X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

مطالب اسفند 1396 دامنه

28 اسفند 1396

دامنۀ جهان


جمهوری مولوسیا در سال ۱۹۷۷ توسط  کِوین باو در نزدیکی دیتون (یکی از شهرهای آمریکا) تأسیس شده است. مولوسیا یک ریزکشور است. ریزکشورها توسط حکومت‌ها و سازمان‌های جهانی به رسمیت شناخته نمی‌شوند. این کشور بسیارکوچک 33 نفر جمعیت دارد البته با احتساب چند قلّاده سگ.



          

رئیس جمهور                  شهر            پرچم مولوسیا


کوین باو رئیس جمهور مولوسیا. زنش. فرزندش


مولوسیا برای خودش سرود ملی، پرچم و واحد پول مستقل دارد. برای ورود به این کشور باید ویزا داشت که توسط رئیس‌جمهور آن صادر می‌شود. این کشور دارای نظام پستی، واحد پول، نیروی دریایی و نیروی هوایی مستقل است. کِوین باو که قبلاً پادشاه بود و بعد رئیس جمهور، خودش را «خادم ملت» می‌داند. (منبع)

ابراهیم طالبی دارابی
۲۹ اسفند ۹۶ ، ۰۹:۴۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

فرهنگ لغت دارابکلا


به قلم دامنه. پست 6304. به نام خدا. قسمت 202. نود بازی قدیمی دارابکلا. در این پست فقط نامِ بازی ها را می آورم که در همۀ آنها، خودم نیز شرکت داشتم و دورۀ نوجوانی و جوانی ام را در کوچه پس کوچه های روستای دارابکلا گذراندم.



دارابکلا، اوسا، مُرسم از زاویۀ شمال غربی

11 بهمن 1395 عکاس: جناب یک دوست


معتقدم یکی از مهمترین آسیب های کنونی نسل جدید، این است که دست به بازی های مهیّج و نشاط آور نمی زند و در عوض گوشۀ اتاق، با گوشی و تبلت و کامپیوترش لَم داده و افسردگی خفیف گرفته است. حتی بزرگان هم نیاز به بازی دارند چه رسد به کودکان و جوانان. نام می برم آن نود بازی قدیمی دارابکلا را. که من در ذهن و خاطره داشتم. به یقین بیشتر از اینهاست که ذهنم شاید جاخالی داده باشد:

 بقیه ادامه
 

1- سنگ مَرمَر بازی

2- گره بازی

3- گَ گِه بازی

4- چِش پِشتیم کردن (پِلک چشم)

5- تِه ره یاد مِره فراموش، من آهو، تِه خرگوش

6- بوته را چرخ بادی درست کردن به دو دَویدن

7- لِه له بازی

8- چِش بَکّا بازی (جاخوردن و پیداکردن)

9- آتش روی لاک پشت (که کاری بدی بود)

10- کاه به دُم سنجاقک کردن (که کاری بدی بود)

11- آمپول به شکم قورباغه کردن (که کاری بدی بود)

12- اُوولی و سَنو

13- ریسی ریسی پنبه رسی تِه بربِنه من برسی

14-خانه به خانه اسمش را دقیق نمی دانم

15- گُوِه انداختن به چاله

16- آغوزبازی

17- لیزتپّه سر سُرسُره بازی

18- چخ دسّی

19- کاتِک بازی

20- هفت سنگ

21- بوردِه بوردِه

22- نام نومی (اسم شهر و جا)

23- مِنچ بازی

24- مارپلّه

25- سگسوار با قوطی کبریت

26- آب بازی

27- تیل بازی

28- خاک بازی (حمل خاک با ماشین دستی)

29- خودکار لای انگشت گذاشتین (که کاری بدی بود)

30- اَجیک کُشی

31- ماهی گیری

32- تساپِه لینگ مسابقه گذاشتن

33- اُوه بِن ماندن طولانی

34- پَنگ پینگ پونگ، او مَه کِش

35_ آدامس خروس نشان جمع کردن

36- دنبال کردن و پشت همدیگر زدن

37- سردست بردن و بلندکردن افراد

38- زور بازو

39- شیرخوری بُز موقع استراحت و آب دادنشان

40- پوستۀ لَرگ ریختن توی غورزِم ماهی گرفتن

41- خمیرنون تن بخاری چسباندن و نون پختن

42- پلو پزی

43- پنیرزدن با شیرۀ برگ انجیر و شیر بز

44- دوش گرفتن همدیگر کوله گیری

45- همیه آوردن از جنگل، کاربازی

46- تَش بازی

47- لاستیک تش زنی

48- چشم بسته چیزی را پیداکردن

49- پهلوان بازی (تماشا در تکیه پیس)

50- تیل بازی

51- ترکه پوست کنی

52- کانادا سرپوش جمع کنی به جای پول

53- ساقۀ جارو را سیگار ساختن

54- نقطه بازی

55- پول بازی

56- هِشتل

57- ریسمان کِشی

58- گرد و خاک بلندکردن

59- چرخ بازی با لاستیک مستهلک ماشین و حتی لودر

60- توقه بازی باز توقۀ دوچرخه و یک تکه چوب

61- حیوون تِمشا فصل جفت گیری ها

62- وَگ کپّل زنی

63- سنگ پرتاب کردن روی آب و غورزم

64- شیشه شکُندن مدرسه بعدخرداد (این را من نبودم)

65- گل یا پوچ بازی

66- تله گذاری

67- بازیهای مختلَط، بعضاً برای برخی ها مزدوَج شد

68- چوب ترکه را اسب و زین کردن و بشدّت راندن

69- سیس تَلی زدن

70- پشت کسی چیزی آویز کردن (بد بود)

71- سرِکسی چیزگذاشتن: خر سر سِندک کَته خرخروِردار نیه

72- هلی دزّی. بامزّه ترین دُزدی! در روستای دارابکلا

73- اِنک را اِنک را؛ انک راه کتونه، کتون حاجیونه

74- دار بالاروی، زورآزمایی

75- عروس یار (خیلی خربازی بود و قاطی پاطی)

76- اسم گذاری روی محلی ها (لقبِ بددادن.هنوز هم رسمه)

77- پلک نزدن و همدیگه چش در چش خیره شدن

78- تاب بازی

79- نَنو

80- ماشی بازی با حلب

81- نقشه کشی جا و مکان

82- نقاشی. من همیشه خرگوش و دودکش می کشیدم

83- منبررفتن (خاصِّ خانواده های آخوند،مثل خونۀ ما)

84- بازیگرخانه عروسی. غوغا بود و شیون و شیدا

85- تلفن بازی. با دوقوطی کبریت و نخ چخ ماسوره

86- دیگ دیگ. بالاترین طرف با پا به بالا

87- رانندگی ذهنی.هینهین. بابوقِ: رِتّله لی لِ له.رِتّله لی لِ له

88- رقص و سماع

89- دراز قِوا بازی

90- عُمِرکاشی ماه (که منظور عمر بن سعد، ملعونِ دشت کربلا بود) که ساختۀ آقا جلیل محسنی دیدنی تر بود. («فرهنگ لغت دارابکلا»)

ابراهیم طالبی دارابی
۲۹ اسفند ۹۶ ، ۰۹:۴۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
عکس و حرف

نکته های کوتاه دامنه؛ تماشا در ادامه

ابراهیم طالبی دارابی
۲۹ اسفند ۹۶ ، ۰۹:۴۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
فرهنگ لغت دارابکلا
به قلم جناب یک دارابکلایی: دامنۀ نویسندگان. با سلام. با تشکر از شما جناب دامنه که با یادآوری «ماشه‌دار» در این پست (اینجا) خاطرات ایام قدیم را زنده کردید. از این طریق خواستم هم یکی دیگر از کاربردهای ماشه‌دار را بیان کنم و یادی کنم از عزیزی که اولین استاد خواندنم بود. مرحوم آقای سید اسدالله حسینی، خدایش بیامرزاد.



آن مرحوم معلم عم جزء بنده در ایام نونهالی و نوجوانی بود، هم در کلاس‌های درس خود از شاگردان تنبل با ماشه‌دار پذیرایی می‌کردند! برایشان فرقی هم نمی‌کرد که خانم خانه‌دار باشی یا نونهالی. بنده هم چند باری مزه‌اش را چشیده بودم، البته نه زیاد چون قرآن آموز خوبی بودم! خواستم از آن استاد گرانمایه که حق زیادی به گردن من داشت یادی کرده باشم و طلب آمرزش و رحمت از پروردگار برای ایشان. با سپاس.


مرحوم سید اسدالله. عکاس: رنگین کمان


پاسخ دامنه


سلام بر شما جناب «یک دارابکلایی». همین اول، در صدرِ کلام بگویم خوب بود شما شاگرد مکتب قرآن مرحوم پدرم نبودی. چون او شاگردها را هم با ماشه دار می زد، هم به سقف به حالتِ سرتَه می بست. هم فلک می کرد و هم باید یک سنگ بزرگ از دَره دِله برای نوسازی دیوارمان می آوُرد.



بله؛ ممنوم که بسیارخوب و دلپذیرانه به پست های دامنه توجه نشان می دهی و تکمله می نویسی که خود هم خاطره است و هم فرهنگ لغت دارابکلا. خدا رحمت  کند مرحوم
سید اسدالله حسینی را. من هم 28 آذر 1395 در وبلاگ دیگرم روحانیت دارابکلا (اینجا) درباره اش نوشته بودم. یادآوری شما بجا و بایسته بود.
ابراهیم طالبی دارابی
۲۸ اسفند ۹۶ ، ۰۷:۲۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

تسلیت


به نام خدا. دقایق پیش جناب حاج علی چلوئی، به من خبر داد که سیدحسن حسینی دارابی فرزند مرحوم سیدابراهیم (همرزم مان در جبهه) به رحمت خدا پیوست. یادش برای دوستانش و بازماندگانش گرامی باد. دامنه این مصیبت وارده بر خاندان آن مرحوم را، به تمامی بازماندگان و منتَسبان نسَبی و سببی اش، تسلیت می گوید و برای شان صبر و بردباری طلب می کند.


سیدحسن حسینی دارابی. ارسالی خلیل آهنگراوسا


مرگ و زندگی را همیشه دو شاهین یک ترازو می دانم. انسان با زندگی عبادت می کند و با وفات عبودیت. امید است روح این جوان سادات دارابکلا، قرین شادی و بهجت باشد. یادِ پدرشان مرحوم آق سیدابراهیم را نیز گرامی می دارم که در جبهه به همراه یوسف و سیدعلی اصغر و احمدبابویه در سال 1364 و نوروز 1365 خاطرات زیادی داریم و خوبی های فراوان.

ابراهیم طالبی دارابی
۲۸ اسفند ۹۶ ، ۰۷:۱۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

قرآن در صحنه


وَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْمُنَافِقِینَ


و یقیناً خدا کسانی را که ایمان آورده اند، می شناسد

و بی تردید منافقان را نیز می شناسد،

(سوره ۲۹: العنکبوت- آیۀ 11. ترجمۀ شیخ حسین انصاریان)




نشانِ منافقان ازنظر پیامبر:
1-دروغ 2-تخلُّف 3-خیانت


ثَلَاثٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ فَهُوَ مُنَافِق‏: إِذَا حَدَّثَ کَذَبَ وَ إِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ وَ إِذَا اؤْتُمِنَ خَان؛ نشان منافق سه چیز است: 1- سخن به دروغ بگوید. 2- از وعده تخلف کند. 3- در امانت خیانت نماید. (منبع: تحف العقول ص316)


تفسیر علامه طباطبایی


...در آیه شریفه اشاره است به اینکه طائفه اى که مورد بحث در آیات سابق بودند، همان منافقینند، که ایمان آوردنشان در واقع مقیّد بود به اینکه دردِسرى برایشان ایجاد نکند، ولى در ظاهر وانمود مى کردند که ما در هر حال ایمان داریم، ولى سنت الهى بر امتحان اشخاص، کار خود را کرده، رسواشان ساخت، چون هیچ چیز جلوِ این سنت را نمى گیرد.



...آیه شریفه نمى خواهد بفرماید که نصرت خدا به ایشان رسید، بلکه مى فرماید: اهل نفاق مادام که اذیتى ندیده اند، دَم از اسلام مى زنند، همین که آزار دیدند به عقب برمى گردند، و اگر نصرتى از خدا به مؤمنین برسد، آنها [یعنی منافقان] نیز خود را جزو مسلمانان قلمداد کرده و براى اینکه از آن پیروزى سهمى ببرند، مى گویند: ما هم مسلمانیم، و با شماییم... المیزان.

ابراهیم طالبی دارابی
۲۸ اسفند ۹۶ ، ۰۷:۱۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

لیف روح

213

آنچ عیسی کرده بود از نامِ هُو

می‌شدی پیدا ورا از نامِ او

چونک با حق متّصل گردید جان

ذکرِ آن اینست و ذکرِ اینست آن

خالی از خود بود و پُرّ از عشقِ دوست

پس ز کوزه آن تلابَد که دَروست

خنده بویِ زعفرانِ وصل داد

گریه بوهای پیازِ آن بِعاد

هر یکی را هست در دل صد مُراد

این نباشد مذهب عشق و وَداد


(مثنوی مولوی. دفتر ششم. ابیات 4039 تا 4044)
ابراهیم طالبی دارابی
۲۸ اسفند ۹۶ ، ۰۷:۱۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

به قلم دامنه


به نام خدا. رجب از نظر مرحوم علی اکبر دهخدا یعنی حَیاکردن و شرم داشتن. یعنی بترسیدن. یعنی ترسیدن از کسی. نیز یعنی بزرگ داشتن.


به این معنی و عبارت این فراز از دعا در ماه رجب دقت کنیم: یا مَنْ یَمْلِکُ حَوآئِجَ السّآئِلینَ، ویَعْلَمُ ضَمیرَ الصّامِتینَ، لِکُلِّ مَسْئَلَه؛ مِنْکَ سَمْعٌ حاضِرٌ وَجَوابٌ عَتیدٌ.


ای که مالکِ حاجاتِ خواستارانی، و ای‌ که نهادِ خاموشان برای هر خواسته‌ای را دانی، از جانبِ تو گوشی شنوا و پاسخی آماده است... (منبع)


در ماه رجب، «اَسْتَغْفِرُ اللّه» گفتن و سورۀ توحید «قل هو الله احد» را زمزمه کردن، فضیلت فراوانی دارد.


امروز اول ماه رجب، میلاد فرخندۀ امام محمدباقر علیه السلام است. ضمن تبریک، این سخن مهم امام باقر (ع) را تبرُّک می کنیم و از آن معصوم ضدِ ستم و ستمگر و شکافندۀ علوم و دانش ها _باقرالعلوم_ درس می آموزیم:


نارضایتی امام باقر از جامعۀ طاغوت زده: در دیدار یک شیعه با ایشان فرمودند: «...بنابراین آمادۀ بلا باش، سوگند به خدا رسیدن بلا (و آزار طاغوتیان) به ما و شیعیان ما سریعتر از رسیدنِ سیل به بیابان است، نخست، بلا به سراغ ما می آید و سپس به سراغ شما». برگرفته از کتاب نگاهی بر زندگی امام باقر علیه السلام نوشتۀ محمد محمدی اشتهاردی. ص 89 و 98. (منبع: اُم الکتاب، پایگاه اختصاصی امام محمدباقرع)


ندای قیامت: «أین الرجبیون» کجایند آنان که رجب را محترم می شُمردند


ابراهیم طالبی دارابی
۲۸ اسفند ۹۶ ، ۰۷:۰۳ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

زندگینامۀ من


قسمت 57. به نام خدای آفرینندۀ آدمی. با آن که در درس طلبگی روی غلتک افتاده بودم و مانند لاک پُشت حرکتی بَطئی (=کُند و آرام) و کاملاً طبیعی داشتم _نه مثل برخی زرنگ ها سرعتی چون جِت بُمب افکنِ فانتوم_ زیرا من هم یک موجود جاندار بودم که طبق قانون فیزیک پیچیدۀ کوانتوم (Quantum)، کوچک ترین مقدار یک کمیت فیزیکی به حساب می آمدم و می توانستم به طور مستقل وجود داشته باشم، خصوصاً این که، شهریۀ شیرینِ طلبگی ام وصل شده بود و بسیارخوشحالی می کردم؛



اما دو اتفاق مهم در قم در آن سوی پاییز 1364 و منتهی به زمستان آن سال، مسیر طلبگی مرا سخت به تلاطم و خروش انداخته بود! اما بازهم نتوانسته بود انگیزه ام را به بُن بست و پوچی بکاشند. هنوز نمی دانم آن دو رخداد، به نفع ام بوده است یا به زیانم؟ یکی آغاز تنش به صورت نرمَک نرمَک میان امام روح الله خمینی و آیت الله العظمی حسینعلی منتظری و دیگری بهم ریختن اوضاع جنگ در جبهۀ جنوب و دعوت امام از مردم برای شتافتن به جنگ.



طبق کوانتوم ساختار مادّه، ذرّه ای و گسسته است



در هردو رویدادِ جنگی و فقهی و سیاسی، کمتر کسی جرأت داشت، جانب امام را نگیرد. روی این دو حادثه، بعداً، دقیقاً، در همین پست های زندگینامه _که در حقیقت آن سوی زندگی من است و حقایقی را عیان می نماید_ مسائل را خواهم نوشت. مثل فیلم هایی که فلش بک (flashback) می کنند و ماجراها را به گذشته می برَند، من هم برمی گردم و پشتِ پرده را می گویم.



آری؛ وسطِ طلبگی ام که هم گرمِ درس خواندن بودم و هم کلاس نجوم می رفتم و هم گشت و گذار سیاسی و ایدئولوژیکی در شهر قم داشنم و هم رفقای جدیدی گرفته و با شادمانی سرگرم بودم، با بحرانی شدن جبهه، امام از جوانان درخواست کردند به جبهه بروند. من و اَمثال من هم که آن زمان خط امام را خط خود می دانستیم و بدان افتخار می نمودیم، برخود ننگ و بی آبرویی می دانستیم اگر به ندای امام لبیک نمی گفتیم.



دامنه. سیدابوالحسن شفیعی. یوسف رزاقی

زیگورات چغازنبیل هفت تپه. اسفند1364.عکاس: سیدعلی اصغر



وسط اسفند 1364 کوله بارم را از حُجره ام در قم برداشتم و فوری به دارابکلا برگشتم و با یوسف و سیدعلی اصغر و احمد بابویه و سیدمحمد اندیک، سیدابوالحسن شفیعی و تعداد زیادی از بسیجیان دیگر دارابکلا از سپاه سورک و ساری راهی هفت تپه خوزستان _مقرّ لشکر 25 کربلای سپاه مازندران شدیم. و سپس به عملیات جنگی در شهر فاو عراق، در آن سوی اروندرود. (صدام آن را شطّ العرب می خواند) فاو در عملیات والفجر8 در اسفندماه 1364 طبق استراتژی هاشمی رفسنجانی برای چانه زنی در صلح، به تسخیر ایران درآمده بود. که این اعزام با دوستان داستان دارد و حقایق. «آنچه بر من گذشت»



دارابکلایی های غیور. هفت تپه. اسفند1364. دامنه یوسف و بقیه. عکاس: سیدعلی اصغر

ابراهیم طالبی دارابی
۲۷ اسفند ۹۶ ، ۱۹:۵۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

آدابِ جاهلیت


به قلم دامنه. به نام خدا. سیاست نژادی امویان بر ضدِّ مردم غیرِعرب و حتی نومسلمانان و تبعیض در امور مدنی و اجتماعی و انحراف از اصل تساوی حقوق در اسلام، موجب عدم رضایت مسلمانانی بود که عرب نبودند و «موالی» _یعنی بندگان و تابعان!_ خوانده می شدند. (رک: کاغذ زر. نوشتۀ دکتر غلامحسن یوسفی. نشر سخن. ص 220).



عین فضای تیره و تار امروزه روزِ خاورمیانه و آن دیوار زشت ترامپ! در مرز آمریکا و مکزیک و دیوار ترس و خفّتِ رژیم صهیونیستی بر کرانه باختری فلسطین. و حتی حسّاسیت های کاذب میان اقوام ایران! و نگرش های خرافی برخی ادیانِ جهان. آری؛ جهان هنوز هم از تبعیض نژادی بنی اُمیّه و غیراُمیه و جاهلیت های مدرنِ مذهبی و جناحی و فرقه ای و نژادی و رنگ و پوستی رنج می برَد. تمام. تا آداب بعدی جاهلیت.

ابراهیم طالبی دارابی
۲۷ اسفند ۹۶ ، ۰۸:۵۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنهٔ خبر و نظر

1- حجت الاسلام مجید انصاری گفته: ارتباط اصلاح‌طلبان با نهاد رهبری و شخص مقام معظم رهبری به حداقل خود رسیده است... در انتخابات خبرگان، اعضای شورای نگهبان هم خودشان کاندیدا هستند و هم ناظر و هم مجری.(منبع)

دامنه: قرآن می فرماید زمینِ خدا وسیع است. بروید حوزۀ نجف، مثل سیدعلی اکبر محتشمی.

2- سعید حجاریان در متن «تذکرۀ برقی» نوشته: مشکل کارت‌های ملی ما تراشه‌ الکترونیکی است که علیرغم محاسن‌اش ممکن است در زمان رأی‌گیری از آن استفاده ناصواب شود؛ در واقع باید گفت با این آهنگی که شورای نگهبان تیغ استصواب را از نیام برکشیده است و البته پس از ماجرای مینو خالقی و سپنتا نیکنام، ممکن است این بار دایره رأی‌دهندگان مهندسی شود! چرا که بالاخره تراشه‌های مذکور به بانک‌های اطلاعاتی نهادها و دستگاه‌هایی متصل است که سال‌هاست سوابق افراد را ذخیره کرده‌‌اند؛ در نتیجه ممکن است به فرد بگویند عضو فلان حزب بوده‌ای، هوادار جنبش سبز و فتنه‌گر بوده‌ای، پدرت بهایی بوده است و در نتیجه حق رأی وی را بستانند.
(منبع)
دامنه: همۀ نظارت ها این گونه اند جناب حجاریان؟ یعنی نظارتِ خبرگان بر رهبری و نهادهای رهبری هم استصوابی ست!؟ نظارت ریاست جمهوری برای اجرای درستِ قانون اساسی چی؟ مرحوم آیت الله کنی که نظارت بر رهبری را «مراقبت و محافظت» معنی کرد.
3- نامۀ 30 تشکل دانشجویی به سیدمحمد خاتمی: این نامه‌‌ای است از جوانانی در ابتدای راه ... امّا امروز تنها راه گذر از استبداد و اندک‌سالاری برای رسیدن به مردم‌سالاری را همان راهی می‌دانند که در دوم خرداد ۷۶ آغاز شد. از طریق صندوق‌های رأی راهی را برگزیدیم که تنها ابزارها برای رسیدن به اهداف مقدس خود، عدالت، آزادی و دموکراسی را پرهیز از خشونت، حاکمیت قانون و...
(منبع)دامنه: من گرچه به سیدمحمد خاتمی _در دوره ای که رئیس جمهور بود_ بر سرِ آنچه باید می کرد، نکرد؛ انتقادهای سختی دارم، که این روز را برای آزاداندیشان بوجود آورد، اما از بخشی از نظام هم گلۀ سخت تری دارم که نمی گذارد! کلّۀ خاتمی به قول دارابکلایی ها دِیار (=معلوم و نمایون) شود و رنگ و رُخسارش هویدا و فکر و آراء اش منتشر:

این کیه !!؟

4-
کدخدایی سخنگوی شورای نگهبان اعلام کرد؛ معیارهای «رجل سیاسی» برای نامزدهای ریاست جمهوری مشخص شد: فقدان سوابق سوء امنیتی از جمله در «فتنه 88»... معرفی مشاوران جهت تشریح برنامه ها ... صلاحیت علمی و سن متناسب... هنوز در مورد «جنسیت» تصمیم‌گیری نهایی نشده (منبع)

دامنه: یکم این که واژۀ «فتنه» هم بدجوری دکّان شده. دوم آن که پس از چهل سال انقلابِ ملت (=زن و مرد ایران) علیۀ شاه و سلطان، هنوز که هنوزه، زن نمی تواند رئیس جمهور شود! نیز قاضی و عضو تشخیص مصلحت و عضو شورای نگهبان، چرا؟ چون 12 نفر شورای نگهبان تفسیرشان از واژۀ رجُل، فقط مذکّربودن است. کاش شهیدبهشتی را سازمان ترویستی منافقین ترور نمی کرد و نیز استادشهید مرتضی مطهری را سازمان منحرف فرقان که اگر بودند، الآن با آن نگرش های بلند و مترقیانۀ شان به دادِ ملت می رسیدند.

5- واکنش حسین شریعتمدارِ کیهان به اقدام آتش زدن حکم زندان بقایی جلوی سفارت انگلیس توسط رحیم مشایی: «کم‌شعورترین آدم‌ها هم باور نمی‌کنند که این جماعت عامل انگلیس نباشند»(منبع)

دامنه: پس چرا به جای ردّ صلاحیت رئیس! 9 و 10 و این باند؛ آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی را ردّ صلاحیت کردند شورای نگهبان!؟


6- مادر من به خاطر درمان بیماری سرطان در بیمارستان بستری است. من هر روز به ملاقاتش می‌روم و برایش گل می‌برم. امروز صبح که پیشش بودم، از دستم عصبانی شد و گفت چرا اینقدر پول صرف گل خریدن می‌کنم و کارم درست نیست. او گفت اگر می‌توانم کار خیری با این پول هرچند ناچیز بکنم و سعی کنم دل کسی را شاد کنم. پس لطفاً دستم را رد نکنید. اینها گل‌های مادرم هستند. لطفاً او را خوشحال کنید.» (منبع)
دامنه: چه خبرهای نشاط انگیزی در خارج! وجود دارد که صداسیمای میلی اصلاً نمی گوید! و نمی گذارد! به قول سیدجمال الدین اسدآبادی و شاید هم سیّدجلال آل احمد: غرب رفتم اسلام دیدم، مسلمان ندیدم، شرق آمدم مسلمان دیدم، اسلام ندیدم!

ابراهیم طالبی دارابی
۲۷ اسفند ۹۶ ، ۰۸:۴۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
فرهنگ لغت دارابکلا

به قلم دامنه
. به نام خدا. قسمت 201. ماشه دار. این یک ابزار پُرکاربرد است در دارابکلا. ماشه یا ماشه دار _که در فارسی انبور و انبورک نامیده می شود_ وسیله ای ست کناردستِ بخاری و منقل و کِله و تندیر. به ترتیب؛



برای: پِش پِشو دادنِ اَنگِله و زیر و رو کردنِ کُنده.
برای: تَش گذاشتن بر روی قیلون سَر.
برای: جیزلاغ کردنِ مرغ و کِرگ پَرکنده بر روی کِله.
و برای: بیرون کشیدن نونِ چسبیده و کُله کُله شده (=نیم سوخته) بر تنۀ تندیر.


ولی فقط اینها که گفتم نیست. چون همه از ماشه دار خاطره های خوش! دارند. که من با ذکرِ چندمثال آن را به یادها و (به قول هوشنگ گلشیری در نیمۀ تاریک ماه) «اَذهانِ شاداب» می آورم:


1- ماشه دار برای دُنبال کردن همدیگر هم بود!
2- ماشه دار برای دعوامرافعه زن و شی ها هم بود!
3- ماشه دار برای داغی کردن گردن گوسفند و بِز و اسب هم بود!
4- ماشه دار برای بامشی رَم دادن هم بود!
5- ماشه دار برای بِزن بِزن بِرارخواخرها هم بود!
6- ماشه دار برای جیزمیزِ تریاک آریامهر نَشه ها هم بود!
7- ماشه دار برای گَل گرفتن و پیش بامشی انداختن هم بود!

ماشه دار و هیمه بخاری. عکس از رنگین کمان


یک خاطره از ماشه دار بگویم که همه آن را به نحوی نوش جان کردیم. خونۀ یکی بودیم توی اون ایّام شباب. دو برادر باهم بر سرِ تقصیردار بودنِ پیاله شکستن، کَل کَل کردند و تا مرز مُشت و لگد رسیدند. پدرشان در رکعت دوم نمازظهر بود. پیش از قنوت. اول صدای قول هوالله را بلند کرد. فایده ای نداشت. برادرها کِشان کِشان به قصدِ کُشتِ هم! تا دَروِنسَر پیش رفتند و یقۀ همدیگر را جِرتّه پَتر (=پاره پوره) کردند.



پدرشان قنوت ربّنا آتنا فی الدنیا را نیمه گذاشت،
ماشه دار را به خشم و غضب گرفت، بِرام بِرام رفت نالسَر (همون دَروِنسَر) چنان به کتف هردو بِرار زد که هردو تا دوو وِن ثوگو (=ثناگو) شدند. پدر با خیال راحت رفت به ادامۀ نمازش پیوست! قنوت را به وَ فِی الآخرة حسَنه رساند و رفت رکوع و سپس سجود و بعد، قیام و آنگاه، والسّلام. تا بعد. فرهنگ لغت دارابکلا»)
ابراهیم طالبی دارابی
۲۷ اسفند ۹۶ ، ۰۸:۳۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

کویریات دامنه

به نام خدا
تاریخ را همۀ مردم می سازند؛
چه آنهایی که سر می دهند و چه آنها که سر می بُرند!


(منبع: رُمان دیزیره، اثر خانم آن ماری سلینکو. ص 80)
ابراهیم طالبی دارابی
۲۶ اسفند ۹۶ ، ۰۸:۵۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنۀ داستان


داستان اول

دوست داشتن در مقابل استفاده کردنزمانیکه مردی در حال پولیش کردن ماشین جدیدش بود کودک 4ساله اش تکه سنگی را بداشت و بر روی بدنه اتومبیل خطوطی را انداخت. مرد آنچنان عصبانی شد که دست پسرش را در دست گرفت و چندبار محکم پشت دست او زد بدون انکه به دلیل خشم متوجه شده باشد که با آچار پسرش را تنبیه نموده در بیمارستان به سبب شکستگی های فراوان چهار انشگت دست پسر قطع شد. وقتی که پسر چشمان اندوهناک پدرش را دید از او پرسید: پدر کی انگشتهای من در خواهند آمد؟

آن مرد آنقدر مغموم بود که هچی نتوانست بگوید به سمت ماشین برگشت وچندین باربا لگد به آن زد حیران و سرگردان از عمل خویش روبروی اتومبیل نشسته بود و به خطوطی که پسرش روی آن انداخته بود نگاه می کرد . او نوشته بود " دوستت دارم پدر" روز بعد آن مرد خودکشی کرد. (منبع)



داستان دوم

گوهر و گردو. کشاورزی افریقایی در مزرعه اش زندگی خوب و خوشی را با همسر و فرزندانش داشت. یک روز شنید که در بخشی از افریقا معادن الماسی کشف شده اند و مردمی که به آنجا رفته اند، با کشف الماس به ثروتی افسانه ای دست یافته اند. تصمیم گرفت به آنجا برود. بنابراین زن و فرزندانش را به دوستی سپرد و مزرعه اش را فروخت و عازم آنجا شد.


او به مدت ده سال افریقا را زیر پا می گذارد و عاقبت... به دنبال بی پولی، تنهایی و یاس و نومیدی خود را در اقیانوس غرق می کند. اما زارع جدیدی که مزرعه را خریده بود، روزی در کنار رودخانه ای که از وسط مزرعه میگذشت ، چشمش به تکه سنگی افتاد که درخشش عجیبی داشت. او سنگ را برداشت و به نزد جواهرسازی برد. مرد جواهرساز با دیدن سنگ گفت که آن سنگ الماسی است که نمی توان قیمتی بر آن نهاد.

مرد زارع به محلی که سنگ را پیدا کرده بود رفت و متوجه شد سرتاسر مزرعه پر از سنگهای الماسی است که برای درخشیدن نیاز به تراش و صیقل داشتند. مرد زارع پیشین بدون آنکه زیر پای خود را نگاه کند، برای کشف الماس تمام افریقا را زیر پا گذاشته بود، حال آنکه در معدنی از الماس زندگی می کرد! (منبع)
ابراهیم طالبی دارابی
۲۶ اسفند ۹۶ ، ۰۸:۵۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

مناظرۀ دارتوکن و دامنه

جناب دارتوکن پرسیده ولی روحانیت که دچار انقضاء شده، نشده؟
جواب دامنه

به نام خدا. این لفظ «ولیِ» جناب «دارتوکِن دارکوب» اشاره ای ست به پست 6286 یعنی (اینجا) که از دامنه این پرسشش را کرده: «همانطور شیر و شکّلات تاریخ انقضاء دارد آیا حکومت ها هم تاریخ انقضاء دارند؟» حالا ایشان بند کرده به روحانیت و تاریخ انقضاء اش.


من پاسخم عجالتاً این است: روحانیت همیشه مورد احترام ملت بوده است. آن کسانی که از چشم ملت افتادند، عده ای قلیل از این صنف اند که مردم با دیدن کردار و گفتارشان، ابتداء به تعجّب و سپس به برائت روی آوردند و این اتفاقاً نشان بالندگی ملت است که وقتی دید، این تیپ روحانیت به جسمانیت روکرده، از او رویگردان شده است. این که تحسین دارد نه تقبیح، جناب دارکوب.


آزمون ورودی حوزه های علمیه سراسر کشور

یک خاطرۀ مهم از خودم بگویم و تمام و والسّلام: خیلی قشنگ یادم است. در همین شهرستان ساری  شما، آقایان دکتر اخوتیان و دکتر محمدزاده _که به ترتیب در خیابان های 18 دی و مدرس مطبّ داشتند_
از همان سال های دور تا نزدیک، به سلسلۀ جلیلۀ روحانیت احترام شدیدی می گذاشتند. یکی از احترامات شان این بوده به دلیل قداست لباسِ روحانیت و فضل و معنویت شان، هرگز از آنان پول ویزیت و هزینۀ معاینه و درمان نمی گرفتند.


من خود دو سه باری به همراه مرحوم پدرم نزد این دو پزشک مردمی رفته بودم و شاهد قضیه بوده ام. حتی دکتر ابوالقاسم اخوتیان به خاطر همین اشتهار (حق ویزیت نگرفتن از روستاییان و روحانیان) یک دوره نمایندۀ مجلس شده بود. دورهٔ اول مجلس.
ابراهیم طالبی دارابی
۲۶ اسفند ۹۶ ، ۰۸:۴۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنۀ مرجعیت


توضیح دامنه: به نام خدا. با خواندن این پست، بیشتر از همیشه به شخصیت والای آیت‌الله العظمی سیدعلی سیستانی آشنا می شویم. مرجعی بسیارمحبوب، مقتدر، بانفوذ، آشنا با کیدهای دشمن، هوشمند، ساده زیست و دلسوز ملت و جهان اسلام.




نماینده آیت‌الله العظمی سیستانی در ایران در مصاحبه با عصر اندیشه گفت: آیت‌الله سیستانی در امور عراق دخالت نمی‌کند بلکه نظارت می‌کند. حجت الاسلام والمسلمین سید جواد شهرستانی در این مصاحبه گفت:



ما مکتب نجف داریم و مکتب قم و مکتب مشهد که اخیراً بعد از مرحوم میرزای اصفهانی تشکیل شد؛ من معتقدم آیت‌الله سیستانی شخصیتی است که این سه مکتب را از نزدیک دیده و درباره آنها حرف دارد. انتقادها و عبارتهایی که به عنوان تعریض به ایشان نسبت داده میشود، جزو امتیازات ایشان است.



آنها میگویند «مرجعیت ساکت»! بله ساکت است اما با سکوتش توانست آمریکاییها را اخراج کند و این فتوای جهاد را بدهد. مگر ائمه ما چگونه صحبت میکردند؟ مراجع ما ادامه دهنده آن خط هستند. آنها به عنوان تعریض میگویند «ساکت» و می‌خواهند بگویند آقای سیستانی فقط چند مسئله شرعی میگوید اما این جهاد کفایی را چه کسی اعلام کرد؟ همین مرجعیت ساکت بود و همه آمدند زیر این پرچم.



ما باید ببینیم آیت‌الله سیستانی در جامعه چه کرده و اثرش چیست؟ ایشان در چند محور، نقش اساسی ایفا کردند. یکی مسئله قانون اساسی عراق بود که اگر ایشان نبود، آمریکایی‌ها قانون اساسی عراق را نوشته و به خورد مردم داده بودند. اما اولین کاری که ایشان کرد،



این بود که گفت: «عراقیها خودشان باید قانون اساسی خودشان را تدوین کنند و هر عراقی یک رای دارد.» فقط همین مقدار صحبت کردند و البته تبعاتی هم داشت که اخضر ابراهیمی نماینده وقت سازمان ملل در امور عراق آمد که جریانش مفصل است که نتیجه همان دو جمله آیت‌الله سیستانی این شد که آمریکاییها در پروژه خود یعنی تحمیل قانون اساسی به مردم عراق شکست خوردند.



در خصوص فتوای جهاد کفایی هم می‌فرمودند: یکبار نشسته بودم، احساس کردم همه چیز که ساختیم، از بین رفت. همه کارهایمان از بین رفت. زیرا داعشی‌ها از موصل حرکت کردند و تا نزدیکیهای بغداد رسیدند. ایشان میفرمودند من متوسل به حضرت ولیعصر (عج) شدم و گفتم از دست من چیزی برنمی آید. آنها در یک هفته رسیده بودند.



در عین حال روش آقای سیستانی همان مرجعیت ساکت و صامت است و حتی با آمریکایی‌ها مبارزه منفی را در پیش گرفتند اما در این قضیه، وارد شدند و آن فتوا را دادند. یا جریان کردها را ملاحظه کنید. ایشان قصه کردها را با یک حرکت حل کردند. همه هم نگران بودند که چه میشود. ایشان دو کلمه فرمودند؛ گفتند هرچه انجام میشود، در چارچوب قانون اساسی باشد. خلاف قانون اساسی مشروعیتی نخواهد داشت.



از نظر سلوک شخصی و جنبه‌های رفتاری آیت‌الله سیستانی هم باید عرض کنم که بعید میدانم ایشان از نظر مطالعه در بین مراجع نظیر داشته باشد؛ اگر هم بوده من اطلاع ندارم. از نظر سلوک رفتاری، ایشان همیشه بزرگان را الگوی خود قرار داده است و یکی از مهمترین مسائلی که معتقدم در زندگی مرجعیت در عراق موثر بود، همین روش برخورد ایشان با مردم است. یادم می‌آید یک سال ایشان برای علمای تهران پیام فرستادند. آن پیام خیلی مهم بود. ایشان خطاب به علمای تهران فرموده بودند:



«مردم دینشان را از علما گرفته‌اند. روحانیت بوده که دین و معنویت را در جامعه تحکیم کرده است؛ اما با چه روشی؟ با برخورد و عملکرد شما بوده است. آن عملکردها بوده که تاثیر خود را در جامعه گذاشته و مردم به روحانیت و دین و مذهب علاقه پیدا کرده است.



الان من شنیده ام که ماشینهای آخرین سیستم سوار میشوید. در خانه‌های آنچنانی زندگی می‌کنید. من نمیگویم از راه حلال نبوده است. شما لابد از راه شرعی آورده اید. نمی‌خواهم در اینها تشکیک کنم اما روحانی نباید اینطور زندگی کند. روحانی باید وضع عمومی مردم را مراعات کند.»



میخواهم بگویم برخوردها و سبک زندگی خیلی موثر است. یعنی اگر اکنون شما به خانه ایشان بروید، می‌ببینید فرش و زندگی ایشان چگونه است و چقدر ساده زندگی می‌کنند.



امروز آقای سیستانی در امور دخالت نمی‌کند و درعین حال نظارت دارد. در قانون اساسی عراق هیچ نامی از مرجعیت نیست. در عین حال دولتمردان اگر بخواهند کاری انجام دهند، میآیند خدمت آیت‌الله سیستانی با ایشان مشورت میکنند و این بر اثر آن معنویتی است که ایشان در دل مردم دارد. مردم به ایشان عشق می‌ورزند و دولتمردان مجبورند که بیایند و با ایشان هماهنگ باشند.



این است که من معتقدم ایشان با این روش توانسته بسیاری از مشکلات و از همه مهمتر قداست روحانیت را حفظ کند و تا این لحظه اسم ایشان و مرجعیت و روحانیت جایگاه خودش را دارد و این برای ما مهم است که کسی بتواند به اسم دین صحبت کند، فردا برگ برندهای داشته باشد و بتواند در وقت حساس حرف خود را بزند و مردم همگی بسیج شوند.


در خصوص اهتمام آیت‌الله سیستانی به مسائل ایران هم باید بگویم ایشان همیشه داعیه وحدت دارند. همیشه صحبتشان این بوده است که اختلاف ایجاد نشود. (منبع)

ابراهیم طالبی دارابی
۲۶ اسفند ۹۶ ، ۰۸:۴۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنۀ خبر و نظر

1- مسیح مهاجری در جمهوری اسلامی 26 اسفند 1396 نوشته: سران این جریان، [محموداحمدی نژاد] از اول پیدا بود که اهلیت قرار گرفتن در مناصب بالای اجرائی کشور را ندارند ولی متاسفانه مورد حمایت قدرتمندان و نهادهای تصمیم ساز و تصمیم گیرنده قرار گرفتند و به بالاترین مناصب رسیدند. بلائی که اینان بر سر ایران و نظام جمهوری اسلامی آوردند، از بزرگترین مصائب تاریخ این کشور و این نظام است. بالاترین مفاسد اقتصادی را پدید آوردند و خود را دولت پاک و دولتمردان پاکدست نامیدند. بالاترین اهانت ‌ها را به روحانیت و مراجع تقلید کردند...


نفر دوم این جریان ساختارشکن، [اسفندیار رحیم مشائی] همزمان با متهم ساختن نظام جمهوری اسلامی به تسلیم بودن در برابر انگلیس، کاغذهائی که متن حکم محکومیت نفر سوم این جریان [حمید بقایی] در دادگاه معرفی می‌کرد را به آتش کشید تا چنین وانمود کند که برای نجات جمهوری اسلامی ایران از سلطه انگلیس تلاش می‌کند و مردم ایران باید برای پایان دادن به سلطه انگلیس بر کشورشان به این جریان بپیوندند!...


مردم نیز با این سوال بزرگ مواجهند و برای آن پاسخی نمی‌یابند که چرا با این جریان گستاخ برخورد نمی‌شود؟...اگر مصلحتی در این عدم برخورد وجود دارد، این چه مصلحتی است که نه سران قوا آن را می‌فهمند، نه نخبگان و نه مردم؟ (منبع)


دامنه: اولاً مصلحت را همه که نمی توانند بینند و بفهمند! اون حقیقت است که همه آن را درک می کنند و می فهمند و دَم برنمی آورند. دوم آن که شاید گمان می کنند چون محمود احمدی نژاد منصوب رهبری در تشخیص مصلحت است، مصلحت! نیست محاکمه شود و این را لحاظ می نُمایند!!!



2- کیهان 26 اسفند 1396 تحلیل کرده: «بن سلمان» برای رسیدن تخت، همه مخالفان خود را سرکوب و زندانی کرده... حالا خبر رسیده وی، مادر خود را هم از ترس اینکه، مانع از به قدرت رسیدنش شود، حبس کرده است!... محمد بن سلمان دو سال است که مادر خود را در حصر خانگی قرار داده است... (منبع)


دامنه: چه جالب! که کیهان برای مادرِ بن سلمان دل می سوزاند که چرا در حصر و حبس است. راستی! حصر و حبس هم گویی در خاورمیانه شده اپیدمی (=عالَمگیر)



3- شفقنا در 24 اسفند 1396 نوشته: «در صفحات ۴۹-۴۴ کتاب «شبیه خودش» زندگی شهید «حامد جوانی» می خوانیم: بچه‌ها شنیده بودند که توی ارتش سوریه کسی مقید به نماز و شرعیاتش نیست و زن‌ها در کوچه و بازار با این‌که مسلمانند خیلی اهل رعایت حدود و حجاب نیستند... «حکومت سوریه دست طایفه‌ایست که به‌شان می‌گویند علوی. این‌ها همان‌طور که از اسم‌شان پیداست دوست‌دار حضرت علی (علیه‌السلام) هستند و از ظاهر اسم‌شان این بر می‌آید که باید پیرو اهل بیت (علیهم‌السلام) باید باشند که [بعضا] نیستند و خیلی خودشان را در قید و بند شعائر دینی نمی‌دانند. (منبع)



دامنه: سوریه از نظر سیاسی هم کشوری ست دیکتاتوری آن هم بر مبنای انحصار قدرت تک حزبی بعث و خاندان حافظ اسد، که پسر و پدر مخالفان خود را در طول چندین دهه قدرت، یا به زندان افکنده اند، یا از کشور رانده اند، یا شکنجه و محروم ساخته اند و سرانجام هم کل کشور را از 8 سال پیش تا الآن، با سیاست های انحصاری، میدان جنگ و تاخت و تاز و خون ریزی ساخته اند. چرا؟ چون نمی خواهند قدرت میانِ ملت، گردش کند.



4- عصر ایران نوشته : «رئیس کلانتری ۱۷۹ خلیج فارس از درگیری دو باجناق به علت خرابی پیک نیک خبر داد... باجناق، کارد را به گیجگاه باجناقش فرو می‌کند.» (منبع)


دامنه: وقتی در بالای نظام هر روز و شب، به جای آن که به ملت خدمت کنند، این گونه به روی هم پنجه می کشند، سهل است که برخی ها هم بر سر ناچیزترین چیز، خراب بودن پیک نیک، بر قلب و مغز هم چاقو و تیغ بکشند.

ابراهیم طالبی دارابی
۲۶ اسفند ۹۶ ، ۰۸:۴۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
علمای شیعه


علامه طباطبائی علاوه بر فقه و فلسفه و تفسیر، به ریاضیات و هندسه و هیئت قدیم و جدید نیز احاطۀ کاملی داشت. ایشان نقشه‌کش و مهندس مدرسۀ حجتیه [آیت الله حجت] قم بود. تصاویر حضور علامه در مراسم افتتاح مدرسه حجتیه: (منبع)


و

و

ابراهیم طالبی دارابی
۲۶ اسفند ۹۶ ، ۰۸:۴۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
تحلیل یک فیلسوف


متن نقلی: به نام خدا. دامنه در این پست، دو متن مهم و خواندنی دیگر از سلسله گفته ها و نوشته های مصطفی ملکیان را به نقل از «نیلوفر» ارائه می کند. این امید است خواندن و تفکر بر روی سخنان و دیدگاه های این فیلسوف اخلاق و معنویت، بر دانش و بینش خوانندگان شریف دامنه بیفزاید:


حکومت هایی که تقصیر تروریسم را دارند

مصطفی ملکیان در نشست بین‌المللی «ابعاد حقوقی-‌جرم‌شناختی تروریسم» در دانشگاه علامه طباطبایی گفت: «از نظر عقلی سه دسته از حکومت ها هستند که بدون هیچ شک و شُبهه ای همان میزان تقصیر تروریسم را دارند. یک دسته کشور هایی که کشور دیگر را اشغال می کنند. به هر بهانه ای که این اشغال صورت گیرد، شکی نیست در مردمی که کشورشان تحت اشغال قرار گرفته است، مسلما انگیزه های دست زدن به اعمال تروریستی ایجاد می شود.


مصطفی ملکیان، فیلسوف نامدار ایران


قسم دوم: نکته دوم این است که استعمار و امپریالیسم به معنای دقیق فلسفه سیاسی، می تواند یکی از زمینه های تروریسم باشد. اما مهم تر این دو مورد، قسم سوم است. به این دلیل که به لحاظ تاریخی زمان اعمال استعمارگرانه و اشغال گسترده کمتر مصداق پیدا می کند.


از این نظر عامل سوم باید بیشتر محکوم شود و آن حکومت هایی هستند که به هر بهانه ای از عادلانه بودن و منصفانه بودن سر می پیچند. حکومت هایی که به دلیل یک سلسله منافع، عدالت و انصاف را کنار می گذارند، در دنیای امروز می تواند دلیل اصلی تروریسم باشد. این منافع می تواند دینی مذهبی، ایدئولوژیک، نژادپرستانه، اقتصادی و... باشد. همه حکومت هایی که به هر حال نمی توانند به شهروندان خود به یک شکل نگاه کنند، استعداد دست زدن به تروریسم را برای همه گروه های مظلوم فراهم کرده اند. (منبع)


تک صدایی پذیرفتنی نیست

گفت و گوی نشریه میلان با مصطفی ملکیانمن معتقدم، اگر فرهنگ ما پرآواتر شود، به خیر و برکت همه ما منجر خواهد شد. تک‌صدایی هیچ‌وقت نه فرد انسانی را به جایی رسانده، نه جامعه انسانی را. بقای اکوسیستم گیاهان به این است که تنوع هرچه بیشتر داشته باشد. اگر روزی شما تمام گیاهان روی زمین را از بین ببرید و در سرتاسر آن فقط یک گیاه بکارید، خیلی زود کل زمین خشک خواهد شد. اکوسیستم، یعنی محیط بومیِ گیاهان و جانوران و انسان‌ها، با تکثُّر خودش ضامن بقای خود است.


اگر همه انسان‌های یک جامعه مثل همه قُرص‌های آسپرین عین هم بودند، جامعه بقا نداشت. هرچه جامعه، در ناحیه آراء و انظار، در ناحیه احساسات و عواطف، در ناحیه خواسته‌ها، در ناحیه گفت ار، در ناحیه کردار، متنوع‌تر باشد پویاتر خواهد بود.


بعضی‌ها گمان می‌کنند چنین جامعه‌ای ازهم خواهد پاشید و برای اینکه ازهم نپاشد و همبستگی اجتماعی حفظ شود باید همه را متحدالشَکل کنیم. متحدالشَکل‌شدن یک جامعه همان و نابودشدن آن همان، کمااینکه در انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ اتحاد جماهیر شوروی دیدیم. چقدر سعی کردند نصف مردم دنیا را که تحت لوای حکومت‌های کمونیستی بودند عین هم بار بیاورند، ولی نشد. (منبع)

ابراهیم طالبی دارابی
۲۵ اسفند ۹۶ ، ۱۱:۲۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

پست 6286


به قلم دامنه. به نام خدا. عصر دیروز سؤال سختی از سوی جناب «دارتوکِن دارکوب» روانۀ دامنه شده است که فحوای دقیق آن این است همانطور شیر و شکّلات تاریخ انقضاء دارد آیا حکومت ها هم تاریخ انقضاء دارند؟



دارکوب و تیرِ برق و مِنجول



پاسخ دامنه


عجب پرسش سختی می کند این جناب «دارتوکِن دارکوب». بله که ماست و دوغ و کنسرو و زولبیا تاریخ مصرف دارند، چون فاسد می شوند و دورریختنی. ولی حکومت ها را من نمی دانم. فقط از قرآن آموخته ام
اُمّت ها هم عُمر معیّنی دارند، مثل انسان ها که اجَل معیّن و اجَل معلّق دارند.


من دقیق یادم است روزی که فیلم «زیر سقف دودی» خانم پوران درخشنده را نه از صدا و سیمای میلی! که در شبکۀ فیلم های خانگی از روی تبلت می دیدم، یک جمله کلیدی داشت که یادداشت کرده بودم: «رفاقت هم تاریخ انقضاء دارد». اما حکومت را جناب دارتوکن رُک بگم، من نمی دانم!


اون عکس دارکوب را عمدی آپلود کردم و گذاشتم وسط پست، تا تو جناب «دارتوکِن دارکوب» بدانی در تنۀ تیرِ برق، ممکن است مِنجول باشد و بکوبی بکوبی به کرم هم برسی ولی یه وقت دیدی به جای مِنجول، به الکتریسیتهٔ فشارقوی رسیدی و به سرعتِ برق! بر زمین کوبیده شدی! آن وقت کی می خواهد جواب مادر و ایل و تبارت را بدهد!
ابراهیم طالبی دارابی
۲۵ اسفند ۹۶ ، ۱۱:۲۶ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنۀ کتاب


به قلم دامنه. به نام خدا. همانطوری که در این پست (اینجا) وعده کرده بودم تفسیر بیست جلدی فارسی المیزانِ علامه طباطبایی (1360_1281) در سال های گذشته، به صورت یک جلدی، با عنوان «برگزیدۀ المیزان» (انتشارات ذوی القُربی. 1390. تلخیص مصطفی شاکر و ترجمه و تدوینِ علی نریمانی در 1240 صفحه.) چاپ شده بود که اینک در این پست افتخار به معرفی این کتاب شریف دارم. باشد تا موجب تقویت روحیۀ تفسیرخوانی قرآن، توسط خوانندگان گردد. چهار نکته از آن را تقدیم می دارم:



برگزیدۀ المیزان. عکس از دامنه



1- در صفحه 63 ذیلِ تفسیر آیۀ 171 بقره (و مثل الذین کفروا کمثل الذى ینعق بما لا یسمع الا دعاء و نداء...) این نکته مهم آمده است: کلمه ینعق از نعیق است که به معناى آن نهیبى است که چوپان به گوسفندان مى زند تا از گله دور نشوند... مثَل تو اى پیامبر در دعوت کفار، مثل آن چوپانى است که دام خود را نهیب می زند سخن می گوید، اما گوسفندان تنها از او صدائى می شنوند و به گله بر می گردند. پس سخنان او را نمى فهمند.



2- در صفحه 471 در تفسیر آیۀ 112 هود آمده است: کلمۀ استقامت به معنای طلب قیام و ظاهرشدن همۀ آثار و منافع آن چیز است، پس استقامت انسان در هر کار این است که از نفس خود بخواهد که در مورد آن کازِ مدّ نظر، اقدام نموده، و آن را به گونه ای اصلاح نماید که فساد و نقص در آن راه پیدا نکند.



3- در صفحه ذیل آیۀ 45 عنکبوت نوشته است: نماز به نحو اقتضاء از فحشا و منکر بازداری می کند. زیرا توجه به خدا انسان را از گناه کبیره بازمی دارد. از طرفی او را وادار می کند تا روح و بدن، خود متوجۀ ساحت باعظمت کبریایی خدا شود.



4- در صفحه در تفسیر آیۀ 13 مزّمل (و طعاما ذاغصه و عذابا الیما) گفته است:  کلمۀ غُصّه به معناى تردّد لقمه در حلق است، به طورى که خورنده نتواند به راحتى آن را فرو ببرد، یعنی طعامی گلوگیر و عذابی دردناک. و غُصه هم نظیر سکسکه است، که نمى گذارد طعام گوارا شود.

ابراهیم طالبی دارابی
۲۵ اسفند ۹۶ ، ۱۱:۱۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنۀ کویر
1

هاینریش بل نویسندۀ آلمانی و برندۀ جایزۀ نوبل:  «هنوز هم که هنوز است  اظهار ادب،  در مقابله با یک فرد بی ادب،  مطمئن ترین طریقِ تحقیر است...»




2

خواجه نظام الملک می نویسد که پادشاهان قدیم همیشه دو خزانه داشتند یکی خزانۀ اصل و دیگری خزانۀ خرج و هر مال که حاصل می شد بیشتر در خزانۀ اصل می بُردند و کمتر به خزانۀ خرج و تا ضرورتی نبود از خزانۀ اصل چیزی خرج نمی کردند و اگر چیزی از آن برمی داشتند به صورت وام بود و بعد جایش بازمی نهادند. (منبع: کاغذ زر. نوشتۀ دکتر غلامحسن یوسفی. ص 82)
ابراهیم طالبی دارابی
۲۴ اسفند ۹۶ ، ۰۷:۱۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
انعکاس دامنه


توضیح دامنه: به نام خدا. به صورت اتفاقی مطلع شدم، سایت زیر، پست های وبلاگ (قلم قم دامنه دوّم) را بازنشر می دهد. این سایت که آن گونه که من مرور کرده ام به جستجوی وبلاگ ها می پردازد.


(اینجا)


اما این که آیا واقعاً اینچنین است یا سعی دارد از اعتبار وبلاگ دامنه، استفاده کند، دقیقاً نمی دانم. به هر حال، در دنیای مَجازی آنچه نشر می یابد، متعلق به همه است و انتشار و بازنشرها نیز به تعبیر دینی زکات علمی نویسندگان به حساب می آید. ان شاء الله که خیر است و برکت.

ابراهیم طالبی دارابی
۲۴ اسفند ۹۶ ، ۰۷:۱۷ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

دامنۀ کتاب


به قلم دامنه. به نام خدا. از هفت کتابی که طی دوماه گذشته، مطالعه و یادداشت برداری کرده ام، هشت نکته را در این پستِ معرفی کتاب، می نویسم و به اشتراک می گذارم. باشد تا مردم ایران با آن همۀ سابقۀ تمدنی و مفاخر علمی، دینی، عرفانی و شعری با کتاب بیش از هر متاعی، اُنس گیرند.



          

اسماعیلیه. زندگی و شعر. رُمان دزیره


عکسها از دامنه


رُمان بر جادّه های آبی سرخ. کاغذ زر. رُمان دخیل عشق. نقش بر آب

              



1- اسماعیلیه. (مجموعه مقالات)، (696صفحه). چاپ دانشگاه ادیان و مذاهب: اسماعیلیه معتقد بودند که ظاهرِ احکام و شرایع دینی در هر دوره ای از تاریخ مذهبی بشریت، تغییر می یابد ولی باطنِ آن ثابت است که دربردارندۀ حقیقت است که می توان از طریق تأویل (یعنی استنباط باطن از ظاهر) آشکار ساخت که معروف است به تأویل باطنی. ص 15.



2- زندگی و شعرِ دکتر محمدرضا شفیعی کَدکنی. نوشتۀ مجتبی بشردوست. (560صفحه) نشر ثالث: کلمات مانند انسان، حیثیت خاص خود را دارند... مثلاً اگر کسی کشیش است شما نمی توانید او را اُسقف اعظم یا بالاتر خطاب کنی. ص 336.



3- رُمان دزیره. نوشتۀ خانم آن ماری سلینکو. ترجمۀ کیوان عبیدی آشتیانی.(559صفحه) انتشارات افق: روبسپیر همه را موظّف کرده بود در گزارش های محرمانه او را از عقاید کارمندهای دولت مطلع کنند حتی زندگی خصوصی آنان. ص 76.



4- رُمان دخیل عشق. نوشتۀ مریم بصیری. (276صفحه) انتشارات عصر داستان: دربارۀ صبوره و رضاست که دخیل امام رضا (ع) می شوند و ماجراهای دیگر... .



5- رُمان بر جادّه های آبی سرخ. نوشتۀ نادر ابراهیمی. (5جلد درسه مجلّد) نشر رزوبهان: شخصیت رُمان «میر مَهنا دُغانی» قرن 12 قمری ست. قهرمان مبارزه با استعمار انگلیس در خلیج فارس و دریای عمان. او یک قایقران غیور است که انگلیسی ها برای تخریب چهرۀ او، وی را خطرناک ترین دزد دریایی! خلیج فارس معرفی کرده بودند. میر مَهنا دُغانی به سلیمه می گوید: «همۀ دنیا برای پرنده ایی که عاشق نباشد، قفس است و یک لانۀ محقّر برای پرندۀ عاشق، یک دنیاست» ص 40



6- نقش بر آب. نوشتۀ دکتر عبدالحسین زرین کوب. (610صفحه) نشر سخن: زندگی یک انسان عادی در خور و خواب و خشم و شهوت خلاصه می شود...[زندگی این گونه افراد] «نقش بر آب» است... اما زندگی انسان های «از خودی رَسته»، بی دوام و ناپایدار نیست. [مثل حافظ]



7- کاغذ زر. نوشتۀ دکتر غلامحسن یوسفی. (384صفحه) نشر سخن: بیش از 450 کلمات شکسپیر در میانِ مردم انگلیسی زبان راه یافته و اشخاص درس خوانده، قریب دوهزار عبارت و شعر وی را غالباً در سخنان خود می آورند... و در زبان فارسی، سعدی چنین مقامی دارد. ص 13.



8- از گلستان سعدی نقل می کند که «زن جوان را اگر تیری در پهلو نشیند بِه که پیری»... منارۀ بلند بر دامنِ الوند پَست نماید». «سگ را گُشاده اند و سنگ را بسته» وُلتر می گوید: مردم در اَمثال [=ضرب المثَل های] خود محقق اند.  همان. ص 14 و 60 و 46.

ابراهیم طالبی دارابی
۲۴ اسفند ۹۶ ، ۰۷:۱۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

زندگینامۀ من


قسمت 56. به نام خدای آفرینندۀ آدمی. آنچه بر من گذشت. گفتم سال 1364 به علت گزارش های زیرآب زنان دارابکلا علیۀ من، به هرحال نتوانستم در نظام جمهوری اسلامی، شغلی بگیرم، بنابراین مجبور شده بودم به قم هجرت کنم. در قم اما بر من بسیارخوش می گذشت. به این علل و دلایل:



یکی این که برایم فرخنده بود در آن سن و سال کم، به دلیل این که حسودان نگذاشتند وارد آن نهاد شوم، به جای آن، چیز افضلی به لطف خدا جایگزین شد که مرا بشدّت تسکین می داد؛ طلبگی.



دوم این که وقتی زیرآب زنان دارابکلا، مانعِ شغل گرفتن من شدند، مجبور شدم به سربازی بروم، دورۀ سربازی ام در سپاه منطقه 3، آن هم در شهر مدرنی چون چالوس، بیش از اندازه برایم خوش یُمن بود. چون هم به کتابفروشی شهر دسترسی داشتم. هم به کتابخانه سپاه. هم به سلسله درس های داخلی سپاه _که آن سال ها بسیار پُربار و غنی بود، خصوصاً مطالعه همیشگی ماهنامه مکتب اسلام و مجلۀ هفتگی رویدادها و تحلیل چاپ سپاه. و نیز اجازۀ حضور در درس طلبگی حوزۀ چالوس در عصرها.



     

مشهد. باغ وحش. 1363 شامل: دامنه. موسی رجبی

احمد شیردل. سیدرسول. باجناقم عیسی. احمد نصیری. جعفر رجبی


سوم آن که در کوچه ارک قم _که خوابگاه مان بود_ به سه مسیر مهم دسترسی آسان داشتم: 1- خیابان اِرم که خیابانی ست پُر از کتابفروشی ها و کتابخانه ها. 2- به حرم مطهر حضرت معصومه (س) که از بدو کودکی پدر و مادرمان، ما را به قم می آوردند و با حرم مأنوس ساخته بودند. شهری که پدرم نیز در دهۀ بیست به همرام مادرم در آن مقیم بود و خود در آن طلبگی می خواند. 3- و دسترسی راحت به مدرسه ای که در آن درس را آغاز کرده بودم. همۀ اینها نعمت بود که جلوِ چشمانم رژه می رفتند و خدا را سپاس می گفتم.



چهارم آن که شائقانه به منزل شیخ وحدت آمد و شد داشتم. اتاف کتابخانه منزلش بسیارجذاب بود و مرا به وجد می آورد. با کتاب های بسیارغنی و سیاسی و رُمان های روز جهان. تشنۀ خواندن بودم. ساعت ها می نشستم تا نیمه شب کتاب ها و رُمان را می خواندم. شاید یکی از شیرین لحظات عمرم حضور در همین اتاق کتابخانه شیخ وحدت بود که از کف تا سقف، کتاب در قفسه چیده بود و گویی به خواننده چشم می دوخت و مانند ستاره چشمک می زد.


دامنه. 1364. قم. عکاس: برادرزاده ام معصومه. سالی که در قم مقیم شدم


کتاب ها را یکی یکی از قفسه بیرون می کشیدم و خودم را با خواندن تک تک آن، از قفسِ جَهل رها می ساختم و به سمت آزادی نور پرواز می کردم. خوشه های خشم. رهبران ریچارد نیکسون. پاییز خشم حسنین هیکل. خاک. رایش سوم. دیوان اقبال لاهوری. کتاب های شریعتی و ... .



کتاب را نه فقط می خواندم، بلکه لمس می کردم و بو می کشیدم و از جلد و صفحه آرایی ها و زیبایی هایش حسابی لذت می بردم. هنوزم برای من زیباترین متاع «کتاب» است. بهترین هدیه ای که دوست دارم از کسی بگیرم کتاب است نه چیزی دیگر.



پنجم این که با حاج احمد آهنگر و دوستان دیگر حاج احمد و من مثل شهید رسولی (برادرزنِ سیدابراهیم مسلمی)، شیخ یعقوب اسفندیاری و ابراهیم اکبری و ... تابستان همین سال یعنی 1364 به مشهد مقدس رفتیم. مسافرتی خیره کننده و بیش ازحد خاطره انگیز. هم فال، هم تماشا. هم زیارت، هم سیاحت. این درحالی بود که شش ماه پیش تر از آن نیز در سال 1363 به مشهد رفته بودم (عکس بالا) به همراه رفقا. («آنچه بر من گذشت» اینجا)

ابراهیم طالبی دارابی
۲۳ اسفند ۹۶ ، ۱۴:۵۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنۀ خاطرات


دامنۀ خاطرات

به قلم دامنه. به نام خدا. چندسال پیش به همراه رفقا، رفته بودیم دیدنِ حاج خلیل جوشکار. که از حج برگشته بود. روانشاد یوسف پیشتر به او به طنز و شوخی! گفته بود، وقتی رفتی مکه کعبه مدینه، هرکجا بامشی! دیدی به یادِ من باش. (آخه بامشی در آنجا زیاد بود)


سال 1365. یوسف. دامنه. احمدبابویه. سیدعلی اصغر


بعد که یوسف در 18 اسفند 1383 از میان ما با آن حادثۀ دلخراش فیروزکوه پَرکشید و رفت، ما چهل شبانه روز آهنگ فریدون آسرایی را در سمند مشکی دامنه، گوش می دادیم و نیمه شب می رفتیم مزار بر سر قبرش گِردمی آمدیم و گریه و مویه و زمزمه. متن آهنگ فریدون این بود:


خاطره هر جا که میری به یاد من باش
اون ور دنیا که میری به یاد من باش
خاطره هر جا که میری به یاد من باش
اون ور دنیا که میری به یاد من باش
کنار هر شقایقی هر جا که دیدی عاشقی
به یاد من باش… به یاد ...


********

هر جا صدایی خسته بود هر جا دلی شکسته بود
هر جا لب جاده کسی به انتظار نشسته بود
هر جا کسی نفس نداشت مهلت پیش پس نداشت
هر جا دیدی پرنده ای لونه به جز قفس نداشت
به یاد من باش… به یاد من باش … به یاد من باش


********

حالا دامنه به یوسف که نزدم زنده است می گوید:


هرگاه پِلک می زنی، یوسف به یاد من باش


هرجا نفَس به شُش می بَری، یوسف به یاد من باش


هردَم اکسیژن می بلعی، یوسف به یاد من باش


هرآن غُر می زنی _که نمی زنی، یوسف به یاد من باش


هروقت دعا به لب می گذاری، یوسف به یاد من باش


هرثانیه لُقمه حلقوم می نهی، یوسف به یاد من باش


هرشو گربه نامرئی دیده ای، یوسف به یاد من باش


ابراهیم طالبی دارابی
۲۳ اسفند ۹۶ ، ۱۴:۵۵ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر
تریبون دارابکلا

به قلم دامنه. به نام خدا. سلسله مباحث تاریخ سیاسی دارابکلا. قسمت 47. در روستای دارابکلا، ابتدای پیروزی انقلاب، مثل همه جای ایران، همه جور روزنامه، تک و توک دست این و اون _که از ساری و سورک و نکا و سه راه می خریدند_ پیدا می شد. از روزنامه های «کار» چریک فدایی خلق، «مجاهد» سازمان تروریستی منافقین، «انقلاب اسلامی» بنی صدر گرفته تا روزنامه های اطلاعات و کیهان و جمهوری اسلامی و مجلۀ «پیام انقلاب» سپاه پاسداران و «اُمّت» جنبش مسلمانان مبارز حبیت الله پیمان و روزنامۀ «میزان» مهندس مهدی بازرگان.



اما خودِ روستای دارابکلا از یک کاستی بزرگی که رنج می بُرد، _بهتر است بگویم یک بدی بزرگی که داشت_ این بود، که هیچ دکّۀ مطبوعاتی نداشت. مجبور بودی برای دیدن تیتر روزنامه ها یا خریدن یک یا دو سه تای آن، به ساری و نکا می رفتی تا از اوضاع مملکت باخبر می شدی. خصوصاً روزهایی که اخبار داغ تری داشت و فضا تیره و تار و کشور متشنج می شد.

روستای دارابکلا  مهر1396 ( ارسالی رنگین کمان)
عکاس: سیدمحمد صباغ


اما دو نفر از همان ابتدای دهۀ شصت و دو نفر دیگر در دهۀ هفتاد، برای این کار سیاسی و فرهنگی و اعتقادی گام برداشته بودند، که همۀ زحمات خوب آنها بعدها اَبتر ماند و رها شد. چون کسی دنبالۀ کارشان را نگرفت و خودشان نیز استمرارش ندادند. و هنوز که هنوزه روستای دارابکلا، حتی یک دکّۀ مطبوعات و فروش مجلات و کتاب ندارد.



آن دو نفر دهۀ شصت دوستان من سیدعسکری شفیعی دارابی و سیدموسی موسوی دارابی بودند که سیدعسکری هفته نامۀ «رسالت دانش آموز» را از سپاه به دارابکلا می آورد و به من می داد و من در مدرسۀ راهنمایی توزیع _فروش_ می کردم. و سیدموسی، روزنامۀ جمهوری اسلامی را عصرها پس از بازگشت از کمیته ساری، به محل می آورد و خود با پای پیاده کوچه به کوچه و یا در وسط تکیه پیش به مشترکین اش می داد.



و آن دو نفر دهۀ هفتاد هم عبارت بودند از: آقایان مهدی بریمانی و موسی رمضانی معلم (فرزند مرحوم محمد بالامحله. به گمانم داماد مرحوم میراحمد موسوی). که هر دوی شان فروشگاه لوازم التّحریر تأسیس کرده بودند و روزنامه و مجلات و کتاب های درسی و غیردرسی هم می آوردند. جناب مهدی بریمانی در مغازۀ زیر خونۀ مرحوم سیدطالب شفیعی پدرِ سیدباقر، جنب کوچۀ مرحوم حاج آق مهدی دباغیان؛ که هم اینک باطری سازی عباس کارگر شده است. و دوست خوب مان آقاموسی رمضانی هم در مغازۀ حسن طالبی (برادرِشهید محمدجواد طالبی)، روبروی بانک صادرات _مهر_ دارابکلا.


من در آن سال ها، تابستان ها وقتی به دارابکلا می آمدم، با هردوی آنها به مدت سه ماه اشتراک می بستم و روزنامۀ اطلاعات و سلام و ... می خریدم. که با تأسف باید گفت هردو مطبوعاتی، پس از مدتی خدمت رسانی خوب و شایسته و قابل تحسین، تعطیل و جمع شد. (تاریخ سیاسی دارابکلا:
اینجا)

ابراهیم طالبی دارابی
۲۳ اسفند ۹۶ ، ۱۴:۵۳ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر
قرآن در صحنه


وَالَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَقِیَامًا * وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا کَانَ غَرَامًا * إِنَّهَا سَاءَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًا*


و آنان که شب را برای پروردگارشان با سجده و قیام به صبح می رسانند، و آنان که می گویند: پروردگارا! عذاب [دوزخ] را از ما بگردان که مسلماً عذاب آن پایدار و همیشگی است. قطعاً دوزخ بد قرارگاه و بد اقامت گاهی است.

(سوره ۲۵: الفرقان - جزء ۱۹- آیات 64 تا 67. ترجمۀ انصاریان)




تفسیر علامه طباطبایی:


آیۀ 63 این سوره، ویژگی های عباد رحمان در روز  است که در میان مردمند (در این پست: اینجا) و اما صفت مؤمنین در شب همان است که آیه بعدى بیان نموده مى فرماید:


وَالَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَقِیَامًا. کلمه بیتوته به معناى اِدراک شب است -چه بخوابد یا نخوابد- و کلمه لِرَبِّهِم متعلق است به کلمه سُجَّدًا و دو کلمه سجد و قیام جمع ساجد و قائم است و مراد از این بیتوته در شب در حال سجده و حال ایستاده این است که: شب را به عبادت خدا به آخر مى رسانند، که یکى از مصادیق عبادتشان همان نماز است که هم افتادن به خاک، جزء آن است و هم به پا ایستادن... ممکن هم هست که مراد تهجُّد به نوافل شب باشد.


وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا کَانَ غَرَامًا. کلمه غرام به معناى شدّت و مصیبتى است که دست از سر آدمى بر ندارد و همواره ملازم او باشد. بقیه الفاظ آیه روشن است.


إِنَّهَا سَاءَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًا. ضمیر در صدر آیه به کلمه جهنم بر مى گردد و دو کلمه مستقر و مُقام دو اسم مکان از استقرار و اقامت هستند. و بقیه الفاظ آیه روشن است. المیزان.

ابراهیم طالبی دارابی
۲۳ اسفند ۹۶ ، ۱۴:۵۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
پست 6276

به قلم دامنه
. به نام خدا.
. دامنۀ لغت دارابکلا. قسمت 200. آن سالهای دهۀ چهل و پنجاه، که میان مرز کودکی و دیوارِ نوجوانی در نوَسان بودیم، در دَم دَمای عید نوروز، بازی های زیادی می کردیم. اساساً در دوره زمانۀ ما _توی آن سال ها_ همه، بازی می کردند؛ همه. از کودک ها و نوجوان ها تا بزرگسال ها. من معتقدم بازی فقط برای کودکی نیست، انسان، همیشه محتاج بازی ست؛ حتی تا سرحدِّ پیری.

یکی از بازی های پُرسروصدای مان، بازی با خودتراش بود. با سه وسیله و ابزار ساده آن را می ساختیم. نخ، میخ و پایۀ خودتراش. دو سرِ نخ را به میخ و خودتراش گره می زدیم. آن هم مخفی و با واهمه و شدّت لرز و ترس. چون باید کبریت خونه را یواشکی کِش می رفتیم. بعد کنارِ رَف بِنی، یا بیخِ کوپّه اناری، یا پشت لَم لِواری و یا حتی توی کُنج مُستراحی
(همون دستپاپ!) استتار می کردیم، بعد با لَب و لوچه ایی کج و معوج، تمام و یا نصفِ گوگود سرِ چوب کبریت را توی سوراخ پایۀ خودتراش _یا همون به قول محترمانه ریش تراش_ خالی می کردیم و نوارِ کاغذی دو ضلع کبریت _که برای ساییدن گوگود بود_ را در آن فرو می کردیم و سرِ میخ بزرگ را روی آن قرارمی دادیم و می گذاشتیم توی جیب. اگر جیب نداشتیم _که نداشتیم_ می گذاشتیم کَش بِن یا شلوارپِسُّون.


خودتراش که امروزه روز شد: ژیلت

بعد کمین می کردیم، وقتی جمعیتی را می دیدیم، فوراً و بی فوتِ وقت، وسط نخ را در دست می گرفتیم و تَۀ میخ را محکم و با زور تمام می کوبیدم به تنۀ تیرِ برق، یا سرِ سنگِ سفت بارو
(یعنی همون دیوار شهری ها) یا تنِ آجر خونه مونه ها. ضریه ایی که در اثر کوبش، وارد می شد، باعث انفجار گوگرد در مخزن پایۀ ریش تراش می شد و صدای بسیارمَهیبی به آسمان برمی خاست. همین.

و ما با این صوت و ونگ و وا و دودِ گوگرد و بوی تند سوخته اش، به رؤیاها و سوداها و هیجان ها و این روز را به آن شب کردن ها و وِل معطّل شدن ها و وَگ کَپّل زدن ها مشغول بودیم. چون عصر، عصر کودکی! بود و نسل، نسل زیرکی. زمونه، زمونۀ زیزِم کالی.
(«فرهنگ لغت دارابکلا» اینجا)
ابراهیم طالبی دارابی
۲۳ اسفند ۹۶ ، ۱۴:۵۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

مسائل اخلاقی


به قلم حجت الاسلام محمدجواد غلامی دارابی: به نام خدا، درود بر شما و خوانندگان گرامی. مردی به حضور پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم رسید و پرسید:  «ای رسول خدا! من سوگند خورده ام که آستانه ی در بهشت را ببوسم، اکنون چه کنم؟»


پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: پای مادر و پیشانی پدرت را ببوس، یعنی اگر چنین کنی، به آرزوی خود در مورد بوسیدن آستانه ی درِ بهشت می رسی.


او پرسید: اگر پدر و مادرم مُرده باشند، چه کنم؟ پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: قبر آنها را ببوس. بحارالانوار. محمد جواد غلامی دارابی.


مقام پدر و مادر


پاسخ دامنه : به نام خدا. سلام جناب حجت الاسلام غلامی. بله؛ پا و پیشانی و قبر. سه موضِع مقدّس. ممنون و سپاس با این آوردۀ صبحگاهی زیبا و آموزنده و مبارک از قرآن و عترت و نبوّت.

ابراهیم طالبی دارابی
۲۳ اسفند ۹۶ ، ۱۴:۴۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
ملاصدرای شیرازی

به قلم دامنه. به نام خدا. این هفته شاید بتوانم بگویم از بهترین رُمان های عمرم را خوانده ام: رُمان «مردی در تبعید ابَدی». بر اساس زندگی ملاصدرا
(Mulla Sadra). رُمان نوشتۀ نادر ابراهیمی ست. (تهران. روزبهان. 1375) در 280 صفحه و 16 فصل مجزّا. بسیار خوش قلم. سرشار از وصف ها و عبارات رسا و واژگان دلنشین و پُر از آموزه ها و حکمت های گوارای ملاصدرا (1050_979قمری).



نیز غمگین، سوزناک به دلیل تبعید غریبانۀ ملاصدرا به کویر کهک قم. آن هم از سرِ دسیسه های مُشتی درباری حسود و ظاهرگرا و تظاهرکننده که لباس روحانی هم برتن داشتند! کالای ریا می فروختند. مطابق همیشه چهارنکته از کتاب را می آورم:


رُمان «مردی در تبعید ابدی» عکس از دامنه


در صفحۀ 176 از زبان ملاصدرا آمده است: در وجود آدمی، نفس شیطانی عرَض است، نفس الهی ذات... پس؛ مرَض، عرَض است، طهارت و نجابت اصل.


در صفحۀ 129 از زبان شیخ بهایی استادِ ملاصدرا آمده است: بدان که زاهدانِ ریایی و فُقهای درباری تشنۀ خون عارفان راستین هستند، آنها صوفی کُش اند.


در صفحۀ 114 ملاصدرای جوان می گوید: مُرید اگر به مُراد شبیه شود، خود، هرگز، به مقام مُرادی نمی رسد!


در صفحۀ: 92 ملاصدرا که عاشق شناکردن در رؤیا  و خاطره و گذشته بود، می گوید: یاد و خیال بعد از خدا، زیباترین چیزها هستند.
ابراهیم طالبی دارابی
۲۳ اسفند ۹۶ ، ۱۴:۴۵ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنۀ مرجعیت

توضیح دامنه:
عصراندیشه در ویژه نامۀ خود، به مرجع بزرگ شیعیان جهان آیت الله العظمی سیدعلی سیستانی با عنوان «منطق سکوت» پرداخته است.
چندنکتۀ جالب دربارۀ آن مرجع عالیقدر در ذیل می آید. دامنه نیز در طی این چندسال، همواره با انتشار پست هایی در وبلاگش، به زندگی و اندیشه و رفتار و فتواهای آقای سیستانی (اینجا) اهتمام داشته است. اما این پنج نکته نیز خواندنی ست:



1- سید جواد شهرستانی داماد و نماینده تام الاختیار آقای سیستانی به پیام ایشان به علمای تهران در چند سال قبل اشاره می کند که در آن آمده بود: « من شنیده ام که الان برخی علما ماشین های آخرین سیستم سوار می شوند و در خانه های آن چنانی زندگی می کنند. من نمی گویم از راه حلال نبوده لابد از راه شرعی بوده اما روحانی نباید این گونه زندگی کند.»



2- آیت الله در خانه ای 70 متری در نجف زندگی می کند و مالکیت آن هم متعلق به او نیست.





3- «روش او مرجعیت ساکت و صامت است و حتی با آمریکایی ها مبارزۀ منفی را در پیش گرفت اما در قضیه داعش وارد شد و فتوای جهاد کفایی صادر کرد».


4- حوزه مطالعات او محدود به علوم اسلامی نیست. بسیار کتاب می خواند. قانون اساسی فرانسه و انگلستان و آمریکا و کتاب های کمونیسم و زندگی نامه رجال سیاسی مانند نخست وزیر انگلستان و وزیر خارجۀ آمریکا را هم خوانده اند. اخضر ابراهیمی نماینده وقت سازمان ملل در مصاحبه ای از اشارات متعدد آیت الله به کتابی از محمد حسنین هیکل شگفت زده شده بود.


5- «اخیراً به عراقی ها درباره صرف و خرج وجوهات شرعی اجازه دادند. یعنی هر کسی از عراقی ها که وجوهات شرعی دارند نیازی نیست به دفتر ببرند یا به وکلای آقای سیستانی بدهند. کل سهم امام یا نیمی از سهم امام را اجازه دادند.»


در مجله عصراندیشه نیامده اما حال که به نکات متفاوت در زندگی و روش مرجع عالی شیعیان اشاره شد، خالی از لطف نیست که این مورد را هم بیاوریم که در سایت رسمی ایشان و در معرفی و عنوان به جای القاب مرسوم به لفظ «آقای» بسنده شده است. (منبع)

ابراهیم طالبی دارابی
۲۳ اسفند ۹۶ ، ۱۴:۴۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنۀ لغت دارابکلا


به قلم جناب یک دارابکلایی: با سلام، خوب بود در پست اِزّار دار (اینجا) که از ازّار دار و امامزاده و خرافات صحبت به میان آوردید، یادی هم می کردید از ازّار دار جامخانه که چندین سال پیش باعث سرگرمی و سود جویی برخی را فراهم آورده بود. البته امیدوارم که از ماجرا با خبر بوده باشید.



جواب دامنه


به نام خدا. سلام من هم به شما جناب «یک دارابکلایی» که هم حُسن استقبال تان از این پست، قابل تحسین است و هم نکته پردازی ظریف تان. بله؛ ای کاش «ازّار دار جامخانه» را خودت که به یقین بر آن آگاهی و از ماورای آن باخبر، بسط می دادی. من، همین قدر از فرهنگ لغت دارابکلا می گویم برایم بس.


من، وقتی به جامعه شناسی بُت پرستی و بُت پرستان می اندیشم و مطالعاتی می کنم، می بینم بُت و خرافات آن چیزی ست که زَرمندان به چینه دان زورمندان می افکنند تا راحت و آسان باهم، هم مردم را بدوشند! هم تزویر را به خدمت گیرند.


خود، خیلی دقیق و خوب! می دانند که از هُبل و عزّا و ازّار دار و ریش و پشم و چشم و کَنه و کینه و در یک کلام توتِم و چیچم و زیزم، چیزی ساخته نیست، هدف، فقط خام کردن مردم است و سوارشدن بر گُردۀ آنان و نیز دورساختن از اُسُّ اساسِ خویشتن شان. والسّلام.
ابراهیم طالبی دارابی
۲۰ اسفند ۹۶ ، ۱۱:۵۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
مسائل دینی
توضیح دامنه:  به نام خدا. دیشب یکی از کاربران، از رفیقم سیدعلی اصغر پرسید: «دین چیست؟ پیدایش آن برای چیست؟». ایشان ضمن پاسخ به آن کاربر محترم، نظر من را هم طی تلگرامی جویا شد. آنچه در متن خطی زیر می خوانید جواب دامنه است به رفیق گرامی و بزرگم سیدعلی اصغر:

به قول ملاصدرا همۀ موجودات در حرکت به سوی کمال اند؛ حتی سنگ

ابراهیم طالبی دارابی
۲۰ اسفند ۹۶ ، ۱۱:۲۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

فرهنگ لغت دارابکلا

به قلم دامنه. به نام خدا. دامنۀ لغت دارابکلا. قسمت 199. اِزّار دار. مردم روستای دارابکلا در طول قرون و اعصار، مردمانی بشدّت مؤمن و مذهبی بوده و مانده اند. گه گاهی هم، میان شان برخی اما، میلی هم به خرافه ها داشته و شاید هم، هنوز دارند. یکی از آن باورها این بوده که اِزّار دار امامزاده جعفر دارابکلا، جادو و جَنبل می کند!



دامنه. چاه آب امامزاده جعفر دارابکلا نوروز1384

عکاس:سیدعلی اصغر



اِزّار دار یعنی درخت «آزاد» با نام علمی Zelkova carpinifolia، که تنه ای تنومد و شاخسارهایی گسترده و سایه افکن و چوبی سخت و بسیارسفت دارد. معمولاً امامزاده ها با آن محصور و سایه سار می شدند. مثلِ قَبسِنی بِن دارابکلا. مثل امامزاده علی اکبر اوسا. مثلِ امامزاده جعفر دارابکلا در عکس دامنه و چاه در بالا.



یک باور در میان آن برخی ها _که تعمیم هم داشته میان کُلِّ دارابکلایی ها؛ یعنی همه گیر شده بود سخت_ این بوده که هرکس چِلّۀ درخت اِزّار دار امامزاده جعفر را ببُرّد و به خانه ببَرد، خانه اش کاشانه اش صددرصد آتش می گیرد. همین ترساندن و باور و خرافه البته موجب می شد درختان از دستبُرد و بریده شدن و قلع و قمع، بخوبی مَصون بمانند.



روی همین باور و محاسبه و چُرتکه و کتاب و ثواب و عِقاب، هیچ کس جرأت نمی کرد، شاخه ای از درختان آن امامزاده را ببُرَد. حتی اگر شاخه ای خودش بر زمین می افتاد و می پوسید بازهم کسی جُربزه ای نداشت آن را هیزمِ آغُل گوسفندش سازد. یا هیمۀ سوچکۀ گرمخانۀ توتونش نماید و یا حِجار و اِجار پرچین و کپَر زمین و باغ و لِتکای پشتخانه اش کند.(«فرهنگ لغت دارابکلا» اینجا)

ابراهیم طالبی دارابی
۲۰ اسفند ۹۶ ، ۱۱:۱۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

آداب جاهلیت

به قلم دامنه. به نام خدا. سلسله مباحث آدابِ جاهلیت. بنی قُریظه _قبیلۀ یهودی ساکن یَثْرِب_ ماهرانه میانِ اوس و خزرج _دو قبیلۀ سرشناس مدینه_ دشمنی و عداوت و کینه می آفریدند تا به هر دو قبیله اسلحه بفروشند.





درود بر رسول خدا (ص) که با غزوۀ بنی قریظه
این بساط را برکَند
و مدبّرانه میان اوس و خزرج اخوت افکند


بنی قُریظه مخفیانه، به اوسی ها و خرزجی ها همزمان وام بابهرۀ سنگین می دادند تا با قیمتی چندبرابر و مضاعف، خنجر و دشنه و شمشیر و نیزه از بنی قریظه! بخرند و خون یکدیگر را بی رحمانه بریزند. مثل حال و روز الآنِ سوریه و اسرائیل و یمن و آل سعود و آمریکا و انگلیس و خاورمیانه. تمام. تا آداب بعدی جاهلیت.

ابراهیم طالبی دارابی
۲۰ اسفند ۹۶ ، ۱۱:۰۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

دامنه کتاب

به قلم دامنه. به نام خدا. یکی از تفسیرهای یک جلدی، تفسیر مبین است؛ از ابوالفضل بهرام پور. اخیراً این تفسیر را به صورتِ تطبیقی مطالعه کردم. نسخۀ چاپ سوم را. از انتشارات آوای قرآن. قم. در 605 صفحه. قابل ذکر است تفسیر بیست جلدی المیزانِ علامه طباطبایی نیز در سال های گذشته، به صورت یک جلدی، چاپ شده بود که تبرّک کردن آن به صورت روزانه یا در طول هفته بسیارمؤثّر است.



در این پست از تفسیر مبین یک جلدی ابوالفضل بهرام پور، چهارنکته را می آورم و به اشتراک می گذارم. امید است فرهنگ کتابخوانی و به اشتراک گذاری از سوی دامنه خوانان شریف نیز باب شود و ثواب آورد و صواب بیافریند. هرچند دامنه طبق دأب همیشگی اش بر هیچ کس، اجباری ندارد.



تفسیر مبین. ابوالفضل بهرام پور. عکس از دامنه



در ذیل سورۀ ناس آورده است: در سورۀ فلَق بیشترین تکیه روی سلامت تنِ انسان و زندگی اوست. ولی در سورۀ ناس، تکیه روی سلامت دین و ایمان از وسوسه های درونی و بیرونی ست.



در تفسیر
آیۀ 25 سورۀ نحل «...وَمِنْ أَوْزَارِ الَّذِینَ یُضِلُّونَهُمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ...» این گونه نوشته است: پیروان دو نوع گناه دارند: نوعی را خودشان مستقلاً مرتکب می شوند و کسی در آن نقشی ندارد و نوع دیگر گناهانی است که معلم، واعظ، نویسنده، فیلم ساز و سیاستمداران تعلیم داده اند و در این گناه نقش و تأثیر داشته اند؛ رهبران و نقش آفرینان گناه، فقط در این قسمت از گناهِ پیروان، شریک هستند.



در آیۀ 224 شعرا می گوید: خط مشیء پیامبر (ص) از خط شُعرا جداست. شعر در وادی حدس و خیال و بزرگنمایی حرکت می کند. آنها در هر مدح و ذمّی بدون حساب وارد می شوند... البته این آیه شامل حال شاعران حکیم نمی شود. و رسول خدا (ص) فرمود: پاره ای شعرها حکمت است.



در ذیل آیۀ 18 غافر نیز از پیامبر اکرم (ص) نقل کرده است: هر کسی را که عمل صالحی، مسرور کند و گناه، ناآرامش نماید، او مؤمن است.

ابراهیم طالبی دارابی
۱۹ اسفند ۹۶ ، ۱۴:۵۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنۀ لغت دارابکلا


به قلم دامنه. به نام خدا. قسمت 198. وَسنی. در دارابکلا کمتر وَسنی داریم. چون به نُدرت، مردان از تک همسری به دو یا سه و چهار همسری _که شرع در صورت رعایت دقیق عدالت مُجاز هم شمرده است_ تمایل پیدا می کنند. معمولاً عُرف را احترام می گذارند و نیز ترجیح می دهند تک همسر بمانند. وسنی در گویش روستای ما همان هَوو در زبان شهری هاست. یعنی اسم و ضمیر دو زنِ یک مرد. وسنی اگر با املای وَثنی باشد یعنی بُت پرست. و آدم بی دین. نام دیگر وسنی «همشو» ست در لغت نامه معین.



زنان روستای ابیانه


میانِ وسنی ها معمولاً تیرگی حاکم است. این چشم نداره اون را ببیند. اون از غِض او پُر از گپ و ناگفتنی و این از لج او انباشتی از حرف و ناخوشی. حتی میان اَفّواه و باور عمومی و تاریخی مردم دارابکلا وقتی دو نفر، دو بچه، دو دُکّان دار، دو نفت فروش، دو باغدار، دو راننده، دو گالش، دو بزّاز، و خلاصه میان دو دوغ فروش رابطۀ تنشی، روابطِ تیر و تار و مثل «سگ بامشی» باشه، به آنها به لُغز و متلک و طنز و ریشخند و پوزخند می گویند انگار وَسنی همدیگرند. بگذرم.

(«فرهنگ لغت دارابکلا» اینجا)

ابراهیم طالبی دارابی
۱۹ اسفند ۹۶ ، ۰۹:۳۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنۀ خبر و نظر

1- کیهان نوشته: «بی‌بی‌سی مدعی شد ایران سالی 6 میلیارد دلار و مجموعاً 36 میلیارد دلار برای جنگ سوریه هزینه کرده و این رقم، پول نصف یارانه‌های پرداختی بوده است.» (منبع)

دامنه: مجلس شورای اسلامی _که در رأس امور است_ باید نظر دهد نه دامنه.


2- احمد توکلی منصوب رهبری در مجمع تشخیص مصلحت گفت: «برخی از مسئولان در جمهوری اسلامی بیشتر از مسئولان زمان شاه به بیت المال دست درازی و مال نامشروع کسب کرده اند.» (منبع)

دامنه: پس چرا آن همه سال در مجلس شورای اسلامی _که در رأس امور است_ بودی، علیه شان کاری نکردی!؟


3- حجت الاسلام مجتبی ذوالنور گفت: «شورای نگهبان در آن زمان سندی به دستش نرسید که احمدی‌نژاد را رد صلاحیت کند» (منبع)

دامنه: آیا سندی بالاتر از آن مناظرۀ مسخره! که احمدی‌نژادِ شماها، آبرو و حیثت کل نظام را نزد دشمنان بُرده بود، حتی دفاع مقدس را، چه برسد حریم خصوصی افراد و اشخاص را؟
4- جناح راست به «رقص دختران و آواز زنان در همایش شهرداری تهران» واکنش نشان داد. (منبع)


دامنه: هم این رقص دختران خُردسال و هم آن رقص زنان بزرگسال در دورۀ محمود احمدی‌نژاد هردو بشدت از نظرم محکوم است و رواج ابتذال و بی بندباری. ولی جناح راست آن رقص را مثلاً نمی دید! و چیزی هم به آن دولت مشهور به ولایی، نمی گفت. چون اگر چیزی می گفت اسلام و انقلاب تضعیف می شد! ولی این رقص را چرا. عکس زیر رقص زن برابر مرد در دولت احمدی نژاد است که انگار حلال! بود:



5- حجت‌الاسلام کاظم صدیقی در خطبه‌های (18 اسفند 1396) نمازجمعه تهران گفت: «رای آوردن ملاک نیست؛ اگر مراقب نباشید، دچار ماجرای بنی صدر می شوید.» (منبع)

دامنه: من نه حامی حسن روحانی بوده ام و نه هستم. او عین شما عضو جناح راست است. یعنی همخطِ شما. راستی چرا آن مجلس ولایی هیچ وقت حتی نتوانست یک سؤال از احمدی نژاد بپرسد؟


6- حداد عادل منصوب مجمع تشخیص مصلحت و
مشاور عالی رهبری گفت: «70% جمعیت ایران از انقلاب حتی یک خاطره هم ندارند.» (منبع)


دامنه: خودِ شما چی؟ در انقلاب سابقۀ مبارزاتی داشتی؟


7- عصر ایران نوشت: «قبول تعهد رهبر کره شمالی به خلع سلاح هسته‌ای پیش شرط دولت ترامپ برای مذاکره با مقامات کره شمالی بوده است و حالا "کیم جونگ اون" با عقب نشینی از مواضع اولیه خود این پیش شرط را پذیرفته است.» (منبع)

دامنه: بلاخره دیکتاتور «اون» رهبر کمونیست کره شمالی از آن همه دبدبه و کبکبه که تمام ملت را در پادگان! گذاشت، این گونه عقب نشست.


8-
حضرت علی (ع) می فرمایند: آفت حکومت ها چهار چیز است:
1 - کنار گذاشتن کارهای مهم و اصلی
2 - اولویت دادن به امور فرعی
3 - سپردن امور به افراد کوچک
4 - به حاشیه راندن افراد کارآمد
. (منبع)

دامنه: آسیب هایی که انقلاب ما را بشدت فراگرفته.


9- الف نوشته: «حجت‌الاسلام مرتضی اشراقی، نوه امام خمینی: هرکس پیرو آیت‌الله خامنه‌ای نباشد، پیرو امام نیست.»  (منبع)

دامنه: خوشا به بصیرتت که چنین نیستی.


10- حجت‌الاسلام احمد سالک نماینده مردم اصفهان گفت: «کاری نکنند که عدم کفایت رئیس‌ جمهور را پیگیری کنیم» (منبع)

دامنه: ترس از بنی صدر شدن می دهید به حسن روحانی!؟ ولی در برابر محمود احمدی نژاد با آن همه ویرانگری مملکت و برقراری انواع تحریم، یک کلمه جرأت نداشتید گپ بزنید!

پرش آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی در ایام کهنسالی (منبع)


11- عباسعلی کدخدایی عضور و سخنگوی شورای نگهبان در مورد موضوع بررسی صلاحیت‌ها گفت: ممکن است اشتباهاتی هم رخ دهد ما هم مثل شما انسانیم. (منبع)

دامنه: فقط اشتباه نیست! مثلاً در رد صلاحیت آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی اشتباه کردید یا تسویه حساب خطی و جناحی!؟ یک روزهایی تا مدت مدیدی شما راستی ها در نمازجمعه شعار می دادید «مخالف هاشمی مخالف رهبر است > مخالف رهبری هم دشمن پیغمبر است» یادت نیست جناب کدخدایی!؟
ابراهیم طالبی دارابی
۱۹ اسفند ۹۶ ، ۰۹:۱۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

کمال الملک


به قلم حجت الاسلام محمدجواد غلامی دارابی: به نام خدا، درود بر شما و بینندگان فرهیخته. کمال الملک نقاش چیره دست ایرانی دوران قاجار برای آشنایی با شیوه ها و سبکهای نقاشان فرنگی به اروپا سفر کرد، زمانی که در پاریس بود فقر دامانش را گرفت و حتی برای سیر کردن شکمش هم پولی نداشت.



یک روز وارد رستورانی شد و سفارش غذا داد در آنجا رسم بود که افراد متشخّص پس از صرف غذا پول غذا را روی میز می گذاشتند و می رفتند، معمولا هم مبلغی بیشتر، چرا که این مبلغ اضافی بعنوان انعام به گارسون می رسید.



اما کمال الملک پولی در بساط نداشت بنابراین پس از صرف غذا از فرصت استفاده کرد، از داخل خورجینی که وسایل نقاشی اش در آن بود مدادی برداشت و پس از تمیز کردن کف بشقاب عکس یک اسکناس را روی آن کشید بشقاب را روی میز گذاشت و از رستوران بیرون آمد.



گارسون که اسکناس را داخل بشقاب دید دست برد که آن را بردارد ولی متوجه شد که پولی در کار نیست و تنها یک نقاشی ست بلافاصله با عصبانیت دنبال کمال الملک دوید یقه او را گرفت و شروع به داد و فریاد کرد.


صاحب رستوران جلو آمد و جریان را پرسید، گارسون بشقاب را به او نشان داد و گفت این مرد یک دزد و شیّاد است به جای پول عکس اش را داخل بشقاب کشیده.


صاحب رستوران که مردی هنرشناس بود دست در جیب برد و مبلغی پول به کمال الملک داد، بعد به گارسون گفت رهایش کن برود این بشقاب خیلی بیشتر از یک پرس غذا ارزش دارد.


امروز این بشقاب در موزه ی لوور پاریس بعنوان بخشی از تاریخ هنری این شهر نگهداری می شود. محمد جواد غلامی دارابی.


پاسخ دامنه: به نام خدا. 1- سلام و درود به شما جناب غلامی که همواره دامنه را مرور می کنی و نیز با قلم رسای خود پست هایی از آن را مزیّن می نمایی 2- در مورد این داستانِ بسیار جالب، باید بگویم اولین بار است مطّلع شدم و بسیار برای من درحینِ خواندن هیجان روحی داشت و پس از پایان، بسیار بیش از هیجان به آرامش و ابتهاج رسیدم. ممنونم، ممنون.

ابراهیم طالبی دارابی
۱۹ اسفند ۹۶ ، ۰۹:۰۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنۀ عکس


عکس های 17 اسفند 1396. ارسالی جناب یک دوست



عکس ها در اینجا


ارسالی خلیل آهنگر اوسا

ابراهیم طالبی دارابی
۱۸ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۵۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دیکتاتور سوریه


به قلم دامنه
. به نام خدا. بشّار اسد و زن بی حجابش. کاش 8 سال پیش در همان بهار عربی خیزش مردم خاورمیانه، قدرت را با مخالفان نجیب تسهیم و تقسیم می کردی و دیکتاتوری پیشه نمی کردی و مملکت را ارثیۀ پدرت نمی پنداشتی و این گونه شام و شامات را گردابی برای مسلمان کُشی بدَل نمی ساختی و خاورمیانه را بازار مکّارۀ داد و ستد سلاح های روسی، اسرائیلی، آمریکایی و اروپایی نمی نمودی.

دیکتاتوری ها از آنجا ریشه می گیرد و شاخه شاخه می بندد که کسی خود را از همه برتر بپندارد! و متوهّمانه بخواهد به جای ملت تصمیم بگیرد. حیف که دیکتاتور نمی داند مَسند قدرت و حکومت اساساً برای آن است که به داد و درد ملت برسد!
ابراهیم طالبی دارابی
۱۸ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۵۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

دامنۀ نویسندگان
سلام. از تو ای رفیق توانا و عالم به اندیشه ورزی و باایمان، بابت پست «یک خاطره با یوسف» ممنونم. خاطره ای از صحنه مُهلک و طاقت فرسای روزی از جبهه را به وَصف کشیدی که برای امروزم، خیلی یادآور شجاعت و ایثارگری تو و یوسف عزیز شد...

صمیمی ترین صحنه زندگی ام با رفقا و یوسف



مسیر آگاهانه، زندگی دوستانی بود که ایدئولوژی آن را بیشتر تو ترسیم می کردی و برای به کمال رسیدن، فرایند ترقی ساختی. تو دین ما را مواظبت می کردی. از ما مراقبت می کردی. معلم قرآن و بازآموزی نمازمان بودی. قدرت نماز را، با عرفان و معنویت، نمازی لذتبخش می نمودی.



آری اینچنین بود برادر! روزگارانی که زندگانی ما مبتنی بود بر اندیشه ورزی و تفریحات سالم؛ جای یوسف عزیز در نقش پراگماتیستِ انقلابی [=عملگرای واقعی] بسی دلگرم کننده بود. از تو که الهام بخش بودی و هستی ممنونم. تا به یوسف فلک سرگردان دارد...

جواب دامنه


به نام خدا. سلام به تو رفیق، که وقتی از مرزِ کودکی بیرون رفتم، تو را و یوسف را به صمیمت یافتم. هیچ می دانی برای قلب من، مانند صد خورشید می درخشیدید؟ با تو و یوسف، لبخندها به رفاهِ روحم زدم. خودم را دو بخش کرده بودم؛ بخشی از آنِ خویشتنم، بخشی برای دوستانم.


و تو همیشه، گره از کلاف ها می گشودی و باهم از سطح، به اعماق می رفتیم. همیشه به تو و یوسف، عشق حواله می کردم و رسید دریافت داشتم.


میان من و تو و یوسف و رفقا:

هرگز در
دین ورزی مان، شیبِ بدعت نبود.
هرگز رُخ به ناخُن خراشیدن، نبود.
هرگز از خدماتِ ذهن، دست نمی شُستیم.
هرگز عصای هم را، اژدها نمی کردیم.
هرگز رفاقت را به یاری آرزوها، دستکاری نمی کردیم.
هرگز از ساحل اندیشه، به مرداب کفر نمی غلتیدیم.
هرگز از واجب به مستحب، نمی راندیم؛ اگر می راندیم! زود حالی می شدیم.


و ما همیشه از بلندای مناره ها، صوتِ مشعوف دین و خردورزی می شنیدیم. من البته برای همیشه، شاگرد رفقا بودم و برای هیچ وقت از این رَسم و ادب بیرون نمی روم. یعنی یادِ یوسف نمی گذارد رفیق، فریق گردد.


آنچه تو، با الفبای دلت در این متن، بر من آورده ای، همه و همه را برمی گردانم به همان روحِ علم دوستی و دین ورزی و خداخویی و شوق و شعَف صمیمانۀ رفقا.


من، یاد و خیال و مسافرت به گذشتۀ زیبای مان را، همواره زیباترین لحظه های عمر باقیمانده ام می دانم؛ مانند ملاصدرا که عاشق رؤیا و خاطره و بازخوانی گذشته بود. از دور هم، خیلی به تو نزدیکم رفیق. خداحافظ.
ابراهیم طالبی دارابی
۱۸ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۴۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنۀ خاطرات


به قلم دامنه. به نام خدا. دامنۀ خاطرات. خیلی غیور بود، یوسف را می گویم؛ یوسف رزاقی. روانشادی که لیاقت شهادت داشت ولی خدا نخواست. بارها تا مرزِ شهیدشدن پیش رفت اما زنده بازگشت.



سال1378.دامنه.یوسف.سیدعلی اصغر.علیرضا


روزی نیمه داغ در نوروز 1365 در آن سوی فاو در اُم الرّصّاص عراق، من و یوسف و سیدعلی اصغر تا لبِ آخرت، زیاد فاصله ای نداشتیم. مزید بر آن، با بحران نبودِ غذا دست و پنجه نرم می کردیم. گردان تدارکات هم نمی توانست زیر آن گلوله باران مُهلک و وحشتناک عراقی ها به ما آذوقه برساند.



یوسف و دامنه رفقا. 13بدر1362. دارابکلا،مسیر سرتا. عکاس: سیدعلی اصغر



یک لحظه یوسف از دیده ها غیب شد. هیچ خبری ازش نبود. گویی آب شده بود رفته بود زیر خاک و نمک سوزناک! هرچه سیدعلی اصغر جَست، نتوانست او را بیابد. جُست و جو بی فایده بود. مات و مبهوت ساعتی گذشت و قلب ها در تپش ناآرام می زد. ناگهان دیده شد یوسف با کیسه ای بردوش، خِس خس کنان از آن دور دارد با خَم و چَم رزمی می آید تا تیری به گوشش، به سویش، به پایش به شکم گرسنه اش، و یا به قلب پاکش نخورَد. یوسف رسید و نفسَک نفسَک گفت:



«رفته بودم سنگرهای منهدم شدۀ فرماندهان و ژنرال های عراق. خود را به زور از روزنۀ تانک نفربَر بجامانده عراقی ها به داخلش چَپوندم هرچه کنسرو و کمپوت بود، ریختم کیسه، آوردم.»



خنده ها به فلک الافلاک رفت و روده ها حسابی پیچ خورد و تا روز و شب داشتیم غذای طبخ شدۀ اهدایی اروپایی ها! به بعثی ها جلوی چشم مان رژه می رفت...


18 اسفند 1383 یوسف پَرکشید، امروز 13 سال از آن روز غم می گذرد، اما یادش هرگز از دل ها نمی گُسلد. روح یوسف قهرمان و غیورمان همآره جاوید باد.
ابراهیم طالبی دارابی
۱۸ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۲۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

سیزدهمین سالگرد هجران یوسف

به قلم سیدعلی اصغر شفیعی دارابی:

یوسف عزیزم

تو را به اسم آب

تو را به روح روشن دریا

به دیدنم بیا، مقابلم بنشین

بگذار آفتاب از کنار چشم هایِ کهنسال من بگذرد.


دامنه رفقابایوسف. 12راه جنگل دارابکلا.نوروز1383. عکاس: سیدرسول هاشمی

ابراهیم طالبی دارابی
۱۸ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۱۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
چهره ها
ماجرای دیدار علامه طباطبائی با بانو امین اصفهانی

(پُستی به مناسبت روز مادر، میلاد حضرت زهرا)

بانو امین اصفهانی، از نوادر مجتهد و مفسر قرآن در میان بانوان جهان اسلام بوده است. در عظمت روحی و شخصیت علمی‌اش همین بس که شهید مطهری درباره‌اش می‌گوید: «از بانو مجتهدۀ امین سؤالی کردم و وقتی او شروع به پاسخگویی کرد، دیدم که من باید دست و پای خودم را جمع کنم.»



از جمله مردان دانشمندی که با ایشان دیدار کرده است، مرحوم علامه طباطبائی بوده است. در کتاب «ز مهر افروخته» (صص ۱۲۰-۱۲۱) می‌خوانیم:



آیت الله طباطبایی در زمانی که حال و توانی داشتند، سفری به اصفهان کردند و پس از بازگشت نقل کردند: در اصفهان بنده با آقا [سید حسین] آرام، تصمیم گرفتیم به دیدن خانم سیده نصرت (دختر امین التجار اصفهانی) برویم. رفتیم و در خانه را زدیم؛ مستخدم آمد و پرسید: «چه کار دارید؟» گفتیم: «می خواهیم با خانم دیداری کنیم». رفت و پس از مدتی برگشت و گفت:


خانم می گویند: «من، زن هستم و آنان، مرد؛ مرد نامحرم چه مناسبتی با من دارد؟!» گفتیم: «می خواهیم از چگونگی درس و مطالعات و استادان ایشان باخبر شویم و این، برای ما آموزنده است.» سرانجام اذن داد و ما وارد شدیم. خانم اصفهانی آمد و ما از فضل آن خانم، بسیار به شگفت آمدیم؛ او بی مانند یا کم مانند بود.





در «یادنامه بانو امین» (صص ۴۷-۴۸) در نقل همین خاطره آمده است:



یک روز مرحوم استاد علامه طباطبایی صاحب تفسیر «المیزان» به اصفهان آمده و با این بانوی اندیشمند دیدار نمود. فردای همان روز بانو امین به یکی از شاگردان خود گفت:



«دیروز این مرد بزرگ و دانشمند با آن مراتب رفیع علمی خویش آمده و از این حقیر راجع به «اِلاّ مَنْ اَتیَ اللّه َ بِقلبٍ سلیم» می پرسید یعنی چه؟ یعنی ایشان که استادند از من که شاگردم می پرسند اِلاّ مَنْ اَتیَ اللّه َ بِقلبٍ سلیم چه مفهومی دارد؟ در صورتی که خودشان مَنْ اَتیَ اللّه َبقلبٍ سلیم بودند».(منبع)

ابراهیم طالبی دارابی
۱۷ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۴۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

دکتر عبدالکریم سروش






نقد دکتر عبدالکریم سروش به نامۀ دکتر رضا داوری اردکانی: یکم: چنین می‌نماید که از دکتر رضا داوری اردکانی، دعوتی به عمل آمده است تا در «نشست علم دینی» شرکت کند و داوری عذر آورده است که نه خود بدان‌جا می‌رود، نه کسی را می‌تواند بفرستد، چرا که «این بحث سی سال است که به نتیجه نرسیده است و به نظر نمی‌رسد که در آینده نیز به نتیجه برسد»! وی آن‌گاه دلیل خود را چنین می‌آورد که «وصف دینی نمی‌تواند صفت ذاتی علم باشد» و می‌افزاید که «فقه و اصول فقه و حدیث و تفسیر و کلام و حتی فلسفه اسلامی در زمره‌ی علوم اسلامی هستند ولی علم‌های دیگر… با روش خاص به تحقیق در مسایل خاص خود می‌پردازند و ملاک درستی و نادرستی‌شان رعایت روش است. هیچ علمی را با ملاک بیرون از آن نمی‌توان سنجید.»



این سخنان را اگر کسی جز چهره‌ی ماندگار فلسفه و عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی و رییس فرهنگستان علوم و استاد برجسته‌ی فلسفه‌ی دانشگاه تهران و صاحب نشان درجه‌ یک علمی کشور گفته بود، لاحول می‌خواندم و «اذا مرّو باللغو مرّوا کراماً» گویان از آن درمی‌گذشتم. لکن، چه جای تساهل است؟ وقتی اعظم فلاسفه قوم که نور چشم نظام، «فیلسوف فرهنگ»، مدافع ولایت افلاطونی و قهرمان غرب‌ستیزی و سینه‌چاک اسلام ولایی، نامه‌ای سرگشاده می‌نویسد، آیا نباید از آن رازگشایی کرد!؟



گروهی به هلهله برخاسته‌اند که گویا دکتر داوری در کهنسالی «مستبصر» شده و پشت به استبداد دینی کرده و غیرت علمی‌اش جنبیده و با دلیری دست ردّ به سینه‌ی تاریک‌اندیشان و دین‌فروشان و دانش‌تراشان زده و نشان داده است که گرچه آب از جویبار نظام نوشیده امّا میوه‌ای بدانان نداده است و حرفی را که سی سال است دیگران می‌زنند او هم عاقبت بازگو کرده است.



این البته ابتهاجی کاذب و اجتهادی فاسد است. نان به نرخ روز خوردن که این‌همه هلهله ندارد. امّا مرا درین مقام سخنی با آنان نیست! سخن من این است که آیا داوری اردکانی بضاعت لازم برای چنان داوری‌هایی دارد و آیا دلایلی که برای نفی «علم انسانی دینی» آورده از استواری فلسفی برخوردار است؟ و آشکار کنم که به قول فقیهان: اَلحُکمُ کَماذکرهُ لا لما ذکره.



این را هم بیفزایم که داوری بهانه است، روی سخن با [سیستم] سفله‌پروری ست که فاجعه‌های فرهنگی یکی پس از دیگری ازان بر می‌خیزد. شاید مشفقانه بتوان گفت که داوری اردکانی خود از قربانیان این [سیستم] است گرچه بی‌تقصیر نیست.



دوم: در بضاعت وی همین قدر باید گفت که وی از فلسفه علم (علم‌شناسی فلسفی و تاریخ علم) چندان چیزی نمی‌داند و حداکثر اطلاع او از


بقیه ادامه

ابراهیم طالبی دارابی
۱۷ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۳۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنۀ روح


به نام خدا. در این لیف روح، دو نکتۀ مهم از ملاصدرا تقدیم می کنم.
امید است خیلی بادقت بدان نگریسته شود
. یکی نقص و کمال و مثال زیبای سیب. دیگری حج و برائت از جُرم و کُفر. اگر خوب بنگریم، اغلب، دربارۀ سیب های کرمو بد می گفتیم؛ اما حکیم ملاصدرا، از زاویه ای مُتألّهانه بدان نگاه انداخته است. بی جهت نیست صدرالمُتألّهین اش خوانده اند. تمام.


یادداشت های دامنه از کتاب «مردی در تبعید ابدی»
ابراهیم طالبی دارابی
۱۷ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۳۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
عکس و حرف

نکته های کوتاه دامنه؛ تماشا در ادامه

ابراهیم طالبی دارابی
۱۶ اسفند ۹۶ ، ۱۱:۱۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنۀ اندیشمندان


توضیح: چهارمین نشست جمعی از معلمان با استاد مصطفی ملکیان در پیگیری مسائل تعلیم و تربیت در 22 دی ماه 1396 صورت گرفت. خلاصۀ این نشست را به نقل از «نیلوفر» ارائه می کنم:



انواع تعلیم و تربیت:


نوع اول تعلیم و تربیت جسمی ست

نوع دوم تعلیم و تربیت ذهنی است

نوع سوم تعلیم و تربیت اخلاقی است

نوع چهارم تعلیم و تربیت هنری است

نوع پنجم تعلیم و تربیت عاطفی است

نوع ششم تعلیم و تربیت اجتماعی است


دلیل تعلیم و تربیت اجتماعی این واقعیت است که زندگی ما خیلی شبیه میمون ها و فیل هاست نه کرگدن ها. کرگدن حیوانی است که در اجتماع زندگی نمی کند و تنها زندگی می کند. اما میمون ها زندگی اجتماعی دارند. ما انسان ها نمی توانیم زندگی فردی را ادامه دهیم. زندگی فردی جز در موارد شاذّ و نادر در تاریخ بشر رخ نداده و اگر رخ داده کمّاً و کیفاً زود از بین رفته است. ما زندگی اجتماعی داریم.



کرگدن اینطور نیست کرگدن اولا تمام زندگی اش با همنوع خودش به دو وقت منحصر میشود یکی تا وقتی شیرخوار است با مادرش زندگی می کند بعد راهش را جدا کرده و تنها زندگی می کند و یک وقت هم موسم جفت گیری است که ممکن است کرگدن دیگری را پیدا کند و جفت گیری کند و بعد هم جدا می شود. ما از این جهت مثل میمونها هستیم. اگرچه بودا از ما می خواست که مثل کرگدن زندگی کنیم و تنها باشیم اما ما اینطور نیستیم. سامان دادن زندگی اجتماعی هم یک تعلیم و تربیت می خواهد. (منبع)

ابراهیم طالبی دارابی
۱۶ اسفند ۹۶ ، ۱۱:۱۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنۀ دردهای جامعه


سلسله مباحث دامنۀ دردهای جامعه


به قلم دامنه. به نام خدا. گاه مردم نمی توانند در علَن _به قول معروف در ملاء عام_ حرف بزنند، پس؛ به سراغ درِگوشی گفتن ها می روند و باهم ساعت ها می شینن پچ پچ می کنند، دردِدل و آه و ناله و هزارها سودا. می پرسم چه پچ پچ می کنند؟ من می گم 13تا را، بقیه با شما:



1- عیدی چی خریدی؟ هیچی!  2- سوریه به ما چه مربوط. 3- فساد مملکت رِه دوش هایته. 4- سه تا داماد دارم هرسه بیکار. 5- بالایی ها همدیگرو چشم ندارن ببین. 6- سرطان چقد فراوون شده. 7- راستی سال تحویل امسال کِه هسته؟ 8- پدرِ سیاست بسوزه! لامَصّب!


پچ پچ حیدر مصلحی و علوی وزرای اطلاعات احمدی نژاد و روحانی



9- هیچ خبر داری «فلانِ فلانی» تریاکی و شیشه ای شده!؟ 10- اسناد سرّی دستشه! اگر بگیرنش بالایی ها رو لو می ده. نه! نه! همه شون خاردی باردی دارن باهم. 11- دیشب خواب! دیدم وسط بِرمودا دارم شنا می کنم و کوسه ماهی هم کنارمن! خالی بندی خالی بندی، هی خالی بندی. 12- بازار رفتی این روزا؟ اصلاً تَن نمی شه رفت! همه چی گرون و بُنجول. 13- درخت می کارن؛ ولی برخی جنگل را هکتار هکتار قورت می دن، آن هم جنگل هیرکانی شمال ایران.


بگذرم. فقط بگویم هیرکان که نام قدیمی و باستانی ایالت گرگان است، یعنی درختان خودرویشِ 40 میلیون ساله از هیرکان آذربایجان تا جنگل گلستان.

ابراهیم طالبی دارابی
۱۶ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۵۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

زندگینامۀ دامنه

زندگینامۀ من. قسمت 55. به نام خدای آفرینندۀ آدمی. آنچه بر من گذشت. وقتی فهمیدم زیرآب زنان تمام قوای شان را بسیج کردند که من به آن نهاد نروم و با گزارش ها و نامه ها و تحقیقات محلی شان، سخت مانع شدند که پذیرفته شوم، دیگر هیچ چاره ای نداشتم. دست من هم کوتاه بود. لذا برای طلبگی به قم مهاجرت کردم.




برای یک عضو خانوادۀ روحانی که هم از سوی مادر و هم از جانب پدر تا چندین نسل آخوندند، طلبگی مزّه و چششِ خاصی دارد و بر طبع، سازگاری دارد و من این گونه به سمت قم خیز برداشتم. گاه؛ هجرت مهمترین عامل توفیق می شود. ...وَ عَسی‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسی‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ.



شاید چیزى را ناخوشایند بدانید در حالى که آن براى شما نیکوست، و شاید چیزى را دوست بدارید در حالى که آن براى شما شرّ است. خداوند مى داند و شما نمى دانید. (بقره 216)



دامنه و جعفر قشلاقی. 1393

دو برادرم در قم مقیم بودند؛ شیخ وحدت و شیخ باقر. عامل آمدن من به قم شیخ وحدت بود و مشوّق پُرشورم شیخ باقر. پدر و مادرم مرا مُخیّر می دانستند. خانۀ پدری مان بسیارخلوت شده بود. هرچهار خواهرمان ازدواج کرده بودند. وحدت و باقر قم بودند و حیدر استراحت پزشکی داشت و از سپاه ساری بیرون آمده بود. من بودم و والدین عزیز من. وقتی من هم به خاطر گزارش زیرآب زنان دارابکلا مجبور شدم به قم بروم، پدر و مادرم سخت تنها شدند. هرچند خواهرانم همه روزه پیش شان حضور داشتند.



با همۀ علائق و دلبستگی های عمیقم به روستای دارابکلا و زندگی شیرین در کنار والدین بسیارمهربانم و حشر و نشر شیرین با رفقایم، دارابکلا را ترک کرده و به قم رفتم. یادم است با «اتوبنز گاراژ پیرزاده» دروازه بابلِ ساری _که اینک گویی یک عمارت و سازۀ تاریخی برای شهر ساری شده_ آمدم تهران و از آنجا رسیدم قم. همۀ مقدمات پذیرفته شدن در حوزه علمیه قم را اخوان من شیخ وحدت و شیخ باقر تمهید و فراهم کرده بودند.



اساساً این پیشنهاد خودِ شیخ وحدت بود و به من گفته بود با زیرآب زنان هیچ کاری نداشته باش و بی خیال آن درخواست شغل، شو و پس از اتمام سربازی هرچه زودتر خودت را به قم برسان. رساندم.



حالا سال 1364 است. من در یکی از مدرسه های حوزه علمیه قم در خیابان صفاییه مشغول تحصیل شدم. جایی که شیخ وحدت تدریس می کرد. شیخ باقر درس می خواند و بخشی از دوستان قمی و گرگانی ام در همین جا بودند.



مدرسه علمیۀ اباصالح قم



اوایل ورودم به قم در خونۀ شیخ وحدت اتاقی مجزّا داشتم یعنی اتاق پذیرایی در اختیار من بود. سپس در کوچه ارک خیابان اِرم (مرحوم آیت الله العظمی نجفی مرعشی) در خوابگاه طلبگی فاطمیه مستقر شدم به همراه دوستانی همچون: جعغر قشلاقی. احمد مزیدی (خواهرزادۀ آیت الله سیدکاظم نورمفیدی امام جمعه گرگان)، سعادت اصفهانی. حسن زاده (پسر علامه حسن حسن زاده آملی که هم مباحثه و رفیق بودیم). قهرمانی. ابوالقاسمی. غلامعلی برزگر. شهید مزروعی. اخوی ام دکتر شیخ باقر و تعدادی دیگر که همگی شهید شدند و ... .



خوب تر آن که رفیقم حاج احمد آهنگر دارابی نیز کمی پیشتر از من از حوزۀ نکا به حوزۀ الهادی قم واقع در خاکفرج کوچ کرده بود. مدرسه ای شکیل و بزرگ که زیرنظر مرحوم آیت الله مشکینی اداره می شد. من هرچند وقت پیش حاج احمد می رفتم و او نیز هرچند وقت پیش من می آمد. بنابرین هیچ مِلالی نبود الا دوری از پدر و مادرم که خیلی دوست شان می داشتم، فراق رفقا که بیش از حد به هم وابسته بودیم و نیز جدایی جانکاه از منتخب ام که دلبسته شده بودم و قرار بود هرچه زودتر ازدواج کنیم. بگذرم. ادامه دارد... . «آنچه بر من گذشت» اینجا.

ابراهیم طالبی دارابی
۱۵ اسفند ۹۶ ، ۰۹:۳۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

متن نقلی


هرساله در ماه فوریه «نشست جهانی حکومت» به میزبانی دولت امارات متحده عربی در دبی (Dubai) برگزار می‌شود. امسال فرانسیس فوکویاما نظریه‌پرداز 65ساله‌ی ژاپنی-آمریکایی و استاد علوم سیاسی دانشگاه استنفورد _که به خاطر نظریه‌ی خود درباره‌ی «پایان تاریخ» مشهور است_ از جمله سخنرانان این نشست ۳ روزه بود. بخش هایی سخنرانی وی می آید:




پاسخ دامنه: به نام خدا. از سخنان چاپلوسانۀ فوکویاما در تعریف و تمجید از کشورهای عرب منحط، مستبد، فاسد و عیّاش منطقه که بی شرمانه و مستانه با ترامپ رقص شمشیر می کنند و در عوض کوبیدنِ جمهوری اسلامی ایران و بزرگنمایی رخدادهای دی ماه 96 ایران، نشان می دهد پول بگیر رشوه بِستان و سخن بران، خوب برای دانشمندان هژمونی طلب غرب ازجمله در رأس شان فوکویاما، نافع است و عایداتی دارد.





متن فوکویاما: فوکویاما به «بازنویسی تاریخ: آینده‌ی حکمرانی جهانی و حکومت‌های شبکه‌ای» پرداخت. او اظهار نگرانی کرد که تغییر به سمت جهان چندقطبی، و حضور چین در رأس آن، بی‌ثبات‌کننده خواهد بود... مشکل بزرگ در حکمرانی جهانی این است که واقعیت اجتماعی بنیادین با سرعتی بسیار سریع در حال پیش‌روی و دگرگونی است و نهادها در حال تلاشند تا خود را با آن منطبق کنند.



او ظهور پوپولیسم، مهاجرت، و فناوری را از جمله مصادیق این واقعیت دگرگون‌شونده دانست. فوکویاما ظهور پوپولیسم را «پاشنه آشیل بسیاری از دموکراسی‌ها» در غرب دانست، چرا که مردم احساس می‌کنند ارزشی برای نظام سیاسی ندارند.  او بزرگترین خطر برای نظم لیبرال جهانی را از درون کشورهای غربی دانست که احساسات پوپولیستی، ضد جهانی شدن، و مهاجرستیزی منجر به ایجاد طبقه‌ای از رهبران «قُلدر» در این کشورها شده است و آنها نهادهای کشورهایشان را تضعیف می‌کنند.



فوکویاما اظهار داشت «اسلام سیاسی» در خاورمیانه «مشکلاتی را حربه‌ی خود می‌کند که بر اثر مدرنیزاسیون برای هویت‌ها به وجود آمده است».



فرانسیس فوکویاما به رخدادهای اخیر ایران نیز پرداخت: «در ایران، یک انقلاب اجتماعی زیر پوست جامعه در حال گسترش است. یک جمعیت جوان و تحصیل‌کرده وجود دارد، خصوصا در بین زنان، که با ساختار قدرت محافظه‌کار و روستایی که بر کشور حاکم است، سر سازگاری ندارد. ایران به سمت نوعی انفجار در حرکت است و من

بقیه ادامه

ابراهیم طالبی دارابی
۱۵ اسفند ۹۶ ، ۰۹:۲۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

عکسهای تازه دارابکلا





عکس ها در اینجا



ابراهیم طالبی دارابی
۱۴ اسفند ۹۶ ، ۱۲:۳۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

به قلم دامنه


هوالشّافی


تو می مانی سید میلاد زیبای ما

تو را می خواهیم فرزند آقاسیدمجتبای ما

ای پسر قشنگ هاجرِ یوسف ما

زودِ زود بیا، زود، خیلی هم زود به تندی بادها

همۀ رزاقی ها، آهنگرها و شفیعی ها

منتظرتند میلادآقا

رفقای بابابزرگت و سیّدعلی اصغر ما

کی دل داره نوۀ یوسفِ هجران ما را

آن گونه ناخوش ببینه. ها؟

میلاد ما، میلاد ما

تو طعم یوسف ما را داری آقا

می خواهمت من با همۀ آن خاطره ها




ابراهیم طالبی دارابی
۱۴ اسفند ۹۶ ، ۱۲:۲۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

نوشتۀ جناب لوکس کابین


سلام. خواندم. این پست را «آنچه بر من گذشت 54» زندگینامۀ شما را (اینجا). بسیار دلنشین و پر از سختی. به نظر من این زیراب زنی ها تا به امروز هم هسش بعضی ها نمیخان دست از این کارها بردارن.




پاسخ دامنه


به نام خدا. از لطف تو ممنونم حسن. همیشه مهربان بودی. همیشه دارای فرهنگ و ادب و احترام. بله؛ تا بوده چنین بوده. به خاطر همین هم، به همۀ جوانان جویای کار خصوصاً به دانشجویان و فارغ التحصیلان محل همواره سفارش کرده ام مراقب باشند و با هر جمعی نباشند زیرا زیرآب زنی، تعطیل بردار نیست خصوصاً در روستای دارابکلا. چون این خصلت زشت و پلید در برخی ها ناشی از حسادت و کینه توزی و تربیت بد درونی ست. و دائم گفته ام از غزل 45 حافظ: جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ است.

ابراهیم طالبی دارابی
۱۴ اسفند ۹۶ ، ۱۲:۲۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
عروسی دارابکلایی ها


به نام خدا. سلام. دامنه تبریک می گوید. هم به جناب هادی دهقان، هم به جناب حسن آهنگر حاج لطفعلی. و هم به بهنام و همسر گرامی شان. همیشۀ ایام در سایه سار و رحمت بی انتهای حضرت باری تعالی، سرزنده و سالم و بانشاط و معنوی و متعالی بمانید. ممنونم از رنگین کمان بابت این عکس ها.




و



عکس از جناب رنگین کمان


ابراهیم طالبی دارابی
۱۴ اسفند ۹۶ ، ۱۲:۲۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

چهره ها


به قلم حجت الاسلام محمد جواد غلامی دارابی: به نام خدا. درود بر شما و خوانندگان فهیم. ادیسون در سنین پیری پس از کشف لامپ، یکی از ثروتمندان آمریکا به شمار میرفت و درآمد سرشارش را تمام و کمال در آزمایشگاه مجهزش که ساختمان بزرگی بود هزینه می کرد... این آزمایشگاه، بزرگترین عشق پیرمرد بود. هر روز اختراعی جدید در آن شکل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود.



در همین روزها بود که نیمه های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند، آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتا کاری از دست کسی بر نمی آید و تمام تلاش ماموان فقط برای جلوگیری از گسترش آتش به سایر ساختمانها است! آنها تقاضا داشتند که موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع پیرمرد رسانده شود.



پسر با خود اندیشید که احتمالا پیرمرد با شنیدن این خبر سکته می کند و لذا از بیدار کردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب دید که پیرمرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی یک صندلی نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می کند!!!



پسر تصمیم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او می اندیشید که پدر در بدترین شرایط عمرش بسر می برد. ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سر شار از شادی گفت: پسر تو اینجایی؟ می بینی چقدر زیباست؟!! رنگ آمیزی شعله ها را می بینی؟!! حیرت آور است!!!  من فکر می کنم که آن شعله های بنفش به علت سوختن گوگرد در کنار فسفر به وجود آمده است! وای! خدای من، خیلی زیباست! کاش مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را می دید. کمتر کسی در طول عمرش امکان دیدن چنین منظره زیبایی را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟!!



پسر حیران و گیج جواب داد: پدر تمام زندگیت در آتش می سوزد و تو از زیبایی رنگ شعله ها صحبت می کنی؟!!!!!! چطور میتوانی؟! من تمام بدنم می لرزد و تو خونسرد نشسته ای؟! 



پدر گفت: پسرم از دست من و تو که کاری بر نمی آید. مامورین هم که تمام تلاششان را می کنند. در این لحظه بهترین کار لذت بردن از منظره ایست که دیگر تکرار نخواهد شد...! در مورد آزمایشگاه و بازسازی یا نوسازی آن فردا فکر می کنیم! الآن موقع این کار نیست! به شعله های زیبا نگاه کن که دیگر چنین امکانی را نخواهی داشت!!!



توماس آلوا ادیسون سال بعد مجددا در آزمایشگاه جدیدش مشغول کار بود و همان سال یکی از بزرگترین اختراع بشریت یعنی ضبط صدا را تقدیم جهانیان نمود. آری او گرامافون را درست یک سال پس از آن واقعه تلخ اختراع کرد.



در خلال زندگی با هزاران پستی ‌و بلندی مواجهیم. زندگی سفری اکتشافی است. لحظاتی از آن در قله‌ها سپری می‌شود و لحظاتی در قعر دره‌های ناامیدی. بنابراین باید از دردها و شادی‌ها استفاده کنیم و بهره ببریم، اگر این نکته را دریابیم، کنترل زندگی‌ مان را در دست خواهیم گرفت.


پاسخ دامنه : به نام خدا. سلام من به شما جناب آقای غلامی. بادقت خواندم. جالب بود. مفاهیمی چون قله، قعر، لذت منظره، در داستان پدر و پسر جلوه داشت. ممنونم و سپاس

ابراهیم طالبی دارابی
۱۴ اسفند ۹۶ ، ۱۲:۱۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

معرفی کتاب


به قلم دامنه. به نام خدا. این هفته فرصتی بیشتر یارم شد تا دو رُمانِ گریزپا و مِسیا را بخوانم. طبق معمول، برای تقویت حسّ کتابخوابی در خوانندگان شریف، به چهارنکته از مسیا می پردازم و به شرح کوتاه گریزپا:



مِسیا یعنی موعود؛ نام حضرت محمد (ص). مثل ایلیا یعنی عظیم و عالی؛ نام امام علی (ع) هردو اسم در انجیل حضرت عیسی مسیح (ع). این رمان نوشتۀ مصطفی موسوی گرمارودی ست. از مؤسسۀ میسا. تهران. چاپ اول 1388. سی و شش فصل در 624صفحه.


رُمان مِسیا. عکس از دامنه


رُمان مِسیا از زبانِ بلال بن ریاح حبشی _اولین مؤذّن منتخب پیامبر اسلام_ چگونگیِ ظهور اسلام و طلوع حضرت خاتم الانبیاء (ص) در عصر خفقان، بربریت و جاهلیت حجاز را روایت می کند و با گذر طولانی و عالی از سرگذشت و سرنوشت پدر و مادر بلال (ریاح راهب برنابایی حبشی و حمامۀ حبشی) و شرح غمبار بردگی و رنج مِحنت زنان و مردان آن دیار، به رویدادهای مهم تاریخ اسلام تا زمان رحلت حضرت رسول الله (ص) می پردازد.



بلال حبشی _که سلام خدا و همۀ ماها بر او باد_  در عصر عمر خلیفۀ دوم، به لاذقیه دمشق تبعید شد. او در همان بندر که به همراه همسر پیرش در بدترین وضع در حصیر و شن زندگی می کند، خاطرات خود را مکتوب و رنج ها و بلاهایی که بر سر یاران خالص پیامبر آمده است را برملا می نماید. کتابی خواندنی، پُرنکته، بشدت جذّاب و دلکش.



در صفحۀ 69 بلال می گوید: افراد شاخص یاران رسول الله (ص) را در دورۀ خلیفه ها می کُشتند، ولی می گذاشتند به گردنِ اَجنّه و اَجانین (=جنّ ها) مثل سعد بن عُباده را.



در صفحۀ 83 ریاح پدر بلال می گوید: در حبشه می گویند بدون دلیل می توان با کسی دوستی کرد اما دشمنی بدون علت و دلیل امکان ندارد.



در صفحۀ 137 بلال می گوید: من در لاذقیه به دستور خلیفه تبعیدم اما معاویه والی شام است و در ظرف های نقره و طلا غذا می خورد. از محبوبم رسول خدا شنیدم که می گفت: دنیا، زندانِ مؤمن و بهشتِ کافر است.



در صفحۀ 479 و 483 بلال از دوستش ابوذر غفاری می گوید: ابوذر اولین کسی بود که به صورت هُبل (=بُت بزرگ) تُف انداخت و در کنار کعبه او را تا سرحدّ مرگ کتک زدند و او سه بار این کار را تکرار کرد، اما همین ابوذر که پیامبر او را آن قدر دوست داشت، در زمان خلیفۀ سوم (عثمان) به بدترین جا یعنی صحرای رَبذه تبعید می شود. حال آن که پیامبر دربارۀ ابوذر گفته بودند: «آسمان بر کسی سایه نیفکنده و زمین، احدی را نپرورانده که راستگوتر از ابوذر باشد.»



رُمان گریزپا. عکس از دامنه


اما رُمان گریزپا. اثر خانم آلیس مونرو کانادایی ست. نویسندۀ برندۀ نوبل ادبیات. ترجمۀ شقایق قندهاری. چاپ چهارم 1393. (تهران، افق، 1385) در 192صفحه.  مونرو خالقِ مجموعه داستانِ «فکر می کنی کی هستی؟» است. در داستان های او «دانای کُل» همیشه در پی یافتنِ معنا و مفهومی برای این جهان و زندگی ست. مونرو به شخصیت مرد در داستان هایش احترام می گذارد اما همزمان شخصیت زنانِ داستانش، به مراتب پیچیده تر اند.

ابراهیم طالبی دارابی
۱۴ اسفند ۹۶ ، ۱۲:۰۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

داستان کوتاه

سلسله پست ها دامنۀ داستان
روزی شاگردی به استاد خویش گفت: استاد می خواهم یکی از مهمترین خصایص انسان ها را به من بیاموزی؟ استاد گفت: واقعا می خواهی آن را فرا گیری؟ شاگرد گفت: بله با کمال میل.

استاد گفت: پس آماده شو با هم به جایی برویم. شاگرد قبول کرد. استاد شاگرد جوانش را به پارکی که در آّن کودکان مشغول بازی بودند،برد. استاد گفت: خوب به مکالمات بین کودکان گوش کن. مکالمات بین کودکان به این صورت بود:

-الان نوبت من است که فرار کنم و تو باید دنبال من بدوی.
-نخیر الان نوبت توست که دنبالم بدوی.
-اصلا چرا من هیچوقت نباید فرار کنم؟
و حرف هایی از این قبیل...

استاد ادامه داد: همانطور که شنیدی تمام این کودکان طالب آن بودند که از دست دیگری فرار کنند. انسان نیز این گونه است. او هیچگاه حاضر نیست با شرایط موجود رو به رو شود و دائم در تلاش است از حقایق و واقعیات زندگی خود فرار کند و هرگز کاری برای بهبود زندگی خود انجام نمی دهد. تو از من خواستی یکی از مهم ترین ویزگی های انسان را برای تو بگویم و من آن را در چند کلام خلاصه میکنم: تلاش برای فرار از زندگی.
(منبع)
ابراهیم طالبی دارابی
۱۴ اسفند ۹۶ ، ۱۱:۵۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

آدابِ جاهلیت


به قلم دامنه. به نام خدا. این سلسله پست جدیدی ست با عنوان  آدابِ جاهلیت. که در نخستین قسمت به طرید می پردازم. ابتدا بگویم که لغتنامه ها واژۀ آداب را تشریفات، رسم، رسوم، سنت، سنن، شعایر، قواعد، مراسم، مناسک و عادات معنی کرده اند. (منبع)





اما بعد، طرید (tarid) چیست؟ در فرهنگ جاهلیت حجاز پیش از اسلام، عرب ها با کمترین بهانه افراد را از قبیلۀ خود طرد می کردند و بیرون می انداختند. هرگاه چنین شخصی از قبیله اش طرد و رانده و مطرود می شد به او طَرید می گفتند. در مقابلِ دخیل، که به معنی داخل شدن و پذیرفته شدن فرد و افراد در یک قبیله بود، که بسیارسخت کسی را می پذیرفتند. همین سیاست دفع و جذب امروزه روز. تمام. تا آداب بعدی جاهلیت.

ابراهیم طالبی دارابی
۱۳ اسفند ۹۶ ، ۰۷:۱۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
نوشته های جناب توحید


بسم الله الرحمن الرحیم. دیروز در سایت ها خواندم «آیت الله دانش زاده قمی مشهور به محمد مؤمن» دربارۀ رهبری و رأی گیری 14 خرداد 1368 خبرگان رهبری، نکاتی گفت (در زیر) چند نکته را
در مقام پاسخ در اینجا می گویم:


1- این که ایشان در صدد رفع شُبهه و تشکیک برآمد، جای خوشحالی دارد، چون نشان می دهد آنچه در جامعه میان مردم می چرخد در بالادستِ نظام بازخورد دارد.


2- اما حرف های شان
به نظرم به جای آن که به تقویت رهبری و جایگاه مهم رهبری بینجامد، ناخودآگاه به تضعیف کشانده شد. چطور؟ آیا شایسته است وی بگوید رهبری «مسلمان واقعی است و به هیچ کس هم باج نمی‌دهد». این تعریف است یا تضعیف؟


3- این که آقای مؤمن گفت
برخی از اعضای خبرگان چون «در آن زمان هنوز مرجعیت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای فعلیت نیافته بود، احتیاط کردند» در رأی ندادن به رهبری، باید بگویم آیا اساساً هیچ کس در نظام جمهوری اسلامی از این حقِّ قانونی برخوردار بوده است که بتواند شرط «مرجعیت» را در رأی گیری اولیه نادیده بگیرد؟ و یا درکل قادر بوده این شرط رهبری را از قانون اساسی حذف نماید؟


4- و آخر این که مگر شما خود نگفته اید «
آیت الله خامنه‌ای در مشهد، تدریس مباحث فقه حکومتی داشته...» پس چرا می گویید «در آن زمان هنوز مرجعیت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای فعلیت نیافته بود»...ولی حدود چهل روز بعد در رأی‌گیری دوّم پس از رفراندوم اصلاح قانون اساسی (که شرط مرجعیت حذف شد)، این مسأله هم مرتفع شد»؟ اگر این گونه است که شما استدلال و تعلیل کرده اید؛ پس چرا جامعۀ مدرسین قم در آن اطلاعیۀ مشهور معرّفی هشت مرجع قم به پیشگاه مردم، برخلاف شما بر مرجعیتِ رهبری صحّه گذاشته است؟ شما اشتباه می کنی یا جامعۀ مدرسین قم!؟

پس؛ بهتر است آری بهتر است که در مقام توضیح به ملت به عنوان یک فقیه منصوب شورای نگهبان و عضو قبلی و فعلی مجلس خبرگان، بادقت بیشتر و باشفافیت بالا سخن بگویید. تمام.
ایران. 13 اسفند 1396. توحید.

آیت‌الله مؤمن گفت:


«در رأی گیری روز ۱۴ خرداد، [1368] برخی به دلیل شبهه قانون اساسی که بر اساس آن می‌بایست رهبر از «مراجع تقلید» می‌بود و در آن زمان هنوز مرجعیت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای فعلیت نیافته بود، احتیاط کردند؛ ولی حدود چهل روز بعد در رأی‌گیری دوّم پس از رفراندوم اصلاح قانون اساسی (که شرط مرجعیت حذف شد)، این مسأله هم مرتفع شد و تعداد آرای ایشان خیلی بیشتر از قبل نیز شده بود.

رهبری ایشان چیزی نبود که از قبل برای آن برنامه‌ریزی شده باشد؛ گویا خداوند ایشان را برای چنین موقعیتی نگه داشته و آماده کرده بود؛ اینکه آیت الله خامنه‌ای در مشهد، تدریس مباحث فقه حکومتی داشته باشد و بعد از انقلاب هم به عنوان نماینده‌ی حضرت امام(ره) در مناصب مختلف و حسّاس رشد کند و بعد به این منصب ریاست عالی برسد، عنایت الهی است...
واقعا خداوند متعال بر این مردم لطف کرده که کسی را رهبر قرار داده که بزرگ شده اسلام و بزرگ شده‌ی نظام اسلامی است؛... آیت الله خامنه‌ای مسلمان واقعی است و به هیچ کس هم باج نمی‌دهد. (منیع) ، (منبع)
ابراهیم طالبی دارابی
۱۳ اسفند ۹۶ ، ۰۷:۱۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

به قلم دامنه


به نام خدا. سلسله پست های دامنۀ دارکوب. این بار جناب «دارتوکِن دارکوب» پرسیده چه روزنامه هایی بخوانیم؟ منظورش اینه آیا همۀ روزنامه ها را باید خواند یا نه دستچین کنیم کافیه؟




پاسخ دامنه:


نمی دانم برای جناب «دارتوکِن دارکوب» چرا باید پاسخ های من مهم یا قابل عرضه باشد، ولی به رسم ادب می گویم. من خودم این گونه ام که همه روزه در یک فُرجۀ روزانۀ خاص، به سایت پیشخوان می روم همۀ روزنامه ها را باسرعت تیترخوانی می کنم. و البته دو سه روزنامه را بادقت می نگرم و برخی از تحلیل یا خبرها را اگر ارزش خواندن بیابم، باز می کنم و مطالعه. فقط کیهان نمی خوانم؛ چون این تیم چندنفره را فاقد تقوای حداقلی می دانم، چه رسد به تقوای حداکثری. اساسِ روزنامۀ کیهانِ فرمان پذیرِ بی فرمان! را بر کِتمان حق می دانم و نیز اوج پنهان کاری و دروغ بافی و تهمت زنی. و معتقدم این روزنامۀ دستوری، بیت المال مسلمین را ملعبۀ چاپلوسی و مَجیزگویی کرده است!



گقتم باید همۀ روزنامه ها را تیترخوانی کرد. زیرا سایت ها منبع خبر و تحلیل اند ولی روزنامه های یک کشور علاوه بر آن، محلِ صفحه آرایی و نمایانگرِ صف آرایی اند. گاهی هم خبرهای ناب را برجسته می کنند که نشان ترجیحات آنهاست. دو مثال می آورم برای امروز:



1- مثلاً چطور می توانیم از خبر بسیارمهم مرجع بزرگ جهان تشیّع آیت الله العظمی سیدعلی سیستانی در روزنامۀ اطلاعات 13 اسفند 1396 (عکس بالا) بی اطلاع بگذریم و بی خیالی طی کنیم؟ که نوشت: «حیدر العبادی نخست وزیر عراق در سخنانی ضمن ارزشمند توصیف کردن فتوای جهاد کفایی آیت الله العظمی سیستانی، تأکید کرد: این فتوا عامل اصلی پیروزی بر تروریست‌های داعش بود... این فتوا، خیزش بزرگ و تحقق پیروزی‌ها را به دنبال داشت... باید با تمامی توان، دستاورد بزرگِ پیروزی بر داعش را حفظ کرد.» (منبع)



2- نیز چگونه می توانیم از نقص و ایراد فاحش تیترگذاری روزنامۀ افکار 13 اسفند 1396 (عکس پایین) به مدیریت سید حکمت الله موسوی عبور کنیم؟ دامنه اساساً معتقد است ارتش صامت است نه ناطق. یعنی کم حرف می زند و بیش عمل می کند. کم فاش می سازد و بیش حفظ اسرار می نماید. هیچ جیغ و داد نمی کشد و  بیش حافظ کشور می ماند.





اما در تیترگزینی امروز روزنامۀ افکار در عکس بالا، اگر کسی مثلاً از خواب کهف بیدار شود و آن را بر بالای دکّۀ فروش بخواند، خیال می کند کشور در وسط یک جنگ تمام عیار وحشتناکی گیر کرده است. چهار خبر به صورت تیتر بزرگ و کوچک به سپاه تعلّق دارد، از سعیدی و جعفری و فدوی تا تیتر اولش. آیا کشور دردها و حرف ها و خبرهای دیگری ندارد که این روزنامه این گونه خبرسازی می کند؟ بهتر است بگویم این گونه تولیدخبر می نماید؟ بگذرم. خواستم جوابی مستند داده باشم. هین! همین.

ابراهیم طالبی دارابی
۱۳ اسفند ۹۶ ، ۰۷:۰۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

دامنۀ زندگی


قسمت 54. به نام خدای آفرینندۀ آدمی. دورۀ سربازی ام در سپاه منطقه3 مازندران و گیلان (چالوس) از بهترین دوره های زندگی من بود. گرچه از رفقا و گزینۀ ازدواجم دور افتاده بودم، اما چون جایم بسیارخوب بود و خیلی راحت مطالعه می کردم و حتی درس خودطلبگی ام بر وفق مراد برقرار بود، بر من خوش می گذشت. ماهی یک بار به محل می آمدم با خط مینی بوس ساری_چالوس. از ایستگاه گاراژ پیرزاده دروازه بابل تا ایستگاه گذری مخابرات چالوس، طی این دو سه ساعت عبور و مرور، سرم یا توی روزنامه بود یا در کتاب و یا با مجلّه و یا مرور خاطره و مخاطره.




مسیر سرتا جنگل دارابکلا. سال 1363. دامنه و رفقا

آنجا _چالوس_ رفیقم علیرضا هم بود؛ علیرضا آهنگردارابی. در قسمت طرح و برنامه مشغول بود. او پاسدار سال پنجاه و هشتی نکا بود که پس از مدتی، به چالوس رفته بود. چندباری هم شب را به اتفاق هم به منزل سازمانی اش در جادۀ چالوس و سلمانشهر می رفتیم. نوساز و شیک بود اما نَمور و سرد و مرطوب. با این همه در کنار هم بودیم بسیارگوارا می نمود. او لاهیجان زن گرفت و همان مسیرها را دوست می داشت. که بعد به ستاد مشترک تهران رفت و در کرج مقیم شد.



در چالوس به خاطر این که در رانندگی مشکل قانونی نداشته باشم شروع کردم به گواهینامه گرفتن. فوری هم گرفتم. هم آئین نامه (نظری) و هم شهر (عملی) همان نوبت اول قبول شدم.



یک خاطره هم یادم نمی رود که باید نقل کنم. روزی در اتاقی از ستاد منطقۀ 3 نشسته بودم. مرحوم آیت الله آقا دارابکلایی و تعدادی از روحانیون ساری و حومه وارد شدند. آقا مرا که دیدند خیلی گرم گرفتند. تعجّب هم کردند. چندچیز پرسیدند و جواب دادم که یکی این بود اینجا چه می کنی تو؟ گفتمشان برای چی اینجام. سر تکان داد و یک جملۀ مهم و معنی داری گفت که من فوری فهمیدم اوضاع از چه قرار بود. آقا عصایش را با لب خندان، آرام بالا گرفت به من گفت: نگفتم دیگه شریعتی نباش!



منظورش این بود طرفدار شریعتی نباشم. اگر طرفدارش باشم از خدمت سربازی در سپاه هم خبری نیست! من فهمیدم که به آقا هم چیزهایی علیۀ من رساندند. الله اکبر. بگذرم. آقا برای اعزام به جبهه آمده بود آنجا تا فردایش راهی شوند. چون چالوس مرکز اعزام نیرو هم بود.



گاه هم در حین خدمت به دانشسرای ترییت معلم دکتر علی شریعتی نوشهر می رفتم و با رفیقم عیسی رمضانی (جعفرمرتضی) که بعدها باجناقم شد، دیدار و گفت و شنود می کردیم. در ضمن سینما انقلاب چالوس هم پاتوقم بود و یک فیلمش را جا نمی انداختم با رفیق شهیدم عزیزالله گرگانی از روستای نصرآباد.



آن زمان من و رفقایم در سن مابینِ 19 تا 22 سالگی بودیم. همان سِنّی که میان تکلیف و آزادی غوطه می خوری؛ تکلیفِ تشکیل زندگی و گرفتن شغل و ایجاد درآمد و دغدغۀ بدست آوردن پول و خرجی زن و بچه. آزادی از این نظر که بچرخی، بگردی، کوچه پس کوچه باشی، با رفقا بپلکی، جنگل بری، دریا بزنی، پلاس بشی! تفریح کنی، عیّاری نمایی (عیّاشی نه، هرگز)، و بلاخره در هر اراده ای، آزاد بمانی.



همین تضاد تکلیف و آزادی موجب می شد اوج سال 1362 دچار هیجانات و رِخوت و در عین حال رشادت و سرزندگی شویم. خوشبختانه علیرغم آن که جریان راست محل همه چیز را بر ما تنگ می گرفت و می کوشیدند ما رفقا در جمهوری اسلامی _که به خیال خام شان گویی مال پدرجدّشان بوده!_ شغلی نگیریم، بازهم، به لطف خدا و با جهش و کوشش مان هرکدام از رفقایمان در جایی مشغول شده بودیم.



کلاً چندنفری در میان راستی های روستای مان اساساً روحیۀ زشت زیرآب زنی علیۀ ماها را داشتند و خیلی هم جَست و خیز برداشته بودند که ماها را دچار محرومیت و بیکاری کنند که البته نتوانستد. می گویم از حول و حوش آن سال ها از شغل گیری برخی از رفقا در اوج زیرآب زنی های آنها:



هادی آهنگر معلم شده بود، از پیله کو شروع کرد. پیاده با چکمه و چتر از نرگس آمن بالامله به مدرسۀ آن روستای پشت کوه می رفت. روانشاد یوسف رزاقی به سربازی رفته بود، در جبهۀ سومار غرب به همراه دوست دیگرمان حمیدرضا آهنگر (حاج ولی). که سپس به نکاچوب وارد شد با سخت ترین کارها.



حسن صادقی محلی باز زار و زور و با بدترین شیوۀ برخورد انجمن اسلامی دارابکلا با وی، به نکاچوب رفته بود، قسمت سخت نئوپان. حسن جانباز جنگ تحمیلی هم بود. من اطمینان دارم خدا از آنها نخواهد گذشت که این گونه با رفقایم برخوردهای زشت و حسودانه و کینه توزانه می کردند. اصغر مهاجر سپاه رفته بود و سپس به آموزش و پرورش. سیدعلی اصغر در سازمان برنامه و بودجه مازندران مشغول شد.



علیرضا آهنگر هم گفتم بالا که به سپاه رفته بود که دهها بلکه صدها گزارش علیۀ او داده بودند که خدا برملا می کند در آن روز محاسبات. حسن آهنگر پس از پایان خدمت در تبصره اجرایی 71 نخست وزیری شغل گرفت. سیدرسول هاشمی که به بخشداری و فرمانداری نکا رفته بود سپس استانداری. حاج احمد آهنگر از حوزۀ نکا به حوزۀ الهادی قم کوچ کرده بود. سید عسکری شفیعی پس از پایان خدمت در کمیته انقلاب، به کمیتۀ امداد رفته بود. احمد بابویه هنوز زود بود و داشت تحصیلش را طی می نمود و بعدها معلم شد.



سیدعلی اندیک به جهاد سازندگی استان رفته بود. مهدی مقتدایی مدتها ماند تا نهایتاً به شرکت گاز استان رفت. سیدعلی اکبر هاشمی (داماد خاندان ما) به سپاه مازندران رفته بود. عیسی رمضانی (مرتضی) که به دانشسرای ترییت معلم دکتر علی شریعتی نوشهر رفته بود و بعد در سوچلما معلمی اش را آغاز کرده بود.  حیدر طالبی (اخوی من) عضو سپاه ساری شده بود. جعفر رجبی دارابی آن زمان هنوز شغلی نیافته بود بعدها به این شغلی که الان دارد، رسیده است. علی ملایی پس از پایان خدمت در کمیته انقلاب به نکاچوب رفت. موسی بابویه (گالعلی) در بانک صادرات اشتغال یافت.



و اما من به دلیل فشار و راهزنی و زیرآب زنی و نون بُری بسیارسنگین جریان راست (برخی از آنها که تک تک شان را به نام و نشان می شناسمشان کی بودند) علیۀ من، تا آن زمان هنوز نتوانسته بودم آن پروندۀ درخواست عضویتم در آن نهاد را پیش ببرم؛ لذا همچنان از گرفتن شغل در نظام جمهوری اسلامی بازمانده بودم. حتی بسیارتلاش کردند سربازی ام در سپاه نیز شکل نگیرد! که این یکی را بدجوری توسری خوردند.



من اما در انتهای سال 1363 خدمت نظام وظیفه را در سپاه به پایان بردم، آن هم با دریافت دو کارت؛ هم کارت پایان خدمت ضرورت و هم کارت دورۀ احتیاط. به دارابکلا برگشتم و شاید چهار پنج روزی نماندم و اندکی پس از نوروز سال 1364 به دلیل اشتیاق طلبگی و بی سرانجامی در گرفتن شغل، از دارابکلا به قم هجرت کردم. که می گویم چه جوری. «آنچه بر من گذشت» اینجا

ابراهیم طالبی دارابی
۱۲ اسفند ۹۶ ، ۱۲:۳۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

دامنۀ نویسندگان


از مهندس محمد عبدی سنه کوهی: جملات تکان دهنده ی دکتر علی شریعتی درباره قرآن: قرآن کتابی است که با نام خدا آغاز می شود و با نام مردم پایان می پذیرد... کتابی است که نخستین پیامش خواندن است و افتخار خدایش به تعلیم انسان با قلم…



این کتاب از آن روزی که به حیله دشمن و به جهل دوست لایش را بستند، لایه اش مصرف پیدا کرد و وقتی متنش متروک شد، جلدش رواج یافت و از آن هنگام که این کتاب را ــ که خواندنی نام دارد ــ دیگر نخواندند و برای تقدیس و تبرک و اسباب کشی بکار رفت، از وقتی که دیگر درمان دردهای فکری و روحی و اجتماعی را از او نخواستند، وسیله شفای امراض جسمی چون درد کمر و باد شانه و … شد و چون در بیداری رهایش کردند، بالای سر در خواب گذاشتند و بالاخره، اینکه می بینی؛ اکنون در خدمت اموات قرارش داده اند و نثار روح ارواح گذشتگانش و ندایش از قبرستان های ما به گوش می رسد!



قرآن! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند” چه کس مرده است؟ “چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است.



قرآن! من شرمنده توام اگر تو را از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام. یکی ذوق می کند که تو را بر روی برنج نوشته،‌ یکی ذوق میکند که تو را فرش کرده، ‌یکی ذوق می کند که ترا با طلا نوشته، ‌یکی به خود می بالد که تو را در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و … آیا واقعا خدا ترافرستاده تا موزه سازی کنیم؟



قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و تو را می شنوند،‌ آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند! … اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ”احسنت …!” گویی مسابقه نفس است …



قرآن!‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه، خواندن تو از آخر به اول ، ‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنانکه ترا حفظ کرده اند، ‌حفظ کنی، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند.



خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو. آنان که وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند،‌ گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم.


منبع: پدر مادر ما متّهمیم. اثر دکتر علی شریعتی

ابراهیم طالبی دارابی
۱۲ اسفند ۹۶ ، ۱۲:۲۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنۀ نویسندگان


سلام. فرق های که روشنگری است و زیبا:


1. فرق آسیا با اروپا این است که اروپا به مسیر می‌اندیشد و آسیا به مقصد.
2. فرق آدم شریف با آدم بی‌شرافت، در انصاف است و بس.
3. فرق حوزه با دانشگاه این است که اولی می‌خواهد از تکلیف به نتیجه برسد و دومی می‌خواهد از نتیجه به تکلیف.



4. فرق نواندیش دینی با سکولاریسم این است که سکولارها می‌خواهند گریبان سیاست را از دست دین بیرون بیاورند و نواندیش دینی می‌خواهند گریبان دین را از دست سیاست بیرون بیاورند.
5. فرق تفکیکی‌ها با عقلگرایان مسلمان(مانند ابن رشد)، این است که تفکیکی‌ها جدایی دین را از فلسفه به نفع دین می‌دانند و عقلگرایان، به نفع هر دو.

6. فرق تندروها با اندیشمندان در سیاست، این است که تندروها گمان می‌کنند یک کیلو آهن سنگین‌تر از یک کیلو پنبه است و اندیشمندان، به وزن هم توجه می‌کنند.

7. فرق فیلسوف با متکلم این است که اولی خانۀ اجاره‌ای را اگر بزرگ باشد، بیشتر از خانۀ شخصی کوچک دوست دارد؛ بر عکس دومی.

8. فرق استالین با چرچیل آن است که استالین با وجود اینکه به خدا و روح اعتقاد نداشت، گمان می‌کرد که پس از او، روح او بر شوروی حکومت می‌کند؛ اما چرچیل به رغم اعتقادش به خدا و روح، می‌‌دانست که از او اثری باقی نمی‌ماند، ولی انگلستان می‌ماند.

9. فرق فلسفۀ اسلامی با فلسفۀ غرب این است که اولی در خدا حیران است و دومی در انسان.

10. فرق موسیقی با فلسفه این است که فلسفه، انسان را به تماشای جهان می‌برد و موسیقی، جهان را به درون انسان می‌آورد.

11. فرق حافظ با مولوی این است که حافظ تظاهرستیز است و مولوی، ظاهرستیز.
12. فرق شهر با جنگل این است که جنگل، سلطان دارد و شهر، قانون.
13. فرق گفتار با نوشتار این است که گفتار باد هواست و نوشتار نقش بر آب.

14. فرق خنده با گریه این است که خنده، روی تو را می‌گشاید و گریه، دلت را.
15. فرق محقق با مقلد این است که اولی هراسان می‌نویسد و دومی شتابان.
16. فرق فرهنگ با سیاست، فرق مادر با دایه است.

17. فرق خدا با همسایه، آن است که خدا می‌بیند و می‌پوشد، اما همسایه نمی‌بیند و می‌خروشد. (سعدی)

18. فرق مذاهب با یک‌دیگر، در شناختی است که از انسان دارند، نه در تصوری که از خدا و پیامبران دارند.

19. فرق خدای ادیان با خدای فیلسوفان در این است که اولی برای نیایش است و دومی برای چالش.
20. فرق هشیار با مست در این است که مست، هشیاری‌اش را آشکار می‌کند، اما هشیار، مستی‌اش را پنهان.

پاسخ دامنه


سلام. سه جواب می گویم و یک پرسش. 1- یک کیلو آهن با یک کیلو پنبه در بند 6 برابر است نه بیشتر. 2- بند هشتم را نکنه انگلیسی ها خود ساخته اند! 3- بند سیزده را نادرست است. اما پرسش: می پرسم جنگل در آدم چه می کند!؟ و آدم در جنگل چه می کند!؟

ابراهیم طالبی دارابی
۱۲ اسفند ۹۶ ، ۱۲:۱۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

زندگینامۀ من


قسمت 53. به نام خدای آفرینندۀ آدمی. آنچه بر من گذشت. اولین گروه پاسداروظیفه سپاه مازندران ساری پیش از این که من به فکرش بیفتم اعزام شده بود. شهید محمدباقر مهاجر و حسن آهنگر (حاج مرتضی) دو رفیق من، با همان گروه به سربازی (در جبهه) رفته بودند. من با سری دوم اعزام، همگروه شدم. با هم محلی هایی چون: آقاعلی پورصمد. علی نقی رمضانی. مهدی آهنگر (طالب حاجی). احمد رمضانی (زکریارمضان). اصغر هاشمی (سیدطالب). حسین رمضانی (پسرخاله ام). اکبر جمالی پایین محله و محمدتقی محسنی برادر جلیل.



مسیر سرتا. سال 1363 : از راست گوشه: حسن صادقی. سید محمد اندیک. احمد نصیری. حسن آهنگر. جعفر رجبی. سید علی اصغر. سید رسول. نفر جلوی: دامنه. عکاس روانشاد یوسف

ایام سربازی ام. 1363. مسیر سرتا. بارفقا

اما چند روز پیش از اعزام به سربازی، به ما گفتند از انجمن اسلامی محل تأییدیه بیاوریم. فردای آن روز _که روزهای آخر سال 1362 بود_ رفتم سراغ گرفتن تأییدیه انجمن. شورای انجمن اسلامی پنج نفر و گاهی سه نفر بودند. یعنی آقایان (... و ... و ... و ... و ...) که نامشان را نمی برم، فقط یکی شان چند سال پیش درگذشت (خدا بیامرزد).


درخواست تأییدیه دادم و کارم را نیز گفتم که برای سربازی رفتن است. هنوز که هنوزه! دارند برای من تأییدیه! صادر می کنند. اما برای بقیه صادر کرده بودند چون خودم با چشمانم تأییدیۀ آنها را دیده بودم که به من نشان داده بودند. اما من هر بار طی آن فرصت کوتاه گفتم، گفتند داریم امشب برای شما جلسه برگزار می کنیم! که تأییدیۀ انجمن صادر کنند. بگذرم. خدا خود داوری خواهد کرد؛ ان شاءالله.



فقط بگویم انجمن های اسلامی سراسر کشور از شهر گرفته تا روستاها، همه زیرنظر سازمان تبلیغات بودند که رئیس کل آن آیت الله احمد جنتی بود. تمام امور شغلی مردم زیر نظر این انجمن ها و مُهر تأییدشان بود که سرنوشت افراد فقط با همان مُهر و دو سه نفر، تعیین می شد. خدا خود می داند چه تعداد آدمهای شریفی که به خاطر همان مُهرها و گزارش دادن ها زندگی شان دچار سختی و محرومیت ها شد حتی ممانعت از ورود افراد به دانشگاه ها. یعنی درس خواندن هم مُهری شده بود! تاریخ خود بهترین قاضی ست.



علیرغم نگرفتن تأییدیه انجمن، روز اعزام، خودم را به همراه آن هم محلی ها که در بالا اشاره کردم به سپاه مازندران _دور میدان امام ساری، جنب خیابان جام جم که آن زمان در ورودی اش پشت کوچۀ منتهی به خیابان دولت بود_ رساندم. همه، برگه هایشان آماده و تأیید شد اما من در میان دارابکلایی ها ردّصلاحیت شدم.



آری؛ آن کسانی که غرَض ورزی داشتند اعمال نفوذ کردند و مرا از سربازی رفتن در سپاه نیز محروم کردند. آنها اعزام شدند و من ماندم. با آن که در آن تاریخ سه بار به عنوان بسیجی به جبهه های غرب و جنوب رفته بودم. باز هم می گویم خدا خود داوری می کند. کی و کجا؟ در یَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ؛ 9 طارق. یعنی به قرار قرآن «آن روز که رازها [همه] فاش شود»



خیلی خشمم گرفته بود ولی بازهم به روی شان نیاوردم و فروخوردم. روز بعد برای خنثی سازی اقدام آن کینه ورزان که دَم افرادی از سپاه را _با نفوذی که مثلاً داشتند_ می دیدند و مرا این گونه مورد آزار و اذیت و محرومیت، چه در آن پروندۀ اشتغال در آن نهاد و چه حتی سربازی در سپاه، قرار می دادند، وارد عمل شدم.



نمی گویم چه کردم، ولی من هم فردای آن روز اعزام _با همۀ کوشش ها و دوندگی هایی! که آنان برای ممانعت من انجام دادند_ به سپاه وارد شدم و خدمت سربازی ام را با عنوان پاسداروظیفه بدرستی و رضایت دلخواهم به پایان بردم. نمی دانم این ورودم آنها را آیا با همۀ راهزنی هایی که علیۀ من انجام دادند، دچار حِرمان و دردهای سخت و جانکاه مازوخیستی! کرده بود یا نه!؟ خدا می داند. الله العلم. و نیز أَلْعِلْمُ نُورٌ یَقْذِفُهُ اللّه ُفِى قَلْبِ مَنْ یَشآءُ. علم، نورى است که خداوند به قلب هر کس که بخواهد مى افکند. مصباح الشریعة، ص 16. نیز ر.ک: منیةالمرید، ص 148 و 167؛ بحارالانوار، ج 1، ص 224؛ مشکاةالانوار، ص325. (منبع)



اسفند 1362 وارد شهر زیبا و دریایی جنگلی چالوس شدم و اواخر سال 1363 سربازی ام در سپاه را به پایان بردم. با آن همخدمتی های دارابکلایی ام بر من بسیارخوش گذشت. آنها در پادگان های اطراف نوشهر و مرزن آباد و برخی هم به شهرهای دیگر افتادند. اما من در ستاد منطقه3 مازندران و گیلان مستقر در شهر چالوس. اول میدان، ابتدای ورودی جاده چالوس_تهران. هتلی مشهور و شیک؛ که رژیم شاه برای عیاشی ها ساخته بود. اینجا مقرّ مرکزی سپاه بود حتی ساری هم زیر نظر اینجا بود. یعنی از آستارا تا جنگل گلستان زیر نظر سپاه منطقه 3 بود. فرمانده اش دو تهرانی به نام های «محسن» و «میرتارنظر» بودند.



من عاشق مطالعه و کتاب بودم. و حالا در سپاه آنجا با خیلی ها آشنا شدم و سپش رفیق. چه پاسدارها و چه پاسداروظیفه ها. یکی دو ماه بعد شروع کردم به طلبگی. یعنی خودطلبگی. با آقای طاهری که ریاست ستاد منطقه3 را گاهی برعهده داشت، یک شب صحبت کردم که می خواهم بعدازظهرها به کلاس طلبگی حوزه چالوس شرکت کنم. موافقت کرده و خیلی هم تشویق نمودند.



من تا پایان سربازی ام رسماً اجازه داشتم عصرها از سپاه خارج شوم و به محل درس طلبگی در مرکز شهر چالوس بروم. جامع المقدمات که شامل 15 کتاب است را شروع کردم. از اَمثله و شرح امثله گرفته تا  صرف میر و ... .



استادمان در آن سال آقای سعیدی بود که خدا حفظش کند. بسیار انسان شریف، پخته و مُلّایی بود. برای همیشه دعاگویش هستم که مرا در آن دوره، با آن که جوان و غریب بودم ورز داد و مدد علمی رساند. علاوه بر طلبگی در کنار سربازی، هر روز روی مفاهیم و تحوید قرآن کار می کردم و با ولَع رُمان، کتاب های سیاسی، عقیدتی، مجله دانستنی ها و روزنامه های جمهوری و اطلاعات و کیهان آن زمان را می خواندم. یادم است از کتابفروشی مدرن چالوس بعد از پل فلزی، با آن که تک کتاب های دکتر را داشتم، تمام مجموعه آثار دکتر شریعتی را که به صورت یکجا در 36 جلد چاپ شده بود، خریداری کردم و هنوز هم در کتابخانه شخصی ام نگهش داشتم.«آنچه بر من گذشت» اینجا


تمام قسمت های زندگینامه من اینجا

ابراهیم طالبی دارابی
۱۱ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۲۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنهٔ عترت


به قلم دامنه. به نام خدا. امشب وفات حضرت اُم البنین _سلام الله علیها_ است. ضمن تسلیت وفات آن بانوی والامقام و بزرگ زن تاریخ اسلام به همۀ دلدادگان اهلبیت (ع) یک نکته و یک نقل قول مهم می آورم و از همۀ دامنه خوانان شریف، التماس دعا دارم:



نکتۀ دامنه

این بانوی مکرم مادر 4 شهید است؛ حضرت قمربنی هاشم ابوالفضل العباس _علیه السلام_ عبداللّه، جعفر و عثمان که همگی در کربلا و در رکاب حضرت سیدالشهداء (ع) به شهادت رسیدند. (منبع) آیا این کم مرتبه و مقامی ست؟ پس درود بی کران بر اُم البنین مادر عباس.



نقل قول از فقیه اهلبیت علیهم السّلام: «ام البنین سلام الله علیها واسطه فیض الهى ست. این بانوى بزرگوار نزد مسلمانان جایگاهى ویژه دارد، و بسیارى از آنان معتقدند او را نزد خداوند منزلتى والاست و اگر دردمندى او را به درگاه حضرت بارى تعالى شفیع و واسطه قرار دهد، غم و اندوهش برطرف خواهد شد. لذا به هنگام سختیها و درماندگیها، این مادر فداکار را شفیع خود قرار مى دهند. البته بسیار هم طبیعى است که ام البنین سلام الله علیه نزد پروردگار مقرب باشد زیرا وى فرزندان پاره هاى جگر خود را خالصانه در راه خدا و استوارى دین حق تقدیم داشته است.» (منبع)

ابراهیم طالبی دارابی
۱۰ اسفند ۹۶ ، ۰۸:۳۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنۀ اختصاصی
8 اسفند 1396


عکسها: اینجا


عارف طالبی دارابی

ابراهیم طالبی دارابی
۰۹ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۳۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

دامنۀ لغت دارابکلا


به قلم دامنه. به نام خدا. قسمت 197. سگ بامشی. در روستای دارابکلا این یک اصطلاح و متلک و لُغز است. چون رابطۀ سگ و گربه اغلب بحرانی و ضدّ هم است، این مثال در افّواء و محاورۀ عمومی و حتی درون خانوادگی رواج یافته است. با مثال روشن می کنم:





اون زن و شی چیطینه؟ > سگ بامشی!

این کیجا و ریکا چیطی؟ > سگ بامشی!

اون شخ با اون شخ؟ > با پوزش شاید! سگ بامشی!

این خِش با آن خِش > نه؛ نه؛ سگ بامشی!

پسرزن با شی مار > سگ بامشی!

عاشق و معشوق : سگ بامشی!

خاطرخواها چیطی؟ سگ بامشی!

دکوندار با دستفروش > سگ بامشی!

چه قشنگ بِرار و خاخرنه > نا، نا، سگ بامشی!

سم فروش با کودفروش > سگ بامشی در سگ بامشی!

ایران با چهان > خیلی آشتی. خیلی دوستی!

جهان با ایران > من نمی دانم سگ یا بامشی!
(«فرهنگ لغت دارابکلا» اینجا)

ابراهیم طالبی دارابی
۰۹ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۳۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
به نام خدا
دامنهٔ خبر و نظرچند مطلب را مرور می کنم شاید نکته افزاید
1- اسبه حلوا و مراحل پخت آن در سنه کوه. ظرف پخت اسبه حلوا هم حتما دیگ مسی باید باشد تا حرارت را یکنواخت و مناسب....     طریقه گذاشتن دیگ در تش کله هم باید کج باشد تا کترا زدن کامل و راحتتر صورت گیرد. (اینجا)دامنه: مهندس عبدی، عالی این پست را در وبساست خود نوشته و به تصویر کشانده است.
2- رئیس مرکز ژنتیک نور اعلام کرد: 230 هزار شهید و 50 هزار مفقود الاثر در دفاع مقدس.

دامنه:  قابل توجۀ جاه و مقام خواهان،  ریاست طلبان، ثروت پرستان.
3- از صداوسیما برنامه ای به گوشم می رسید که اخبارگو با آب و تاب می گفت در آمریکا 300 میلیون قبضه اسلحه در دست مردم است.دامنه: یعنی تقریباً اندازۀ کل جمعیت آمریکا. حال اگر همین میزان سلاح در دست ایرانی ها باشد حدس می زنید چه می شود؟ البته با اعتقاد می گویم: مرگ بر آمریکا.

4- در رُمان برکت خوانده بودم شیخ یونس برکت از پیرمرد روستایی می پرسد اصول دین چندتا؟ می گوید: چهل تا. برکت می گوید نه پدر پنچ تاست. پیرمرده می گه: چقد کم!
دامنه: اصول دین پنج تاست (سه تا هم می گویند) ولی برای برخی ها گویا هزار تاست. مثلاً اگر فلان چیز یا فلان کس را قبول نداشته باشی، گویی اصول دین را از دست داده ای!
5- این روزها آن بالامالاها خُوب دارند دربارۀ محمود احمدی نژاد افشاگری می کنند! و حتی او را «اَشعث» می خوانند!دامنه: حال که همۀ راستی ها حتی کیهان! و آن مؤسّسۀ خاص قم، هویت محمود احمدی نژاد را بلاخره شناختند! و یکی یکی نه فقط از او تبرّی می جویند بلکه برخی ها هم به صداقت میرحسین تأکید می کنند؛ آیا هنوز هم باور دارند چینین شخصی! انتخابات ریاست جمهوری 88 را درست! برگزار کرده است!؟

6- فرانسوی ها می گویند سه چیز را نمی شود پنهان کرد: عشق و دود و سُرفه را.
دامنه: من می گم: و نیز تقلّب و نیرنگ و حُقّه را.
7- دیروز گل تله را وقتی نوشته و پست کردم (اینجا) برخی از خوبان تلگرام کردند و گفتند خیلی خندیدیم. حتی یکی متلک گفت این گل ها (=موش ها) حتی دارتوکن دارکوب! را هم می تونن بخورن چه رسد به بامشی ها را.دامنه: می پرسم راستی اگر سوسک دیدید می کُشید؟ آری؟ یا نه؟
8-قبلاً در دامنۀ دارابکلا فامیلی های سیاسی را می گفتم یکی پرسید چرا ادامه نمی دید؟دامنه: باشه چشم. حجت الاسلام سید احمد خاتمی دامادِ آیت الله شهید سیدمحمدرضا سعیدی ست. به عبارتی تولیتِ فعلی حرم حضرت معصومه (س) حجت الاسلام سعیدی (امام جمعه قم) برادرهمسرِ آقای سیداحمد خاتمی ست.


9- و نیز این ها که این جوری ماهی می گیرند و معاش تأمین می نمایند. (منبع)دامنه: خوبه، خوبه. خدا را شکر که با آب گل آلود ماهی نمی گیرند! مثل میراثخواران! مثل قدرت پرستان! مثل چاپلوسان! مثل کاسه لیسان! مثل آن ها که یک شبه ره صدساله را با رانت و رابطه و سوء استفاده طی کردند و بی هیج سواد و سابقه ای در رأس و صدر می چرخد و از جمهوری اسلامی نون و نمک می خورند و پیش خود به همه برای این راحت خوری ها! می خندند.
ابراهیم طالبی دارابی
۰۹ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۲۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

دامنۀ روح


قسمت 211


به قلم دامنه



(1)


سنائی:


اول و آخرِ قرآن ز چه باء آمد و سین

یعنی اندر رهِ دین رهبر ما قرآن بَس


شرح دامنه:


به نام خدا. چون قرآن کریم با باء «بسم الله» آغاز می شود و با سینِ «النّاس» پایان می یاید؛ لذا حکیم سنائی غزنوی از جمع حروف ب و س، «بَس» را حُسن تعلیل کرد. آری؛ چه عالی علت ادبی آورد سنایی، اندر رهِ دین، رهبر ما قرآن بَس.



عکس از: رنگین کمان


(2)


نقش روشنگر درین عصرِ نوین

چیست؟ گوید: «دیده بگشا و ببین»


شرح دامنه:


ای بیت نمی دانم از کیست. کافی ست دیده را باز کنیم، دیگر همه چیز را می بینیم. این خاصیت این عصر است. عامل روشنگری، دیدۀ ماست؛ که باید بازش نگه داشت و الّا بلعیده می شویم. و الّا در تاریکی و خامی می مانیم. قرآن هم که رهبر ماست، از ما دیده می خواهد؛ دیده ای باز.

ابراهیم طالبی دارابی
۰۹ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۲۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
مباحث عترت


به قلم حجت الاسلام مالک رجبی دارابی: سلام. باسمه تعالی. پنج شرط دوستی. عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: الصَّدَاقَةُ مَحْدُودَةٌ فَمَنْ لَمْ تَکُنْ فِیهِ تِلْکَ الْحُدُودُ فَلَا تَنْسُبْهُ إِلَى کَمَالِ الصَّدَاقَةِ وَ مَنْ لَمْ یَکُنْ فِیهِ شَیْ‏ءٌ مِنْ تِلْکَ الْحُدُودِ فَلَا تَنْسُبْهُ إِلَى شَیْ‏ءٍ مِنَ الصَّدَاقَةِ أَوَّلُهَا أَنْ یَکُونَ سَرِیرَتُهُ وَ عَلَانِیَتُهُ لَکَ وَاحِدَةً وَ الثَّانِیَةُ أَنْ یَرَى زَیْنَکَ زَیْنَهُ وَ شَیْنَکَ شَیْنَهُ وَ الثَّالِثَةُ أَنْ لَا یُغَیِّرَهُ مَالٌ وَ لَا وِلَایَةٌ وَ الرَّابِعَةُ أَنْ لَا یَمْنَعَکَ شَیْئاً مِمَّا تَصِلُ إِلَیْهِ مَقْدُرَتُهُ وَ الْخَامِسَةُ أَنْ لَا یُسْلِمَکَ عِنْدَ النَّکَبَاتِ.



امام صادق علیه السلام فرمود: دوستی شرایطی دارد که هرکس آن را رعایت نکند، او را دوست کامل ندان و کسی که هیچکدام از این شرایط را نداشته باشد چیزی از دوستی نمی‌داند.



اولین شرط این است که آشکار و نهانش برای تو یکی باشد. دوم اینکه زینت تو را زینت خود و زشتی تو را زشتی خود بداند. سوم اینکه ثروت و مقام [رابطه دوستی] او را تغییر ندهد. چهارم اینکه آن چیزی را که توانایی آن را دارد از تو دریغ نکند. پنجم اینکه تو را در سختی‌ها و مشکلات رها نسازد.  (منبع: خصال، ج۱، ص۲۷۷.) 8 اسفند 1396. قم. مالک رجبی.



دامنه


سلام جناب شیخ مالک. سخنان امامان (ع) بر دل انسان می نشیند و آدمی را به راه می آورد. ممنونم دامنه را با این پست مزیّن به سخن عترت و عبرت نمودی.

ابراهیم طالبی دارابی
۰۸ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۳۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

علامه طباطبایی


قرآن در صحنه

دامنۀ قرآن


یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا بِطَانَةً مِنْ دُونِکُمْ لَا یَأْلُونَکُمْ خَبَالًا وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الْآیَاتِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ


اى مؤمنان از غیر خودتان کسانى را به همدلى نگیرید که از هیچ نابکارى در حق شما فروگذار نکنند و به رنج و محنت افتادن شما را خوش دارند و دشمنى از لحن و سخنشان آشکار شده است و آنچه دلهاشان پنهان مى‏دارد، بدتر است، آرى اگر اندیشه کنید آیات خویش را به روشنى برایتان بیان کرده‏ایم‏.


(سوره ۳: آل عمران - جزء ۴ - آیۀ 118. ترجمۀ خرمشاهی)




تفسیر علامه طباطبایی: در این آیه شریفه، (ولیجه) (خویشاوند نزدیک) را بطانه (آستر) نامیده و وجهش این است که آستر به پوست بدن نزدیک است. تا رویۀ (ظهاره) لباس. چون آستر لباس بر باطن انسان اِشراف و اطلاع دارد و مى داند که آدمى در زیر لباس چه پنهان کرده، خویشاوندِ آدمى هم همینطور است، [یعنی آستر همدیگرند] از بیگانگان به آدمى نزدیکتر و به اَسرار آدمى واقف تر است.



و جمله لَا یَأْلُونَکُمْ به معناى لایقصرون فیکم است. یعنى دشمنان از رساندن هیچ شرّى به شما کوتاهى نمى کنند.  و کلمۀ خَبَال به معناى شرّ و فساد است و بهمین جهت است که جنون را (خبل) هم مى گویند، چون در جنون، فساد عقل است.



و در جمله وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ کلمه ما مصدریه است و معناى جمله را (ودوا عنتکم) مى سازد، یعنى دوستدار شدت و گرفتارى و ضرر شمایند.



و جمله قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ مى رساند که دشمنى آنان نسبت به شما آنقدر زیاد است که نمى توانند پنهان بدارند. بلکه دشمنى باطنیشان در لحن کلامشان اثر گذاشته است.



پس در حقیقت در این جمله کنایه اى لطیف بکار رفته، و آنگاه بدون اینکه بیان کند، در دلهاى خود چه چیز پنهان کرده اند، فرموده: وَمَا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ تا اشاره کرده باشد، به اینکه آنچه در سینه دارند، قابل وصف نیست، چون هم متنوع و گوناگون است و هم آنقدر عظیم است که در وصف نمى گنجد، و همین مبهم آوردن ما فى صدورهم، بزرگ وعظیم بودن را تأیید مى کند. المیزان.

ابراهیم طالبی دارابی
۰۸ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۳۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنۀ لغت دارابکلا


به قلم دامنه. به نام خدا. قسمت 196. گل تَله. توی دارابکلا در هر خونه ای در قدیم و تا همین چندسال پیش _شاید هم همین الآن_ یک بامشی (=گربه) می گذاشتند که خونه، گل (=به فتح گاف یعنی موش) نیفتد. یعنی اگر افتاد، موش امانش ندهد. کم کم دیدند نه، بامشی از گل می ترسد! و یا از بس استخون و چیزمیز دادند، بامشی حتی نای گل گرفتن ندارد! به فکر افتادند گل تَله بخرند. خریدند و دِمار از گل درآوردند!





چون؛ هی می رفتند تَه خانه، می دیدند گل است. می رفتند سرِ کیسۀ آرد که آرد بیاویزند، می دیدند گل است. می رفتند بُومسَر، آغوز و کانجی و رونکی اسب را بیارند، می دیدند گل است. حتی می رفتند رختِ خواب بندازند و بخوانند، می دیدند بازهم گل است. خونه ها شده بود خونۀ گل ها. بامشی ها هم همه تنبل و فقط می خوردند و کنار بخاری پیچ می زدند می خوابیدند و خُروپُف می کردند. گل تَله خریدند راحت شدند.



گل تَله به زبان دارابکلایی ها همان تله موش است. شامل یک تخته به اندازۀ کف پا، یک سیم نوک تیز برای تعبیه پنیر یا هر غذای مورد علاقۀ موش ها. یک فنر، و چند سیم مفتولی سفت قابل جهش. که آن را در محل عبور و مرور موش ها کار می گذارند. موش به طمع و هوَس می افتد که طُعمه را برُباید، که در کسرِ ثانیه، سیم مفتول به کمک فنر قوی می جهَد و گل را در لایی خود گیر می اندازد و روده هایش را درمی آورد و یا مُخش را لِه و لورده می کند.


اینم عکس تله موش با بطری نوشابه



مادران و خواهران خانه ها که معمولاً به گل تله در طول روز سر می زدند که آیا گل افتاده یا نه، با صدای فنر بر روی تخته و کمرِ گل، فوری می فهمیدند گل افتاد، بی معطّلی می رفتند که بگیرند تا در نرود، می دیدند حالا بامشی زرنگ شده و دُم می جنباند و گل را می خواهد بگیرد!



عکس دو گل تَله را نشان دادم، یکی همون چوبی و تخته ای و دیگری تله موش با بطری نوشابه است که ابتکاری ست یعنی گل می کوشد از روزنۀ سرِ بطری به داخل بطری برود تا  به طُعمه برسد که گیر می افتد. نیز عکس آمار واردات تله موش ایران از جهان در شهریور 1396 یعنی همین امسال!


واردات تله موش ایران از جهان


خاطره ها دارم با همین گل تله. من شیفتۀ گل تَله بودم، هم کارگذاشتنش را بسیاردوست می داشتم و هم وقتی گل می افتاد زودتر از همه می دویدم که گل دِم را بگیرم و بندازم پیش بامشی ها که ببینم چه جوری به کول هم می پُرند. چندباری هم انگشت من رفت لای تله. لامصّب! قطع می کرد اگر ناخن را چِک می گرفت. («فرهنگ لغت دارابکلا» اینجا)

ابراهیم طالبی دارابی
۰۸ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۲۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
نوشته های جناب توحید
بسم الله الرحمن الرحیم. حکومت پایشگر است یا ملّت!؟ از زمانی که انسان از وضع طبیعی اش خارج، و آزادانه، آگاهانه و بااختیار تسلیمِ قرارداد اجتماعی شد، نه هرج و مرج را ترجیح داد و نه دیکتاتوری و استبداد مطلقه را خواست. او بر این برآمد، که از حالتِ انسان گرگِ انسان است _تعبیر توماس هابز در کتاب لویاتان_ بدَر روَد. و رفت. و آسایش و آرامش و رفاه و نظم هم یافت.



حال، هر حکومت و دولت و حکمرانی بخواهد ملت را پایِش کند، مردم را دائم بپاید، عالمان و دانشمندان را کنترل نماید، جوان و پیر و زن و مرد را تحت نظر گیرد، کتابخوان و کتابدان را به تعقیب و تفتیش بگذارد و نیز بگُدازد؛ و در یک کلام کنترل چی شهروندان خویش باشد، بداند که از
قرارداد اجتماعی خارج شده است و بر ملت زور می راند نه خدمت و نظم.



زیرا این جکومت و حکمران نیست که خود را پایشگرِ ملّت بداند، ملت است که به دلیل حق حاکمیت بر سرنوشت، حقِّ پایش هر حکومت و قدرتی را دارد؛ چه قدرت های سلطه طلب و هژمونیک و امیریالیست جهان و کرۀ آلودۀ روزگار ما؛ و چه دولت ها و امیرها و شاه ها و پادشاه ها و خادم الحرم های اطراف و اکناف ما. ایران. 7 اسفند 1396. توحید.
ابراهیم طالبی دارابی
۰۷ اسفند ۹۶ ، ۰۹:۵۵ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنۀ کتاب


به قلم دامنه
. به نام خدا. آخرین رُمانی که این روزهای پایان سال، به پایانش بردم رُمان «برکت» است؛ اثر ابراهیم اکبری دیزگاه. رُمانی خوش نوشت، زیبا، جذّاب، آموزنده، تکان دهنده، شیرین و تلخ، خوش چاپ، بسیارسبک و کم وزن. بر من که حسابی چسبید. چسبیدم و بالینی خواندمش. خوش هضم و خوش گوارش بود.

رُمان، روایت شیخ یونس برکت _شخصیت محوری داستان است_ که به روستایی در ایران می رود تا ماه رمضان را میان مردم دوردست و تهیدست باشد که تبلیغ دین کرده باشد و اَدای دِین. اما برای او و مردم آنجا قضایای قشنگ و عجیب و غریبی شکل می گیرد که برای خواننده خصوصاً خردمند و اهل درد و فضل، بسیاردلکَش است.


ناشرش کتابستان معرفت است. چاپ سومش 1396. چاپ نخستش 1395. در 370 صفحه. سال وقوع داستان! هم 1390 است. تأکید دارم شیوخ و آخوند و روحانیون و کتاب دوستان این «برکت» را بخوانند؛ بلکه حتی آن را بیابند!


به شیوۀ معمول دامنه، چهارنکته از کتاب را _که خلاصه نویسی کرده ام_ به اشتراک می گذارم تا خسّت نکرده باشم. امید است مورد توجه و سپس ابتیاع یا تهیّه قرار گیرد.

1- در صفحۀ 138 آمده است: با خود فکر کردم اگر مثل «سالار» مریض شوم، رفتارم با خدا چه جوری خواهد شد!



2- در صفحۀ 68 این گونه برداشت شد: دختره پرسید شیخ! ایمان چه جوری به وجود می آید؟ با خودم فکر کردم چه بگویم. درهرصورت فکر می کنم ایمان چیزی شبیه گلابی و سیب باشد که همه می توانند بخورند. اما بعضی ها دوست ندارند. بعضی ها معده شان مشکل دارد، اگر بخورند مریض می شوند. ولی برخی ها! هم سیب و گلابی را برای بازی و تزئین سُفره و چیزی می خواهند!



3- در صفحۀ 43 چنین نوشته است: یکی آمد و گفت این روستا خیلی آخوندپَران است، هیچ آخوندی دوبار به این دِه نیامده. گفتم: اگر طلبه بخواهد کار پیامبری کند، هیچ وقت نمی پَرد!



4- در صفحۀ 64 آمده است: آقای حاجی یونس برکت! افعی آدمو یه بار نیش می زنه راحت می کنه، ولی این زن هر روز هزاربار نیش می زنه. با شوخی گفتم: خوبی نیش زن اینه که زهر نداره، فقط زخم داره. گفت: داره، داره، زهر هم داره، زهرِ کُشنده!



در زیر از چهار جای خواندنی تر رُمان برکت، عکسی انداختم که مرور آن _ولو فوری_ بسیار شعَف می آورد و بسیاربسیار شرَف. اگر اشراقی بدان نظر افکنده شود، شوق و طوع و طرَب هم می افزاید:


     

از صدای خودم لذت می بردم یا از ظلَمتُ نفسی
آدم باید دلش پاک باشه
    


امام موسی صدر جهانی ست



رُمان برکت. ابراهیم اکبری دیزگاه
ابراهیم طالبی دارابی
۰۷ اسفند ۹۶ ، ۰۹:۰۵ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنهٔ خبر و نظر


خبر اول


به گزارش میزان، سید سلمان سامانی سخنگوی وزارت کشور از حذف کپی کارت ملی و شناسنامه برای ارائه خدمات به مردم در دستگاه‌هاى دولتی در ٣ استان سمنان، قم و خوزستان خبرداد و گفت: این پروژه با محوریت وزارت کشور در این ٣ استان به صورت پایلوت در حال اجرا است و با توجه به دریافت بازخورد از اجرای موفق این طرح، اجراى آن در سراسر کشور و تمامی دستگاه‌های دولتی و بانک‌ها و ... به مرور به اجرا گذاشته خواهد شد. (منبع)



خبر دوم


آیت الله محمد یزدی رییس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در اجلاسیه منشور روحانیت گفت: طلبه ای که یک سال درس یک مرجع می رود ولی آن مرجع در طول سال حتی یک کلمه از نظام و ولایت فقیه و حکومت اسلامی نمی گوید، چه می داند این کتابی که امروز رونمایی شده چه می گوید، بنابراین حداقل باید این چنین اجلاسیه هایی مرتب برگزار شود. (منبع)


نظر دامنه: به نام خدا. 1- در مورد خبر اول باید بگویم خبر مسرّت بخشی ست. حیف که طی این چهل سال پس از انقلاب، با همین کپی کردن شناسنامه و کارت های ملی برای پیش پاافتاده ترین کارهای اداری، هزاران هزار درخت تنومند و سایه سار، از ریشه ها کنده و تبدیل به کاغذ و کُپی! شدند. یعنی هدردادنِ میلیادرها تومان پول این مردم بی نوا و تخریب زمین و جنگل و سرسبزی ها. 2-  در مورد نقل قول آیت الله محمد یزدی فقط یک جمله می افزایم و بس است: مگر آن هایی که در طول سال، هزاران کلمه «از نظام و ولایت فقیه و حکومت اسلامی» می گویند از جمله خود شما، چه اثری روی مردم و روحانیت داشته اید! که بر آنها حکم و گلایه می رانید؟ بر مردم ایران چیزی را نمی توان اجبار و القاء نمود، چه برسد به مراجع و اساتید و امینان این مرز و بوم.

ابراهیم طالبی دارابی
۰۶ اسفند ۹۶ ، ۰۸:۴۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

جامعه و نظم


توضیح دامنه. به نام خدا. متن زیر تازه ترین متن شیخ وحدت است در وبلاگ شان «دفتر یادداشت». این متن با عنوان «جامعه و نظم» در 22 بهمن 1396 منشتر شده است:


«لینک دفتر یادداشت»


«یکی از اصلی ترین مفاهیم در بحث جامعه، مفهوم نظم است. اصولاً تصور جامعه از تصور نظم، غیر قابل انفکاک است. در مَثَل، جامعه مانند جسم و نظم به مثابه جان آن است، به عبارت دیگر جامعه موجودی است که با نظم زنده است، همان طور که بدن جاندار با ازدست دادن جان انسجام خود را از دست می دهد ودر اندک مدتی متلاشی می گردد نظم هم اگر از جامعه ای رخت بربندد، آن جامعه گرفتار هرج و مرج شده  و دیری نخواهد پایید که فرو خواهد پاشید.



این است که بشر از همان زمانی که زندگی اجتماعیش را آغاز نمود آن را همراه با نوعی نظم آغاز نمود، وتاریخ، جامعه ی بزرگ یا کوچکی را سراغ ندارد که فاقد نظم ودر همان حال به حیاتش ادامه داده باشد.» (آدرس وبلاگ اینجا)

ابراهیم طالبی دارابی
۰۶ اسفند ۹۶ ، ۰۸:۳۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
متن پیام زهرا رهنورد
دامنهٔ چهره ها
گر مرد رهی میان خون باید رفت
از پای فتاده سرنگون باید رفت
تو پای به ره بنه و هیچ مَپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت
مادری شجاع و محنت ایام دیده، و غم فراق فرزندان را صبورانه بر دوش کشیده، در روز شهادت جدّه‌اش فاطمه زهرا (س) از این جهان رخت رحلت برگزیده و به اجداد طاهرینش پیوست، احترام‌السادات نواب صفوی اسطوره‌ای از صبر و ایمان بود.

الحق همه مردم خوب، اعم از سروران و یاران و دوستان و همراهان از همه اقشار که به دلیل گستردگی، نام بردن از تک تک آنها در توانم نیست، با قبول همه مشکلات احتمالی فضای امنیتی و عواقب محتمل آن، با پیام‌ها و تسلیت‌ها و حضور در مراسم سوگواری مرهمی بر دلمان نهادند که تا ابد فراموش نمی‌شود.

اما آرزو دارم با آن همه مهربانی و همراهی، سپاسگزار خداوند منّان باشم و نهایت تشکر و قدردانی خود را بر دیده نهاده و تقدیم حضور شما نمایم.
از طرف میرحسین موسوی فرزندان و کلیه خاندان آن مرحومه(منبع)
ابراهیم طالبی دارابی
۰۶ اسفند ۹۶ ، ۰۸:۲۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

منصور هادوی


به قلم دامنه. به نام خدا. همه از خداییم و به سوی خدا بازمی گردیم. درگذشت ناگهانی آقای منصور هادوی _برادرهمسر شیخ وحدت_ را به تمامی بازماندگان نسبی و سببی خصوصاً به زن داداش بزرگوار و صبور و گرامی ام کربلایی انسیه هادوی و جناب حاج قربانعلی هادوی (پدر محترم و بزرگوار آن مرحوم) و به جناب شیخ وحدت تسلیت می گویم.





مرحوم آقامنصور را خوب می شناختم. هر بار که او را از نزدیک می دیدم، خندان، باروحیه، خوش خُلق، گرم، صمیمی، مهربان و در یک کلام صاف و ساده و بی تکبّر بود. خدا او را با خوبان و با مادرِ خدابیامرز و بسیاربسیار عزیزش محشور کناد.



تسلیت ها



به قلم مهندس محمد عبدی سنه کوهی: دامنۀ نویسندگان دامنه. با سلام و عرض ادب با شنیدن خبر درگذشت مرحوم شادروان منصور هادوی برادر همسر شیخنا وحدت (در این پست: اینجا) بسیار متاثر و متاسف شده و مراتب همدردی و عرض تسلیت این حقیر را محضر جناب حجت الاسلام و المسلمین شیخ ابوطالب طالبی دارابی (شیخنا وحدت) و خانواده محترم ابلاغ فرمایید. علو درجات برای آن عزیز سفر کرده و بقای عمر و صبر و اجر برای بازماندگان از درگاه خداوند متعال خواستارم.



دامنه: ضمن سلام به شما. از لطف تان ممنونم. ان شاء الله همیشه تندرست و در صحت و سلامت باشید. خداحافظ. این عکس تو را جناب رنگین کمان دیشب به تلگرامم فرستاد.


=========


به قلم سید علی اصغر شفیعی دارابی: سلام. مرگ یکی از فرایندهای است برای رسیدن به حقیقت. به عبارتی واقعیتی است برای رسیدن به حقیقت. سخنی بود از استاد شیخ وحدت.



خبر درگذشت منصور هادوی را (در این پست: اینجا) دیدم. منصور هم مدرسه ای من در دبیرستان امام خمینی (ره) ساری بود. اوایل انقلاب بود. برای گرمابخشی حضور در عرصه های انقلاب و آشنایی با اندیشه های گوناگون، ایشون اهل بحث و مباحثه بودند. وضعیت بدنی وروحی متعادلی داشتند.



ازطرفی سنی که منجر به مرگش شود درخور ایشان نبود. به هرحال؛ این پدیده تلخ وناگوار را به خانواده محترم بویژه استاد شیخ وحدت تسلیت عرض می نمایم. از شما رفیق فرهیخته ام بدلیل اطلاع رسانی کمال امتنان را دارم.




پاسخ دامنه: سلام من هم به تو رفیقِ درک و دل و اِدراک. چندنکتۀ بسیارکوتاه برای این متن خوب و ارزندۀ شما می نویسم:


1- ممنونم که اَدای دَین نمودی به همکلاسی ات مرحوم منصور هادوی و نیز به استادت شیخ وحدت.



2- اتفاقاً وقتی حضور یافته بودم برای عرض تسلیت، به شیخ و همسر داغدیده اش گفتم که سیدعلی اصغر با منصور همکلاسی و رفیق بودند. خیلی تعجب کردند و نیز اظهار خرسندی.



3- من مرگ اندیشی (=مطالعات معادشناختی) را دوست می دارم؛ زیرا به انسان هم هویت عطاء می کند و هم حُرّیت می بخشد. تعبیر من از مرگ و زندگی، دو شاهینِ یک ترازوست که انسان را میزان می کند. مرگ هرگز نابودی نیست، بلکه محرومیتِ موقّت زندگان و بازماندگان از مُردگان و درگذشتگان است.


=========


به قلم حجت الاسلام محمدجواد غلامی دارابی: هوالباقی. درگذشت مرحوم منصور هادوی را به خانواده آن مرحوم به ویژه به استاد عزیز و نازنینم حضرت حجة الاسلام والمسلمین حاج اقا وحدت و همسر گرامی ایشان تسلیت عرض می کنم. روحش شاد و رحمت واسعه الهی بر او باد.

ابراهیم طالبی دارابی
۰۵ اسفند ۹۶ ، ۱۹:۲۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

پُست شش هزار یکصد و نوزده


به قلم دامنه. به نام خدا. این پستِ 6119 در دامنه است. 5448 پست در دامنه اول یعنی دامنه دارابکلا از 26 مهر 1392 تا 30 تیر 1396. و 671 پست در قلم قم دامنه دوم. پست هایی با موضوعات مختلف و با نویسندگان شریف و فرهیختۀ دامنه.



در شش هزار و یکصد و نوزدهمین پست در دامنه، مسیر هجرت بانو حضرت معصومه سلام الله علیها به ایران را هدیۀ دامنه خوانان شریف می کنم. باشد تا مورد شفاعت آن کریمۀ اهلبیت _علیهم السلام_ واقع شویم.





آن حضرت که در سال 201 هجری قمری (منبع) جهت پیوستن به امام رضا علیه السلام و دیدار با برادر، از مدینه به سمت مرو (که امروزه در ترکمنستان واقع است) هجرت کرده بودند؛ در شهر ساوه دچار مریضی شدند. به نقلی دچار جنگ سختی با دشمنان اهل بیت شدند و همه برادران و برادرزادگان وی به شهادت رسیدند. (منبع)



وقتی به قم رسیدند در بیت النور قم به مدت کوتاهی مأوا گرفتند و در نهایت در فراق برادرشان آقا امام رضا (ع) بر اثر شدت مریضی رحلت کردند که از آن زمان به بعد قبر منوّرش ملجاء و مَرهم و مأوای شیفتگان اهل بیت (ع) است. سلام بر آن کریمۀ اهلبیت _علیهم السلام_ که وجودتش نه فقط برای قم و حوزه و اجتهاد و مرجعیت شیعه، نعمت و خیر است، بلکه برای تمام ایران برکت و رحمت است.

ابراهیم طالبی دارابی
۰۵ اسفند ۹۶ ، ۱۹:۲۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنهٔ پاسخ ها


به قلم دامنه
. به نام خدا. این روزها اغلب خبردار هستید که نامه نگاری های محمود احمدی‌نژاد _که 8 سال رئیس دولت های 9 و 10 گردیده بود! و دَم از مدیریت جهان می زد و به اوباما و این و آنِ جهان، نامه هایی بی معنا می نگاشت و القصّه هیچ دلواپسی هم آن زمان دادش درنمی آمد! و به او اعتراضی نداشت_ اینک که منصوب رهبری در تشخیص مصلحت است، کارش به نامه نگاری به رهبری رسیده است
و با حالتِ مدعی و دستوری! «برگزاری فوری و آزاد انتخابات ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی، البته بدون مهندسی شورای نگهبان و دخالت نهادهای نظامی و امنیتی و آزاد گذاردن مردم برای انتخاب... تغییر فوری رییس دستگاه قضا» را خواهان می شود.



دامنه یقین دارد که محمود احمدی نژاد هرگز دغدغۀ آزادی ملت را ندارد. او می خواهد از این گردابی که
بشدت به آن مبتلا شده است، خود را با شیوۀ تحریک مردم و برخی از جوان های احساساتی و زودباور، نجات! دهد. در سنت الهی، آه، گاه در همین دنیا نمود پیدا می کند. شاید بر من بخندید ولی من با همۀ باورهایم معتقدم آه مظلوم می گیرد و آه سید مظلوم میرحسین موسوی از پاک ترین چهره های محبوب امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی و آن شکایت دردآلودی که مرحوم آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی گفته بود به پیش خدا عرضه می دارد، این فرد ماجراجو و بی اعتقاد به روحانیت (=منهاییون) را بدجوری رسوا، دچار هذیان گویی بی پایان و پریشان حالی حادّ ساخته است.


او البته در حد و اندازه ای نیست که برای آزادی مردم تلاش کند! برای او همین بس که عامل فاجعۀ بازداشتگاه کهریزک [قاضی سعید مرتضوی] را لجوجانه بر ریاست سازمان تأمین اجتماعی گمارد که گند فساد آن هنوز مشام ها را می آزارد.


برخی اساساً می خواهند سر زبان ها باقی بمانند.
برادرِ حاتم طائی نیز از حقد و حسد بر برادرش، چون می خواست مشهور بماند و سر زبان ها افتد در چاه زمزم اِدرار! نمود. و اتفاقاً مشهور هم شد!


محمد نوری زاد. محمود احمدی نژاد



تا مدتی محمد نوری زاد همان همکار راست افراطی و دوآتشۀ حسین شریعتمداری کیهان، به رهبری نامه های شِداد و غِلاظ می نوشت! حالا نوبت به محمود احمدی نژاد رسیده است. هرچند نامه به رهبری نوشتن حق هر شهروندی ست ولی دو نکته بگویم و خلاص:


یکی این که
مرحوم آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی در آن نامۀ مشهور «بی سلام» بافراست و روشن بینی تمام، به رهبری صریحاً گفته بود احمدی نژاد شما _یعنی رهبری_ را هدف گرفته است نه مرا. و دوم آن که جناب مهندس میرحسین موسوی سیدِ مظلوم و در بند 8 سال حصر مطلق و تنگنایی و تنهایی، در آن مناظره خفت بار صداو سیمای ضرغامی گفته بود این فرد، راحت توی چشم ملت نگاه می کند و دروغ می زند.


به امید روزی که نه فقط حصر میرحسین و رهنورد و کروبی برکنده شود، بلکه اساساً پدیدۀ بدعت آمیز حصر از ریشه خشکانده گردد؛ زیرا حصر، نه اسلامی ست، نه انسانی، نه اخلاقی و نه قانونی.

گرچه در جریان این قضیه مهم سیاسی کشور هستید، اما دامنه صرفاً برای ثبت و جمع بندی به بخشی از واکنش های وسیع حامیان دیروز احمدی نژاد و برائت جویان امروز وی، اشارۀ گذرا می کند.
آری؛ هر کس ظلم کند، آن هم ظلم بیّن در نزد میلیون ها مردم متدیّن، در همین دنیا بخشی از عذابش را می چشد، آری می چشد، چه احمدی نژاد باشد و چه آن کسانی که چشم بر روی انحراف، جنجال ها، ویرانگری هایش بسته بودند:
عبدالله گنجی مدیر مسوول روزنامه‌ جوان متعلق به سپاه پاسداران: [احمدی نژاد با نوشتن نامه به رهبری] «تقریبا به لب بام بدون نرده و حفاظ رسیده است این خاطره را بازگو می‌کنم». در یکی از شب‌های سرد اسفند۱۳۸۳ساعت ۱۲شب با چند نفر از دانشجویان ارشد و دکتری آن روز در شهرداری تهران خدمت ایشان رسیدیم... پس از احوالپرسی و مقدمات از احمدی‌نژاد سئوال کردم شما برای چی می‌خواهید کاندیدای ریاست جمهوری شوید؟ و او پاسخ داد: «هرچه بررسی می‌کنم می‌بینم ۱۶سال است دولت دست آقا نیست، می‌خواهم دولتی تشکیل دهم و اختیارش را با آقا بگذارم، عصای دست ایشان باشد برای حل مسائل کشور.» (منبع)

محمدعلی رامین طراح قضیۀ نفی هولوکاست در دولت احمدی نژاد، درباره نامه ‌احمدی‌نژاد به رهبر انقلاب معتقد است: احمدی‌نژاد به وعده فروپاشی نظام اسلامی و حمایت شیطان دل خوش کرده است. او فقط یک شیطان حقیر و ابله است که
بقیه ادامه
ابراهیم طالبی دارابی
۰۵ اسفند ۹۶ ، ۱۹:۱۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
آیت الله العظمی یوسف صانعی


پیام تسلیت مرجع عالیقدر آیت الله العظمی یوسف صانعی به مهندس
میرحسین موسوی نخست وزیر محبوب امام خمینی و دکتر زهرا رهنورد هنرمند مبارز و استاد دانشگاه به مناسبت درگذشت مادر رهنورد:

بسمه تعالی. إِنَّا للهِِ وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ. درگذشت بانوی صبور و پرهیزگار مرحومه احترام السادات نواب صفوی در سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) موجب تأسف و تأثر گردید، اجر و پاداش استقامت و صبر آن مرحومه مغفوره در محرومیت از دیدار عزیزانش ـ که از حقوق اولیه انسانی و اسلامی به حکم صله رحم می باشدـ جز از عهده ذات باری تعالی بر نخواهد آمد که  إِنَّمَا یُوَفَّی الصَّابِرُونَ أَجْرَهُم بِغَیْرِ حِسَاب.


صانعی. میرحسین. رهنورد




اینجانب ضمن عرض تسلیت از خداوند متعال برای بازماندگان بالخصوص متدینه فاضله سرکار خانم دکتر زهرا رهنورد و دوست و رفیق قدیمی جناب آقای مهندس میرحسین موسوی؛ معتمد ملت و سیدنا الاستاذ امام خمینی (س) صبر جمیل و اجر جزیل و برای آن مرحومه غفران و رحمت الهی و حشر با ائمه اطهار و صدیقه طاهره (علیهم السلام) را خواستارم. قم المقدسة – یوسف صانعی. سوم جمادی الثانی 1439 – 1/12/1396.
(منبع)
ابراهیم طالبی دارابی
۰۲ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۳۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
فاطمیه و شهیدان

اول اسفند 1396. عکس های ارسالی جناب رنگین کمان


عکسها در اینجا


مراسم یادبود نوزده شهید روستای دارابکلا به مناسبت فاطمیه

ابراهیم طالبی دارابی
۰۲ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۲۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
[پاسخ به دامنه]


به قلم مهندس محمد عبدی سنه کوهی
: سلام بر شما کبلاقا ابراهیم عزیز و دیگر دامنه خوانان. در جواب به این فرمایشات جدید شما مورد به مورد می خواهم توضیحاتی را تقدیم نمایم. شایسته می دانم تا خود را از چارچوب کلیشه ای یک بُعدی نگری خارج نماییم و صداقت و حقیقت را در لباس طرفداری صرف از جریانی فدا نکنیم. چرا که بنده به دور از هر هیجان خاص و یکجانبه نگرانه ای در یک محیط کاملا بی طرفانه که امیدوارم متهم به شاه دوستی و یا خدای نکرده ضدانقلابی نگردیم می خواهم پاسخی مناسب به فرمایشات اخیر شما به عنواب جوابیه بنده مرقوم فرمودید و در این پست (اینجا) دامنه منتشر شده است را تقدیم نمایم. باشد که بدور از تعصب مورد مداقه و مطالعه قرار گیرد.



در بند 1- به درستی اشاره نمودید که زابلی ها به دلیل خشکسالی و قحطی در منطقه سیستان کوچانده شده و به اجبار نقل مکان کردند و این مطلب مربوط به سال 1327 و 1328 می شود که نه بخاطر زلزله بلکه همین دلیل اخیرالذکر به مناطق شمالی کشور از جمله شاه آباد کوچانده شدند و البته زمینهای این منطقه تماما جنگل غیر صنعتی و لم  و لوار و گاله جار و باتلاق بود که به قول پدر خدابیامرزم بیان می داشت که روز آدم رو خرس و پلنگ می خورد و ... خلاصه کاری به رژیم و فرد حکومت کننده ندارم همین که حکومتی این گونه زمینها را با زهکشی و کار احیا نمود و مردمان کشور خودش را به نان و زندگی رساند خودش بزرگترین خدمت هست و ماجور؛ حال اسمش را هر چه می خواهی بگذار ولی باید اذعان داشت که بعد از انقلاب به دلایلی در این زمینه کمتر موفق بوده ایم.



برای بند 2- شما اشاره نمایم که آنان به فکر فقر و بیکاری مردم بودند و یا نبودند را به ادعا نمی شود ثابت کرد آن چیز که عیان است و واضح است غیر ازین بیان شماست و حقیقت را نمی شود کتمان کرد؛ نمی خواهم بیشتر از قبل در این مورد بحث نمایم تعداد کارخانه ها و مراکز کشت و صنعتها و میزان بیکاری و درصد رشد صنعتی شدن و همه و همه خود مثل روز روشن است و انکار حقایق توسط امثال بنده و جنابعالی یا دیگران چیزی را عوض نمی کند.



البته بدون تعارف عرض می کنم ای کاش ما هم ذره ای بیشتر عدالت حکومت سابق را داشته باشیم و همه مردم را در خوردن و بردن سهیم می کردیم نه فقط عده قلیلی را که رهبری معظم انقلاب هم در سخنرانی اخیرشان به ضعف عدالت اعتراف و عذرخواهی در پیشگاه خدا و ملت نمودند و امیدوارم مسئولین در همه سطوح فرمایشاتش را جدی گرفته کنار کاخ خود برای کوخ نشینان هم لقمه ای باقی بگذارند.



موارد مصداقی در این زمینه زیاد است. حال کمپرادوری و طرح امریکایی دانستن برخی اصلاحات اقتصادی در رژیم گذشته را تمام و کمال اصلا نه تنها نمی پسندم بلکه پوشش و محمل و ادعایی مضحک می دانم که برای پوپولیستی کردن و تخریب هرگونه دستاورد بشری و علم امروزی را خراب نمودن می دانم و اصلا موافق اینگونه تخریب علوم و پیشرفتهای بشری با انگ امریکایی و اروپایی زدن نمی دانم و برای تصور امنیتی مراکز خاص می دانم و به درد برخی کلاسهای توجیهی می خورد.



گلسرخی را نه تنها شهید نمی دانم بلکه یک توده ای (مشخصا مارکسیست) طرفدار کمونیستی کردن اقتصاد کشور می دانم که بزرگترین ضربه را به رشد و تعالی کشور زدند و چوب لای چرخ اقتصاد کشور گذاشتند و
بقیه ادامه


افکار عمومی را به بیراهه کشاندند و همه چیز را با ادعا و پوشش شعار عاشورا و امام حسین (ع) پوپولیستی کردند.



در بند 3- شما در مورد احداث شرکت نکاچوب باید گفت که کتابچه های کارشناسی آن دوران قبل از انقلاب بسیار کارشناسی شده و علمی بودند و بسیار بسیار دقیق و قانونمند کارها را پیش بینی و شروع به اجرا کرده بودند ؛اگر نبود اکنون اثری از جنگل هم  نبود  این حقیقت کتمان ناپذیری است که دوست دارم از افراد بی طرف بیشتر تحقیق و پرس و جو نمایید. برعکس نظر شما جنگل را با ارائه قوانین و تثبیت و ملی کردن منابع طبیعی در حکومت سابق نجات دادند و از غارت و چپاول خرده مالکین به قیمت از دست رفتن محبوبیت مشابه طرحهای واگذاری زمینها به کشاورزان تا آخر اجرا و در مقابل خوانین و بزرگ مالکین یک گام عقب ننشستند  و حال قضاوت شما جور دیگر هست اشکالی ندارد برداشت شماست و باشد قضاوت تاریخ.



اینکه تصور کنید بومیان را بکار گرفتند که دهانشان را ببندند هم تهمت و افترایی بزرگ است و قطعا باید در پیشگاه خداوند توبه نمایید و توبه نصوح بله توبه نصوح چرا که بومیان را بکار گرفتن و ایجاد اشتغال پایدار نمودند و همه را صاحب معیشت و زندگی آبرومندانه نمودن را دهانشان بستن بدانی پس چرا ...؟؟!!




در مورد بند 4- توضیحات شما نمی خواهم وارد مجادله شوم اما حقیقتا این حکومت باید نقد درونی کند و حقایق را بجای کتمان نقد منصفانه کند و در کنار بیان حقایق تاریخی و سانسور نکردن گذشته روشن اقتصادی و پیشرفتهای صنعتی در برابر پیشرفت علمی و آگاهی نسل امروزی، ایراد کار اداره کشور را بر طرف کند و عدالت اجتماعی را بیشتر بگستراند و اصلاحات اساسی و درست مردم پسند را بیشتر مدنظر حکومت قرار دهد تا انقلاب اسلامی که الحق خون بهای شهدای گرانقدری است که خالصانه و فقط و فقط برای رضای خدا شهید شده اند بیشتر و بهتر در برابر تندبادهای دهر مصون و محفوظ بماند و از بیان حقیقت نه تنها هراس نداشته باشیم بلکه جهت رفاه و معیشت مردم تلاش بیشتری کنیم و فکر نکنیم که مردم محکوم به صبر و تحمل شداید و بلایای ناشی از تصمیمات غلط حاکمانشان هستند با نامهای مقدس و احساسات مذهبی می شود برای همیشه بر مردم حکومت کرد بلکه باید منتظر روزی بود که مردم هم مسئولین را خدمتگذار خود بدانند نه سوار بر گرده خود.



البته به نظرم آنچه مردم را در قبل از انقلاب وادار به شورش کرد وجود یک آلترناتیو قوی مذهبی و امید به رفع ظلم و تبعیض و آزادی بوده است و دوست داشتند که از زیر یوغ استبداد و دیکتاتوری فردی و گروهی خاص بیرون بیایند و خود بر سرنوشت خود حاکم باشند که در جای جای مصاحبه های امام در پاریس و قطعنامه های پایان مراسم تظاهرات قبل از انقلاب مکتوب وجود دارد. امیدوارم چشمان خود را بر حقایق نبندیم و در همه حال راست و درست ببینیم و بگوییم. موفق باشید.


پاسخ دامنه


جناب مهندس بزرگوار عبدی با سلام و احترام. از این که به مسائل جامعه، چه مربوط به رژیم فاسد گذشته و چه پس از انقلاب اسلامی مردم انقلابی و مؤمن و مقاوم ایران، این همه توجه نشان می دهید ممنونم. گرچه باهم بر سر موضوعات و حتی مصادیق، اختلاف دیدگاه اساسی داریم و این علامتِ سلامت رفتاری ست میان دو رفیق. خداحافظ.


ابراهیم طالبی دارابی
۰۲ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۲۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
هشدار قبلی مراجع

آیت الله جواد فاضل لنکرانی فرزند مرحوم آیت الله العظمی محمد فاضل لنکرانی، در مصاحبه‌ای تصویری که با سایت مباحثات انجام داده است، در خاطره‌ای نظر پدرش را درباره‌ی «محمود احمدی نژاد» بازگو کرده است:


«
آقای جنتی و آقای یزدی آمدند خدمت والد ما، آقای جنتی شروع کرد به تعریف کردن از [احمدی نژاد]؛ که آقا این چقدر متدین است، چقدر ساده زیست است… بعد پدر ما فرمودند که: «آقای جنتی! من با این آدم اختلاف شخصی ندارم و فکر نکنید که یک‌وقت من از این آقا چیزی خواستم، نداده و من به این دلیل ناراحتم؛ من از احدی از روسای جمهور و مسوولین نظام تا حالا چیزی نخواسته‌ام و نخواهم خواست. ولی من از شما تعجب می‌کنم! این چطور آدم متدینی است که در مقابل فتوای ۵ مرجع تقلید ایستاد؟ مگر آدم متدین می‌تواند در مقابل فتوای ۵ مرجع تقلید بیاستد؟»



بعد هم گفتند: «آقای جنتی! از اول انقلاب تا حالا که نزدیک ۳۰ سال است که می‌گذرد، این مقدار که از روی کار آمدن این آدم برای انقلاب من احساس خطر می‌کنم، تا به حال احساس خطر نکرده بودم. این آقا با اشخاص، با فاضل، بهجت، تبریزی با این اشخاص از مراجع مخالفت ندارد، بدانید شما! این آقا
[محمود احمدی نژاد] با نهاد مرجعیت و روحانیت مخالف است.»


بعد استدلال کردند، گفتند: «این آقا یک استدلالی دارد، استدلالش این است که من خودم مستقیم با امام زمان در ارتباطم و دیگر نیازی به نُوابش ندارم؛ مگر در صحبت‌هایش مساله‌ی ارتباط با امام زمان و این‌ها را مطرح نمی‌کرد؟! کسی که این ادعاهای واهی را دارد قطعا معتقد است که، ما دیگر به نوابش چه کار داریم! شما مسلم بدانید که این آدم و هم‎فکرانش به هیچ وجهی مرجعیت و روحانیت را قبول ندارد.»


بعد فرمود: «من نیستم و شما هستید؛ امروز جلوی ماها ایستاد، این در آینده جلوی آقای خامنه‌ای خواهد ایستاد. کلاه سرتان گذاشته! این ولایت فقیه را قبول ندارد» البته در این عبارت کلاه سرتان گذاشته تردید دارم. ولی فرمودند که این ولایت فقیه را قبول ندارد. بعد فرمودند: «این آدم اگر بماند سر کار، تمام زحمات آقای خمینی را بر باد خواهد داد.» (منبع)
ابراهیم طالبی دارابی
۰۲ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۱۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
عکس و حرف

نکته های کوتاه دامنه؛ تماشا در ادامه

ابراهیم طالبی دارابی
۰۱ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۲۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
برچسب‌ها: اسفند 1396
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد