X
تبلیغات
رایتل

مطالب بهمن 1396 دامنه

30 بهمن 1396

خبر و نظر



خبر 1: حسن روحانی 2بهمن 1396: خیال مردم بابت دلار راحت باشد. ولی‌الله سیف رئیس بانک مرکزی 9بهمن: کاهش نرخ ارز تا حدود زیادی ادامه خواهد یافت. 12بهمن: قیمت دلار به 4650 تومان رسید!» (منبع)



پاسخ دامنه: به نام خدا. فقط بگویم 40 هزار ریال ایران یک کیلو پیاز می شود، اما 40 هزار دلار آمریکا یک مرسدِس بنز آلمان!


خبر 2: حجت‌الاسلام سیدعلی خمینی (برادرِ آیت الله سید حسن خمینی) گفت: عده‌ای بسیار تلاش می‌کنند تا ولایت فقیه را تخریب کنند اما این افراد ولایت فقیه و نقش آن در نظام اسلامی را نفهمیده‌اند. این افراد بسیار تلاش می‌کنند تا شخص ولی فقیه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای را تخریب کنند اما ما به وجود ایشان افتخار می‌کنیم و از بُن دندان معتقدیم که پس از امام خمینی (ره) هیچ شخصی به جز آیت‌الله خامنه‌ای را نداشته‌ایم که بتواند جای امام خمینی را پر کند...



عده‌ای بسیار تلاش کردند تا ایشان را تخریب کنند اما عزت از آن خدا است. افتخار ما این است که می‌بینیم فردی سردمدار حکومت اسلامی است که از روی صداقت زمانی که در مجلس خبرگان به او ریاست و ولایت کل جامعه را پیشنهاد، درخواست و اصرار می‌کنند، ایشان نه از بابت تعارف بلکه حقیقتا معلوم است که دنیا را پس می‌زند و مخالفت می‌کنند، ما افتخار می‌کنیم فردی ولی فقیه و سردمدار حکومت ما است که از بُن دندان مقام را پس می‌زند... همه رفتار آیت‌الله خامنه‌ای در جلسه انتخاب رهبری در مجلس خبرگان را دیدند و اسناد آن نیز موجود بود اما در فیلمی که اخیراً منتشر گردید این موضوع بر همه روشن شد.» (منبع)



پاسخ دامنه: به نام خدا. البته به نظر می رسد همین حجت الاسلام سیدعلی خمینی، اگر آقایان هاشمی رفسنجانی و یا ناصر مکارم شیرازی و یا شورای رهبری هم بعد از امام خمینی _رهبر کبیر انقلاب اسلامی_ رهبر می شدند، همین حرف ها را می زد. من، کاری به فحوای کلامش ندارم، اما به نظرم ایشان زیاد با میکرفون سر و کار دارد. این، شاید رانت سیاسی حساب گردد. و رانت از هر نوع اش، در نزد ملت چیزی خوبی! نیست. بهتر است تا جوان است درس بخواند و علم و دورۀ طلبگی اش را زیاد کند. سخنرانی های زیاد، زیاد شده است.


خبر 3: حجت الاسلام سید احمد خاتمی در خطبه‌های نمازجمعه 13 بهمن 1396: «هرچه بتوانیم موشک تولید کرده و هرچه که بخواهیم بُردش را بالا می‌بریم. در این عرصه با هیچ کس مذاکره نکرده و به هیچ دولتی هم حق فضولی نمی‌دهیم...



در بحرین آیت‌الله شیخ عیسی قاسم را سلب تابعیت کردند، اجازه درمان نمی‌دهند و به زندان انداخته‌اند. قاضی خائن ده‌ها حکم اعدام دیروز صادر کرد. اگر قرار است کسی در بحرین سلب تابعیت شوند، آن آل‌خلیفه است بلکه بیانگرد خائن و دزد حجاز هستند که با توطئه انگلیس در بحرین حاکم شده‌اند.  وی تاکید کرد: من به آنها می‌گویم سرنوشت شما، سرنوشت شاه است و دیر یا زود مردم بحرین با سقوط شما جشن آزادی را خواهند گرفت...



باید با قاطعیت با سران فتنه [=منظورش میرحسین و کروبی و زهرا رهنورد است] برخورد کرد؛ در فقه ما هرکس در برابر حاکم عادل اسلامی به خیابان بیاید، بکشد و برهم بریزد، باغی است و حکم باغی اعدام است» (منبع)



پاسخ دامنه: به نام خدا. 1- می پرسم اگر مثلاً بازهم جنگی شود، آیا برخی از امام جمعه ها که این همه حماسی! سخن می رانند، به خط مقدّم جبهه می روند؟ 2- در مورد بحرین و شیخ عیسی قاسم بگذرم. 3- چگونه در مقام نمازجمعه، این گونه، مانند یک قاضی مَحکمه، بآسانی حکم می دوزند و بی محاکمه و حق دفاعیه علیۀ محصوران مظلوم، این گونه سخن می نُمایند! و آن گاه، همین دو خطبه را برای خلق الله، به جای دو رکعت نماز ظهر جمعه محسوب می کنند. خدایا، می دانیم تو فقط اَرحم الرّاحمینی و به صدورِ و هویت و خیالات و خیارات و توهُّمات و ذهنیات و خفیّات و علنیات آدمها دقیقاً آگاه.



خبر 4: حجت الاسلام محسن قرائتی: هر چه سطح تحصیلات بالا ‌رود، ادب کمتر می‌شود» (منبع)



پاسخ دامنه: به نام خدا. آن وقت جناب استاد قرائتی! هرچه سطح تحصیلات پایین بیاید، چیچی می شود!؟


خبر 5: سوءاستفادۀ دشمنان ایران از تلگرام. دیدگاه سردار جلالی. (منبع)




پاسخ دامنه: به نام خدا. با تأسف باید گفت برخی کاربران، این ابزار مدرن را به هرزگی ها، دروغ ها، هزل ها، لودگی ها و در یک کلام به چرندیات بدَل کردند و آزادی و تفکر_این دو آرمان بلند بشر_ را به ولنگاری ها فروخته اند و می فروشند.



خبر 6: پدیدۀ درخشندۀ اَبَرماه در ساخالین روسیه. (منبع)



پاسخ دامنه: به نام خدا. لذت می برم از این خبرِ ماهِ تصویرِ ماه. راست است و حقیقت. و عینِ خِلقت و خُلقت اش. چقدر خوب است همه مثل همین ماه خدا، بتابند و نور بیفکنند. نه تیرگی و تاریکی و ظُلمت و عُسرت.

ابراهیم طالبی دارابی
۳۰ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۲۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

مصطفی ملکیان


توضیح دامنه: به نام خدا. در این پست دو مطلب کوتاه از مصطفی ملکیان فیلسوف نامدار ایران ارائه می شود. یکی دربارۀ کتاب فضائل ذهن اثر لیندا زگزبسکی و دیگری دیدگاه ایشان دربارۀ تعبُّد.


1- مصطفی ملکیان با اشاره به اهمیت کتاب فضائل ذهن لیندا زگزبسکی می گوید: «کتاب‌ها را به دو دسته می‌توان تقسیم کرد،‌ نخست آثاری که از مطالعه آن‌ها عالم تر و متفکرتر و فیلسوف‌تر می‌شویم،‌ یعنی به لحاظ ذهنی غنی‌تر و سرشارتر می‌شویم، دوم آثاری که وقتی آن ها را می‌خوانیم انسان بهتری می‌شویم،‌ همچنان که ویتگنشتاین آرزو می‌کرد که کتابهایش به گونه‌ای باشد که خواندن آن‌ها خواننده را بهتر کند.



کتاب فضایل ذهن در عین حال که از نظر علمی و فکری قوی است،‌ آدم را بهتر می‌کند. به تعبیر شاعر ما کتابی است که در آن باد می‌وزد. از این حیث اگرچه در نظر نخست مطالعه آن دشوار به نظر می‌رسد،‌ اما خواندن آن باعث می‌شود ما در خودمان فضایی معنوی حس کنیم، ‌ضمن این که این فضای معنوی مؤیّد به تاییدات آکادمیک است...» (منبع)



    

 مصطفی ملکیان


2- از دیدگاه مصطفی ملکیان، دین در بستر تعبّد می‌روید و می‌بالد و در فرایند تکوّن خود هماره بدان وفادار می‌ماند. به سخنی دیگر، سقف دیانت بر ستون عبادت بنا می‌یابد و تدیّن پیوندی ناگسستنی با تعبّد دارد و هرگز نمی‌توان آن دو را، برای همیشه و در هر جا، از هم بُرید و در عوض، آن را با مفهوم دیگری به نام «تعقّل»، همیشه و در هر جا، آشتی داد. نه دین (یعنی اسلام یک) چنین خاصیتی دارد و نه تدیّن (یعنی اسلام دو و سه) همه‌جا این هم آغوشی با عقل_تعقّل را نگه‌ داشته است. (منبع)

ابراهیم طالبی دارابی
۳۰ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۲۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

پاسخ دامنه به نقد عبدی


به قلم دامنه. به نام خدا. جناب مهندس محمد عبدی سنه کوهی در این پست (اینجا) مطالبی دربارۀ شاه گفته اند که این پاسخی ست به آن مطلب. ضمن سلام به ایشان که رفیق خوب و بافکر من است، امید است به تنویر بینجامد.

 بقیه ادامه
 


1- به آنچه در بند یکم آوردی باید بگویم مردم محترمی که از زابل سیستان به دشت ناز آورده شده بودند، نه برای رونق بخشی به اقتصاد کشاورزی منطقه، بلکه در اثر زلزله و بی خانمان شدن آنان بود که رژیم، آنها را در روستایی به اسم شاه آباد (=اسلام آباد فعلی) اسکان داد.




فرودگاه دشت ناز میاندورود-ساری

2- شاه و شاهپور به فکر فقر و بیکاری مردم نبودند، آنها به زمین های تصرّفی شان فکر می کردند و درآمدهای وفورشان، تا در اروپا و آمریکا قصر بخرند و عیّاشی کنند. سیاست کمپرادوری بود که آنان مطیع تز آمریکایی بودند. همان چپاول نوین، که شهید خسرو گلسرخی در دادگاه اش بخوبی از آن پرده برداشت.



3- من برخلاف شما معتقدم جنگل را با طرح هایی که اجرا کرده بودند غارت کردند. البته بومی ها را به کار گرفته بودند که دهان شان را ببندند. این شیوه ای آمریکایی و استعماری ست و واژۀ استعمار می دانی که از عالی ترین! کلمه هاست یعنی آبادانی و عمران کردن.



4- گفتی: «شاه هرگز متوهم پیشرفت نبود بلکه مدبّرانه و طبق برنامه های مدون و البته با الگوی مناسب از علم روز و بهرمندی از نتیجه علوم و تکنولوژی پیشرفته و رشد صنعتی واقعی، نه با آزمون و خطا و خلط مباحث، کشور را در مسیر رشد و تعالی و پیشرفت قرار داده بود... .»



من که در موضوع انقلاب اسلامی هم تحقیق کردم و هم کتاب نوشتم، به هیچ پژوهشگری برنخوردم که نسبت به شاه چنین دیدگاهی داشته باشد. شاه را ضعیف النفس می دانستند حتی بسیاری از انقلابیون سرشناس از فرار شاه تعجب کردند. شاهی که امرش، امر ملوکانه! تلقی می شد و اعلاحضرت همایون آریامهر لقب! داشت.



اساساً کسی گمان نمی کرد انقلاب با این همه سرعت پیروز شود و سلطنت با آن همه شتاب واژگون شود. این نشان می داد شاه نه فقط مُدبّر نبود، بلکه به دلیل فساد عمیق و گندکاری های پشت پرده ایی که داشت پول و طلا و ثروت چپاول شده را زود برداشت و دررفت تا از قافلۀ تمدن! عقب نماند. فعلاً همین پاسخ بس است.


ابراهیم طالبی دارابی
۳۰ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۲۲ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر
بحثی دربارۀ شهید و شهادت

به قلم دامنه. به نام خدا. به چه کسانی شهید گفته می شود؟ به عبارتی چه نوع مرگی شهادت محسوب می شود؟ من با مطالعۀ چند منبع که در ارجاع اشاره کرده ام، این پست را می نویسم. امید است در آستانۀ شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، نافع افتد.



شهید را گواه معنی کرده اند و کسی که در راه خدا کشته می شود، شهید است. شهید چون به تعبیر قرآن زنده است، مرگ ندارد بلکه از حیات معقول برخوردار است. وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ. (آیۀ 169 آل عمران).




حضرت حمزه سیدالشُّهداء


اضافه کنم که در قرآن مجید، حدود 10 آیه به صورت صریح دربارۀ کسانی که در راه خدا کشته شده باشند، وجود دارد. (منبع) از دیدگاه قرآن کریم، خداوند، مرگ را برای انسان مقدّر ساخت (واقعه، 60) فلسفۀ مرگ و زندگی که از مخلوقات خداست، برای آزمایش انسان می باشد که کدام شخص عملش احسَن است (ملک، 2). مرگ و میراندن انسان ها، همانند زندگی بخشیدن، نشانۀ قدرت خدا (یونس، 56) و از آیات اوست (بقره، 73). (منبع)



شهدای اُحد


کلمۀ شهید، 30بار در قرآن تکرار شده است. خداوند افرادی را که برای شهادت از خانه و کاشانه خود هجرت می‌کنند و با اموال و جان‌ های شان در راه خدا جهاد می کنند، شهادت را به خالص‌ترین‌ های شان، هدیه می‌کند. (منبع)



نمی توان واژه مقدس شهید را به هر شخصی اطلاق کرد. درجات شهداء نزد خدا محاسبه می شود. خدای متعال ارزش هر شهیدی را، مستقلاً و جدا از دیگران و با توجه به تمام شرایط و خصوصیات او تعیین می­ نماید و پاداش مناسب می بخشد.



در قرآن 160 مشتق از ریشه لغوی شَهد وجود دارد که صریحاً برای مجاهدانی که در راه خدا کشته شده ­اند، استفاده نشده است. یعنی قرآن از واژه قتل نیز استفاده کرده است. «هر چند، استعمال واژه شهید به نوعی کشتگانِ در راه خدا را به یاد می­ آورد و به همین دلیل نیز، احکامی که در فقه برای شهید در نظر گرفته شده، ناظر به همین گروه است، اما الزاماً انحصاری به آنان نداشته و می­ توان برای گروه­های دیگری که در روایات به آنها اشاره شده و نیز تمام افراد با ایمان، این عنوان را اطلاق نمود و درجاتی از ثواب کشتگان در راه خدا را نیز برایشان در نظر گرفت.» (منبع)



در زمان حیات پیامبر اکرم (ص) و بعد از آن، عنوان شهید برای افرادی که در راه خدا [فِی سَبِیلِ اللَّهِ] کشته می شدند، استفاده می ­شد. در روایتی آمده است که حضرت فاطمه زهرا (س) هر صبح شنبه به زیارت قبور شهداء می شتافت و بر سر قبر عمویش حمزه (س) برای آنان طلب آمرزش می نمود. [حرُ عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعة، ج 3، ص 224، روایت 3468، مؤسسه آل البیت، قم، 1409 هـ ق.]


به مناسبت فاطمیه؛ شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها

ابراهیم طالبی دارابی
۳۰ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۵۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنۀ روح

قسمت 210

پس؛ فاطمه ودیعۀ محمد نزد علی است
اکنون فاطمه به خانۀ علی آمده است
خانه ای که تنها اثاثیه و زینتش
عشق است و فقر.
(ص 147)



یادداشتهای دامنه از کتاب
«فاطمه، فاطمه است» علی شریعتی


به مناسبت فاطمیه؛ شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها


فاطمة الزّهرا (س) درکلام ائمه معصومین (علیهم السّلام)
ابراهیم طالبی دارابی
۲۹ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۴۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

زندگینامۀ من


قسمت 52. به نام خدای آفرینندۀ آدمی. در قسمت 51 گفته بودم که پس از نمازجماعت، آمدم سردرگاه مسجد، ابتداء یکی از آن چندنفر [شامل آقایان ... و ... و ... و ... و ... و ... و ... که خود می دانند کی اند و فعلاً اسمی از آنان نمی برم] را دیدم. جلو رفتم و پس از سلام و علیک، برگۀ احضاریۀ دادستانی آن نهاد را تحویلش دادم... مثل زردچوبه زرد شد و تِته پِته افتاد و با ترس و لرز از من پرسید کی داد؟ گفتم همه چی توش نوشته شده. به بقیه هم یکی یکی در آن خلوت شب دادم. حتی یکی از آنها هنوز من هیچی نگفتم فوری قسم خورد والله به حضرت عباس من برات گزارش ندادم و من نزدم. بگذرم.



دامنه و رفقا.1363.اعزام به جبهه. عکاس: سیدعلی اصغر



صبح روز بعد، من و پدرم و آنها (که یکی شان ترسید و نیامد) نزد دادستانی حاضر شدیم. آن زمان _اواخر پاییز سال 1362_ مقرّ این دادستانی پشت میدان امام ساری در جنب خیابان دولت بود. از آنچه در آنجا گذشت، می گذرم و فقط بگویم کارشان به اِنکار و ندامت و اظهار دوست داشتنِ من کشید و همگی با دروغ و سرِهم بندی اظهاراتی کردند که من به شخصیت شان پی بردم که ... . که البته به نفع شان تمام نشد. کارشان با نقیض بافی ها زارتر می شد. با رنگ پریدگی چهره شان، مرا صمیمانه بغل کردند که نشان دهند گویی مثلاً کاری علیۀ من نکردند و با من جورند. بازم بگذرم و جزئیات و نام را فعلاً نگویم.



آنچه علیۀ من نوشته بودند و یا در تحقیقات محلی بافته و ساخته بودند، همه و همه توسط دادستانی آن نهاد، باطل اعلام شد و به آنها توپیده شد و به نوعی توبیخ شده بودند و من فراخوانده شدم به ادامه بخشی گزینش پرونده ام. پدرم آن روز به آنها با خشم و ناراحتی و گلایه عمیق گفت هرگز از شما نمی گذرم که با آبروی ما و پسرم بازی کردید!



من برای این که از اثباتِ حقّانیتم دست برندارم، پروندۀ گزینشی ام را هرگز مختومه نکردم و به پذیرش رفتم و گفتم من تا آخرین نفس و تا هر کجا کشیده بشه، پشت پرونده ام محکم و سِمج می مانم تا به این ارگان ورود کنم و ثابت کنم آنچه علیۀ من می گویند همه از سرِ غرض ورزی و کینه و جناح بازی راستی و حسودی ست.



به نظرم گزارش دهندگان محلی هم بعد از مدتی که آب از آسیاب افتاد، با تحریک کردن عده ای دیگر _که کمی از آنها قدَرتر بودند و مثلاً مشهورتر و جاافتاده تر!_ آنها را نیز وارد ماجرا کردند و بر گزارشگران علیۀ من افزودند. این، با یقینی که بعدها بر من حاصل شد، به دست آمد. انگار، من شده بودم مهمترین هدفِ کاری شان که باید تا نفوذ دارند، بکار اندازند تا نگذارند من به آنجا ورود کنم که اگر بر فرض شان، من ورود کنم خواب از چشمان شان گرفته می شد و آسمان سوراخ می شد! و شد.



سه ماه بعد در حالی که رفیق های من سید علی اصغر، حسن آهنگر، احمد بابویه حسن صادقی در جبهه بودند، روزی با روانشاد یوسف از پشت خونۀ حسن شهابی (به قول ما حسن عمو که عموزادۀ مادرم است) نزدیک دروازۀ حاج آقا آفاقی داشتیم به مزار می رفتیم، یک موتورسوار نظامی با یک نفر مسلّح دیگر، جلوی ما را گرفتند و برگه ای به من دادند و گفتند شما باید خود را به فلان جا معرفی کنی. من گفتم: من برای اشتغال عضویت در فلان نهاد ثبت نام هستم. گفت: این به ما مربوط نیست شما باید با این برگه خود را به فلان جا حتماً معرفی کنید. یوسف بسیار آتشی شد و داد و بیداد آمد و آنها کوتاه آمدند و بی ادامه دادن مشاجره رفتند. یوسف در جریان کار من نبود که بر من آن روزها چه می گذرد؛ یعنی من به غیر از پدرم، هیچ کس از نزدیکان و رفیقانم را در جریان کارم نگذاشته بودم. نمی دانم آن موتورسوار و مسلح را چی کسی و با چه شیطنتی، تهییج کرد و فرستاد توی کوچه ها تعقیب من. بگذرم. ولی بعد کشف کردم موضوع از چه قرار است.


دارابکلا از زاویۀ بَبِرخاسه.17فروردین1396.عکاس:جناب یک دوست


صبح روز بعد خودم را بی معطّلی به قسمت پذیرش آن نهاد رساندم و اتفاقی که برایم ایجاد کردند را برای شان توضیح دادم. آری؛ کسانی که خود را مالِکُ الرّقاب!! محل (یعنی صاحب‌ اختیار مردم!!) می دانستند، وارد عمل شده بودند که مثلاً پروندۀ مرا به زعم خود آلوده تر از قبل نمودند.



من، بلافاصله در همان انتهای سال 1362 در کنار آن پروندۀ اشتغال که کش و تاب زیادی پیدا کرده بود، با هدف اغتنام فرصت و خنثی سازی توطئه های شان، به سپاه مازندران واقع در مهمانسرای میدان امام ساری، رفتم و تقاضای پاسداروظیفه شدن در سپاه را کردم. آن سال ها به کسانی که در سپاه خدمتِ سربازی می کردند، پاسداروظیفه می گفتند. این قضیه را در قسمت 53 شرح می کنم که با من چه کردند. «آنچه بر من گذشت» اینجا

ابراهیم طالبی دارابی
۲۹ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۳۶ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

خدا شناسی


به قلم حجت الاسلام محمد جواد غلامی دارابی: بنام خالق زیبایی،  پیرامون نظریه جمال،  شناخت صفات الهی موضوع بسیار مهمی است و انسان موحد در وهله اول باید بتواند صفات خداوند را خوب درک کند. خدا دو نوع صفت جلال و جمال دارد در عرفان اسلامی صفات جمال صفاتی است که انسان در مواجهه با آن مسرور می شود و دل و قلب آدمی با این صفات مانوس است. از جمله این صفت ها زیبایی است که جزء ذات خداوند است.



قم. 27 بهمن 1396


پیامبر اکرم "ص" فرمود: (ان الله جمال و یحب الجمیل) یعنی خداوند مجموعه زیبایی ها ست و هر زیبایی در دنیا از زیبایی او نشآت گرفته است به دیگر سخن هر چه زیبایی وجود دارد از خداست و همه جلوه ی زیبایی اوست و زیبایی یکی از صفات ذات خداوند است.



خداوند علاوه بر زیبایی صفات دیگری هم  دارد و آن صفت علم است. همه علوم تجلی علم حق است و همه حیات ها نیز تجلی حیات حق است از این روست که در عرفان اسلامی خدا در همه چیز این جهان جلوه گر می شود و همه چیز آیت خداوندی خداست.  محمد جواد غلامی دارابی، تهران، دانشگاه هنر.

ابراهیم طالبی دارابی
۲۸ بهمن ۹۶ ، ۰۷:۰۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

تاریخ سیاسی دارابکلا



به قلم دامنه. به نام خدا. چگونه و چرا دفتر روزنامۀ رسالت در ساری تصرّف شده بود؟ یادم است در اواخر دهۀ شصت _که به گمانم سال 1367 بود_ به دلیل حملات گسترۀ روزنامۀ رسالت به میرحسین موسوی نخست وزیر مورد تأیید و محبوبِ امام خمینی، فضای سیاسی جامعه از جمله ساری و حومه و نیز روستای دارابکلا منقلّب و پر جنب و جوش شده بود.



روزنامۀ رسالت که پس از قضیۀ مشهور 99 نفر مجلس، در سال 1366 توسط آیت الله احمد آذری قمی و جمعی از سرشناس های تندروی جناح راست تأسیس شده بود_ بشدّت منتقد و هجمه کنندۀ دولت میرحسین موسوی بود و آزادانه و با قلم های صریح و نیش دار، انسجام و وحدت سیاسی کشور را به هم می ریخت؛ به گونه ایی که امام خمینی توزیع آن در جبهه را با هدف حفظ روحیۀ دفاع در رزمندگان، ممنوع کرده بود.



به دلیل همین مشییء اختلاف برانگیز و اهانت آمیز نوشته های روزنامۀ رسالت، آن سال در شهر ساری جمعی کثیر از انقلاببون خط امام، به ساختمان روزنامۀ رسالت _که کمی جلوتر از میدان ساعت در خیابان انقلاب نرسیده به بازار نرگسیه واقع بود_ حمله کردند و دفترش را تصرّف، اسناد و مدارک و آرشیو آن را برهم و شیشه های آنجا را شکستند و خواهان توقیف روزنامه و عدم توزیع اش در ساری شدند.




در این اقدام سیاسی و تقریباً خشونت آمیز (نه نسبت به افراد، بلکه اشیاء و اسناد) علاوه بر نیروهای انقلابی ساری و روستاهای اطراف، دو نفر از رفیقان ما در دارابکلا نیز در آن حضوری ملموس و پیشبَرنده داشتند. من هم به محض باخبرشدن، خود را به ساری رساندم و صحنه را با چشمان خودم دیدم. البته من نه به دفتر روزنامه ورود کردم و نه در ماجرا دخالت، بلکه از وسط خیابان انقلاب _که آن عصر به روی وسائط نقلیه مسدود شده بود_ ماجرا و هیجانات را مشاهده می کردم.



کار آن جمع و نیز این دو نفر رفیق صمیمی من (... و ...) بیخ و بیغ پیدا کرده بود و به دادستانی گره خورده بود. اما در یک اقدام انقلابی، سریع و قاطع در عصر همان روز، فرمانده سپاه مازندران با ورود به ماجرا، مانع از تعقیب و پرونده دار کردنِ آنان شد. این موضع گیری فرمانده سپاه مازندران، موجی از حمایت و شادی مردم و جناح چپ را نسبت به سپاه برانگیخته بود. از نظر من سپاه قدیم با سپاه جدید فرق های زیادی دارد که ان شاء الله بزودی در پستی جداگانه به آن می پردازم. (ثبت و نشر در تاریخ سیاسی دارابکلا: اینجا)

ابراهیم طالبی دارابی
۲۸ بهمن ۹۶ ، ۰۷:۰۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

قرآن در صحنه


وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا.


و بندگان رحمان کسانی اند که روی زمین با آرامش و فروتنی راه می روند، و هنگامی که نادانان آنان را طرف خطاب قرار می دهند [در پاسخشان] سخنانی مسالمت آمیز می گویند،

(سوره ۲۵: الفرقان - جزء ۱۹ - آیۀ 63. ترجمۀ شیخ حسین انصاریان)



علامه طباطبایی


تفسیر علامه طباطبایی: بعد از آنکه در آیه قبلى استکبار و خودخواهى کُفّار بر خداى سبحان و اهانتشان نسبت به اسم کریم و رحمان را ذکر کرد، در این آیه در مقابل آن رفتار، مؤمنین را ذکر مى کند که نه تنها به اسم رحمان اهانت نمى کنند، بلکه خود را بنده رحمان مى دانند همان رحمانى که کفار از لفظ آن گریزان بودند و نفرت داشتند.



در این آیه دو صفت از صفات ستوده مؤمنین را ذکر کرده، اول اینکه: الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا، مؤمنین کسانى هستند که روى زمین با وقار و فروتنى راه مى روند و هَوْن به طورى که راغب گفته به معناى تذلُّل و تواضع است. بنابراین، به نظر مى رسد که مقصود از راه رفتن در زمین نیز کنایه از زندگى کردنشان در بین مردم و معاشرتشان با آنان باشد.



پس مؤمنین، هم نسبت به خداى تعالى تواضع و تذلل دارند و هم نسبت به مردم چنینند، چون تواضع آنان مصنوعى نیست، واقعاً در اعماق دل، افتادگى و تواضع دارند و چون چنینند ناگزیر، نه نسبت به خدا استکبار مى ورزند و نه در زندگى مى خواهند که بر دیگران استعلاء کنند و بدون حق، دیگران را پائین تر از خود بدانند و هرگز براى به دست آوردن عزت موهومى که در دشمنان خدا مى بینند در برابر آنان خضوع و اظهار ذلت نمى کنند. پس خضوع و تذللشان در برابر مؤمنین است نه کفار و دشمنان خدا، البته این در صورتى است که به گفته راغب کلمۀ هَوْن به معناى تذلل باشد. و اما اگر آن را به معناى رِفق و مدارا بدانیم معناى آیه این مى شود که: مؤمنین در راه رفتنشان تکبر و تبختُر ندارند.



صفت دومى که براى مؤمنین آورده این است که، چون از جاهلان حرکات زشتى مشاهده مى کنند و یا سخنانى زشت و ناشى از جهل مى شنوند، پاسخى سالم مى دهند، و به سخنى سالم و خالى از لغو و گناه جواب مى گویند، شاهد اینکه کلمه سلام به این معنا است آیه لا یسمعون فیها لغوا و لا تاثیما الا قیلا سلاما سلاما مى باشد، پس حاصل و برگشت معناى این کلمه به این است که: بندگان رحمان، جهل جاهلان را با جهل مقابله نمى کنند.  و این صفت، صفت عباد رحمان در روز است که در میان مردمند و اما صفت آنان در شب همان است که آیه بعدى بیان نموده... المیزان.

[دامنه: ویژگی مؤمنین در شب را در پست آینده می آورم ان شاء الله]

ابراهیم طالبی دارابی
۲۷ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۱۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر
تریبون دارابکلا ؛ آوایی برای آگاهی


به قلم دامنه
. به نام خدا. سلسله مباحث تریبون دارابکلا. آدابِ مُردگان در سنّت دارابکلایی ها. قسمت 6. علاوه بر آن چه در پنج قسمت قبل
گفته ام، در (اینجا) ، (اینجا) ، (اینجا) ، (اینجا) و (اینجا)، چند کار دیگر هم انجام می دهند که اشاره می کنم:


1- به محض فوت شدن افراد، از طریق دهیاری دارابکلا، شناسنامۀ متوفّی را در ثبت احوال میاندورود فوتی می زنند.


2- به مرور تا سالگرد اول و حتی پس از آن، خیرات می کنند. مثل غذای نذری، خریدن اشیاء عمومی برای امور عام المنفعه، کمک به نیازمندان، شرکت در کارهای مذهبی با نیّت ذخیره ثواب به روح اموات و رعایت مستحبّات دیگر.


سردرگاه مسجدوتکیۀدارابکلا.شهریور1396.عکاس:رنگین کمان
3- غروب پنجشنبهٔ هر هفته، در مراسم اهل القُبور _که در دارابکلا بسیار مرسوم و دیرینه است_ بر سر قبر مُردگان حاضر می شوند، هم حمد و توحید و سوره های کوتاه قرآن را قرائت می کنند و هم خانواده و بستگان تازه درگذشتگان، با نیت اجر و ثواب، میان مردم خرما و حلوا پخش می کنند.


4- معمولاً همۀ خانواده ها تلاش می کنند تا نرسیدن سالگرد درگذشتگان شان، هم روزه های قضای شان را به جای آورند و هم نمازهای قضا را استیجار نمایند. یعنی به افراد روحانی و مؤمنان متدیّن پولی اهداء می کنند تا آنان به نیابت، نمازهای یک سال یا کمتر و بیشتر را برگزارند. معمولاً یک سال و بیشتر نماز قضا می دهند.


5- در ضمن شبی که میّت را دفن می کنند، علاوه بر نماز وحشت، در مسجدجامع محل برای آن میّت یک نماز آیات، به صورت دسته جمعی پس از اقامۀ نماز مغرب و عشاء برگزار می کنند. این اقدام پسندیده چند سالی ست در محل _که به گمانم به پیشنهاد حجت الاسلام شیخ محمد نجفی فرزند مرحوم آقا بوده است و خود پیشتاز این حرکت شده بود_ همچنان توسط امام جماعت راتِب، اجراء می شود.


این سنت های زیبا و مذهبی و بسیار نیکو و دلشاد کنندۀ بازماندگان اموات، محصول سال ها دیانت مردم دارابکلا و سالها مجاهدت روحانیون قدیم و جدید این روستای بزرگ منطقۀ میاندورود مازندران است، خصوصاً مرحوم آیت الله شیخ محمدباقر دارابکلایی. با تمنّای حمد و سوره برای اموات همه از جمله دامنه. پایان.
ابراهیم طالبی دارابی
۲۶ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۵۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

دکتر حبیب‌الله پیمان


آن‌چه در واقع هست و آن‌چه که می‌بایست باشد معمولا فرق دارد. چیزی که اتفاق افتاد به این دلیل بود که برخی از اهدافی که در انقلاب مطرح بود و برخی از اصولی که در قانون اساسی آمد، در ساختار نظام جمهوری اسلامی که شکل گرفت، چه در بخش سیاسی و چه در بخش اجتماعی، عینیت پیدا نکرد... بالعکس مسیری را پیدا کرد که نشان می‌داد از آن اهداف و آن اصول و ارزش‌ها فاصله می‌گیرد؛ حاکمیتی که مردم باید بر سرنوشتشان به‌طور فعال، و نه منفعلانه و دنباله‌روانه، داشته باشند از نظر من در بخش سیاسی، عملا تحقق پیدا نکرد.



