X
تبلیغات
رایتل

مطالب فروردین 1397 دامنه

27 فروردین 1397


به قلم دامنه. به نام خدا. در این قسمت معرفی کتاب در دامنه، به کتاب «هنرِ شفّاف اندیشیدن» می پردازم. کتابی به قلم رولف دوبلی. ترجمۀ عادل فردوسی پور. بهزاد توکلی نیشابوری. علی شهروز ستوده. (تهران: نشر چشمه. 1394) چاپ پنجاه و یکم، 1394. در 325 صفحه. با وزن بسیار سبک و کم. با فصل های کوتاه و مجزّا.


هنر شفّاف اندیشیدن. عکس از دامنه


چهارنکته از کتاب را به اشتراک می گذارم:


ص 69 : آیا دوست داری بر رفتار انسان ها و سازمان ها اثر بگذاری؟ تا دلت بخواهد می توانی دربارۀ ارزش ها و آینده نگری ها سخنرانی کنی یا استدلال بیاوری. اما تقریباً در تمام موارد، پاداش ها کارآمدترند، خواه پاداش ها مالی باشد یا هر چیز قابل استفادۀ دیگری. از نمرۀ خوب تا جایزۀ نوبل.



ص 324 : زندگی خوب همان طور که ارسطو هم می گوید بیش از افکار روشن و اعمال زیرکانه است.



ص 270 : اِهمال کردن، [دامنه: سهل انگاری، سَرسَری کاری انجام دادن، سُستی و تنبلی، کاهلی و کوتاهی: فرهنگ دهخدا و معین] کار ابلهانه ای است. چرا که هیچ پروژه ای قرار نیست به خودی خود کامل شود. ما می دانیم انجام یک کار، سودمند است، پس چرا دایماً آن را به روز دیگری موکول می کنیم؟



ص 127 : با دقتِ بیشتر به اتفاق های مرتبط نگاه کن، بعضی وقت ها آن چه علت معرفی می شود، معلول از کار درمی آید و بر عکس. گاهی هم اصلاً ارتباطی وجود ندارد. درست مثل داستان لک لک ها و بچه ها.

ابراهیم طالبی دارابی
۲۷ فروردین ۹۷ ، ۱۳:۱۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

زندگینامۀ من


فصل سوم: قسمت 64. به نام خدای آفرینندۀ آدمی. بلاخره پس از 5سال انتظار و صبوری و نیز تحمل دروغ پردازی های زیرآب زنان دارابکلا علیۀ من، با ورود قاطع شیخ وحدت به قضیه، در عرض کمتر از نیم ماه بحران اشتغال من در آن نهاد، پایان یافت و من رسماً در 1/ 5 /1366 کارم را در همان نهاد دلخواهم آغاز کردم.



پیش از شروع فصل سوم زندگینامه ام، چند نکته ای را مجبورم توضیح دهم. یکی این که در آن 5سال که با سنگ اندازی زیرآب زنان دارابکلا، ورودم به نهاد، عملاً ناممکن شده بود، هرگز مأیوس نشده و زندگی ام را مختل نکرده بودم.



     

یاد روانشاد یوسف به خیر. عکاس: سیدعلی اصغر



آن 5 سال سخت دهۀ شصت را _یعنی از پاییز 1360 تا اول مرداد 1365_ که سال انتظار برای خود نام نهادم، بخشی را پیگیر پروندۀ اشتغالم بودم. دو سالش را پاسداروظیفه شدم و خدمت دورۀ ضرورت و احتیاط را در سپاه منطقۀ 3 گیلان مازندران در چالوس به پایان بردم.



یک سال و اندی در قم طلبه شده بودم. هفت بار هم به عنوان بسیجی و تکلیف الهی و لبیک به فرمان امام خمینی _رهبر کبیر انقلاب اسلامی_ به جبهه های غرب و جنوب اعزام شده بودم. بخشی را هم در کنار رفقا در ایام مجرّدی به تفریح و بحث و جلسات به سر می بردم. کمتر از یک سال را هم بعد از ازدواج، مجبوری و به اِکراه مسافرکشی می کردم.



زیرآب زنان که بخشی از جناح راست افراطی دارابکلا بودند نه همۀ آنان، بدجوری به تلاطم افتاده بودند که هرگز نگذارند من وارد نهاد شوم. من اما همیشه باورم این بوده و هست که جناح راست دارابکلا، بسیاری از آنان افرادی متدیّن، مهربان، متشرّع و اهل مروّت و مدارا هستند؛ و من با بسیاری از آنان نه فقط مرتبط بلکه رفیق و همدم و همرزم و دوست و همراه هستم.



من اساساً دنباله رُوی هیچ جناحی _چه چپ چه راست چه میانه رو (=حزب بادی ها!!)_ نبوده و نیستم. روی همین اعتقاد راسخم، نیمی از رفقای فراوانِ صمیمی ام _که بیش از چهل سال باهم رفیق و دوست بوده و هستیم و خواهیم بود_ از جناح راست اند و نیمی دیگر از جناح چپ و بخشی هم مستقل و فراجناح و تعدادی هم بدون رویکرد انقلابی و خنثی.



فقط تعدادی از راستی های محل بودند که اساساً روحیۀ گزارشگری و نُون بُری داشتند و نمی گذاشتند محلی ها شغل بگیرند؛ خصوصاً اگر خیال می کردند کسی وارد اداره یا نهادی شود، از آنها جلو می زند و پیشرفت می کند. این افراد؛ البته در مبارزه با رژیم شاه، یا ترسو بودند یا اصلاً در گود نبودند، ولی در میراثخواری از انقلاب بشدّت جسور شدند و سعی می کردند همه را لکّه دار کنند و به قول معروف از دور خارج کنند. روی همن تز، همیشه فکر می کردند مالک انقلاب اند و نباید بگذارد کسی _غیرخودی!!_ وارد سیستم حکومتی شود. انگار نظام، مال جدّی و ارث پدری و مِلکِ طِلق شان بوده است! بگذرم.



من حتی حاضرم پشت سر بسیاری از جناح راستی های دارابکلا، نماز بگزارم؛ زیرا بی آزار، اهل دیانت، خاندانی متدیّن، افرادی مهربان و معتقد و مؤمن به احکام اسلام و در یک کلام انسان اند. و هیچ گاه خصلت زشت نون بُری نداشته اند و رزق کسی را نمی بُریده و نمی برند. درود می فرستم به اینان؛ که اتفاقاً بخشی شان با دادنِ شهادت و تحقیقات محلی، بر کذب بودنِ ادعاهای گزارشگران علیۀ من، کار مرا تسهیل می کردند، ولی توفیق نمی یافتند بر آنان غلبه کنند. زیرا زیرآب زنان دم به دم مراجعه می کردند و راهزنی می نمودند و رایزنی های مرا برهم می زدند. بگذرم. به خدا واگذارم، که گذاشته ام.



سرنوشت من همین بود که گویی پخته تر شوم و بعد وارد نهاد شوم. و من اساساً در زندگی ام سعی نموده ام به وُسع وجودی خودم، تابع حکمت و لطف خدا باشم. که در این الگو و شیوۀ حیات، تقدیر و تدبیر، کنار هم می نشینند. صبر و شعَف، چِفت هم اند. راز و رمز و سرّ و علَن، باهم پیش می تازند و در یک کلام، خوف و رجاء همسایۀ هم اند. پس نه هزیمت مطرح است و نه ظفر. مهم، رضایت است و خشنودی حضرت حق و خوش یُمنی روز و روزگار و پرستش آفریدگار و ترمیم و تعمیر روزانه کردار.



      

روستاهای دودانگه


من در اول مرداد 1365 وارد نهاد شدم. همان روز اول به جای خوبی از نهاد معرفی شدم که رئیسش یک انسان بزرگ و یک انقلابی متفکر و یک خط امامی راسخ بود و هنوز هم او مرا به دوستی اش می خواهد و هم من او را به رفاقتش می خواهم. نه فقط دوست هم ایم، بلکه حبّ داریم به هم و به فراخور مرتبطیم. یعنی جناب آقای «... ...»



با امضای حکم او به دودانگه ساری _فریم_ رفتم. به عنوان مسئول، نه نیرو. و این اولین مأموریت من بود. در ساختمان امام سجاد (ع) در محمدآباد مرکز دودانگه. ساختمانی که هفت مسئولیت داشت و یک ریاست. رئیس، دوست بسیارفهیم و آگاه و خوش فکرم جناب آقای مهدی قربانی بود. (که طی سال های اخیر چندباری به منزلم در قم نیز آمد) هفت مسئولیت هم میان مان تقسیم بود: مهدوی، زلیکانی، من و ... .



محمدآباد فریم صحرا مرکز بخش دودانگه ساری



میان ما و مردم فریم صحرا عُلقه ای عمیق پدید آمد و با بسیاری دوست شدیم؛ از پاجی  و میانا و پهندر و دینه سر و رسکت و تلاوک گرفته تا پاشاکلا و پرکوه و سنگده و چوب فریم و ولیک چال و دادکلا و مَجی و کتریم و تمام آبادی های فریم صحرای دودانگۀ زیبا. تابعد... «آنچه بر من گذشت»

ابراهیم طالبی دارابی
۲۷ فروردین ۹۷ ، ۱۳:۱۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
ابراهیم طالبی دارابی
۲۷ فروردین ۹۷ ، ۱۲:۵۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

کویریات دامنه


به قلم دامنه


به نام خدا. دو نکته در این قسمت دامنۀ کویر می آورم


سه راه صوفیانه تقرُّب به خدا، با سه راه هندو مطابقه


کَرمه یوگا: یعنی طریق عمل

بهکتی یوگا: یعنی طریق عشق

جنانه یوگا: یعنی طریق معرفت


مهم نیست تا چه حد درجاده اشتباه پیش رفتی، دور بزن: منبع عکس: اینجا


چیتک می نویسد:


به کرّات در متون عرفانی آمده که

معرفت در کتاب یافت نمی شود

در قلب آن را بیاب


بقیه ادامه
  

یادداشت های برداشت آزاد سال 1387 دامنه از کتاب: درآمدی بر تصوُّف. نوشتۀ ویلیام چیتک. ترجمۀ محمدرضا رجبی. قم دانشگاه ادیان و مذاهب. چاپ 1386. ص 105 و 66.

ابراهیم طالبی دارابی
۲۷ فروردین ۹۷ ، ۱۲:۵۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

اتوبیوگرافی دامنه


قسمت 63. به نام خدای آفرینندۀ آدمی. در این قسمت اتوبیوگرافی ام (یعنی حسب حال و سرگذشتی که خودِ شخص بنویسد) زندگینامۀ خودنوشتم را به چندنکته دیگر پیوند می زنم تا وارد مرحلۀ بعدی شرح حال و آنچه بر من گذشت، شوم.



پدرم نیز از مسافرکشی من، ناخشنود و در رنج بود و از گزارشگران علیۀ من، بسیار در خشم و عذاب. ازین رو، یی آن که مرا در جریان بگذارد، مخفیانه رفت نزد حجت الاسلام حاج شیخ علی مؤمنی دارابی _شوهرِ خواهرزاده اش_ که نمایندۀ ولی فقیه و رئیس نهضت سوادآموزی استان مازندران بود. وضعیت سخت مرا و کارهایی که زیرآب زنان دارابکلا علیه ام کردند، برای ایشان بازگو کرد.



یک روز از آقامدرسه پیش، با سیدعلی اصغر و یوسف و حسن حاج مرتضی داشتیم می گذشتیم، دیدیم یک نیسان آلبالویی رنگی جلوی مان ترمز کرد و راننده اش بیرون آمد و دستی به هرچهارتای مان داد و به من روکرد و گفت: حاج آقا گفت فردا بیا پیشم. گفتم کدام حاج آقا؟ گفت: حاج آقا مؤمنی. شستم تیر خورد! (به قول فرهنگستان علوم! خارجی‌ترین انگشت دست که دو بند دارد) که پدرم یَحتمل برای من اقدامی کرده باشد. از رانندۀ نیسان آقای عزت ایرانبخش _داماد مرحوم گل وردی_ که پیش حاج آقا مؤمنی در نهضت استان کار می کرد بابت رساندن پیام تشکر کردم.



شب که خونه رفتم پدرم گفت: پیش حاج شیخ علی مؤمنی در نهضت استان برایت کار گرفتم. گفتم: نهضت نمی روم. فقط همان نهادی که در سال 60 ثبت نام کردم و هنوز منتظرم مرا پذیرش کنند، می روم و بس. گفت: برو پیشش شروع به کار کن بعد هر وقت در آن نهاد مشکلت درست شد، مشغول شو.



هنوز دقیق نمی دانم پدرم خود به این تصمیم رسیده بود یا کسی به او مشورت داده بود. حدسم این بود مرحوم عمّه ام _همسر مرحوم حاج آق علی شفیعی_ برایم دلسوزی کرده بود. زیرا حاج آقا مؤمنی _دامادش_ او را بیش ازحد احترام می گذاشت و دوست می داشت. خواست برای من کاری کرده باشد. بگذرم. من چون عُلقه ای نداشتم با ارادۀ خودم به نهضت نرفتم. چون اساساً روحیه ام انقلابی و انقلابی گری بود.



در همین حیص و بیص (گیر و دار، تنگی و گرفتاری) که منتظر نتیجۀ ورود شیخ وحدت به پرونده ام بودم و با ماشین پیکان وی _که در اختیارم گذاشته بود تا زندگی ام در آغار راه، لنگی نزند_ مسافرکشی می کردم؛ اوضاع جبهه در سال 1366 به هم ریخت. گردان های سپاه محمد، شکل گرفت و هزاران نیروی داوطلب بسیجی از پیر و جوان، کهنسال و میانسال، انقلابی و نیمه انقلابی از سراسر ایران به فرمان امام در قالب سپاه محمد، به جبهه ها سرازیر شدند.



    

راست: دامنه. یوسف. سال 1364. اعزام به جبهه. چپ: دامنه. جعفر. حاح احمد.

عروسی جعفر رجبی 1365. عکاس: سید علی اصغر



من هم در کنار روانشاد یوسف و سیدعلی اصغر راهی سپاه سورک شدیم تا پرونده اعزام مجدد به جبهۀ مان را، راه اندازی کنیم و بریم نبرد و جهاد و حفظ نظام و ایران و اسلام.



در دردناک ترین روز زندگی ام، در مقابل دو رفیقم یوسف و سیدعلی اصغر، آقای گوزه گری لالیمی مسئول پرسنلی _که آن زمان نام شان را به بهشتی منش تغیییر داده بود_ با حالت ناراحت و دلگرفتگی و حتی احترام آمیز به من گفت: از دارابکلا علیۀ تو گزارش دادند و شما صلاحیت ندارید به جبهه بروید. این درحالی بود که از سال 60 تا 66 یعنی تا آن زمان که بهشتی منش چنین گفته بود، من هفت بار به جبهه رفته بودم. بگذرم و به خدا واگذارم؛ که گذاشته ام.



یوسف و سیدعلی اصغر رفتند جبهه. اما من، تنها و بی کس، بی یار و غمگسار بازماندم. گرچه نگذاشتند برای بار هشتم به جبهه بروم، ولی من معتقدم وظیفه و تکلیف و دَینِ خودم را آن روز اَدا کرده ام و اجر و ثوابم را برده ام و به فرمان امام خمینی _رهبر کبیر انقلاب اسلامی_ لبیک گفته ام. بگذرم.




دامنه. مجروحیت در جبهه. حسنعلی لاری. حجره ام در قم. نوروز 1365.

عکاس سیدعلی اصغر


تا این که رسید آن روزی که در اوایل تابستان سال 1366 بر اساس طرح «لبیک یا خمینی» می خواستند به همۀ بسیجیان رزمنده ای که طی سال های دفاع مقدس به جبهه ها رفته بودند، کارت شناسایی و کُد رَسته بدهند.



عصر روزی به دعوت لشکر 25 کربلا، انبوهی از جمعیت بسیجی دارابکلا در مسجدجامع دارابکلا دعوت شدند. من هم دعوت بودم. به اتفاق رفقا یوسف و سیدعلی اصغر و احمد بابویه رفتیم داخل مسجد. آقای مُطلب ذبیحی یا به گمانم مطلب مظلومی اسرمی به اتقاق آقای گوزه گری بهشتی منش، کارت ها را توزیع کردند. به همه کارت دادند ولی به من که رسید گفت: به شما کارت تعلق نگرفت!



روانشاد یوسف خیلی دلشوره گرفت و با آنها مقداری با حالت خشم ولی دوستانه جرّ و بحث کرد. ولی آنها در جواب گفتند: «والله ما بی تقصیریم. گزارش محلی موجب شد به آقای طالبی _یعنی من_ کارت طرح لبیک تعلق نگیرد.»



بازهم می گذرم و به خدای مهربانم وامی گذارم که گذاشته ام. کسانی در آن جمع، کارت لبیک گرفته بودند که برخی شان، یک روز جبهه که چه عرض کنم! حتی یک نیم روز هم، به آموزش نظامی و پادگان نرفته بودند! خدا خود داور درد ها و رنج ها و بی عدالتی هاست و داروی شفابخش دل ها و روح ها.



حجة الاسلام کروبی. شیخ وحدت. مرحوم سیدمحمد منافی رئیس بنیادشهید مازندران.

ساری 1360. عکس آلبوم شخصی دامنه



وقتی این حرکات از سوی زیرآب زنان را مشاهده کردم که تا آنجا پیش رفته اند که نمی گذارند حتی به جبهه ها بروم و برای نظام خون فشانی و جان نثاری کنم، اصرارم را برای ورود به آن نهاد شدیدتر کردم.



یک ماه بعد، در همان تیرماه سال 1366 از شیخ وحدت _که عملاً و قاطع و پیگیرانه برای من ورود کرده بودند_ کسب اطلاع کردم که ایشان برای پرونده عضویتم در آن نهاد، سه معرّف مشهور و بانفوذ معرفی کردند.



سه شخصیت بزرگ و خوب و فاضل از تهران و قم و گرگان. آن سه بزرگوار که نام شان را به عمد نمی آورم «فُرم معرّف» مرا با تأییدات قاطع پُرکردند به شیخ تحویل دادند و با همآهنگی های شیخ، از طریق دونفر در ساری _که با یکی از آنها در سالهای مبارزه رفیق و صمیمی بود_ به آن نهاد تحویل شد.



دامنه. بر مَرکب الاغ. جبهه بوریدر مریوان 1360.

الاغی مظلومی که در کردستان از هر وسائط نقلیه ای کارسازتره



حال، در 1/ 5 /1366 منی را که حتی نمی گذاشتند به جبهه بروم و آن همه تلاشیدند و جُنبیدند که از گرفتن هرگونه شغلی محرومم کنند؛ خصوصاً به هر در و دیواری زدند تا از ورودم به آن نهاد ممانعت نمایند، با ورود شیخ وحدت به صحنه در کمتر از نیم ماه، رسماً و عزّت مندانه وارد آن نهاد شدم و رسماً با بالاترین انرژی، نه فقط مشغول به کار که در همآن آغازین روز، مشغول در یک مسئولیت دلخواهم گردیدم. درست 11 ماه پس از عروسی ام در 31 مرداد 1365. تابعد.«آنچه بر من گذشت»

ابراهیم طالبی دارابی
۲۷ فروردین ۹۷ ، ۱۲:۵۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
قسمت 216

به قلم دامنه.
به نام خدا.  جهاد سه قسم است: 1- جهاد به نفس، یعنی از خدمت و ریاضت نیاسائی. 2- جهاد به دل، یعنی خاطره های پَست به خود راه ندهی. 3- جهاد به مال، یعنی بذل و سخاء و جُود و ایثار داشته باشی.


سخاوت یعنی قدری بذل کنی، قدری هم برای خود نگه داری. جُود یعنی بیشتر بذل کنی و کمتر برای خود گذاری.  ایثار آن است که هرچه داری بدهی، با فقر و فاقه ات بسازی.


و آخر کلام این که، به نوشتۀ حکیم رشیدالدین میبُدی باید جامۀ غفلت و بطالت را بکَنی و جامۀ عفّت و اطاعت پوشی.



برداشت آزاد دامنه از تفسیر کشف الاسرار ذیلِ آیۀ 78 حج
ابراهیم طالبی دارابی
۲۷ فروردین ۹۷ ، ۱۲:۴۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

زندگینامۀ دامنه


پست 6365. قسمت 62. به نام خدای آفرینندۀ آدمی. چهل و اندی روز بعد از عروسی ام، بارگشتم به قم. تنهایی من در حُجره و تنهایی همسرم در خانه. نداشتن هیچ درآمد بجز مقدار کمی شهریه حوزه، زندگی را بر ما سخت ساخته بود. فقر یک طرف، بی شغلی طرف دیگر. و نیز تنهایی و جدا و دور از هم، آن هم برای دو تازه داماد و تازه عروس، که هر سه شده بود قوز بالای قوز.



مدتی به همین سختی و بی پولی و تنهایی و دوری و جدایی گذشت. شیخ وحدت هم قرار بود بعد از عروسی من، یک اتاق منزلش را در اختیار من و همسرم بگذارد که متأسفانه مهیّا نشد، زیرا من به همین قول ایشان، تن به ازدواج و عروسی فوری دادم ولی اوضاع مساعد نشد و وفق مراد نگشت.



تا دیدم این وضع سخت، هم طاق مرا بی طاق کرد و هم طاقت همسر را تمام. برای نخستین بار حالت عجز به سرم زد. عاجز از ادامۀ راه. عاجز از فقر. و عجز از تحمل فشاری که زیرآب زنان علیه ام به وجود آورده بودند و نگذاشته بودند وارد آن نهاد گردم و از نظامی که برای حفظ آرمانش چندبار به جبهه بودم، رزق و روزی درآورم. نُون بُری، بدتر از این نمی شد! که اینان علیه ام مرتکب شدند.



در کُنج حُجره فاطمیه در کوچۀ ارگ قم، روزی به مدرسه نرفتم و به فکر چاره فرو افتادم. دو راه حل و یک روش به سرم زده بود: یکی ترک تحصیل و گرفتن شغل. دیگری آوردن همسر به قم.



اولی از توانِ من خارج بود. چون هر شغلی در دهۀ شصت می خواستی بگیری حتی اگر کارگری در بشاگرد و سربازی در مرز افغانستان هم بود، باید از تونل تحقیقات محلی و صافی هستۀ گزینش کشوری عبور می کردی.



دومی هم با فقر و بی شغلی و نداشتن هیچ پولی برای رهن و اجارۀ منزل در قم، بر من بسیار سخت تر از راه حل اول بود. کسی هم نبود به فکر استعداد!! من باشد و خیرات کند و یا اسپانسر مالی ام گردد! پیشرفت حوزوی کنم.



روزوشب های زیادی با همین فکر و خیال و غمناکی بر من گدشت. تا این که زدم به دریا. بلند شدم از حجره رفتم ترمینال قم. و آمدم دارابکلا. تا به پدرم اطلاع دهم که نمی توانم به این شیوه پیش بروم. پس از مشورت و کسب رضایت والدین کرامم، به قم برگشتم.



عصر یک روزی به گمانم اوایل سال 1366 بود، رفتم خونۀ شیخ وحدت. در جریان گذاشتم که چه چیزی  اولویت های من است. ایشان در طول انقلاب، هیچ گاه برای هیچ کسی پارتی بازی نکرد. نفوذ بالایی داشت، ولی از این قدرت خود، سود نمی جست ؛ یعنی سوء استفاده نمی کرد. گفتم من مستأصل شدم و بین چندراه، مانده ام ... .


کمی فکر کرد و چای نوشید و یک نخ سیگار پُک زد و مقداری بین اتاق و هال و سکّو و حیاط منزلش دور باغچه قدم زد و ناگاه این را به من گفت: این ماشینم را بگیر دستت باشد. منظورش این بود با آن رزق و روزی ام را درآورم. به قول معروف خرج زن و بچه ام را تأمین نمایم. دیگر چیزی نگفت. حتی لب باز نکرد که برایت شغلی می گیرم در نظام. حال آن که بعد فهمیدم او برای نخستین بار، برای من وارد عمل شد. که می گویم.



     

پدرم آن موقع، آمده بود قم. من ماشین شیخ وحدت را تحویل گرفتم و بار و بندیل مجرّدی حجره ام را _که از بار یک الاغ هم کمتر بود_ در گوشه ایی جمع کردم و با مرحوم پدرم آمدم دارابکلا. خاطره خوش مسافرتی که مزّه هایش هنوزم بر تمام سلول های بدنم ماند.



آن سال سخت 1365. همان پیکان دولوکس نمرۀ قم

روانشاد یوسف رزاقی. جعفر رجبی دارابی. دامنه. عکاس: سیدعلی اصغر



شروع کردم به مسافرکِشی در محل به ساری و نکا. تا نزد خانواده خجِل و شرمنده نباشم. با همین پیکان قناری رنگ 86635 نمره قم، درآمد خوبی داشتم. بیشتر دربستی می رفتم. شغلی که از آن بی حد اکراه داشتم. خیلی خجالت می کشیدم. هیچ وقت این سختی را فراموش نمی کنم. چه کنم که مجبور بودم. نمی خواهم مظلوم نمایی کنم؛ خواستم واقعیت آن زمان دارابکلا را در این بخش از زندگینامه ام گفته باشم. همین.



شاید آن زیرآب زنان، وقتی مرا این گونه و به وضع سخت و مثلاً فلاکت بار می دیدند، که حاضر شده ام مسافرکِش شوم، لذت! هم می بردند. و شاید هم _که خدا بهتر می داند_ مرا مسخره! هم می کردند. بگذرم. مهم این است اسامی همۀ آن زیرآب زنانِ آن زمان محل را در بایگانی ام دارم.



در ابتدای زندگی هم حاضر نشدم بیکاری و بیگاری کنم. من با مسافرکشی و خانمم با تزریقات و پانسمان _که در حیاط منزلمان برایش ساخته بودم_ درآمد حلال و شیرین کسب می کردیم.



من البته از مسافرکشی رنج می بردم. به رانندگان شریف بگویم، نمی خواهم بگویم این شغل بد است، یا خدای ناکرده ناروا. نه؛ من روحیۀ این شغل را نداشتم. پوزش از همۀ مسافرکِشان شریف که شغل حلال آوری دارند.



نیم سالی به همین منوال گذشت تا دیگر مجبور شدم به شیخ وحدت اطلاع دهم دائقۀ من با مسافرکشی نمی خورد و بر من نه فقط سخت است. بلکه روحیه ام را می خورَد.


خبر دادم. حال شیخ وحدت عملاً به پرونده ام ورود کرد. یک روزی نگذشت که به من خبر داد پرونده ات به جریان افتاد. همان شغل دلخواهی که در آن نهاد درخواست داده بودم که به دلیل گزارش های پی در پی زیرآب زنان محل، هم راکد مانده بود و هم من ردّ صلاحیت. تابعد.«آنچه بر من گذشت»

ابراهیم طالبی دارابی
۲۷ فروردین ۹۷ ، ۱۲:۴۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنۀ جامعه




و




و



پوست، کله پاچه و سردست سهم امام زاده. (منبع)
ابراهیم طالبی دارابی
۲۶ فروردین ۹۷ ، ۰۹:۱۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

قسمت 61. به نام خدای آفرینندۀ آدمی. چون بعد از خواستگاری، عقد شرعی و قانونی نکردیم، من بدون هیچ دیداری، به قم بازگشتم و دوهفته مانده به عید غدیر (31 مرداد 1365) به دارابکلا بازگشتم تا مقدمات عروسی ام را آماده کنم. کردم. یکّه و تنها با شوق و همراهی رفقا.

تقریباً در منزل مان سه روز عروسی برپا بود. به قول دارابکلایی ها که با گَت عروسی روز، می شد جمعاً چهارروز. تابستان بسیارداغی بود. همۀ رفقا حاضر بودند. خصوصاً روانشاد یوسف که بار اصلی تدارکات و همآهنگی های عروسی بر گردن او بود. روحش شاد.

               



در دورۀ ما معمولاً مردم دارابکلا به علت آن که زندگی شان بر محور کشاورزی می چرخید، نقدینگی کمتری داشتند و در عوض از کالای فراوان برخوردار بودند. مثل انواع سبزی ها، میوه ها، خوراک های فصلی.
زندگی کالا به کالا بود تا پول با پول. همین موجب می شد مردم برای پول و پَل جندان ارزشی قائل نباشند. این ویژگی موجب می شد در عروسی ها از نزدیکان شان غرض کنند. من هم چون از خانواده ایی روحانی کشاورز بودم، طعم تلخ نداری ها و فقر را می چشیدم.



علاوه بر هزینه ایی که پدرم جانانه متقبّل شدند و باسخاوت پا پیش گذاشتند، من هم برای بهتربرگزار شدن عروسی ام و دعوتی های زیادتر از حد متعارف، مجبور شدم شخصاً مقداری غرض کنم تا کمک پدرم باشد و بر ایشان فشاری وارد نگردد. از این رو از رفیقم حسن حاج مرتضی، چهارده هزار تومان دیگر غرض کردم تا عروسی بیشتر هزینه کنم. پس از عروسی هم با پول هدیه دامادی بازپس دادم و غرضم را فوری اَدا نمودم؛ چون من اساساً از طلب کردن پرهیز می کردم و به بدهکاربودن حساس بودم.





ساعت 2 بعدازظهر روز عیدغدیر (31 مرداد 1365) وسط روز عروسی ام به همراه 25 نفر از رفقایم بصورت پیاده و دسته جمعی از خونه پدرم به منزل عروس رفتیم تا مراسم عقدمان را منعقد کنیم. کردیم. عاقد ما مرحوم شیخ روح الله حبیبی بود.


خطبۀ عقد ما توسط مرحوم آیت الله شیخ محمدباقر دارابکلایی و مرحوم
شیخ روح الله حبیبی در حضور مرحوم پدرم شیخ علی اکبر طالبی دارابی و حاج رضا دارابکلایی و با حضور دو شاهد بزرگوار عموی مان مرحوم حاج اکبر طالبی (پدر شهید محمدجواد طالبی) و مرحوم حاج سیف الله رمضانی پدرهمسرِ مرحوم حجت الاسلام شیخ عباسعلی مختاری، خوانده و ایجاد و قبول شد. یادِ همۀ آنان گرامی باد.


       

به هر حال، عروسی من مصداقِ جالب شعار «اِشمو اَره، فرداشو سِره» شده بود. یعنی امشب خواستگاری و فوری هم عروسی، بدون دورۀ نامزدی. که من خود اساساً دورۀ نامزدی زوجین را به هیچ وجه قبول ندارم. برای پسرانم نیز به همین شیوه در فاصله ای اندک پس از خواستگاری، عروسی بپاکردم.


من در 22سالگی در حالی که هیچ شغل و درآمدی نداشتم _یعنی زیرآب زنان دارابکلا با راپورتی که علیه ام دادند و با انگ زدن و دروغ و حسادت نگذاشتند در نظام جمهوری اسلامی شغلی بگیرم_ عروسی کردم.



من هفتمین فرزند خانواده ام، که حینِ جاری شدن عقد در پای قبالۀ رسمی و قانونی، «طلبه» خوانده شدم و با شغل طلبگی قبالۀ ازدواجم را نزد مرحومان آقا و شیخ روح الله حبیبی امضاء زدم، با خدیجه اولین فرزند خانواده دارابکلایی که چندسالی از من کوچکتر بود، در روز بزرگ و خجستۀ عیدغدیرخُم (31 مرداد 1365) به همدیگر مَحرم شدیم.



ساعت 7 عصر روز 31 مرداد 1365 مجدداً به همراه همۀ رفقایم برای عروس یار رفتیم. طبق رسم محل، قباله ازدواج از سوی نمایندۀ پدرم تحویل پدرِ عروس شد و عروس هم با طی شدن مراسم مبادلۀ قباله، تحویل داماد گردید.



درحالی که در آن زمان ها در دارابکلا عروس و داماد را با پای پیاده و گاه با اسب زین کرده و تزئین شده به خانۀ بخت می بردند، ولی من با پیاده آوردن عروس در آن روز مخالفت شدیدی کردم؛ زیرا اساساً مخالف بودم که نامَحرم، عروس ها را که معمولاً لباس بدن نما بر تن دارند، ببیند چه برسد به عروسی خودم که بیش از حد توجه شرعی داشتم.



بنابراین ماشین زیتونی رنگ آقای زین العابدین فضلی _برادرِ دامادمان جناب فضل الله فضلی_ را برای «عاروس یار» همآهنگ کردم و رسم پیاده روی عروس را تقریباً توانستم درمحل براندازم.


جمعیت انبوهی آن روز گرم مرداد، برای عاروس یار آمده بودند. همگی به صورت پیاده ما را از آنجا تا به دو اتاقی که در مجاور خونۀ پدرم تعمیر و سفیدکاری کرده بودم، کف زنان و هورا حورا کنان مشایعت کردند. ممنونم.






چهل روز بعد از عروسی، تمام شهریور و ده روز مهرماه را در محل ماندم. یعنی به قول معروف ماه مرّبا و عسل و سبزی و پنیر و گردو و نیمرو و رسم و رسوم را طی کردم. بعد، تنها به قم بازگشتم تا درس طلبگی ام را ادامه بدهم. چون نه پولی داشتم تا خونه ای اجاره کنم، و نه شغلی داشتم که خرج زندگی ام را تأمین کنم. لذا خانم را در امان خدا، پیش پدر و مادر بسیارمهربان و دلسوز و خوش قلب و عالی مقامم، ماند و من بازگشتم به حوزۀ علمیه قم.

ابراهیم طالبی دارابی
۲۶ فروردین ۹۷ ، ۰۹:۱۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

دامنۀ خاورمیانه


حجت الاسلام دکتر داوود فیرحی، (feirahi) استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران: تحولات جریان‌های تکفیری از القاعده تا داعش. اشتراکات و تمایزات میان دو جنبش القاعده و داعش و تغییرات در ساختار این سازمان از زرقاوی تا ابوعمر.




دو جنبش القاعده و داعش در چهار مورد با هم اشتراک دارند:


۱. اولین اشتراک عبارت است از پیدایی گردان های جدایی. در واقع آنها اهمیت زیادی به مفهوم مظلومیت و غُربت می دهند و نام یکی از سایت های اصلی شان غُربا است.



باورشان این است که تفکر دینی حتی در میان مسلمانان غریب است. آنها ایدۀ تفکر جهادی را مطرح می کنند و بحث جهاد را مهم می دانند. از نظر آنان ایمان بدون جهاد، ایمان محسوب نمی شود.



۲. دومین اشتراک آنها، اصطلاح «اهدی الحسنین» است. طبق این تئوری آنها تن به صلح نمی دهند و شهادت را مطلوب می دانند. از لحاظ استراتژی جنگی مانند راننده ای است که فرمان خود را جدا می کند و مرگ خود را مهم می داند.


               

القاعده                   داعش


۳. سومین ویژگی نیز ایمان به مجموعه ها و نه شخصیت ها است. رهبران برای این جنبش ها مهم نمی باشند. آنها فاقد رهبری مؤثر هستند و حتی بن لادن را تنها کارگزار می دانستند و نه رهبر! این جنبش ها فاقد رهبر هستند و به جماعت ها تکیه می کنند و جماعت ها نیز از سه نفر شروع می شوند. سلولی ترین جماعت نیز سه نفری است و در برخی از جنگ ها نیز تک نفره می باشند.


جنبش های فاقد رهبر بسیار خطرناک هستند و ردی از آنها نمی توان پیدا کرد. اینها ترکیبی از جریان های سلفی و اخوانی هستند و سیّد قطب نیز به سلفی ها بسیار نزدیک است. ایشان سلفی العقیده بوده و روش شان اخوانی است...


اجرای اسلام به شیوۀ داعش


۴. چهارمین ویژگی ترکیبی بین اندیشه های سلفی و اخوانی مسئلۀ سربازگیری است. آنها تئوری خاصی برای یارگیری در جامعه دارند (اصطلاحاً چگونه کمیته های جهادی ظاهر می شوند). اینها در این حوزه تحت تأثیر ادبیات چپ هستند که دارای سلول های حزبی بودند. فقط به جای سلول های حزبی، سلول های جهادی را مطرح می کنند که مستقل هستند.



تفاوت های القاعده و داعش


۱. یکی از تفاوت های القاعده با داعش این مسئله است که در نبود فرهنگ سلفی بحث جهاد فتح مربوط به دولت است. از آنجایی که القاعده در پی تأسیس دولت نبود پس در پی جهاد فتح نیز نشد و تنها عملیات دفاع و یا جهاد حفظ را انجام داد. به همین دلیل القاعده وارد فاز دولت نشد. طالبان ذیل القاعده حرکت نکرد. جنبش های القاعده اساسا سراغ جهاد فتح نمی رفت و در پی تأسیس دولت نیز نبود بلکه شبکه های گسترده جهانی ایجاد می کرد که به کمونیست ها شبیه بود.



اما جنبش های بعد از القاعده در پی تأسیس دولت هستند و بسیاری از ویژگی های دولت و یک جنبش را دارند. در گذشته معتقد بودند پس از تأسیس دولت از جنبش عبور خواهیم کرد اما ادبیات داعش بدین گونه نمی باشد. چون نیمه دولت و نیمه جنبش است و نوعی تکونولوژی پیچیده در آن وجود دارد.



۲. تفاوت دیگر داعش و القاعده، در هدف آنها است. در ادبیات جنبش های سلفی واژه ای به نام «العدو القریب» و «العدو البعید» وجود دارد. منظورشان از دشمن دور، دشمنان غیر مسلمان و العدو القریب نیز دشمنان مسلمان است. این تعریف باوری اعتقادی است و به مکان ربطی ندارد. ادبیات القاعده در پی شکار مهاجمان مسیحی و یهودی است و دشمن دور اولویت دارد اما در ادبیات داعش دشمن نزدیک و مسلمان سنی، شیعیان و حاکمان محلی مهم است.



۳. تفاوت دیگر تکفیری بودن نظریه های داعش است. جنبش های تکفیری مسلمانان را کافر کشتن آنان را مباح می دانند. تکفیر در حکم کافر دانستن یک مسلمان است. تکفیر در ادبیات مسلمانی ابتدا روی بحث های ارتداد بود و برای شخص مرتد نیز چند حکم وجود داشت که قتل مباحان، جدایی همسر و قبول نداشتن توبه از جمله آنها است.



۴. جنبش های القاعده پیوریتن و خالص بودند. ریشۀ القاعده به جنبش های عرب افغان باز می گردد و این جنبش ها نوعی پیوریتنیزم را دارا می باشند و به غیر خاورمیانه ای ها اعتقادی ندارند. اینها از نسل دوم مهاجران عرب یا افغانستان، پاکستان و حتی ایران استفاده می کردند اما داعش جهانی است.



حال چرا سال ۲۰۰۳ میلادی برای ما مهم می شود؟ زیرا ابومصعب زرقاوی رهبر می شود. حزب بعث عراق و ارتش آن از جنگ کویت مذهبی نمی شود بلکه با شروع جنگ با ایران شروع به مذهبی شدن می کند. در واقع از جنگ با ایران مسئله مذهبی شده بود. حزب بعث سه کلمه ی مهم عقوبت، اشتراکیه و اسلام دارد. پس همیشه افرادی داخل حزب بعث بودند که یکی از این سه در وجودشان پررنگ تر بود.


جریان های مذهبی از ابتدا در داخل حزب بعث وجود داشت که به مرور نیز تقویت شدند. دومین نکته، در مسائل اجتماعی دو گروه بسیار مذهبی هستند که عبارتند از نظامیان و خانم ها. ایشان بیشتر به نفع محافظه کاران رأی می دهند و خاورمیانه نیز پایۀ مذهبی دارد.


ارتش هند دارای بودیسم بسیاری است و دوز مذهبی در ارتش های ایران، عربستان، پاکستان و هند وجود دارد. ارتش ایران در زمان شاه بسیار سکولار بود اما در نهایت افرادی مانند صیاد شیرازی از دل آن بیرون آمدند. شاید به این دلیل که این افراد در معرض خطرات جانی هستند بیشتر گرایشات مذهبی دارند. حتی در کشور ایالات متحده نیز بخش بزرگی از ارتش دارای گرایشات جمهوری خواهانه است.  داعش ساختارهای یک دولت را به وجود آورد و گرایشات آن به دولت بسیار مشخص است. پس برای این که قادر باشیم تا تفاوتی را مطرح کنیم باید جریان زرقاوی را بررسی کنیم؛ زیرا آخرین نسل القاعده در عراق هستند و ابوبکر البغدادی آخرین نسل داعش نیز است. هر دو جنبش جهادی هستند و به جنبش های سوری نزدیک هستند و رهبران آنها ابومصعب است.



ابومصعب از واژه ی صعب به معنای آهنین است. حال به سازمان زرقاوی اشاره خواهم کرد که بین سال های ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۶ این سازمان را رهبری کرد. ساختار سازمانی وی بسیار جنبشی است. او قائم مقام بن لادن بود و سعی داشت برای ملا محمد هم بیعت بگیرد. شورا یا کمیتۀ شرعی نیز فتاوای مذهبی را صادر می کردند و منبع تولید مشروعیت جنبش بودند. یوسف جمعه رهبر این کمیته بود و سپس با داعش ترکیب شد. بسیاری از اینها به حزب تحریر فلسطین باز می گردند و در سال ۱۹۵۳ تأسیس شده و اکنون به آسیای مرکزی نفوذ کرده اند (که یکی از مشکلات بزرگ روسیه است).



حلقۀ امنیتی نیز در اطراف جنبش ها وجود داشتند. شاخۀ گردانی عملیاتی خاصی نیز در این تشکیلات وجود دارد. گروهی نیز برای جذب افراد وجود دارد که دارای کمیتۀ مالی و کمیتۀ تبلیغات بودند.  این شبکه بسیار ساده و از جنس جنبش است. کمیته ی شرعی به لحاظ اعتبار بسیار مهم تر از سایر کمیته ها است. کمیتۀ شرعی در سال ۲۰۰۶ توسعه پیدا کرد و به مجلس شورای مجاهدین عراق تبدیل شد و به مرور دولت در ادبیات شان ظاهر شد.



حدود هفت گروه مسلح به مجلس شورای مجاهدین عراق و ابومصعب پیوستند. زمانی که شورا شکیل شد رهبری زرقاوی ضعیف شد زیرا هفت گروه غیر القاعده بودند و ابوعمر را به عنوان رهبر خود می دانستند.



پس القاعده به یکی از شاخه های جنبش های رادیکال تبدیل می شود و دارای شورای قانون گذار، رهبر، وزیر داخله وزیر اوقاف، وزیر تبلیغات، وزیر دارایی و بخش نظامی یا هیئت الارکان می شود.  به طور کلی شش وزارت خانه وجود دارد و نیمه دولت می باشد؛ زیرا در هیچ جای دنیا تنها با این شش وزارت خانه دولتی تشکیل نمی شود.



برخی معتقد بودند که شورا، زرقاوی را از بین برده و برخی نیز معتقد بودند که پس از کشته شدن وی، اقتدارش از بین رفته است. القاعده ی عراق، زرقاوی را پذیرفته بود و وی از قدرت بسیاری برخوردار بود. اما اینها به جماعت تکیه می کنند و به دنبال شخصیت های برتر نیستند که به آن تکیه کنند.



حزب بعث و صدام به طور کلی دولتی سنی بود و اعتقادی به بخش های شیعه نشین نداشت، نیروهای نظامی خود را از سنی ها جذب می کرد و انبارهای نظامی خود را در شهرهای سنی بنا می کرد.



زمانی که حکومت به شیعیان واگذار شد، رابطۀ دولت جدید با حزب بعث قطع شده و این سلاح ها در اختیار جنبش ها قرار گرفت. عملیات آمریکا تخریبی نبوده و الکترونیکی بود. آنها میدان های سلاح را از بین نبردند بلکه چتری الکترونیک در عراق ایجاد کردند و همه ی ارتباطات را قطع کردند به همین خاطر فرمانداران در هر استان به حفظ سلاح ها و ابزارها دست زدند و حتی هواپیما را دفن کردند.  زاغه های محرمانه در نهایت در اختیار این جنبش ها قرار گرفت.


دوره ی مجلس شورای مجاهدین دورهای انتقالی از پراکندگی جنبش ها به پیدایی یک مجموعه دولت بود. جنبش های پراکنده جمع شدند و در ابتدا با هفت شاخه شروع شدند و سپس گسترش پیدا کردند و حدود ۳۰ جنبش را جذب کردند. تنها جنبش النصره جذب آن نشد.

بقیه ادامه

ابراهیم طالبی دارابی
۲۶ فروردین ۹۷ ، ۰۹:۰۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

به نام خدا


پست هدیۀ دامنه به مناسبت روز بزرگ مبعث پیامبر اکرم
سرآغاز روز بخوان و بدان:  اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ
بخوان به نام پروردگارت که آفریده است‏


(علق. آیۀ یک)

آیت الله سید محمود طالقانی:
هدف پیامبراکرم (ص) آزادکردنِ مردم بود.

(منبع)





آیت الله شهید مظلوم بهشتی:

ستم پذیری به اندازه ستمگری گناه است.

(منبع)




امام موسی صدر:
«بنابراین، مناسبت هایی همچون مبعث و إسرا و معراج و روز جمعه، هیچ یک از این مناسبت ها، هرگز انسان را به مُنفعل بودن و دست روی دست گذاشتن و منتظر تغییر و تحوُّل ماندن دعوت نمی کند. به منتظر ماندن برای بهبود اوضاع و یا خوشبینی و یا بدبینی دعوت نمی کند.

این مناسبت‌ها به ما می گوید:

راه و روش خود را تغییر دهید؛ خود را تغییر دهید؛ ابزارهای خود را تغییر دهید تا بتوانید جامعه ای مطلوب برای خود و فرزندانتان ایجاد کنید. اما دست روی دست گذاشتن و منتظر وقایع ماندن یا منتظر اقدام دیگران بودن، شیوه و روش محمد (ص) و علی(ع) نیست؛ و إنشاءالله ما رهروان طریق آن ها خواهیم بود.
«

(منبع)
ابراهیم طالبی دارابی
۲۵ فروردین ۹۷ ، ۰۹:۲۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

قسمت 60. به نام خدای آفرینندۀ آدمی. تابستان 1365 از اصفهان، خودم را دارابکلا رساندم. موضوع ازدواجم را با پدرومادرم درمیان گذاشتم. پیش تر، پدرم مرا برای ازدواج توصیه کرده بود. من هم جایی که باید برایم خواستگاری کنند را برای نخستین بار به آنان و خواهرانم گفتم. همگی با خوشحالی راضی بودند.



نامه ای به شیخ وحدت نوشتم تا ایشان شب عیدفطر خواستگاری را انجام دهند. به قم برگشتم و نامه را _
که با خودنویس پارکر به رنگ قرمز نوشته بودم_ به شیخ دادم. نامه را در مقابلم بی معطّلی بازکرد و خواند. خندید و گفت: باشه. نامه را به من برگردان و گفت نزد خودت بماند یادگاری ات حفظ بشه. حفظ هم شد. نامه را هنور به یادگار دارم.

من در آن نامه ضمن شرح عشق، قیدهایی آورده بودم ازجمله؛ فقط و فقط شیخ وحدت برایم به خواستگاری بروند، فقط و فقط یک بار و یک جا بیشتر به خواستگاری نمی روم. دو شعارم در آن نامه این بود:

ازدواجم یا اینجا؛ یا هیچ کجا

یا شما خواستگارچی؛ یا هیچ کس


ذوق زده به دارابکلا برگشتم. برای مطرح کردن خواستگاری 500 کیلومتر راهِ رفت، طی کردم تا در قم، شیخ را در جریان امر خیرم بگذارم. و 500 کیلومتر راهِ برگشت، پیمودم تا فوری خونه ام را _که آن زمان دو تا اتاق کناری منزل پدرم بود_ تعمیر و سفیدکاری کنم. کردم. با خستگی تامّ. یکّه و تنها.


شب عیدفطر فرارسید. یک روز پیش از شب فطر، شیخ با خانواده و بچه ها خودشان را به دارابکلا رساندند. ما در حیاط منزل
پدرومادرمان کوب (=حصیر) انداختیم همۀ اعضای خانواده با آبگوشت روزه ی مان را افطار کردیم. شیخ وحدت ساعتی پس از افطار، به خواستگاری رفت. ما هم همگی روی همان کوب، منتظر ماندیم.


سه روز پیش تر، پیغام کتبی نوشته و از طریق خواهرم طاهره، به همسر آینده ام رسانده بودم و در آن سی شرط زندگی مان _که از طریق آقای صابری همکار سیدعلی اصغر تایپ شده بود_ را مطرح کردم. تا بر اساس آن، پیوندمان شکل و قوام و دوام بگیرد.
نیز این شرط را رساندم که من فقط یک بار بیشتر به خواستگاری نمی آم. بنابراین باید جواب، در همین شب آری باشد؛ بی قید و شرط. آن 30شرط هم همگی اخلاقی و انقلابی گری بود. قبول هم کرد. نه با اِکراه، بلکه با اشتیاق. چون این اشتراک مقصد میان مان، در آن فضای انقلابی دهۀ 60 دیده می شد و ما برگزیدۀ همدیگر بودیم.




شیخ وحدت بعد از یک ساعت و اندی برگشت. روی همان کوب ها نشست. چهره اش گُل کرده بود و بشّاش و خوشحال و خندان گفت: تمام شد. یعنی قبول کردند و جوابِ «اَره» دادند. مردم دارابکلا به خواستگاری می گویند: اَرِه گرفتن. اَره یعنی آری. من هم شب عیدفطر «اَرِه» گرفتم.



با پدرم قرار گذاشتم عروسی مان روز عید غدیر همان تابستان 1365 برقرار باشد. یعنی 48 روز بعد از خواستگاری شب عیدفطر.
زمان را از طریق پیغام شفاهی توسط خواهرم طاهره به خانوادۀ همسرم رساندیم. طرفین قبول کردیم و من هم با خیالی راحت و ذهنی آسوده و فکر بی تشویش، به قم بازگشتم. به گمانم در ایران من تنها کسی باشم که دورۀ نامزدی نداشتم. یعنی عقدمان را هم گذاشتیم در روز عروسی منعقد شود. تابعد... که مفصّل است. «آنچه بر من گذشت»
ابراهیم طالبی دارابی
۲۵ فروردین ۹۷ ، ۰۹:۱۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

به قلم حجت الاسلام محمدجواد غلامی دارابی: به نام خدا، درود بر شما،  ظهور اسلام در عربستان دارای علتهای متعددی است که به برخی از آنها اشاره می کنم:


1 ـ  هر دین برای اثبات حقانیت خود به معجزه ای نیاز دارد. در زمان ظهور اسلام ادبیات عرب به رشد و پیشرفت قابل توجهی رسیده بود و همین امر موجب شد تا اسلام معجزه اصلی خود را قرآن و به زبان عربی قرار دهد. و از آنجا که مهد زبان عربی جزیرة العرب بوده، باید این دین و معجزه اش در آنجا ظهور کند تا معجزه بودن آن به خوبی بر همگان آشکار گردد.




2ـ هر دینی در ابتداء ظهور از نظر توانائی دفاع از خود و پیروانش در وضعیت بالائی نیست و ممکن است در مقابل طوفان حملات و لشکرشی های دشمنان توان مقابله و دفاع از خود را نداشته باشد. بنابر این لازم است تا رسیدن به توانائی مطلوب در شرایطی رشد کند که کمتر دچار آسیب ها شود. و از آنجا که منطقه حجاز به دلیل نامساعد بودن شرایط آب و هوائی و جغرافیائی، منطقه ای بکر و دست نخورده بوده و مردم آنجا مردمی جنگ جو بودند، هیچ یک از قدرتهای موجود آن زمان، (امپراطوریهای غربی و شرقی) طمع و تمایلی برای لشکرکشی به آن جا را نداشتند. به همین جهت محیط بسیار مناسبی برای این منظور بود. زیرا تا زمانی که این نهال نوپا بتواند ریشه های خود رامحکم کرده و بتواند شاخسار خود را به سوی دور دست ها بگستراند، د ر این منطقه از هر گونه گزندی در امان بود.



3ـ نبودن حکومت مرکزی قوی در منطقه حجاز، و وجود نظام قبیله ای و طایفه ای در آن منطقه موجب می شد تا از نظر سیاسی و نظامی، مانعی بر سر راه این دین نوپا وجود نداشته و امکان پیشرفت دعوت و تبلیغ در آن جا بیشتر فراهم باشد.



4 ـ وجود برخی خصلت ها و اخلاقیات مثبت در نژاد عرب که با ظهور اسلام به شکوفایی و اعتلاء رسید، نظیر توانایی تحمل شداید و سختیها و داشتن روحیه دلاوری و شجاعت و سلحشوری و آشنایی با جنگ و درگیری و پای بندی به پیمان و قرار داد و وفاداری نسبت به آن.... این ها خصلت هایی بود که اسلام برای تحمل سختی ها و محدودیت ها و مقابله با دشمنان خود در آینده به آنها نیاز فراوان داشت و پیامبر اکرم (ص) و مسلمانان توانستند با بهره برداری از این خصلت ها، آزار و اذیت های مشرکین ومشکلات محاصره اقتصادی شِعب ابی طالب و جنگ ها و ...را تحمل کرده و به پیروزی دست یابند.



5- وقتی خداوند متعال اراده نمود که آخرین و مهمترین رسول خود را در زمان خاصی برای هدایت مردم بفرستد، می بایست زمینه های طهارت و اصالت و قداست خانوادگی این فرد را در طول تاریخ حفظ نماید و چنین به نظر می رسد که بهترین محیط برای حفظ نژاد اصیل رسول خدا(ص)، در طول تاریخ، منطقه حجاز بوده است. زیرا اولا دور از قدرتهای ظالم و ستمگر و انحرافات فکری آنها بوده، و مردمان طالب پاکی و طهارت می توانستند بر همان فطرت پاک انسانی خود، حرکت نمایند و وجود افراد منحرف در آن جامعه، چون طبق طبیعت آزاد خود مشی می کردند، مانع جدی در مسیر حرکت فطری و مقدس این خاندان نبوده اند. علاوه این که محیط زندگی هر قدر پر مشقت تر باشد، زمینه بهتری برای پرورش و تربیت روحی قوی و مستحکم و فولادین فراهم می آورد.
ناز پرورده تنعُّم نبرد راه به دوست
عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

از نظر دانشمندان علوم طبیعی قدیم، هر منطقه ای که به خط استوا نزدیکتر باشد، زمینه پرورش جسم و مزاج معتدل در آنجا بیشتر است و هر چه مزاج و جسم معتدل تر باشد، قابلیت برای پذیرش روح و نفس معتدل تر در او بیشتر است.



و شاید به خاطر همین جهات بوده، که حضرت ابراهیم خلیل الله به دستور خداوند، حضرت اسماعیل (که نیای اصل پیامبر(ص) است) و مادرش حضرت هاجر را از منطقه فلسطینی و شامات به سوی منطقه بیابانی حجاز کوچ می دهند، و این مادر و فرزند، و جناب حضرت ابراهیم، در این مسیر مورد امتحانات متعدد الهی واقع می شوند و همه اینها در واقع، مقدمه چینی و زمینه سازی ظهور و تولد رسول گرامی اسلام(ص) در این منطقه بوده است. بعثت نبی مکرم اسلام حضرت محمد (ص) را به همه مسلمانان جهان بویژه عاشقان اهل بیت آن حضرت تبریک و تهنیت عرض می کنم. محمد جواد غلامی دارابی.


جواب دامنه

به نام خدا. سلام من هم به شما. بحث را بادقت خواندم. نکات قابل بحثی ست و شما هم جنبه های مهمی را نوشته ای. ممنونم از شما بایت متن های تان در دامنه. هم تبریک مبعث و هم خدانگه دار.

ابراهیم طالبی دارابی
۲۴ فروردین ۹۷ ، ۱۹:۲۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

از حجت الاسلام مالک رجبی دارابی: سلام. امام کاظم که نصف عمر خود را زندان بودند، این همه فرزند از کجا آورده اند که در ایران این تعداد امامزاده داریم؟ شبهه ی فوق به دنبال آن است که با ارائه اطلاعات غلط و اغراق آمیز، هم درباره شخصیت امام کاظم (ع) و هم درباره نسب امامزاده های ایران شک و تردید ایجاد کند.


واقعیت این است که امام کاظم ع در سال ۱۲۸ هجری متولد شده اند و در سال ۱۸۳ هجری در زندان هارون وفات کرده اند. بنابراین  در سن 55 سالگی به شهادت رسیده اند. مدت زندانی بودن ایشان هم ۲۴ سال نبوده بلکه ۴ سال بوده است.  (لأعلام، خیرالدین الزرکلی، ج۷، ص۳۲۱)



ضمنا امامزاده هایی که در ایران هستند لزوما نوادگان امام موسی کاظم ع نیستند بلکه بسیاری از آنان از سادات حسنی و حسینی هستند که بعد از قیام زید بن علی (سال ۱۲۱هجری) _از دست ظلم بنی امیه_ به ایران فرار کردند و با ایرانیان وصلت نمودند و نسل فراوانی از آنان به جای ماند.


در واقع جد بسیاری از این امامزاده ها قبل از تولد امام کاظم ع به ایران آمده اند.  برخی از این سادات با کمک ایرانیان به قیامهایی بر ضد حکومت ظالم زمان دست زدند که غالباً به شهادت آنان می انجامید تا اینکه در سال ۲۵۰ هجری نخستین قیام شیعی در طبرستان به رهبری حسن بن زید که از سادات حسنی بود به تاسیس حکومت محلی انجامید که ۲۸ سال پابرجا بود، ولی به دست سامانیان ساقط شد.


سپس حسن بن علی حسینی معروف به ناصر اطروش در سال ۲۷۸ هجری در گیلان و دیلمان قیام کرد که به تاسیس حکومت انجامید. امامزاده های شمال ایران غالبا باید از این دسته سادات حسنی و حسینی باشند. ۲۳ فروردین ۹۷.

دامنه: به نام خدا. سلام جناب شیخ مالک. ممنونم. ان شاء الله مشمول شفاعت آن امام عزیز و سختی کشیده قرار گیریم. هر کجایی، در همیشه ایام، در پی نشر معارف اهلبیت (ع) توفیق بیشتر و سلامتی روزافزون داشته باشی. خداحافظ.

ابراهیم طالبی دارابی
۲۴ فروردین ۹۷ ، ۱۹:۱۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنۀ قرآن


ص وَالْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ * بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی عِزَّةٍ وَشِقَاقٍ

ص [صاد] سوگند به قرآن پندآموز. آرى کافران گرفتار حمیت [جاهلیت‏] و ستیزه‏ جویى‏ اند

(سوره ۳۸: ص - جزء ۲۳ - آیۀ 1 و 2  ترجمۀ بهاءالدین خرمشاهی)



تفسیر علامه طباطبایی


صاد چشمه و نهرى است که از ساق عرش بیرون مى آید... در مجمع البـیـان از ابـن عـبـاس روایـت آورده کـه گـفـت: صاد یکى از اسم هاى خداست. و سپس ‍ اضافه کرده که این معنا از امام صادق (علیه السلام) نیز روایت شده.


اولیـن نـمـازى کـه رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـلیـه و آله و سلّم) خواند نمازى بود که در آسمان در پیش روى خداى تبارک و تعالى در جلو عرش او خواند. و آن چنان بود که وقتى آن جـنـاب را بـه مـعـراج بـردنـد تـا جلو عرش بالا رفت. خداى تعالى به او فرمود: اى مـحـمـد! نـزدیک (صاد) بیا و محل سجده خود را بشوى و طاهر کن و براى پروردگارت نـمـاز بخوان.


پس رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) به همان نقطه اى که خداى تـعـالى دسـتـورش داده بـود نـزدیـک شـده، وضـو گـرفـت و وضـویـش را کامل کرد... صـاد چشمه اى است که از یکى از ارکان عرش مى جوشد و آن را «آب حـیـوان» مى نامند.


مـراد از ذکر، ذکر خداى تعالى و یادآورى اوست به توحیدش و به معارف حقى که از تـوحید او سرچشمه مى گیرد، مانند: معاد، نبوت و غیر آن دو. و کلمه
عِزَّة به معناى امتناع و زیر بار نرفتن است. و کلمه شقاق به معناى مخالفت است.



در مجمع البیان آمده که: اصل کلمه شِقاق به این معنا بوده که هر یک از دو طایفه مـخـالف هـم به طرفى بروند، و از همین باب است که مى گویند: فلانى شق عصا کرد، یعنى مخالفت نمود.



و از سیاق برمى آید که جمله
وَالْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ سوگند باشد... ببینیم براى چه مـطـلبـى سـوگـنـد یـاد کـرده؟ آنـچـه از اعـراضـى کـه در جـمـله بـل الّذیـن کـفـروا فى عزة و شقاق است، برمى آید این است که: آن مطلب امرى است که مشرکین از قبول آن خوددارى مى کرده اند و عزّت و شقاق به خرج مى داده اند، و ملتهاى بیشمارى به خاطر امتناع از پذیرفتن آن هلاک گشته اند.



از سـوى دیـگـر از ایـنـکـه بـعـد از ایـن سـوگـنـد و هـلاکـت مـلتـهـا، بـه مـنـذر بـودن رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـلیـه و آله و سلّم) و نـقـل سـخـنانى که کفّار علیه او گفتند، و دستوراتى که سران کفار در مقابل انِذار آن جناب به کفار داده اند مى پردازد، برمى آید آن مـطـلبى که به خاطر اثبات آن، سوگند خورده، چیزى نظیر (انک لمن المُرسلین) بـوده اسـت، چون علاوه بر قرائنى که گفتیم، در این سوره مکرر متعرض ‍ اِنذار آن جناب شده است...



و معناى آیه مورد بحث این است که: من به قرآن که متضمّن ذکر و یـادآورى اسـت سـوگـند مى خورم که تو به طور قطع و یقین از انذار کنندگانى؛ بلکه آنهایى که کافر شدند، از قبول این معنا و پیروى تو امتناع ورزیدند و مخالفت کردند.
المیزان.

ابراهیم طالبی دارابی
۲۴ فروردین ۹۷ ، ۱۱:۱۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر


1
حجت الاسلام اژه‌ای گفت: حکم جلب [سعید مرتضوی] صادر شده ولی هنوز متأسفانه گیرش نیاورده اند(منبع)

دامنه: کجا جا خورد مگه؟ بازداشتگاه کهریزک!!!؟
2

پست منتسب به سردارقاسم سلیمانی همزمان با تهدید حمله نظامی آمریکا به سوریه: «هرگونه اهتمام در راه خدا مصداقِ جهاد فی سبیل الله است»
(منبع)


دامنه: هان! خاورمیانه! خاورمیانه! که جهان اسلامه و مَهبط وحی و قرآن


3

(بهتاش فریبا پایتخت5): مردم من را که می‌بینند به جای سلام می‌گویند:
«اَی خِدا»
(منبع)




دامنه: دهۀ 60 نیز به جای سلام بعضی به طنز و طعنه می گفتند «های هیتلر»


4


۴۳ نفر از وزرا و معاونان رئیس‌جمهور دولت نهم و دهم دزبارۀرفتارهای محموداحمدی‌نژاد نامه نوشتند: ...التهاب آفرینی در جامعه، خود حق پنداری و استفاده از شیوه‌های خارج از روال قانونی که موجب خسارت به کشور و مردم است، فاصله گرفتن از شعارهای انقلابی که مبنای میثاق و رأی مردم بود، انقلابی نمایی به جای انقلابیگری و استفاده ابزاری از عدالت، تکرار ادعاهای بی اساس فتنه‌گران و رسانه‌های معاند و ضد مردمی، پیش‌بینی بی پایه در مورد اتفاقات تحولات آتی،...
(منبع)

دامنه: کارد شان آیا به استخوان می رسد! یا رسیده است!؟ کاش این فرد نصیحت های آقای آیت الله محمدتقی مصباح یزدی را گوش می کرد
اسامی 43 نفر در پیوست ادامه مطلب آوردم از جمله

[حجت الاسلام شیخ حیدر مصلحی وزیر اطلاعات او را]5

جنگ پیازی مردم غزه با گازهای خفه‌کننده صهیونیست‌ها(منبع)




دامنه: ابتکار مردم بی سلاح مظلوم غزه فلسطین درمقابله با گازهای خفه‌کننده صهیونیست های غاصب خون ریز
ابراهیم طالبی دارابی
۲۴ فروردین ۹۷ ، ۱۱:۱۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

به قلم دامنه.
به نام خدا. درک می کنیم که سختی های وارده بر امام کاظم (ع) مانند حصر، زندان و دورنگه داشتن ایشان از جامعه، مردم و اهلبیت _علیهم السّلام_ بی نهایت دردناک و ستمگرانه بود.


با تسلیت شهادت و با تجلیل و احترام به مقام والای آن امام عظیم الشّأن _که باب الحوائج اند_ دو سخن آن امام را رزقِ برکت و رسمِ حرکت می کنیم:


امام کاظم (ع):


مصیبت برای شکیبا یکی است و برای بی تابی کننده دوتاست
(تحف العقول، ص 437)
سختی ناحق را آن کس شناسد که بدان محکوم گردد.
(تحف العقول ، ص 437)

التماس دعا

آیین سنتی «نواوستی» اردبیل: کنار آب دردودل کردن باخدا

ابراهیم طالبی دارابی
۲۳ فروردین ۹۷ ، ۱۹:۴۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

دامنۀ لغت دارابکلا
به قلم دامنه. به نام خدا. قسمت 206. دَگش. دارابکلایی ها به دگرگونی و تغییر و حتی به اشتباه و عوض شدن می گویند «دَگش». چندمثالِ ملموس و آشنا می نویسم تا روشن تر شود:


1- وقتی قدیم ترها به حموم عمومی قدیمی محل می رفتیم، کفش (=کَلوش) مان را زیر سوراخ های رختکن جامی دادیم تا دَگش نشود. تِن تِن یعنی تُند و سریع، تَن را می شستیم و بعد از استحمام و بازگشت به رختکن و آمدن به منزل، تازه می فهمیدیم کلوش مان دَگش شد. یعنی عوضی بُردند. وِرنی برّاق گرون قیمتِ ایتالیایی را برات گذاشتند! ولی بُوسِسِّه بَهیر لاستیکی کلوش را در عوض! بُردند. چه سخاوتی! چه دَگش قشنگی!


2- وقتی عشیر یا اشیر تکیه می شکست (=منبر روضه خوانی تمام می شد) جاکفشی تکیه بَلبِشو می شد. همه به هم می گفتند: مِه کلوش را دَگش هاکاردِنه. دِوندی _یعنی کفش باکلاس و گران قیمت_ مرا بردند، در عوض سَرپایی (=دَمپایی) پاره پندلیک را برام گذاشتند! آخه چون برخی ها در روضه، حواس شان، حسابی هواس! می شد.


3- وقتی پالون اسب و الاغ و یا رونکی گاو! و سرتاس شالی و آرد را عوض می کردند، به هم می گفتند: نو هاکاردی خر رِه! ولی وقتی یکی، بعد از سه سال یک جِمه ای _یعنی پیراهن_ یا سرشلورای! می خرید و می پوشید، فوری می گفتند: هِه پالون دَگش هاکاردی!! مگه خبِر مَبره؟


4- وقتی کسی پای منبر، نوحه ای می خواند، ولی پِگویی یعنی جواب دادنش سخت بود، گت تر (=بزرگ ترِ) مجلس از آن گوشه صدایش برمی خاست و به نوحه خوان می گفت: سینه زنی رِه دَگش هاکون. یا می گفت: لَحن ره تغییر هارده، سبک را دگش کن که سینه دِچکّه نَووشه.


5- اساساً دَگش یک لغت زیربنایی ست. یعنی نوسازی. یعنی دگرگونی. یعنی سال نو. روزی نو. رزق نو. روح نو، روحیۀ نو. روان نو، روی نو. رونق نو. روال نو. راحتی نو. رِندی نو!!!   این یکی آخری البته از اون دگش های بدی ست. خیلی هم بد. بد. مثل دگش برخی از حکومت هاست؛ که دگش و دگرگونی نیست، بلکه سرنگونی و واژگونی ست. درس مهمی ست در رشتۀ علوم سیاسی دانشگاه به اسم نوسازی و دگرگونی سیاسی. که من دهۀ هفتاد آن را با دکتر حسین بشیریه گذراندم و نمرۀ 19 و نیم هم گرفته ام.


پس؛ گاهی باید دگش شد. دگرگون گردید. تغییر کرد. نه آن دگش کلوش! نه آن تغییر به رِندی. و نه آن سرنگونی و واژگونی.
(فرهنگ لغت دارابکلا
)

ابراهیم طالبی دارابی
۱۹ فروردین ۹۷ ، ۱۶:۲۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر
احکام شرعی


.

فتوای آیت‌الله العظمی ناصر مکارم شیرازی:


پرسش: آیا مالیات در نظام اسلامى جایگزین خمس و زکات مى شود؟


پاسخ : مساله مهمّ این است که مالیات نوعى هزینه کار اقتصادى است. یعنى کسى که فعّالیّت اقتصادى دارد، از جادّه ها استفاده مى کند، از امنیّت بهره مى گیرد، از رسانه هاى جمعى کمک مى گیرد، و از دیگر امکانات بهره مند مى گردد. اگر این امکانات نبود، کار اقتصادى ممکن نمى شد، یا بهره کمى داشت. بنابراین وظیفه دارد سهمى از هزینه هاى کارهاى عمومى دولت، که در انجام امور اقتصادى او موثّر است را بپردازد، و این یک امر طبیعى است. حال اگر بعد از پرداختن مالیات، چیز اضافه اى براى او باقى نماند، خمس به او تعلّق نمى گیرد، و اگر اضافه بماند ۸۰ درصد آن مال خود اوست، و ۲۰ درصد دیگر که خمس است در حال حاضر عمدتاً صرف مسائل فرهنگ اسلامى، و حفظ عقاید و ارزشها مى گردد، که سود آن عائد مردم مى شود. چون اگر حوزه ها نباشد، نسل آینده از اسلام دور و جدا مى گردد. بنابراین، اساساً نباید قلمرو مالیاتها را با وجوه شرعیّه مخلوط کرد. (منبع)
ابراهیم طالبی دارابی
۱۹ فروردین ۹۷ ، ۱۶:۱۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
کویریات



به قلم دامنه

در سال تازه نیز بازمی گویم:

بُرو این دام را بر مرغِ دگر نِه


که عَنقا را بلند است آشیانه


غزل 428 حافظ


عَنقا (=سیمرغ) در بلندی ها آشیانه می سازد



دامنه و دامنۀ دنا. سرآغاز سال 1397

 چشم خلوت بینِ خدا، مافوقِ همۀ دوربین هاست

عکاس: دامنه

التماس دعا
ابراهیم طالبی دارابی
۱۸ فروردین ۹۷ ، ۲۱:۱۸ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنۀ نویسندگان

نوشتهٔ جناب «ع. شکیبا» : سلام. با این همه شرط و شروط .... [پست «آیا باز رأی آری می دهیم؟» اینجا] یه دفعه بگو رای «نه» میدم ؟!!! نه خودتو بپیچان و نه ما را !!! شما هنوز به [... و ...] می گویی آیت الله العظمی ! بعد می گویی حکومت آخوندی نباشد؟!




مگر غیر آخوندها چه گلی به سر مملکت زده اند. کت و شلواری ها و دکترها و تکنوکرات ها ببین که چقدر خیانت کرده اند. پس مهم خدمت و خیانت است و استقامت بر اصول اسلام و انقلاب ، نه عبا و عمامه یا کت و شلوار !


چجور انتظار دیگران تغییر کنند و شما هنوز در تفکرات 35 سال پیش خودت بمانی .  شما بهتر است با قطار انقلاب پیش بروید.  یا علی.
پاسخ دامنه
به نام خدا. سلام من هم به شما جناب «ع . شکیبا» مدیر محترم سخن بلاگ. همین آزادی نگاه شما و من، خود نعمتی ست که با فروپاشی نظام سراسر زورگوی سلطنت پهلوی به دست ملت آگاه و آزاداندیش ارزانی ما شده است. بنابرین اختلاف نظر میان من و شما می تواند حُسن باشد نه زشت.

من چندان به عناوین در میان روحانیت ایرادی ندارم، چون القاب و عناوین، اعتباری ست. بنابراین امید است بکاربردن آن شما را نیازارد. البته برخی یکشبه آیت الله العظمی خوانده می شوند! اما برخی در طول سالیان سال تفقُّه ورزیدن. آن کجا و این کجا!


در ضمن ضدآخوند نیستم، با انحصارِ قدرت مخالفم نه با اساس روحانیت. اگر انحصار را حق آخوند می دانی، آنگاه انحصار دنباله اش فقط حکومت کردن نیست، جوابگویی به مردم بابت فسادها هم هست.

از حضور شما در دامنه و نقد آزادانۀ تان بر من، ممنونم. همچنین به کامنتت نیز پاسخ نیمه مفصل و چندنکته نوشتم: (اینجا). در امان الله.
ابراهیم طالبی دارابی
۱۸ فروردین ۹۷ ، ۲۱:۰۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر
قرآن در صحنه
 وَمَا یَسْتَوِی الْأَعْمَى وَالْبَصِیرُ * وَلَا الظُّلُمَاتُ وَلَا النُّورُ * وَلَا الظِّلُّ وَلَا الْحَرُورُ * وَمَا یَسْتَوِی الْأَحْیَاءُ وَلَا الْأَمْوَاتُ إِنَّ اللَّهَ یُسْمِعُ مَنْ یَشَاءُ وَمَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ * إِنْ أَنْتَ إِلَّا نَذِیرٌ * إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ بِالْحَقِّ بَشِیرًا وَنَذِیرًا وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِیهَا نَذِیرٌ.


و نابینا و بینا برابر نیست. 
و نه تاریکى و روشنایى.‏ و نیز سایه و آتشباد. و [دل‏] زندگان و [دل‏] مردگان نیز برابر نیستند، بى‏ گمان خداوند هر کس را که بخواهد [پیام و پند خویش‏] مى ‏شنَواند، و تو شنواننده [پند و پیامى به‏] در گور خفتگان نیستى. تو نیستى مگر هشداردهنده ‏اى‏. ما تو را به حق، مژده ‏رسان و هشداردهنده فرستاده ‏ایم، و امتى نیست مگر آنکه در میان آنان هشداردهنده‏ اى بوده است.

(سوره ۳۵: فاطر - جزء ۲۲ - آیات 19 تا 24. ترجمۀ خرمشاهی)


تفسیر علامه طباطبایی


وَمَا یَسْتَوِی الْأَعْمَى وَالْبَصِیرُ. ظاهراً این جمله عطف باشد بر جمله (و الى اللّه المصیر) و در حقیقت تعلیلى است به صور ت تمثیل، تا بفهماند افرادى که خود را تزکیه کرده اند، با آنها که تکذیب مى کنند، یکسان نیستند...



وَلَا الظُّلُمَاتُ وَلَا النُّورُ. در این آیه شریفه و آیه بعدش چند مرتبه حرف نفى (لا) تکرار شده، و منظور از آن تأکید نفى است.



وَلَا الظِّلُّ وَلَا الْحَرُورُ. کلمه حَرور _به طورى که گفته اند_ به معناى شدت حرارت آفتاب است. و بعضى دیگر گفته اند: حرور به معناى باد سموم است. بعضى هم گفته اند: سموم بادى است که در روز بوزد، و حرور بادى است که در شب و روز بوزد.


وَمَا یَسْتَوِی الْأَحْیَاءُ وَلَا الْأَمْوَاتُ...  این جمله عطف است بر جمله
(و ما یستوى الاعمى و البصیر). و اگر کلمه (و ما یستوى) را در اینجا مجدداً آورد، با اینکه مى توانست مثل جمله قبلى بفرماید: (و لا الاحیاء و لا الاموات) براى این است که فاصله زیاد شده بود، ناگزیر (ما یستوى) را تکرار کرد تا معنا را در ذهن شنونده تجدید کند.



و این چند جمله پشت سر هم یعنى جمله (و ما یستوى الاعمى و البصیر) و (و لا الظلمات و لا النور)، و (و لا الظل و لا الحرور و (و ما یستوى الاحیاء و لا الاموات ) تمثیل هایى براى مؤمن و کافر است و مى خواهد تبعه و اثر اعمال این دو طایفه را شرح دهد.


و منظور از جمله: (ان اللّه یسمع من یشاء خدا مى شنواند هر که را بخواهد) مؤمن است، که قبلا مُرده بود، و خداى تعالى زنده اش کرد، و هدایت را به گوشش شنوانید، چون در نفس، استعداد آن را داشت، لذا دربارۀ مؤمن فرموده: (او من کان میتا فاحییناه و جعلنا له نورا) و اما منظور از این جمله رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) نیست؛ چون آن جناب وسیله هدایت است و هدایت هم همانا هدایت خدا است.


و مراد از جمله (وَمَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ) اموات است یعنى کفارى هستند که خاصیت پذیرفتن هدایت را ندارند؛ چون دلهایشان مُهر خورده.


إِنْ أَنْتَ إِلَّا نَذِیرٌ. این انحصار که مى فرماید: (تو بجز نذیر چیز دیگرى نیستى)، انحصار حقیقى نیست، بلکه انحصار نسبى است، و معنایش این است که: تو وظیفه اى به جز اِنذار خلق ندارى، و اما هدایت آنکه هدایت مى شود، و اضلال آنکه گمراه است و هدایت نمى پذیرد به خاطر اینکه خدا به کیفر اعمال زشتش گمراهش کرده، کار خداى سبحان است...


 إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ بِالْحَقِّ بَشِیرًا وَنَذِیرًا وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِیهَا نَذِیرٌ. مفاد این جمله آن طور که سیاق اقتضاء دارد، این است که: ما تو را فرستادیم، تا بشیر و نذیر باشى، و این کار ما کارى نوظهور و غریب نیست، براى اینکه هیچ امتى از اُمم گذشته نیست، مگر آنکه نذیرى در آنها بوده و گذشته، و این فرستادن بشیر و نذیر از سنت هاى جارى خدا است، که همواره در خلقتش جریان دارد.


و از ظاهر سیاق برمى آید که مراد از نذیر پیغمبرى است که از ناحیه خدا مبعوث شود. ولى بعضى از مفسرین نذیر را به مطلق کسانى تفسیر کرده اند که بشر را انذار مى کنند، چه پیغمبر باشد و چه عالمى از علماء لیکن این تفسیر خلاف ظاهر آیه است... المیزان.

ابراهیم طالبی دارابی
۱۸ فروردین ۹۷ ، ۱۰:۴۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنه کتاب


به قلم دامنه
. به نام خدا. این هفته توفیق شد
مطالعۀ کتاب «محرَّمات اسلام» نوشتۀ سیدمحمد حسینی بهارانچی را شروع کنم. نشر قم، عطر عترت. 1385. چاپ اول. 800 صفحه.


چهارنکته از یادداشت های خودم از کتاب را در سلسله مباحث معرفی کتاب به اشتراک می گذارم:

محرَّمات اسلام. عکس از دامنه

ص 26:  یکی از نشانه های آخرالزمان طبق سخن رسول خدا (ص) «حلال شدن ِ حرام ها و حرام شدنِ حلال ها» است.



ص 309: علت این که کیفر غیبت [دامنه: بد
گویی پشت سر]، بزرگ و خطرناک یادشده، این است که غیبت مشتمل بر مفاسد بزرگ  و خطرناک است و با هدف خدای حکیم _نسبت به تحکیم وحدت دل ها و ارتباط ها_ منافات دارد. (نظر شهید ثانی در کتاب رسائل العشر)



ص 303: امام صادق: هر کس دوست داشته باشد مردم به دنبالِ او حرکت کنند و او پیشوا و رئیس آنان باشد، خود و دیگران را هلاک خواهد کرد... ریاست طلب و هر کس فکرِ ریاست دارد، معلون هستند.



ص 625: بعضی از فُقها، عشق به غیرِ خدا و پیامبر و ائمه و همسرِ حلال و پدر و مادر و صُلحا و نیکان را، اگر در حد جنون یعنی شبیه عشق لیلی و مجنون باشد، حرام دانسته اند. این نوع عشق ها بیماری محسوب می شود و چه بسا موجب فضیحت و رُسوایی خواهد بود.
ابراهیم طالبی دارابی
۱۸ فروردین ۹۷ ، ۱۰:۳۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
روحانیت دارابکلا

به قلم دامنه. به نام خدا. در ادامۀ بحث معرفی روحانیان دارابکلا به معرفی مختصر شیخ محمد طالبی فرزند کبل آخوند می پردازم. او عموی من بود. مردی پاک سیرت، مهربان به مردم، خوش قلب و بسیارآرام و ساده زیست.


پدربزرگم مرحوم کبل آخوند مُلّاعلی طالبی دارابی، ابن مُلاحیدر، ابن ملاطالب، از همسر اولش _اُمّ لیلا_ سه فرزند داشت که شیخ محمد _عموی من_ از بزرگترین آن بود.


شیخ محمد، فقط 5 دختر داشت که عموزادگان بسیارخوب و فوق العاده مهربان من بودند و همگی آنان طی سال های اخیر به فاصلۀ یک دهه، پس از سال ها کار و تلاش و زحمت های بی حدّ، به رحمت خدا پیوستند:


1- مرحومه فضّه (به معنی نقره و زر)، مادر آقای منصور شعبانی.


2- مرحومه فاطمه. همسر دوم مرحوم علی اکبر آهنگر دارابی؛ زن و شوهر هر دو خادم الحسین تکیه بالای دارابکلا بودند.


3- مرحومه لیلا. همسر مرحوم سید ابوطالب هاشمی دارابی. به عبارتی مادر آقایان مرحوم سیدحسین، سیدقاسم، سیدعلی اکبر، سیدعلی اصغر و ... .


4- مرحومه رُبابه. مادر آقایان رمضان، موسی و حسین رمضانی و ... .


5- مرحومه آسیه. مادر آقایان جلیل محسنی و قاسم و محمد و ... .


روح همۀ رفتگان و روح این روحانی دل پاک و دختران گرامی اش غریق رحمت حضرت حق باد. تا معرفی روحانی دیگر در امان خدا.
(روحانیت دارابکلا)
ابراهیم طالبی دارابی
۱۸ فروردین ۹۷ ، ۱۰:۲۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
زندگینامۀ من

قسمت 59. به نام خدای آفرینندۀ آدمی. اواخر فروردین 1365 از جبهه برگشتیم به دارابکلا. با قطار. اول در قم پیاده شدیم: من، روانشاد یوسف، سیدعلی اصغر، سیدمحمد اندیک و خواهرزاده اش حسنعلی لاری مُرسمی فرزند رُستم.



شب را در خوابگاه طلبگی من، خوابیدیم.
کلّ جمع، در آن شب با هنرنمایی های خاص یوسف _که بشدت ما را می خنداند و بزم می آفرید_ در همان اتاقم، یک تئاتر، بازی کردیم. خاطره انگیز بود و بی حد خنده دار.
فردا به خونۀ شیخ وحدت رفتیم. از مجروحیت من و یوسف _که در راه اُم الرّصّاص فاو دچار آن شده بودیم_ پرسید. توضیح دادیم ماوَقع را. پیش شیخ ناهار خوردیم و روحیه گرفتیم.


از شانش ما، مرحوم سیدحسین هاشمی _مرحوم سیدطالب_ شب قبل شیخ وحدت را از دارابکلا به قم آورده بود. توی ماشین پیکان نُخودی رنگش، پنج تایی نشستیم و شاد و خرّم و خندان به دارابکلا بازگشتیم. آن روز
سیدحسین در جادۀ فیروزکوه چنان تند می راند، که یوسف از ترس و لرز خم شد به او گفت: خانِ اِما رِه بَکاشی!؟ ما جبهه جِه سالم بَمومی. تِه ما رِه کاشتِن نده!


چندروز بعد مراسم
عقد سید رسول هاشمی بود. شرکت کردیم. (عکس زیر) مراسم ازدواج رسول، بسیار بر ما خوش گذشت. چون چنان در جبهه با سختی ها مواجه شده بودیم، قدر همه چیز را می دانستیم. حتی بِچا پلا و خاشکه نون را.

مراسم عقد سید رسول هاشمی. سال 1365: چندروز پس از بازگشت
 از جبهه. از راست: دامنه. سیدعلی اصغر. مرحوم شمسی کارگر.
روانشاد یوسف رزاقی. حسن صادقی محلّی. جعفر رجبی


چندروز بعد، من دراواخر فروردین 1365 به قم بازگشتم. آن زمان فضای قم فضایی کاملا پُرتنش شده بود. راست و چپ به بالاترین تنش خود رسیده بودند. قضیۀ مرحوم آیت الله العظمی حسینعلی منتظری کم کم داشت شکل می گرفت. جریان راست حوزه، اساساً با ایشان میانۀ خوبی نداشت و از همان آغاز انقلاب، چشم دیدنش را نداشت و علیه اش توطئه می کرد و ساز دوئیّت می زد. که به وقتش شرح می دهم.

مدرسۀ علمیۀ ما روی درس طلبه ها بسیارجدّی بود و بابرنامه. حتی تابستان ها نیز فوقِ برنامه می گذاشت. چون قم تابستان های بسیارداغی دارد، آن سال ما به همراه همۀ طلبه های دو سه مدرسه، به اصفهان رفتیم. 
روستای تاریخی، باپیشینه طولانی، مشهور، کهن و مذهبی سُهر و فیروزان.


سهر و فیروزان (Sohr va Firuzan) جایی آرام و زیبا بود. آنجا بُقعه ای تاریخی داشت به اسم امامزاده شاه ابوالقاسم، که حُجره حُجره بود. گویی در طول تاریخ مدرسه نیز بود. بسیاردیدنی و خوش منظره و فریبا بود. تمام تابستان را برای درس و بحث آنجا ماندیم.




یادم است آیت الله شیخ صادق خلخالی _نماینده قم در مجلس شورای اسلامی_ جهت دیدار با طلبه ها آمده بود آنجا. او خود نیز در شهر ری حوزۀ علمیه داشت. کمی برای ما سخنرانی خودمونی کرد.
بعد، کنار طلاب راحت و خندان نشست و گپ و گفت کرد. مسائل سیاسی و چندخبر گفت و رفت.


شب ها به پشت بام امامزاده می رفتیم، مباحثه می کردیم. نیز بحث سیاسی می نمودیم. هم مباحثۀ من که یک طلبه ی مبتدی بودم، یکی از فرزندان علامه حسن زاده بود. او فردی شایسته و دوستی بسیارخوش خنده و خوش لباس و زیبا بود. تفکری باز، داشت. اسمش حسین بود. (اگر اشتباه نکنم)

آنجا _سُهر و فیروزان_ به دلیل کشت شالی برنج و باغات، پَشه هایی سمج و انبوه داشت. بی اندازه آزاردهنده. مدیران مدرسه به مدد مردم روستا، از قبل یک کامیون پِشکل گاو و حیواناتی چون الاغ و اسب و قاطر _به صورت خشک شده_ آورده بودند. شب ها، یکی یکی پشکل را روشن می نمودند تا دود کند و پشه ها رَم کنند. و می کردند.

در وقت های اضافه، به باغ های اطراف سُهر و فیروزان می رفتیم و لذت می بردیم. داخل روستا که کمی از امامزاده شاه ابوالقاسم دور بود، می رفتیم. خیلی دیدنی بود. با مردمی مهربان و زیرک و مهمان نواز و انقلابی.
من در
سُهر و فیروزان با یکی از دوستان گرگانی ام بسیار وقت می گذراندم. او فردی جدی و پرمایه و شخصی بسیار اهل مزاح و خنداندن و در عین حال اهل فضل و دانش بود. اینک استاد دانشگاه است و باهم بشدت رفیقیم و مرتبط. برخی از دوستان آن دوره ام همگی در جبهه شهید شدند. روح شان شاد باد.


تابستان 1365 در آنجا سه ماه درس خواندیم


علاوه بر درس، من دو کتاب را در سُهر و فیروزان خواندم و خیلی لذت بردم و هنوز هم یادداشت های آن را در بایگانی شخصی ام دارم. یکی کتاب «علل گرایش به مادیگری» اثر شهید مرتضی مطهری. و دیگری کتابی بود در زمینه زندگی با همسر و عشق و محبت و روانشناسی همسرداری از نویسنده ای روسی که شهید مزروعی به من هدیه داده بود و هنوز هم کتابش نزدم هست.


اندکی پیش از پایان دورۀ تابستانه، من، زودتر از بقیه برای برنامۀ ازدواجم از اصفهان به دارابکلا برگشتم تا مقدمات خواستگاری را فراهم کنم..
. «آنچه بر من گذشت»
ابراهیم طالبی دارابی
۱۷ فروردین ۹۷ ، ۰۹:۲۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنۀ لیف روح

به قلم دامنه. به نام خدا

دو نکته در این لیف روح می نویسم:

1

در نشست بررسی کتاب «اهل غرق» آمده است: یکی از ویژگی های قرآن آن است که نه تنها ما آن را قرائت می کنیم، بلکه او هم ما را قرائت می کند.

2

در ایلام یا لرستان می گویند: بادها دو دسته اند: بادِ لکو که بادِ مسلمان است. یکی دیگر بادِ زلو که بادِ کافر است. این باور، جوهری اساطیری در ایران دارد.

(یاداداشت های دامنه از مردم شناسی ایرانی، علیرضا حسن زاده. ص 241)
ووو
ابراهیم طالبی دارابی
۱۷ فروردین ۹۷ ، ۰۹:۱۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
پروین اعتصامی

به قلم حجت الاسلام محمدجواد غلامی دارابی:
به نام خدا. درود بر شما، ۱۵ فروردین ماه ۱۳۲۰ رخشنده ایران زمین، پروین اعتصامی که ‌بی تردید بزرگترین شاعر زن ایرانی است که در طول تاریخ ادبیات پارسی ظهور نموده است، درگذشت. او عمری کوتاه داشت و 35 سال بیشتر زندگی نکرد اما بیش از هر شاعر زن دیگری در آسمان ادبیات ایران و شعر و شاعری این کشور درخشید.






بیش از ۷۰ سال از مرگ این شاعر می گذرد با این حال همگان اشعار پروین را می‌خوانند. وی در بیان مقاصد خود از هنرهای "شخصیت شناسی" و "تخیل" و "تمثیل" با شیوایی کم نظیری استفاده بسیار کرده است.


سادگی، اخلاق گرایی، دلنشینی‌‌، همدلی و همدردی با محرومان و ستمدیدگان در کنار مضمون‌های متنوع، شعر پروین را به باغ پُرگل و شادابی تبدیل کرده است که نوازشگر روح است. روحش شاد و یادش گرامی باد. محمد جواد غلامی دارابی.


جواب دامنه


به نام خدا. سلام جناب حجت الاسلام غلامی دارابی. خوب شد یادی از رخشندهٔ اعتصامی (پروین) کردی. از این بابت، از شما سپاس فراوان دارم. متنی فاخر و آموزنده نوشتی. بهره بردم. من هم به دنباله روی از این کارخوب شما، از میان سُروده های فراوان آن شاعر پُرآوازه، قصیدۀ عفّت زن با عنوان «زن در ایران» را تقدیم می دارم:


  زن در ایران، پیش از این گویی که ایرانی نبود
پیشه‌اش، جز تیره‌روزی و پریشانی نبود


زندگی و مرگش اندر کنج عزلت می‌گذشت
زن چه بود آن روزها، گر زآن که زندانی نبود


کَس چو زن اندر سیاهی قرنها منزل نکرد
کَس چو زن در معبد سالوس، قربانی نبود


در عدالتخانه انصاف زن شاهد نداشت
در دبستان فضیلت زن دبستانی نبود


دادخواهیهای زن می‌ماند عمری بی‌جواب
آشکارا بود این بیداد؛ پنهانی نبود

بقیه ادامه
ابراهیم طالبی دارابی
۱۶ فروردین ۹۷ ، ۱۷:۰۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر
دامنۀ ایران





مریوان . روستای «چور و ننه» بهار 1397



ابراهیم طالبی دارابی
۱۳ فروردین ۹۷ ، ۰۹:۵۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
قرآن در صحنه


عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْ
یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ مَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ


هرکسی آنچه را [از خیر و شر] پیش فرستاده و بازپس نهاده بداند. ای انسان! چه چیزی تو را به پروردگار بزرگوارت مغرور کرده است؟

(سوره ۸۲: الإنفطار - جزء ۳۰ - آیات 5 و 6. ترجمۀ انصاریان)





تفسیر علامه طباطبایی



مراد از علم نفس، علم تفصیلى است به آن اعمالى که در دنیا کرده، و این غیر از آن علمى است که بعد از منتشر شدن نامه اعمالش پیدا مى کند، چون آیات زیر [همین سوره] دلالت دارد بر اینکه انسان به اعمالى که کرده آگاه است...



و مراد از نفس، جنس انسانها است، پس عمومیت را اِفاده مى کند. و مراد از آنچه مقدم و مؤخّر داشته، اعمالى است که خودش کرده، و سنت هایى است که براى بعد از مرگش باب کرده، حال چه سُنت خوب و چه سنت زشت، که بعد از مُردنش هر کس به آن سنت ها عمل کند ثواب و عِقاب را به حساب او نیز مى نویسند...



یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ مَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ: این آیه شریفه انسان را مورد عِتاب [سرزنش، ملامت] قرار داده، سرزنش مى کند، و منظور از این انسان، افرادى هستند که مُنکر روز جزایند، چون دنبال این آیات فرموده: «کَلَّا بَلْ تُکَذِّبُونَ بِالدِّینِ».



و معلوم است که تکذیب یوم الدین، کفر، و مستلزم انکار تشریع دین است، و این انکار هم مستلزم انکار ربوبیت خداى تعالى است، و اگر چنین شخصى را
انسان خواند، براى این بود که حجت و یا شبیه حجتى باشد براى اینکه بفهماند نعمت هایى که در آیات بعد مى شمارد تمامیش براى تک تک انسانها نیست، بلکه مجموع آنها ثابت است براى تمام انسانها.


پس اینکه فرمود: یا ایها الانسان ما غرک بربک الکریم، استفهامى است توبیخى، که انسان را به صورت سؤال در برابر کفرانى مخصوص یعنى بدون عذر و بهانه مذمّت مى کند، و آن کفران مخصوص، کفران نعمت هاى ربّى است کریم...



و معنایش این است که: اى انسان چه باعث شد به پروردگار کریمت که تو را آفرید، و اعضاء و قوایت را تسویه کرد، و در هر شکلى که خواست تو را ترکیب نمود، مغرور شوى؟...



تو را به مقتضاى حکمت مُرکّب کرد از نر و ماده، سفید و سیاه، بلند و کوتاه، چاق و لاغر، قوى و ضعیف، و غیر اینها، و نیز مرکّبت کرد از اعضایى که در همه افراد هست، و در بین خود از یکدیگر متمایز است، نظیر دو دست، دو پا، دو چشم، سر و بدن، و استواى قامت، و امثال آن که همه اینها از مصادیق عدل در ترکیب اجزا با یکدیگر است، و یا به تعبیر آیه شریفه (لقد خلقنا الانسان فى احسن تقویم) احسَن تقویم است و همه به تدبیر ربّ کریم منتهى مى شود، و خود انسان در هیچ یک از آنها دخالتى ندارد.
المیزان.

ابراهیم طالبی دارابی
۱۳ فروردین ۹۷ ، ۰۹:۴۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
زندگینامۀ من

پست 6343
. قسمت 58. به نام خدای آفرینندۀ آدمی. با آن که در جبهه بر ما بسیارسخت می گذشت و هیچ مسؤول و فرمانده ای به فکر هیچ کس در آن بحران عملیات والفجر8 نبود، به خاطر اسلام و ایران و امام و انقلاب و نظام تحمل می کردیم.



در آنجا هم از بحث و گفت و گوهای علمی و سیاسی زیر گلوله ها و بمب و رگبارها دست نمی کشیدیم. چون اساساً میان ما رفقا علاوه بر تفریح و دوستی، فضای گفتمانی و فکری حاکم بود و این صبغه در روابط مان همیشه غلبه داشت.


من چند نمونه از نوع رابطۀ فکری و سیاسی مان را در این قسمت از زندگینامه می نویسم که قبلاً در (اینجا) عکسها، مستندات، انواع جلسات، تنوع حاضرین نشست ها و برخی از نوشته ها را گذاشته بودم.
           
یاد روانشاد یوسف  به خیر با امضا و عکسش در سند بایگانی دامنه


طی سه دهه متوالی از دهۀ شصت به بعد در دارابکلا میان ما رفقا این نوع نشست ها و برنامه ها برقرار بوده و کماکان برخی از آن ابتکارات و خلاقیت ها و علایق حفظ شده است:


1- خبرها و خبرخوانی های سیاسی و منطقه ای در کنفرانس های جلسات «تحقیقات و مطالعات».


2- سال های 1363 تا 1367 به مدت 4 سال هر هفته در شب های جمعه «مسابقات تحریض علم دارابکلا».


3- «نشست های مطالعاتی در روستای دارابکلا» شب های جمعه به نوبت در منازل رفقا.

4- نشست های هفتگی مستمر قرآنی روخوانی، تجوید و تفسیر.


5- نشست ماه.


6- اردوهای جنگل؛ هم تفریح، هم فکری.


7- جلسات طرح رمضان (افطار و جلسه اخلاق و اندیشه و سیاست و کتابخوانی و بحث).


8- طرح پکد (=پرواز کبوتر دانش) نامه نگاری مخصوص میان من و سیدعلی اصغر طی ده سال که بالغ بر 250 نامه می شود با موضوعات سیاسی، جهانی، داخلی و معنوی و شخصی.


9- حضور رضویه. مسافرت زیارتی معنوی آبان ماه هرسال با رفقا به حرم امام رضا.


10- نشست با مسؤولان محلی و منطقه ای در شب های دارابکلا. که شاید بیش از 150 نشست با شخصیت های مختلف شده بود.


11- نمونه های دیگر که نام بردن از آن موجب طولانی شدن می شود. «آنچه بر من گذشت»
ابراهیم طالبی دارابی
۱۳ فروردین ۹۷ ، ۰۹:۳۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
غمبارترین وفات

حضرت زینب اُسوۀ عرفان،طهارت،
رشادت،استقامت



ابراهیم طالبی دارابی
۱۳ فروردین ۹۷ ، ۰۹:۳۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنۀ ایران
به قلم دامنه. به نام خدا. وقتی به تیتر روزنامۀ اطلاعات فروردین ماه سال 1358 در عکس زیر خوب خیره می شویم؛ نتیجۀ درخشان رفراندوم مردمی (=همه پُرسی به قول داریوش آشوری) را می بینیم و عیدبودنِ دوازدهم فروردین را و نیز به زُباله دان افتادنِ رژیم منفور سلطنتی را.


همان
رأی بی نظیر، عجیب و تاریخی مردم ایران زمین، موجب شده بود تا امام خمینی _رهبرکبیر انقلاب اسلامی_ با پشتیبانی و بیعت و رضایت ملت، تأسیس رسمی نظام جمهوری اسلامی را اعلام نماید.




اینک این پرسش را مطرح می کنم آیا بازهم رأی آری به جمهوری اسلامی (jomhori eslami) می دهیم؟ طی این چهل سال، نظام خدمات و حسنات بی شماری را به ثبت رسانده است. و از میهن و ملت و اسلام و ارزش ها دفاع نموده است. این برکت و نعمت را کفران نمی کنیم، اما همواره باید درخت سیاست و حکومت و قدرت را آفت زدایی کرد تا نپوکد و نپوسد و نیفتد.


من پاسخم را به صراحت در هفت بند می نویسم و بقیه سخن را به خوانندگان شریف وامی گذارم:
دامنه. 7 فروردین 97
1- آری بازهم من رأی آری می دهم؟ اما به این شرط که: پهنۀ حکومت لُعاب آخوندی نگیرد یعنی حق حاکمیت ملت محفوظ باشد نه صِنف خاص و جناح راست.


2- آری بازهم من رأی آری می دهم؟
اما به این شرط که: همۀ مقامات در نظام از صدر تا ذیل، زِمامداری شان محدود و زمانمند و تحت نظارت باشد، نه مادام العمر و نامحدود و بی پاسخگو. چگونه می توان پذیرفت یک فرد چهل سال یعنی به اندازه عمر نظام، در یک شورای خاص، همچنان در قدرت بماند و به تاخت، بتازد!
خدا


3- آری بازهم من رأی آری می دهم؟ اما به این شرط که: هرگونه انحصار، سُلطه، اخلاق سلطنتی و شیوۀ ارباب رعیتی از چهره و تار و پود نظام محو گردد.
4-
آری بازهم من رأی آری می دهم؟ اما به این شرط که: تعامل جهانی و مقاومت منطقی و شرعی باشد، نه تخاصُم منطقه ای و تضاد داخلی و دشمنی مَن درآوردی خاورمیانه ای.


5-
آری بازهم من رأی آری می دهم؟ اما به این شرط که: خون و پیام
شهیدان در رگ های نظام جاری باشد، نه پودر پوکِ میراثخواران و نااهلان و نابخردان و به تعبیر امام، خرمقدّسان.


6-
آری بازهم من رأی آری می دهم؟ اما به این شرط که: نمازجمعه هایش، دولتی و دستوری؛ دانشگاه هایش، استبدادی؛ صداسیمایش، میلی و جناحی و باندی و شخصی؛ انتخابات های مردمی اش، نظارت استصوابی و تبعیض دیانتی و قومی و نژادی؛ مجلس شورای اسلامی اش، عصارۀ فضایلِ یک جمع و فردِ خاص؛ و در یک کلام فضای سیاسی فکری و اندیشه ای جامعه اش، شاغولی و بخش نامه ای نباشد. همین و والسّلام.
ابراهیم طالبی دارابی
۱۲ فروردین ۹۷ ، ۰۹:۵۸ موافقین ۱ مخالفین ۱ ۲ نظر

دامنۀ خبر و نظر


1


حجت الاسلام موحدی کرمانی، در نمازجمعه 10 فروردین 1397 تهران گفت: «به دروغ می‌گویند آزادی نیست؛ آزادی بیان در کشور وجود دارد» (منبع)

دامنه: کی گفته آزادی نیسته!؟ مگر هاشمی رفسنجانی آن دو خطبۀ مشهور تیرماه 88 را آن گونه آزادانه نخوانده!؟ خوب هم خوانده، فقط، یک کمی «فتنۀ اکبر»ش خواندند و «اکبرِ فتنه» و دیگر به نمازجمعه راهش ندادند! با صداسیما و نیز آنجا!!


2


هند بزرگترین صادر‌کننده موی طبیعی در جهان است و افراد بسیاری هستند که موی خود را کوتاه می‌کنند یا حتی موهای هرزی که در شانه باقی مانده را به سلمانی‌ها یا دلالان مو می‌فروشند. (منبع)


دامنه: اشتغال زایی به سبک هندی؛ مو فروشی


3


اوجینو اسکالفاری روزنامه‌نگار "آتئیست" ایتالیا در مطلبی به نقل از پاپ مدعی شد که جهنم وجود ندارد؛ او نوشته که از پاپ فرانسیس پرسیده: روح های بد به کجا خواهند رفت؟ و پاپ در جواب گفته ارواحی که توبه کنند از سوی خداوند بخشیده می‌شوند و ارواحی که توبه نکنند نیست و نابود خواهند شد. واتیکان با تکذیب این مطلب گفته اسکالفاری برداشت‌های خود را از نظرات پاپ را منتشر کرده است.(منبع)

دامنه: ما دربارۀ جهنم به قرآن بسنده می کنیم چون به آن ایمان آورده ایم و بر این باور زندگی می کنیم


4


ترغیب شهروندان ترکیه به مطالعه و فرهنگ کتابخوانی (منبع)


دامنه: کی می شه در پارک ها و بوستان ها و کوچه ها و خونه ها و دوره ها و سُفره ها و نشست و برخاست های ایرانی ها هم کتاب، دست به دست شود، نه شیشه و سنجاق و سوسکه و سوخته ردّ و بدَل!
ابراهیم طالبی دارابی
۱۲ فروردین ۹۷ ، ۰۹:۴۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنۀ کتاب

به قلم دامنه. به نام خدا. کتاب جهانِ داستان را هنوز به انتها نبرده ام و همچنان به مطالعۀ آن مشغولم، ولی به معرفی آن می پردازم و پنج نکته از یادداشت هایم را به اشتراک می گذارم تا فرهنگ کتابخوانی در روح هر ایرانی همچنان مثل همیشۀ تاریخش دمیده باشد:


جهانِ داستان، به ایران می پردازد به داستان ها و داستان نویس های ایران. 464 صفحه است. سال 1381، تهران. نشر اشاره. نوشتۀ جمال میرصادقی.



 جهانِ داستان. عکس از دامنه
در ص 217 : زاویۀ دید، روایت داستان نویس است از آنچه می بیند، می شنود یا فکر می کند. در حقیقت، زاویۀ دید، رابطۀ نویسنده را با داستان تعیین می کند.

 در ص 462 : نماد _symbol_ چیزی است که معنای خود را بدهد و جانشین چیز دیگری نیز بشود یا چیز دیگری را القا کند. مثلاً گل سرخ، در عین حال که گل سرخ است، نمادِ جوانی و زیبایی و عشق هم هست.



در ص 133 : اولین بار داستان های واقع گرای نمادین را جیمز جویس نویسندۀ ایرلندی شایع کرد. در ایران یک نمونه از داستان واقع گرا، داستان «گیله مرد» است.

در ص 231 : در شیوۀ زاویۀ دانای کُل محدود، که اغلب نویسندگان امروز در نوشتن داستان های شان از آن بهره می گیرند، نویسنده درقالب یکی از شخصیت های داستانی می رود و از دید و زبانِ اوست که نسبت به حوادث و شخصیت های دیگر داستان داوری می شود...[چون] نویسنده خود را در پشتِ سر او پنهان می کند. (بخش: داستان پله ها)

 در ص 79 : نثر گفتاری یا نثر مُحاوره، نثری است که از زبانِ مردم سرچشمه می گیرد و درک آن برای همه آسان است. در این نوع نثر، جمله ها ساده و کوتاه و گاه بریده بریده است... و از آرایش لفظی خالی است. (بخش: داستان کباب غاز محمدعلی جمال زاده)
ابراهیم طالبی دارابی
۱۲ فروردین ۹۷ ، ۰۹:۳۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنۀ قم


حرم حضرت معصومه شب 13 رجب، 11 فروردین 1397




ابراهیم طالبی دارابی
۱۱ فروردین ۹۷ ، ۱۶:۳۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنۀ نویسندگان

به قلم جناب «یک دارابکلایی»:
با سلام. با دیدن این پست شما «چرا امام علی را دوست می داریم؟» (اینجا) یاد ایام دانشجویی افتادم که یکی از اساتید برای کنفرانسی که قرار بود در دانشگاه برگزار گردد، مقاله ای نوشت که خلاصه ی نظرات دانشجویان بود.


او در کلاسشان سوالی که شما عنوان پستتان قرار دادید را از دانشجویان پرسیدند و از آنها خواستند که دلیل علاقه شان را به حضرت علی برایشان بنویسند. اتفاقا مقاله ایشان یکی از مقالات برگزیده بود و به دانشجویانی که در این مقاله مشارکت داشتند، که من هم یکی از آنها بودم، یک جلد نهج البلاغه به ترجمه استاد محمد دشتی هدیه دادند.



من هم نوشته بودم: علاقه خاص من به حضرت علی به دلیل شخصیت چند وجهی ایشان است. این انسان وارسته هم عادل، هم دلاور، هم مشاور، هم سخنور، هم فرمانده، هم دوست واقعی و دارای بسیاری از خصوصیات اخلاقی، انسانی و فردی است که می تواند الگو برای همه قشر از افراد جامعه باشد. او جامع الخصایص است. تولد این "حقیقت بر گونه اساطیر" را به تمام انسان های روی زمین تبریک عرض می کنم.


پاسخ دامنه


سلام من هم به شما جناب «یک دارابکلایی» که با قلم و خاطرۀ خوب خود، دامنه را به وجد آوردی؛ هم به علت حضور شایسته شما در دامنه و هم به دلیل متن رسای تان در این زمینه. خیلی مؤثّر نوشتی. مختصر، اما عمیق. کم، ولی پُر. من از قلم خوب شما، خاصّه در وصف امیرالمؤمنین بسیارممنون هستم و از انتخابِ عبارت مشهور و جهانی دکتر علی شریعنی یعنی «علی, حقیقتی بر گونۀ اساطیر» بی حد ازت سپاس گذار.
ابراهیم طالبی دارابی
۱۱ فروردین ۹۷ ، ۱۶:۳۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
به قلم مهندس عاصم

سلام. چقدر جالب که تو این روز، من روز پدرو تبریک میگم و پدر تولد منو، در این پست (اینجا). پدر کوه مجازی ست از راه دور، پدر آرامشی ست طوفانی، پدر قلبی ست مهربان.
پدر کلمه ایست یا بهتر بگم کتابی ست که از توصیفش قاصرم،
پدر تکیه گاهی ست از راه دور، پدر ستایش کردنی ست.
پس خدا رو شاکرم به خاطر داشتن این نعمت بزرگ در زندگی

چون؛

شکر نعمت، نعمتت افزون کند
کفر نعمت، از کفت بیرون کند

عاصم طالبی دارابی. تهران.  1397/01/11
.

عاصم. 2 فروردین 1397. دارابکلا
دامنه: به نام خدا. این تقارن مَیمون و مبارکِ تولد تو با میلاد سراسر برکتِ امام علی (ع)، 33 سال بعد نیز برات می افتد، نیز 66 سال دیگر. نیز 99 سال بعد از امسال. پس حُسن اتفاقی بود برات امسال، آن هم نخستین بار، عاصم. پس، قدر بدان، قدر عاصم.
ابراهیم طالبی دارابی
۱۱ فروردین ۹۷ ، ۱۶:۲۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنۀ عترت

به قلم دامنه
. به نام خدا. سؤال، ساده به نظر می رسد، اما پاسخی بی کران دارد؛ زیرا فضایل امام علی
_علیه السّلام_ بی شمار و غیرقابلِ شمارش است. هر شیعۀ علی در پیروی از علی و حُبّ به او، دلایل ویژۀ خود را دارد، اما بسیاری از پیروان و عاشقان امام علی، با ذوق مشترک، با عقاید همسان و با باورهای همسو، امام علی را دوست می دارند. من چندتا را که به نظر من خیلی خیلی بی نظیر و خاصِّ مشیی و راهِ علی ست، می نویسم که در درونم با آن زندگی می کنم:



1- چون علی، بینوایان را شبانه و مخفیانه کمک می کرد.
2- چون علی، بر هیچ شهروند، حتی بر مخالفِ شمشیر به دست، ستم نمی کرد. 3- چون علی، بی هیچ مماشاتی حکومتگرانِ فاسدشدۀ دولتش را عزل می کرد.


 4- چون علی، عدالت را معیار می دانست و افراد را با حق می سنجید نه حق را با فرد. 5- چون علی، اولین حاکمی بود که گفت اگر مردم مرا بخواهند، حکومت را به دست می گیرم.



6- چون علی، در دورۀ سختِ ایثارگری بعثت و هجرت، ایثارگر شجاع و بی همتا بود. 7- چون علی، برای حفظ وحدت، 25 سال سکوت کرد و در انزوای مطلق زیست. 8- چون امام علی، راه است. جهت است. حق است. خداپرستِ اُسوه است. دنبال کنندۀ سیرۀ پیامبر اسلام است. محبوب تمام انبیاء است. وصیِّ حضرت مصطفی (ص) است. امیر مؤمنان است. امامِ همۀ امامان است. رَه بَر اُمتِ اسلام است. گواه و شاهدِ نبوّت محمد رسول خدا است. الگوی انسان است. و در یک کلام جانِ همۀ جانان است و عشقِ همۀ عاشقان.



به مناسبت میلاد تماماًبرکتِ امیرِ سخن و عمل امام علی، در پایین صفحه دو سخن بسیارمهم امام علی را آورده ام تا هم مُبتَهج یعنی شادمان شوید و هم متأمّل یعنی به فکرِعمیق فرو روید. به عشق علی:

پیامبر اسلام: ای علی! تو را هیچ کس نشناخت جز خدا و من
سایت امام علی


سه ظالم

أَلْعامِلُ بِالظُّلْمِ وَ المُعینُ عَلَیْهِ وَ الرّاضِىُ بِهِ شُرَکاءُ ثَلاثَةٌ. شخص ستمکار و کمک کننده بر ظلم و آن که راضى به ظلم است، هر سه با هم شریکاند.(منبع)

روزگار تباهى ها

«یَأْتى عَلَى النّاسِ زَمانٌ لا یُعْرَفُ فیهِ إلاَّ الْماحِلُ وَ لا یُظَرَّفُ فیهِ إِلاَّ الْفاجِرُ وَ لا یُؤْتَمَنُ فیهِ إِلاَّ الْخائِنُ وَ لا یُخَوَّنُ إِلاَّ المُؤتَمَنُ، یَتَّخِذُونَ اْلَفْئَ مَغْنًَما وَ الصَّدَقَةَ مَغْرَمًا وَصِلَةَ الرَّحِمِ مَنًّا، وَ الْعِبادَةَ استِطالَةً عَلَى النّاسِ وَ تَعَدِّیًا...»



زمانى بر مردم خواهد آمد که در آن:ارج نیابد، مگر فرد بى عُرضه و بى حاصل، و خوش طبع و زیرک دانسته نشود، مگر فاجر، و امین و مورد اعتماد قرار نگیرد، مگر خائن ،و به خیانت نسبت داده نشود، مگر فرد درستکار و امین!




در چنین روزگارى، بیت المال را بهره شخصى خود گیرند، و صدقه را زیان به حساب آورند، و صله رحم را با منّت به جاى آرند، و عبادت را وسیله بزرگى فروختن و تجاوز نمودن بر مردم قرار دهند... (منبع)
امام علی در نگاه امام خمینی

امام خمینی _رهبرکبیر انقلاب اسلامی_ حضرت علی بن ابی طالب
_علیهم السّلام_ را مظهر اسم جمع الهی می داند و می گوید:



«این بزرگوار شخصیتى است که داراى ابعاد بسیار است و مظهر اسم جمع الهى است که داراى تمام اسماء و صفات است. تمام اسماء و صفات الهى در ظهور و در بروز در دنیا و در عالم، با واسطه رسول اکرم در این شخصیت ظهور کرده است. و ابعادى که از او مخفى است، بیشتر از آن ابعادى است که از او ظاهر است... هر قشرى که اهل یک رشته است، حضرت امیر را از خودش مى‌ داند. و حضرت امیر از همه است، داراى همه اوصاف است و داراى همه کمالات.»  صحیفه امام؛ ج 19، ص 63-64. (منبع)
ابراهیم طالبی دارابی
۱۱ فروردین ۹۷ ، ۱۱:۲۴ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر
دامنۀ اختصاصی

11 فروردین روز تولد توست عاصمِ من، مقارن شدن

تولدت را با میلاد خُجستۀ امام علی (ع)

برکتِ مضاعف بدان پسرم

هر کجایی، خدا حافظِ تو؛ تو هم عاشقِ عابدِ خدا باش

پدرت: دامنه

ابراهیم طالبی دارابی
۱۱ فروردین ۹۷ ، ۱۱:۲۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر
مباحث اسلامی


به قلم حجت الاسلام محمدجواد غلامی دارابی. به نام خدا، درود بر شما و خوانندگان فرهیخته، میلاد پر سعادت مولا حضرت علی (ع) را به محبّان و شیفتگان آن حضرت تبریک و تهنیت عرض می کنم.



زر بن حبیش مى ‏گوید: از ابن‌مسعود راجع به ایّام‌البیض سؤال کرده و گفتم: سبب نامیدن این ایّام به «ایّام‌البیض» چیست و چه شنیده‏ اى؟ ابن‌مسعود گفت از نبىّ اکرم صلّى ‌الله‌ علیه‌و‌آله شنیدم که مى ‏فرمود: هنگامى که حضرت آدم علیه‌السلام عصیان پروردگارش را نمود، منادى از عرش ندا داد: اى آدم! از جوار رحمت من بیرون شو، زیرا کسى که عصیان مرا کند در جوار من جای نخواهد داشت. حضرت آدم گریست و فرشتگان نیز گریستند  پس حق عزّوجل جبرئیل را نزد حضرت آدم فرستاد. جبرئیل حضرت آدم را در حالى که سر تا پا سیاه شده بود به زمین فرود آورد.


فرشتگان وقتى حضرت آدم علیه‌السلام را با این هیئت دیدند به ضجّه در آمده و گریستند و سخت نالیده و به درگاه حق تعالى عرضه داشتند: پروردگارا! مخلوقى را آفریدى و از روح خود در او دمیدى و فرشتگانت را به سجده کردنش امر نمودى، حال با یک گناه، رنگ سفیدش را به سیاهى مبدّل فرمودى! منادى از آسمان ندا کرد: ای آدم! امروز را براى پروردگارت روزه بگیر. حضرت آدم علیه‌السلام آن روز را که موافق با روز سیزدهم از ماه بود روزه گرفت، پس یک سوم از سیاهى حضرت آدم محو و زائل گشت.



سپس منادى در روز چهاردهم ندا کرد: امروز را براى پروردگارت روزه بگیر. حضرت آدم علیه‌السلام آن روزه را هم روزه گرفت و یک سوم دیگر از سیاهى زائل گردید. روز پانزدهم باز منادى ندا کرد و حضرتش را به گرفتن روزه دعوت نمود. حضرت آدم آن روز را هم روزه گرفت و یک سوم دیگرش نیز سفید گشت‏ و بدین ترتیب تمام سیاهى او زائل گردید، و به همین دلیل این ایّام به "ایام‌البیض" موسوم شد، زیرا در همین ایّام، حق تعالى سفیدى حضرت آدم را به وى بازگرداند.


سپس منادى از آسمان نداء کرد: اى آدم! این سه روز را براى تو و فرزندانت قرار دادم. کسى که این ایّام را در هر ماه روزه گیرد، گویا تمام دهر را روزه گرفته است. (منبع: بحارالأنوار، ج ۹۷  ص ۹۷ به نقل از علل الشرایع) محمد جواد غلامی دارابی.

دامنه:


سلام. میلاد امام علی
بر شما نیز مبارک. ممنونم
ابراهیم طالبی دارابی
۱۱ فروردین ۹۷ ، ۱۱:۲۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
متن نقلی

دامنه نسبت به این متن پیش داوری نمی کند. صرفاً جهت انعکاس چنین دیدگاه در سلسله مباحث روحانیت ایران، مبادرت می کند:


«جواد شریفی طلبه حوزه علمیه مشهد نوشت: به اقتضای صرف ده سال از عمرم در حوزه علمیه و تجربه و مشاهده و مصاحبه‌های مکرر با بسیاری از طلبه‌ها می‌توانم مدعی وجود «ارتداد خفی» در میان حوزویان باشم. منظورم از ارتداد خفی این است که قبسی [=شُعله ای] از آتش مدرنیته و جهانی شدن و علوم انسانی دامن حوزه علمیه را نیز گرفته و این سه گانه جادویی، ذهن و ضمیر بسیاری از طلبه‌ها را با تشکیک‌های جدی روبرو کرده است. نُرم‌های اعتقادی که از سوی حوزه علمیه به طلبه‌ها تحمیل می‌شوند دیگر به اندازه کافی قانع کننده نیستند و بسیاری طلبه‌ها این اعتقادات را پس می‌زنند اما به علل گوناگونی که اینجا مجال طرحش نیست توان این که بی اعتقادی خود را آشکار کنند ندارند.




...کوتاه سخن این که در حد مشاهده‌ی محدود نگارنده، روبرویی ولو اندک و سطحی برخی طلبه‌ها با مدرنیته، جهانی شدن و علوم انسانی، با تغییر نرم‌های اعتقادی طلبه‌ها، نرم‌های رفتاری‌شان را نیز تغییر داده است. این نکته در کنار مسلله‌ی فردیت‌های روزافزون و عطش یونیک بودن انسان مدرن، “طلبه‌های نا طلبه” را پدید آورده است.
به عقیده‌ی من _ اگر نگویم همه یا بیشتر _ بخش قابل توجهی از طلبه‌هایی که با داشتن لباس روحانیت، می‌نوازند، می‌خوانند، حرکات ورزشی نمایشی اجرا می‌کنند، استندآپ می‌کنند و… به منظور بروز دادن فردیت ویژه‌شان است. آنها از طرفی می‌خواهند به آن چیزی که علاقه دارند بپردازند و از طرف دیگر می‌خواهند بخاطر این کنش‌های غیرمعمول‌شان از سوی حوزه‌ی علمیه، همصنفان خود و قشر سنتی جامعه سرزنش نشوند. برای این منظور آنها اهدافی روبنایی برای خود تعریف می‌کنند... .» (منبع)
ابراهیم طالبی دارابی
۱۰ فروردین ۹۷ ، ۰۹:۳۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

دامنۀ کتاب


به قلم دامنه. به نام خدا. آیین خاتم. نوشتۀ حجت الاسلام محمدحسن قدردان قرامکی. انتشارات پژوهشکده فرهنگ اسلامی 1386. چاپ چهارم 1388. در 712 صفحه. از یاداشت های خودم بر این کتاب پژوهشی، چهارنکته را می آورم:



آیین خاتم. عکس از دامنه


وحی به دلیل ماهیت فراطبیعی بودن، اصلِ تصوّرش برای نوع بشر اعم از ملحد و متألّه دشوار است. (ص 95)



نبی در لغت چهار معنای مختلف دارد: خبر، جای مرتفع، راه روشن. صوتِ خفی. در زبان عِبری نیز، نبی یعنی نذیره (نذر)، بینندۀ خواب، رائی. (ص 37 تا 40 و ص 72)



علامه طباطبایی وحی را «شعور مرموز» می خواند و امام خمینی آن را «غیرقابل تصوّر». (ص 95)



از متفرّعات طیره، خوف و ترس بعضی مردم از برخی اشیاء، حیوانات، جنّ و غیره است که برای ایجاد حرز و مصونیت جان خود یا فرزندان خویش، از انواع و اَشکال طلسم و حرز استفاده می کنند یا به عنوان تبرّک با خود حمل می کنند. (ص 306)

ابراهیم طالبی دارابی
۱۰ فروردین ۹۷ ، ۰۹:۲۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
مصطفی ملکیان

1- در جامعۀ اهل گفتگو، موقعیت هر فرد را قوّت سخن او تعیین می‌کند، نه اینکه موقعیت او، قوّت سخنش را مشخص کند! در جامعه‌ای که اهل گفتگو نیست، عده‌ای بر صدر می‌نشینند و آن گاه هر آنچه که آن‌ها بگویند باید بر صدر باشد.
2- جوامعی که اهل گفتگو هستند، دشمنی‌های نابجا وجود ندارد. در دوره‌ی مصدق و کاشانی (فارغ از برحق بودن یا نبودن هر یک)، نیروی اجتماعی عظیمی طی دو دهه از بین رفت. چرا که مُریدان هر طرف، تمام سخنان رهبر خویش را درست، و سخنان طرف مقابل را تماماً نادرست می‌دانستند... اگر دو طرف این مناقشه، با یکدیگر گفتگو می‌کردند، مریدان هر طیف نیز نسبت به طرف مقابل موضع نرم‌تری اتخاذ می‌کردند و در مجموع شرایط بسیار مطلوب‌تری ایجاد می‌شد.


3- رواج گفتگو در جامعه، انسان‌ها را متوجه این امر می‌کند که همه‌ی آن‌ها سرشت و سرنوشت مشترک دارند، فلذا به حال یکدیگر رأفت پیدا می‌کنند. انسان‌ها وقتی متوجه می‌شوند که کس دیگری غیر از خودشان، به دادشان نمی‌رسد، نسبت به یکدیگر مهربان می‌شوند.


در کشور ما، هیچ یک از فوایدی که نام برده شد وجود ندارد، چرا که اصلاً فضا، فضای گفتگو نیست. اشخاص، به پشتوانه‌ی موقعیتی که دارند، هر چه می‌خواهند می‌گویند.
[سخنرانی ۳ اسفندماه ۱۳۹۶] (منبع: صدانت)

ابراهیم طالبی دارابی
۱۰ فروردین ۹۷ ، ۰۹:۱۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنۀ قرآن

إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزَاءً وَلَا شُکُورًا * إِنَّا نَخَافُ مِنْ رَبِّنَا یَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِیرًا * فَوَقَاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذَلِکَ الْیَوْمِ وَلَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَسُرُورًا * وَجَزَاهُمْ بِمَا صَبَرُوا جَنَّةً وَحَرِیرًا.


[و در دل گویند] ما فقط براى خشنودى خداوند شما را اِطعام مى‏ کنیم، از شما نه پاداشى مى‏ خواهیم، و نه سپاسى‏. ما از پروردگارمان در روزى که دژم و دشوار است، مى ‏ترسیم‏. سپس خداوند آنان را از شرّ آن روز در امان دارد و به ایشان تازگى و خرمى بنمایاند. و به آنان به خاطر شکیبى که ورزیده‏ اند بوستانى [بهشتى‏] و [جامه‏] ابریشم پاداش دهد.
(سوره ۷۶: الإنسان - جزء ۲۹ - آیات 9 تا 12. ترجمۀ خرمشاهی)


تفسیر علامه طباطبایی


کلمه وَجه به معناى آن روى هر چیز است... وجه خداى تعالى عبارت است از صفات فعلى خداى تعالى،... به عبارت جامع تر رحمت عامه او که قوام تمامى موجودات بدان است... بنابر این معناى اینکه عملى به خاطر وجه اللّه انجام شود این است که در انجام عمل این نتیجه منظور گردد که رحمت خداى تعالى و خشنودیش جلب شود...


اینکه روز قیامت را عبوس شمرده از باب استعاره است، و مراد از عبوس بودن آن ظهور کمال شدت آن براى مُجرمین است، و کلمه قمطریر _به طورى که گفته اند_ به معناى دشوار و سخت است.  این آیه در مقام بیان علت سخنى است که از ایشان حکایت کرد، مى خواهد بفهماند چرا گفتند: انما نطعمکم لوجه الله... و اینکه اگر عمل مذکور خود را تنها و تنها به خاطر خدا انجام دادند، و عبودیت خود را براى خدا خالص کردند، براى این بود که از آن روز سخت و دشوار مى ترسیدند،... پس ترسشان هم از غیر او نیست، همچنان که امیدى هم به غیر او ندارند...


وقایه به معناى حفظ کردن و از اذیت جلوگیرى نمودن است... و کلمه نضره به معناى بهجت و خوش رویى، و کلمه سرور در مقابل اندوه است.  و معناى آیه این است که خداى تعالى ایشان را حفظ و شر آن روز را از ایشان منع کرد، و با بهجت و سرور با ایشان روبرو شد، پس ‍ این طایفه در آن روز خوشحال و مسرورند...


منظور از صبر، صبرشان در برابر مصیبت، و در برابر اطاعت، و از معصیت است، چون این طایفه در زندگى دنیا به جز وجه پروردگارشان طلبى نداشتند، اراده او را بر خواست خود مقدم مى داشتند، در نتیجه در برابر آنچه او براى آنان مقدّر کرده بود، و هر مِحنت و مصیبتى که براى آنان خواسته بود صبر مى کردند،... هر چند که با خواست خودشان مخالف بود، و لذا خداى تعالى مشقّت و زحمتى را که در راه بندگى او تحمل کرده بودند به نعمت و راحت مبدّل کرد.
المیزان.
ابراهیم طالبی دارابی
۰۹ فروردین ۹۷ ، ۰۹:۴۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنۀ کتاب
به قلم دامنه. به نام خدا. دامنۀ کتاب. کتاب نیمۀ تاریک ماه نوشتۀ هوشنگ گلشیری (1379 _ 1316) را دو سال قبل مطالعه کرده بودم. چاپ دوم 1382. تهران. نیلوفر. 1380. حاوی 36 داستان کوتاه است و 565 صفحه. امروز در این پست، به چهارنکته از کتاب، طبق معمول معرفی کتاب در دامنه، می پردازم:

نیمۀ تاریک ماه. هوشنگ گلشیری. عکس از دامنه


آتش زرتُشت... آتش قبله بوده، نه؟... (ص 558)

جانماز آب نمی کشم... (ص 561)... پیراهنی رهاشده بر شلوار (ص 560)

حتی کوره راهی به جایی... (ص 559)
داستان کوتاه زندانی باغان.زیستن در شهرستان این حُسن را دارد که آدم می تواند تعدای آدم را تا عمق بشناسد. گاهی حتی می توانستیم به یقین بگوییم که فلان آدم در این لحظه چه می کند. (ص 30)
ابراهیم طالبی دارابی
۰۹ فروردین ۹۷ ، ۰۹:۳۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنۀ خبر و نظر1

ساخت نخستین رآکتور (البرکة) از چهار رآکتور اتمی در امارات متحده عربی
توسط شرکت کره‌ای الکتریک پاور به پایان رسید. (منبع)



دامنه: مسابقۀ تسلحیاتی در خاورمیانه کم بود، اتمی هم افزوده شد. خاورمیانه _بخوانید جهان اسلام_ خوب دوشیده شد! گویی! انرژی اتمی فقط برای ایران بد! است؛ ولی برای آل سعود و امارات و الیتِ خبیث صهیونیست، خوب خوب و در صدرِ اولویت.
2

خبرگزاری قوه قضائیه (میزان) خبر داد: در پی انتشار اخباری مبنی بر تغییر رئیس قوه قضائیه و طرح برخی چهره‌هابه عنوان جایگزین، یک مقام آگاه با تکذیب این اخبار اعلام کرد: تصمیمی در این خصوص وجود ندارد. (منبع)

دامنه: کاری به این خبر یا شایعه ندارم؛ اما آقای صادق لاریجانی یک فیلسوف بود و با قلمش با دکتر عبدالکریم سروش همآوردی می نمود؛ که به نظرم با قبولِ پُست قوۀ قضاییه حیف شد. آنچه آن یکی! با او می کند، قصدش خدایی و خشنودی حضرت ربّ نیست، او فقط می خواهد مطرح باشد و سرِ زبان ها بماند و از آب گل آلود ماهی بگیرد، چه بهتر! که با به چالش کشیدن قوه قضاییه و خاندان لاریجانی ها این هدفِ شومش، را محقق گرداند! البته باید دانست شاید لاریجانی ها از صدر نظام، انتظار داشته و دارند تا آن یکی! را _که غوغا می کند و بست می نشیند و نامه نگاری می نُماید_ گوشمالی کنند تا عبرت باشد و برقراری عدالتِ محاکمه. بگذرد دامنه و بسطِ بحثِ محاکمۀ عدالت!!! را به وقت دیگر واگذارد.

3

دامنه: اما شرح عکس زیر. سایت «جهان نیوز» وابسته به علیرضا زاکانی، در تازه ترین اقدام به شیوۀ زیر، چهرۀ سیدمحمد خاتمی را مات و نقاب دار! کرده است تا دیده نشود! این هم سبک جدیدی از ممنوع التّصویری خاتمی ست. جالب است؛ اینجا جمهوری اسلامی ایران است. همان حکومتی که شهید مرتضی مطهری معتقد بود مارکسیست ها هم می توانند در دانشگاه کُرسی تدریس داشته باشند.

سیدحسن خمینی. سیدمحمد خاتمی. سیداحمد خمینی پسر سیدحسن

جالب تر این که، این سایت های جناح راست _که مدعی اند «اصول» گرا هستند_ عکس های مسعود رجوی جنایتکار جنگی، بنیامین نتانیاهوی کودک کُش، خانم چیللر، خانم کاندولیزا رایس، ترامپ دیوانه و زن مُدپوشش را راحت، بی نقاب! چاپ می کنند ولی به خاتمی که می رسند مصوبۀ شورای عالی امنیت ملی را مو به مو رعایت می کنند چون مُرّ قانونش می دانند! روزگارِ ما را ببین! روزگار، ما را ببین!
ابراهیم طالبی دارابی
۰۹ فروردین ۹۷ ، ۰۹:۲۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنۀ لغت دارابکلا

به قلم دامنه. به نام خدا. قسمت 205. گزنه و پَیلِم. با این دو بوتۀ ضد و نقیض، دارابکلایی ها حسابی آشنا هستند. با گزنه، بارها و بارها گزیده شدند دادشان به آسمان رفت و با پَیلِم بارها و بارها به مبارزه با گزنه رفتند و دل شان خنک گردید. وقتی دارابکلایی ها با گزنه، گزیده می شوند فوری و آنی و تند و سریع، به دنبال بوتۀ پَیلِم می گردند تا با کوبیدن چندبوته پَیلِم بر جای گزِش گزنه، از درد سختش بکاهند. موقع پَیلِم کوبیدن بر جای گزِش نیز متن زیر می گویند و با ناله و نالان و گریان و اشکان، و با آه و فغان و افغان و حیران و سرگردان می خوانند:


پَیلِم بُور دِله، گزنه بِرو بیرون

پَیلِم بُور دِله، گزنه بِرو بیرون

پَیلِم بُور دِله، گزنه بِرو بیرون

پَیلِم بُور دِله، گزنه بِرو بیرون

پَیلِم بُور دِله، گزنه بِرو بیرون

پَیلِم بُور دِله، گزنه بِرو بیرون


گزنه هم آادمو می زند! و هم شفا می دهد


گزنه علاوه بر گزِش تندی که دارد و دردش، دادِ آدم را به آسمان و افلاک! می برَد، یک گیاه درمانی پرخاصیت نیز هست. جوشندۀ آن مفید است. آبش آهن دارد. نیز دارابکلایی ها با آن گزنه آش خوشمزّه می پزند. فقط این را بگویم و بروم:


برخی، آری برخی از دارابکلایی ها، [عینِ پنجعلی پدرِ نقی سریال پایتخت] از همان کودکی تا شصت سالگی و بلکه کمتر و بیشتر، قند و شِکر را مثل آب خوردن می خورند؛ شیفتۀ قند و شیرینی و شکلات و حلوا و مربّا و آب نبات اند. وقتی هم به هفتاد و کمتر از هشتاد می رسند، از بس قند خون گرفته اند، کارشان می شود فقط گزنه خوردن و بس. فقط گزنه آش و بس. فقط دمنوش و بس. فقط آب پزش و بس. فقط گزنه خشکیده و بس. (فرهنگ لغت دارابکلا)


ابراهیم طالبی دارابی
۰۸ فروردین ۹۷ ، ۰۹:۵۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنۀ عترت
میلاد امام جواد (ع) مبارک

به نام خدا. با تبریک خجسته میلادِ بابرکت امام محمدتقی جوادالأئمه
_علیهم السّلام_ دو سخن از کلام گوهربار آن امام بزرگوار را _که درِ رحمت است و باب الحوائج_ هدیه می کنم. در این روز فرخنده، روح مان را به حرم پرخاطرۀ امام رضا (ع) پرواز می دهیم تا به آن امام رئوف، میلادِ فرزند عزیزش حضرت جواد را تبریک گوید و تبرّک برگیرد. والسّلام. دامنه.



طلوع آفتاب نوروز ۱۳۹۷ دریاچۀ نمک حوض سلطان قم

ایّاکَ وَ مُصاحَبَةُالشَّریرِ، فَإنَّهُ کَالسَّیْفِ الْمَسْلُولِ، یَحْسُنُ مَنْظَرُهُ وَ یَقْبَحُ اثَرُهُ.
مواظب باش از مصاحبت و دوستى با افراد شَرور، چون که او همانند شمشیرى زهرآلود، برّاق است که ظاهرش زیبا و اثراتش زشت و خطرناک خواهد بود. (اعلام الدّین، ص 309)

عِزُّالْمُؤْمِنِ غِناه عَنِ النّاسِ. عزّت و شخصیّت مؤمن در بى نیازى و طمع نداشتن به مال و زندگى دیگران است. (بحارالانوار، ج 72، ص 109، ح 12) [منبع]
ابراهیم طالبی دارابی
۰۸ فروردین ۹۷ ، ۰۹:۴۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنۀ کتاب

به قلم دامنه
. به نام خدا. به شکرانۀ خدا دومین کتابی که در آغازین روزهای نوروز سال 1397 خواندم کتاب «زندگی سیاسی امام سجاد» نوشتۀ عبدالنّبی نمازی امام جمعه کاشان است. چاپ دوم 1393 انتشارات محتشم کاشان. در 328 صفحه.
مطابق همیشه، چهارنکته از کتاب را می آورم و میان خوانندگان شریف دامنه به اشتراک می گذارم. به امید شفاعت حضرت زین العابدین، امام سجّاد علیه السّلام:

زندگی سیاسی امام سجاد. عکس از دامنه
در صفحۀ 10 از امام صادق نقل کرده است: اولین چیزی که خداوند متعال آفرید، عقل، قلم، لوح، روح و مشیت بوده است.
در صفحۀ 157 از کتاب التاج فی اخلاق الملوک آورده است: یزید هر لباسی را تنها یک بار می پوشید!


در صفحۀ 149 دربارۀ ابوحمزۀ ثمالی شاگرد برجستۀ امام سجاد (ع) نوشته است:
ابوحمزۀ ثمالی رهبری شیعیان کوفه را به عهده داشت... تفسیر قرآن، کتاب نوادر، کتاب زهد، رسالۀ حقوق امام سجاد (ع) و دعای ابوحمزه از آثار اوست.!


در صفحۀ: 238 از امام سجاد آورده است: خدایا به من توفیق ده تا باطل را ناچیز شمارم و آن را خوار سازم، حق را یاری کرده و آن را بزرگ دارم.
ابراهیم طالبی دارابی
۰۷ فروردین ۹۷ ، ۱۱:۱۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
مسائل تاریخی ایران


به قلم حجت الاسلام محمدجواد غلامی دارابی. بیانیه ۱۵۰ سال قبل علما در باره  استفاده ازمحصولات ایرانی. به نام خدا، درود بر شما و خوانندگان گرامی، سال جدید و ترنم بهار طبعیت را تبریک و تهنیت عرض می کنم.  سال ۹۷ توسط مقام معظم رهبری سال حمایت از کالای ایرانی نام گذاری شده است. حدود ۱۵۰ سال قبل عده ای از علماء بیانیه ای مبنی بر حمایت از کالای ایرانی صادر کردند.


این سند بسیار قابل تامل و جالب تاریخی که مربوط به سال 1241 شمسی است توسط علمای سرشناس تنظیم و به امضا رسید که به این شرح است:


« این خدام شریعت مطهره با همراهی جناب رکن‌الملک، متعهد و ملتزم شرعی شده‌ایم که مهماامکن بعد ذلک تخلف ننماییم؛ فعلا پنج فقره است


اولاً: قبالجات و احکام شرعیه از شنبه به بعد روی کاغذ ایرانی بدون آهار نوشته شود. اگر بر کاغذهای دیگر نویسند، مهر ننموده و اعتراف نمی‌نویسیم. قباله و حکمی هم که روی کاغذ دیگر نوشته بیاورند و تاریخ آن بعد از این قرارداد باشد، امضا نمی‌نماییم. حرام نیست کاغذ غیرایرانی و کسی را مانع نمی‌شویم؛ ماها به این روش متعهدیم.


ثانیاً: کفن اموات، اگر غیر از کرباس و پارچه اردستانی یا پارچه‌های دیگر ایرانی باشد، متعهد شده‌ایم بر آن میّت، ماها نماز نخوانیم. دیگری را برای اقامه صلوة برآن میّت بخواهند. ماها را معاف دارند.


ثالثاً: ملبوس مردانه جدید که از این تاریخ به بعد دوخته و پوشیده می‌شود، قرار دادیم مهماامکن، هر چه بدلی در ایران یافت می‌شود، لباس خودمان را از آن منسوخ نماییم و منسوج غیرایرانی را نپوشیم و احتیاط نمی‌کنیم و حرام نمی‌دانیم لباس‌های غیرایرانی را، اما ماها ملتزم شده‌ایم حتی‌المقدور بعد از این تاریخ، ملبوس خود را از منسوج ایرانی بنماییم. تابعین ماها نیز کذلک و متخلف، توقع احترام از ماها نداشته باشند. آنچه از سابق پوشیده و داریم و دوخته، ممنوع نیست استعمال آن.


رابعاً: مهمانی‌ها بعد ذلک ولو اعیانی باشد، چه عامه، چه خاصه، باید مختصر باشد. یک پلو و یک خورش و یک افشره. اگر زاید بر این کسی تکلف دهد، ماها را به حضور خود وعده نگیرد. خودمان نیز به همین روش، مهمانی می‌نماییم. هرچه کمتر و مختصرتر از این تکلف کردند، موجب مزید امتنان ماها خواهد بود.


خامساً: وافوری اهل وافور را احترام نمی‌کنیم و به منزل او نمی‌رویم؛ زیرا که آیات باهره: "ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین"، " ولا تسرفوا انه لایحب المسرفین" ، " ولا تلقوا بایدیکم الی التهلکه " و حدیث " لاضرر و لاضرار" ضرر مالی و جانی و عمری و نسلی و دینی و عرضی و شغلی آن محسوس و مسری است و خانواده‌ها و ممالک را به باد داده. بعد از این، هر که را فهمیدیم وافوری است به نظر توهین و خفت می‌نگریم.


اسامی امضا‌کنندگان: حجت‌الاسلام آقا نجفی اصفهانی، ثقةالاسلام حاج آقا نورالله، الاحقر حسین بن جعفر فشارکی، آقاشیخ مرتضی ریزی، جناب رکن‌الملک، آقامیرزا محمدتقی مدرس، حاجی سیدمحمدباقر بروجردی، حاجی میرزا محمدمهدی جویباره‌ای، السید ابوالقاسم الدهکردی، حاجی سید ابوالقاسم زنجانی، آقامحمد جواد قزوینی.»
محمد جواد غلامی دارابی، دارابکلا.


جواب دامنه

به نام خدا. سلام من هم به شما جناب غلامی که خوب رفتی به قدیم و خوب انشایی آوردی که امضای علما دارد و نهی بزرگ ها. بله؛ الان کفن را هم ایرانی ها می رن از کربلا می خرن، چه رسد به برنج و شیشه عینک و عروسک و عصا و بلندگو و میکروفون و گوشی و متکا و عبا و گوش پاک کن و دندون خلال و حتی وال هندی و حتی حتی آغوز اسرائیل غاصب و شیرخشک دانمارک و حولۀ بیسمارک! و قاطر بی صاحاب!

ابراهیم طالبی دارابی
۰۶ فروردین ۹۷ ، ۱۰:۵۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
مناظرۀ دارتوکن و دامنه


به قلم دامنه. به نام خدا. جناب دارتوکِن دارکوب پرسیده نظرت دربارۀ حجاب چیه؟ ضمن سلام به جناب دارکوب و تشکر از غیرت و فکرت ایشان، من چند نکته می گویم و می گذرم؛ زیرا نظر دامنه _که پَرِ پیاز بیش نیست_ چه فایده ای دارد. حجاب را قرآن گفته. خدا فرموده. پیامبران و امامان تأکید و تقدیسش کردند. قدّیسان و خوبان و مؤمنان و مادران و اُسوگان آن را پیاده کردند و این چنین عالی، معنویت را به مادّیت پیوند زدند.



کسانی که این روزها این اصل دینی را به سُخره گرفته اند، به نظر می رسد از سه حالت خارج نیست: یا غفلت دارند، یا مرَض و غرَض گرفته اند و یا در بدترین احتمال جیره گیر شده اند، تا ایران را مثلاً آندُلس کنند. حجاب در محیط دینی اصلی فطری، عرفی و شرعی ست. هم حجاب مرد و هم حجاب زن هردو لازم است.



آنان که می گویند حجاب اختیاری ست و زن هرگونه خواست می تواند بگردد، هیچ نمی دانند که  اگر زن عُریان شود، به دنیال آن، مرد هم از او عریان تر می شود و آن گاه جامعه اسلامی و شیعی را پوچی فرامی گیرد و سراشیبی دربر؟



آنان که مدعی اند
حجاب لازم نیست و اجبار نمی توان کرد، هیچ می دانند چرا در جایی که حضرت موسی می خواهد در آن وادی مقدس پا بگذارد خدا امر می کند نعلین را در آر: إِنِّى أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً»  (آیۀ 12 طه).



این به این معناست که جاهایی وجود دارد که باید به آن مکان ها احترام گذاشت. حال یا با رعایت حجاب یا با درآوردن نعلین. فرقی نمی کند وقتی امر، امر خداست باید مطیع و مؤمن بود. محیط جمهوری اسلامی _ولو آن که به عملکرد مسئولانش منتقد و معترض هم باشیم_ نیز این گونه است. نمی شود به اسم اسلام حکومت کرد ولی جامعه را به حال خود رها ساخت. اساساً فلسفۀ حکومت در اسلام، تمهید و فراهم سازی امنیت و رفاه و آسایش برای رسیدن به کمال و معنا و سیر الی الله است.
پس دامنه می گوید: از زن حجاب و عفّت و از مرد هم عفاف و غیرت و عزّت.


ابراهیم طالبی دارابی
۰۶ فروردین ۹۷ ، ۱۰:۴۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
فرهنگ لغت دارابکلا


به قلم دامنه
. به نام خدا. قسمت 204. گرم دَکته اِچّی باهیته. دارابکلایی ها
در اغلب جاها از این عبارت، استفاده می کنند؛ هم برای آرام کردن عصبانیت، هم برای اثبات خالی بندی طرف. و هم برای
خود اعترافی بعد از وقوع. با چندمثال این قضیۀ همه جایی و همه گیر را روشن می کنم:

مثال آرام کردن عصبانیت: یکی خشم می کنه و با لبی کَف کرده می گیه: من پدرشه درمی آرم. می رم درب داغونش می کنم. ون وچاره ره وِن عزا نیشنِمبه. می گن مگه چی گفته؟ می گه: به ناموسم فحش داده و سرکوچه حِوار کشیده و بدبیراه بارم کرده. می گن: خا، وِه گرم دَکته اِچّی باهیته. تِه کنار بِرو با وِه.




مثال خالی بندی: یکی ذوق زده می ره پیش محفل زنانه هر روزه اش. می گه مِه آقا خانِه مِره بَورِه مکّه و هون راهی آنتالیا. فردا هم خانِه مِوِه النگو و خِفتی و گردنی بَخرینه. جمع می خندن و غش غش بهش می گن: تِه رِه خدا چندِه ساده هاکاردِه. تِه مَردی گرم دَکته اِچّی باهیته. باور نکن خاخِر. خوش خیال نَووش دِدا.



مثال خود اعترافی: چنان مِرافعه کانّنه همۀ همسایه دَرسِره اِشنانّه. بعد زن و شی پَشیمون وُونّه و سِمار کینگ نیشِرنِه و هردِه پِشت دِنّه کَت جِه و گوونّه: گرم دَکته مییُو اِچّی باهیته مِی. (فرهنگ لغت دارابکلا)
ابراهیم طالبی دارابی
۰۶ فروردین ۹۷ ، ۱۰:۴۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
مردم دارابکلا و اوسا







نوۀ احمد بابویه


عکسها در اینجا





ابراهیم طالبی دارابی
۰۵ فروردین ۹۷ ، ۱۱:۲۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
خبر و نظر
1- محمود احمدی نژاد در نامه به رهبری دربارۀ سخنان مشهد رهبری: «حضرتعالی در سخنرانی نوروزی در مشهد مقدس اعلام فرمودید که در جمهوری اسلامی کسی به دلیل اعتراض به نظام و یا داشتن عقیده ای مخالف حاکمان تحت تعقیب قرار نمی‌گیرد و یا در زندان نیست... به استحضار می‌رساند که ظاهراً دستگاه قضایی این سخنان حضرتعالی را قبول ندارد. در حال حاضر تعداد زیادی از جوانان و مردم از زن و مرد به همین دلایل و بعضاً اظهار نظر در فضای مجازی در زندان به سر می‌برند...» (منبع)

دامنه: به نام خدا. این که
محمود احمدی نژاد که به این حال و روز افتاده است، خودش مقصّر است. رهبری تا لازم می دانسته از او و دولتش حمایت قاطع کردند. حتی دربارۀ آن مناظره هم، در نمازجمعه گفتند احمدی نژاد در مقایسه با هاشمی رفسنجانی به من نزدیکتره. و بالاتر این که رهبری، دولتِ احمدی نژاد را از مشروطه تا انقلاب، برترین دولت اعلان کرده بودند. ولی محمود احمدی نژاد به جای سپاس از ولی فقیه، و پیروی از رهبری، مشییء اسفندیار رحیم مشائی را ترجیح داد و راهِ بیراهۀ او را رفت و ضدّولایت فقیه شد. و شد آنچه می بایستی! می شد. چون روحیۀ این فرد از اول همین بود که بود.

2- فیسبوک پرمخاطب ترین شبکه اجتماعی در جهان، اطلاعات خصوصی بیش از 50 میلیون کاربرش را افشاء کرد... فیسبوک نزدیک به 2 میلیارد نفر عضو دارد. (منبع)

دامنه: به نام خدا. تلگرام هم اطلاعات ایرانی ها را به اسرائیل غاصب می فروشد. سردار جلالی هم این را به مراجع عظام تقلید قم گزارش کرده است.
3- عکسی معنادار که کانال تلگرامی ابراهیم رئیسی منتشر کرده است، او را در حالتی نشان می‌دهد که عکس رهبری و امام خمینی در قابی در پشت سرش دیده می‌شوند. به گزارش انصاف نیوز، جلب توجه این طرح از آنجاست که حجت الاسلام رئیسی یکی از گزینه‌های شایع در محافل سیاسی برای رهبری آینده است. (منبع)

دامنه: به نام خدا. پولِ حرم امام رضا (ع) را مستضعفان به عشق و شوق و شیدایی در مَضجع شریف می ریزند تا دلشان با همین هدیه های ناچیز آرام گیرد. امید است این گونه هزینه های بسیار ناروا و سرشار اسراف، از پول حرم امام رضا نباشد، که نه فقط حرام است بلکه قبیح و ظلم است. و آدم غُضه اش می گیرد وقتی ولایت فقیه، این گونه با این نوع گزینه و شیوه تضعیف می گردد.

4- حسن روحانی و سیدعمادالدین پسر سیدمحمد خاتمی. (منبع: عکسهای96)

دامنه: بی نظرم.


ابراهیم طالبی دارابی
۰۵ فروردین ۹۷ ، ۱۱:۱۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنۀ نویسندگان


به قلم دارابی: سلام دامنه. ضمن تبریک مجدد تقدیر وتشکر از متن بسیار عالی عالی عالی..... اما صدحیف باز نشر سخنان ارزشمند مقام معظم رهبری در صحن رضوی و ان اهمیت راهبردی اش ... در دامنۀ نکته سنج با ذکاوت ولایی و انقلابی خالی. قطعاً و بر  تفاخر  غنای وزن منِ دامنه خوان بی تاثیر نبود. سپاس
.


جواب دامنه
به نام خدا. سلام جناب دارابی. از بزرگواری شما و نیز تبریک و تشکرت، بسیارممنونم. من، بسی خرسندم که دامنه خوانِ شریفی هستی و این گونه تشویقم می داری و روحیه بخش هستی. از این که متنِ «مرا از فرعون و فرهنگش نجاتم بده» (اینجا) این همه مورد تحسین شما قرار گرفته، هم نشانِ درک بالای شما از مقام والای آسیه _همسر فرعون_ است و هم می فهمی ارزش ها چقدر به وجود آدمی نور می افکند و انسان را آرامش و معنا می بخشد. و من موقع تنظیم و آرایۀ متنِ آسیه _سلام الله علیها_ بشدّت می گریستم؛ خصوصاً وقتی به حضرت زینب _سلام الله علیها_  در انتها رسیدم.



اما آنچه هم به عنوان افسوس و لفظ «خالی» آورده ای، باید بگویم انتظار این بوده خودِ شما جناب دارابی که این همه به این امور مهم، اهتمام داری، نکته سنجی می نمودی و مطلب می فرستادی تا من هم بهره گیر خوانِ علمی شما باشم و بر سر سُفرۀ زکات علمی تان بنشینم و سدِّ جوع کنم.



و من به یُمنِ حُسنِ خُلقِ شما نسبت به دامنه، این بیت مثنوی معنوی مولوی را که صبح امروز آن را به عنوان مثنوی خوانی هفتگی ام، زمزمه و قرائت کرده ام، از صمیم دل هدیه ات می دارم . به زیرِ کامنتت نیز پاسخی گذاشتم: (
اینجا)
ای بسا زر که سیَه تابش کنند
تا شود ایمن ز تاراج و گزند
(مثنوی. دفتر ششم. بیت 2921)

ابراهیم طالبی دارابی
۰۵ فروردین ۹۷ ، ۱۱:۰۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
آسیه سرمشق عالمیان
توضیح دامنه: حجت‌الاسلام شیخ حسین انصاریان در تازه‌ترین سخنرانی اش: «آسیه سرمشق عالمیان» نکات بسیار باارزشی از آسیه گفت که دامنه به دلیل اهمیت و برکات آن، به بازنشرش می پردازد. متن، خلاصه شده است:



چهار زنی که وجود مبارک رسول خدا (ص) فرمودند بهشت مشتاق آنهاست، به ترتیبی که خود حضرت بیان کردند اولین نفر ایشان «آسیه» همسر فرعون است. ما می‌توانیم از کمیت‌ها  آگاه بشویم حجم، وزن، طول، عرض؛ اما فهم کیفیت‌ها تقریباً به نظر محال می‌رسد. چرا بهشت مشتاق آسیه است؟ علتش این است که این خانم ایمان و باورش درباره خدا و قیامت و نبوت موسی بن عمران (ع) یک باور کاملی بود، یعنی در مرحله عین الیقینی بود...



ارزشی که خدا به این زن داده شگفت‌آور و حیرت‌انگیز است... ایشان در مقابل حق فروتنی کرد یعنی حق را رد نکرد، با حق چون و چرا نکرد، با حق وارد مجادله نشد، وقتی که سخنان موسی بن عمران(ع) را شنید درک کرد که این مرد فرستاده پروردگار است و تسلیم شد. یک دانه معجزه هم نخواست، یعنی نیامد از وسط دربار پیام بدهد به کلیم الله من هم دلم می‌خواهد مؤمن بشوم اگر می‌خواهی یک معجزه به من نشان بده...



ما این را بدانید موضع‌گیری آسیه نسبت به شوهرش _فرعون_ که «انا ربکم الاعلی» می‌گفت برایش یقینی بود که مسلماً جانش، مقامش، همه به خطر می‌افتد. البته تواضع نسبت به توحید و نبوت و قیامت اقتضا می‌کرد که در برابر ضد خدا و قیامت و نبوت موضع‌گیری کند.  برای آسیه روشن بود که این موضع‌گیری ممکن است به قیمت جانش تمام بشود...



هر قدمی که تا زنده بود در کنار نبوت موسی(ع) برداشت فقط معامله با پروردگار بود یعنی یک طرف داشت، طرفش هم خدا بود. برای خوشامد موسی قدم برنداشت، فقط خدا، فقط الله.اتمام حجت خدا با مثال زدن آسیه یکی از آیاتی که در قرآن شگفت‌زده‌ام کرده همین آیه است، شما می‌دانید از زمان آسیه تا قیامت پروردگار سرمشق زیاد در دستگاهش بوده که به مردم معرفی کند؛ مثل انبیاء، مثل ائمه طاهرین، مثل اولیائش که در سوره یونس از آنها یاد کرده، ولی خیلی عجیب است که در اواخر سوره تحریم می‌فرماید: آسیه تا روز به هم پاشیده شدن نظام جهان و طلوع صبح قیامت برای هر چه مرد و زن مؤمن است سرمشق است...


این کیفیت‌ها را نمی‌شود خیلی درک کرد. پروردگار باید اعلام بکند به هر چه مرد مؤمن است تا روز قیامت و به هر چه زن مؤمن است تا روز قیامت، این زن سرمشق ایمان و اخلاق و عمل است. اگر در ایمانش نقص داشت، اگر در اخلاقش نقص داشت، اگر در اعمالش عیب داشت، محال بود خدا او را به عنوان سرمشق معرفی کند. سرمشق معرفی شده باید کامل باشد، باید جامع باشد.  «وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْن»(تحریم، 11)...



نوعاً زنان درباریان تاریخ این حالت را داشتند: متکبر، همراه با ظلم، همراه با رذائل، همراه با مفاسد، در حالی که پروردگار عالم بر آنها حجت دارد. حالا مستقیماً اگر حجت را درک نکنند، غیرمستقیم پروردگار حجت را به درک آنها می‌دهد. خانمی ملکه مملکت آزاد، همسری مثل فرعون، زندگی در کاخ بیاید برای پروردگار از همه این شئون مادی گذشت کند و جانش را هم در طبق اخلاص قرار بدهد و اسوه بشود...


شیخ حسین انصاریان. روزقدس. کنارکارگران شهرداری
نهایتاً شیعه سه شب احیا در همه جای کره زمین خدا را قسم می‌دهد به حق آسیه که به من برائت آزادی از آتش جهنم بده، این چه مقامی است؟ این را می‌شود درک کرد؟  این یک بخش آیه «إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَکَ بَیْتاً فِی الْجَنَّة»(تحریم، 11)، شخصی که در آیه خیلی اوج دارد این کلمه عندک است، خیلی حرف است. آدم تا با حقایق قرآن آشنا نباشد نمی‌تواند درک بکند که داستان از چه قرار است...

بقیه ادامه

درخواست شگفت انگیز آسیه از خدا: آسیه محکوم شد که او را به پشت بخوابانند، در دربار جلوی همه درباری‌ها و جلوی خود فرعون، زنده زنده کف دو تا دستش و روی دو تا مچ پایش با چکش‌های قوی میخ بکوبند و بدوزند...


میخ‌ها را کوبیدند. زن است بدنش لطیف‌تر از مرد است، تحمل کرد تقاضای تجدیدنظر نکرد. دوخته شد بعد دستور دادند یک سنگ صد و پنجاه کیلویی مأمورها بلند کنند از بالا جوری بیندازند روی بدنش که با زمین مساوی بشود، در این وضع رو کرد به پروردگار ـ یا الله، به به عجب زن با معرفتی بود ـ نگفت یا ارحم الراحمین، نگفت یا غیاث المستغیثین، گفت: رب ای مالک من، ای همه کاره من، ای مدبر امور من، «رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَکَ بَیْتاً فِی الْجَنَّة» در بهشت خانه‌ای نزد خودت بنا کن. یعنی بهشت بی‌تو را نمی‌خواهم، این چه معرفتی است؟ این چه مغزی است؟ این چه فکری است؟  این «مقام عندیت» البته اگر واردش کنیم به مباحث عرفانی شیعه و عرفانی اهل‌بیت دیوانه‌کننده است.



پیغمبر(ص) می‌فرماید: «ابیت عند ربی» من از کارهایم که خلاص می‌شوم، نماز مغرب و عشا را که می‌خوانم، می‌آیم خانه ابیت عند ربی، پیش پروردگارم بیتوته دارم «یطعمنی و یسقینی» و در این بیتوته به من غذا می‌دهد و به من آشامیدنی می‌دهد. غذا را که می‌آمد پیش خانواده‌اش می‌خورد این یطعمنی چیست؟ این یسقینی چیست این چه روحی بوده که نه از غذای هر شب خدا سیر می‌شده نه از آشامیدنی خدا، چه بوده؟ این طعام و این آشامیدنی برای معده نبوده، قوت جبرئیل از مطبخ نبود...



«وَ نَجِّنِی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِه»، خدایا تو آزادکننده من هستی مرا از این فرعون و فرهنگش نجات بده «و نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِین» (تحریم، 11)، مرا از این درباریانی که یکیشان یک ناله برای مظلوم نزَد نجات بده...



آسیه شهید شد. پروردگار مهربان او را سرمشق تمام مردان و زنان مؤمن تاریخ قرار داد، او را مورد سوگند قرار داد که مردم سه شب احیا خدا را به او قسم بدهند، اینها حالا ارزش‌های دنیاییش است، ما از برزخش خبر نداریم، از آخرتش خبر نداریم.  یک ساعت چهار تا میخ زدند به بدنت، یک سنگ انداختند روی بدنت، خدا به خاطر یک ساعت عمل خالص و ایمانت چه کار برایت کرد؟ از آسیه بپرسیم خدا با زینب _سلام الله علیها_ چه خواهد کرد؟ برای تو که یک ساعت بود برای زینب مصائبش از شش سالگی که بین در و دیوار مادرش را دید شروع شد، با او خدا چه معامله‌ای خواهد کرد؟
(منبع)

ابراهیم طالبی دارابی
۰۴ فروردین ۹۷ ، ۱۱:۱۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر
آداب جاهلیت

به قلم دامنه. به نام خدا. در صفحۀ 205 کتاب شریف «مفاتیح الحیات» آیت الله عبدالله جوادی آملی برخی از کارهای ناپسند ذکر شده است؛ از جمله: پوشیدن لباسی که آدمی را انگشت نما می کند و گشودن دُگمه های لباس که به فرمودۀ امیر مؤمنان علی _علیه السلام_ هر دو خصلت هایی از اخلاقِ قوم لوط است. «... وَ اِرخاءُ الاِزار خُیلاءَ وَ حَلٌّ  الاَزرارِ مِن القَباءِ والقَمیص» [کتاب الخصال، ص 331]



8 دگمه بر پیراهن می زنند تا بلکه حجاب مردانه حفظ شود


مثل کارها و برنامه های زردِ صدا و سیمای میلی! در همۀ شبکه های بی خاصیت اش، که با آوردنِ برخی از مُجری ها (تأکید می کنم برخی از مجری ها)، فرهنگ و آداب و پوشش های فاخر این مملکت را با نوع برنامه های بی مزّه ی شان، با رفتارهای دور از نزاکت و لوس شان و با گشودن و چاک زدنِ همۀ دُگمه های پیراهن های شان، به سُخره گرفته اند و همچنان به پیش می تازند! و بر این مرز و بوم و مردم آن، آسیب  ها و آفت ها می گسترانند.

آداب جاهلیت نوین _آن هم در سازمانی که بیش از 800 میلیارد تومان از دولت بودجه می گیرد! و قرار بوده به گفتۀ امام خمینی دانشگاه باشد_ یعنی همین.
ابراهیم طالبی دارابی
۰۴ فروردین ۹۷ ، ۱۱:۱۶ موافقین ۱ مخالفین ۱ ۰ نظر
دامنۀ روح

لیف روح 214


به نام خدا. امروز دنیا متوجه شده است که سکون و آرامش در محیط بشری با تسلیحات جنگی نیست، بلکه با تسلیحات اخلاقی است که قدرت ایجاد آرامش را دارد.


(گزارش 72 روز در قم حجت الاسلام سراج. از رسول جعفریان. ص 143)

از یادداشت های 1389 دامنه

ابراهیم طالبی دارابی
۰۳ فروردین ۹۷ ، ۱۰:۳۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

فرهنگ لغت دارابکلا


به قلم دامنه. به نام خدا. قسمت 203. وِن سر اُوه دَشِن. در این قسمت فرهنگ لغت دارابکلا به تعاون در حمّوم می پردازم. هرچه حال و روزِ جدید دارابکلا را به عقب تر بپیماییم درمی یابیم که روح تعاون و صلح و دوستی، هم در ظاهر و هم در باطن، گویا عمیق تر بود. این شاید به حموم و جاهایی عمومی تری مانندِ حموم هم برگردد.





من حموم را می کاوم: وقتی دارابکلایی ها به حموم می رفتند _چه زنانه و چه مردانه_ همه نسبت به هم حسّ دوستی داشتند. حتی اگر قهر و تَر هم بودند، محیط صمیمی حموم عمومی را نردبانی برای آشتی و نزدیکی می دانستند.



اساساً حموم عمومی از نظر من _که بیش از نیمی از عمرم را در آن رفتم، چون تا مدت طولانی توی محل حموم خونگی نداشتیم_ مثل بلاتشبیه «محشر و منا» ست. آنجا لباس سفید اِحرام می بندی و از هر نوع لباس فاخر و روحیۀ فخرفروشی بیرون می آیی. عین همه می شوی. یکسان و بک جهت و یک صدا. هم لبیک و هم برائت. اینجا حموم هم، از هرچه زیور و زرباف است، بیرون می روی و عین همه عریان می شوی و یکسان. نه تبعیضی ست، نه تفاخری و نه چشمِ همچشمی یی و نه حتی پُز و پُخی.



در همین فضاست که دارابکلایی ها نسبت به هم ترحُّم می کردند، خصوصاً جوان به پیر. سالم به مریض. آماتور به پیشکسوت. دارنده به ندار. غنی به فقیر. دوست به دوست. فامیل به فامیل. عامی به روحانی. جوانمرد به نوجوان. شیخ به قاری. کشاورز به دِکّون دار. چَچّی به دامدار. غریبه به آشنا. اوسایی به مُرسمی. سرتایی به ببخلی. اتاق پیشی به آهنگرمله ایی و همه به همه.



تا کنار حوضچۀ گود و پِر از لِه حموم می نشستی، می دیدی همه در حال تعاون و محبت و کمک به هم اند؛ این گونه: وِن سر اووه دشن. ون تن ره تنمال بمال. ون چِش کور ببّه زود اووه دَشن.  ون پِشت رِه لیف هاکون. ون پِتک ره تیغ بزن. ون دوش ره چنگ بیهی. ون لینگ ره حنا دکون. ون قولنج ره بَهی. ون تن لباس دکون. ون بُقچۀ حموم ره دوش بهیی. ون حساب ره هاکون. ون لیف و تنمال و لگنچه ره اُوه هِکش. ون ون ون ون...  ون ون ون ون... . (فرهنگ لغت دارابکلا)

ابراهیم طالبی دارابی
۰۳ فروردین ۹۷ ، ۱۰:۲۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر
سلسله مباحث چهره ها


توضیح دامنه: به نام خدا. باخبر هستید که دکتر داریوش شایگان صاحب آثار فاخر در حوزۀ اندیشه و ادیان (1397 _ 1313) دوم فروردین امسال چشم از جهان فروبست. او کتاب های زیادی نوشته و یا ترجمه کرده بود (لیست کتابها: اینجا). دامنه برای گرامی داشتنِ مقام معنوی و علمی آن مرحوم، چندنمونه از کتاب های مهم مرحوم شایگان و یک خاطرۀ ایشان از علامه طباطبایی را در این پست می آورد. من البته در پست 8 بهمن ماه 1396 با عنوان «انسان شاکر، انسان شاکی» (اینجا) از شایگان _که به کُما رفته بود_ یادی کرده بودم:



         


آسیا دربرابر غرب. ادیان ومکتبهای فلسفی هند. بُت‌های ذهنی وخاطره ازَلی

زیرآسمانهای جهان.بینش اساطیری.جنون هشیاری. آفاق تفکرمعنوی.5 اقلیم


         


خاطرۀ شایگان از علامه طباطبایی



علامه طباطبایی به روحانیان متحجّر بی‌اعتماد بود


تجربۀ شگفت دیگری که با او (علامه طباطبایی) داشتم، ملاقات دوبه‌دویی بود که زمانی در خانه‌ای در شمیران بین ما دست داد. قرار بود که همۀ اهل محفل آن شب در آنجا گرد آیند. من به آنجا رفتم اما بقیه غایب بودند. احتمالاً تاریخ جلسه را اشتباه کرده بودند. ما تنها بودیم. شب فرا می‌رسید و از گردسوزهایی که در طاقچه‌ها نهاده بودند، نوری صافی می‌تراوید. مانند همیشه روی زمین بر مخدّه نشسته بودیم.



مرحوم داریوش شایگان


من از استاد دربارۀ وضعیت اخروی و اینکه چگونه روح نماد ملکاتی است که در خود انباشته و پس از مرگ آنها را در جهان برزخ متمثّل می‌کند سؤال کردم. ناگهان استاد، که معمولاً بسیار فکور و خموش بود، از هم شکُفت. از جا کنده شد و مرا نیز با خود بُرد.  دقیقاً به خاطر ندارم که از چه می‌گفت، اما آن فوران ِحال‌های دمادم را که در من می‌دمید خوب به یاد دارم. احساس می‌کردم که عروج می‌کنم. گویی از نردبان هستی بالا می‌رفتیم و فضاهایی هر دم لطیف‌تر را بازمی‌گشودیم. چیزها از ما دور می‌شدند. هوای رقیق اوج‌ها را و حالی را که تا آن زمان از وجودش بی‌خبر بودم حس می‌کردم.



سخنان استاد با حسّ بی‌وزنی و سبکی همراه بود. دیگر از زمان غافل بودم. هنگامی که به حال عادی بازآمدم، ساعت‌ها گذشته بود. سپس سکوت مُستولی شد. ارتعاش‌های عجیبی مرا تسخیر کرده بود؛ رها و مجذوب در خلسۀ صلحی وصف‌ناپذیر بودم. استاد از گفتن ایستاد و سپس چشمانش را به زیر انداخت. دریافتم که بایست تنهایش بگذارم. نه تنها به سؤالم پاسخ گفته بود، بلکه نفس تجربه را در من دمیده بود. این تجربه را دیگر برایم تکرار نکرد امّا یقین دارم که اهل باطن و کرامات بود، ولی دربرابر مخاطبان ناآشنا دم فرو می‌بست. باآنکه در محافل رسمی روحانیت فیلسوف طراز اوّلی بود که لقب علّامه داشت، ولی به روحانیان متحجّر بی‌اعتماد بود.» از کتاب «زیرآسمان‌ های جهان» (منبع)

روح شان شادمان؛ هم علامه، هم شایگان

ابراهیم طالبی دارابی
۰۳ فروردین ۹۷ ، ۱۰:۲۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دارابکلا و دارابکلایی ها



پیچ موزی لَت جنبِ حموم
بالمله


عکس ها: اینجا


عکاس و طرح روی عکس: جناب یک دوست


ابراهیم طالبی دارابی
۰۲ فروردین ۹۷ ، ۱۸:۱۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنۀ اختصاصی


حرم سالار عشق و دلدادگی امام حسین علیه السلام

کی می شه مثل آن پرنده، بازم گردندۀ آن دیار و مطاف باشم


آمدن و رفتن = بودن و شدن

به قلم دلِ دامنه. به نام خدا. دوم فروردین هرسال، حسّ دیگری دارم؛ سه حس خاصّ: 1- هم به یادِ عزیزترین پدر و مادرم در گیتی می افتم که مرا به عنوان هفتمین زاده، به جمع هشت فرزندشان افزودند. و من عاشقانه در محفل سادگی و اخلاص شان آرمیدم و آزموده ام. 2- هم به یاد خودم و خویشتنم می افتم _که هرچه بزرگسال تر شده ام_ بیشتر به این سخن مولوی فکر می کنم:



روزها فکر من این است و همه شب سخنم

که چرا غافل از احوالِ دلِ خویشتنم

از کجا آمده ام آمدنم بهرِ چه بود

به کجا می روم؟ آخر ننُمایی وطنم

مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا

یا چه بود است مُراد وی از این ساختنم


3- و هم در این روزم، مطالعات معادی، به قول دکتر عبدالکریم سروش _احوال مرگ_ را شیرین و خواندنی می دانم. زیرا انسان توحیدی، انسان معادی هست و انسان معادی، انسانِ میهمان؛ میهمانِ میزبانی به نام خداوند قادرِ متعال مهربان. و شنیدن سخنان معادی و یا خواندن نوشته های معادی، انسان را نه خَمود که وادار به بازگشت به خویشتن خویش می کند.



منِ اندک، دنیا را ضیف و محل پذیرایی انسان می دانم، که باید برای آخرت توشه برگیرد، تا با دستِ تُهی، رهسپار آن دیار نگردد و یا با اَنبانِ گناه و آلودگی ها رَخت برنبندد که در آن جا، از هرسو زیانکار و مَغبون و سرافکنده گردد. زیرا؛ انسان توحیدی_معادی، انسانی ست که به حساب و کتاب و قیامت معتقد است و به پاسخگویی در یوم الدین ایمان دارد. و من از خدای مهربانم همیشه امید دارم که آن خالق یکتای بی همتا، گناهانِ زیاد مرا ببخشاید و بر روی هر گونه آلودگی ها قلم عفو و گذشت بکشاند.



بگذرم. روز تولدم بود و کمی روده درازی کردم و با دل، گپ زدم، نه با قلم. و حال که خدای حکیم و مهربان، بازهم در دوِ فروردینِ دیگری به من فرصت داد تا دنیایم را دنبال کنم و درواقع مرگِ مرا به تأخیر انداخته و به آستانۀ رسیدن به دهۀ ششم زندگی نزدیک تر ساخته است، آن ربِّ رئوفِ جان و جهان و انسان را می ستایم و شکر و سپاس می گزارم.



از آنجا که از نوجوانی تا به امروز شیفتۀ متاعی گران و گرام به نام کتاب بوده ام، نوروز 1397 را نیز با کتاب آغاز کردم. اولین کتابِ امسالم «مرگ آن گاه که بیاید» است. داستانِ سرگذشت و تفکر و چگونگی مرگِ 200 نفر از مشهورین جهان و ایران. چاپ نشر علم در 496 صفحه، با قلم پیامدار و شیوای کریم فیضی، که اهل دل و دانش و عرفان است و الهیات دان.


کتابِ «مرگ آن گاه که بیاید». عکس از دامنه


او _یعنی کریم فیضی_ در مقدمه، سخن راستینی دارد که خوانندۀ باذوق را به وجد و عرفان می آورد. دربارۀ پاره ای از آدمها می نویسد:



هیچ بهاری ضمیرشان را خوشبو نمی کند!

هیچ شعری نگاه شان را لطیف نمی کند!

هیچ نوری آنها را روشن نمی کند!

(ص 17)



نیز کریم فیضی می گوید: در میانِ گفتارها هیچ گفتاری صبورتر از تنهایی نیست، چه تنهایی در جمع و چه تنهایی در تنهایی. (ص 18)



نیز می نویسد: جوامعی وجود دارند که در آن زنده ها فروخته می شوند! و مُرده ها در آن خریداری می شوند! (ص 17)


نیز می آورد: برخی جملات مملُوّ از یقین اند؛ در زبان پیران. و برخی جملات مملُوّ از جَزمیت، در نطق های حاکمان. (ص 15)



نیز از زبان میلان کوندار می نویسد: فکرِ مرگ [یعنی به آخرت توجه نشان دادن] همۀ موضوع های دیگر را پوچ می کند. (ص 21)



و در داستان زندگی و بیماری لاعلاج و مرگ مرحوم حسین پناهی می نویسد: حسین پناهی وقتی از بیماری لاعلاج خود مطّلع شد، شعر «چشمو من و انجیر» را در اعتراض به مرگ سرود:


تازه داشتم می فهمیدم فهمِ من چقدر کمه

اتُم توی دنیای خودش حریف صدتا رُستمه


...


گفتی ببند چشماتو وقت رفتنه

انجیر می خواد دنیا بیاد، آهن و فسفرش کمه

(ص 299)


به هرحال طولانی شد این نوشته. سخن را با یکی از زیباترین آموزه های امام سجاد (ع) پیوند می زنم که به پیروان آموخته، از خدا عمرِطولانی تر، طلب کنید. زیرا از نگاه معصومین _علیهم السلام_ دنیا دارِ عبادت و توشه برگیری هاست و آخرت چنین فرصتی نیست و دارِ عبودیت ها و دیدنِ نتایج و محصول هاست......... هان، همین و دیگه حرفی نیست. دامنه.



(دامنه. 1397)


      
ابراهیم طالبی دارابی
۰۲ فروردین ۹۷ ، ۱۱:۱۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
سنت های ایرانی

دکتر عبدالکریم سروش از هفت سین می گوید


چون این سین سُمبل است، بنده هم حق دارم به اندازه خودم مثل دیگران، این سمبل را معنا بکنم. اگر پسندیدید، شما هم بپذیرید؛ نپسندیدید هم سرگرمی است… سین یک حرف دندانه دار است و همین دندانه‌ها در حقیقت همان ریشه و اصل ماجرا هستند. این سین‌ها به نظر من دندانه‌های کلیدند و هفت تا کلید یعنی هفت تا دری که شما می‌خواهید باز بکنید. در حقیقت هفت سین به شما هفت تا کلید می‌دهد، یک دسته کلید می‌دهد. چنین معنایی را باید از او اخذ بکنیم که کلیدها را به دست بگیرید و به دنبال گشودن قفل‌ها و گره‌ها باشید...


غزل خیلی نیکویی مولانا دارد که گمان دارم بسیاری از ما آنرا شنیده باشیم:

قفلی بود میل و هوا، بنهاده در دلهای ما

مِفتاح شو، مفتاح را  دندانه شو، دندانه شو


فوق العاده نکته لطیف و نغزی است که اینجا مولانا می‌پرورد. می‌گوید این امیال این زنگارها این خواسته‌ها این توقعات، به منزله قفل‌هایی هستند که بر دل ما نهاده شده‌اند، شما مفتاح شو شما کلید شو و مفتاح را دندانه شو مثل دندانه کلید باش، مثل دندانه مفتاح باش...



می‌خواهم عرض کنم که این مفهوم گره گشا بودن و قفل نبودن هم در وجود فرد آدمی و هم در نسبت فرد با آدمیان دیگر از گره گشاترین مفاهیم است واگر واقعاً هفت سین به ما به نحوی سمبلیک و نمادین بتواند این معنا را افاده کند، هر سال در آغاز سال، در آغاز بهار طبیعت به جای اینکه به سرکه و سمنو و… نگاه کنیم واهمیت بدهیم، یک قدم فراتر از او برویم، مفهوم کلید را از آنها احذ کنیم، آن وقت می‌توانیم برای یک سال، سرمایه داشته باشیم. یعنی درس بگیریم هم از طبیعتی که گشاده می‌شود، گلی که می‌روید و می‌شکفد و می‌خندد و هم از این هفت سینی که هفت تا کلید به دست ما می‌دهد...



تصویری که یک شاعر عارف عاشق از عشق می‌دهد، یک دسته کلید است، یک هفت سین است، یک دسته کلید است که هفت تا کلید در خود دارد. خوب این عشق گشاینده چه معجزه‌ای می‌کند که همه‌ی گره‌ها را باز می‌کند. همه بُن بست ها را می‌گشاید و باز می‌کند. همه‌ی گرفتگی‌ها و گیرها را رفع می‌کند و یک جاده روشن و یک افق گسترده‌ای را در مقابل چشم شما قرار می‌دهد.



چرا ما از هفت سین این درس را نگیریم؟ چرا درس عشق، درس محبت، درس‌گره‌گشایی، درس کلیدبودن به جای قفل بودن نگیریم؟ بعضی آدمها نه تنها با دیگران قفلند، با خودشان هم قفلند، یعنی با خودشان هم قهرند، این قدر زنگار، این قدر تعلقات بر آنها نشسته که خودشان از چشم خودشان غایب شده‌اند، خودشان را هم نمی‌بینند. خودشان را زیر هفتاد لحاف پنهان کرده‌اند. حتی اگر بخواهند ببینند، این قدر رسوبات روی وجود آنها را گرفته که باید منجنیق بیاورند تا این آدم را از شرّ آن رسوبات جدا کنند.



این آدمی که با خودش قهر است، با دیگران هم قفل است یعنی نمی‌تواند ارتباط بگیرد، نمی‌تواند راهی به محبت باز کند و در دل آنها برود؛ با همان دسته کلید عشق است که درهای بسته را باز می‌کند. این مهم‌ترین درسی است که به نظر من ما می‌توانیم از سمبلیسم هفت‌سین بگیریم. (منبع)

ابراهیم طالبی دارابی
۰۲ فروردین ۹۷ ، ۱۱:۱۶ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنۀ اندیشمندان

«هر وقت و هر زمان که پیشوایان مذهبى مردم -
که مردم در هر حال آن ها را نماینده واقعى مذهب تصوّر مى‏کنند- پوست پلنگ مى‏ پوشند و دندان ببر نشان مى ‏دهند و متوسّل به تکفیر و تفسیق مى‏ شوند، مخصوصاً هنگامى که اَغراض خصوصى به این صورت در مى ‏آید، بزرگترین ضربت بر پیکر دین و مذهب به سود مادّیگرى وارد مى ‏شود.»

(علل گرایش به مادیگری اثر شهید مطهری.اینجا)
ابراهیم طالبی دارابی
۰۲ فروردین ۹۷ ، ۱۱:۱۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

دامنۀ قرآن

وَإِنَّ الدِّینَ لَوَاقِعٌ * وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الْحُبُکِ * إِنَّکُمْ لَفِی قَوْلٍ مُخْتَلِفٍ * یُؤْفَکُ عَنْهُ مَنْ أُفِکَ * قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ * الَّذِینَ هُمْ فِی غَمْرَةٍ سَاهُونَ.


و قطعاً [روز] جزا واقع خواهد شد. و سوگند به آسمان که دارای اعتدال و زیبایی و آراستگی است؛ که شما [در رابطه با قرآن و حقایقی که قرآن با دلیل و برهان اثبات می کند] در گفتاری متناقض و گوناگون هستید. از قرآن [به باطل] منحرف می شود کسی که [از خیر و سعادت] منحرف شده است. مرگ بر دروغ پردازان [که بدون دلیل و به ناحق درباره قرآن و حقایقش سخن پراکنی می کنند]. همانان که در جهالتی عمیق و فراگیر در بی خبری و غفلتی سنگین فرو رفته اند!

(سوره ۵۱: الذاریات- جزء ۲۶ - آیات 6 تا 11. ترجمۀ انصاریان)



تفسیر علامه طباطبایی


خلاصه ای از المیزان: کلمه دین به معناى مطلق جزا است، چه وعـده بـاشـد و چـه وعـیـد... و معناى مجموع کلام این است که: به چه و چه سـوگـنـد مـى خـورم کـه آنچه وعده داده شده اید.. یعنى آن وعده هایى که در قرآن هست و یا رسـول خـدا _صـلّى اللّه عـلیه و آله و سلّم_ به وسیله وحى به شما وعده مى دهد... صادق است، و روز جزاء آمدنى است.



والسماء ذات الحبک. کلمه حبک به معناى حسن و زینت است، و به معناى خلقت عادلانه نیز هست، و وقتى به حـبـیـکـه یـا حـبـاک جمع بسته مى شود معنایش طریقه یا طرایق است، یعنى آن خطها و راههایى که در هنگام وزش باد به روى آب پیدا مى شود...و بـنـا بـر مـعـنـایش چـنـیـن مـى شـود: به آسمانى که داراى خطوط است سوگند.



انکم لفى قول مختلف یوفک عنه من افک. قول مختلف سخن متناقضى را گویند که ابعاضش با یکدیگر نسازد، و یکدیگر را تکذیب کنند. و از آنجایى که زمینه کلام اثبات صدق قرآن و یا دعوت و یا صدق گفتار آن جناب در وعـده هـایـى اسـت کـه از مسأله بـعـث و جـزاء مـى دهـد، نـاگـزیـر مـراد از قـول مـخـتـلف... سخنان مختلفى است که کفار به منظور انکار آنچه قرآن اثبات مى کند مى زدند،... و معنایش این است که: منحرف مى شود از قـرآن و از ایـمـان بـه رسول خدا، هـر کـس کـه مـنـحـرف مـى شـود.



قتل الخراصون الذین هم فى غمره ساهون. اصل کلمه خرص عبارت است از سخنى که با گمان و تخمین و بدون علم زده شود، و چـون چنین سخنى در خطر این هست که دروغ در آن رخنه کرده باشد، لذا کذّاب دروغپرداز را هـم خـرّاص گفته اند.



و اما اینکه منظور از خراصان چه کسانى هستند، از هر احتمالى بـه ذهـن نـزدیـک تـر ایـن احـتـمال است که بگوییم مراد همان کسانى هستند که بدون علم و بدون دلیل علمى در باره بعث و جزاء داورى مى کردند، و در آن از روى مظنّه و تخمین شک و تردید نموده، منکر آن مى شدند.



و جمله قتل الخراصون نفرینى است بر آنان که کشته شوند. و این کنایه اى است از نـوعـى طـرد و مـحـروم کـردن کـسـى از رسـتـگـارى... کلمه غمره به طورى که راغب مى گوید: آب بسیار زیادى است که بستر خود را پوشانده باشد، یعنى ته آب پیدا نباشد. و این کلمه مـثلى شده است براى جهاتى که صاحبش را پوشانده باشد. و مراد از سهو -به طورى که گفته اند- مطلق غفلت است.  و معناى آیه با در نظر داشتن اینکه در وصف خراصون است، این است که: این خرّاصان در جهالتى عمیق قرار دارند، آنچنان جهل بر آنان احاطه دارد که از حقیقت آنچه به ایشان خبر مى دهند غافلند. المیزان.

ابراهیم طالبی دارابی
۰۱ فروردین ۹۷ ، ۰۷:۲۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنۀ نویسندگان


حاج علی میرزا چلویی: به نام خدا و سلام. به نوبه خودم فرا رسیدن عید نوروز را خدمت شما جناب دامنه و همه هم محلی های عزیزم تبریک و شاد باش دارم. و نیز شهادت امام هادی علیه السلام را خدمت همگی تسلیت عرض میکنم. جناب دامنه عزیز همه پست های شما را با دقت می خوانم مثل همیشه. از بازی های محلی گرفته تا ماشه دار و .... بسیار زیبا و جذاب و آموزنده و امید آن دارم که مثل همیشه سالم و سرزنده باشید و روزهای خوبی را با دامنه ورق بزنیم. موفق و پیروز باشید. خدا نگهدار تان.



پاسخ دامنه: به نام خدا. سلام دوست گرانقدر و فهیم من جناب حاج علی میرزا. همواره شما را از خوبان می دانستم و خواهم دانست. محبت شما از لا به لای متن شما موج می زند. برای من همین بس، که دامنه برای شما این همه «جذاب و آموزنده» است. قلمِ دامنه نویسانی چون شما، همیشه مرا در راه نگه می دارد و بِراه. ممنونم آقامیرزا.



مهندس محمد عبدی سنه کوهی: سلام درود بر شما دوست عزیز سال نو مبارک ایام شهادت حضرت امام هادی (ع) تسلیت باد. انشاءالله سال جدید سرشار از موفقیت و پیشرفت و بهروزی بیشتر برای شما و خانواده محترم شما باشه. نوه های جدید بگیری و کلی بابابزرگ جون بشی. زیارت متعدد عتبات نصیب و حج و مدینه قسمت و روزی گردد. و تداوم موفقیت در دامنه دامنگیرتر باد. الهی به هر آنچه می خواهی برسی و محصورین آزاد و فتنه گران واقعی مجازات گردند.


پاسخ دامنه: سلام رفیق شفیق. آب زدم راه را. چون گویی روی نگار رسیده است. رُخِ رَخِف خوب من عبدی. ممنونم ممنونم که این همه نوازشم کرده ای. هم مرا و هم دامنه را. پوزش که دیشب نتوانستم بیام تلگرام، اما اینک به یُمن فرستاده های شما بازش کردم، دیدم این گونه نوازش شدم. موتور دامنه به وجود و حضور شریفی چون تو رفیقِ آگاه و بینا، متحرّک و رونده و پوینده و پاینده است. بازهم خدا را سپاس که بهترین دعاها را برای دامنه کردی. بله؛ باهم، بازهم.



عبدالرّحیم آفاقی: سلام. پروردگارا دراین لحظات پایانی سال 96 وبا آغاز سال نو به خواب دوستانم آرامش، به بیداریشان آسایش، به زندگیشان نشاط، به عشقشان ثبات، به عهد و مهرشان وفا، به عمرشان عزت، به رزقشان برکت و به وجودشان صحت، عطا بفرما. الهی آمین. سال نو برشما و خانواده محترم مبارک باد.



پاسخ دامنه: سلام به فامیل خیلی خوبم عبدالرحیم. هرکجای این مرز و بومی خدا به شما نصرت و سلامت دهد. ممنونم که در اولین ساعات سال 1397 به من محبت نمودی. از شوق محبت خوبانی چون شما دامنه سروپاست. درود می فرستم به حاج آقا آفاقی ابوی بزرگوارتان و آرزوی سلامتی می کنم برای مادرِ مهربان و بسیاردوست داشتنی تان. سلامم را به همۀ آفاقی ها برسان. خدا نگه دارتان.



محمد دباغیان دهیار دارابکلا: باعرض سلام‌ وتبریک بمناسبت سال جدید. بنده این عید رو خدمت شما وخانواده محترمتون تبریک میگم. و امیدوارم سال خوب وخوشی رو همراه با شادی وسربلندی داشته باشین شاد وپیروز باشید.



پاسخ دامنه: سلام جناب محمدآقای بزرگوار دهیار کوشنده و پایندۀ دارابکلا. بیش از حد مسروم ساختی. خیلی آقایی خیلی. تو را هم به عنوان محمد و نیکی هایت و هم به عنوان دهیار خوب محل که خدمت به مردم و خشنودی خدا را خوب طی می کنی، دوستت دارم. با صدای بلند هم اعلام می دارم. نیز به صمیمانه ترین وجه به شما و یارانت در ساختمان دهیاری، خداقوت باد می گویم.


ابراهیم طالبی دارابی
۰۱ فروردین ۹۷ ، ۰۷:۱۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
شهادت امام هادی


به نام خدا



از سخنان مهم امام هادی علیه السلام: نعمت‌ها را با برداشت خوب از آنها به دیگران ارائه دهید و با شکرگزاری افزون کنید، و بدانید که نفس آدمی روآورنده‌ترین چیز است به آنچه به آن بدهی، و بازدارنده‌ترین چیز است، از آنچه آن را بازداری. (منبع)

ابراهیم طالبی دارابی
۰۱ فروردین ۹۷ ، ۰۰:۰۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد