برگزیده ای از دعای عرفه
پست 6676
برگزیده ای از دعای امام حسین علیه السلام در روز عرفه
1ـ ستایش حق تعالی:
ستایش
سزاوار خداوندی است که کس نتواند از فرمان قضایش سرپیچد و مانعی نیست که
وی را از اعطای عطایا، باز دارد. و صنعت هیچ صنعتگری به پای صنعت او نرسد.
بخشنده بی دریغ است. اوست که بدایع خلقت را به سرشت و صنایع گوناگون وجود
را با حکمت خویش استوار ساخت... .
2 - تجدید عهد و میثاق با خدا:
پروردگارا
به سوی تو روی آورم. و به ربوبیت تو گواهی دهم. و اعتراف کنم که تو تربیت
کننده و پرورنده منی. و بازگشتم به سوی توست. مرا با نعمت آغاز فرمودی قبل
از این که چیز قابل ذکری باشم... .
3ـ خود شناسی:
و
قبل از هدایت مرا با صنع زیبایت مورد رأفت و نعمت های بی کرانت قرار دادی.
آفرینشم را از قطره آبی روان پدید آوردی. و در تاریکی های سه گانه جنینی
سکونتم دادی: میان خون و گوشت و پوست. و مرا شاهد آفرینش خویش نگرداندی و
هیچ یک از امورم را به خودم وانگذاشتی... .
4ـ راز آفرینش انسان:
ولی
مرا برای هدفی عالی یعنی هدایت (و رسیدن به کمال) موجودی کامل و سالم به
دنیا آوردی. و در آن هنگام که کودکی خردسال در گهواره بودم، از حوادث حفظ
کردی. و مرا از شیر شیرین و گوارا تغذیه نمودی. و دل های پرستاران را به
جانب من معطوف داشتی. و با محبت مادران به من گرمی و فروغ بخشیدی... .
دعای عرَفه یادگار ماندگار عرفان امام حسین (ع) در روز نهم ذیالحجه
5ـ تربیت انسان در دانشگاه الهی:
تا
این که با گوهر سخن، مرا ناطق و گویا ساختی. و نعمت های بی کرانت را بر من
تمام کردی. و سال به سال بر رشد و تربیت من افزودی. تا این که فطرت و
سرنوشتم، به کمال انسانی رسید. و از نظر توان اعتدال یافت. حجتت را بر من
تمام کردی که معرفت و شناختت را به من الهام فرمودی... .
6ـ نعمت های خداوند:
آری
این لطف تو بود که از خاک پاک عنصر مرا بیافریدی. و راضی نشدی ای خدایم که
نعمتی را از من دریغ داری. بلکه مرا از انواع وسائل زندگی برخوردار ساختی.
با اقدام عظیم و مرحمت بی کرانت بر من . و با احسان عمیم خود نسبت به من،
تا این که همه نعماتت را درباره من تکمیل فرمودی... .
7ـ شهادت به بی کرانی نعمت های الهی:
الهی!
من به حقیقت ایمانم، گواهی دهم. و نیز به تصمیمات متیقّن خود و به توحید
صریح و خالصم و به باطن نادیدنی نهادم. و پیوست های جریان نور دیده ام. و
خطوط ترسیم شده بر صفحه پیشانی ام، و روزنه های تنفسی ام، و نرمه های تیغه
بینی ام. و آوازگیرهای پرده گوشم و آنچه در درون لب های من پنهان است... .
8ـ ناتوانی بشر از بجا آوردن شکر الهی:
گواهی
می دهم ای پروردگار که اگر در طول قرون و اعصار زنده بمانم و بکوشم تا شکر
یکی از نعمات تو بجا آورم، نتوانم مگر باز هم توفیق تو رفیقم شود، که آن
خود مزید نعمت و مستوجب شکر دیگر، و ستایش جدید و ریشه دار باشد... .
9ـ ستایش خدای یگانه:
بنابر
این من با تمام جد و جهد و توش و توانم تا آنجا که وسعم می رسد با ایمان و
یقین قلبی گواهی می دهم. و اظهار می دارم: حمد و ستایش خدایی را که فرزندی
ندارد تا میراث برش باشد. و در فرمانروایی نه شریکی دارد تا با وی در
آفرینش بر ضدیت برخیزد و نه دستیاری دارد تا در ساختن جهان به وی کمک
دهد... .
10ـ خواسته های یک انسان متعالی:
خداوندا،
چنان کن که از تو بیم داشته باشم، آنچنان که گویی تو را می بینم و مرا با
تقوایت رستگار کن! اما به خاطر گناهانم مرا به شقاوت دچار مساز! مقدر کن که
سرنوشت من به خیر و صلاح من باشد. و در تقدیراتت خیر و برکت به من عطا
فرما!
11ـ سپاس به تربیت های الهی:
خداوندا!
ستایش از آن توست که مرا آفریدی. و مرا شنوا و بینا گرداندی! و ستایش
سزاوار توست که مرا بیافریدی و خلقتم را نیکو بیاراستی. به خاطر لطفی که به
من داشتی والا... .
12ـ نیازهای تربیتی از خدا:
و
مرا بر مشکلات روزگار، و کشمکش شب ها و روزها یاری فرمای! و مرا از رنج
های این جهان و محنت های آن جهان نجات بده و از شر بدی هایی که ستمکاران در
زمین می کنند نگاه بدار... .
13ـ شکایت به پیشگاه خداوند:
خدایا!
مرا به که وا می گذاری؟ آیا به خویشاوندی که پیوند خویشاوندی را خواهد
گسست؟ یا به بیگانه که بر من بر آشفتد؟ یا به کسانی که مرا به استضعاف و
استثمار کشانند؟ در صورتی که تو پروردگار من و مالک سرنوشت منی؟
14ـ ای مربی پیامبران و فرستنده کتب آسمانی:
ای
خدای من و ای خدای پدران من! ابراهیم، اسماعیل، اسحاق و یعقوب، و ای
پروردگار جبرائیل، میکائیل و اسرافیل. و ای تربیت کننده محمد، خاتم
پیامبران و فرزندان برگزیده اش. ای فرو فرستنده تورات، انجیل زبور و فرقان
... .
15ـ تو پناهگاه منی:
تو
پناهگاه منی، به هنگامی که راه ها با همه وسعت، بر من صعب و دشوار شوند و
فراخنای زمین بر من تنگ گردد. و اگر رحمت تو نبود من اکنون جزء هلاک شدگان
بودم. و تو مرا از خطاهایم باز می داری. و اگر پرده پوشی تو نبود از
رسوایان بودم. (منبع: مؤسّسۀ تحقیقاتی ولی عصر )
ایران در دورۀ پدر و پسر پهلوی
پست 6675. به قلم دامنه. به نام خدا. من در این پست، چهارنکته از کتاب «تاریخ ایران پهلوی ها» نوشتۀ سرهنگ حمید هاشمی از انتشارات فرهنگ و قلم چاپ دوم 1390 را با برداشت آزاد، به اشتراک می گذارم.
ص 45 و 46 مطالبی آمده است که من خلاصه می نویسم: رضاشاه از بچه های شَرور بود و تا 12 سالگی نه به درس و مشق پرداخت و نه به کسب و کار. در جوانی چند شغل گرفت مِسگری. آهنگری. و در 15 سالگی در یکی از سفارتخانه های خارجی تیمارکننده اسب بود. بعد نگهبان دربِ سفارت آلمان شد. بعد در سفارت انگلستان شغل گرفت و نگهبان آنجا بود. بعد به نیروهای قزّاق پیوست و با درجۀ سربازی با انگلیسی ها آشناتر شد. بعد رضامیرپنج به امر انگلیسی ها و وساطت سیدضیاء! از قزوین به شاه آباد کرج قشون کشید و بعد به تهران آمد کودتا کرد و کاخ گلستان را اشغال نمود و فردای کودتا به فرمان احمدشاه قاجار! به درجهٔ سرتیپی! رسید. بعد به اوج قدرت و سردارسپهی و آن گاه وزیر جنگ و سپس صدراعظم و بعدها هم شاه. و درنهایت به عنوان یک دیکتاتور بی رحم و مهرۀ سوخته تبعید به موریس و ژوهانسبورگ.
تاریخ ایران پهلوی ها. نوشتۀ سرهنگ حمید هاشمی
ص 41 : جالب است بدانید همین واحد پیروزمند قزّاق (کودتاگر) همان واحد شکست خوردۀ قزاق است که در زمان صدارت مشیرالدوله، به منظور خارج کردن رشت از دست انقلابیون جنگل، به آن شهر حمله بُرد ولی با پذیرش شکستی مفتضحانه عقب نشینی کرد و در آق بابا (جادّۀ قزوین رشت) متمرکز شد. و نیز همین واحد قزاق از دستجات قزاق دیویزیون است که لشکر آن، از انقلابیون روسیه در قفقاز شکست خورد و بازگشت. ولی همین عده کودتا! را به آسانی پیش بُرد!
صفحۀ 39 کتاب تاریخ ایران پهلوی ها را بادقت بخوانید
ص 10 : خشم لا حدِّ روس ها همواره این بود که چرا رقیب او انگلستان در غارت و چپاول ایران پشتاز باشد! ...
ص 26 : خودفروختگی از ویژگی مشترک سیاستمداران عصر قاجار و دورۀ خیانت بار دو پهلوی بود. به طوری که در روزگاران معاصر سلسلۀ قاجار و پهلوی (=پدر و پسر) رویِ تمام خائنین را در طول تاریخ ایران سپید! کردند.
مردم دربارۀ خزر چگونه می اندیشند؟
پست 6673. به قلم دکتر فتح الله دهقان. از خزر چه خبر؟ کدام خزر؟ همان خزری که در زمان هخامنشان، اشکانیان، ساسانیان و ... ایران بر آن حاکمیت داشت و جزء آبهای داخلی ایران بود! همان خزری که مانند تاجی آبی رنگ زیبابر سر ایران بود! همان خزری که مانند الماسی درخشان کوه نور را شرمنده میکرد! همان خزری که یادآور این جمله حاج میرزا آقاسی صدر اعظم بی کفایت قاجاریه که در مقابل تقاضای واگذاری قسمتی از دریای خزر به روس ها گفته بود «ما کام شیرین دوست را برای مشتی آب شور تلخ نمیکنیم!» همان خزری که پس از قراردادهای ننگین گلستان و ترکمن چای توسط روس ها برای استفاده ایران از آن محدودیت هایی ایجاد شد!
همان
خزری که خالق طبیعت زیبای شمال است و مردم خطه شمال از برکت آن متنعم شده و
مردم ایران از سراسر کشور برای گشت وگذار در آن خطه استثنایی و زیبا به
آنجا مسافرت نموده و به آرامش روحی می رسند! همان خزری که پس از 25 سال
مذاکره و امضا کنوانسیون رژیم حقوقی توسط روسای جمهور حوضه خزر هنوز سهم
ایران از آن در پرده ی ابهام است! اما، خزر دریاچه ایست که در میان مردم
جهان به دریای خزر شهرت دارد. بااستناد به کنوانسیون بین الملی حقوق دریا
ها سال 1982، وبا توجه به اینکه خزر دریا نیست، بلکه دریاچه ایست که برای
تقسیم آن، اجماع کشور های ساحلی لازم است. تا بحال کلیه ی دریاچه های مرزی
در قاره آفریقا، اروپا و آمریکا با توافق کشورهای هم مرز ساحلی تهدید حدود
و تابع رژیم حقوقی خاصی گردیده اند.
دریای خزر
در طول تاریخ تسلط و حاکمیت بر دریای خزر تابع حاکمیت بر خشکی اطراف آن بوده است. تسلط و حاکمیت ایران بر دریای خزر بستگی به قدرت و ضعف حکومت ها داشته است. در زمان هایی که حکومت های قدرتمند بر ایران حاکم بوده اند، ایران کم وبیش بر دریای خزر حاکمیت کامل داشت و دریاچه ای داخلی محسوب میشد. پس از قرارداد های ننگین گلستان1813 و ترکمنچای1828 برای اولین بار در تاریخ توسط روس ها محدودیت هایی برای ایران در دریای خزر ایجاد شد. تا اینکه در سال 1921 طی معاهده مودت و دوستی میان ایران و روسیه دریای خزر محدودیت های ایران برطرف و حقوق برابر و مشترک ایران و روسیه در داشتن ناوگان دریایی تصریح و تایید شد . و طی معاهده کشتیرانی در سال1940 بر آن تاکید شد.برابر ضمائم قراردادطرفین دریای خزر را دریای ایران و شوروی می دانند. و از نظر دولت های ثالث خزر حالت مشاع میان ایران و شوروی سابق را داشته است. همچنین در سال1964 خط فرضی هوایی جهت تعیین محدوده هوایی بین آستارا و حسینقلی رسم شد که به خط(موهوم) معروف است. این خط هیچ اعتبار حقوقی در افراز مرز نداشته و ندارد. این وضعیت تا فروپاشی اتحاد شوروی در سال1991 ادامه داشت.
با فروپاشی شوروی سه کشور جدید در اطراف خزر متولد شدند (لازمه استقلال آنها این بود که توسط ایران به رسمیت شناخته می شدند) ایران در آن مقطع می توانست هوشمندانه و با تدبیر و آینده نگری به رسمیت شناختن آنها را منوط به روشن شدن وضعیت مالکیت دریای خزر نماید. مسئله رژیم حقوقی دریای خزر از سال 1373 که آذربایجان قصد داشت بصورت یکجانبه از منابع نفتی برداشت نماید وارد مرحله ی جدیدی شد.
دریای خزر و امنیت ملی. نوشتۀ دکتر فتح الله دهقان
شواهد، حوادث و رویداد ها حکایت از آن دارد که ایران استراتژی منسجم و مشخصی در خصوص دریای خزر نداشته و بیشتر نگاه به روس ها داشته است ایران اعلام کرد که به قرار داد های قبلی پایبند بوده و دریای خزر نیز مشاع است. روس ها در ظاهر اعلام پایبندی به سیاست مشاع نموده ولی در عمل قرار داد هایی را با کمپانی های مختلف نفتی امضا نموده و منتفع می شدند. ضمنا با امضا قرارداد های دو و چند جانبه شمال دریا را بین خود تقسیم نمودند. روسیه به همراهی آذربایجان و قزاقستان از منابع دریای خزر بهره برداری نموده و بدون در نظر گرفتن ایران از سال 1377 تقسیم شروع شد، روسیه ، آذربایجان و قزاقستان در خصوص تقسیم منابع زیر بستر خزر توافق کردند. ایران اعلام نمود که سهم ما از دریای خزر 20٪ است. اخیرا کنوانسیون رژیم حقوقی دریای خزر توسط روسای جمهوری کشور های حوضه خزر به امضا رسید. البته قانونی شدن آن نیاز به موافقت مجلس، تایید مقام معظم رهبری .
دریای خزر از دوربین ماهواره (عکس از عصرایران)
بنا به گمانه زنی ها سهم ایران بین 8 تا 15 درصد می باشد. خبر گزاری ها و تحلیل گران روسی امضا این قرارداد را موفقیتی برای روسیه دانسته و کارشناسان نظامی روس آن را سندی برای جلوگیری از حضور نظامی آمریکا و ناتو در خزر دانسته و همچنین سهم ایران را کمتر از دیگران اعلام کرده اند. مردم ایران معتقدند که دریای خزر متعلق به ایران و روسیه بوده با این توافق نامه بخشی از سرزمین ملی کشور از دست رفته و باعث ناراحتی و خشم آنها شده، عکس العمل شدید آنها در شبکه های مجازی اجتماعی را به دنبال داشته است. در این خصوص مطالبی را به عرض ملت شریف ایران رسانده و مواردی را به دستگاه سیاست خارجی ایران مینمایم:
بقیه د ر ادامه
احکام شرعی
بخش دوم
فتوای آیتالله العظمی سید علی سیستانی:
سؤال: برای خانم هایی که عذر شرعی دارند تا چه حدی می توانند به ضریح ائمه (علیهم السلام) نزدیک شوند؟
جواب:
نشستن در صحن ها و رواق هائی که مسجد نباشد اشکال ندارد ولی در رواقی که
ضریح مقدس در آن قرار دارد به احتیاط واجب نمی تواند در آنجا بنشیند و می
تواند از یک در داخل شود و از در دیگری خارج شود. (منبع)
بقیۀ فتواهای مراجع در ادامه
نمی دانم های ما چقدر است!؟
سلسله مباحث کویریات
پست 6672. به قلم دامنه: به نام خدا. وقتی سال قبل غرق خواندنِ سرگذشت ملاصدرا بودم این نکات را در یک ورقه ای از لا به لای مردی در تبعید ابدی نوشتم که اینک در کویریات به اشتراک می گذارم:
راه تا ابد بر سؤال باز است، زیرا آدمی با سؤال آمده است... به قول ملاصدا «خداوند متعال مقدّر نفرموده که برای هر کلمه در جهانِ موجود تنها یک معنا به مُخَیّلۀ آدمی خطور کند... زیرا آدمی را از پرواز به سوی لامُتناهی می ستاند،» [ص 117] ساده ترین واژه ها نیز، مملُوّ از معانی گوناگون حتی متضادّند.
آنچه را نمی دانی در نهایت آرامش بگو: «نمی دانم». به قول آیت الله جعفر سبحانی: علامه طباطبایی «نمی دانم«هایش خیلی زیاد بود.
به گفتۀ حکیم ملاصدا که در 17 سالگی به استادش شیخ بهائی گفت: مُرید اگر به مُراد شبیه شود، خود، هرگز، به مقام مُرادی نمی رسد. چون هیچ کسی نباید قصد انهدام خویشتن خویش را بنماید. البته ملاصدرای دانا، می دانست که مرز میان شهامت و وقاحت بسیار باریک است! آخر این که با لبخند، سُلطۀ پوزخند از اعتبار می افتد.
استکبار منطق ندارد
پست 6671. به قلم حاج سیدتقی شفیعی دارابی: شهادت جانسوز پنجمین امام همام، باقرالعلوم شکافنده علوم و کوچکترین راوی معصوم در قیام سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله حسین (ع) به شما دامنه ارزشی و دامنه نویسان و دامنه خوانان گرامی تسلیت عرض میکنم.
دلم پر میزند امشب برای حضرت باقر
که گویم شرحی ازوصف و ثنای حضرت باقر
ندیده دیده ی گیتی به علم و دانش و تقوا
کسی را برتر و اعلم به جای حضرت باقر
استکبار، استکبار است دیروز و امروز ندارد: انسانهای بی ریشه وبی دین در دنیا طوری عمل میکندکه منافع شان تامین شود (فردی و ملی) این داستان فقط به امروزو این عصرمر بوط نیست. تاریخ درباره عهدشکنی وزیر قول زدنی یا دبه در اوردن نمونه ها دارد برای مثال روز روزگاری سرور قریش و بزرگ مکه و رهبر مبارزه با نهضت حیات بخش و انسان ساز اخرین فرستاده خداوند {پیامبر عظیم الشان که او را خاتم النبین و و محمد امین ملقب است} یعنی ابوسفیان بن حرب به محض اینکه احساس کرد سپاه اسلام در جنگ با رم آن روزشکست خورد (در موته) و ضعیف و بی روحیه شد وزمان مناسب برای کوبیدن و اقدام به از پای در آوردن اسلام کرد و با ذوق زدگی سپاه آراست و بدون در نظر گرفتن صلح در دو سال گذشته خود با رسول الله در حدیبیه انعقاد کرده و زیر قول و قرار زد و عهد نامه را نادیده گرغت و اقدام به مرحله جدید جنگ با سپاه اسلام نمود البته تو دهنی محکمی از سپاه اسلام و رهبری هوشمند ان در یافت نمود و نتیجه طمع ورزی و عهد شکنی خود را چشید.
پانزده قرن بعد در قرن بیست و یکم همپیالگی او ترامپ دیوانه بی تعادل مست پول پرست و غمار باز کاواره نشین ایالات متحده امریکا جلوی چشم جهانیان و حتی متحدان اروپایی وچین و روسیه قدرتمند خود سینه سپر کرد و باد در قبقبه انداخت و زیر عهد نامه بین المللی برجام زد وگفت می خواهد جمهوری اسلامی را از بین ببرد این شعار منسوخ شده چهل ساله تکرار نمود استکبار استکبار است دیروز و امروز ندارد منطق و عملکردش در طول تاریخ یکی است شکل و قیافه و زمان و مکان آن عوض شده. دیروز ابوسفیان با معامله صلح حدیبیه اشتباه گرفته [حُدیبیه ....]
آمریکای همیشه در جنگ؛ برای چپاول و غارت و سلطه گری
امروز ترامپ شراب خوار مردم زمان شناس ایران را در برجام و شناخت خوی و خصلت استکبار و زیاده خاهان حتی برای دیر باوران و خوش یباوران که خود را به خواب زده و می زنند و بسیار مفید و عبرت آموز است همه میدانیم هدف امریکا چیست انها یک روز در این کشور حکمران بودند نه تنها اکتفا و راضی به آن نبودند بلکه برای چپاول منابع ایرانبان حق توحش میگرفتند و ما راانسان هم حساب نمی آوردند لذا دست چپاول و غارت انان از ایران و منطقه با همت مردم حماسه آفرین و آگاه قطع شد آنان در تلاشند دوباره به درآمد و ثروت از دست داده یا زناحق دست یازند با رنگ و لعاب آزادی و حقوق بشر وتحریم و...
ما آمریکا را زیر پا می گذاریم. امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی
زهی خیال باطل ملت ایران با آگاهی و هوشمندی دست چپاول گران را نه تنها از ایران بلکه از منطقه پیرامونی خود دور کرد آمریکا برای خوش باوران میگوید با بنیاد گرایی مبارزه میکند مگر دولت غربگرای مصدق بنیادگرا بود؟ او می گفت کشور مستقل باشد و نفت در دست چپاول گران نباشد و از استعماری به استعمار دیگر پناه برد و با هدایت غرب با روحانیت در افتاد ،مجلس عصاره ملت را تعطیل کرد ودنبال اسلام هم نبود تاریخ شاهد سرنگونی دولت قانونی او ( دکتر مصدق) توسط آمریکا ست و از آن تاریخ تا به امروز ما از آمریکا آسیب دیده و می بینیم تحریم ها، جنگ تحمیلی، تحریک جنگ احزاب در کشور ، دخالتهای مستقیم و غیر مستقیم در ایران و سرنگونی هواپیما مسافربری وادعا های حقوق بشری و کودتای 28 مرداد که باعث بازگشت دوباره دیکتاتور بی ریشه پهلوی ظالم و جنایتکار دوم شد همه اینها بخشی از فریب و اربده و جنایات استکبار در راس ان امریکا ست. همه توطعه ها با هوشمندی رهبری و ملت آگاه خنثی شده و میشود . نوکران اجنبی هرچه تلاش کنند نمیتوانند ننگ مزدوری دوران ستم شاهی (شاه پرستان) و مواجب گیری منافقین در جنگ تحمیلی (از صدام) وحمایتهای این گروه تروریستی توسط ایالات متحده و رژیم پادشاعی عربستان را از اذهان مردم قهرمان ایران بزدایند .
ملت شریف و حق پرست سزاوار ستایش ایران بیدار است و در مقابل استکبار جهانی ایستاده هرچند امروز کاپیتالیسم به بن بست رسیده، پایگاه اصلی حق را نشانه گرفته و با تحریم ظالمانه به جنگ اقتصادی تمام عیار و تمامیت ارضی و هویت ایرانی و اسلامی ما برخاسته و با جمع و جور نمودن مزدوران بیگانه پرست نمی توانند دلاور مردان و شجاعان این عرصه را از میدان به در کند.
آنان باید بدانند صلابت ایرانیان در طول تاریخ ویا حداقل صد سال اخیر را مطالعه و تجربه کرده باشند و بدانند که آزموده را آزمودن خطاست. چه زیبا فرمود حاج قاسم سلیمانی سرباز وطن و فرزند رهبری و سردار سلحشور ایمان در سخرانی خود خطاب به ترامپ دیکتاتور هوسران آمریکا که از پر خوری شراب مست و مستانه حزیان گویی علیه ایران کهن ، ملت با فرهنگ وبا قدمت هفت هزار ساله جواب جانانه داد آمریکا اگر جرات دارد با من و سپاه قدس کار دارند نه با ملت ایران .
عید ملت مستضعف روزی است که مستکبرین دفن شوند. امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی
مسئولین ارشد آمریکا اگر قدرت داشتند عراق را دو دستی تحویل ایران نمیدادند و در سوریه تحقیر نمی شدند . و در مقابل یک ملت فقیر یمن اسیر و در باتلاق گیر نمیکردند و جنگ یک هفته ای را به چهار سال نمی کشانند . و در افغانستان و لبنان و فلسطین شکست های مفتضحانه و شروط آنها را نمی پدیرفتند. ایران لقمه ای پر چربی ایست ولی گلو میدرد خار چشم ظالمان و بغض تمام مظلومان عالم است و می تواند در عرصه گیتی منافع آمریکا را به مخاطره بیندازد . و موشک ها و پهباد هایش در حال شکار منافع آن و مرتجعان منطقه است و همه بدانند و به خود آیند ایران بزرگ را تهدید نکنند.
دلسردی،نومیدی،اندوه
پست 6669. داستان کوتاه: «گویند روزی شیطان همه جا جار زد که قصد دارد از کار خود دست بکشد و وسایلش را با تخفیف مناسب به فروش بگذارد. او ابزارهای خود را به شکل چشمگیری به نمایش گذاشت. این وسایل شامل خودپرستی، شهوت، نفرت، خشم، آز، حسادت، قدرتطلبی و دیگر شرارتها بود. ولی در میان آنها یکی که بسیار کهنه و مستعمل به نظر میرسید، بهای گرانی داشت و شیطان حاضر نبود آن را ارزان بفروشد.
کسی از او پرسید: «این وسیله چیست؟» شیطان پاسخ داد: «این نومیدی از تواناییهای خود و رحمت خدا است.» آن مرد با حیرت گفت: «چرا این قدر گران است؟» شیطان با همان لبخند مرموزش پاسخ داد: «چون این مؤثرترین وسیله من است. هرگاه سایر ابزارم بیاثر میشوند، فقط با این وسیله میتوانم در قلب انسانها رخنه کنم و کاری را به انجام برسانم. اگر فقط موفق شوم کسی را به احساس نومیدی، دلسردی و اندوه وا دارم، میتوانم با او هر آنچه میخواهم بکنم. من این وسیله را در مورد تمامی انسانها به کار بردهام. به همین دلیل این قدر کهنه است!» (منبع)
دامنۀ روح
سلسله مباحث معنویت لیف روح قسمت 228
پست 6668
امام علی علیه السلام فرمود:
«زکاتِ قدرت، انصاف است»
بایزد بسطامی:
چُنان نُمای که هستی، نه چُنان باش که می نُمایی»
در روستای «دیدُو»ی کیاسر
پست 6667. به قلم حجت الاسلام مالک رجبی دارابی: قسمت نوزدهم. سَر، به"بِسم الله الرَحمـنِ الرَحیم"/می نهَم بـر ساحتِ ربِّ کریم/ می نَهم سَر، تا سَر افرازی کنیم/پَرده ای از عشق را بازی کنیم. سلام علیکم : ارادت. سفرنامه تبلیغی اینجانب ۱۸سال قبل در ماه محرم در ایام عیدِ ۱۳۸۰ ه ش برابر با ۱۴۲۱ ه ق از قم اعزام به مازندران کیاسر (روستای دیدُو ) اتفاق افتاد...
حجت الاسلام مالک رجبی دارابی.کلاس طرح نشاط ۲۴ مرداد ۹۷ در ورزشگاه گلوگاه
قبل از بازگو کردن اتفاقات و خاطرات آنجا، جواب مدیر دامنه جناب آقا ابراهیم [اینجا] در ارتباط با اسکان ما نظر داد که چرا مسئولین فرهنگی خانه ی مجزّا برای شما نمی گیرند؟ جواب مسئولین برای کار فرهنگی زیاد گریه می کنند. پول نداریم ، بودجه نداریم، گوش فَلَک را کَر می کند . آن زمان در محله ها خانه ی عالِم بخاطرِ کمبودِ بودجه نداشتند اما الان خانه ی عالم در خیلی از محله ها درست کردند و روحانی مستقر دائمی و طرح هجرت با خانواده در اکثر روستاها و شهرها دارند و مردم از محضر روحانیت بهره می برند .
اما بنده نظرم این استکه در خانه های مردم برویم و مردم به روحانیت دست رسی داشته باشند. من هر جا میزبان داشتم راضی بودم هر چند در بعضی جاها کمبود و کسری داشتند . اما با صبوری حل می شد . و سپری می کردیم و خودمانی هم می شدیم . در ضمن در میثم آبادِ جیرفت آقای رئیسی گفتم دو همسر و ۱۵ بچه داشتند . همه یک جا نبودند . همسر اول و دوم با بچه هایشان مستقل بودند. و برای هر کدام یک خانه داشتند . این بچه ها ذلق پلق مال یکی از خانمهایش بود. با همه ی این تفاسیر اگر کسی از من سوال کند آیا از مسئولین فرهنگی راضی هستی یا نه ؟ جواب می دهم ۷۰ یا ۸۰ درصد راضی نیستم.. چون دروغگو هستند ، یا مقام پرست هستند ، یا مسئولیت شان را خوب انجام نمی دهند ، یا بلد نیستند و اکثراً بی سواد هستند ، و همکاری نمی کنند . و کار بلد نیستند و بعضی متاسفانه ادب ندارند ، تکبر ، تبَختر هم دارند بعضی ها خیلی خوب هستند از هر نظر ( یعنی بعضی ها هم سواد خوب هم با ادبند و هم با معرفت ، و هم با اخلاق ) بعضی سواد دارند اما اخلاق ندارند ، در نتیجه میشه گفت کسانی که اخلاق ندارند، سوادِ این بخش را ندارند ، چون سواد، اخلاق می آورد و آنها که با من همکاری دارند بنده برایشان دعا می کنم و آنها که با من همکاری ندارند ، آنها را واگذار می کنم با کِرام الکاتبین که خودشان با رفتارشان قضاوت کنند . بگذرم حرف زیاد است.
سه اتفاق
اتفاق اول :
اما روستای دیدو کجاست ؟ از سَمتِ ساری به طرف کیاسَر نیم ساعت از ساری
بگذریم . دست چپ نرسیده به کیاسر یا نیم ساعت مانده به کیاسر می باشد .
مجموع از ساری تا کیاسر یک ساعت می باشد . میزبان من آقای موسوی بود .
جوان بی آلایش و با معرفت بود . خانواده ی ایشان هم محترم بودند . روزها
خانه ی میزبان بودم . هنگامی که مشغول مطالعه یا مشغول کارهای دیگر بودم .
یک صدای بلندی شبیه صدای پیرمرد از بالای تپه که خانه بود و در میان جنگل
بود ، پیوسته و دم به دم این صدا را می شنیدم ، تا روز سوم و یا چهارم
مُحَرَّم شد . به میزبان گفتم ، این صدای کیست ؟ و چیست ؟ گفت صدای پیر زن
است ، گفتم چی میگه ؟ گفت فرزندانشان او را رسیدگی نمی کنند ، فریاد میزنه من آب می خوام، نان می خوام ، گرسنه ام تشنه ام ،پسرشان
همیشه میاد پای صحبت و سخنرانی شما . حتی تکیه به منبر می دهد، و صحبت شما
را گوش می کند، حتما درباره ی احترام به پدر و مادر صحبت کن. ما هم
نارنجک هایی که مربوط به والدین بود از طریق رسانه ی منبر انداختیم . تا ادای تکلیف شود . انشاء الله تاثیر گذار بود .
طبیعت چهاردانگه کیاسر ساری مازندران
اتفاق دوم :
صحبت درباره ی خمس شده بود . یک آقایی که خیلی با کلاس بود گفت من هر وقت
خمس را پرداخت می کنم محصولات کشاورزی من دو برابر می شود . می فهمم بخاطر
پرداخت خمس بود .
اتفاق سوم :
یک دبیر آن محلی با من همیشه بحث می کرد . اطلاعاتش خوب بود . یکی از بحث
های که با من داشت . دیدگاه علامه شهید مطهری و دیدگاه دکتر شریعتی بود .
ایشان می گفت شهید علامه مطهری و دکتر شریعتی با هم رفیق بودند ولی در بعضی
از مسائل با هم اختلاف نظر داشتند . بنده هم گفتم بله درست است. ۲۶ مرداد ۹۷ مالک رجبی دارابی .
پاسخ دامنه
به نام خدا. سلام جناب آقای شیخ مالک. 2- دیدگاه شما را دربارۀ «خانۀ عاِلم» در روستاها و علاقه و استدلالت مبنی بر لزوم حضور روحانیون در منازل مردم، می پذیرم. 2- فریاد پیرزن روستای «دیدُو»ی کیاسر دلم را سوزاند. 3- شریعتی و مطهری هم رفیق بودند و هم هر دو زمینه سازان این انقلاب. 4- دادن خمس هم برکاتش متقابل است. هم خدا خشنود می شود. هم گیرندۀ خمس و هم آن کسی که دستور خدا را عملی می کند و مالش را منزّه و دیگران را در درآمدش شریک. من، خمس را سُفرۀ بزرگ انسانیت می نامم. ممنونم.
پست 6666 در دامنه
پست 6666. به قلم جناب سین: با عرض ادب و سلام خدمت دامنه ی عزیز و دامنه خوانان گرامی. موضوع بحث امروز علل بد دهنی بچه ها و ارائه ی راهکار. وقتی فرزندتان شروع به گفتن کلمات زشت یا فحش دادن میکند. ممکن است تعجب کنید که کودکتان این حرفها را از کجا یاد گرفته است، و آیا واقعاً معنای حرفهایی را که می گوید می فهمد؟ اینکه چطور نسبت به حرفهای زشت کودک خود عکس العمل نشان می دهید، بر رفتار بد دهنی او در آینده تاثیر می گذارد.
چرا کودکان فحش می دهند؟
کودکان کم سن و سال اغلب به این دلیل کلمات زشت را بکار می برند که هنوز درحال اکتشاف زبان هستند. کودکان ممکن است کلمات جدید را امتحان کنند، صرفا برای اینکه معنای آنها را بفهمند. وقتی کودک شما حرفهای ناپسندی می گوید، معمولا این کار را برای خالی کردن بعضی احساسات منفی اش به کار می برد؛ در واقع این کار پاسخی است به مسائل ناراحت کننده، یا ناکامی. کودکان ممکن است فحش بدهند برای اینکه شبیه به بزرگسالان به نظر برسند، یا سعی کنند عضوی از یک گروه باشند، یا بخواهند با اضافه کردن قدری هیجان به صحبت هایشان مهم به نظر برسند، و یا شاید دارند از کسی تقلید می کنند. گاهی اوقات نیز کودکان فحش می دهند زیرا با این کار توجه زیادی از والدینشان می گیرند.
آیا باید معنای لغت را توضیح دهید؟
کودکان
میتوانند برخی توضیحات ساده را بفهمند. اگر فکر می کنید کودکتان کمی در
مورد معنای لغتی که استفاده کرده می داند، میتوانید از او سوال کنید که فکر
می کند آن لغت چه معنایی دارد. سپس، برای توضیح اینکه چرا به کار بردن آن
لغت مناسب نیست، از توضیحات کلی استفاده کنید. بعنوان مثال میتوانید
بگوئید: این لغت مربوط به قسمت های خصوصی بدن است.
هفت علت اصلی برای ناسزاگویی در کودکان:
- یادگیری از طریق والدین
- یادگیری از طریق دوستان و بچههای دیگر
- بد آموزی بوسیله فیلم
- بیان نوعی اعتراض
- رسیدن به خواسته ها و اهداف
- تشویق شدن
- ناکامی و افسردگی
در
بعضی خانوادهها، والدین با فرزندان خود بسیار خصمانه رفتار می کنند و
در عین حال آنان را آزاد می گذارند. به این گروه از پدر و مادرها،
والدین خصمانه آزاد گذارنده می گویند؛ آنها خود از حرف های زشت
استفاده می کنند و فرزندان نیز آزادند که این گونه عبارات را به
کار برند. یعنی هیچ اقدامی در جهت جلوگیری از این رفتار به عمل
نمی آید؛ و یا از نظرتربیتی هیچ گونه تدبیری از طرف والدین برای
ترک این عادت در بچه ها صورت نمی گیرد.
بقیه در ادامه
چند ورق از تاریخ غم
پست 6665. به قلم دامنه. به نام خدا. در رُمان «مردی در تبعید ابَدی» که بر اساس زندگی ملاصدرا (Mulla Sadra) توسط نادر ابراهیمی نوشته شد؛ (من این کتاب را اینجا معرفی کرده ام) مطلبی ست که من بر اساس آن نکته، این پست را نوشتم.
سلاطین می آیند و می روَند. شاه پیِ شاه. از ارث تا کودتا. فرهیختگان و عالمان اما می آیند و می مانند. فرهیختگانی آفریننده، چون حکیم ملاصدا، علامه محمدحسین فضل الله، از آنجا می مانند که می سازند. اما بدا که رسم، چنان بوده است که تاریخ به اسم شاهان نافرهیخته مُسمّا شود.
به همین سبب است که اکثر آثار و اَبینه تاریخی نام سلاطین را بر خود دارند نه نام سازندگان را. حتی اغلب کتاب های ناب اهل ادب و علم و هنر و حکمت نیز ناگزیر به شاهان پیشکش شده است که در تمام عمرشان با علم و حکمت و هنر و دانش و ارزش و فخر و عزت جنگیده اند! اگر صفحۀ اِهداییۀ کتاب شریف معراج السعاده ملا احمد نراقی _که خلاصه و ترجمهٔ فارسی کتاب عربی جامع السعادات پدرش ملا مهدی نراقی ست_ بنگرید این شیوه را می بینید.
بگذرم، که آنان مجبور بوده اند چنین کنند، اگر نمی کردند شاهان پلید و مستبد در دَم آثارشان را محو و ناپدید می کردند. این بود چند ورق از تاریخ غم این سرزمین.
شبح جنگ و ترسوها
پست 6662. «اکثر کارشناسان اقتصادی و بسیاری از مسئولان متفق هستند که عامل همه این مشکلات تحریم ها نیست بلکه ناشی از مسائل درونی و نحوه مدیریت و سیاست گذاری اجرایی است... ما به دلایل گوناگون، دشمنان خبیث و رذل کم نداریم، آنها کمین گرفته اند تا همچون مگس برروی زخم بنشینند و با سوءاستفاده از مشکلات ناشی از خطای برخی افراد، ناکارآمدی نظام و بن بست در کشور را القاء کنند تا مردم ناامید شوند... بنابراین مشکلات اقتصادی کشور راه حل دارد و اینگونه نیست که دشمن و برخی افراد دنباله رو او در داخل و در رسانه ها، خبیثانه تبلیغ کنند که کشور به بن بست رسیده و هیچ راهی جز پناه بردن به فلان شیطان یا شیطان اکبر وجود ندارد... انتقاد اشکالی ندارد اما نباید مردم را ناامید کرد.
مسئولان کنونی رژیم امریکا به گونه ای وقیح و بی شرم و بیادب با دنیا حرف می زنند که انگار حیا را کاملاً از آنها گرفته اند... آنها مسئله جنگ را صریحاً مطرح نمی کنند اما درصددند با اشاره و کنایه، «شبح جنگ» را ایجاد و بزرگ کنند تا ملت ایران و یا ترسوها را بترسانند... جنگی رخ نخواهد داد چرا که ما مثل گذشته هیچ وقت شروع کننده جنگ نخواهیم بود و امریکاییها هم حمله را آغاز نمی کنند چون می دانند که صددرصد به ضررشان تمام خواهد شد زیرا جمهوری اسلامی و ملت ایران ثابت کرده اند به هر متعرّضی، ضربه بزرگتری وارد خواهد کرد...
به کدام دلیل باید با رژیم زورگوی متقلبی که اینگونه مذاکره می کند، پشت میز گفتوگو نشست؟... مذاکره با رژیم زورگو و پرتوقع امریکا وسیله ای برای رفع یا کاهش دشمنی آنها نیست بلکه دادن ابزاری به امریکا است که با آن می تواند بیشتر و بهتر اعمال دشمنی کند و اهداف خود را پی بگیرد... با توجه به فرمول امریکاییها در مذاکره، هر دولتی در جهان با آنها مذاکره کند، دچار مشکل می شود مگر جهت گیری هایش با واشنگتن یکی باشد که البته دولت فعلی امریکا حتی به اروپایی ها هم زور می گوید... ایشان در پایان سخنانشان با اشاره به سخنان امام خمینی درباره دست قدرت خدا بر سر ملت ایران و نظام اسلامی افزودند: ما هم این دست قدرتمند خدا را احساس می کنیم، قدرتی که در ایمان ملت متجلی است. «پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری»
چگونگی ازدواج علی و فاطمه
پست 6661. به قلم حاج سیدتقی شفیعی دارابی: به مناسبت اول ذیالحجه؛ازدواج علی(ع) و فاطمه زهراء(س) به روایت امام رضا(ع). خداوند فرمود: اى راحیل! از جمله برکت من بر آن دو این است که آنان را بر محبت خودم، با هم همراه مىکنم و حجت خود بر مردم قرارشان مىدهم و قسم به عزت و جلالم که از آن دو، نسل و فرزندانى به وجود خواهم آورد که در زمین گنجینهداران و معادن حکمت خود قرارشان خواهم داد، بعد از پیامبران، آنان را حجت بر مردم قرار مىدهم.
پیوند امام علی و فاطمه _سلام الله علیهما_ مبارک
دوشنبه 22 مرداد ماه. برابر با نخستین روز از ماه ذیالحجه سالروز پیوند دو نگین هستی حضرت صدیقه طاهره(س) و امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) است. برکت این ازدواج، عمری به گستردگی آفتاب دارد؛ همچنان که یاد و نام آن در تاریخ برای همیشه ماندگار شد. ماجرای این پیوند آسمانی و ملکوتی را ثامن الحجج حضرت علی بن موسی رضا(ع) چنین شرح داده است:
بقیه در ادامه
سلسله مباحث معرفی کتاب
پست 6660. به قلم دامنه: به نام خدا. من در این پست، چهارنکته از کتاب «555» نوشتۀ شمس الدین رحمانی را به اشتراک می گذارم. این کتاب 555 سال نبرد میان یهود و اسلام را بررسی کرده است، یعنی از سال 857 هجری قمری تا 1368 خورشیدی. (از فتح قُسطنطنیه (اسلامبول) به دست سلطان محمد فاتح عثمانی تا رحلت امام خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی).
کتاب «555» نوشتۀ شمس الدین رحمانی
در ص 174 : یهود از یک طرف قصد نفوذ در جوامع را دارد و از سوی دیگر با روحیۀ نژادپرستانه، نه خود به دین های دیگر در می آید و نه دیگران را به مذهب خود می خواند و راه می دهد. لذا راه کار برای مقاصد خود را در ساختن فرقه های مصنوعی و دست ساز [مانند فرقۀ بهائیت] یافته است.
در ص 82 : دولت انگستان پس از پایان جنگ جهانی دوم در 1946 اعلان کرد که زمینه برای ورود یهودی ها به فلسطین فراهم است.
در ص 8 : یهود با سازماندهیِ مهاجرتِ حساب شده، آمریکا را در اختیار گرفت تا در قرن بیستم، مرکز قدرت خود را از انگستان به آمریکا منتقل کند. یهود در اندیشۀ سُلطه کامل بر دنیا است.
در ص 120 : یهودی الاصل بودن محمد علی فروغی به علاوه نقشی که او در جهت مطامع انگلستان بازی کرد، موجب عکس العمل هایی شد که به خصوص، پس از پایان دیکتاتوری رضاشاه، و در یک سال آخر عمر فروغی در داخل و خارج کشور شنیدنی است. مثلاً شاعری در مذمّت محمدعلی فروغی می گوید:
عکس محمدعلی فروغی
وطن به باد فنا رفته است و هموطنان
گرسنه اند و پریشان، برهنه اند و فقیر
بیا که صوفیِ ما ترکِ گوشه گیری کرد
دوباره باز نموده است مکتبِ تزویر
رفیق قافله بودن شریک دزد شدن
که این نشانۀ عقل است و دانش و تدبیر
نشیمن تو نه این کُنج مِحنت آباد است
تُرا ز کُنگرۀ عرش می زنند صَفیر
برای ملت خود شعرِ خواجه می خواند
غذای روح به ما می دهد نخست وزیر
چنان ریا و تظاهر نمود و شُعبده کرد
که پادشاه جوان شد مریدِ صوفی پیر
جشن تولد نوه ام علی
پست 6659. به قلم سیدعلی اصغر شفیعی دارابی: سلام. عکس ها را دیدم. (اینجا)
نمادِ ثبت لحظه هاست. خیلی زیبا و نشان از کسوت شادی و مراودات که دیدنش
مرا شاد می کند . برادران اندیشمند تان و مشارکت در شادی ها هم سرور آفرین
است . اولین سالگشت میلاد نوه خوش نام وزیبایت علی آقا
گرامی، گهر بار وخجسته باد. عکس های علی آقا همراه با اتفاق تولدش ورنگ
زیبای پیراهن شاداب وخنده پرنشاطتت مردم شهر را به وجد می آورند .
یک ساله شدن نوه ام علی طالبی دارابی
مهندس عاصم به شیراز می رود و خاطره به ثبت می رساند و به اشتراک میگذارد تا خرسندم کند ومحفل جشن تولد علی آقا ودایی خوش تیپش آقا سید سیف واهل خاندانت شده آسمان شهر ... مهربانی مهندس عارف وعادل و از همه مهمتر نشاط خواهرفرهیخته ام مهناز همسر باوفای شما و سیّده سُرور و مَهساخانم، عروسان مهربانت، بدلیل تلطیف روح زنانه، تاریخ تولد علی آقا را رنگین کمان می نمایند.
پاسخ دامنه
به نام خدا. سلام. پست یک طرف، این ذوق یک طرف. آن عکس ها یک سو، این طراوت افکنی های تو سوی دیگر. همۀ این ها، یک چیز را حاصل جمع است: اُنس و محبت. اکسیری که اگر از دل آدمی کَنده شود، روحش فسُرده می گردد و زندگی عبَث دیده می شود که با حکمت خداوندی ناسازگار می افتد. سپاس عمواصغر مهربان ما.
نوه ام علی طالبی دارابی مرداد 1397. قم
(اینجا)
دکتر محسن آهنگر دارابی (حاج مرتضی حسن). آمریکا
آقای شیخ وحدت و سیدعلی اصغر. منزل سیدعلی اصغر
مراسم شهادت امام جواد (ع) منزل حاج احمد. 21 مرداد 1397. عکاس: دامنه
آقای شیخ وحدت. آق شفیع. دکتر شیخ باقر. آقای شیخ علی اکبر دارابکلایی. حاج احمدآهنگر
چنگ اندازی به ثروت ملی
پست 6657. به قلم دکتر فتح الله دهقان. «وقتی اسب های توانا اجازه ورود به میدان مسابقه را نداشته باشند، هر الاغی می تواند به خط پایان برسد». (چرچیل) به گواه تاریخ مردم ایران، مردمی اصیل و نجیب، مستعد، نوع دوست و دارای ذوقی سرشار، کوشا و فعال بوده و همواره پایبند به اخلاق و مزین به صفت انسانی نوع دوستی بوده اند. این مُلک حاکمان و سیاستمدارانی بی نظیر و دانشمندان و نخبگان بی مانندی همچون ابن سینا، ابوریحان بیرونی، فردوسی، ملاصدرا و... را تقدیم به جهان بشری نموده است. در تاریخ معاصر نیز مردم ایران همواره پیشگام و پیشتاز بوده اند. انقلاب مشروطه، جنبش ملی شدن صنعت نفت، همچنین نقش آنها در انقلاب اسلامی ایران، پایمردی، رشادت و ایثار آنها در جنگ تحمیلی کار را به جایی رساندکه امام خمینی فرمودند اینچنین مردمی را در صدر اسلام نیز سراغ نداشتیم.
مطالعه تاریخ جهان حکایت از آن دارد، جوامعی که امور بر اساس روال صحیح و طبیعی انجام می گیرد و افراد با توجه به ذوق و استعداد پشتکار و توانایی، تخصص و سعی و تلاش به مشاغل دولتی دست می یابند و صاحب ثروت می شوند. در چنین جوامعی هر چیزی در جای خود بوده و هرکسی در منصبی که شایستگی و لیاقت و تخصص آن را دارد قرار گرفته و همچنین ثروت در دست آنهایی است که در این راه سعی و تلاش کرده اند. در چنین جوامعی رقابت سالم، منطقی و قانونی برای تصاحب مشاغل و ثروت در جریان است. و زمینه توسعه و پیشرفت این جوامع فراهم می شود. دربعضی جوامع امور در سیکلی غیر طبیعی، معیوب، غیر شفاف، غیر قانونی صورت گرفته و افراد بر اساس وراثت، وابستگی ها، رانت و... به مشاغل دولتی و ثروت دست می یابند، که عقب ماندگی و عدم توسعه را به دنبال دارد. در چنین جوامعی هیچ چیز سر جای خودش نیست. ایران نیز در این زمینه دارای مشکلاتی می باشد. برای حل این مشکلات تدابیر قانونی اندیشیده شده است. از جمله در قانون اساسی در اصل نوزده که می گوید: « مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند این ها سبب امتیاز نخواهد شد.». و در اصول 55،53،48،46،45،43،20،2 به این مسئله تاکید و ساز و کار های مبارزه با تخلفات در این زمینه آورده شده است.
متاسفانه علیرغم تاکید قانون اساسی بر حق مساوی شهروندان در چارچوب قانون برای دستیابی به مشاغل دولتی و ثروت کشور ما شاهد بی عدالتی در دستیابی به مشاغل دولتی و ثروت ملی هستیم، افرادی که خود را از ژن خوب می دانند بدون داشتن استعداد و تخصص، تعهد، صلاحیت های اخلاقی و... مشاغل دولتی و ثروت ملی را در اختیار گرفته و کشور را به وضعیت کنونی کشانده اند در حالیکه ژن خوب کسانی هستند که بر اساس استعداد و توانایی خدادادی، هوش و ذوق و با تلاش و پشتکار در عرصه های مختلف به موفقیت هایی دست یافته اند. و آنانی که ادعای ژن خوب دارند ریزه خواران (پَسماند خوار) سفره رانت، فساد، وراثت، اختلاس و... هستند، که با لگدمال کردن حقوق دیگران و از راه های غیر شرعی و غیر قانونی به مشاغل دولتی و ثروت های بادآورده رسیده اند. ژن خوب محصولش حسین فهمیده ها، فکوری، شیرودی، بابایی، شجریان، اصغر فرهادی، پروفسورخدادوست، شیر زن نخبه ایرانی مریم میرزا خانی، کشاورزان، کارگران و مدیران لایق و پاک دستی است که به این کشور خدمت می کنند. نه آنهایی که با رانت به پست های دولتی و ثروت دست یافته و انگل های جامعه اند. قرار گرفتن افراد قلیل نالایق در مناصب حکومتی و چنگ اندازی آنها به ثروت ملی، کشور را به وضعیت کنونی کشانده که در طول تاریخ این مرز و بوم بی سابقه است. بخشی از مردم به نان شب محتاج و زنان پاکدامن ایرانی برای تامین معاش و هزینه درمانی خانواده ...
در سیاست خارجی منطقه ای و جهانی نیز ایران هیچ گاه این چنین منزوی نبوده است. شایسته نیست کشوری که سرشار از منابع گوناگون و صاحب سرمایه بی نظیر انسانی در جهان است به این حال و روز بیفتد که مصداق این سخن محمد مسعود روز نامه نگار معروف ایرانی باشد که می گوید: «من نمیدانم این همه آبی که به خزانه ملت رفته به مصرف کجا رسیده است که پس از بیست سال هنوز حقوق پاسبان 400 ریال یعنی به اندازه قیمت یک جفت کفش بهای یک شام یک نفره در هتل دربند است.»
شایسته است مردم ایران و حاکمان، سیاستمداران به مسائل زیر توجه نمایند:
1-
همه می دانند، ایران یکی از کهن ترین و متمدن ترین کشور های جهان است که
فراز و فرود های زیادی را به خود دیده، از طرفی یکی از قطب های جهان اسلام و
مرکز تشیع جهان است. همچنین انقلاب اسلامی ثمره تلاش های آزادی خواهان و
استقلال طلبان ایرانی در طول تاریخ خصوصا از مشروطیت تاکنون، صد البته
دارای رقبا و دشمان تاریخی است.نباید اجازه داد فدای بی مسئولیتی، عدم
کارامدی و بی تدبیری و از همه مهم تر اختلافات و بازی های جناحی شود.
2-
حاکمان، دولتمردان و سیاست مداران تا دیر نشده به خود بیایند، افراد
نالایقی که مشاغل دولتی و ثروت مملکت را در چنگ گرفته را برکنار و به
صاحبان اصلی آنها که مردم ایران و نخبگان و مدیران پاک دست متخصص، متعهد و
وطن دوست است بسپارند.
3-
در صورتی که با مفسدان، رانت خواران برخورد شود و به سوالاتی از قبیل چرا
37 هزار میلیارد از جیب ملت برای بدهی صندوق های قرض الحسنه پرداخت شد؟
پاسخ داده شود، هر کسی در جای خودش قرار گیرد، دسترسی و هزینه ثروت کشور
در چارچوب قانون باشد، امور به روال صحیح ، منطقی و قانونی انجام شود.
مناصب حکومتی و ثروت ملی از دست افراد نالایق و فاسد خارج شود مردم نیز با
جان و دل همکاری خواهند نمود، ایران از این بحران نجات خواهد یافت. مثل
ترکیه، هنگامی که با مشکل سقوط پول ملی رو به رو شد، اردوغان برای حفظ ارزش
پول ملی از مردم درخواست همکاری نمود.
4-
اصحاب رسانه و مطبوعات در این زمینه فعال بوده و در این خصوص سعی و تلاش
مضاعف نمایند. هر چند بعضی از آنها معتقدند که گوش شنوایی برای حرف های ما
وجود ندارد. همان حرفی که محمد مسعود روز نامه نگار معروف خطاب به قوام
السلطنه نوشت: « آقای قوام السلطنه روزنامه را توقیف نکنید، حرف های ما اثر
ندارد و بود ونبود ما یکی است»
خوشبختانه هنوز در حاکمیت ایران گوش های شنوایی وجود دارد، واقعیت اینست که در دنیای کنونی، انفجار اطلاعات، رسانه و مطبوعات تاثیر معجزه گری دارد که قابل کتمان نیست، به عنوان مثال صحنه مرگ کودک فلسطینی که در آغوش پدرش جان داد جهان را تکان داد. از طرفی گفتنی ها را باید گفت برای ثبت در تاریخ و دیگر اینکه بنا به عِرق ملی و در راستای منافع ملی و امنیت ملی عمل نماییم حداقل وجدانمان راحت است.
فرق نبرد مادّی و نبرد آرمانی
پست 6656. به قلم دامنه: به نام خدا. با سلام و تسلیت سالروز شهادت امام جواد _علیه السّلام_ من این متن را، که از روی کتاب (قیام و انقلاب مهدی: نوشته آیت الله مرتضی نظر مطهری) برداشت آزاد، کرده ام؛ ارائه می کنم؛ تا در این روز حُزن، به فرق های مهم زندگی معنوی و فطری با زندگی مادی و ابزاری دقت داشته باشیم. موضوعی که امامان ما بر تقویت و تبیین آن کوشیده اند:
هراکلیت در 2500 سال پیش گفته بود: «نزاع، مادرِ پیشرفت هاست». این است دیالکتیک طبیعت: طبق شیوۀ دیالکتیکی، مانند مارکسیست ها، طبیعت هدفدار نیست و کمال خود را جستجو نمی کند! بلکه به سوی انهدامِ خویش تمایل دارد. ولی چون آن انهدام نیز به نوبۀ خود به انهدام خویش تمایل دارد و هر نفی کننده به سوی نفی کنندۀ خود گرایش دارد (=تز، آنتی تز، سنتز)، لذا قهراً و جبراً تکامل رخ می دهد. این است دیالکتیک طبیعت.
علاوه بر قضیۀ دیالکتیک طبیعت، برخی، تحولات تکاملی تاریخ را نیز از زاویۀ انقلابِ اَضداد _دیالکتیک_ به یکدیگر توجیه می کنند. یعنی معتقدند که طبیعت _که تاریخ جزئی از آن است_ در حرکت و تکاپوی دائم است و نیز دارای همبستگی میان اجزاء است. و نیز جدال درونی اشیاء رو به تزایُد است: تز، آنتی تز، سنتز. یعنی از نظر دیالکتیکی جامعه یک تکاپوی اضداد است (=بخوانید نزاع) که همواره هر حادثه به ضدِ خودش و او به ضدِّ ضدِّ تبدیل می شود و تکامل رخ نمی دهد. چون در بینش دیالکتیکی، همۀ ارزش های اجتماعی، تابع و وابسته به ابزار تولید است، لذا آن را بینش ابزاری می نامند.
خلاصه ماتریالیسم این است که تاریخ ماهیت و طبیعت مادّی دارد و وجودِ دیالکتیکی. از نظر آنها کشمکش و جدال میان اشیاء و افراد و جامعه به سود نیروهای نو و شکست نیروهای کهنه پایان می یابد. (=جدال نو با کهنه) و این نو هم، باز کهنه می شود و جامعه دچار بن بست و تضاد می شود و ضرورت دگرگونی پیدا می شود و همین طور ادامه می یابد تا... .
اما در بینش فطری، حرکت انسان به سوی کمالات است. از نوع حرکت دینامیکی است نه مکانیکی. این است که انسان باید «پرورش» داده شود، نه این که «ساخته» می شود. یعنی؛ بر خلاف بینش ابزاری، طبیعتِ تاریخ نه مادّی محض که مانند انسان طبیعتی مُزدَوج است از مادّه و معنی. به عبارتی در بینش فطری، تضاد درونی در فرد موجود است که میان جنبۀ زمینی و ماورائی اوست: روح + تن.
میل جان اندر حیات و در حی است
زانک جانِ لامکان اصل وی است
میل جان در حکمت است و در علوم
میل تن در باغ و راغ است و کروم
میل جان اندر ترّقی و شرف
میل تن در کسب و اسباب علف
(مولوی)
این است نبرد درونی انسان که آن را نبرد میان عقل و نفس می خوانند. قرآن، نبرد انسانِ باایمان با انسانِ مادّه پرست را تأیید می کند؛ در داستان هابیل و قابیل، نبرد، نبردِ میان میان ایمان و مادّه گرایی ست، نه نبرد طبقاتی و ابزاری، «نبرد آرمانی» به معنی خودآگاهی اجتماعی، ریشۀ فطری دارد نه ریشۀ طبقاتی (=در بینش مادّیون) و پرتو ایمان، در انسان رشد می کند. برای دانستن بیشتر می توان این (منبع) را مطالعه کرد.
مزایایی یک بازی کودکانه
دامنۀ کودکان
پست 6655. به قلم جناب سین: با سلام خدمت برادر گرامیم دامنه ی عزیز و دامنه خوانان گرامی. موضوع فایده های گل بازی. بازی با گِل برای کودکان بسیار مفید است از جمله مزایایی که میتوان برای آن برشمرد یکی انعطاف پذیر بودنشه, دوم ساختار طبیعیش که چون به طبیعت ما نزدیکتره برای کودک اثر بخشی بالاتری خواهد داشت.
با خمیر بازی هم میشه کار کرد اما گِل کارکردهای بیشتری داره, کم آسیبه, میشه اثر ماندگار با گِل ساخت... طیف مختلفی از کارکردها رو میشه از گِل گرفت که در ادامه به چند مورد مصداقی اشاره خواهم کرد.
۱-
برای کودکان پرخاشگر, برای کودکانی که خشم کنترل نشده دارند,ضربه زدن به
گِل پرتاب کردن گِل ,هدف گیری با گِل و .. باعث تخلیه هیجانی می شود .
۲-
برای کودکانی که مشکل دستخط دارند گِل بازی باعث تقویت حرکات ظریف انگشتان
و تقویت کنترل حرکات دست میشود. (ورزدادن گِل, تکه تکه کردن گِل, چسپاندن
تکه ها به یکدیگر,کشیدن خطوط روی گِل و ....)
۳-
برای بچه هایی که وسواس دارند استفاده از گِل مفید است البته باید توجه
داشته باشید برای کودکی که ممانعت قوی دارید شتابزده عمل نکنید مثلا گِل را
داخل یک کیسه نایلونی قرار بدید و همراه کودک شروع کنید به ضربه زدن
هیجانی به گِل و این کار رو برای کودک خوشایند و مفرّح جلوه بدید کم کم
نایلون سوراخ میشه و کودک کم کم تماس گِل رو با پوست دستاش حس میکنه و غرقه
سازی طبیعی اتفاق میفته.
۴-
برای کودکان بیش فعال و کودکانی که آستانه تحمل پایینی دارند, تکه ای از
گِل رو بهش میدیم و یه الگوی ساده براش میسازیم , اینو باید انقدر ورز بدی
تا به شکل و اندازه ی اینی که من درست کردم برسه, در کودکان بیش فعال,
برنامه ریزی, دچار درجاتی از اختلال است.
۵- این بازی به تقویت برنامه ریزی کودک کمک میکند.
کلام آخر ; گِل بازی برای تمام کودکان بالای 3سال مفید است به جز گروهی که گِل را میخورند.
پاسخ دامنه
به نام خدا. سلام جناب سین. من با آن که به شصت نزدیک می شوم، اما در کودکی ام، مانده ام، یعنی همین الان هم اگر جایی خلوت گیر بیارم، تیل بازی (=گِل بازی) می کنم. آدمو سبکبال می کند. بقیه در تخصص من نیست. مطلب مفیدی نوشته ای. بسیارزیاد ممنونم.
پارسایان علیۀ دنیاپرستان
پست 6653. به قلم دامنه: به نام خدا. صوفی گری _پشمینه پوشان_ در حقیقت، یک جنبش اعتراضی علیۀ علما و روحانیون و دانش آموختگان مسلمانی بود که از نظر صوفیان، بیش از آن که به مکتب اسلام علاقمند باشند به قدرت سیاسی می اندیشیدند؛ و یا به حاکمیت و حکومت چسبیده بودند.
بر خلاف علما، صوفی ها خداوند را بر مبنای قادر متعال ادارک نمی کنند بلکه او را بر حسب عشق درک می نمایند. صوفیه اساساً نهضت بود؛ نهضتی عرفانی که محدودیت های مذهب رسمی را برای اتحاد با خدا با حقیقت های غائی، نفی می کرد. غربی ها عمدتاً در معرفی صوفی ها، اشتباه می کردند، آنها خیال می کردند اینان همان دراویشان چرخان هستند که با چرخیدن _سماع_ به حالت خَلسه دست می یابند.
از جمله کسانی که تحت تأثیر صوفیه بودند، می توان به حافظ و مولوی اشاره نمود. مولوی می گفت:
چو چرخم من چو ماهم من چو شمعم من ز تاب تو
همه عقلم همه عشقم همه جانم به جان تو
صوفیه بعدها به «حیدر» رسید، حاکم فرقهٔ صفوییه. حیدر توانسته بود به عنوان یک آدم هوشیار؛ پرچم تسننن را از ایران پایین بکشد و پرچم تشیع را بر فراز سلسلۀ صفویه به اهتزاز درآورَد که می دانیم این خاندان با ایران و اسلام و مکتب شیعه چه کرد. بلکه چه ها کرد!
بعد از کشته شدن او و «علی» _پسرش_ رهبری فرقۀ صفویه به «اسماعیل» 7 ساله! واگذار شد که فرقه را به سلسلهٔ شاهی رساند. (منبع)
اسماعیل 12 ساله، که در رشت مخفی شده بود (= به قول امروزی ها در آب نمک خوابانده شده بود) بعدها در اوت 1499 به عنوان شاه سلسلۀ صفوییه پادشاهی مذهبی دنیوی اش را اعلام کرد. شاهی که پیروانش وی را «خدای زنده» می دانستند، یعنی «تجسید خدا». اسماعیل را «شاهِ نظرکرده» می دانستند.
خودِ شاه اسماعیل که خود را «راز خداوند» می خواند، نیز، بعدها چنان حسّ قدرت و استیلا به او دسته داده بود که دعوی الوهیت! کرد. کاری اغفال گر، که جدّش _حیدر_ هم می کرد: خواب نمای حضرت علی (ع) شدن! که آن حضرت در خواب به او گفت به امر حکومت فراخوانده شده ای. و به همین خاطر سرِ قبایل تُرک، دستار سرخی با 12 ترَگ نهاده بود که هر ترَگ نشانگر یکی از امامان شیعه بود! که دشمنان او ، آن ها را به تحقیر «قزلباش» می خواندند یعنی سُرخ سَر. شعار آنها این بود:
ما چاکران حسینیم و این دوران ماست
در اخلاص ما بندگان امامیم
نام ما «فدایی» و لقب ما «شهید» است
بزرگان شیعه
پست 6652. به قلم دامنه: به نام خدا. یکی از مشاهیر شیعه سید مرتضی علم الهدی _متوفّای 436 قمری_ است. آن عالم بزرگ اسلام نخستی کسی بود که دربارۀ علمِ اصول آرائی ابراز داشته است. او برادر «سید رضی» _متوفّای 406 قمری_ است که جامعِ نهج البلاغه امام علی (ع) است. معروف ترین کتاب سید مرتضی الذریعه است. او شاگرد شیخ مفید و شیخ مفید شاگرد شیخ صدوق _مدفون در شهری ری_ بود. (منبع: آشنایی با علوم قرآنی. علی اصغر حلبی. چاپ ششم. تهران. انتشارات اساطیر. 1379 . ص 209)
ابوالقاسم علی بن الحسین معروف به سید مرتضی و علم الهدی، رجب 355 قمری در بغداد زاده شد. پدرش _حسین موسوی_ منصَب رسیدگی به کار و زندگی سادات دودمان ابوطالب و مسؤولیت نظارت بر دیوان مظالم و سرپرستی زائران خانه خدا را که از منصبهای مهم آن روز بود_ به عهده داشت. پدربزرگش ابراهیم مجاب، بود که از نوادگان حضرت امام کاظم _علیهالسلام_ است.
اضافه کنم «اصول فقه»، علمى است که در آن از قواعدى بحث مىشود که نتیجه آنها در استنباط حکم شرعى مورد استفاده مجتهد قرار مىگیرد. از این رو علم اصول فقه نسبت به علم فقه، علمى ابزارى است که فقیه به وسیله آن مىتواند احکام شرعى فرعى را از منابع آنها یعنى کتاب، سنّت، اجماع و عقل استنباط کند. (منبع)
درس هایی از بهلول
ارسالی مهندس محمد عبدی سنه کوهی
کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ
*فیلسوف است*
کسی که راست و دروغ برای او یکی است،
*چاپلوس است*
کسی که پول می گیرد تا دروغ بگوید،
*دلّال است*
کسی که دروغ می گوید تا پول بگیرد،
*گدا است*
کسی که پول می گیرد تا راست و دروغ را
تشخیص دهد،
*قاضی است*
کسی که پول می گیرد تا راست را دروغ
و دروغ را راست جلوه دهد،
*وکیل است*
کسی که جز راست چیزی نمی گوید،
*بچه است*
کسی که به خودش هم دروغ می گوید،
*متکبر است*
کسی که دروغ خودش را باور می کند،
*ابله است*
کسی که سخنان دروغش شیرینست،
*شاعر است*
کسی که علی رغم میل باطنی خود
دروغ می گوید،
*همسر است*
کسی که اصلا دروغ نمی گوید،
*مرده است*
کسی که دروغ می گوید و قسم هم می خورد،
*بازاری است*
کسی که دروغ می گوید و خودش هم نمی فهمد،
*پُر حرف است*
کسی که مردم سخنان دروغ او را راست می پندارند،
*سیاستمدار است*
کسی که مردم سخنان راست او را دروغ می پندارند
و به او می خندند،
*دیوانه است*
سفرنامۀ تبلیغی شیخ مالک
پست 6649
به قلم حجت الاسلام مالک رجبی دارابی: قسمت هجدهم. سلام. ۱۹ سال قبل در ماه مضان ۱۳۷۹ ه ش برابر با ۱۴۲۰ ه ق در اعزام ز قم به کرمان جیرفت . ۱۳ روز در روستای دُبُنه و ۱۷ روز در روستای میثم آباد در جاده ی کَهنوج _ بندر عباس اتفاق افتاد.
قبل از باز گو کردن خاطرات و اتفاقات عارضم خدمت دامنه خوانان شریف مخصوصاً آنها که سفرنامه این جانب را مورد توجه قرار می دهند و مطالعه می کنند ..توجه آنها را به گُذر زندگی (خوشحالی) جلب می نمایم .
حجت الاسلام مالک رجبی دارابی. گلوگاه. مرداد 1397
در
۱۷ مهر ۱۳۷۹ ه ش برابر با ولادت امام جواد ع دهم ماه رجب ۱۴۲۰ ه ق چشم مان
به نوزادی که تازه قدم به عرصه ی وجود گذاشت ( معصومه ام ) مُنَوَّر شد .
وَجد ، شادی ، شَعَف اینجانب وصف ناپذیر بود عَلا رَغمِ آنکه یک سال تمام
در غم و اندوه عفیفه بسر می بردیم و آن نقطه غم هر چند در قلب ما محو شدنی و
فراموش شدنی نیست اما با تولد معصومه ام تحوّلی عجیب در تشکیلات سیستم
زندگی بوجود آمد که آرامش ما نسبتا بر قرار شد. و خوشحالی در اعضاء خانواده
ام و فامیلان فرا گیر شد . و این حرکت باعث تسکین آلامِ و غم ، غصه های ما
شد . و جای خَلاَءِ عفیفه را در معصومه جستجو می کردیم . از زمان پرواز
عفیفه تا تولد معصومه یک سال ، سه روز طول کشید . از زمان تولد معصومه تا
اعزام تبلیغ ام به کرمان شاید دو ماه ، نیم طول کشید . از مُحرم تا ماه
رمضان ۷ ماه می باشد ..ماه عربی قمری
١ : محرم ، ٢ : صفر ٣ : ربیع الاول 4 : ربیع الثانی ۵ : جمادی الاول ۶
: جمادی الثانی ٧ : رجب ٨ : شعبان ٩ : رمضان ١۰ : شوال ١١ : ذی القعده
١٢ : ذی الحَجَّه . منظور تبلیغات ما با ماه عربیِ قمری ارتباط دارد..
اتفاقات در دُبُنه و میثم آباد
۱ :
مسئول فرهنگی و بعضی از روحانیون دیگر از مردم دُبُنه بد تعریف می کردند و
بدترین روستا در جیرفت را روستای دُبُنه می دانستند . حکم مرا برای آنجا
صادر نمودند... رفتم دُبُنه خانه ی آقای مُلایی. ایشان معلم ورزش بودند
..همین که رفتم تو اتاق مهمانیش سلام کردم . دیدم آقای ملایی یکوَر شد .
بمن گفت . تو هم یک وَر بشو . گفتم برای چی ؟ گفت یعنی راحت باش . ما
جیروفتی ها رسم ما اینجوری می باشد . هر مهمانی که بیاد به خانه ی ما به
او می گوئیم یکوَر بشو تا راحت باشه و خودمانی شویم..گفتم نه . خوبه همین جوری راحتم .
تکیه به پشتی دادم مودب نشستم ..چند سوال از من کرد من جواب دادم .).مخفی نماند عکس بزرگ از سید محمد خاتمی رئیس جمهور اَسبقِ اندر اَسبق روی دیوار اتاقشان چسبیده بود ).
اولین سوال : گفت مدرک تحصیلی ات چیه؟
گفتم : فرهنگی یا حوزوی ؟ گفت هر دو را بگو
گفتم فرهنگی تا دیپلم پیش رفتم و راهنمایی و دبیرستان را در مشهد کنار درس حوزه خواندم ..
اما حوزوی سطح ۴ حوزه هستم .
گفت یعنی چه سطح چهار حوزه هستی ؟
گفتم : یعنی (دکترا ) ( ۱۹ سال قبل در درس خارج آیت ا..سید احمد خاتمی شرکت داشتم )
بمن گفت پس خیلی سَوادت در سطح عالی قرار دارد . گفتم بله در خدمتم . مگس را از سرِ خودمون رَم می دهیم . گفت چی را از سرِ خودت رَم می دهی ؟ جواب دادم مگس را . گفت چه جالب . گفتم بله. حالا ایشان یِوَری قرار گرفته من نشسته ام .
سوال دوم : ( سیاسی ) گفت در حوزه علمیه قم جناح چپ و راست دارید ؟ گفتم بله حسابی .. در این قسمت خیلی توجه دارند
بعضی ها چپُ چپ هستند خلیی تندُ تند یعنی چپی های تند رو ..
بعضی ها خیلی راستُ راست هستند. یعنی راستی های تند رو
بعضی ها هم اصل نظام ، رهبری را قبول ندارند .
بعضی ها متعادلند سعی می کنند دل همه ی جناحها بدست بیاورند ولی نمی توانند .
بعضی
ها بی خیالِ جناح چپ و راست هستند میگن زندگیِ ما بچرخه و بگرده برای ما
خوبه. چیه خون خودمان را کثیف کنیم. ما الان دنبال آب ، نون باشیم . به زن و
بچه و زندگیمون برسیم . ..
سوال
سوم : از من سوال کرد تو کدام طرف هستی ؟ چپی یا راست ؟ اصلا به خاتمی رای
دادی یا به ناطق ...جواب دادم مِلاک رَأی بود ، وظیفه بود ادای تکلیف کردم
. بنده بخاطر شرائطی که دارم رأی من باید مخفی باشه . کسی نفهمه ... گفتم
شما مگه می دانی رهبر به چه کسی رای داده ..من تا الان نفهمیدم رهبر به
کدام کاندیدا رای داده ما الان آمدیم اینجا برای تبلیغ دین ، احکام ، اخلاق
، اعتقادات ... دنبال اصل وظیفه هستیم ..و تکلیف هم همین است ..
جناب آقا ابراهیم آن موقع دامنه نداشتی که در دامنه یاد بگیرم . به آقای ملایی بگویم ما سیاسی میاسی بلد نیستیم ... [دامنه: سلام جناب شیخ مالک بزرگوار. از من قبول می کنند؛ ولی شما را نه. چون می گویند هر عمامه به سری، هر طلبه و آخوندی، الّا و لابُدّ، سیاسی میاسی وارد است و الّا چرا این همه به امور وارد است و به ختمِ امور واقف!؟]
اتفاق دوم :
ظهرها و شب ها منبر می رفتم مرتب ..و همیشه در دعاهایم می گفتم خدایا
جوانان ...و نوامیس و آبرو و رهبری و دولت و ملتی خدمتگزار به اسلام و
مسلمین ...حفظ فرما ...آقای ملایی یه روز بمن گفت تو چرا برای خاتمی دعا نمی کنی ؟
گفتم بجای خاتمی دولت و ملت میگویم و ایشان منظورش این بود که اسم خاتمی
را ببرم ...همان جور که اسم رهبر می برم ..و بنده اسم هیچ رئیس جمهور را
نمی برم .
از زمان شروع تبلیغم که در اوائل تبلیغم مرحوم رفسنجانی رئیس جمهور بود دعایم به همین سَبک بود ...دعا به اهلش میرسه وقتی گفتم دولت خدمتگزار اگر دولت خدمتگزار نباشه دعا به او نمی رسه ..
اتفاق سوم :
روز ها ساعت ۱۰ صبح برای خانم ها کلاس داشتم . خیلی شلوغ می شد ..بعد از
چند روز مسئول تبلیغات جیرفت از من خواست خدمت شان برسم . رفتم..... بعد از
چند کلامی به من گفت تو در جلسه ی خانم ها در مورد صیغه
صحبت کردی ؟ گفتم نه گفت آقای ملایی آمد گفت تو درباره ی صیغه صحبت داشتی
..البته داشتم آیه ی( یاایهاالذین کُتِبَ علیکم الصیام ....) این آیه ی
صیام را تفسیر می کردم و کلمه کُتِبَ گفتم صیغه ی فعل مجهول ماضی
الی آخر....چند بار صیغه در این آیه از زبانم تکرار شد ...من منظورم تجزیه
و ترکیب آیه ی شریفه ...بود بعضی مثل اینکه بد برداشت کردند . و به آقای
ملایی گفتند این آقا علاقه داره یکی از خانم ها را صیغه کنه چون در صحبت
هایش حرف صیغه میزنه ...
اصلاً به هیچ وجهِ من الوجوه ذره ایی فکرم صیغه ی زنان نبود بعضی اینجوری برداشت کردند... بعد خود مسئول تبلیغات گفت ..به شما گفتم این روستا [...] روستا می باشد در جیرفت ... برخی ها خیلی راحت به آدم تهمت می زنند ..دیگه ماموریت ۱۳ روز داره تمام میشه و از اینکه ۱۳ روز را انجا دوام آوردی خیلی کار کردی ..گفتم ما وظیفه ی خودمان را انجام دادیم ..و بمن گفت تو بِرُویِ میزبان خودت نیاور که چرا آمد اینجا تو را تهمت زد .. و ایشان خودش آدم خوبی نیست ..بعنوان اسرار گفت و من چون ایشان را قبول ندارم حرفش را هم قبول ندارم ..و به تو اعتماد دارم و بازرس پشت صحنه و بصورت غیر مستقیم و بدون اینکه شما اطلاع داشته باشی در غیاب شما فعالیت شما را دیده و گزارش از اهالی محل دریافت کرده و اهالی محل از شما تعریف می کردند ...و تو خبر نداری . دو سه سال قبل شنیدم مسئول سازمان تبلیغات جیرفت از دنیا رفت . جوان بود ..خدا رحمتش کنه ..
امّا اتفاقات در ماموریت ۱۷ روزروستای میثم آباد .. جیرفت جاده کَهنوج بندر عباس..
۱
: میزبان من در میثم آباد دو همسر داشت. فامیلی اش رئیسی بود. ۱۵ تا بچه
داشت دو سه بچه اش ریز بودند ..نیاز به نگهداری بودند.. در راهروِ خانه
چهار دست و پا، این وَر و آن وَر می رفتند. لباس شان نجس شده بود . سریع به
آقای رئیسی گفتم بچه ها لباس شان نجس است. ببرید پاکشان کنید ..و توجه به
طهارت و نجاست داشته باشید ..این بچه ها نجاست را روی فرش ها و راهروها
کشاندند همه جا را نجس باید همه ی این فرش ها و ..اتاق ها را با کُر پاک
کنید ...طهارت و نجاست را تشخیص بدهید و جدی بگیرید...آقای رئیسی آدم با
سواد بود و قرآن هم بلد بود ..و من تاکید کردم هر چه زودتر اتاق را پاک
کنند..
۲ : حمام نداشتند من برای ضرورت جهت استحمام به
بقیه و پاسخ دامنه در ادامه
راز عدد 12
پست 6648. ارسالی جناب خلیل آهنگر اوسا
تا حالا به عدد 12 این طور نگاه کرده بودید؟
لا اله إلا الله 12 حرف
محمدرسول الله 12 حرف
علی بن ابی طالب 12حرف
أمیر المؤمنین 12 حرف
فاطمة الزهراء 12 حرف
الحسن والحسین 12حرف
الحسن المجتب 12 حرف
الحسین الشهید 12 حرف
الإمام السجاد 12 حرف
الإمام الباقر 12 حرف
الإمام الصادق 12 حرف
الإمام الکاظم 12 حرف
الإمام الرضاء 12 حرف
الإمام الجواد 12 حرف
الإمام الهادی 12 حرف
الحسن العسکری 12 حرف
القائم المهدی 12 حرف
مادر امام سجّاد علیه السّلام
پست 6647. متن نقلی. اثبات وجود شهربانو به عنوان مادر امام سجاد (ع): با رجوع به منابع گوناگون شاهزادگی شهربانو به عنوان مادر امام سجاد (ع) ثابت میشود. از میان نسب شناسان شاید ابویقظان سُحَیم (م. ۱۹۰ ق) قدیمترین فردی باشد که این نظر را تأیید کرده و زمخشری [ر.ک: تفسیر زمخشری، ج۳، ص۵۴۴- ۵۴۵.] با استناد به گفته او، مادر امام سجاد (ع) را دختر یزدگرد دانسته است.
افزون بر این، بسیاری از کتب انساب و طبقات [ر.ک: سرّ السلسله العلویه، ابونصر سهل بن عبدالله بخاری، ص۳۱؛ لباب الانساب، ابوالحسن علی بن زید بیهقی، ج۱، ص۳۴۶، ۳۴۸؛] و دیگر نویسندگان آثار حدیثی، روایی و فقهی [ر.ک: الکافی، کلینی، ج۱، ص۳۶۶؛ بصائر الدرجات، ابوجعفر صفار قمی، ص۱۴۰؛ دلائل الامامه، محمد بن جریر طبری، ص۱۹۵-۱۹۶؛] و آثار ادبی، تاریخی و جغرافیایی، این مطلب را تأیید و تکرار کردهاند. [ر.ک: الکامل مُبرّد، ص ۶۴۵؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۸۴؛]
اغلب این منابع پیش از قرن نهم هجری تألیف شده است و ربطی به صفویه ندارد. پس وجود این بانو، امری مسلّم و غیر قابل انکار است.
دلیل
دیگر در اثبات اینکه مادر امام سجاد (ع) دختر یزدگرد میباشد، این است که
برخی مورخان، مادر یزید بن ولید بن عبدالملک بن مروان (یزید الناقص) خلیفۀ
اموی را شاهفرید یا شاهآفرید دختر فیروز بن یزدگرد خوانده و گفتهاند که
مادر امام سجاد(ع) عمۀ آن بانو بوده است. [المحبر، ص۳۱؛ الکامل مبرد، ص۶۴۶؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۱۰؛ تاریخ طبری، ج۷، ص۲۹۸؛ مروج الذهب، ج۲، ص۱۹۲؛]
با این حال، برخی منابع کهن از مادر امام سجاد (ع) با عنوان اُمّ وَلَد [به کنیزی گفته میشود که به ازدواج مردی درآمده و از او صاحب فرزند میشود و دیگر حالت مملوکیت ندارد و نمیشود او را فروخت.] یاد کرده و گاه نام او را نیز ذکر کردهاند. [ الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۱۱؛ کتاب نسب قریش، ص۵۸ ؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۴۲۲؛ تاریخ طبری، ج۷، ص۶۲۹.] پس از آن مورخانی چون ابن جوزی، ابن کثیر و ابن حجر عسقلانی همین نظر را مستند خود قرار دادهاند. [ر.ک: المنتظم، ج۶، ص۳۲۶؛ البدایه و النهایه، ج۹، ص۱۲۱؛ الاصابه فی تمییزالصحابه، ج۵، ص۶۷۰.] گاهی نیز با عنوان فَتاه (بردهای جوان) یا برده از او نام برده شده است. [ ر.ک: تاریخ خلیفه بن خیاط، ص۴۱۷؛ تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، ج۲۰، ص۳۸۲-۳۸۳.] برخی نیز مادر امام سجاد (ع) را زنی سِندی [سند ناحیهای در غرب هند یا روستایی نزدیک نسا در خراسان. ر.ک: معجم البلدان، ذیل واژه سند.] نام بردهاند.[المحبر، ص۵۰۵؛ المعارف، ص۲۱۵.]
از
عقیدۀ این مورخان و محدثان که مادر امام سجاد(ع) را از سند معرفی کرده یا
فتاه یا اُمّ وَلَد خواندهاند، استنباط نمیشود که آن بانو دختر یزدگرد
نباشد؛ چنانکه ذهبی [سیر اعلام النبلاء] هم او را اُمّ وَلَد و دختر یزدگرد دانسته است. (منبع)
یک توضیح:
یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی پسر شهریار بن شیرویه بن خسرو پرویز، پس از چند جنگ که در دوران پادشاهی او میان ایرانیان و اعراب مسلمان رخ داد و به غلبۀ اعراب انجامید، از مغرب ایران به سمت مشرق رفت تا از خاقان چین کمک بگیرد؛ اما سرانجام در سال ۳۱ هجری بر اثر خیانت سردارانش در قریۀ زریق نزدیک مرو به دست آسیابانی کشته شد. دوران سلسلۀ ساسانی به پایان رسید و دختران یزدگرد به اسارت اعراب در آمدند.[ر.ک: تاریخ طبری، ج۴، ص۲۹۷-۲۹۸؛]
به نوشتۀ مسعودی، یزدگرد هنگام مرگ در ۳۵ سالگی، دو پسر (بهرام و فیروز) و سه دختر (اَدرَک، شهربانو و مَردَوَند یا مروارید) داشته است؛ و در سیر و حرکت، حُرَم (همسر و فرزندان) خود را به همراه داشته است. [لباب الانساب، ج۱، ص۳۴۶-۳۴۷ ؛ المجدی فی انساب الطالبیین، ص۹۳ ؛ عمده الطالب، ص۱۹۲.] (منبع)
سفرنامۀ تبلیغی شیخ مالک
پست 6646
به قلم حجت الاسلام مالک رجبی دارابی: قسمت هفدهم. خدایا شروع سـخن نامِ توست/وجودم به هر لحظه آرامِ توست / دل از نام و یادت بگـیرد قـرار/خوشم چونڪه باشے مرادرڪنار
بسم
الله الرحمن الرحیم. هفدهمین قسمت سفرنامه تبلیغی اینجانب ۱۹ سال قبل در
اواسط اردبیهشت ۱۳۷۹ ه ش برابر با ۱۴۲۰ ه ق: برای دهه ی اول محرم از قم به
مازندران بابُل رفتم. شامل ۵ روز در سازمان تبلیغات بابل و قائمشهر شیرگاه
یک منبر مجلس ختم و منطقه لَفور (پرسنل کارمندان سدّ البرز) و روستای پاشا
کلا با هم ۵ روز و در مجموع ۱۱ روز. و اولین منبر اینجانب در شب یازدهم
محرم در دارابکلا اتفاق افتاد .
بنده سه اتفاق جالب را به محضرتان بیان می کنم:
۱ :
خوشحال بودم از اینکه اولین تبلیغم در مازندران در این ایام مُحَرَّم کلید
خورد . با چند نفر از فضلای مازندرانی جهت ماموریت تبلیغی رهسپار مازندران
(بابل) شدیم ...نصفه های شب در شهر بابل رسیدیم . پیاده شدیم چند قدمی
رفتیم؛ دیدم سَرَم سبک است ..متوجه شدم عمامه بر سرم نیست
..چنان ناراحت شدم . و خجالت کشیدم پیش رفقا دیگه رو نداشتم چی بگم .
ایستادم فکر کردم خدایا عمامه چی شد ؟ کجا گذاشتم ؟ داخل کیف نگاه کردم
دیدم عمامه نیست .
حجت الاسلام مالک رجبی دارابی. گلوگاه. مرداد 1397
رفقا گفتند چه شده است . پریشانی ؟ گفتم عمامه ام نیست . خیلی گشتم . در آخر فکر کردم که عمامه را داخل ماشین گذاشتم . و صاف خوابیدم . و نصفه شب چون راننده ناگهان صدا زد بابل بابل.. یِهو از خواب پریدم ، سراسیمه پیاده شدم ، بهیچ وجه به فکر عمامه نبودم . خلاصه؛ عمامه در ماشین فراموش شد . و رفقایم زدند زیر خنده و من از خنده ی آنها خوشم نیامد . حالا دنبال ماشینم ولی ماشین رفت گرگان . ای بابا چه گیری افتادیم ..چون تاریک بود ..با همان وضع رفتیم سازمان ..تا صبح شد . رفتم یک عمامه ی دیگر خریدم .
فراموشی یک پدیده ایی است . در همه کس وجود دارد کم یا زیاد ..ولی این چنین اتفاقات تجربه ایی می شود . که در مراحل بعد در همه جا و مخصوصا در مسافرت شش دانگ حواسش جمع باشد . تا وسائلش را خیلی خوب مواظبت کند . مخصوصاً عمامه که تاج الکرامه می باشد و همچنین عمامه حیاتی است و بدون عمامه سخن روحانی کار برد ندارد..
۲ :
روز عاشورا روستای پاشا کلا در مزارشان با جمعیت زیاد مراسم و عزادری بر
پا کردند و بنده را بعنوان سخنران دعوت کردند . یک منبر آوردند . رفتم منبر
بعد از سخنرانی مصیبت و بعد از مصیبت دعا داشتم . گفتم همه دستها را برای
امین گفتن بالا ببرید . همه دستها را به طرف آسمان بلند کردیم . همین طور
که داشتم دعا می کردم . مردم یکی یکی می آمدند در دستانم پول می گذاشتند ، پول از دستانم پائین می ریخت .چون دستانم باز بود هنگام دعا ..بعد از اتمام سخنرانی و دعا هیچ یک از این پولها را نگرفتم.. چون چیز جالبی نمی دانستم.
یک معلمی به من گفت سنت مردم را احترام نمائید . مردم ناراحت می شوند یعنی پولها را می گرفتی گفتم این سنت خوبی نیست ..مگر گدا یا فقیر هستیم ..و من این روحیه را ندارم ...و به مردم هم بی احترامی نکردم منظورم اینکه آبرومندانه در خفاء جمع کنند و با عزت و احترام هدیه را به روحانی بدهند ..آن معلم گفت اینها قصد توهین ندارند ..اعتقاد دارند...و هدیه ی شما محفوظ است . این بر اساس اعتقاد مردم است ..
۳ :
اولین منبر من در دارابکلا در مُحرمِ ۱۹ سال قبل در محضر مرحوم فقیدِ سعید
حضرت حجت الاسلام حاج آقا آفاقی و در میان بیش از ۵۰۰ نفر جمعیت در حسینه ی
امام حسن مجتبی ع قدیمی در شب ۱۱ محرم انجام گرفت و بسیارعالی شکل گرفت .
(تعریف نمی کنم از خودستایی خوشم نمیاد) آنچه اتفاق افتاد می گویم.
موضوع بحثم عزت حسینی ....منظور عزت و ذلت بدست خداست . بهیچ کس دیگر ربط ندارد...مثلا بحثم این بود اگر تمام مردم جهان جمع بشوند . خواستند یک نفر را بالا ببرند و به او مقام بدهند . اگر خدا نخواهد او به درجه و مقام و منزلت نمی رسد ..و همین طور بر عکس اگر تمام مردم جهان جمع بشوند و خواستند یک نفر را زمین بزنند و اگر در اینجا خدا نخواهد . مردم نمی توانند او را به زمین بزنند .. بحث شکیلی بود و مورد تشویق حاج آقا آفاقی و مردم قرار گرفتم . پایان هفدهمین قسمت سفرنامه تبلیغیِ اینجانب. ۱۶ مرداد ۱۳۹۷
پاسخ دامنه
به نام خدا. سلام جناب آقای شیخ مالک دوست فاضل و نویسندۀ خوش قلم دامنه.
1- جاگذاشتن عمامه خاطرۀ دلچسبی بود بر من. خیلی دقت کردم ببینم چی شد عمامه ات. که معمّا وقتی حل شدم آرام شدم. حالا چرا دلچسب بود؟ هم قشنگ و سلیس نوشتی و هم مرا به یاد مرحوم پدرم انداختی. یک روز کوچه، بازی می کردیم؛ دیدم پدرم تُندتُند، عبا به دست دارد از خانه مان در دارابلا دور می شود. بِرام بِرام (بِدو بِدو) دویدم رسیدم گفتم: بَوا عمامه ات را بر سر نذاشتی! دست گذاشت رو سر تیغ شده اش و خندید و ... .صمیمیت میان من و پدرم موجب بود موی سر پدرم را همیشه من تیغ می زدم و ریشش را اصلاح می نمودم. مُزد هم می داد آن مرد نیکونام.
2- گفتی: ـ«هیچ یک از این پولها را نگرفتم.. چون چیز جالبی نمی دانستم.» بر تو سلام کردم و بر روح مادر عزیزت صلوات نثار. خیلی آقایی آقا. این را می گویند حفظ شأن روحانیت.
3- خدا رحمت کند فامیل اعظم ما مرحوم حاج آقا آفاقی را. موضوع مهم _یعنی عزت حسینی_ را برگزیدی که اساس نهضت عاشوا همین است. خیلی دوست دارم پای منبرت بنشینم، چون هنوز توفیق نداشتم.
مزینان و فریمان
پست 6643. به قلم دامنه. به نام خدا. دیروز در یک جمعی که باهم تفکراتی می کنیم و تأمّلاتی؛ پرسش بر این بود اگر پش خدای مهربان، پایان نامه ای بنویسی، چه می نویسی؟ من بر آن جمع فکور، این پایان نامه را عرضه داشتم:
پایان نامهٔ من پیش خدا. مزینان و فریمان (سوژهٔ من). ای خدای دانای ما، بر سرزمین خرَد مردم ایران، بارانِ متفکران بباران، بارانی از جنس مزینان و فریمان.
ما باز نیز؛ به جستجوگری چون علی شریعتی در مسیر شدن نیازمندیم. و به اندیشه سازی منزّه نویسف چون مرتضی مطهری در مسیر ماندن، محتاج.
پس با قلم دلم می نویسم ای خدای دانای ما:
بخت ما را بر «تخت طاووس» مَبن.
چشم ما را بر «قبر داریوش» مَدوز.
راه ما را بر «جاه شاهان» نخواه.
پای ما را بر درِ آن بینوایان ببَر.
دست ما را بر سَر آن بی پناهان بَکش.
دامنه. قم. ۱۵ مرداد ۱۳۹۷.
لزوم لابی گری ایرانیان خارج برای کشور
پست 6642. به قلم دکتر فتح الله دهقان: فرزند زمانه باش. علی(ع). ویژگی های مختلف زمانی و مکانی گیتی، شرایط متفاتی را ترسیم نموده است. به گواه تاریخ آنهایی به موفقیت رسیده اند که این شرایط را درک نموده و تفکر، اعمال و سیاست های آنها متناسب با شرایط زمانه بوده است (به عبارتی فرزند زمان خود بوده اند)
اجداد و نیاکان ما که در دنیای قدیم می زیسته اند با طبیعتی سروکار داشته اند که سادگی، پاکی و... از مشخصات آن بوده است. و افکار، گفتار، اعمال انسان ها متاثر از این طبیعت بوده است. در دنیای کنونی که زندگی بشر ماشینی و پیچیده شده، در دنیای ماشینی جدید علم، تخصص گرایی نقش غیر قابل چشم پوشی در زندگی انسان ها دارند. در دنیای متنوع کنونی انسان ها نیاز به آموزش علوم مختلف برای اداره امور جوامع خود را دارند. پیچیده تر شدن جهان باعث پیچیده تر شدن علم سیاست نیز شده است.
البته علم سیاست ابزار و لوازم خاص خود را دارد. لابی گری یکی از ابزار مهم علم سیاست در طول تاریخ بوده و در دنیای جدید نیز اهمیتی مضاعف یافته است. اگر بگوییم سیاست های جاری جهان کنونی نتیجه لابی گری است بیراهه نگفته ایم. کشور های جهان از این ابزار در راستای منافع ملی خود استفاده می کنند. سالانه در جهان مبالغ هنگفتی صرف لابی گری در جهت سیاست های کشور های مختلف جهان می شود. مؤسسات و پژوهش کده های متنوعی در زمینه لابی گری فعالیت می نماید. به عنوان مثال آیپک موسسه ای در آمریکاست که در جهت سیاست های رژیم صهیونیستی فعال می باشد. به جرات می توان گفت: «لابی گری صهیونیست ها، عربستان سعودی و...»
یکی از عوامل مهمی است که شرایط فعلی را برای کشور ما ایجاد نموده است. ایران علیرغم اینکه پتانسیل خوبی در این زمینه دارد از آن غافل شده در مقاطعی از تاریخ ایران لابی هایی صورت گرفته است. به عنوان مثال در جریان ملی شدن صنعت نفت ایران که مرحوم دکتر محمد مصدق به اروپا و آمریکا سفر کرده بود، اقدامات و همکاری هایی توسط ایرانیان مقیم اروپا و آمریکا در راستای ملی شدن صنعت صورت گرفت و همچنین اقدامات و مذاکراتی توسط
بقیه در ادامه
عدالت از محمد نشأت می گیرد
پست 6641. به شرح دامنه> من _دامنه_ از این نکاتی که از این [منبع] می آورم، خودم را مانند شما دامنه خوانان شریف، در حس و حال قشنگی که با خواندنِ این پست اتفاق می افتد، شریک و هم نوا و خوشحال و دردمند می دانم. با هم بخوانیم:
تشیّع به گونه ای شایان توجه، مساوات طلب است. سپَر نیرومندی به توده ها در برابر نخبگان می دهد،.. عدالت از محمد _صلّى الله علیه و آله و سلّم_ نشأت می گیرد... آموزه های او از جمله عبارتند:
تمام مؤمنان در پیشگاه احدیّت، باهم برابرند.
زن و مرد تسلیم اسلام، در قدرت کُل سهیم اند.
محمد [ص] اغنیاء را مُخل همآهنگی جامعه می دانست، لذا رباخواری را ممنوع کرد.
محمد [ص] هشدار داد جامعه ای که نسبت به نیازمندان بی اعتناست، نه به تقوا دست می یابد و نه به فضیلت.
عدالت اسلامی شیعی در ساده ترین مفهومش، به معنای محدودیت شرّ برای خیر همگان است. در چشم شیعیان، علی _علیه السّلام_ رهبر درخشان ترین نهضتی سیاسی و اعتراضی باقی ماند که خواهان برابری، شفقت و عدالت در دنیای غرق بی عدالتی و سرکوب و ظلم بود... شیعیان هنوز هم علی _علیه السّلام_ را قهرمان محرومان می دانند و نمادِ عدالت و نشانِ خیر محض.
علت رجوع ایرانیان به علی _علیه السّلام_ این است: رهایی از سال ها سُلطۀ حکومت های ظالم و غارتگر. و علی را مدافع حقوق زنان و مردان محروم می دانند.... و حسین _علیه السّلام_ جایگاه رفیعی در میان ایرانیان دارد. در ضمیر ناخودآگاه جمعی ایرانیان، رنج و مظلومیت امام حسین _علیه السّلام_
نمادِ مظلومیت و سرکوبی ست که سال ها ایرانیان به طور فردی و جمعی، خود از
دستت بیگانگان جبّار و نظام های سیاسی اجتماعی خودشان، متحمل شدند. آنان
با شرکت در مراسم عاشورا، دهم روز مُحرّم، برای عزای امام حسین
_علیه السّلام_ جسماً و روحاًٌ شهید می شوند.
آسیب های نهضت ملی نفت
پست 6640. به قلم دکتر فتح الله دهقان: سلام استاد. مثل همیشه عالی و به موقع مواردی که فرمودی بجا و منطقی. (اینجا) البته در بعضی موارد جای بحث هست. اما با اجازه مطلبی من اضافه میکنم و آن:
غرور،
خودخواهی
حس جاه طلبی
عدم توجه به منافع ملی
از آسیب های نهضت ملی شدن نفت بود.
دیگر این که
دل به خارجی خوش کردن خوشبینانه اش خامی است. مزدور بیگانه بودن است. امریکایی ها تا جایی که انگلیسی ها را وادار به سهم دادن نمودند از جنبش حمایت کردند، به محض رسیدن به منافع مورد نظرف با انگلیسی ها ساختند.
مرحوم آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی
و از طرفی روس ها نیز مثل همیشه به دنبال منافع خود بودند. حتی حاضر نشدند نفت ایران را به قیمت ارزانتر بخرند وتوسط ایادی خود ،حزب توده به نهضت ضربه زدند. لُب کلام اینکه در عجبم چرا از تاریخ عبرت نمیگیرند.
پاسخ دامنه
به نام خدا. سلام جناب دهقان. من می دانم شما یک دوره کامل آن ایام را مطالعه کردی لذا هرگز از روی گمانه حرف نمی زنی. نکاتی که فهرست گونه برشمردی همه جای انیشیدن دارد و به و به قول شما عبرت آموختن.
از لا به لای تاریخ ایران
قسمت هفتم
پست 6639
به قلم دامنه: به نام خدا. گرچه هنوز تا 28 مرداد، چندروزی، زمان باقی مانده است؛ اما دامنه پیش پیش درس ها و ضعف های جنبش ملی نفت _نهضتی پرشور در میانِ دو انقلابِ مشروطه و انقلاب اسلامی_ را برمی شمارد:
درس ها:
یکی این که، گواهی ست بر نیروی پرشور وطن دوستی و وطن خواهی؛
دیگر آن که، شاهدی ست بر نیروی افکار عمومی به مانند سلاحی کارساز بر سر استبداد؛
سوم این که، سندی ست بر عدمِ قدرت بسیج توده ها توسط ایدئولوژی بیگانه مثل مارکسیسم؛
چهارم این که، گواهی ست بر عدم جانشینی عقاید مارکسیستی (جنگ طبقاتی) بر مکتب شیعه (حرکت عدالت خواه)
مرحوم آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی و مرحوم دکتر محمد مصدق
ضعف ها:
1- ایجاد تردید در اهالی سیاست؛
2- پی بُردن عده ای به بیهودگی! مبارزه. یعنی سرخوردگی؛
3- تنها مذهب ثابت کرد که قادر به هدایت مردم است؛
4- کنار رفتنِ غرب زده ها از خط مقدّم سیاست؛
5- تسلیم شاه و پیروی اش (چه صوری و چه توافقی) از آیت الله العظمی بروجردی؛
6- و ... .
لازم به ذکر است بر اساس منابع از جمله این [منبع] آقای بروجردی، محمد مصدق را مفید به حالِ خلق نمی دانست. تا بعد... قم. دامنه.
یخ فروش و فخر رازی
پست 6638. تهیۀ مهندس محمد عبدی سنه کوهی: ارتباط با خدا. فخر رازی از مفسران قرآن کریم میگوید: مانده بودم «لفی خُسر» را چگونه معنا کنم. از بس فکر کردم خسته شدم و با خود گفتم بروم سراغ سورههای دیگر تا فرجی شود. نقل میکند روزی گذرم به بازار افتاد و دیدم کسی با التماس فراوان به مردم میگوید: مردم رحم کنید به کسی که سرمایه اش در حال آب شدن هست و داره نابود میشه،
نگاه کردم دیدم او یخ فروش است یک قالب یخ آورده، هوا هم گرم است و یخ هم در حال آب شدن،و او التماس میکند از مردم که از من یخ بخرید. من معنای «لفی خسر» را در سوره عصر از این یخ فروش فهمیدم. ما هم لحظه به لحظه یخ زندگیمان در حال آب شدن است اما قدر این نعمتها و فرصت های ناب را نمی دانیم و درک نمی کنیم. مگر زمانی که دیر می شود و جز افسوس کاری از ما ساخته نیست.
پاسخ دامنه
به نام خدا. سلام مهندس. بسیارظریف بود. نیز بسی لطیف. از آفات فراوان و تو در توی غافلان یکی این است در قرآن پناه ندارد! که به نظرم قرآن مخزن دفعِ آلام و رفعتِ آرمان است. به تعبیر دیگرم، قرآن قرارگاه افزودن تأمُّلات و زدون تألُّمات است.
عقل و قلم و لوح و روح و مشیّت
پست 6636. به قلم دامنه. با سلام به دامنه خوانان قابل احترام و بزرگوار و شریف. شما هم ممکن است مثل من، پست های عترت در دامنه را دوست داشته باشید. من به دو دلیل این گونه ام: یکی این که معصومین _علیهم السّلام_ جایگاه منحصری نزد پیروان دارند. دوم آن که سخنان آنان انسان را آرام کرده و به اوج می رساند.
روی همین قاعده، امروز صبح سراغ دست نوشته هایم رفتم و تورُّق کردم و این سخن امام صادق _علیه السّلام_ را خواندنی تر یافتم. و از آنجا که این روزها روزهای تکنولوژیک است و همه، هر چیزی را که خوب یافته اند، به اشتراک می گذارند؛ من هم این سخن راستین حضرت صادق را به اشتراک می گذارم:
در وسیلة المعاد به نقل از کتاب «زندگی سیاسی امام سجّّاد» _که در 7 فروردین 1397 (اینجا) معرفی اش کرده ام_ آمده است که امام صادق گفته اند «اولین چیزی که خداوند متعال آفرید، عقل، قلم، لوح، روح و مشیّت بوده است.»
پایان این پست. وَالسَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى. (قرآن کریم، سوره طه، آیۀ 47) یعنی: درود بر آن کس که از راه راست (=دیانت اسلام) پیروی نماید. و درود بر آن که پیرو هدایت شود. و درود بر هر آن که از حق تبعیّت نماید.
دامنۀ کودکان
سلسله مباحث روان شناسی کودکان
پست 6635. با سلام خدمت دامنه عزیز و دامنه خوانان گرامی. از آن جایی که دامنه، فضایی گسترده هست؛ بحث های دینی و عرفانی و سیاسی و علمی و... در آن نوشته میشه، من هم گاهگاهی بحث های روان شناسی را می فرستم. اگه آقای طالبی صلاح می دونه در دامنه بذاره.
موضوع: تفاوت ناخن جویدن با انگشت مکیدن
ناخن جویدن با منشأ اضطراب و انگشت مکیدن
با علت عاطفی. ناخن جویدن با انگشت مکیدن متفاوت است، ناخن جویدن
ریشههای اضطرابی دارد، اما انگشت مکیدن ریشههای احساسی و عاطفی دارد.
ناخن جویدن یک عادت عصبی و جزو اختلالات کودکان محسوب میشود، ناخن جویدن
میتواند از کودکی تا دوران نوجوانی و بزرگسالی ادامه یابد. بر اساس
آمارها، یک سوم کودکان دبستانی و نیمی از نوجوانان ناخن میجوَند. همچنین
حدود یک چهارم نوجوانان ما دچار این عادت ناپسند هستند.
برای
ترک این عادت، از کودک بخواهیم دهان و آروارههای خود را به آرامی فشار
دهد و دهان خود را بسته نگه دارد و لبخند بزند و نفس عمیق بکشد. کودک باید
دستهایش را شُل و رها کند تا بتواند بهصورت ناگهانی آن را منقبض و رها کند تا جلوی فشاری که میخواهد دستهایش را به سمت دهان ببرد، گرفته شود.
کودک را از سیمای زشت ناخن جویدن مطلع کنیم. برای این کار از کودک بخواهیم دستهایش را با دستهای کودکان دیگر مقایسه
کند. کودک را از وضعیت ظاهریاش آگاه کنیم. از کودک بخواهیم جلوی آینه
برود و ببیند در صورت ناخن جویدن چه شرایطی برای دستهای او ایجاد میشود.
یکی دیگر از کارهایی که میتواند انجام داد ایجاد مشغولیت ذهنی فرعی
برای کودک است. برخی کودکان وقتی بیکار هستند از دستشان برای ناخن جویدن
استفاده میکنند. برای این کار میتوان اشیاء کوچک و قابل حمل مانند سنگ
کوچک، توپ و خمیربازی را در اختیار آنها قرار داد.
پاسخ دامنه
به
نام خدا. سلام جناب «سین». صبح تان به خیر و شادابی. من با کمال میل می
خواهم. البته با این کار شایستۀ تان می توانم بحثی را در دامنه باز کردم
با عنوان سلسله مباحث «کودکان».
خصوصاً این که همه به نحوی با کودک سر و کار داریم. مثلاً من الان نوۀ یک
ساله دارم و این مباحث روان شناختی شما، کلاس درسی ست در دامنه.
پس فرمودی سه کار بکند کودک: مقایسۀ انگشتانش. مشغولیت ذهنی فرعی اش. شُل و رهاسازی دستانش. سپاس از جناب سین بابت این پست زیبا و قلم شیوایش. هرچند حواسش دررفت و انگشت جویدن کودکان را _که به مانند بستنی لیسیدن افراطی دوست دارند_ جاگذاشت و ما را از تفاوت این دو بی نصیب.
لیف روح
سلسله مباحث معنویت لیف روح قسمت 227
پست 6634. به نام خدا. وقتی آتشِ ایمانی در روح ها مشتعل می شود... هر کس با خود، صریح و بی پرده می شود... (منبع: فاطمه، فاطمه است. دکتر علی شریعتی. نشر آیت. 1375. ص 131)َ
نگاه به زن در اسلام
به قلم حجت الاسلام محمدجواد غلامی دارابی: سلام و عرض ادب محضر اساتید و دوستان فرهیخته. دوران عرب به سه دسته تقسیم می شود:
۱_ دوران سباء و حمیریان
۲_ دوران جاهلیت
۳_ دوران اسلامی
در
زمان جاهلیت (۲۰۰ سال قبل از بعثت پیامبر) که پیامبر اسلام (ص) چهل سال در
آن زیست. نگاه به زن در این دوران، شییء انگارانه بود. چه در نکاح و نیز
چه در طلاق و حتی در اجتماع، زن از حقوق اولیه هم بر خوردار نبود اما با
ظهور اسلام با سه اصل جاهلیت مقابله شد:
۱_ اصل مرد بودن: با اسلام آوردن حضرت خدیجه با اصل مرد سالاری مبارزه شد.
۲_ اصل مُسن بودن، با ایمان مولا حضرت علی ع در نو جوانی به پیامبر ص این اصل بی پایه شد.
۳_ اصل آزاد بودن. که با آزادی زید بن حادثه توسط پیامبر ص این اصل هم ضایع شد.
بنابر این با ظهور اسلام و تلاش گسترده پیامبر اعظم (ص) زن جایگاه واقعی خود را پیدا کرد. با سپاس جناب آقای طالبی عزیز.
توضیح دامنه
دامنه: به نام خدا. سلام جناب شیخ غلامی بزرگوار و گرامی. من، از جمعی در جایی پرسش به عمل آورده بودم که «اسلام از حقوق زنان کاست؟ یا بر آن افزود؟» این جواب مستدل و مستند جناب غلامی بود بر آن جمع؛ که بر من، این گونه متن نگاری، تازگی داشت. جای تقدیر دارد و سپاس.
فقیری دامنه و همدردی سیدعلی اصغر
به قلم سیدعلی اصغر شفیعی دارابی: سلام. آنچه برمن گذشت ۷۴ تو اشکم را درآورد (اینجا). همذات پنداری کردم. کام به گام زمانِ نداریِ تو آمدم و گریه کردم .تراژدی ترین قصه نافرجام فلسفه فقر!
قبل از هرچیز گلایه دارم؛ شاید از برادرانت نگرفتی، اما چرا با من در میان نگذاشتی ! ترا نمی بخشم ...
گذر
از درون تاریکی های سهمگین و نادر منحصر بفرد، ترا به آگاهی وشناختی رساند
که آزادی واستقلال زیستن، ارمغان راه نرفته من و ما برای تو بود. فقر تو
در آن زمانی بود که غول نظام اشرافگیری، داشت پیکر بزرگ می کرد، با رنگ و
لعاب دینی انقلابی !!!
شیخ وحدت. دکتر شیخ باقر. سیدعلی اصغر. نوروز 1397. منزل سیدعلی اصغر. عکاس: سید میثم
درواقع دانشگاه که آموزش آشکار برای آگاهی جامعه زنده حیات داشت در حاشیه بود برای اینکه الان حاصل جنبش نظام سرمایه داری است که علم ودانش وحکومت را به ورطه اهداف خویش برده است .
شایستگی ترا می ستایم. درک همسرت را از ابعاد عشق به تو، قدر می شناسم .
حسین
بشیریه را تحسین و تکریم میکنم. دانشگاه را پاس می دارم تا ترا از تاریکی،
به من رساندند. و دانشگاه تهران ترا به جامعه معرفی کرد. می دانم تو دانش
آموخته اول دانشگاه بودی. رقیب نداشتی. عاشق فراگیری بودی و مطالعه... .
قبل از دانشگاه، بر علوم سیاسی حاکم بودی. در جریان تحقیق وپژوهش تان بودم و
شاگردی می کردم.
پاسخ دامنه
به نام خدا. سلام. گاه، سنجاق شدن به گذشتۀ نداری ها ما دو یارغار را هم داستان می کند؛ چشیده ام و چشیده ای. کشیده ام و کشیده ای. نالیده ام و نالیده ای. چون هر دو، در سُفرۀ های خالی از نان و شام سر بر بالین گذاشته ایم.
چه می دانم چرا دست قرض به سوی دست سخاوت تو دراز نکردم. فقط گمان می بُردم تو هم مثل من، فقرت را با پوشش ها و زیرکی ها شاید پنهان می داری. بر من رفیق، همین شیرین است که گاه یک پیراهن را 9 سال پوشیدم و مراقب بودم که درزش وا نره تا فقرم درز نکنه. بگذار گریه کنم.
نه برای خودم؛ نه برای تبارم. نه حتی برای دور و بری هایم که برای آنهایی که همین الان، ندارند، همین الان ندارند! تا بخورند، تا بگردند، تا بخوابند، تا بخرند، تا بپوشند و تا پیش فرزندانشان بنازند و ببالند. ای ننگ؛ ننگ بر فسادی که فقر را محل هم نمی گذارَد!! چه رسد به این که مدَد! رسانَد!!!؟؟؟
ساده زیستی علمای اَعلام
پست 6631
به قلم حجت الاسلام مالک رجبی دارابی: به
نام خدا. یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ ۖ
وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ. (۱۵ فاطر). سلام آقا ابراهیم در زندگی نامه ی
شمارۀ 74 خودت (اینجا)
فقر را به میان آوردی که با فقر دست وپنجه نرم می کردیو. بگویم فقر فراگیر
است. اکثر انبیاء و امامان و خوبان عالم و خیلی از علماء سرمایه نداشتند
چون سرمایه ی پاکِ پاک بدست آوردن بسیار بسیار سخت است.
یک نمونه می آورم:
فقر شدید ملامحمدصالح مازندرانی: مرحوم ملا محمد صالح مازندرانی چندان فقیر و تهیدست بود که از شدت کهنگی لباس خجالت می کشید که در مجلس درس شرکت کند. به این دلیل در بیرون مدرسه می نشست و بدرس استاد گوش می داد و آنچه تحقیق می کرد بر برگ چنار می نوشت. طلاب گمان می کردند که او برای گدائی آمده که چیزی بگیرد.
آیت الله شیخ محمد صالح علامه مازندرانی
تا آنکه در یکی از ایام مساله ای براستاد که ملا محمد تقی مجلسی بود مشکل شد، حل آن رابه روز دیگر حواله کرد روز دیگر هم آن مشکل حل نشد به روز سوم حواله شد در این اثناء، یکی از شاگردان گذرش به مدرسه افتاد دید که ملا صالح عبا را بسر خود پیچیده و برگ درخت چنار زیادی مسوده کرده و در پیش روی ریخته این شخص بر او وارد شد.
ملا
محمد صالح برای اینکه زیر جامه نداشت برای او تواضع نکرد. پس آن شخص دو سه
برگ چنار را برداشته دید در آنها حل مساله معضله نوشته شده است. روز سوم
به مجلس درس رفته مساله مطرح شد ولی کسی نتوانست حل کند پس آن شاگرد شروع
کرد به بیان کردن حل مساله.
ملا محمد تقی تعجب کرد و با اصرار گفت: این جواب از تو نیست و از کسی دیگر یاد گرفته ای؟ آخر الامر آن طلبه قضیه ملا صالح
را نقل کرد. آخوند چون از کیفیت حال ملامحمد صالح آگاه شد و دید در بیرون
مدرسه نشسته، فوری لباسی برای او حاضر ساخته و او را به داخل مدرَس خواست و
تحقیق این اشکال را شفاهاً از او شنید. پس آخوند برای او مقررّی و ماهانه
تعیین کرد. (قصص العلماء،445) منبع: مردان علم در میدان عمل، سید نعمت الله
حسینی، دفتر انتشارات اسلامی (وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم)، جلد
1.
این بچه ها همیشه میان پیش من، به من میگن بریم نماز را در مسجد بخوانیم به جماعت. هر وقت خونه هستم میریم. خیلی علاقه دارند به مسجد. چون یکی از رفقایشان اذان میگه؛ اینا هم دوست دارن بیان اذان بگن و مکبّر بشند.
پاسخ دامنه
به نام خدا. سلام جناب شیخ مالک. سه نکته در پاسخ می گویم و والسّلام: 1- فقری که من کشیده ام، در برابر علمای بزرگ اسلام اصلاً به حساب نمی آد. آن عالمان ربّانی، تالی تِلوِ معصومین (ع) هستند و بنای شان بر ساده زیستی ست و با مردم محروم همسان بودن. 2- این فقری که در آیۀ 15 سورۀ فاطر آوردی، همانطوری که می دانید با فقر مادی فرق دارد. و افتقار است که افتخار بنده است. مانند آن مناجات مشهور امام علی (ع) 3- از این روزگارت را با نوجوانان طی می کنی و آموزه های اسلامی و اخلاقی را به میان آنان می بری، پیامبرانه ترین کاری ست که قُرب دارد و اقتراب (=به همدیگر نزدیک شدن)
زندگینامۀ من
پست 6629. آنچه بر من گذشت. قسمت 74. به نام خدای آفرینندۀ آدمی. حالا _که زمستان سرد 1371 است_ یک روستایی _یعنی من_ به علت بازمانده شدن از تحصیل، به دلیل جنگ و بی علاقگی به درس و نیز اشتغال، وارد محیطی شده، که مدرن ترین دانشگاه ایران است _دانشگاه تهران_ و مرکز جنبش دانشجویی و روشنفکری را به چشم خود می بیند. از برخی پشت پرده ها سردرمی آورَد.
از یک سو، با فقر مُطلقم دست و پنجه نرم می کردم. و مشخص شده است که فقر، توان مبارزه و هیاهو را از آدمی می ستاند. من حتی یک ریال در ماه اضافه نمی آوردم؛ حتی در سال. به گونه ای فقیر بودم، که طی چندسال پشتِ سرِهم، پرداختِ خمس بر من تعلق نمی گرفت و واجب نمی شد.
شده بودم فردی محتاج. نیازمند و مستضعف مالی. همیشه، دوم فروردین هرسال _که روز تولّدم است_ مازادِ درآمدم را محاسبه و پرداختِ خمسش را لحاظ می کردم، ولی در ایام سخت و تنهایی دانشجویی، من در فقر کامل و نداری تمام، به سر می بردم. بهتر است بگویم نیازمندِ صدقه هم شده بودم گرچه صدقه ای نخوردم. نه صدقۀ مالی و نه صدقۀ سیاسی و حکومتی و معامله گری.
حالا؛ غوز بالای غوز شد. در این دورۀ جانکاه، اما شیرین چون عسلِ دانشجویی، نه به پدرومادرم دسترسی دارم که دست نیاز به سوی آنان دراز کنم _که در محل بودم، می کردم و منتفع می شدم_ نه آن دوران، شیخ وحدت در قم بود که از او لااقل در صورت بحرانی شدنِ جیب و توشَم، قرضی بردارم. _شیخ گرگان بود آن دوره_ و نه شیخ باقر، اخوی دیگرم، که باهم در یک ساختمان _منزل شیخ وحدت: اینجا در قسمت 72 شرح دادم _ زندگی می کردیم، از من داراتر بود، که وی بتواند کاستیِ مالی مرا جبران کند. گرچه، اگر لب بازمی کردم سر از تن نمی شناخت چون خصیصۀ وی بذل است و دوندگی برای محتاجان.
دامنه. اخوی ام شیخ وحدت و رفقا. 1388 جنگل دارابکلا. عکاس: سیدرسول
همه ی شما، که این بخش زندگی مرا دارید با حوصله و تحریک ذهنی می خوانید، به یقین خود لمس کرده اید که میزانِ تأثیر مستقیم و بی واسطۀ فقر و نداشتی، بر زندگی یک انسانِ سیاسی و در حال علم سیاست خوان و نیز دارای زن و بچه _آن هم با سه پسر کوچولوی مهدِکودک رو و دبستانی و پیش دبستانی_ چقدر زیاد است و فلج کننده و آشوب ساز.
اما من، به لطف خدا در برابر فقر شدید و بی مانندم، مقاومت کردم و عزّت نفس ام را نباختم و نزد هیچ کسی، لب بر زبان نیاوردم و ساختم و ساختم و ساختم؛ تا این که، به عین و واقع، بر سرِ راه ناهموار و تپّه ماهُورم، اَلطاف خداوندی را دیدم که برای تغییر زندگی ام، صف بسته بودند و مُعین ام شدند.
به گونه ای الطاف بر مسیر زندگی ام ردیف شد، که برای آن مهربانی های حضرت پروردگار که مؤمنین _ایمان آورندگانش_ را یاری می رساند، همیشه شکرگزار و ستایشگر و ثناگویش مانده و خواهم ماند. ان شاء الله. می گویم؛ می گویم؛ شرحِ بیشتر آن فقرها و آن لطف ها را؛ که فرازهای روشنی بخش بعدی زندگی پردرد و پررنج من است.
یعنی؛
*روزهایی که پول نداشتم حتی کتاب ترم دانشگاه را بخرم!
*شب هایی که مخفی مخفی _بی آن که خانمم و پسرانم بفهمند و سردربیاورند_ غصّه می خوردم و چشمانم را خیس! می دیدم، که کرایه ای ندارم فردا به تهران بروم و سر کلاسِ درس مهمِ استاد دانشمند و دانا حسین بشیریه بنشینم که درس گفتارهای او، چون طلا، ناب بود و همانند الماس، کمیاب.
*هفته ها و ماها و سالهایی که مجبور بودم کوپن ارزاق خانوار که اعلام می شد؛ ببرم دور میدان مطهری قم، بفروشم تا بتوانم از همانجا راهی دانشگاه شوم و یا در برگشت از تهران، متاعِ ضرور منزل را تهیه و ابتیاع کنم.
*آن لحظه ایی که از تنگی بسیارسخت معیشت، در تنگنابودن مطلق، یواشکی اُورکتِ دست نخوردۀ تاشدۀ خود را بر تن کنم و بروم بازار کُهنه فروشان در مجاورت حرم در منتهی الیۀ شیخان قم، به قیمت بسیاراندک با نهایت سرافکندگی و شرمندگی بفروشم تا رزق و روزی حلالی به خانه ببرَم و پیش آنان درمانده تلقی نشوم.
آن، و آن، و آن، و آن، و آن فقرهایی که بر من مُستولی می شد و گردنم را گویی از قفا جدا می ساخت، هنگامه ایّام غوغاکننده ایی که؛
زن می گفت: کفش.
من از نداشتی بغض می کردم.
پسرانم می گفتند: سینما و بستنی و پُفک و لباس نو.
من از خجالتی آب می شدم و برای توان نداشتن در رفع حاجات شان بر خود نهیب می زدم و گریه های مخفی و راز و نیازهای مخفی تر پیش خدا پیش می فرستادم.
فامیلی می گفت: فلان شب قم می آییم.
من از فرطِ کم پولی و حتی بی پولی محض، دستپاچه می شدم.
رفیقی می گفت: پول داری به من قرض بدهی:
من توی دلم فریاد می کشیدم، تو دیگه کی هستی رفقی که از من بدتر و نادارتر شدی و به من بی پناه، پناه آورده ای. سختم بود سخت که نمی توانستم درد کسی را درمان کنم و زخمش را التیام.
و آن یکی می گفت:
من می گفتم: ...
و این یکی می گفت:
من می گفتم: ... من می گفتم: ...
می دانم الان با من همدردی کرده اید و شاید مانند من اشک ریخته، زیرا؛ زیرا؛ زیرا، این طعمِ تلخ و زجرآور نداری ها را شماها هم که مانند من _به قول پول پرستان! از طبقۀ فرودست جامعه ایم_ چشیده اید. لمسیده اید.
روی همین سابقۀ فقر زندگی متحملانه و متأمّلانه است؛ که من شدیداً از فساد در مملکت متنفّرم. از میراثخواری و میراثخواران بیزار و مستفرغ! ام. از ناعدالتی های عجیب عده ای از خدا، جدا، شوریده حالم. از بی غمی برخی دست اندکاران مرفّه شدۀ نظام بُریده ام و به ساده زیست تان انقلاب و مستضعفین گیتی، پیوسته پیوسته ام و با آنان در طلب حق و استیفای حقوق هم آوا هستم و هم پویه.
یاد یوسف مان به خیر که به دادِ نیازمندان منطقه و محل می رسید. بر سر قبر یوسف نشسته ام در نوروز سال 1384 که گره تسبیح رفیقان بود. عکاس: عارف
فقر را عزّتمندانه تحمل کردم، تا خدا، خدای عزیز و حکیم و وهّاب، گشایش آفرید. گشایشی که تا پایان عمرم اگر سپاس بگذارم و لحظه لحظه های حیاتم جَبهه (=پیشانی) خویش بر سجده ی شکرش سایش دهم، بازهم نمی توانم قدر و شأن و مهر خدایم را پاس بدارم.
ولی خشنودم و شادمان، که دو اندیشمند بزرگ و ستُرگ تاریخ پردامنۀ ایران، پیش از دانشجویی، پوست و استخوان و مغز و روحم را طوری ساخته بودند که در امواج پی در پیِ نامرادی ها، نامردی ها، زیرآب زنی های عده ای کم بهاء و بی جنبه در محل دارابکلا، و از همه مهمتر در برابر طوفان شُبهات و یارگیری های گروه ها و جریان ها و انواع مکتب ها و گرایش ها، بتوانم خود را هرگز گُم نکنم. و مقاوم بمانم تا خدای ناکرده با معاملۀ مفت، مغبونِ هیچ مکتب غیرخدایی و انسان های طمّاع و عقل ستیز و دین گریزی، نگردم؛ و نگردیدم.
یعنی مجموعه آثار و کتاب ها و نوارهای بی مانند دکتر علی شریعتی و کتاب های محکم و مبانی پرداز دینی و سیاسی استاد شهید مرتضی مطهری که موجب شدند نه در فقر از خدا ببُرّم بودم نه بعدها در دوره ای که دستم به دهانم می رفت از خدا، جدا شوم. چون ایمان بلکه ایقان دارم که هر کس از خدا، جدا شود، باخته است. سخت هم باخته است. خسرانی که آزمون جبرانی ندارد.
... از سوی دیگر من در درون دانشگاه، دستِ ناپاک قدرت را دقیق می دیدم که:
1- پنجه ی بی رحمانه می انداخت بر ساحت دانشگاه و بر عِرض و آبرو و اعتبار و آزاداندیشی و فریاد برحق دانشجویان و اندیشه پردازی و نظریه سازی دانشمندان ستبر و روشنگر دانشگاه.
2- و تملّق و ریا و دروغ می بُرد به ساختار فیضیه. می گویم، می گویم، این را که چرا به دانشگاه حمله و هجوم می شد، با زنجیر و باتوم! و گاه با گلوله! ساچمه و ستم. ولی به فیضیه هیچ دستبُردی نمی شد، همیشه گرامی و عزیز و دُردانه نگه داشته می شد و پُرناز و نعمت و کرشمه... تا بعد.
سفرنامۀ تبلیغی شیخ مالک
به قلم حجت الاسلام مالک رجبی دارابی: سفرنامۀ تبلیغی. قسمت پانزدهم. ۱۹ سال قبل تابستان ۱۳۷۸ جهت طرح نشاط جوانان و نوجوانان از مشهد مقدس به شیروان (روستای بیگان) اعزام شدیم .
حجت الاسلام مالک رجبی دارابی. بازارخیل. 6 مرداد 1397.
اکثر
دامنه نویسان بزرگوار را میشنا سم. به احوالات و روحیات و تفکرات آنها
اطلاع دارم. می دانم در هر گرایشی از نظر سیاسی باشند، امّا همه ی آنها
مشهد و امام رضا ( ع) را دوست دارند و رفتند. با امام رضا ع کسی دعوا
ندارد، چه اصلاح طلب و چه اصول گرا و چه بی طرف و...
همچنین اکثر خوانندگان دامنه هر چند نظراتی در دامنه نمی نویسند اما دامنه را می خوانند و اطلاعاتی کسب می کنند مثلا در دارابکلا جوانانی با من بر خورد داشتند ..و من آنها را نمی شناختم ولی آنها مرا می شناختند . بمن گفتند ما مطالب شما را در دامنه می خوانیم.
امامزاده بی بی طاهر روستای بیگان شیروان
منظور من اینستکه همه اینها بنظرم مشهد رفتند مخصوصاً آنها که با ماشین شخصی خودشان می روند و رانندگی می کنند بیشتر مسلط به جاده ها و شهرها و استان ها هستند. جهت اطلاع بگویم با اتوبوس در حدِّ حرکتِ معقول و متعادل از ساری تا بجنورد ۶ ساعت راه می باشد و از بجنورد تا شیروان یک ساعت بعد از شیروان فاروج بعد از آن قوچان و بعد از آن چناران و بعد از چناران مشهد مقدس و از ساری تا مشهد مقدس ۱۲ ساعت می باشد . به کَرّار اتفاق افتاد، بنده از
بقیه و پاسخ دامنه در ادامه
فضیلتِ آزادی در گفتمانِ اسلام
به قلم دامنه: به نام خدا. انسان باید هر روز و شب مطالعه کند. تا لذت زندگی را بچشد. سبک زندگی باید تغییر کند و خوراک انسان فقط اغذیه نباشد بلکه فهم و دانش و ارزش هم باشد. امروز، کتاب «گفتمان خرداد: گفت و گویی هایی با اندیشمندان ایران و جهان» از انتشارات آتیه را _که به کوشش علی محمد نجاتی تألیف شد_ خوانده ام. چهارفراز آن را می نویسم و به اشتراک می گذارم:
کتاب «گفتمان خرداد» عکس از دامنه
1- آزادی را اگر با لاقیدی و لااُبالیگری بگیریم؛ این پدیده نه تنها فضیلت نیست بلکه جزوِ رذایل است... من آزادی را رهایی در نظر می گیرم؛ رهایی از موانع، رهایی از انحصار و استبداد. (دکتر عبدالکریم سروش. ص 96)
2- مسأله این نیست که هرکس هر قرائتی [از دین] می کند، آزاد است. و باز مسأله اصلاً این نیست که چون دین امری سلیقه ای است پس هرکس هر دینی می خواهد داشته باشد. قضیه این است که دین داری و مُتدیّنانه زندگی کردن مبتنی است بر نوعی خواندن سُمبل های دینی، یعنی انسان دیندار با رمزها و سُمبل های دینی زندگی می کند و دینداری او در صورتی دوام پیدا می کند که دائماً در حال خواندن این رمزها و سُمبل ها [=نمادها و نشانه ها] باشد. (دکتر محمد مجتهد شبستری. ص 119)
3- ساموئیل هانتینگتون اشاره می کند که فرهنگ های دیگر را باید دستکاری کرد و تغییر داد. این مسأله بسیار وحشتناک است و ما مناقشه ایجاد کنیم و نه به حل آن بپردازیم. این موضوع از نظر من بسیار غیراخلاقی است. (پروفسور جرج. ف. مک لین. متفکر آمریکایی. ص 181)
4- ما کمتر متفکری را می شناسیم که انقلاب را تبلیغ کند. حتی مارکس یا قبل از آن آنارشیست ها طرفدار انقلاب نیستند ولی همگی اذعان دارند که انقلاب آخرین راه حل است. در قرآن هم آمده است خداوند شیوه های خشن فیزیکی را دوست نمی دارد. مگر این که به کسی ظلمی شده باشد. به طور کلی انقلاب امری است که طبقات حاکم یا ستمگران بر جامعه تحمیل می کنند. (مرحوم مهندس عزت الله سحابی. ص 229)
رنجِ راه
مدرسۀ فکرت
رنجِ راه
به نام خدا. پیامبر اسلام (ص) برای گفتن چند «پاره کلام» حرف نو، سه سال و اندی، راز نبوت و ابلاغ رسالتش را برملا نکرد. پس؛ هم مدرسه ای ها! راه دشوار آزادی و رهایی را از آن مرد نجیب تاریخ بیاموزیم. شکیبایی و اتخاذ ذکاوت. این اولین قسمت این ستون مدیر بود. تابعد...
مدیر مدرسه: ابراهیم
رنجِ راه
به
نام خدا. امروز چنین می نویسم، گمانم این است که نیک می دانید حضرت موسی
(ع) دو دختر گوسفندچَران را بر روی چاه آب، دید، به یکی دل باخت، دست به
ادامهٔ عشق زد، دید، هر دو، دختران حضرت شُعیب (ع) اند. برای وصال، آرمان
عشق، خروج از تفرُّد و تنهایی و زوج شدنش با دختر شعیب، ۱۰ سال طی قراردادی
متعهدانه، چوپانی کرد! پس، هم مدرسه ای های در راه، راهِ رفتن! و رسیدن
به غایت را، از آن موسای فرعون شِکن بیاموزیم: رنجوری، صبوری و امیدواری.
قسمت2 بود این. تابعد.
مدیر مدرسه: ابراهیم
رنجِ راه
به
نام خدا. همهٔ رهبران جهان برای آرمان، سختی ها دیدند و رنج ها چشیده.
امام خمینی، ۱۴ سال تبعید، نلسون ماندلا، ۳۰ سال کُنج زندان، لنین، سه سال
زندگی مخفی در آلمان، شاه اسماعیل صفوی، چندسال زندگی مخفی در رشت، لِخ
والسا، سالها در کنترل امنیت لهستان، مهاتما گاندی چندسال مقاومت مدنی، و
از همه مهمتر انبیای خدا، سال های سال در رنجوری و فکوری و شکیبایی. پس
راهِ رفتن! را از رموز مبارزه و پیروزی رهبران بیاموزیم. شما در این رنج
راه، قسمت۳ را خواندید. تابعد.
مدیر مدرسه: ابراهیم
رنجِ راه
به
نام خدا. شیعه، فقط در نُدبه (=فزَع و زاری) و نُوحه (فِغان و نالان)
بودن، نیست، شیعه یک مکتب ضدِّ ستم است. جنبشی آرمان خواه در برابر
نابرابری ها. و همین است که شیعه «عدل» را اصلِ مذهب خود قرار داده است.
عدل، به قول مرحوم دکتر علی شربعتی، شعاری صرفاً «متافیزیکی و سرگرمیِ
عُلما و حُکما و...» نیست، یک راهِ حقیقت علیهٔ ظلم و بیدادگری هاست. پس؛
راهِ رفتن! را از همان امام علی (ع) بیاموزیم که حق، در زبان او، قدرت و
ریاست کردن! بر مردم نیست، بلکه «مرگِ زور» و استیفای حقوق مردم است..
قسمت4 بود این. تابعد.
مدیر مدرسه: ابراهیم
رنجِ راه
به
نام خدا. در دنیای نسبی سیاست، با «قاطعیت» نمی توان از چیزی سخن گفت.
مثالاً عرض می کنم: نه باید به نظام های مشروطه آن چنان امید بست. نه باید
به سیستم های مطلقه آن گونه دل داد. نه باید لیبرالیسم را تقدیس کرد و نه
باید دمکراسی را منجی کل دانست. نه باید حکومت های دینی را «مدینه فاضله»
فرض نمود و نیز نه باید سیاست ورزان را قدّیسان زمان و زمین خوانْد. راهِ
سیاست، راه خردورزی ست و تشخیص منافع ملت و دقت در حفاظت از کیان دین و مرز
مملکت. پس راهِ رفتن! را از عاقلان بیاموزیم که عقلانیت پیشه می کنند و
انطباق با مطالبات ملت را صدرِ سیاست می گذارند. شما الان قسمت5 رنجِ راه
را خوانده اید که من روزانه در ستون خودم در مدرسه می نویسم. تابعد.
ابراهیم طالبی دارابی
رنجِ راه
به
نام خدا. معتقدم انقلاب اسلامی ایران، پیام های درستی در ذات خود دارد،
این ما هستیم و (=تأکیداً قدرت پرستان) که به آن پیام ها بی اعتناییم.
انقلاب ما به ما می گوید: ستم ناپذیر باشیم. به آبادانی بپردازیم.
هیچ کسی را آزار و محروم از آزادی نکنیم. ولی فقیه فقط به شرط عدل، حکم و
رهبری اش نافذ است. اخلاق را در روابط میان خود حاکم کنیم. در هر کاری،
رأی مردم را، میزان و ملاک قرار دهیم. هیچ کس در این مملکت فراقانون
نباید بشود. مراجع تقلید که پارسایان دین اند، مراقب و ناظر جامعه اند.
مکتب اسلام، راه عدالت و عزت و پیشرفت است نه ارتجاع و خرافه گرایی. و نیز
آگاه باشید و تن به ذلت، خفّت و بردگی ندهید و در برابر ظالم بایستید. پس،
راهِ رفتن! را از انقلاب اسلامی ایران بیاموزیم و نگذاریم این انقلاب، در
چنبرهٔ انحصار و تفسیر به رأی، گرفتار آید. قسمت۶ بود این رنجِ راه.
تابعد.
ابراهیم طالبی دارابی
رنجِ راه
به
نام خدا. علم در کنار حِلم کارساز است. به گفتهٔ امام باقر (ع) هیچ چیز به
زیبایی علم و حلم باهم آمیخته نشد. هم مدرسه ی های اندیشمند، علم، دانشی
است که با تأنّی و وقار و تأمّل و اندیشه به دست می آید که اگر با حلم
(=بردباری) درهم بیامیزد، ما را به مقصد و غایت نهایی می رساند و الّا خودِ
دانایی بدونِ بردباری، آدمی را سرگشته، شکّاک و انکارگر بار می آورد. حلم،
علم را مراقبت می کند و نمی گذارد به غرور و خودپسندی و گمراهی منتهی شود.
پس، راهِ رفتن! را با ترکیب علم و حلم، طی کنیم. علم بی حلم، خود جهلی بزرگ است. قسمت۷ از نظر گذشت. تابعد.
ابراهیم طالبی دارابی
رنجِ راه
به
نام خدا. هر کاری اخلاق و آموزه می خواهد، مبارزه هم اخلاق خاص خود را
دارد. اخلاق مبارزه را یاد بگیریم: آرمان داشتن. تاکتیک ورزیدن، شکیبایی،
برنامه ریزی. رعایت اصول انسانی. دقت به احکام خدا. هوشیاری. ذکاوت.
خردجمعی. عبور از ادبیات چاله میدانی. تشخیص حقیقت و مصلحت و نیز پرهیز از
نوع افراط و اهانت و ناحقی و انکار نکردن حقایق. پس، راهِ رفتن! را با
«منشور اخلاق مبارزه» طی کنیم. قسمت۸ از نظر گذشت. تابعد.
ابراهیم طالبی دارابی
رنجِ راه
به
نام خدا. فریدریش نیچه روزی گفت: «در زمان صلح، انسان جنگجو به جان خودش
می افتد»! خواستم در این قسمت رنجِ راه، گفته باشم بر بشریت راه درازی در
پیش است، اما هر یک از ما زمان محدود _تقریباً ۱۰۰ ساله_ در اختیار داریم،
بنابراین، این یک قرن عمر و فرصت طلایی خویش را به پنج قِران و دَه شاهی! و
به عبارتی مُفت و ارزان نفروشیم. و آسان به جان هم نیفتیم. چاره آن است که
جهان و جان خود را آبادتر و مفرّح تر و معنوی تر و پربارتر سازیم. پس راهِ
رفتن خود را در صلح توأم با اخلاقی زیستن طی کنیم. قسمت۹ بود این. تابعد.
ابراهیم طالبی دارابی
رنج راه
به
نام خدا. امام علی (ع) راه را روشن کرد و گفت: اِنتباهُ العیون لاینفعُ
مع غفلةِ القلوب. یعنی چشم بیدار و بینا برای دلِ غافل سودی ندارد. دوستان
مدرسه فکرت، بدانیم که آینده را می سازند. آینده، دترمنیستی (=جبری و قسری)
نیست. آینده، نه ساخته می شود، نه "ساخته شده" است، بلکه، ماها آن را می
سازیم. پس، دل غافل و چشم بینا سودمند نیست. هم دل و هم دیده هر دو باید
بیدار و بینا بماند. تا آینده ساخته گردد. راه رفتن این است. قسمت ۱۰
بود... تابعد.
ابراهیم طالبی دارابی
رنج راه
و
از لا به لای تاریخ ایران
قسمت ششم
پست 6626
کوک: کجور نور کلارستاق
به قلم دامنه: به نام خدا. در دهۀ اوّل سلطنت محمدرضا پهلوی، جانشین وارثتی! رضاشاه بر مملکت ایران، _که مانند پدرش رضاخان خائن، کشتارکنندۀ مردم بود و سرکوبگر علما و روشنفکران و دانشجویان_ سازمان پلیس مخفی ایی به نام «کوک» (منبع) عهده دار کارهای امنیتی کشور بود.
کجور مازندران. مرداد 1397. عکاس: علی دارابکلایی
این سازمان مخفی با هدف شناسایی مخالفین رژیم شاه و مشخصاً کنترل حزب توده و جبهه ی ملی، توسط اداره ی دوم ستاد ارتش به ریاست سپهبد کیا (حاجی علی کیا) تأسیس شد. ساختار آن برگرفته از الگوی سرّی فرماسونری بود.
مقامات ساواک که جهت تهذیب نفس! عازم حج شدهاند. در تصویر منوچهر هاشمی و علیاکبر فرازیان دیده میشوند
این سازمان مخفی جاسوسی و اطلاعاتی ابتدا در مازندران تشکیل شد سپس به استان های دیگر تعمیم داده شد. بنابراین مازندران مقرّ و مهد سازمان مخفی شاه بود.
همان طوری که بالا در مستطیل رنگی نوشته ام، کوک، برگرفته از حرف اول کجُور و وسط نور و آخر کلارستاق مازندران است.
کاف اول: از حرف نخستِ کجور است. (عکس این منطقۀ مهم مازندران _در بالادستِ شهرستان نور و چالوس_ را که توسط برادرهمسرم علی دارابکلایی در روزهای اخیر تهیه شده، منعکس کرده ام) واو: برگرفته از حرف دوم شهر نور مازندران است و کاف دوم: نشانۀ حرف اول کلارستاق مازندران.
می توان برای اطلاعات بیشتر از «کوک» به این منبع رجوع داشت: داوری؛ سخنی در کارنامۀ ساواک، نوشتۀ سرتیپ منوچهر هاشمی، متصدی امور ضدجاسوسی ساواک. انتشارات ارس. لندن. ص 265 و 267.
مخفی نماند که رژیم ژاندرمی! محمدرضاشاه، همانند رژیم انگلیسی استعماری پدرش رضاخان میرپنج، از مردم، از آزادی، از مراجع و علمای شیعه، از روشنفکران مبارز و از دو قشر انقلابی و سازش ناپذیر و پیشروی طلبه ها و دانشجویان بشدّت وحشت داشت؛ ازاین رو، با «کوک» و «ساواک» و «کمیتۀ مشترک ضد خرابکاری» (سازمان مشترکِ مخوف و شکنجه گر ساواک و شهربانی) و نیز به کمک مخفی و علنی انگلیس و آمریکا و موساد اسرائیل، حکومت لرزان، فاسد، غربی مآب و دیکتاتوری اش را سر و پا نگه می داشت که به دست ملت و امام سرنگون شد. تا بعد... قم. دامنه.
سیداحمدآقا از نظر سیدعلی اصغر
به قلم سیدعلی اصغر شفیعی دارابی: سلام. حضرت حجه الاسلام والمسلمین حاج سید احمد شفیعی (این پست: اینجا) فرزند فاضل واندیشمند آیت الله حاج سید رضی که احاطه بر استان وکشور به لحاظ مدیریت توام با سیاست داشتند وسرمایه اجتماعی بودند.
سیدعلی اصفر شفیعی دارابی. 1396
مرحوم آیة الله حاج سیدرضی شفیعی دارابی . حجة الاسلام والمسلمین سید احمدآقا شفیعی دارابی مدیر حوزۀ مصطفی خان ساری
همۀ پست های مرتبط با این دو شخصیت دارابکلا ساری در وبلاگ دیگرم:
نه تنها با لیسانس علوم سیاسی بلکه با هنر نقاشی وخوش نویسی وورزشی درابعاد حرفه ای به علم فقهی اش اضافه نمودند واهل هنر و سلیقه معماری هستند . ذوق واشتیاق گرایش به خواسته های مردم ازجمله رویکرد رفتاری شان است . دلشادی اش مبتنی بر ایمان و توکل بخداست . ضمن اینکه تصویرش خیلی زیبا وعرفانی است .
چو ایران نباشد تن من مباد
به قلم دکتر فتح الله دهقان: «چو ایران نباشد تن من مباد/بدین بوم و بر زنده یک تن مباد/دریغ است ایران که ویران شود/کنام پلنگان و شیران شود»
تاریخ تمدن و فرهنگ جهان متشکل از اجزا و عناصر متنوعی است و به تبع آن افکار، خصوصیات ... انسان ها شکل گرفته و در اعمال و کردارشان به منصه ظهور می رسد.
چاپ در: روزنامه آفتاب یزد. 9 مرداد 1397.
عِرق ملی (احساس ناشی از میل و رغبت مردم به زندگی با یکدیگر به تجلیل و ستایش خاطرات مشترک و به تلاش در راه هدف های مشترک. غیرت ملی) از جمله این خصوصیات بوده و یکی از محرۀکه های ملت ها در طول تاریخ جهان بوده است.
به گواه تاریخ مردم ایران با سابقه تاریخی و تمدن کهن، در عِرْق ملی ایرانی، مثال زدنی اند، عِرق ملی عاملی مهم است، که در طول تاریخ در جهت سر افرازی و پیشرفت کشورمان عمل نموده و این که در نقش منجی نامرئی باعث شده ایران از بحران ها، مشکلات سرافراز بیرون آید. ایرانیان وقتی تاریخ کشور را مطالعه می کنند به هنگام موفقیت ها وپیروزی ها احساس غرور می کنند و به هنگام شکست ها شرمسار و سرافکنده می شوند. همچنین وقتی که افکار، گفتار، عملکرد، بی تدبیری، بی مبالاتی و بی لیاقتی حاکمان و سیاست مدارانی همچون یزدگرد سوم و شاه سلطان حسین صفوی و کشتن سفرای مغولان به دست سلطان محمد خوارزم شاه که زمینه هجوم بیگانگان را به ایران فراهم نموده و باعث ویرانی کشور شدند.
همچنین تحویل قلعه شوش به مهاجمان برای تامین منافع فردی را که باعث خدشه دار کردن غرور ایرانیان شد، مغایر با عِرْق ملی ایرانیان می دانند. با موفقیت ایرانیان در زمینه های فرهنگی، نظامی، ورزشی و... احساس غرور می نمایند.
هنگامی که در تاریخ می خوانند نادر سردار غیور ایرانی روس ها را از خاک ایران بیرون ریخت احساس شادمانی می کنند ، و با مشاهده جت جنگی در آسمان به پرواز در می آیند، وقتی نازنین هایی همچون صیاد شیرازی، مهدی باکری و حمید باکری، حاج همت و... آگاهانه، عاشقانه، صادقانه جان خود را فدای این مرزوبوم می کنند، به عِرق ملی ایرانی بر می گردد .
اگر ایرانیان با ظاهر شدن دکتر ظریف به عنوان دیپلماتی واقع بین، متبحر و مسلط به علم سیاست اقدام به مذاکره و چانه زنی هوشمندانه با قدرتهای بزرگ جهانی نموده و به عنوان دیپلماتی پراگماتیسم و واقع بین در صحنه جهانی ظاهر و در مذاکرات به طرف مقابل می گوید «هیچ وقت ایرانی را تهدید نکن» احساس شعَف و شادمانی و غرور می نماید به عنصر نامرئی معجزه گر عِرق ملی ایرانی بر می گردد . به گواه تاریخ، عِرق ملی ایرانیان در بین جهانیان، بی مانند است در این راستا مطالبی را به عرض ملت شریف، نجیب و هوشمند ایران رسانده و همچنین به حاکمان، سیاست مداران و دولت مردان گوشزد می نماید.
1-
حاکمان، سیاست مداران، دولت مردان، کنش گران سیاسی کشور مشکلات اقتصادی،
اجتماعی و... که ناشی از سوء مدیریت، فساد، رانت خواری، اختلاس های نجومی،
املاک نجومی، دروغ، ریا، تظاهر، عدم پاسخگویی، عدم مسئولیت پذیری کم سابقه
در تاریخ ایران، که موجبات بی اعتمادی مردم را فراهم و منجر به عمیق تر شدن
شکاف ملت و دولت
شده که سمی مهلک برای ملک و ملت است توجه خاص و ویژه نماید. از تاریخ عبرت
گرفته و با اصلاح افکار، گفتار، رفتار و اعمال خود (دیگر حرف زدن و شعار
دادن خریداری ندارد، بایستی مبارزه عملی با این موارد شود و مردم تاثیرات
آن را به عینه در زندگی خود ببینند) زمینه حل مشکلات کشور را فراهم نموده و
با تجدیدنظر در
بقیه در ادامه
رهبری روح الله _ هزینۀ مردم
به قلم سیدعلی اصغر شفیعی دارابی: سلام. پردازش روح الله را که به اشتراک گذاشتید (پست 6622: اینجا)
را خواندم. باید عرض کنم بررسی و نقد در نهایت، اعتبار بخشیدن به موضوعی
است که مورد نقد وبررسی قرار گرفت. بنابرین من، بررسی و نقد بر هر غیرمعصومی را روا می دانم!!
مشهد مقدس 1397 سیدعلی اصغر
بنیانگذار جمهوری اسلامی با کمک مردم ونخبگان انقلاب را رهبری نمودند وموفقیت آمیز بودن ویا به نتیجه رسیدن جابجایی درقدرت، آغازِ کار بوده است. آتشفشان بودن شخصیت ایشان وانقلاب، تشبیه رومانتیک است که ذیل تهمیدات واقعیت وحقیقت قرار دارد !
روند بعداز انقلاب برای اینکه مشمول قوانینی که باید بی تفسیر و عمر و حیات حاودانه داشته باشد ،نبوده است را نه تنها نقد دارم بلکه بدلیل اینکه مورد تفسیر وقربانی برداشت های سیاسی می شود را رد می کنم . عدم رویکرد عقلانیت ، مردم ایران را به جایی رساند که مقبولیت مالکیت عام را از منابع عمومی واستراتژیک منتزع کرد .
به
هرحال یک رهبر وسردمدار بزرگ باید دانش آموخته ودیوانسالار واهل توانایی
اداره یک کشور وبکار گیری از نیروهایی که خصلت ملی گرایی واهل تدبیر داشته
باشند را دارا باشد . هزینه بزرگ وسنگین را برای انقلاب با شکوه ورهبر با
عظمت را مردم پرداختند .
با نکته ی از مرحوم حسین پناهی آرامش میگیرم.
به خدا گفتم که بیاییم جهان را تقسیم کنیم :
آسمان مال تو زمین مال من !
خورشید مال تو ، ماه مال من !
باد مال تو ، ابرمال من ...
خدا خندید وگفت :
توبندگی کن همه جهان مال تو !
حتی من هم مال تو !
پاسخ دامنه
به نام خدا. سلام. 1- اول از آخر شروع می کنم. بَه بَه! چه استنادی کرده ای. اجازه می دهی تفسیرش کنم به بضاعت اندکم؟ خود رومانتیک بودن را در بالا نقد کرده ای، ولی در مسیرت از مرحوم حسین پناهی دردمندترین چهرۀ هنری و فلسفی و رومانتیکی! ایران نمونه آورده ای. که من می دانم زیرکی کرده ای و خواسته ای بگویی که خدای متعال که قادر مطلق است این گونه کوتاه می آید و مِلک و مُلک خود را تقسیم و توزیع می کند و می گوید: من با تو _یعنی با مؤمنِ محسِن_ هستم. درواقع حسین پناهی _که نمی دانم وقتی این فراز زیبا را می سرود، خودش آیه آخر سورۀ عنکبوت را مدّ نظر داشت یا نه؟_ ولی سُروده اش این آیه را به ما توجه می دهد که گویا به آن آیۀ معیّت (= همراه بودن) می گویند:
«وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ» یعنی: و کسانى را که در حق ما کوشیده اند به راههاى خاص خویش رهنمون می شویم، و بى گمانی خداوند با نیکوکاران است. (عنکبوت. آیۀ 69 ترجمۀ بهاءالدین خرمشاهی) بگذرم...
2- گفتی توصیف امام خمینی _رهبرکبیر انقلاب اسلامی_ به آتشفشان، یک تشبیه «رومانتیک» است. پاسخم این است: این تشبیه دربارۀ امام درست است: چون امام در مبارزه با شاه از سکوت و مهلت دادن و نصیحت و خیرخواهی به شاه آغاز کرد و وقتی دید آدم نمی شود و سر عقل نمی آید یک باره گفت: تو آمریکایی هستی. گفت: ای شاه! ای مردک بُزدل. گفت: شاه غیرقانونی ست. و و و... و گفت: تو _شاه_ باید بروی. و همزمان بر حوزه فریاد بلندی کشید: ای علمای قم و مشهد و نجف به داد اسلام برسید.
این موضع گیری و به خشم آمدن امام، همان گدازه های آتشفشان بود که یک باره سر، باز کرد و فضای کشور را درنوردید و تو می دانی رومانتیک یعنی رنگین کمانی از رفتار و حالات و نیز یعنی «جمع اضداد» بودن. و این به نظر من از ویژگی های اساسی امام بود. از یک سو عارف و شاعر و آگاه به ادبیات ایران بود. از سوی دیگر فقیه و حکیم و رهبر. از یک سو کتاب می نوشت که خواص هم سر در نمی آوردند ولی از سوی دیگر سخنانی می گفت که عامی ترین آدم روستا هم درک و فهم می کرد و با امام همنوا می شد.
3- اما فرمودی امام را قابل نقد و بررسی می دانی و گفتی «من، بررسی و نقد بر هر غیرمعصومی را روا می دانم!!». این اندیشۀ تو، نه فقط هیچ ایرادی ندارد بلکه یک رفتار اسلامی است. وقتی امامی چون حضرت علی (ع)با آن همه قرب و عصمت و مقام الهی، به مردم گفت: با من مثل شاهان رفتار نکنید و پشت سر من راه نیفتید، دیگر تکلیف سایرین روشن است. اساساً هر کس مدعی باشد امام خمینی غیرقابل نقد است، عقل خود را از دست داده است و درِ اجتهاد و عقلانیت شیعه را خدشه دار ساخته است.
متأسفانه مؤسسۀ آثار امام هنوز هیچ کتابی که در نقد امام باشد را به چاپ نرسانده است و یا من از آن بی خبرم. و من در این باره جناح چپ و مجلس سوم که اکثریت آن با جناح چپ بود را مقصر می دانم که قانون سخت گیرانه ای در باب امام وضع کرده بود.
آری، مگر می شود خود امام بگوید من هم اشتباه کرده ام ولی پیروانش آن را انکار کنند. و یا اگر کسی مثل مرحوم منتظری کتابی در خاطراتش بگوید ولی چاپش ممنوع باشد به خاطر قانونی که جناح چپ برای امام گذاشت. بنابراین این ایدۀ شما را قبول دارم.
4- گفتی: «هزینه بزرگ وسنگین را برای انقلاب با شکوه ورهبر با عظمت را مردم پرداختند .» این فراز متن شما سخن حقی ست. اساساً مردم نباشد رهبری شکل نمی گیرد. مردم نبودند امام علی (ع) در خانه و چاه و نخلستان بود. وقتی مردم حضور یافتند، امام علی _که امامتش محفوظ بود و منصوص_ حکومت را پذیرفتند اما با شرط عدالت و مساوات و حضور مردم در صحنه. سپاس. پوزش از پاسخ.
روح ناظر روح الله
کتاب «عبد صالح خدا» عکس از دامنه
پست 6622. به قلم دامنه. به نام خدا. دیشب مطالعه می کردم. رسیدم به اینجا. یعنی عبد صالح خدا. چه می خواهم بگویم؟ می خواهم بگویم شیعیان باور مُدرنی دارند. به عبارتی دیگر فرازمان و فرامکان می اندیشند. عصمت را فقط برای معصومین _علیه السّلام_ قائل اند.
همین تفکر باعث می شود شیعه هیچ کسی را، حتی «حاج آقا روح الله» را (که بعدها امام خمینی _رهبرکبیر انقلاب اسلامی_ شد، و به سلطۀ سرکوبگرانۀ خیانت بار سلطنت شاهنشاهی پایان داد و رژیم سراسر وابسته و ضد اسلامی شاه را واژگون ساخت) مقدّس و معصوم نداند و مکتب فکری_سیاسی ایشان را قابل بررسی و نقد بداند.
امام خمینی را معصوم نمی دانیم. و مشخص است وقتی شخصیتی معصوم نیست، بشر عادی ست. اما ایشان به گونه ایی رفتار می کردند که همه در او ذوب می بودیم. و به تعبیر زیبا وی را به دلیل «عبد صالح خدا»بودن پیروی می کردیم. رهبری بود که به ایران و ایرانی عزّت بخشید. دست استعمار را از کشور قطع کرد. شاه را سرنگون کرد. شاهی بر برانداخت. و بارها توصیه کرد هیچ کس حق ندارد بر ملت ریاست و دیکتاتوری پیشه کند. و همه را فراخواند تا خدمتگزار این ملت باشند.
من بر حسب مطالعۀ این کتاب، چهارنکته می آورم تا دامنه خوانان شریف را در آن سهیم کنم. در کتاب عبد صالح خدا، نکته هایی ست که بیم داشتم اگر نگویم حق مطلب را ادا نکرده باشم:
«خدا را سپاس که مبارزه به وسیلۀ یک رهبر روحانی شروع شد؛ خالص، بدون شائبه، بدون این که حتی یک ساعت از همۀ عمرش، در یک گروهی، در یک جریان سیاسی، در یک باندی، در یک تشکیلاتی، در یک اداره ای گذرانده باشد، یک روحانی حوزه نشین و در معنا، یک آتشفشان خاموش... لحظۀ مناسب فرا رسید و این آتشفشان منفجر شد و همۀ ایران را و سپس جهان اسلام را منفجر کرد... یک انسان والای همیشه طلبه بود، یک مرجع تقلید که خود را از یک طلبه فراتر نمی دانست و نمی گفت.» (ص 54. سخنرانی آقای خامنه ای در 15 اسفند 1358)
کاری که امام خمینی انجام داد، از نوع کار انبیا بود، نه از نوع کار علما. اگرچه علما ورثۀ انبیا هستند، اما غیر از این بزرگوار، عالمی که توانسته باشد شأن وراثت را تحقق ببخشد، نداشته ایم. (همان. 27 اردیبهشت 1372)
ما به حیات روح، به شعور روح، به درک روح از آنچه می گذرد و به مسائل جاری دنیای ماده معتقدیم... ممکن است بعضی از ارواح، بعد از آن که جسمشان از این دنیا زایل و فانی شد، تا مثلاً قیامت، در خواب باشند،... ولیکن، ارواح بیدارِ هوشیارِ مؤمنِ محیطی، مثل روح عرفانی امام بزرگوار، بلاشک از آن روح هایی است که حاضر و ناظر است. هر کاری می کنیم، آن بزرگوار به احتمال قوی و نزدیک به یقین، آن را می فهمند و برای ما دعا می کنند. (همان. ص 173 و 174)
آنچه در آینه جوان بیند
پیر در خشت خام آن بیند
خطّ هنرمندانه
به نام خدا. توفیقی حاصل شد که دیشب با جناب حجت الاسلام والمسلمین حاج سید احمدآقا شفیعی دارابی _مدیر محترم مدرسهٔ علمیهٔ مصطفی خان ساری_ تماسی داشته باشم.
این دو تصویر زیبا را تقدیم می کنم به ایشان و همۀ دامنه خوانان شریف که به روحانیت وارسته و آگاه اعتقاد و باور دارند. خطّ هنرمندانه ایشان همیشه دیدنی ست. در این تابلونوشته زیر هم، بیت پرشور و عرفانی دوم غزل 37 حافظ به زیبایی و درهم تنیدگی خلق شد.
ان شاء الله سیداحمدآقا _این دوست بزرگ و هم محلی افتخارآمیز ما و بسیاری از دامنه خوانان و دامنه نویسان_ همیشه در سلامت و صحت و فعالیت علمی و اجتماعی باشند و با توفیقات روزافزون طی طریق نمایند. آمین.
التماس دعا. قم. دامنه
انتشار همزمان در وبلاگ دیگرم روحانیت دارابکلا: اینجا
غلام همّت آنم که زیر چرخ کبود
ز هر چه رنگ تعلُّق پذیرد آزادست
(حافظ)
پاسخ سیدعلی اصغر به جواب دامنه
به قلم سیدعلی اصغر شفیعی دارابی: سلام. ازاینکه دوباره ترا به پژوهش علمی کشاندم خرسندم . دربخش اول جوابیه تان (اینجا) باید عرض کنم نخواستم داوری کنید وحکم صادر کنید واقعیت امر از تعریف علمی تان در یک جمله فراتراست وشما هم می دانید که بعضی از حرفها را نمی شود در این مقال نوشت آثار امنیتی بوجود می آید.
و ازطرفی شما جانبدارانه عمل کردید و سازمان های موازی ونهادهای سایه وحضورشان در بخش های فعالیت اقتصادی، سیاسی، اجتماعی وفرهنگی در قالب حاکمیت نظامی در ایران با لباس های گوناگون از واقعیت مانند اظهر من الشمس است . جانبداری شما مانند یک ژورنالبست رادیکال می باشد وارد مفهوم بحث نشدید اگرهم آروم اومدی توازن وجود ندارد در بیطرفی !!!
عدد دوم جوابیه تان هم خارج از خواسته های بعضی از نخبگان ومردم که با واکنش در فضای مجازی نشانگر فقدان موافقت است را به اشتراک گذاشتند . که نه موضع روحانی صحیح بوده است برای اینکه فردایش هم دلار افزایش پیدا کرد وهم سکه !!!! ونه موضع سردارسلیمانی. برای اینکه ترامپ همین مواضع را خواهان وخواستار است برای اینکه ضربه سهمیگین به اقتصاد ایران می زند نه آمریکارا ....
معتقد به باورشان هستم اما نیاز نبود مواضع را عمومی کنند .روحانی وسلیمانی توئیتری پاسخ می دادند. بنابرین من مردم وخواسته هاشان را به مراتب بالاتر از نقش اینان می دانم .درنتیجه بخش دوم جوابیه تان هم جانبداری است. اما دلیل سیاسی ونظامی مستدل که تاثیر براقتصاد ایران نداشته باشد را نفرمودید .
درجوابیه سوم تان باید عرض کنم که خیلی اتکا کردی به تقدّس فائقه که من دراین حالت از ادامه بحث می گریزم. وعلیرغم میل باطنی ام می گویم شما حق دارید .
دربخش آخرفهرست تان باید بگویم که همه فرصت ها را در همه زمانهای ارائه روشها سردارسلیمانی همیشه هست وحضور دارند واز ایشان رسانه های دولتی وحکومتی همواره نوع مناسک ورفتارشخصی اش را هم نمایش می دهند اون ۹۹۹ روش با شخصیتهای گوناگون چرا نمی توانند باشند. هستند اما در چهره سیما وصدا راهشان نمی دهند . ازاینرو هم سردار درارائه روش باشند وهم دیگران.
در نهایت من هم چالش را برمی تابم وهم برداشتی که از این تامل وتضاد وجدل احسَن که رویکرد است بهره می برم .
پاسخ دامنه
سلام بر رفیق جست و جو گر و انقلابیِ مدنی رفتار. خیلی خرسندم از تداوم بخشیدن بحث توسط خود شما.
1- من به عنوان یک شهروند، جواب دادم، نه حامی پیرو. چون من از میان سه فرهنگ رفتار سیاسی که در جامعه شناسی سیاسی بحث می شود؛ در شق سوم قرار دارم نه آن دو تا. گابریل الموند و سیدنی وِربا این سه فرهنگ سیاسی افراد را به اقتضای نگرش مردم به سیاست، این گونه تقسیم کرده اند: مطیع. محدود. مشارکتی. اولی در جوامع سنتی رخ می دهد. دومی در حکومت های استبدادی ست که شهروند را حامی و پیرو می خواهد. و سومی در کشورهای دموکراتیک و در بین انسان های آزادنگر رایج است. من، این درس مهم و شیرینِ سیاست تطبیقی را با دکتر نسرین مُصفا گذراندم که در این حوزه صاحب توانایی و تخصص است.
2- شما در آن بحث اولیه هیچ نامی از «نهادهای سایه» نیاوردی لذا من هم ورود نکردم. الان هم که این را به میان آوردی، این را با شما هم نظرم و عین شما می اندیشم و بالاتر این که آن آسیب نظام می دانم که ربطی به سردار سلیمانی ندارد که از سوی بالاترین تصمیم گیر نظام، در صحنه حضور دارد. و دستان پاکی دارد و افکار بلند. من، تو خود می دانی، از آلودگی دیگران، دفاعی ندارم. در یک کلام، در آن پاسخم، رفتار سردار سلیمانی را به عنوان یک تحلیلگر آزاد، تحلیل کرده ام نه جانبدار احساساتی. هرچند در دنیای عملی، یعنی زمان مقتضی، قلم و لباس رزم و چفیۀ کمربند من، به عنوان یک ایرانی و مسلمان و شیعه، متحداً در اختیار دفاع از منافع ملی و اسلام و ایران است. و شما هم این گونه ای. کما آن در 8سال جنگ تحمیلی با یوسف و همسنگران غیور دارابکلایی چنین بودیم. همان حالی که خود شما در چند پست قبل، (پست 6601: اینجا) از آن با پدیده ی غیرت بخوبی و با قلم شیوا دفاع کرده اید.
3- همه جای جهان آثار رویارویی نوسان در اقتصاد است. از کجا معلوم است اگر دو بال ولایت فقیه، _نهاد اقتدار و قوۀ اجرا_ سخن نمی راندند اقتصاد نوسان نمی کرد!؟ نوسانِ اقتصاد بازتاب روانی بازریان و دلالان طمّاع و خیز فتنه انگیز عده ای برانداز است بر محیط سیاست. که در این جور مواقع، حکومت ها حق اعلان شرائط ویژه را دارند؛ کما آن که غربی های که مدعی اند دموکراتیک عمل می کنند در بحران های نفتی دهه های گذشته چنین می کردند. و «دولت رفاه» در غرب نشان همین رویکرد است. و تو می دانی «دولت رفاه» مخل مبانی لیبرالیسم است ولی در شرائط اضطرار دست دولت مستقر را نمی بندد یعنی ورود دولت در محیط دموکراسی و جامعۀ مدنی برای دخالت در نابسامانی ها و کمک به شهروندان مصرف کننده.
4- گفتی «اون ۹۹۹ روش با شخصیتهای گوناگون » این ضعف و بلکه آفت جدی جناحی، به صدا و سیمای ملی برمی گردد که مشهور شد به «میلی» که فقط به دفاع از قدرت می پردازد و از جامعه ی مدنی هیچ نمی گذارد و حتی از آن می هراسد و بارها به آن اتهام هم زده است. به سردار سلیمانی ربط ندارد، او آنچه تکلیف است، عمل می کند. حتی اگر در جایی نظری دیگر داشته باشد. این ضعف ایرانیان است که به این قلّه ها (تعبیر سلیمانی در همان پست که دامنه نشر داده است: اینجا) بی اعتمادند. در حالی در آمریکا اغلب سران و دولت مردان رده اول و دوم همگی جنگ سالار و نظامی اند یعنی یک دوره کامل نظامی گری را آموزش دیدند و مراحل آن را طی کرده اند. مثل آیزنهاور، مثل جورج واکر بوش.
از بحث با شما خسته نمی شوم. چون از طبع گشاده و دریچۀ بازدریافت هایت کاملاً آگاهم. والسّلام.
نقد سیدعلی اصغر بر مبانی میلیتاریستی
به قلم سیدعلی اصغر شفیعی دارابی: سلام. درمورد مقاله ترامپ قمار باز (اینجا)
که متنش را خواندم ولهجه نظامیگری داشته ومسئولیت نظامی!!!! همه شرایط
مملکت را درک می کنند ومی دانند وضعیت نظامی امریکا در جهان را.
شما هم خیلی بهتر از دیگران می دانید درجه قدرت نظامی آمریکا ورویکرد عملی ایالات متحده را !
نقشی که سامانه حکومت ایران باید بازی کند این نقش نیست . سازمان نظام باید خواسته های ضروری مردم ایران را در راس همه برنامه ها قرار دهد آسایش وآرامش ره آورد حکومت درست کردار ووفا داربه مردم است . چرا باید ایران درجایگاهی قراربگیرد که فقط به اجرای مبانی میلیتاریستی ها فکر کند . نقش بین المللی ایران را بدین صورت قبول ندارم . شایسته است با دنیا روابط یک کشور متمدن واسلامی با آنان را داشته باشیم . هزاران روش برای حیات جاودانه ایران وجود داره.
پس نیازه که هزاران فکر را درخدمت به کشور فراخوانیم تا درکنارهم زیستن را منطقی ومعقول نمایم . تهدیدات جنگ سرد سرمایه های مادی ومعنوی ما را به باد می دهد .
پاسخ دامنه
به نام خدا. سلام و احترام و تشکر صمیمانه بابت ورود به بحث مهم و حرف این روز و شب ایران.
1- من _که شما باخبرید رشتۀ علوم سیاسی خوانده ام_ میلیتاریسم «militārism» را گرَوِشی مُختارانه، تعمُّدی، زورمندانه به سُلطه و نفوذ نظامیان در مدیریت یک کشور (=دولت_ملت) و راهبرد جنگ سالارانۀ ارتش سالار فهمیده ام. پس؛ متغیر اول شما با تعریف علمی یی که ارائه دادم اِبطال می شود. چرا؟
چون که جمهوری اسلامی ایران از سیاست میلیتاریستی در هیچ دوره ای از چهل سال عمر پربرکتش، پیروی نکرده است. حتی در هشت سال جنگ تحمیلی غرب و عراق بر ایران. زیرا، قدرت سیاسی در سطح بالا، میان سیاست ورزان و عالی ترین مقامات کشوری با رأی مردم و یا با انتصاب عدالت خُویانه، جابجا می شد و زمُختی رژیم های فاشیستی در آن اساساً غایب بود. ایران فقط یک دوره میلیتاریستی بوده؛ دورۀ کوروش.
2- در کارزاری که آمریکا به دریوزگی منافقین و سیاست ضدشیعی _همان هلال خصیب تاریخی_ آل سعود علیۀ ایران آغاز کرده، این حق فرمانده ی خط مقدم رزم است که به امر رهبری و فرمانده کل قوا، باید هم زبانش شمشیر باشد و هم شمشیرش زبان. پس سردار قاسم سلیمانی، خلاف قانون سخنی نرانده بلکه تکلیف خود را پیشتازانه اداء کرده است و خیلی درست به هدف و سبیل زده است. همانطور که دکتر حسن روحانی به موقع ورود کرده است. پس دو بال ولایت فقیه هوشمندانه و سریع، زبان باز کرد ه اند. بالِ نظامی اقتداری نظام، و بال سیاسی اجرایی انقلاب.
لذا گزارۀ صدر کلام شما نیز با این استدلالم ابطال می شود. و تو می دانی یک گزارۀ علمی، زمانی گزاره است که ابطال پذیر باشد و من از این قانون علمی کارل ریموند پوپر به ابطال ادعای شما ورود کرده ام که می دانم که خودت به علت شمّ قوی و روح پذیرنگی که داری، حرفم را احتمالاً می پذیری.
3- کلیت بحث تو را هم می پذیرم و هم درک می کنم اما گزارۀ سوم شما هم ابطال می شود . با این استدلالم: هیچ حکومتی در جهان سامانۀ مطلق سیاسی ندارد. همه حتی مالدیو بیج گوش ما در زیر سریلانکا هم به وُسع خود سامانه سیاسی اش _یعنی دولت_ به سامانۀ نظامی تکیه دارد. رئالیسم حکم می کند جهان را تنازع بقاء مفروض بگیریم چرا که ایدئالیست ها فقط از باید ها می گویند ولی رئالیست ها از آنچه واقعیت جهان هست.
می پرسم با آمدن ترامپ تا لبه های خطوط قرمز ما _چه در رجَزخوانی توئیتری و چه با رقص شمیشیرش در نزدیکی های خلیج فارس در محفل ارتجاعی سران عرب و چه پاره کردن برجام_ نظام ایران را وادار کرده تا همۀ ابعاد خود را وارد تدبیر کند. رهبری در این رابطه از همۀ زندگان انقلاب پیش تر و خبیرتر است. پس ارادۀ فائقۀ هر حکومتی فقط سیاست نیست. همه چیز است. حتی جنگ نامتقارن و پدافند غیرعامل.
4- اما بعد گزارۀ نهایی متن شما؛ گفتی «هزاران روش برای حیات جاودانه ایران وجود داره» در این گزاره می خواهم با شیوۀ جدَل حرفت را به چالش بکشم. چون این گزاره اُخرای شما در این جا ابطال نمی شود، زیرا حرفی درست و پخته و منطقی ست. و لذا با جدل بر آن خراش می افکنم و آن خدشه این است:
خودت معترفی هزاران روش موجود است. اگر این گونه هست _که هست_ چرا اقتدار نظامی و سخنرانی سردار قادر و توانا و باتقوا باپروا آقای قاسم سلیمانی را از درون این هزاران روش، بیرون می اندازی!؟ خودت پشم را رشته رشته می کنی، سپس آن را پنبه و ریسه!؟
می دانم مرا تاب آورد ه ای. چون من و تو با سؤال بزرگ شده ایم و با جواب فربِه گردیده ایم. آری؛ سؤال، که به فرمودۀ راستین امام رضا _علیه السّلام_ افتخار مذهبِ شیعه اثنی عشریه است. خدا به همراه.
ترامپِ غُمار باز
هشدار حماسی سردار سلیمانی به ترامپ
ادبیات ترامپ ادبیات کابارهای در قمارخانههاست... دریای سرخ... دیگر برای حضور آمریکاییها امن نیست. نیروی قدس حریف نظامیان آمریکایی است؛... شما بعد از 2001 تا 2018 با 110 هزار سرباز در افغانستان چه غلطی کردید؟... امروز دارید پیش طالبان التماس می کنید برای گفت وگو؛ یادتان رفته برای سربازانتان پوشک بزرگسال تهیه می کردید حالا امروز آمدید ما را تهدید می کنید؟ جنایت هایی که انجام دادید در قرون وسطی سابقه نداشت،
آمریکا امروز زبالههایی مثل منافقین که از داخل ایران به بیرون پرت شدهاند را در آغوش گرفته است...
دامنه: سلام سردار. ما آماده ایم
سردار سلیمانی با اشاره به سخنان سخیف ترامپ علیه ایران گفت: از آن چه فکر کنید به شما نزدیکتریم، یادتان باشد طرف حساب شما من هستم و نیروی سپاه قدس نه تمام نیروهای مسلح، شما که میدانید توان ایران در جنگ نامتقارن چقدر است؟...
در جبهه دفاع مقدس فرماندهان شهید ما قُله بودند و دامنه های این قله ها سرسبز و پر از معنویت شد... مدیر همچون یک قله برافراشته است و نقش آن از یک منبر بالاتر است،.. مدیر، دامنه ها را متاثر می کند و دینداری و امانتداری مدیر بر جامعه اثر دارد... مردم از رهبر خود تابعیت دارند و تمام سطوح مدیریتی به نوعی نقش رهبر در جامعه هدف خود را دارند.(منبع)
نظر حجت الاسلام محمدجواد غلامی
سلام. جواب های شما به مهندس عبدی (اینجا) (اینجا) و جناب دهقان (اینجا) بسیار مستدل و متقن بود. سپاس. انصافاً کار شما انقلابی و قابل ستایش است.
دامنه:
سلام جناب آقای غلامی. دیدگاه شما را در دامنه منعکس کرده ام تا قوت قلبی
بر خوانندگان شریف باشد. زیرا اساساً مجموعه نظرات روحانیت، برای اهل
ایمان، چراغ راه است و گم نشدن در شوره زار. باید از چارچوب های انقلاب،
عقاید شیعه و نیز سالها تلاش و مبارزات روحانیت وارسته بی هیچ ترس و
شرمندگی دفاع کرد. و باید در برابر ارتجاع نوین سلطنت پرستان
ایستاد؛ منطقی و شجاعانه و قاطع و بی رودربایستی. کوتاه بیاییم، جوّ،
آلوده و آغشته به انواع شُبهات و چرندیات می شود. و آقای مهندس محمد عبدی
رفیق ما _که خود از انقلابیون است و در صحنه های مهم انقلاب همیشه حضور
داشته_ به یقین دیدگاه شما را به عنوان یک روحانی روشن و آگاه، هضم می کند و
تأمل. ممنونم آقا.
سفرنامۀ تبلیغی شیخ مالک
شیخ مالک جلسه با دانش آموزان سورک جامعة القرآن
به قلم حجت الاسلام مالک رجبی دارابی: سفرنامۀ تبلیغی. قسمت چهاردهم. بسم
الله الرحمن الرحیم. ۱۹ سال قبل در اواخر خرداد و اوائل تیر ماه ۱۳۷۸ ه ش
برابر با ۱۴۲۰ ه ق برای اربعین دهه ی آخر ماه صفر از مشهد مقدس برای بار
سوم به بجنورد اتفاق افتاد. اما به سمت آشخانه؛ روستای نادرآباد.
عزاداری محرم روستای نادرآباد سال 1389
شهر آشخانه نزدیک جنگل گلستان است. بوی مازندران می دهد وقتی در آشخانه قرار می گرفتم بوی مازندران و بوی گل و گیاه و چَه چَه وُ بَه بهِ حیوانات و صدای دلنواز بلبلان و پرندگان و جیر جیرَکها انبساط خاطر در انسان ایجادمی شد . به تعبیر دیگر کِیف می کردیم آشخانه یک چنین حالتی داشت اسم میزبان یادم نمیاد یک شبانه روز اربعین در آن محل دعوت شده بودم نمی دانم چند منبر رفتم اما شب اربعین
بقیه در ادامه
چهرۀ خشن رژیم طاغوت
پست 6614
به قلم دامنه: به نام خدا. دیشب یک بند 122 صفحه از کتاب تکان دهندۀ 576 صفحه ای «شکنجه گران می گویند...» نوشتۀ قاسم حسن پور، انتشارات موزۀ عبرت ایران، 1386، چاپ چهارم را خواندم.
چهارنکته از کتاب خواندنی و مستند و متقن را به قلم خودم می نویسم و به اشتراک می گذارم، تا هویت پشت صحنۀ آن رژیم بی اصل و نسَب و وابسته و سرسپرده به آمریکا هویدا گردد:
1- رضاخان که بقای حکومت خود را در به بندکشیدنَ آزادی ها می دید، نیکلای مارکوف روسی گرجستانی را مأمور کرد زندان قصر (مخوف ترین زندان عصر با 192 سلّول) را در تهران بسازد. که در 11 آذر 1308 توسط شخص رضاخان [مشهور به رضا ماکسیم یعنی مسلسل دوست و اسحله به دست] افتتاح شد. ر.ک: ص 22. برای دانستن بیشتر از رضا ماکسیم به این منبع: «مشرق» رجوع شود
عکس از دامنه
2- ساواک شاه در 1336 توسط آمریکا و به مدد 10 مستشار آمریکایی به سرپرستی سرهنگ یاتسویچ رئیس سیا در سفارت ایران، با یک صفحه قانون و با یک دنیا اختیارات تأسیس شد. (یادآوری کنم یاتسویچ، افسر نیروی هوایی یوگسلاوی بود که در جنگ جهانی دوم با هواپیما به آمریکا پناهنده و سپس عضو سازمان سیا شد و مسلّط ترین فردِ اطلاعاتی آمریکا در ایران بود.) ر.ک: ص 28.
3- شکنجه گران شاه زن نوجوان مبارز را عریان می کردند، سپس یک افسر ساواک با یک نخ سیگارِ روشن، اطراف نوک پستان زن را می سوزاند. تا جایی که فریاد می کشید، دست از مقاومت برمی داشت و اطلاعات لازم را در اختیار می گذاشت. آمریکا فیلم این شیوه شکنجه را از ساواک گرفت و در تایوان، فیلیپین و اندونزی به عنوان بخشی از کمک تکنیکی به دوستان هم پیمان خود، توزیع کرده بود. ص 92. [به نقل از حسنین هیکل در کتاب «ایران روایتی که ناگفته ماند» ترجمۀ حمید احمدی. چاپ چهارم، تهران. الهام، 1366]
4- از سال 1354 به بعد به دلیل اوج گرفتن مبارزات، شاه شخصاً از سر استیصال و غضب و ارهاب و وحشت و نشان دادن خود به عنوان یک رژیم پلیسی مقتدر، دستور داد مبارزان در خارج از کمیتۀ مشترک ضدخرابکاری (=سازمان مشترک میان ساواک و شهربانی) و نیز مبارزین در درگیری های خیابانی، کشته شوند. ص 16.
پایان بخش این پست، این شعر سیاسی و عقیدتی ست که هدیه می کنم به شهیدان زیرِ شکنجه ی رژیم سراسر ذلّت و خواری و نفرت شاه نگون بخت و جبّار:
با مرگ در مَپیچ که هر زنده مُردنی ست
در مرگ زنده باش که آنَت ستودنی ست
دست مردم در دست پیامبر
إِنَّ الَّذِینَ یُبَایِعُونَکَ إِنَّمَا یُبَایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ ۚ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّمَا یَنْکُثُ عَلَىٰ نَفْسِهِ ۖ وَمَنْ أَوْفَىٰ بِمَا عَاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْرًا عَظِیمًا.
همانا مؤمنانی که (در حُدیبیّه) با تو بیعت میکنند به حقیقت با خدا بیعت میکنند (چون تو خلیفه خدایی و همانا دست تو) دست خداست بالای دست آنها، پس از آن هر که نقض بیعت کند بر زیان و هلاک خویش به حقیقت اقدام کرده و هر که به عهدی که با خدا بسته است وفا کند به زودی خدا به او پاداش بزرگ عطا خواهد کرد. (فتح.آیۀ 10)
تفسیر علامه طباطبایی
کـلمـه (بـیـعـت) یـک نوع پیمان است که بیعت کننده خود را مطیع بیعت شونده مى سازد... و ایـن کـلمـه از مـاده (بـیـع) -که معناى معروفى دارد- گرفته شده، و چون رسم عرب (و همچنین در ایران) این بود که وقتى مى خواستند معامله را قطعى کنند، به یکدیگر دسـت مـى دادنـد، و گـویـا بـا ایـن عـمـل مسأله نـقـل و انـتـقـال را نـشـان مـى دادند -چون نتیجه نقل و انتقال که همان تصرُّف است بیشتر به دست ارتـبـاط دارد- لذا دسـت بـه دسـت یـکـدیـگـر مـى زدند، و به همین جهت دست زدن به دست دیـگـرى در هـنـگام بذل اطاعت را (مُبایعه) و (بیعت) مى خواندند، و حقیقت معنایش این بود که بیعت کننده دست خود را به بیعت شونده مى بخشید، و به سلطان بیعت شونده مى گفت: این دست من مال تو است، هر کارى مى خواهى با آن انجام بده.
پـس ایـنـکـه فـرمـود: (إِنَّ الَّذِینَ یُبَایِعُونَکَ إِنَّمَا یُبَایِعُونَ اللَّهَ) در حقیقت مى خواهد بیعت با رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـلیـه و آله وسـلّم) را به منزله بیعت با خدا قلمداد کند، به این ادعـاء کـه این همان است، هر اطاعتى که از رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله وسلّم) بکنند در حـقـیقت از خدا کرده اند؛ چون طاعت او طاعت خدا است.
آنگاه همین نکته را در جمله (یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ) بیشتر بیان و تأکید کرده مى فرماید: دست او دست خدا است. همچنان که در آیه: (و ما رمیت اذ رمیت و لکن اللّه رمى) نیز دست او را دست خدا خوانده است...
فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّمَا یَنْکُثُ عَلَىٰ نَفْسِهِ: کلمه (نکث) به معناى پیمان شکنى و نقض بـیـعـت اسـت. جـمـله مـورد بـحـث تـفـریع و نتیجه گیرى از جمله (ان الذین یبایعونک انما یـبـایـعـون اللّه) اسـت و مـعـنـاى مـجـمـوع آن دو چـنـیـن اسـت : حـال کـه بـیعت تو بیعت خدا است پس کسى که بیعت تو را بشکند شکننده بیعت خدا است، و به همین جهت بجز خودش کسى متضرر نمى شود، همچنان که اگر وفا کند کسى جز خودش از آن بیعت سود نمى برد، چون خدا غنى از همه عالم است.
وَمَنْ أَوْفَىٰ بِمَا عَاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْرًا عَظِیمًا: این جمله وعده جمیلى است به کسانى که عهد و بیعت خدا را حفظ مى کنند، و به آن وفا مى نمایند. و ایـن آیـه خـالى از اشـاره بـه ایـن نـکـتـه نـیـسـت کـه رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـلیـه و آله وسـلّم) در هـنـگام بیعت دست خود را روى دست مردم مى گذاشت ، نه اینکه مردم دست روى دست آن جناب بگذارند.
**********
اقوال مفسّرین و نقد علامه
اقوال مفسـریـن در مـعناى جمله ی یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ که در آیه مربوط به بیعت است.
مـفـسـریـن در مـعـنـاى جـمـله (یـد اللّه فـوق ایـدیـهـم ) اقوال دیگرى دارند: بـعـضـى گـفـتـه انـد: اسـتـعـاره اى اسـت تـخـیـُّیـلیـه، کـه بـه مـنـظـور تأکید مطالب قـبـل آمـده، و ایـن را تـقـریـر مـى کـنـد کـه بـیـعـت بـا رسـول، بـیـعـت بـا خـدا اسـت، بـدون هـیـچ گـونه تفاوت، پس کانّهُ اینطور به خیال ها انـداخـتـه کـه خدا هم یکى از بیعت شوندگان است، آن وقت براى خدا دستى اثبات مى کند که بالاى دست بیعت کنندگان جاى دست رسول قرار مى گیرد.
ولى چنین توجیهى با ساحت قدس خداى تعالى سازگار نیست، و بزرگتر از آن است که آدمى او را به وجهى به خیالش اندازد که از آن منزّه است.
بعضى دیگر گفته اند: مراد از کلمه (ید) قوت و نصرت است، پس (ید اللّه) به مـعـنـاى نـصـرت اللّه و قـوت اللّه مى باشد، مى خواهد بفرماید قوت و نصرت خدا فوق قـوت و نـصـرت مـردم اسـت؛ و یـعـنـى اى پـیـامبر اعتمادت به نصرت خدا باشد، نه به نصرت آنان.
ولى ایـن هـم بـا مـقـام آیـه جـور نـیـسـت، بـراى ایـنـکـه مـقـام، مـقـام اعـظـام بـیـعـت رسول خدا است، و اینکه بیعت مردم با آن جناب آنقدر مهم است که گویى بیعت با خود خدا است، و اعتماد از نصرت خدا هر چند کار خوبى است، لیکن اجنبى از مقام آیه است.
بعضى دیگر گفته اند: مراد از کلمه (ید) عطیه و نعمت است، یعنى نعمت خدا بر مسلمین کـه یـا ثواب است و یا توفیق بیعت، فوق نعمت و خدمتى است که آنها به تو کرده اند و با تو بیعت نمودند.
بـعـضـى دیگر گفته اند: نعمت خدا بر مردم که هدایتشان کرده عظیم تر از خدمتى است که آنـهـا بـه تـو کـردنـد، و تـو را اطـاعـت نـمـودنـد. و از ایـن قبیل توجیه ها که ما فایده اى در بحث پیرامون آنها نمى بینیم.
بحث روایتى
روایـتـى در ذیـل جـمـله ی یـد اللّه فـوق ایـدیـهـم و روایـتـى درباره کیفیت بیعت:
...در عـیـون الاخـبـار بـه سند خود از عبداللّه بن صالح هروى روایت کرده که گفت: من به عـلى بـن مـوسـى الرضـا (عـلیـهـمـاالسـلام ) عـرضـه داشـتـم: یـا بـن رسـول اللّه ! شـمـا در باره این حدیث که راویان حکایتش مى کنند که مؤمنین خدا را از همان مـنـزلهـاى بـهـشـتـى خـود زیـارت مى کنند، چه مى فرمایى ؟ فرمود:
اى ابا صلت ! خداى تـعـالى پیغمبر خود را از تمامى خلائق حتى از ملائکه و انبیاء برترى داده، و طاعت او را طـاعـت خـود خـوانـده، و بـیـعت با او را بیعت با خود خوانده، و زیارتش در دنیا و آخرت را زیـارت خـود خـوانـده و در بـاره اطـاعـتـش فـرمـوده : (مـن یـطـع الرسول فقد اطاع اللّه )، و در باره بیعتش فرموده : (ان الذین یبایعونک انما یبایعون اللّه یـد اللّه فـوق ایـدیهم ) و خود رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله وسلّم ) فرموده : (هـر کس مرا زیارت کند، چه در حیاتم و چه بعد از مرگم، خدا را زیارت کرده، و درجه او در بـهـشـت بـالاتـریـن درجـات اسـت، و کـسـى کـه رسـول خـدا را در درجـه اى کـه دارد در بـهـشـت و در منزل خودش زیارت کند، خداى تبارک و تعالى را زیارت کرده.
و در ارشاد مفید در حدیثى که بیعت حضرت رضا را حکایت مى کند آمده: مامون نشست و براى حـضـرت رضـا (عـلیـه السـلام) دو پـشـتـى بـزرگ گـذاشت، خودش روى فرش نشست و حـضـرت رضـا را در آن جـایـگـاه نـشـانـیـد، در حـالى کـه عـمـامـه اى بـر سـر و شمشیرى حمایل داشت. آنگاه دستور داد به پسرش عباس که اولین کسى باشد که با آن جناب بیعت مـى کـنـد. حـضـرت رضـا دسـت مـبارک خود را طورى بلند کرد که کف دستش رو به صورت عـبـاس و سـایـر مردم بود. مأمون عرضه داشت دست خود را دراز کن تا بیعت کنند. فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله وسلّم) اینطور بیعت مى گرفت پس مردم آمدند، و با آن جناب در حالى که دستش بالاى دست مردم بود بیعت کردند. المیزان.
بحث درگرفته برسرِ رضاخان خائن
توضیح: به نام خدا. میان دامنه و جناب مهندس عبدی سنه کوهی دوست صمیمی من، بر روی پست «غربی سازی ایران به امر رضاخان» (اینجا)
بحث آزاد و جدّی و اعتقادی درگرفته. من از سه انسان شریف، اهل علم و
دانش، اندیشمند و نیز دارای سابقۀ درخشان انقلابی، دیشب کسب اطلاع کرده ام،
جوابم به آقای عبدی _دوست اهل قلم و فاضلم_ هم درست و هم بجا بوده است و
یکی از آن بزرگوارانِ خیلی محترم و دانشمند، پاسخم را این گونه توصیف کرده
اند: «ما شاء الله، بسیار منطقی و مستدل و محکم جواب دادی.»
که آن دو عزیز دیگر نیز قریب به این نگاشته اند. آنچه در زیر می خوانید،
دو فراز این بحث روی داده، میان من و جناب عبدی در دیروز است.
مهندس محمد عبدی سنه کوهی: سلام کبلاقا جان. من هم با نظر جناب دکتر دهقان [در ذیل همان پست کامنت اول] تند و البته یک جانبه گرایانه افراطی و خیلی خیلی یکسویه، موافقم. و از وقتی [=صرف زمان] که برای خواندن چنین مطالب یکسویه و منفی بافانه ای اختصاص دادم از درگاه خدا عذر می خواهم.همین.
به
نظرم حتی با دشمنت هم باید جانب عدالت و حقگویی را رعایت کرد تا نباید
انصاف را دور داشت اگر طالب حقیم و پیرو راستین حضرت علی(ع). موفق باشید.
جواب دامنه
دامنه: سلام
مهندس. دقیق بگو کجای پست من آن افراط را مشاهده می کنی؟ نصیحت مرا برای
نخستین بار بشنو رفیق: در بیان حق، و نفی باطل، دَم از رفتاری نزن که متّهم
بشی، وسطِ حق و باطل گیر کرده ای.
از
این که با خواندن پستی از دامنه، وقت خود را گناه تلقی کرده ای و آن گونه
به من تاخته ای، شما را دعوت به تغییر نگرش، بلکه فرا می خوانم تحمل تفکر و
آراء دیگران را داشته باش. منتظر متن های مهمترم دربارهٔ این جرثومه فساد و
قاتل شهید مدرس [رضاخان میرپنج] باش.
فکر
می کردم که رضاخانِ مفلوک ستمگرِ زندانِ قصر ساز و توقفگاه عدلیه! ساز،
دوستانی جدید یافته است؛ اما هرگز نمی دانستم حتی تا نزدیکی عبدی نیز افق
ساخته است.
بازم
خدا را شاکرم در موضع گیری حق و نقد و نفی باطل، از کسی، از هیچ کسی،
اجازه و دستور نمی گیرم. و برای خوشآیند عده ای ایمان و اعتقادم را بزَک
نمی کنم و یا پوشش نمی زنم. و نفاق و دو دری دو روزنه ای بودن نمی ورزم.
آرزو می کنم همیشه در نفیِ باطل، تردید و دودلی نکنی. تبرّا و تولّا را کمی
مطالعه و رفتارِ خود کن. سپاس رفیق.
جواب مجدد عبدی
مهندس محمد عبدی سنه کوهی: سلام مجدد رفیق شفیقم. نگاه و برداشت من و شما از تاریخ و واقعیت های منتهی به انقلاب و بعد از آن به شدت با هم تفاوت دارد. احساس می کنم شما بیشتر حق و باطل را قاطی
دیده باشید تا بنده و امثال بنده دچار تردید در حق و ناحق شده باشیم. سفید
و سیاه دیدن یکسویه به نظرم موجب خسران و البته در جای خودش گسل عظیمی می
شود که زلزله غیر قابل کنترل و لرزان بوجود می آورد .
بله
در طاغوت و ناحق بودن بسیاری از موارد برشمرده در مورد حکومت دیکتاتوری
پهلوی قطعا وجود دارد و بنده و امثال بنده با تنفر از آن یاد می کنیم اما
نادیده گرفتن تمامی حقایق و پیشرفتها و البته آبادانی ایران را نباید
اینگونه یکسویه و تندمزاجانه نفی و طرد نمود چرا براساس قانون فیزیک هر
عملی را عکس العملی مساوی با آن ولی در خلاف جهت آن و دور نیست
این رفتار بسیار خصمانه و نفی کنندگی شدید شما با نفی شدید به مراتب قوی تر مردمان همین دیار مواجه و آنگاه به یاد حرف و تحلیل امثال بنده بیفتید کما اینکه آثار و لرزه هایی از نافرمانی مدنی مردمان این ملک و ممکت را به وضوح در جامعه می توانی ببینی برادر.
از کشف حجاب علنی خانواده ها حتی در منطقه و محل من و شما تا جاهای به اصطلاح باکلاس لب دریاها و چشمه سارها و ویلاها و نیز تجاهر علنی به روزه خواری و دیگر و خالی شدن مساجد و اندک شدن شدید نمازگزاران و روزه بگیران و امثالهم.
جواب دامنه
دامنه: سلام
مجدد مهندس رفیق. بر من روشن کنید کجای پست من افراطی ست؟ و تو از خواندن
آن پیش خدا استغفار کردی! و حتی وقتِ خود را هدَرداده، تلقّی نموده ای.
من وکیل مدافع کار رضاخان فاسدِ سارق نیستم. اگر این گونه است: پس، بگو:
بگو معاویه از کُتّاب وحی بود؛
بگو مروانیان مسجد ساختند؛
بگو یزید دیوان شعر داره؛
بگو سلجوقیان عمارات ها ساختند؛
بگو صفویان مسجد مدرسه بنا کردند؛
بگو بگو بگو... .
من دارم جنایات، خیانت ها و دزدی های رضاخان را می گویم، چه ربط داره بگویم راهن آهن ساخت، نصیب قوای متجاوز متّفقین به ایران شد! تو اگه خواستی، تعریف کن از دیکتاتور. و بگو. آزادی.
من هم آزادم و باید بگویم:
او زندان قصر ساخت؛
زندان توقفگاه عدلیه ساخت؛
عاشورا را ممنوع کرد؛
تعزیه را قدغن کرد؛
چادر را از سر مادربزرگان ما به زور و کُتک کشید؛
دزدی زمین کرد؛
عالمان را شلاق زد؛
زایران رضوی را قتل عام کرد؛
وعدۀ جمهوری! داد، سلطنت پهلوی ساخت،
کاشتۀ انگلیس بود مُهرۀ سوخته و برداشتۀ استعمار،
ووو... .
شما از کی داری دفاع می کنی رفیق بافکر من!؟ از یک خائن و دزد زمین؟ کجای متن من، تو را به سوز آورد؟ پس، امام خمینی چه گفت علیه رضاخانِ قاتلِ یک دندۀ لجباز فریبکار؟ [(اینجا) آوردم ذیلِ پاسخ به کامنت اول آقای دهقان] کمی هم تحمل را تمرین کن.
این متن مجدد تو بی نهایت بی ربط است با پست من. بازم احترام تو را دارم. ولی تا نگی کجای متن من، تو را به مغفرت طلبی نزد خدا رساند، ول کن نیستم رفیق. خدا نگه دار.
از لا به لای تاریخ ایران
قسمت پنجم
به قلم دامنه: به نام خدا. در این قسمت، به یک گوشه از کشف حجاب اجباری و یکسان سازی لباس زوری، در عصر ستمشاهی رضاخان میرپنج برای غربی سازی ایران و از هویت انداختن ایرانیان، توجه می دهم:
کدخدای دهی در رحمت آباد خوزستان از اهالی محل، به زور و شلاق، پول می گیرد یک دست کُت و شلوار می خرد. و نیز جفتی کفش. تا هر وقت لازم شد رعیت مظلوم محل به اداره ای در شهر دزفول برود، با لباس متحدالشکل رضاخانی! برود. یعنی به اصلاح مدرن و پیشرفته باشد!
یعنی کشاورز و کاسب بی نوای روستا آن لباس را بپوشد و پس از بازگشت از نزد کارمند اداره، به کدخدای رحمت آباد تحویل دهد تا نوبت به رعیت دیگری برسد.
چهره کریه رضاخان ستمگر در تبعید ژوهاسبورگ آفریقا
در روز
۲۵ شهریور ۱۳۲۰ رضاشاه، بنیانگذار سلسله منحوس و فاسد پهلوی کمتر از یک ماه
پس از اشغال ایران توسط قوای روس و انگلیس، از پادشاهی دیکتاتوری ایران
استعفا داد و سلطنت را به پسرش محمدرضا به ارث گذاشت و واگذار کرد. آیا
حکومت مگر ارث پدری ست!!؟؟
این بود مدرن سازی رضاخانی. او بارها گفت از الاغ و روستایی بدم می آید. او به رعیت این ستم ها را می کرد و به زنان آن کشف حجاب ها را؛ ولی خود وقتی زمین را به زور از زمینداران و اشراف می ستاند، به نام خود سند می زد و به کام خود می ریخت. به طوری که، این مرد بی سواد و بداخلاق به بزرگترین زمیندار جهان بدل شد.
عاقبتِ این دیکتاتور مُستبدِ بی تبار و بی ریشه، فساد بود و ستم و کشتار و قتل روشنفکران و شهادت روحانیان و بی نوا ساختن ایلات و ظلم قبایل و نیز مُردن زجرآورش در بیرون ایران.
رضاخان درنگاه امام خمینی در کامنت زیر
سفرنامۀ تبلیغی شیخ مالک
به قلم حجت الاسلام مالک رجبی دارابی: سفرنامۀ تبلیغی. قسمت سیزدهم. در
دفتر تبلیغات حوزه ی علمیه ی مشهد مقدس برای اینجانب صادر شد به دفتر
تبلیغات بجنورد و از آنجا به سمت راز و از راز به سَمتِ سرخ سو انقلاب.
مطالبی در دو سفرنامه ی قبلی گفته شد . در ادامه اتفاق اول گفته شد. حواشی
هم داشته نپرداختم. میرسیم به اتفاق دوم. قبل از آن نکاتی بگویم. اول این رباعی را هدیه می کنم:
با نام رضا به سینه ها گل بزنید
با اشک به بارگاه او پل بزنید
فرمود که هر زمان گرفتار شدید
بردامن ما دست توسُّل بزنید
شیخ مالک . قم. حرم. اردیبهشت سال 1395. عکاس: دامنه
۱ : چون مشغله های تبلیغی و تحقیقی اینجانب زیاد است برای این سفرنامه از وقتهای استراحت خودم استفاده می کنم.
۲ : مطالب دامنه را مطالعه می کنم [دامنه: ممنونم بسی] و در فواصل زمانی نقد می کنم اما به ضمیمه ی سفرنامه.
۳
: سفرنامه چون متنوع می باشد و در استانها و شهرهای مختلف اتفاق افتاده
فکر می کنم هر شخص اهل مطالعه همه ی سفرنامه را با روحیه ی نشاط می خواند. [دامنه: همین طور است] اگر چه بیش از صد قسمت بشود.
۴ : مطالعه هر قسمت از سفرنامه یک الی دو دقیقه زمان بَر است. [دامنه: برای دامنه خیلی بیشتر از این] اما نوشتنش نیازمند صرف زمان است لهذا در زمانهای مختلف نوشته می شود.
اما اتفاق دوم در سرخ سو انقلاب از رازِ بجنورد: بنا بر این شد در خانه ی آقای وَجَدی بمانم و ماندم. دو الی سه روز گذشت آقای وَجَدی گفت خانم اول من مُرد این خانم دوم من است. الان دوسال گذشت. بچه هم نداریم. خواستم بگویم بین ما عقد دائم بخوانید. گفتم دو سال قبل عقد نخواندید؟ گفت ما هم دیگر را قبول داریم و از همدیگر راضی هستیم. همین کافی است دیگه؟ گفتم نه باید
بقیۀ داستان دلکش در ادامۀ مطلب
جنتی و سپنتا
به قلم دامنه: به نام خدا. این حق آقای آیت الله شیخ احمد جنتی ست که هم در مقام منصوبی عضو شورای نگهبان و هم در پست منصوبی مجمع تشخیص مصلحت نظام نسبت به مسائل کاری و حتی غیرکاری موضع گیری کند. تا اینجا بحثی نیست.
اما ایشان 9 ماه تمام، با پافشاری بر موضع سرسختانه و به دور از هر نوع مشورت پذیری و تفکرات منحصر به او و آیت الله شیخ محمد یزدی، تلاش نمود یک زرتشتی جوان منتخب مردم مسلمان و مؤمن یزد _به اسم سپنتا نیکنام_ به شورای شهر یزد نرود!
همۀ اینها را جناب جنتی به اسم حفظ فتوا و فقه امام خمینی و استناد به یک سخن امام خمینی _که شأن نزولش مشخص است_ و نیز نگرانی از نفی سبیل! و جلوگیری از سُلطه اغیار و ممانعت از نفوذ اقلیت های مذهبی به سیستم مدیریتی نظام نمود. که مثلاً نظام آسیب نبیند.
حالا چند روز پیش در 30 تیر 1397، تمام رشته هایش در مجمع مصلحت پنبه شد و این نهاد _که با خردمندی و دوراندیشی امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی برای خارج کردن نظام از بن بست ها و راه حل یابی معضلات حکومتی بنا شده_ مثل آن نهادی که زیر چتر و نفوذ و سلطۀ اوست، نیست که نگاه کند جنتی چه رأیی می دهد! واقعاً تشخیص حقیقت و مصلحت باید تا این حد دور از هم باشد!؟
ای خدای قادر و ناظر و شاهد! می دانیم عاقبت این انقلاب اسلامی را ختم به خیر می کنی، عاقبت این قبیل افراد را آنچه خود صلاح می دانی ختم کن، تا این انقلاب مقدّس ایرانیان، از هر نوع تفسیر خودخواهانه، کدخدامنشانه، قشری گونه، زرمندانه، زورصفتانه، تزویرگونه و نیز بلیّه های متنوع و متضادّ و مستَزاد! _mostazād_ مَصون بماند و امامِ ما در امان. و خون شهیدان مان، همواره پیامدار و جاویدان. و پرچم منقّش به الله ی ایرانِ مقتدر و بزرگ و عدالت جوی مان در اهتزار و دُرّ افشان. پایان. قم. دامنه.
در دل دو رفیق چه می گذرد؟
به قلم سیدعلی اصغر شفیعی دارابی: سلام. قسمت ۷۳ زندگی نامه ات (اینجا) را خواندم. مانند شمارگان گذشته زیبا وروان بود. خوش روان نویسی جریان را همراه میکنه با ذهن که رونده است برای مخاطب.
موضوع را تعیین میکنی. با فهرست ساختن، ساختارسازی می نمایی و زمان را که با ثبت در دفتر وذهن بی حرکت کردی دوباره با تحریریه نوین، جان می بخشی ودوباره زمان را نو می سازی.
دانشگاه تهران را که درجه اولین دانشگاه بین دانشگاهاست را با ابعاد فیزیکی ومعنوی، خیلی زیبا ترسیم نمودی؛ که از نقشه وGlS قابل درک تر است.
جنبش دانشگاهی درقالب گرایش های سنتی ومدرن پر انگیزگی تمایل به مردمی بودن دانشجویان را نشانگر است. قابل توجه تر از همه مواردی که ذکر فرمودی نقش دکترسروش وایجاد جنبش روشنفکری دینی برجسته تر است. حداقل برای من مهم است.
مسیر خیلی دشواری را پست سرگذاشتی. دچار گرفتاری هایی که یک روستایی همواره برای رشد باید بکشد، شدی. مقام پدری بابای مهربانتان که مجسم درد کشیده ظلم روزگار بود ودرک میکرد به کجا می روی وحمایت وپشتیبانی اش قابل تحسین است.
تو مرد دریافت خبرهای ایران وجان بودی. هرگاه به داراب کلا می آمدی پر از تحلیل وفروتنی علمی بودی. منظورم غذای سیاسی ومعنوی ما را فراهم میکردی. تواضع اخلاقی تان به شما اجازه نداده که بفرمایید برای چپ داراب کلا خوراک علمی وسیاسی تهیه وانتقال می دادم.
از کسانی بودم که از کسب دانش وتلاشت برای ارتقاء، جانانه تشویق وترغیب معنوی می نمودم. توانایی فوق انسانی ترا و برادرانت را واقف بودم. افق کوشش تان را می دیدم. بنابرین جامعه باید بیشتر از داشته های تان بهره ببرد. فرمول منطقی من است. همیشه براین باورم که برای آگاهی وافزایش شناخت دیگران، باید از بعضی از باورهای شخصی گذشت؛ که گرایش های مذهبی و افرادی مانند شما مسئولیت بیشتری دارید. آرزو دارم با آن همه سختی وتراکم دشواری ها وهجرت پی درپی، الان آروم وآرامش داشته باشید.
پاسخ دامنه
عکسی که تو _سیدعلی اصغر_ در 1384 ازمن انداختی تیرنگردی
به نام خدا. سلام. وقتی هنوز قدم نیم متر نرسیده بود، تو را در حیاط عمه ام یافتم. از همان زمان حرارت تو مرا گرفت. و هنوز هم به گرمای صمیمیت تو خودم را از سرمای سوزان بیرون می برم. پس؛ من هم از اعماق قلبم، کف زنان می بالم که در روستای مان دارابکلا با سیدعلی اصغری رفیقم که درد مرا، درک می کند. و درد او را، درک می کنم. چرا؟
چون که؛ تو را دارای این نُه مُمیزۀ ویژه می شناسم:
1- آمیخته به ایمانی هستی که نه عقل گریزه، نه عقل ستیز و نه بسته شده به صرفِ عقلی که مُنکر شرع است و نافی کرامات و معنویات. 2- آکنده از شور در زمان حماسه ای و شعور در عصر مبادله. 3- آماده برای هم تفریح هستی و هم تفرُّج. اولی طبیعت دارد و دومی معنویت. 4- آشنا با روزگاری. هم باطل را می شناسی و هم حق را می پویی. 5- آرمانخواه ناپشیمانی و تجدیدنظر هم اگر بکنی از مبانی عبور نمی کنی. 6- آزادیخواهی ولی نه به سبک لیبرال و رها بلکه به ضمیمۀ تعهد و غیرت و مرزبندی. 7- آسانگیری در بخشش و گذشت ها. 8- آگاهی در هر وقت و هنگامه ای که بر این زمانه موجی افکنده شود و فتنه ای باب شود. 9- عاشقی، عاشق درست پیشه؛ که این خصلت تو با حرف «آ» و «آه» آغاز نمی شود با «عین» شروع می شود که عین هم چشمۀ است که جمع اش عیون است و هم چشم است که مانند قلب تو، پاک و مهربان و خوش خون است. پس تو، به قول دکتر سروش جمعِ شفقّت و مغفرتی. که آیین ما جمع همین «دو تا»ست. یکی مهر به خلق و دیگری امید به خالق.
و من که قاطع و امیدمندانه گفتی: «همیشه براین باورم که برای آگاهی وافزایش شناخت دیگران، باید از بعضی از باورهای شخصی گذشت» می گویم. می گذرم. و همین ساعت، گذشتم. بسم الله.
زندگینامۀ من
پست 6606. آنچه بر من گذشت. قسمت 73. به نام خدای آفرینندۀ آدمی. وقتی سال 1371 وارد دانشگاه تهران شدم، حداقل از چهار اتفاق که بر من رخ می داد و استمرار می داشت، خرسند بودم و نالان. و از سه مسأله دلگیر می شدم و ناآرام.
اتفاقات اینها بود:
1- محیط دانشگاه را بسیار جنب و جوش آور می یافتم، که نسبت به مدیریت سیاسی کشور توسط دولت هاشمی رفسنجانی، نه فقط معترض و منتقد که متنفر شده بود. فتیلۀ جنبش دانشجوی را فردی به نام حشمت الله طبرزدی آتش زد. او، در هفته نامۀ «پیام دانشجو» _که مرتبط به محفل راست افراطی بود و مخفی مشیء و علنی مشق می کرد_ با گردش عجیب! به چپ، اولین نقد رسمی علیۀ شخص اکبر هاشمی رفسنجانی را نوشت و مانند بمب سروصدا کرد. ولی نقد منطقی تر و کلاسیک و مبتی بر مبارزۀ گام به گام را هفته نامۀ «عصر ما» سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران علیۀ دولت هاشمی رفسنجانی می نوشت. با سرمقاله های آرمین، حجاریان، و گفته های بهزاد نبوی. که هاشمی در یک خطبۀ نماز جمعه اینان را یک ضلع از مثلث اسرائیل و آمریکا خواند و مخالفان خود را با انگ و افترا و تهدید هراساند. اما اوضاع آن گونه نشد که او خطبه می خواند.
2- دانشگاه تهران از چهارجهت زیباست:
از سمت غرب، _خیابان آذر_ به کتابفروشی ها، مؤسسات پژوهشی، دفاتر روزنامه ها و مجلات و... وصل است. که من معمولا به فروشگاه کتاب بعثت می رفتم که خود مرحوم فخرالدین حجازی _بینانگذار و مُتولّی آن_ گاه به گاه عبا به دوش، در آن جا حضور می یافت.
از سمت شرق _خیابان قدس و طالقانی_ به سینما عصر جدید (با سه سالن نمایش مجزا با سه فیلم همزمان) و به چند مرکز مطالعاتی مهم متصل است. که من عصرجدید را چندبار رفتم و مرکز مطالعاتی را نیز سرمی زدم.
از سمت شمال _بلوار کشاورز آیزنهاور سابق_ را بر تاج خود دارد که با چند قدم وارد پارک لاله می شدیم. محلی برای تبادلات سیاسی و تفریحات.
از سمت جنوب _خیابان انقلاب_ به سه چهارچیز برمی خوری: کتابفروشی های فراوان و جذبنده، چهارراه ولی عصر پارک دانشجو، میدان انقلاب نماد مبارزات علیه سلطنت منحوس پهلوی، و خیابان فلسطین جنوبی که با کمی قدم زدن به پاستور می رسیدی و اگر راهت می دادند به بیت رهبری.
3- روبری دانشکده حقوق و علوم سیاسی که در آن تحصیل می کردم: دو چیز توجه ام را بیشتر از هرچیز جلب می کرد: زمین چمن دانشگاه که برای فوتبال و ورزش ساخته شده بود، ولی ستاد نمازجمعه تهران آن را تصرف به تعبیر برخی ها اشغال و غصب کرده بود و آن مکان را _که نماد یک بخش از انقلاب شده بود_ محل برگزاری نماز و خطبه ها و گاه هم سخنرانی ها و تشییع جنازه های مهم ساخته بود. و دوم دانشکدهٔ هنرهای زیبا. این بماند برای بعد.
4- مدتی که گذشت میان سه جریان در درون دانشگاه تنش ایجاد شده بود: جریان بسیج دانشجویی که از سپاه و چندجای مهم نظام، خط می گرفت. پدیدۀ جامعه اسلامی دانشجویی که جناح راست در برابر انجمن های اسلامی دانشجویی ایجاد کرده بود. و سومی موجی از علاقه مندان و بعضاً پیروان دکتر عبدالکریم سروش که در دهه 70 محور تفکر نوین بود که منتهی جنبش روشنفکری گردیده بود. و در نهایت، نظام و شخص هاشمی رفسنجانی که به علت شیوۀ استبدادی و خودمحورانه و لجوجانه ی خود در سیاست تعدیل اقتصادی به «اکبرشاه» مشهور شده بود، وی را تحمل نکردند و جانش را در برابر هجوم بی وقفۀ سازماندهی شده و حتی قریب به ترور وی، تأمین نکردند و این اندیشمند بزرگ تاریخ ایران به جایی از جهان رفت که قانون اساسی اش آن را تعبیه کرد؛ یعنی پذیرفتن نخبگان و تأمین جان شان از هر جای جهان.
باعث تأسف است که ایران، از علم و دانش و ارزش این دانشمند محروم است. و کدام عقل است که کُلّ است و اشتباه نمی کند؟ و کدام شخص است که هر چه می گوید درست است؟ دانشمند یعنی کسی که فکر تولید می کند و در خورجین آن به علت نداشتن قوۀ عصمت، اشتباه و خطا هم جمع است. آیا باید چنین افرادی به دلیل مثلاً چندنقد منصفانه به مقام های روحانی از کشور بیرون رانده شوند؟ پس شاهِ لجن _که لجنزار داشت می ساخت این ایران کهن و باتمدن را_ یعنی درست فکر می کرد!؟ که حتی در همۀ مساجد عناصر ساواکی می فرستاد تا سخنان روحانیان را تجسُّس کنند و ساواک شاه را باخبر!؟ که بر دانشمند سخت می گرفت و روحانیت مبارز را زیر فشار شکنجه و تبعید و اخراج از ایران می گذاشت. بگذرم
اتفاقات دیگری هم بود که می گذارم برای فرصت های بعد.
اما آن سه مسأله که مرا دلگیر و ناآرام می نمود این بود:
یکی دورافتادن از پدرومادر که سخت به آنان دلبسته بودم و تا حدّ بی نهایت سرمدی و ابدی دوست شان داشتم. این مرا رنجور و خمود می ساخت. دومی فاصلۀ جغرافیایی از رفقا و جلسه ها و نشست ها و تفریح ها. سومی و کم پولی و نُقصان در دریافت حقوق ناچیز.
پدر و مادرم. قم. سال 1372. منزل. روحشان شاد. عکاس: دامنه
حج پدرم. سال 1382. فرودگاه ساری. موقع پرواز مرحوم پدر به حج. عکاس: دامنه. دختران و عروسان پدر و مادرم و فقط 10% از نوه های مرحوم پدر. عکاس: دامنه
اولی جبران ناپذیر بود. یعنی فراق والدین که پُتکی فولادین بود بر فَرق من. دومی را در ذیل می گویم. و سومی _بی پولی_ هم داستان دارد. کمش این است:
به پدر روحانی ام با آن همه سنّ و سالش، مجبوراً وکالت رسمی داده بودم که حقوق ناچیز مرا با زحمتی که متقبّل شدند، دریافت کنند و برایم بفرستند. که ایشان اغلب با هزار شوق و رغبت می آوردند قم و تحویلم می داند و یه چیزی هم روش می گذاشتند که کمتر درد بکشم..
حقوق را با کیسه از بانکی در خیابان انقلاب ساری می آوردند در زیرزمینِ هتلی در خیابان دولت شهر ساری. و افراد صف می کشیدند، طولانی، طی دوساعت به بانکدار، که روی میز چوبی نیمکت مانندی می نشست و با بی خیالی پول می شمُرد و لیست را با پرستیژ و اخم و اَبرو درهم کشیده، تیک می زد (متاسفانه فارسیِ واژۀ تیک را نمی دانم شما هم شاید ندانید، هجوم غرب به شرق) و می داد دست حقوق بگیر. کاش هیچ کس حقوق بگیرِ جایی نباشد که یک ماه دوندگی کند روز سی اُم با هزار اخم و تَخم برای گرفتن حقش روبرو شود. آن هم چقدر؟ 2200 تومن! و بعد آنقدر طول کشید و شد مثلاً 9300 تومن. آنگاه آنقدر سال بر ما گذشت تا شد مثلاً 29563 تومن. و آنقدر ادامه یافت تا شد مثلا فلان میلیون تومن. تا رسید به بازنشستگی که مثلاً بگیری سه چار پنج دلار!
جبهه که می رفتم، حقوقم را پیک ایثارگران آن نهاد به دَمِ منزل مان تحویل می داد. چقدر عالی ست این فضای ایثارگری و جهاد فی الله. به مدینۀ فاضله و آرمانشهر می ماند جوّ جبهه و پشت جبهه و ماورای جو. همه چیز در آن زیباست، حتی خون دادن به پای اسلام و ایران و انقلاب.
اما دلگیری سوم من این بوده که از این جمع خط امامی زیر که آن را جناح چپ دارابکلا و به متلک و شوخی و شاید مضحکه_گروه اکبرعمو_ می خوانند دور افتاده بودم اما ماه به ماه خودم را با هزار شوق و سه هزار زحمت از جاده پیچ دار هراز به دارابکلا می رساندم و پیش اینان زانو می زدم و خبرها و تحلیل ها و مسائل ریز و درشت می شنیدم و به قم برمی گشتم که من فقط سوهان می بردم و با مغز خالی. پُر می شدم و بازآفرین، بازمی گشتم. به هر حال؛ در این جمع من شاگرد بودم و همگی میدان دار. زیرا؛ من فقط شرکت می جُستم و از مشارکت منع بودم؛ قانوناً:
سیدعلی اصغر. دامنه. 1361
اینان اند آن جمع چپ محل، بدون رعایت حروف الفبایی یا برتری کسی که طی چهل سال هنوز از هم نگسسته ایم. همه پسوند «دارابی» دارند در این لیست چپ که نامشان را من گِرد می کنم و تقریب و به گویش محلی می نویسم:
حاج احمد. رنجبراصغر. حاج موسی اکبر. یوسف جوشکار. مُصپا نجار (خدا رحمتش کناد). حاج ممدلی مُصفا. خلیل جوشکار. حاج اسمِل هادی. سیدعلی اندیک. اصغرمهاجر. علیرضا. مهدی مقتدایی. روانشاد یوسف رزاقی. سَیدَلی اصغر. اوریم طالبی [=دامنه]. علی ملایی (میانه رو بود). سَی رسول. سیدعسکری. جعفررجبی. حسن طالبی (که به جمع علی کارگر پیوسته بود). جعفرآهنگر. شیخ اوریم احمد. حاج مرتضی حسن. حاج مرتضی مهدی. حاج ولی حمید. مهندس محمد (احمد) لاری (میانه رو بود). گالعلی موسی (میانه رو بود). حسن صادقی. سیداوریم مسلمی. شیخ وحدت (مقام معنوی داشت). شیخ باقر. هادی رجبی. مهدی دهقان. سَیلی اکبر. تقی. حیدر. گاه هم شهیدسیدجواد.
تکیۀ دارابکلا؛ که در آن بزرگ شده ایم. ما مقتدای مان امام حسین (ع) است. به عاشورا تکیه داده ایم، تا نلغزیم. همین. ماه محرّم سال 1392. از چپ: دامنه. سید علی اصغر. سید علی اکبر. آن پشت سیدموسی موسوی دارابی. سعید دارابی. صباغ. محمدآهنگر دهیار مهندس محمد (احمد) لاری. عکس: استقراضی
البته با شهیدمحمدباقرمهاجر (که سال 1361 در جبهه به شهادت رسید) نیز این جمع چپ محل، دوستی عمیق داشت و رابطۀ دوستانه و مشورت گرانه، ولی او آدم مستقلی بود و با هر دو جناح محل، رفق و مدارا و رابطه داشت. آن شهید عزیز چون متفکر بود و اهل تشکیلات. خود یک جمعی ساخت به اسم «پاسداران ولایت فقیه» که من و حاج سیدتقی شفیعی و سیدعسکری شفیعی و شهید سیدجواد که نماد بود تا عضو، و به گمان من علی ملایی (تردید دارم) در آن حضور داشتیم.
رمز انسجام و جلسات مخفی و اقدام فوری مان « پوف » بود. پوف علامت اختصاری گروه بود. یعنی: پ: پاسداران. واو: ولایت. ف: فقیه.
بدین ترتیب؛ وقتی شهیدمهاجر ده انگشتِ دو دست خود را پنجه می کرد و با حالت خمیازه با بالای دوش خود می بُرد و با صوتی خاص و هشداربخش می گفت: پُوف. یعنی ما باید هرچه زودتر درجایی باهم نشست برگزار کنیم و اقدامی به عمل آوریم. که می آوردیم... بماند برای بعد. که البته من این قضیه را در شام غریبان عاشورای پنج سال پیش در میان عزاداران دارابیکلا که آن سال به دلیل احداث جدید بالاتکیه، در مسجد برگزار می شد، ارائه داده بودم.
زبان ابوذر ، شمشیر مالک اشتر
به قلم احمد کریمی: با درود و خداقوت. با توجه به این که فردا 5 مرداد است، خوبست که در وبلاگ دامنه به روز تاریخی 5 مرداد سال 58، سالگرد برگزاری نخستین نماز جمعه رسمی تهران پس از پیروزی انقلاب اسلامی به فرمان امام خمینی (ره) و به امامت ابوذر زمان، مبارز زندان دیده و شکنجه دیده ساواک در زندان اوین، مرحوم آیت ا... سیدمحمود طالقانی اشاره ای بکنید.
در ماه های نخستین پیروزی انقلاب اسلامی، سازمان مجاهدین خلق- که هنوز دچار انحراف جدی نشده بود- از این روحانی بزرگ با القاب "پدر" و "پدر آزادی" یاد می کرد؛ زیرا از دیدگاه آنان، ایشان اهل دموکراسی و آزاداندیشی به شمار می آمد. پس از انحراف این گروهک به منافقین، به کار بردن این القاب برای مرحوم آیت ا... طالقانی قدغن شد.
شهرام ناظری، خواننده موسیقی سنتی کشورمان، در سال 58 در آلبوم چاووش 4، تصنیفی را با عنوان "ای پدر" در سوگ مرحوم آیت ا... طالقانی خواند که مَطلع شعر آن چنین است:
ای پدر سوگ تو ماتم آزادیست
سرنگون زین ماتم، پرچم آزادیست
...
(متن کامل شعر در ادامه مطلب)
با توجه به این که نخستین بیت به لقب "پدر آزادی" اشاره دارد، پس از انحراف منافقین، پخش این تصنیف از رادیو و تلویزیون قدغن شد. پس از گذشت 39 سال از آن زمان، فردا، 5 مرداد 97، سی و نهمین سالگرد آن روز تاریخی (5 مرداد 58) نیز جمعه خواهد بود و ما این تقارن را به فال نیک می گیریم: به امید برگزاری نماز جمعه ای شکوهمندتر و به امید ظهور آقا امام زمان(عج). خدا نگهدار.
پاسخ دامنه
به نام خدا. سلام دوست خوب و اهل فضل جناب احمد (نعمت) کریمی. سوژه ی درخور تأملی را نشانه رفتی. هم نمازجمعه، هم آن مرد بزرگ مرحوم آیت الله طالقانی، هم ابزاراندیشی سازمان تروریستی منافقین، هم اشاره به تصنیف «ای پدر»، و هم آرزوهای هوشمندانه و آرمانگرایانه.
به توان شما در دامنه نویسی باور دارم و به دارایی فکری ات نیز امید. بازهم، دامنه را به نوشته هایت و ادبیات زییایت مزیّن کن. خرسندم که از نقطه ای فریبا و دیرین و کهن، دامنه خوانی را آغاز نموده ای. سرفراز بمانید.
از لا به لای تاریخ ایران
قسمت چهارم
به قلم دامنه: به نام خدا. وقتی امام خمینی _رهبرکبیر انقلاب اسلامی_ شاه را غیرقانونی و سلطنت را «از روزی که آغاز شد تا همین امروز ننگ تاریخ» خواندند؛ این شعر سعدی شیرازی در سراسر سرزمین پهناور ایران زمین در میان مردم جستجوی عدالت «پژواک یافت» :
نه به استر بر سوارم
نه چه اُشتر زیر بارم
نه خداوند رعیت
نه غلام شهریارم
امام خمینی _رهبرکبیر انقلاب اسلامی_ بهشت زهرا. 12 بهمن1357
عکس ارسالی مهندس محمد عبدی
دامنه نویسان
پست 6603
به قلم حجت الاسلام مالک رجبی دارابی: با سلام و ارادت خدمت آقا ابراهیم. صباح الخیر.ان شاء الله همیشه با سید علی اصغر (اینجا) یار غارت محشور شوید.
درباره ی زینب قهرمان کربلا نوشتی (اینجا)
به مذاقم چسبید و از این نوشته خوشم آمد. و اینجور نوشته ها را دوست دارم
..متشکرم. بنده هم چند کلامی از این خانم بزرگ بگویم تا اینکه ارادت قلبیم
را به آن خانم بیافزایم .
سِرِّ نی در کربلامی ماند اگر زینب نبود
کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود
زینب آمد شام را یکباره ویران کرد و رفت
اهل عالم را زکارِ خویش حیران کرد و رفت
زینب دختر بزرگ علی در این خطبه ی قَرّا (=غَرّا) صدها پیام را به اهل عالم می دهد ..دو پیام را بنده بگویم
۱
: انسانهای مول و مرموز و چموش که نان را به نرخ روز می خوردند و از امام
زمان خودشان دفاع نکردند را رسوا کرد و به زباله دان تاریخ ریخت و تا اَبَد
گور به گور شدند .
۲
: حضرت زینب در سطح بسیار عالی معرفت داشت . در زمانی که حضرت خطبه ی
قَرّا را با بیان فصیح قرائت می کردند در میان جمعیت سکوت مطلق حاکم بود و
در اوج سخنرانی اگر امام زمانش که امام سجاد بود می فرمود اُسکُت عمه سکوت
اختیار کن . حضرت زینب تسلیم بود . و ساکت می شد و ادامه ی سخن نمی داد .
این پیام فهماننده ولایت مداری حضرت زینب می باشد . ..خدا حافظ
پاسخ دامنه
به نام خدا. سلام جناب شیخ مالک. 1- مفتخرم همیشه در دامنه حضوری سرزنده دارید و متن هایی خواندنی و مؤثّر می نویسی و بر پست های منتشرشده در آن نظر و دیدگاه می آفرینی.
2- یار غاریم ما؛ من و سیدعلی اصغر. به تعبیر سعدی دوستِ «گرمابه و گلستان». حشر با او، نشر من است. نشر با او، حشر من! در دوستی راسخیم. در نقد و اِبرام هم راسخ تر و مهیّاتر و رُک تر. ممنونم. دعا کن در سلامت بمانیم.
3- هر دو برداشت شما از خطبۀ سخنور وارسته زینب آل محمد _صلّى الله علیه و آله و سلّم_ شایسته است. ما تمام آبرو و هویت مان اهل بیت _علیهم السّلام_ است خاصّه آموزه های این زن بزرگ تاریخ. که مأمور خدا بود علیۀ شجرۀ خبیثۀ ملعونه.
به نظر من اگر زینب نبود، بنیان سُست این خاندان نیرنگ، نزد مسلمانان آن روزگار رنگ نمی باخت. و فریب، حریف باقی می ماند و به زشتی ها حریص تر می شد.
الها! شما هم _که پیرو آن زنِ محبوب آسمان و زمین و مسلّح به سلاح عصمت و طهارت و عزّت_ هستید ان شاء الله تعالی در مأموریت تبلیغی این فصل گرم و داغ تان سربلند بمانید؛ با کارنامه ایی روشن و سربرآسمان.
زینب؛ زبان فصیح علی
حرم بزرگترین اُسوهٔ هستی، زینب آل محمد. روحم فدایش
پس از واقعه عاشورا، هنگام ورود کاروان اُسرای کربلا به کوفه، حضرت زینب (س) خطبه ای خواندند و در آن مردم کوفه را از گناهی که بخاطر یاری نکردن امام حسین (ع) مرتکب شدند، آگاه کردند.
با دستور آن حضرت همه مردم و حاضران مجبور به سکوت میشوند. حضرت زینب (س) به مردم اشاره کردند که ساکت شوید و ناگهان نفس ها در سینه ها حبس شد و زنگ شتران از صدا افتاد، و سپس خطبه را آغاز نمودند:
...یَا أَهْلَ الْکُوفَةِ یَا أَهْلَ الْخَتْلِ وَالْغَدْرِ وَالْخَذْلِ أَلَا فَلَا رَقَأَتِ الْعَبْرَةُ وَلَا هَدَأَتِ الزَّفْرَةُ إِنَّمَا مَثَلُکُمْ کَمَثَلِ الَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْکاثاً تَتَّخِذُونَ أَیْمانَکُمْ دَخَلًا بَیْنَکُمْ هَلْ فِیکُمْ إِلَّا الصَّلَفُ وَالْعُجْبُ وَالشَّنَفُ وَالْکَذِبُ وَمَلَقُ الْإِمَاءِ وَغَمْزُ الْأَعْدَاءِ أَوْ کَمَرْعًى عَلَى دِمْنَةٍ أَوْ کَفِضَّةٍ عَلَى مَلْحُودَةٍ أَلَا بِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَیْکُمْ وَفِی الْعَذَابِ أَنْتُمْ خَالِدُونَ أتَبْکُونَ أَخِی؟! أَجَلْ، وَاللَّهِ فَابْکُوا فَإِنَّکُمْ أَحْرَى بِالْبُکَاءِ فَابْکُوا کَثِیراً وَاضْحَکُوا قَلِیلًا فَقَدْ أَبْلَیْتُمْ بِعَارِهَا وَمَنَیْتُمْ بِشَنَارِهَا وَلَنْ تَرْحَضُوهَا أَبَداً وَأَنَّى تَرْحَضُونَ قُتِلَ سَلِیلُ خَاتَمِ النُّبُوَّةِ وَمَعْدِنِ الرِّسَالَةِ وَسَیِّدُ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَمَلَاذُ حَرْبِکُمْ وَمَعَاذُ حِزْبِکُمْ وَمَقَرُّ سِلْمِکُمْ وَآسِی کَلْمِکُمْ وَمَفْزَعُ نَازِلَتِکُمْ وَالْمَرْجِعُ إِلَیْهِ عِنْدَ مُقَاتَلَتِکُمْ- وَمَدَرَةُ حُجَجِکُمْ وَمَنَارُ مَحَجَّتِکُمْ أَلَا سَاءَ مَا قَدَّمَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ وَسَاءَ مَا تَزِرُونَ لِیَوْمِ بَعْثِکُمُ فَتَعْساً تَعْساً وَنَکْساً نَکْساً لَقَدْ خَابَ السَّعْیُ وَتَبَّتِ الْأَیْدِی وَخَسِرَتِ الصَّفْقَةُ وَبُؤْتُمْ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ
وَضُرِبَتْ عَلَیْکُمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْکَنَةُ أَ تَدْرُونَ وَیْلَکُمْ أَیَّ کَبِدٍ لِمُحَمَّدٍ ص فَرَثْتُمْ وَأَیَّ عَهْدٍ نَکَثْتُمْ وَأَیَّ کَرِیمَةٍ لَهُ أَبْرَزْتُمْ وَأَیَّ حُرْمَةٍ لَهُ هَتَکْتُمْ وَأَیَّ دَمٍ لَهُ سَفَکْتُمْ أَ فَعَجِبْتُمْ أَنْ تُمْطِرَ السَّمَاءُ دَماً وَلَعَذابُ الْآخِرَةِ أَخْزى وَهُمْ لا یُنْصَرُونَ- فَلَا یَسْتَخِفَّنَّکُمُ الْمَهَلُ فَإِنَّهُ عَزَّ وَجَلَّ لَا یَحْفِزُهُ الْبِدَارُ «3» وَلَا یُخْشَى عَلَیْهِ فَوْتُ النَّارِ کَلَّا إِنَّ رَبَّکَ لَنَا وَلَهُمْ لَبِالْمِرْصادِ ثُمَّ أَنْشَأَتْ تَقُولُ (ع):
مَا ذَا تَقُولُونَ إِذْ قَالَ النَّبِیُّ لَکُمْ مَا ذَا صَنَعْتُمْ وَأَنْتُمْ آخِرُ الْأُمَمِ بِأَهْلِ بَیْتِی وَأَوْلَادِی وَتَکْرِمَتِی مِنْهُمْ أُسَارَى وَمِنْهُمْ ضُرِّجُوا بِدَمٍ مَا کَانَ ذَاکَ جَزَائِی إِذْ نَصَحْتُ لَکُمْ أَنْ تَخْلُفُونِی بِسُوءٍ فِی ذَوِی رَحِمِی
إِنِّی
لَأَخْشَى عَلَیْکُمْ أَنْ یَحُلَّ بِکُمْ مِثْلُ الْعَذَابِ الَّذِی
أَوْدَى عَلَى إِرَمٍ ثُمَّ وَلَّتْ عَنْهُمْ- قَالَ حِذْیَمٌ فَرَأَیْتُ
النَّاسَ حَیَارَى قَدْ رَدُّوا أَیْدِیَهُمْ فِی أَفْوَاهِهِمْ
فَالْتَفَتَ إِلَیَّ شَیْخٌ فِی جَانِبِی یَبْکِی وَقَدِ اخْضَلَّتْ
لِحْیَتُهُ بِالْبُکَاءِ وَیَدُهُ مَرْفُوعَةٌ إِلَى السَّمَاءِ وَهُوَ
یَقُولُ بِأَبِی وَأُمِّی کُهُولُهُمْ خَیْرُ کُهُولٍ وَنِسَاؤُهُمْ خَیْرُ
نِسَاءٍ وَشَبَابُهُمْ خَیْرُ شَبَابٍ وَنَسْلُهُمْ نَسْلٌ کَرِیمٌ
وَفَضْلُهُمْ فَضْلٌ عَظِیمٌ ثُمَّ أَنْشَدَ:
کُهُولُکُمْ
خَیْرُ الْکُهُولِ وَنَسْلُکُمْ إِذَا عُدَّ نَسْلٌ لَا یَبُورُ وَلَا
یَخْزَى فَقَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ یَا عَمَّةِ اسْکُتِی فَفِی
الْبَاقِی مِنَ الْمَاضِی اعْتِبَارٌ وَأَنْتِ بِحَمْدِ اللَّهِ عَالِمَةٌ
غَیْرُ مُعَلَّمَةٍ فَهِمَةٌ غَیْرُ مُفَهَّمَةٍ إِنَّ الْبُکَاءَ
وَالْحَنِینَ لَا یَرُدَّانِ مَنْ قَدْ أَبَادَهُ الدَّهْرُ فَسَکَتَتْ-
ثُمَّ نَزَلَ (ع) وَضَرَبَ فُسْطَاطَهُ وَأَنْزَلَ نِسَاءَهُ وَدَخَلَ
الْفُسْطَاطَ.
ترجمه
...ای مردم کوفه، ای مردمان حیله گر و خیانت کار! گریه میکنید؟ اشک چشمانتان خشک نشود و ناله هایتان آرام نگیرد. همانا که کار شما مانند آن زنی است که رشتۀ خود را پس از محکم یافتن، یکی یکی از هم میگسست، شما نیز سوگندهای خود را در میان خویش، وسیلۀ فریب و تقلب ساخته اید.
آیا در میان شما جز وقاحت و رسوایی، سینههای آکنده از کینه، دو رویی و تملق، همچون زبان پردازی کنیزکان و ذلت و حقارت در برابر دشمنان چیز دیگری نیز یافت میشود؟ یا همچون سبزههایی هستید که ریشه در فضولات حیوانی داشته یا همچون جنازۀ دفن شدهای که روی قبرش را با نقره تزیین نموده باشند؟
چه بد توشهای برای آخرت فرستاده اید؛ توشهای که همان خشم و سخط خدا است و در عذاب جاویدان خواهید بود.
گریه میکنید؟ زار میزنید؟ آری به خدا سوگند که باید گریه کنید، پس بسیار بگریید و کمتر بخندید. چرا که دامان خود را به ننگ و عار جنایتی آلوده اید که ننگ و پلیدی آن را از دامان خود تا ابد نتوانید شست.
و چگونه میتوانید ننگ حاصل از کشتن فرزند رسول خدا (ص)، خاتم پیامبران، معدن رسالت، و سرور جوانان اهل بهشت را از دامان خود بزدایید؟
کسی که پناه مومنان شما، فریادرس در بلایای شما، مشعل فروزان استدلال شما بر حق و حقیقت و یاور شما در هنگام قحطی و خشکسالی بود. چه بار سنگین و بدی بر دوش خود نهادید، پس رحمت خدایی از شما دور و دورتر باد. که تلاشتان بیهوده، دستانتان بریده، معامله تان قرین زیان گردیده است، خود را به خشم خدا گرفتار نموده و بدین ترتیب خواری و درماندگی بر شما لازم آمده است.
وای بر شماای مردم کوفه! آیا میدانید چه جگری از رسول خدا دریدهاید؟ چه زنان و دختران با عفت و وقاری را از خاندان او به کوچه و بازار کشاندهاید؟! چه خونی از آن حضرت بر زمین ریختهاید؟! و چه حرمتی از او شکستهاید؟!
شما این جنایت فجیع را بیپرده و آشکار به انجام رسانید؛ جنایتی که سر آغاز جنایات دیگری در تاریخ گشته، سیاه، تاریک و جبران ناپذیر بوده، تمام سطح زمین و وسعت آسمان را پر کرده است. آیا از اینکه آسمان خون باریده تعجب میکنید؟ در حالی که عذاب آخرت در مقایسه با این امر، بسیار شدیدتر و خوار کنندهتر است و در آن روز کسی به یاری شما نخواهد آمد.
پس مهلتهایی که خدای متعال به شما میدهد موجب خوشی شما نگردد، چرا که خدا در عذاب کردن بندگان خود شتاب نمیکند، چون ترسی از پایمال شدن خون و ازدست رفتن زمان انتقام ندارد و همانا که خدای شما همیشه در کمین است.
آنگاه حضرت زینب(س) این اشعار را خواند: اگر پیامبر از شما بپرسد، این چه کارى بود که کردید با آنکه شما امت [پیامبرِ] آخر الزمان بودید [و بر دیگر امتها شرافت داشتید]، چه پاسخ خواهید داد؟ شما چه کردید با اهل بیت و فرزندان و عزیزان من؟! جمعى را به اسارت بردید و گروهى را به خون آغشته کردید. این پاداش من نبود ـ با آنکه من خیرخواه شما بودم ـ اینکه در حق خویشاوندانم اینگونه به من جفا کنید. من مى ترسم همان عذابى که قوم «اِرَم» را به نابودى کشاند، بر شما نیز فرود آید.
زینب کبرى(س) پس از این خطابه جانسوز، روى از آنان برگرداند...
امام زین العابدین(ع) رو به عمه اش زینب کرد و فرمود: «...خداى را سپاس که تو عالمه تعلیم ندیده و خردمندِ خرد نیاموزیدهاى. گریه و زارى، آنان را که رفتهاند به ما باز نمى گرداند»
با این سخنِ امام چهارم(ع)، زینب(س) آرام گرفت و حرفی نزد. (منبع: بحارالانوار، علامه مجلسی)
وطن،مکتب،مقاومت،عقلانیت
پست 6601
به قلم سیدعلی اصغر شفیعی دارابی: سلام .... مطلب حماسی واسطوره ای ات [این پست دامنه «من سرباز می شوم نه تماشاگر و وطن فروش»: اینجا] واقف به دوران شکل گیری انقلاب تا بحال واصالت موجودیت نظامی که در ایران وجود دارد و برایش مردم این سرزمین هزینه جان ، نان ونام پرداختند ... ومانند من وتو سرباز وطنی که دین وتمدن دیرین را تلفیق کرده ومدرنترین شکل سازگاری یکتا پرسی را در وطن دوستی سازگار نموده است .
انقلابیون این سرزمین هیچگاه وطن فروشی نکردند . مردم ایران هیچوقت دست بیگانگان را روا ندانستند که بر سفره تصمیم وامنیت مان دراز کرده باشند . نوشته تحلیلی و حماسی شما روح یک ایرانی دیندار انقلابی است که خروش کرده بر پمپئو وزیر بُزدل امریکا که کوچه بازاری شده و هوار میکشه میان گروه کوچکی که روزی قربانی بزرگ می شوند و درقبرستان سیاسی کاری، دفن !!! آری؛ گاهی وقت ها باید هم هیجانی واحساسی شد.
اما از بکارگیری واژه هایی که ادبیات اسلامی وایرانی را تخریب می کنه بپرهیزیم . مانند بکارگیری صفتی که برای وزیر امور خارجه بکار بردم . ادبیات اخلاق را نمایان می کند ..
بنظر می رسد که ابراهیم بیشتر باید از مواهب استراتژی در بحران بنویسد . تو بمب مطالبی و سرزنده ی حافظه. قدرت تحلیل با اخبار موثق را داری. از طرفی علوم فراگرفته ات هم سیاسی است . پس عقلانیت نباید گرد وغبار بخورد و باید در میدان بمانی. به امید یک جامعه مدنی که مدینه شهروندان شود .
پاسخ دامنه
به نام خدا. سلام. 1- سپاس از این که متن مرا استقبال و تفسیر کرده ای؛ تفسیری کوتاه اما بسیار پُرمغز و تکان بخش.
2- آفرین به رفیق انقلابی و حماسه سازم که به زیرکی تمام، هَوار (=جاروجنجال) مایک پامپئو «Mike Pompeo» را به دریوزگی های پست و منفور سازمان تروریستی منافقین _این سربازکوچولوهای صدام حسین_ پیوست کرد و روح دامنه خوانان را به اهتزاز بُرد. آفرین به این خرد و تلفیق عشق و عقل.
3- از ترکیب قشنگ و متفلسفانه! و ظریف ات در کنار هم نشاندنِ جامعه مدنی و مدینه شهروندان، بیش از حد خوشم آمد و درس آموز بود.
4- اما آنچه دربارۀ من نوشتی، باید رُک و ساده بگویم دارم شاگردی می کنم؛ پذیرایم باشید. شما و دامنه نویسان و دامنه خوانان شریف و ارزنده. برازنده باد این شور و شعور.
5- نکته نیز دارم به نقد شما بر من که هرچه نقدها بر دامنه جدّی تر باشد پذیراترم. حتی همیشه خواهان بوده ام و می باشم نقد بر من، باید بی رحمانه و رُک و جدی و عمیق باشد تا من هم پوست کنده جواب دهم:
نیک می دانید و اگر نمی دانستید از الآن بدان: فنّ نویسندگی _که شاید روزی تبدیل به علم شود_ و اصول فصاحت و بلاغت، و نیز مرام و سنت ها در آیین ها و باورها، به نویسنده اجازه می دهد در موضوعات حماسی و مسائل غیرت و عِرق دینی و وطنی، متنی حماسی و شورانگیز و بردارندۀ واژگان آب دار بنویسد و تحلیل خود را با لغات آشوب آور و برپادارنده و خیزش ساز آغشته سازد.
این فنّ است نه خطا. این هنر است نه عیب. این سزاست نه اشتباه. مثال می آورم؛ که می دانم در دو مثال، موی بر تن تو به حتم سیخ می شود و اشک بر گونه ی زیبایت جاری:
مثلِ رَجَزهای بنیان افکن دشمن در مقدمات جنگ تن به تن در باستان ایران و جهان. مثل آوردگاه عظیم عاشورا که امام حسین سیدالشُهداء _علیه السّلام_ سرسلسله جُنبان این نوای کربلایی ست.
و نیز مثل سخنان آتشین و ذوب کنندۀ حضرت زینب _سلام الله علیها_ در کوچه پس کوچه های شهر ماتم زدۀ کوفه علیۀ مردمان نظاره گر و ساکت. و افشاگری قهرمانانۀ آن حضرت _که اَشبَه به پدرشان امام علی ست_ علیۀ خاندان خبیث بنی اُمیه. که همان سخنرانی کار این شجرۀ خبیثه را تمام کرد. غلبۀ حق بر باطل با یک خطابۀ حماسی و شدّت آفرینِ شرمگین ساز رسواگر. (متن کامل سخنرانی حضرت زینب را در (اینجا) پست کرده ام)
نیز سورۀ پُرشور و برانگیزانندۀ «تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ*مَا أَغْنَى عَنْهُ مَالُهُ وَمَا کَسَبَ*سَیَصْلَى نَاراً ذَاتَ لَهَبٍ*وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ*فِی جِیدِهَا حَبْلٌ مِن مَسَدٍ» در قرآن مجید
زیانکار باد دستان ابولهب، و خود او هم زیانکار شد (۱)
مالش و دستاوردش به کارش نیامد (۲)
زودا که به آتشى شعله ور در آید (۳)
و زنش هیزمکش [و آتش افروز معرکه] است (۴)
و ریسمانى از لیف خرماى تافته بر گردن دارد (۵)
(ترجمۀ بهاءالدین خرمشاهی)
و مانند خطبه های بی مانندِ امام علی در نهج البلاغه این قرآن صاعد برای بشریت و مؤمنان پُرعلاقه. ارادتمند: دامنه
دو متن از جناب آقای سین
به قلم جناب سین: با سلام خدمت دامنه ی عزیز و دامنه خوانان. تشکر از آقای غلامی. [این پست: اینجا]
از این داستان می فهمیم اولویت انفاق، اگر رعایت بشه، هیچ فقیری وجود
ندارد. انفاق بیشتر جنبه ی ریا پیدا کرد. و حتی جنبه ی داد و ستد و بده
بِستان. کم هستند افراد با ایمان. درود به آنهایی که خالصانه انفاق می کنند
وبدون هیچ چشم داشتی.
جواب اول دامنه
به
نام خدا. سلام به شما. بله، جناب حجت الاسلام غلامی، روحانی خوشفکر و آدم
روشنی ست. متن های ایشان و گزینش روایت های اخلاقی و دینی توسط وی، همیشه،
دارای بار علمی و مُثمِر است.
اما شما جناب «سین»، اخلاقی حمیده دارید که از ایشون تمجید کردید. مهمتر از آن خودتان نکته ای آموزنده و اخطاردهنده افزودی که پست اخلاقی ما را به اجتماع پیوند زد. درود بر شما. راستی اگر شما نویسنده ای دعوتتان می کنم در دامنه، دامنه نویس شوید. فقط شرط دامنه نویسی حداقل دو چیز است:
۱- متن ها توسط شخص نویسندۀ دامنه، نگارش شود، نه کپی و هدایت از جایی به اینجا.
۲- دامنه نویسی باید استمرار داشته باشد، نه مقطعی و منقطع و نامنظم.
ممنونم ازت جناب.
=======
به قلم جناب سین: با
سلام مجدد: دامنه ی عزیز خوب منظورم را متوجه شدید. من چند سال پیش برای
یک کاری به ارگانی مراجعه کردم، یکدفعه، یک محلی رو دیدم خیلی افراد آن
ارگان، احترامش می کنند.
از یکی پرسیدم آقای فلانی این جا چه کاره هست؟ گفت خیّر هست .... و تو دلم گفتم کاش می آمد تو محل می گشت برای محلی های خود خالصانه و برای خدا قدم بر می داشت؛ آن موقع فرشتگان تعظیم می کردند.
من
دلم گرفت. بهش افتخار هم نکردم. فهمیدم فقط برای دنیا و بده بستون. و گرنه
گوش شنوا داشته باشند ناله و فریاد هم محلی یکی محتاج به نون ویکی محتاج
به خونه یکی محتاج به جهاز ویکی محتاج به عروسی و... را می شنون. که وگرنه
خیّر فلان شدن فقط برای از زیر بار مالیات رفتن هست. وگرنه ثواب مالیات
دادن بیشتر هست. حد اقل دولت، هدفمند برنامه ریزی می کند. اون موقع خیّر
واقعی هستن.
جواب دوم دامنه
به نام خدا. علیک مجدد جناب «سین». این نوشته ی شما ارزش پست شدن را در دامنه داشت. موضوع را با تسلّط جامعه شناسانه نوشته ای. تحسین دارد. امابعد چند جواب:
1- انفاق را که یک دستور قرآنی ست، مورد بحث قرار دادی. 2- یک نمونه میدانی را برای مستندسازی بحث به میدان آوردی. 3- اخلاق دینی را رعایت و منشور نویسندگی را پاس داشتی که نام آن هم محلی ات را علنی نکردی. گرچه اگر اسمش را فاش هم می کردی من به یقین سانسورش می نمودم.
4- استدلال منطقی کردی، اگر مالیات خودش را بدهد شاید دولت در رسیدگی به نیازمندان دست پُرتری داشته باشد. 5- خیّرین را به راه درست تر رهنمون نمودی. 6- و با دردمندی و همدردی مشکلات عدیده و گریبانگیر جامعه را با چهار مثال گویای نون، خونه، جَهاز و عروسی برتاباندی 7- و از همه مهمتر یک آسیب و شاید هم یک انحراف رفتاری را با بررسی موجَز به دامنه کشانده ای و دامنه ی آن را به دامنه خوانان نمایاندی.
ان شاء الله احکام خدا را با حکمت و خردمندی و به دور از ریا و خودنمایی پیاده کنیم. من با این جواب، خواستم گفته باشم دامنه به توانمندی جناب «سین» با همین دو سه نوشته ات معترف است و از شما می خواهد قلم خود را به جوهر نوشتن های بعدی تیزکرده و پُرجوهر نگاه داری. ممنون جناب سین.
سلحشورِ ایران ، سربازِ ایمان
دامنه. 1395
به قلم دامنه: به نام خدا. هیچ هم، تصادفی و از سرِ تفریح و اجبار نبوده است که ایرانی، از میان همۀ حاکمان عالم، و از بین تمامی سیاست ورزان جهان، و از انبوه آن همه دین مداران، «علی ولی الله» را برگزید، شیعۀ او شد تا پیرو خالصِ «محمد رسول الله» بماند. و آن ایرانیانی هم که در سایۀ مکتب دیگری زیست می کنند، این دو مردِ ایمان و اسلام را، با جان و دل دوست می دارند و بر قلب می نشانند. و این دو تاریخ ساز، یعنی محمد و علی، برای همۀ آزادمردان و جوانمردان، اُسوۀ زندگی، سرمشق برازندگی و الگوی سرزندگی اند.
یک آمریکایی بَد تربیت شدۀ مرکانتالِ سوداگرِ پول پرست دوشندۀ جیب بُر؛ که به دور از هر مدرسه دیدۀ آمیخته شده به فرهنگ و ادب، به پیرِ خرفت باده نوشی بدل شده است و هر روزه هرزه گرایی و چرندبافی و خیال سازی و خیره سری می کند _یعنی ترامپِ بی تربیت بی عقلِ غرق در فسادهای بی شمار امپریالیستی آمریکای بدهکار و مدیون جهان و انسان_ کودکانه پنداشته است او فرعون است و ملت ایران قومِ سرشکستۀ لجوج و بهانه گیر بنی اسرائیل. زهی خیال باطل.
ایرانی، که به صفت بارز همیشگی اش، اگر امروزه روز می بینید در درون کشورش، علیۀ هر نوع فساد در قدرت، در هر حیطه و مسئولیت، حرف و گلایه و مطالبه و فریادی فروخُفته دارد، اما همیشه، حتی در بدترین وضع زندگی و زمانه اش، دست طمع گر بیگانۀ متجاوزگر را داغ کرده است، و اگر هم روزگاری آن همه خاک وسیع ایران را از کف داده است، در زمین رزم نداده است، در ساخت و پاخت زمامدارانِ عیّاش و ترسو باخته است و نقشه اش به گربه ای گریان بدل شده است که با بروز انقلاب اسلامی این گربۀ گریان، به شیرِ غرّان و یوزپلنگِ دوّار دونده تیز و چابک گردیده است.
یک عده مُزدبگیرِ جریان سوداگر یهودِ صهیونیست، نه یهودِ ناب، در مرکز قدرت آمریکا با رأی دست کاری شده، بر سرِ کار آمده اند تا به خیال خام شان _که آرزویی دست نیافتنی ست و خوابی تعبیر نشدنی_ ایران را از جغرافیا محو کنند و اَعراب فریب خوردۀ منطقه را به شگرد فریب و دوشِش شیر، به آقایی!! و سروری!! بر ایرانیان برسانند.
مگر از یادت رفته ترامپ، که در جشن رقص شمشیر میان سران مرتجع و بدکارۀ عرب، یک [خلیج عربی] گفتی و نزد مردم ما منفور شده ای. دیده بودی که ملت ایران، به خاطر یک حرف ناروا و سوداگرانه ی تو با تو چه کرده؟ یکپارچه و یکصدا، قدم در صحنه انقلاب و ایران نهاده و برای «خلیج فارس»ش، فریادها برآورده و نفرت و انزجارش را از توی پلیدِ بی مقدارِ سرکردۀ بدخوی آمریکای جهانخوار، اعلان کرده؟ دیگر بیش از این پای خود از گلیم خودرازتر نکن، که گردنِ اقلیم جهان، ایران است. و پای تو را قطع و تیکه تیکه و قلم خواهد کرد، اگر غلطی از توی بدبختِ جیب بُر! سر بزَند.
این خامان روزگارِ بد آمریکا، که نوکر و مزدور خاخام ها شده اند و دوشندۀ عرب ها، هیچ، _آری درست خوانده اید هیچ_ نمی دانند، که ایران هرگاه _آری، هرگاه_ مورد طمع دشمنِ بد کین و زشت خیمِ خارجی قرارگرفته، هر ایرانی در آن لحظه، یک سلحشور گردیده و سربازِ ایمان. و همه را تارومار نمود و وطن را، وطن نگه داشت، نه نوکر و ذلیل و خوار و سرافکنده.
و منِ دامنه نیز مانند تک تک ایرانیان غیور، با آن که یقین دارم دوروبری های آمریکای ترامپ، آمریکای گرفتارآمده در چنگ بی خردان، هیچ غلطی نمی توانند بکنند، دربرابر هرگونه اقدام وحشیانۀ شان؛ سرباز می شوم، نه تماشاگر و وطن فروش.
نقشه ایران در طول تاریخ
و ایرانی می داند آنان فقط مشغول گرفتن اضافه کارهایی! اند که از اموال جهان و پول مُفت نفتِ سران عیّاش و خوشگذران عربی و سوداگران توطئه اندیش عِبری، به کیسه ی گشاد شان واریز می کنند.
اینان بُزدل ترین و خائف ترین و خیال باف ترین مردان سیاست در کاخ سفید اند که سیاهی درون آن، مُخ و مغزشان را معیوب ساخته است و گمان دارند، می تواند ایران و ایرانی را به هم، علیه هم، به مانند گرگ علیه گرگ، زوزه کشان مشغول کنند و خود با خاطری آسوده، لویاتان (=دولت هیولا) توماس هابز، برای کشور غیور ایران شوند و در ما هراس افکنند. نه، به قطع و یقین هرگز نمی توانند.
آنان که باده نوشان سرمست قدرت و زر و زور و تزویر گردیده اند اگر هم غلطی بکنند (که به تحلیل من نمی کنند چون مثل سگ هاری شده از ایران و انقلاب برومند آن می ترسند، و مانند بید بر اندامشان می لرزند) همانند فرعون در مخمصۀ دریای سلحشوری ایران غرق می شوند و آن گه است که تازه می فهمند سربازِ ایمان بودنِ ایران یعنی چه.
و به چشم خود خواهند دید که رزم و انسجام ملی و طنین شعار «آمریکا به تو چه» هر ایرانی، چگونه در جهان بازتاب می یابد و سوداگران مواجب گیر و پادوهای وطن فروش شان سازمان تروریستی منافقین که دریوزگی پیشه ساخته اند و سلطنت طلبان مرتجع که برای «شاه»سازی، همساز امپریالیسم گردیده اند، غرق در خاموشی و بدبختی و هلاکت می گردند.
ما غیوریم. عِرق داریم. به غیرت و ایمان آغشته ایم. نه به پستان آمریکا نیاز داریم و نه به شاخ او. ما ایرانی هستیم. مستقل و خردمند و عقل گرا و ایمان ورز. مردمانی حق پرست و حق گرا و عدالت جو. هان؛ همین پایان. برقرار باد ایران. جاوید باد انقلاب اسلامی؛ این پدیدۀ قرن ایرانیان.
عالِم آل محمد و عدد 8
به قلم حاج سیدتقی شفیعی دارابی: سلام علیکم ورحمت ا... . ضمن تبریک وتهنیت شب فرخنده میلاد با سعادت امام رضا علیه السلام به همه دامنه نویسان و دامنه خوانان محترم.
چند پرسش از دامنه:
یک چرا امام هشتم {علیه السلام} از بین امامان معصوم بعنوان عالم ال محمد معروفند؟
دوم چرا امام مهربانیها را ثامن الحُجج نامیدند؟
در صورت امکان با استناد و مصادیق باشد.
سوم هنگام ورود اجباری آن امام همام به ایران، بیست وسه اتفاق پند آموز افتاد. اولی را به صورت مختصر میگویم و ان اینکه: در اهواز ان روز آرایشگری با ابزار خود به استقبال اقا امد و از اقا اجازه خواست سروصورتش را اصلاح کند.
امام فرمود از مدینه حرکت کردم اداب سفر را که یکی از ان همین تقاضای شماست یعنی نیازی نیست. اسرار کرد. امام فهمید نیازمند مقروض است، قبول کرد. در مقابل همگان نشست. ارایشگر یکی دو بار قیچی زد واسباب خود را جمع و تقاضای مزد کرد.
حضرت گفت اگر مایلی شانه یا قیچی شما را طلا کنم مشکلت حل شود؟ ارایشگر گفت: نه اقا، من با تلاش کوشش مشگلم راحل می کنم ولی از شما حجّت خدا قول بگیرم در زمان مُردن صدات کردم مرا دریابی وشفاعتم کنی. اقا امام رضا پذیرفت واجابت نمود....ادامه با دامنه و دامنه نویسان.
مشهد حرم امام رضا. رواق حضرت معصومه (س). خرداد 1397. عکاس: دامنه
پاسخ دامنه
به نام خدا. علیکم السّلام. ممنونم برادر گرامی ام جناب حاج سیدتقی. پیش از آن که به دو پرسش خوب شما پاسخ دهم سه نکته بگویم:
1- این شیوه نوشتن را دوست دارم. هم خوراک فکری می آفریند و هم همه را به اندیشیدن و یا رفتن به سمت تحقیق بیشتر سوق می دهد. 2- داستان پندآموزی بود. روی همین حساب عنوان پست شما را «مُشکلم را خودم حل می کنم» گذاشتم. 3- خیلی خوشحالم شب های تولد امامان مان این گونه همه شادمان اند. این عزّت و زینت شیعه است که در هیچ مکتبی وجود ندارد. ممنونم جناب. امابعد؛ جواب:
پاسخ پرسش اول: حداقل سه علت داشت؛ یکم: امام کاظم (ع) پدر امام هشتم این لقب را به ایشان دادند و فرمودند: «این برادر شما علی بن موسی (ع) عالم آل محمد (ص) است، (الصراط المستقیم، جلد 2، صفحه 164) دوم: حضرت امام علی بن موسی الرضا (ع) در زمانی امامت می کردند که علوم و احاطۀ علمی و دینی اش بسیار گسترش یافته بود حتی دشمنان کینه توز نیز نمی توانستند برتری علمی ایشان را انکار کنند. سوم: و سوم این که مأمون عباسی با ایجاد حلقۀ مناظره سعی کرد امام رضا را در برابر غول های فکری و کلامی آن روزگار، منکوب و مخذول کند و در مشقّت بگذارد که برعکس، همه به علم و توان فکری امام رضا (ع) در ان مناظرات پی بردند و خیره شدند و متعجب ماندند. همین باعث شد رضای آل محمد، مُلقّب به عالم آل محمد هم باشد.
پاسخ پرسش دوم: ثامن الحُجج یعنی حُجت هشتم یا هشتمین حجت. ائمه _علیهم السّلام_ همگی حجت خدا بر روی زمین اند. در دورۀ امام موسی کاظم (ع) عده ای بر امام هفتم وقف کردند و واقفیه شدند. یعنی گفتند کاظم (ع) به آسمان عروج کرد و مهدی زمان است و بازمی گردد. در مقابل عده ای هم اسماعیله شدند.
لذا شیعۀ امامیه چون 12 امامی ست روی عدد هشت تأکید نمود تا کسی استمرار امامت و انحصار هشتمین امام در وجود امام رضا را منکر نگردد. لذا اعتقاد به ثامن الحُجج بودن امام رضا یک فلسفۀ کلامی و عقیدتی پشتش خوابیده و مرکز ثقل شیعه است. یعنی کسی هشت را پذیرفت دیگر او نه واقفیه است (یعنی هفت امامی) و نه اسماعیلیه یعنی شش امامی. بلکه آن شیعه یک پیرو اثنی عشری (=دوازده امامی)ست. این مقدار علمم قد می داد جناب رفیق. اگر کم گفتم پوزش.
مشهد و رضایش
به قلم دامنه: به نام خدا. می خواهم در شب تولد حضرت رضا، قلب تپندۀ ایرانی ها و صاحب اصلی این مرز و بوم، ابتدا از حسّ خودم بگویم و سپس دو سخن مهم آن امام رئوف _علیه السّلام_ هدیه کنم.
من مثل همۀ شما دامنه خوانان شریف نه فقط راه های منتهی به مشهد مقدس را دوست می دارم، بلکه هر کس، در هر جا و زمانی، حرفی از حرم رضوی به میان آورد، سرشار شوق می شوم و با سرعتی بالاتر از حرکت نور یعنی با جتِ خیال _این نعمت مرموز خدا در نهاد آدمیان_ به صحن و سرای امام رضا فرود می آیم و با خود زمزمه می کنم هر آنچه در خاطره و عشقم دارم. بگذرم
میلاد رضای آل محمد بر همگان مبارک
اما سخنان مهم امام رضا. از میان سخنان آن حضرت، دو سخن را برگزیدم و که خیال می کنم خیلی دلچسب است و بر جان خوانندگان می نشیند. هرکس خواند و دلش به رحم افتاد، نیّت زیارت رضوی کند و ان شاء الله نصیبش شود.
هر چیز سودمند و نیرو زا برای جسم که موجب تقویت بدن میشود، حلال است و هر چیز زیانآور که نیروی آدمی را میگیرد یا کُشنده است، حرام است.
بکوشید که زمانتان را به چهار بخش تقسیم کنید: زمانی برای مناجات با خدا، زمانی برای تأمین معاش، زمانی برای معاشرت با برادران و معتمدانی که عیبهایتان را به شما میشناسانند و در دل، شما را دوست دارند و ساعتی برای کسب لذّتهای حلال. با بخش چهارم توانایی انجام دادن سه بخش دیگر را به دست میآورید. (منبع: تحف العقول)
آیا راهِ ما راهِ علی ست!؟
پست 6594
به قلم دامنه: به نام خدا. چندروز پیش در 29 تیر 1397 در (اینجا) مقدمات و پرسش های بحث را چیدم و جناب سید علی اصغر نیز بحث سؤال محور بر آن افزود. اینک به پاسخ پرسش می پردازم:
1- در اینجا مقام امامت امام علی (ع) مورد بحث نیست. بلکه رفتار ایشان به عنوان امام منصوب خداوند مورد نظر است. زیرا برای شیعه (=پیرو) علی، هم هیچ خدشه ای دراین رابطه مطرح نیست و هم منزلت آن حضرت آن چنان رفیع و دارای ابعاد وسیع است که فقط خداوند متعال و سپس پیامبر خدا _صلّى الله علیه و آله و سلّم_ و خصوصاً حضرت فاطمه _سلام الله علیها_ و انبیای گذشته (ع) و امامان بعد از ایشان _علیهم السّلام_ از آن آگاه اند. و شأن امامتِ آن امام، هرگز در هیچ ساعتی از حیات شان، جدا نشده است و پس از ممات شان نیز تا قیام قیامت از علی و 11 جانشین معصوم وی، جداشدنی نیست. مقامی که، غصب شدنی نیست و انحصار در عصمت ائمه اطهار و نصب الهی دارد. والسّلام. اما بعد زمامداری آن امام.
2- زمامداری امام علی _علیهم السّلام_ بلافاصله با رحلت رسول خدا، با تفکّر خاصّ و انحرافی خلفای راشدین (راشد یعنی: راه راستیافته) و دیگر اعضای سقیفه (=جایی مُسقّف در خانۀ شور و مشورت بنی ساعده) مورد دستبُرد قرار گرفت. و 25 سال به درازا کشید. سه سال توسط ابوبَکر _مشهور به صدّیق_. ده سال توسط عمَربن خطّاب. دوازده سال توسط عثمان بن عُفّان.
طی این مدت دو دهه و نیم، که علی در بیرون از حکومت و قدرت ماند و به عبارتی به درون خانه تبعید شد، چه می کرد؟ به قول مرحوم دکتر علی شریعتی زندگی علی (ع) سه دوره داشت:
23 سال مبارزه برای استمرار مکتب.
25 سال سکوت برای حفظ وحدت.
5 سال حکومت برای ایجاد عدالت.
آری؛ پرسش این بود: امام علی (ع) که از حکومت بیرون انداخته شد و حقّ حکومت کردنش انکار گردید، در بیرون قدرت چه کرد؟ و به تعبیر امروزی در جامعۀ مدنی زمان خود، چگونه با قدرت حاکم _سه خلیفه_ و دایرۀ حکومت مُواجه شد؟
3- زندگانی امام علی (ع) روشن می سازد آن حضرت مقام امامت بر امت را با شأن حکومت بر مردم درنیامیخت. امامت خود را نصب الهی می دانست که توسط حضرت محمد (ص) به او رسانده شد و در غدیر خم به مردم ابلاغ گردید. پس اولین رفتار علی این بود که به مردم و مؤمنان و پیروان _و حتی مخالفان خود_ آموخت، که امامتش، هرگز تفویض شدنی، غصب کردنی و واگذرنمودنی نیست.
4- می مانَد حکومت و سیاست و مدیریت بر جامعه، که آن حضرت آن را منوط به رأی مردم، قبول اکثریت و بیعت آزادانه و مختارانۀ حاضرین در عصرِ خود و برای همۀ عصرهای پس از خود نمود. و برای آن هیچ جنب و جوشی ننمود. بلکه در چندین جا ارزش حکومت را با عطسۀ بینی بُز برابر دانست. با استخوان خوک در دست یک جُذامی پَست مساوی و حتی پایین تر دانست.
5- حال با این بحثی که شکل دادم، سؤال فرعی اما محوری پدید می آید: آیا امام علی که با آن گونه زاویه گیری از خط پیامبر خدا مواجه شد، با خلفای سه گانه مواجهه (= رویارویی) هم کرد؟ دست به مقابله زد؟ یا نه مشیء علی و راه علوی چیز دیگری بود و رسم خاصی داشت؟ به نظر دامنه رفتار مدنی علی در همین جا کشف می شود. پس به بحثم در زیر دقت شود.
6- لنین رهبر کمونیست های روس که آدمی متفکّر، فرصت شناس _و در چند جا فرصت طلب_ و نیز غولی تئوری پرداز و از همه مهمتر سیاست ورزی بیش فعال بود، همیشه در برابر رویدادها و حتی نارویدادها این سؤال محوری را جلوی چشم خود و پیش پای پیروانش می گذاشت: «چه باید کرد؟»
7- از نکته ام دربارۀ لنین می خواهم به این بپردازم که من بر حسب مطالعات فراوان و متعددی که در اطراف زندگانی و اندیشه های امام علی (ع) کرده ام و همچنان نیز می کنم، و حتی تمام نهج البلاغه را بطور کامل و یادداشت برداری شده خوانده ام، به جدّ معتقدم امام علی بنیانگذار «چه باید کرد»ها بود. و به همین دلیل و علت، او در بیرون قدرت همان کاری را کرد که باید می کرد. و در درون قدرت _حکومت مردمی و عدالت گرانه اش در کوفه_ نیز همان راهی را رفت که باید می رفت.
8- من معتقدم علی هرگز با سه قدرت حاکم ابوبکر، عمر و عثمان مواجهه نکرد. در تعبیر امروزی می گویند براندازی. علی به خاطر حقیقت هایی که خود از آن خبر داشت و مصلحت های که بخوبی بر آن واقف بود، هیچ گاه حتی یک روز از آن 25 سال را صرف مواجهه و نابودی حکومت های سه خلیفۀ وقت نکرد. حکمت آن فقط و فقط حفظ اسلام و حراست از کیان مسلمین بود.
علی می دانست حق، با علی است و اصلاً و ذاتاً خود «علی» حق است. یعنی به قول مشهور حق با علی ست و علی با حق. اما با این همه، ایشان مصالح حال و آینده و تفکر گذشتۀ 23 سال مبارزه در رکاب رسول الله (ص) را اصل قرار داد و به مقابله با حکومت غصب شده نپرداخت. پس دومین رفتار علی در بیرون قدرت این بود:
هیچ گاه با نظام مستقر مسلمانان درنیفتاد. بلکه برای حفظ و حراست آن کوشش کرد. مشورت داد. سکوت کرد. راه آرام را رفت. با هیچ احدی ائتلاف نکرد. در حالی که ایلاف کردن در قریش یک رسم و قانون بود. رجوع شود به سورۀ مبارکۀ قریش.
با هیچ قوم و طائفه ای جلسه ای علیۀ حکومت نگذاشت. دندان بر جگر گذاشت، تا مکتب اسلام و ثمرات عظیم مؤمنان بآسانی و با جاهلیت پیش آمده، هدَر نرود و یا زیر تیغ هوَس های قدرت طلبان طمّاع جراحتی برندارد، تا حکومت مقتدر مسلمانان تازه به جوانه رسیده، راه ناپیموده اش را با استواری و ثبات و بی تفرقه طی نماید و ریشه اش آبیاری و مستحکم شود.
علی در بیرون قدرت نه تفرقه آفرید و نه با دشمن _نعوذبالله_ همساز شد و نه کسی را به سوی خود فراخواند که او را علیه حکومت مسلمین بشوراند. و نه حتی یک ثانیه ای نعوذبالله خیال توطئه بر افکار مقدس و عصمت واره اش افتاد. حتی قتل عثمان را محکوم کرد و آن را اقدامی افراطی و خشک مغزی دانست.
پیوند علی و فاطمه
9- رفتار سوم علی (ع) در بیرون از قدرت، آزادگذاشتن حضرت فاطمه (س) به عنوان والاترین گوهر زمان و کوثر اسلام، بود؛ که آن حضرت علیۀ ابوبکر در کوچه و خانه و مسجد خدا قیام کرد. من این رفتار سیاسی مدنی علی در آزادگذاشتن مشیء فاطمه را سرمشق می دانم و راهِ فاطمه را مشق.
چگونه؟ علی، حاضر شد خانه نشین شوند و صبوری کند و در چاه های آشنا، ناله ها سر دهد، انزوا پیشه کند و بر قرآن خدا حاشیه نویسی نمایدو... تا متّهم به قدرت طلبی و تفرقه آفرینی نشود. و از سوی فرصت طلبان و منحرفان و منتقمین (=انتقام جویان جاهل بلکه جُهّال) و ابلهان روزگار به ایجاد آشوب و فتنه در دایرۀ قدرت و اقتدار اسلام و مسلمین بُهتان نخورد و شلاق تهمت روانه اش نگردد که برای دنیا، دنبال سهم است.
و اما فاطمه جلو افتاد. راه افتاد. قدم در کوچه و خیابان مدینه گذاشت به مسجد رفت. بلند شد. بلند بلند گفت و گفت و گفت علیۀ حاکم ابوبکر و لۀ علی خانه نشین. در سخنان افشاگرانه و غرّایش راه نبی (ص) را تبیین نمود و برای اثبات حقِّ علی امیرالمؤمنین شورید و خروشید. شرحش برای بعد... ادامه دارد...
سفرنامۀ تبلیغی شیخ مالک
به قلم حجت الاسلام مالک رجبی دارابی: سفرنامۀ تبلیغی. قسمت یازدهم. بہ
نام خدای سمیع وبصیر/خطاپوش بخشنده بی نظیر/بہ نام خدای علیم وحکیم/رحیم و
بسیط وشریف ونعیم/بہ نام خداوند وجد وسرور/پدید آورعشق و احساس وشور
با
سلام و ارادت خدمت برادر گرامی آقای طالبی. امروز در باشگاه ورزشگاه
گلوگاه هستم عصر 31 تیر ۹۷. در خدمت جوانان و نوجوانان این شهرم. و از امام
رضا و فضیلت زیارت امام رضا (ع) دارم برایشان صحبت می کنم. اما ادامۀ
سفرنامه تبلیغی ام. این بار از مشهد به بجنورد به سمت راز جرگلان سرخ سو...
شیخ مالک در جمع جوانان ورزشکار شهر گلوگاه. 31 تیر 1397
در اول کلام یاد آور شوم. از نوشته برادر گرامی حاج آقا شفیعی که توسط مدیر سایت دامنه در (اینجا)
بارگذاری شده، کمال استفاده را بردیم و از ایشان تشکر می کنم. سلام و عرض
ارادت دارم خدمت برادر ارجمند حاج سید تقی شفیعی. که در نوشته ی خوبشان از
مقام معظم رهبری تعریف و تمجید داشتند. و بحث شان مورد تائید این جانب می
باشد. موفق باشند.
دوباره برای ماه مُحرَّم از مشهد مقدس به بجنورد اما به سمت راز جرگلان روستای سرخُ سو انقلاب، سرخ سو هاشم، و سرخ سو عُلیا. محل استقرار من سرخ سو انقلاب بود.
اول درباره ی راز جرگلان و سرخ سو انقلاب بگویم بعد وارد اتفاقات و خاطرات شوم. راز، منطقه ی شیعیان است و جرگلان منطقه ی اهل تسنن می باشد این دو منطقه بسیار وسیع است. در عین حال که منطقه مسطّح و هموار دارد، اما کوههای سر به فلک کشیده بسیار زیادی به چشم می خورد.
در این میان (این صحرای بیکران و کوههای عجیب و غریب و جاده های بسیار صعب العبور) روستاهای خیلی زیادی دیده می شد. من تعجب می کردم مردمان آن مناطق چی جوری زندگی می کردند.
واقعا جاده های مَخوفی داشت و زندگی کردن در آن مناطق بنا بر اقرار خودشان بسیار سخت می گذشت و بخاطر نامناسب و نامساعد بودن جاده، خیلی از مردم در هنگام مریضی یا خانمی که درد مُخاض (زایمان) داشته و... تا به بیمارستان برسند می مُردند.
اما سرخ سو انقلاب، یعنی (آب سرد به زبان ترکی) آن منطقه می باشد انقلاب به این کلمه وصل شده علتش.. اینست که مردم آن محل در سال ۵۶ و ۵۷ برای انقلاب ایران زحمت کشیدند تا اینکه انقلاب به ثمر برسد. مردم آن محل به این نظام و انقلاب و رهبری علاقه مند بودند و این علاقه را در عمل نشان می دادند و چندین شهید در آن محل برای انقلاب دادند. عددشان را نمی دانم.
شب اول مُحرم در اداره جهاد کشاورزی راز قرار گرفتیم. و برای استماع سخنرانی امام جمعه ی راز به همراهش رفتیم مسجد راز. یکی از مُبلِّغین همراه ما و اعزامی از مشهد به در خواست امام جمعه منبر رفتند، به ایراد سخن پرداختند. دو جمله از سخنرانی ایشان یادمه در مورد دنیا بود. گفت الدنیا رأس کل خطیئه ..... و وصل کرد به مردم دنیاپرست کوفه که در مقابل امام حسین قد علم کردند و... و بیعت با سفیر امام حسین _حضرت مسلم بن عقیل_ را شکستند،... تا اینکه سرشان را از بدن جدا نمودند... لعن الله ظالمیهم.
ادامه ی سفرنامه اتفاقات و پیامها می باشد که در قسمت دوازدهم سفرنامه خدمت مطالعه کنندگان این سفرنامه تقدیم می کنم.
خلاصۀ سفرنامۀ تبلیغی اینجانب
۲۱ سال قبل ماه رمضان در سپاه قرار گاه حضرت حمزه ارومیه ۱۳۷۶ اواخر دی ماه برابر با ۱۴۱۸ ه ق.
۲۰ سال قبل مُحرَّم زابل ۱۳۷۷ اواخر اردیبهشت برابر با ۱۴۱۹ ه ق.
۲۰ سال قبل مجالس سخنرانی و روضه خوانی از ۱۳ محرم تا اتمام ماه صفر در مشهد مقدس ۱۳۷۷ برابر با ۱۴۱۹ ه ق.
۲۰ سال قبل ماه رمضان در بجنورد گریوان نَیِستانه دی ماه ۱۳۷۷ برابر با ۱۴۱۹ ه ق.
اما سفر نامه ی قسمت یازدهم، ۱۹ سال قبل در اردیبهشت ۱۳۷۸ برابر با ۱۴۲۰ ه ق.
ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی
نروم جز به همان ره که توام راه نمایی
همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم
همه توحید تو گویم که به توحید سزایی
سنایی
مالک رجبی دارابی. ۱ مرداد ۱۳۹۷. دارابکلا
پاسخ دامنه
به نام خدا. سلام جناب شیخ مالک. از خاطرات هدفمند شما خوشم می آید. چرا؟ برای این که:
هم پیام دارد. هم نقل رویدادهای مردمی ست. هم شرح جغرافیاست. هم شیوۀ تبلیغ و شرایط دشوار آن را بررسی می کند. هم دین در میان مردم را به ما می رساند. هم مطابیه های حکمتی در آن است و هم به نوعی سرگذشت شماست. سپاس.
رهبرِ قانون شناسِ عادلِ توانا
به قلم حجت الاسلام محمدجواد غلامی دارابی: به
نام خدا. درود بر شما جناب دامنه و همه خوانندگان عزیز، دهه کرامت را به
ارادتمندان و عاشقان اهل بیت عصمت و ولایت (علیهم السلام) تبریک و تهنیت
عرض میکنم.
از مباحث خوب جناب عالی و دوستان بسیار صمیمی جناب سید علی اصغر شفیعی و جناب حاج سیدتقی شفیعی و... در این دو پست: (اینجا و اینجا) بهره بردم، حقیر نیز در تکمیل مطالب دوستان نکته ای را تقدیم می کنم.
اساسا" باید توجه داشت که دشمنان اسلام و مسلمانان، بیش از خود قانون آسمانی، از قانون شناسی که بتواند قانون الهی را تبیین، تعلیل، و دفاع علمی، قاطعانه پیاده کند هراسناکند و با انتخاب رهبر است که بیگانگان مأیوس و ناامید میشوند؛ چرا که تنها با وجود رهبر قانون شناس و عادل و توانا است که دین الهی به اجرا درمیآید و ظهور میکند.
فیلسوف عالیقدر حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی در این باره می فرمایند:
دشمنان اسلام، در زمان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، به این امید نشسته بودند که لااقل پس از رحلت آن حضرت، کتاب قانون، بدون "مجری" بماند و آنگاه، با این قانون مکتوب و نوشته شده، به خوبی میتوان کنار آمد وآن را به دلخواه خود تفسیر کرد. اما وقتی برای این کتاب، مجری و مفسری به نام علی بن ابیطالب(ع) نصب شد و او، امیر مؤمنان و رهبر جامعه اسلامی گشت، آن دشمنان به کمین نشسته، ناامید گشتند و آیه شریفه "الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم واخشون " (68) در همین باره نازل شد.
خدای سبحان میفرماید: امروز که روز نصب ولایت است، کافران از دین شما و از اضمحلال و به انحراف کشیدن آن ناامید گشتند; پس دیگر از آنان هراسی نداشته باشید و از غضب خدا بترسید که در اثر سستی و کوتاهیتان شامل شما گردد. اگر دین خدا را یاری کنید و پشت سر ولی خدا و رهبر خود حرکت نمائید، خدایی که همه قدرتها از ناحیه اوست، حافظ و نگهدار و ناصر شما خواهد بود: "ان تنصروا الله ینصرکم ویثبت اقدامکم.
محمد جواد غلامی دارابی
جواب دامنه
به نام خدا. سلام جناب غلامی. ممنونم مباحث دامنه و دامنه نویسان را پی گرفتی و آن گاه در بحث شرکت جُستی. حضور عالمانۀ دامنه نویسان و جناب عالی بزرگترین پشتوانۀ دامنه و دامنه خوانان شریف است. جناب عالی به فراست، وجود رهبر قانون شناس و عادل و توانا را به بحث ما آوردی. و این نکته بحث ما را به کمال نزدیک تر ساخت. سپاس.
ورود حاج سیدتقی به بحث آزاد
به قلم حاج سیدتقی شفیعی دارابی: با سلام. استفاده کردم از بحث خوب و جذّاب جناب سیدعلی اصغر شفیعیِ افتخارآفرین، و دامنه ی شورانگیز و نشاط آور. [این پست: اینجا]
عمو اصغر باب مباحثه را عنوان کردند و اعتقادشان همان است که شما در بند های الف الی دال بخوبی عنوان نموده اید. متشکرم. بر خودم فرض می دانم از همۀ دامنه نویسان گرانقدر آقایان: سیدعلی اصغر، مهندس عبدی جناب دکتر دهقان که بحث های خواندنی در دامنه می نویسند و خصوصاً از روحانیان بزرگوار حجج اسلام شیخ مالک و شیخ غلامی، و سایرین تشکر و تقدیر کنم که فضای دامنه را علمی و پربحث و نظر نگه می دارند. با آن که هجمه دشمن به روحانیت زیادتر شد، ولی مردم از روحانیت مطالب دینی شان را اخذ می کنند.
تکمله
تکمله : جناب دامنه، ولایت فقیه معنی و مفهومش در این بحث علمی، جایگاه بیشتری را به رخ علاقه مندان متبادر (=وارد در ذهن) ساخت که امام عظیم الشان آن را کتایت و قانون اساسی به همت و درایت فقیه زمان شناس آیت الله شهید مظلوم دکتر بهشتی با تلاش و کوشش فراوان تبیین و در مجلس چند صدایی خصوصاً لیبرالها به تصویب رساند و ولایت فقیه همان اعلمیت است که دامنه عنوان نمود.
نظریه اختیارات ولی فقیه
و در تفکر شیعه تمام فقها ملزم به اطاعت و رعایت حدود و ثغورش بوده و میباشند. ضمن اینکه روشنفکران مسلمان حال و گذشته مقید به التزام آن داشته و دارند. لذا مرحوم دکتر شریعتی با اینکه جامعه شناس بود، ذوب در شیعه علوی و عاشق روحانیت اصیل و غیر وابسته به زر و زور و تزویر دین و مذهب را به زبان روز و با شیوه بسیار جامع وجوان پسند ارایه نمود.
ایشان در بحث اعلمیت به این مضمون اشاره فرموده فقها از بین خود یک نفر را به اعلمیت انتخاب می کردند و در بینشان اعلمیت وجود داشت و جهان شیعه پیرو اعلم در طول تاریخ بوده و است و این عامل پویایی وبروز وپاسخگو بودن عالمان وسخنگویان دین وشیعه بوده وهست. به زبان امروز به کارشناس ارشد و فوق تخصص دین اعلم و مرجع تلقی می شود.
امروز با اینکه ایت الله العظمی سیستانی مرجع عالم اسلام اند وسایرین در بحث امامت مسلمین تکیه به ولایت فقیه ولی امر مسلمین دارند و با اینکه خود مرجع اند احترام و تصمیمات و اختیارات ولی امر را رعایت می نمایند. چنانکه در یک بیان از ایشان نقل است من در نماز شب اولین کسی را که دعا می کنم حضرت اقای خامنه ای می باشد. چون علَم اسلام امروز در دست ایشان است.
و نیز رییس جمهور روسیه _ولادیمیر پوتین_ که به ایران امده بود، بدون در نظر گرفتن عرف دیپلماتیک، مستقیم به دیدار مقام معظم رهبری میشتابند و به عقیده خودش او را مسیح می بینند (مصلح) همان اعلم نماینده مصلح جهان.
رجب طیِب اردوغان _رئیس جمهور ترکیه_ نیز با حضور خانوادگی به دیدار رهبری معظم انقلاب می روند میگویند من شما را در سیمای پیامبر اعظم میبینم. یعنی اعلمیت فقیه. این افکار بلند و اعتقاد شیعه نه تنها مسلمانان بلکه اکثر سیاستمداران سرشناس دنیا معترفند.
یکی از القاب امام زمان (عج) ولیِ عصر بودن است. وقتی نماینده خویش را معرفی می نمایند:
«...و اما الحوداث الواقعه، فارجعوا الی رواة حدیثنا، فانهم حجت الله علیکم و انا حجت الله علیهم» یعنی: و اما در حوداث اتفاقیه، پس رجوع کنید به راویان حدیث ما (فُقها و مجتهدین)، که آنان از ناحیهی من حجتاند بر شما و من حجت خدا هستم بر آنان. (بحار الانوار، ج 53، ص 181) [منبع: اینجا]
در مسایل روز و نیازمندی های دین ودنیای خود به عالم اعلَم که بدور از هوای نفس و عالم به زمان و مطیع امر مولاست یعنی دیندار دین شناس و عالم ربّانی که از همه عالم تر ، عادل تر ، عاقلتر داناتر و زمان شناس تر و سیاستمدار و دینمدارتر ... است مراجعه و پیروی کنید .
امروز این اوصاف را در بین علمای دین می شود در سیمای ولایت فقیه دید. این اعلمیت همان ولایت فقیه در قانون اساسی است که در فقه اهل تسنن جایش خالی و از منظر سیاسی و اجتماعی وحاکمیتی به وابستگی و افراط گرایی و اسیب های ناشی از چند صدایی منتهی گردیده اند.
پاسخ دامنه
به نام خدا. سلام صمیمانه و احترام آمیز دارم به دوست دانای من جناب حاج سیدتقی، که هم بحث را شکل تازه ای دادند و هم با ادبیات شان مَودّت و حس برادری پدید می آورند. حقیقتاً شیوۀ پسندیده ای ست این تشویقات و ورود به بحث های دینی و سیاسی.
اما بعد جواب دامنه:
1- من از دیدگاه انقلابی شما آگاهم. و مشییء و شیوۀ دفاع جناب عالی از انقلاب و اصول آن را بتمامه مطّلع ام. از این رو، حدس می زدم احساس تکلیف بنمایی و بحث من و سیدعلی اصغر را کامل تر کنی؛ که نمودی. و یا با مطالبی مستند و مثال های خوب تاریخی و معاصر _خصوصاً نکتۀ اَعلا و مترقیانه ی مرحوم دکتر علی شریعتی_ بر غنای آن بیفزایی؛ که افزودی.
2- من، مرجعیت و ولایت فقیه را دو امر جدا از هم، اما در امتداد و مقوّم هم می دانم. یعنی، این از برجستگی ها و مترقی بودن و عقلانیت مکتب شیعه در دورۀ خاتمیت است که هم مرجع دارد و هم ولی فقیه. هم مقلّد دارد و هم رأی دهنده مردمی. هم بیعت دارد و هم عزل. هم پیروی دارد و هم نظارت عمومی. هم شرط دارد و هم قید. که شما خسران عظیم غیابِ این تفکر در اهل تسنُّن را به هوشمندی و تیزبینی و با دردناکی در پاراگراف آخر مقاله ی تان گوشزد کرده ای.
3- مرجعیت، راهکار اصلی شیعه است؛ چه آن وقتی که حکومت اسلامی هنوز تأسیس نشده است و چه هنگامی که حکومت توسط مردم برقرار شده است. اما ولی فقیه، رهبر جامعه است که مدیریت و هدایت را بر گردن دارد و با رأی مردم انتخاب می شود نه نصب و حق پیشینی.
4- و این سازوکار سیاسی عقیدتی شیعه _که بر امام و اُمت ابتناء دارد به مردم، تکیه_ هرگز قدرت و قدرت طلبی و کیشِ شخصیت و هوای نفس نیست، مسئولیت است. زمامداری است. عهده داری است. نفس امّاره هرگز نیست، بلکه کاملا بعکس، بارگیری از نفس تزکیه شده و متّصف به عدل است که دائم فقیه حاکم باید خود را از هر نوع خُطواتی بَری نگه دارد.
5- این است که امام خمینی _رهبرکبیر انقلاب اسلامی_ دو شرط بنیادین برای ولایت فقیه قائل اند: علم به قانون و عدالت. و در این صورت است، که نه فقط مردم آن سرزمین، بلکه همۀ مراجع عظام تقلید _که ممکن است میان شان اعلم از سایرین وجود داشته باشد_ و مجتهدین بلاد، به مدیریت ولی فقیه گردن می نهند و امر حکومتی و هدایتی و ولایتی اش را به دلیل انتخاب و رأی اکثریت مردم مُطاع می دانند و خلاف آن را مستوجب جواب به خدا. پوزش از شرح دامنه.
آن روزهای زیبای روستاها
سلسله پست های تریبون دارابکلا
پست 6664. به قلم دامنه. به نام خدا. فقط با این «صدا»ها و «بو»هاست که روستا، روستا می مانَد. صداهایی از جنس طبیعت و دنیای وحوش و بوهای خوش بر ذائقه های خوش تر آدمیان:
عطر یُونجه ها. عرعر الاغ ها. ونگ و وای کُلاه پوست برّه ای ها. مِیومِیوی گربه ها. صدای قِژ قِژ بلندگو دستیِ کهنه خرین ها. ماغ گاوها. زنگولۀ بُزها. مَع مَع گوسفندها. چِخه چِخۀ صاحبان سگ ها. زوزۀ گرگ ها. جیک جیک گنجشک ها. گَپ های آفتاب نشین ها. وِگ وِگ وَثنی ها. پک پک حرّاف ها. صدای خوش قرآن خواندن مادربزرگ ها. صدای شلخ شلیخ پای چکمه پوشان بُقچۀ حموم بدست ها در سحرگاها. شونگ شیونگ های همسایه ها. غارغار کلاغ ها. وغ وغ قورباغه ها. بوی قشنگ بینج ها. طعم گوارای خربزه محلی ها. بوی علف ها. سرخی دلرُبای گوجه کوچیک ها و از همه خوش تر قوقولی قوقوی خروس ها. حیف! حیف! که بدجوری جایگزین شد صدای گوشخراشِ موتورها بر آن همه زیبایی ها در کوچه و خیابان های روستای مُرسم و اوسا و دارابکلا. والسّلام.