دامنۀ خاورمیانه
حجت الاسلام دکتر داوود فیرحی، (feirahi) استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران: تحولات
جریانهای تکفیری از القاعده تا داعش. اشتراکات و تمایزات میان دو جنبش
القاعده و داعش و تغییرات در ساختار این سازمان از زرقاوی تا ابوعمر.

دو جنبش القاعده و داعش در چهار مورد با هم اشتراک دارند:
۱.
اولین اشتراک عبارت است از پیدایی گردان های جدایی. در واقع آنها اهمیت
زیادی به مفهوم مظلومیت و غُربت می دهند و نام یکی از سایت های اصلی شان
غُربا است.
باورشان
این است که تفکر دینی حتی در میان مسلمانان غریب است. آنها ایدۀ تفکر
جهادی را مطرح می کنند و بحث جهاد را مهم می دانند. از نظر آنان ایمان بدون
جهاد، ایمان محسوب نمی شود.
۲.
دومین اشتراک آنها، اصطلاح «اهدی الحسنین» است. طبق این تئوری آنها تن به
صلح نمی دهند و شهادت را مطلوب می دانند. از لحاظ استراتژی جنگی مانند
راننده ای است که فرمان خود را جدا می کند و مرگ خود را مهم می داند.

القاعده داعش
۳.
سومین ویژگی نیز ایمان به مجموعه ها و نه شخصیت ها است. رهبران برای این
جنبش ها مهم نمی باشند. آنها فاقد رهبری مؤثر هستند و حتی بن لادن را تنها
کارگزار می دانستند و نه رهبر! این جنبش ها فاقد رهبر هستند و به جماعت ها
تکیه می کنند و جماعت ها نیز از سه نفر شروع می شوند. سلولی ترین جماعت نیز
سه نفری است و در برخی از جنگ ها نیز تک نفره می باشند.
جنبش
های فاقد رهبر بسیار خطرناک هستند و ردی از آنها نمی توان پیدا کرد. اینها
ترکیبی از جریان های سلفی و اخوانی هستند و سیّد قطب نیز به سلفی ها بسیار
نزدیک است. ایشان سلفی العقیده بوده و روش شان اخوانی است...

اجرای اسلام به شیوۀ داعش
۴.
چهارمین ویژگی ترکیبی بین اندیشه های سلفی و اخوانی مسئلۀ سربازگیری است.
آنها تئوری خاصی برای یارگیری در جامعه دارند (اصطلاحاً چگونه کمیته های
جهادی ظاهر می شوند). اینها در این حوزه تحت تأثیر ادبیات چپ هستند که دارای سلول های حزبی بودند. فقط به جای سلول های حزبی، سلول های جهادی را مطرح می کنند که مستقل هستند.
تفاوت های القاعده و داعش
۱.
یکی از تفاوت های القاعده با داعش این مسئله است که در نبود فرهنگ سلفی
بحث جهاد فتح مربوط به دولت است. از آنجایی که القاعده در پی تأسیس دولت
نبود پس در پی جهاد فتح نیز نشد و تنها عملیات دفاع و یا جهاد حفظ را انجام
داد. به همین دلیل القاعده وارد فاز دولت نشد. طالبان ذیل القاعده حرکت
نکرد. جنبش های القاعده اساسا سراغ جهاد فتح نمی رفت و در پی تأسیس دولت
نیز نبود بلکه شبکه های گسترده جهانی ایجاد می کرد که به کمونیست ها شبیه بود.
اما
جنبش های بعد از القاعده در پی تأسیس دولت هستند و بسیاری از ویژگی های
دولت و یک جنبش را دارند. در گذشته معتقد بودند پس از تأسیس دولت از جنبش
عبور خواهیم کرد اما ادبیات داعش بدین گونه نمی باشد. چون نیمه دولت و نیمه
جنبش است و نوعی تکونولوژی پیچیده در آن وجود دارد.
۲.
تفاوت دیگر داعش و القاعده، در هدف آنها است. در ادبیات جنبش های سلفی
واژه ای به نام «العدو القریب» و «العدو البعید» وجود دارد. منظورشان از
دشمن دور، دشمنان غیر مسلمان و العدو القریب نیز دشمنان مسلمان است. این
تعریف باوری اعتقادی است و به مکان ربطی ندارد. ادبیات القاعده در پی شکار
مهاجمان مسیحی و یهودی است و دشمن دور اولویت دارد اما در ادبیات داعش دشمن
نزدیک و مسلمان سنی، شیعیان و حاکمان محلی مهم است.
۳.
تفاوت دیگر تکفیری بودن نظریه های داعش است. جنبش های تکفیری مسلمانان را
کافر کشتن آنان را مباح می دانند. تکفیر در حکم کافر دانستن یک مسلمان است.
تکفیر در ادبیات مسلمانی ابتدا روی بحث های ارتداد بود و برای شخص مرتد
نیز چند حکم وجود داشت که قتل مباحان، جدایی همسر و قبول نداشتن توبه از
جمله آنها است.
۴.
جنبش های القاعده پیوریتن و خالص بودند. ریشۀ القاعده به جنبش های عرب
افغان باز می گردد و این جنبش ها نوعی پیوریتنیزم را دارا می باشند و به
غیر خاورمیانه ای ها اعتقادی ندارند. اینها از نسل دوم مهاجران عرب یا
افغانستان، پاکستان و حتی ایران استفاده می کردند اما داعش جهانی است.
حال
چرا سال ۲۰۰۳ میلادی برای ما مهم می شود؟ زیرا ابومصعب زرقاوی رهبر می
شود. حزب بعث عراق و ارتش آن از جنگ کویت مذهبی نمی شود بلکه با شروع جنگ
با ایران شروع به مذهبی شدن می کند. در واقع از جنگ با ایران مسئله مذهبی
شده بود. حزب بعث سه کلمه ی مهم عقوبت، اشتراکیه و اسلام دارد. پس همیشه
افرادی داخل حزب بعث بودند که یکی از این سه در وجودشان پررنگ تر بود.
جریان
های مذهبی از ابتدا در داخل حزب بعث وجود داشت که به مرور نیز تقویت شدند.
دومین نکته، در مسائل اجتماعی دو گروه بسیار مذهبی هستند که عبارتند از
نظامیان و خانم ها. ایشان بیشتر به نفع محافظه کاران رأی می دهند و
خاورمیانه نیز پایۀ مذهبی دارد.
ارتش
هند دارای بودیسم بسیاری است و دوز مذهبی در ارتش های ایران، عربستان،
پاکستان و هند وجود دارد. ارتش ایران در زمان شاه بسیار سکولار بود اما در
نهایت افرادی مانند صیاد شیرازی از دل آن بیرون آمدند. شاید به این دلیل که
این افراد در معرض خطرات جانی هستند بیشتر گرایشات مذهبی دارند. حتی در
کشور ایالات متحده نیز بخش بزرگی از ارتش دارای گرایشات جمهوری خواهانه
است. داعش ساختارهای یک دولت را به وجود آورد و گرایشات آن به دولت بسیار
مشخص است. پس برای این که قادر باشیم تا تفاوتی را مطرح کنیم باید جریان زرقاوی
را بررسی کنیم؛ زیرا آخرین نسل القاعده در عراق هستند و ابوبکر البغدادی
آخرین نسل داعش نیز است. هر دو جنبش جهادی هستند و به جنبش های سوری نزدیک
هستند و رهبران آنها ابومصعب است.
ابومصعب
از واژه ی صعب به معنای آهنین است. حال به سازمان زرقاوی اشاره خواهم کرد
که بین سال های ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۶ این سازمان را رهبری کرد. ساختار سازمانی وی
بسیار جنبشی است. او قائم مقام بن لادن بود و سعی داشت برای ملا محمد هم
بیعت بگیرد. شورا یا کمیتۀ شرعی نیز فتاوای مذهبی را صادر می کردند و منبع
تولید مشروعیت جنبش بودند. یوسف جمعه رهبر این کمیته بود و سپس با داعش
ترکیب شد. بسیاری از اینها به حزب تحریر فلسطین باز می گردند و در سال ۱۹۵۳
تأسیس شده و اکنون به آسیای مرکزی نفوذ کرده اند (که یکی از مشکلات بزرگ
روسیه است).
حلقۀ
امنیتی نیز در اطراف جنبش ها وجود داشتند. شاخۀ گردانی عملیاتی خاصی نیز
در این تشکیلات وجود دارد. گروهی نیز برای جذب افراد وجود دارد که دارای
کمیتۀ مالی و کمیتۀ تبلیغات بودند. این شبکه بسیار ساده و از جنس جنبش
است. کمیته ی شرعی به لحاظ اعتبار بسیار مهم تر از سایر کمیته ها است.
کمیتۀ شرعی در سال ۲۰۰۶ توسعه پیدا کرد و به مجلس شورای مجاهدین عراق تبدیل
شد و به مرور دولت در ادبیات شان ظاهر شد.
حدود
هفت گروه مسلح به مجلس شورای مجاهدین عراق و ابومصعب پیوستند. زمانی که
شورا شکیل شد رهبری زرقاوی ضعیف شد زیرا هفت گروه غیر القاعده بودند و
ابوعمر را به عنوان رهبر خود می دانستند.
پس القاعده به یکی از شاخه های
جنبش های رادیکال تبدیل می شود و دارای شورای قانون گذار، رهبر، وزیر داخله
وزیر اوقاف، وزیر تبلیغات، وزیر دارایی و بخش نظامی یا هیئت الارکان می
شود. به طور کلی شش وزارت خانه وجود دارد و نیمه دولت می باشد؛ زیرا در
هیچ جای دنیا تنها با این شش وزارت خانه دولتی تشکیل نمی شود.
برخی
معتقد بودند که شورا، زرقاوی را از بین برده و برخی نیز معتقد بودند که پس
از کشته شدن وی، اقتدارش از بین رفته است. القاعده ی عراق، زرقاوی را
پذیرفته بود و وی از قدرت بسیاری برخوردار بود. اما اینها به جماعت تکیه می
کنند و به دنبال شخصیت های برتر نیستند که به آن تکیه کنند.
حزب
بعث و صدام به طور کلی دولتی سنی بود و اعتقادی به بخش های شیعه نشین
نداشت، نیروهای نظامی خود را از سنی ها جذب می کرد و انبارهای نظامی خود را
در شهرهای سنی بنا می کرد.
زمانی که حکومت به شیعیان واگذار شد، رابطۀ
دولت جدید با حزب بعث قطع شده و این سلاح ها در اختیار جنبش ها قرار گرفت.
عملیات آمریکا تخریبی نبوده و الکترونیکی بود. آنها میدان های سلاح را از
بین نبردند بلکه چتری الکترونیک در عراق ایجاد کردند و همه ی ارتباطات را
قطع کردند به همین خاطر فرمانداران در هر استان به حفظ سلاح ها و ابزارها
دست زدند و حتی هواپیما را دفن کردند. زاغه های محرمانه در نهایت در
اختیار این جنبش ها قرار گرفت.
دوره ی مجلس شورای مجاهدین دورهای انتقالی
از پراکندگی جنبش ها به پیدایی یک مجموعه دولت بود. جنبش های پراکنده جمع
شدند و در ابتدا با هفت شاخه شروع شدند و سپس گسترش پیدا کردند و حدود ۳۰
جنبش را جذب کردند. تنها جنبش النصره جذب آن نشد.
بقیه ادامه