در بخش اجتماعی _اقتصادی متاسفانه بعد از دهه‌ی اول که گذشت و ساختارهای اجتماعی-اقتصادی شکل گرفت، تدریجا یک طبقه‌ی جدیدی به‌وجود آمد که در عمده‌ی منابع اقتصادی، درآمد و تولید را در اختیار گرفت. این مساله باعث ایجاد دو مشکل شد؛ اول آن‌که از مسیر تولید تدریجاً به‌طرف دلالی، رانت، تجارت و استفاه از حق‌العمل‌کاری و نهایتاً امروز فعالیت‌های مالی، سیر کرد و رشد تولید و صنعت به تاخیر افتاده و حتی تضعیف شد و نیروهای مولد متاسفانه دچار فروپاشی شدند.


سیر دیگر از نظر عدالت اجتماعی است که تمرکز ثروت در دست عده‌ای است که حتی آنها هم نه از تولید بلکه از راه دلالی و سوء‌استفاده و فعالیت‌های خلاف به دست آوردند، این شکاف روزبه‌روز عمیق‌تر شده است. بخش عمده‌ی جامعه فقیر و از منابع محرومند و عده‌ای دیگر ثروت‌هایی دارند که در هر بخشی وارد شود، جز تخریب چیزی ندارد.


پیمان درباره‌ی جریان اصلاحات و آنچه که باید باشد،گفت: اصلاحات به نظر من اول باید توانایی این را داشته باشد که جلوی این روند را بگیرد و آن‌را کُند و متوقف کند و به

بقیه ادامه
ابراهیم طالبی دارابی
۲۵ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۳۳ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

داستان کوتاه


زنی سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند. یک روز تصمیم گرفت میزان علاقه ای که دامادهایش به او دارند را ارزیابی کند.  یکی از دامادها را به خانه اش دعوت کرد و در حالی که در کنار استخر قدم می زدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.



دامادش فوراً... شیرجه رفت توی آب و او را نجات داد.  فردا صبح یک ماشین [سمند نو] جلوی پارکینگ خانه داماد بود و روی شیشه اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»


زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توی آب و جان زن را نجات داد. داماد دوم هم فردای آن روز یک ماشین [سمند نو] هدیه گرفت که روی شیشه اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»


نوبت به داماد آخری رسید. زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت. اما داماد از جایش تکان نخورد. او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این زن از دنیا برود . پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم؟  همین طور ایستاد تا مادر زنش در آب غرق شد و مُرد. فردا صبح یک ماشین [مرسدس بنز] آخرین مُدل جلوی پارکینگ خانۀ داماد سوم بود که روی شیشه اش نوشته بود: «متشکرم! ازطرف پدر زنت» (منبع)

ابراهیم طالبی دارابی
۲۵ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۲۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر


کویریات دامنه


به نام خدا

سه نکته در دامنۀ کویر


1

مهندس بازرگان و دکتر یدالله سحابی

در زمان شاه کارخانۀ سافیاد زدند تا انقلابیون

در مبارزه علیۀ شاه،

استقلال مالی و سیاسی داشته باشند

(یادداشتهای دامنه.1385.خاطرات عزتشاهی ص.140)


2

محبتِ مغشوش، زود انحلال پذیرد، چنانکه

دِرم و دینارِ مغشوش زود تباه شود

(خواجه نصیرالدین طوسی)


3

هر بزرگی که به فضل و به هنر گشت بزرگ

نشود خُرد به بَد گفتنِ بهمان و فلان

(فرّخی سیستانی)

 

ابراهیم طالبی دارابی
۲۵ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۲۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر


نوشته ای از دکتر شیخ باقر طالبی دارابی


نقد اخلاقی ملت از دولت دینی در ایران: به استناد تجریه، مطالعه و مشاهده میتوان گفت که رابطه دولت دینی و ملت در ایران سه مرحله را تجربه کرده  و میکند.


مرحله حمایت ملت از دولت دینی

مرحله نقد سیاسی ملت از دولت دینی

مرحله نقد اخلاقی ملت از دولت دینی


وقتی ملت (چه در قالب حرکتهای پراکنده خیابانی  یا در گعده های فامیلی و دوستانه و در گفتگوی های رایج کوچه و بازار و مهمتر از همه در شبکه های گسترده اجتماعی فضای مجازی) با کلام و کلیپ های دیداری و شنیداری موضع اخلاقی می گیرد و خود را سالم و سیستم را دچار بی عدالتی، بی انصافی، دروغ، اختلاس، دزدی، فساد اداری، فساد اخلاقی، دست بردن به بیت المال، تضییع حق الناس و حتی تضییع حق الله معرفی می کند؛ معنایش این است که بخش دوم ترکیب مفهوم «دولت-ملت» در ایران، از حمایت بی چون و چرا و حمایت همراه با نقد سیاسی، به سمت نقد اخلاقی کوچ کرده است و در این نقد اخلاقی هر نوع حمایت خود از سیستم سیاسی (دولت) را شریک شدن در «امر غیر اخلاقی» میداند. چنان که می توان این جمله را در همه جا شنید «به ما چه، خودشان کردند...» را شاهدی برای فرار از شریک شدن در این امر که «غیر اخلاقی» تلقی میشود ، دانست.


به نظر من این مرحله سوم رابطه دولت ملت در ایران که بر نقد و «اعتراض اخلاقی» دولت و نظام استوار است:


اولاً، اصالت دارد و داخلی است و واقعیتی اجتماعی - دینی - سیاسی در میان همین « ملت » است.

بقیه ادامه

ثانیاً، عوامل بیرونی البته بی تاثیر نیستند اما چون نقد اخلاقی است و حرکتهای بیرون از مرز با «اخلاق» که باور مردم مسلمان و شیعه ایران است، نسبتی ندارند، سعی می کنند ضمن دم زدن به آن، بعد اخلاقی آنرا نادیده بگیرند.


ثالثاً، مواجه با این بعد سوم واکنش «ملت» اگر قرار باشد با همان چهارچوب های مفهومی تغدیه شود و نسبت «توطئه»، «غرب زدگی»، «بی بصیرتی» و «فتنه» به آن داده شود، نه تنها راه حل نیست که بسیار خطرناک است. به نظر میرسد «آگاهی سیاسی» مسوولین موجب مواجهه متقاوت و مسولانه تر سیاسی امنیتی نسبت به این نقد ملت از دولت و نظام شده است اما شواهد نشان می دهد این مواجهه بر اساس یک «آگاهی اخلاقی» صورت نگرفته است و کسی از این مرحله  به عنوان «نقد اخلاقی» ملت از دولت و ترسیم یک رابطه «انتقادی اخلاق بنیاد» از سوی ملت، تلقی نکرده است.


رابعاً، به عنوان یک محقق در زمینه جامعه شناسی دین و فرهنگ که اهمیت «نقد اخلاقی» و قدرت آن برای بر هم زدن یک ساختار را میداند، در این باره هشدار می دهم مواجهه سیاسی- امنیتی با «نقد اخلاقی» شورش های رها شده از هر نوع «هنجار اجتماعی» حتی هنجارهای ملی و عرفی را بدنبال خواهد است. جرّاحی سریع و عمیق و دقیق و علمی غده «غیر اخلاقیات» در نظام بسیار ضروری است.


یکی می گفت: من خوف از غیر اخلاقی شدن جامعه دارم . گفتمش فعلا مردم موضع اخلاقی گرفته اند و نگرانی نیست... باید البته بسیار هوشمندانه به «رأی درست» مردم در امور اخلاقی توجه کرد.

(برگرفته از وبلاگ ایشان: بوی خوش بهار نارنج)

ابراهیم طالبی دارابی
۲۴ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۵۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
نقد سخنان سردار سلیمانی


توضیح و نکتۀ ضروری دامنه. به نام خدا. با آن که از حکمتِ این سخنرانی سردار سرلشکر قاسم سلیمانی در جمع راهپیمایان ۲۲ بهمن 1396 کرمان هیچ سر در نمی آورم! و با برخی از مُفاد آن اساساً مخالفم و زاویۀ فکری دارم، اما با این وجود، این قسمت سخنرانی وی را جهت نقلِ نظر و ثبت در تاریخ، در دامنه ام پست می نمایم.



ضمن سلام خالصانه و آرزوی سلامتی و عزّت نفس همیشگی برای این سردار ضدِّ امپریالیسم حاج قاسم سلیمانی، ان شاء الله آن چه می گوییم و آن چه عمل می کنیم، همه و همه برای دفع کژی ها باشد و رفع و ارتفاع بخشی درستی ها.



و نیز امید است همین فرصت سخنرانی کردن ها، برای همه ایرانی ها _از جمله جناح چپ که در این سخنرانی قاسم سلیمانی مورد نقد و کنایه و حمله قرار گرفته اند_ تمهید و آزاد باشد که آنان هم بتوانند حرف و دیدگاه خود را با تریبون های بیت المال با مردم در میان بگذارند تا مردم طبق الگوی قرآن [یعنی آیه های 17 و  18 زُمر: فَبَشِّرْ عِبَادِ* الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ]، همۀ سخن ها را آزادانه بشنوند و آزادانه بهترین آن را برگزینند. زیرا این انقلاب، مالِ هیچ کس و هیچ شخص و شخصیت و مقامی نیست، مال ملت است، مال به قول مشهور امام، ولی نعمتان. مال همۀ ایرانیان. پایان.



بوسۀ سردار سلیمانی بر پیشانی ابراهیم حاتمی کیا،
کارگردان
فیلم «به وقت شام»
دربارۀ داعش، عراق، شام (منبع)

متن نقلی: «سردار سرلشکر قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه گفت: این روزها بحث خط امام و رهبری خیلی مطرح می شود و بسیاری افراد به حق یا به ناحق خود را در آن بستر قرار می دهند... اشکال ندارد اگر کسی تظاهر به یک چیز ارزشمندی بکند اما به شرطی که در پناه آن شی ارزشمند پنهان نشود... جهاد اکبر امام راحل (ره) یک جهاد اکبر نزدیک به امام معصوم بود و بنیانگذار انقلاب باب عشق و محبت را به جهاد اکبر اضافه کرد... امام خمینی (ره) همه باطل های درونی داخل کشور را قطع کرد و اجازه جوانه زدن به آن ها را نداد و حتی با باطل های جدیدی که در دوره اول انقلاب شروع به حرکت کردند با شدت مواجه شد.



وی با اشاره به اینکه بعضی امروز خرده می گیرند و خود را پیرو امام خمینی (ره) می دانند، گفت: شدتی که آن زمان امام در مقابل لیبرال ها، توده ای ها، مارکسیست ها و منافقین انجام داد حرکت عظیمی بود و اجازه اینکه هر باطلی سر برآورده و درون مزرعه اسلام رشد کند را نداد....



چرا برخی خُرده می گیرند در بیانات بلیغ و مهمی که کشتی بان و این سکان دار انقلاب انجام می دهد؟ امام را ندیدید؟ سخنان بلیغ، بلند، شمشیرگونه و شلاق گونه امام را بر علیه لیبرال ها و گروه های انحرافی نشنیدید؟...

بقیه ادامه

ابراهیم طالبی دارابی
۲۴ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۵۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

«دارتوکِن دارکوب»


به قلم دامنه. به نام خدا. جناب «دارتوکِن دارکوب» از من پرسیده یعنی خواسته که چرا دربارۀ سیاست خارجی ایران نظر نمی دهی؟ و مثال آورده به قضیۀ بازی زمستانی سئول و خواهر رهبر کره شمالی و گوشی سامسونگ.



با توجه به این خواستۀ خوب جناب «جناب دارتوکِن دارکوب» و با تقدیم سلام به ایشان و و خوانندگان شریف، می خواهم یک مقایسۀ کوتاه کنم میان دکتر ظریف و کیم یو جونگ خواهرِ «Kim Jong un» رهبر کره شمالی. این نقدی ست از سرِ دردمندی، نه خدای ناکرده برای تحقیر و نادیده انگاری.



وقتی این دو نفر بالا (مرد کره ای و زن سوئدی) در یک اقدام کینه توزانه و بسیارزشت علیۀ ایران، گوشی‌های سامسونگ را به ورزشکاران ایرانی [در سئول] نداده بودند، (که در این پست «عکسها و حرفها 27» اینجا به آن پرداخته بودم) دکتر ظریف گفته بود در صورت عدم عذرخواهی و بازپس گیری تصمیم سامسونگ به دلیل تحریم بازیکنان ایرانی، دیگر از گوشی سامسونگ استفاده نخواهم کرد. (منبع)



محمدجواد ظریف


یعنی دیپلماسی ظریف همین قدر، قد می داد!؟ این چه موضع گیری ست؟ خیلی موضع خنده داری بود. من اساساً معتقدم آقای ظریف در سیاست خارجی، دیپلماسی فعّالی ندارد. حتی معتقدم و قبلاً هم گفته بودم که او اول باید از منطقۀ خاورمیانه شروع می کرد و بعد به برجام می رسید. نه اول برجام بعد کینه های شعله ور شدۀ منطقه. نمی گویم او بلد نیست. می گویم فعّال نیست. برنامه ندارد. تحرک ندارد. منفعل عمل می کند. کمتر به امور مهم ورود دارد. گویی خسته و دلگیر است. سیاست خارجی انفعالی به نفع ایران نیست. آیا وزیر خارجه یک کشور انقلابی، بالاترین موضع هایش باید توئیت کردن باشد!؟ و یا چند کلمه انگلیسی نوشتن در گوشی اش؟ تفکر انقلابی تعاملی در وزارت خارجه باید موج بزند نه روحیۀ انفعالی و نظاره گری.


کیم یو جونگ


اما کیم یو جونگ خواهر رهبر کره شمالی (عکس بالا) با حضور سه روزه‌اش در کره جنوبی، چهرۀ آرام و «لبخند ژکوند»ی (برگرفته از منبع خراسان) که همواره بر چهره داشت، آرامشی نسبی را به دیپلماسی پرآشوب دو کره بازگرداند. این بانوی جوان 30 ساله با این مهارت رفتاری خیره کننده، توانست میزبانان خود را بشدت تحت تآثیر قرار دهد، تا لحظاتی، تمامی آن آشفتگی های میان دو کره را _که امپریالسیم آمریکا در آن نقش مخرّب و موذی گرانه دارد_ فراموش کنند. رفتارها و حرکات و نگاه هایی که بینندگان جهان را به خود جلب کرده بود. خصوصاً هنگامی که او و «مون جائه این» رئیس جمهور کره جنوبی، به مرکز تئاتر ملی رفتند و به تماشای کنسرت موسیقی _که هنرمندانی از هر دو کره در آن نقش داشتند_ پرداختند.



و این گونه شد که ورزش، به مددِ صلح و آرامش _ولو به گونۀ سمبلیک_ آمد؛ بازی‌های المپیک زمستانی سئول، که با حضور این زن جوان و رفتارهای حساب شده و جذّابش، موجب تنش زُادیی میان سئول –پیونگ یانگ و کاستن آلام شان شد. نکتۀ ظریفی که ظریف نه فقط باید بیاموزد، بلکه برای سربلندی و سیاست تعامل جهانی ایران، باید انقلابی و عقلانی و غیرمنفعلانه عمل نماید.

ابراهیم طالبی دارابی
۲۴ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۴۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

به قلم مهندس محمد عبدی سنه کوهی


با سلام مجدد. در مورد پست اخیر شما در مورد نسب از پدر یا مادر (اینجا) از آنجاییکه اینگونه موارد مطروحه در پست و ذکر و مثالها تابع قانون و مقررات موضوعه می باشد و نوعی قرار داد بشر هست و به اصطلاح قانون و عرف شده است و از نظر قرآن نسب هم از پدر و هم مادر است چنانکه بنده برای سنگ نوشته قبر برادر خدا بیامرزم و نیز پدر حدابیامرزم در نوشتن سنگ قبر فرزند فلان و فلانه را دادم نوشتند. حال جهت تکمیل اطلاعات مطلب ذیل را هم اضافه می نمایم تا برای خوانندگان شما مفید باشد انشاآلله.



اولا توجه داشته باشیم که احکام اسلام در مورد خانواده و روابط درونى آن را باید در مجموعه احکام ملاحظه نمود نه در یک زاویه و یک بعد آن. مثلا در اسلام حق ولایت و سرپرستى بر دوش مرد گذاشته شده؛ چون حق نفقه و تامین هزینه نیز بر دوش او نهاده شده است.
بقیه ادامه

ابراهیم طالبی دارابی
۲۳ بهمن ۹۶ ، ۰۹:۵۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

نقد عبدی بر دامنه


به قلم مهندس محمد عبدی سنه کوهی: سلام و درود بر شما کبلاقا ابراهیم عزیز و دیگر دامنه خوانان همیشگی. سعادت یاری نمود باز هم مثل همیشه تمام پستهای دامنه را دیده و تقریبا تماما را مطالعه نمودم و به دلایلی از جمله کمبود وقت کمتر سعادت نوشتن نظر و دیدگاه یافتم و گاهی هم به دلایلی ترجیح دادم سکوت نمایم و از نظرات دیگران بهره ببرم و یا نوشتار شما را تکمیل یافتم.



خلاصه اینکه دیروز در پست مطلبی در جواب 111 (اینجا) دو مثال بیان داشتید که البته اگر متهم به شاه دوستی و ازینگونه موارد نشویم با اجازه جنابعالی جهت بیان حق و حقیقت می خواهم با شما مخالفت نمایم :



کتاب انقلاب سفید شاه


1- بیان داشتید «یک: همین دشت ناز تا گوهرباران میاندورود مگر مالِ برادرش نبود؟ که تمام مردم منطقه باید برایش بیگاری می کردند و ...». جهت تنویر افکار شما و دیگر دامنه خوانان باید عرض نمایم زمینهای مشابه دشت ناز در کشور تقریبا بلا استفاده زیاد بودند و با توجه به افزایش مدرنیزاسیون کشاورزی و افزایش سطح دانش و بهداشت عمومی و در نتیجه افزایش جمعیت نیازمند احیا و کشت و کار کشاورزی بود که لازم بود انجام گیرد و به درستی یک مجموعه بزرگ کشت و صنعت مدرن و پیشرفته در این منطقه توسط شاهپور احداث شد و مردمان فقیر بیکار و بومیان و حتی مهاجرین فقیر و فلک زده سیستانی هم در این مجموعه به کار گرفته شده و البته بر اساس عرف و نرخ روز مزد می گرفتند و هر کدام دارای زندگی و معیشت شدند را نمی پذیرم نسبت بیگاری بدهیم و تخطئه نمایید و البته ای کاش نظام جمهوری اسلامی مشابه آنها چنین زمینهایی را احیا و ایجاد شغل بیشتر می نمود نه اکنون بسیاری را تعدیل نیرو و ورشکسته نماید.



2- بیان فرمودید : «دو: همین جنگل دارابکلا در آن رژیم چقدر غارت و ویران شده بود؟ بگذرم. شاه، توهّم نوسازی داشت و ...». برای جنگل داربکلا که جنگل منطقه مشترک من و شماست اصلا به غارت مورد نظر شما اعتقادی ندارم و البته برنامه های مدون و کتابچه های طرحهای جنگلداری زمان شاه و مدیریت جنگلداری و قوانین موضوعه آن زمان اگر نبود اکنون یقین بدان که از جنگل منطقه ما خبری نبود و یا حداقل تک درختانی باید دنبالش اکنون می گشتیم.



یقین بدان حکومت قبل با همه انتقادات سیاسی و مسائل دین زدایی که بحثی جداگانه می دانم اما در این زمینه مطابق استانداردهای جهانی بوده و کاملا حساب شده و درست پیش می رفت و متاسفانه باید عرض کنم در این حدود چهل سال بلایی که رابطه بازیها و برخی نمی گویم کجاهایی که اصلا مسئولینشان نمیدانند درخت چیست؟ اما پول و قدرت دارند! جنگلها را تصاحب و غارت کردند! و ... شاید هم آگاه باشید و بدانید که هستند و به کجا وصلند.



بله شاه هرگز متوهم پیشرفت نبود بلکه مدبّرانه و طبق برنامه های مدون و البته با الگوی مناسب از علم روز و بهرمندی از نتیجه علوم و تکنولوژی پیشرفته و رشد صنعتی واقعی، نه با آزمون و خطا و خلط مباحث، کشور را در مسیر رشد و تعالی و پیشرفت قرار داده بود هرچند دیکتاتور مستبد سیاسی بود و مردم را به طرفدار خود و مخالف خود تقسیم نموده و مخالفین را دعوت به ترک کشور کرده بود بماند و قابل بحث بوده و هست و اکنون نیز نباید من و شما لگد بر افتخارات درست و تاریخی این مملکت و ملت بنهیم و نمی شود حقیقت را برای همیشه در سایه نگه داشت و منکر پیشرفتها شد.



در پایان امیدوارم این جسارت را به خرج دهید تا بدون سانسور این مطالب را منتشر و به همدیگر قول دهیم:


ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم

جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم

ابراهیم طالبی دارابی
۲۳ بهمن ۹۶ ، ۰۹:۳۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳ نظر

بحثی دربارۀ مقام والدین


به قلم دامنه. به نام خدا. چرا فقط نام پدر و نسَب پدری در سجّل احوال و سامانۀ اداری و رفتارهای عُرفی و عادی ایرانی ها کاربرد دارد و نام مادر هیچ اثری! ندارد؟ در تمامی اسناد اداری ایران (به استثنای شناسنامه که نام مادر و پدر هر دو کنار هم درج می شود) فقط نام پدر ملاک است و بس. چرا این گونه است؟



من البته ریشه های این رفتار را نمی دانم و تنها می توانم گمانه و حدس بزنم که چرا چنین است. برای من در واقع سؤال است. به همین علت این موضوع را پست کرده ام. من چند نمونه را می آورم و سپس حدس و گمانه ام را می گویم.



مجسّمۀ مادر. اثر زهرا رهنورد. نصب در بلوار میرداماد


در تمامی پرسشنامه ها و فرم های اداری و سازمانی و کارت های معتبر رسمی فقط نام پدر می آید. در زندگینامه ها و کتاب ها اغلب نام پدر درج می شود. فامیلی افراد در ایران بر حسب خونِ و تیره و تبارِ پدری رسمیت دارد. حتی بر روی سنگ قبرها نیز فقط نام پدر مُتوفّی ثبت می شود و از نام مادر هیچ خبری نیست. و ... به قول عمان سامانی:



من از مفصل این نکته مجملی گفتم

تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل



من حدس و گمانه ام از این فرهنگ و آداب ایرانی تقریباً دو چیز است که البته برای یکی، پاسخ دارم و در چهار بند، در زیر می آورم. اما دو گمانه ام:



یکی این که نام خاصّ زنان در فرهنگ شرعی و عرف عمومی، حُرمت و قداست و منزلت دارد برای همین منظور، سعی می شود نام مادر و اساساً زن، مرئی و عیان نشود. مثلاً هنوز هم برخی از خانواده های ایرانی نزد نامحرم و مجامع عمومی، اسم زن شان را و یا اسم مادر و خواهرشان را نمی برند. می گویند: عیال، متعلّقه. و حتی برخی! ها می گویند خادمه! و نیز به جای اسم خواهر می گویند: همشیره. و برای اسم مادر می گویند: والده.



دوم این که از بَدو خلقت یا اندکی پس از آن تا الآن، به زن به دیدۀ تحقیر نگریسته شد و این نگرش، امتداد یافت و در تار و پود افکار مردانه بافته و درهم تنیده شد که زن موجودی درجه دوم! است. به همین دلیل در این نوع نگاه، رجال بر نساء امتیاز و تفوّق و برتری دارد. پس نیازی نمی بیند نام مادر در تبار اصالت بیابد. داستان مردسالاری و زن سالاری، تاریخی دیرینه دارد که جای آن اینجا نیست.



اما آن یک پاسخ من است گرچه خود به حفظ حریم و حرمت زنان بشدّت اعتقاد دارم:


1- اگر هر دو دلیل و یا علت را درست بدانیم پس چرا نام حضرت فاطمه زهرا و حضرت زینب سلام الله علیهما را در محافل و مجامع مذهبی می آوریم؟


2- اگر نام بردن اسم زن کراهت دارد، چرا قرآن نام حضرت مریم سلام الله علیها را آورده و به آسیه زن مؤمنۀ فرعون اشاره کرده است؟


3- اگر نسَب فقط از ناحیۀ پدری ارجَح است و نام مادر بی اثر است، پس چرا ما شیعیان، اهلبیت عصمت و طهارت (ع) را خاندان و عترتی مطهر از ریشۀ کوثر (=حضرت فاطمه) می دانیم؟


4- اگر زن در نگاه برخی افراد حتی در میان پاره ای از علماء و مقدس مآب ها در رُتبت دوم پس از مرد است، پس چرا پیامبر خدا (ص) افتخار می کرد که فاطمه «اُم ابیها»ی اوست؟ فعلاً تا همین مقدار بس است.

ابراهیم طالبی دارابی
۲۳ بهمن ۹۶ ، ۰۹:۲۷ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر


تعجب نکنید



دامنه: این ساره امیری ست، اصالتاً بلوچ و ایرانی. وزیر علوم پیشرفتۀ امارات شده است. آن وقت حسن روحانی هنوز نمی تواند وزیر علوم برگزیند و به مجلس معرفی کند. ایران با تمدن 2500 ساله کجا و امارات 50 ساله کجا! آیا حسن روحانی فقط رأی می خواست ریاست جمهوری اش 8ساله شود و بس! دامنه بارها گفته بود که...





(منبع)



9 وزیر زن در کابینۀ جدید کشور امارات (منبع)



ابراهیم طالبی دارابی
۲۳ بهمن ۹۶ ، ۰۷:۵۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

به قلم جناب «111»


سلام. به نظرتون انقلاب شما کردین؟ یا مجاهدین خلق؟ من سیاسی نیستم که زیاد نقد کنم فقط میتونم بگم ایران تا سال ۵۷ داشت از لحاظ همه از کشور های دیگر جلو میزد که این انقلاب ایران را به دوران قاجار بردش.



شاه مُستبدّ کاخ نشین


پاسخ دامنه


به نام خدا. من هم سلام دارم به شما جناب «111». همانطوری که در ذیل کامنت هایت در (اینجا) گفتم ان شاء الله این تبادل فکری موجب روشن گری شود. و اختلاف دیدگاه میان من و شما، موجب کدورت تان نگردد. 1- واژۀ «شما»ی شما یعنی کی؟ من هم از ملت بودم و آن سال های اواخر 56 و  سراسر 57، سنّم قد می داد و مزّۀ «مرگ بر شاه، مرگ بر شاه» را چشیده ام و در تظاهرات های ساری با جُثّۀ جوانی شرکت جُسته ام. پس انقلاب را ملت کرد نه دسته و گروه خاص. 2- این که به حالت استفهامی گفتی «مجاهدین خلق» باید بگویم برخلاف دیدگاه شما این سازمانی که نام بردی هم در انقلاب علیۀ شاه دخیل بود. اما با انشعاب مرموز در آن _که به حتم ساواک در آن نقش داشت_ جنبۀ التقاطی و مارکسیستی پیدا کرد و با آرمان های اسلامی بنیانگذاران اولیه اش فاصله گرفت که داستانش مفصّل است. اضافه کنم متأسفانه در سال 60 دیده ایم که این سازمان با کمترین اختلاف با نظام، با همدستی سید ابوالحسن بنی صدر، دست به قیام مسلّحانه زد که می توانست خویشتنداری کند و رفتار مدنی پیشه سازد و اسحله هایش را به طبق فرمان امام تحویل ارتش دهد. ولی دیدیم سرانجام به عنوان سازمان تروریستی منافقین مشهور گشت و در کنار صدام حسین! با ملت ایران جنگید و حتی در تجاوز به خاک ایران، با آن رژیمِ سراسر ظلم و دیکتاتوری و جنایت، همکاری رزمی، اطلاعاتی، جاسوسی و آموزشی داشت و بدعاقبت شد. 3- از شما بی حد و اندازه تعجّب کرده ام که گفته ای انقلاب ایران، کشور ما را به عصر قاجار! به عقب بُرد و شاه بخوبی داشت ایران را به جلو می بُرد و از کشورهای عرب منطقه پیش زد. با این که گفتی «من سیاسی نیستم که زیاد نقد کنم» ولی در همین چند جملۀ کوتاه، سه نظر کلی داده ای که در محیط های علمی به این گونه حرف های می گویند نظریه؛ که شما راحت صادر کرده ای. اما بعد؛ شاه، به خود و دربار و طبقۀ فرمانبَردارانش توجه داشت. فقر اما در تمام کشور بیداد می کرد. اگر دست به اصلاحات به سبک و دستور آمریکا زد، پُر از فساد بود. جای تبیین این بحث نیست، ولی دو مثال ملموس می زنم: یک: همین دشت ناز تا گوهرباران میاندورود مگر مالِ برادرش نبود؟ که تمام مردم منطقه باید برایش بیگاری می کردند و مزد ناچیزی می گرفتند؟ (لَپِرپه رفتن مشهور شده بود) دو: همین جنگل دارابکلا در آن رژیم چقدر غارت و ویران شده بود؟ بگذرم. شاه، توهّم نوسازی داشت و از سوی دیگر، هر مخالفی را سرکوب و از زندگی ساقط می نمود. من البته در پایان بگویم این انقلاب، طی این 39 سال با همۀ سختی ها، جنگ ها، تحریم ها و فشارها بازهم خدماتی به ملت و کشور کرده که انکار و کتمانِ آن بی انصافی بزرگی ست. این البته با آسیب ها و آفاتی که به آن دچار شده است، فرق دارد. می دانم برخی از روحانیون که حتی یک «مرگ بر شاه» هم نگفته بودند، حالا سوپرانقلابی! شده اند و دَم به دَم رجَز می خوانند. می دانم آن روحانیی که در دهۀ 50 _به روایتی_ امام خمینی را تندرو! می خواند، پس از رحلت امام، میدان دار شد و تئوریسین انقلاب! خوانده می شود. می دانم میراثخواران، موقع ثمره دهی انقلاب حضور یافته اند و آن را مصادره نموده اند ولی در آن شب های دیجور ستمشاهی، در خانه ها زیرِ کُرسی های گرم و چرب شان لَمیده بودند. می دانم نظارت استصوابی، جمهوریت نظام را بشدّت خدشه دار کرده است. می دانم فساد و ثروت اندوزی و به قول مرحوم دکتر شریعتی زر و زور و تزویر، درخت تنومند انقلاب اسلامی را این روزها بدجوری آفت زده کرده است. می دانم حصر و انحصار دو بلای بزرگی است که انقلاب آزادیبخش ما به آن مبتلا شده است. می دانم... می دانم... می دانم... . ولی جناب 111 بدان که با همۀ اینها، من هیچ گاه حتی ذرّه ای به حدّ دانۀ خردَل و به وزنِ هستۀ ارزَن از ثمرات و نعَمات و برکات انقلاب اسلامی را با رژیم سراسر استبداد و وحشت آفرین و شُومِ پهلوی های میرپنج و محمدرضا، عوض نمی کنم، چه برسد به قاجارهای بی لیاقت و خاک بر سر.

ابراهیم طالبی دارابی
۲۲ بهمن ۹۶ ، ۱۳:۱۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

فرهنگ لغت دارابکلا


به قلم دامنه. به نام خدا. این پست هم خاطرۀ دامنه است هم فرهنگ لغت. لینگه بازی، تیل بازی. لینگه بازی یکی از بازی های دوست داشتنی ما در دهۀ 50 بود. سه تا چهار سانتی متر از پوست گوسفند را که پشم بلندی داشت، می بریدیم. یک حلَب چندلایه را به همین میزان، با نخ به پوست می بستیم و معمولاً در جیب نگه می داشتیم تا هر وقت، جمعی به ما دست می داد، با آن بازی کنیم. بی استثناء، همۀ جوان های آن دورۀ دارابکلا به این بازی _ولو به صورت اندک هم اگر بود_ روی خوش نشان می دادند.





لینگه بازی این گونه بود: چندنفر می شدیم. هر کس به نوبت یکی یکی لینگه را با بغلِ پا بر روی کفش _که اغلب گیوه و کتانی چینی بود_ به هوا می پراکندیم. هر کس دفعات بیشتری لینگه را بدونِ انداختن به زمین، پی در پی به هوا پرتاب می داد، امتیاز می گرفت و سرآخر برنده می شد. اگر با جفتک از عقب پا به هوا می دادیم امتیازش بیشتر بود.



لینگ در لغت دارابکلایی ها یعنی پا. لذا لینگه چون با بغل پا ربط داشت به آن لینگه می گفتند. این لینگه بخشی از اشیاء دوست داشتنی همیشه همراه ما بود. همه سعی می کردند پوست بهتر و پشم زیباتر را پیدا کنند و به هم تفاخر کنند.



اما تیل بازی. تیل چیست؟ هرگاه خاک با آب باران یا آب دستی خیس شود، به آن حالت می گویند تیل. معادل فارسی اش را دقیق نمی دانم چیست. گویا گِل و لای می گویند. یکی از بازهای اصلی مان همین تیل بازی بود. مثل این روزگاران که برای کودکان، خمیرِ بازی می خرند تا با آن شکلَک بسازد. ما با تیل که در کوچه های باران زده و کنار جوی های جاری شکل می گرفت و حالت چسبندگی داشت، تیل بازی می کردیم.



ما با تیل، هم رؤیاهای قشنگ مان را می ساختیم و هم چیزهای خطرناک و بد را درست می کردیم. من خودم یادم است اینها را با تیل به زیبایی و حوصله می ساختم و حتی برخی را در آفتاب خشک می کردم و در خونه ام نگه داری می کردم:



زندان. قلعه. تنور. مار. شاخ گاو. کامیون. قلّه. نون. سطل. آدم. دماغ. لِسک (حلزون شاخدار). کتاب. عصا. توپ. خاک انداز. دیوار. کلَک باغ. بُرج. عینک. فرشته بالدار. یزید. شمشیر. کِله تَش (آتش). و ... . و نیز رفیق و همبازی را به شوخی و مسخره و طنز و خنده به حالت هیولا می ساختیم.



برخی هم شیطنت! می کردند و با تیل یک چیزی! می ساختند و آن را با یک فحش زشتی بر تخته سنگ می کوبیدند و به صدا درمی آوردند و قهقَهه سر می دادند و لُغز بارمی نمودند. که من بگذرم. «فرهنگ لغت دارابکلا» اینجا

ابراهیم طالبی دارابی
۲۲ بهمن ۹۶ ، ۱۳:۱۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

تریبون دارابکلا ؛ آوایی برای آگاهی


به قلم دامنه. به نام خدا. سلسله مباحث تریبون دارابکلا. آدابِ مُردگان در سنّت دارابکلایی ها. قسمت 5. حالت غم و اندوه در بین مصیبت دیدگان درجۀ یک و دو و حتی فامیل های درجۀ سوم، معمولاً تا چهلم متوفّی حفظ می شود. مثلاً مردان ریش را نمی زنند، زنان جامۀ سیاه از تن برنمی کَنند. رفتارِ محبت آمیزشان را با همۀ مردم _به قول دارابکلایی ها مظلوم شدن_ ادامه می دهند. حتی گاه برخی ها ژولیدگی پیشه می کنند و منزوی و گوشه گیر می شوند و تا مرز افسردگی خفیف پیش می روند. این وضع و حال، به فراخور فردِ درگذشته  شدّت و حدّت پیدا می کند. این که جوان باشد. غیرمترقبّه درگذشته باشد. از محبوبیت درون خانوادگی برخوردار بوده باشد و... .


امام زاده جعفر دارابکلا. شهریور 1396. عکاس: جناب یک دوست


چهلم که فرا برسد بازهم یک تا دو شب مراسم می گیرند و یک شب را به شام دهی و روضه خوانی در منزل می پردازند. میزان دعوتی چهلم به مراتب از مراسم سوم و هفتم کمتر و محدودتر است. توقّع هم نمی رود، اگر کسی دعوت نشود، نه موجب نگرانی ست و نه باعث کدورت.



پس از چهلم، دیگر سعی می کنند فضای زندگی شان را آرام و عادی کنند. اگر مُردۀ شان بالغ بوده باشد، بلافاصله بعد از مراسم چهلم، اموال منقول مثل پول و اثاثیه و غیرمنقول مثل زمین و خانه اش را رسیدگی می کنند. در دارابکلا این کار معمولاً توسط مرحوم حاج آقا آفاقی، مرحوم حاج محمود شهابی، حاح کبل سید محمد شفیعی، کبل محمد حسن دباغیان صورت می گرفت و می گیرد.



ابتداء همۀ دارایی های میّت را صورت بندی می کنند (در زبان دارابکلایی ها: صورت اموال) بعد، بر اساس قانون ارث شرعی و بر مبنای وصیت صحیح متوفّی، و در حضور همۀ وُرّاث تقسیم می کنند و سند دستی می نویسند و همۀ حاضرین مهر و امضا می کنند و به دست وصی می سپارند تا زمانی که ثلث میّت داده شود. زمین ها را نیز یا ریسمان و متر، متراژ می کنند و یا بر اساس گفتۀ شفاهی صاحیان عزا می پذیرند و بقیۀ اموال ریز و درشت _از نخ سوزن گرفته تا کامیون و بُقچۀ حموم_ را یکی یکی می شمارند و ارزش گذاری میانگین می کنند.


سالهای دور، دارابکلایی ها درین قبرستان دفن می شدند

تا جایی که من باخبر هستم، رسیدگی به اموال میّت، _که محلی ها به آن «مال رِسی» می گویند_ تا 99% مسالمت آمیز و توافقی و رضایت آمیز صورت می گیرد و کار به دعوا و مرافعه و انحصار وارثت و مالیات پردازی و دادگاه و پاسگاه نمی کشد. اگر هم نُدرتاً چنین شد، به دلیل روال نامناسب آیین دادرسی در نظام قضایی ایران، چندسالی به طول می انجامد تا ذی حق به حق برسد، گاهی هم اصلاً نمی رسد. همین باعث می شود اموال برخی از مردگان همچنان بدون فصل خصومت، لاینحل باقی بماند.



روند پس از رسیدگی به اموال و تقسیم ارثیه عادی می شود و تا فرارسیدن اولین سالگرد، خانوادۀ مصیت دیده همچنان مورد ترحّم جامعه و مردم و نزدیکان قرار می گیرد. خانواده ها سعی می کنند نماز و روزۀ میّت را زودتر بجا بیاورند و به دلیل مذهبی بودن و متشرع بودن مردم دارابکلا، این کار را در صدرِ امور خود قرار می دهند.



کما این که در شب اول قبر پس از دفن نیز، خانوادۀ مصیت دیده طبق سنت جاری متوالی، مقداری پول نقد به روحانی مقیم محل و یا متصدّی مسجد می دهد تا میان برخی مؤمنان تقسیم کنند که نماز وحشت اقامه کنند. معمولاً به هر نمازگزاری، 10هزار تومان و یا بیشتر می دهند تا حداقل 15 نفر نماز وحشت (یا همان نماز اول قبر) بخوانند. جزئیات دیگر آداب مردگان دارابکلا در پست های بعدی. قسمت های قبلی این بحث در (اینجا) ، (اینجا) ، (اینجا) و (اینجا) منتشر شده بود.

ابراهیم طالبی دارابی
۲۱ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۴۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

 مباحث لیف روح



قسمت 209

خداوند در قرآن از ثروت تعبیر به «خیر» می کند.: کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَکَ خَیْرًا الْوَصِیَّةُ لِلْوَالِدَیْنِ وَالْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِینَ. [آیۀ 180 بقره]



چون ثروت و پول فی حدّ ذاته بد نیست... بلکه بسته شدنِ انسان به ثروت (حُبّ الخیر) بد است. گرچه پول و ثروت از نظر قرآن خیر است، اما خیرِ مطلق خداست. لذا انسان باید حبّ به خدا که مطلق است، داشته باشد.


(منبع: شهید آیت الله مرتضی مطهری. تفسیر سورۀ عادیات)


ابراهیم طالبی دارابی
۲۱ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۴۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

روحانیت دارابکلا


به قلم حجت الاسلام مالک رجبی دارابی: با سلام جناب دامنه خدا پدر و مادر شما را رحمت کند. دیشب خبر دار شدیم عالم عامل حضرت حجة الاسلام سید جلیل القدر حاج آقا عمادی اوسایی که در قم زندگی می کردند و در محضر علما و مراجع عظام کسب فیض می نمودند در سن 71 سالگی به ملکوت اعلی پیوستند و امروز تشییع جنازه ایشان بود جمعیت خیلی زیادی آمده بودند حضرات علماء داربکلا هم حضورداشتند حاج آقا وحدت و حاج آقا صادق الوعد ....... هم شرکت دا شتند.


خدا رحمتش کنه ایشان را می شناختم از خصوصیات بارز ایشان خوش اخلاق و متبسم و دائم الذّکر و بیان عالی در سخنوری داشتند منظور امشب شب جمعه فاتحه ایی بروح ایشان نثار نمائید. قم 28 دی 96.


عکس ارسالی جناب خلیل آهنگر دارابی اوسایی به دامنه



جواب دامنه


به نام خدا. مرحمت شما را نسبت به والدینم پاس می دارم. این روحانی تازه درگذشته را هم خدا مشمول رحمت هایش کند. ممنونم از اطلاع دهی شما. به تأکید شما فاتحه هم نثارش کردم.


اقدام شما در ارائۀ این پست قابل تحسین است. من هم به بازماندگان نسبی و سببی اش تسلیت می گویم. کسانی که این روحانی را نمی شناسند اضافه کنم ایشان عموی سیدجلال ترمی اوسایی (نجّار دارابکلا) اند.

ابراهیم طالبی دارابی
۱۹ بهمن ۹۶ ، ۱۹:۱۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
به قلم دامنه


به نام خدا. اخیراً جناب «111» در زیر یکی از نوشته های جناب توحید یعنی در پستِ «چرا امام آمد؟» (اینجا) نوشته بود: «سلام. معلوم چه جوری مملکت اباد بیه .خدا شاه رحمت هاکانه».

باید در جواب جناب 111 بگویم پاسخ به همین دو جملۀ کوتاه و کنایی ات، یک تا چندجلد کتاب نیاز است. اما در وبلاگ، جواب چندخطی خود نعمتی ست. همانطوری که در پاسخ کامنتت نوشته بودم: «از حضورت در دامنه و اظهار نظر ممنونم. اما با تو بر سرِ شاه، اختلاف نظر دارم.» و قول داده بودم نکاتی بگویم اینک در آستانۀ 22 بهمن می گویم:



جناب «111» حقیقتاً بدان که عیب بزرگ شاه این بوده که حرف کسی را گوش نمی کرد. و همین خصلت بد و بسیارخطرناک، موجب می شد تا هیچ گاه اهل مشورت واقعی نباشد، با روحیۀ دیکتاتوری همه چیز را بر ملت دیکته کند، به لحاظ کیشِ شخصیت دچار توهّم شدید شود، خودکامگی پیشه کند، خود را سایۀ خدا بپندارد، ملت را رَمه و پیرو خود بخواهد، به تفکر غلط غرب پرستی و عرب ستیزی روی آورَد، به دروغ به هخامنشی و 2500 سال شاهی گری در ایران تفاخر و عِشوه گری کند، به خیال خامش برای حفظ حکومتش به اسلام ستیزی رو کند، هزاران مخالف خود را در حصر و زندان و شکنجه و تعقیب و تبعید و بیرون از ایران نگه دارد، و هزاران انسان بی گناه را به علت گرایش به نهضت امام خمینی و یا سایر تفکرات مبارزاتی به شهادت برساند، و صدها و شاید هزاران کار دیگر که ذکر آن موجب اطالۀ بحث می شود.

آیا شما
جناب «111» برای چنین شاهی که به قول امام خمینی _رهبر کبیر انقلاب اسلامی_ مردَک بود نه شاه مملکت، افسوس می خورید؟ و رحمت می فرستید و می گویید مملکت کجا آباد شده؟ من ضمن احترام به حضورت در دامنه، شما را دعوت می کنم که با بینش آزاد و منصفانه به مقایسۀ تطبیقی حکومت شاه و جمهوری اسلامی بپردازید تا واقعاً نهاده ها و داده های دو نظام را استخراج کنید و با احساسات، نظر ندهید. ممنونم.



دامنه پیشاپیش جشنِ پیروزی ملت بر استبداد و سلطه و سلطنت در 22 بهمن 1357 را تبریک می گوید. من این روز بزرگ را،
روز همۀ ملت می دانم زیرا این فرخنده روز، نه شِقاق می آفریند، نه نفاق، نه نقار.

برخلافِ یکی از روزهای خاص! که برخی ها آن را در تقویم انقلاب گذاشته اند که از همان زمان به بعد، موجب دو دستگی و انشقاق و انتقام گیری جناحی و بدتر از همه نفوذ دشمن خصوصاً بهره برداری فرصت طلبانۀ سازمان تروریستی منافقین شده است. امسال هم متأسفانه شاهد بوده ایم که به رخدادهای شبانۀ دی ماه برخی از شهرهای ایران منجر گردیده است؛ تلخی یی که، با تأسّف از مشهد مقدس آغاز و به چندین شهر دیگر سرریز شده بود. آری؛ باید 22 بهمن، مرکز انقلاب باقی بماند؛ زیرا روزی ست که ملت به آن اعتقاد دارد، نه مانند آن روز دی، فقط یک جناح و دیدگاه خاص.

شاه و حزب رستاخیز


    


محمدرضا شاه پهلوی که دور و بری های وی، او را  «اَعلاحضرت» می خواندند؛ بعد از اعلام نظام تک حزبی رستاخیز در ایران و تعطیلی همۀ احزاب در اسفند 1353، چشم در چشم مردم ایران رو به دوربین تلویزیون گفت: «هر کسی نمی‌خواهد عضو حزب رستاخیز شود پاسپورتش را بگیرد و برود» (منبع)

ابراهیم طالبی دارابی
۱۹ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۱۶ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲ نظر
عکس و حرف

نکته های کوتاه دامنه؛ تماشا در ادامه

ابراهیم طالبی دارابی
۱۹ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۱۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲ نظر
خبر و نظر

به قلم دامنه. به نام خدا. سه چهار جمله می گویم و می روم. 39 سال پیش در بهمن 1357، ملت بر شاهنشاه _که سال ها بر او و رژیم استبدادی اش شوریده بود_ پیروز شد. امام آمد و شاه رفت. گرچه ملت از تبعیض و فساد و فقر و انحصار و حصر، هنوز هم رنج می کشد، اما دست از دین و آرمان و هویتش نمی کشد. در زیر دو نمونه می گویم و بس است:


                 

تیترِ عکس سه بُعدی «فاتح بر شاه، خمینی»

هفته‌نامۀ آلمانی «در اشپیگل» (منبع)




1- با آن که این همه علیۀ حجاب زنان، هجمه می کنند و هیاهوهای هیچ، به راه می اندازند اما هنوز هم ملت باایمان و اهل غیرت ایران، به عفاف و حجاب اعتقاد راسخ دارد. به استناد یک نظرسنجی معتبر، میزان موافقان با الزام حجاب بیشتر از مخالفان است. حتی در بحث واکنش به بدحجابی نیز، اکثریت پاسخ دهندگان با بدحجابی (بی حجابی که جای خود دارد) مخالف اند، و مداخله هم نمی کنند. در تصویر بالا به نمودار پاسخ مردم به بدحجابی بسیار دقت کنید. (منبع)



این نشان می دهد ملت گرچه به لحاظ سیاسی منتقد وضع موجود حکومتداری و حکومت گران است، اما با اعتقاد دینی و عُرفی و تاریخی اش هرگز بازی و معامله نمی کند. ایرانی از هزاران سال پیش تا کنون، حجاب داشت و پوشش می کرد و با پوشیدگی رَه می پیمود. عُریانی و برهنگی و خودباختگی، شیوۀ زشت غربی و وارداتی ست و برای همیشه نزد ایرانی مذموم و کریه بوده و هست و خواهد بود.





2- در تصویر بالا هم بازنشستگان را نشان می دهد (منبع) که فیش های حقوقی شان را در یک پارک تفریحی به رخ هم می کشند. اینان، چه از میزانِ دریافتی شان ناله داشته باشند و چه رضایت؛ هیچ گاه بدِ جمهوری اسلامی ایران را نمی خواهند و با تحمل همۀ سختی ها و مشکلات خصوصی شان و نیز مشاهدۀ انواع نابرابری ها، ناعدالتی ها و انحصارات قدرت و ثروت در سطوح بالای حکومتی، باز نیز از انقلاب اسلامی و آرمان های مندرج در قانون اساسی، در برابر هر نوع کژی های داخلی و دشمنی های خارجی دفاع می کنند.



پس، مستدام باد انقلاب اسلامی؛ همان انقلابی که ملت با آن، شاه و شاهی و حکومت سلطنتی و ویژه خواری و درباریانِ آغشته به چاپلوسی و نیز ارادت سالاری و میراثخواری را واژگون کرد.
ابراهیم طالبی دارابی
۱۹ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۰۸ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر
روایت مرحوم آیت‌الله العظمی سید ابوالقاسم خوئی از گفت‌وگو با یک دانشمند یهودی و اثبات جاودانگی قرآن: «مرحوم آیت‌الله العظمی خوئی در کتاب تفسیری خود با عنوان «البیان فی تفسیر القرآن» که با نام «بیان در علوم و مسائل کلی قرآن» (ص ۶۵۶-۶۵۷) به فارسی ترجمه شده است به ماجرای گفتگوی خود با یک دانشمند یهودی و اثبات جاودانگی قرآن می‌پردازند:


من‌‌ با‌ یکی‌ ‌از‌ علمای‌ یهود گفت‌وگویی‌ داشتم‌ و ‌در‌ ‌این باره‌ ‌که‌ «دوران‌ دین‌ یهود سپری‌ ‌شده‌ و دلایل‌ و معجزاتشان‌ تمام‌ ‌شده‌ ‌است‌» ‌به‌ ‌او‌ گفتم‌: آیا شریعت‌ تنها ‌برای‌ یهودی‌هاست‌ و ‌ یا ‌ ‌به‌ تمام‌ مردم‌ و ملت‌ها عمومیت‌ دارد! اگر‌ اختصاص‌ ‌به‌ ملت‌ یهود داشته‌ ‌باشد‌، ملت‌های‌ دیگر ‌به‌ پیامبر دیگری‌ نیازمند خواهند ‌بود‌ و ‌آن‌ پیامبر ‌به‌ نظر ‌شما‌ جز پیامبر اسلام‌ چه‌ کسی‌ می‌تواند باشد‌! ‌اگر‌ شریعت‌ موسی‌ همگانی‌ و جهانی‌ ‌است‌ و ‌به‌ تمام‌ بشر و انسان‌ها عمومیت‌ دارد، پس‌ ‌به‌ یک‌ دلیل‌ همیشگی‌ و گواه‌ زنده‌ای‌ نیازمند خواهد ‌بود‌، ‌در‌ صورتی‌ ‌که‌ امروز چنین‌ دلیل‌ و گواهی‌ ‌در‌ دست‌ نیست‌، زیرا معجزات‌ حضرت‌ موسی‌ ‌به‌ عصر ‌خود‌ وی‌ اختصاص‌ داشت‌ و ‌بعد‌ ‌از‌ وی‌ اثری‌ ‌از‌ ‌آن‌ باقی‌ نمانده‌ ‌است‌ ‌تا‌ موجب‌ باور و یقین‌ شود و بقا و استمرار آئین‌ یهود ‌را‌ ‌برای‌ همیشه‌ ثابت‌ کند و ‌در‌ تمام‌ اعصار و قرون‌ گواه‌ حقانیت‌ ‌آن‌ ‌باشد‌.



اگر‌ بگویید: گرچه‌ ‌اینکه‌ معجزات‌ فعلا وجود ندارد ولی‌ تواتر اخبار و نقل‌های‌ فراوان‌ وجود آن‌ها ‌را‌ روشن‌ و مسلم‌ می‌سازد، ‌در‌ جواب‌ خواهیم‌ ‌گفت‌ ‌که‌:


اولا: معجزه‌، ‌در‌ صورتی‌ می‌تواند، ‌از‌ راه‌ تواتر ثابت‌ شود ‌که‌ تعداد ناقلانش‌ ‌به‌ حدی‌ برسند ‌که‌ ‌در‌ میان‌ مردم‌ موجب‌ یقین‌ شود و ‌شما‌ نمی‌توانید چنین‌ تواتر ‌را‌ ‌در‌ اثبات‌ معجزات‌ حضرت‌ موسی‌ ‌در‌ ‌هر‌ عصری‌ و میان‌ ‌هر‌ ملت‌ و نسلی‌ ثابت‌ کنید.



ثانیا: ‌اگر‌ تنها نقل‌ معجزات‌ ‌در‌ اثبات‌ یک‌ حقیقت‌ کفایت‌ کند، ‌اینکه‌ ‌که‌ ‌به‌ معجزات‌ حضرت‌ موسی‌ اختصاص‌ ندارد، ‌شما‌ معجزات‌ حضرت‌ موسی‌ ‌را‌ نقل‌ می‌کنید، مسیحیان‌ معجزات‌ حضرت‌ عیسی‌ ‌را‌ نقل‌ می‌کنند، مسلمانان‌ نیز معجزات‌ پیامبرشان‌ ‌را‌، چه‌ تفاوتی‌ ‌در‌ میان‌ ‌اینکه‌ نقل‌ها هست‌ ‌که‌ گفتار ‌شما‌ ‌در‌ نقل‌ معجزات‌ حضرت‌ موسی‌ پذیرفته‌ شود ولی‌ گفتار دیگران‌ نه‌؟؟ ‌اگر‌ همان‌ نقل‌ معجزات‌ پیامبری‌ موجب‌ تصدیق‌ ‌آن‌ پیامبر شود، ‌شما‌ چرا نبوت‌ پیامبران‌ دیگر ‌را‌ ‌که‌ معجزات‌ همه‌ آنان‌ نقل‌ ‌شده‌ ‌است‌، تصدیق‌ نمی‌کنید!؟



او‌ ‌در‌ پاسخ‌ ‌من‌ ‌گفت‌: معجزاتی‌ ‌که‌ یهودیان‌ ‌برای‌ حضرت‌ موسی‌ نقل‌ می‌کنند مسیحیان‌ و مسلمانان‌ نیز آن‌ها ‌را‌ تصدیق‌ می‌نمایند و ‌به‌ صحت‌ آن‌ها اعتراف‌ دارند و اما معجزات‌ پیامبران‌ دیگر مورد قبول‌ همه‌ نیست‌، ‌اینکه‌ ‌است‌ ‌که‌ آن‌ها ‌به‌ دلائل‌ دیگر نیازمندند ‌تا‌ ‌به‌ مرحله‌ ثبوت‌ برسند.


در‌ پاسخ‌ وی‌ گفتم‌: آری‌، درست‌ ‌است‌ ‌که‌ مسیحیان‌ و مسلمانان‌ نیز معجزات‌ حضرت‌ موسی‌ ‌را‌ قبول‌ دارند ولی‌ نه‌ ‌از‌ راه‌ تواتر و نقل‌های‌ یقین‌ آور یهودیان‌ بلکه‌ ‌به‌ علت‌ ‌اینکه‌ ‌که‌ پیامبرانشان‌ ‌از‌ ‌آن‌ معجزات‌ خبر داده‌اند. مسیحیان‌ و مسلمانان‌، معجزات‌ حضرت‌ موسی‌ ‌را‌ ‌به‌ وسیله پیامبرانشان‌ می‌شناسند و ‌اگر‌ نبوت‌ آنان‌ ‌را‌ نپذیرند، راهی‌ ‌به‌ تصدیق‌ معجزات‌ حضرت‌ موسی‌ نخواهند داشت‌ ‌تا‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌به‌ پیامبری‌ قبول‌ بدارند. ‌اینکه‌ اشکال‌ تنها ‌به‌ دین‌ یهود اختصاص‌ ندارد بلکه‌ ‌به‌ تمام‌ ادیان‌ گذشته‌ ‌هم‌ متوجه‌ ‌است‌ و تنها دین‌ اسلام‌ ‌است‌ ‌که‌ معجزه ‌آن‌ جاودان‌ و ‌در‌ تمام‌ قرون‌ و اعصار زنده‌ و ‌در‌ میان‌ تمام‌ ملت‌ها و نسل‌ها جریان‌ دارد و ‌تا‌ روز رستاخیز ‌با‌ جهانیان‌ سخن‌ می‌گوید و آنان‌ ‌را‌ ‌به‌ سوی‌ حق‌ دعوت‌ می‌کند.



ما از‌ راه‌ ‌اینکه‌ معجزه جاودان‌ و جاری‌ ‌که‌ همان‌ قرآن‌ ‌است‌، اسلام‌ ‌را‌ می‌شناسیم‌ و ‌آن‌ ‌را‌ تصدیق‌ می‌کنیم‌، اسلام‌ ‌را‌ ‌که‌ شناختیم‌ و پذیرفتیم‌ ‌از‌ تصدیق‌ تمام‌ پیامبران‌ گذشته‌ نیز ناگزیریم‌ زیرا ‌که‌ قرآن‌ و پیامبر اسلام‌ آنان‌ ‌را‌ امضا و تصدیق‌ کرده‌ ‌است‌.


کوتاه‌ سخن‌ ‌اینکه‌ قرآن‌ تنها معجزه جاودان‌ و همیشگی‌ ‌است‌ ‌که‌ صحت‌ تمام‌ کتب‌ آسمانی‌ پیشین‌ ‌را‌ امضا و ‌به‌ صدق‌ و پاکی‌ تمام‌ پیامبران‌ گذشته‌ شهادت‌ می‌دهد و ‌به‌ آنان‌ ارج‌ می‌نهد.» (منبع)
ابراهیم طالبی دارابی
۱۹ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۰۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
به قلم دامنه

به نام خدا. همانطور که می دانید جهان اسلام به یُمن برکت حضور آگاهی بخش آیت الله العظمی سید علی سیستانی و فتوای تاریخی  آن مرجع و ملجاء بزرگ شیعیان جهان، از جریان انحرافی و خون ریز گروه هایی چون داعش، تقریباً رهایی یافته است.


این دست نوشتۀ ایشان، برای خانواده های شهدای فتوای جهاد کفایی ست که هم خلاصه است و هم بسیارمتین و به دور از اِغراق. خدا را می خوانیم این مرجع محبوب، ساده زیست، متنفِّذ و مقتدر جهان اسلام را برای ما حفظ نماید تا با حضور مغتنم شان، شرِّ افراط و افراطی گری بکلّی کَنده و یا لااقل تیزیِ شمشیر بی رحم و خشن شان کُند گردد. شاید متنبِّه شوند! شاید. در متن این پیام چنین آمده است:



بسم الله الرحمن الرحیم. «إن لشهداء الدفاع الکفائی حقاً عظیماً علینا جمیعاً ومنزله رفیعه یُغبَطون علیها، أسأل الله تعالى أن یحشرهم مع أنصار الحسین (علیه السلام). شهدای جهاد کفایی بر گردن همه ما حق بزرگی دارند و دارای جایگاه بالایی هستند که مورد غبطه قرار می گیرند، از خداوند متعال مسألت می نمایم که آنها را با یاران امام حسین علیه السلام محشور گرداند». (منبع)

ابراهیم طالبی دارابی
۱۸ بهمن ۹۶ ، ۰۹:۴۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

تریبون دارابکلا ؛ آوایی برای آگاهی


به قلم دامنه. به نام خدا. سلسله مباحث تریبون دارابکلا. آدابِ مُردگان در سنّت دارابکلایی ها. قسمت 4. در قسمت اول، دوم و سوم (اینجا) ، (اینجا) و (اینجا) بخشی از جزئیات و آسیب ها را شرح دادم. اینک دنبالۀ بحث.



پس از سه الی 4 روز عزاداری در خانۀ مُتوفّی، روز یا شب سوم با دعوتی های فوق العاده زیاد از درون و بیرون محل، مراسمی بسیارپُرهزینه به صرف ناهار یا شام در داخل مسجدجامع دارابکلا و یا در پایین تکیه، برگزار می کنند. این مراسم شاملِ قرائت قرآن، شعرخوانی های چندبارۀ مُجری، نوحه و مرثیه سرایی، خواندن متن و مقاله، سرانجام منبر و روضه خوانی، در ادامه (چنانچه مراسم در روز باشد) اقامۀ نماز ظهر و عصر و سرانجام پذیرایی می باشد که مجموعاً چیزی در حدود 3 الی 4 ساعت به درازا می انجامد.



با آنکه سوم و هفتم مُرده را در همین مراسم به صورت یکجا برگزار می کنند، اما باز هم عزاداری در خانه ادامه می یابد و همچنان از دور و نزدیک برای تسلیت دهی (حتی چندباره و تکراری) به منزل مصیبت دیده حضور می یابند. این درحالی ست که اطرافیان و خویشاوندان و دوستانِ فردِ فوت شده، همچنان آمد و شد دارند تا از دردِ خانوادۀ عزادار بکاهند و بر آنان دلداری دهند.



مزار روستای دارابکلا مشهور به امامزاده باقر

در برف 9 بهمن 1396. از جناب رنگین کمان


غروب هفتمین روز، _که همیشه سعی می شود عصر پنجشنبه باشد_ به مزار می روند و بر سر قبرش، مراسمی مفصّل و معمولاً غمگُسارانه برگزار می کنند، شبیه مراسم سوم منهای ناهار یا شام. البته در مراسم سرقبر برنامه ها، آهنگین، نُمادین، متنوع و جاذبه انگیز است و همین تنوع و غمگساری دیدنی، موجب می شود مردم _زنان و مردان_ از محل و اطراف خود را در مراسم برسانند تا هم موجب تسلا گردند و هم اَدای احترام. برخی از خانواده ها سعی می کنند از ذاکرانِ اهل بیت (ع) مشهور منطقه بهره بگیرند تا مجلس شان گرم و انبوه و سوزناک برگزار گردد، و می گردد.



در قدیم و تا همین سال های پیشین در مراسم سرقبر هم، منبررفتن و روضه خوانی به خاطر قداست منبر و اهمیت ذکر مصیبت حضرت سیدالشهداء علیه السّلام رسم بوده است، اما کم کم به دلیل فشرده بودن برنامه ها و نیز مناسب نبودنِ جا و مکان در فضای باز مزار _سردی و گرمی بیش از اندازه در فصل های مختلف سال_ و نبودن امکانات رفاهی برای اجرای مراسم، حذف شد و به همان مرثیه سرایی و مقاله خوانی های آهنگین و اجرای شعرخوانی های متعدد بین برنامۀ مجری، بسنده می شود.



بعد از این مراسم نیز، خانوادۀ مصیبت دیده باز هم در منزل سُکنی می گزینند تا باز هم پیش کسانی که می خواهند برای عرض تسلیت حضور رسانند، شرمنده نگردند. این حالت کم و بیش حفظ می شود تا چهلم فرا برسد، که در پست های بعدی می نویسم.

ابراهیم طالبی دارابی
۱۸ بهمن ۹۶ ، ۰۹:۳۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

نوشته های جناب توحید


بسم الله الرحمن الرحیم. ابتدای امر به صحبت های «آیت‌الله احمد جنتی» توجه فرمایید: «باید صدای اعتراض مردم را شنید... نظام امروز در دست ما است و دستاوردهای بسیار خوبی داشته است... نباید خود را از مردم جدا کرد؛ وضعیت معیشتی مردم بسیار بد است البته من وارد این حوزه نمی‌شوم چون کاری از دستم برنمی‌آید اما زمانی که غذا می‌خورم ناراحتم که چرا ما دستمانم به دهانمان می‌رسد ولی برخی دیگر از مردم این امکان را ندارند... مسئولان باید با وضع فقیرانه زندگی کنند تا فقرا از غُصه دق نکنند... ما نمی‌توانیم توقع داشته باشیم که صدای اعتراض کسی بلند نشود؛ صدای اعتراضات باید بلند باشد اما باید طبق موازین قانونی صورت گیرد.» (منبع)




مشکل این نیست که شما آقای جنتی می گویید. مشکل ملت، ریشه اش به همین دستبوسی هایی برمی گردد که نوکرانِ ملت را متوهّم ساخته است که بر مردم ریاست کنند نه خدمت. سردار سرتیپ پاسدار محمدرضا نقدی _رییس سابق سازمان بسیج مستضعفین_ چرا باید بر دستان شما جناب «آیت الله جنتی» این گونه کُرنش مآبانه بوسه بزند؟ (منبع) ما انقلاب کرده ایم علیۀ دستبوسی ها، نه برای بازتولید شیوه های شاه و درباری ها. دستبوسی ها مالِ دورۀ حکومت معاویه و خصلت های باند ابوسفیان بود. محمد امین (ص) ما و علی عادل (ع) ما، هرگز چنین کارهای به دور از اسلام ناب محمدی و علوی را سزا نمی دانستند و بر هر بُت و شرک و کُرنشی می شوریدند.



مشکل ملت، یکی خود شما هستید آقای جنتی، که به عمر انقلاب به پُست و مقام و قدرت چسبیده اید و با این کِبَر سنّ و ناتوانی جسمانی ات، چندین پست مهم حکومتی را در اختیار بلکه در اشغال خود گرفته اید. چرا باید به شما در این سن و سال این همه پست بدهند!؟ ولی جوان ها و دانشجویان و فارغ التحصیلان و دانشمندان این مملکت از بی توجهی مقامات انتصابی  و انتخابی، بروند در دوبی و ترکیه و اروپا و آمریکا و یا در همین تهران و حومه و حاشیه کارگری کنند و بیگاری؟



چرا شما باید شغل مادام العمری داشته باشید؟ کجای اسلام و انقلاب نوشته شده است یک روحانی باید این همه پست و مقام داشته باشد؟ این در حالی ست که اکثریت مردم ایران از عملکرد و تفکرات و نظرات و دیدگاه های شخص شما و مانند شما ناراضی اند. چرا رضایت مردم برای شما مهم نیست و کنار نمی روید تا جا را برای گردش قدرت و اجرای عدالت باز کنید؟ آیا انقلاب کرده ایم که امثال شما روحانیون، این همه جاه و مقام و تریبون و آزادی عمل و نوا و رفاه داشته باشید؟ آن گاه ما چگونه باید دهانِ ضدانقلاب هایی را که شعار حکومت آخوندی! سر می دهند نه جمهوری اسلامی ببندیم؟



کمی به خود آیید و به قول و اعتراف خودتان «صدای اعتراض مردم» را بشنوید. اگر هم می گویی «غذا می‌خورم ناراحتم» می توانی مانند محرومان زندگی کنی. قدرت را ترک کن و به نقاط محروم در میان پابرهنگان بروید تا همدرد آنها شوید که خودت گفتی «تا فقرا از غُصه دق نکنند».



فُقرا فقط با تبعیض و فسادی که درون حکومتگران می بینند، دارند دق می کنند نه از نداری و قرض و بی نانی و بی نوایی. چه می گویم! وقتی می دانم امام علی (ع) فرموده اند: «ما أکثَرَ العِبَرَ وَ أقَلَّ الاِعتِبارَ» چه بسیارند عبرت ها، و چه اندک است عبرت گرفتن. (غُرر الحکم و دُرر الکلم، حدیث9542)ایران. 17 بهمن 1396. توحید.

ابراهیم طالبی دارابی
۱۷ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۱۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر
دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا: «وقت آن فرا رسیده که ملل دنیا با یک رژیم خطرناک دیگر هم مقابله کنند؛ رژیم دیگری که آشکارا از کشتار جمعی سخن می‌گوید، وعده مرگ آمریکا و نابودی اسرائیل می‌دهد. حکومت ایران، یک دیکتاتوری فاسد را پشت نقابی از دموکراسی دروغین پنهان کرده است...


حکومت ایران، یک کشور ثروتمند و صاحب یک تاریخ و فرهنگ غنی را به یک کشور سرکش و ضعیف از لحاظ اقتصادی تبدیل کرده که صادرات اصلی‌اش خشونت، خونریزی و هرج و مرج است... نمی‌توانیم اجازه بدهیم این حکومت قاتل در حین ساخت موشک‌های خطرناک، به این فعالیت‌های بی‌ثبات‌کننده ادامه دهد.» (منیع)



حسن روحانی رئیس جمهور ایران: «ایران نه ­می‌­خواهد، امپراتوری تاریخی اش را احیا کند و نه می­‌خواهد، مذهب رسمی­‌اش را حاکم کند و نه می­‌خواهد انقلابش را با زور سرنیزه صادر کند. ما به استواری فرهنگ­مان، حقیقت مذهب­مان و اصالت انقلابمان آن قدر باور داریم که هرگز نمی‌خواهیم آنها را چونان اهداف استعماری جدید بر کولۀ سربازان صادر کنیم.


ما برای ترویج فرهنگ و تمدن و مذهب و انقلابمان در قلبها وارد می­‌شویم و با عقل‌ها سخن می­گوییم. شعر می‌خوانیم و با حکمت سخن می­‌گوییم. سفیران ما، شاعران و عارفان و حکیمان­مان هستند. ما با مولوی تا این سوی اقیانوس اطلس را در نوردیده­‌ایم. ما با سعدی در دل آسیا نفوذ کرده‌­ایم­. ما با حافظ جهان  را فتح کرده‌ایم پس چه نیازی دیگر، به فتح جدید داریم؟!» (منبع)





کمال اطهاری کارشناس مسائل بین المللی
: ترامپ به هیچ وجه یک نظریه مشروع حداقلی هم ندارد و این ضعف بزرگ ترامپ است، جناح نظامی هم از لحاظ زیر بنایی محکوم به شکستند هم از نظر روبنایی فاقد هژمونیک هستند این تفسیری از کلیت چیزی است که ترامپ با آن روبه روست.


تکلیف ترامپ روشن است او سرگروهبان امریکا است و صحبت هایش قابل توجه نیست یا سرجوخه ای که افسرش می آید فرمان ایست و خبردار می دهد...
دموکراسی و مردم سالاری در ایران همیشه از پایین شروع شده و هیچگاه چنین جریاناتی بوسیله دیکتاتورها به مردم ما قالب نشده است.

در حال حاضر جناح های انحصار طلب داخلی و خارجی مانع بزرگی در بلوغ سیاسی مردم هستند. در داخل باید موانع بلوغ مردم را رفع کرد و فعالیت احزاب را گسترش داد تا پای مُزخرفات ترامپ وسط نیاید. مانع رشد درونزای اقتصاد و عقب ماندگی توسعه ایران انحصار طلبی بعضی از جناح ها است و اتفاقا تمام بازی و لفاظی ترامپ برای این است که در ایران جناح انحصار طلب دوباره به سر کار بیاید آن زمان ایران شکننده خواهد شد باید مانع این کار شد. یکبار این اتفاق افتاد و ده سال توسعه و پیشرفت کشور بر باد رفت اگر برای بار دیگری اسیر این بازی و جنگ شویم جامعه ایران متین رفتار نخواهد کرد.

من این حرف ها را صریح می زنم چون ترامپ یک دیوانه است و بی توجهی به وضعیت او شوخی است مگر هیتلر جنون نداشت اما با همان دیوانگی بر سر جهان بلای عظیمی آورد پس در داخل هم نباید دچار توهم شد و وی را دست کم گرفت او خودش آدم مجنونی است و سرجوخه ای به نام نتانیاهو دارد.» (منبع)
ابراهیم طالبی دارابی
۱۷ بهمن ۹۶ ، ۰۹:۴۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دکتر عبدالکریم سروش


متن نقلی
: «نظر دکتر عبدالکریم سروش دربارۀ هدف خداوند از خلقت عالم: «متکلمان و فیلسوفان، همه گفته‌اند که خداوند در کارهای خودش هیچ مقصد و مرادی ندارد. این هم باز از همان نکاتی است که ما باید به یاد داشته باشیم [که] خداوند شبیه آدمیان نیست. ما آدمیان در کارمان مقصد داریم. کاری می‌کنیم، تصمیمی می‌گیریم تا به نتیجه‌ای برسیم. در مورد خداوند چنین چیزی صادق نیست.  من بارها دیدم کسانی از من می‌پرسند: «خدا دنیا را برای چه آفرید؟ آدم را برای چه آفرید؟» برای هیچی. اصلاً در مورد خداوند «برایِ» وجود ندارد. خداوند هیچ غایتی و غرضی از خلقت ندارد.



این ماییم که اگر میز می‌سازیم می‌گوییم برای این است، اگر صندلی می‌سازیم می‌گوییم برای آن است، اگر کامپیوتر می‌سازیم می‌گوییم برای آن است. [یعنی] برای چیزی است که الآن نداریم؛ الآن من چیزی که بر روی آن بنشینم ندارم. یک صندلی می‌خرم یا می‌سازم که روی آن بنشینم. من چیزی ندارم که با آن حساب کنم یا ایمیل بفرستم یک کامپیوتری می‌سازم یا می‌خرم که این کار را [انجام دهد].



همیشه کسی غایت و مقصد دارد که همه‌چیز را ندارد؛ اما اگر موجودی همه‌چیز را داشت، دیگر کار او تابع مقاصد و غایات نیست. درست شبیه این می‌ماند که یک کسی آموزش و کلاس می‌رود که یک‌چیزهایی را نداند. اگر کسی همه‌چیز بداند که پای صحبت معلم نمی‌رود و کتاب نمی‌خواند. همه‌چیز را بلد است دیگر. خداوند همه‌چیز را دارد لذا در فعل خودش هیچ غایت و مقصدی ندارد.



ببینید وقتی ما این را با خودمان قیاس می‌کنیم، خیلی چیز بی‌معنی‌ای به‌حساب می‌آید. مگر می‌شود آدم یک کار بی‌خودی کند؟ واقعاً من می‌خواهم بگویم به یک معنای انسانی دقیقاً همین‌طور است؛ یعنی اگر آنچه ما غایت و مقصد و مراد و غرض می‌شماریم، این چیزها اساساً در خداوند راه ندارد...
بقیه در ادامه
ابراهیم طالبی دارابی
۱۶ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۱۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

روحانیت دارابکلا


به قلم دامنه. به نام خدا. پیشتر، در سال گذشته، هم شرح حال مرحوم آیت الله محمدباقر دارابکلایی را نوشته بودم و هم به شرح حال پدرش مرحوم کوچک آخوند [کوچک به سکون هرسه حروف واو، چ، کاف] پرداخته بودم و هم به فرزندانش حُجج اسلام: شیخ اسماعیل صادق الوعد و شیخ محمد نجفی، و هم به دامادهای شان حُجج اسلام: سیدمحمد شفیعی مازندرانی، سیدحسین شفیعی و شیخ محمدجواد مهاجری. (اینجا).


اینک، در دنبالۀ سلسله مباحث روحانیت دارابکلا، به پیشینیان این خاندان اشاره می کنم، رد می شوم. چون در سالیان دور زندگی می کردند و من هیچ شناختی از آن مرحومان ندارم مگر آن که بعدها اطلاعاتی جمع آوری کنم و بر این پست بیفزایم.


قبر مرحوم آیت الله محمدباقر دارابکلایی

18 دی 1396. عکاس: دامنه


اخیراً (18 دی 1396) وقتی برای تشییع جنازۀ شادروان فاطمه دارابکلایی _فرزند اسماعیل_ به مزار رفته بودم، مطابق معمول بر سرِ قبر مرحوم آیت الله محمدباقر دارابکلایی _عالِم شهیر دارابکلا_ حضور یافتم و ادای احترام کرده و عکسی هم انداخته ام. اگر بر سنگ قبر آن مرحوم خوب چشم بدوزید، اجداد و پیشینیان ایشان تا پنج نسل درج شده است که همگی مُلا و آخوند بودند، که من در بحث روحانیت محل، نام شان را برمی شمارم تا این تحقیق ام به مرور کامل تر شود.


آخوند شیخ علی اکبر (کوچک آخوند) پدرِ مرحوم آقا.

آخوند شیخ اسماعیل پدربزرگِ مرحوم آقا.

آخوند ملا اسماعیل پدربزرگ مرحوم کوچک آخوند.

آخوند ملا عیسی جدّ مرحوم کوچک آخوند.

آخوند ملا عبدالله جدّبزرگ مرحوم آقا و این خاندان.


این تبار روحانی و باتقوا بر افتخار روستای روحانیت خیز دارابکلا افزوده است. دارابکلایی ها در طول تاریخ شان، همیشه به وجود روحانیت منزّه و مردمی دارابکلا هم افتخار می کرده اند و هم اقتداء و احترام زیاد. روح پاک همگی این خاندان محترم و شریف شاد و شادمان باد. تا پست بعدی روحانیت دارابکلا،التماس دعا. «روحانیت دارابکلا»، اینجا

ابراهیم طالبی دارابی
۱۶ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۱۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

دردهای جامعه


به قلم دامنه. به نام خدا. غروب دیروز 14 بهمن 1396، خواندن دو متن در سه منبع متفاوت، توجه ام را زیاد جلب کرده بود؛ الف. انتخاب. جماران.



یکی این که در «الف» خواندم اختلاس در شرکت مدیریت اکتشاف و تولید وزارت نفت دولت حسن روحانی، از 100 میلیارد تومان به 200 میلیارد تومان رسیده،... احتمال اینکه رقم خیلی بیشتر از این باشد هم وجود دارد... فرد اختلاس کننده که یک کارمند است... با توجه به 2 تابعیتی بودن،... بلافاصله به ترکیه فرار می کند...» (منبع)


اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام (14 بهمن 96). حرم امام خمینی



دوم این که در «انتخاب» و «جماران» خوانده بودم آیت‌الله سید محمود هاشمی شاهرودی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام دیروز 14 بهمن 1396 در حرم امام خمینی گفت: «امام راحل، تعابیری مانند «خلیفه» را به کار نبردند و به عقلانیت و سیره عقلا اهتمام داشتند. (منبع)


پاسخ دامنه: به نام خدا. 1- دیگر حتی برای آنهایی هم که همیشه در سخنرانی های شان از گل و بلبل بودنِ مسیر طی شدۀ نظام راضی و خشنود بوده اند، گویی (البته شاید) ثابت شده باشد، که فساد و اختلاس، این دولت و آن دولت نمی شناسد. چه حسن روحانی باشد! چه محمود احمدی نژاد. ساختار وزارتخانه های پول ساز و نیز اساسِ دیوان سالاری نفوذپذیر، توصیه گرا و پارتی ساز جمهوری اسلامی، نیازمند تحول بنیادی و دگرگونی اساسی ست. درد جامعه همین است که چین کمونیستِ بی خدا، قاطعانه علیۀ فساد دولتی و حزبی ایستاده است؛ اما جمهوری اسلامی مماشات می کند و از کنارش راحت می گذرد. آیا از خشم متراکم شوندۀ ملت نمی هراسند!؟ بگذرم و درود وافر بفرستم به میرحسین موسوی که دولتش پاکِ پاک بود و خودش نیز مظهر پاکیزگی و خادِمیتِ ملت و مردم محروم  و مظلوم و مستضعف. 2- اما در مورد خبر دوم، ابتداء بگویم سایت جماران با آن که غروب دیروز عین جملۀ آقای شاهرودی و واژۀ «خلیفه» را درج کرده بود، امروز وقتی برای استنادکردن منبع این پست، رجوع کرده ام، با تعجب دیده ام، واژۀ «خلیفه» را سانسور کرده است: (اینجا). اما خوشبختانه سایت انتخاب، متن گزارش دیروزش را سانسور نکرد و دست نخورده باقی گذاشت. آری؛ این عبارت و دیدگاه آیت‌الله سید محمود هاشمی شاهرودی اساساً اشکال دارد. زیرا در اندیشۀ سیاسی شیعۀ امامیه (اثنی عشری) «خلیفه» هیچ وجهی ندارد. مهمتر از این، آن است که امام خمینی _رهبر کبیر انقلاب اسلامی_ حتی «ولی فقیه» یا «ولایت فقیه» را هم به رأی و رفراندم نگذاشته بودند چه برسد به خلیفه!! که به دور از نگرش شیعه و گرایش سیاسی و فکری ملت ایران است. نظریۀ ولایت فقیه، حتی در قانون اساسی اولیه هم نبوده، (مرحوم منتظری و دیگران آن را کوشیدند، گذاشتند) که شرحش مفصّله؛ چه رسد به عنوان خلیفه. اگر _بر فرض بعید و حتی ابعَد_ امام خمینی، «خلیفه» را مطرح می کردند، ملت که تازه از شرّ شاه و شاهی گری خلاص و رها شده بود، آن را بشدّت ردّ می کرد. خدا البته بهتر می داند. دامنه حدسش را می زند!

ابراهیم طالبی دارابی
۱۵ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۴۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

قرآن در صحنه


إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لَا یَعْقِلُونَ* وَلَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِیهِمْ خَیْرًا لَأَسْمَعَهُمْ وَلَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا وَهُمْ مُعْرِضُونَ.


قطعاً بدترین جُنبندگان نزد خدا، کرانِ [از شنیدن حق] و لالانِ [از گفتن حق] هستند که [کلام حق را] نمی اندیشند! اگر خدا [نسبت به پذیرفتن هدایت، شایستگی و] خیری در آنان می دید، یقیناً ایشان را شنوا [ی حقایق و معارف] می کرد، و اگر [با لجبازی و عنادی که فعلاً دارند] آنان را شنوا کند، باز اعراض کنان، روی [از حق] می گردانند. (سوره ۸: الأنفال - جزء ۹ - آیۀ 22 و 23. ترجمۀ شیخ حسین انصاریان)


علامه طباطبایی


تفسیر علامه طباطبایی: ...این دو آیه تعریض و مذمّت همان کفارى است که قبلا در باره آنان صحبت شد... : بدترین جنبندگانى که از انواع حیوانات در روى زمین در حرکتند همین کر و لال هایى هستند که تعقل نمى کنند، و این تعقل نکردنشان براى این است که راهى به سوى تلقى حق و قبول آن ندارند، چون زبان و گوش ندارند، پس در حقیقت کر و لالند.



سپس خداى تعالى سبب گرفتارى آنان را ذکر مى کند و مى فرماید که اگر به کرى و لالى دچار شدند و در نتیجه کلمه حق را نمى شنوند و به کلمه حق تکلم نمى کنند، و کوتاه سخن اگر خداوند نعمت شنوائى و قبول را به کلى از ایشان سلب کرد، براى این بود که در ایشان خیرى سراغ نداشته، و قطعاً اگر خیرى مى داشتند خداوند از آن خبر مى داشت، و چون چنین خیرى را در ایشان ندید موفق به شنیدن و پذیرفتنشان نکرد، و اگر با این حال نعمت شنوائى را به ایشان ارزانى مى داشت، از این نعمت استفاده نمى شد، و باز دعوت حق را نمى شنیدند و قبول نمى کردند، بلکه از آن روى برتافته و اِعراض مى کردند.



از اینجا معلوم مى شود که منظور از خیر در جملۀ «وَلَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِیهِمْ خَیْرًا» حسن سریره این است که انسان را براى قبول حق و نقش بستن آن در دلش، آماده مى سازد، و همچنین معلوم مى شود که منظور از اینکه فرمود: «وَلَوْ أَسْمَعَهُمْ» این اسماع روى تقدیرى است که چنین آمادگى و استعداد در دل مستقر نشده باشد، و اگر در این معنا دقت کنید دیگر این اشکال به نظرتان نمى رسد که اگر خداوند ایشان را اسماع نموده و قبول حق را روزیشان کند، آن خیر در ایشان پیدا مى شود، و دیگر وجهى براى روى برتافتن و اِعراضشان نمى ماند... المیزان.

ابراهیم طالبی دارابی
۱۵ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۴۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
توضیح دامنه: به نام خدا. در دو متن مهم زیر «اسلام رحمانی» از محمد مجتهد شبستری و «عوامل عقب‌ماندگی ایرانیان» از مصطفی ملکیان، به بحث های تازه ای از این دو متفکّر و فیلسوف مشهور ایران دست می یابیم. خواندن آن را مفید دانسته و ارائه نمودم:

      

محمد مجتهد شبستری. مصطفی ملکیان



1

«محمد مجتهدشبستری (فیلسوف، فقیه، پژوهشگر علوم قرآنی و متخصص الهیات تطبیقی) در گفت‌وگو با خبرنگار ایلنا، در ارزیابی دو دیدگاه مختلف نسبت به مفهوم اسلام رحمانی و اینکه از نظر برخی اسلام رحمانی یک تفکر انحرافی‌ست که ریشه در سکولاریسم و اومانیسم دارد و نظریه دیگری آن را برداشت امروزین از اسلام می‌داند که  صفات هادی و رحمان بودن خداوند را نسبت به بندگانش برجسته کرده درنتیجه نوعی از انحراف در اسلام که ریشه در خشونت و تهاجمی بودن و اجبار دارد را به شدت نفی می‌کند، گفت:


در رابطه با رحمانیت الهی اولا می‌بینیم در قرآن مجید که ۱۱۴ سوره داریم به جز سوره مبارکه برائت اول تمام سوره‌های قرآن این رحمانیت و رحیمیت الهی با "بسم‌الله الرحمان الرحیم" خودش را نشان می‌دهد. علاوه بر این کلمه رحمیت و رحمانیت الهی در خیلی از آیات دیگر قران مجید هم آمده است. درباره گذشت و عفو و بخشش هم که دستورات زیادی می‌خوانیم و خداوند تاکید دارد که هم خودش غفور و رحیم است و هم انسان‌ها را به رحمانیت و بخشش فرامی‌خواند. به عنوان مثال خداوند در قرآن فرموده است که از لغزش دیگران عفو کنید و صفح کنید. تفاوت میان عفو و صفح هم این است که در عفو شما لغرش طرف را به رخش می‌کشید ولی گذشت می‌کنید ولی در صَفح اصلا این خطا و لغزش را نادیده می‌گیرید و به رویش نمی‌آورید و گذشت می‌کنید.

از این دست آیات در قرآن کریم زیاد است و هم می‌بینم که پیامبر در قرآن مجید به عنوان "رحمة للعالمین" معرفی شده است و عمل او هم در زندگی بر مبنای عفو و بخشش بوده است. یعنی پیامبر خطاهای دیگران را می‌دید و گذشت می‌کرد و جز در موارد معدودی که جنگ‌هایی پیش آمد و ایشان مجبور به جنگ شد، در باقی موارد عفو و گذشت از ایشان می‌بینیم. مخصوصا پس از فتح مکه
بقیه ادامه
ابراهیم طالبی دارابی
۱۴ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۳۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دامنۀ روح

قسمت 208

حقیقتِ توبه: دل به خِجلت می افتد

ای پیامبر! حتی اگر مُشرک ایمنی خواست، ردّ مَکن
(نوشته های خطی دامنه. ایام فاطمیه. 13 اردیبهشت 1391)

ابراهیم طالبی دارابی
۱۳ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۴۸ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر
عارف طالبی دارابی. دوبی. امارات



عارف. بُرج خلیفه. 12 بهمن 1396. دوبی. امارات

     


دوبی


با آرزوی توفیقات الهی برای پسر بسیارگرامی ام عارف



فرودگاه پوشیده از برف امام خمینی تهران.
9 بهمن 1396. عکاس: عارف



و


ابراهیم طالبی دارابی
۱۳ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۳۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

دربارۀ مرحوم آیت الله العظمی منتظری


پاسخ سعید منتظری فرزند مرحوم آیت‌الله العظمی حسینعلی منتظری، به حجت الاسلام غلامحسین محسنی اژه ای:


«به نام خداوند عادل و منتقم. کلیپی کوتاه از آقای محسنی اژه‌ای توسط گروهی به نام «مستندساز قائم مقام» منتشر شده که در آن ادعا گردیده است: «در سال ۸۱ پس از بازداشت سعید منتظری و دیگران، او به مسائلی مانند جعل سند اعتراف کرد که در دفعات بازداشت قبلی آنها را به عهده نگرفته بود و…».


اخیراً گروهی که خاستگاه و آبشخور افکار و آمالشان «معجزه‌ی هزاره‌ی سوم» و «جبهه‌ی پایداری» بوده و با بلندگوی «رمز عبور» ماهیتشان هویدا گشت، با بودجه‌ی نهادهای امنیتی نهال‌شان پرورش پیدا کرد و «تدلیسی» به نام «مستند قائم مقام» ساختند؛ و امروزه در ادامه‌ی همین پروژه، سایت و رسانه‌ای به همین نام را حساب شده و با پشتوانه‌ای قوی دائر نمودند. این‌ها به واژه‌ها هم رحم نکردند و با نهادن نام «مستند» بر دروغ‌ها و جعلیات خود خواستند که آن را موجّه نشان دهند و با اضافه کردن وصف «روایت بدون سانسور» هم آن را تحکیم بخشند، اما گویا آفتاب حقیقت در پشت ابرهای دروغ و تزویر نمی‌ماند و همه چیز دست به دست هم داده تا مشت آن‌ها را باز کند و هر روز خطا و خلافی از آنها سر می‌زند تا نشان دهد عیار مستند بودن‌شان چقدر است.


قم. 29 آذر88 تشییع جنازۀ فقیه نستوه و مبارز زجرکشیده

مرحوم آیت‌الله العظمی حسینعلی منتظری


گرچه عقل سلیم حکم می‌کند که در قبال ادعاهای بی اساسی که نزدیک به سی سال است از زمان وزارت آقای ری‌شهری به بعد مکرراً در کتابها و نشریات رانتی‌شان منتشر کرده‌اند و اخیراً هم … در کلیپ منتشر شده‌ توسط مستند سازان، همان‌ها را بر زبان رانده شده، سکوت اختیار کنم و پاسخ به آنها را به «یوم تبلی السرائر» واگذارم و استیصال و پای در گل ماندن‌شان را در قبال مردم مظلوم و ستم کشیده ایران به تماشا نشینم؛


اما درباره‌ی این مورد که مربوط به اینجانب است برای ثبت در تاریخ و روشن شدن افکار عمومی اعلام می‌دارم که: اولاً در تمام مدت ۳۲۵ روز زندان انفرادی در سلول‌های تنگ و تاریک اداره‌ی اطلاعات قم و زندان ۵۹ سپاه پاسداران و بند ۲۴۰ زندان اوین، علیرغم سؤالات و مشاجرات بی حدّ و حصر درباره‌ی موضوعات متفاوت، اصلاً و ابداً چنین سؤال و جوابی که مورد ادعا می‌باشد برای اینجانب پیش نیامد و ادعای ایشان خلاف واقع است؛ ثانیاً اینکه بیان کردند که برادر بزرگوارم نیز در آن ایام دستگیر شده‌اند اصلاٌ و ابداً چنین مساله‌ای نبوده است؛ ثالثاً در اظهارات آقای اژه‌ای به نحوی به شنونده القاء می‌شود که گویا بعد از رفع حصر مکرراً به حضور آیت الله منتظری رسیده است، درحالی که در آن زمان علیرغم اصرار ایشان چنین ملاقاتی صورت نگرفت و پدرم حاضر به پذیرفتن نشدند؛ رابعاً بازداشت اینجانب در سال ۷۹ بوده است نه سال ۸۱، و در ضمن فقط همین یکبار بوده نه آنگونه که مشارالیه با لفظ «دفعات بازداشت قبلی» بیان می‌کند.


البته حمل به صحّت اظهارات ایشان مشغولیات فراوان و [بالا بودن] سن و احتمال [فراموشی] ایشان است که در جای جای صحبت چند دقیقه‌ای و در طریقه‌ی صحبت‌شان بخوبی نمایان است؛ و از جمله اینکه علاوه بر موارد قبل، شغل همکار و همفکر خودشان آقای درّی را هم به یاد نیاوردند و مابقی قضایا هم به همین روال.


در پایان از حضرات مستندساز که به سبب نورچشمی بودن و حسب موقعیت شغلی‌شان به همه‌ی اسناد و مدارک و صفحات بازجویی‌های افراد دسترسی دارند و همچنین از آقای محسنی اژه‌ای … تقاضامندم متن اعترافات ادعایی را برای تنویر افکار عمومی منتشر نمایند. والسلام علی من اتبع الهدی  یازدهم بهمن ۱۳۹۶ – سعید منتظری.» (منبع)

ابراهیم طالبی دارابی
۱۳ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۳۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر
توضیح دامنه: به نام خدا. این متن خانم ناتاشا امیری (نویسنده) را اخیراَ دقیق خواندم. به نظر رسید انعکاس این دیدگاه، برای خوانندگان شریف دامنه نیز ممکن است مورد توجه باشد. از این رو بی آن که بر روی گفته ها و استدلال ها و مثال های آن داوری کرده باشم، آن را ارائه کرده ام تا خودِ دامنه خوانان شریف بدان تأمل نمایند:

متن نقلی: ناتاشا امیری (نویسنده): ادبیات بازتاب‌دهنده آن چیزی است که در جامعه می‌بیند و در این حوزه خب عشق‌هایی که این روز‌ها می‌ببنیم و ابدا هم افلاطونی نیستند به ادبیات راه یافته‌اند. یعنی نویسنده و اصولا هر کسی برای انعکاس هر مفهمومی ابتدا به دور برش و خودش نگاه می‌کند، بعد سعی می‌کند عشق یا هر مضمون و مفهوم دیگری را بازتاب بدهد. به اعتقاد این نویسنده؛ چیزی که ما در جامعه می‌بینیم با عشق اساطیری و افلاطونی و اثیری [=آسمانی، روحی] کاملا متفاوت است و معمولا براساس یک‌سری کلیشه و دیدگاه‌های که از هم تبعیت می‌کنند، ایجاد شده و اصولا عشق راستینی نیست.




امیری گفت: عشقی که در حال حاضر در جامعه ما نمود و بروز دارد؛ بیشتر سوء‌تفاهم است و اغلب برای عاشق شدن انگار از روی دست هم تقلب می‌کنند. مثلا دختر جوانی می‌بیند که فلان دوستش عاشق شده، پس به خود می‌گوید؛ من هم بروم و یک عشق برای خودم پیدا کنم. واقعیت این است که رویکرد اصلی عشق اصلا چنین چیزی نیست. مفهوم اثیری عشق هم در نظر شخصی من؛ از اینجا ناشی می‌شود که انگار ما در وجود خودمان یک خلاء‌ داریم و مدام در تلاش هستیم تا آن را با چیزهای مختلف پرکنیم. یکی از مفاهیمی هم احساس می‌کنیم خیلی می‌تواند خلاهایمان را پر کند، عشق است.



او ادامه داد: منظور از عشق؛ صرفا کشش میان دو جنس مخالف و دو انسان نیست. عشق خیلی فرا‌تر از این موضوعات است. مثلا عشق به

بقیه ادامه

ابراهیم طالبی دارابی
۱۳ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۲۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

فرهنگ لغت دارابکلا


به قلم دامنه. به نام خدا. قسمت 194. هَطّی. برخی از لغات در گویش دارابکلایی ها ریشه ایی عربی دارد و با آن زبان مشترک است. یکی همین «هَطّی» ست. هَطی یا اَطّی، 1- هم به صورتِ صوتی، بیان می شود. 2- هم به حالت حرکتی. یعنی توأمان انجام می گیرد که مثلاً با این حالات بیننده را متعجب سازد یا کودکی را بخنداند. 3- هم به صورت سرَک کشیدن از لای دیوار، شکاف درخت و از میان سر و کلّۀ جمعیت است تا خودی نشان دهد. و 4- و یا خدای ناکرده نگاه های حرام یواشکی ست که اشکال شرعی دارد و بلکه در جاهایی که نوامیس باشد، حُرمت و گناه می آورد.



این حالات چندگانۀ نگاه کردن را دارابکلایی ها می گویند: هطّی. در عکس دختر افغانی بُرقع (=نقاب و روبند) برداشتۀ سمت راست تصویر در زیر (که 30 دی 96 در این پست اینجا گذاشته بودم)، و نگاه یواشکیِ _شاید حُرمت دار_ آن مرد، در یک حریم محصور شده _شاید استخر_ در تصویر چپ، به نوعی هطی کردن را نشان داده ام، تا مطلب دقیقاً برای خوانندگان بیرونِ از دارابکلا نیز جا بیفتد.



این واژۀ در قرآن نیز آمده است: «مُهْطِعِینَ مُقْنِعِی رُءُوسِهِمْ...» (بخشی از سورۀ ابراهیم. آیۀ 43). که معنی شتابان و سرها را به بالاگرفتن است. از نظر صاحب المیزان، وقتی شُتر، سرش را بالا می گیرد، عرب به آن هَطعی می گوید. که به نظر من، مخفّف آن در گویش دارابکلایی ها _با حذف حرف عَین_ همین هطّی و هطی نمودن است. بازهم خدا می داند. این، کنجکاوی و کشف من است. «فرهنگ لغت دارابکلا» اینجا
ابراهیم طالبی دارابی
۱۳ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۲۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
عکسهای ارسالی جناب یک دوست

ارسالی جناب یک دوست 11 بهمن 1396


عکس ها اینجا


ابراهیم طالبی دارابی
۱۲ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۳۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

نوشته های جناب توحید


بسم الله الرحمن الرحیم. چرا امام آمد؟ در آغاز دهۀ چهل، حاج آقا روح الله مشهور به «آقای خمینی» به دلیل حضور مقتدرانۀ مرجع عامه آیت الله العظمی سید حسین بروجردی در قم، یا در سکوت بود و یا در انزوا و درس و عرفان. با درگذشت ایشان در 10 نوروز 1340، کم کم نام «خمینی» بر سر زبان ها افتاد. طی سه سال، سه سخنرانی مهم علیۀ رژیم شاه کرد. سال 1342 شاه، «آقای خمینی» را در قیطریۀ تهران در حصر کرد. سپس به دلیل سخنرانی دیگرش در سال 1343 وی را از ایران به ترکیه تبعید کرد و پس از مدتی از آنجا به عراق و در اوج انقلاب در مهر ماه 1357، به روستای نوفل لوشاتو در فرانسه. تا این که پس از 15 سال تبعید، «در ساعت 9 و 27 دقیقه و 30 ثانیه صبح 12 بهمن 1357 پای امام خمینی به خاک وطن رسید.»





رهبر نهضت اسلامی در ترکیه تحریرالوسیله را نگاشتند. در نجف به درس و بحث پرداختند. و گه گاهی شاگردان و پیروان خود در ایران را با پیام های مخفی کتبی و شفاهی به مبارزه علیۀ شاه فرا می خواندند. کم کم در مدرسۀ شیخ انصاری نجف، بحث حکومت اسلامی _که گاهی با عنوان ولایت فقیه مخفیانه چاپ و توزیع می شد_ را مطرح نمودند. صحبت های ایشان از طریق «نوار» به میان مبارزان راه می یافت. اعلامیه ها و عکس ها و نوارهایی که از سوی رژیم شاه جُرمی خطرناک محسوب می شد که اعدام، سرنوشتِ محتومِ دارندۀ آن بود. به همین دلیل انقلاب اسلامی ایران را «انقلاب نوار» هم نام داده اند که بعدها امام خمینی آن را «انقلاب نور» نامید.




با اوج گیری انقلاب توسط مردم در 17 شهریور 1357 و پاییز و زمستان همان سال، با اِعمالِ نفوذ شاه بر رژیم عراق، آیت الله خمینی مهر 1357 از عراق اخراج شد. سوریه و کویت وی را نپذیرفتند. فرانسه به ایشان اجازۀ اقامت داد. از این زمان به بعد، مبارزین و مردم «حاج آقا روح الله خمینی« را امام خمینی لقب دادند و لفظ «امام» در ایران _که همچنان باقی ماند_ اشاره است به مقام و جایگاه رهبری نهضت و تأسیس نظام جمهوری اسلامی ایران.



در 26 دی 1357 شاه از ایران «دَر» رفت. امام که در فرانسه 313 مصاحبه و سخنرانی مهم کرده بودند و در آن تئوری های متعدد و وعده های فراوان به ملت داده بودند، به ایران آمدند. 10 روز بعد، 22 بهمن 57 پدیدار گشت و رژیم سلطنتی شاه، مفتضحانه به دست ملت سرنگون شد و بعد در 12 فروردین 1358 «جمهوری اسلامی ایران» با رأی پرشور و شعور مردم، تأسیس و برقرار گردید.



حال با این توضیح و شرح گذرا، سؤال این است چرا امام آمد؟ به نظر من امام اُمّت حداقل برای این اهداف به ایران آمد؛ امام برای این به ایران آمد که:



1- که بنیادِ شیوه های سلطنتی، شاه و شاهی گری بکلّی از پهنۀ کشور رخت بَربندد.

2- که هیچ کسی به خود جرأت ندهد بر ملت سیطره و ستم داشته باشد.

3- که هیچ مقام و پستِ دائم العمری و بدون پاسخگو نداشته باشیم.

4- که مردم حاکم بر سرنوشت خویش باشند.

5- که ملت، همۀ مقامات (به تعبیر امام، نوکران مردم) را بر پُست ها بکارند.

6- که دولت به ملت خدمت کند و ایرانِ آزاد را آباد سازد.

7- که هیچ دست اندرکاری، حق نداشته باشد دیکتاتوری پیشه کند.

8- که اسلام و ایران در کنار هم برای مردم آسایش و معنویت فراهم آورند.

9- که هیچ شرکی، پرستشی، کُرنشی و ستایشی جز توحید و خداپرستی شکل نگیرد.

10- که مردم با عمل مختارانه به احکام دین، به اوج کمال و تعالی نسبی برسند.

11- که تبعیض و فساد و دزدی و اختلاس و اَشرافیت نابود و فنا شود.

12- که روحانیت برای خود حقّ ویژه ای قائل نشود و مردم را رَمه نپندارد.

13- که «رأی ملت»، میزان باشد، نه به تفسیر ناروای آن روحانی، زینت و عاریت.

14- که آقازادگی، امتیازطلبی، جناح گرایی، حذف، حصر و ردّصلاحیت استصوابی نباشد.

15- که همه ایرانیان (شیعه، زرتشتی، مسیحی، سنی، کلیمی و ...) برای ایران تصمیم بگیرند.

16- که با رژیم استبدای، خائف و خائنِ شاه، تماماً فرق داشته باشیم.

17- که در یک کلام، زمینه ساز ظهور حضرت مهدی موعود (عجّ) باشیم.

ایران. 12 بهمن 1396. توحید.

ابراهیم طالبی دارابی
۱۲ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۲۸ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر
سیستانی؛ مرجع مقتدر و محبوب

توضیح دامنه: نقش بی نظیر مرجع بزرگ شیعیان جهان آیت الله العظمی سیدعلی سیستانی در اتحاد امت اسلامی و نابودی جریان تکفیری داعش:


1


راجه فاروق حیدرخان» نخست وزیر کشمیر آزاد: «این فتوای حضرت آیت الله العظمی سیستانی بود که عراق را از ویرانی و نابودی نجات داد.» (منبع)



2


«شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه)- هیاتی از علمای دانشگاه الازهر مصر روز گذشته به زیارت حرم مطهر امام علی(ع) مشرف شدند... این هیات متشکل از اساتید دانشگاه الازهر روز گذشته مورد استقبال «محمد علی رزوقی» رئیس کمیته اداری عتبه مقدس علوی قرار گرفتند و درباره موضوعات مختلف مرتبط با تقویت پیوند برادری میان مسلمانان براساس حّب رسول الله (ص) و اهل بیت مطهرشان (علیهم السلام) با مسئولان آستان قدس علوی گفتگو کردند.



«ولید مطر» از اعضای این هیات و استاد دانشگاه الازهر در این باره به مرکز اطلاع رسانی آستان قدس علوی گفت: بدون شک خداوند متعال با زیارت اماکن مقدسه که همواره دوستدار آن هستیم، بر ما منت نهاد واین اماکن را در کشوری قرار داد که در دل های ما جا دارد.


مطر افزود: در عراق بهترین خلق خداوند سبحانه و تعالی پس از رسول الله (ص) یعنی امام علی (ع)، امام حسین (ع) و بسیاری از اهل بیت علیهم السلام قرار دارد و ما به این حرم مطهر آمده ایم تا وجوه منور برادران شیعه را که محبت و همبستگی ما را کنار هم قرار می دهد، ببینیم.


از سوی دیگر «یوسف رواب» رئیس موسسه «وجهه الحق برای توسعه و اطلاع رسانی» نیز در این باره گفت: هدف از زیارت حرم مطهر امام علی (ع)، ایجاد پل های ارتباطی میان علمای الازهر و علمای حوزه علمیه نجف و مرجعیت عالی دینی است.


رواب تاکید کرد: اگر فتوای حضرت آیت الله العظمی سیستانی نبود، بسیاری از پایتخت های عربی یکی پس از دیگری سقوط می کرد. به برکت این فتوا داعش نابود شد. این فتوا امت عربی را پیش ازملت عراق  متوحد کرد.» (منبع)

ابراهیم طالبی دارابی
۱۲ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۱۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

حجت الاسلام حسن روحانی 11 بهمن 1396 در حرم امام خمینی این گونه کنایه ای (=پوشیده) سخن گفت که جهت اطلاع خوانندگان شریف و ثبت در دامنه، ارائه می شود:


متن نقلی: «امام (ره) به خوبی آن رژیم و جامعه را می‌شناخت و می‌دانست آن کسی که بنا بود پادشاه مشروطه باشد، به حاکمیتی تبدیل شد که همه قدرت را به تنهایی به دست گرفته بود... رژیم همه رقیبان و حریفان خود را با انواع توطئه‌ها از پیش پای خود برداشت، امام (ره) به خوبی آن رژیم را می‌شناخت که یک نفر فکر می‌کرد باید به جای همه ملت فکر کرده و به جای همه فرمان دهد...



باید درک کنند که ملت ایران هرگز از یادگار امام (ره) یعنی اسلامیت و جمهوریت بازنمی‌گردد. بازگشت به عقب از محالات است. هیچ‌کس از نور به ظلمت گذشته بازنمی‌گردد.


... نقد و اعتراض حق مردم است و هیچ‌کس نمی‌تواند ملت بزرگ ایران را از اظهارنظر نقد و انتقاد و حتی اعتراض بازدارد...گوش همه مسوولان کشور باید در برابر همه خواسته‌ها و مطالبات مردم گوش شنوایی باشد. رژیم گذشته فکر می‌کرد سلطنت او و حکومت سلطنتی مادام‌العمر و سلطنتی است. به این دلیل همه چیز را از دست داد که صدای نقد و نصیحت مردم و صدای مصلحان، ناصحان، علما، بزرگان و فرهیختگان را نشنید. صدای اعتراض مردم را هم نشنید و فقط صدای انقلاب مردم را شنید.


برای حکومتی که فقط می‌خواهد صدای انقلاب را بشنود، این بسیار دیر است، زیرا حکومت‌ها باید صدای نصیحت، خواست، مطالبه، انتقاد و اعتراض مردم را به خوبی بشنوند... امام خمینی (ره) به ما جرات ایستادگی، نقد و اعتراض را یاد داد...او به ما یاد داد... اجازه ندهیم استبداد و استعمار به این سرزمین برگردد.(منبع)
ابراهیم طالبی دارابی
۱۲ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۱۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

روحانیت دارابکلا


توضیح دامنه: به نام خدا قبلاً در 26 دی 1396، جناب حجت الاسلام شیخ مالک دربارۀ 13 نفر از طلبه های دارابکلا که طلبگی را ادامه ندادند، در همین پست [ادامۀ مطلب] توضیحاتی داده اند و جناب رنگین کمان هم به مرور عکس های آن طلبه های محترم را به دامنه ارسال کرده اند که منعکس شد. اینک با تغییر تاریخ همین پست به امروز، عکس دو نفر دیگر (ارسالی رنگین کمان) به عکس شش نفر قبلی ضمیمه می شود، یکی شیخ مهدی رمضانی برادر بزرگ رنگین کمان (عکس اول و دوم) و دیگری محمدحسن دارابکلایی فرزند ملاولی حسین (عکس سوم):


از راست: آقای شیخ مهدی رمضانی. شیخ حسن اسبوکلایی


با آرزوی توفیقات الهی برای این بزرگواران


متن شیخ مالک و اسامی و عکسهای قبلی


به قلم حجت الاسلام مالک رجبی دارابی: سلسله مباحث روحانیت دارابکلا. بسم الله الرحمن الرحیم. سلام جناب آقای طالبی خدا قوت زیارت قبول در پستهای مختلف از جمله در این پست اینحا اسامی برادرانی که بخشی از عمر خودشان را در حوزه ی علمیه گذراندند و در ادامه بدلائلی نتوانستند در حوزه ی علمیه ماندگار بشوند و اسامی آنها باشرح و احوال مختصر به قلم بسیار خوب شما از نظر گذراندم و استفاده کردم.



اما خیلی از افراد دیگر مثل آقای عبدالله درواری و اسماعیل طالبی (فرزند مرحوم حسنعلی) و اسماعیل رمضانی داریم و... که هم بنده زیاد اطلاع ندارم و هم شما. آنچه بنده کمی اطلاع دارم وشما اسمشان را نیاوردید خدمت شما مرقوم میدارم.


حجة الاسلام والمسلمین شیخ مالک رجبی دارابی. فروردین 1395. خیمه معرفت بهشهر

حجة الاسلام مالک رجبی

۱ : شیخ عیسی مهاجر برادر ناتنی مدیر محترم حاج اصغر مهاجر شاید ۵ الی ۶ سال در حوزه بودند.

۲ : هادی رجبی فرزند مرحوم حاج تقی رجبی پائین محله شاید به یک سال ادامه نکشید.

۳ : محمد حسن دارابکلایی فرزند ملا ولی حسین  شاید یک سال بود.

۴ : محمد تقی میرزایی داماد مرحوم سید علی سجادی چند سال پراکنده.

۵: عیسی رزاقی برادر ناتنی مرحوم یوسف رزاقی دوست دیرینتان بیش از دوسال.



۶ و ۷ : سید مجید شفیعی و سید محمد شفیعی برادران شهید روحانی سید جواد شفییعی و دوست شما سید عسکری شفیعی شاید ۷الی ۸ سال.

۸ : مهدی رمضانی برادرِ رنگین کمان بیش از ۳الی ۴ سال.

۹و۱۰: مصطفی جمالی و برادرش بیش از ۱ سال  دقیق اطلاع ندارم اطراف حمام قدیمی دارابکلا خانه ایشان است.



۱۱ : شفیع رضایی خانۀ ایشان در بالا محله؛ بیش از دو سال.

۱۲ : مختار آهنگر برادر حاج شیخ احمد آهنگر دوست شما شاید از ایشان نوشتی اطلاع ندارم.



شاید افرادی بودند در حوزه بعد بیرون رفتن الان اطلاع ندارم. وفقکم الله. مالک رجبی قم. دی ماه 96.


جواب دامنه


سلام علیکم جناب آقای شیخ مالک. با این اطلاعاتی که مکتوب و مدقّق فرستاده ای، دلشادم کردی. بیش از هر چیزی به این تحقیق بهاء می دهم و ارزش افزودۀ شما در این مبحث برایم بسیار مغتنم است. ضمن سلام و آرزوی توفیق برای همۀ این 12 نفر، ان شاء الله در پست هایی جداگانه به همۀ این خوبانی که اشاره کرده ای خواهم پرداخت. از اخلاق پسندیده ات خیلی دلخوشم که به بحث ها در دامنه اهمیت می دهی و موضوعات مهمتر را پی می گیری و سهم خود را بخوبی اداء می نمایی. داشتنِ دوستی این گونه هواخواه و فاضل نعمتی ست که سپاس بی کران نیاز دارد، سپاس سپاس.

ثبت و نشر در «روحانیت دارابکلا»، اینجا

===

ممنونم از رنگین کمان بابت ارسال این تصاویر



سید مجید شفیعی نفر وسط



از راست دوم محمدتقی میرزایی



عسکر رمضانی (حبیب الله) نفر راست



عیسی رزاقی برادر روانشاد یوسف



مختار آهنگر دارابی. عکاس: رنگین کمان



ذاکران اهلبیت (ع) سیدمحمد شفیعی.عکاس:یک دوست

ابراهیم طالبی دارابی
۱۲ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۱۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳ نظر
دامنۀ عترت


به قلم حجت الاسلام محمدجواد غلامی دارابی: ایام فاطمیه از چه تاریخی شروع و در چه تاریخی تمام می شود؟ به نام خدا، درود بر شما و بیندگان فرهیخته، شهادت بی بی دو عالم حضرت فاطمه سلام الله علیها را به شما و همه عاشقان و ارادتمندان اهل بیت عصمت و طهارت تسلیت عرض می کنم.



درباره تاریخ شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) روایات مختلفی وجود دارد، از چهل روز تا شش ماه بعد از رحلت پیامبر (صل الله علیه وآله) بیان شده است. میان علمای شیعه، دو احتمال معتبر است: 75 روز بعد از رحلت پیامبر (ص) یا  95 روز بعد از رحلت ایشان. بنابراین با توجه به رحلت پیامبر اسلام (ص)، بنا به روایت 75 روز، در مورخ سیزدهم تا پانزدهم جمادی الأوّل، شهادت حضرت زهرا (س) است و این ایام را فاطمیة اوّل می‌ خوانند اما بنا به روایت 95 روز، شهادت حضرت زهرا (س) در سوم تا پنجم جمادی الثانی است و این ایام را فاطمیه دوم می‌ خوانند.


بنابراین؛ ایام فاطمیه جمعا ۶ روز می باشد، ۳ روز در ماه جمادی الاول و ۳ روز در ماه جمادی الثانی. فاطمیه اول از ۱۳ تا ۱۵ جمادی الاول است و فاطمیه دوم از سوم تا پنجم جمادی الثانی است.  شاید علت اینکه سه روز در هر ماه به عنوان روز شهادت آن حضرت (س) معرفی شده است به این دلیل است که این احتمال وجود دارد که ماههای قمری از رحلت پیامبر (ص) تا شهادت حضرت زهرا (س)، ۲۹ روز بوده باشند، حال آنکه در صورت کامل بودن ماههای قبل، روز شهادت ۱۳جمادی الاول و یا سوم جمادی الثانی خواهد بود. چرا که طبق تقویم، حداکثر سه ماه قمری ۲۹ روزه و حداکثر ۴ ماه قمری ۳۰ روزه می توانند پشت سر هم قرار گیرند.



اما در عرف، به دهه دوم جمادی الاول، از دهم تا بیستم جمادی الاول که بنابر قول ۷۵ روز، شهادت آن بانوی بزرگوار در آن واقع شده است دهه فاطمیه اول و به دهه اول جمادی الثانی از اول تا دهم جمادی الثانی، که طبق قول ۹۵ روز، شهادت حضرت زهرا (س) در آن واقع شده است، دهه فاطمیه دوم گفته میشود.


باید توجه کرد که برگزاری عروسی در ایام فاطمیه اگر توأم با معصیت و یا هتک حرمت به حضرت زهرا (سلام الله علیها) نباشد، اشکال ندارد اما برای مومنان سزاوار است که حرمت این ایام را پاس بدارند و از انجام کارهای شادی آفرین بپرهیزند. (به نقل از: صراط النجاه آیه الله تبریزی، ج۵، س۵۲۱).  محمد جواد غلامی دارابی، تهران، دانشگاه هنر.

ابراهیم طالبی دارابی
۱۱ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۴۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

به قلم دامنه

به نام خدا. این حجت الاسلام محمد علی ابطحی ست. عضو مجمع روحانیون مبارز که رییس دفتر سید محمد خاتمی رئیس دولت مشهور به اصلاحات بود. او در برف 8 بهمن 1396 اتوبان قم_تهران گیر کرده بود. چند کلمه ای می گویم و از این شخص پرمسأله و حرّاف می گذرم.



او اساساً هر جا گیر می کند حرف هایی! هم می زند. مثل آن حرف مُفتِ «اسم رمز» که نوعی دروغ بستن و مثلاً لودادنِ رفقا و همفکرانش در بحران 88 بود.





او نیز در بحران 88، -به دنبال دستگیری های عجیب و گسترۀ جناج چپ_ دستگیر، بازداشت، بازجویی، بر تنش لباس خالخالی و بر پایش دمپایی پوشانده شده بود. ولی او، طاقت نداشت و همان روزهای نخست، خیلی زود به حرف آمد. یا به حرف آمده شد. یا به حرفش آورده بودند. مصاحبۀ عجیب و غریبش در سیمای شخصی میلی عزت ضرغامی پخش شد. و شوی سیاسی آفرید و گفت: «تقلّب، اسم رمز ما بود». یعنی به عناصر اطلاعات خط داد، تقلبی نبود بلکه واژۀ تقلب ابزاری بود برای آنچه سال 88 رخ داد.



آری؛ ابطحی برای خلاصی خود، با آن اعتراف سازی و اسم رمز بافی! به بقیه یاران و فعالان سیاسی دستگیر شدۀ در بند، چه کرد؟ شما بگویید چه کرد.



او علاوه بر اوین، در برف اتوبان قم هم در بند شد. آنجا _در اوین_ اسم رمز بافت و از زنجیر، رها شد. اینجا _در اتوبان_ اسم جلاله گفت و زنجیر چرخ هم شاید بست، ولی رها نشد و شب را تا صبح پشت راه بندان و یخبندان ماند.



کاش در اوین هم مثل اتوبان، در زنجیرچرخ روزگار می ماندی و سربلند می آمدی! و سرت را بلند! می داشتی مثل بهزاد نبوی؛ مردِ متدینِ مقاومِ تئوری های نظری و عملی. بگذرم از محمد علی ابطحی.

ابراهیم طالبی دارابی
۱۱ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۲۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

به قلم دامنه. به نام خدا. امشب در آستانۀ فاطمیۀ اول که شاید شب شهادت حضرت فاطمۀ زهرا سلام الله علیها باشد؛ پنج درس از آن اُسوۀ بی همتا را _که سال های سال در لای کتاب ها، پای موعظه ها و جای جای های زیبای سیره خوانی ها یاد گرفته ام_ می نویسم:





پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:
دخترم به این دلیل فاطمه نامیده شده است که
خداوند  او و دوستدارانش را از آتش [دوزخ] به دور داشته است.
بحار الأنوار : ج‏43 ص‏12 ح‏4


1- حضرت فاطمۀ زهرا (س) به حال بینوایان و پابرهنگان نه فقط غمخوار بلکه کمک کار بود. تاریخ، صحنه های درخشانی از این خصلت بانو صدیقۀ زهرا به ثبت رسانده است.


2- آن حضرت، با آن که دختر رسول خدا (ص) و همسر امام علی مرتضی (ع) بود؛ اما ساده زیستی داشت و مردم گرا بود و مانند طبقات محروم _و حتی سخت تر از آنان_ زندگی می کرد.


3- حضرت زهرا پس از رحلت پیامبر خدا با آن که عمری کمی کردند، اما در برابر حاکم وقت و سیاست های روز، مشیی شجاعانه، مستقلانه، بینا، روشن ساز و عدالت محورانه داشت و سخنِ حق را به میان مردم می کشانید و به دلیل عصمت و حق طلبی، ذرّه ای کتمان حقیقت نمی کرد.


4- گرچه خود معصوم و دانشمند و به اوضاع زمانه و به حال و روز مردم و معارف دین و انحرافات برخی ها خبیر و آگاه و صاحب نظر و اندیشه و خطابه بود، اما خانه داری پرورش گرانه را به یک فرهنگ تبدیل کرده بود.


5- دامنِ پاک آن یگانه زن معصوم و مظلوم، پرورشگاه مقدس امام حسن و امام حسین و حضرت زینب کبری _سلام الله علیهم_ بود. و این اوج قداست آن کوثر رسالت است.


خواندن زندگی و حکایات و رنج های فاطمه برای هر انسان شریف و حق گرایی، هم عبرت دارد و هم آگاهی بخشی و معرفت. هرچه از این معصوم (س) می خوانیم، باز هم تشنه تر می گردیم و به عمق و زوایای آن اقیانوس بی کران، اُمّ ابیها دست نمی یابیم. درود بر فاطمه و بر خانۀ گِلی فاطمه که یک ذرّه از خاک و غُبارش بر همه کاخ های عالم شرَف دارد و عزّت.
ابراهیم طالبی دارابی
۱۰ بهمن ۹۶ ، ۲۰:۱۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر


عکسهای برف 9بهمن96
. عکاس و ارسال: علیرضا


 برف خانه باغی علی میرزا. ارسالی جناب حاج علی میرزا

عکس ها اینجا


از وبسایت سنه کوه مهندس عبدی


عکس های ارسالی جناب یک دوست
بسیارممنونم از این ذوق و زحمت


بالا: جنگل. پایین: دبیرستان شهید سیروس اسماعیل زاده دارابکلا
ابراهیم طالبی دارابی
۱۰ بهمن ۹۶ ، ۲۰:۰۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر


خاندان صدر را بیشتر بشناسیم



کامل این پست در:


اینجا



مقتدی صدر و ولیعهد امارات      مقتدی صدر و ولیعهد عربستان محمد بن سلمان


مقتدی صدر. دیدار با ولیعهد عربستان محمد بن سلمان


و ولیعهد امارات شیخ محمد بن زاید آل نهیان

 

ابراهیم طالبی دارابی
۱۰ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۵۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

پاسخ دامنه


 آیت الله صادق لاریجانی 9 بهمن 1396 گفت: «قوه ‌قضائیه باید نقطه آخری باشد که همه در برابر آن تسلیم باشند و بر‌این‌اساس تا زمانی که اشتباه یا تخلفی در رأی یک قاضی محرز نشود، کسی حق ندارد به این رأی تعرض کند. این توهین‌ها و تخریب‌ها غیرقابل‌قبول است. ‌هزاران قاضی شریف، متدین، اهل فضل و پرتلاش در سخت‌ترین شرایط و با بالاترین حجم کار، در حال خدمت‌رسانی هستند، اما متأسفانه برخی همه این موارد را نادیده می‌گیرند و علیه قضات سخنان ناصحیح به زبان می‌آورند». (منبع) و (منبع)



آیت الله صادق لاریجانی


پاسخ صریح دامنه: به نام خدا. این که رئیس یک قوه انتصابی، از زیرمجموعۀ منصوبی خود دفاع کند، حرفی نیست. این که نسبت به منتقدان آن قوه، واژۀ «سخنان ناصحیح» به کار می گیرد هم، حرفی نیست. ولی از این که با یک حالت حق به جانب، تحکّمی، دستوری، با خشم و تندی و از صندلی یک مقام مافوقِ ملت! و جامعه مدنی، بخواهد بگوید «کسی حق ندارد...»، نه تنها به هیچ وجه پذیرفته نیست؛ بلکه بشدّت تعجب برانگیز است. در نظام مردم ساختۀ «جمهوری اسلامی» که شاه را فراری داده و رزیم دستورمآب و دیکتاتوری اش را واژگون کرده، اینگونه سخن گفتن با مردم و منتقدان و حتی با «هجمه آوران»، هیچ جایگاهی ندارد. و اتفاقاً «کسی حق ندارد» به مردم دستور بدهد که چه بکند چه نکند. چه بگوید چه نگوید. چه فکر کند چه فکر نکند. چه انتقادی بکند چه انتقادی نکند. مردم حق دارند به رهبری با آن جایگاه بسیار بالا و مهم و سرنوشت ساز انتقاد کنند چه رسد به یک قاضی و یا یک قوه که نوکر ملت است نه آقای ملت. لطفاً خودتان را نقدپذیر نگه دارید، نه این که هر هفته در مقام سخنرانی در جلساتی بنشینید و به مردم و منتقدان و جامعه مدنی نهیب بزنید و ار نقد و حتی «تعرض به رأی قاضی»، اِن قُلت هایی ناپذیرفتنی و اعجاب آور بزنید. 22 بهمن _جشن پیروزی خجستۀ ملت بر شاه و شاهی گری_ نزدیک است، همۀ دست اندرکاران نظام _که به قول امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی، نوکران مردم اند_ از انقلاب و شعار استراتژیک مردم «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» درس بگیرند و بی جهت مردم را در منگنه و تنگنا و اهل نظر را در ترس و واهمه و اخطار و به دور از آزادی و استقلال نگذارند. ملت با نظام است و نظام هم باید با ملت بماند تا این چرخ بچرخد و بگردد و تمدّن و توسعه و رشد بسازد.

ابراهیم طالبی دارابی
۱۰ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۳۷ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

مصطفی ملکیان در نشست معرفی و بررسی کتاب «فلسفه اندیشه دینی» [نوشتۀ دو نویسنده غربی که دو کشیش کاتولیک هستند و با زبان عربی آشنایی دارند] در بیستم دی ماه 1396 مطرح کرد:


سرِ گوری لگد می‌زدیم که مُرده‌ای در آن نبود. انتقاد ملکیان از کتاب‌های کلامی: «اینکه در جهان اسلام بیان کردند فلسفه ما باید الهیاتی شود و الهیاتی ما فلسفی‏، جلوی رشد هر دو علم را گرفتند. مولفان کتاب حاضر بر این نکته تاکید کردند که در غرب الهیات مسیحی رشد کرد چون فلسفه و الهیات هر دو روش و موضوع خود را به طور مستقل دنبال کردند.



ملکیان با بیان اینکه در جهان اسلام الهی‌دانان تنها از 6 وظیفه‌ای که باید انجام دهند تنها به دفاع از الهیات پرداختند گفت: این موضوع موجب شد که رشد معنوی اسلام متوقف شود چرا که الهیات اسلامی تنها روی این موضوع متمرکز شده بود که بگوید آن چه ما می‌گوییم حق است و به امور دیگر کاری نداشت.





الهیات اسلامی تکه تکه شده و به فقه، کلام و تفسیر قران تقسیم شد در حالیکه الهیات مسیحی یکپارچه بود و جامعیت داشت. این جامعیت در جهان اسلام از بین رفت... از سوی دیگر الهیات اسلامی دفاعی شده و تا زمانی که حمله‌ای نباشد دفاع معنا ندارد. اگر شما به حملاتی پاسخ دهید که حمله‌کنندگانش سال‌هاست در قبر پوسیده‌اند دیگر دفاع معنا ندارد! نویسندگان کتاب بیان می‌کنند که کلام اسلامی در الهیات مانند دن کیشوت بود و با دشمنی می‌جنگید که وجود نداشت.



تا مدت‌ها اگر کتاب‌های کلامی را مشاهده می‌کردید حتی زمان محمد عبده وضعیت به همین منوال بود و کتاب‌های کلام اسلامی در حال پاسخگویی به سوالاتی بود که اصلا سوال‌کنندگانش وجود نداشتند در واقع بر سرگوری لگد می‌زدیم که مرده‌ای در آن نبود!


سوالاتی که کتاب‌های کلام اسلامی می‌خواستند به آن پاسخ بگویند مدت‌ها بود به قول ویلیامز سرد شده بود.
متاسفانه امروز هم کتاب‌های کلام در حوزه به همین شکل است. این در حالی است که الهیات مسیحی هنوز هم تحرک دارد و به دنبال سوالات روز است.» (منبع)
ابراهیم طالبی دارابی
۱۰ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۳۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

تریبون دارابکلا ؛ آوایی برای آگاهی


به قلم دامنه. به نام خدا. سلسله مباحث تریبون دارابکلا. آدابِ مُردگان و تسلیت دادن در سنّت دارابکلایی ها. قسمت 3. در قسمت اول  و دوم (اینجا) و (اینجا) خاکسپاری و فاتحه خوانی را شرح دادم. اینک دنبالۀ بحث. نوشته هایم در این باره، کلّی و آسیب شناسانه است و ارتباطی با هیچ عزاخانۀ خاصی از محلی ها ندارد.


غم و اندوه و نواجش ها یک طرف، ریختن همۀ کارهای پُخت و پَز روی زن ها و خانم ها یک طرف. این روال که در عزاخانه، تمام کارهای سخت بر عهدۀ زنان است، نه فقط اصلاح و کم نشده است بلکه روز به روز به علت چشم و هم چشمی، بر آن افزوده می شود. مثلاً زن ها باید حلوا درست بکنند. ظرف بشویند. پذیرایی بکنند. علاوه بر آن، صبحانه و ناهار و شام خودی ها و گاه مهمان های ناخوانده و جاخوش کرده را مهیّا بکنند.


حتی اگر کسی یک لیوان آب هم می خواهد، زنان را صدا می کنند اُوه بیار وره دِماسّه. گویا زنان ساخته شدند برای فله گی! تازه میان این همه کارهای تلنبار بر روی زنان، نواجش هم باید سر بدهند که مجلس را گرم و ماتم زده نگه دارند؛ اگر ندهند آن وقت عده ای می گویند رفتیم عزاخانه، اِتّا زن نواجش نِداهه. انگار از خداخواسّه بینه واشون مار پیَر بَمیره.


     

زن ها می پزند و می آورند، مردها می آیند و می خورند. گویی! جشن مُردگانه


هنوز عرق و اشک سرقبر و خاکسپاری خانوادۀ عزادار خشک نشده، باید به فکر شکم اطرافیان باشند. خصوصاً شکم کسانی که دست به سیاه و سفید نمی زنند. لاغر می شوند و ناخن دست شان می شکنه. حتی عزاخانه هم دَم به ساعت چخ چخ می گیرند خرما و نون خشک و میوه کِش می رند. و یا دَم به دَم آینه دیم، اسّانه که چی؟ که موهایش دجو بجو نشده باشد. کُت، کج نشده باشد. چارقد سِت شده باشد. آرایش! لیز نخورده باشد که یوقت دیم و دماغ را کَج و کوله نشون هاده. موبایلش اسمِسی نیامده باشد. تلگرامش جوکی دریافت نکرده باشد. بلاخره هی پَلی پَلی می گیرند و فقط می خورند و موقع کار در می رَن. این؛ واقعاً یک مُعضل است،  آمده عزا، ولی گویی آمده بخور بخور و چرون چرون و بگو بخن.


در اوج درد و شکستن کمر صاحبان عزا، باید از یک سو میان تسلیت دهندگان باشند که اخلاق هم همین را می گوید و از یک سو باید غُصۀ سوم و هفتم و سخنران و مداح و مقاله خوان و غذا و نون و زعفران و خرما و میوه و برنج طارم و هزار مشکل ریز و درشت دیگر را بخورد و حیران و سرگردان شود و حرص بخورد و افسرده گردد و میان انواع نظریه های! جورواجور اطرافیان که هی تز می دهند چیچی بکن چیچی نکن! گیج و گمراه می شوند. آن هم هر کس سعی دارد طوری مجلسش را پیش ببرد که خیالش جمعِ جمع باشد که از مجلس فلانی پرشکوه تر بشه و از فلانی غذایش لذیذتر. چنان ریز و متمرکز به دعوتی ها و افراد می شود که نکنه یکی را از قلم انداخته باشند و دعوتی اش به دستش نرسیده باشد.


حال اگر با همین دغدغه و دقت، چندتایی از محلی ها مثلاً دعوت نشوند؛ یا به دلیل فراموش شدن یا به علت فشردگی کارها و یا محدود بودن فضا و یا کم هزینه تر برگزارکردنِ مجالس و سوگواری ها. دیگه تا عمر باید تقاص پس بدهد. چون طرف می رود به این و اون می گوید: خاش وچه عروسی، به خاطر این که هدیه بَیره، کارت دعوت می فرسته! ولی عزاخانه مِره اعتنا نکارده و کارت نداده. همین باعث می شده تا قیام قیامت قهر می کند و دیم ره تا زنده است آن ور می کند تا او را نبنید. ریز و درشت های دیگر این بررسی در پست های بعدی... .

ابراهیم طالبی دارابی
۰۹ بهمن ۹۶ ، ۰۹:۴۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
به قلم حجت الاسلام علی اکبر دارابکلایی: قال ا...تبارک و تعالی: ومن یتق ا... یجعل له مخرجا طلاق 2و3. یکی از کارهایی که شیطان می کند غافل کردن انسان از یاد خداوند است شیطان بشر را دعوت به گناه می کند و کسی که کار شیطانی انجام می دهد شیطان است نقل شده است مرحوم علی اکبر عماد نقل کرد که کسی شیطان را دید به شکل ظاهرالصلاح سپس پیش شیطان رفت و می گوید تو هستی که مردم را گمراه می کنی؟

شیطان گفت بله ریش شیطان را کشید و یک سیلی هم به صورت او می زنداز خواب بیدار می شود و می بیند که ریش خودش را کنده است و صورتش هم سرخ شده است متوجه می شود که شیطان خودش است.

ریشه گناهان چیست؟
1- ضعف در خداشناسی 2-ضعف در خودشناسی3- ضعف در پیشامدهای اجتماعی و خانواده4- ضعف در شهوت رانی و غفلت5- وجود رذایل اخلاقی مثل حرص،تکبر،حسد6-کوچک شمردن گناه7- حب دنیا
راه های دفع گناه:
1- ذکرصلوات: صلوات بهترین ذکر است در روایات. رسول خدا(ص) ان الدعاء محجوب حتی یصلی علی محمد و آل محمد(ص) دعایی که میکنید اجابت نمی شود تا زمانی که صلوات برمحمدوآل محمد فرستاده شود فضائل الخمسه ج1ص411


حجة الاسلام والمسلمین علی اکبر دارابکلایی

2- ورع و تقوا: رسولخدا(ص) فرمودند: الورع عن محارم ا... عزوجل بهترین عمل دوری کردن از گناه است. علت اخراج حضرت آدم و حوا از بهشت به خاطر ترک اولی بود و آنها از خوشی بهشت محروم شدند.
راننده ای می گفت من مغازه و سرمایه و خانه داشتم ولی وارد کار با ربا و نزول شدم همه آنچه که داشتهام را از دست دادم الن یک ماشین قراضه دارم من بی برکتی مالم را از طریق ربا لمس کردم.>
ابراهیم طالبی دارابی
۰۸ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۳۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
پرسش های «دارتوکِن دارکوب»


به نام خدا. دیشب جناب «دارتوکِن دارکوب» از دامنه پرسیده، راست است
محمود احمدی نژاد به رهبری نامه نوشته و گفته حمید بقایی را ایشان از بازداشت آزاد کرده؟ نظر دامنه چیه؟


عکس خاص احمدی نژاد در بیت رهبری (منبع عکس: تابناک)

پاسخ دامنه: به نام خدا. سلام «جناب دارتوکِن دارکوب». 1- من در صدر کلام بگویم از شما ممنونم که در ذیلِ همین سؤال _و در واقع پرسش و در اصل استنطاق! شما از دامنه_ آن مطالب محل را نیز توضیح دادی. 2- من چه کاره ام که می پرسی نظر دامنه نسبت به قضیۀ آزادسازی حمید بقایی توسط رهبری چیه؟ 3- بله؛ من چند شب پیش در انصاف نیوز این را متوجه شدم که محمود احمدی نژاد در نامه‌ای به تاریخ یک ماه پیش _که اخیراً از سوی او علنی شده_ از رهبری خواسته است تا: «حضرتعالی ورود کنید و با برخورد قاطع از اجحاف و ظلم جلوگیری و از مظلومین اِحقاق حق فرمایید». محمود احمدی نژاد در ادامۀ نامه، این موضوعی که شما از دامنه پرسیده ای را آورده و مدعی شده: «مستحضرید که جناب آقای بقایی کاملاً بی گناه است تا جایی که شخصاً دستور رهایی ایشان از زندان ۷.۵ ماهه انفرادی و ناجوانمردانه و در شرایط سخت را صادر فرمودید. اگر جناب آقای حمید بقایی معاون اجرایی رییس جمهور در آن دوره، خواسته نامشروع و ضدمردمی و ناجوانمردانه آنان برای متهم کردن همکارانش را می‌پذیرفت چه می‌شد؟ خبر دارید که می‌خواستند در خفا آقای بقایی را محکوم و با تبلیغات گسترده، دیگر دوستانم و سپس خود اینجانب را محکوم و از صحنه سیاسی حذف نمایند؟ آشکارا چنین پیدا است که امروز هم به دنبال اجرای همان نقشه هستند». (منبع)

ابراهیم طالبی دارابی
۰۸ بهمن ۹۶ ، ۰۹:۴۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دکتر سروش


متن خواندنی دکتر سروش به خبر عارضه مغزی دکتر داریوش شایگان: «...تجربۀ زیسته به من آموخته می توان دو نوع موجودِ دو پا را از یکدیگر تفکیک کرد: «انسان شاکر» و «انسان شاکی».



به نزد انسان شاکر، هر چند بادهای ناموافق سنگینی در زندگی می وزد و ناکامی ها و تنگناهای معیشتی، شغلی، اجتماعی، سیاسی، روحی... بخشی از سرنوشت عموم ساکنان کرۀ خاکی را رقم می زند، هرچند کثیری از آرزوها و آرمان های دوران کودکی و نوجوانیِ فرد، در میانسالی محقق نمی شود و محدودییت ها و تضییقات زمخت و صلب زندگی، فرد را در چنبرۀ خود گرفتار می کند، هر چند برخی از اوقات معنا بخشیدن به زندگی سخت و طاقت فرسا می شود؛ اما می توان با دل خونین، لب خندان آورد و سُرمه ای بر چشم کشید و هنر زندگی کردن را آموخت و طُمانینه و آرامش  را لمس کرد و دنیا را به نحوی دیگرگون نظاره کرد و از زنده بودن و نفس کشیدن لذت برد...



Dariush Shayegan


از سوی دیگر، انسان شاکی، اکثر اوقات بر نواقص و کاستی ها چشم می گشاید و از دیگران گله می کند و شکایت کردن از عَمرو  و زید و دیگران را مقصّر دانستن، بدل به بخشی از هویت او شده است. تو گویی که خاطر پاشان و پریشانش، جز با تخفیف کردن و طعن زدن در دیگران و از ایشان به بدی یاد کردن و عالم و آدم را در وضعیت کنونیِ خود مقصر دانستن، روزگارش نمی گذرد.



چنین افرادی، برخورداریهای خود را نمی بینند و اندک شمرده، آنرا به چیزی نمی انگارند و معتقدند خدا و فلک و طبیعت در حق شان جفا کرده و قدرشان دانسته نشده؛ از اینرو در مجموع تلخکام اند و خواسته یا ناخواسته، دانسته یا ندانسته، اطرافیان و نزدیکان را هم تلخ می کنند؛ که «افسرده دل افسرده کند انجمنی را».



دیروز از شنیدن خبر سکتۀ مغزی و بستری شدن استاد محترم داریوش شایگان در بیمارستان، عمیقاً متاثر شدم. روزگاری که ایران بودم، توفیق حشر و نشر با ایشان را داشتم و به اتفاق دوست عزیزم منصور هاشمی، به تفاریق در منزل شخصی که با هنرمندی تمام آراسته شده، خدمتشان می رسیدم. سه سال قبل، همزمان با هشتاد سالگی دکتر شایگان، دورۀ «شایگان شناسی» را در «بنیاد سهروردی» در شهر  تورنتو برگزار کردم و تفصیلاً به بازخوانی آثارِ این متفکر برجستۀ معاصر پرداختم.



افزون بر لقمه های بسیاری که از خوان گستردۀ معرفتِ شایگان در سالیان متمادی برگفته و بهره های وافری که برده ام، از مشی و مرام و سلوک او نیز آموخته ام. شایگان، انسانی شاکر است که طمانینه را چشیده، با خود به صلح درونی رسیده و با خواندن و اندیشیدن و قلم زدن، شکوفایی را در عمق جان تجربه کرده و هم نورد افقهای دور گشته است.


در این نشست و برخاست ها، به رغم طرحِ ملاحظات انتقادی عالمانه و منصفانه، هیچگاه ندیدم در کسی طعن بزند و از سر تخفیف دربارۀ او قضاوت کند. همیشه نکاتِ قوت افراد را هم می بیند و یا به تعبیر دقیقتر می کوشد نقطۀ قوت فرد را بیاید و بازگو کند.



خاطرم هست یکبار در منزل ایشان که چند نفر دیگر هم حضور داشتند، سخن از یکی از اهالی روشنفکری به میان آمد، عموم حاضران ملاحظات انتقادی خود را طرح کردند، شایگان در آن دقایق سکوت کرده بود؛ پس از اتمام سخنان حاضران گفت: فلانی آدم خوش عکسی است و عکس هایش در نشریات فتوژنیک است...



انسان شاکر، روی پای تر باران به بلندی محبت رفته و ریه را از ابدیت پر و خالی کرده و در به روی بشر و نور و گیاه گشوده ؛ از اینرو تنگ نظر نیست و از شنیدن خبر موفقیت های دیگران خرسند می شود و آنها را می بیند. انسان شاکر، با هستی در سلم و صفاست و با خود از در آشتی در آمده و به رغم همۀ نواقص و ناملایمات، قدر برخورداریها و داشته هایش را می داند و دریاصفت به نزدیکان گوهر می بخشد و به دوران باران...» (منبع)

ابراهیم طالبی دارابی
۰۸ بهمن ۹۶ ، ۰۹:۴۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

داستان کوتاه


فردی چندین سال شاگرد نقاش بزرگی بود و تمامی فنون و هنر نقاشی را آموخت. استاد به او گفت که دیگر شما استاد شده ای و من چیزی ندارم ک به تو بیاموزم. شاگرد فکری به سرش رسید، یک نقاشی فوق العاده کشید و آنرا در میدان شهر قرار داد، مقداری رنگ و قلمی در کنار آن قرار داد و از رهگذران خواهش کرد اگر هرجایی ایرادی می بینند یک علامت × بزنند و غروب که برگشت دید که تمامی تابلو علامت خورده است و بسیار ناراحت و افسرده به استاد خود مراجعه کرد.


نقاشی از اِیُک تایمز (منبع)


استاد به او گفت: آیا میتوانی عین همان نقاشی را برایم بکشی؟ شاگرد نیز چنان کرد و استاد آن نقاشی را در همان میدان شهر قرار داد ولی این بار رنگ و قلم را قرار داد و متنی که در کنار تابلو قرار داد این بود که : «اگر جایی از نقاشی ایراد دارد با این رنگ و قلم اصلاح بفرمایید»



غروب برگشتند دیدند تابلو دست نخورده ماند. استاد به شاگرد گفت: «همه انسانها قدرت انتقاد دارند ولی جرأت اصلاح نه» (منبع)
ابراهیم طالبی دارابی
۰۸ بهمن ۹۶ ، ۰۹:۴۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر


کویریات دامنه


از خردمندی سؤال کردند که: می توانی بگویی زندگی آدمیان مانند چیست؟ وی در جوابشان گفت: زندگی مردم مانند اَلاکُلنگی است، که از یک طرفش سنّ آنها بالا می رود و از طرف دیگر زندگی آنها پائین می آید! (منبع)

ووو
ابراهیم طالبی دارابی
۰۸ بهمن ۹۶ ، ۰۹:۳۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر


عکاس: دامنه. صبح 8 بهمن 1396


     


عکاس: عارف. میدان مفید و بزرگراه عماد مغنیه


        

برف قم. 8 بهمن 1396


از دیشب برف، این برکت آسمانی، قم را فراگرفته

و مدارس همه مقاطع تحصیلی را

به تعطیلی کشانده.

صبح، کمی برف نوَردی کردم و چندعکس هم

برای ثبت در سلسله پست های قم شناسی درج کرده ام

ان شاء الله دارابکلا هم ببارد

و زیبایی خلقت خدا را ببینیم


دامنه. برف 8 بهمن 1396 قم. عکاس: یک دانش آموز گذری

ابراهیم طالبی دارابی
۰۸ بهمن ۹۶ ، ۰۹:۳۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳ نظر

مشهد مقدس

به قلم دامنه: به نام خدا. سلام
قلبِ ایران در مشهد مقدس می تپَد
موزون و میزان، در هر صبح و هر شام
با صدا
ی  نقاره زنان

ابراهیم طالبی دارابی
۰۸ بهمن ۹۶ ، ۰۷:۱۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر
به قلم حجت الاسلام علی اکبر دارابکلایی. سیره ائمه اطهار. بخشی از سیره امام علی(ع) و سیره حضرت فاطمه (سلام ا... علیها) 1- دوری از تملق یعنی مقابله با هوای نفس و درون.  علی(ع) فرمودند: اذا زکی احدهم خافوا مومن واقعی کسی است که وقتی تعریفش را میکنند غصه بخورد انی کرهت استماع الثناء  من بدم می آیداز کسی که تعریفم را می کنند.

2- برخورد با دیگران: با فقرا مهربان، با دوستان و محبیان مونس، با مشرکان قاطع، با منافقان تیزبین و باهوش و روشنگر،
3- حریص در حفظ بیت المال: برخورد آنحضرت با برادرش
4- خدمات آنحضرت به جامعه: عدالت، خدمت به ضعفاء معاویه درباره علی (ع) گفت: هیهات اقمه نساء ان یلدن مثله اصلا زنها عقیم هستند تا فرزند مثل علی به دنیا بیاورند.

5- رابطه عمیق و دائمی با رسول خدا: علی(ع) فرمودند: ادخل علی رسول ا... لیلا و نهارا اذا سالته اجابنی و اذا اسکتت ابتدائی و دعی ا...  پیامبر در حقم دعا می کرد ساکت می شدم او حرف می زد.  رسول خدا دعا می کرد حق علی(ع): ان لا انسی شیئا علمینی ایاه خدایا هرچه یاد علی دادم یادش نرود.

انفاق علی(ع) در عین تنگدستی: روزی علی(ع) غذایی از حضرت زهزا(س) طلب کردند و زهرا(س) عرضه داشت چیزی برای تغذیه در منزل نیست علی(ع) فرمودند چرا قبلش به من نگفتی من تهیه کنم حضرت فاطمه فرمودند: از خدا شرم دارم که تورا وادار به کاری کنم که از انجام آن برای شماسخت است علی(ع) از خانه خارج شد و یک درهم قرض کرد.


در مسیربه مقداد بن اسود برخورد کرد که در شدت هوای گرم رنگش برافروخته شده بود حضرت از حال او پرسید مقدادبن اسود از حال خودش شکوه کرد، از گرسنه بودن خانواده خودش گفت اشک از چشمان علی(ع) خارج شد و یک دیناری که قرض کرده بود را به مقداد داد و انفاق کرد و سپس رفت مسجد و پشت سر رسول خدا به نماز ایستاد رسول خدا فرمودند یا علی آیا در خانه غذایی دارید با هم بخوریم علی(ع) سرش را پائین انداخت رسول خدا از طرف جبرئیل موضوع انفاق و نبود غذا را مطلع شده بود.


هر دو بزرگوار وارد خانه حضرت فاطمه(س) شدند و دیدن قدحی از غذا در منزل است علی(ع) سوال کدند این غذا از کجاست؟ دست ب شانه عل(ع) زد فرمودند: یا علی(ع) این مائده آسمانی است که به فاطمه نازل شده و به جای آن دیناری است که در راه خدا انفاق کردی. کشف الغمه ص 141.

سیره حضرت فاطمه ( سلام ا... علیها)

عده ای می پرسند مگر می شود در زندگی مشترک مان به الگوی والایی مثل زندگی امام علی(ع) و حضرت فاطمه(س) تاسی بجوئیم؟

امروز سالم زندگی کردن و سالم حرکت کردن یک اصل است، مومن و با عفت بودن یک درس بزرگ است که همه اینها را می توان از زندگی حضرت زهرا(س) پیدا کرد و نیز از جمله: تلاش و کوشش، پاک زندگی کردن، آراستگی همراه با تقوا، صبر و استقامت، مدافع ولایت بودن تا پای جان، قانع بودن به کمترین ابزار زندگی...(1)

معنی فاطمه: فاطمه یعنی جدا است به معنی اینکه با همه زن ها فرق دارد از همه مردها و زن ها جداست یعنی همیشه کمالش از همه بالاتر است

وی یگانه وارث پیامبر(ص) است فاطمه عصاره هستی است. امام صادق(ع) فرمودند: که پیامبر اکرم فرمودند فاطمه سیده النساء العالمین فاطمه بزرگ زنان عالم است پس حضرت فرمودند اما مریم(س) از بزرگ زنان زمان خودش بود اما فاطمه از بزرگ زنان هر عصری است. من لایحضره الفقیه ج4 ص179

فاطمه زهرا(س) در آئین همسرداری نمونه بود در تربیت فرزندان نمونه بود در عبادت نمونه بود در انفاق نمونه بود. شخصی است در تاریخ به نام سکونی محضر امام صادق(ع) رسید امام دید حال او خوب نیست و شاداب نیست گفت خدا به من دختری داد امام صادق(ع) فرمودند روزی او دست خداست گفت نمی دانم چه اسمی برای او انتخاب کنم؟ حضرت فرمودند: اسمش را چه گذاستی گفت اسم اورا فاطمه گذاشته ام حضرت فرمودند: هرگز به او دشنام نده مواظب باش او را کتک نزنی او هم نام مادرم فاطمه است   کافی ج6ص48.

درس هایی از زندگی حضرت فاطمه(س)
1- اساس زندگی حضرت علی و فاطمه زهرا(س) بر مبنای صداقت در بندگی بود
2- ایثار و از خودگذشتگی، ایثار نسبت به فقرا
3- ایستادگی و موقع شناسی در سن جوانی، او یک بانوی انقلابی و ولایی بود.
4- شبیه ترین شخص نسبت به رسول خدا(ص)  عایشه می گوید: وا... ما رایت فی سمته و هدیه اشبه به رسول ا...(ص)
5- اول دیگران بعد خودمان، این حدیث معروف آنحضرت است الجار ثم الدار
6- الگوی تعامل حقیقی زن و مرد بودند، مدال زندگی آنها نمونه بود
7- زنی که شوهرش یک بار از او رنجیده خاطر نشد.
8- خدمت به پدر تنها راهی برای کمال انسانی،وی تسلی بخش پدر بود.
9- تربیت نسل و فرزندان ائمه از وجود فاطمه(س) بود.
10- فاطمه(س) زنی بود دارای فهم درست و هوشیار در همه موقعیت ها،

فاطمه(س) چه چیزهایی را دوست می داشت؟
درحدیثی از آن بانوی بزرگ آمده: حبیب الی من دنیاکم ثلاله تلاوه کتاب ا... والنظر فی وجه رسول ا... والانفاق فی سبیل ا... وقایع الایام ص255 حضرت فاطمه(س) فرمودند: سه چیز از دنیای شما را دوست دارم:1- تلاوت قرآن2- نگاه به چهره رسول خدا(ص) 3- انفاق در راه خدا
آری در انتخاب دنیا آخرت را برگزید و از اموال فدک درآمد و به نیازمندان کمک کرد.آری فاطمه کوثر و چشمه فیض بود.
ابراهیم طالبی دارابی
۰۷ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۱۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

نوشته های جناب توحید


بسم الله الرحمن الرحیم. دیروز جمعه 6 بهمن 1396، سه اتفاق در سه نمازجمعه شهرهای تهران، تبریز و مشهد رخ داد که هر کدام قابل تأمل است؛ من هم پیرامون آن چند نکته ای می گویم و فعلاً از آن رد می شوم.



1- در تهران: حجت الاسلام سید احمد خاتمی در خطبه‌های نماز جمعه (6 بهمن 1396) گفت: «به عنوان کسی که ۴۵ سال است طلبه هستم، به مردم می‌گویم که والله یک ریال از حقوق ماهانه طلاب که به آن «شهریه» می‌گویند، از بودجه کشور نیست؛ بلکه از وجوهات و سهم امام (عج) است که مردم می‌دهند.» (منبع)



2- در مشهد: آیت‌الله سیداحمد علم‌الهدی در خطبه‌های نماز جمعه (6 بهمن 1396) از استاندار درخواست کرد نرده های حایل میان مردم و مسؤولان را از نمازجمعه جمع آوری کنند. (منبع)



3- در تبریز: حجت الاسلام آل هاشم، امام جمعه تبریز که دو هفته زودتر از آقای علم الهدی خواهان برداشتن نرده ها از نمازجمعه تبریز شده بود؛ در نمازجمعۀ این هفته (6 بهمن 1396) این سخن را عملی کرد و نمازجمعۀ بی نرده، برپا نمود که در عکس زیر نشان داده می شود.



نمازجمعۀ بی نردۀ تبریز. (منبع)



سه نکته بر این سه سخن


1- نیازی نیست آقای حجت الاسلام سید احمد خاتمی قسم جلاله بخورد. اتفاقاً سخن بر سر همین است چرا بودجۀ عظیمی که از خزانۀ دولت می گیرند را خرج مشکلات طلبه ها نمی کنند و شهریۀ زیر خط فقرشان را ارتقاء نمی دهند تا طلاب بزرگوار در تنگنای معیشتی مجبور باشند از زیِّ طلبگی خارج شوند و تن به کارهای مشقّت بار دیگری بدهند. هر چند به نظر برخی از مراجع، علما، و خصوصاً استاد شهید مرتضی مطهری، حوزه های شیعه _با تبار دیرین و فرخندۀ 1000 و اندی ساله_ برای حفظ هویت و استقلال فکری و آزادی اجتهاد و بیان نظرات سیاسی و فقهی، نباید به هیچ دولتی وابستگی مالی داشته باشند. پس، سخن آقای سید احمد خاتمی اساساً محل اشکال و ایراد است و نیازی به سوگند هم نیست که قرآن کریم سوگند خوردن های بی جهت را نهی نموده است.



2- سالهاست خیراندیشان به نرده بندی و حصارکشی میان مردم و مسؤولان در نمازجمعه و جاهای خاص دیگر، اعتراض کردند و می کنند ولی هیچ اعتنایی نکردند. اساساً اگر نرده کشی ست چرا این نرده ها را در انتهای نمازجمعه نمی کشند که مردم در جلو بنشیند و خادمان ملت (دست اندرکاران) در ردیف های عقب تر؟ آیا ثوابی که می گویند ردیف های یک و دو و سه نماز دارد هرگز ردیف های بعدی ندارد، همیشه باید نصیب یقه سفیدان شود!؟ همین نرده کشی ها و حصارها و خصوصاً حصرها ملت را دلخور و منتقد و گاهی هم مأیوس کرده است. تبعیض های بی جهت که حتی در فرائض شرعی علیۀ بینوایان و مردم عادی روا می دارند!



3- اگر واقعاً قرار شده است نمازجمعۀ بی نرده اقامه شود باید ردیف های جلو بر روی همۀ مردم نمازگزار باز باشد، نه این که باز هم خیال کنند هر کس شغل دولتی دارد، برتر و والاتر است و باید ردیف اول تا نهم و دهم بنشیند و الّا شأنش فرو می ریزد و پرستیژش ضایعه می گردد. طبق فرمول قرآن نزد خداوند، اَکرم کسی ست که تقوای بیشتری دارد نه شغل و مقام بالاتر:



یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ.  ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و ملت ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. بی تردید گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست. یقیناً خدا دانا و آگاه است. (سوره ۴۹: الحجرات - جزء ۲۶- آیۀ 13. ترجمۀ شیخ حسین انصاریان)



پس؛ ابوالمشاغل ها، هی راه نیفتند بروند ردیف جلو را برای خود ملک طِلق کنند، آنها بروند ردیف های آخر نماز و در میان ملت (=ولی نعمت) جا بگیرند تا این تبعیض های مُهلک دورۀ اموی و تزها و شیوه های ناروای معاویه ای، و نیز فخر و تفاخر و خودنمایی و ریاکاری! از جمهوری اسلامی رخت بر بندد. ایران. 7 بهمن 1396. توحید.

ابراهیم طالبی دارابی
۰۷ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۵۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
خاطره ها با عکس ها


عکس بالا: مدرسۀ شهید سیدباقر صباغ

مرحوم سیدمحمد پدر شهید صباغ.

مرحوم طالب پدر طلبۀ شهید حسن آهنگر و ...

عکس پایین: حاج علی محمد غلامی دارابی و همسر گرانقدرش

والدین جناب حجت الاسلام شیخ محمدجواد غلامی دارابی

یک مصاحبه برای برنامۀ محلی شبکۀ تبرستان

ممنونم از جناب رنگین کمان بابت ارسال



و

متن حجت الاسلام محمد جواد غلامی دارابی

پس از انتشار پست:


درود خدا بر شما و بینندگان دامنه

با مشاهده عکس پدر و مادر مهربان و دلسوزم

دلشاد و خوشحال شدم

از جناب عالی بابت انتشار و از جناب رنگین کمان بابت ارسال

 و از پسرعمه هنرمندم آقای تقی تبار بابت تصویربرداری

صمیمانه تقدیر و تشکر می کنم.

از خداوند منان درخواست می کنیم ارواح همه اموات مخصوصا

روح پدر و مادر مهربانتان را در برزخ خوشحال مسرور نماید...


پاسخ دامنه


سلام. از این که یادی از ارواح والدین محبوب من،

کردید، از شما جناب شیخ غلامی ممنونم.


ابراهیم طالبی دارابی
۰۷ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۵۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

سعید حجاریان


بخش‌هایی از یادداشت سعید حجاریان: هنگام تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بحث از رابطه میان ملت و دولت به میان آمد. از آنجا که بنا بود این رابطه را در چارچوب نسبت امت و ولی فقیه تنظیم کنند به‌ناچار باید طرحی در می‌انداختند که رهبر توسط مردم تعیین شود اما به دلیل آنکه فقه شیعه ۱۲۰۰سال در فترت به سر می‌برد و در حد فقه خصوصی باقی مانده بود این امکان فراهم نشد که از آن، فقه عمومی آن هم در حد قانون اساسی استخراج کنند.... لذا درخصوص رابطه مردم و رهبر از پایه‌ای‌ترین الگویی که در اختیار بود یعنی همان قواعد اوایل رساله‌های عملیه که رابطه مجتهد و مقلد را تعیین می‌کرد، استفاده شد.



در رساله‌های عملیه آمده است که فرد مکلف باید برای رتق‌و‌فتق امور جاری زندگی‌‌اش که از احکام خمسه شامل وجوب، حرمت، استحباب، کراهت و اباحه خارج نیست مجتهدی را برگزیند و اگر خود استطاعت و قدرت تشخیص نداشت باید به اهل خبره (معمولا دو نفر) رجوع کند که آنان به وی بگویند در میان مراجع زمان، اعلم کیست و آنگاه فرد سائل مرجع خود را برگزیند. خبرگان قانون اساسی از این الگو گرته‌برداری کردند و آن را تعمیم دادند و چنانکه در قانون اساسی آمده است مردم برای تعیین رهبر، خبرگانی را انتخاب کرده و آن خبرگان به نیابت از مردم، رهبر را معرفی می‌کنند.



آقای [محمدتقی] مصباح یزدی درباره حکومت اسلامی می‌گویند: «در حکومت اسلامی رأی مردم هیچ اعتبار شرعی و قانونی ندارد نه در اصل انتخاب نوع نظام سیاسی کشورشان و نه در اعتبار قانون اساسی و نه در انتخاب ریاست جمهوری و انتخاب خبرگان و رهبری ملاک اعتبار قانونی تنها یک چیز است و آن «رضایت ولایت فقیه» است ... اگر در جمهوری اسلامی تاکنون سخن از انتخابات بوده، صرفا به این دلیل است که ولی فقیه مصلحت دیده است فعلا انتخابات باشد و نظر مردم هم گرفته شود... ولی فقیه حق دارد و می‌تواند هر زمان که اراده کند و مصلحت بداند نوع دیگری از حکومت را که در آن چه بسا اصلا به رای مردم مراجعه نشود انتخاب کند... مشروعیت حکومت نه تنها تابع رای و رضایت ملت نیست، بلکه رای ملت هیچ تاثیر و دخالتی در اعتبار آن ندارد.»


خبرویت اعضای مجلس خبرگان اول را مراجع تقلید تعیین کردند و از آن پس این کار به شورای نگهبان واگذار شده است. شورای نگهبان برای تعیین خبرویت کاندیداهای مجلس خبرگان مکانیسمی تعبیه کرده و امتحاناتی برگزار می‌کند که در آن از داوطلبان سوالات فقهی به صورت کتبی یا بعضا ‌شفاهی پرسیده می‌شود و آنگاه برای ممتحنین احراز می‌شود که در افراد ملکه اجتهاد وجود دارد یا خیر.



از زمان برقراری آزمون اجتهاد، شبهات زیادی در میان خواص و عوام به‌وجود آمد. فی‌المثل زمانی گفته‌ شد سوالات کتبی لو رفته است و بعضی آقایان از قبل به سوالات دسترسی داشته‌اند. یا مثلا در دوره ای مشخص شد که ابوالزوجه نفر اول آزمون، طرّاح سوال بوده است. یا در موردی دیگر یکی از ائمه جمعه را برای امتحان دعوت کردند و صفحه‌ای از مکاسب‌ را مقابل وی گشودند و گفتند بخوان؛ آن فرد در همان اولین سطر عبارت «ان المعاطاه ...» را به سه سبک مرفوع و مجرور و منصوب خواند و یکی از ممتحنین خطاب به وی گفت: «بالاخره بفرمایید کدام تلفظ صحیح است؟» ایشان پاسخ داده بود: «من شما [ممتحنین] را دیدم و هول شدم» و سپس آقایان سخن وی را پذیرفتند و مجوز ورود وی به خبرگان را صادر کردند.



اما در همان زمان اعضای مجمع روحانیون مبارز را به کلی قلع‌و‌قمع کردند و فقط از کنار نام آقای سیدمحمد موسوی‌ خوئینی‌ها گذشتند؛ چراکه اجتهاد وی از قبل توسط امام تایید شده بود. در زمان اعلام نتایج گویا اعضای مجمع روحانیون در محل مجمع نشسته بودند که لیست تایید شدگان به آنجا می‌رسد. فردی که نتایج را آورده بود به ترتیب نام‌ها را می‌خواند و پس از خواندن هر نام به سبک روضه‌خوان‌ها می‌گوید: قَد قُتِل، قَد قُتِل. این قصه ادامه پیدا می‌کند تا اینکه به نام آقای خوئینی‌ها می‌رسد و آنگاه روی به ایشان می‌کند و می‌گوید: عمه جان جز شما مردی در این خیام باقی نمانده است. البته در نهایت امر آقای خوئینی‌ها هم از شرکت در انتخابات انصراف دادند.


واقعیت این است از زمانی که این آزمون‌ها باب شده است عده‌ای که واقعا مجتهد هستند از ترس آبرو در آزمون شرکت نمی‌کنند؛ چراکه معتقدند شورای نگهبان عده‌ای را که به لحاظ سیاسی با آنها زاویه دارد با برچسب بیسوادی رد صلاحیت می‌کند و آنگاه افرادی که از فضلا هستند میان شاگردان‌شان شرمنده می‌شوند. (منبع)

ابراهیم طالبی دارابی
۰۷ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۵۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

داستان کوتاه:


ﺯنی ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﺳﺘﺮﺍﻟﻴﺎ قهوه خانه ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ، ﺑﺮﺍﯼ ﺟﻠﺐ ﻣﺸﺘﺮﯼ ﻭ ﺿﻤﻨﺎً ﻭﺍﺩﺍﺭ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺭﻋﺎﯾﺖ ﺍﺩﺏ ﻭ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﯿﺸﺘﺮ، ﺍﺑﺘﮑﺎﺭﯼ به خرج ﺩﺍﺩ ﻭ ﺍﻋﻼﻡ ﮐﺮﺩ ﻧﺤﻮۀ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﻭ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﺷﻤﺎ ﺭﻭﯼ ﻗﯿﻤﺖ ﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﺍﺛﺮ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﺩ. مثلاً اگر بگویید:

ﯾﮏ ﻓﻨﺠﺎﻥ ﻗﻬﻮﻩ = ﭘﻨﺞ ﺩﻻﺭ.

ﯾﮏ ﻓﻨﺠﺎﻥ ﻗﻬﻮﻩ ﻟﻄﻔﺎً = ٤ ﺩﻻﺭ ﻭ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﺳِﻨﺖ.

ﺻﺒﺢ ﺑﺨﻴﺮ، ﻳﻚ ﻓﻨﺠﺎﻥ ﻗﻬﻮﻩ ﻟﻄﻔﺎً = 4 ﺩﻻﺭ

ﺻﺒﺢ ﺑﻪ ﺧﯿﺮ، ﺭﻭﺯ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ، ﯾﮏ ﻓﻨﺠﺎﻥ ﻗﻬﻮﻩ ﻟﻄﻔﻦ = 3/5 ﺩﻻﺭ.

ﺑﺪﯾﻬﯽ ﺍﺳﺖ ﻫﻤﻪ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﻣؤﺩﺏﺗﺮ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﭘﻮﻝ ﮐﻤﺘﺮﯼ بدهند. (منبع)

ابراهیم طالبی دارابی
۰۷ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۵۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
علویان سوریه
متن نقلی: «وضعیت علویان سوریه در نشستی علمی در دانشگاه ادیان و مذاهب قم با حضور کارشناس سوری مورد بحث و بررسی قرار گرفت. به گزارش شفقنا، در این نشست علمی که با حضور جمعی از اساتید و دانشجویان دانشگاه ادیان و مذاهب روز یکشنبه ۱ بهمن ۹۶ در سالن کنفرانس شهید بهشتی این دانشگاه برگزار شد، استاد شوقی حداد به سخنرانی درباره وضعیت علویان سوریه پرداخت....

شوقی حداد


استاد شوقی حداد در پایان افزود: از این حقایق چنین نتیجه می‌گیریم که بر خلاف آنچه برخی جهلا می‌گویند، حسین بن حمدان خصیبی که علویان خود را به او نسبت می‌دهند نه تنها به اِسقاط تکالیف معتقد نبوده بلکه به اقامه شرع قائل بوده است و این اعتقاد را در هدایه الکبری و دیوان اشعارش به‌صراحت آورده است، دیوانی که با شرح شیخ ابراهیم عبداللطیف در بیروت چاپ‌شده است...



نقشۀ سوریه؛ قومیت ها و فِرَق دینی


پیش از سخنرانی استاد حداد، دکتر سیدعلی موسوی نژاد، عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب و پژوهشگر متخصص در زمینه فِرَق شیعه، به معرفی وی پرداخت و گفت: استاد شوقی حداد تحقیقات، تالیفات و دیدگاه‌های متفاوت و خاصی درباره علویان سوریه دارد.

بقیه ادامه

ابراهیم طالبی دارابی
۰۶ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۳۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

مهدی نصیری و قضیۀ قطع دست


توضیح دامنه: به نام خدا. دامنه در 30 دی 1396 در این پست اینجا، به موضوع قطع دست جوان 28 ساله (به علت 21 فقره سرقت گوسفندان در چهار شهر استان های خراسان رضوی و جنوبی) در مشهد پرداخته بود. اخیراً مهدی نصیری (یار سابق حسین شریعتمداری در روزنامه کیهان) نیز به این موضوع از زاویۀ دید خود پرداخته است که خواندش را مفید می دانم. زیرا آنان مدتها به عنوان حامیان دوآتشه نظام و صاحبان انقلاب! همۀ منتقدین را یا ملحد، یا ضدانقلاب و یا لیبرال و سکولار می خوانند و سعی نمودند آنان را از قطار انقلاب اخراج و پیاده کنند. نگرش جدید او در این باره، آن هم نسبت به احکام فقهی و اجرای حدود الهی جالب است. این متن به دلیل اهمیت و تغییر نگرش یک چهرۀ افزاطی جناح راست ارائه می گردد:



متن نقلی: «رسانه های دشمن و غربی از منظر حقوق بشری و از این زاویه که بریدن دست دزد اقدامی خشن و غیر انسانی است به اجرای این حکم تاخته اند.  بنده هم می خواهم با اجرای این حد الهی مخالفت و از آن اعلام انزجار کنم اما نه از زاویه نگاه غربی ها و دولتهای مدرن غربی...


مهدی نصیری؛ طلبۀ علوم دینی و سردبیر سابق کیهان


حدود الهی هر چند ظاهری خشن داشته باشد و اجرای در ملا عام آنها احساسات و عواطف عده از انسانها را فارغ از نگاه عقلانی آنها خدشه دار کند، سرشار از حکمت و مصلحت برای جوامع بشری و شرط لازم برای تحقق امنیت و عدالت اجتماعی است و از همین روست که امام کاظم علیه السلام فرمود: اجرای یک حد الهی  برای اهل زمین سودمندتر از باران چهل روزه است. (تهذیب الاحکام شیخ طوسی)


اما مساله مهم این است که دین یک منظومه منسجم است که باید تلاش کرد همه اجزای آن مورد اهتمام و تحقق قرار بگیرد و چنانچه به هر دلیلی برخی از اجزای این منظومه، مغفول و متروک  واقع شود و به خصوص به اصول و ارکان آن مانند قسط و عدالت پرداخته نشود و حکومت چه از سر سستی و ناتوانی و چه ازسر بی اعتقادی و آلودگی کارگزاران قضایی و اجرایی و قانونگذاری اش، از اجرای متوازن و غیر تبعیض آمیز احکام و حدود الهی سرباز بزند، اجرای یک حد فرعی الهی نه تنها حکمت و ارزش موجود در بطن آن را محقق نخواهد کرد و اسباب اقتدار حکومت نخواهد بود بلکه مایه تضعیف و ادبار آن خواهد بود....


دست دزد گلۀ گوسفند خراسانی در شرایطی قطع شده است که گفته می شود دادگستری برای برادر یکی از مسئولان عالیرتبه دولت، به دلیل تخلف در یک بانک خصوصی، شش هزار میلیارد تومان وثیقه بریده و یا خواهد برید و هیچ اطمینانی هم نیست که حد الهی در مورد این سارق بزرگ در نهایت اجرا شود.  وقتی اوضاع  اجرای عدالت قضایی در کشور چنین است باید با صدایی رسا از قوه قضاییه در خواست کنیم که اجرای حدود الهی را به حکم شرع و عقل هر چه سریعتر متوقف کنید و مایه تضعیف بیشتر دین و جمهوری اسلامی نشوید

بقیه ادامه

ابراهیم طالبی دارابی
۰۶ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۲۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دربارۀ دکتر عبدالکریم سروش


به قلم دامنه: به نام خدا. به این قضیۀ جالب اما تأسف انگیز زیر که در اتوبان تهران_قم میان دو روحانی بر سر پخشِ صدای دکتر عبدالکریم سروش از سیستم صوتی ماشین رخ داده دقت کنید. دامنه یادآوری کند که سال هاست از دهۀ چهل و پنجاه تا اکنون برخی از روحانیون ضد شریعتی، تلاش کرده و می کنند تا نام و یاد و آثار معلم انقلاب دکتر علی شریعتی را محو کنند و او را در میان مردم مذهبی و نسل جدید با انواع تهمت ها و دروغ ها و اهانت ها و نقدها و هجمه و سانسورکردن ها و حذف کردن های نوشته و عکسهایش، بد جلوه دهند و حتی به قول آن تاریخ نویس دستوری نهضت امام خمینی _حجت الاسلام سیدحمید روحانی زیارتی_ ساواکی!!! اش بخوانند!



اما هرگز نتوانسته اند دکتر علی شریعتی را از دل ملت ایران محو نمایند. زیرا شریعتی؛ فریادی علیۀ استبداد، شعوری علیۀ جهل، و پُتکی بر فَرق استحمار و استثمار و استعمار بود. چنین اندیشمند مبارز محبوبی را چه کسی قادر است از ذهن و دل ملت پاک کند!؟ به قضیۀ زیر فراست کنید:


«خوب حرف می‌زند؛ پدرسوخته!»


متن نقلی: «مهراب صادق نیا، عضو هیات علمی دانشگاه ادیان و مذاهب قم، در یادداشتی با عنوان «خوب حرف می‌زند؛ پدرسوخته!» نوشت: از تهران باز می‌گشتم. عمامه، عبا، و قبایم را روی تشک عقب ماشین گذاشته بودم و رانندگی می‌کردم. خروجی تهران به سمت قم، یا همان عوارضی، یک روحانیِ جاافتاده منتظر ماشین‌های عبوری بود. پیشِ پای‌ش ترمز کردم و گفتم: «حاج‌آقا من قم می‌روم و اگر شما هم آنجا می‌روید افتخار بدهید و سوار شوید.» لبخندی زد و به تشک عقب نگاهی انداخت؛ عمامه من را که دید خاطرجمع و سوار شد.


دکتر عبدالکریم سروش که به دلیل فشار گروه فشار چند سالی ست

ایران را ترک کرد و در آمریکا تدریس و جلسات دینی برپا می کند


«سلام و علیک» ما که تمام شد، از او اجازه خواستم و دکمه‌ی پخش ماشین را فشردم تا ادامه‌ی سخنرانی دکتر عبدالکریم سروش را گوش بدهم. یک دقیقه‌ای طول نکشیده بود که حاج‌آقا فریادش بلند شد: «سروش؟!!! آقا از شما بعید است به حرف‌های این خدا نشناس‌ها گوش بدهید».


آرام به کنار اتوبان آمده و ماشین را نگه داشتم. به حاج آقا گفتم «ما یکی از کارها را می‌توانیم انجام بدهیم: شما تحمل کنید و سخنرانی را بشنویم؛ من به حرف شما عمل کنم و پخش را خاموش کنم؛ و سوم این که شما را همین‌جا پیاده کنم». با تعجب نگاهی کرد و گفت بشنویم، تحمل می‌کنم.


 بیست دقیقه از بحث سروش با عنوان «سکولاریزم خونین یا ستیزه‌جو» نگذشته بود که حاج آقا سرش را تکان می‌داد و می‌گفت: «درست می‌گوید پدرسوخته، واقعا درست می‌گوید». لبخندی زدم و گفتم، اگر درست می‌گوید، دیگر چرا «پدرسوخته»؟ گفت: «این آقا چون آدم خرابی است، حتی اگر درست هم حرف بزند، از سر پدرسوخته‌گی‌اش هست…» (منبع)

ابراهیم طالبی دارابی
۰۶ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۰۸ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

اینترنت ماهواره ای رایگان پرسرعت


اوترنت نام پروژه است که طراحی های آن در آمریکا آغاز شده و آن گونه که وعده داده شده، قرار است در سال ۲۰۱۸ حتی در دورافتاده ترین نقاط این کره خاکی به وسیله اینترنت ماهواره ای مردم بتوانند به اینترنت پرسرعت و بدون محدویت دسترسی داشته باشند.



شرکت آمریکایی Quika اعلام کرده نخستین اینترنت ماهواره ای رایگان پرسرعت را برای ساکنان کشورهای در حال توسعه ارائه می کند. این خدمت در مرحله اول برای ساکنان کشورهای خاورمیانه و آفریقا عرضه می شود.  شرکت Quika به اپراتور ماهواره ای Talia تعلق دارد.


اینترنت ماهواره ای پرسرعت در سه ماهه دوم ۲۰۱۸ میلادی برای تمام افراد و کسب و کارهای مستقر در آفریقا و خاورمیانه به طور رایگان عرضه می شود. آلن افراسیاب، بنیانگذار و رئیس کوئیکا و مدیر عامل شرکت Talia توضیح داد: ما عدم توازن پیشرفت‌های تکنولوژیکی و اقتصادی را در جوامع و مناطق مختلف، رفع خواهیم کرد. کوئیکا کمک خواهد کرد که این شکاف دیجیتالی و اقتصادی از بین برود. ۳/۹ میلیارد نفر یعنی حدود ۵۳ درصد از جمعیت جهان هنوز دسترسی به اینترنت ندارند. اکثریت این افراد در مناطق روستایی زندگی می‌کنند و اغلب فقیر هستند. دلیل اصلی افرادی که از اینترنت استفاده نمی‌کنند، نابرابری در درآمد و تحصیلات، همچنین فقدان زیرساخت‌ها، محتوای آنلاین مناسب و خدمات مرتبط با آن، به اضافه هزینه‌های بالای دسترسی و استفاده است.



آلن افراسیاب، بنیانگذار و رئیس کوئیکا و مدیرعامل شرکت Talia



وی می‌گوید: در حالی که ابتکارات متعددی برای دسترسی جوامع به اینترنت به اجرا گذاشته شده است، شمار قابل توجهی از مردم همچنان دسترسی ندارند. ما امیدواریم با “کوئیکا” سرعت اینترنت را در سراسر دنیا افزایش دهیم و جوامع را به سمت بهتر شدن سوق دهیم.  اینترنت رایگان “کوئیکا” توسط فعالیت‌های تجاری پشتیبانی خواهد شد... ماموریت “کوئیکا” این است که اینترنت را به صورت رایگان برای اتصال مردمی که دسترسی به آن ندارند، فراهم کرده و بر نابرابری‌های دیجیتال غلبه کند تا یک دنیای بهتر برای همه بسازد.» (منبع)




نکتۀ دامنه


به نام خدا. این که پشتِ این تصمیم در آمریکا، اهدافی نهفته است شکی نیست. اما این که در ورای آن، چه برنامه ای برای نسل آینده دارند، بحث ما نیست. این که  این برنامه همان نیّاتی ست که «آلن افراسیاب» بیان داشت، مربوط به این پست نیست و سرآخر این که آیا این پروژۀ آمریکایی را مهم تلقی کنیم یا مُهلک، نیز فعلاً مورد بررسی دامنه نیست. آنچه می خواهم در راستای این پست بگویم سه نکته است:




1- هیچ کس مانند سده و دهه های گذشته، خیال نکند با حرام دانستن بلندگو و «بوق شیطان» نامیدن آن، روحانی روشن اندیشی مانند مرحوم محمدتقی فلسفی پیش نمی افتد و از آن ابزار، برای اهداف دینی و تبلیغی بهره نمی جوید.




2- اگر کسی چه با غیرت دینی و با انگیزۀ پاک زیست نگه داشتنِ جامعۀ توحیدی و چه با هر دغدغه ایی با پروژه ایی همجون «اوترنت» _که اینترنت ماهواره ایی رایگان را در دست نسل جدید می گذارد_ می هراسد و یا به حال جامعه و انسان دل می سوزاند؛ باید بداند چیزی که مردم و نسل جدید را در برابر هرگونه پدیده تشکیکی و ابزارهای خطرناک تکنولوژی، بیمه و در امان نگه می دارد، این است که پیشوایان دینی، سخن دین را بدرستی به جان تشنگان جاری کنند و دست اندرکاران نظام نیز، بدرستی دست به حکومتداری و حکمرانی بزنند. به گفته آن سردار که همیشه جلوتر از سرباز در رزمگاه حضور می یابد یعنی برادر قاسم سلیمانی: مردم را خدمت کنید، اقتدار نظام محفوظ است.




3- با هیچ ابزار و تمدّنی نمی شود با زور و سرنیزه و حرام دانستن و به قول معروف فیلترینگ به نبرد برخاست؛ ابزارها همواره در راهند و بشر نیز به علت طبع خدادادش، از ابزارهای تازه تر دست برنمی دارد. پس؛ بهتر است دانایان، عالمان و کسانی که بلندگوهای نظام در دست شان است، نسل جدید را با کردار و گفتار تؤامان خود به اقناع برسانند تا آنان با عقیده و مرام محکم در برابر سیلِ بنیان کَنِ تشکیکات، شطحیات و تهاجمات نلرزند و نلغزند. قم. دامنه.

ابراهیم طالبی دارابی
۰۵ بهمن ۹۶ ، ۱۹:۰۴ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

آیت الله العظمی سیستانی

به قلم دامنه. به نام خدا. سلسله پست های مرجعیت. یک مرجع است؛ یک عالم آگاه دینی. یک فقیه است؛ یک مقتدای محبوب اسلامی. آیت الله العظمی سید علی سیستانی. نشسته بر خانۀ خشتی؛ در زاویۀ جنوب شرقی حرم حضرت امام علی.


آیت الله العظمی سید علی سیستانی



آن مرجع ساده زیست، چون بر مشیء امام علی (ع) زندگی می کند، بر قلوب مؤمنین حضوری محبوبانه دارد. سیستانی بزرگ، چون عالمی خبیر و تیزیبن است، بر کیدهای دشمن حیله ورز آگاه است. نقشه های آنان را می شناسد و هم حوزه و هم دولت و مردم عراق و منطقه را بخوبی هدایت می کند.


او بی آن که خدَم و حشَم و گارد و هزینه های میلیاردی حفظ جان، داشته باشد، در همان خانۀ خشت خام گِلی، بر عراق و جهان اسلام نفوذی فوق العاده دارد و ذرّه ای هم هوا و جاه و مقام و ریاست و فرمانروایی در او نفوذ ندارد. راستی؛ چه چیزی باعث این نفوذ و محبویت است؟ راستی و درستی و ساده زیستی. درود بر آن مرجع بزرگ شیعیان جهان. جانش برای حفظ کیان اسلام، همیشه جانان.

ابراهیم طالبی دارابی
۰۵ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۲۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

دکتر علی شریعتی


خراسان ای زمینَت گوهرستان

سرایَت جلوه گاهِ عشق و ایمان


در ادامۀ این شعر 211 بیتی،طارق خراسانی به دیار مزینان و استاد محمدتقی شریعتی صاحب تفسیر نوین و فرزندش معلم انقلاب مرحوم دکتر علی شریعتی می پردازد، که  ارائه می گردد:


مجسمۀ دکتر علی شریعتی در ورودی مزینان خراسان رضوی


به گوشم می رسد از باره ی نور

صدای انفجاری در مزینان

گرانقدری که قدرِ خود گران داشت

گرانسنگی که بر ما گشته ارزان

تپد آن آسمانی قلبِ تاریخ

درونِ پیکرِ فریادِ دوران

به ظلم آری نخواهم گفت، آری

سرودِ قلبِ تاریخ است این، هان

شریعت را مزینانی علی داد

رواج دیگری اندیشه بنیان

چو شمعی سوخت تا روشن بماند

به هر عهدی مسیر رهنوردان

به مانند پدر کو را ز حق باد

نثار روح والا رَوح و ریحان

تمام عمر خود روشنگری کرد

که ایمانش مسلم بود و ایقان

دگر مانند او مادر نزاید

کجا مانند او می بینی الان؟

ابراهیم طالبی دارابی
۰۴ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۲۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

سلسله پست های دردهای جامعه


به قلم دامنه. به نام خدا. در حالی که جامعۀ ایران دردهای عدیدۀ خود را برای حفظ نظام و ایران و آرمان بلند انقلاب اسلامی و حراست از خون پاک شهیدان، تحمّل می کند و بر بردباری هایش نسبت به میراثخواران بی مروّت و اختلاس گران بی حیثیت، می افزاید و به قول معروف، دندان بر روی جگر می گذارد و خویشتنِ خویش را می گدازد، خبر می رسد که شهرداری منطقۀ 5 تهران، در شهریور ۱۳۹۶ به حسینیۀ ریحانه یک و نیم میلیارد تومان می دهد که مثلاً فرهنگ مذهبی و شیعی این مملکت را پاسبانی کند و بر رونق دین و دینداری بیفزاید!



چرا باید پول مردم، این گونه خرج مطامع و اهداف خاص گردد!؟ به یقین این کژراهه دیری نمی پاید و مردم آگاه ایران، رسوایی چپاولگران انقلاب و نظام را به نظاره خواهند نشست. این، رسم سنت خداست که کژی، رسوا می شود، چه زود باشد، چه دیر.


تیتر آفتاب یزد 2 بهمن 1396


عکس زیر:

سند پرداخت یک و نیم میلیارد تومان شهرداری

به حسینیۀ ریحانه که مداحش فرد مشهور جناح راست

(محسن بنی فاطمه) است


(منبع سند زیر)



اینهاست درد ملت، که صدا سیمای میلی شخصی جناحی، هرگز حاضر نیست این گونه پرسش های حقیقی و درد دل مردم واقعی را در مصاحبۀ بی رمق و بی اثر و تکراری و پر از وعده های بی عمل با حسن روحانی به میان بکشد.


البته ملت، انقلاب و نظام را دوست می دارد، چون آن را از آنِ خود می داند زیرا صاحب اصلی اش و ولی نعمت اش است، و نیز ملت می داند روزگارِ  این میراثخواران به سنت قطعی قرآن، _یعنی سنت تداول ایام_ به سر خواهد آمد: وَتِلْکَ الْأَیَّامُ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ و ما این روزها [یِ پیروزی و ناکامی] را [به عنوان امتحان] در میان مردم می گردانیم. (سوره ۳: آل عمران - جزء ۴ - بخشی از آیۀ 140. ترجمۀ شیخ حسین انصاریان). آری؛ چنین باد. قم. دامنه.

ابراهیم طالبی دارابی
۰۴ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۱۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

به قلم دامنه. به نام خدا. دامنه کویریات. به دلیل دو مسافرتی که در طی دی ماه امسال به مشهد مقدس و سپس به تهران و مازندران داشتم، دیشب پروندۀ ماشینم را طبق معمول از روی سایت راهور بازبینی کردم. متأسّفانه بی آن که هیچ سردربیاورم چرا و در کجا و برای چه نوع خلافی، دیدم جریمه ای به نام خودوری دامنه ثبت شده است. یعنی جریمۀ دوبرگی که در غیاب راننده، از سوی مأمور پلیس راهور نوشته و صادر می شود.





جریمۀ دوبرگی از میان دو نوع دیگرش (تسلیمی و الصاقی) در تعریف سرهنگ کرمی اسد رئیس مرکز اجراییات پلیس راهور ناجا «نوعی از ابلاغ محسوب می شود که پلیس تخلف ارتکابی راننده را مشاهده کرده است... هنگامی که پلیس تخلُّفی را از سوی راننده مشاهده می کند نسبت به توقف و ایست خودرو دستور می دهد... با توجه به ایست دادن پلیس و عدم توقف خودرو از سوی راننده چه به صورت عمد و غیرعمد ماموران پلیس راهور از دو برگه [به میزان 400 هزار ریال جریمه] استفاده می کنند و جریمه و تخلف در سوابق راننده متخلف درج خواهد شد.» (منبع)



حالا بگذرم؛ این که کجا و چرا جریمه دوبرگی غیابی شدم، و از سوی هیچ پلیسی فرمان ایستی هم ندیده ام، مهم نیست. طی 40 سال رانندگی کردن، این دومین جریمه ای ست که به نامم ثبت شده است. آن یکی به خاطر 5 کیلومتر سرعت غیرمجاز بالاتر از حد 110 کیلومتر. این یکی غیابی و هنوز کشف نکردم واسۀ چی.



به هر حال؛ به قول یکی از استادان درس مالیۀ ما در دانشگاه، که همیشه می گفت «دولت خرج دارد» [و نامش هم میان دانشجویان به همین تیکه کلام معروف شده بود] می گویم دولت یا باید از جیب ملت درآورد و یا از جوفِ زمین. از نفت و مس و مفرغ گرفته تا چدن و آهن و پسماند و پیشخوان.



از این جریمۀ دوبرگی، دل به دامنه کویریات زده ام و می گویم ما که از جریمۀ غیابی پلیس _که پرداخت زور زورکی چند تکه پول کاغذی ست_ این همه شوکه می شویم؛ آیا هیچ نگریسته ایم که جریمه های مأموران خدا چه عواقب و پاداشی بر سرنوشت مان دارد؟ ملائکی که هر آن و ساعت و ثانیه، ما را مراقب اند و «کرده ها و نکرده» های مان را دقیق بی رد و برگشت محاسبه می کنند و بنا به نقل ها و روایت ها، بر دوش راست و چپ مان بخوبی نگاهمان می کنند و به ثبت و درج می پردازند.



امید است از سوی آنان جریمه ای نشویم. اگر هم به دلیل معصوم نبودن و خطاآلود بودنِ طبع بشری مان، خطا و گناه می کنیم و متخلّفانه به بیراهه می رویم، بازهم به بخشندگی و توبه پذیری خدای مهربان امید داریم که جریمه غیابی مان بخشیده شود تا از پل صراط راحت بگذریم. آری چانه زنی با خدای رئوف آسانتر و زیباتر است از چونه زنی زمُخت و بی رَغبت با دولت و حکومت و حاکمیت.

ابراهیم طالبی دارابی
۰۴ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۰۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

زندگینامۀ من


قسمت 51. به نام خدای آفرینندۀ آدمی. در قسمت پنجاهم اینجا _که در 6 آذر 1396 منتشر کرده بودم_ تا آنجا از زندگی ام گفته بودم که پس از بازگشت از اعزام دومم به جبهه، «من تمام پاییز 1362 را میان محل و آن نهادی که برای عضویت و اشتغال در آن ثبت نام کرده بودم، در رفت و آمد بودم... تا این که روزی فهمیدم...»



اینک دنبالۀ زندگی پُرمشقت و پُرحادثه و پُرمسأله را می نویسم که مربوط به پاییز 1362 است. تا این زمان که 34 سال از آن روزها می گذرد به هیچ کس نگفته ام و هیچ کس، جز مرحوم پدرم از آن باخبر نبود:


دامنه دی96

پاییز آن سال که 19 سال داشتم برای شاید هفتادوهشتمین بار به آن نهاد رفته بودم که بدانم درخواستم برای ورود به نهاد، به کجا کشیده شد؟ آن روز وقتی با خوف و رجاء خود را به طبقۀ فوقانی ساختمان مجلّل، آرام، در سکوت محض، تنگ، تاریک، و دارای بوی خاص رساندم، شکر خدا خلوت بود و غیر از من و آن متصدّی گزینش کسی نبود. او مرا می شناخت. چون بارها به وی مراجعه کرده بودم و پرونده ام را بارها باز کرد و همواره می گفت: همچنان در شُرف تکمیل تحقیقات محلی ست. اما این بار جوابش فرق داشت. و با آن ضمیر ناخودآگاه من تطبیق داشت. چون من هم به همین جوابش فکر می کردم و در جبر و احتمال آن غوطه می خوردم.


دامنه. روانشناد یوسف. زیر رودخانه، رَف بِن خونۀ ما .1362.

عکاس: سیدعلی اصغر


او پوشۀ پروندۀ پذیرشی ام را روی میز، جلویم گذاشت، من پشت میز ایستاده بودم و او روی صندلی نشسته. بنابراین من بر او مُشرف بودم و به سرعت برق چشمان تیزم درخشندگی نوشتۀ فُسفری قرمز رنگِ پشت پوشۀ نارنجی رنگ را دید که جمله ای سیاسی بد و حیرت آور علیۀ من نوشته شده بود. جمله ای که در انتهای این قسمت آمده است.


من میخکوب شده بودم. چون همۀ شوق و آرزوهایم این بوده به آن نهاد ورود کنم. عقیده و عشق داشتم. آن لحظه بشدّت در درون مأیوس شده بودم. در خود نیز چیزی بدی سراغ نداشتم که مانع از ورودم باشد. در واقع خود را شایسته و مُحقّ این شغل می دانستم و از دیگرانی هم که در آن نهاد بودند، چیزی کم نداشتم. روی همین مبانی سخت بر روی این انتخابم که با عقیده و آرمانم ممزوج بود، تا آخرین گام ها پای فشردم.


من مات و مبهوت شده، اما خود را نباخته و حتی به رویش نیاورده بودم که چشمم نوشتۀ دُرشت پشت پوشه را دیده، لای پوشه را مقابل چشمانم باز کرد و مشغول خواندن محتویات پرونده ام شد. من هم چشمم را تیزتر و متمرکزتر کردم و از بالا، در حالت ایستاده، با آمیختن کمی ذکاوت و زیرکی به آن لحظاتم، خطوط های رنگی و اسامی گزارش دهندگان را به وضوح دیدم.


در همین حین تلفن اتاقش زنگ خورد. من این زنگ را 100% لطف خدا می دانسته و هنوزم می دانم. او بلند شد و کمی به عقب بازگشت که به تلفن _که کمی آن طرف تر روی یک میز دیگر نصب بود_ پاسخ دهد. و من به لطف خدا براحتی سرم را خم کردم و آنچه دیدم را دقیق تر مرور کردم و به اسامی آن افرادِ زیرآب زن مطمئن شدم. دیگر توضیحی که آن آقای محترم _که به نظرم فردی سلیم النفس و خوش مرامی بود_ به من داد چندان برایم هیجان نداشت. او با دلسوزی به من گفت: برادر طالبی سرنوشت پرونده ات به بن بست خورده، آنچه شنیدم برایم توضیح واضحات بود. چون خود بعینه عمق فاجعه علیۀ خودم را دیده بودم.


به خانه برگشتم. نمی دانم چگونه. ولی مَنگ و چولنگ. هیچ کاری به کسی نداشتم با آن که فهمیده بودم چه کسانی علیه ام وارد عمل شدند. هر روز غروب آن ها را مقابل چشمانم در معابر و مجامع می دیدم، اما به حالت عادی برخورد می کردم که متوجه نشوند من از کار سخیف شان بو برده ام. بهتر آن دیده بودم باز هم به جبهه بروم و کمی خود را تسکین دهم. به مدت دوهفته به همراه برخی از همرزمانم به جبهه رفتم. این بار نه از سوی بسیج مستضعفان، بلکه از طریق برادران جهاد.


جایی که ما را برده بودند ابوغُریب ایران بود. تنگه ای استراتژیک. منطقه ای در نزدیکی جادۀ اندیمشک دهلران. زمستان های مطبوع اما تابستان های بسیارگرم دارد. به قول یکی: «هر کی میخواد تو این منطقه بیاد باید کُلمن آب و یخ همراهش باشه والا از تشنگی میمیره». بهرام توکلی نیز اخیراَ با عنوان «تنگه ابوغریب» از آن فیلمی ساخته است.


از این جبهه هم با تن سالم و روح سالمتر به دارابکلا برگشتم. دیگر امیدی به آن نهاد نداشتم. پدرم به من کنجکاو شد و به جست و جو و استیضاح ام پرداخت که قضیه اشتغالت چی شد؟ می خوام برات زن بگیرم. من هم که آن زمان گزینه ام را برگزیده بودم، هول خوردم و خائف شدم نکنه برام به زور زن برگزینند! که کلّۀ من زیر بار زور و اجبار و تحکیم نمی رود.


دیگر مجبور شدم _به او که خیلی با من صمیمی همچون یک رفیق شفیق بود و بیش از حدّ با من همدَم و هواخواهم بود_ واقعیت را بگویم و نامردی و نامُرادی های برخی هم محلی ها را برملا کنم. تا گقتم چنین و چنان شد. از خشم، آرام نداشت. فریاد آمد و گفت من یک یک آنها را... و گفت: من از دست همۀ آنها شکایت می کنم.


پدرم در این امور، فردی بسیار بی باک بود. بی آن که مرا در جریان بگذارد، پا شد رفت جلوی دادگستری ساری، از یک میرزابنویس _که آشنایش بود و خط و قلمی خوش داشت_ خواست شکایتنامه ای تنظیم کند. تنظیم کرد و همان لحظه بُرد داد به دادستانی مستقل آن نهاد.


روزی _که خیلی هم زود بود_ از دادستانی با شیوۀ مسئولانه و مردم پسندانه به من خبر دادند به آنجا رجوع کنم. کردم. قاضی مَحکمه یا متصدی قضایی، پس از توضیحاتی چند احضاریۀ آن گزارشگران علیۀ من را به من داد و گفت فوری به دستشان برسانم.


غروب همان روز سرد پاییزی که پُروخ زنان برای پاتوق و شرکت در نمازجماعت به تکیه پیش می رفتیم، به آنجا رفتم تا یواشکی به تک تک آنها رجوع کنم و احضاریه دادستانی آن نهاد را تحویل شان دهم و تأکید کنم فلان روز همه با هم در آنجا حاضر باشیم.


پس از نمازجماعت آمدم سردرگاه مسجد، ابتداء یکی از آن چند نفر [شامل آقایان ... و ... و ... و ... و ... و ... و ... که خود می دانند کی اند و فعلاً اسمی از آنان نمی برم] را دیدم. جلو رفتم و پس از سلام و علیک،...


بقیه تا بعد که دلایل و علل آن جمله پشت پوشه را فاش گویم که نگاشته شده بود: «فردِ فوق فردی پیچیده و شریعتیسم است. مردود». «آنچه بر من گذشت» اینجا


حسن آهنگر. روانشاد یوسف رزاقی. جعفر رجبی. وسط از چپ: دامنه. سیدرسول. گوران. دامنه. مرحوم مصیّب رمضانی.عیسی. جواد دباغیان. سیدعلی اصغر. جعفررجبی. دامنه. پایین راست: سیدعلی اصغر. دامنه. حسن صادقی محلی


حال و هوای آن سال ها با رفقا: حسن آهنگر. روانشاد یوسف رزاقی

جعفر رجبی. وسط از چپ: دامنه. سید رسول. آقای گوران.

دامنه. مرحوم مصیّب رمضانی.عیسی. جواد دباغیان

سیدعلی اصغر. جعفررجبی. دامنه.

پایین راست: سیدعلی اصغر. دامنه. حسن صادقی محلی

عکس پایین:

تپّۀ آهنگر محلۀ دارابکلا. سال 1362 از راست:

حسن صادقی محلی. حسن آهنگر دارابی. دامنه.

سیدعسکری شفیعی دارابی. احمد آهنگر دارابی (حاج قاسم)

عکاس: سید علی اصغر شفیعی دارابی


تپّۀ آهنگر محله ی دارابکلا. سال 1363 از راست: حسن صادقی محلی. حسن آهنگر دارابی. دامنه. سیدعسکری شفیعی دارابی. احمد آهنگر دارابی (حاج قاسم). عکاس: سید علی اصغر شفیعی دارابی

ابراهیم طالبی دارابی
۰۳ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۴۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

مصطفی ملکیان


سخنرانی مصطفی ملکیان، در نشست نقد و بررسی کتاب «سیاست شادکامی» اثر «درک باک» در دی‌‌ماه ۱۳۹۶: «برای خروج از وضعیت نامطلوبی که موجود است یا وضعیت مطلوبی که ناموجود است، چه کار می توانیم بکنیم؟ ممکن است فردی چیزی را بخواهد که در زندگی ندارد، یا چیزی را در زندگی داشته باشد که نخواهد آن را داشته باشد. در این حالت خواسته‌های فرد برآورده نشده است. چون یا چیزی را می خواهد که در زندگی ندارد و یا چیزی را که اصلا نمی خواهد اتفاقاً در زندگی خود دارد. در این حالت، فرد مطلوبی دارد که مفقود است و نامطلوبی دارد که موجود است. طبق تفسیر کامروایی به معنای خوش بودن، فرد در این وضعیت خوش نیست.


برای خروج از این وضعیت، دو راه وجود دارد: 1- تغییر دنیای بیرون (برای انطباق با خواسته هایمان) 2- تغییر خواسته ها (برای انطباق با دنیای بیرون) یا به زبان قدما، وقتی امور بر وفق مراد نیست، یا امور را بر وفق مراد کنیم یا مراد را بر وفق امور کنیم.



برای مثال فرض کنید که کسی در اینجا نشسته است که حضور او برای من مطلوب نیست. طبق آنچه بیان شد دوراه وجود دارد: یا به او می گویم که از اتاق بیرون برود (امور را بر وفق مراد کردن)، و یا اینکه به خودم بگویم که چرا من از حضور این فرد در اینجا رنج می برم؟ و در ادامه دخل و تصرف هایی در خود انجام بدهم که آن فرد از جای خود تکان نخورد و بیرون نرود، ولی من از حضور او لذت ببرم (مراد را بر وفق امور کردن).


راه دوم، راه پیشنهادی رواقیان است. آنها می گفتند که وقتی امور بر وفق مرادتان نیست، مرادتان را بر وفق امور کنید. یعنی تغییراتی را در خود ایجاد کنید که نه تنها این وضع برای شما تحمل پذیر شود، بلکه راغب به این وضع هم باشید.


وقتی وضعیتی برای انسان مطلوب نیست، او در ابتدا آن وضعیت را تحمل می کند، بعد تسلیم آن می شود، در ادامه به آن رضایت می دهد و در نهایت نسبت به آن راغب می شود.  هر دو طریق، راه هایی برای کامروایی با تفسیر خوشی (برآورده کردن خواسته ها) است.


درِک باک (Derek Bok)، هم مشرب رواقیان نیست. او می گوید که باید بیرون خود را عوض کنیم تا کامروایی (خوشی) حاصل شود. فلذا او سیاست شادکامی یا سیاست خوشی را در پیش می گیرد. این تغییر بیرون، به دست گروه‌های مختلفی صورت می گیرد که یکی از این گروه‌ها، همان دولتمردان و رجال سیاسی و مجریان عالم سیاست است. البته فقط این دسته از افراد مسوول تغییر جهان بیرون برای خوش بودن نیستند، اما در این کتاب، فقط به این دسته افراد پرداخته شده است. برای مثال، بخشی از این تغییر جهان بیرون توسط معلمین و پدرها و مادرها صورت می گیرد.» (منبع)

ابراهیم طالبی دارابی
۰۳ بهمن ۹۶ ، ۰۹:۵۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

تاریخ سیاسی دارابکلا


به قلم حجت الاسلام مالک رجبی دارابی: بسم الله الرحمن الرحیم. با سلام. کلنا عباسک یازینب کلنا عباسک یا زینب.  ولادت باسعادت حضرت اولیا مخدره جبل الصبر فخرالمخدرات ملیکه کاخ حیاء زینب کبری سلام الله علیها را به پیشگاه حضرت بقیه الله و دلدادگان آن حضرت تبریک عرض می نمائیم. جهت یادآوری در روز ولادت حضرت زینب قهرمان کربلا، توصیه امام زمان (عج) را  به راه گم کرده‌ها تقدیم میکنم تا باشد که دعای خیرتان را به این کمترین دریغ مفرمائید یا زینب کبری علیه السلام.



در مفاتیح الجنان آمده است که امام زمان(ع) سه بار به سید رشتی فرمودند: نافله، نافله، نافله و مقصود، نماز شب است، همچنین سه مرتبه فرمودند: عاشورا، عاشورا، عاشورا، که مقصودشان زیارت عاشورا است  و سه مرتبه فرمودند: جامعه، جامعه، جامعه، که مقصودشان زیارت جامعه کبیره است.



سید رشتی در راه حج است که از کاروان عقب می‌ماند و راه را گم می‌کند، در این موقع به محضر امام زمان (ع) مشرّف می‌شود. نکته ی ظریف در این تشرُّف این است که اگر راه را گم کرده باشید زیارت عاشورا را بخوانید، جامعه کبیره و نماز شب بخوانید تا مسیر حق را ببینید و در صراط مستقیم بیفتید. ای کسی که راهت را در دنیا گم کرده ای! نماز شب بخوان، زیارت عاشورا و جامعه کبیره بخوان تا راه را بیابی. (منبع: کتاب  پرده نشین، شرح کلمات عرفانی اخلاقی حضرت آیت الله بهجت، ص۱۶۱. اسعدالله ایامکم سعیدا. 3 بهمن 96. دانشگاه شهاب دانش، پردیس قم. مالک رجبی دارابی.



جواب دامنه

به نام خدا. سلام بر جناب شیخ مالک. از تبریک شما بابت میلاد بزرگ زن واقعۀ کربلا، ممنونم. از این که راه گم کرده‌ها را مخاطب سخن خویش ساخته ای جالب است. اساساً به طور نسبی همۀ بشریت از همین دسته اند، مگر آن که با نداها و الهامات و مطالعات و خودسازی ها راه را بازیابند. همان کاری که قطب نما در دل دریاها و تاریکی ها می کند و جی پی اس (راهیاب) در راهها و درّه ها و جلگه ها و فلات ها می نمایاند. بحثی، تلنگری بود. دعا می کنیم امام زمان (عج) که هدایت ما در دستان اوست، به مشیّت خدا و به صلاحدید باری تعالی ظهور کنند و چشمان ما هم مانند عصر امامان (ع) به چهرۀ منوّر این معصوم که ذخیرۀ الهی ست، روشن گردد.
ابراهیم طالبی دارابی
۰۳ بهمن ۹۶ ، ۰۹:۳۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
سلسله مباحث لیف روح

به قلم دامنه. به نام خدا. تا اینجا 207 پست لیف روح منتشر کرده ام. اینک در این پست در زادروز فرخندۀ حضرت زینب (س)، می خواهم بپرسم خودِ روح چیست که باید توسط بشر لیف گردد تا به پاکیزگی و نشاط و آرامش برسد و حیات طیّبه کسب کند؟


پاسخ به این سؤال که روح چیست کار هر کسی نیست. جالب این که، خودِ قرآن کریم به آن پرداخته است، پس بهتر است به قرآن رجوع کنیم تا این راز را از لسان باری تعالی کشف کنیم. و شرحش را از مفسّر کبیر قرآن علامه طباطبایی بجوییم که هم دانشمند برجسته ای بودند و هم پاکیزه و روحانی و معنوی و عرفانی و اخلاقی و متشرّعانه و اُسوه گونه زندگی کردند. این پست به همراه عکس روح نواز زیر در این فرخنده روز تقدمی می گردد:




آیۀ روح این است: وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَمَا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا. و از تو درباره روح می پرسند، بگو: روح از امر پروردگار من است، و از دانش و علم جز اندکی به شما نداده اند. (سوره ۱۷: الإسراء - جزء ۱۵ - آیۀ 85. ترجمۀ شیخ حسین انصاریان)


تفسیر علامه طباطبایی: کلمه روح به طورى که در لغت معرفى شده به معناى مبداء حیات است که جاندار به وسیله آن قادر بر احساس و حرکت ارادى مى شود... کلمه روح در بسیارى از آیات مکى و مدنى تکرار شده، و در همه جا به این معنائى که در جانداران مى یابیم و مبداء حیات و منشاء احساس و حرکت ارادى است نیامده،... و قبلاً هم روایتى از على (علیه السلام) نقل کردیم که آن جناب به آیه ینزل الملائکه بالرّوح من امره على من یشاء من عباده  استدلال فرموده بود بر اینکه روح از ملائکه است.

بقیه ادامه

و نیز قرآن کریم که یکجا آن را به قدس و جائى دیگر به امانت توصیف کرده است به خاطر این است که چون روح از خیانت و قذارت هاى مادى و پلیدی هاى معنوى و از معایب و امراضى که روحهاى انسانى آلوده به آنهااست پاک و منزه است.


از سوى دیگر مى بینیم یکجا آورنده قرآن را به نام جبرئیل معرفى نموده... و در جاى دیگر همین جبرئیل را روح الامین خوانده و آورنده قرآنش نامیده... پس معلوم مى شود جبرئیل آورنده روح است و روح حامل این قرآن خواندنى است.


از کلام خداى سبحان چنین بر مى آید که این روح گاهى با ملائکه است... و گاهى آن حقیقتى است که در عموم آدمیان نفخ و دمیده مى شود... و گاهى دیگر آن حقیقتى که با مؤمنین است نامیده شده است... براى اینکه در آن از حیات جدید، گفتگو شده و حیات فرع روح است. و گاهى دیگر آن حقیقتى نامیده شده است که انبیاء با وى در تماسند... و گاهى به آن حقیقتى اطلاق مى شود که در حیوانات و نباتات زنده وجود دارد، و پاره اى از آیات اشعار به این معنا دارد، یعنى زندگى حیوانات و نباتات را هم روح نامیده چون همانطور که گفتیم حیات متفرع بر داشتن روح است...


و امر، عبارت است از وجود هر موجود از این نقطه نظر که تنها مستند به خداى تعالى است، و خلق، عبارت است از وجود همان موجود از جهت اینکه مستند به خداى تعالى است با وساطت علل و اسباب.


پس، از آن چه گذشت با تمام طول و تفصیلش معناى آیه یسلونک عن الروح قل الروح من امر ربّى  روشن شد، و معلوم شد که جواب آیه از سؤال از روح مشتمل بر بیان حقیقت روح است، و اینکه روح از مقولۀ امر است، به آن معنائى که گذشت.


و اما جمله و مااوتیتم من العلم الا قلیلا معنایش این است که آن علم به روح که خداوند به شما داده، اندکى از بسیار است، زیرا روح موقعیتى در عالمِ وجود دارد و آثار و خواصى در این عالم بروز مى دهد که بسیار بدیع و عجیب است، و شما از آن آثار بى خبرید.


این بود نظریه ما در باره روح، ولى مفسرین در اینکه مراد از روح که در آیه مورد بحث مورد سؤال و جواب قرار گرفته چیست اقوال مختلفى دارند.... بعضى گفته اند: مراد از آن، جبرئیل است، زیرا خداى تعالى او را روح نامیده... بعضى دیگر گفته اند: مراد از روح، قرآن کریم است، چون خداى سبحان آن را روح خوانده... بعضى دیگر گفته اند: مراد از روح، روح انسانى است... بعضى دیگر گفته اند: مراد از روح، مطلق روح هائى است که در کلام مجید خداى تعالى آمده...» المیزان.

ابراهیم طالبی دارابی
۰۳ بهمن ۹۶ ، ۰۹:۳۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

عطر عترت


سخنان حماسه ای حضرت زینب کبری سلام الله علیها خطاب به یزید بن معاویه حاکم بدکار و ستمکار : «به خدا که جز از خدا نمی‌ترسم و جز به او شِکوه نمی‌برم. هر حیله‌ای داری به کار دار و از هر کوششی که توانی، دست مَدار و دست دشمنی از آستین بر آر که به خدا این عار به روزگار تو شسته نشود.


قسم به آنکه ما را به وحی قرآن و نبوت، کرامت بخشیده، تو هر کاری کنی نخواهی توانست نام و نشان و یاد ما را از جریده عالم بزُدایی و این ننگ را از دامان خود پاک کنی. و بدان که رأی تو بسیار سُست است و روزگارت اندک و جمع تو، رو به پریشانی. در آن روز که منادی بانگ بر می‌آورد لعنت خدا بر ستمگران باد.



دامنه: این تولد خجسته،

بر شایستگان عالَم فرخنده باد


شعر از عَمّان سامانی

Amman Samani

(متولد ۱۲۵۸ ه‍.ق در سامانِ چهارمحال و بختیاری)

زن مگو مرد آفرین روزگار

زن مگو بِنت الجلال اُخت الوقار

زن مگو خاک درش نقش جبین

زن مگو، دست خدا در آستین

(منبع)


سپاس خدای را که پایان کارِ ساداتِ جوانان بهشت را سعادت و آمرزش مقرّر داشت و بهشت را برای آنان واجب کرد. آنان را به سوی رحمت، رأفت، رضوان و مغفرت بُرد. امید که جز تو کس دیگری را به خاطر رویارویی با آنان بر خاک مذلّت ننشاند و به کوره امتحان وادار نکند. از خدا می‌خواهم که پایه قدر آنان را والا و فضل فراوان خویش به ایشان عطا فرماید که او مددکار تواناست.» فرازی از سخنان حضرت زینب. (منبع)

ابراهیم طالبی دارابی
۰۲ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۵۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

مهندس مهدی بازرگان


توضیح دامنه: به نام خدا. دامنه این بحث شکل گرفته در متن زیر بر سر نامگذاری خیابانی در تهران به اسم مرحوم بازرگان را، به مناسبت سالگرد مرحوم مهندس مهدی بازرگان پست می کند؛ سیاستمدار دین ورزی که با استبداد، استعمار، استحمار و استثمار و یک کلام با طاغوت برای توحید به مبارزه برخاست و به عنوان یکی اندیشمند مبارز و همراه و همفکر و همگام مرحومان آیت الله طالقانی و آیت الله شهید مرتضی مطهری، در برهه هایی از تاریخ سرنوشت ساز ایران، دست به نوشتن و گفتن و روشنگری زد که حاصلش دهها جلد کتاب مهم و خواندنی و تأثیرگذار بوده است.



این شخصیت دینی سیاسی و پاکدامن ایران، در 30 دی 1373 بر اثر عارضۀ قلبی درگذشت و در قم در آرامگاه بیات روبروی ضلع غربی حرم مطهر حضرت معصومه (س) به خاک سپرده شد. من در 27 شهریور 1396 پستی با عنوان «آرامگاه بازرگان در قم» انتشار دادم که از مقبرۀ مرحوم بازرگان عکس هایی انداخته بودم: (اینجا). روح شان شاد.


********************


متن نقلی: «مهدی بازرگان بی تردید یکی از شناخته شده ترین سیاستمداران اخلاق گرا پس از انقلاب اسلامی است. ذکالملک فروغی زیر پرونده تحصیلی اش نوشته بود: «دانشجوی با ذکاوتی است». شاید لازم نباشد بیش از پیش به معرفی این چهره تاثیرگذار در تاریخ پیش و پس از انقلاب بپردازیم چون تکرار مکررات است. آنچه در باره او می توان اضافه کرد قدرت پیش بینی او از شرایط سیاسی و اجتماعی ایران است.



مرحوم مهندس بازرگان.  امام خمینی. قم


در اوایل دهه 40 خورشیدی خطاب به دستگاه حکومت پهلوی دوم گفته بود: «نهضت آزادی آخرین گروهی است که به صورت مسالمت آمیز به حکومت اعتراض خواهد کرد و پس از آن اما گروه های دیگر دست به مبارزه مسلحانه خواهند زد» که چنین نیز شد.

بقیه ادامه
ابراهیم طالبی دارابی
۰۲ بهمن ۹۶ ، ۰۹:۵۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
به قلم دامنه. به نام خدا. توضیحی بر پست «فرزندان حجت الاسلام خراسانی» [اینجا]. در همین ایامی که به دارابکلا آمده بودم، با جناب حاج کاظم خراسانی اخوی حجت الاسلام والمسلمین شیخ محمد رضا خراسانی دیدار و گفت و گویی در زمینۀ خاندان و فرزندان برادرش داشتم که ماحصَل آن این است:

شیخ زین العابدین مشهور به شیخ محمدرضا خراسانی


همۀ فرزندان ذکور آقای شیخ محمدرضا خراسانی، طلبه و ملبّس به لباس روحانیت و مقیم مشهد مقدس اند؛ که اسامی آنها را به دلیل اطلاع دقیق نداشتن، در پست آبان ماه 96 ذکر نکرده بودم:

1- حجت الاسلام شیخ امیر خراسانی
2- حجت الاسلام شیخ وحید خراسانی
3- حجت الاسلام شیخ مجتبی خراسانی
4- حجت الاسلام شیخ علی خراسانی

تبار این خاندان نیز بر حسب گفتۀ حاج کاظم به من این گونه اند: ملا اسحاق > ملا زین العابدین > ملا محمدکاظم (صاحب مکتبخانه) > حاج قاسم > شیخ زین العابدین مشهور به شیخ محمدرضا خراسانی  > و فرزندان روحانی شیخ محمدرضا.

برای همگی توفیقات الهی مسئلت دارم
ثبت و نشر در «روحانیت دارابکلا»، اینجا
ابراهیم طالبی دارابی
۰۲ بهمن ۹۶ ، ۰۹:۵۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
توضیح دامنه: دوستداران بحث های سیاست و ایران چنانچه مایل بودند و حوصلۀ مطالعه متن های مهم را دارند؛ به دو متن ارجاعی زیر در وبلاگ دیگرم فراز ایران رجوع کنند. دو بحث پرنکته، شامل دیدگاه های تازه و چالشی در ایران:

توسعه چیست؟

نقد روایتِ محمود سریع‌القلم از توسعه
محور توسعه نخبگان‌اند یا مردم؟

Mahmood Sariolghalam

دکتر محمود سریع القلم: ما فکر می‌کنیم آمریکا یعنی رئیس‌جمهور آمریکا. در حالی که به هیچ وجه این‌گونه نیست. آمریکا یک حاکمیت پیچیده مالی، سرمایه‌ای و تکنولوژیک است که با پشتوانه‌های سیاسی شکل گرفته است. ما باید آمریکا را جور دیگری بشناسیم. جان کری دو بار به تیم ایرانی گفت بیایید در آمریکا لابی درست کنید. همه دارند علیه شما کار می‌کنند. ما فرایند این کار را تسهیل می‌کنیم تا بتوانید لابی کنید.


آمریکا مملکت لابی است. شما باید با کنگره لابی کنید، با خزانه‌داری لابی کنید، با رسانه‌ها لابی کنید وگرنه همه برای شما می‌زنند. وقتی شما در آنجا حضور نداشته باشید، عده‌ای دیگر علیه شما ذهنیت درست می‌کنند.


توسعه‌یافتگی یعنی شبکه‌سازی یا Networking. ماهیت Networking هم سیاسی نیست، بلکه اقتصادی، مالی، صنعتی تکنولوژیک و... است. ما نباید نگاهمان را به جهان بر اساس دولت‌ها شکل دهیم.


دکتر حسین بشیریه از خود چه می گوید؟


Hossein Bashiriyeh

... در درس اول از بعثت می‌گویم تا قرن نوزدهم، در درس دوم قرن بیستم را تدریس می‌کنم. البته من با فلسفۀ سیاسی اسلام که از یونان گرفته شده کاری ندارم، چون آن‌ها شناخته‌شده هستند، با فارابی و ابن‌سینا و غزالی و ابن‌باجه حرف تازه‌ای نمی‌شود زد، چیزی که من به آن می‌پردازم طرز فکر سیاسی پیامبر است، همچنین در مورد محتوای سیاسی قرآن صحبت می‌کنم، در مورد تفاوت‌هایی که در آیات مکی و مدنی هست سخن می‌گویم.»
ابراهیم طالبی دارابی
۰۲ بهمن ۹۶ ، ۰۹:۴۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر


به قلم دامنه. به نام خدا. دیشب 1 بهمن 1396 دبستان دخترانۀ دارابکلا مراسم تولد آغاز 12سالگی شادروان فاطمه دارابکلایی به بپا شد و شاید هم غوغا میان هم کلاسی ها. با همت و دل رحمی های معلمانِ مدرسه اش در دارابکلا با حضور اعضای خانواده و خاندان و اُقربا. اسماعیل پدر فاطمه، احمد بابویه، همکلاسی ها، معلم ها همه بودند.



از سخنران جلسه جناب آقای عرب خزائلی رئیس آموزش و پرورش میاندورود، بسیار ممنونم که به دانش آموز حوزۀ کاری خود این گونه احترام گذاشتند.



     


دو عکس یادبود و کیک تولد فاطمۀ مهربانی ها، دلنواز و غمگساره بر روی کیک چه جملۀ زیبا و جانسوزی می درخشد:


یازدهمین سالگرد زمینی شدنت، آسمانی شد



درود می فرستم به این لطف و محبت و همدردی های 
همکلاسی ها و ذوق و روحیه بخشی معلمان فرهیختۀ دبستان دارابکلا. فاطمه، در 17 دی 1396 معصومانه به آسمان پَرکشید، و روح دردمندِ و لطیف همکلاسی هایش را سخت جهید و دل مالامال عشق فاطمه را در همۀ بازماندگان جریحه دار ساخت یادش همیشه باقی، نامش همواره نامی و عمر این دانش آموزان گرامی همآره پُربرکت و طولانی. با تشکر از همۀ تسلّادهندگان و همدردی کنندگان. (قم. دامنه
)
ابراهیم طالبی دارابی
۰۲ بهمن ۹۶ ، ۰۹:۲۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دکتر عبدالکریم سروش
«عصمت مانع بررسی عقلانی امور نیست. اینجور نیست که معصوم یعنی کسی که فکر نمی‌کند و نشسته همه چیز به او می‌رسد. یعنی به او خبر می‌دهند که این کار را بکن، آن کار را نکن. به این معنا معصوم یک ربات می‌شود. معصوم یعنی آدمی که از یک درجه‌ی بالایی از تحلیل عقلانی و تقوا برخوردار است؛ همین. هیچ چیز دیگری نیست.




یک تقوای فوق العاده‌ای دارد که او را از کار خلاف کردن، گناه کردن، کار حرام کردن باز می دارد. نه اینکه فلجش کردند که نتواند گناه کند. آخر معنی عصمت این نیست که. یا فلجش کردند که نتواند فکر کند و مثل اینکه همه اش یک تلفن و گوشی‌ای دست او است و از بالا به او می‌گویند این کار را بکن. این تصورات واقعا باطلی است. نه تنها غلو است اصلا اهانت هم است.

یعنی شما یک نفر آدمی را که باید عقل و فکر داشته باشد، باید تصمیم داشته باشد، باید اراده‌ی خودش را بتواند کنترل کند همه‌ی اینها را کنار بگذاریم و بگوییم مثل اینکه او را همین جور نگهش داشته‌اند که اگر هم بخواهد از این [طرف] برود نمی‌گذارند برود.

آخر اینکه معنی عصمت نشد. شما عصمت را باید جوری معنی کنید که با اراده، با اختیار، با همه‌ی اینها سازگار باشد و بتواند همه‌ی اینها را با هم جمع کند. لذا عصمت به نظر من یک پارسایی و تقوای فوق العاده است. همین خیلی بیشتر از این نیست. و البته نعمت بزرگی است که خدا به آدم بدهد. منتها [همراه] این تقوا در شما کشمکش هم پدید می‌آید، کشاکش هم می‌آید، تحیر هم می‌آید و تردید هم می‌آید. همه‌ی اینجور چیزها هم هست.

این نواندیش دینی با ذکر داستان حضرت ابراهیم ع می‌گوید: ما در روایات داریم که وقتی قصه‌ی شک ابراهیم مطرح شد که در قرآن هم هست دیگر. ابراهیم راه افتاد و گفت این خدای من است بعد گفت این خدا نیست [بلکه] ماه است بعد گفت نه خورشید است بعد گفت اینها همه به کنار و انی لا احب الآفلین.

در روایات است که پیامبر گفتند: «نَحْنُ أَحَقُّ بِالشَّکِّ مِنْ إِبْرَاهِیمَ.» ما از ابراهیم به شک کردن سزاوارتریم. در واقع معنایش این بود که شک در ذهن کسی می‌آید که دچار ثبوت و سکون فکر نیست. وقتی که تلاطم است وقتی که تحرک هست آدم گاهی به این سو کشیده می‌شود و گاهی به آن سو. آدمی که هیچ فکری نمی‌کند خب هیچ شکی هم نمی‌کند. به همه چیز نگاه یکسان می‌کند. اینکه نَحْنُ أَحَقُّ بِالشَّکِّ یعنی یک چنین چیزی است. یعنی برای سطوح عالیه‌ی تفکر و تحیر است.

در مورد امامان هم به نظر من مساله همینجور است. هیچ چیزی در این وسط نباید بیاید که از شان انسانیت و بشریت آنها بکاهد و آنها را بدل به موجودات بی‌تصمیم و بی‌اراده یا فلج یا بی ‌فکر و بی‌عقل کند. شما در خود نهج البلاغه فراوان می‌بینید که امیرالمومنین مثلا در مورد مرگ اتفاقا چند سخن دارد دیگر.
بقیه ادامه
ابراهیم طالبی دارابی
۰۱ بهمن ۹۶ ، ۰۹:۱۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

تریبون دارابکلا ؛ آوایی برای آگاهی


به قلم دامنه. به نام خدا. قسمت 2. در قسمت اول (اینجا) آدابِ مُردگان را در سنّت دارابکلایی ها از زمانِ جارّزدن از بلندگوی مساجد محل تا خاکسپاری توضیح داده ام. و رسیده بودم به سنت «فاتحه خوانی» در منزل فردِ درگذشته. اینک دنبالۀ بحث:



به محض ورود به اتاقِ فاتحه خوانی _که در دارابکلا به لحاظ رعایت دقیق قواعد شرع و هنجارهای عُرف، بخش زنان از مردان کاملاً جداست_ فردِ تسلیت دهنده، با صاحبِ اصلی عزا و یکایکِ بازماندگان اصلیِ حاضر در محفل، دست می دهد و دیده بوسی می کند و در نزدیکترین جا، با حالت تواضع و چهره ی غم می نشیند و بلافاصله می گوید:



«رحِمَ الله مَن یَقرأ الفاتحة مَع الصّلوات». یعنی خدا رحمت دهد یا رحم کند بر کسی که سوره فاتحه (حمد) را با همراه ذکر صلوات بر محمد و آل محمد بخواند. که معمولاً افراد آن را خلاصه تر و محلی تر بیان می کنند. این گونه: «رحمالله فاتح مصّلواة» و برخی هم رحم الله را نمی گویند و خلاصه تر به گویش قدیمی تر می گویند: «فاتحه صّلواة»



جملۀ فاتحه خوانی: «رحم الله من قرأ فاتحه معَ الصّلوات»



با این ندا و درخواست؛ همۀ حُضّار دسته جمعی صلوات می فرستند و فاتحه و قل هو الله (حمد و توحید) را آرام و در دل می خوانند و سپس یکی یکی با او احوال پرسی می کنند و سرسلامت باد می دهند و خدابیامرزی به امواتش می دهند. و معمولاً این عبارات رد و بدل می شود:



عاقبت شِما به خیر. خدا شِم اموات ه بیامرزه. تِ پیَر مار رجه بَرسه. لطف هاکاردنی. زحمت دکتی. راضی یه زحمت نَی می. تِه جوون رِه خدا رحمت هاکانه. خَله سخته این غم. دردش خله زیاده. خدا شِ ماره صبِر هاده. شِما چطی تحمل هاکاردنی خاش جوون ره اون سال از دست هدانی. و ... .



بعد؛ افراد پذیرایی کننده، جزوۀ قرآن را _که معمولاً شامل یک حزب از کُل قرآن است_ به تازه وارد، به همراه گلاب و با دو دستی و حالت خشوع و تباکی (=گریان و محزون) هدیه و تقدیم می کنند تا نثار روح تازه درگذشته، بکند. یک آسیب معمولاً اینجا در همین بخش از تسلّا دهی وجود دارد که می گویم:



معمولاً _نه کلاً و همه_ جزوۀ قرآن را، با دل و جان نمی خوانند؛ حق هم دارند؛ چون فرصت کوتاه است و جا هم بسیار تنگ. و فضای مجلس نیز هم همهمه است و هم حالت بیا و برو را دارد. بنابراین؛ چنین وضع شلوغی اجازه نمی دهد، قرآن، با تمرکز و عمیق و بافهم خوانده شود. ولی به هر حال، چون تبرّک و تیمُّن است، در مجموع نافع و دلشادکنندۀ صاحب عزا و شادی روح مُرده است.



بماند از این که آسیب بزرگتر این است برخی ها حینِ جزوه خواندن با بغل دستی بلند بلند حرف می زنند و خاطره می گویند آن هم چه حرف های خارج از محفل عزایی که آدم، خود را می خورد از این همه سادگی ها و تشخیص ندادن های بعضی ها. و برخی ها هم به جای رعایت شأن محفل عزا، یکسره با کناری یا روبرویی پِک پِک می کنند، یعنی تا ننشسته، حرفش را شروع می کند و یک بند، سخن می راند و جزوه قرآن هم دستش می ماند و سرآخر خوانده_نخوانده، جزوه را می بندد و با فریاد بلند و به گویش محلی می گوید: «فاااااااااتَ صلوات».



بعد چای داغ و خرما و نون خشک و حلوا و ... پیش هر تازه وارد می برند، خوشآمد می گویند. در واقع حضور هر فرد چه فامیل، چه رفیق، چه آشنا، چه دور، چه زن؛ چه مرد، چه پیر، چه جوان و چه محلی و چه غریبه، همه و همه باعث خشنودی عزازدگان می شود و با کمال میل و از روی رغبت و طوع و خشوع و خضوع از آنها پذیرایی می کنند. حتی صاحبان عزا بعدها پیش خود واگویی می کنند آره فلانی فلانی فلانی برای تسلیت آمدند ولی فلانی فلانی فلانی چرا نیامدند. پیش خود حضور و غیاب می کنند. از آمدگان دلخوش اند و از نیامدگان دلگیر یا دارای سؤال و توجیه و علت یابی.  از اینجا به بعد، در قسمت بعد...
ابراهیم طالبی دارابی
۰۱ بهمن ۹۶ ، ۰۸:۵۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

مقام والدین


به قلم حجت الاسلام محمدجواد غلامی دارابی: سلام بر دامنه و همه مخاطبان فهیم، از اینکه زحمت کشیدین و تصویر دو عاشق اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) یعنی پدر بسیار مهربانم حاج علی محمد غلامی دارابی به همراه سید بزرگوار حاج سید محمد شفیعی دارابی را در حیات منزل مان بالامحله [در این پست اینجا] بارگزاری کردید، صمیمانه تشکر و قدردانی می کنم. با دیدن پدر نازنینم بسیار خوشحال و ذوق زده شدم. امیدوارم خداوند منّان به همه پدران و نیز به جناب عالی سلامتی و تندرستی عنایت بفرماید.



جواب دامنه


به نام خدا. سلام من هم به شما دوست فاضل و دیرینم جناب حجت الاسلام آشیخ محمدجواد. بله؛ این دو شخصیت محل مان، هم بسیار مذهبی اند و هم در خاندان شان روحانیت و دیانت، اجتماع دارد. حاج کبل سید محمد را مردی شریف و خَدوم می دانم که بارِ گرانِ آدابِ کفن و دفن و رسیدگی به اموال میّت بر دوش باکفایت اوست. و همه دارابکلایی ها قدردان و مدیون زحمات اویند. من هم قدردان او هستم و حتی به نمازش اگر پیشنماز شود اقتداء می کنم؛ کما این که ایشان علاوه بر لیاقت، فامیل نزدیک ماست یعنی همسر گرانقدر و زحمتکشش، خاله زادۀ مرحوم پدرم است و نزدمان احترام و محبوبیت ویژه ای دارند.


اما والدِ گرانقدر شما. ایشان یکی از نیکمردان آرام و متدیّن روستای ماست. من هنوز نشنیده ام کسی از او شِکوه ای داشته باشد. آیا همین برای وجاهت و آبرو و شخصیت کسی، بس نیست که مردم از او در امان و خرسندی و رضایت باشند؟ اساساً دین، برای بروز همین خصلت ها در بشر، به بشارت آمده است. پدرِ شما با من بسیار گرم است. همیشه به من محبت نشان می دهد. و کار بزرگ پدر و مادر گرانقدر و مهمانواز شما این بود که شما را طلبه بارآوردند و من زمان طلبگی ات بارها منزل پدرتان آمدم که به وجود شما افتخار می کردند و از وسط قلب شان، دلخوشی شان را نمایان می ساختند.


در سال های دهۀ شصت من در شغلی که به من سپرده شده بود با بخش های وسیعی از روستاهای شهرستان ساری سر و کار داشتم. تا دلِ شب آنجاها حضور فیزیکی و فکری داشتم و شاید بیش از 500 بار در مساجد تک تک آن روستاها سخنرانی کرده ام و گپ زده ام. در نشست های خصوصی تر و شخصی تر یکی از اصلی ترین پیشنهادهایی که به خانواده های اصیل و مذهبی این روستا ها می کردم، این بود بکوشند مستعدّین جوان را پیدا کنند و آنها را هم طلبه کنند و هم دانشگاهی بارآورند و استعداد شان را شکوفا بدارند. و خدا را شکر، نظرات من  در آن سالها هرز و هدَر نرفته بود.


بنابراین خرسندم در خاندان غلامی بالامحله؛ دو روحانی باارزش و کوشنده وجود دارند: جنابان شیخ ابراهیم غلامی (پسرعموی تان) که استان سیستان و بلوچستان حضور دارند و شما که که در دانشگاه هنر تهران معاونت فرهنگی نهاد نمانیدگی ولی فقیه را به پیش می برید. به پدر و مادر محبوب تان و مرحوم عموی تان و همسر مکرّمه اش _که خدا سلامتش بدارد که حبوبات سال منزلم را از ایشان تهیه و خریداری می کنم_ درودی وافر و خاص و خالص می فرستم و به عنوان یک برادر، به شما دوست قرینم توصیۀ مؤکّد می کنم والدین ارزشمندتان را همیشه، مثل همیشه مواظب و مراقب باشید و ذرّه ای از رسیدگی به آنان و عیان کردن عشق و دوستی و محبت کم نگذارید و می دانم نمی گذارید.

ابراهیم طالبی دارابی
۰۱ بهمن ۹۶ ، ۰۸:۵۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
برچسب‌ها: بهمن 1396
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد