X
تبلیغات
زولا

مطالب خرداد 1397 دامنه

31 خرداد 1397

ایدۀ معنوی

میزانِ قرآن


به قلم حجت الاسلام مالک رجبی دارابی: با سلام و ارادت. دو متن تقدیم می دارم: 1- استاد حاج شیخ حسین انصاریان در یکی از سخنرانیهایش فرمودند در صدر اسلام همه ی نمازها دو رکعتی، واجب بوده تا زمانی که امام حسن مجتبی علیه السلام قدم به عرصه ی وجود گذاشت از آن به بعد به شکرانه ی وجود کریم اهل البیت و مولود تازه وارد دو رکعت به نماز ظهر و عصر و عشاء اضافه شد که هر کدام ۴ رکعت شدند و یک رکعت به نماز مغرب اضافه شد که سه رکعت شد.

 

 


2- ایده معنوی. اگر در حال ختم قران هستید به جزء15 که رسیدید ایه 19 سوره کهف، کلمه ولیتلطف، میزان قران است و جای استجابت دعا. یعنی در این جا قران به دو کف مساوی تقسیم می شود. قران را قطع کنید وشروع به دعا کنید و اولین دعا برای فرج باشد. در قران های قدیمی خطی، این واژه یا درشت نوشته می شد یا قرمز تا مردم جای استجابت را گم نکنند. التماس دعا. مالک رجبی. بلده. نور.

 

 

پاسخ دامنه

 

سلام جناب شیخ مالک. ممنونم. 1- از این که در بلدۀ نور مازندران در تبلیغ و هدایتگری خلق الله مشغول هستی، بسیارخرسندم و دعایت می کنم.

 

 

2- در مورد اضافه شدن رکعت های نماز به نمازهای یومیه، من در این باره، تا الآن چیزی بلد نبودم و تازه شنیدم.

 

 

3- ایدۀ معنوی هم جالب بود. و من در یکی از نوشته هایم در سلسله مباحث لیف روح، در سال 1393، به این واژۀ قرآنی «وَلْیَتَلَطَّفْ» سورۀ کهف یعنی دقّت و نرمی و لطف نشان دادن به مردم، _که به لحاظ رسم الخطی و شکلی، وسط قرآن محسوب می شود_ اشاره کرده بودم.

 

و من اینجا، بازهم تأکید می کنم که چه عالی ست که خدای حکیم، قرآن را با اسمِ «الله» و «رحمان» و «رحیم» آغاز کرده است؛ با «تلطیف» به وسط _و به قول شما به میزان_ رسانده است؛ و در آخر به ناس (=مردم) ختم نموده است.

 

 

اگر اجازه داشته باشیم، ذوق را داخل برداشت از آیه کنیم، باید بگویم خدا چه قشنگ و هدفمند، مهربانی و لطف به مردم و ناس را با رحیمیت و رحمانیت خود آمیخته است. بگذرم و روده درازی نکنم. ممنونم ازت. در بلدۀ نور، بر ما هم دعای خیر بدار.

۳۱ خرداد ۹۷ ، ۰۸:۵۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

مستندات قرآنی اندیشۀ سیاسی امام خمینی

قضیۀ یک کتابِ دامنه

 

به قلم دامنه. به نام خدا. اوائل دهۀ هشتاد بود. سال های اوج. یکی از پروژه های تحقیقاتی که با مرکز فرهنگ و معارف قرآن _مستقر در قم_ به امضاء رسانده بودم، تا به انجام برسانم، نوشتن کتابی با عنوان «مستندات قرآنی اندیشۀ سیاسی امام خمینی» بود.

 

 

کار را شب ها در منزل تا پاسی از شب پی می گرفتم و با شوق و اشتیاق و حتی عشق به امام، بخوبی به پایان رساندم و حتی زودتر از موعد، به جناب حجت الاسلام سعید بهمنی _مسئول وقت امور پروژه های مرکز فرهنگ و معارف قرآن_ تحویل دادم و در چند جلسه مشورتی و بررسی آن مرکز شرکت کردم. تا این که قرار شد چاپ شود.

 

کتابِ «مستندات قرآنی فلسفۀ سیاسی امام خمینی». عکس از دامنه

 

پس از یک سال تأخیر، از سوی یکی از بزرگواران، متوجه و باخبر شدم کتابی که من آن را طی نزدیک هفت هشت ماه نوشته ام، قرار است با بازنگری مجدّد!! توسط یک نویسندۀ حوزوی دیگر چاپ شود. واکنشی نشان ندادم و منتظر ماندم چه می شود.

 

 بقیه ادامه

 

 

وقتی سال 1386 مطابق معمولم به کتابفروشی بوستان کتاب دفتر تبلیغات، واقع در میدان شهدای قم، سری زدم تا تازه های نشر را بیابم و ابتیاع کنم، چشمم به همین کتاب خودم (عکس بالا) خورد. تورُّق کردم و دیدم گویا (تردید از من است) در پیشگفتار فقط و فقط از من یاد و تشکر خشک و خالی شده است.

 

 

اما وقتی نام نویسندۀ کتابی که خودم نوشته ام را دیدم، یکّه نخوردم و هیچ اعتراضی هم نکردم و سکوت اختیاری نمودم. چون؛ دوست ارجمند و فاضل و گرامی ام جناب حجت الاسلام آقای دکتر نجف لک زائی _که به مدت ده سال باهم بودیم و کارهای تحقیقاتی و علمی و سیاسی اندیشه ای می کردیم و اتفاقاً در همین پروژه ناظر علمی تحقیقم بودند_ آن را زیر و رو کرد و وَرز داد و حتی در سال 1390 به این شکل و شمایل، به چاپ چهارم رساند. اما در چاپ چهارم، هیچ اسمی از من نیست! بگذرم. خواستم فقط بگویم کتاب هم مانند همۀ اشیاء عالم، هم داستان دارد و هم دَستان!

۳۱ خرداد ۹۷ ، ۰۸:۵۸ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

بین گلها زشت یا زیبا مکن

عشق و لرزیدن دل

 

حجت الاسلام محمدجواد غلامی دارابی: به نام خدا، درود بر شما. ضمن یادآوری ماجرای جالب دکتر حسابی از پروفسوری با لباس چوپانی (اینجا) این شعر هدیه می شود:

 

 

عشق را بی معرفت معنا مکن
زر نداری مشت خود را وا مکن


گر نداری دانش ترکیب رنگ
بین گلها زشت یا زیبا مکن


خوب دیدن شرط انسان بودن است
عیب را در این و آن پیدا مکن


دل شود روشن زشمع اعتراف
با کس ار بد کرده ای حاشا مکن


ایکه از لرزیدن دل آگهی
هیچ کس را هیچ جا رسوا مکن


زر بدست طفل دادن اَبلهیست
اشک را نذر غم دنیا مکن


پیرو خورشید یا آئینه باش
هرچه عریان دیده ای افشا مکن

(مولانا)

 

 


 

 

 

پاسخ دامنه

 

به نام خدا. سلام. ممنونم. و من بیفزایم که مرحوم پریش شهرضائی شعر عشق مولانا را این چنین زیبا «استقبال» کرده است. استقبال شعری، چنانچه همگان می دانند یعنی سرودن یک شعر بر وزن و قالب یک شعر _معمولاً معروف_ دیگر؛ که اگر این تقلید همراه با طنز و شوخی باشد، به آن نقیضه می گویند.

 

ای بس آبادی که بوم یوم شد
بر سر یکمُشت گِل دعوا مکن


چون خدا بر تو خدائی میکند
اضطراب از روزی فردا مکن


متّحد گردید وطوفان شد نسیم
دوستی با بیسر وبی پا مکن


پشت بر محراب دل کردن خطاست
قامتت را جای دیگر تا مکن


چون بشمعی میرسی پروانه باش
وز نگاه این آن پروا مکن


پیش بیرنگان که مست حیرتند
گر دورنگی میکنی با ما مکن


گر زآب بِرکه میترسی پریش
دعوی غوّاصی دریا مکن

(بهرام سیاره متخلص به پریش شهرضایی)

۳۱ خرداد ۹۷ ، ۰۸:۵۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

بدترین مردم نزد خدا

لیف روح قسمت 224

 

به قلم دامنه. به نام خدا. معمولاً در سلسله مباحث لیف روح، مطالب معنوی را به اشتراک می گذارم، تا با آن روح مان را لیف و در واقع تغذیه کنیم؛ اما گاه به گاه لیفِ روح، با هشدارهای سیاسی آغشته می شود که روح انسان ها با آن ها نه فقط آشناست بلکه آرامش می یاید.

 

 

در این لیف روح به سراغ خطبۀ 164 نهج البلاغه می روم که امام علی (ع) در آن هشدار و انذار مهمی دادند و آن این است:

 

بدترین مردم نزد خدا، رهبر ستمگری است که خود گمراه و مایۀ گمراهی دیگران است که سُنّت پذیرفته را بمیراند و بدعتِ ترک شده را زنده گرداند.

۳۰ خرداد ۹۷ ، ۰۶:۵۹ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

سازش؛ توطئۀ مأمونی

مأمون های روزگار

 

پُست ویژۀ دامنه پس از بازگشتِ زیارت امام رضا

 

به قلم دامنه. به نام خدا. نهضت های علویان _همچون قیام های ابن طباطبا در کوفه، محمد دیباج در حجاز، اسماعیل بن موسی بن جعفر (ع) در فارس، محمد بن حسین بن حسن در یمن، جعفر بن زید بن علی در واسط، زید بن موسی بن جعفر (ع) در بصره، ابراهیم بن موسی بن جعفر (ع) در یمن و مکه و ..._ همه جا را فراگرفته بود.

 

 

در همین حال و روز، عرب ها از قتل امین برادر مأمون _که نماد حکومت عربی بود_ خشمگین بودند. ایرانیان و خراسانیان دلبستۀ امام علی (ع) باقی مانده بودند. مأمون میان این وضع، گیر کرده بود که چه چاره ای کند.

 

 

کتاب «یک قمقمه دریا» (صدقصه ونکته از زندگی امام رضا) را در مشهد از حرم هدیه گرفتم

 

 

گویا تنها راه چارۀ مأمون این بود که امام علی بن موسی الرّضا _علیه السلام_ را راضی! کند تا حکومت را به دست گیرد و در قدرت با او شریک و همراه گردد. زیرا در آن مقطع پرآشوب، این تنها امام رضا بود که هم علویان و هم اعراب و هم ایرانیان ایشان را «سیّد و آقا»ی خود می دانستند و گِرد آن حضرت که مانند خورشید، درخشنده و تابنده بود، می گشتند.

 

 

و این، به اعتقاد شیعیان، فقط یک توطئه شُوم بود تا مأمون با طرح ولایتعهدی امام رضا، هم خود را از مخمصۀ خطرناک هرج و مرج رهایی دهد و هم امام هشتم را نزد شیعیان نعوذبالله ضایع نماید.

 

 

 

اما مأمون خام تر از آن بود که بتواند امام رضا _علیه السلام_ را که خون علی و فاطمه _سلام الله علیهما_ و حضرت سیدالشهداء _علیه السلام_ در رگ هایش جاری بود_ بفریبد. و تاریخ بخوبی گواه است که آن امام _که عالم آل محمد (ص) بود_ چگونه توطئۀ مأمون را خنثی کرد و بارها فرمودند من در این راه، نه خلیفه و ولیعهد، که شهید می شوم.

 

 

و دیدیم که گودال سناباد همانند گودال قتلگاه کربلا، با خون سرخ حضرت رضا، مشهد شد؛ یعنی شهادتگاه. و شیعیان این شهر را از آن زمان به بعد، «مشهد» نام نهادند و به قول علی شریعتی «شهر شهادت» شد.

 

 

و من معتقدم معصومین _علیهم السلام_ هر کجا بودند _چه مدینه، چه مکه، چه کوفه، و چه کربلا و چه کاظمین و چه سامرّاء_ آنجا را شهادتگاه می ساختند؛ زیرا این انسان های کامل، هرگز تن به ظلم پذیری نمی دادند و مردم را در برابر حاکمان فاسدِ یکّه تاز کلّه شقّ روزگار تنها نمی گذاشتند. چراکه آنان، مأمون های روزگار خود را می شناختند؛ چنانچه پیامبران خدا، فساد و تباهی و زور و ستم فرعون های زمانۀ خود را می دانستند و با آنان به مبارزه دائمی برمی خاستند.

 

 

و ما پیروان ائمه و انبیای خدا نیز، باید و باید مأمون های خنّاس (=اهریمن نیرنگبازِ وسوسه گر) روزگارمان را با دقّت و فراست بشناسیم و در برابرشان بایستیم. و این ممکن نیست؛ مگر به مَشیء و مَرامِ علوی، حسینی، صادقی، رضوی و مَهدوی، که فلسفۀ واقعی «انتظار» و «چشم به راه بودن» ماست. تمام.

۳۰ خرداد ۹۷ ، ۰۶:۵۸ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

ایران را بگردیم

دورۀ سوم ایرانگردی دامنه
 

 

به نام خدا. با سلام به دامنه خوانان شریف. عکسهای ایرانگردی ام از 11 تا 28 خرداد 1397 را به اشتراک می گذارم. امید است با این تصاویر، وقت شریف کسی را _خدای ناکرده_ ضایع نکرده باشم. با امتنان و پوزش.

 

 

جادّۀ ییلاقی توسکستان گرگان. از طریق نمایش :  GPS جی پی اس (راهیاب دنا). عکاس: دامنه


 

عید فطر 25 خرداد 1397 جنگل روستای دارابکلا مسیر سنه کوه: از راست: جعفر رجبی. سیدابراهیم مسلمی. دامنه. مهدی مقتدایی.سیدعسکری شفیعی. جعفر آهنگر. محمدحسین آهنگر. سیدعلی اصغر. حسن آهنگر حاج مرتضی. هادی آهنگر. عکاس: مهدی آهنگر حاج مرتضی



ادامه

ادامه مطلب...
۲۹ خرداد ۹۷ ، ۱۷:۰۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

شریعتی زنده است

سالم و صالح

 

 

 

به قلم دامنه. به نام خدا. 29 خرداد 1356، یک مرد بزرگ، یک «معلم شهید»، یک تئوریسن انقلاب و یک احیاگر ارزش های فراموش شدۀ شیعه و اهل بیت _علیهم السّلام_ و در یک کلام یک انسان سالم و صالح که در برابر استبداد و سلطنت، قدرت و فسادِ حاکمیت، و شوکت و انحراف حکومت، قد علَم کرده بود و هرگز به زانودرنیامده بود، از دستِ جهالت بی رحم، غضبِ بی مروّت، کینۀ عداوت و نیز حسادتِ بی حدِّ عده ای خودخواه خودمحور خودپسند و خود بَسند، دِق کرد و مُرد و سرانجام پس از سال ها هدایت و ایجاد جنبش و حرکت میان دانشجویان و جوانان علیۀ حکومت و سلطنت، در کنار حرم حضرت زینب _این پیام رسان بزرگ عاشورا و رسواگر باعظمت طاغوت ها_ آرام گرفت. یعنی دکتر علی شریعتی؛ بانفوذترین چهرۀ ایران در ایران.

 

 

 

آثار شریعتی همه خواندنی ست؛ چه آنجاها که شور و شعور آفریده و چه حتی آنجاها که به مقتضیات زمان، کمی تندی کرده و حرف های قابل اصلاح شدن زده است.

 

 

و من افتخار می کنم از آغازین روزهای انقلاب اسلامی با خواندن کتاب ها و گوش دادن نوار سخنرانی های جنبش بخشِ شریعتی قد کشیده ام. اینک در چهل و یکمین سالروز درگذشت آن مردِ سالم و صالح، از میان هزاران سخن تحرّک بخشش، این دو جملۀ دکتر علی شریعتی را _که خیلی زیبا و حساب شده می دانم و معتقدم مبنای حرکت خود او هم بوده است_ تقدیم می دارم:

 

 

مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد

 

نیز این سخن:

 

چاپلوسی یونجۀ لطیفی است برای درازگوشان دُمبه دار خوشحال

 

 

با یاد و گرامی داشتِ وفات شریعتی، که خوشبختانه هیچ قدرتی نمی تواند نام او را و تفکّرات حیات بخشِ او را از جوانان ایران و بعضاً جهان سلب کند و چهرۀ وی را از تار و پود کشور حذف نماید. آنان که سال ها کوشیده اند چنین کنند؛ حقیقتاً یا در گِل مانده اند و یا آب در هاون و هونگ کوبیده اند و سخت، به شکست رسیده اند. شریعتی زنده است چون انسان صالح و سالم هرگز نمی میرد. والسلام. دامنه

۲۹ خرداد ۹۷ ، ۰۹:۱۶ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

ارزش واقعی انسان به چیست؟

از جا بلند شوید

 

به قلم حجت الاسلام محمدجواد غلامی دارابی: به نام خدا. درود بر شما، علّامه محمّد تقی جعفری نقل میکرد: عدّه‌‌‌ای از جامعه‌‌‌شناسان برتر دنیا در «دانمارک» جمع شده بودند تا درباره موضوع مهمّی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضوع این بود: ارزش واقعی انسان به چیست؟


 

 

برای سنجش ارزش خیلی از موجودات، معیار خاصّی داریم، مثلاً معیار ارزش طلا به وزن و عیار آن است. معیار ارزش بنزین به مقدار و کیفیّت آن است. معیار ارزش پول، پشتوانه آن است. 
 

 

امّا معیار ارزش انسان‌‌‌ها در چیست؟

 

 

هر کدام از جامعه شناس‌‌‌ها صحبتهایی داشتند و معیارهای خاصّی را ارائه دادند. وقتی نوبت به بنده رسید، گفتم: اگر میخواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد، ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق میورزد.

 


کسی که عشقش یک آپارتمان دو طبقه است در واقع ارزشش به مقدار همان آپارتمان است.


کسی که عشقش ماشینش است، ارزشش به همان میزان است،


امّا کسی که عشقش خدای متعال است، ارزشش به اندازۀ خداست.


علّامه جعفری فرمودند: من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. ولی جامعه شناسهایی که صحبتهای مرا شنیدند، برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند. وقتی تشویق آنها تمام شد، من دوباره بلند شدم و گفتم:

 


عزیزان! این کلام از من نبود. بلکه از شخصی به نام علی علیه السلام) است. آن حضرت در «نهج البلاغه» میفرمایند: «قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُه ُ؛ ارزش هر انسانی به اندازه چیزی است که دوست می دارد.» 
 

 

وقتی این کلام را گفتم، دوباره به نشانه احترام به وجود مقدّس امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) از جا بلندشدند، و دوباره کف زدند.

 

 

پاسخ دامنه

 

 

به نام خدا. سلام. من هم از جا بلند شدم و کف زدم و صلوات فرستادم و روح من هم با این سخن نابِ حضرت مولا امام علی_علیه السلام_ بال درآورد و با پَرِ پرواز، به وَجد درآمد و آنی به بلندا رفت. ممنونم جناب آقای غلامی که با این متن برگزیده و آرام بخش، امروزمان را آگاهی و دانش بخشیده ای. سپاس، سپاس.

۲۹ خرداد ۹۷ ، ۰۹:۱۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

اسرافگر شکّاک

قرآن در صحنه

 

عاقبتِ اِسرافگر شکّاک، گمراهی ست

 

وَلَقَدْ جَاءَکُمْ یُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالْبَیِّنَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فِی شَکٍّ مِمَّا جَاءَکُمْ بِهِ حَتَّى إِذَا هَلَکَ قُلْتُمْ لَنْ یَبْعَثَ اللَّهُ مِنْ بَعْدِهِ رَسُولًا کَذَلِکَ یُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتَابٌ.

(سوره ۴۰: غافر - جزء ۲۴ -  آیۀ 34)

 

 

علامه طباطبایی و مرحوم آیت‌الله سیدمحمدحسین حسینی طهرانی

 

تفسیر علامه طباطبایی

 

 

بـعـد از آنـکـه گـفـت خـدا ایشان را گمراه کرده و دیگر راهنمایى ندارند، به عنوان شاهد، داستان یوسف _علیه السلام_ که در مصر مبعوث شد و رفتارى که مصریان با او داشتند را ذکر مى کند که مادام در بین آنان بود، در نبوتش شک مى کردند، و بعد از آن که از دنیا رفت گفتند: دیگر پیامبرى بعد از او نیست.

 

بـنـابـرایـن مـعـنـاى آیـه چـنـیـن مـى شـود: سـوگـنـد مـى خـورم کـه قـبـل از ایـن هـم یـوسف به سوى شما مصریان آمد، و آیاتى بینات آورد، آیاتى که دیگر هیچ شکى در رسالتش براى کسى باقى نمى گذاشت، ولى تا او زنده بود شما همواره دربـاره دعـوت او در شـک بودید و همین که از دنیا رفت گفتید: دیگر بعد از یوسف ، خداى سبحان، رسولى مبعوث نمى کند، و با این سخن گفتار خود را نقض کردید و هیچ پروایى هم نکردید.

 

 

آنـگـاه بـیـان خـود را تأکید و در عـیـن حـال تـعـلیـل کـرده و فـرمـوده: کـذلک یـضـل اللّه مـن هـو مُـسـرف مُـرتاب. آرى این چنین خداوند هر اسرافگر شکّاکى را گمراه مى کند. المیزان.

۲۸ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۵۷ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

ثمرۀ یأس

دامنۀ کویر

 

گفت و گوی چشمه با سنگ خارا

 

به نام خدا

 

جدا شد یکی چشمه از کوهسار

به رَه گشت ناگه به سنگی دچار

 

به‌ نرمی‌ چنین گفت با سنگِ سخت‌:

کرم کرده راهی دِه ای نیک‌بخت

 

جناب اجل کش گران بود سر

زدش سیلی و گفت‌: دور ای پسر!

 

نشد چشمه‌ از پاسخ‌ سنگ‌، سرد

به کندن در استاد و اِبرام کرد

 

 

بسی کند و کاوید و کوشش نمود

کز آن سنگ خارا رهی برگشود

 

ز کوشش به‌ هر چیز خواهی رسید

به‌ هر چیز خواهی کماهی رسید

 

برو کارگر باش و امّیدوار

که از یأس جز مرگ ناید به‌ بار

 

گرت پایداری ست در کارها

شود سَهل پیشِ تو دشوارها

 

(گنجور: ملک‌الشُعرای بهار)

۲۷ خرداد ۹۷ ، ۲۰:۰۸ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

غِب بَیّهه

لغت211 مردم دارابکلا

 

به قلم دامنه. به نام خدا. غِب بَیّهه. این وِرد زبانِ دارابکلایی هاست: اَی باز وِه غِب بَیّهه. غِب، یعنی پنهان. یعنی ناپیدا. از ریشۀ عربی غیب و غایب و مَغیب است.

 

 

معمولاً خطاب به کسی ست که در جایی که باید باشد، نیست. حضور ندارد؛ یا دررفته است. یا جا خورده است. یا استتار کرده است. یا خود، خود را از دیدۀ مردم پنهان و نهان ساخته است. یعنی گوشه گرفته است که خود را بسازد.

 

البته استتار (=پوشش، اختفا) و جا خوردن (مثل عکس جغد، پتکاله) برای انسان ها اغلب جهت تعقیب و گریز و گاه حمله است و بیمۀ زندگی. ولی برای حیوانات شکاری و درنده، نوعی ابزار غریزی جهت مخفی کاری و فرصت مناسب برای تهاجم و هجوم و درّندگی.

 

استتار جُغد. هند

استتار جغد هند. یا همون غِب شدن پِتکاله

 

 

دارابکلایی ها البته به طعنه و کنایه، به کسی که معلوم نیست کجاست، و خود را نامعلوم کرده، می گویند: «وِه غِب بَیّهه». یا می گویند: اِت تِپّه اووه بیهه، بورده زمین دِله غِب بَیّهه. یا می گویند: وه جِن واری ناغُفلی غِب وُونه.

 

 

 

حرم امام رضا، شب قدر. (19 ماه رمضان ) سال 1395

حرم امام رضا، شب قدر. (19 ماه رمضان) سال 1395

 

 

گاه، دارابکلایی ها، به عشق آقا امام رضا _علیه آلاف تحیّة و الثّناء_ [که یعنی: هزاران درود و ثنا و ستایش بر او باد] ناگهان غِب می شوند و مخفی و نهانی به مشهد مقدس می روند تا زار زار پیشش زاری و تضرُّع و نجوا و دعا و عرض نیاز کنند، بلکه به حاجات برسند. و می رسند. خوب هم می رسند.

 

چون که خدای متعال در قرآن به مؤمنان امر کرده برای تقرُّب الهی، وسیله ای بجویند، و امام رئوفِ رضا، برای ایرانیان _از جمله دارابکلای دارالمؤمنان_ برترین و نزدیک ترین وسیلۀ مقدسِ تقرّب جویی ها، نزدیک شدن ها و دردِ دل کردن هاست. آیه این است؛ 57 اسراء و آیۀ 35 مائده:

 

 

...یَبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِیلَةَ... (از 57 اسراء)

 

به سوی پروردگارشان وسیله می جویند.

 

 

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ وَجَاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ. (35 مائده)

 

ای کسانی که ایمان آورده‏ اید پرهیزگاری پیشه کنید و وسیله‏ ای برای تقرب به خدا انتخاب نمائید و در راه او جهاد کنید باشد که رستگار شوید.

 

اگر تفسیر این آیه مهم را خواستید بیشتر بدانید: (اینجا) از آیت الله العظمی ناصر مکارم. والسّلام. (دامنه)

۱۰ خرداد ۹۷ ، ۱۱:۱۱ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

قضیۀ عزل منتظری

بحث آزاد در دامنه

 

به قلم مهندس محمد عبدی سنه کوهی: سلام بر شما کبلاقا ابراهیم عزیز. مباحث این چند روزه با دقت تمام مطالعه و تفکر نمودم بخصوص مباحثه با آقا سید (اینجا) و (اینجا) که همیشه خواندنی و آموزنده است و بخشهایی از تاریخ معاصر این سرزمین است و نسل شما که در اوج انقلاب و تحولات آن از برخورداران مواهب آن بوده اید خوشبختانه و البته بازم شکر هنوز هم تداوم دارد و متنعم این سفره پهن شده از اراده ملت و رهبری امام (ره) بود که بگذریم.

 

 


در باب عملکرد جناح چپ در قضیه عزل آیت الله منتظری و اشاره به رنجنامه سید احمدآقا نمودید (اینجا) که تاکید موکد می کنم آن رنجنامه را بی طرفانه و بدون تقید، همگان واجب است بخوانند و تفکر نمایند تا به بخشی از اراده کشور داری افراد این نظام پی ببرند. چرا که خود سالها پیش در سال 1374 در دوران خدمت وظیفه افسروظیفگی خواندم و خاطراتی نگفته دارم که شاید بعدها عرض نمایم.

 

 

رنجنامه حجت الاسلام مرحوم سید احمد خمینی

کتاب «رنجنامه» حجت الاسلام  سید احمد خمینی

 

 

نظرم آن است که آن زمان بیان داشتم و اکنون بیشتر فهم نمودم و به تجربه یافتم اینکه شیوه حکمرانی حضرت آیت الله العظمی منتظری ره با این گروه از حکمرانان فعلی و آن زمان تفاوت اساسی و بنیادین داشت و آن فقیه عالیقدر ملایم و با رافت اسلامی و رعایت تمام شئون و شقوق دینی مدنظرشان بود و در حالی که دیگران به شیوه به اصطلاح انقلابی و به قول بعضی ها بزن بهادُری و به قول امروزی ها تندروی.

 

 

 

وگرنه آن فقید سعید گناهی نداشتند و برنامه عجولانه عزل ایشان که به نظرم یک سناریویی بود با طراحی و برنامه افرادی خاص با محوریت هاشمی رفسنجانی و دوستانش و نه تنها آقا سید احمد بلکه دیگر افراد جناح چپ هم رودست خوردند و بعدها که حقایق بر آنها مکشوف شد از اعمال خود توبه و تبری جسته و تا حد ممکن جبران هم نمودند اما دیگر دیر شده بود و صفحه قدرت از دست این جناح در رفت که رفت و هنوز هم رفته است و ادامه دارد .

 

 


خرده گرفتن جنابعالی در برخی موارد که از بیان حقایق تاریخی سخت است که بیان نماییم و قضاوت تاریخ بسیار سخت و سنگین خواهد بود چرا که سعیدهای معاصر را ببین و مقایسه فرما تا نکته دست شما بیاید و امامان جمعه ها و سخنانشان و خط مشی ها را هم دقت نمایید گزاره مبرهن است و ...

 

 


کبلاقا ابراهیم با تمام احترام و رفاقتی که با جنابعالی دارم اما گاهی ناتمام و یا نیم بند حمله به یک جناح می فرمایید دلم سنگین می شود. هر چند تلاش می فرمایید تا فراجناحی بنمایی اما حقیقتا سخت است در این مملکت فراجناحی پیدا کنی و شما هم مستثنا نیستید .

 

 


در هر حال مباحث تایخ معاصر قضاوت و تفسیر بسیار سخت و تاوان سنگینی دارد که اگر عمری باشد و سایه برخی ها از لب بام این مملکت غروب نماید در موردش همگان خواهند گفت و خواهی خواند .

 


درود بر شما و دیگر دوستان و به امید پایداری و تداوم نظام مقدس جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد.

 

 

 

پاسخ دامنه

 

به نام خدا. سلام رفیق اهل قلم جناب عبدی. 1- از مشارکت خوب شما در همۀ بحث ها در دامنه، ممنونم. متوقّع هم بودم ورود می کنی.

 

 

 

2- خرسندم با آن که دردها را عمیق می دانی، اما برای بقای نظام آبیاری شده به خون شهیدان دعا هم می کنی.

 

 

 

3- در تأیید آن بخش از متن شما دربارۀ کتاب رنجنامه، من هم مجدد بگویم چگونه از یک سو از همان سال آغاز بحران برکناری مرحوم آیت الله العظمی منتظری، کتاب «رنجنامه» حجت الاسلام سیداحمد خمینی _رئیس دفتر بیت امام خمینی رهبرکبیر انقلاب اسلامی_ چاپ و نشر میلیونی و گاه مجّانی (که معلوم نبود از کدام پول و بودجه و سرمایه گذاری و پشتیبانی می شود) توزیع می شد اما در همان حال کتاب «واقعیت ها و قضاوت ها» و پاسخ ها و نامه های مرحوم منتظری خمیر می شد و ممنوع التوزیع. رانت، بد است، از هرکه بخواهد باشد.

 

 

 

4- فرمودی که دامنه بر جناح چپ خورده می گیرد و می خواهد بنُمایاند که فراجناحی ست. جوابم رفیق این است و والسّلام: من فردی مستقل هستم؛ از هر جناح و دسته و باند.  هر کس می خواهد باور نکند، آزاد است. مهم این است من افکارم را آزادانه بیان می دارم و این حقّ هر کس است بپذیرد یا پس زند و یا ردّ کند و یا هم رویش تأمّل نماید. خنده هم بر لبانم جاری می کنی عبدی با این گونه آزادنوسی و دامنه نویسی. پس؛ چه چیزی بهتر از آزاداندیشی و اتّحاد روحی؟

۱۰ خرداد ۹۷ ، ۱۰:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

اگر خدا گذشت نمی داشت

حق و سهم بدن

 

پست مشترک کویریات و لیف روح

 

به قلم دامنه. به نام خدا. ما به مدَد اجزای بدن _از موی سر تا ناخن_ نفَس می کشیم و حیات داریم. آیا حق و سهم این نعمت های خدادادی را بدرستی می پردازیم؟ چندنمونه می آورم و به نظر شخصی خودم، بخشی از حق و سهم هر یک را می گویم، باشد تا مفید افتد؛ هم بر خودم، هم بر خوانندۀ شریف دامنه. این؛ اول نهیب بر خودم است و سپس اگر سزاوار بود بر خوانندگان شریف مان:

 

 

 

معده؛ که گوارش ما را برعهده دارد. حقّش کم خوری و بِه خوری ست.

 

 

چشم؛ که دیدن و خواندن را بر ما مهیّا می کند. حقّش حیاء است و احیاء.

 

 

گوش؛ که قدرت بی نظیر شنیدن را در ما می آفریند. حقّش پاکی در دریافت هاست و نقل ها.

 

 

مغز؛ که نعمت مرموز تفکر را نصیب مان می سازد. حقش مطالعه است و فکرآفریدن، تا سلول خاکستری مغز دچار کهولت و زوال نگردد.

 

 

اُنس با خدا

 

 

عقل؛ قدرت خیره کننده در وجود بشر است. حقش استیفای هویت انسانی ست و نگرش توحیدی.

 

 

روح؛ که امانت خدا نزد انسان است. حقش تغذیۀ معنوی ست و کمال طلبی.

 

 

دست و پا؛ که بزرگترین عامل حرکت افقی انسان است. سهمش کردار پاک است و دست درازی نکردن به حقوق مردم و پانگذاشتن بر روی حق و پایمال نکردن چارچوب های شرع و عرف.

 

 

جسم سالم؛ که کمک می کند رفتار را در خود قوام بخشیم. حقش کسب حلال است و دانش احکام خدا. (مثلاً قدیما، کاسب ها، در درس مکاسب علمای شهر شرکت می کردند، یک چیزهایی از معاملات حلال را کسب می کردند تا ربا نخورند و سوداگر نشوند و حرام خوری نکنند)

 

 

زبان و لب و دندان؛ که بشر درمانده است از برکات فراوان آن. زبان بدون لب و دندان لال می ماند و در کام می چسبد. حق شان سکوت در جای خود، فریاد در مکان خود و صوت و صدا شدن در زمان خود است.

 

 

و قلب و خون و خیال و ... قِس علی هذا و مانند اینها.

 

 

گاه به گاه، ما، به این حق و حقوق نمی پردازیم، ولی خدای مهربان چون بخشنده است، از تقصیر ما درمی گذرد. وای اگر خدا، گذشت نمی داشت. خدا، دوست دارد که دوستدارانش از گناه برگردند و متنبّه شوند و توبه کنند. توبه؛ راه که نه، بلکه اتوبان عریض حرکت به سمت خداست.

 

 

امام حسین _علیه السّلام_ در دعای عرفه، خیلی خیلی زیبا، این اجزای انسان را توصیف کرده اند، که وقتی بر روی آن، خیره می شویم و می اندیشیم، درمی یابیم حضرت سیدالشّهداء چه عرفان عمیقی داشتند. چه خداشناس بزرگی بودند. و همین بود که منتخَب و منتجَب خدا در عاشورا شد؛ تا عشق بیافریند. تا توحید بیاموزد. تا ندای عزّت و آزادی و حق طلبی سر دهد. هان! همین.

۱۰ خرداد ۹۷ ، ۱۰:۴۸ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

دفاع از الاغ

حیوان زبان بسته

 

به قلم دامنه. به نام خدا. خیلی ها، در خیلی جاها، به خر _یا همان حیوان زبان بستۀ الاغ_ توهین می کنند. هر زشتی را با عنوان «خریت» به این حیوان کاری، نسبَت می دهند.

 

 

کشتن مسلمان به دست مسلمان و نجات الاغ به وسیله الاغ

 

 

انسان های ناسپاس، هم از الاغ در بی رحمانه ترین وجه، کار می کشند، هم به آن جسارت و ظلم می کنند. تا یکی حماقت کرد، می گویند: مگه خری. تا یکی از زیر کار دررفت: می گویند: ای الاغ. تا یکی خامی و خنگی و منگی نمود: می گویند: خره! الاغه! نَفهمه.

 

 

بگذرم؛ خواستم بگویم میان انسان ها، مردم آزاری و حیوان آزاری کم بود، که این یکی هم به آن، افزوده شد: هم از الاغ بارمی کشند، هم به آن هرچه دلشان خواست بار و بار می کنند. آیا بهتر نیست این گونه ادبیات را از فرهنگ خود دور کنیم و با حیوان سخت کوشی مانند الاغ مهربان تر و خداپسندانه تر رفتار کنیم؟

 

 

من می گویم درود بر الاغ که در جبهۀ کردستان، سخت کوشانه کمک کارِ رزمندگان اسلام بود که تانک و توپ نبود.

۱۰ خرداد ۹۷ ، ۱۰:۴۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

فاصلۀ حق و باطل

پست 6461

 

امام حسن مجتبی:

 

میلاد کریم اهل بیت مبارک


بین حق و باطل به اندازه چهار انگشت فاصله است، آنچه با چشم ببینی حق است و چه بسا که باطل زیادی را با گوش بشنوی. (منبع: از هر معصوم چهل حدیث، ص ۱۰۵)

۱۰ خرداد ۹۷ ، ۱۰:۳۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

دربارۀ جناح چپ

نظر نهایی سیدعلی اصغر

 

سلام. از پاسخ تان که اهل قلم و اندیشه و مباحث هستید، بهره بردم. همواره دوست داشتنی و مورد علاقه ذوقی و عقلی من هستید. و من همیشه از اندیشه هایت درس و تلمیذی می آموزم.
 

 

جواب نهایی دامنه

 

به نام خدا. سلام سوم رفیق. از مشارکت خوب شما در بحث آزاد، همیشه هم من بهره بردم و هم دامنه خوانان شریف. این عبارت کوتاه اما سرشار از تواضع علمی شما، علامتِ خردمندی و حالت پذیرندگی منطقی توست.

 

 

دوست داشتنی بودنم نزد قلب تو، برای آن است که خودت دوست داشتنی تری تو. من، درس پس دادم رفیق. می دانم خودت را وقتی در ظرف زمانی سال 1368 می گذاری، مانند من می اندیشی. بحث، بحثِ آن چه _آن سال شده بود_ بود؛ نه آنچه باید باشد که من و تو بسیار بر آن ها غبطه می خوریم و افسوس. ممنونم. خدا به همراه.

 

======

 

متن قبلی ایشان در پاسخ به دامنه

دیدگاه سیدعلی اصغر

 

به قلم سید علی اصغر شفیعی دارابی: سلام. درباره بند سوم پاسخ تان (اینجا) باید عرض کنم؛ من علاقه تان را سلب نکردم، اولویت بین علاقه شما رو با واقعیت تاریخی صحّه گذاشتم. موافق علاقه شما هستم و حقیقت هم است. اما برای ارزشگذاری علاقه ات، نگاه حقیقت طلبانه داشته باشید.

 

 

من تلخی حقیقت را می پذیرم چونکه داروی درمانگر است؛ اما از حقیقت خارج است که فقط جناح چپ مقصر اصلی قضیه آیت الله منتظری است

 

 

درمورد بند چهارم پاسخ تان؛ منظورم بین مسئولیت با فعالیت جناحی تفاوت زیادی وجود دارد. مثال اگر شما شاغل شغل امنیتی باشید، مطمئنم به هیچ عنوان این مطالب را به نگارش در نمی آوردید. فعالیت گروهی عرصه آزادتری است.

 


درمورد بند پنجم پاسخ تان؛ شما استدلال کنید که جناح چپ رویکردی از تابعیت از ولی فقیه را نداره با توجه به اینکه جناح چپ بوده مقام معظم رهبری را به این مقام رساندند. جناح چپ در سیاست اهل مراد و مریدی نیست اگر نوشتم تابع امر امام (ره) بودند یعنی دستور مستقیم امام ره بود که آیت الله منتظری برکنار شدند.


ازتحمل تان خرسندم.

 

 

جواب دامنه

 

سلام مجدد رفیق. کوتاه این که: 1- من برداشت های خودم را از برکناری گفتم. انتظار هم ندارم برداشت های من را همه بپذیرند. این که منطقی نیست آنچه دیدگاه من است، همه سمعاً طاعتاً پذیرا باشند. اتفاقاً به فرمودۀ شما که گفتی: «نگاه حقیقت طلبانه» داشته باشم؛ روی همین اصل، من آنچه آن شب بر من رخ داده بود، را روایت کردم. ممنونم از توصیه ات.

 

 

 

2- من نمی گویم «جناح چپ مقصر اصلی» است، می گویم در این قضیه افراطی تر از جناح راست عمل کرد. شما کتاب رنجنامه سیداحمد خمینی علیۀ منتظری را _که میلیونی چاپ و پخش شد_ باید در کنار کتاب «واقعیت ها و قضاوت ها» مرحوم منتظری ببینید. در ضمن کروبی و عبدالله نوری و ... آن زمان از مثلاً روح الله حسنیان و مصباح یزدی بدتر عمل کردند.

 

 

 

3- بله مدیریت با عرصۀ سیاست آزاد فرق دارد. ولی خودت می دانی مثل بقیه آقای خامنه ای نیز آن ایام دارای مسئولیت ریاست جمهوری بودند اما به حدّ خود تلاش کردند قضیه بیخ پیدا نکند. چرا عزل تبدیل شد به استعفاء و تعدیل نامۀ 6 فروردین؟ نقش و تأثیر ایشان بود بر امام. بگذرم.

 

 

 

4- گفتی «استدلال کنید که جناح چپ رویکردی از تابعیت از ولی فقیه را نداره». من در این رابطه از قاعدۀ جدال احسن استفاده کردم که شیوه ای قرآنی ست. در بحث شما این نکته بود که چپ تابع فرمان امام بود. من گفتم خوب اگر تابع امام بودند _که بله بودند_ چرا فرمان امام را که گفته بود آقای خامنه ای لیاقت رهبری را دارند، را رعایت نکردند و بین خود و رهبری سال به سال سردی ایجاد کردند؟ و رسیدند به جایی که خود می دانید چه جوری ست.

 

 

 

4- من نظرم این بود، آن زمان یعنی در وقت برکنارکردن در سال 1368 کمی قبل از رحلت امام_ آقای خامنه ای _رئیس جمهور_ بیشتر از همۀ چهره های چپ، از حیثیت و آبروی منتظری دفاع کرد. تاریخ گواهی می دهد. حصر و قضایای بعدی، بحثی ست برای سال های دهۀ 70، که من در زندگینامه ام هنوز به آن ورود نکرده ام.

 

 

 

من هم از حوصله و صبر و تبادل آزاد بحث سیاسی تان ممنونم. و صادقانه و رُک بگویم نسبت به اشخاص سیاسی، هیچ حساسیتی ندارم و حق را با افراد نمی سنجم؛ بلکه به فرمودۀ امام علی، فرد را با حق می سنجم. امیدوارم اگر خطا می کنم، با نقد منطقی درست و کامل شود. ان شاء الله موجب روشنگری های بیشتر برای نسل جوان شود,

۰۹ خرداد ۹۷ ، ۱۷:۵۵ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
چهارشنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۷، ۰۴:۴۳ ب.ظ دامنه |
آنچه بر من گذشت 70

آنچه بر من گذشت 70

دامنۀ زندگینامه

 

قسمت 70. به نام خدای آفرینندۀ آدمی. شیخ وحدت گفت: تعطیل کنید. جلسات را بگذارید کنار. حتی نشست های قرآن را. اگر فکر می کنید ترک کردن جلسات قرآن، گناه دارد، من گردن می گیرم. شما الان بچسبید به درس و تکمیل تحصیلات. حال که جنگ تمام شد، زمان، زمان درس است و تقویت سطح دانش.

 

 

آن شب برق هم رفته بود و پروانه ای دور لَمپا _فانوس_ اتاق ما، بال بال می زد. شیخ وحدت به پروانه پرداخت و مثال دانشمند ژاپنی را آورد و گفت: شما هم باید مثل این پروانه آنقدر تلاش کنید آنقدر بال بزنید تا برسید به نور.

 

 

چنین کردیم. خیلی هم قاطع. پیش ایشان همان شب، هم قسم شدیم درس را تا نهایت امکان ادامه ببخشیم. بخشیدم. همۀ نشست های اضافی را موقتاً کنار گذاشتیم. هَمّ و غَمّ خود را وقف درس کردیم و مساعی خود را با نیت انقلابی متمرکز کردیم به تکمیل تحصیلات. من و آن تعداد رفقا که در ایام دفاع مقدس _به دلیل حضور واجب و ضروری و تکلیفی مان در جبهه ها و عملیات ها_ از درس بازمانده بودیم، شروع کردیم به درس خواندن. (یاد روانشاد یوسف به خیر که او هم بود و آغاز کرده بود به تکمیل درس)

 

 

تاسوعای سال 1382. اوس صحرا. عکاس: حامد آهنگر

 

 

سال 1369 و 1370 بخش بزرگی از زندگی مان شده بود درس درس درس. من به گونه ایی آرمانِ ورود به دانشگاه را برای آیندۀ خودم جدّی و حیاتی و سرنوشت ساز گرفته بودم؛ که طی همین یک سال و نیم، همۀ کمبودها و بازماندگی تحصیلی ام را در مجتمع رزمندگان ساری _که اتفاقاً توسط آقای ترابی از دوستان صمیمی شیخ وحدت اداره می شد_ به طور چشمگیری جبران کردم و نفر اول و ممتاز آنجا شدم و طی مراسمی از دست فرماندار وقت ساری جناب آقای رهی، سکّه و یک دست کُت و شلوار هدیه گرفتم که در تصویر بالا آوردم.

 

 

و تقریباً دوماه کاملاً خودم را از گشت و گذار و اجتماعات، محروم و با جدّیت در کنکور سراسری شرکت کردم و با رُتبه 73 در رشتۀ علوم سیاسی دانشگاه تهران قبول شدم. که بعداً به این قطعه از زندگی ام می پردازم زیرا همین موجب شده بود هجرت دومم به قم صورت پذیرد.

 

جنگل دارابکلا. رفقا. سال 1365. عکاس: یوسف

 

 

در حین تکمیل درس _که عصرها پی می گرفتم_ حتی یک روز هم دست از محل کارم برمی نداشتم و اغلب تا نیمه های شب در مأموریت بودم و با ماشینی که در اختیارم گذاشته بودند، ساعت 1 بامداد به منزلم در دارابکلا می آمدم و صبح زود به ساری برمی گشتم.

 

 

ارتباط مردمی با مردم شرق و شمال شرق شهرستان ساری (از پل تجن تا نکا و دو سوی جنگل تا دریا) برای من چون عسل، شیرین بود و خدمت به خلق را، خشنودی خدا می دانستم. در همۀ این ایام، شیوۀ وحدت آفرینی را در میان مردم منطقه تحت پوشش، به اجرا گذاشته بودم و برای من نیروهای راست و چپ فرقی نداشت همه نیروهای ارزشی و انقلابی را در سازماندهی دخالت می دادم.

 

 

در بیشتر این مناطق وسیع، بارها بارها، در طول شب های متمادی، جلسات و نشست و برخاست برگزار می کردم و در مساجد و تکایا و پایگاه های شان سخنرانی می نمودم. حاصل این سال های زیبا و نشاط بخش، یافتن دوستان فراوان و مراودت های بی کران بود که کماکان _بعضاً با اُفت و خیزان_ استمرار یافته است

 

 

حال _سال 1369_ که خرداد ماه فرا رسید، پسر دومم عادل در راه بود. در تولد عارف نبودم، جبهه بودم. در این تولد هم _که در 26 خرداد 1369 روی داد_ داستان دارد مفصّل ... تابعد. (آنچه بر من گذشت)

۰۹ خرداد ۹۷ ، ۱۶:۴۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

طرح سؤال انتقادی نزد رهبری

مسائل داخلی ایران

 

واکنش رهبری به انتقادات برخی دانشجویان: «مدیریت قوه قضاییه و صداوسیما با رهبری نیست... مدیریت نهادهایی همچون نیروهای مسلح با رهبری است اما در قوه قضاییه و صداوسیما با وجود آنکه رؤسای آنها از طرف رهبری منصوب می شوند، مدیریت آنها با رهبری نیست و به عنوان مثال بنده در مواجهه با صداوسیما، چه در مدیریت فعلی و چه در مدیریت‌های قبلی، همواره در موضوعات مختلف موضع انتقادی داشته و دارم... برخی می‌گویند چرا رهبری همه مشکلات را گردن امریکا و انگلیس می‌اندازد، این یک برداشت اشتباه است چرا که بنده بیشتر مشکلات و موانع را داخلی و درونی می دانم که البته دشمنان از آنها سوءاستفاده می کنند.» (منبع)

 

 

متن کامل «سحر مهرابی» نماینده  مدیران مسوول در شورای مرکزی ناظر بر نشریات دانشگاهی وزارت علوم در دیدار دانشجویان با رهبری

 

سحر مهرابی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

إِنَّ اللَّهَ یَأمُرُ بِالعَدلِ وَالإِحسان

 

رهبر انقلاب

ما به عنوان نماینده‌ی دیده‌بانان جامعه‌ی علمی کشور نگرانیم. دانشجو چشم بیدار جامعه است. مواجهه انتقادی با مسایل، برآمده از ماهیت دانشگاه است و نقد قدرت وظیفه آن.

 

 

ایران امروز درگیر بحران‌های متعددی است؛ تشدید نابرابری سیستماتیک میان طبقات جامعه، کاهش میزان اعتماد عمومی، فروپاشی ارزش‌های اخلاقی، شیوع آسیب‌های اجتماعی، بحران‌های محیط زیستی، افزایش حاشیه نشینی و طرد اقلیت‌ها و وضعیت وخیم اشتغال، تأثیر مخربی بر همبستگی اجتماعی گذاشته است.

بقیه ادامه

ادامه مطلب...
۰۹ خرداد ۹۷ ، ۱۱:۴۸ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
چهارشنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۴۱ ق.ظ دامنه |
وقتی کسی می میرد

وقتی کسی می میرد

در احوال مرگ

 

به قلم دامنه. به نام خدا. به مؤمن توصیه شده است در احوال مرگ، اندیشه کند. در این پست خواستم به عباراتی بپردازم که معمولاً پس از مرگِ افراد بر زبان زندگان جاری می شود. یعنی وقتی کسی می میرد، مردم معمولاً چینین می گویند:

 

امامزاده باقر دارابکلا. عکاس: رنگین کمان

 

جان به جان آفرین تسلیم کرد

 

دعوت حق را لبیک گفت

 

به رحمت ایزدی پیوست

 

رحلت کرد

 

به دیار باقی شتافت

 

دار فانی را وداع گفت

 

پَر کشید

 

عروج نمود

 

درگذشت

 

وفات کرد

 

فوت شد

 

مُرد

 

راحت شد

 

سکته کرد

 

قلبش ایستاد

 

تمام کرد

 

مرحوم شد

 

به شهادت رسید

 

به ملکوت اعلی پیوست

 

به هلاکت رسید

 

به قتل رسید

 

به درک واصل شد

 

برای همیشه خاموش گشت

 

لب از جهان فرو بست

 

به قبرستان گذر کردم کم وبیش

بدیدم قبر دولتمند و درویش

نه درویش بیکفن در خاک رفته

نه دولتمند بُرده یک کفن بیش

(بابا طاهر عریان)

 

 

همۀ این عبارات _چه وصفی و چه خبری، چه در مَدح و چه در ذَم_ نشان از آن می دهد که دنیا را باید گذاشت و رفت و در جایی دیگر رحل اقامت گُزید. دنیا را باید ترک کرد و در آخرت سُکنی کرد. دنیا فقط برای قیامت تعبیه شده. مزرعه است، البته این مزرعه را باید آباد کرد و کاشت و داشت و برداشت نمود و خود را در آن پرورش داد تا در آخرت _که زندگی جاودانه است_ آسایش داشت و به برکات و نِعم نوید داده شده در قرآن و پیام های پیامبران نائل آمد.

 

 

آری دنیا بد نیست، دنیازدگی بد است. دنیازدگی یعنی فرعون شدن. یعنی قارون شدن. یعنی بَلعم باعورا گردیدن. یعنی زر و زور و تزویر هر سه. که خدای مهربان، راه زیبای توبه را برای رهایی از این سه گریزگاه توحیدی، پیش روی ما گذاشته. خدایا توبه. دامنه.

۰۹ خرداد ۹۷ ، ۱۱:۴۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

برکناری و حصر آیت الله منتظری

بحث آزاد

 

سیدعلی اصغر. 1394

 

به قلم سید علی اصغر شفیعی دارابی: سلام. مواجهه شما در پست «آنچه بر من گذشت 69» (اینجا) با سامانه ی فکری و معنویت پدیده ایی به نام حصر مرجع شیعه آیت الله منتظری، به نظرم ربطی به جناحین ندارد، مرتبط با سیاستهای حکومتی و اجرای توسط دولت مردان بوده است. جناح چپ تحت فرمان رهبر انقلاب امام خمینی (ره) بودند و تابع مبانی اسلام ناب محمدی (ص).

 


علاقه وافرتان به شخصیت علمی، فعال واهل زمان قائم مقام رهبری، واقعیت تاریخی را ذیل احساس برده است ومانند ژورنالیستهای رادیکال جانبدارانه است. دلایل انجام حصر قائم مقام رهبری هر استدلالی داشته باشد مورد بحث من نیست! اما تصمیم شورایعالی امنیت ملی و سیاست کلان نظام بوده و اصطلاحا‌‌ً قانونی بود که شیوه برخورد نام گرفت. ضمنا بعد از رحلت رهبرانقلاب امام (ره) حجم سختگیری بیشتر شده بود.

 


بنابرین جناح چپ در خارج ازدولت و حکومت فعالیت فکری داشتند و زمینه های اندیشه ایی آن هم شایستگی دگرگونی و مدرنیته؛ بضاعت ایجاد جنبش فکری براساس مقتضیات زمان را داراست.

 


یادآوری می کنم تنها مرجعی که کتاب "فقه مدنی"را اولین با ربا تبدیل موضوع تکلیف گرایی به حق حقوق شهروندان مجلد نمودند... [متن تا همینجا واصل شد]

 

 

پاسخ دامنه

 

 

به نام خدا. سلام بر رفیق. 1- از این که به بحث من توجه و واکنش نشان دادی جای تشکر و قدردانی دارد.

 

 

2- بحث من در آن پست، هیچ ربطی به حصر فقیه عالیقدر مرحوم منتظری نداشت، بلکه من به برکنارکردن فوری و شبانه _به قول برخی ها عزل_ ایشان اشاره کردم. حصر آن مرجع، بعد از سخنرانی مشهور 13 رجب ایشان_ چند سال بعد از رحلت امام_ اتفاق افتاد. بنابراین، اعتراض و نقد شما در رابطه با حصر، گرچه دیدگاه آزادمنشانۀ شماست، اما به پست من مرتبط نیست.

 

 

3- نوشتی علاقه من، موجب شده واقعیت تاریخی ذیل احساس برود و عین ژورنالیست های رایکال، جانبدارانه سخن راندم. من علاقه و ارادتم را منکر نیستم، و در همان پست تصریح هم کردم اما از این که به احساس وارد شدم و ژورنالی و رایکال و جانبدارانه حرفم را بیان کردم، باید بگویم اساساً وقتی حقیقت را مطرح کنی، تلخی دارد و همین طعم تلخِ واقعیت ها باعث می شود چنین برداشتی رخ دهد.

 

4- نوشتی «جناح چپ در خارج از دولت و حکومت فعالیت فکری داشت» اما جناب رفیق خودت می دانی من از سال 1368 حرف زدم که هنوز قدرت و دولت خصوصاً مجلس سوم _که پرشورترین مجلس انقلاب بود_ در دست جناح چپ بود. آنها از مجلس چهارم زیر تیغ حذف رفتند که مرحوم هاشمی رفسنجانی آنان را تحمل نمی کرد و مزاحم سیاست های اقتصادی و سیاسی اش می پنداشت. پس، به نظرم شما بحث منحصر سال 68 مرا به جلوتر بردید و وارد عصر پس از امام شدی که من هنوز در زندگینامه ام به آن نرسیده ام.

 

5- و آخر این که از بحث جدّی شما خرسند گشتم. این نشان می دهد هنوز هم نشاط فکری و تفکر آزاد، راه و رسم منطقی و بایستۀ انسان هاست. اما این این که در دفاع از جناح چپ گفتی آنان «تحت فرمان امام خمینی» بودند و «تابع مبانی اسلام ناب محمدی» باید این پرسش را بکنم اگر چنین است پس چرا همین رویکرد را نسبت به ولی فقیه بعدی طی نکردند؟

 

 

مگر خودت نمی گویی تحت فرمان امام؟ شما بخوبی می دانید انتخاب رهبری بعد از 14 خرداد 1368، به توصیۀ شخص امام بود و خبرگان هم به وصایت عمل کرد نه صرفاً به شور و مشورت؟ پس؛ یک بام و دو هوا بودن، مالِ مادرزن هاست _که چشم دیدن عروس! را ندارند، ولی داماد را زیر پر و بال تبعیض شان می گیرند_ نه یک جناح سرشناس. از یک سو در قضیۀ برکناری مرحوم منتظری حتی یک کلمه حرف حق را بر زبان نمی آوردند ولی بعد از دورۀ امام اغلب شان حامی منتظری شده بودند و از گذشتۀ خود نادم. خداحافظ رفیق.

۰۹ خرداد ۹۷ ، ۱۱:۲۷ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

سفرۀ امام رضا

دامنه نویسان

 

 

به قلم حاج سیدتقی شفیعی دارابی: سلام دامنه عزیز. همانگونه در نشست حضوری خدمت حضرتعالی عرض کردم، از زمان انتصاب تولیت آستان قدس رضوی توسط مقام عظمای ولایت و مرجعیت با منشور هفتگانه، سفرۀ امام رضا علیه السلام در سراسر ایران اسلامی پهن شد و ارادتمندان شیفگان آن حضرت در حال استفاده بوده و هستند. لذا دلسپردگان با دو هدف مهم در سایت امام رضا ثبت نام کنند تا عشق و عاشقی را تکمیل فرمایند:

 

 

 

1- شناسایی مستمندان خصوصاً کسانیکه تا چهل سالگی موفق به زیارت آن مهرتابان نشدند با هزینه صددرصدی آستان ملکوتی امام رئوف، به زائر سراها اعزام می شوند. ضمناً در این دوره حدود شصت 60 هزار واحد آماده پذیرایی و سهم استان مازندران بالغ بر 250 واحد می باشد .

 

 

 

2- ثبت نام بعنوان خادمیار افتخاری با ارائه مدارک لازم (عکس، کپی شناسنامه و کارت ملی و اخرین گواهی تحصیلات و عدم سوء پیشینه) تحویل دفاتر آستان قدس هر شهرستان یا استان نمایند. سپس در دو جلسه توجیهی و حرم شناسی، شرکت و طی مدت سه الی شش ماه شیفت خادمی حرم مطهر آماده می شود. در خدمت دامنه و دامنه خوانان گرامی هستیم.

 

 

پاسخ دامنه: به نام خدا. سلام رفیق بزرگوار جناب آقای شفیعی. از خبررسانی خوب و مسرّت بخش و معنوی شما بسیارممنونم. بله، در دیداری که با هم داشتیم به زوایا و برکات این طرح جدید حرم رضوی، اشاره کرده بودید. از این که در راستای پست «تدبیر و تقدیر» (اینجا) این متن را بموقع نوشته و به اطلاع دامنه خوانان شریف رسانده ای، کمال تشکر را از شما دارم. کار پسندیده ای را برای خود برگزیده ای که هم شرافت دارد و هم معنویت. به یقین مأجورید. والسّلام.

۰۹ خرداد ۹۷ ، ۰۳:۳۶ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

تدبیر و تقدیر

چرا حرم امام رضا؟

 

به قلم دامنه. به نام خدا. ایرانیان برای اوقات شرعی مشهد مقدس، اهمیت خاصی قائل اند و معمولاً سعی دارند بدانند وقتِ اذان صبح و ظهر و مغرب آن شهر دوست داشتنی، چه ساعاتی ست. این یعنی دل دادن به حرم.

 

 

برای ایرانی، چندان مهم نیست مثلاً فلان استان ساعات شرعی اش کی است، اما قلب شان با تیک تیک ساعات نماز و اوقات شریف تکلیف های شرعی شهر مشهد می تپد. این یعنی عشق همه به آقا امام رئوف رضا.

 

 

در عادی ترین ایّام، حرم امام رضا _علیه السّلام_ مملوّ از مردم است و شیدایی زائران؛ چه رسد به روزهایی خاص و شب های ویژه، مثل شهادت حضرت رضا و لیالی قدر و ساعت قشنگ تحویل سال.

 

 

 

شنیدم به گوشم، از آقای سید خلیل مُنبتی _معاون اماکن متبرکه و امور زائران و مسئول ستاد بحران آستان قدس رضوی_ که می گفت حتی در خلوت ترین ساعات، حرم امام رضا _علیه السّلام_ بیش از 300 هزار زائر، مشغول زیارت و ذکر و خلوت گزینی و راز و نیازند. و هر 24 ساعت، حدود 10000 نفر مشغول خدمت رسانی به حرم و زائران اند. و بالای 55000 نفر توی حرم شاغل اند.

 

 

 

چندی ست هوای چشم من بارانی ست

هر خشت دلم بیانگر ویرانی ست

بیماری دوری از خراسان دارم

تجویز پزشک من حرم درمانی ست

 

 

ما هر 365 روز، سال مان را نو می سازیم. هرچند در این تحویل و تحوّل، همیشه تدبیر را باید در کنار تقدیر نشاند؛ ولی معتقدم، 360 روز را اگر تماماً به تدبیر خود بگذارنیم، بازهم حداقل 5 روز آن را _در شب های قدر_ باید به دست تقدیر خدا ببخشیم؛ تا آن حکیم دانای مهربان، قدر و اندازه و سرنوشت مان را معلوم نماید تا به قول شیخ محسن قرائتی بُرش مان در سه قدر دوخته شود.

 

 

از بچگی یادمان داده اند که زیارت مشهدالرّضا، حج ضُعفاء و مستمندان است. ما که دست مان از مکه و مدینه کوتاه است، ولی در عوض، خدا به ما ایرانیان لطف عظیمی کرده، حرم رضوی را بخشیده، که اجر زیارتش حدّ ندارد و انسان از رفتن به مشهد سیر نمی شود و از بوسیدن و بوییدن آن حرم سرشار از شادی و شعَف می شود. خصوصاً بودن در مشهد مقدس، آن هم در شب های رمز و راز و نیاز قدر.

 

 

سلام بر فاطمۀ معصومه

 

 

تلفن منزلم سه روز پیش صدا کرد. آن سوی گوشی، صدای خوشی آمد که با احترام و شادمانی گفت بیایید حرم حضرت معصومه _سلام الله علیها_ افطار دعوتین. برکت افطار حرم فاطمۀ معصومه نصیب مان شد.

 

 

خوشحالم و شادمان _که دی 1396 هم که در مشهد بودیم_ برکت ناهار حرم امام رضا به واسطۀ خیررسانی جناب حجت الاسلام آق سید محمد شفیعی مشهد، نصیب مان شد و از رزق رضوی خوردیم. با آرزوی تحقّق زیارت مشهد مقدس برای همۀ مشتاقان و دلسپرگان آن مکان مشرّف. دامنه. والسّلام. خدا نگه دار.

۰۸ خرداد ۹۷ ، ۰۹:۵۶ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
سه شنبه, ۸ خرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۱۳ ق.ظ دامنه |
آنچه بر من گذشت 69

آنچه بر من گذشت 69

مسائل سال 1368

 

قسمت 69. به نام خدای آفرینندۀ آدمی. سال 1368 سه رویداد برای من ملموس تر از رخدادهای دیگر زندگی ام بود:

 

 

یکی، قضیۀ «برکنارکردن» مرحوم آیت الله العظمی منتظری از قائم مقام رهبری؛ دیگری، رحلت امام خمینی _رهبرکبیر انقلاب اسلامی_ و سومی جرقۀ ادامۀ تحصیل؛ که می خواهم نقش خودم را در این سه مسأله روشن کنم. برای پرهیز از تفصیل نویسی، خلاصۀ سه حادثه مهم آن سال، این بوده است:

 

 

قضیۀ اول: حجت الاسلام عبدالله نوری _که خود را لیدر حزب کارگزاران می داند_ آن زمان نمایندۀ امام در سپاه پاسداران بود. آن شبِ کنارزدن مرحوم منتظری از ساختار نظام، من در محل کارم در ساری مسئول شب بودم. دیدم نیمه شب، از مقامِ مافوق تلفنی به من اطلاع دادند که باید تا صبح نشده، تمام عکس های آقای منتظری را از در و دیوار محل کار و همۀ مراکز تحت پوشش، پایین بیاوریم.

 

 

تیتر روزنامه کیهان (که آن زمان در دست جناح چپ بود) روز برکنارکردن آیت الله منتظری/1368

 

 

من با آن که مقلد امام بودم و دلسپردۀ خط امام و شیفتۀ شخص امام، اما چون به آقای منتظری نیز به عنوان یک عالم دینی پاک و فقیه شجاع و مرجع مبارز و عدالت گرا ارادت خاص داشتم (هنوز نیز این گونه ام)، دست به هیچ عکس ایشان نزدم و از کنارش با بغض در گلو و ناراحتی در روحیه، عبور کردم. زیرا چنین کاری _پایین کشیدن و به زیرانداختن و پاره کردن عکس منتظری_ حتی تصوّرش هم برای من سخت و غیرقابل قبول بود.

 

 

صبح که بقیه همکاران آمدند، تن به این کار دادند و عکس های منتظری را برداشتند. حتی برخی ها شادی و خوشحالی هم کردند از این اتفاق، که آن را «عزل» نام نهادند.

 

 

تا آن زمان، تمام ادارات و نهادها و حتی مساجد و تکایا و پایگاه ها و انجمن ها، عکس امام و منتظری را جفت هم، نصب می کردند و شعار محوری «قائم مقام رهبری- آیت حق منتظری» بود. حتی بر سینۀ دستۀ کفن پوشان بالاتکیۀ دارابکلا نیز این شعار حکّ بود.

 

 

 

ما آن زمان شنیده بودیم این دستور و نیز تخریب دیوارهای اطراف بیت منتظری در قم، از سوی عبدالله نوری صادر شده بود. بگذرم. این بخش از تاریخ انقلاب، همچنان غامض مانده است و ناگفته و نیز سانسورشده و یکسویه؛ و سران جناح چپ در این موضوع، از جناح راست هم بدتر و افراطی تر عمل کردند؛ که تاریخ هرگز از آن ها نمی گذرد.

 

بقیه ادامه

ادامه مطلب...
۰۸ خرداد ۹۷ ، ۰۳:۱۳ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

دربارۀ نوشتۀ حاج سیدتقی

تریبون دارابکلا

 

سیدعلی اصغر شفیعی دارابی. عکاس: سید میثم

 

به قلم سید علی اصغر شفیعی دارابی: سلام. از نوشته عموی مهربانم سیدتقی شفیعی [دراین پست: اینجا] بهره بردم و خرسندم آگاهی اش با مطالعه نتیجه نگرش عمیش به روزه داری وماهیت ماهوی برکت روزه وماه مهمانی خدا شده است.

 

نوشته شما هم در ادامۀ نوشتار ایشان، به نوعی ارادۀ من است، که تحریر شده است.

 

اما سوگواری بر سیّد و سالار مظلوم شادروان سید حسن شفیعی که بجز برای خدا هیچ نیت و کاری را انجام نداده است؛ رواست. من هم وظیفه اجتماعی و فامیلی و ایثارگری داشتم تا برایش نوحه سرایی نمایم.
 

 

پاسخ دامنه

 

به نام خدا. سلام من هم به رفیق. یک پاره خط جواب دارم و والسّلام. رسم همسنگری با آن شادروان شجاع و رزمندۀ اخلاق گرا، آقا سیدحسن را _که فوق العاده یوسف مان را دوست می داشت_ وفا و اَداء کردی. کاش آن متن خود را در نوحه و مویۀ فراقِ دردناک آن مرحوم، می فرستادی تا در دامنه ماندگار می ماند.

۰۷ خرداد ۹۷ ، ۰۳:۴۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

یازده خبر تازه

دامنۀ خبر و نظر

 

 

1- علی شمخانی: تا دمشق بخواهد در سوریه می‌مانیم. (منبع)

 

دامنه: اگر ملت ما نخواهد چی؟

 

 

2- یاسمین عبدالمجید، یکی از شناخته شده ترین فعال زنان، که سال هاست در استرالیا [برای حقوق ازدست رفته زنان مسلمان] مبارزه می کند.(منبع)

 

 

 

دامنه: بله؛ چون حق همیشه گرفتنی ست نه دادنی

 

 

3- هواپیمای اختصاصی حسن روحانی هم در لیست تحریم آمریکا قرار گرفت. (منبع)

 

دامنه: یعنی به باک آن هم بنزین نمی دهند

 

 

4- محمد بن سلمان ولیعهد 32 سالۀ عربستان تا چند هفته دیگر، در روز ۲۴ ژوئن، قصد دارد ممنوعیت طولانی مدت رانندگان زن را لغو کند.(منبع)

 

 


دامنه: این شاهزادۀ فاسد خود را اصلاح طلب می خواند

 

 

 

5- حجت الاسلام محسن رهامی درباره‌ی شایعه‌ی درخواست سیدمحمد خاتمی برای دیدار با رهبری و انجام این دیدار گفت: «آقای خاتمی این مساله را نه تأیید کردند و نه تکذیب».(منبع)

 

 

دامنه: بریم روی دُشنام در لفظ کیمیایی مسعود در زیر

 

 

 

6- مسعود کیمیایی در واکنش به درگذشت ناصر ملک مطیعی هنرپیشۀ سینما اگفت: «فقط یک سوال دارم، چرا نباید هنرمندان ما در سرزمین خودشان به ذات هنری شان برسند؟ اگر قرار باشد حرف بزنم به دُشنام می رسم.» (منبع)

 

 

دامنه: این چاک گشاد با دُشنام و چاقو! هم رفو نمی شود آقای کیمیایی

 

 

 

7- کشاورزی، بازندۀ بزرگِ مناقشاتِ اقتصادی در ایران (منبع) ممنوعیت کشت برنج در گلستان؛ پای شالیکاران در گِل مانده است (منبع)

 

 

 

خداقوت زحمت کشان پُرمشقّت

 

دامنه: و آرنج شان در رنجِ برنج،جیب شان تا مِرفق درقرض

 

 

 

8- یک روبات انسان‌نمای ساخت آلمان و ژاپن (منبع)

 

 

 

 

دامنه: ولی روح ندارد؛ پس حسّ و عشق نِدانّه

 

 

 9- در مغز زنان چه می گذرد؟ چرا خانم ها بیش از مردان حرف می زنند؟ (منبع)

 

 

 

دامنه: حرف زدن برای خانم ها نوعی لذت است که بر اثر ترشُّح هورمون «دوپامین» به آنها دست می دهد ولی مردها به لحاظ هورمونی، کم حرفی و تنهایی را ترجیح می دهند. [همان منبع] پس یعنی ورّاجی! موقوف

 

 

 

10-اعتصاب کامیون داران ایران نتیجه داد. (منبع)

 

 

 

 

دامنه: چه عجب گذاشتند اعتصاب رخ دهد! خط قرمز بوده است، حتی در آن دولت که به خود اصلاحات!! نام داد

 

 

 

11- چرا خواب غروب و دمِ افطار برای روزه‌داران مُضرّ است؟ (منبع)

 

 

دامنه: چون به علت گرسنگی طولانی‌مدت ماه رمضان، در هنگام افطار، معده در اوج حرارت خود قرار دارد (به نقل از متخصّص موضوع)

۰۷ خرداد ۹۷ ، ۰۳:۳۹ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

عبودیت انسان

دامنۀ نویسندگان
 

 

به قلم حجت الاسلام محمدجواد غلامی دارابی: به نام خالق زیبایی، درود بر شما و همه خوانندگان عزیز و روزه دار. رمضان ماه بندگی و معیار پاکی انسان است. بندگی حق. هدف از آفرینش و جوهره ی هستی انسان و معنا دهنده سرشت انسانیت اوست. بندگی یعنی آراسته شدن به کمالات اسما و صفات الهی.

 


مرحوم فیض کاشانی در دیوان اشعار خود هنرمندانه عبودیت انسان در محضر معبود را می سراید و می گوید:


 

یا رب بریز شهد عبادت بکام ما
ما را زما مگیر بوقت قیام ما


تکبیر چون کنیم مجال سوی مده
در دیدهٔ بصیرت والا مقام ما


ابلیس را به بسمله بسمل کن و بریز
ز امّ الکتاب جام طهوری بکام ما


وقت رکوع مستی ما را زیاده کن
در سجده ساز ذروهٔ اعلی مقام ما


وقت قنوت ذرّهٔ از ما بما ممان
خود گوی و خود شنو ز
لبِ ما پیام ما


در لجّهٔ شهود شهادت غریق کن
از ما بگیر مائی ما سلام ما


هستی زهر تمام، خدایا تمامتر کن
شاید اگر تمام کنی ناتمام ما


فیض است و ذوق و بندگی و عشق و معرفت
خالی مباد یکدم از این شهد کام ما

(ملامحسن فیض کاشانی. غزل 38)

 

دامنه: سلام و درود بر شما. بجا بود از فیض، که به فیض رساند

۰۶ خرداد ۹۷ ، ۱۹:۲۹ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

پندهای حاج محمداسماعیل دولابی

لیف روح 222

 

دو پند ازحاج محمداسماعیل دولابی

 

1- عقرب و مار سمّی بهترند از کسی که به اسم امر به معروف و نهی از منکر، به افراد نیش می زند و آنها را می آزارد و از خدا و اولیا و دین بیزار می کند.

 

 

2- یکی از اسم های خدا مؤمن است. یعنی به قدرت و به صنعت خودش ایمان دارد و می داند آن چه را می سازد و خلق می کند، درست از کار در می آورد. خدا به کار خودش ایمان دارد نه به کار ما. خدا می داند ما کج و اشتباه می رویم، ولی به کار خودش ایمان دارد. (منبع)

۰۶ خرداد ۹۷ ، ۱۱:۳۲ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

مشیت انسان ها

قرآن در صحنه

 


فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ * إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعَالَمِینَ * لِمَنْ شَاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَسْتَقِیمَ * وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ.

 


پس [با انکار قرآن و روی گرداندن از آن] کجا می روید؟ قرآن فقط وسیله یادآوری و پند برای جهانیان است؛ برای هرکس از شما که بخواهد [در همه شؤون زندگی مادی و معنوی] راه مستقیم بپیماید. و شما [طیِ راهِ مستقیم را] نخواهید خواست مگر آنکه خدا پروردگار جهانیان بخواهد.
 

(سوره التکویر- جزء ۳۰- آیات 25 تا 29. ترجمۀ انصاریان)

 

 

تفسیر علامه طباطبایی

 

 

خداى سبحان در آیات هفتگانه قبل حق مطلب را در مورد قرآن به بیانى وافى روشن ساخت بطورى که هر شک و تردیدى را از مردمى که درباره آن جناب داشتند برطرف نمود و این مهم را در چند آیه کوتاه انجام داده، نخست فرمود:

 

 

قرآن کلام خدا است، و تکیه اش در این ادعاء بر آیات تحدّى است، که همه مردم قبلا از قرآن شنیده بودند، که اگر در آسمانى بودن آن شک دارید یک سوره مثل آن بیاورید.

 

 

و سپس فرمود: نزول قرآن به رسالت فرشته اى آسمانى و جلیل القدر و عظیم المنزله و امین در وحى، یعنى جبرئیل صورت گرفته، که بین او و خداى عزّ و جلّ هیچ حاجز و مانعى، و بین او و رسول خدا هیچ واسطه اى نیست، و نه از ناحیه خودش، و نه از ناحیه هیچ کس دیگر انگیزه اى که نگذارد وحى را بگیرد، و یا اگر گرفت نگذارد حفظش کند، و یا اگر حفظش هم کرد، نگذارد آن را به رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم) برساند، وجود ندارد.

 

بقیه ادامه

ادامه مطلب...
۰۶ خرداد ۹۷ ، ۱۱:۲۳ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

دو درد نوشته

دامنۀ دامنه نویسان

 

به قلم حاج سیدتقی شفیعی دارابی

 

ماه برکت زِ آسمان می‌آید

صوت خوش قرآن و اذان می‌آید

بار دیگر ماه میهمانی خدا فرا رسید و مسلمانان مشتاق بر سفره فضایل الهی گردهم آمده اند. اگر ما ماه رمضانی را گذراندیم، شب‌های احیایی را گذراندیم، روزه‏‌های متوالی را گذراندیم و بعد از ماه رمضان در دل خودمان احساس کردیم که بر خودمان بیش از پیش از ماه رمضان مسلّط هستیم، بر عصبانیت خودمان از سابق بیشتر مسلط هستیم، بر چشم خودمان بیشتر مسلط هستیم، بر زبان خودمان بیشتر مسلط هستیم، بر اعضا و جوارح خودمان بیشتر مسلط هستیم و بالاخره بر نفس خودمان بیشتر مسلط هستیم و می‏توانیم جلو نفس اماره را بگیریم، این علامت قبولی روزۀ ماست.

 

 

پیامبر عظیم الشان اسلام _صلّى ‌الله‌ علیه‌ و‌ آله و سلّم_ در باب ماه مبارک رمضان می فرماید: ماه رمضان، ماه خداست و آن ماهى است که خداوند در آن حسَنات را می افزاید و گناهان را پاک می‏کند و آن ماه برکت است.

 

دامنه. حاج سیدتقی. 1 اردیبهشت 1397. دارابکلا

 

و مولای متقیان حضرت علی (ع) نیز درباره فضائل ماه خدا فرموده اند: روزه اِمساک از خوردن و آشامیدن نیست بلکه روزه خوددارى از تمامى چیزهایى است که خداوند سبحان آنها را بد مى داند.

 

و در حدیثی دیگر از ایشان نقل شده که فرموده اند: روزۀ قلب، بهتر از روزۀ زبان است و روزه زبان، بهتر از روزه شکم است. و خداوند سبحان فرموده اند: روزه برای من است و من پاداش روزه داران را می دهم. پس خوشا بحال روزه داران. ان شالله که همه ما جزو روزه داران و برپاکنندگان حقیقی ماه رمضان باشیم.

 

 

ماه مبارک رمضان نامهای فراوانی دارد؛ شهرالله، ماه مهمانی خدا، ماه صیام، ماه مبارک، ماه عبادت و بندگی، ماه تقوا و ورع، ماه استقامت و ایستادگی، ماه اجتناب از گناهان و حتی اجتناب از حلال های خداوند، ماه صیقل روح و...

 

 

بنابراین در شهرالله می توان با پرهیز از گناهان و تقوا پیشگی و اجرای دستورات دین و توجه به هم نوعان به ویژه محرومین و مستضعفان با طاعت و بندگی به قرب و نزدیکی خداوند که همان لقا الله است نائل آمد. خوشا به حال کسانی که این ماه را درک و به عبادت و عبودیت و بندگی می رسند و از نعمات و کرامات بی کران این ماه سرشار از فضیلت، بهره مند می گردند چرا که حتی خواب و نفس مومن نیز در این ماه، تسبیح و عبادت لحاظ می گردد.

 

 

 

فرصت را مغتنم شمرده و از همه بزرگواران و سروران گرانقدری که به هر طریق ممکن (پیگیری بیماری و روند درمان اخوی مرحومم _سید حسن شفیعی_ حضور در منزل و عیادت در بیمارستان، تماس تلفنی و پیامهای محبت آمیز چه در زمان بیماری و چه پس از وفات آن جانباز سرافراز اسلام) موجبات دلگرمی و کاهش آلام خانواده را فراهم آوردند تقدیر و تشکر نمایم.

 

همسنگرم مرحوم سید ابوالحسن شفیعی دارابی. ارسالی:رنگین کمان

 

 

خصوصاً بر خود فرض می دانم در برابر مردم شریف دارابکلا، زنان و مردان و جوانان غیور هم ولایتی ام، که با حضور گرم و سراسر مهر و محبت خود، در مراسم باشکوه تشییع پیکر برادرم، بار دیگر ثابت کردند که این مودّت و همدلی از خصوصیات بارز و منحصر بفرد دارالمومنین ماست، سر تعظیم فرود آورم.

 

 

هم چنین از همه دامنه خوانان و دامنه نویسان عزیز و دوست داشتنی به ویژه برادران ارجمندم آقایان سید علی اصغر شفیعی (پسرعموی مهربان)، حجت الاسلام شیخ مالک رجبی، حجت الاسلام محمدجواد غلامی دارابی، مهندس محمد عبدی و سایر دوستان قدردانی می نمایم. [اشاره به این پست: اینجا]

 

 

جا دارد در این وجیزه از تلاش و مساعی دوست عزیز و گرامی ام جناب آقای طالبی مدیر ارزشی و ولایی دامنۀ پرافتخار که از بدو بیماری اخوی گرامی بنده که دوست و همسنگر ایشان نیز بود، سپاسگزاری نمایم، که آثار ارزشمندی را درباره اخوی گرامی ام به اشتراک گذاشته اید، (اینجا) دلنوشته های ماندگار، گزارش خدمات و رشادت های آن مرحوم در دوران دفاع مقدس و جبهه های نبرد حق علیه باطل و تصویر زیبا و ماندگار لطف و مکرمت نمودید. خداوند جزای خیر عنایت فرمایند و ثوابش نثار روح پاک پدر و مادر و سایر امواتش گردد.

 

 

هم چنین باید از همه مخاطبان گرامی دامنه بابت بیش از یکسال کم کاری و کم نویسی خودم طلب پوزش نمایم، چرا که همه می دانید در این مدت درگیر بیماری و وفات دو اخوی عزیزم _سید حجت و سید حسن_ بودم، دو فرزند برومند دارابکلا، دو جانباز سرافراز اسلام که روحشان با اولیای الهی و شهدا و صلحا محشور گردد. غم سنگین بر خانواده ما تحمیل شد شاید مصلحت و مشیت الهی همین بوده باشد.

 

 

در پایان بار دیگر این همه احساسات پاک شما سروران را اجر می نهم و امید آن دارم که خداوند توفیق جبران محبتهایتان را در مراسم شادی به بنده عنایت نماید.

ارادتمند. سید تقی شفیعی

 

 

پاسخ ویژه دامنه

 

 

به نام خدا. سخت است، خیلی سخت. حتی کمرشکن، که به فاصلۀ کمتر از یک سال، دو برادر را بر تخت بیمارستان گذاشت و شبانه روز، همچون پروانه، گردِ شمع وجودشان چرخید و سرانجام با نهایت غم و اندوه و خاطره های روح خراش، آن ها را از دست داد و بر کفن و دفن شان زارزار گریست و در بی رحمانه ترین خداحافظی ابدی، تن رنجورشان را بر کف خاک نهاد و قبرش را با سنگ و خاک بست و دیگر هرگز نشوَد آن ها را حتی لحظه ای دید.

بقیه ادامه

ادامه مطلب...
۰۵ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۵۵ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
شنبه, ۵ خرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۴۵ ب.ظ دامنه |
علل ناکارآمدی دولت روحانی

علل ناکارآمدی دولت روحانی

دامنۀ نویسندگان

 

به قلم سید علی اصغر شفیعی دارابی: سلام. در مورد عدم موفقیت حسن روحانی در عمل کردن به برنامه های اعلان شده، باید از منتقدین و بویژه عباس عبدی [اشاره به پست «دولت صدای جدّی ندارد» اینجا) پرسید که چه عواملی مانعی برای عدم موفقیتش وجود داره؟

 


در ایران کدوم مولفه قدرت، با روحانی همکاری کردند؟ گرایش و دیدگاه مثبت به نتیجه دموکراسی در ایران وجود دارد؟ چرا در این دوره همواره از داخل ایران برای روحانی بحران درست میکنند؟ چرا مواضع مخالفین برجام در ایران با موضع اسراییل و آمریکا در یک راستاست؟

 

 

آیا پدیده بحران حاصل کار دولت روحانی است؟ دلیل ضعیف بودن دولت ناکارآمد، چه نهادها و کسانی هستند؟ چرا اراده بر عدم استفاده از اصلاح طلبان دراین دوره دولت گرفته شده است ... [دامنه: متن تا همین جا واصل شد]

 

 

پاسخ دامنه

 

به نام خدا. سلام من هم به شما رفیق. متن پرسش های جناب عالی را که برآمده از اطلاعات، دغدغه ها و آگاهی های خوب شماست، با تأنّی خوانده ام. پاسخ من به هشت پرسش شما، این است:

 

 

1- از عوامل و موانع پرسیدی. جوابم این است: مانع اول خود اوست. چون برنامه های انتخاباتی اش به طور خیالمندانه تنظیم شده بود که اساساً اجرای آن در کشور، دور از تصوّر بود. مثلاً وقتی او نمی تواند و نمی خواهد حتی واژۀ حصر را به زبان بیاورد، چرا در کارزار انتخاباتی به ملت قول رفع حصر می داده است؟ یا وقتی نمی تواند شغل ایجاد کند، چرا قول اشتغال یک میلیون نفر در هرسال را داده بود!؟ همیشه نمی توان ناکارآمدی را به گردن دیگران انداخت. ملت هوشمند است و زود می فهمد.

بقیه ادامه

ادامه مطلب...
۰۵ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۴۵ ۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

مقام رفیع حضرت خدیجه

دامنۀ عترت

 

سخنان مهم آیت الله العظمی مکارم دربارۀ حضرت خدیجه

 

ایشان حیات پیامبر اکرم(ص) را به دو دوران مکه و مدینه تقسیم کردند و فرمودند: دوران مکه، دوران مصیبت ها و رنج ها بود؛ و دوران مدینه، دوران پیروزی ها و شادی ها بود.

 

 

معظم له ادامه دادند: برخی از یاران پیامبر(ص) فقط دوران مکه را درک کردند که دوران مشکلات بود؛ اما برخی دیگر دوران انتصارات را هم دیدند و سختی های مکه تا حدودی برای آنان جبران شد.

 

 

آیت الله مکارم شیرازی با بیان بخشی از رنج هایی که حضرت خدیجه(س) در راه اسلام، گفتند: آن حضرت، یکی از کسانی بود که فقط دوران رنج و مصیبت در مکه را دید. ایشان از اولین یاران پیامبر اکرم(ص) بود و یکی از کارهایش این بود که وقتی شوهرش به منزل می آمد، زخمهایی که در بدن حضرت به وجود آمده بود را ببندد، زیرا کفار بچه ها را اجیر کرده بودند تا به آن حضرت سنگ بزنند.

 

 

مراسم بزرگداشت حضرت خدیجه

 

 

این مرجع تقلید شیعیان ادامه دادند: از همه سخت تر، دوران محدودیت شعب ابوطالب(ع) بود. در این دوران، مسلمانان تحت تحریمهای گوناگون مشرکین بودند؛ تحریم اجتماعی، تحریم معاشرت، تحریم غذایی و...

 

بقیه ادامه

ادامه مطلب...
۰۵ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۴۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

قوی ترین پشتیبان پیامبر

حضرت خدیجه

 

درراستای ویژه نامۀ قبلی حضرت خدیجه: اینجا و اینجا

 

محمد امین (ص) برای تجارت، با کاروان بانو خدیجه به شام رفت، حضرت خدیجه غلام خود «میسره» را همراه او کرد و دستور داد تا همه جا، او را همراهی و مراقبت نماید. در شهر بصری در نزدیکی شام به راهبی به نام «نسطورا» برخورد کردند که او به غلام، از آینده پیغمبر و نبوّت او خبر داد و از طرفی سود بسیاری عاید آنها شد.

 

 

بعد از برگشت از شام، میسره، احوالات و گفتار راهب و مشاهداتش را که از عظمت و معنویت محمد امین بود، برای خدیجه تعریف کرد و از همین جا بود که او را مشتاق همسری با «محمد امین» نمود.

 

ویژگی های شخصیتی حضرت خدیجه سلام الله علیها

 

 

ازدواج خدیجه با رسول خدا: با وجودی که مردان ثروتمندی از قریش چون "ابوجهل بن هشام" و "عقبة بن ابی معیط" از او خواستگاری کرده بودند؛ ولی خدیجه که شیفته درستکاری و امانتداری و مکارم اخلاقی و جهات معنوی محمد شده بود، خود، پیشنهاد ازدواج داد و برخلاف سنت های ازدواج در میان اعراب جاهلی آن زمان، مال و ثروت زیادی از دارائی اش را به محمد، هدیه کرد.

 

 

محمدامین نیز این پیشنهاد را پذیرفت و مراسم عقد آنها با حضور عموهای پیامبر و بستگان خدیجه که از همه مشهورتر پسرعموی او "ورقة بن نوفل" بود انجام و خطبه عقد توسط حضرت ابوطالب که بزرگ بنی هاشم و عمو و کفیل پیامبر بود، اجرا شد.

 

 

مهریه آن حضرت بنا به نقل برخی تاریخ ۲۰ شتر و بنا به نقل بعضی ۱۲ اوقیه و نیم که پانصد درهم می شود، بود. بر سر این جریان زنان مکه رابطه شان را با خدیجه قطع و او را تنها گذاشتند. حضرت رسول در آن موقع ۲۵ سال و خدیجه بنا به اقوال مختلف بین ۴۰ تا ۲۸ سالگی بوده اند. مهریه را نیز خود حضرت خدیجه (س) تقبّل نمودند.

 

 

او اولین همسر رسول خدا بود و تا وقتی که حیات داشت هیچ زن دیگری اختیار نکرد و ثمره این ازدواج، دو پسر بنام قاسم و عبدالله که هر دو قبل از بعثت پیامبر از دنیا رفتند و ۴ دختر بنام زینب، ام کلثوم، رقیه و فاطمه زهرا سلام اله علیها بود. فاطمه زهرا _سلام الله علیها_، بعد از بعثت به دنیا آمد.

 

 

خدیجه کبرا از فضایل زیادی برخوردار بود. او یک همسر فداکار و ایثارگر، بهترین یاور برای رسول خدا و در تمام مشکلات و سختی های پی در پی و تبعیدها و محاصره های پیامبر (ص)، قوی ترین پشتیبان و همراه او بود. اموال خود را در راه اهداف الهی و گسترش و تقویت اسلام، بخشش کرد و با ثروت بسیارش در راه تثبیت و پیشرفت اسلام، بسیارموثر بود. (منبع)

۰۵ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۳۲ ۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

اورهان پاموک چه می گوید؟

دامنۀ روشنفکران

 

متن نقلی: مریم شهبازی. «اورهان پاموک... نویسنده ترک تبار [برندۀ] جایزه نوبل... آن هم در 54 سالگی. پاموک 65 سال قبل در یکی از مناطق شمال شهر استانبول، در خانواده‌ای ثروتمند متولد می‌شود... سکان زندگی‌اش را به سوی دنیای بی‌انتهای ادبیات می‌چرخاند و خود را هفت سالی در خانه حبس می‌کند. «جودت بیک و پسران» حاصل همان خانه نشینی ست، اثری که برایش جوایز متعددی را به ارمغان آورد. «قلعه سفید»، دومین رمانش، سه سال بعد روانه کتابفروشی‌ها شد؛ داستانی که روایت آن در عصر عثمانی بود و سرآغازی برای مشهور شدن پاموک و ترجمه آثارش به زبان‌های مختلف. «جایزه بزرگ فرهنگ فرانسه»، «جایزه بهترین کتاب غیر فرانسوی زبان»، «جایزه ایمپک ایرلند» و «جایزه صلح کتابفروشان آلمان»

 

 

پاموک: تا غم نباشد درکی از شادی نخواهیم داشت (منبع)

 

 

برخی از جوایزی ست که در این سال‌ها از آن خود کرده است. علاقه‌مندان به آثار پاموک تنها به کشورهای اروپایی و امریکایی محدود نمی‌شود، درایران هم اغلب کتابخوانان آثار او را خوانده‌اند و پاموک را می‌شناسند. «خانه ساکت»، «کتاب سیاه»، «چهره پنهان»، «استانبول: شهر و خاطره‌ها»، «نام من سرخ» و «زنی با موهای قرمز» از جمله کتاب‌های اوست که اغلب آنها در ایران هم ترجمه شده‌اند.

 

 

خودش را سیاسی نمی‌داند اما اظهارنظرهای سیاسی‌اش با واکنش‌هایی از سوی بخشی از جامعه نویسندگان و ملی‌گرایان ترکیه روبه‌رو شده است. با این حال رمان «برف» او سیاسی ست، هرچند که تنها اثر سیاسی‌اش محسوب می‌شود و از دانشگاه‌های برلین، مادرید و لبنان به او دکترای افتخاری اعطا شده است.

 

 

می‌گوید: «وقتی در خیابان‌های تهران قدم می‌زنم آنقدر همه چیز و آدم‌ها برایم آشنا هستند که فکر می‌کنم در زادگاه خودم هستم.» او این روزها مشغول کار به روی کتاب «شب‌های طاعون» است؛ رمانی که موضوع آن بیش از 30سالی ذهنش را درگیر کرده بود. گفت‌و‌گویمان با این نویسنده ترک تبار با کمک و ترجمه ارسلان فصیحی، مترجم آثارش انجام شد که مشروح آن را در ادامه می‌خوانید.

 

 

ردپای پررنگ استانبول در اغلب آثار شما دیده می‌شود، این توجه ویژه به زادگاه‌تان اتفاقی است یا به‌دنبال پیوند نامتان با آن هستید؟ البته قبل‌تر شنیده بودم که خودتان را نویسنده استانبول می‌دانید!

 


نه این‌طور نیست، نمی‌توانم دلیل خاصی را در پاسخ این سؤال بیاورم، وقتی 65 سال از عمرت را در یک شهر سپری کنی طبیعی است که ناخودآگاه آن منطقه و اتفاقات مرتبط با آن به نوشته هایت نیز نفوذ پیدا کند.

 


سال‌هاست ساکن این شهر هستم، نه تنها من، دیگر نویسنده‌ها نیز در وهله نخست به سراغ موضوعات و چیزهایی می‌روند که آنها را خوب می‌شناسند. خانواده، دوستان، آشنایان و حتی جغرافیای محل زندگی، نخستین موضوعاتی هستند که ردپای آنها را می‌توان در داستان‌ها و رمان‌های هر نویسنده‌ای پیدا کرد.

بقیه ادامه

ادامه مطلب...
۰۵ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۲۲ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

تاج استبداد جهانی

دامنۀ خبر و نظر

 

1- سخن اخیر رهبری: «آمریکا مثل گربه‌ معروف داستان تام و جری؛ و باز هم شکست خواهد خورد.»  (منبع)

 

کارتون موش گربه تام و جری

 

دامنه: امپریالیسم آمریکا _که تاج استبداد جهانی را بر سر دارد_ ببرکاغذی ست و بشدت از دانایی ملت ها وحشت دارد و چون بید می لرزد

 

 

 

2- جهان نیوز علیرضا زاکانی نوشت: دوم خرداد؛ روزی که دولت هاشمی تکرار شد. ۱۶ سال بعد روحانی هم محصول «تکرار می کنم» خاتمی. (منبع)

 

 

دامنه: این جمع حالا شش منهای یک شد

 

 

 

3- سرانجام ساختمان سابق کمیته امداد که در مجموعه‌ای به‌مساحت هشت هکتار و دارای ساختمان‌های متعدد، مهمانسرا، ورزشگاه و دانشگاه در منطقه سوهانک واقع در شمال تهران قرار داشت، با قیمتی در حدود 1000 میلیارد تومان به دانشگاه آزاد اسلامی فروخته شد. (منبع)

 

 

 

 

دامنه: آزاداندیشان و دردکشیدگان همیشه از سر دلسوزی می گفتند که ساختمان مجلّل هکتاری سوهانک با کمیتۀ امداد _که برای مدد به مستضعفان و مستمندان است_ سنخیت ندارد؛ ولی دست اندرکاران امداد و خاصه تصمیم گیران نظام گوش نمی کردند

 

 

 

4- عبدالله ناصری مشاور عالی خاتمی: روحانی شبیه احمدی نژاد است... کمتر مشورت می‌پذیرد و اهل تغییر نیست. (منبع)

 

دامنه: بریم روی عکس زیبای آهو و کلاغ

 

 

 

5- و خبر تصویری این آهو و این کلاغ. (منبع)

 

 

دامنه: خیلی وقته همزیستی مسالمت آمیز حیوانات، از انسان ها سبقت زده است

۰۴ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۳۲ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

آنچه بر من گذشت 68

دامنۀ زندگینامه

 

قسمت 68. به نام خدای آفرینندۀ آدمی. از خاطرات پُرمخاطرات و ریزریز سختی های جبهه کردستان عبور می کنم و فعلاً از نقل آن می پرهیزم و وارد مرحلۀ بعدی زندگی ام می شوم. تا در وقت خود _اگر عمری باقی بود_ به فراخور بنویسم.

 

 

نوروز 1368 پس از 10 ماه حضور مستمر در جبهه کردستان _مریوان_ به ساری برگشتم. دفعات قبل که شش بار به جبهه رفته بودم فاصله اش کوتاه تر بود. یا سه ماهه بود یا چهار ماه و یا 45 روزه و دوماه. اما اعزام آخر، زمانش 10 ماه به درازا انجامید که به عبارتی کل سال 1367 را در جبهه و دور از خانه ماندم. هم سخت بود و هم خیلی خطرآفرین، ولی بر حسب اَدای تکلیف بود.

 

 

وقتی برگشتم چندروز مرخصی تشویقی و مأموریتی داشتم. حسابی گشتم و دل را وا دادم. فرق جبهه با پشت جبهه خیلی زیاد است که مهمترینش این است که آنجا جان هر لحظه در تیررس کمین و کین و کینۀ دشمن و تیر و گلولۀ جنگ طلبان است اما پشت جبهه، زندگی است و حیات و امرار معاش و گشت و گذار. و همین، انسان را سرحال نگه می دارد.

 

 

دامنه و همسنگرم رمضانپور. عکاس: دوستم علیرضا کاویانی خواهرزادۀ دکتر منوچهر متّکی وزیر اسبق امورخارجه

 

 

در جبهه اساساً مفهومی به نام پول نه وجود داشت و نه معنی می داد و نه کسی آن را حس می کرد. به هرحال، بازهم به قول معروف تیر نخوردیم و شهید نشدیم و به عبارت رایج «لیاقت شربت شهادت» را نداشتیم و بازگشتیم به سرزمین آبا و اجدادی و استمرار زندگی مادی و معنوی.

 

من و سیدرسول هاشمی. عکاس: سیدعلی اصغر

 

 

علاوه بر ادامۀ روند سیاسی و فکری که در محل با رفقا داشتیم، این بار پس از برگشت از جبهه، به بخشی دیگر از نهاد محل کارم به عنوان مسؤول سازماندهی گذاشته شدم که بخش بزرگی از روستاهای سمت شرق و شمال شرق شهرستان ساری را در حوزۀ نفوذ خود داشت.

 

 

 

از پل تجن ساری گرفته تا جادّۀ گُلما تا انتها یعنی قادیکلاو از آنجا تا مسیر خارکش و زرین آباد و پایین کولا و از سمسکنده گرفته تا مرز رسمی نکا و از آنجا تا همۀ دریا و دشت ناز و سرتا، همه و همه منطقه ایی بود که طبق تفکیک مأموریتی نهاد، به این بخش از نهاد سپرده شده بود.

 

 

من و سیدعلی اصغر. عکاس: سیدرسول هاشمی

 

 

و من که مسؤول سازماندهی شده بودم، با هزاران نفر از مردم خوب این حوزۀ استحفاظی وسیع مردمی مرتبط، در رفت و آمد و حتی با بسیاری از آنان رفیق و همدم شدم که برگ زرین دورۀ زندگی ام در ساری بود.

 

 

می گویم؛ از خودم، از آنچه روی داد، و روی می داد و از دوست خوبم عباس و سایر سیرها و صیرورت ها و نامردی ها و نامرادی ها. تا بعد. (آنچه بر من گذشت)

۰۴ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۲۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

بازشناسی حضرت خدیجه

دامنۀ عترت

 

وفات حضرت خدیجه بنت خُوَیلد «Khadīja bint Khuwaylid» _سلام الله علیها_ به فاصله اندکی از رحلت اندوه‌بار حضرت ابوطالب (ع) رخ داد، پیامبر اکرم (ص) خود ایشان را در قبر نهاد و عبایش بر پیکرش به وصیت، تبرّک گذاشت. آن سال را «عام الحُزن» نام نهاد و در واقع یک سال اعلام عزای عمومی نمود.

 

 

مزار خدیجة الکبری در حَجُون مکه

 

 

آرامگاه حضرت خدیجه(س) در قبرستان حجّون مکه است. رحلت خدیجه برای پیغمبر (ص) مصیبتی بزرگ بود؛ زیرا خدیجه یاور پیغمبر خدا (ص) بود و به احترام او بسیاری به حضرت محمد(ص) احترام می‌گذاشتند و از آزار ایشان خودداری می‌کردند.

 

 

ابن هشام می نویسد: «فرزندان خدیجه (س) از پیامبر (ص) عبارتنداز: رقیه، زینب، ام کلثوم، فاطمه[س]، قاسم، طیب و طاهر. (منبع)

 

پیامبر خدا یک فرزند نیز به نام ابراهیم از همسر دیگرش «ماریۀقبطیه» داشت.

 

 

به نظرم جا دارد تا در روستای دارابکلا _که دارالمؤمنین میاندورود است_ جایی خوب، به نام نامیِ حضرت خدیجه (س) نامگذاری شود. تا نام درخشندۀ این بانوی مکرّم اسلام، بر قلب و جان مردم مؤمن دارابکلا نور افکند. ان شاء الله.

 

 

در پست دیروز نیز با عنوان عطر عترت (اینجا) به بخشی از شأن بلند حضرت خدیجه _بزرگ زن تاریخ اسلام_ اشاره کرده بودم. وفات آن بانوی خَدوم اسلام تسلیت. تا بعد.

۰۴ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۱۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

اگر با هم بودید...

دامنۀانقلاب

 

بهار سال ۱۳۶۵ را - روزی که امام (س) در بستر بیماری بودند - فراموش نمی‌ کنم. ایشان دچار ناراحتی قلبی شده بودند و تقریباً ده، پانزده روزی در بستر بیماری بودند... در آن وقت برادر عزیزمان جناب آقای هاشمی در جبهه بودند و هیچ‌کس دیگر هم از این قضیه مطلع نبود...

 

 

خدمت امام (س) رفتم و هنگامی که نزدیک تخت ایشان رسیدم، منقلب شدم و نتوانستم خودم را نگه دارم و گریه کردم. ایشان تلطف فرمودند و با محبت نگاه کردند. بعد چند جمله گفتند که چون کوتاه بود، به ذهنم سپردم؛ بیرون آمدم و آنها را نوشتم. برادر عزیزمان آقای صانعی هم در اتاق بودند. از ایشان کمک گرفتم، تا عین جملات امام (س) را بازنویسی کنم.

 

 

 جلسه مسئولان نظام با حضور امام خمینی/ 1367

 جلسه مسئولان نظام در حضور امام خمینی.1367

 

 

ایشان گفتند: قوی باشید، احساس ضعف نکنید، به خدا متکی باشید، اشدّاء علی الکفّار باشید و رُحماء بینکم؛ و اگر با هم بودید، هیچ‌کس نمی‌ تواند به شما آسیبی برساند. به نظر من، وصیت سی‌ صفحه‌ای امام (س) می‌ تواند در همین چند جمله خلاصه شود.

 

[سخنرانی رهبری در مراسم بیعت ائمه جمعه سراسر کشور به اتفاق رئیس مجلس خبرگان. ۱۳۶۸/۴/۱۲] (منبع)

 

 

[دامنه: عبارت بالا اشاره به این آیه است: مُحَمَّدٌ رَسولُ اللَّهِ ۚ وَالَّذینَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَى الکُفّارِ رُحَماءُ بَینَهُم... سورۀ فتح، آیه ۲۹]

۰۴ خرداد ۹۷ ، ۱۱:۰۱ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

همسر عظیم الشّأن پیامبر رحمت

حضرت خدیجه عطر عترت

 

به قلم دامنه. به نام خدا

 

 

 

دو روز دیگر، دهم ماه رمضان، سالروز وفات غمبار حضرت خدیجه _سلام الله علیها_ است. زن الگو و اُسوه ایی که «چون شمع در فروغ نبوت گداخت» زیرا از «پیش از نزول وحی، نبی را می شناخت».

 

 

او _اولین زنِ مسلمان گرویده به اسلام و ایمان_ اگر نبود، اسلام بآسانی پیش نمی تافت و مسلمانان در غربت و فقر جان می سپردند. خدیجه، همۀ دارایی های فراوان خود را به رغبت و طوع به پیام آور اسلام بخشید تا مکتب توحید بر مسلک کفر و شرک فائق گردد.

 

 

این زن بزرگ تاریخ اسلام، این مادر محبوب حضرت فاطمه_سلام الله علیها_ را بیشتر بشناسیم و به او اقتداء کنیم. تا بعد.

۰۳ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۳۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

تفنگ یا قلم؟ کدام؟

سخنی با غرب زدگان

 

مسائل داخلی ایران

 

به قلم دامنه. به نام خدا. برخی ها چنان غرب زده و مثلاً لیبرال مسلک! شده اند که از خودِ غرب هم جلو زده اند. اینان؛ گویی اساساً به تفنگ ویار! پیدا کرده اند و خود را منزّه و مُدرن پنداشته اند و فقط دَم از صلح و سازش و وِفق و مدارا و پذیرا و دوستی و گپ و گفت و تسلیم می زنند. و حتی خود را اسلام شناش! هم جا می زنند و می گویند: ما را چه به تفنگ!

 

 

این تیپ افراد _که میان شان حتی آخوند هم دیده می شود_ چنان غرب زده شده اند که متوهّمانه اسلام را چنان تفسیر و تعریف _بخوانید تحریف_ می کنند، که گویی اسلام فقط صلح مطلق بی قید و شرط _البته به معنای غلطش_ معنی می دهد و در آن تفنگ و دفاع و مقاومت و گلوله و حفظ حریم و حرمت ها نیست. فقط گُل است و هزاردستان بُلبل.

 

 

این غرب زدگی _به قول مرحوم جلال آل احمد_ از عقرب زدگی هم بدتر است. عین «سَن زدگی» ست که گندم را از درون پوک! می کند.

 

 

من از این افراد خوباخته و غافل و خودشیفته، و به قول مرحوم علی شریعتی «اِلینه شده» یک پرسش ملموس و تجربه شده می پرسم و آن این است:

 

 

اگر ما نسل دهۀ شصتی ها، تفنگ به دست نمی گرفتیم و به جبهه ها سرازیر نمی شدیم و گلوله در نمی کردیم، مانند برخی ها فقط قُمپوز می دادیم و اَطوار درمی آوردیم! آیا صدام حسین به کمک روس و اروپا و آمریکا، تا فتح تهران و نابودی ایران و درهم کوبیدنِ انقلاب ضدِّ ستمشاهی ما و بدتر از همه، هتک حرمت نوامیس ایران زمین، پیش نمی آمد!؟

 

دامنه. تیر ماه 1361. جبهه مریوان. بوریدر. عکاس: سیدکاظم صباغ

دامنه. تیر1361. جبهه مریوان. بوریدر

 

آیا در آن صورت، نسل امروز، نسل دیروز را نفرین نمی کرد که چرا شجاعانه به دفاع برنخیزیدید تا شرّ خصم و عدو را از سر ایران _این مرز پُرگهر_ دور نگه دارید و خاک پاک آن را حفظ و حراست نمایید؟

 

 

سالروز آزادسازی خرمشهر بر همۀ ایرانیان مبارک

 

 

آری؛ ما «تفنگ یا قلم؟ کدام یک؟» نداریم، بلکه همیشه تفنگ را با قلم داریم و قلم را با تفنگ. هر کدام را در وقت خاص خود. مسلمان، تسلیم است. تسلیم و مطیع خدا. و چون انسان مُسلم، مؤمن و مؤقن به خداست، هرگز از اصول و چارچوب های آن دست برنمی دارد و به صورت دستچین شده و دلبخواه اسلام را برنمی گزیند؛ بلکه قلم و تفنگ هر دو را کنار هم نگه می دارد.

 

 

مسلمان، در همۀ ایام صلح طلب حقیقی ست؛ اما در وقت ضرورت اهلِ مقاومت و ایثارگری و جان نثاری.

 

 

درود بی پایان و کران تا کران بر رزمندگان هشت سال دفاع مقدس، از جمله رشیدمردان حماسه ساز فتح خرمشهر که در نهایتِ قساوت غرب و صدام، خونین شهر گردیده بود.

 

 

به احترام خون و پیام جاوید شهیدان لحظه ای از جای خود بلند شویم و دست به سینه به آنان درود و احترام بگذاریم؛ زیرا ما پیمان با آنان را هرگز نمی گُسلیم. هین! همین.

۰۳ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۲۲ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

گل کجا بویا شود؟

دامنۀ کویر

 

تا نبیند رنج و سختی مرد کی گردد تمام

تا نیابد باد و باران گل کجا بویا شود

 

(ناصر خسرو قبادیانی)

 

=====


لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی کَبَدٍ


به راستى انسان را در رنج و مِحنت کشیدن آفریده ‏ایم

 

(سوره البلد - آیۀ 4. ترجمه خرمشاهی)

۰۲ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۴۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

آنچه بر من گذشت 67

زندگینامۀ من

 

پست 6434

 

قسمت 67. به نام خدای آفرینندۀ آدمی. حالا تیرماه 1367 است. من در جبهۀ مریوانم. جنگ به نقطۀ اوجش رسیده. 29 تیر 1366 شورای امنیت سازمان ملل قطعنامۀ آتش بس 598 را تصویب کرده بود که امام آن را نپذیرفت.

 

 

اما سرانجام یک سال بعد به دلایل و علل مختلف _که هنوز زوایای آن سرّی باقی مانده است_  در 27 تیر 1367 آتش بس را با صدور یک بیانیۀ مفصل قبول کردند که در اَفّوای برخی «جام زهر» نام گرفت.

 

 

ما متن بیانیۀ بسیارمهم امام را از بلندگوی تبلیغاتِ قلّه ای در مسیر چناره_مریوان شنیدیم که از اخبار 14 رادیو ایران پخش شده بود. اشک می ریختیم و واقعاً گریه می کردیم؛ بلند، بلند. بگذرم.

 

شهر مریوان

 

من با آن که ثانیه به ثانیه به فکر تولد اولین فرزندم _عارف_ بودم، به همراه همسنگرانم از جمله آقای بهرام اکبری لالیمی _داماد مرحوم آقا دارابکلایی_ آقای جعفر ضابطی قرتیکلایی، از این قلّه به آن قلّه و از این عملیات ایذایی، به آن خط نگه داری و مأموریت های آنی به آنی می رفتیم که سخت ترین دورۀ زندگی ام بود؛ سخت ترین، خطیرترین و مشکل ترین. چیزی شبیه محاصرۀ شِعب ابی طالب که با گفتنش هم مو بر تنم سیخ می شود.

 

 

دریچۀ زریوار مریوان که ما، هم روی آن قله روبرو بودیم و هم قلّۀ انجیران، که در پشت این دریاچه، در سمت راست تصویر واقع است

 

من در یک محور عملیاتی با بهرام اکبری با جنازه ایی در نوک قلّۀ محور انجیران مریوان برخوردیم که بی حد وحشت آفرین بود. رفتم روی جنازه. گشتم که ببینم کیست. اسنادی همراهش بود. برداشتم و دیدم یک تبعۀ عربستان سعودی است که برای کمک به صدام به جنگ با ایران آمده و این گونه کشته و از سوی عراقی ها رها شده بود.

 

 

بعد اسنادش را به حفاظت اطلاعات تحویل دادم. در دامنه نیز عکسش را سال های پیش منتشر کرده بودم.

 

 

خاطرات خشن آن روز تا مدت ها مرا به خود مشغول می نمود، که دم به دم از سوی جنگنده های بمب افکن عراق _ساخت روس و اروپا و آمریکا_ بمباران می شدیم و لای سنگ و صخره ها پناه می گرفتیم و بی آب و علف و الوف شب را روز و روز را شب می کردیم. خاطرات زیاد است و نقلش زمان می برد و حوصلۀ خواننده را سر.

 

 

حالا روز 4 مرداد 1367 است، که از قلّۀ جنگی برگشتیم سطح شهر مریوان. با جعفر ضابطی  کمی گشت زدیم. به دفتر مخابرات برخوردیم که نوبتی بود. نوبت زدیم یک زنگی به دارابکلا بزنم، ببنیم عارف من متولد شده یا نه.

 

 

پس از یک ساعت، نوبت من شد. زنگ زدم به دفتر مخابرات دارابکلا. آن سال محمد گرجی _همسایۀ ما_ متصدی دفتر تلفن محل بود. خونه ها هنوز هیچ کسی تلفن نداشت. تا زنگ زدم و پرسیدم، محمد با خنده و صدای بلند خبر داد: آق ابراهیم پسرت به دنیا آمده. (عکس زیر دستنوشته من است در همان سال ها که زندگی ام را ماه به ماه می نوشتم)

 

 

(متن زندگینامۀ دامنه مربوط به همان روز. دستنویس سال 1369)

 

اگر بگویم در آن مخمصۀ جنگ و به هم ریختن اوضاع جبهه ها و هجوم بی امان و مجدّد لشکریان صدام به همۀ محورهای جنگی _از جنوب تا غرب و شمال غرب_ این خنده و صدا و خبرِ خوش محمد گرجی _که در دفتر تلفن دارابکلا هم فریادش پیچیده بود_ از تاریخی ترین و لذت بخش ترین خبر راه دور زندگی ام بوده، گزاف نگفته ام.

 

 

به هر حال اولین فرزندم در غیاب من، در چهارم مرداد 1367،  در کلینیک مرحوم دکتر حسن زاده در خیابان امیر مازندرانی ساری به دنیا آمد که پدرم و برادرانم شیخ وحدت و شیخ باقر آن روز زحمت بردن به بیمارستان و رسیدگی به وضع و حال همسر و فرزندم را با نهایت توجه، بر عهده داشتند و همیشه هم برای این زحمت از آنان ممنونم و به خویشان خوب، مدیون. تا بعد... (آنچه بر من گذشت)

۰۲ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۳۹ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

تعجّب از برانگیخته شدن پیامبر

دامنۀ قرآن

 

ق وَالْقُرْآنِ الْمَجِیدِ * بَلْ عَجِبُوا أَنْ جَاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ فَقَالَ الْکَافِرُونَ هَذَا شَیْءٌ عَجِیبٌ.


ق- سوگند به قرآن مجید. آنها تعجب کردند که پیامبری انذارگر از میان خودشان آمده، و کافران گفتند: این چیز عجیب است!

 

(سوره ۵۰: ق - جزء ۲۶ -  آیات 1 و 2. ترجمه مکارم شیرازی)

 

 

 

تفسیر علامه طباطبایی

 

 

در مـجـمـع البـیـان مـى گـوید: کلمۀ (مجد) که کلمۀ (مجید) از آن اشتقاق یافته به مـعـنـاى شـَرف وسـیـع اسـت؛... و در اصـل ایـن کـلمـه از ایـن قـول گـرفـتـه شـده کـه مـى گـویـنـد: (مـجـدت الابل مجودا) یعنى شُتر آنقدر علف بهارى خورده که شکمش بزرگ شده. ...

 

 

جـمـله (وَالْقُرْآنِ الْمَجِیدِ) سـوگـندى است که پاسخش حذف شده، چون جمله بعدى مى فـهـمـانـد کـه پـاسـخ چـیست، ... یعنى (به قرآن مجید سوگند که قیامت حق است) و یا (تو از انذارکنندگانى) و یا (انذار حق است).

 

 

بَلْ عَجِبُوا أَنْ جَاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ فَقَالَ الْکَافِرُونَ هَذَا شَیْءٌ عَجِیبٌ: این آیه اعراض از مضمون جواب قسمى است که گفتیم حذف شده. پس گویا فرموده: به قـرآن مجید سوگند که ما تو را به عنوان نذیر فرستادیم، لیکن به تو ایمان نیاورده تـعـجـب کـردنـد کـه یـک نـفـر از خـود آنـان بـه عـنـوان بـیـم رسـان بـه سـوی ـشـان گـسـیل شود.

 

و یا فرموده: به قرآن مجید سوگند که آن بعثى که از آن انذارشان کردى حـق اسـت، امـا بـه آن ایـمـان نـیـاورده بـلکه تعجب کردند و از آن به شگفت در آمده بعیدش دانستند.

 

 

...بـه طـور کلى مذهب وثنیت و بُت پرستى منکر این هستند که انسان بتواند پیامبر شود، کـه مـا در ایـن کـتـاب مـکـرر در ایـن باره سخن گفته ایم.

 

ممکن هم هست ضمیر به کفار بر گـردد، از ایـن جـهـت که عربند، آن وقت معنا چنین مى شود: بلکه تعجب کردند از اینکه بیم رسـانـى از قـوم خـودشان و به زبان خودشان به سویشان بیاید و حق را برایشان به زبانى وافى تر بیان کند. و بنا به احتمال دوم آیه شریفه در سرزنش عرب بلیغ ‌تر مى شود. ...

 

 

و اشـاره در جـمـله (هذا شى ء عجیب) به مسأله بعث و بازگشت به سوى خدا است؛ مى گـویـنـد مسأله مـعـاد امـرى اسـت عجیب، همچنان که آیه بعدش همین را تفسیر مى کند. المیزان.

۰۲ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۲۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

جامۀ قناعت و خوددارى

 
دامنهٔ دعا
 

دامنۀ کویر

 

به قلم دامنه. به نام خدا. برای هر یک از ما، یکی از خاطره های قشنگ ماه رمضان، دعاهای کوتاه و قصار روزهای ماه مبارک رمضان است، که هر کس با طبع و لحن و ذوق و حال درونی خود آن را زمزمه می کند و روحش را می نوازد.

 

 

من دعای برخی از روزهای سی روزۀ این ماه را بیشتر دوست دارم، که یکی از آنها همین دعای روز دوازدهم است و نیز دعای روز سوم که از نوجوانی قنوتم نمودم. خیلی پُرمضمون، صمیمانه و پیام بخش و حرارت دهنده است. این دعا و ترجمۀ رسای آن تقدیم دامنه خوانان شریف می شود:

 

 

متن دعای روز دوازدهم ماه مبارک رمضان

متن دعای روز دوازدهم ماه مبارک رمضان

 

 

خدایا زینت دِه مرا در آن، با پوشش و پاکدامنى؛ و بپوشانم در آن، جامۀ قناعت و خوددارى؛ و وادارم نما در آن، بر عدل و انصاف؛ و آسوده‌ام دار در آن، از هر چیز که می‌ترسم؛ به نگاهدارى خودت اى نگه‌دار ترسناکان. والسلام.

۰۲ خرداد ۹۷ ، ۰۹:۴۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

وحدت کلمه دُرّ نایاب زمانه

دامنۀ بحثِ آزاد


به قلم مهندس محمد عبدی سنه کوهی: سلام به شما کبلاقا ابراهیم عزیز و دیگر دامنه خوانان. در مورد دلیل ناکارآمد نشان دادن دولت روحانی منم با نظر آقا سید علی اصغر (در این پست: اینجا) موافقم.

 

 

از فحوای سوالات ایشان می توان دریافت که به چه نکاتی اشاره دارند؛ هر چند انتقاداتی هم قطعاً به دولت روحانی وارد هست. و ازین نظر نمی خواهم تمام و کمال تمام اقدامات دولت روحانی را منزّه و درست بدانم؛

 

اما مشکل و ریشه بسیاری از اتفاقات و نارسایی ها علاوه بر ریشه خارجی که از اول انقلاب هم وجود داشتند به نظرم به نبود یک جمله کلیدی که امام ره همیشه تکرار می کرد و اکنون به فراموشی سپرده شده است باید جستجو نمود و آن «وحدت کلمه» که متاسفانه دُرّ نایاب و جانمایه کمیاب زمانه و دولتها شده است و کل حکومت درگیر یک گیر اساسی و خط و نشان کشی سیاسی در یک جدال کسک کننده و خسته کننده رقابت حزبی شده اند و هیچ مکان و سازمان و شخص و جایی را در این مملکت شخصا سراغ ندارم که بی طرف و مرضی الطرفین باقی مانده باشد

 

همه دنبال گیر انداختن و انتقام از یکدیگر هستند و همین موجب این همه ناهنجاری و حتی ناکارآمدی نه تنها دولت فعلی بلکه کل نظام سیاسی ما شده است و با کوچکترین صدایی و نوایی تبدیل به بحران علیه مجموعه موجودیت نظام می گردد .

 


ازین نظر احساس خطر بسیار جدی می کنم امیدوارم عقلای مملکت در یک تفاهم ملی کدورتها را کنار زده و با وحدت کلمه بر دشمن مشترک خارجی فایق آیند و اگر همین روند ادامه داشته باشد آتش افتاده نه کاه خواهد ماند و نه کاه دان.

 


با کمال احترام به شخص شما کبلاقا ابراهیم با بسیاری از نوشتار شما در پست مطلب روز 30 اردیبهشت  [اشاره به پست «دولت صدای جدّی ندارد» اینجا] و پست روز 19 اردیبهشت [اینجا] موافق نیستم و گیر اینگونه یک طرفه دادن به دولت روحانی را مباح نمی دانم و به شدت کراهت و مظلمه دارد مگر تفکیک قایل گردیم بین مشکلات موجود از ناحیه دولت و غیر آن.


البته شخصا نقاط مثبت این دولت را به رغم نامهربانی و ظلمها و سختی های بی سابقه سختگیرانه کانونهای قدرت علیه شخص رییس جمهور را باز هم قابل توجه و مورد مداقه و البته بسیار بسیار مورد تایید می دانم مثل برچیدن بساط بسیاری از کانونهای مالی ناپاک در موسسات و قرض الحسنه های قارچی رباخوار و ساماندهی به امور اینگونه و کوتاه کردن دستان ناپاک دراز شده علیه بیت المال و ...


شاید در آینده مجبور به اشاره واضحتر گردیم.
موفق باشید.

 

پاسخ دامنه

 

به نام خدا. سلام من هم به شما مهندس، رفیق دردآشنا. متن تحلیلی جناب عالی را با دقّت و حوصله خوانده ام. پاسخ من به متن شما، این است:

 

1- جناب مهندس از این که همیشه به من لطف داری و در مکاتبات «عزیز»م می خوانی، نشان محبت بی تمام و دوستی مُستدام شماست. ممنونم.

 

2-  ناکارآمدی حسن روحانی که من می گویم به معنای این نیست وی دیگر مشروعیت سیاسی ندارد، منظورم بُن بست است که این دولت به دلیل ترکیب بد و چینش ناجور به این روز مبتلا شده است. چه لزومی دارد تمام قوام دولت او از حزب کارگزاران باشد که بنیاد تفکر غلطش را افرادی چون سید عطاء الله مهاجرانی آجرچینی کردند و الان در لندن خوش می گذراند و با آل سعود پالوده می خورد.

 

این حزب، در سیاست تعدیل اقتصادی دولت هاشمی در دهۀ 70، یک بار ملت ایران را به فلاکت و بحران سخت اقتصادی و سیاسی و نیز تصلّب های رفتاری رساند؛ آیا بس نبود؟

 

چرا رأی را از همۀ جریان های مترقی تر این کشور گرفت، ولی قدرت را چون شرکت سهامی میان دور و بری های خود تسهیم کرد؟ هیمن چیزهاست از اول هم مشخص بود، عوامل ناکارآمدی حسن روحانی می شود، که شد.

 

3- با شما کاملاً موافقم که دست روی «وحدت کلمه» گذاشتی. منتهی یک چیز را نباید پنهان داشت که وحدت به معنای تعطیلی عقل و تفکر نیست. وحدت یعنی تبعیت از منافع ملی. یعنی انسجام در اصول. اما پایبندی به نگرش هایی که آرمان توست.

 

شما بخوبی می دانید حسن روحانی از چهره های راست بوده است. او این شانس را داشت که در غیاب بخشی بزرگ از اشخاص جناح چپ _که تحت اتهام «فتنه» و بُهتان «سرپل دشمن» و افتراهای جورواجور دیگر از صحنۀ قدرت حذف و خانه نشین و حتی محصور شده اند_ به قدرت رسید. بنابراین او خیال می نمود، می تواند همیشه این حمایت را پشت سرش داشته باشد بی آن که هیچ امتیازی بدهد؛ چون پاشنه آشیل جناح چپ _یعنی اتهام فتنه_ را خبر داشت و حتی خود در حصر میرحسین دست داشت. پس؛ نباید زیاد از او توقعی داشت که کارآمد باشد و بر سر قول و قرارش.

 

4- نوشتی دامنه به دولت روحانی گیر می دهد. نه رفیق. بحث گیر نیست. من، شاکله ام این است. خود را وابسته و دلبسته هیچ کسی به غیر از معصومین _انبیای الهی و ائمه ی اطهار_ نمی کنم.

 

نه چپ الگوی من است و نه راست. من، دأب و روحیه ام این است که فهم خود را در کارم دخالت می دهم و البته که از دیدگاه ها و نظرات اهل تفکر خصوصاً روشنفکران متعهد دینی بهره می برم. معتقدم حرف حق و نقد لازم را باید گفت تا لااقل، تصلّب به همۀ شریان های حکومت تسرّی پیدا نکند.

 

اتفاقاً جناح چپ از این که خودنقدی ندارد و به عیب و ایرادهای خود واقف نیست و حرف حق منتقدان را برنمی تابد، ضررهای خود را روز به روز بیشتر کرده است. جناح راست که اساساً فاتحه اش خوانده است که خیال می کند خدا و مقتدا و چوپان مردم است!! خداحافظ.

۰۱ خرداد ۹۷ ، ۱۱:۲۴ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |
برچسب‌ها: خرداد 1397
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد