X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

مطالب اردیبهشت 1395 دامنه

30 اردیبهشت 1395

پست 2413  به قلم میرزاعلی چلوئی دارابی 7 : «به نام خدا. سلام دارم خدمت شما جناب اقای طالبی و دامنه خوانان بزرگوار. نظر به پست مربوطه ی جناب حاج آقا کل سیدمحمد شفیعی عارضم به محضرتان مبنی بر اینکه متن را کامل خواندم و همه تعاریفت راجع به ایشان را با ایمان قلبی کاملا قبول دارم . من نیز خواستم مطلبی برای این بزرگوار بنویسم لکن هر جه فکر کردم دیدم تمام حسَنات را شما عزیز دل، نگاشتی . پس بر این امدم تا خدا قوت و خسته نباشید بگویم خدمت جنابش . و از درگاه خداوند رحمان برایشان صحت و سلامتی همراه با طول عمر با عزت ارزو دارم . با سپاس فراوان.»


پاسخ دامنه : به نام خدا. سلام من هم به شما حاج میرزاعلی چلوئی دارابی. تاییداتت به  عنوان یک نیروی انقلابی، خدوم و هم محلی در باره ی معرفی حاج کل سیدمحمد شفیعی دارابی واقع در پست 2409 اینجا، نشانه ی شناخت و بزرگواری هم شما و هم ایشان است. ممنونم که این گونه پست ها مورد توجه ی شما و سایر بزرگواران واقع شده است. و خیلی از بزرگان و دامنه خوانان طی تماس تلفنی و تلگرامی و واسطه ایی از این کار اظهار خرسندی نمودند. خدا را شکر می کنم بابت تحسین های تان. خدا به همراه ات جناب میرزاعلی گرامیو

حاج سیدمحمد شفیعی دارابی. مسجد جامع دارابکلا. در اسفند 1395 عکاس: رنگین کمان

بقیه ادامه

  

جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ

پست 2412 : به قلم حجة الاسلام سیدحسین شفیعی دارابی 111 : «بنام پروردگار بصیر و دوستدار اهل بصیرت. آقا ابراهیم سلام علیک. ضمن تشکر از  تلاشهای نوشتاری خوب جنابعالی در حوزه های مختلف؛ به ویژه آنچه که در جهت معرّفی دوستان، برادران و سروران روحانی دارابکلائی مقیم محلّ و مهاجران به مشهد و قم شاهدش هستیم؛ نیز تشکّری خاصّه دارم از تلاشی که در جهت تبیین بخش کوچکی از زندگی سراسر عزّت و آراسته به افتخار برادر ارجمند و اوّلین معلّم عزیز و سایه سار پدر بزرگوارم کربلائی حاج سیّد محمّد شفیعی دارابی و همسر مکرّمه اش و سایه سار مادر مرحومه ام  به عمل آوردی؛

الآن که در حال حیاتشان هستیم و آرزوی قلبیم این است که با عنایت الهی، شاهد تداوم طولانی آن باشم؛ بی هیچ تملّقی، از سوی خود و به نمایندگی از همة آنانیکه آن دو را می شناسنداعلام میدارم: «اَللهُمَّ اِنّا لا نَعْلَمُ مِنْهما اِلاّ خَیْراً وَ اَنْتَ اَعْلَمُ بِهمامِنّا اَللّهُمَّ اِنْ کانا مُحْسِنَیّن فَزِدْ فى اِحْسانِهما وَ اِنْ کانا مُسیئین فَتَجاوَزْ عَنْهُما وَاغْفِرْ لَهُما اَللهُمَّ اجْعَلْهُما عِنْدَکَ فى اَعْلا عِلِّییّنَ وَاخْلُفْ عَلى اَهْلِهِما فِى الْغابِرینَ وَارْحَمْهُما بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ».


آقا ابراهیم بنده در فراز پایانی قسمت دوّم نوشتة اخیرم آوردم: «ضمنا همچنانکه در نوشتة پیشین اشاره نمودم، هیچگاه وداع نوشتاری اینجانب با «دامنه» به معنی قطع رابطه دوستی و ترک مراودات غیر نوشتاری با جنابعالی؛ و یا خدای ناکرده غیر مؤمن و غیر انقلابی دانستن جنابعالی نخواهد بود؛ چه آنکه این وداع معلول عوامل گوناگونی بوده است که ....»؛ پس نمی بایست بنویسی: «گرچه از من که برادر کوچکتر بوده و هستم برائت کردید، ولی من هرگز از شما دور نخواهم شد»؛ پس بَری جُستنی در میان نیست تا زحمت نگاشتن سرودۀ زیبای حافظ را متحمّل شوی و اینگونه بنگاری: «دل مرا خبر ندارین شما = دلم گرفت از بری جُستن تان»؛

آقا ابراهیم، اگرچه طلب دعا نمودن خصلت نیک مؤمنان است؛ ولی اینجانب پای بند به وعدة داده شده خویش می باشم؛ همان وعده ایکه در فراز پایانی نوشتة مذکورم به نوشتن آن روی آوردم؛ و اینگونه نگاشتم: «دعا می کنم: همگان، مؤفّق و سعادتمند باشیم، و به فرجامی خوش دست یابیم، و از بد عاقبتی در پیشگاه خدا و اولیاء الهی در امان باشیم. آمین یا ربّ العالمین».
(حوزة علمیّة قم/ سیّد حسین شفیعی دارابی/ ساعت 18 روز جمعه:31/ 2/ 1395ش= سیزدهم ماه شعبان 1437ق).

پاسخ دامنه : به نام خدا. سلام می کنم به محضر شریف تان جناب حجة الاسلام والمسلمین  آسیدحسین شفیعی دارابی. چند نکته را اگر به قلم نیارم اسائه ی ادب می شود، پس بر حسب شاگردی به استحضار می رسانم:

1- از وصول متن جدیدتان در دامنه در غروب امروز، جمعه 31 اردیبهشت 1395 خرسند گشته و معتقدم که تشویق تان در پاراگراف اول بابت نوشتن هایم خصوصا" در معرفی روحانیون معظّم و معزّز دارابکلا یعنی در سلسله پست مسائل روحانیت دارابکلا اینجا، دَمیدن روح امید در یک شاگرد است که می خواهد به تکلیف و وظیفه اش در برابر روحانیت و پاره ای از مسائل مورد نیاز نسل جوان و جامعه ی دیندار دارابکلا، عمل کند. پس خیلی دلشادم کردین. ممنونم.

2- در باره ی نوشته ام در باره ی اخوی گرانقدرتان جناب کربلایی حاج سیدمحمد شفیعی دارابی واقع در پست 2409 اینجا یک کلمه می گویم: ایشان خیلی بزرگ اند و من با جان و دل  برای آن مرد غیور و انقلابی و مؤمن باتقوا قلم زدم. خدا را شاکرم دل شما را شادمان ساختم.

3- آن شِکوه ها هم از دل شیدایی منه به آستان دوست که از قضا سِمت استادی بر من دارد و برتری و تفضّلات ایشان بر من بسیار عیان است و حاجتی به بیان ندارد. واقعیت دلم را از وداع، برملا ساختم. به حضرت عالی با صاف ترین قلبم می گویم: این شاگردِ معتقد ولی منتقدِ را از  لطف خویش به دور ندارید. زیرا ارادتمندی و خلوص من به حضرت عالی، کمتر از کسانی نیست که معتقد ولی غیرمنتقدِ شمایند. در پایان خوشحالم که مشمول دعاهای تانم.

جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٩:٤٥ ‎ب.ظ


پست 2411 : به قلم حاج حسین رمضانی دارابی 5 : «سلام. حاج کل سید محمد شفیعی در راستای کارهای فرهنگی قدمهای دیگری هم بر داشتن. از قدمهای که ایشان بر داشتن این هستش که خانوادهای دارابکلا چه کسانی که مقیم هستن و الان نیستند از درخت به شاخه تبدیل کرد و از گذشتگان تاریخ می نویسد. من هم به نوعی زنده بودنم را مدیون ایشان هستم.»

«سلام و عصر زیبایتان بخیر. من هم  به حاج میرزا چلویی و دست  اندر کاران این امر خیر که  باعث گشته مزاری زیبا داشته باشیم قدردانی و تشکر می نمایم. و از خانواده  مرحوم مشهدی علی دارابکلایی که سالها حراست گلزار شهدا را بر عهده داشته  ممنون و سپاسگذاریم. روحش شاد.»

پاسخ دامنه : به نام خدا. سلام من هم به شما جناب رنگین کمان گرامی. از این که نسبت به پست معرفی جناب حاج کل سیدمحمد شفیعی دارابی در پست 2409 اینجا و نیز به متن زیارت در مزار دارابکلا واقع در پست 2404 اینجا متنی خوب و با احساس انگیزه ی دینی، اخلاقی و  اجتماعی نوشتی و برای چاپ و انتشار به دامنه ارسال کردی ممنونم. مؤیّد باشید.

جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٧:٢٥ ‎ب.ظ

پست 2410 : به نام خدا. با طبیعت گردی جناب یک دوست، صحنه هایی ثبت شد: اینجا

محل تلاقی دو رودخانه ی اوسا و دارابکلا در جفت کوه قارت خیل. دارابکلا. سه شنبه 28 اردیبهشت 1395. ارسالی جناب یک دوست به تلگرام دامنه

جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٧:۱٥ ‎ب.ظ

پست 2409 : به قلم دامنه : به نام خدا. امروز باید به این مردِ بزرگ که از نام آوران مؤمن و انقلابی دارابکلای بزرگ اند بپردازم؛ یعنی جناب حاج کبل سیدمحمد شفیعی دارابی که از نظر دامنه گرچه در کسوت آخوندی نیستند ولی با خصیصه ها و کارویژه هایی که دارند، در ردیف و هم راستای روحانیون بزرگوار محلّ اند.

این شخصیت باایمان و متشرّع و مردم نواز و محبوب دارابکلا از خانواده ایی مذهبی و ساداتِ معظّم و باتبار زاده شدند. یعنی از پدری بزرگوار مرحوم حاج سیدمحسن شفیعی دارابی. و از مادری نجیب و مؤمنه که بر روح هر دو رحمت واسعه ی خدا باد.

از نسل دهه ی بیستم هستند. فردی متشخّص، عابد، متدیّن و مذهبی تمام عیار و از بی آزارترین فرد دارابکلا. آدم بزرگی که قرآن دان، قرآن خوان، اهل تهجّد و دعا و راز و نیاز و بشدّت هم متّکی به درآمدهای دسترنج خویش اند. اگر بگویم همه ی محل به او احترام ویژه و مختارانه می گذارند، شاید اغراق نگفته باشم. به احسَن وجه، شخصیتی وَجیهُ الملّه اند و مورد وثوق  اتاق وزیری شکل انتهایی حیّاط منزل شان، از برجسته ترین اتاق های انقلاب بود که دامنه در 13 بهمن 1392 در پست 88 با عنوان 10 اتاق انقلاب دارابکلا اینجا به آن پرداخته بود. او از انقلابیون و  از السّابقون ما هستند. صدها بار به قم رفتند و برگشتند تا محل را از تازه های مرکز اجتهاد باخبر سازند. تنها این نبودند، که او تا زمان اجرای اصل شورا در شهرها و روستاها، عضو خدوم و بی ادعا و پرکار قائم مقام شورای محل یودند.

همه ی خانواده های دارابکلا، با قیدِ قاطعِ 100% به او دَین اخلاقی و معنوی دارند؛ زیرا هم در کفن و دفن درگذشتگان نقش محوری شرعی _آداب خاص تغسیل و تکفین و تدفین_ را بر عهده دارند بی آن که یک ریال از کسی چشمداشتی داشته باشند. و هم در برخی امور مذهبی به او رجوع دارند.

من صاف و عیان بگویم شیفته ی ایمان و اخلاق و رفتار و تدیّن و عشق مذهبی و عبادات و بی تکلّفی و ساده پوشی و خوش مرامی این مرد خبیرم. الحق دانای شرعیات اند و پاسخگویی مسائل شرعی مردم به وُسع و شوق خویش.

تکیه و مسجد با ایشان انیس اند و ایشان بر آن دو مکان جلیس اند. مثل ایشان در محل خیلی کم اند. ارزش سیادت و نعمت های وجودش را باید کسانی درک کنند که به ماورای امور باورهای ایمانی و نعبّدی دارند. من افتخار می کنم در درون به این مومن درخشنده و روحانی محل معتقد و ارادتمند و دوستدارم.

با ایشان گرم، صمیمی، راحت، و بسیار بی تعارفم. ایشان هم قلبی دلنوازان بر من دارند و هنوز نیامده روزی که ایشان بر ما محبت نورزیده باشند. با همگان مهربان اند. اخلاق کامله ی او کاش قابل انتشار در محل بود. مثل وی نایاب اند.

در این جا موظّفم یاد کنم از همسر مکرّمه و زحمتکش ایشان، که دخترخاله ی مؤمنه ی مرحوم پدرم هستند و برای این خاله زاده ی مهربان و گشاده روی مان، سلامتی و برای مادر خدا بیامرزشان _به زبان همیشگی مان کلثوم خاله_ رحمت واسعه می طلبم.

خوشحالم و سربلند که حاج کل سیدمحمد شفیعی دارابی اخوی جناب حجة الاسلام والمسلمین آسیدحسین شفیعی دارابی اند. که به نظرم میان این دو برادر بزرگوار و محترم و فاضل، رابطه ی ویژه ی مودّت و صمیمیت عجیب، حکفرماست. و من خبر دارم که این دو برادر بسی به هم دلداده و انیس اند. اگر بگویم برادر بزرگ بر آن برادر کوچکتر حقِّ استادی دارند و وی را در اوج بی پدری و بی مادری _که خدا والدین کرام شان را بیامرزاد_  بشدّت و با محبّت مراقب بودند و بزرگ کردند و پرورش دادند و به این مرحله ی تفضّل رساندند، گزافه نبافته ام.

نکته ای را از سر ارادت و باور به حاج کل سیدمحمد شفیعی دارابی فاش دارم که وقتی آیة الله  آقا شیخ محمد باقردارابکلایی _امام جماعت محبوب و مشهور مسجدجامع دارابکلا_ در اوائل دهه 80 رحلت کردند و محراب محل مان، بی امام شد و مامومین و مؤمنین محل به نماز فُرادا مجبور گردیده بودند، پیشنهادم بارها و بارها این بود تا روحانی بعدی، مقیم محل نشدند و  جایگزین مرحوم آقا مشخص نگردیده است، چه خوب و اُولی است به حاج کل سیدمحمد شفیعی دارابی اقتداء شود. زیرا ایشان هم متشرّع اند، هم آموزگار قرآن و هم آگاه به انقلاب و عامل به احکام.

بگذرم! که تا همین نقل سخنم بسنده کنم که از نظر من ایشان فقط یک ردا و یک عبا و یک عمّامه کم دارند، در بقیه ی امور خود یک روحانی متهجّد و نمونه ی اخلاق حسنه اند. و آن دستارشان حکم عمامه ی مقدّس دارد بر من.

هر کجایی ای آقا، ای سیّد بزرگ، ای مرد انقلابی، ای که نماز و عبادات تان و حتی نمازجمعه ی تان همواره برقراره، و ای شوهرِ مهربان و رئوفِ و آداب دانِ خاله زاده ی خوب و خندان ما، ما را به دل و نای خویش دعا بدار. الله نگاه دار.

جناب حاج کبل سیدمحمد شفیعی دارابی از انقلابیون، مومنین، مشهورین و معتمدین بزرگ دارابکلا. 23 اردیبهشت 1395. ارسالی جناب رنگین کمان به دامنه. چند عکس دیگر در ادامه ی مطلب


ادامۀ مطلب
جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ

پست 2408 :به قلم جناب حمیدرضا طالبی دارابی 1 : دامنه : به نام خدا. به یُمن برکات میلاد خُجسته ی حضرت صاحب الزّمان _عجّ_ در نیمه ی شعبان المعظّم که در راه است و دل های شیفتگان را می رُباید، از امروز جمعه 31 اردیبهشت 1395 یک سلسله نویس دیگر به جمع فراوان و ارزشمند دامنه نویسان افزوده شد؛ جناب آقای حمیدرضا طالبی دارابی. از این دوست بسیار مطالعه گر، متین و دارای توانایی های قلمی و اهل معنا و معنویت، بابت این ورود آگاهی بخش و خشنودکننده اش به عرصه ی نوشتن در دامنه بسیار ممنونم. ضمن سلام و سپاس، با هم نخستین نوشته ی واصله ی وی به تلگرام دامنه را مرور و تامّل می کنیم:

«سلام شب بخیر. از رساله لقاالله حاج میرزا جواد آقای ملکی تبریزی: هر کس را دوچشم (سر) و باطن هست که با آن ها غیب را می بیند و چون خداوند عالم به بنده ای اراده خیر فرماید چشمهای باطن او را باز می کند. 
از امام سجاد روایت شده است؛ همانا برای بنده چهار چشم است که با دو چشم امر دین و دنیایش را می بیند وبا دو چشم امر آخرتش را می بیند،  پس چون خدای تعالی درباره بنده ایی نیکی اراده فرماید دو چشمی را که در دل اوست می گشاید پس با آن دو چشم نادیدنی ها را می بیند. 
نُت برداری از  کتابهای که در دهه هفتاد و هشتاد مطالعه شده بود.
تا نکته ایی دیگر بدرود.»

پاسخ دامنه : به نام خدا. به شما جناب حمیدرضا طالبی دارابی سلام صمیمانه دارم که از دو  ناحیه ی پدری _یعنی مرحوم حاج رضا طالبی دارابی_ و مادری _یعنی مرحوم حاج رمضان طالبی دارابی_ به نیاکان دامنه متّصلی و رفاقت داری. از حضورت خرسند گشتم و بر توان و دانایی و اندوخته هایت آگاه ام. بر پدر گرامی ات جناب باقرمدّاح که ذاکر اهلبیت _علیهم السّلام_ است، نیز درود می فرستم و نیز برای مادر گرانقدرتان این فامیل نجیب و مهربان مان سلامتی می طلبم و برای خانواده ی گرامی و فرزندان عزیزت زهرا خانم و امیرطاها دعاگویم. ممنون و مفتخر و درس پذیرم به این سلسله بحث هایی که می آوری. نوشته هایت در ستون آبی کنار قالب و در قسمت کلمات کلیدی مطالب با عنوان مسائل جناب حمیدرضا طالبی دارابی اینجا تنظیم و بایگانی می شود.

حمیدرضا طالبی دارابی، دوست فرهیختۀ دامنه. دارابکلا. عصر روز 5شنبه 2 اردیبهشت 1395

جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ

پست 2407 : به قلم حجة الاسلام شیخ مالک رجبی دارابی 76 : «در پست 2404 زیارت در مزار دارابکلا اینجا که عکسهای قبرستان دارابکلا توسط جناب یک دوست ارسال شد، بنده نگاه  کردم   و از جناب یک دوست تشکر می کنم. ایشان با این کارشان ما را به یاد اموات خودمان انداختند. از این جهت برای همه ی  اموات و شهدا مخصوصا" آنها که بیشتر به گردن ما حق دارند، یک حمد و 11بار سوره اخلاص قرائت کردم. و این شعر مولوی بیادم افتاد:

ما ز بالاییم و بالا می رویم   ما ز دریاییم و دریا می رویم

ما از آن جا و از این جا نیستیم   ما ز بی‌ جاییم و بی‌ جا می رویم

لا اله اندر پی الا لله است   همچو لا ما هم به الا می رویم

قل تعالوا آیتیست از جذب حق   ما به جذبه حق تعالی می رویم

کشتی نوحیم در طوفان روح   لاجرم بی‌ دست و بی‌ پا می رویم

همچو موج از خود برآوردیم سر   باز هم در خود تماشا می رویم

راه حق تنگ است چون سم الخیاط   ما مثال رشته یکتا می رویم

هین ز همراهان و منزل یاد کن   پس بدانک هر دمی ما می رویم

(غزلیات دیوان شمس)

از همین جا این اصل و قاعده را بدانیم که سیر ما سیر الی الله است و توقّف ندارد و روح ما به سمت رحمت و اَسماء جمال است و یا به سمت قهر و غضب خداوند. موفق باشید. شهر مقدس قم. ساعت 1 شب جمعه 31 اردبیشهت 1395.

پاسخ دامنه : به نام خدا. بر شما دوست فاضلم جناب حجة الاسلام شیخ مالک رجبی دارابی  سلام دارم و از این که پست مربوط بر قلبت نشست و غزلیات عرفانی قرآنی و الهی شمس را از جان مولوی به دامنه آوردی، بسی ممنونم. این عکس های بموقع جناب یک دوست موجب گردید تا پست 2404 زیارت در مزار دارابکلا به قلم دامنه آید و شیخ مالک را به جمله آورَد.

جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٩:٤٥ ‎ق.ظ

پست 2406 : به نام خدا

تاکید بر رای و خواسته های ملّت

جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٩:٢٥ ‎ق.ظ

پست 2405 : اعوُذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

وابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا وَأَحْسِنْ کَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ.
با ثروت فراوانی که خدا به تو عطا کرده خواهان سرای آخرت باش! [البته] سهم لازم خود را از دنیا فراموش مکن! و همان گونه که خداوند به تو نیکی کرده [با هزینه کردنِ ثروتت، به مردم] نیکی کن! و در زمین فساد مَجوی! بی تردید خداوند فسادگران را دوست ندارد. (قرآن کریم؛ سوره قصص، آیه ۷۷) الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد.
جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٩:۱٥ ‎ق.ظ

پست 2404 : به قلم دامنه. به نام خدا. بُغض کردم بُغض. ولی دلسرد و دلفسُرد نیستم زیرا دنیا و ماوراء مکمّل هم اند نه متضادّ هم. پایم به آنجا کم و کم و کم می رسد تا دلم را مالامالِ مالشِ غُبار قبر دلسازانم کنم.

نیابت شد این که هر کس در این زمانه، به دل خود بند است و به قلب خود مالوف و به امور خویش مشغول. و جناب یک دوست در آستانه ی نیمه ی خجسته ی شعبان _میلاد حضرت امام زمان عج_، عصر امروز 5 شنبه 30 اردیبهشت 1395 به مزار رفت و زار و رازم را به هم دوخت و به این تصاویری که فرستاد، قلبم را به آن مزارم قلّاب نمود.

در آشفته بازاری که معرفت، متاعی کمیاب شد و محبّت سودای نایاب، درود دارم به «یک دوست» که با مرام و وفا و لطف و دقت به آداب و محبـّت، قلبم را از غمِ جدایی ها و دلتنگی های آن قبور عزیرانم زِدود و بر وجودم فُزود.

رازگویی های یک مادرِ دلسته با فرزند دلبسته تر؛ رفیقم یوسف رزاقی مرد وفا و تمام خوبی ها. مزار دارابکلا عصر 5 شنبه 30 اردیبهشت 13955. ارسالی جناب یک دوست به تلگرام دامنه. ممنونم ازت یک دوست. بقیۀ عکس ها در اینجا

پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۸:٢٥ ‎ب.ظ

پست 2403 : به قلم حجة الاسلام شیخ مالک رجبی دارابی 75 : «حضرت لقمان حکیم علیه السلام پیغمبرنبود. بسم الله الرحمن الرحیم وبه نستعین وهوخیرالناصرین. حضرت لقمان یکی ازحکمای صالح و وارستۀ بزرگ تاریخ،است.که نام مبارکش درقرآن درسوره لقمان دوبارآمده ویک سورهً قرآن هم بنام لقمان است.پیامبرفرمود.حقاً اَقُول... به حق می گویم که لقمان پیامبرنبود،ولی بنده ایی بود که بسیارفکرمی کرد،ایمان ویقینش عالی بود،خدارادوست داشت،وخدا نیزاو دوست داشت.ونعمت حکمت رابه اوعنایت کرد. ویژگیهای حضرت لقمان علیه السلام:
1:عمرش طولانی بود200الی4000 سال نقل کرده اند.
2:سلسله نسبش نوشته اند«لقمان بن عنقی بن مزیدبن صارون»ولقبش ابوالاسود بود،بعضی اوراپسرخاله یاخواهرزاده حضرت ایوب علیه السلام می دانند. که سلسله نسبش به ناحوربن تارَخ(برادرابراهیم خلیل) می رسد.
3:اوازاَهالی نوبه واقع درسرزمین آفریقابود،ازاینرو سیاه چهره ودارای لبهای ستبرودرشت بود،وقدمهای گشاد وبلند داشت.
4:اومدتی چوپان وبرده قین بن حَسر (ازثروتمندان بنی اسرائیل) بود. سپس براثر بروزحکمت ازاو اربابش اورا آزاد ساخت.
5:لقمان دردهمین سال حکومت حضرت داوود به دنیا آمد.اودرنقاط مختلف زمین زندگی کرد و دراین عمرطولانی همواره حکمت و وارستگی از او آشکار میشد. وتا عصر حضرت یونس پیغمبر علیه السلام زندگی کرد.(برگرفته ازبحار ج 12ومجمع البیان ج8ص315)
6:درحدیثی آمده لقمان به پسرش فرمود. من400 پیامبر راخدمت کردم.وازگفتار آنها چهارسخن برگزیدم:
1:هنگامی که درنمازهستی حضورقلبت راحفظ کن.
2:هنگامی که برکنار سفره نشستی گلویت را(ازمال حرام حفظ )کن.
3:هنگامی که به خانه ای دیگری رفتی چشم خود را(از نگاه به نامحرم)حفظ کن.
4:هنگامی که بین آنها رفتی زبانت را حفظ کن .(مواعظ عددیه ص 142)
قم. 30/2/1395برابر با12شعبان 1437 هجری قمری.»

افزوده ی دامنه : به نام خدا. ضمن سلام و سپاس از جناب حجة الاسلام شیخ مالک رجبی دارابی برای نوشتن این متن پندآموز. بیفزایم که لقمان حکیم اهل کشور سودان از قاره سیاه آفریقا بود. به نقل از ابراهیم اَدهَم، قبر لقمان میان مسجد لقمه _از شهرهای فلسطین_ و بازار امروز است که علاوه بر لقمان حکیم، هفتاد تن از انبیای الهی علیهم السّلام _که پس از لقمان وفات کرده اند_ در آن جا دفن اند.

پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٧:٢٥ ‎ب.ظ

پست 2402 : به قلم حاج حسین رمضانی دارابی 4 : «آیة الله آقا شیخ محمد نجفی چرا نجفی را نمی دانم وطنش مگر دارابکلا نیستش؟ خیلی با محبت هستن ایشان. و یکی از خوش اخلاق ترین روحانیون در داربکلا می باشد. ایشان یکی از روحانیو ن بود که به پدرم اردت خاصی داشته و من هم از ایشان تشکر و قدر دانی می نمایم.»

پاسخ دامنه : به نام خدا. سلام من هم به جناب حاج حسین رمضانی دارابی مدیر فعال وبلاگ  رنگین کمان داراب. ابتدا باید بگویم چون همسایه ی جناب حجة الاسلام والمسلمین آشیخ محمد نجفی هستید، خوب ایشان را می شناسید و ممنونم با این صراحت و ارادتت به ایشان. البته عنوان ایشان در نظام روحانیون فعلا" همان «حجة الاسلام والمسلمین» است که لفظ آیة الله آوردی، خود ایشان هم راضی به این عنوان بزرگ نیستند. پوزش از تذکرم.

پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ

پست 2401 : به قلم مهندس محمد عبدی 30 : «سلام و درود بر شما کبلاقا ابراهیم طالبی دارابی و دیگر دامنه خوانان عزیز. از معرفی خوب جناب حجت الاسلام آقا شیخ محمود رمضانی عزیز، بسی مشعوف و خرسند شدم. او از جمله کسانی است که خیلی می شناسم و ارادت قلبی دارم . ایشان انسانی وارسته ،بسیار حق طلب و حقگو و از بیان حقیقت دریغ ندارد و در این زمینه شهرت دارد.

آقا شیخ محمود از جمله روحانیون بسیار موّدب، خوش اخلاق و خوش برخورد و خنده روی دارابکلاست که آدم از معاشرت با او حظّ معنوی و وجودی می برَد. و البته سخنوری و سخنرانی دلچسبی دارد و مسلط بر موضوعات مطروحه هست. و به قول عامیانه ازین شاخه به آن شاخه نمی پَرد؛ بلکه مباحث را روان بیان می دارد و از حافظه خوبی برخوردار است .

در هر حال، بنده همیشه مفتخر به دوستی و مصاحبت با ایشان بوده و هستم . البته برادر ایشان حجت الاسلام آقا شیخ باقر هم همین طور در حد شناخت و سلام علیک از نزدیک ارادت دارم و بارها در مجالس و محافل خدمت ایشان رسیدم. موفقیت روزافزون ایشان و دیگر حق طلبان حقگو را از خداوند منان مسئلت دارم . موفق باشید.»

پاسخ دامنه : به نام خدا. سلام مهندس محمد. خرسندم از این که از دارابکلایی ها هم بهتر با  برخی از روحانیون بزرگوار دارابکلایی آشنا، مصاحب و همراهی. ممنونم و متن تو موجب مزید اطلاع من و سایر خوانندگان ارجمند دامنه شد. ایشان را چنانچه در مسیر فرودگاه دشت ناز دیدی، سلامم را عیان کن.

پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ

پست 2400 : به قلم مهندس محمد عبدی 29 : «سلام جناب کبلاقا ابراهیم طالبی دارابی عزیز. از آنجایی که جناب حجت الاسلام  والمسلمین آقا شیخ محمد نجفی باجناقِ دایی مهدی آهنگر دارابی (کل مرتضی) کارمند خدوم و با اخلاق بانک سپه می باشند، هم حضرت ایشان را می شناسم و همسر مکرّمه ایشان را بنام خاله نجفی در بین فامیل مطرح هستند آشنایی دارم.

البته در مقایسه اخوی بزرگوارشان جناب حجت الاسلام صادق الوعد خدمت ایشان توفیق و سعادت حضور کمتر یافتیم . از معرفی جامع علمی ایشان کمال امتنان و تشکر را دارم و امیدوارم روزی برسد که راه ابوی بزرگوارشان حضرت آیت الله دارابکلایی را ادامه داده و در محل ساکن شوند و مدرسه علمیه امام صادق (ع) را رونقی دوباره بخشند و چون گذشته نه چندان دور به جایگاه و پایگاه اصلی اش برسانند؛ که خدمتی بس عظیم برای محل و منطقه خواهد بود . به امید توفیق بیشتر.»

پاسخ دامنه : به نام خدا. سلام بر مهندس محمد عبدی. بله، باخبرم که فامیل سبَبی تان است  و نام پدرِ همسر مکرّمه شان یعنی مرحوم حجة الاسلام والمسلمین حاج سیدمحمود شفیعی دارابی را به همین دلیل در پست مورد اشاره تان 2389 اینجا عمدا" آوردم که این تناسب شناسانده شود. از لطف تان ممنونم. اما پیشنهاد شما را حتما" ایشان و سایر بزرگواران روحانی خواهند دید و هر چه مصالح اقتضاء دارد به آن اقتداء خواهند نمود. که به دید دامنه صلاح را، بزرگان می دانند نه خُسروان!!! که پادشاهانی بُرون از درون و درد و راز و نیاز مردم بوده و هستند.

پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ

پست 2399 : از رهبر معظم انقلاب بشنویم : «پایگاه اطلاع‌ رسانی دفتر مقام معظم رهبری: حضرت آیت‌الله خامنه‌ ای، مقام معظم رهبری، در جمع شرکت‌ کنندگان در سی‌ و سومین دوره مسابقات بین‌المللی قرآن کریم، ایمان به خدا و کفر به طاغوت را مبنای اصلی و واقعی اقتدار دانستند و با تأکید بر اینکه آمریکا «طاغوت اعظم» و «شیطان اکبر» است، امروز مهم‌ترین وظیفۀ همه در امت اسلامی، به‌ ویژه علما، روشنفکران و تحصیل‌ کردگان کشورهای اسلامی، مبارزه برای روشنگری و جهاد تبیینی در بارۀ حقایق دنیای اسلام است». ایشان، ظهور گروه‌ های تروریستی تکفیری در منطقه و ایجاد جنگ و اختلاف میان مسلمانان به نیابت از دشمنان را نتیجه گمراهی و فقدان روشنگری برشمردند و گفتند: «باید از محافل قرآنی برای روشنگری، استفاده کرد و کسانی که از کشورهای مختلف به این محافل می‌آیند، باید ملت‌ های خود را ارشاد و آگاه کنند.»

تاکید بر مبارزه با آمریکا

پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ

ه قلم  دامنه

پست 2398 : به نام خدا. به لطف خدا در سلسله مباحث روحانیت دارابکلا، امروز به معرفی مختصر این روحانی محلّ مان، یعنی جناب حجة الاسلام شیخ محمود رمضانی دارابی می پردازم.

ایشان هم از بالامحله ی دارابکلا _از محله ی اتاق پیش_ برخاسته اند و به طلبگی بال گشودند؛ چرا که از خاندانی روحانی و قرآن آموز بوده اند. پدرشان مرحوم شیخ علی رمضانی دارابی از مکتب خانه داران خانگی دارابکلا بودند و جوانان نزد آن مرحوم تعلیم می گرفتند. این خانواده ی مذهبی و متدیّن، دو روحانی تحویل جامعه ی اسلامی داده است: جنابان حجة الاسلام شیخ باقر رمضانی دارابی و حجة الاسلام شیخ محمود رمضانی دارابی. که آشیخ باقر را در پستی جداگانه خواهم شناساند.

اما بعد؛ برای شناسایی دقیق تر ایشان بگویم که شیخ محمود به عبارت دیگر پسر عموی باجناقم _آقاعیسی رمضانی دارابی مرحوم جعفر مرتضی_ اند؛ و نیز دامادِ سیّدِ نیکو و خوش خُلق جناب سیدموسی شفیعی دارابی _ مرحوم حاج سیدعلی اکبر مشهور به آق سیدمیرمیر_ می باشند.

از همان نوجوانی نزد مرحوم آیة الله آقاشیخ محمد باقر دارابکلایی در مدرسه ی علمیه ی امام صادق _علیه السّلام_ روستای دارابکلا رفتند و در ردیف طلبه ها نشستند. مدتی بعد به مدرسه ی علمیه ی مصطفی خان ساری نزد مرحوم آیة الله سیدرضی شفیعی دارابی کوچیدند و سپس با طی کردن مراحل مقدماتی آخوندی، به سوی مشهدالرّضا امام رئوف _علیه السّلام_ شتافتند. و در حوزه ی برجسته ی مشهد، به پرورش خود در دو بُعد حوزوی و زیِّ طلبگی همّت گماشتند و در مدرسه ی علمیه ی حضرت موسی بن جعفر _علیهما السّلام_ خود را به دروس خارج فقه و اصول رساندند و الحمدُلله الان در کسوت روحانیت و در خدمت انقلاب و مردم اند.

گرچه با ایشان تا الآن آمد و شدی نداشتم و بسیار اندک همدیگر را می بینیم و از زیارت و مصاحبت هم محرومیم، اما چندین بار با ایشان گپ و گفت نزدیک گذری داشیتم از جمله در مراسم محرم در تکیه ی دارابکلا. داوری ام نسبت به ایشان این است:

روحیه ای باز دارند، به هیچ وجه کمرو و منزوی نیستند. گشاده رو و اهل سخن غرّا در محاوره اند. بر پای منبر و سبک سخن وی هنوز ننشسته ام، ولی با توجه به فصاحت و نُطّاق _خوب صحبت کُن_ بودنش در محاورات و مراودات، باید فردی سخنور هم باشند. چون اساسا" از شخصیتی بی تعارف و رُک برخوردارند و گرم گرفتن با افراد _چه بزرگ و چه کوچک و چه هم سنّ اش_ وجه ممیّزۀ ذاتی وی می باشد.

از یک طلبه ی همدوره ی حوزه ی مشهدِ وی، مستقیم شنیده ام، که شیخ محمود، اخلاق اجتماعی اش بسیار زبانزد است. خودم نیز بر این نقل صحّه می گذارم و تصدیق می نمایم که در میان مردم و با مردم اند.

امید است همواره این گونه رفتارهای گرم و متواضعانه با مردم و نیز همآره مردمی ماندن و دوری از هرگونه رفتاری که روحانیت را از مردم جدا و بدبین می کند از ساحت همه ی روحانیون ایران به دور باشد و نزد مردم محبوب و قابل اتّکا بمانند و حق را بی واهمه به مردم بگویند تا دین آسیب نبیند و برایمان مردم خللی وارد نگردد. و شیخ محمود الحمدُلله شایسته ی تقدیرند در این باب.

ایشان پس از تلمّذات و تحصیلات و تامّلات در مشهد، از درون حوزه به درون جامعه بازگشتند و در بخش عقیدتی سیاسی حوزه ی نمایندگی ولی فقیه در  سپاه ساری و در فرودگاه دشت ناز مشغول اند.

برای وی آرزوی توفیق می کنم و از ایشان می خواهم هر کجا دل را به آسمان نهادند، از نهادِ درون شان دعاکننده ی دامنه و همه ی دامنه خوانان شریف باشند. و من هم از قم بر وی درود می فرستم و می خواهم که راهِ انقلاب اسلامی و مردم را با بیان حقایق و آگاه سازی جوانان و درهم تنیدگی با محرومان و تهیدستان، طی کنند. خداحافظ آشیخ محمود رمضانی دارابی. و خدا رحمت کُناد مرحوم ابَوی تان را که شیخی مهربان و مومن و آموزگار قرآن مردم بودند.

از راست: حجة الاسلام شیخ عسکری بخشی سورکی. حجة الاسلام شیخ محمود رمضانی دارابی (مرحوم شیخ علی). کنار شیخ محمود هم حاج اکبر مظلومی رییس شورای شهر سورک _مرکز شهرستان میاندورود_ است. عکس از سایت بهزیستی میاندورود. 1393. دو عکس دیگر در ادامه ی مطلب


ادامۀ مطلب
پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٩:٥٥ ‎ق.ظ

پست 2397 : به قلم میرزاعلی چلوئی دارابی 6 : «به نام خدا با سلام خدمت همه گرامیان و جناب دامنه . در پاسخ به پست 2380 تان اینجا به استحضار شریف میرسانم که اولا" بابت  ارسال عکسها از جناب رنگین کمان ممنونم. ثانیا" این که کار هرَس علفهای هرز را آقایان اسماعیل آهنگر دارابی و علی اکبر دارابکلایی انجام دادند و بنده فقط کمک کارشان بودم و بس . از این فرصت پیش آمده خواستم مطلبی را به عرض برسانم و ان اینکه تشکر ویزه ای دارم از خانواده مرحوم مشهدی علی دارابکلایی که سالهاست بدون داشتن هیچ چشمداشتی، با اخلاص خادم امامزاده باقر هستند و به امور مزار نیز رسیدگی میکنند . برای این مرحوم رحمت الهی و برای همسر و فرزندانش آرزوی صحّت و سلامتی را از درگاه ایزد منّان خواهان و خواستارم. موفق و موید باشید.»

پاسخ دامنه : به نام خدا. سلام من هم بر شما جناب حاج میرزاعلی چلوئی دارابی و آن  بزرگوارانی که در هرَِس و نیز حرَس مزار تلاش کرده می کنند. این گامی خداپسندانه است و نشان معرفت شما به مسائل اجتماعی و دینی. چرخ های هستیِ انسان بر همین حسَنات و خدمات و ایمان و امید و نشاط و البته سپاس می چرخد. ممنونم.

پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۸:٢٥ ‎ق.ظ

به نغمۀ    پرنده 7

پست 2396 : به نام خدای آفریننده ی پرنده. دنیای شما انسان ها، برخلاف ما _که غریزی و خدادادی ست_ دنیایی اختیاری و ارادی و آزادی ست. و همین شما را در لبه ی پرتگاه قرار می دهد و گاه از آن ساقط می شوید. باید خیلی مراقب باشید که نعمت اختیار را به نِقمت دوری از دینداری و پرهیز از تسلیمِ حکمت های خداوندی نکنید. این عکس نوشته ی زیر چیست! که پرندگان را بشدّت از رویکردتان نسبت به همنوعان تان، به تفکر و انتقاد واداشته است!؟ 

پرنده هم خوب تیزبینه

پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۸:۱٥ ‎ق.ظ

پست 2395 : به نشر دامنه : متنی نقلی. دامنه : به نام خدا. این متنی ست از امام موسی صدر _روحانی متفکر، هجرت کرده، مبارز، پیشرفته، پیشرو، و پیشوا_ که بحث از ربط و استلزام ایمان و امید می کند و نومیدی را کفر و ناسپاسی:

«ناصالح در این هستی جسمی غریب است؛ او بیگانه است. همانند ورود غیرخوراکی در بدن یا ورود سنگی در آن، که نه تنها سودی ندارد، بلکه باقی ماندن آن در بدن موجب آزار و درد و بیماری است. بدن این شئ را تحمّل نمی کند و به طور مستمر و مداوم با آن مبارزه می کند تا بالأخره آن را دفع کند. این معنای جسم بیگانه است، یعنی جسم نامتناسب با بدن.

هستی نیز همین گونه است؛ باطل در هستی، که مخلوق خدای حق و عدل و عالِم است، بیگانه است. همچنین، جاهل و ظالم و مُلحد در این هستی بیگانه اند. در زمینِ خدا مجالی برای جاهل و مکانی برای ظالم وجود ندارد. در سرزمین خدا جایی برای منحرفِ هرج و مرج طلب نیست. این ها می آیند و می روند.

بنابراین، آینده از آنِ حق است، اگر ما واقعاً برحق باشیم و به آن ایمان داشته باشیم.  این ایمان مستلزم ایمان به پیروزی است. پس ایمان به خدا مستلزم امید است و نومیدی کفر به شمار می رود. (منبع: امام موسی صدر. کتاب (ادیان در خدمت انسان، موعود و میعاد) صفحات ۳۱۹-۳۳۶).»

امام موسی صدر، رهبر شیعیان لبنان که از سرنوشتش هنوز خبری نیست؛ سلام بر تو

پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٧:٤٥ ‎ق.ظ

پست 2394 : به نام خدا

تاکید بر نقش اساسی ولی فقیه در برقراری حکومت اسلامی_مردمی

پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٧:۳٥ ‎ق.ظ

پست 2393 : اعوُذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

لقَدْ جَاءکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ.
هر آینه پیامبری از خودِ شما بر شما مبعوث شد، هر آنچه شما را رنج می دهد بر او گران می آید سخت به شما دلبسته است و با مؤمنان رئوف و مهربان است. (قرآن کریم؛ سوره توبه، آیه ۱۲۸) الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد.
پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٧:٢٥ ‎ق.ظ

پست 2392 : به قلم دامنه : قسمت 4. به نام خدا. در ادامه ی بحث ولایت فقیه، اینک در قسمت چهارم به سوال 7 در پست 2131 اینجا می پردازم: ولایت عرفانی با ولایت سیاسی چه مرزهایی دارد؟ پاسخ دامنه این است:

ولایت در یک تقسیم بندی رایج، چهار قسم است که یکی از مهمترین آنها ولایت عرفانی ست. این که مؤمنان خود را مختارانه تحت انقیاد و ولایتِ یک انسان کامل _معصومین_ و یا عارفان الی الله در عصر غیبت قرار می دهند و حیات طیّبه و معنوی می یابند.

حال ممکن است در یک عصری، ولایت عرفانی و ولایت سیاسی در یک رهبری که _هم عرفان دارد و هم سیاستمدار_ تجمّع داشته باشد و مؤمنان تحت زعامت سیاسی و ولایت عرفانی آن فرد درآیند. اما این به معنای آن نیست چنین وضعی برای همگان اجباری و ناگزیر باشد. هر کس، آزاد است ولایت عرفانی یک عارفِ واصل الی الله را به اختیار خویش بپذیرد و تحت دستور او به تهذیب و تحصیل بپردازد. 

مثلا" در نگرش عرفانی‌ مرحوم‌ علامه طباطبایی راه‌ وصول‌ به‌ مقام معنوی بر روی‌ همه‌ گشوده‌ است‌ و کلیدِ آن معرفت‌ و مراقبت‌ نفس‌ و نیز خودآگاهی‌ و خودنگه‌ داری‌ ست.

بنابراین، از نظر دامنه نظریۀ ولایت مطلقه فقیه، راه هیچ کس و شهروند مؤمنی را سدّ نمی کند که به ولایت عرفانی عارفان حقیقی و توحیدی درآیند.

بعد از خداوند «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنوا» _آیۀ 257 بقره_، برترین ولی مؤمنان، قرآن است

چهارشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٧:٥٥ ‎ب.ظ

پست 2391 : به قلم  دامنه. به نام خدا. همین الان، عصر 4 شنبه 29 اردیبهشت 1395 از طریق دریافت متنی از سوی جناب یک دوست در تلگرامم و ارسال این تصویر آقا سید محمد سجّادی دارابی _فرزند مرحوم حجّة الاسلام سیدباقر سجّادی دارابی_ مطّلع شدم که این سیّد خوب و بزرگوار و خادم و نذری دهنده ی همه ساله ی حضرت سیّدالشّهدا _علیه السّلام_ در ماه محرّم الحرام، بر روی تخت بیمارستان افتاده ست.

وی شخصا" طی درخواستی از دامنه، طالبِ دعا از همگان گردیده است. من هم فورا" اجابت کردم و برای این سیّد زحمتکش، کاری، پرتلاش از خدای رحمان شفای عاجل می طلبم تا با سلامتی بازیافته اش به کنار مادر گرانقدرش و خانواده و فرزندان عزیزش بازگردد.

سید محمد، من برایم مقدور نیست پیشت حاضر شوم و عرض ارادت و محبّت کنم، لذا از دور عیادتت می کنم که بارها در منزل تان و تکیه ی محل مان سُفره ی سخاوت تان را چشیده ام. فقط بدان و بدانیم که انسان، فقط با همین ایمان ها و خوبی ها مانا و دلرُبا می ماند. آرام و صبور باش، که خدا به حال همه ی بندگان و خاصّه مومنانش بسیار مهربان و آگاه است. خدا نگه دارت سیّد.

سید محمّد سجّادی دارابی. 4شنیه 29 اردیبهشت 1395. بیمارستان امام خمینی ساری

چهارشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٥:٠٥ ‎ب.ظ

پست 2390 : به قلم حجة الاسلام محمدجواد غلامی دارابی 8 : دامنه : به نام خدا. متن زیر سومین قسمت «هنر در قرآن» سلسه نوشتار جناب حجة الاسلام محمدجواد غلامی دارابی ست که امروز 4شنبه 29 اردیبهشت 1395 برای چاپ و انتشار در دامنه، به تلگرامم ارسال داشتند. ضمن سلام و سپاس ارائه می شود:
.
«به نام خدا. آیه «قل سیروا فی الارض»: بگو در زمین سیر کنید. توصیه به مطالعه درطبیعت است، زیرا در ادامه آن می فرماید «کیف بدء الخلق»: بنگرید خداوند چگونه آفرینش را به وجود آورده است.
اما اینکه آیا سبک هنری «ناتورالیسم» (تقلید مو به مو ودقیق از طبیعت)در قرآن به کار رفته و یا از آن استنباط می شود قابل تحقیق و بررسی است.
در قرآن توصیف طبیعت،  گل و باد و باران و ابر و... به کار رفته است و قرآن طبیعت گرایی در خدمت خالق یگانه را به ما القاء می کند.
قرآن از همه گونه های هنرهای زیبا استفاده کرده است، سبک قرآن کریم نه رجز، نه انشاء، نه فرمان، نه توصیف محض، نه نثر زبانی و نه شعر است و در عین حال، در آن از همه زیبای های مجموعه کلامهای هنری استفاده شده است. سبک قرآن منحصر به یک سبک نیست، بلکه مجموعه امتیازات سبکهای ادبی در آن گرد آمده است.
متاسفانه به هیچ وجه زیبایی قرآن در ترجمه منعکس نمی شود. ترجمه، تنها برای کسی است که زبان قرآن را نمی داند؛ زیرا هنر قابل ترجمه نیست، با این وجود می توان بر طبق ضوابط ادب و هنر، در هر زبان زیبایی قرآن را آفرید.
بی تردید قرآن یک اثر هنری صرف نیست؛ زیرا قرآن کتاب هدایت است، چنانچه خود قرآن می فرماید: هُدی للناس و بینات من الهدی والفرقان.»
چهارشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ

پست 2389 : به قلم دامنه : به نام خدا. حال نوبت رسید به معرفی و شرح حال نویسی کوتاهِ جناب حجة الاسلام والمسلمین آشیخ محمد نجفی _فرزند مرحوم آیة الله آقا شیخ محمد باقردارابکلایی_ که در قم مقیم اند. به عبارتی دیگر ایشان اخویِ حجة الاسلام والمسلمین حاج شیخ اسماعیل دارابکلایی _مشهور به صادق الوعد_ و نیز داماد مرحوم حجة الاسلام والمسلمین حاج سیدمحمود شفیعی دارابی اند.

ایشان که حالا در این روزگار به پُختگی های درسی و زندگی رسیده اند، یکی از روحانیون باسواد و متبحّر محلّ اند. زاده ی شهر نجف اشرف اند؛ چرا که در آن زمان، مرحوم ابَوی شان، در دهه ی چهل، در حوزه ی علمیه ی نجف مقیم بودند. در همان اَوان نوجوانی در مدرسه ی علمیه ی امام صادق _علیه السّلام_ روستای دارابکلا به دنیای پُرپیچ و خم و بسیار شیرین، ولی مشقّت بار طلبگی وارد شدند. و نزد پدر بزرگوراشان تلمّذ کردند.

یادم مانده هنوز که ایشان و شهید حجة الاسلام سیدجواد شفیعی دارابی و اخوی ام آشیخ حیدر، در یک حُجره و در یک مَدرَس، پیش مرحوم آقا تعلیم می گرفتند و هنوز میان حیدر و وی رابطه ی مودّت و رفاقت عمیق حکفرماست و گاه به گاه به دیدار حیدر می آیند و حال و احوال می جویند. بگذرم که خواستم بگویم فردی به قول دارابکلایی ها «منظوردار» هستند و حقّ یک رفیق و همدوره ی طلبگیِ _دُچار محرومیت های وارده شده ی ناخواسته را_ برجای می آورند. و من همین جا بر این سیره ی اخلاقی ممدوح شان، درودی خالصانه می فرستم و دست مریزاد می گویم.

آشیخ محمد از همان آغازطلبگی، هم خود درس می آموختند و هم طلبه های پایین تر را تدریس می نموند. بعد، پای بر خاک خوب قم گذاشتند و مقیم مقرّ علما و مراجع و مجتهدین گردیدند و در جوار قبر کریمه اهلبیت _علیهاالسّلام_ درسخوان حوزه ی قم شدند و حالا یک ملّا _روحانی درس خوان و تیزفهم_ شده اند.

به روایت بسیاری از هم لباسان و یه علم اندک خودم، ایشان در احکام شرعی، مسائل مهم دینی خیلی خبره و موشکاف اند. از وجوه خاص وی، تسلّط بر شعر، ادبیات عرب، متون فقه و آگاهی ها از برخی از علوم فنّی و تجربی ست.

ذهنی جهنده، حافظه ای برآمده و اخلاقی خندان دارند. هر بار با او بنشینی چیزی نافع عایدت می شود. من بارها که توفیق مصاحبت با ایشان را داشته ام بدرستی دریافته ام که وی شخصی هوشمند و دارای فراست بالا و اطلاعات عمومی پُرمایه اند.

از جدّی ترین طلبه های دارابکلا در درس و بحث حوزه اند. به بالاترین دروس حوزه _که خارج فقه و اصول فقه است_ رسیده اند. و همچنان این راه بی انتهای علمی و دینی را می پیمایند و گام از آن وادی پس نمی کشند. و در این مسیر از آیات عظام عبدالله جوادی آملی، ناصر مکارم شیرازی، حسین وحید خراسانی و سیدمحمود شاهرودی و سایر بزرگان حوزه آموختند.

مدتی در مؤسّسه ی آیة الله یثربی، مؤسّسه ی در راه حقّ و هم اینک در مؤسّسه ی پژوهشی و تحقیقاتی اسراء آیة الله العظمی عبدالله جوادی آملی اند و در بخش تحقیقات آنجا به پژوهش و تحقیق و نوشتن مشغول اند.

به امر تبلیغ دین و منبر نیز اهمیت می دهند و این امر را از شؤون مهم روحانی می دانند. بارها در دارابکلا در محرّم و رمضان به منبر رفتند. برای منبر و ابلاغ رسالات دینی و شرعی، به استان های دیگر از جمله استان فارس نیز رفته و می روند. سخنرانی های شان اغلب مستند، ارجاعی، مُستدل و روایی و قرآنی ست. همه ی تلاشش در منبر این است که مُستمع را بر موضوع بحث به شیوه ی اقناعی، آگاه کنند. معمولا" تا جایی که من در پای چندین منبرش نشستم، از خُرافه ها و مطالب واهی بشدّت پرهیز دارند.

از نظر رفتارهای اجتماعی، ایشان فردی مهربان، خندان، آداب دان، بانزاکت اند. در میان مردم یک روحانی شناخته شده اند. چون فرزند مرحوم آیة الله آقا دارابکلایی اند، نزد مردم وجاهت و مقام خاص دارند. دامنه با او بسیار خودمونی، صمیمی و مرتبط است. چه حضوری و چه پیامکی و چه در مجامع اتفاقی، همیشه میان مان رابطه ی مودّت و احترام آمیز برقرار بوده و هست. و فوق العاده با هم گرم و راحت و بی تعارف هستیم.

از این روحانی بزرگوار، صبور و اخلاق محور و فوق العاده متشرّع و آگاه و مسلّط به امور سیاسی و دینی، می طلبم همچنان روشنی بخش مردم باشند و جوانان را در هجوم شُبهات و هَجویّات و انواع ستیزه های دشمنانان کینه توز اسلام و ایران و شیعیان، تنها رها نکنند. و در زیارات و ادعیه ها، همه ی ما را به دعای شان متّصل بدارند.

دو روحانی در تصویر از راست: حُجَج اسلام شیخ محمدجواد مهاجر دارابی و شیخ محمد نجفی (فرزند مرحوم آیة الله آقا دارابکلایی) مرداد 1394. روز تشییع شهدای غوّاص میاندورود در دفاع مقدّس در دارابکلا. ارسالی حاج حسین رنگین کمان به دامنه (ویرایش شده توسط دامنهچند عکس دیگر در ادامه ی مطلب


ادامۀ مطلب
چهارشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٩:٠٥ ‎ق.ظ

پست 2388 : به نام خدا. به دیده ی تیزبین جناب یک دوست. از درّه ی قنات پشون دارابکلا تا رودخانه ی اوسا در روز سه شنبه 28 اردیبهشت 1395: اینجا

دلم را بُردی به انارقلّت و لی لم. فقط چای ایرانی با این کتری می چسبه. چای خارجی شیمیایی داره و اِسانس کذّابی و کذایی. دارابکلا. سه شنبه 28 اردیبهشت 1395

چهارشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۸:٢٥ ‎ق.ظ

پست 2386 : بازنشر دامنه : دامنه : به نام خدا. با سلام و آرزوی سلامتی برای دامنه خوانان  ارجمند، سخنان دیروز آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی به دلیل اهمیت زیاد و در جریان قرارگرفتن دامنه خوانان شریف از مُفاد آن، عینا" بی هیچ پیش داوری، از منبع مندرج می آید:

«رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در دیدار اول، رزمندگان هشت سال دفاع مقدس را قهرمانان امروز و آینده‌ ایران و اسلام دانست و گفت: واژه‌ ایثارگر برای مردم ایران یادآور روزهای اخلاص و فداکاری است و نباید بگذاریم کسانی یا جریانی با ریاکاری، تحریف و انحراف، قداست این واژه و ایثارگران واقعی را در جامعه و در اذهان مردم و به ویژه جوانان مخدوش کنند.

هاشمی‌رفسنجانی، با بیان اهداف و آرمان‌های انقلاب و تلاش‌های عده‌ای انحصارطلب و ریاکار برای مردم‌فریبی، خاطرنشان کرد: حقایق قیام امام و نهضت روحانیت که بعدها با جانفشانی‌های جوانان ایران رنگ خون به خود گرفت، نیاز به شعارهای احساسی غیرواقعی ندارد و کافی است تا حقیقت ماجرا برای جامعه و نسل جوان بازگو شود که جذب آن خواهند شد.

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، با یادآوری شرایط آغاز مبارزه در اوایل دهه‌ ۴۰، همکاری استعمار و استبداد را شیوه‌ مرسوم آن روزها برای اداره‌ جامعه دانست و گفت: به خاطر مسئولیتی که در تبلیغ علوم دینی داشتم و به اقصی نقاط کشور می‌رفتم، با تمام وجودم حس می‌کردم که مردم چگونه از استبداد و استعمار متنفرند و امام (ره) نیز با انتقاد از همکاری این دو  برای چپاول منافع مردم، مبارزه‌ خود را آغاز کرد و می‌دانست که استبداد و استعمار دیگر در این کشور جایگاهی ندارد.

او با اشاره به برنامه‌های امام راحل برای اداره جامعه، به تحلیل منابع فقهی شیعه در ابعاد احکام شخصیه و احکام حکومتی پرداخت و گفت: علمای شیعه که در طول تاریخ همیشه در حکومت‌ها گوشه‌نشین بودند، کمتر به فقه حکومتی می‌پرداختند و می‌بینیم که کتاب‌های مربوط به احکام شخصی بسیار قطور و بالعکس، کتاب‌های فقهی مربوط به اداره جامعه یا نیست یا اگر هست، بسیار محدود هستند.

هاشمی‌رفسنجانی، با بیان برخی از نوآوری‌های امام راحل در فقه حکومتی، گفت: ایشان کارشناس اصیل و بی‌نظیر اسلام و آشنا به فرهنگ عمیق ملی و دینی ایرانیان بود و به خاطر همین امر محبوب قلوب بود و حتی در تبعید نیز با اشارات خویش، مردم و مبارزان را برای قیام علیه رژیم ‌پهلوی هدایت و رهبری می‌کرد.

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، با یادآوری برخی از جملات و اظهارنظرهای امام راحل درباره مردمی بودن نظام و دستورات اکید ایشان برای برگزاری انتخابات در همان ماه‌های اول پس از پیروزی انقلاب، گفت: ساختار نظام که با هدایت‌های امام(ره) و حضور علمای اعلام و راهنمای‌های مراجع عظام تدوین شده بود، کاملا مردمی است، به گونه‌ای که از شوراهای روستاها و شهرها گرفته تا نمایندگان مجلس، دولت، رئیس‌جمهور و حتی رهبر با رای مستقیم و غیرمستقیم مردم انتخاب می‌شوند.

او با تاکید بر اهمیت انتخابات در نظام‌اسلامی و با اشاره به نتایج انتخابات در سال‌های ۹۲ و ۹۴، اظهار داشت: مردم وقتی انحراف از آرمان‌های امام (ره) و شهدا را در اداره کشور و بُعد اجرایی و حتی بعضا در بُعد تقنینی دیدند، وارد عرصه شدند و حتی ردّصلاحیت‌های گسترده هم نتوانست در اراده مردم برای تغییر دولت و مجلس خللی ایجاد کند.

هاشمی‌رفسنجانی، با انتقاد از بی‌اخلاقی‌های سیاسی که بعضا حریم خصوصی افراد را نیز نشانه‌ می‌گیرند، نگاه تنازع‌آمیز به گروه‌های سیاسی را به ضرر پایه‌ اصلی نظام، یعنی وحدت دانست و با تاکید بر تفاوت عملکرد بعضی از افراد با اصل و ساختار نهادهای مقدس دینی و ملی، گفت: نباید ایثارگران واقعی را به خاطر اختلافات دیدگاه خانه‌نشین کرد و کسانی که تازه انقلابی شده و مورد اقبال مردم نیز نیستند، خود را متولی انقلاب بدانند.

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، مردم ایران را فهیم با غیرت ملی و صاحب اندیشه‌های متعالی مکتب اهل‌بیت(ع) توصیف کرد و گفت: این ملت را نمی‌توان با شانتاژها و ظاهرسازی‌ها، فریب داد و شاهد بودیم مردم وقتی عملکرد ضعیف برخی را با وجود حمایت قبلی بعضی روحانیون دیدند، مسیر را اصلاح و در انتخابات اخیر آنها را برکنار کردند. او خطاب به ایثارگران، گفت: شما با اراده و امید و با توکل بر خدا در مقابل ناملایماتی که می‌بینید، صبور باشید و بدانید که خدا با صابران است.

هاشمی‌رفسنجانی در دیدار دوم که گروهی از فعالان سیاسی، اجتماعی استان کهگیلویه و بویراحمد بودند، با ارائه تحلیلی از شرایط آغاز به کار دولت دکتر روحانی و اوضاع کشور، گفت: با توجه به مجموعه شرایط و محدودیت‌ها، به ویژه مانع‌تراشی‌های یک عده تندرو در مجلس شورای اسلامی، ایشان عملکرد نسبتا خوبی داشت و مردم هم از آن خبر دارند.

هاشمی‌رفسنجانی، اصلاح سیاست خارجی و تصویب و اجرای برجام را یکی از بهترین دستاوردهای دولت تدبیر و امید خواند و با اشاره به قدرت رسانه‌ای مخالفان دولت، گفت: به دور از آزادگی، انصاف و اخلاق و حتی بدون توجه به منافع و مصالح ملی، این جماعت با انواع و اقسام رسانه‌های رسمی و غیررسمی، یأس و نا امیدی را به جامعه تزریق می‌کنند.» (منبع: اینجا) (برچسب: هاشمی رفسنجانی)

آیة الله اکبر هاشمی رفسنجانی

چهارشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٧:٠٥ ‎ق.ظ

پست 2385 : به قلم دامنه : به نام خدا. این روزها برخی از مُدرن ها و سوپرانسان ها! خیلی خیلی  اَدا و اَطوار درمی آرند که آری، دین و مذهب مالِ کُنج خانه هاست. و به درد حال زار و وضع انزوای انسان ها می خورد. و مالِ امور شخصی و خصوصی افراده.

نه آقا! نه خانم! هول نشین! این گونه که می تراشین نیست. اگر این گونه بود _که هزار البته نبود_ خدای حکیم، دین و آئین حیات بخش را و زندگی آفرین، با آن همه رنج و مشقّت انبیای عظام و ائمه ی اطهار _ علیهم صلوات الله_ به مردم و جامعه و جهان ارسال و ابلاغ نمی کرد.

در واقع این تیپ افراد خود را خیلی خیلی مافوق و در عالَم هپروت فرض می کنند و پُز دانایی و  چند سر و گردن بالاتر از عوام! و دینداران را می دهند. در این پست کوتاه، به دو سخن دکتر علی و امام موسی که بسی گویاست، بسنده می کنم:

روح دکتر شاد و یاد امام موسی صدر جاودان

چهارشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:٤٥ ‎ق.ظ

پست 2384 : به نام خدا

تاکید بر تابعِ آرای ملّت بودن

چهارشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:۳٥ ‎ق.ظ

پست 2383 : به قلم حجة الاسلام شفیعی مازندرانی 90 : «دعا به  علمدار ( 4 ) : استاد عالی  قدرم ، علامه ، آیه الله مصباح ، دام ظله ، می فرمو د،::   استاد ما  مرحوم  آیه الله  العظمی  بهجت  (ره )     در ضمن درس   (  خارج فقه    )  می فرمود : در گذشته : در  اکثر تاریخ  ایران ، میان دین  وحکومت ، آشتی نبود و دین  در تصمیمات حکومت ، نقشی ، نداشت جز در  پاره ای  از دوران صفویه ،  وپاره ای از دوران قاجاریه  ، که فتحعلی شاه ، به میرزای قمی ،عالم بزرگ آن    عصر  نوشته ، بود خیلی شما را دوست  دارم وعلاقه ، دارم طبق دستورات  دین ، روند حاکمیت ،پیش ، برود و دوست دارم ،پسر تو را داماد  خودم  کنم    ولی میرزا  در پاسخ ، نوشت : من که ترا دوست  ندارم    و به تو نزدیک  نخواهم  شد تا به آتش تو نسوزم.
آیه الله العظمی    شبیری زنجانی  ، در کتاب جرعه ای از دریا   ص 268 /مینویسد : فتحعلی شاه مقلد میرزا بود  ،    میرزا   به    اوگفته ، بود : من به تو محبت  داشتم ، به خاطر   فلان ، قضیه ، این محبت ، از دلم خارج ، شد چون : الرجل  یحشر  مع من احب  ،  ...فتحعلیشاه ، در پاسخ ، نوشته ، بود : من خدارا شاکرم  که    به شما محبت ، دارم ،    و امید وارم که با شما محشور  شوم ،   ) پس از آن   ، شاه ، نامه ای ، برای ...ایه الله  العظمی ..کاشف  الغطائ  .عالم  بزرگ  دیگر آن عصر ..نوشت و از او خواست تا حکومت او ر  ا راهنمائی ، کند  ، تا طبق  دستور   شرع ، اداره شود  ،  که او پزیرفت ...و به عنوان   مرجع دینی    وشیخ الاسلام    ،(  معادل  ولی فقیه  امروز  جامعه  ما ) عمل ، می کرد.
فتحعلی شاه قاجار در نخستین   مسافرتش به قم به فضایل اخلاقی و کمالات نفسانی و مراتب فضل میرزای  قمی   پی برد و برای زیارت او به مسجد جامع شهر آمد و در شمار مامومین وی قرار گرفت و نماز ظهر و عصر را به آن بزرگوار اقتدا کرد و   حلقه ارادت و محبت آن جناب را به گردن افکند( زندگینامه  میرزای قمی ).
کاشف ا لغطا  ،در مقدمه کتاب      خود :     کشف الغطا  او را ستود و به او اختیاراتی  ،داده  بود  فقهائی مثل صاحب جواهر  و صاحب مفتاح الکرامه  از شاگردان اویند   پسر او سید  علی     نوه   اومحمد حسین کاشف الغطا ،در عرصه   فقاهت و سیاست ، معر  وف اند          (  زندگینامه  کاشف الغطا  )
آیه العظمی بهجت ، می فرمود   :شاهان  پس از او    به دین    ،  چندان توجهی ،  نداشتند  تا امام خمینی ( ه ) ظهور  کرد که حسنه  ای آسمانی ،  برای   زمان  ماست( گرچه ،    شاهان ،      گاهی ، بر اساس مصلحت  خودشان ، کمی ، همسوئی ف نشان  میدادند.
مثلا : آیه العظمی ، شبیری زنجانی ،در کناب جرعه ای از دریا  ج 3 / ص 503 / و 504 / می نویسد : به آیه الله العظمی بروجردی  ( ره ) خبر داده بودند : شاه ( طاغوت دوم      )    می    خواهد در چهار شنبه ، سوری ، شرکت ، کند ، ایشان ، کسی را پیش شاه  فرستاد ، تا این  کار  را نکند ، آن شخص :  وقتی ، پیش شاه رسید ، شاه پرسید  : حضرت آقا چطور است /؟ آن شخص ،  پاسخ داد  :آقا ناراحت است  ا ، شاه ،گفت :چون سن آقا بالا رفت ؟ ، او   جواب  داد  :خیر   ، شاه ، گفت :    لابد کثرت  کار است ، اوپاسخ داد : نه  این نیست ، شاه  گفت : پس  چرا ناراحت ، است ؟  او جواب  داد : چون می خواهند امروز ، مراسم  آتش سوزی ( چهار شنبه  سوری سوری   )  داشته  باشند    ، شاه گفت ، : این که چیزی ، نیست ، آن مرد گفت :       چون  می خواهند آ  تشی  که  پیامبر اسلام ( ص )  1300   سال پیش  در     بدو  تولد خود ، خاموش  کرده  بود را      روشن  کنند    وشخص شاه  هم  می خواهد  در آن شرکت  کند  ، شاه ،  فورا به  پیشکار خود گفت ، زنگ بزن  بگو من در آن شرکت  نمی کنم  و   سپس  گفت : بگو برپا نکنند . ولی همین   شاه ، بعدا نخست وزیرش ، هویدا شد که بهائی   بود و نه ، ( 9 ) تن ،       از وزرایش ، نیز بهائی ، بودند و  به    هشدار های  شخصیتی ، چون امام راحل ( ره )    نیز گوش نداد 
مصباح  یزدی   دام ظله     ،در ادامه همین سخن    ،اشاره  داشتند  :   که    همان  راه ، اکنون   ،  ادامه   داشته  ، مقام  معظم رهبری با کمال  موفقیت ، خط  امام  ( ره )     را به   پیش ،می برند باید  همه ، در خدمتش  با شیم  تا دشمن نتواند مبانی  حرکت امام ( ره )   را هدف گیری ، کند .آن     .حضرت  در پایان ، در حق مقام معظم  رهبری ، ادام الله ظله ، دعا کردند.
از  این  گونه  رهنمود  ها به دست می آید:
1 / :باید مواظب ، بود که مبانی مکتب  انقلاب ، مورد تهاجم  قرار نگیرد.
2 / : باید  خطوط  فکری و عملیاتی دشمن  را شناسائی ، کرد.
3 /باید انقلابی  ماند  و انقلابی عمل کرد بقول  مقام معظم  رهبری ، ادام  الله ظله  ،  حوزه  ی  علمیه  باید انقلابی بماند و انقلابی ، عمل کند.
4  / :مساله  ی ولایت فقیه ،دیرینه  ای طولانی  داشته و امر جدیدی نیست.»

رهبر معظم انقلاب، یار دیرین امام خمینی، رهبر کبیر انقلاب

چهارشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:٠٥ ‎ق.ظ

پست 2382 : اعوُذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لَایَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعًا فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ.
ای مؤمنان! مراقب [ایمان و ارزش های معنوی] خود باشید! اگر شما هدایت یافتید گمراهی گمراه شده به شما زیانی نمی رساند، بازگشت همۀ شما به سوی خداست، پس شما را از آنچه انجام می دادید آگاه خواهد کرد. (قرآن کریم؛ سوره مائده، آیه ۱۰۵) الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد.
چهارشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٥:٥٥ ‎ق.ظ

پست 2381 : به قلم حجة الاسلام شیخ مالک رجبی دارابی 74 : «جوان ازمَنظَرِ قرآن: بسم الله الرحمن الرحیم .سلام علیکم. چون امشب شب ولادت حضرت علی اکبر است و فردا سالروز ولادت آن جوان رشید فرزند اباعبدلله الحسین علیه السلام است وروزجوان نامیده شد؛ ازاین جهت ببینیم درقرآن جوان چگونه معرفی شده است.
درآیۀ 10سوره کهف ازاصحاب کهف به عنوان «فِتیه»جوان مردان یاد کرده است. وآنها درزمان دقیانوس زندگی می کردند. دقیانوس به عنوان امپراطور روم درکشورپهناور روم سلطنت می کرد، وشهر اُفسوس (درنزدیکی اِزمیرواقع درترکیه فعلی یا درنزدیک عمّان پایتخت اردن )پایتخت اوبود. او مغرورِ جاه وجلال خود شده بود وخود را (همچون فرعون) خدای مردم می دانست، وآنهارا به بت پرستی وپرستش خود دعوت می نمود. وهرکس نمی پذیرفت اورا اعدام می کرد. خفقان وزور ووحشت عجیبی درشهر اُفسوس واطراف آن حکم فرما بود. اوشش وزیرداشت که سه نفرِآن درطرف راست او وسه نفرشان درطرف چپ اومی نشستند، آنها که درجانب راست او بودند، نامشان «تِلمیخا، مَکسِلمینا، مِشیلینا» بود، وآنها که درجانب چپ او بودند، نامشان «مَرنوس، دِیرنوس، و شاذیروس» بود که دقیانوس درامورکشور با آنهامشورت می کرد.
داستان مُفصّل است ادامه ندهم. این شش وزیر موّحد بودند ،به خاطر آنکه به خدا برسند. محرمانه ازتشکیلات دقیانوس فرار می کنند. تا به غاری میرسند و درداخل غار می خوابند تا 309 سال قمری و 300سال شمسی بعدازآن بیدارمیشوند
دوباره ازخدا خواستند بخواب بروند و خدا آنها را خوابانید وآنها خوابند، خوابند، و هنوزخوابند تا امام زمان (عج) بیاید و درآن زمان ظهور بیدارمیشوند.
.
درسهای مهم از ماجرای اصحاب کهف:
1: باید تحت تأثیر جامعه قرارنگرفت، و نگفت « خواهی نشوی رُسوا هَمرَنگ جماعت شو» بلکه باید استقلال فکری داشت
2: برای حفظ جان،بایدگاهی درپشت سِپرتقیّه وبه طورتاکتیکی کارکرد،تا نیروها به هدرنروند.
3: باید از تقلید کورکورانه پرهیز کرد.
4: باید دربعضی از موارد، ازمحیطهای فاسد هجرت کرد،تا رشد کرد.
5: باید در سختی ها به خدا توکل نمود.
6: حتماً امدادهای غیبی به کمک رهروان مخلص حق خواهدرسید.
7: باید باتفکر وبحث های منطقی ،خود را ازخرافات وامور واهی رهانید.
8: از آزادگی اصحاب کهف همین بس که مقام وزارت داشتند، ولی به خاطرآخرت و اُمورِ معنوی دل از دنیا کندند و به حق پیوستند، مانند حضرت یوسف علیه السلام که از زلیخا و کاخ او بُرید وگ فت «زندان بهترازآن چیزی است که زنان مصر مرا به آن دعوت می کنند.
بنابراین جوانمرد کسی است که ویژگیهای بالا را که شمرده شد داشته باشد. در آخَر یک روایت از امیرالمؤمنین علیه السلام تقدیمجوانان کنم:
امام علی علیه السلام می فرماید: یا مَعشَرَالفِتیان حَصِّنوا اَعراضَکُم بِالاَدَب ودِینَکم بالعِلم: ای جوانان آبروی خویش را با ادب تربیت، و دین خویش را با دانش نگه دارید .(تاریخ یعقوبی ج 2 ص210)
داستان اصحاب کهف از مجمع البیان و نورالثقلین بخش تفسیر سوره ی کهف و قصه های قرآن مرحوم حجة الاسلام محمد محمدی اشتهاردی ص 646 وص 652 تحریر شد. حوزه علمیه ی قم 28/2/1395برابربا 10 شعبان المعظم 1437 هجری قمری بعداز ظهر سه شنبه. التماس دعا»

پاسخ دامنه : به نام خدا. حجة الاسلام آقای شیخ مالک رجبی دارابی روحانی ارجمند و نویسنده کوشا و خستگی ناپذیر سلام علیکم. از این داستان قرآنی و استنتاجی که کردید، بسیار لذت معنوی بردم. این از متن های خوب شماست و بر خواننده موثر می افتد. ممنونم و همچنان از حضورت در دامنه خرسند و مفتخر.

اصحاب کهف _غار_ که داستان شیرین و حکمت آموز در سوره ی کهف قرآن آمده است

سه‌شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٧:٠٥ ‎ب.ظ

به قلم  دامنه

پست 2380 : به نام خدا. امروز سه شنبه 28 اردیبهشت 1395 در اقدامی خداپسندانه توسّط جناب حاج میرزاعلی چلوئی دارابی _که در این امور عمومی پیشتازند و پیش خدا ماجور_ مزار دارابکلا سمپاشی و هرَس شد. از ایشان و دو همراه دیگرشان آقایان اسماعیل آهنگر دارابی و عمران رمضانی دارابی ، ممنونم. تصاویر را جناب رنگین کمان گرامی به تلگرامم ارسال کرده اند:

سمپاشی و حرَس و هرس مزار دارابکلا. در روز سه شنبه 28 اردیبهشت 1395 توسط جناب حاج میرزاعلی چلوئی دارابی. ارسالی جناب رنگین کمان به تلگرام دامنه. بقیه در اینجا

سه‌شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:٥٥ ‎ب.ظ

پست 2379 : به قلم مهندس محمد عبدی 28 : «سلام بر دوستان دامنه خوان و شما کبلاقا ابراهیم عزیز. حاج طاهر رمضانی عزیز شاغل در شرکت نکاچوب همکار پدرم بودند. با ما هم در آذر 1381 عتبات سوریه و عراق (کربلای معلی) از طریق مرز زمینی بیش از بیست روز همراه و همدل زیارات قبور اهل بیت علیهم السلام بودیم که به عینه مشاهده نمودم که حاج طاهر انسانی خداجو وارسته و بسیار عاشق و دلبسته اهل بیت (ع) بودند.

فلذا معلوم است که چنین انسانی قطعا پرورش دهنده فرزندی نیک رفتار و خوش اخلاق به نشان نشانی خود باشند و در دامان چنین پدر و مادری فرزندی طلبه به جامعه تحویل دهد که حارث و مبلغ دین خدا و هم لباس و شاگرد امام زمان (عج) گردد .البته هنوز خدمت آقا شیخ نرسیدم شخصا، اما به خوبی پدرشان را می شناسم و گواه بر انسانیت و خوش اخلاقی فوق العاده شان می دهم و ... همیشه موفق باشند و باشید.»

پاسخ دامنه : به نام خدا. سلام مهندس بزرگوار و اهل نظر و قلم. اشاره ی شما به مُفاد پست 2377 اینجا، حاکی از این است جناب عالی بخوبی بیشتر دارابکلایی ها از نزدیک می شناسید و با برخی از مومنان به مسافرت های زیارتی رفته اید. گواهی شما به عنوان یک شاهد همراه، دمیدن روح اطمینان بخشی به خواننده است. ممنونم. مردم دارابکلا نیز حاج طاهر رمضانی دارابی را نیکی و تکیه ای و مسجدی می شناسند. وجود مومنان و متدیّنان در روستای بزرگ دارابکلا، نعمت بزرگی ست که گاهی ناشناخته باقی می ماند.

سه‌شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ

پست 2378 : به قلم دامنه. به نام خدا. دیروز دوشنبه 27 اردیبهشت در پست 2361 اینجا، قول داده بودم به سؤال خواننده ی محترم غیردارابکلایی دامنه یعنی جناب آقای بیدل که هیچ نمی دانم این بزرگوار از کجای ایران اند، پاسخ بنویسم. این پست در اجابت آن پست وعده داده شده، می باشد. که رسم است: الوعده وفا.

پاسخم به جناب آقای بیدل : سلام. با تشکر از حضورت در دامنه. دارابکلا یک روستاست. اما بسیار بزرگ. و در شُرُف شهر شدن. در استان مازندران. ضلع شرقی. میانه ی سه شهرستان: ساری، نکا و میاندورود. درست روبروی جاده دریای گوهرباران و فرودگاه دشت ناز. و در فاصله 6 کیلومتری به بزرگراه ساری-مشهد. در دامنۀ جنوبی. با جلگه ای پهن، جنگلی وسیع، چشمه هایی دیدنی، و در لای دو یال تپه ی شرقی و غربی و در دهانه ی دشتی سرسبز و لطیف و حسّ کردنی.

قِِدمت زیادی دارد. این کهن دار بودن روستایم را از سنگنوشتۀ قبرها، از وجود بُقعه ها (= امامزاده ها)، و از تاریخی که سینه به سینه منتقل و مکتوب شده است، می گویم.

نیز محل ما به دارالمؤمنین معروف است. از قدیم تا به اکنون نزدیک 250 روحانی به جامعه اسلامی تقدیم داشته است. زمین مان زرخیر و زمان مان ذرخیز است و مردم مان سحرخیزند. یعنی اهل کار و کشاورزی و باغ و دام و کارمندی و هنرورزی و در راس همه دین ورزی و انقلابی گری. با صدها دانشجو و چندین معلم و صدها خبره ی اداری و مدیریتی _البته بالذّات نه همه بالفعل و عملی_ نیز با مردمانی مهمان نواز و که مراسم عاشورای مان در ایران مشهوره. دین و آئین و خصوصا" حجاب کامل برتر چادر اسلامی، اصلی ترین مشخصات روستای ماست.

نکته آن که محل ما را با سرچ در گوگل به آسانی می توانی بشناسی. زیرا به گمان من روستای 5هزار نفری مان، در وبلاگ داری در جهان، اول باشد. من اگر خواسته باشم همۀ وبلاگ های محلم را در قالبم لینک کنم، که نمی توانم اساسا"، شاید ارتفاع ستون کناری قالب وبم به سه متر و اندی برسد!

در ضمن در وبلاگ دیگرم با نام «آلبوم دامنه دارابکلا» اینجا، می توانید مظاهر زیبا و دیدنی دارابکلا را مشاهده کنید. ممنونم. خدا حافظ تان.

این زاویه، فقط یک نما از هزاران زاویه ی زیبای دارابکلاست، هنری ماندگار از عکاس برتر و باذوق دارابکلا جناب آقای «یک دوست» در 5 شنبه 23 اردیبهشت 1395

سه‌شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ

پست 2377 : به قلم دامنه : به نام خدا. امروز در سلسله بحث روحانیت دارابکلا به معرفی مختصر جناب حجة الاسلام شیخ علی رمضانی دارابی(طاهر) می پردازم.

اول ادب اقتضاء می کند به پدر مومن و باشرافت ایشان _حاج طاهر رمضانی_ که مردی بامرام و احترام در محل اند؛ سلامی و تشکری خاصّ داشته باشم زیرا با هدیه ی یک طلبه ی خوب، باانصاف و متین از خاندان باایمان و شریف خویش، به آقا امام زمان (عج) گامی اسلامی برداشتند و به احیاء کاری ارزشمند برخاستند.

شیخ علی را از نوجوانی می شناسم. همان ایامی که برق طلبگی در چشمانش جهش داشت و آن روحیه را در روح وی به عینه می دیدیم. زمان گذشت و او حالا در مشهد مقدس به یک روحانی خوب، باوقار و دارای روحیات معنوی و اخلاقی ترقّی یافته اند.

از مدرسۀ علمیۀ امام صادق _علیه السّلام_ با تلمّذ(= شاگردی) نزد مرحوم آیة الله آقا دارابکلایی برآمدند و به خود بارِ علمی مقدماتی دادند و به همین وضع و حال بسَنده نکردند و کوچ اقامت در گوشه ی منوّر قبر حضرت رضا _علیه السّلام_ را ترجیح دادند و در مدارس علمیه مشهد به طلبگی اش نظم و نسق بخشیدند و الحمدُلله به مراحل بالاتر و والاتر نائل شدند.

گرچه حوزه مشهد را به وُسع خویش به استدامت پی گرفته اند؛ اما چون از ذوق تبلیغ بالایی برخوردار بودند، به این راه اسلامی و اجتماعی کشانده شدند و مبلّغِ اسلام و راهنمای مردم گردیدند. منبر رفتتند و وعظ کردند و پند دادند.

از یکی از دوستان طلبه اش به گوشم شنیدم که وی را فردی یا احوالات نیکو دانست. و بخوبی از او تمجید کرد و حتی تعبیر «روحانی مظلوم» را بکار برد. که به عبارتی یعنی آرام و متین و درخود. من هم تا جایی که شناخت دارم و چند باری با ایشان هم سخن شدم، جز خصلت های عالی تواضع، محبّت و اخلاق خوش ندیدم.

جناب ایشان هم اکنون بی آن که به شغلی اشتغال کنند و یا یه آن اشتیاق نمایند، به همان دو وجه طلبگی و تبلیغ شان می پردازند و کمتر به محل آمد و شد دارند، و یا شاید من از دیدارش در محل محرومم. به هر حال برای این روحانی باتقوا، کوشنده، ماخوذ به حیاء و مستقل فکری و از خاندان قابل احترام و مومن دارابکلا، آرزوی سلامتی روزافزون دارم. به خانوادۀ نسَبی گرانقدرشان بر داشتن بک روحانی بزرگوار تبریک می گویم و به خانوادۀ سبَبی شان که از روستای زیت هستند، نیز سلام و درود می فرستم. ان شاء الله جناب آشیخ علی در مشهد مقدس به یادمان باشند و از ذکر دعای خیر در هنگامه ی زیارات حضرت امام رضا _علیه السّلام_ محروم مان ندارند. 

جناب حجة الاسلام شیخ علی رمضانی دارابی (طاهر) دو عکس دیگر در ادامه ی مطلب


ادامۀ مطلب
سه‌شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ

پست 2375 : به قلم مهندس محمد عبدی 27 : «سلام بر دوستان و دامنه خوانان عزیز و به شما کبلاقا ابراهیم طالبی دارابی بزرگوار و خستگی ناپذیر. کار حضرتعالی در مدیریت دامنه و از جمله در معرفی روحانیون فاضل دارابکلا، عالی است و اما و اگر ندارد و خوب علما رو به میدان آوردی و در حال معرفی شان هستید و این ستودنی است. و البته بسیاری ازین علما را نمی شناسم اما یک جمله معروف دهیار حاج محمد دباغیان شما از دبیرستان در ذهنم حکّ شده که در زنگ انشائی برای معرفی داربکلا گفته بود: «دارابکلا بزرگترین مرکز تولید و انتشار شیخ و روحانی در منطقه و استان مازندران است ».

و به گمانم در کشور تک باشه و حرفی نیست. وجود علمای زیاد البته مرهون نقش بی بدیل علمای گذشته بخصوص حضرت آیت الله دارابکلایی و دیگر همقطاران ایشان است. و از همه مهمتر روحیه معنوی و اسلامی سده های اخیر پدران این آب و خاک و این خِطّه عالِم پرور است. وگرنه بسیاری از روستاهای دیگر مدعی این اطراف، اصلا چنین روحیه و تربیت علمایی نداشته و ندارند.
اکنون نیز می طلبد تا تعداد افراد طلبه جدید هم بیشتر به حوزه ها رفته و در صورت صلاحدید بزرگان محل، برخی علمای مشغول در سازمانها بعد از بازنشستگی در محل حوزه علمیه امام صادق (ع) را فعال نمایند . در هر حال موفق باشید و مستدام و خداوند بیشترشان کناد.»

پاسخ دامنه : به نام خدا. سلام مهندس. اول ممنونم از لطف تو. دامنه رونقی اگر دارد، به یُمن  قلم های اَمثال شما بزرگان است. من شاگردی از شاگردان دامنه نویسان و حتی برخی از دامنه خوانان نیک اندیش و شریف هستم. دوم بله، دارابکلا مهد دین ورزی و ایمان و آخوندپروری از بدو شکل گیری بوده است و خواهد بود. این نسل در خاندان روحانی به نحوی امتداد می یاید، سایر خانواده های متدیّن باید در این راه طلبه هدیه ی امام زمان (عج) کنند یعنی برجسته ترین و باهوش ترین فرزندشان را به حوزه بفرستند تا دین شناش شوند و مبلغ رسالات الهی گردند. از توجه ات بسیار ممنونم و این دیدگاه تان نشانِ درک و علایق و اعتقاد شما به نظام روحانیت وارسته است.

سه‌شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۸:٥۸ ‎ق.ظ

پست 2374 : به نام خدا

هشدار به انتقام از خاندان امام

سه‌شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۸:۳٥ ‎ق.ظ

پست 2373 : به نشر دامنه : متنی نقلی: به نام خدا. به دیدگاه حقوق بشری متفکر اندیشمند، استاد شهید آیة الله مرتضی مطهری، که از نظر امام خمینی رهبر کبیر انقلاب  آثارش 100% اسلامی ست به دقت بنگریم:

«در دنیای غرب از قرن هفدهم به بعد، پا‌ به‌ پای نهضت‌ های علمی و فلسفی، نهضتی در زمینۀ مسائل اجتماعی و به نام "حقوق بشر" صورت گرفت. نویسندگان و متفکران قرن هفدهم و هجدهم، افکار خویش را دربارۀ حقوق طبیعی و فطری و غیر قابل سلب بشر با پشتکار قابل تحسینی در میان مردم پخش کردند. ژان ژاک روسو و وُلتر و مُنتسکیو از این گروه نویسندگان و متفکران‌ اند. این گروه حق عظیمی بر جامعۀ بشری دارند. شاید بتوان ادعا کرد که حق اینها بر جامعۀ بشری از حق مکتشفان و مخترعان بزرگ، کمتر نیست.

اصل اساسی مورد توجه این گروه این نکته بود که انسان بالفطره و به فرمان خلقت و طبیعت، واجد یک سلسله حقوق و آزادی‌ها است. این حقوق و آزادی‌ها را هیچ فرد یا گروه، به هیچ عنوان و با هیچ نام نمی‌توانند از فرد یا قومی سلب کنند؛ حتی خود صاحب حق نیز نمی‌تواند به  میل و ارادۀ خود آنها را به غیر منتقل نماید و خود را از اینها عریان و مُنسلخ سازد. همۀ مردم، اعم از حاکم و محکوم، سفید و سیاه، ثروتمند و مستمند در این حقوق و آزادی‌ ها با یکدیگر متساوی و برابرند.» (منبع : نظام حقوق زن در اسلام، مقدمه، انتشارات صدرا، چاپ 34، سال 1382،ص12)

متفکر اندیشمند، استاد شهید آیة الله مرتضی مطهری

سه‌شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۸:۱٥ ‎ق.ظ

پست 2372 : اعوُذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

إِنَّ فِی هَٰذَا لَبَلَاغًا لِقَوْمٍ عَابِدِینَ وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ
بی تردید در این [حقایقِ قرآنی] برای رسانیدن اهل عبادت [به اوجِ مطلوب] کفایت است؛ ما تو را جز کانون مهرورزی و مهربانی برای جهانیان نفرستادیم.(قرآن کریم؛ سوره انبیاء، آیات ۱۰۶ و ۱۰۷). الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد.
سه‌شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۸:٠٥ ‎ق.ظ

پست 2371 : به قلم میرزاعلی چلوئی دارابی 5 : «به نام خدا با عرض سلام خدمت جناب دامنه و خوانندگان گرامیش. بنده ساده و صمیمی از سادگی و صمیمیت اقا شیخ رحیم میگویم که شخصا  تلاش و زحمات ایشان چه در زمین زراعی و چه در شرکت نکا چوب و چه در تربیت فرزندان را بسیار بسیار می پسندم و برای ایشان ارزوی سلامتی ارزومندم.

جناب دامنه عزیز به تمجید از اقای محمد اسماعیل ربانی پرداختید . بسیار خوشرو متین و مهربان دیدمشان . در این زمینه لازم به ذکرم که ایشان یکی از جوانان با استعداد ورزشی هستند که در تیم فوتبال بسیج دارابکلاعضویت دارند . برای این جناب عزیز نیز ارزوی موفقیت و کامیابی در همه زمینه ها را دارم . خدا نگه دار.»

پاسخ دامنه : به نام خدا. جناب میرزاعلی چلوئی دارابی سلام گرم من هم نثارت. حقیقتا"  دلشادم که نسبت به معرفی آشیخ رحیم و سایر روحانیون گرانقدر این همه شور و اشتیاق آفریده شد. ازت ممنونم. خیلی صمیمی و دلی و واقعی نوشتی. دامنه به قلم دامنه نویسی چون میرزاعلی افتخار می کند.

دوشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ

پست 2370 : به قلم حاج حسین رمضانی دارابی 7 : «سلام. شیخ رحیم، ما از دوران کودکی ما ایشان را می شناسیم. یکی از رو حانیون برجسته محل که در عرصه های فرهنگی  قدمهای مثبتی بر داشته. و جای قدردانی از ایشان به نوعی محبت شما را نشان خواهد داد. در گفتگویی که با ایشان داشتم خیلی هم خوشحال شده و یادی هم از  همه دوستان کرد و آقا شیخ مالک را هم خیلی  از محبتش دریغ نکرد.»

پاسخ دامنه : به نام خدا. سلام حاج حسین. شما هم در پست معرفی جناب حجة الاسلام  شیخ رحیم آهنگر دارابی سهیم هستی زیرا درخواست دامنه در گرفتن عکس تازه از ایشان را اجابت کردی و ثواب این کار هدیه ی روح پدر زحمتکش تان. سلام مرا هم به آشیخ رحیم ابلاغ کنید، ایشان لطف دارند. ممنونم از شما بایت نوشتن این متن تان. در ضمن نوشته های شما با عنوان مسائل جناب رنگین کمان، اینجا ذخیره می شود.

دوشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ

پست 2369 : به بازنشر دامنه : به نام خدا. با پیام خواهر بزرگوارم موسوی به دامنه در لحظات پیش، مطلع شدم که ایشان در وبلاگش دو پست اردو و جشن پایان تحصیلی پیش دبستانی را بارگذاری کرده اند و عکس های امیدان دارابکلا را به نمایش گذاشته اند: اینجا .

در ضمن آدرس وبلاگ ایشان به این آدرس تغییر کرد:

http://mahdmalkehaykocholoo55.mihanblog.com

به شما خواهر بزرگوارم و معلم ارزشی و انقلابی و نیز از همه مهمتر فامیل نزدیک دامنه، جشن فارغ التحصیلی شاگردان کلاست را که امید ما هستند، تیریک و خداقوت عرض می کنم. من اساسا" به آموزش بچه ها و پروراندن روح آنان خیلی خوشحال می گردم. خصوصا" وقتی توسط معلمی گرانقدر همچون شما که مومن و بادانش و دارای تجربه ی موفق مدیریت مهد کودک ملکه ها طی 25 سال مهارت هستید، صورت می پذیرد.

هر دو پست وبلاگ خوب تان را مشاهده کردم و این پست 2369 دامنه هم تقدیم شما و دامنه خوانان شریف می شود:

دامنه به همگی شما بچه های خوشگل و درسخوان و امید آینده و نیز به معلّم گرانقدرتان،خواهر مومنه و بزرگوارم موسوی تبریک و سلام و خداقوت می گوید. عکس پیش دبستانی های مدرسه شهید مهاجر دارابکلا. در ماه اردیبهشت  1395

دوشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٩:٥٥ ‎ب.ظ

پست 2368 : به قلم حجة الاسلام شیخ مالک رجبی دارابی 73 : «بسم الله الرحمن الرحیم وبه نستعین وهو خیرالناصرین. سلام علیکم. تفهیم سخن نو (جدید) و سخن کهنه (قدیم):

سخن جدید: 1: هر زمان دیدیم جامعۀ ما، مردم ما، مستمعین ما، مسائل مورد ابتلاء به خودشان را نمی دانند یعنی مسائلی که غالبا مردم به آن نیازدارند اطلاع ندارند ما یادآور بشویم. مثلا" مسائل وضوء،غسل ،نماز،روزه و.......این سخن جدیداست. اگرچه تکراری هم باشد چون مورد نیاز است جدید است. تا بفهمند.

2: اگر دیدیم درجامعۀ ما افرادحسود زیاد هستند در اینجا یک مبلّغ برای آنکه عواقب بدِ حسود را  مطرح کند و به آنها بفهماند که حسودی عاقبت ندارد. روح، روان انسان را از بین میبَرَد. و همیشه انسان با حسودی مریض است. گویا همیشه ناراحت است و ادامه دهد ..... و همین مردم به چیز سهل ،آسان همدیگر را تهمت بزنند. در اینجا یک سخنران باید از عواقب بدِ تهمت سخن بگوید. اینجا سخن جدیداست. پس یک سخنران یا مبلغ اگر به مقتضیات حال ، قال، مقال، جامعه، مخاطب، مستمع حرف بزند یا سخنی براند سخن جدید گفته است.
3: مجموعۀ آیات قرآن جدید است تا ابدالابد. و تا قیامت کهنه نمیشود. به مناسبت مطرح شود

4: مجموعهً روایاتی که ازحلقوم پاک معصومین بدست ما رسیده است جدید است به مناسبت مطرح شود

اما سخن کهنه و قدیمی: سخنان یا داستان هایی است که بی فائده است. اگر چه در نظر بعضی جذّاب است. مثل داستان رستم و سُهراب و شیرین و فرهاد و سخنان تکراری که بی فائده است.

این مبحث را از این جهت مطرح کردم که چون مورد سؤال بود. جواب دادم توضیحات بیشتر از این داریم اما از باب اختصار ادامه نمی دهم.

حوزه علمیه قم 27/2/1395 برابر با 9شعبان المعظم 1437 هجری قمری. بعدازظهر روزدوشنبه. موفق باشید.»

 

دوشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۸:٠٥ ‎ب.ظ

پست 2367 : به قلم مهندس محمد عبدی 26 : «سلام و درود به همه دوستان و کاربران عزیز وبلاگ وزین دامنه دارابکلا و بخصوص کبلاقا ابراهیم طالبی دارابی عزیز و پرتوان و پرتلاش. با عرض پوزش شایسته دیدم موضوع و مطلبی را برای شما بیان نمایم در جریان نوشتاری اخیر در پست 2341 اینجا لطفا توجه فرمایید:

روان آب در جغرافیا به معنای هر گونه آب جاری است. برای نمونه منظور از روان آب‌ها می‌تواند رودها، چشمه‌ ها، و جریان‌ ها و غیره باشد.

در زمان بارش، میزانی از آب باریده شده جذب زمین می‌شود که با نام نفوذ شناخته شده‌ است و مقداری دیگر جذب درختان و گیاهان می‌شود که با نام برگاب شناخته شده‌ است و مقدار باقی‌ مانده از بارش به صورت روانابی در سطح زمین جاری می‌شود و یا به سطح رودخانه‌ ها و دریاها افزوده می‌گردد، این آب باقیمانده با نام رواناب سطحی شناخته می‌شود.
اگر در هنگام بارش، شدت بارندگی از ظرفیت نفوذ آب به داخل خاک بیشتر باشد، بخشی از آب ناشی از بارندگی در سطح زمین باقی می‌ ماند. این آب پس از پُر کردن گودی‌ های سطح زمین که به آن چالاب گفته می‌شود، در مسیر شیب زمین جریان می‌ یابد و از طریق شبکه آبراهه و سپس رودخانه اصلی از حوضه خارج می‌شود. این بخش از بازندگی را می‌توان در رودخانه‌ ها اندازه‌ گیری کرد که به آن، رواناب سطحی می‌گویند.

پس ملاحظه می فرمایید روان آب یا رواناب می تواند آب جاری هم باشد و در نتیجه زیادی آن در بازه زمانی کوتاه همان سیل و سیلاب است که خطر و مشکلات انرا همه آگاهیم بخصوص دارابکلایی های عزیز که با سیل ها و سیلاب ها داستان هایی شنیدنی و خسارات هنگفتی تجربه دارند .
ولی آب روان هر آبی که در حرکت باشد را می گویند و اصلا بار منفی ندارد مثلا می خوانیم در دین آنها آب روان و جاری قداست و پاکی ویژه‌ای دارد و برای بسیاری از فرایض از آب روان استفاده می‌گردد. معمولا آب روان پاک کننده هست و همان آب جاری در فقه می باشد که جزو پاک کننده هاست .
حال ملاحظه فرمودید که با جابجا کردن پس و پیش کلمات معنی چقدر تغییر می کند لطفا بیشتر دقت نموده و بیشتر بیندیشیم. قربان قلم همه اندیشمندان. موفق باشید.»

دوشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٧:٤٥ ‎ب.ظ

پست 2366 : به قلم جناب یک دوست : «سلام به دامنه و آقا شیخ محمد جواد غلامی دارابی، دوست مان. که الحق والانصاف خیلی جالب و خواندنی هنر در قرآن را توصیف میکنند. موفق وموید باشید.» (اشاره است به این دو پست: اینجا و اینجا)

دوشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:۳٥ ‎ب.ظ

پست 2365 : به قلم جناب یاس 1 : «سلام بر جناب دامنه و همه دامنه خوانان عزیز. به خصوص آقای مهندس عبدی بزرگوار. مرد مومن چرا سم خراب به فامیل ما دادی؟ که باغش خراب بشه؟ البته این برای مزاح بوده. (=اشاره است به پست 2362  جناب عبدی اینجا)

بله القصه آقای شیخ رحیم ما، از آن جمله شیوخی هستند که نان لباسش را نخورد بلکه از راه کار و تلاش بازو و دست رنجشان امرار معاش می کنند و همیشه خندان و مهربان هستند و امیدوارم همیشه موفق و سلامت باشند.

پاسخ دامنه : به نام خدا. جناب یاس سلام من هم به شما. از لطف و مهربانی و قلم شسته و شیرین و بی غلط غلوطت! بسی خرسند گشتم. فقط این را بدان از اصول 177 گانه ی دامنه؛ یکی این است که کامنت گذار محترم باید با نام رسمی و یا مستعار شناخته شده (مثلا" مانند نام مستعاری جناب آقای رنگین کمان) و یا در نهایت، با با اسمی توافق شده و مورد شناسایی شده با دامنه، متن خود را یا در بخش نظرات یا در تلگرامم برساند. اما این بار فقط به خاطر احترام خاص به جناب حجة الاسلام شیخ رحیم آهنگر دارابی و مایوس نساختن شخص شما که مشخّص است دستی ماهر در تدوین و نوشتن داری، متن شما را در این پست 2365 روانه ی فضای دامنه خوانان شریف کردم. پس خود را بر من بشناسان و در دامنه قلم خود را بیار و بیآرا. با التماس دعا.

دوشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٢:٥٥ ‎ب.ظ

پست 2364 : به قلم حجة الاسلام شیخ مالک رجبی دارابی 72 : «بسم الله الرحمن الرحیم. سلام علیکم. از خاطرات جناب مهندس عبدی و پاسخی که شما به ایشان در پست 2362 اینجا، دادید خیلی خندیدم و خوشحال گشتم. شیخ رحیم شخصیت معروف و مشهور دارابکلا است. و بنده به ایشان ارادت دارم به سه دلیل:

1: ایشان 37 سال قبل عمّ جزء و قرآن را به من یاد دادند.

2: ایشان همسایه اینجانب میباشند واخلاق ایشان را دوست دارم وهر وقت ایشان که در مجلسی باشند تواضعشان کاملا" مشهود است. وبه همه روحانیون احترام خاصی دارند وآنهارا برخودشان مقدّم میدارند؛ چه در رفتن منبر وچه در امام جماعت. وشما جناب آقاابراهیم، ایشان را در پست 2359 اینجا بخوبی معرفی کردید. متشکرم.

3: صدای قشنگ وجذابی دارند مخصوصا" آن زمان که دعاهای ماه رمضان را می خواندند واقعا" تحولی در انسان ایجاد میشد. موفق باشید

پاسخ دامنه : به نام خدا. اول سلام علیکم. و نیز بسی ممنون. در ثانی خاطرات جناب مهندس  چون هر دو از اخلاص روایت شد، لاجرَم بر دل نشست. و در ثالث، آنچه از دلم برآمد در معرفی اش نوشتم و ممنونم تایید کردید و بخشی از ویژگی های آشیخ رحیم را نیز در این پست خود؛ ضمیمه ساختید. همه ی مردم دارابکلا او را به نیکی و خوش اخلاقی می شناسند. لذا نه گزافه بود و نه کم گویی. در ضمن چون امروز لای کارهای روزانه ام، تخم کنَف زیاد خوردم در پاسخ به مهندس محمد عبدی سر ذوق آمده بودم که موجب شعَف تان گردید.

دوشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ

پست 2363 : به قلم حجة الاسلام محمدجواد غلامی دارابی 6 : «هنر در قرآن. 2. به نام خالق بی همتا.

تصویر سازی هنری در قرآن کریم فراوان به کار رفته است ؛ مثل تصویرهایی که در سوره "القارعه" و یا در سوره " تکاثر"   به کار برده شده است.
موسیقی کلامی قرآن نیز از اهمیت والایی برخوردار است. آهنگ آیات، همخوانی حروف، خلق تصویر، ایجاز در بیان- با تفسیر فراوان-  همه از ویژگیهای هنری قرآن است.
در قرآن از  جهت زیباشناسی، الفاظ و معانی بسیار متناسب آمده اند؛ برای معانی تند الفاظ تند و برای معانی نرم، الفاظ ملایم و نرم آمده است.
گاهی برای معانی تند الفاظ نرم آمده که البته بر تاثیر کلام افزوده است."یوم نطوی السماء - روزی که آسمانها را مانند طومار درهم پیچیم" در حالی که موضوع سخن درباره قیامت است (به نظر می رسد با پنبه سربریدن وحشتناک تر از سر بریدن با شمشیر باشد!).
در بیان قرآنی، از همه ابزارهای هنری- زبان و بیان و ادب و هنجار گریزی در زبان- که منجر به هنر می شود بهره برده شده است.
بی تردید سبک گفتار قرآن با آثار بشری متفاوت است. قاطعیت بیان، صدور احکام، به کار بردن ضمیر جمع در گفتار، یقین به مبحثی که بیان می شود و بسیاری از امتیازات دیگر، سبک کلام الهی را از سبک کلام بشری جدا می سازد.»

حجة الاسلام محمدجواد غلامی دارابی. معاون نهاد نمایندگی ولی فقیه دانشگاه هنر تهران.اردیبهشت 1395

دوشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ

پست 2362 : به قلم مهندس محمد عبدی 25 : «سلام. پست معرفی  شیخ رحیم عزیز (واقع در پست 2359 اینجا) را با دقت و ولع تمام خواندم و از جمله روحانیون خوشنام داربکلاست که خیلی می شناسمش و خاطرات زیادی ازش دارم و لازم می دانم بخشی رو بازگو کنم تا نوشتار شما کامل شود:

ایشان مردی خندان، خوش اخلاق و خوش برخورد و سالها در نکاچوب بخش جنگل واحد بهره برداری چون کارگری ساده ، بسیار کوشا و وقت شناس و بی ریا کار و فعالیت کردند و اکنون بازنشسته تامین اجتماعی بوده و از حقوق مستمری آن بهرمندند. در کنار این کار در امر کشاورزی و باغداری هم فعال بوده و هستند در این باره با ما در ارتباط بوده و به نوعی ارتباط کاری داشته و داریم.
خاطره خوش اول: در اردیبهشت سال 1384 بود که ما توصیه ی سمّ کاپتان را برای باغ هلویش  که در تپه بالاتر از شرکت لاله باغ داشتند، کردیم. دست بر قضا سمّ، مورد دار از شرکت توزیع شده بود و ایشان در کنار چند صد باغدار دیگر با خراب شدن باغشان جزو شاکیان ما شدند و کارمان به دادگاه و پاسگاه کشید. ای خدا یادش بخیر. روزهای اول چه حال و روزی داشت و  با اینکه بسیار نیازمند بود و باغش خراب شده بود اما از ادب خارج نشده و تا آخر پای شکایتش بود و از شرکت سازنده خسارتش را گرفت.
خاطره خوش دوم: ایشان برای مراسم احیای شب های ماه رمضان و برخی مراسم روضه خوانی شهادت ائمه هدا علیهم السّلام از طرف برخی همکاران نکاچوبش به سورک می آمدند و چندین بار پای سخنرانی ایشان نشستم و یادم هست در مراسمی مجری بودم و ایشان را با عنوان «حضرت حجت الاسلام والمسلمین ...» خطاب کردم خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و در بالای منبر به وضوح شرمندگی و خجالت رو در رُخسار و کلامش را میشد دید و حس کرد وقتی از بالای منبر پایین اومد رو به من گفت این کلمات و جملاتی بود به من نسبت دادی و وظیفه و مسئولیت منو سنگین کردی و در تمام منبر هی می خواستم بگم اما می ترسیدم برداشت بد بشه و شخصیتت آسیب ببینه برا همین فرمود "مره همون شخ رحیم "باهیری راحت ترمه یعنی منو شیخ رحیم بگی بهتر و راحت ترم  که اوج خلوص و شکسته نفسی ایشان را می رساند.

پاسخ دامنه : به نام خدا. جناب مهندس با همه ی وجودم می گویم: سلام بر تو و جناب آشیخ  رحیم، مرد خوب و دین ورز و کشاورز و مردم دار دارابکلا. از دو خاطره ات بسیار به قول عُلماء مُبتَهج شدم و به قول دارابکلایی ها: «کف هاکادمه». همین. اگر این روحانی سلیم النّفس و پرجاذبه و دارای روابط عمومی عالی را دیدید، سلام گرمم را حتما" آفتابی کن. و مواظب باش سمّ های مورددار به دارابکلایی ها داده نشه! که در استیفای حق و ایفای نقش بسی جدّی و بی تعارف اند!

دوشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ

پست 2361 : به نام خدا. دو خواننده ی محترم غیردارابکلایی یکی با نام جناب اءآى «بیدل» و دیگری به اسم «سلامی» امروز به دامنه آمدند و دیداری داشتند و پیش از خروج از دامنه این دو متن سؤالی را برجای گذاشتند. می خواهم به احترام حضورشان در دامنه به سؤال جناب آقای بیدل پاسخی داده باشم تا احترام وی را برجای آورده باشم:

از طرف بیدل مدیر یک وب : «سلام این دارابکلا کجاست ؟ چیه شهر- روستاست- استان کشوره  و...؟کجای ایران هست ؟»

از طرف سلامی : «حاجی سلام. مطالب خوبی دارید . اما معارفه ندارید. حداقل نیم پستی از  خودتون بنویسید. نقل و قول زیاد تو وبلاگ شما هست .حداقل به پست معارفه کامل در حد شناخت عمومی...

شما تحصیلات چی دارید؟ حوزه ای با ...؟ رشته تحصیلی ؟ سن و تعداد فرزندان ؟ مجردی یا متاهل ؟ اهل کجا ؟ بچه ها تون موفق شده اند یا تحصیلات چی دارتد؟ تاثیر شما چقدر بوده روی آنها ؟ چقدر وقت می گذارید بابت این مطالب ؟ اینها همه مهم هستند . و شاید بعضی ها را هم دوست ندارید جواب بدهید .»

پاسخ دامنه : به نام خدا.  پاسخم به آقای بیدل در پست 2787  اینجا آمده است. و آن دومی که  سلامی خودش را خوانده؛ به نظرم پاسخی نیاز ندارد.

دوشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ

پست 2360 : به انتخاب دامنه : 134. به نام خدا. چند سال این نکته را از مجله تایم در دفتر مطالعاتی ام نوشتم: بیابان آفریقا با 8 و نیم میلیون کیلومتر مساحت، یک انبار انرژی برای آینده و منبعی خُفته برای انرژی برق جهان خواهد بود. (اطلاعات ضمیمه، 13 اسفند 1378)

نکته ها در این خبر علمی ست؛ دوتاش اینه: هر چه در جهان می بینی نگو عبَث و بیهوده است. دوم آن است که نعمت کویر را آگاهان می دانند و بس. پس سپاس ای خدا بسی بس.

گرچه الآن در پیش تو کویر و بَرهوتم، ولی بدان یک روزی آینده و امید توام ای زمین!

دوشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٩:٥٥ ‎ق.ظ

پست 2359 : به قلم دامنه : به نام خدا. امروز در راستای سلسله بحث معرفی روحانیت دارابکلا، این روحانی پرتلاش، خاکی، مردمی، زجرکشیده و اهل کار و دیانت و خدمت را معرفی می نمایم. یعنی جناب حجة الاسلام شیخ رحیم آهنگر دارابی.

خوب به چهره ی این مرد خیره گردید تا بر نفس چیره شوید، هیچ کس از دل مالامال از عشق صاف او به اهل بیت _علیهم السّلام_ خبر ندارد. و این راز خلقت و بلکه نعمت آفرینش است که بشریت به درون هم دستیابی ندارند. و این روحانی در میان ما از آن مردان نیکونامی ست که کمتر قدرش را دانسته ایم. چرا که خیال کرده ایم انسان هر چه هست در سوادش نهفته است، نه، انسان عظمتش در درونش است که احدی قادر نیست، به آن راه یاید الّا خدا. پس درود بر تو به زبان صمیمی ام: شخ رحیم.

اما بعد؛ ایشان زاده ی دهه ی بیستم از نسل های دارابکلایی هاست. مقیم و ساکن در پایین محله ی دارابکلا. طلبگی را با رنج و مشقّت در پیش مرحوم آیة الله آقا دارابکلایی شروع کرد و به مشهد رفت و به درسش ادامه داد و اما فقر و ناداری و مشکلات و صدها مانع و رنج مسیرها، وی را از استمرار تحصیل در جوار رحمت رضوی حضرت امام رئوف رضا _علیه السّلام_ بازداشت و به دارابکلا و در میان مردم و باغ و صحرا و دشت و جنگل و بیل و داس و تبر و کاشت و داشت و برداشت و از همه مهمتر روضه خوانی ساده و آرام و بی غلّ و غشّ و بی دبدبه و بی کیکبه برای حضرت سیدالشّهداء _ علیه السّلام_ پیشوای دیانت پیشگان جهان، بازآورد.

خواستم بگویم مرحوم علامه طباطبایی هم با آن همه فضائل و دانش و عالم بی نظیر بودنش، دَه سال پس از بازگشت از حوزه ی نجف اشرف، در باغ دهِ خود در تبریز، بیل زد و کشاورزی و باغداری کرد و آنگاه در حین کار و دانش به عرفان و علم قرآن رسید و به قم رسید و المیزان نوشت. و نخواستم خدای ناکرده قیاس کنم، او کجا و ماها و شیخ رحیم کجا. خواستم بگویم کار با علم در تعارض و تضادّ نیست. وقتی روحانیی مانند آشیخ رحیم، دستش سال های سال از دریافت شهریّه ی امام زمان (عج) _حقوق ماهانه طلاب، سهم امام(عج)_ قطع باشد، و دستنگ گردد، باید هم، گاه در فصولی از سال در لباس کار و کارگری و کشاورزی و جَست و خیزهای داخل روستایی باشد و هر وقت مردم وی را نیاز داشتند و نیز خواستند نماز جماعتی در پایین مسجد اقامه کنند، عمامه و لبّاده و عبا گذارند و هیبت خویش را آراسته به لباس پیامبری و پیغمبری (ص) کنند.

من، بالشّخصه بر وی سال هاست که احترام ویژه می گذارم. با هم هر گاه کنار هم شدیم بسیار گرم و بی پرده ایم. او را دوست می دارم چون می دانم مرد دسترنج هاست. درد و رنج کشیده است. فقر را بارها آزمون کرده است. بارها هم زیر منبر ساده و بی آلایش وی در دارابکلا، اوسا، مُرسم و منازل مردم در وفات ها و نذرها نشستم.

صدایی دلنشین، دارد؛ دعا را دلرُبا می خواند. بزرگترین ویژگی اش این بوده معلم قرآن دارابکلا بودند و صدها جوان را با قرآن انیس ساخت و آموزاند و این بالاترین ارزش معنوی اوست. از یکی از شیوخ بزرگوار محل به گوشم شنیدم که طلبگی اش با آموزش قرآن پیش شیخ رحیم رقم خورد و جهش گرفت.

او را بسیار خاکی، اُفتاده، تا حدّ زیادی _اگر درست باشه بگویم:_خجالتی، و نیز شخصیتی خندان، خوش برخورد، مهربان و هدایت خواه مردم و از همه مهمتر مردمی و ساده زیست می دانم. بر وی درودی دائمی می فرستم. با آن که هیچگه مدعی نبوده و نیست آنچنان سوادی در درون ذخیره کرده، ولی قلبش بسیار خداترس، پرستشگر و زمزمه خوان الله است.

هر کجایی، ای آقا، ای شیخ، ای دردکشیده، ای محرومیت ها را حسّ و لمس کرده، ای کسی که بارها در منزل مان در کنار مرحوم پدرم شما را خندان و مهربان دیدم، دعایمان کن ای آشیخ رحیم که بدان الحقّ رحیمی. برای تو ای دوست درونگرا این متن را با سیلاب اشکم نوشتم. دلم خیلی کشید برات بنویسم و نوشتم و دلم را گفتم. آری؛ جهان را چه در جهان، بینی و چه در «جهان بینی»، مهم آن است که چقدر بندۀ خدایی و خود را چگونه در آینۀ خدا می بینی.

حجة الاسلام آشیخ رحیم آهنگر دارابی. 26 اردیبهشت 1395. دارابکلا. عکاس و ارسال: رنگین کمان چند عکس دیگر به همراه یک عکس تاریخی مهم در ادامه ی مطلب


ادامۀ مطلب
دوشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٧:٥٥ ‎ق.ظ

پست 2358 : به قلم آسید علی اصغر شفیعی دارابی 53 : دامنه : این متن از آسیدعلی اصغر شفیعی دارابی خطابی ست به آن کامنت گذاری که صبح یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 مجددا" با فرستادن دو متن دیگر، دامنه را با قاطعیت «بی دین، منکر وحی، درهم کوبنده دین و قرآن، بی ایمان، هرزه گو و کافر» خواند که من بی کم کاست در پست 2349 اینجا آن را انتشار داده بودم. ضمن سلام به برادرم آسید، عینا" ارائه می شود:

سلام.
توانایی علمی را برای دفاع از اندیشه هایی که از اعتقادات و باورتان ناشی می شود، بر دَم قلم بیاورید و گفته های دامنه را نقد و برسی کنید. بحث های ایدئولوژیکی زمانش گذشته و شایدبرای استناد از این نوع بحث ها استفاده می شود. برای اینکه نتیجه تضارب افکار به دادگاه قرون وسطی ختم می شود که می گویید، کافر، منافق و ... .
شما کامنت گذار، بهتر از دیگران می دانید که مخاطبین دنبال اجرای این نوع برداشت هایی از بحث نیستند و از کنارش می گذرند. و من می دانم و باور دارم که انسان همواره مکرّم و برتر از هر اندیشه و باور است. فقط خداوند و ائمه اطهار (ع) و قرآن مجید، تقدس بی شک و تردید دارند و برترین هستند. خداوند مهربان را در یک جمله آوردم که توصیف تقدس نیکان و پاکان و معصومین (ع) بوده، استقرایی است.
واکنش شما کامنت گذار بی اسم و نشان که از خواص و دیندارِ حسّاس و دلسوز مکتب هستید، به خاطر بخشی از جوّی است که علیه دکتر سروش و دیگران که روشنفکران دینی هستند، ایجادشده است. شما هم با نام و شناسنامه بیایید و با اراءه نقد و بررسی از مواضع خویش و به قولی از دین، بحث را فَربه کنید. وگرنه ابراهیم صاحب وب دامنه را من بیشتر از دیگران می شناسم و مانند من، دیگران هم او را می شناسند که اهل دین و نماز و خدا هستند و بیش از حالتی که شما تصوّرش می کنید.
از آقای ابراهیم هم میخواهم این نوع بدل حضور را شخصا هضم فرمایید و عمومی اش نکنید تا تبدیل کردن یک مومن صادق به کافر و بی دین و ... مانند شهیدشدن همسنگران در جبهه ها، اشک بریزم و خدا خدا بزنم و حسرت صفحه ای از تاریخ روزگار را که همه با همدیگر مهربان باشند و منطقی و حسابی به گفتگو بپردازند را ببینم و شاد شوم. و حتی برای این خواص دلدادۀ دین هم گریه بکنم که چرا باید حُکم به لادینی یک دیندار را بدهند.
به امید ظهور هرچه زودتر صاحب عصر و زمان حضرت امام مهدی (عج).»
دوشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:٤٥ ‎ق.ظ

پست 2356 : به بازنشر دامنه : «به گزارش ایسنا، ولی ا... نصر (مدیرکل دفتر امور آسیب دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی)گفت: با توجه به آمارهای ثبت احوال در سال ۹۳ و شش ماهه اول سال ۹۴ در هر ساعت ۱۹ طلاق به ثبت رسیده و برای جلوگیری از شیوع این بحران باید چاره اندیشی کرد. او با بیان اینکه ۵ درصد طلاق‌ ها در سال اول زندگی و ۵۰ درصد طلاق‌ ها در ۵۵ سال اول زندگی اتفاق می افتد گفت: عامل این اتفاق، طبق نظر تحلیلگران اجتماعی شکاف بین نسلی ایجاد شده و تغییر ساختار شناختی خانواده ها است و گوشزدی به مسئولان فرهنگی است تا فعالیت خود را گسترش دهند.

نصر گفت: طبق آخرین آمار ۱۱ میلیون نفر جوان در آستانه ازدواج قرار دارند که بنا به دلایل اقتصادی و توقعات بالا، قادر به تشکیل خانواده نیستند و این موجب کاهش ۵ درصدی ازدواج در جامعه و به دنبال آن افزایش بروز مشکلات در جامعه شده است. او ادامه داد: رسانه‌های فراملی و از جمله ماهواره با برنامه‌ریزی‌هایی که انجام داده‌اند قبح بسیاری از مسائل از جمله طلاق را در جامعه ما از بین برده‌اند و این می‌طلبد تا با سرمایه‌گذاری در رسانه داخلی، سبک زندگی سالم در قالب اسلام را به خانواده‌ها آموزش دهیم.»

دوشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:۱٥ ‎ق.ظ

پست 2355 : به نشر دامنه : دامنه : به نام خدا. قسمت دوم پاسخ مرجع بزرگ جهان اسلام آیة الله العظمی سیدعلی حسینی سیستانی، به درخواست گروهی از دانشجویان:

«۵) اهمیت دادن به تشکیل خانواده، با ازدواج و تولید نسل، بدون تأخیر :
تشکیل خانواده مایه انس و لذت انسان، و موجب جدّیت در کار است و وقار و احساس مسئولیت را در پی دارد و سبب می‌شود تا انسان همه نیروی خود را برای روز نیازمندی به کار گیرد و او را از بسیاری از امور نامشروع و پست حفظ می‌کند، تا جایی که در روایت آمده است: «هر که ازدواج کند نیمی از دین خود را پاس داشته است» و مهم‌تر از همه این موارد، تشکیل خانواده، سنّتی ضروری است که بیش از دیگر سنت‌ها بر آن تأکید شده و فطرتی است که انسان با آن سرشته شده است و هر که از این سنت روگردان شود به دشواری می‌افتد و به تنبلی و کسالت مبتلا می‌شود. هیچ کس نباید برای ازدواج از فقر بترسد؛ زیرا خداوند سبحان بخشی از انگیزه‌های روزی را در ازدواج قرار داده که انسان در نگاه اول، آن را به حساب نمی‌آورد. هر یک از شما باید به اخلاق و دین و اصالت کسی که با او ازدواج می‌کند دقت داشته باشد و در توجه به زیبایی و ظاهر و شغل وی زیاده‌روی نکند؛ زیرا این موارد مایه فریفتگی است و بقیه در ادامه ی مطلب

آیة الله العظمی سیدعلی حسینی سیستانی، مرجع بزرگ شیعیان جهان


ادامۀ مطلب
دوشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:٠٥ ‎ق.ظ

پست 2354 : به نام خدا

هشدار جدی به صاحبان قدرت که خادمان ملت اند

دوشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٥:٥٥ ‎ق.ظ

پست 2353 : اعوُذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

... تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَىٰ وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ.
... یکدیگر را بر انجام کارهاى خیر و پرهیزکارى یارى نمایید، و یکدیگر را بر گناه و تجاوز یارى ندهید؛ و از خدا پروا کنید که خدا سخت کیفر است. (قرآن کریم، سوره مائده بخشی از آیه ۲). الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد.
دوشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٥:٤٥ ‎ق.ظ

پست 2352 : به قلم مهندس محمد عبدی 24 : دامنه : به نام خدا. این متن پاسخ مهندس محمد عبدی ست به آن کامنت گذاری که امروز صبح 26 اردیبهشت 1395 نیز مجددا" با فرستادن دو متن دامنه را با قاطعیت «بی دین، منکر وحی، درهم کوبنده دین و قرآن، بی ایمان و کافر» خواند و علیه ی  مهندس محمد عبدی نیز حرف هایی نوشت واقع در پست 2349 اینجا . ضمن  سلام به برادرم جناب عبدی، بی کم کاست ارائه می شود:

«سلام.
در پاسخ به کامنت گذار مستعار کافرپندار:
با سلام به دوستان و شما کبلاقا ابراهیم طالبی دارابی عزیز .
بر آنم بسیار مختصر اشاره و توشیح مناسب تقدیم نمایم .
با خواندن متن این کامنت گذار مستعار نویس که البته خودش را چنین قانع می کند که «بچه شیعه باید تشکیلاتی باشد ...» و بقیه مطالبش ... !!
کار تشکیلاتی مدّ نظر مقام معظم رهبری این نیست که دیگران را متهم به کفر کنیم و منت  بگذاریم و تهدید و تمسخر کنیم و در پوشش نام مستعار هر آنچه در دید تنگ خود می بینیم به بدترین شکل و نوع تعمیم داده و نتیجه گیری و اقدام نماییم بلکه به نظرم برعکس، کار تشکیلاتی چیزهایی را می طلبد که آن حضرت در این نمودار زیر ترسیم فرمودند.
در نوشتار اخیرتان به نام اینجانب اشاره نمودی که :«چرا از سروش حرف به میان می اورید و اقای عبدی در زیر متن مربوط به اقای سروش می نویسد که من  دائما بحث ها و نظرات دکتر سروش را دنبال می کنم تا چراغ راه باشد برای من،...» من تعجب می کنم از استدلال و نتیجه گیری شما. بارها در لابه لای نظرات و مطالبم عرض کردم که خواندن و پیگیری نظرات اندیشمندان با هر تفکری و برداشتی اصولا برای محققین لازم و ضروری و ایجاد سوال و پرسش خود مقدمه دانستن است. تکفیر کردن و با چوب کفر پنداری، کسی تاکنون به نتیجه نرسیده است. بلکه اگر علمای ما در برابر شبهات پاسخگو بودند بخاطر داشتن اطلاعات و مطالعه همه گونه مطالب بوده است نه صرفا" برخی مطالب کانالیزه شده.
اساسا با اینگونه تعابیر شما نه خوشم می آید و نه ترس و واهمه ای از هجمه و انتقاد امثال شما و همفکرانتان دارم. ولی این راهی که می روید به تُرکستان و ناکجاآباد است به یقین .
به امید داشتن سعه صدر و رعایت اخلاق محمدی در همه امور و مراحل عقیده ای و ایمانی و فکری. موفق باشید دوستان.
حال به اینان بگویید کار تشکیلاتی شما با نام مستعار حمله به این و آن در کجای این نمودار و منویات مد نظر مقام معظم رهبری جای می گیرد: »

                           

نمودار تشکیلات بر مبنای نصایح رهبر معظم انقلاب

یکشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۸:۳٥ ‎ب.ظ

پست 2351 : به نشر دامنه : دامنه : قسمت اول. به نام خدا. مرجع بزرگ جهان اسلام آیة الله العظمی سیدعلی سیستانی، به درخواست گروهی از دانشجویان جواب های بسیار مهمی دادند. تنها تاکیدم در این پست این است به هر صورتی که وقت کردید، پاسخ های بسیار ظریف و دقیق آن مرجع عظیم الشّان را بخوانید. با هم بسم الله:

«ترجمه فارسی اندرزهای آقای سیستانی (مدّ ظلّه) در پاسخ به نامه جمعی از جوانان متدین:

سوال:

بسم الله الرحمن الرحیم. سلام و درود به مرجع عالیقدر آیت الله العظمی سید علی حسینی سیستانی (دام ظله). ما گروهی از دانشجویان و فعالان اجتماعی، از حضرت عالی استدعا داریم توصیه‌ها و نصایحی را که در این روزها به کار ما می آید و بیانگر نقش جوانان و وظیفه آن‌ها برای نقش آفرینی در جامعه است و هر نصیحت دیگری را که به نظر حضرت‌عالی برای ما فایده دارد، بیان فرمایید. گروهی از دانشجویان و فعالان اجتماعی.

پاسخ :

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی محمد و آله الطاهرین. السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
شما جوانان عزیز را ـ که مسائلتان همچون مسائل شخص من و خانواده‌ام برایم اهمیت دارد ـ بههشت نصیحت سفارش می‌کنم؛ اندرزهایی که سعادت کامل این زندگی و حیات واپسین آدمی  در آن نهفته، و فشرده پیام‌های خداوند سبحان به بندگان و پندهای حکیمان و بندگان صالح خدا و رهاورد تجربیات و دانش این جانب است:
۱ ) لزوم اعتقاد راستین به خداوند سبحان و جهان آخرت :

با دلایل روشنی که برای این امر اقامه شده است و قضاوت‌هایی که آیین استوار در این باره نموده، مبادا کسی از شما در این باور کوتاهی کند. انسان با درنگ اندیشمندانه، درمی‌یابد که هر موجودی در این جهان، آفریده‌ای بدیع و تازه است و نشان از صانعی توانا و خالقی بزرگ دارد. خداوند متعال برای یادآوری این نکته، از طریق انبیای خود، همواره پیام‌هایی را ابلاغ کرده و در آن‌ها روشن و مشخص نموده است که زندگی، در حقیقت عرصه‌ای است برای آزمون بندگان خویش، تا نشان دهد که کدام‌یک نیکوکارتر هستند؛ بنابراین، هر که وجود خداوند متعال و روز آخرت را نادیده بگیرد و به آن‌ها ایمان نیاورد، از معنا و افق و فرجام زندگی غافل مانده و رمز و راز تکاپوی در آن را درنیافته است؛ ازاین‌رو، یکایک شما وظیفه دارید از این باور خود پاسداری کنید و آن را که به‌راستی هم پراهمیت‌ترین واقعیت است، گرامی‌ترین امور خویش برشمارید، بلکه باید بکوشید تا یقین و ارزش این باور در شما چندان فزونی یابد که گویا همیشه پیش روی او ایستاده‌اید و او با نگاه نافذ و تیزبین خود شما را نظاره می‌کند؛ که گفته‌اند: «چون صبح شود، شبروان را بستایند». بقیه در ادامه ی مطلب

آیة الله العظمی سیدعلی سیستانی، مرجع بزرگ شیعیان جهان


ادامۀ مطلب
یکشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:۱٥ ‎ب.ظ

پست 2350 : به قلم جناب حجة الاسلام محمدصالح مازنی : به نام خدا. این متنی ست از جناب حجة الاسلام والمسلمین آشیخ محمدصالح مازنی که افتخار دادند نسبت به یکی از نوشته ی دامنه واقع در پست 2273 اینجا دیدگاه های خویش را به روی دامنه خوانان شریف  بگشایند. ضمن سلام و عرضِ ادب و ارادت، عینا" ارائه می گردد:

«باسمه تعالی. با سلام و احترام. معرفی اهل علم بلاد کار پسندیده ای است. و قطعاً می تواند مورد استفاده جوانان و آیندگان قرار گیرد. ای کاش این کار در سایر شهرها و روستاها نیز انجام می شد! درضمن خوب است در معرفی سایر صنوف نیز همت شود.

درباره جناب حجت الاسلام والمسلمین شیخ هادی رمضانی نیز به عرض می رسد که اینجانب بیش از بیست سال است که افتخار آشنایی با ایشان را که از فضلای حوزه علمیه قم می باشند، را دارم. ایشان را فردی سالم، سخت کوش و با مختصّات صفا و صمیمیت و مصمّم در اراده می شناسم. برای ایشان و همه علمای دارابکلا ومردم عالم دوست دارابکلا آرزوی موفقیت دارم. از مدیر سایت نیز که مبتکر این کار ارزشمند می باشند، صمیمانه تشکر می کنم. یا علی مدد. محمدصالح مازنی

پاسخ دامنه : به نام خدا. من هم به محضر مبارک تان سلام خالصانه تقدیم می دارم. از چند لحاظ متن شما شایسته ی پاسخ و قدردانی ست: 1- به عنوان یک روحانی آگاه به نوشته های دامنه عنایت فرمودی. 2- حضورتان در دامنه نشانه ی بازتاب دامنه در میان روحانیان معزّزی ست که علاوه بر خواندن، دیدگاه های خود را نیز بر روی همه می گشایند. 3- آنچه در باره ی جناب حجة الاسلام شیخ هادی رمضانی به قلم رسا و آکنده از لطافت آوردی، موجب مزید اطلاع گردید. 4- در مورد سایر صنوف که پیشنهاد دادی، باید اظهار کنم دامنه از همان سرآغاز تاسیس با ایجاد سلسله مسائل عصر دارابکلا اینجا خیلی از دارابکلایی ها را در شغل ها و خصوصیت های مختلف معرفی کرده است و همچنان هر هفته یا هر ده روز به آن می پردازد. از عروسی یک جوان مثل آق سید صادق هاشمی دارابی گرفته تا بقّال، میکانیک، کشاورز، خیاط، علمدار روز تاسوعا و عاشورا و دهها نفر دیگر را.

از شما به دلیل طبع لطیف و تشویق دقیق تان بسیار ممنونم. در این غروب، امید می برم همواره در در راه تبیین معارف اسلام و آئین اهل بیت _علیهم السّلام_ در سلامت و تاییدات حق تعالی باشید. 

یکشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٥:٤٥ ‎ب.ظ

پست 2349 : به نوشتۀ همان کامنت گذار بی نام و نشان که دامنه را مُنکر وحی، منافق و کافر خواند: امروز یکشنبه 26 اردیبهشت 1395، ساعت 9 و 27 دقیقه:

«کافر بودن تو را بر همگان به اثبات رساندم و اینکه منکر وحی هستید. انسان کامل شدن همت می خواهد و مطالعه و تقوی. بچه شیعه باید تشکیلاتی باشد. والله قسم من حاضر نیستم دقیقه ای در امر وبلاگ داری قصور از جانب شما ببینم چون سینه به سینه کفر آمیز بودن اندیشه های جنابعالی را برای دیگران تشریح می کنم. و اینکه بر همگان به اثبات رسیده است که شما خط قرمزی برای در هم کوبیدن دین و قران برای خود ندارید و چه منافقانه کُفر خود را در پس پرده پنهان می کنید.

ضمنا آن که از خلق خدا و افکار آنها می ترسد، شما هستید که نظریه اقای سروش را با رنگ و لعاب دیگر بنام ان شیخ (منظورش حجة الاسلام محسن غرویان است در پست 2190 اینجا که مقدمه ای واضح نوشتم در آن) که کذّاب هم لقب گرفته است باز نشر دادید. چرا نظریه سروش را باز نشر نمی دهید،؟؟؟

چرا از سروش حرف به میان می اورید و اقای عبدی در زیر متن مربوط به اقای سروش می نویسد که من  دائما بحث ها و نظرات دکتر سروش را دنبال می کنم تا چراغ راه باشد برای من، را پس از نیم ساعت انتشار ،فورا نظر مربوط به اقای عبدی محو می شود و دیگر اثری ان نیست؟؟؟

شاید شما هم از خلق خدا و افکار عمومی حراسانید (= هراسانید)، امیدوارم در باشگاه پرده دری دینی و عقیدتی که ابراهیم طالبی (= دارابی = دامنه)راه اندازی کرده است مغزها از یاد خدا و قلب ها ا

(دامنهقسمت اول کامنتش تا اینجاست و ناقص واصل شد)

ساعت 9 و 35 دقیقه همین روز در قسمت دوم کامنتش: «بسی حسود و عقده ای ،جمله ای است که به اینجانب نسبت داده اید، (= اشاره است به پاسخ در پست 2262)من باید بی دینی و بی ایمانی و هرزه گویی تو حسادت کنم ؟؟؟؟ خدا را شاکرم قلبی دارم که محب حضرت حق است و فرستادگان بر حق او بر زمین، مثل شما در عالم تشکیک به سر نمی برم. عاقبتت به خیر»

دامنه. ببرخاسه دارابکلا در روز 10 فروردین 1394. عکاس: آسید

یکشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ

پست 2348 : به قلم دامنه : به نام خدا. این نوشته ام را که از سرِ عقاید و باورهای دینی ام به قلم می آورم، با آیات 92 تا 94 سوره انبیاء آغاز می کنم:

إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ. وَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُم بَیْنَهُمْ کُلٌّ إِلَیْنَا رَاجِعُونَ. فَمَن یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا کُفْرَانَ لِسَعْیِهِ وَإِنَّا لَهُ کَاتِبُونَ. یعنی: این است اُمّت‏ شما که اُمّتى یگانه است و منم پروردگار شما پس مرا بپرستید. و[لى] دینشان را میان خود پاره پاره کردند همه به سوى ما بازمى‏ گردند. پس هر که کارهاى شایسته انجام دهد و مؤمن [هم] باشد براى تلاش او ناسپاسى نخواهد بود و ماییم که به سود او ثبت مى‏ کنیم.

1- باورم این است اسلام از همان طلوع اش در بامداد، با منبر و محراب و تریبون به پیش آمده است. و به پیش خواهد رفت. و از نظر من به عنوان یک مسلمان شیعه اثنی عشری؛ محراب، یعنی جایگاهی برای راز و نیاز. منبر یعنی بلندایی برای پند و اندرز و تریبون هم سکّویی  برای بیان و پرسش است.

2- حال که عصر، عصر مدرن شد و ابزارها به مدد عقل و خرد و خلّاقیت بشر پیش پای انسان ردیف گردیده است، باز نیز معتقدم هیچ چیزی نمی تواند و نباید جایگاه قُدسی محراب و ارزش های معنوی و روشنگری منبر را بگیرد. و ان شاء الله تعالی تا ایمان، جاری ست، این دو هم در مدارمان ساری ست. از این میان، این تریبون است که هویتی تازه تر یافته است و به اَشکال مختلف و مدرن تر درآمده است که نشانِ خیر و جلوآمدنِ بشر است. یکی از تریبون ها، همین وبلاگ هاست که عرصه ی وسیعی در دنیای جدید گردیده است.

3- در محراب بحثی نیست، زیرا قلب هر کسی قبله ی توجه و عبادت و عبودیّت خداست و مصلّای راز و نیاز. و محراب نماد دل های برآمده از ایمان و اسلام و احسان است. اما بر سر منبر و تریبون بحث هاست و فرق هاست. و میان منبری و ویلاگ نویس نیز اشتراک ها و افتراق ها. از مهمترین این تفاوت ها نقش مخاطب در میانه ی منبر و در فضای وبلاگ است؛ که در اولی حنثی است و در دوّمی جهنده و مهیّا.

4- در وبلاگ که همان تریبون کنار منبر و محراب است، رابطه ی نویسنده و خواننده، رابطه ی برابر است. زیرا نه نویسنده می تواند تحمیل کننده و القاءگر باشد و نه خواننده می خواهد تحمیل پذیر و القاء شونده، شود. فضای مجازی فضای آزادی ست و همه در آن اگر بخواهند می توانند به حرف آیند. از قَضا دیروز رهبر معظم انقلاب به فضای مَجازی اشاره کردند و این نکته ی بسیار مهم را به طُلّاب و روحانیون اخطار نمودند: «این میدان، میدان واقعی جنگ است و روحانیون و طلاب باید مسلح و آماده، وارد عرصه مقابله با شُبهات و تفکرات غلط و انحرافی شوند.»

5- اما منبر جایگاه و پلّه هایی مقدّس اما یکطرفه برای درس و نوید و انذار است. در آن مکان مخاطب فقط از دو گوش خود بهره دارد، تا بخواهد به حرف آید، همهمه می شود و هجمه می گردد و نظم جلسه نیز بهم می خورد. خطیب ها هم هنوز نشده پس از خاتمه ی منبر در جایگاهی پایین تر از بلندای منبر بنشینند و به بازتاب سخنان خویش چه در نقد و چه در تایید گوش فرا دهند. این عیبی ست که من هنوز متوقّع به رفع و زدودنش نیستم.

6- منبری ها که همان روحانیون محترم هستند و طبیبان روح و معنویت اجتماع؛ سخنان خود را همواره ولو آن که مستمعین، فارس زبان و یا حتّی عوام هم باشند، با مقدمه ی مُطَنطَن و مسجّع عربی آغاز می کنند و با آمین خواهی چندین گانه هم پایان می بخشند. هدف، برای منبری ها یا انذار، یا ابلاغ و یا اعلام مسائل و رویدادهاست. آنچه منبری ها از آن اغلب غافل اند، برآورد نیازها و ایجاد تغییر در محتوا و شکل بیان هاست. نمی گویم همه ی منبری ها از این آسیب در رنج و تعَب اند، ولی این رویّه ای ست غالب، که بشدّت اثرات و جاذبه های خود را از دست داده است. هر چند منبر اگر در معنای قدسی و درست آن به کار گرفته شود، بزرگترین هنر رابطه ی میان سخنران و شنونده پدید می آید. و بالاتر آن که منبر در شکل و محتوای درست آن می تواند پایه های یک سلطنت شاهنشاهی را سُست و ویران کند؛ مانند منبر 15 خرداد 1342  و 13 آبان 1343 امام خمینی. حال با این تذکار؛ نمی توان فرهنگ غالب در فضای منبر را به فضای وبلاگ کشاند و بحث را با مقدمه و سخن و دعا به خاتمه بُرد. خواننده در این میان خود را عینِ نویسنده، مُحقِّ در بیان و مبادله و مقابله و پاسخ و نقد و اصلاح می بیند و به درستی به حرف می آید. و دیگر به حالت صُمٌ بُکم نمی ماند تا بحث را تمام شده بداند. او سواد دارد و با باسواد بحث می کند.

7- در وبلاگ ها چه نویسندگان و چه بازدیدکنندگان همگی سواد دارند و با اختیار در این صحنه ورود می کنند. اما در پای منبر عموم مردم حاضرند و افرادی که متاسفانه از نعمت سواد محروم گشته اند، نیز حضور دارند و خطیب مجبور است به وضع حال مجلس گردد. بگذرم.

ان شاء الله تعالی اگر خدا خواست و سوادم قد داد، ادامه می دهم

از راست به چپ : منبر، محراب، تریبون، سه مفهوم مهم درخدمت دین و مردم

یکشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٧:٢٥ ‎ق.ظ

پست 2347 : به قلم دامنه : به نام خدا. قبلا" 10 مهر 1394 در پست 1335 اینجا پدر بزرگوار وی جناب حجة الاسلام والمسلمین آقای شیخ علیرضا ربّانی زاده را معرفی کرده بودم. اینک نوبت به پسر جوان و طلبه ی وی رسیده است که مشاهده می کنید.

این طلبه ی خوش استعداد و بسیار متواضع و محبوب و محجوب، بالامحله ایی ست. که پس از اخذ مدرک دیپلم، با تدبیر پدر فاضل و عنایت امام زمان (عج) وارد جهان با معنویت و دانش طلبگی شد. دیگر مانند قدیم نیست که بآسانی بتوان طلبه شد باید در آزمون شرکت جُست و نمرات مورد قبول را گرفت. بنابراین، این امید دارابکلایی ها که جوان ترین روحانی حال و حاضر محل است، در سال 1388 در امتحان ورودی حوزه ی علمیه ی قم شرکت کرد و قبول شد و بعد از موفقیت و سربلند بیرون آمدن در مراحل مهم مصاحبه، رسما" وارد حوزه شد.

او در منطقه ی بالاشهری قم، یعنی زنبیل آباد که همان 45 متری شهید آیة الله محمّد صدوقی ست، در مدرسه ی علمیه ی پیشرفته و عظیم شهید محراب آیة الله محمّد صدوقی، مشغول به تحصیل است. به محض ورود به این مدرسه ی بابرنامه و با مدیریت بسیار عالی و منظم و مدرن و با ساختمان های تمیز و شیک و وسیع، از واحد 4 شروع به تحصیل دروس حوزوی کرد. و هم اکنون مشغول تحصیل در پایه ی ششم است.

وی زیر نظر اساتید مجرّب و والا مقامش از جمله حجَج اسلام آقایان پوروهاب و  فاضلی و قابشی مقدم و عباسی و عبدی و بقیه ی اساتید که برای ایشان بسیار تلاش کرده اند، بر درس و بحث طلبگی اهتمام و جدّیت دارد. و با عنایات آقا امام زمان (عج) و با دعای خیر مومنان سرباز بسیار خوب، منطقی، باسواد، مردمی، و ساده زیست برای مکتب مبین اسلام گردیده است. و امید می رود در آینده شخصیتی کارا، متفکر، اثرگذار جامعه گردند، و به یقین از سرِ لطفِ حضرت حقّ می گردند.

او را هر بار دیده ام، گواهی قلبی قطعی می دهم، نیکو و خوشرو و متین و بسیار مهربان دیده ام. آخرین بار در همین شب جمعه ی هفته ی پیش دیده ام که چهره ای بشّاش و نورانی یافته بود. او به نظر دامنه که از نزدیک با پدر فاضل و بزگورارش دوست و مرتبط است؛ خوب تربیت شده است، زیرا هم در خانه ی یک روحانی و نزد مادری بسیار زحمتکش پرورش یافته است، هم از لحاظ نیا و خاندان، متصل به جدّ خویش یعنی عالمان پرهیزگار مرحوم آشیخ اسماعیل و مرحوم آشیخ محمدحسین، می باشد و هم از این برجستگی برخوردار است که از همان اَوان جوانی خوی و خصال طلبگی را لمس نموده است.علاوه بر این، جدا از درس و بحث طلبگی، وی یک ذاکر خوش لحن خاندان اهل بیت عصمت و طهارت _علیهم السّلام_ نیز هست.

به ایشان، به عنوان جوان ترین طلبه ی دارابکلا، که فردی زیرک، بااستعداد و از همه مهمتر انسانی بااخلاق و رعایت کننده ی زیِّ طلبگی و آراستگی چهره و رفتار است، درود می فرستم. و آرزویم این است، در آینده از میان جوانان، چند طلبه ی خوب و باهوش پرورش دهد. می دانم او اهل درس و عبادت و زیارت است، پس از صمیم قلب می خواهم وقتی به حرم حضرت معصومه _سلام الله علیها_ مشرّف شده اند، از دعاهای عالی قلب پاک خویش، دامنه و دامنه خوانان شریف را محروم نگذارند. ممنونم.

طلبۀ حوزۀ علمیۀ قم. جناب حجة الاسلام شیخ اسماعیل ربّانی زاده. بین الحرمین کربلا

یکشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:٤٥ ‎ق.ظ

پست 2346 : به نام خدا

تاکید برحق  آزادی به عنوان بالاترین نعمت انسان

یکشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:٠٥ ‎ق.ظ

پست 2345 : اعوُذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

لَا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا لَهَا مَا کَسَبَتْ وَعَلَیْهَا مَا اکْتَسَبَتْ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِینَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَیْنَا إِصْرًا کَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا أَنْتَ مَوْلَانَا فَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ
خداوند هیچ کس را جز به اندازۀ طاقتش تکلیف نمی کند، هر که کاری [پسندیده] انجام داده به سود خود اوست، و هرکه کاری [زشت] مرتکب شده به زیان خود اوست، [مؤمنان می گویند پروردگارا! اگر [انجام دستوری را] فراموش کردیم، یا مرتکب اشتباه شدیم ما را مجازات مکن، پروردگارا! تکالیف سنگینی آن گونه که بر عهدۀ پیشینیان ما گذاردی بر عهده ما مگذار، پروردگارا! تکلیفی که طاقتش را نداریم بر ما واجب نکن! از ما بگذر، و ما را بیامرز، و به ما رحم کن! تو سرپرست مایی، پس ما را بر کافران پیروز کن. (قرآن کریم؛ سوره بقره، آیه ۲۸۶) الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد.

یکشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٥:٥٥ ‎ق.ظ

پست 2343 : به قلم مهندس محمد عبدی 23 : دامنه : به نام خدا. متن زیر غروب امروز 25 اردیبشهت 1395 از سوی جناب مهندس محمد عبدی سنه کوهی به تلگرام دامنه ارسال شده است. ضمن سلام به دوست گرامی ام، ارائه می شود:

«سلام و درود بر جمع دوستان، بخصوص دامنه خوانان و همراهان همیشگی وبلاگ وزین و بامحتوا و مضامین بلند دامنه دارابکلا، به مدیریت انسانی سخت کوش و پرتوان جناب کبلآقا ابراهیم طالبی دارابی.
مُخلّص کلام آن که؛ چند وقتی است که در دامنه در دو پست 2200 اینجا و 2324 اینجا متوجه  شدم که جناب استاد «حجت الاسلام دکتر آقا سید حسین شفیعی » عذر بدتر از گناه آورده و جملات و متونی اعلان داشتند که با استعانت از استخاره و مشورت با دیگران (ای کاش استخاره نمی گفتن که در کار خیر اگر باشد حاجت هیچ استخاره نیست و مشورت کفایت است،بگذریم) بله، تصمیم گرفتند که در دامنه مطلب ارسال نکنند!! جلّ الخالق.
سوالات زیادی در ذهنم بوجود آمد که شایسته دیدم با شما کاربران عزیز در میان بگذارم و تا برای جوانان جویای حقیقت درس عبرتی باشد و چراغ فروزانی در طی طریق مسیر زندگی.
یاد زمانی افتادم که حضرت ایشان با نام مستعار جناب «محسن دارابی» آتشین و خروشان وارد شد و با نقد و نسبت های بولتن نویسی با کمک آشکار وبلاگی گمنام و تازه تاسیس (آن هم هنوز، مستعار و نامشخص؛ البته عجیب آنکه مدعی مدافع انقلاب و ولایت  اما چرا هنوز مستعار؟؟!!! به نام «دارابکلا در قله بصیرت») طوفان و گرد و خاکی به پا کردند. و من هم با اینکه نمی شناختم در جواب و مناظره ای ناخواسته به تبادل نظر پرداختیم و ادامه یافت. تا اینکه خودشان را علنی معرفی فرموده و تاکنون بهره ها بردیم و نکته ها ردّ و بدل شد و آموختیم و آموزاند و عیان و آشکار گفتیم و نوشتند.
بله؛ مطابق نصّ صریح و ضرب المثل فارسی که «صلاح مملکت خویش خُسروران دانند» اما و اگر بر نظر جدیدشان نداریم و هر چند شایسته بود و می نمود که چنین نگویند و ننویسند و نروند.
بر اساس رشته اصلی دانشگاهیم که مهندس کشاورزیم؛ این استدلال را تقدیم و بدرقه راهشان می کنم. که می دانیم میزان بارش هر چند در طول یکسال زراعی مهم است اما مهمتر از آن بیلان و پراکندگی بارش مهمتر است. چرا که بارش زیاد در بازِه زمانی  کوتاه و خاصی انجام شود میزان بهره و فایده بسیار اندک خواهد بود؛ چرا که بیشتر «روان آب» (=رواناب) شده و به صورت سیل و سیلاب از دسترس خارج خواهد شد. اما اگر با آرامش و در طول زمان طولانی تری و البته به موقع و مناسب باشد آبادانی و طراوت و شادمانی نتیجه حاصل خواهد شد.
بر این اساس از آنجایی که جنابعالی  از قدرت کتابت و استدلال نوشتاری و فهم و درک و تجزیه و تحلیل بالایی برخوردار می باشید به گمانم در جایی که با نظرات شما علنی و استدلالی به محاجّه  و استدلال و منطق کشیده شود، سرِه و خالص خواهد شد، نه در جایی که فقط بَه بَه و چَه چَه باشد!!
دیروز و امروز به وبلاگ قله بصیرت و ... سر کشیدم و بیشتر پست های اخیرش را از نظر گذراندم و ملاحظه نمودم که فقط نوشتید و نوشتید و الحمدلله بی قید و شرطی و نظری فقط منتشر شد و تمام. این را به نظر حقیر اگر وب سایتی شخصی داشته باشید مدیریت کاملتری خواهید نمود و ماها در تبلیغ و مراجعه بسیار کمک تان خواهیم نمود چه لزومی دارد که منّت کسان دیگه ای را بکشید که خدای نکرده در آنجا هم روزی مثل دامنه با استخاره یا بدون استخاره بانگ رحیل خداحافظی سر دهید!
جناب استاد دکتر شفیعی از آنجایی که در بسیاری از موارد نوشتاری شما در دامنه، در تقابل هم نوشتیم و بر بسیاری از دوستان و خودم امر مشتَبه شده که کدورتی به دل گرفته اید و شخصا هم با مثال شما در جایی فرمودید: عده ای پیش یکی از مراجع رفتند و به مناظره بعد گفتند ما موفق شدیم! چرا که هر چه  فرمودند ما قبول نکردیم!!! این بیان شما، هر چند در عمل هرگز ما چنین نکردیم، اما برداشت های متفاوتی برانگیخت. بماند بی جواب.
و مطلب اخر اینکه با اینکه وبلاگ قله بصیرت یک طرفه فقط جوابیه های شما رو آنهم با شیوه نوشتاری مخصوص در وبلاگش انعکاس می داد، گمانم آن بود که از آنجا خداحافظی کنید که چرا حقی را ناتمام منتشر می کنند ولی خداحافظی شما از دامنه و با این چند بندی که مرقوم فرمودید نه تنها حداقل مرا قانع نکرد بلکه ابهامات ناتمام بسیاری را در ذهنم رقم زد که با توجه به دوستی طولانی و ارادت خالصانه به سلسله جلیله و معظّم روحانیت، هرگز خللی در اعتقاد و اعتمادم به این قشر وارد نخواهد کرد. هر چند توقع و انتظارم از جنابعالی به نحو احسَن بر آورده نگردید و انتظار و توقع داشتم محکمتر و با صلابت تر چون نَم نَم باران در بازِه زمانی طولانی تری در این عرصه حضور داشتید و از تفکر خویش و اساتیدتان محکمتر و همیشگی دفاع می نمودید.
از ناحیه خودم اگر موجبات خداحافظی را فراهم نمودم به گمانم که اصلا اشاره ای نفرمودید، دقیقا گویا حدسم درسته که مکدّرید،عذرخواهم و طلب عفو دارم. هر جا خواهید بود، مستدام و موفق باشید.» 
شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۸:٠٥ ‎ب.ظ

پست 2341 : به قلم حجة الاسلام شیخ هادی رمضانی دارابی 1 : دامنه : به نام خدا. متن زیر را جناب حجة الاسلام شیخ هادی رمضانی دارابی در پاسخ به نوشته ی دامنه واقع در پست 2273 اینجا و نوشته آسیدعلی اصغر شفیعی دارابی واقع در پست 2280 اینجا عصر امروز به تلگرام دامنه ارسال داشته اند. با سلام و سپاس از جناب آشیخ هادی گرامی و خوشآمد به حضور گرم شان در دامنه، عینا" منتشر می شود:

«بسمه تعالی. سلام. حمد و ستایش مخصوص پرودگاری است که خلقت را با هدایت همراه گردانید، و با چراغ هدایت راه هر موجودی را که در کارگاه خلقت پدید آورد، روشن کرد، و همۀ مخلوقات را به پیمودن صراط مستقیم رهنمون گردید.
درود و سلام فراوان بر آفتاب عالمتاب هدایت الهی،حضرت محمدبن عبدالله  صلی الله علیه و آله که با نور پُربرکت خود آفاق زندگی بشریت را روشن نمود. سلام بیکران به اهل بیت مکرّم او علیهم السلام که هریک مشعلی فروزان و روشنی آفرین میباشند و به فضای زندگی نسلها و عصرها نور و زندگی بخشیدند. بویژه سلام ما بر پیشگاه مقدس ماه پُرفروغ آسمان ولایت و هدایت حضرت ولی عصر (ارواحُنا لِتُرابِ مَقدمِهِ الفداء) که همۀ عنایات و برکات درسایۀ آن امام هُمام است. سلام ما به علمای بزرگ و ربّانی اسلام و سلام ما به علمای دارابکلاء که وارثان رسالت انبیاء، و جانشینان اولیای خدا می باشند.
.
سلام گرم، صمیمانه خدمت برادر دوست داشتنی جناب آقا ابراهیم طالبی که با ابتکار خودشان در معرفی روحانیت معظم و معزّز دارابکلاء برآمدند و این کارشان را من تحسین و تمجید میکنم. بسیار حرکت خوبی است و این سبب می شود تا مردمان خوب ما، سربازان گمنام امام زمان (عج) را بشناسند. (دامنهاشاره است به سلسله بحث روحانیت دارابکلا اینجا) و اینجانب لایق و مشمول تعریف شما نبودم و در هر صورت از اینکه اطلاعات خوبی از من در پست 2273انتقال دادید بی نهایت تقدیر و تشکر میکنم از شما. خدا حافظ شما.
امّا از آسیدعلی اصغر شفیعی تشکر کنم. متن پیام شما جناب آسید را در پست 2280 اینجا هم خواندم، لذت بردم. درود. سلام خدا و همۀ خوبان عالم بر شما. چه جالب نوشتی کلما ت زیبا بکار بردی. الحقُّ والانصاف ادبیات شما مثل جناب دامنه عالیست .ما به شما افتخار می کنیم هر چند مشمول تعاریف و اوصاف شما نبودم. ولی در من انرژی ایجاد کردی که در مسیر درس، بحث بیشتر تلاش کنم تا گمشده ی خودم را پیدا کنم. نائب الزیاره شما هستم در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها. قم:  هادی رمضانی

پاسخ دامنه : به نام خدا. جناب حجة الاسلام شیخ هادی رمضانی دارابی دوست فاضل من سلام. شما را همیشه در هر جایی که بودیم، دیدم و دیداری نمودم، همآره شخصیتی پُخته به علم و حِلم و فردی مراعات گر به آداب معاشرت و آراسته به متانت و عزّت نفس یافتم. این معرفی شما و سایر فُضلای گرانقدر دارابکلا، کمترین کاری بود که در حقّ تان انجامِ وظیفه نمودم. روحانیت نباید ناشناخته بماند و با هزاران درد و درمندی دفینه های علوم و داشن و تجربه و دیانت درونش را به اندرون قبر رساند و مردم را بی نصیب گذارد. معاش ما، محتاج شناخت شماهاست. آسید هم در تلگرامم از شما بسیار تعریف کرد و لفظ خودمونی «دوستشون» دارم را بکار بردند.

از حضورت و قلم بسیار دقیق و ادبیات شیرین ات لذتی وافر بردم. باز نیز در دامنه، با قلم خویش، چشمه ای جوشان شو و تشنگان را سیراب کن. درود.

شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٧:۳٥ ‎ب.ظ

پست 2340 : به قلم آسید علی اصغر شفیعی دارابی 52 : دامنه : به نام خدا. متن زیر را آسیدعلی اصغر شفیعی دارابی در باره ی سلسله بحث جدید «هنر در قرآن» به قلم جناب حجة الاسلام شیخ محمدجواد غلامی دارابی ست (که از امروز صبح در پست 2337 اینجا، به روی دامنه خوانان فرهیخته گشوده شد) به دامنه ارسال کرده اند. با سلام و سپاس از آسید، عینا" منعکس مس گردد:

«سلام.
همواره منتظر نکته گویی مردان عالم و انتقال علوم شان بودم و هستم.
باور کن وقتی صفحه «هنر در قرآن» نوشته حجة الاسلام دکتر شیخ محمدجواد غلامی دارابی را مشاهده نمودم، خیلی خرسند شدم.
این سری بحث های هنر و زیباشناختی، تدریس ها، نقدها و ... در جامعه و میان متخصصان خیلی کم شده است.
هنر همواره قالبی است که تغییرات و مهندسی های وضع موجود ابتدا از همین مولّفه مهم آغاز می شود،
آغاز نگرش جدید، بُنِ پدیده های طبیعی و اجتماعی است.
هر گاه پدیده ای را برای بروز و ظهور انسان، بی استراتژی خلق نمایید، هنر می گویند و اگر با استراتژی باشد، تبلیغات گویند.
هنر را بگویید و تدریس فرمایید تا من بهره وافر ببرم.
قبلا" که کتابهایی مانند اسلام و محیط زیست نوشته حضرت استاد شفیعی مازندرانی را خوانده بودم، لذت بردم؛ اما حال بیشتر نیاز به پرداختن و ساختن هنر از دیدگاه اسلام داریم 
موفق باشید.»
شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٥:٤٥ ‎ب.ظ

پست 2339 : به قلم آسید علی اصغر شفیعی دارابی 51 : دامنه : به نام خدا. این پست نظر آسیدعلی اصغر شفیعی دارابی ست در باره ی جناب حجة الاسلام شیخ محمد چلوئی دارابی که در پست 2335 اینجا ، به معرفی اش پرداختم. ضمن سلام و سپاس، ارائه می گردد:

«سلام.
حجة الاسلام آقا شیخ محمد چلویی دارابی، مرد مهربان و اخلاق مدار می باشند.
هر گاه در خیابان های داراب کلا زیارتش می نمودم نورانی و مودّب و باوقاربودند.
هر کسی در هر کاری به حاشیه نرود مطمئنا" در کار خویش موفق است.
ایشان هم مصداق بارز جمله ی مذکر هستند.
به درس و بحث و تهذیب می پردازند و موفق هم هستند.
اما برای جامعه ما رعایت مناسبت های اجتماعی و اخلاقی در راس شناختن است که ایشان بسیار به این ام، فاعل هستند
خاندان چلویی ها در داراب کلا، اهل مروّت و اخلاق هستند.
در نوشته ات (پست 2335) برایم مادر داری ایشان خیلی زیبا اومد.
خانواده ی متعادل هستند.
دین عملا" در زندگی ایشان حاکم است .
آرزوی موفقیت ایشان را دارم.»
شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٥:٢٥ ‎ب.ظ

پست 2338 : به قلم حجة الاسلام شفیعی مازندرانی 89 : دامنه : به نام خدا. در پست 2336 اینجا از استاد شفیعی مازندرانی در باره ی بکارگیری واژه ی علمدار به جای رهبر، امام و پیشوا  پرسشی کرده بودم که این جواب توضیحی را برای دامنه و دامنه خوانان ارسال کرده اند. ضمن سلام و سپاس ارائه می گردد:

«با سلام. با تشکر از الطاف جنابعالی. کلمه علمدار به نظرم معادل امام، رهبر و پیشوا است و کاربرد دارد. و ارادت شما چون به کربلا  زیاد است، لابد علمدار کربلا را به نظر آوردی. به هر صورت مصادیق مختلفی  دارد، که پیشوا، کاربرد معروف آن است. و برای خواننده اصطلاح علمدار فعلا" جذّاب است.»

شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ

پست 2337 : به قلم حجة الاسلام محمدجواد غلامی دارابی 5 : دامنه : به نام خدا. متن زیر با عنوان «هنر در قرآن» سلسله بحث جدیدی ست به قلم دوست فاضل و فرهیخته ام جناب حجة الاسلام محمدجواد غلامی دارابی معاون نهاد نمایندگی ولی فقیه دانشگاه هنر تهران و مدرّس در دو دانشگاه تهران. از این پس ورق های دامنه به جوهر قلم این روحانی آگاه و توانا، با متن هایی که به تلگرام دامنه خواهند فرستاد، آغشته و رنگین می گردد. با سلام و سپاس از ایشان؛ با هم اولین قسمت آن را مطالعه می کنیم:

«هنر در قرآن. به نام خالق زیبایی. متاسفانه هنر- این واژه اصیل- تعریف ومعنای واحدی ندارد؛ چنان که در اوستا به معنای "عظمت" و "قابلیت" ودر زبان سانسکریت ، "زیبا" و "قشنگ" ودر ادبیات فارسی به معنای "پاک" و"پاکی" آمده است.

در قرآن مجید کلمه هنر به طور صریح به کار نرفته ولی از زینت و زیبایی بحث شده است و از لوازم هنر و زیبایی سخن به میا ن آمده است.

-انا زینا السماء الدنیا بزینه الکواکب

-خذوا زینتکم عند کل مسجد و ...

این آیات و امثال آنها، زیبایی وزینت را مطرح ساخته، مومنان را تشویق می کند تا از زینت بهره برند. خداوند، آسمان را زیبا آفریده است و قرآن، زیبایی، زیباشناسی و زیباسازی را تجویز فرموده است.

هنر، زیباسازی محیط زندگی است و هر آنچه مربوط به زندگی بشر است، می تواند جنبه زینتی وهنری هم داشته باشد. استفاده از هنرهای بیانی، خاصِّ قرآن است که به تَبع آن زیبا نوشتن وزیبا گفتن، می تواند مورد نظر باشد.»

دانشگاه هنر تهران

شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ

به قلم    دامنه

پست 2336 : به نام خدا. به استاد گرانقدر شفیعی مازندرانی سلام صمیمانه و گرم دارم. با توجه به سه پست متوالی حضرت عالی مربوط به تبیین مفهوم علَمدار واقع در پست های: 2207 اینجا و 2254 اینجا و 2333 اینجا خواستم توضیحی داده باشم:

اول آن که از استنتاج هشت گانه ای که بخوبی و بدرستی در پست 2333 اینجا آوردین، خصوصا" بند 6 و 7 و 8، بسیار بهره برده ام و از شما استاد اخلاق و دین ورزی تشکر می کنم. اما در ثانی پرسشی دارم که چرا حضرت مستطاب عالی از میان سه واژه ی بسیار مهم اعتقادی، ارزشی، هویتی و سیاسی و حتی ایدئولوژیکیِ امام و رهبر و پیشوا، به واژه ی علَمدار رسیده اید؟ آیا این به نظر شما به تقلیل بُردن واژگان امام و رهبری و پیشوا نیست؟ همان گونه که حضرت عالی آگاهید و در این رمینه متفقّه، در شیعه مفهوم رهبر و امام و پیشوا محوریت دارد نه علَمدار که در نبردها و جنگ و جهادها بکار می رود.

پوزش از پرسشی که مطرح کردم، که در حقیقت قصدم نه چالش که ایجاد بحث و روشنگری ست و نیز تذکّر، که در قرآن، به منفعتِ مومنین تعبیر شده است.

شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ

پست 2335 : به قلم دامنه : به نام خدا. امروز این روحانی بزرگوار دارابکلایی مقیم قم را معرفی می کنم؛ یعنی جناب حجة الاسلام شیخ محمد چلوئی دارابی. چون یقین دارم بسیاری از دارابکلایی ها ایشان را نمی شناسند و به عبارت عامیانه بجا نمی آورند، با آوردن چند شناسه و قرینه، وی را هم به لحاظ اصل و نسَب و هم از نظر درس و بحث بر دامنه خوانان ارجمند می شناسانم.

وی زاده ی قم اند. اصالتا" از بالامحله ی دارابکلا. از ناحیه ی پدری و مادری دارابکلایی اند. فرزند مرحوم حجة الاسلام شیخ تقی چلوئی دارابی که در قم زندگی می کردند و چند سال پیش به رحمت ایزدی پیوستند و در قم مدفون اند. به عبارتی این روحانی جوان و متواضع و بااخلاق که تصویرش در زیر آمده است، برادرزاده ی مرحوم کَل احمد چلوئی دارابی ست. یا بهتر است بگویم پسرعموی جناب آقای حسین جوادی نسب. (جانباز روشندل دفاع مقدس که از دوستان نزدیک دامنه است). و از ناحیه ی مادری باید بگویم نوه ی مرحوم حاج ابراهیم چلوئی دارابی اند. یا به عبارتی خواهرزاده ی اکبر و هادی و اصغر و مهدی چلوئی دارابی بالامحله ای. پس از ناحیه ی پدر و مادر، هر دو،  ایشان یک طلبه ی فاضل دارابکلایی اند و از محله ی مومن خیز بالامحله.

اما بعد؛ با این شناسنه ها و قرینه ها که برای پی بُردن تان ذکر کرده ام، اینک می پردازم به بقیه ی شرح حال شان.

وی امور درسی شان را در حوزه ی قم پیش بردند. طلبه ای باتقوا، افتاده، خوشرو و متدیّن و مومن اند. دروس حوزه را با توفیق تهذیب نفش پیش برده اند و همچنان با فضاهای درس و بحث حوزه و با برخی از مدرّسان خود معاشرند. اهل تهجّد و نماز و دعا و ذکرند. بسیار آرام و مقیّد به حفظ آداب اند. بارها با وی هم صحبت شدم و بآسانی دریافتم بی غلّ و غش و پاک و صاف اند. به گونه ای در مراودات اجتماعی برخورد دارند که برای همگان فردی دوست داشتنی اند. اگر این عبارت و واژه درست باشد برای یک روحانی بزرگوار: آزارش حتی به مور هم نمی رسد چه رسد به انسان و دوست و رفیق و فامیل و ایل و کسان.

در مجامع و محافل مذهبی قم دیده می شوند. به زیارت حرم حضرت فاطمه معصومه کریمه ی اهلبیت _علیهم السّلام_ بسیار معتقد و عامل به آنند. حتی زیارت شیخان قم را که بزرگان شیعه در آن مدفون اند، همیشه مدّ نظر دارند. در نماز جماعت ظهر و عصر و مغرب و عشاء حرم مطهر، مرتّب شرکت می کنند و به آیة الله العظمی سیدموسی شُبیری زنجانی و حجة الاسلام و المسلمین سیدمحمد مهدی سعیدی _امام جمعه قم_ اقتداء می کنند.

چند باری که با وی بر سر برخی مسائل صحبت کردم، بسیار وی را بانزاکت دیدم. تا جایی که من باخبرم و رفتارهای وی به آدم می رساند، اهل غیبت و دنیازدگی و کرّ و فرّ و تجمّلات نیستند. با مادر محترمه ی شان که در قید حیات است، زندگی محبت آمیز و آرامی دارند.

یه گمانم معرفی ایشان تا همین مقدار کفایت دارد و بر وی مثل همیشه چه از دور و چه از نزدیک که خیلی باهم راحت و گرم هستیم، سلام و خداقوت و درود می فرستم و از دل مالامال از عشق به خدا و خاندان عترت (ع) وی می طلبم دعایمان کنند. و آنگه که قلب خویش را در حُرم حَرم شکسته می کنند و دعا به آسمان می رسانند، دامنه و دامنه خوانان شریف و مردم مومن و بامحبت دارابکلا را بی نصیب نگذارند.

حجة الاسلام شیخ محمد چلوئی دارابی. قم. 19 اردیبهشت 1395. عکس دوم در ادامه ی مطلب


ادامۀ مطلب
شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۸:٠٥ ‎ق.ظ

پست 2334 : به قلم حجة الاسلام شیخ مالک رجبی دارابی 71 :بسم الله الرحمن الرحیم وبه نستعین وهوخیرالناصرین. إِنَّا لِلّهِ وَ إِنَّـا إِلَیْهِ رَاجِعونَ. در این ایام شاهد دو حادثه سنگین هستیم. حادثه اول هفدهمین سالگرد ارتحال فقیدِ سعید عالم نستوه، شخصیت شهیر حضرت آیة الله دارابکلایی. حادثه ی دوم، اولین سالگرد مرحومۀ مغفورۀ مظلومۀ مقتوله خواهر مهربان مشهدی خدیجه رمضانی که به ناحق بدست چند نفر از اراذل و اوباشِ کثیف و پلید خون آشام به قتل رسید. از این جهت بر خودم تکلیف میدانم برای این دوحادثۀ غمبار مطالبی به همین مناسبت تقدیم کنم.
اول ازحضرت آیة الله دارابکلایی (ره) که استاد اینجانب بود، اطلاعاتی که شخصاً در ارتباط باشخصیت ایشان دارم خلاصةالکلام به سمع و نظرشما بزرگواران می رسانم. ایشان یکی از علما و فُضلای مقیّدِ مازندران بودند.
1: همیشه به ورد و ذکرخدا مشغول بودند و به نوافل اهمیت خاصی می دادند.
2: سفارش ایشان این بود که نمازهای واجب در خانه خوانده نشود بلکه در مسجد خوانده شود حتی نماز صبح به دو علت: 1- اکثر خانه ها زیاد به پرداخت خمس توجه ندارند. 2- پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود کسی که نماز صبح را در مسجد به جماعت بخواند بهتر از آنکه تمام شب راب ه عبادت بگذراند.(سفینة البحار،ج 1،ص 176)
خودشان عامل به این سفارش بودند. یعنی نمازهای سه وقت خودشان را اول وقت در مسجد میخواندند.
3: درادبیات و علم صرف و نحو و تجزیه و ترکیب؛ و در فقه، اصول مسلط بودند. و در حوزه علمیۀ امام صادق(ع) دارابکلاء صبح و بعدازظهر تدریس داشتند. خستگی ناپذیر بودند. و سالیان متمادی در امر تدریس، تبلیغ در دارابکلاء مشغول بودند.
4: در احکام تخصص داشتند.
5: ساده زیست بودند.
6: فرزندانشان با نجابت و از افاضِل و اعاظِم میباشند؛ مثل آیة الله حاج آقاشیخ اسماعیل صادق الوعد و حضرت حجةالاسلام حاج شیخ محمد نجفی دارابی و سه تا از دامادهای مکرّمشان حضرت آیة الله حاج سید محمد شفیعی مازندرانی و حضرت حجة الاسلام دکترحاج آقاسیدحسین شفیعی دارابی و حضرت حجةالاسلام حاج آقامحمدجوادمهاجر که از شخصیتهای برجسته ی حوزه ی علمیه قم هستند. و به همه این بزرگواران ارادت ما برقرار است و با آنها ارتباط صمیمی داریم. دراین قسمت پا را از گلیم بیشتر دراز نکنم چرا که بزرگان را باید بزرگان تعریف کنند. بنده یک طلبه ناچیز هستم. از باب اینکه به نوبۀ خودم نسبت به استادم مرحوم آیة الله دارابکلایی ابراز ارادت کنم و ادای تکلیف کنم، شمّه ایی ازفضائل این استاد را محضرشما خوانندگان رساندم. به رُوح ایشان الفاتحه مع الصّلوات.
.
مرحوم حضرت آیة الله شیخ محمدباقر دارابکلایی. عکس ویراسته شده توسط دامنه
.
و امّا در اتباط با حادثه ای دوم : خواهر مظلومۀ ما مشهدی خدیجه رمضانی از باب اینکه این بزرگوار در تابستانها کلاس طرح هسته فرهنگی جوان که توسط این جانب  برقرار میشد با رفقای دیگرشان ازبالا محله می آمدند بموقع در مسجد پائین محله در این کلاس ها شرکت می کردند و بنده از ایشان شناخت داشتم. درحجاب، عِفاف، ایمان زبانزد بودند. و در آن زمان در مقطع دبیرستان بسر میبردند.
انشاءالله این صفات خوبشان ذخیره ایی برای قبر و قیامتش باشد و قاتلانش را لعنت میکنیم . همه ی شما بزرگواران شنیدید و مستحضر هستید که با چه وضعی به قتل رسید که سرنوشت مرگشان را هر کس میشنود یا مطالعه میکند خود به خود قطرات اشک رو گونه هایش می ریزد. حتی آن کسی که دلش سنگ باشد. با چه  قساوت قلبی این خانم مهربان و مادر یک نوزاد یک ماهه را با وضع فجیعی به قتل رساندند. و بعد از 17 روز جسد پاره پاره تا جایی که مورد طعمه حیوانات و درندگان قرار گرفت. و وقتی که پیداکردند خبردادند به یک کیلو گوشت نرسید. و به همین مقدار آثار کم بدنش دست پیداکردند و تشییع کردند و دفن کردند. بایّ ذنبٍ قُتِلت.
ازخدای بزرگ مسئلت داریم صبر عظیم و اجر جزیل به بازماندگانش مخصوصاً به پدر و مادر و شوهر و دیگر بستگان او عنایت کند. و برای دختر کوچولویشان باران عزیز آرزوی خوشبختی داریم. وب رای موفقیتشان دعا میکنیم.رُوحشان شاد. الفاتحه مع الصلوات. 24/2/1395 برابر با 25 شعبان 1437 هجری قمری. حوزه علمیه قم. مالک رجبی دارابی.»

پاسخ دامنه : به نام خدا. جناب حجة الاسلام شیخ مالک رجبی دارابی سلام علیکم. صاف و  پوست کنده بگم که خیلی صمیمانه در باره ی استادت مرحوم حضرت آیة الله شیخ محمدباقر دارابکلایی نوشتی. روایت یک شاگرد از استاد معمولا" صحیح ترین روایت هاست. زیرا هم مانوس آن مرد بزرگ بودید و هم آشنا و هم آگاه به اخبار و آراء. و نکاتت در باره ی مرحومه خدیجه تازه و عالی بود؛ زیرا روایت یک استاد از شاگرد کلاس دین شناسی اش بود. در واقع شما جناب شیخ مالک در این متن 71 تان، راوی خاطره و خصوصیات دو انسان بودید: هم به عنوان شاگرد و هم به عنوان استاد. و جمع این دو در این پست، چه عالی شد. ممنونم.

روحت شاد ای مظلومه ی دارابکلا، خدیجه رمضانی دارابی و سلام همه به دخترت باران

شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٧:٥٥ ‎ق.ظ

پست 2333 : به قلم حجة الاسلام شفیعی مازندرانی 88 : دامنه : به نام خدا. متن زیر سومین قسمت «دعا به علمدار» را جناب حجة الاسلام والمسلمین استاد شفیعی مازندرانی، ساعت 5 و نیم امروز شنبه 25 اردیبهشت 1395 برای چاپ و انتشار در دامنه، به تلگرامم ارسال داشتند. ضمن سلام به استاد و سپاس و احترام به تلاش های عالمانه ی این روحانی بزرگوار و دانشمند، تقدیم می شود: 
«دعا به علمدار 3. دیدار امام زمان (عج). اختلاف دیدگاه  دو فقیه  بر جسته: استاد مرحومم  آیه الله دارابکلائی، (دارابکلا  از قُرای ساری، مرکز استان  مازندران)  از آیه الله العظمی معروف به شیخ عبدالنبی عراقی، همتای، سید ابو الحسن  اصفهانی، زعیم و علمدار حوزه علمیه نجف، و جهان اسلام، گاهی خاطراتی را نقل می کرد از جمله:
آن دو عالم بزرگ، هر دو از شاگردان سرشناس صاحب کفایه، مرحوم آخوند خراسانی بودند و اختلاف نظری راجع به برخی از مسائل اجتمائی میان  آن دو رخ داده بود. از جمله سید ابو الحسن  اصفهانی به فقرای اهل سنت همانند فقرای شیعه رسیدگی می کرد؛ در حالی که  بودجه به اندازه ی کافی در اختیار نبود. ولی شیخ عبدالنبی این عمل او را به مصلحت نمی دید.
شیخ صلاح نمی دید که بر خلاف سید که بیرَق زِعامت و علَمداری جهان اسلام را بر دوش  داشت، دهن به اعتراض بگشاید و آن ها را با او در میان گذارد تا نکند که رئیس حوزه، علمدار، تضعیف شود لذا از یکی از اهل دل پرسید چگونه می توان به محضر امام غائب (عج) بار یافت؟ او پاسخ داد: به مسجد سَهله می روی پس از فراغ از اعمال مربوطه به بیابان نجف رفته هفتاد بار آیةُ الکُرسی را میخوانی. پس از آن هر کسی که به طرف تو آمد مساله خود را با او در میان می گذاری.
شیخ بعدها در خاطراتش که برای دوست خود آیه الله لنگرودی در قم که جهت درمان پسرش تشریف آورده بود به عنوان یکی از خاطرات شیرین نقل کرد: روزی طبق دستورات او عمل کردم و مردی بسیار نورانی در آن بیابان به طرف من آمد و از من پرسید آیا با من کاری داشتید؟ من که محو  تماشای جمالش شده و کاملا خود را  فراموش کرده بودم، عرض کردم خیر، کاری ندارم. وقتی آن حضرت رفت من بخود آمدم و دانستم من او را کاری داشتم لذا بسرعت  به دنبالش دویدم از دور او را دیدم میان خانه (خیمه)  ای که در همان حوالی بود رفت من به همان خانه در زدم کسی در را گشود. گفتم می خواهم خدمت آقا برسم. او رفت و بازگشت  و درب را گشود و من وقتی وارد شده و آن جمال ملکوتی را دیدم دوباره خودم فراموش کردم خداحافظی کرده، بیرون  آمدم ولی پس  از آن به یادم آمد که من با همین آقا کار دارم. لذا پس از لحظاتی در زدم. مستخدم آمد و گفت آقا رفت لکن نماینده او هست. او مرا اجازه  ورود  داد و وارد شدم  دیدم سیدابوالحسن اصفهانی است. مسائل مورد مناقشه ی خود را با او در میان گذاشتم و پاسخ هایش کاملا مرا قانع کرد.پس از آن به شهر برگشتم گرچه دیر وقت بود یکسره به منزل سید ابوالحسن اصفهانی رفتم. گویا منتظرم بود  دوباره مسائل را با  او در میان نهادم و قانع شدم. او به من فرمود آیا واقعیت را مشاهده کردی؟ گفتم آری. سپس  از  منزل   او بیرون آمدم.
این داستان که در میان بسیاری ازعلما معروف بوده در برخی از سایت ها نیز راه جسته است. درس های  فراوانی را به ما می آموزد از جمله:
1- درس حلم ورزی و صبوری در آنچه به عنوان یک شُبهه راجع به عمل کسی در ذهن ما راه  جسته  است چگونه ذهن  خود را مدیریت  کنیم.
2-در پی  پیدا کردن اهل آن بر آمدن و رفع  شبهه را از راه امام زمان (عج) تعقیب کردن.
3- حریم علمدار را جفظ کردن.
4- در جهت حفظ آبرو ی دیگران  کوشیدن.
5-پرهیز از حق پنداری آن چه که خود فهمیده ایم.
6- احتمال خطا نسبت  به دانسته   های خود دادن. بر این اساس وقتی با صاحب عیب صحبت کنیم بهتر قضاوت خواهیم کرد که واقعیت چه بود
7- در صددِ مخدوش معرفی کردن دیگران نباشیم تا عیب کسی را زیر گوش خود صاحبش نگفتیم،یا مدرَکی که علیه او پیدا کردیم به خودش نشان ندادیم  که شاید قانع شدیم با دیگران در میان نگذاریم. زیرا دنیای ما دنیای مخدوش معرفی کردن دیگران است به خاطر حسادت یا جهالت  یا سوء ظن.
8- عیب دیگران را گوش دادن امر مطلوبی نست. لذا امام زمان (عج) زمینه سازی کرد تا آن  دو در خلوت با هم گفتگو کنند.
آری؛ وظیفه همه بویژه بزرگان است که  حریم علمدار را بیشتر حفظ کنند تا او بهتر بتواند به خدمت خود توفیق یابد. به  این خاطر است که ایه الله العظمی سیدعلی سیستانی فرمود: من همواره مقام معظم  رهبری را دعا می کنم.»

 عبدالنّبی اراکی معروف به صبوری و اراکی نجفی متولد 1305 ق وفس سلطان‌آباد اراک و متوفّای 18 مهر 1344_14 جمادی‌الثانی 1385 در بیمارستان فیروزآبادی شهر ری. پیکر پاک او، پس از تشییع در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی (ع)، به قم منتقل و در مسجد بالاسر در حرم حضرت معصومه (س) و در کنار قبر شیخ عبدالکریم حائری دفن شد

شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:٢٥ ‎ق.ظ

پست 2332 : به نشر دامنه : متنی نقلی: «انقلاب اسلامى یا اسلام انقلابى؟ اسلام با انقلاب پیوند دارد، بذر انقلاب در اسلام وجود دارد. ولى ما مسلمان هاى به اصطلاح انقلابى، ما که الآن، هم مسلمانیم و هم معتقد به انقلاب، بر سر یک دوراهى قرار گرفته ایم و این دوراهى خیلى دقیق است یعنى در ابتدا تشخیص داده نمى شود که دو راه است اما واقعا دو راه است و تدریجا با یکدیگر زیاد فاصله مى گیرند  و آن این است که انقلاب اسلامى یا اسلام انقلابى؟ آینده ما چه باید باشد؟ راه آینده ما راه انقلاب اسلامى باید باشد یا راه اسلام انقلابى؟

انقلاب اسلامى یعنى راهى که هدفْ اسلام و ارزشهاى اسلامى است، انقلاب و مبارزه براى برقرارى ارزشهاى اسلامى است، یعنى مبارزه براى ما هدف نیست وسیله است، اسلام و ارزشهاى اسلامى براى ما هدف است. ما انقلاب مى کنیم براى ارزشهاى اسلامى، مبارزه مى کنیم براى ارزشهاى اسلامى، پس هدف براى ما اسلام است، مبارزه و انقلاب براى ما وسیله است. اما عده اى میان انقلاب اسلامى و اسلام انقلابى اشتباه مى کنند یعنى براى آنها مبارزه و انقلاب هدف است، اسلام وسیله اى است براى مبارزه و انقلاب. نتیجه اش این است که از اسلام انتخاب مى کنیم؛ هر چه از اسلام ما را در مسیر مبارزه قرار بدهد آن را قبول مى کنیم و هر چه از اسلام ما را در مسیر مبارزه قرار ندهد آن را از اسلام طرد مى کنیم.» (مجموعه آثار استاد شهید مطهرى 24 ص : 172، کتاب آینده انقلاب اسلامی ایران).

متفکر شهید آیة الله مرتضی مطهری

شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:٠٥ ‎ق.ظ

پست 2331 : به نام خدا

تاکید بر علم و قلم به جای مسلسل و گلوله و تفنگ

شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٥:٥٥ ‎ق.ظ

پست 2330 : به قلم دامنه : به نام خدا. از قم که به دلیجان بروی و از آنجا به سمت نراق، به این امامزاده می رسی که نزد مردم بسیار مقام دارد و حکایت ها نیز در معنویت این مکان شریف نقل است. روز زیارتی اش اربعین امام حسین _علیه السّلام_ است. خلاصه از مکان هایی ویژه برای زیارت است. نکته آن است ایران در آن دوران جور و ستم دولت عباسی علیه ی عترت پاک رسول الله (ص)، مَامن اهلبیت (ع) شده بود، این بانوی کریمه که فرزند امام جواد _علیه السّلام_ است، با هجرت به ایران، خاک مامِ ما را زینت و معنویت بخشید. درود به آن قبر پاک. بقیه ی مطالب در عکسی که از روی برگه ی شناسنامه اش  گرفته ام، آمده است.

نراق. امامزاده فاطمه بنت جواد (علیهما السّلام)

شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٥:٤٥ ‎ق.ظ

پست 2328 : اعوُذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ  وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِیمٌ 

اى اهل ایمان ! همواره [در همه امور] قیام کننده براى خدا و گواهان به عدل و داد باشید. و نباید دشمنى با گروهى شما را بر آن دارد که عدالت نورزید؛ عدالت کنید که عدالت‏ ورزى به پرهیزکارى نزدیک‏تر است. و از خدا پروا کنید؛ زیرا خدا به آنچه انجام مى‏ دهید آگاه است. خدا به کسانى که ایمان آورده ‏اند و کارهاى شایسته انجام داده‏ اند، وعده داده است که براى آنان آمرزش و پاداشى بزرگ است. (قرآن کریم؛ سوره مائده، آیات ۸ و ۹) الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد.

شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٥:۳٥ ‎ق.ظ

پست 2327 : به قلم دامنه. به نام خدا. امروز جمعه 24 اردیبهشت 1395 آق سیدصادق هاشمی دارابی رَختِ بخت پوشید و در لباس شیک دامادی رفت و روزی خجسته ای را در اَعیاد پربرکت شعبانیه برای خود و همسرش خلق کرد. بر این عروس و داماد مبارک باد.

من به تو آق صادق که فامیل بسیار نزدیک مایی، این پیوند تاریخی را به تو و همسر عزیزت شادباش می گویم و حسرت می خورم در جشن دامادی ات نبودم. اما بشدت دلشادم. بر راه جدیدی که چند ساله برگزیدی راهت و کارت را ادامه بده و با رزق و روزی حلالت بهترین زندگی بامحبت و پرآرامش را بیافرین.

جناب یک دوست لحظه لحظه عروسی اش را با دوربین خوش درخشش، ثبت کرد و لحظات پیش به دامنه فرستاد که اینک مشاهده خواهی نمود:

بله، همه فهمیدیم روز دامادی ات بسیار شیک و شاد شدی. جمعه 24 اردیبشهت 1395. ارسالی ویژه ی جناب یک دوست به تلگرام دامنه. ازت ممنونم یک دوست با این هنر و قلب رئوفت. کارت عالی و انسانی بود. بقیه ی تصاویر اینجا

جمعه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٩:٢٥ ‎ب.ظ

پست 2326 : به قلم حجة الاسلام شفیعی مازندرانی 87 : دامنه : به نام خدا. سُروده ی زیر را جناب حجة الاسلام والمسلمین استاد شفیعی مازندرانی، ساعت 19 امروز جمعه 24 اردیبهشت 1395 برای چاپ و انتشار در دامنه، به تلگرامم ارسال داشتند. ضمن سلام به استاد و سپاس از قلم شاعرانه این روحانی بزرگوار، عینا" ارائه می شود:

سلام شهید حرم:
سلام بر تو که رفتی و سرخ رو، شده ای

به دسته های گل عرش روبرو شده ای

بگو که من چه کنم تا رضای پاکت را

دمی بیابم و بر جامِ من سبو شده ای
===
خدا کند چو تو پرواز خو کنم پرواز

ز بام دوست رسد سوی من دمی آواز

بیا بیا که ترا نیز نک خریداریم

که درب مهر خدا وند باز باشد باز

جمعه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٧:٥٥ ‎ب.ظ

پست 2325 : به قلم آسید علی اصغر شفیعی دارابی 50 : «سلام. بزرگی مانند حجة الاسلام آقای شیخ محمد نادری را در پست 2322 اینجا به جوهر مقدّس قلم آوردید.

شئون موجودیت این شیخِ پرتلاش، فراتر از قلم من است. اما برایم همیشه مورد توجه بوده و هست که هیچگاه ایشان را ملول ندیدم. همواره سرحال بوده است. آنچه نوشتی برازنده ی وصفش و ایمانش بوده است.

مهربان، شاداب و توکل به خدایش ‌واقعی است. ایمانش کامل است . صدایش بُرناتر از توانایی اوست. یک روحانی مهاجری که فراگیری علوم دینی اش ریاضت هجرتش را هنوز می کشد بر جان. اهل مباحثه و دانش و ظرفیت است. سِمت خاصی که در قضاوت خانه خراسان داشته اند، بنحو احسن و تحسین برانگیز بوده است.

شنیده ام مانند همه روحانیون دیارم، اهل محبت دوست داشتنی خانواده اند. به اعضای فامیل و خانواده بسیار احترام میگذارند و مهربانند. من هم دوستار ایشان هستم و از رفتار انسانی و مذهبی اش بسیار بهره بردم و امید موفقیت روزافزونش را دارم.»

جمعه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٥:٠٥ ‎ب.ظ

پست 2324 : به قلم حجت الاسلام سیدحسین شفیعی دارابی 110 : «وَداعی آراسته با شَور و تفأّل قرآنی (قسمت دوّم). بنام پروردگار بصیر و دوستدار اهل بصیرت. آقا ابراهیم سلام علیک. اعیاد مبارک شعبانیّه را تبریک عرض میکنم؛ امّیدوارم با عنایت الهی، از فیوضات آسمانی نازلة در ماه پرفضیلت شعبان به ویژه در اوّلین جمعة این ماه بزرگ بهره مند باشیم. ان شاء الله.

در قسمت آغازین این نوشتة دو قسمتی، پس از خبر دادن از آراسته بودن وداع اینجانب از «دامنه» با «شَوْر» و «تفأّل قرآنی»، چنین نگاشتم: «آقا ابراهیم؛ برخی از آنچه که راضی به بازگوئی آنها در قالب این نوشتة دو قسمتی شده ام را، در پرتو چند نکته عرضه میدارم»؛ در قسمت پیشن، توفیق نگارش 6 نکته رفیق راهم گردید؛ اکنون به تدوین برخی دیگر از نکات مورد نظر می پردازم؛ و از ثبت سایر نکات چشم می پوشم:
نکتة هفتم: محدّث بزرگوار شیعه، مرحوم «ورّام بن ابی فراس مالکی اشتری» متوفای 605 هجری (جدّ عالم وارسته «سیّد بن طاووس») در کتاب نفیس حدیثی «نزهة النّواظر»، معروف به «مجموعة ورّام»، جلد 1، ص 6 از رسول اکرم (صلوات الله علیه و آله) نقل نموده است: «أَلا کُلُّکُمْ راعٍ وَ کُلُّکُم مَسئُولٌ عَنْ رَعِیَّتِهِ» : «بدانید که همه شما سرپرست و رعیت دار هستید و همگان درباره رعیّت و زیر دستان خود بازخواست می شوید»؛ مرحوم سیّد رضی نیز به نقل از  خطبه 166، جلد 3، ص 535 نهج البلاغة فیض الإسلام؛ از امیرمؤمنان (علیه السّلام) آورده است: «اِتَّقُوااللهَ فِی عِِبادِهِ وَ بِلادِهِ فَاِنَّکُم مَسئُولُونَ حَتّی عَنِ البِقاعِ وَ البَهائِمِ وَ اَطِیعوا اللهَ وَ لا تَعصُوهُ» : «از خدا نسبت به بندگان و شهرهایش پروا کنید زیرا دارای مسئولیّت هستید حتّی نسبت به زمینها و حیوانات و خداوند را اطاعت کنید و از نافرمانی او بپرهیزید»؛
اینجانب همانند جمعی از مؤمنان، با الهام از این دو روایت و نیز ده ها آیه و روایت هم نوای با آن دو؛ خود را در قبال آنچه که در جامعه می گذرد مسئول میدانم؛ و نمی توانم نسبت به چالشهای اطرافم؛ به ویژه در حوزه های فرهنگی فکری و سیاسی بی تفاوت باشم؛ و به سادگی از کنار آنها عبور نمایم؛ همین احساس موجب گشته است تا از دو توان خدادادی قلم و بیان خود در جهت اداء تکلیف بهره گیرم، و در این راستا تلاشی به اندازة وُسع ناچیز خود به عمل آورم؛ خالق متعال خود گواه است که حضورم در «دامنه» نیز، چیزی جز اداء همین تکلیف نبوده است؛
نکتة هشتم: آموزه های شرع و عقل حکایت از این دارد که اینگونه حضور، محدودیّت های فراوانی را به همراه دارد؛ به یقین، «ثمر بخش بودن»، از بارزترین محدودیّت های آویختة به این حضور محسوب می شود؛ یعنی هرگاه اینگونه حضور، آراستة با گره گشائی هائی باشد، حضوری توجیه پذیر خواهد بود؛ بدین جهت، وقتی که بنده پس از دریافت پاره ای از گفتار و نوشتار خیر خواهانة برخی از افراد، در سودمندی حضورم در «دامنه» دچار تردید شدم، چاره ای جز پناه آوردن به مشورت و تفأّل قرآنی نداشته ام؛ و سرانجام هم به نتیجة آن دو، راضی شدم؛ و  وداع از «دامنه» را برگزیدم؛
نکتة نهم: ممکن است اتّخاذ چنین تصمیمی، دیر یا زود بهانه ای در دست برخی از بدخواهان و بهانه جویان گردد؛ ولی اینجانب، پیشاپیش بروز چنین بازخورد ها را، امری طبیعی تلقّی می نمایم؛ در نتیجه، نه از بروز آنها غمگین می شوم و نه از اخذ تصمیم خویش پشیمان؛ زیرا وقتی که «اداء تکلیف»، سرلوحة کارمان باشد؛ حضور در یک عرصه با ترک آن تفاوتی پیدا نمیکند؛ و به قول معروف «هر دو، یک روی سکّه» به شمار می آیند؛
نکتة دهم: وداع اینجانب از گفتمان در عرصة «دامنه»، اقدام تازه ای محسوب نمی شود؛ ما رهرو امام معصومی هستیم که برای حفظ مصلحت مهمتر، مهر سکوت بر لب زد و فرمود: « فَصَبَرْتُ وَ فِی الْعَیْنِ قَدْیً وَ فِی الْحَلْقِ شَجیً» (نهج البلاغه، خطبة 26) : «پس صبر کردم در حالتی که چشمانم را خاشاک و غبار و گلویم را استخوان گرفته بود»؛ البتّه هدفم از بیان این جملة بلند علوی، اهانت به جنابعالی و روی آوردن به این اتّهام که خدای نا کرده از صف دین و ولایت خارج شده ای نمی باشد؛ و نیازی هم به پیشه کردن چنین شیوه نمی بینم؛ بلکه تنها مقصودم از ذکر جملة مذکور بیان این حقیقت است که گاه مصلحت مهمتر اقتضاء می کند تا سکوت بر تکلّم، و ترک یک صحنه بر حضور در آن ترجیح پیدا کند؛ مشروعیّت و معقولیّت تصمیم استاد فرهیخته ای همچون شهید مطهّری بر ترک حضور در حسینة ارشاد نیز، در همین راستا توجیه پذیر است  (؛ اسناد برجای ماندة ازآن بزرگوار، شاهد صدقی بر این مدّعا خواهد بود)؛
نکتة یازدهم: اینجانب، افزون برآنچه که در ضمن نکتة دوّم از نوشتة پیشینم در مورد معتقدات مثبت دینی و انقلابیت یاد آورشدم؛ بر این باورم: به لطف الهی جنابعالی اهل مطالعه، صاحب فهم، و قلم هستی؛ و از توان خوب و قابل تحسینی در عرصه های یادشده و غیره بر خوردار می باشی؛ امّا این دلیل نمی شود که جنابعالی را به کلّی مصون از هر نقطة ضعف بدانم؛ اینجانب فقط از باب خیر خواهی و در راستای عمل به حدیث معروف نبوی «اَ لْمُؤمِنُ مِرآةُ المُؤمِنِ وَالْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِن...» : «مؤمن آیینه و برادر مؤمن است...» (نک: سنن ترمذی) عرض می کنم: نقاط ضعفی هم در لابلای کارهای مثبت جنابعالی به چشم می خورد؛ خوشبینانه ترین نگاه این است که بگویم: بروز آنها، عامدانه نیست؛ ولی به هرحال، پیامدهای برآمدة از برخی از آنها، بسیار سخت و سنگین است، و جبران آنها امری دشوار می باشد؛ خوشبختانه خود جنابعالی هم در یکی از نوشته های پیشینت تقاضا کرده بودی که از آنها یاد نمایم؛ امّا بنده بر اساس تجربة بدست آمده، بر این عقیده ام باز گوئی آنها در عرصة مجازی به ویژه با شیوه ای که در «دامنه» اعمال می شود، سودمند نخواهد بود؛ بدین جهت، با آنکه اینجانب ابتداء تصمیم داشتم از برخی از آنها در این نوشته یاد نمایم؛ ولی در ادامه به جهتی که به آن اشاره شد، از اجراء این تصمیم منصرف شدم؛ فقط برای آنکه «عریضه خالی نباشد»، دوستانه عرضه میدارم:
الف- مراقب باش که به وقت بها دادن به عقل و تعقّل، نه دچار تفریط شوی و نه افراط؛ نه مروّج مکتب تفکیک معاصر باشی و نه دنبال رو مکتب اعتزال؛ نگاه تفریطی تفکیکیّون نسبت به «عقل» و «فلسفه» موجب گردید تا نسبت به بزرگانی همچون: امام راحل (ره)، علّامة طباطبائی، شهید مطهّری، آیه الله جوادی آملی، استاد مصباح یزدی، و...؛ دروس فلسفه، و متون تفسیری اجتهادی و عقلی نگاهی منفی داشته باشند؛ کار به جائی رسیده بود که از نوشیدن آب در جامی که مرحوم حاج آقا مصطفی از آن نوشیده بود، امتناع می ورزیدند؛ بهانة آنان این بود که پدرش درس فلسفه می گوید (البتّه بیشتر نظرم کارکردهای پیروان مکتب تفکیکی عامّ است و نه مکتب تفکیکی خاصّی که جناب استاد محمّد رضای حکیمی مروّج و علمدار آن است)؛ شیوة افراطی اعتزالی ها در  حوزة «عقل» نیز موجب شد تا آنان همة آموزه های شرعی را، تنها از روزنة عقل پذیرا باشند؛ بارها در نگاشته های علّامة طباطبائی و شاگردان فرهیخته اش (استاد شهید مرتضی مطهّری و استاد مصباح یزدی)، به این آسیب خطرناک در حوزة «عقل» و «تعقّل»، توجّه داده شده است؛ آقا ابراهیم، باورمان شود که در نظام فکری اسلام و قرآن و اولیاء الهی، مکتب «راسیونالیسم» و «اصالت عقل»، مردود است؛ ای کاش فرصتی می یافتم تا فرازهائی از نهج البلاغه را در این راستا بازگو می نمودم؛ بعید میدونم که جنابعالی به مطلق بودن توان درک «عقل» معتقد باشی؛ اگر این است پس راضی نشویم که همة امور را از دریچة عقل توجیه نمائیم؛ اگر «عقل» کافی بود، ارسال رُسُلْ و انزال کُتُب آسمانی توجیه پذیر نخواهد بود؛
ب- بنده و هر فرد مسلمان وظیفه داریم: وقتیکه جنابعالی مدّعی عدم وابستگی به احزاب می باشی، مصدّق ادّعایت باشیم؛ ولی انتظار همگان از جنابعالی هم این است که با بروز برخی از رفتارهای خود، مانع از این تصدیقمان نشوی؛ متأسّفانه دفاع تمام قد و مطلق جنابعالی از یک جریان، و نگاه منفی مطلق به جریان مقابل، از بارزترین عاملی است که جلو این تصدیق را می گیرد؛ و موجب کاهش ضریب آن می گردد؛ و همین است که جمع چشمگیری از خوانندگان «دامنه»، راضی به این تصدیق نمی شوند؛
ج- برای قبولاندن اینکه «دامنه»، «عرصة آزاد اندیشی» است؛ نیازی به تکرار این تعبیر نمی باشد؛ کم هزینه ترین و مهمترین اقدامی که در این راستا مؤثّر خواهد بود، چیزی جز کاستن از هجمه های سنگین در برخورد با منتقدان، و پرهیز از به کاربردن برخی از تعابیر ناخوشایند در مقام پاسخ دهی به آنان، نمی باشد؛ از باب نمونه میگویم: متأسّفانه جنابعالی در مقابله با اتّهام غیر شرعی و غیر منصفانة اخیر یکی از کامنت گذارهای نا شناختة مورد ادّعاء، به روشنی از شیوة مطلوب و مشروع و معقول پاسخ دهی خارج شده ای، و در این عرصه نا باورانه تعابیری را به کار برده ای که به هیچوجه با ادّعاء اینکه: «دامنه، عرصة آزاد اندیشی است» سازگاری ندارد؛ تأسّف بیشتر اینکه: کوشیدی همین شیوة برخورد را توجیه نمائی؛ ای کاش همان شیوه ای که آقا سیّد در نقد منطقیش در این عرصه از آن بهره جست، بهره می گرفتی؛
د- همواره در مقام پاسخ به نوشتة منتقد و مخالف، از تحریف سخن وی گریزان باش؛ متأسّفانه باید بگویم: صبغة بروز این نقیصه در «دامنه» (دست کم نسبت به نوشته های اینجانب) اندکی پررنگ است؛ از باب نمونه میگویم: در بند چهارم از پاسخ اخیر خود نسبت به قسمت اوّل همین نوشته ام آورده ای : «اما من استخاره ی شما را با مُفاد سخن رهبر معظم انقلاب در انتهای متن تان در تناقض می بینم زیرا رهبری از فعل مضارع استمراری استفاده کردند: «ما آنچه باید بکنیم، انجام میدهیم» و سپس در بیان خویش از فعل آینده بهره گرفتند: «ما این راه را ادامه خواهیم داد؛ با قدرت هم ادامه خواهیم داد» بنابراین استخاره ی شما، با این بیان حضرت آقا سازگاری ندارد»!!!!؛ به هرحال خوانندگان منصف «دامنه»، با اندکی تأمّل خواهند یافت که ادّعاء جنابعالی مبنی بر وجود تناقض و ناسازگاری بین فرمایشات مقام معظّم رهبری با استخاره اینجانب و تصمیم بر ترک «دامنه»، ادّعائی غیر مطابق با واقع می باشد؛ زیرا مگر عمل به فرمایش معظّم له و حفظ ماندن در صحنه، محدود به ماندن در «دامنه» می باشد؟؛ مگر نمی توان در غیر عرصة «دامنه» به فعّالیت خویش ادامه داد؟؛ عملا هم دیدی و خواهید دید که وداع بنده با «دامنه»، وداع با فعّالیّت در عرصة مجازی نبوده و نمی باشد؛ بلکه امّید است با کسب تجربیّات، با تلاش بیشتری به اداء مسئولیّت خویش در عرصة مجازی و غیره ادامه دهم؛ به هرحال یکی از مهمترین عواملی که سبب گردید تا اینجانب با «دامنه» وداع کنم، بروز همین تحریف هائی است که در پاسخ به نوشته های مختلفم رخ داد؛ امّید وارم چنین اجحافی (دست کم به صورت ناخواسته) نسبت به نوشته های دیگران رخ ندهد؛
ه- با آنکه نفس طرح پرسش در حوزة دینی، بازگوئی مشکلات و پرسشها آسیب های مربوط به حوزة ولایت فقیه، روحانیّت، مسجد، و...، اقدامی مثبت محسوب می شود؛ ولی فراموش نکنیم که ضرب المثل ایرانی این است «هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد»؛ خوشبختانه در خلال آیات و روایات و توصیه های علماء دین، شاهد به کار رفتن تعابیری حاکی از مشروعیت و معقولیّت این «ضرب المثل» هستیم؛ از باب نمونه: در بیان نورانی امیر مومنان (علیه السّلام) می خوانیم: «لا تَقُلّ ما لا تَعْلَمْ بَلْ لا تَقُلْ کُلَّ ما تَعْلَمْ» (نهج البلاغه، کلمه قصار 374) : «آنچه را نمی‌دانی نگو، بلکه همه آنچه را هم می‌دانی نگو»؛ بدین جهت میگویم: بازگوئی جمع چشمگیری از چالش های مربوط به حوزه های یادشده در «دامنه» به جای آنکه، رافع آسیب ها باشد، موجب فزونی آنها و سبب بروز آسیب های دیگر خواهد شد؛ پس جنابعالی که از طرح آنها قصد خیر داری، هیچگاه از توجّه به توصیة مذکور علوی غفلت نورز؛ اگر با چنین نیّتی در تلاش هستی، بخش زیادی از آنها را می توانی خارج از عرصة مجازی به اشخاص و افراد مربوطه گوشزد نمائی، و به رفع و درمان آنها دست یابی؛
و- هیچگاه برای ورد به حوزه های تخصّصی دینی، به اطّلاعات در سطح متوسّط و حتّی بالاتر از آن که بدست آورده ای، بسنده ننما؛ سلامت ورود به حوزه های تخصّصی، متفرّع بر کسب مهارت و تخصّص لازم است؛ قطعا هیچگاه نمی توان با خواندن چند کتاب و استماع چند سخنرانی و...، به مرتبة مهارت و تخصّص مربوطه دست یافت؛ از باب نمونه: جنابعالی در یکی از پست ها، در مقام پاسخ به یکی از نوشته هایم، با به کاربردن دو تعبیر «ناسخ» و «منسوخ»، کوشیدی اقدام و باور خویش را توجیه نمائی؛ در حالیکه اگر کسی به حدّ مهارت و کسب تخصّص لازم در این حوزه دست یافته باشد، هیچگاه اینگونه به پاسخگوئی نمی پردازد؛ چون «ناسخ» بودن مطلب بعدی نسبت به سخن پیشین، متفرّع بر رعایت آدابی خاصّ می باشد؛ این آداب هم، ساخته و پرداخته دست بنده و جنابعالی نمی باشد؛ بلکه مصوّب و معیّن در نزد عالمان در این حوزه می باشد؛ از جملة این آداب این است که صاحب متن و سخن، در مقام نسخ سخن و متن پیشین خود باشد؛ وگرنه ادّعاء ناسخ بودن کلام دوّم نسبت به کلام اوّل قابل قبول نخواهد بود؛ و... ؛
نکتة دوازدهم: در پایان، مجدّدا از تلاشهای مثبت جنابعالی در عرصة «دامنه» و غیره چه در گذشته و چه حال و چه آینده تشکّر می کنم؛ از اقدام خوبتان در معرّفی عزیزان روحانی دارابکلائی مقیم در محلّ، مشهد، قم و غیره تشکّری ویژه دارم؛  یه ویژه اینکه در فاصلة کمتر از یکماه بیش از درازی عمر «دامنه» در این راستا قدم برداشتی؛ قطعا این اقدام جنابعالی (که صبغة آراسته بودنش با نیّت خیر پررنگ است) از جمله اقدامات بسیار خوب و ماندگار در «دامنه» محسوب می شود؛ و اجر جزیل الهی را در پی خواهد داشت.
در پایان، از همة دوستان منتقد و مدافعی که سهمی در فراهم آمدن زمینه حضور فعّال اینجانب در «دامنه» و «دارابکلا در قلّة بصیرت» و ... غیره داشته اند، صمیمانه سپاسگزارم، و برای تک تک آنان، آرزوی توفیقی بیشتر را دارم؛ از همة آنان میخواهم از ارائة پیشنهادات و انتقادات سازندة خویش نسبت به اینجانب از طریق «تلگرام»، «ایمو» و «پیامک تلفنی» 09122520345 دریغ  نورزند؛ چه آنکه فعّالیتم در عرصة مجازی همچون گذشته (و شاید هم فعّالتر از مقطع پیشین) ادامه خواهد داشت؛ و از همة این عزیزان می خواهم: به تقاضای قرآنی «تَعَاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَالتَّقْوَی» : «در راه نیکی و پرهیزگاری با هم تعاون کنید» (مائده: آیة 2) پاسخ مثبت دهند و از طرق یادشده همراهیم نمایند.
 ضمنا همچنانکه در نوشتة پیشین اشاره نمودم، هیچگاه وداع نوشتاری اینجانب با «دامنه» به معنی قطع رابطه دوستی و ترک مراودات غیر نوشتاری با جنابعالی؛ و یا خدای ناکرده غیر مؤمن و غیر انقلابی دانستن جنابعالی نخواهد بود؛ چه آنکه این وداع معلول عوامل گوناگونی بوده است که در خلال این نوشته، به مقداری که طرح آنها را سودمند دانسته ام از آنها یاد نمودم. دعا می کنم: همگان، مؤفّق و سعادتمند باشیم، و به فرجامی خوش دست یابیم، و از بد عاقبتی در پیشگاه خدا و اولیاء الهی در امان باشیم. آمین یا ربّ العالمین.
(حوزة علمیّة قم/ سیّد حسین شفیعی دارابی/ ساعت 45/ 12 روز جمعه: 24/ 2/ 1395ش=  ششم ماه شعبان 1437ق).»
جمعه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٢:٥٥ ‎ب.ظ

پست 2323 : به قلم دامنه : به نام خدا. قسمت 1. زبانِ فارسی فقط یک زبان نیست، بلکه فرهنگ ایران و ایرانیان است. پس آن را در گفتن و نوشتن، درست اَدا کنیم. به مناسبت 25 اردیبهشت، سالروز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی، پیامم این است فارسی را درست بنویسیم  چند مثال می زنم:

مثال 1 : برخواستم حق خودم را گرفتم.  درست: برخاستم.

مثال 2 : مقام برای او تازه گی داشت.   درست: تازگی

مثال 3 : امام جماعت مان صعۀ صدر دارد.   درست: سِعۀ صدر

مثال 4 :  اَمسال شهید مطهری کم اند.   درست: اَمثال

مثال 5 : اوباپرسشم مواجهه شد.   درست: او با پرسشم مواجه شد.

===

مثال 1 : امام ما علی ابن ابو طالب است.  درست: علی بن ابی طالب (ع).

مثال 2 : چینی ها مائوئیسم اند.     درست: مائوئیست.

مثال 3 : ارزشهای اقتصاد از دین اخذ می شود.     درست: ارزش های

مثال 4 : الماس را در قعر زمین میتوان یافت .   درست: می توان

مثال 5 : اسلام درهرعصروزمانی واقعا" تازه است.   درست: در هر عصر و زمانی

===

مثال 1 : قیامت، بر پایی حساب و کتاب است .  درست: برپایی.

مثال 2 : بنام آفرینندۀ هستی بخش.   درست: به نام.

مثال 3 : عشق، احساس و وفا داری می طلبد.   درست: وفاداری

مثال 4 : شاکلۀ هر فردی به تربیت خانواده گی؛ منوت است.  درست: خانوادگی، منوط

مثال 5 : اُنس با دوست نشانگره جذب دوقلب بهمه.  درست: نشانگرِ جذب دو قلب به همه.

حکیمِ مسلمانِ شیعۀ ایرانی، ابوالقاسم فردوسی

جمعه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱:٤٥ ‎ب.ظ

پست 2322 : به قلم دامنه : به نام خدا امروز جمعه 24 اردیبهشت 1395 در سلسله مباحث روحانیت دارابکلا، به معرفی جناب حجة الاسلام والمسلمین آقای شیخ محمد نادری دارابی می پردازم.

ایشان زاده ی دارابکلایند، از نسلِ دهه ی سی. از محلّه ی یورمحلّه ی دارابکلا. از خانواده ای مذهبی و مومن و کاملا" خوب و بانجابت برخاسته اند. طلبه ی مدرسه ی علمیه ی امام صادق _علیه السّلام_ مرحوم آیة الله شیخ محمدباقر دارابکلایی بودند و پس از طی مراحل مقدماتی، به شوق رسیدن به آخرین حدّ دروس حوزوی، به حوزه ی علمیه ی مشهد مقدس هجرت کردند. و هجرت مشهد، برای ایشان یک نعمت بود؛ چرا که در سایه سار حضرت ثامن الحُجَج، حضرت علی بن موسی الرّضا _علیهما السّلام_ هم به اهداف درسی خویش نائل آمدند، هم به تهذیب و تقویت ایمان و سجایای بارز اخلاقی همّت ورزیدند و هم مدارج را بخوبی طی نمودند.

ایشان ضمن آن که پای دروس خارج فقه و اصول نشستند، که در حوزه، بالاترین سطوح علمی پیش از اجتهاد است؛ بر تبلیغ و نشر معارف اسلامی و ابلاغ فرهنگ و سیره اهل بیت _علیهم السّلام_ نیز کوشیدند. در دارابکلا کمتر منبر رفتند، نمی دانم چرا؟ آیا دعوت نمی شدند، یا نه، وقت برای اجابت دعوت نداشتند. ولی با این همه، من دو سه باری پای منبرشان در تکیه ی دارابکلا نشستم. مسلّط، سخن می گویند. بیان فصیح و بلیغی دارند. حتی در محاوره ها، بسیار دوستانه و گرم حرف می زنند.

مشیء خوش و روحیه ای شاد و رویّه ای خندان در ارتباطات اجتماعی دارند. حتی در گپ و گفت های عبوری و دیداری، غُرّش اَصواتِ حروف در بیان وی، بر جانِ شنونده می نشیند و لذّت و شوق همسخنی با ایشان می آفریند. خواستم بگویم؛ در برخوردها ویژگی منحصر به فردی دارند که وصفش فقط در حسّ مصاحبت، دست می دهد. کافی ست با ایشان لحظاتی دیدار داشته باشید، به اهمیت این گزاره ام پی خواهید بُرد.

ایشان همچنان در مشهد مقدس، مقیم اند و علاوه بر درس و بحث حوزوی، در سازمان زندان های مشهد مسئول عقیدتی بودند و اخیرا" بازنشسته شدند. ایشان با خاندانی سادات و بزرگوار ازدواج کردند، یعنی داماد حاج میرهادی حسینی دارابی اند. جناب آق سیدمهدی حسینی دارابی (وکیل محترم دادگستری)، برادرخانم ایشان هستند و نیز دوست دیرین من، آقاجعفر رجبی دارابی، باجناق وی می باشند.

با این روحانی گرامی و گرانقدر دارابکلا، نه فقط آشنایم، که دوستدار وی ام و با ایشان در هر دیداری که گاه به گاه رخ می دهد، بسیار صمیمانه و دلی، احترام و ادب می گذارم و ایشان هم بر ما لطف و مهربانی دارند و همواره از جدّ روحانی پدری و مادری و خاندانم به نیکی یاد می کنند و مرا به محبّت و خوش دلی شان، مدیون و رهین می سازند. آخرین دیدارمان سال قبل در خیابان شهید مطهری مشهد بود، که با رفقایم به زیارت حرم رضوی (ع) رفته بودیم.

به لحاظ شخصیتی، ایشان فردی پرتحرّک، مهمان نواز، خوش برخورد، متواضع، خندان، گرم، صمیمی، غیرِعبوس، و خوش دل هستند. نیز بیفزایم همیشه خوش پوش و معطر و عامل به زیِ طلبگی و آراستگی و وقارند و آداب لباس پیامبری (ص) را در مراعات و توجّهات دارند.

بر وی هماره درود دارم و از ایشان می طلبم هر باری که به حرم رضوی (ع) آن دیار دل و بُقعه ی بقای مومنان، مقبره ی منوّر حضرت رضای آل محمد (ص) مشرّف می گردند، دامنه و دامنه خوانان شریف را از دعا و نائب الزیارگی، بی نصیب نگذارند. سلام بر مولایم حضرت رضا؛ امام رئوف _علیه السّلام_ که دیدار و زیارتش، حجِّ ما ضُعفاست.

جناب حجة الاسلام والمسلمین شیخ محمد نادری دارابی. مزار دارابکلا.  شنبه 11 اردیبهشت 1395. عکس ها را جناب یک دوست در اختیار دامنه قرار داده است و بسیار ممنونم. بقیه عکس ها در ادامه ی مطلب


ادامۀ مطلب
جمعه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۸:٥٥ ‎ق.ظ

پست 2321 : به نشر دامنه : « پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : یادگار گرامی امام با تأکید بر اینکه پرواز خیال شرط اخلاقی زیستن است، گفت: اگر خیال را توسعه دهیم جامعه‌ای نرم‌تر و اخلاقی تر خواهیم داشت.

به گزارش «انتخاب»؛ آیت الله سید حسن خمینی در دیدار فیلم سازان و برگزارکنندگان جشنواره فیلم روح الله طی سخنانی به موضوع رابطه میان «تخیّل» و «توهم» با امراخلاق پرداخت و اظهار داشت: بزرگان اخلاق گفته‌اند که توهم علت بی‌ اخلاقی است و در نقطه مقابل، تخیل نیز از مهم‌ترین اموری است که انسان را به زیست اخلاقی رهنمون می کند.

به گزارش آفتاب، وی با بیان اینکه توهم بدین معناست که انسان خود را مرکز هستی قلمداد کند، افزود: البته یک واقعیت است که انسان‌ها همواره فکر می‌کنند مرکز هستی هستند که هرکس به آنها نزدیک‌ تر باشد اهمیت بالایی دارد و هر کس هم دورتر باشد، از اهمیت برخوردار نیست.

یادگار ادامه داد: ما با همین رویکرد تاریخ را مطالعه می‌کنیم و فقط به قلّه‌های تاریخ توجه می‌کنیم اما به کسانی که خالق آن قله‌ ها بودند توجهی نداریم، همچون بردگانی که سنگ‌های اهرام مصر را روی هم گذاشتند و دکتر شریعتی هنگام بازدید از اهرام نامه‌ ای را خطاب به آنان نوشت. (دامنه : با عنوان «آری اینچنین بود برادر!!»)

وی با بیان اینکه اگر کسانی در تاریخ باشند که حتی در پشت پس وقایع تاریخی باشند اما برای ما غرور بیافرینند مورد توجه‌مان قرار خواهند گرفت، گفت: همه امور ما حول این وهم می‌چرخد که خود را مرکز تاریخ و هستی می‌دانیم و با چنین نگاهی نمی‌فهمیم چه بر سر دیگران می‌آید، لذا حرفی می‌زنیم و مقاله‌ای می‌نویسیم اما نمی‌دانیم که سخن ما چه تلخی و مصیبتی به دیگران می‌رساند، ولی اگر خودمان جای آنان بودیم صدای فریادمان بلند می‌شد.

وی تخیّل را نقطه مقابل وهم خواند و یادآور شد: تخیل بدین معناست که انسان از مرزهای هویت شخصی خود را پرواز دهد و به جای دیگران بگذارد؛ اینجاست که اگر انسان بتواند خود را به‌جای مادری روستایی بگذارد که فرزند او را به زور به اجباری می‌برند و سپس به جنگ جهانی دوم اعزام می‌کنند و او کشته می‌شود، درک صحیح‌تری نسبت به آن جنگ پیدا می‌کند؛ همانگونه که اگر یک سخنران توانست خود را به جای مخاطب قرار دهد لطیف‌تر و کوتاه‌تر سخن می‌گوید.

سید حسن خمینی با تأکید بر اینکه پرواز خیال شرط اخلاقی زیستن است، گفت: اگر خیال را توسعه دهیم جامعه‌ای نرم تر و اخلاقی تر خواهیم داشت.

وی سپس به هنر «کارتون» اشاره کرد و یادآور شد: کارتون به انسان‌ها کمک می‌کند که خود را به جای حیوانات و حتی گیاهان قرار دهند و بدین وسیله قوه تخیل انسان را تقویت می‌کند و او را از مرز شخصیت و نوعیت خویش خارج می‌سازد

یادگار امام با بیان اینکه هر چه دامنه تخیّل را بیشتر توسعه دهیم در مورد دیگران می‌توانیم صحیح‌تر فکر کنیم و در مورد روابط خود قضاوت صحیح‌تری بیابیم، به اصل طلایی مشهور اخلاق اشاره کرد و اظهار داشت: در تمام مذاهب و مکاتب گفته می‌شود که هرچه برای خود می‌پسندیم برای دیگران هم بپسندیم و هرچه بر خود نمی‌پسندیم بر دیگران نیز نپسندیم؛ اگر می‌خواهیم به این مرتبه برسیم باید از مرزهای وجود خود عبور کنیم و بتوانیم خود را به جای دیگران بگذاریم که شرط آن، تقویت قوه خیال است؛ از همین رو از بزرگترین ابزارهایی که  می‌تواند اخلاق‌گرایی را در جامعه ایجاد کند، سینما است.»

آیة الله سیدحسن خمینی

جمعه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۸:٢٥ ‎ق.ظ

پست 2319 : به نام خدا

 تاکید بر نقش بنیادیِ _نه رای زینتی!_ مردم در ایجاد حکومت 

جمعه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٧:۱٥ ‎ق.ظ

پست 2318 : به نشر دامنه : متنی نقلی از خاطره ی پروفسور مجید سمیعی: «محله ما یک رفُتگر دارد، صبح که با ماشین از درب خانه خارج می شوم سلامی گرم می کند و من هم از ماشین پیاده می شوم و دستی محترمانه به او می دهم، حال و احوال را می پرسد و مشغول کارش می شود. همسایه طبقه زیرین ما نیز دکتر جرّاح است، گاهی اوقات که درون آسانسور می بینمش سلامی می کنم و او فقط سرش را تکان می دهد و درب آسانسور باز نشده برای بیرون رفتن خیز می کند. به شخصه اگر روزی برای زنده ماندن نیازمند این دکتر شوم، جارو زدن سنگ قبرم به دست آن رفتگر، بشدت لذت بخش تر از طبابت آن دکتر برای ادامه حیاتم است. تحصیلات مطلقا هیچ ربطی به شعور افراد ندارد.

پروفسور مجید سمیعی، پزشک متخصص جرّاح مغز و اعصاب سرشناس ایران و جهان،  متولد 1316 تهران.بنیانگذار و رئیس موسسه بین المللی علوم اعصاب ایران

نماز خالصانه ات قبول، ای زحمتکش و رنج کشیده و درد محرومیت ها را چشیده، برای این قبله ایستادن غبطه خوردم و اشک شوق ریختم ای آقا، ای اهل نماز و ای اهل عرض نیاز به صاحب و خالق راز و نیاز

جمعه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:٥٥ ‎ق.ظ

پست 2317 : به نشر دامنه : به نام خدا. متنی نقلی:

«سه تا خاء را فراموش نکن: خدا، خوبی، خنده
از سه تا جیم همیشه بترس: جنگ، جهل، جفا
برای سه تا واو ارزش قائل باش: وقت، وفاداری، وجدان
سه تا الف را در زندگی از دست نده: امید، اصالت، ادب
سه تا شین در زندگی خیلی تأثیر داره: شکر خدا، شجاعت، شهامت
آرزوی من برای شما سه تا سین است : سعادت، سلامتی، سربلندی»

جمعه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:٤٥ ‎ق.ظ

پست 2316 : به قلم حجة الاسلام شفیعی مازندرانی 86 :

عظمت محفل شهید حرم: 
شهید کوی حرم بویی از حرم دارد 
حرم به محفل او لطف دَمبدَم دارد 
برو به محفل او ای بسا که در آنجا 
جمال حاضرِ غایب در آن قدم دارد

جمعه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:۳٥ ‎ق.ظ

پست 2315 : اعوُذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ

بگو: ای بندگانم که به زیان خود [در ارتکاب گناه] زیاده روی کرده اید! از رحمت خدا ناامید نشوید، همانا خداوند همۀ گناهان [شما] را می آمرزد؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است. (قرآن کریم؛ سوره زمر، آیه ۵۳) الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد.

جمعه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:٢٥ ‎ق.ظ

پست 2314 : به قلم دامنه : به نام خدا. سلام من هم به شما جناب «دامنه خوان» محترم و صاحب درک و درد و ادبِ نوشتن. متن شما در پست 2313 اینجا دربرگیرنده ی حداقل پنج نقد بر  دامنه است که به کوتاهی پاسخ می دهم:

1- به بند اوّلت می گویم: من همچنین اصلی نداشتم که زیرِ قولش را زده باشم. درست وارونه کردی اصول دامنه را. اگر هم در این پست مجبور شدم نقد شما بر دامنه را که با مستعار ناشناس و بی نام واقعی آمدی، منتشر کنم، فقط خواستم به آگاهی برسانم این گونه داوری ها هم در باره ی دامنه وجود دارد و من بشدّت از این بازخوردها خرسندم. و از نشر نقد و حتی کافر و منافق منکرِ وحی خواندن دامنه نمی هراسم. تاکید می کنم اصل آمده در آن اصول 17 گانه این بوده: یا با نام واقعی و حقیقی خود و یا با نام مستعار شناخته شده در میان دامنه خوانان و یا این که بر من هویت شان آشکار شده باشد. و این توقّع ام به نظرم نه خلاف شرع است و نه جسارت بر کسی و نه دور از منطق.

2- به بند دوّمت می گویم: اگر به بیان صریح شما فقط چند وقتی است که دامنه را می خوانی، پس چگونه از گذشته های وبلاگ دامنه باخبری؟ در ضمن، من هیچ کس را جواب نکردم، خیلی منطقی و عادی شرائط خودم را به همگان گفتم. ترجیح را من ندادم که کسی را حذف کنم؛ تصمیمی ست که خود گرفته اند. و آزاد است هر کس. و در آخر این بندت هم که نوشتی : «و الان هر کسی که خودت ترجیح میدهی رو پخش میکنی» آیا به نظرت من باید به تشخیص چه کسی عمل کنم؟ مگر من موسّس و مدیر وبلاگ نیستم؟ خُب این 100% حق طبیعی مدیر است که وبلاگش را با چه اصول، اهداف و شیوه ای پیش ببرد.

3- به بند سوّمت می گویم: من در پی شور و هیجان نبوده و نیستم و نخواهم بود. اگر بخواهم هیجان برپا کنم به شما با قاطعیت بگویم از ایجاد چنین کاری نه فقط عاجز نیستم، که بسیار هم بلد هستم؛ ولی من آرمان خودم را که همان ایجاد تفکّر و آگاهی بخشی های مختلف و دمیدن روح آزاداندیشی و از همه والاتر نشر معارف دین مبین اسلام است؛ تعقیب می کنم. فقط یادآوری کنم بارها گفتم من هرگز به دنبال آمار بازدید وبلاگم نیستم، ولی باخبر باش فقط در همان ابتدای آغاز صبح هر روز، آمار بازدید دامنه از 250 عبور می کند و حال تا 12 شب به چه رقمی می رسد، در پشت مدیریت وب دامنه محفوظ است و بسّ. من که شعارم از همان روز نخست تاسیس در 26 مهر 1392 این بوده که 40 نفر خواننده داشته باشم بر من در دامنه کافیه.

4- به بند سوّمت باز نیز می گویم: از طرفی از شما می پرسم اگر حقیقت دارد که خودت می گویی فقط چند وقتی ست که دامنه را می خوانی، پس چگونه است که از شور و هیجان قبلی در دامنه حرف می زنی و با داوری قاطع می گویی: «ناراحت نشو الان وبلاگت دیگه اون شوررو  هیجان رونداره و الان بیشتر شبیه مسجد و یا حوزه علمیه شده.»؟ واژه ی قیدِ زمان و یا قید حالتِ «اون» در نوشته ی شما نشان می دهد که انگار از گذشته های وبلاگ دامنه هم باخبری!

5- به بند سوّمت باز هم می گویم: حکم شما خیلی دور از واقع است که وبلاگ را مسجد و حوزه تشبیه کردی. و نتیجه گرفتی و این را بر من نوشتی: «ولی دوستانه خدمت شمابگم که بزرگترین اشتباهی که در وبلاگ خودت انجام ددادی همین بود که در رو به سوی ازادی بستی». باید به جناب عالی بگویم اولا" مسجد قداستی به ژرفای همه ی معنویت های جهان هستی دارد، کاش همه عین مسجد شویم. و حوزه علیمه هم بنیاد بقا بر مدار حقیقت و دیانت است، و کاش یک حوزه علمیه بودم. اما این را هم اضافه کنم شما وقتی روزنامه ای را بازمی کنی بخوانی، آیا از الف صفحه ی اول تا یای اخرین ورقش را می خوانی؟ خُب شما هم دامنه را که اختیارا" بازمی کنی، هر متنی را که از آن خشنودی، بخوان. حتی آن پست هایی را که  می خوانی باز هم هرگز نمی گویم به قصد قبول و پذیرفتن بخوان. حال زمان پرسش من از شما فرارسیده که دچار تناقض شدی: با این مشیء دامنه، من آیا در را به روی آزادی بستم و یا شما که حساس شدی به نویسندگان مختلف دامنه که برخی از آنان سِمت استادی بر همه ی ماها دارند؟ که تو دل نداری متن هایی متنوع و با قلم نویسندگان بزرگوار اعم از روحانی و غیرروحانی در دامنه هر روز چینش و منتشر شود؟ از نظر من شما دچار حسّاسّیت کاذب شدی، زیرا من دامنه را تبدیل به یک باشگاه آزادادندیشی کردم و روزانه 10 تا 15 پست منتشر می کنم و حتی بیشتر هم می توانم، ولی فضای داخلی وبلاگ را نمی خواهم دچار ترافیک و انبوهی کنم. و خودم نیز هر روز دو تا سه پست به قلم خودم می گذارم. و اساسا" چرخ دامنه به قلم بزرگان و متفکران دارابکلا، می چرخد. وبلاگی با چند نویسنده بزرگ و فرهیخته و عالم دینی و آگاه به زمان و دین و ایران و جهان. پس درِ آزادی در دامنه نه فقط بسته نشده، که مفتوحِ مفتوحه، از همین جا شما را هم فرامی خوانم در دامنه قلم بزن: یا با اسم و رسم حقیقی و یا با نامی که به خودم باید مشخص سازی.

6- و به آخر بندت می گویم: نه، هرگز با این نقدت بر دامنه، بی احترامی به من نکردی، بلکه حرف خود را آزادانه زدی و این حق شماست. و من هم آزادانه به شما پاسخ نوشتم. حتی سپاس هم دارم از حضور فکری و نقدگونه ات بر دامنه. در آخر، دلِ شما را آفتابی، روح شما را دینی و معنوی و جسم شما را در تندرستی می خواهم همی.

پنجشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٧:۳٥ ‎ب.ظ

پست 2313 : داوری یک دامنه خوان : «سلام آقای طالبی شما که قرار بود طبق اصول 17 بندت کسانی که با نام واقعی به وبلاگت می ایند و مطلب میگذارن را پخش نکنی!!! پس چی شد؟؟؟ زیر قولت زدی و هر از چند گاهی این کار را تکرار میکنی.

البته به من ربطی ندارد فقط چون چند وقتی هست که وبلاگ شما رو میخونم برای من سوال شده بود. چون کسانی که قبلا در وبلاگ شما مطلب میگذاشتن مثل تنسر و نگاه و اسماعیل و خیلی کسان دیگر که ما از آنان استفاده میبردیم ولی همه انان را جواب کردی و الان هر کسی که خودت ترجیح میدهی رو پخش میکنی.

ناراحت نشو الان وبلاگت دیگه اون شوررو  هیجان رونداره و الان بیشتر شبیه مسجد و یا حوزه علمیه شده میدونم که ترجیح میدی این مطلبمو پخش نکنی اشکالی نداره ولی دوستانه خدمت شمابگم که بزرگترین اشتباهی که در وبلاگ خودت انجام ددادی همین بود که در رو به سوی ازادی بستی. اگه راهی داره و اگه پشیمون شدی میتونی اعتراف کنی و برگردی به قبل و از انانی که قبلا در وبلاگت بودن بخواهی دوباره بیان.

فکر نمیکنم که به شما بی احترامی کرده باشم و از اینکه اینجوری رک صحبت کردم روجدی بگیری وبه ان فکر کنی»

توضیح دامنه : به نام خدا.  سلام جناب دامنه خوان محترم. پاسخ شما را در پست 2314 اینجا داده ام.

پنجشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٧:٢٥ ‎ب.ظ

پست 2312 : به قلم حجة الاسلام شیخ مالک رجبی دارابی 70 : دامنه : به نام خدا. این هفتادمین متن جناب  حجة الاسلام شیخ مالک رجبی دارابی ست. و پاسخی ست به پرسش دامنه از ایشان نسبت به بند 1 پست 2304 اینجا , ضمن سلام و سپاس ارائه می شود:

«سلام علیکم :بسم الله الرحمن الرحیم .ممنونم ازتعریف،تشویق شماو سیداهل قلم،و پرمطالعه جناب آقاسیدعلی اصغرشفیعی.
1- ضمیرجمع به فرزندان حضرت  امام سجاد علیه السلام رجوع دارد. چون کلمه ای وُلد بمعنای فرزندان است وصیغه ای جمع است وجمع وَلد که مفرد است میباشد. همان طورکه گفته شد حضرت امام سجادعلیه السلام فرزندان زیادی داشتند تا15فرزندنقل کردندولازم بود برای فرزندانش دعاکند. برپدر،مادرفرض است برای فرزندان خودش اختصاصاً دعا کنند. چراکه یکی از دعاهایی که مستجاب است دعای پدر،مادر برای فرزندان میباشد.
بازهم نکته ایی که از این دعای 25صحیفه میتوانیم استفاده کنیم اینستکه هروقت درمشکلات،گرفتاری،گیرکردیم به پدر،مادرمان بگوییم برای ما دعا کنندکه خیلی تأثیرگذاراست واگرازدنیا رفتند بریم سرقبرشان حاجات خودمان را ازآنها بخواهیم .
2:امام سجاد علیه السلام برای همه دعا دارند.دعابرای مؤمنین،مؤمنات ،برای دوستان،برای امت اسلام جدا گانه ومستقل و.....اماایندعابرای فرزندان است.
3: امام دارد طریقه ی دعاکردن را بما یاد میدهد. مثلاپدر، مادر چگونه برای فرزندان دعاکنند. موفق باشید. 23/2/1395»

پاسخ دامنه : به نام خدا. سلام جناب آشیخ مالک، دوست ارجمند دامنه. ممنونم. من چون به بند سوم شما که بسیار دقیق مطرح کردی، معتقد بودم آن پرسش را مطرح کردم که در پست قبلی تان در 2304 اشاره نداشتید. ضمن آن که دو مورد دیگر هم مورد توجه است. اما در درجه  ی اول همه ی آموزه های ائمه _علیهم السّلام_ ایجاد خط فکری برای مومنان و شیعیان است. زیرا امامان (ع) ما، همه ی اُمّت رسول الله (ص) را ولیدهای معنوی خود می دانستند. از توضیحات تکمیلی تان بسیار خرسند شدم و این حاکی از درایت و اهتمام شما به مخاطبین است. زنده و برقرار باشید.

پنجشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ

پست 2311 : به نام خدا. اهدایی جناب یک دوست به مناسبت زادروز خجسته ی حضرت امام سجاد زین العابدین _علیه السّلام_ در 5 شنبه 23 اردیبشهت 1395. ضمن تبریک و شادباش به دامنه خوانان شریف، در شماره 68 عکس: اینجا

نمایی بیرونی مسجد و تکیه دارابکلا در خجسته زادروز امام سجاد زین العابدین (ع) در روز 5 شنیه 23 اردیبهشت 1395. اهدایی جناب یک دوست به دامنه

پنجشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ

پست 2310 : به قلم حجت الاسلام شفیعی مازندرانی 85 : «تفسیر قرآن. تفسیر آیه ای که همواره با آن سروکار داریم و در قنو ت نماز غالبا" تلاوت می کنی: «رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ».

قرطبی در تفسیر الجامع الاحکام القرآن ج 2، ص 433 می نویسد: عن انس کان اکثر دعوة النبی یدعو بها. یقول: اللهم آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ». نیز در حدیثی دیگر آمده است: انه کان یطوف بالبیت و هویقول «رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ». همچنین در حدیث آمده است: انه کان یامر ان یکون اکثر دعاء المسلم فی الموقف: «رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ». چنان که در احادیث آمده است: ان عند الرکن ملکا قائما منذ خلق الله السماوات و الارض یقول آمین، فقولوا: «رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ»

از این گونه احادیث بدست می آید که آیه فوق و دعای مورد نظر آن محبوبیت ویژه ای دارد. از اهمیت این آیه (201 سوره بقره) همین بس، که پیمبر خاتم (ص) در کنار کعبه آن را تلاوت می کرده و به امّت خود تعلیم داده است تا آن را در کنار کعبه در طواف و غیره  بخوانند.(تفسیر الدُّر المنثور، ج 1، ص 519  الی 523).

چنانکه در قنوت نماز نیز، قرائت آن را مورد تاکید خود داریم، در این آیه شریفه، از خدا بطور مکرر، حسنه طلب داریم و نیز رهائی از نار را. ممکن است سوال شود منظور از حسَنه چیست؟ درپاسخ باید گفت: در احادیث آمده است:

1- اخلاق نیک و توفیق رعایت آن در زندگی، بویژه در جامعه و منزل. و حُسن الخُلق. (مجمع البیان، ج 1، ص 297)

2- علم و دانش و توفیق آموختن آن در زندگی. علم نافع و سودمند.
3- قناعت در زندگی  و پیشگیری از اسراف و پرهیز از چشم و هم چشمی.
4- تندرستی و سلامتی همه جانبه. (درالمنثور، همان).
5- همسر سازگار و همکُفو که پشتوانه و بازوی آدمی در روند تکامل و سعادت مندی باشد. (المرئه الصالحه).
6- وسعت در رزق و روزی  حلال (مجمع البیان،ج 1، ص 297).
7- یروزی در زندگی.ربتا آتنا رفاه و نصرا. )در المنثور، همان).
8- عفو (همان).
9- نام نیک و  یاد خیر.
10- ثروت و توانگری (مجمع البیان، همان).
11- ولایتِ محمد و آل محمد (ص) که از همه ی موارد فوق مهمتر است. در احادیث آمده است: امیر مومنان (ع) فرمود: الحسنه حبنا اهل البیت و السیئه بغضنا  (مجمع البحرین، حسن).
اما مراد از حسنه در آخرت عبارت است:
1- بهشت و رضوان الله. (مجمع البیان، همان).
2- همسر بهشتی. (کشّاف ج 1 ص 249).
3- شهوات و گناهانی که موجب کیفر در آخرت اند.
ولی منظور از «وَ قِنا عَذابَ النَّارِ» نیز عبارت است از:
الف- همسر  بد و ناسازگار. ( امرئه السوء. (کشّاف، ج 1، ص 298)
ب- دوست و همنشین ناباب.
در احادیث، در تفسیر آیه  160 سوره ی انعام من جاء بالحسنه فله عشر امثالها آمده است: آدمی عصاره ای از طبیعت در سرشت  خود دارد. لذا انجام زشتی ها موافق طبع او است ولی انجام نیکی ها خلاف  طبع اوست. لذا انجام هر حسنه برای او ده برابر پاداش منظور می شود. زیرا ده رابر انرژی معنوی بکار می رود. (تفسیر صافی، ج 3، ص 133).
آری؛ اولا" باید همیشه اهل انجام حسَنه باشیم. ثانیا" معنی و مصادیق مهم حسنه، را بشناسیم. و ثالثا" همیشه از خدای مهربان توفیق انجام حسنه را خواستار باشیم.»
پنجشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۸:٥٥ ‎ق.ظ

پست 2309 : به نشر دامنه : متنی نقلی. به نام خدا. فقط خیلی بادقت و فراست بنگرید که بسی نکته در این متن آشکار و نهانه.:

«ﺯﻧﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺳﺎﺭﻩ ﺩﻭ ﺳﺎﻝ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺑﺪﺭ ﺍﺯ ﻣﮑﻪ ﺑﻪ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﺁﻣﺪ ﻭ ﻧﺰﺩ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﮐﺮﻡ ﺭﻓﺖ. ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩ :
- ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﯼ؟
- ﻧﻪ
- ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﻬﺎﺟﺮ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻗﺒﻮﻝ ﺩﯾﻦ ﺍﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﯼ؟
- ﻧﻪ 
- ﭘﺲ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻪ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﯼ؟
 -ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﭘﻨﺎﻩ ﻭ ﭘﺸﺘﯿﺒﺎﻥ ﺑﻮﺩﯾﺪ، ﺍﮐﻨﻮﻥ ﻣﻦ ﭘﺸﺘﯿﺒﺎﻥ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺳﺨﺘﯽ ﻧﯿﺎﺯﻣﻨﺪ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ، ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻡ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﺟﺎﻣﻪ ﻭ ﻣَﺮﮐَﺐ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻫﯿﺪ.
- ﺗﻮ ﮐﻪ ﺁﻭﺍﺯﻩ ﺧﻮﺍﻥ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﻣﮑﻪ ﺑﻮﺩﯼ ﭼﻄﻮﺭ ﻣﺤﺘﺎﺝ ﺷﺪﯼ؟
- ﭘﺲ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺑﺪﺭ ﮐﺴﯽ ﻣﺮﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻭﺍﺯﻩ ﺧﻮﺍﻧﯽ ﻧﻤﯽ ﺑﺮَﺩ.
ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ (ص) ﺑﻪ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺯﻥ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﻨﺪ. ﺁﻧﺎﻥ ﮐﻤﮏ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺟﺎﻣﻪ ﻭ ﻣﺮﮐﺐ ﻭ ﭘﻮﻝ ﺩﺍﺩﻧﺪ.
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺍﯾﺖ ﻏﺮﯾﺐ ﺍﺳﺖ. ﯾﮑﯽ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺯﻥ ﻣﻮﻗﻌﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﮑﻪ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﻫﻢ ﺍﺯ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﮐﻤﮏ  ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﭘﻨﺎﻩ ﺍﻭ ﺑﻮﺩﻩ . ﺩﻭﻡ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻧﻔﺮﻣﻮﺩ ﻗﻮﻝ ﺑﺪﻩ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﻧﮑﻨﯽ ﺗﺎ ﮐﻤﮑﺖ ﮐﻨﻢ ﺑﻠﮑﻪ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﮐﻤﮑﺶ ﮐﻨﻨﺪ. ﺳﻮﻡ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻣُﺸﺮﮎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻫﻢ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺷﻮﺩ . ﺁﻣﺪ ﮐﻤﮏ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺭﻓﺖ!
ﺧﺪﺍﯾﺎ ﻣﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﻣﺎﻥ ﺷﺒﯿﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﺕ ﺍﺳﺖ؟
(منبع: علامه ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎ ﺣﮑﯿﻤﯽ، ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺍﺳﻼﻣﯽ، ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ ﮐﺘﺎﺏ ﺍﻟﺤﯿﺎﺓ ﺟﻠﺪ ﻧﻬﻢ، ﺹ 232 ، ﻧﺸﺮ ﺍﻟﺤﯿﺎﺓ، ﭼﺎﭖ ﺍﻭﻝ، 1391 ﻭ : ﻣﺠﻤﻊ ﺍﻟﺒﯿﺎﻥ، 9/270

علامه استاد محمدرضا حکیمی، حکیم انقلابی و نماینده برجسته ی مکتب تفکیک

پنجشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٧:٠٥ ‎ق.ظ

پست 2308 : به قلم دامنه : به نام خدا. در مبارک روز میلاد امام سجاد _علیه السّلام_ نوبت به معرفی جناب حجة الاسلام والمسلمین آشیخ ابراهیم غلامی دارابی رسیده است. ضمن تبریک این میلاد پربرکت، باید بگویم که:

ایشان از خاندانی مومن برآمدند. بالامحله ای اند و در محله ی اتاق پیش که زمانی دور حجره ی طلبه ها بوده است، به دنیا آمدند. مرحوم پدرشان مردی مسجدی و مومنی متشرع بودند. نیز مادرشان زنی بسیار مهربان و مومن و بانجابت.

با دامنه در دوره ی ابتدایی هم کلاس بودند و سپس به ترجیح پدر و مادرشان به طلبگی روی آوردند و وارد مدرسه امام صادق (ع) مرحوم آیة الله آقا دارابکلائی شدند. مدتی ماندند و دروس مقدماتی را تقویت کردند و راهی مشهد مقدس شدند تا آنجایی که پای به دروس خارج فقه و اصول گذاشتند. اما پس از چند سال زندگی در کنار بارگاه قدس رضوی، اُستانِ آستانِ جانانِ شیعیانِ، حضرت رضای رئوف _علیه السّلام_؛ به قم مهاجرت کردند و دو یا سه سالی در شهر کریمه اهل بیت _علیهم السّلام_ زیستند و به درس و بحث آویختند و آنگاه به دنبال کسب دانش حوزوی و دریافت مهارت تحقیقی در امور اهل سنّت، از سال 1380 به عنوان رییس دفتر امور اهل سنت در چابهار استان سیستان و بلوچستان مشغول اند.

وی که به منبر و خطابه اهتمام داشتند، بیش از یک دهه در روستای اوسا در محرم و رمضان به منبر می رفتند. در دارابکلا نیز چند مرحله به عنوان خطیب ماه محرم و رمضان به منبر رفتند و دامنه بر پای منابرش بارها نشست، چه در دارابکلا و چه در اوسا.

آهنگین، مُطنطن (= باشوکت) و پُرغُرش و رسا و دنباله دار سخنرانی می کنند در دیدارها و مراوده ها خندان و متبسّم سخن می گویند. طبع دوستی گرمی با دوستان دارد. باسخاوت اند. دو سه سالی که قم بودند، سالی یک بار به مناسبت شهادت معصوم (ع) همه ی دارابکلائی های مقیم قم را به شام و روضه در منزلش فرا می خواندند و دامنه هم هر دو سه بار حضور داشت و از نعمت و برکت سفره اش سیر و سیراب شد. هم سفره ی تغذیه ی جسمی و هم سفره ی غذای فکری. زیرا بارها با ایشان هم سخن شدم و در قم نیز به منزلش آمد و شد داشتم. همسر بزرگوار ایشان، ساداتی مکرّمه است و از فرزندان نجیبه ی مرحوم حجة الاسلام والمسلمین حاج سیدمهدی دارابی. 

جناب آشیخ غلامی، مردی خوش برخوردند. یک روحانی زنده دل، آگاه، مستقل. شجاع، و متواضع و خردمند. من، وی را دوست می دارم و با او راحت و صمیمی ام. در قم و دارابکلا به منزلش می رفتم، همسخن می شدم. پرانرژی اند. اینک که از ما به مسافت دورند اما به مساحت و ساحت نزدیک، از دور بر او درود می آورم که دلم به او دلاویز و قلبم به او شیفته است. دوستش می دارم، چون دوست داشتنی ست. چون که وجه ممیّزه شان یکی این بوده است، حق را با استقلال و آزادی می گفتند.

هر کجایید جناب حجة الاسلام آشیخ ابراهیم غلامی دارابی، به همراه همه ی اعضای خانواده ات، خاصّه همسر ساداتت، موفق باشین و در ظلّ عنایات خدای باری تعالی. و با حضرت حقّ به همراه.

جناب حجة الاسلام شیخ ابراهیم غلامی دارابی. عکس از روی آلبوم خصوصی یکی از دوستان روحانی دامنه. بقیۀ عکس ها در ادامۀ مطلب


ادامۀ مطلب
پنجشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:٥٥ ‎ق.ظ

پست 2307 : به قلم میرزاعلی چلوئی دارابی 4 : «به نام خدا و سلام و درود به خدمتتان. بنده به نوبه خودم اعیاد شعبانیه را خدمت همگان تبریک عرض نموده و روز پاسدار را نیز به خدمت جناب اقای طالبی.

پست های اخیرتان را با دقت مطالعه کردم . بسیار عالی بود، چه در پرسش و پاسخها و چه در جوابیه و دیگر پست های نگاشته شده. پست اُنس با قران بسیار عالی ست . به جناب یک دوست نیز خسته نباشید میگویم . و تشکر ویزه از مهندس عبدی بابت ارسال این عکس زیبای بین الحرمین . استاد طالبی عزیز، امیدوارم یه جا تو دو راهی بمونی؛اونم بین الحرمین. پاینده باشید.»

پاسخ دامنه : به نام خدا. سلام بسیار دلی و صمیمی من هم به شما جناب میرزاعلی چلوئی  دارابی که با آن که اهل کار و تلاش و دریافت رزق و روزی حلال و حاصل دسترنج خویشی، در عین حال اهل مطالعه و قلم و اظهارنظرهای آگاهانه ای.

از بابت حضور همیشگی ات در دامنه و خواندن دقیق پست ها، ممنونم و شکر خدای رحمان را برجای می گذارم که بزرگواری چون میرزاعلی، خواننده و خواهنده ی دامنه اند. در مورد پرسش ها و پاسخ ها هم، سببِ خیر جناب حاج حسین رنگین کمان شدند که از روی حُسن نیت و اعتقاد به روحانیت، گلایه هایی را به صورت منطقی مطرح کردند و دامنه به جواب برآمدند.

در مورد پست اُنس با قرآن، باید بگویم این نشانِ فهم و عشق تان به پیام خداوند و کلام الله مجید است. آری، آری، تبرّک و توسّل روزانه و لحظه به لحظه به قرآن کریم؛ آثار بی شماری دارد. در مورد عکس بین الحرمین و هدیه ی مهندس محمد عبدی ازت ممنونم و بله در کربلا که بودم کارم پس را زیارات و عرض ادب، اغلب قدم زدن و بیتوته در همین نقطه ی بین الحرمین بود و بگذرم.

اما این که مرا «استاد» خطاب می کنی باید بگویم من پَر کاه ام و در خدمت دامنه خوانان باشرافت. شما بزرگی و بانجابت، هم از ناحیه ی مادری که به سادات شریف متّصلی و هم از ناحیه ی پدری که حاج رحمان، پدر بزرگوارت، مردی از مردان خوب دارابکلاست.

پنجشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:۳٥ ‎ق.ظ

پست 2306 : به نام خدا

تاکید بر اهمیت مقام و جایگاه ولایت فقیه

پنجشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:٢٥ ‎ق.ظ

پست 2305 : به قلم دامنه : به نام خدا. مرجعیت؛ استمرار ولایت. در باره ی آیة الله العظمی ناصر مکارم شیرازی که یکی از مراجع بزرگ، استاد برجسته حوزه و دانشمند علوم دینی ست، نکاتی را جهت آشنایی بیشتر دامنه خوانان شریف می آورم:

در شیراز به دنیا آمدند؛ سال 1305. هم اینک که سال 1395 هجری شمسی ست 90 سال سنّ دارند. اما پرتحرک و همچنان در صحنه اند. اهل پیاده روی اند. خود با چشمانم این خصلت خوب شان را در قم دیدم و در حین پیاده روی شان، عرض ادب حضوری نیز نموده ام. با مردم به گرمی رفتار دارند.

سابقه درخشان علمی دارند؛ از کتاب و مقالات و مجله مکتب اسلام گرفته تا موسسه های تحقیقاتی و تفسیر قرآن و سخنرانی های انبوه و درس های حوزوی پُررونق. که تفسیر نمونه اوج کار این عالم بزرگ دینی ست. انقلابی و دارای سابقه ی برجسته ی مبارزه با طاغوت ستمشاهی ست. دستگیری و زندان و تبعید و تنگاهای زندگی سخت عصر نهضت اسلامی با رژیم پهلوی از برجستگی های حیات اوست.

در تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی نقش مهمی داشتند. بعد از رحلت امام خمینی، یکی از چند مرجع بزرگ شیعه اند. دارای فتواهای مهم شرعی اند. چند باری به دفترشان رفته ام. که بسیار منظم و مدرن و خوش رفتارند با مراجعه کنندگان.

هم اینک به عنوان یک مرجع بانفوذ و آگاه به مسائل ایران و جهان، بر مسائل حوزه و نظام و مردم، نظارت دارند و کماکان با اِشرافی که بر امور دارند، تذکرات و حمایت ها را مدّ نظر می گذارند. این مرجع دانشمند و نویسنده و صاحب نظر، دارای شاگردان بزرگ و مبرّز است. جدا از مباحث تقلیدی در مباحثات دیگر دینی و سیاسی و جاری نظراتی دارند که البته بر روی برخی بحث و نظر است.

برای ایشان سلامتی و دوام عمر برای نشر اسلام و پرورش نیروهای فکور و مستقل و مفید به حال اسلام و مسلمانان آرزو می کنم. دامنه از اَوان جوانی با نوشته های این عالم بزرگ و صاحب قلم شیوا، آشنا بوده و آثار و نوشته های وی را هنوز نیز دنبال می کند؛خصوصا" تفسیر نمونه ی آن حضرت و مواضع روزانه ی شان را.

آیة الله العظمی ناصر مکارم شیرازی

پنجشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:۱٥ ‎ق.ظ

پست 2304 : به قلم حجت الاسلام شیخ مالک رجبی دارابی 69 : «بسم الله الرحمن الرحیم وبه نستعین :باعرض سلام، ارادت وتبریک، تهنیت محضرشماخوبان جهت موالید این ایام اباعبدلله الحسین (علیه السلام )و ابوالفضل العباس ( علیه السلام )وامام سجاد(علیه السلام ).چون بنای به اختصاراست فقط دوبرداشت از دو دعای صحیفه ای سجادیه امام سجاد علیه السلام می شود:
1: دعا برای فرزندان در دعای 25 صحیفه سجّادیه : با دقت در دعا که ضمیر جمع در دعای امام برای فرزندان می باشد اینطور استحسان و استنباط و ذوق دریافت میشود که امام فرزندان زیادی داشتند مثلاً در دعای جمله اول داریم: اللهمّ ومُنَّ علیَّ بِبَقاءِ وُلدی و بِاصلاحِهِم و.....میفرماید خدایا فرزندان مرا باقی بذار و اصلاحشان فرما. یا: اللهمّ امددلی فی اَعمارهم خدایا عمر فرزندان را طولانی فرما. و همه ی جملات دعا ضمیرجمع دارد.
در تاریخ آورده شد. امام سجاد (ع) 15 فرزند داشته است. حالا جوانان عزیزی که به شرافت ازدواج درآمدند و بزرگترها توجه داشته باشند مخصوصا آنهایی که شرائطشان فراهم است. به یک فرزند و دو فرزند اکتفاء نکنند. فرزند آوری را جدی بگیرند. اگر به تک فرزندی اکتفا کنند، بعدا عمو یا عمه و یاخاله و...به فراموشی سپرده میشود . کانون خانواده به سردی می گراید..
2: برداشت از دعای 30 صحیفه که دعای قرض است. امام سجاد جهت ادای قرض این دعا را آوردند وهرکس بخواند قرضش ادا میشود و اینطور برداشت می شود که افرادی قرض دارند درزندگی کسانی که شرائطشان فراهم است قرض بدهند که ثواب خیلی زیادی دارد وقرض از انفاق هم بالاتراست .والسلام»

پاسخ دامنه : به نام خدا. ضمن سلام و ارادت و ابراز صمیمیت به جناب حجة الاسلام آشیخ  مالک گرامی و دوست داشتنی، سه نکته می آورم:

1- بسیار از شما تقدیر دارم که این چنین با مسئولیت و آگاهانه به قول آسید باانرژی در فضای دامنه حضور دارید و دامنه خوانان شریف را با آورده های فکری و و تبیینی و نقلی خویش می آگاهانید.

2- در برداشت تان از دعای 25 آیا اشاره حضرت (ع) به ضمایری که ذکر کردید به فرزندان معنوی امام که شیعیانش می باشند، نمی باشد؟

3- در مورد برداشت تان از دعا 30 باید تاکید کنم نکته ی بسیار اساسی و مبتلابه را مطرح نمودی و این حاکی از هوش و دردمندی تان نسبت به جامعه است. بله هم انفاق و هم قرض الحسنه از خصوصییات یک جامعه ی شیعه ی پویا و همخواه است. ممنونم.

پنجشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٥:٥٥ ‎ق.ظ

پست 2303 : اعوُذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلَاةِ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاءِ
پروردگارا مرا و فرزندانم را برپاکنندگان نماز قرار ده! پروردگارا دعایم را [در بارۀ من و فرزندانم] مستجاب کن! (قرآن کریم؛ سوره ابراهیم، آیه ۴۰). الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد.
 
پنجشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٥:٤٥ ‎ق.ظ

پست 2302 : به قلم مهندس محمد عبدی 22 : «سلام و درود. با مطالعه نظر استاد آیت الله شفیعی مازندرانی هم خندیدم و هم بغض و اشک گوشه چشمم جمع و روان شد. اینها درسهای اخلاقی بزرگی است که در کمتر مکتبی می توان یافت و من به شدت تحت تاثیر خضوع و خشوع ایشان قرار گرفتم و مایه مباهات داربکلایی ها و منطقه است این حلم و اخلاق نیکوی حضرت ایشان.
اللهم احفظ علمانا 
موفق باشید.»

چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٩:٤٥ ‎ب.ظ

پست 2301 : به قلم حجت الاسلام شفیعی مازندرانی 84 : «سلام علیکم. جناب حاج ابراهیم این نوشته ی دوستانه، را به جناب مهندس محمد عبدی، برسانید:

با سلام : با تشکر از تذکر برادر عزیزم مهندس محمد عبدی (اشاره به پست 2277 به قلم عبدی اینجا): آری : نقل بعضی، از مطالب حتی از لب های اساتید، ولو به صورت جمله شرطیه، که، حکم اخلاقی یا جنبه های روان شناختی، هم نداشته باشد از ما به مصلحت نیست و این مورد خاص را (اشاره به پست 2266 به قلم استاد شفیعی مازندرانی اینجا)، به حساب سهوالقلم می گذارم. با تشکر.

پاسخ دامنه : به نام خدا. من هم سلام گرم دارم به استاد شفیعی مازندرانی. ممنونم از این  نوشته ی اخلاقی حضرت عالی. خود درسی ست این داب شما. التماس دعا. 

حجت الاسلام والمسلمین سیدمحمد شفیعی مازندرانی، استاد حوزه و دانشگاه، نویسنده و شاعر

چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۸:٠٥ ‎ب.ظ

پست 2300 : به نام خدا. غُورزم های چندین گانه ی رودخانه ی دارابکلا از پل ممسن دکته تا آهنگر محله را در قسمت 67 آلبوم عکس دارابکلا. کاری هنرمندانه از جناب یک دوست: اینجا

غورزم های رودخانه دارابکلا از پل ممسن دکته تا آهنگر محله. در 19 اردیبهشت 1395. ابتکار هنرمندانه ای از جناب یک دوست. کاش نام همه ی این غورزم ها را جناب یک دوست یکی یکی می آورد

چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٧:٥٥ ‎ب.ظ

پست 2299 : به نام خدا. دو تصویر دیدنی از بین الحرمین و مرقد قمر بنی هاشم در میلاد حضرت ابوالفضل (س):

مرقد قمر بنی هاشم (س) از نمای بالای مَضجع شریف. ارسالی یک بزرگوار به تلگرام دامنه

بین الحرمین کربلا. هدیه ی مهندس محمد عبدی به دامنه. مبارک باد

چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:۱٥ ‎ب.ظ

پست 2297 : به قلم حجت الاسلام شیخ مالک رجبی دارابی 68 : «بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. سلام علیکم :حضرات حُججِ اسلام حاج علی آقای رمضانی و حاج آقامهدی رمضانی و برادر ارجمند شیخ محمدجواد غلامی و برادر بزرگوار شیخ هادی رمضانی؛ اینها از فضلای حوزه علمیه هستند. و در اقصی نقاط مختلف کشور مشغول انجام وظیفه و ادای تکلیف هستند. دنبال شهرت، ادعا، مطرح شدن نیستند. با مقاومت، پشتکار، جدّیت، مراحل مدارج علمی را طی کردند. و همچنان در کسب علم، دانش استقامت می ورزند.

اللهمّ انا لانعلم منهم الا خیراً . اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا. 24/2/1395 برابر 4 شعبان المعظم 1437هج ق»

پاسخ دامنه : به نام خدا. سلام دامنه هم به شما برادر فاضلم جناب حجت الاسلام آقای شیخ مالک رجبی دارابی. از استقبال و تاییدات شما در حق بزرگواران مذکور بسیار ممنونم و قدردانم. ان شاء الله در هر ماموریت الهی به سر می برند؛ موفق باشند و مویّد به الطاف حق تعالی شوند.

چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:٠٥ ‎ب.ظ

پست 2296 : به ذوق دامنه : به نام خدا. کویریات چهل و ششم را از کتاب انسان کامل شهید آیة الله مرتضی مطهری برگزیدم و تعریفی هم از عمید و دهخدا آوردم که خواندن دارد. «آدم سالم، غِبطه دارد نه حسَد. (انسان کامل، مرتضی مطهری. ص 12)

بیفزایم غِبطه به تعریف فرهنگ عَمید یعنی آرزو بُردن به نیکویی حال کسی؛ آرزوی نعمت و سعادت دیگران را داشتن بدون آرزو کردن زوال نعمت و سعادت آنان.

و حسَد به تعریف فرهنگ دهخدا یعنی بد خواستنِ کسی. رشگ. زوال نعمت کسی را تمنا کردن. تمنای زوال نعمت از دیگری. تنگ چشمی.

و گفته اند حسد نیکوترین افعال شیطان و زشت ترین افعال انسان است. و نیز گفته اند حسد دردی است که جز مرگ دوائی ندارد. و گفته اند حسد جراحتی است که مُندمل (= بهبود) نشود مگر به هلاک حاسِد یا محسود.

آری، حَسَد بدترین عمل های انسان که بدرستی تشبیه به زخم بی درمان شده است

چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ

پست 2295 : به قلم دامنه : کلاس پنجم. به نام خدا. علم سیاست به عنوان مادرِ علوم با بسیاری از مفاهیم مهم اجتماعی آمیختگی دارد. از جمله با 10 مفهوم مهم: ایدئولوژی، قدرت، اقتدار، مشروعیت، نوسازی، فرهنگ سیاسی، جامعه پذیری سیاسی، توسعه سیاسی، تحرک اجتماعی، دولت.

رابطه ی علم سیاست با هر یک از مفاهیم جدید و قدیم بالا، از مهمترین سرفصل های درس علم سیاست است. بررسی فشرده ی هر یک از این مفاهیم را به تناوب و اختصار می آورم. تا کلاس ششم. خدا نگه دار.

چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ

پست 2293 : به قلم دامنه . به نام خدا. او شهید سیدمحمدعلی جهان آراست. متولد 1333 خرمشهر. عاشق خدا و اهل بیت (ع). مبارز ضد طاغوت دهۀ 40. شکنجه شده ی ساواک شاه. عضو گروه منصورن در دهۀ 50. دو سال و نیم زندگی مخفی در دوره ی شاه تا 22 بهمن 1357. موسس کانون فرهنگی خرمشهر. مسئول واحد عملیات سپاه خرمشهر. مبارزه با جدایی طلبان خلق عرب در خوزستان. فرمانده سپاه خرمشهر. معتقد از بین بردن دو پدیده فقر و جهل. مظهر مقاومت و نماد شجاعت. و در نهایت شهید مهر ماه 13600 و این هم بخشی مهم از وصیت:

«و تو ای امامم! ای که به اندازه ی تمام قرنها سختی ها و رنج ها کشیدی از دست این نابخردان خرد همه چیزدان. لحظه لحظه ی این زندگی بر تو همچون نوح، موسی و عیسی و محمد (ص) گذشت. ولی تو ای امام و ای عصاره ی تاریخ بدان که با حرکتت، حرکت اسلام را در تاریخ جدید شروع کردی و آزادی مستضعفان جهان را تضمین کردی. ولی ای امام کیست که این همه رنجها و دردهای تو را درک کند؟! کیست که دریابد لحظه ای کوتاهی از این حرکت به هر عنوان، خیانتی به تاریخ انسانیت و کلیه انسان های حاضر و آینده تاریخ می باشد؟»

آری ایمان، که یعنی گَرَویدن. یعنی باورداشتن و ایمن شد

پدر و پسر

چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ

پست 2292 : به قلم دامنه : به نام خدا. به شما جناب حاج حسین رمضانی مدیر فعال وبلاگ رنگین کمان داراب و متخصّص در نمای کاری ساختمان و سازه ها ابتدا سلام می کنم و می دانی که شما را دوست می دانم و دوست می دارم و بی مقدمه به سراغ جواب پست 2281 نوشته ی شما می روم:

1- بی هیچ شکّی گواهی می دهم در وجودت ایمان به اسلام و باور به روحانیت وجود دارد و اگر حال گلایه هایی را در این متن تدوین کرده ای، همه از سر دلسوزی و تکریم است نه هیچ چیز دیگر؛ زیرا خودت اهل مسجد و تکیه و قبله و ایمانی.

2- عُمران محل یک پروسۀ دایمی ست. و پروسه برخلاف پروژه که زمان و مکان محدود دارد، یک امر جاری و همیشگی ست و آرام آرام طی می شود و شخص روحانی و عالم دینی متکفّل مستقیم چنین امر سخت افزاری نیست، و نباید هم باشد. هر چند ممکن است برخی از آن بزرگواران گام های عملی از سر اختیار و یا نفوذ در این باره بردارند؛ اما اساس کار آنها تفکرآفرینی ست و رسیدگی به امور دینی و شرعی و دفع مسائل شُبهه ایی.

3- در مورد جانشینی پس از فوت مرحوم آیة الله آقا دارابکلایی که اشاره کردی باید دو نکته را بگویم: به هر حال هر یک از روحانی های مهاجرت کرده به قم و مشهد، کوله باری از اندوخته فکری دارند و هر کدام در جایی تعهّد کاری و پژوهشی داده اند و نیز زندگی شان را برای ماندن در آن شهر و دیار برنامه ریزی طولانی مدت کرده اند و هر یک از آنها مثل همه ی آدم ها، صدها مساله ریز و درشت در مسیر زندگی شخصی و عمومی خود دارند؛ پس نمی شود یکباره همه چیز را کنار بگذراند و آنی به محل مقیم شوند. دوم آن که الحمدُلله این مساله حل شد و جناب حجة الاسلام والمسلمین حاج شیخ مرتضی چلوئی دارابی امام جماعت و امور مذهبی دارابکلا را برعهده گرفته اند و از این فرصت به ایشان سلام و دوام بقا و سلامتی و توفیقات الهی دارم.

4- تخریب آثار ماندنی که نوشتی اشاره ات به «خانۀ عالِم» است که موجب تخریب حمام قدیمی مردانه ی دارابکلا شد. من هم البته از این کار گلایه دارم زیرا همه جا حمام های خوش نقشه ی قدیم را موزه می کنند، بگذرم که این کار شد و من در جریان ریزِ آن نیستم. دغدغه ات را در این تذکر نیکو و دلسوزانه می دانم.

5- درس فرهنگی گفتی برگزار نمی شود. این قصور و یا تقصیر به روحانیون بازنمی گردد، باید مسئولان فرهنگی و فکری روستای دارابکلا که حتما باید شورایی اداره شود، بر این امور برنامه ریزی کنند. خوب، برای هر چیزی از سَمّ و شپشک دوا گرفته تا ریزترین مسائل روستا نشست و جلسه تشکیل می دهند، در این بخش چرا بی برنامه اند، یا کم برنامه اند، باید دقیق بررسی شود که آیا آدم های شایسته در این کار دعوت شده اند تا برنامه ریزی کنند و روحانیت را برای کلاس و درس و پند و اخلاق و فرهنگ فرابخوانند یا نه همینطور اوضاع به صورت اتفاقی پیش می رود؟ بگذرم که من هیچ دخیل در این امور نیستم.

6- گفتی معرفی روحانیون محل را به رُخ مان می کشی. نه جناب رنگین کمان گرامی. رُخ در شطرنج می کشند، من دارم این سربازان فکری و فضلای همین مرز و بوم را به نسل جوان آن هم به صورت فشرده می شناسانم. آنان خودشان هرگز هیچ توقعی ندارند. من خودم با ابتکار خودم وارد این عرصه شدم و الحمدُلله بسیار رضایت بخش است و مورد استقبال چشمگیر قرارگفته است. حال؛ از این که برخی هستند که اساسا" به عالِم دین و روحانیت کینه دارند، و چشم دیدنِ هیچ عمّامه به سری را ندارند، آنها هم قلیل اند در تعدادشان و هم منفی بافی های شان همیشه در روحیه ی شان جاری و ساری بوده و هست و خواهد بود و هرگر هم نمی خواهند بپذیرند.

7- نقش روحاتیت در دارابکلا نعمتی ست که برخی ها از آن بی خبرند. نعمت هایی که اگر کفران گردد، بلاها بر ما آویزان می گردد. شب را کسی درک می کند که روز کار کرده باشد و روز را کسی می فهمد که شب خوب به خود آسایش داده است. من مدافع روحانیت ام و شما هم خیلی مانوس و همراه با روحانیتی. از روحانیت نباید انتظار داشت بیاید در روستا در مورد سمّ پاشی نظر دهد. و یا بگردد کجای محل چه کسری هایی دارد و او همه چیز را حل و فصل کند. روحانی رفته چندین سال تفقّه کرده که دین را بشناساند و فضیلت ها و آرمان ها را یادمان دهد. پس تخصص و تقسیم شغل که می گویند یعنی چه؟ آری حاج حسین پیش به سوی توقّعات برحق از روحانیت و حمایت از عزت و عفت و عترت. پوزش ار این صراحت و ممنون به وجودت.»

چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ
پست 2291 : به نشر دامنه : متنی نقلی: «حجت الاسلام هادی غفاری در مصاحبه با خبرنگار عصر ایران گفت: ما کشف کردیم که فرمانده نیروی دریایی ناخدا افضلی از طریق حزب توده با روس‌ها مرتبط است و پاره ای اسناد به کلی سری نظامی را به روس‌ها می‌ دهد و روسیه هم آن اسناد را به عراق و صدام ارایه می کند و همین باعث شده بود ما شهدای زیادی بدهیم.
وی ادامه داد: من پرونده او را نزد امام بردم. پرونده‌‎ای که شامل 4 هزار صفحه می‌شد. در این پرونده قطور به جز اسناد و مدارک بسیار، عکسی هم بود که در آن ناخدا افضلی در مراسمی  کنار زنی نشسته بود که پوشش نامناسبی داشت. ما تصور می کردیم همین عکس مدارک را کامل و محکم می کند و جای تردید باقی نمی گذارد اما امام وقتی این عکس را دید آن را از من گرفت و با لحن تند و از سر نارضایتی گفت: این عکس چیست آقای غفاری؟!
نماینده سابق مجلس شورای اسلامی ادامه داد: امام فرمودند: آقای غفاری مبارزه ما شرافت‌مندانه است و این روشی که در پیش گرفته‌اید غیرشرافت‌ مندانه است و اگر به شما حسن ظن نداشتم به خاطر این عکس، دستور می‌دادم شما را تعزیر کنند. 
هادی غفاری رئیس بنیاد الهادی تصریح کرد: ایشان به من گفتند آبروی افراد را چرا می برید؟ و بعد هم به من گفتند اصل این عکس کجاست؟ گفتم نزد من است. گفتند تا من نماز می‌خوانم بروید و عکس را بیاورید. به ایشان عرض کردم با شما نماز بخوانم و بعد بروم؟ با حالتی تند فرمودند : نخیر! لازم نکرده است، بفرمایید!
هادی غفاری ادامه داد: نمی‌دانم مسیر جماران تا تهران نو را  چگونه طی کردم که تا نماز امام تمام شده بود خود را به جماران رساندم و نگاتیو عکس را هم تحویل امام دادم.
این روحانی مبارز سال های انقلاب خاطر نشان کرد: امام به احمد آقا گفت: دستگاه خرد کن را بیاور و عکس را خودشان در آن دستگاه قرار دادند و حتی بعد از پودر شدن کامل عکس دست خود را در جعبه پودر کردند و آن را هم به هم زدند.
وی افزود: امام بعد از منهدم شدن عکس به من گفتند  آفای غفاری با اینکه شما را می شناسم و پدر شهید شما هم رفیق بزرگوار من بود، اما این گونه روش‌ها شرافت‌مندانه نیست.
نماینده سابق مجلس در ادامه به خاطره‌ای از روز رای اعتماد به یکی از وزرای پیشنهادی در دهه 60 هم اشاره کرد و گفت: در جریان رای اعتماد یکی از نمایندگان خانم عکس مراسم عروسی را  در مجلس نشان می داد تا وزیر پیشنهادی رای اعتماد نیاورد. 
غفاری ادامه داد: من تا آن عکس را دست آن خانم دیدم آن را قاپیدم و نزد آقای هاشمی رفسنجانی بردم که آن موقع رئیس مجلس بود و  گفتم آقای هاشمی ببینید که در صحن خانه ملت، چگونه با آبروی مردم بازی می‌شود. آقای هاشمی نیز که در جریان ماجرای برخورد امام با من در ماجرای پرونده افضلی بود خطاب به نمایندگان گفت: این رفتار حقارت‌ بار و خلاف اخلاق و شرع است و  دور از انصاف و بعد از این قضیه البته وزیر پیشنهادی هم رأی آورد.»

حجة الاسلام والمسلمین هادی غفاری فرزند شهید آیة الله حسین غفاری. مبارز ضد رزیم شاه و نماینده اسبق مجلس و مدیر موسسه و حوزه علمیه ی الهادی تهران

چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٧:٥٥ ‎ق.ظ

پست 2290 : به قلم دامنه : به نام خدا. امروز که خُجسته زادروز حضرت ابوالفضل العبّاس (س) است و برکات آن بر جان همه دامنه خوانان شریف ساری و جاری باد، در سلسله بحث روحانیت دارابکلا، جناب حجة الاسلام آقای شیخ علی رمضانی دارابی فرزند حاج رضاعلی را معرفی می کنم. به عبارتی نوۀ مرحوم حاج اکبر رمضانی بالامحله ی دارابکلا.

ایشان نیز از بالامحله ی دارابکلا به سمت طلبگی هدایت شدند. ابتدا دیپلم گرفتند و سپس طلبه ی مدرسۀ مصطفی خان ساری شدند؛ مدرسه ای تاریخی به ریاست و اشراف مرحوم آیۀ الله سیدرضی شفیعی دارابی. پس از طی مقدمات و ماندن در حجرات این مدرسه علمیه، رهسپار مشهد مقدس، در ظل انوار آقا علی بن موسی الرّضا _علیهما السّلام_ شدند.

آشیخ علی رمضانی از آنجا که از بزرگ خاندان مرحوم حاج اکبر رمضانی اند، فردی خوش ذوق و بااستعداد و در ردیف انسان های باشرافت اند و همین موجب شد ذهنی پرسشگر بیابند و فردی جستجوگر شوند. و تا جایی که بر شناختم نسبت به وی افزوده شد همیشه دوست دارند نکات مُبهم روشن شود و خود هم روشنگر مُبهمات اند.

ایشان به درس و بحث حوزه، فوق العاده اهمیت می دهند. منظم به دروس خارج فقه و اصول پایبند و حاضرند. به تبلغیات دینی هم می روند. در سیستان و بلوچستان آمد و شد تبلیغی دارند. با سپاه پاسداران همکاری دارند. در عقیدتی سیاسی اش، که امروزه به حوزه ی نمایندگی ولی فقیه تغییر نام گرفته است.

شخصی آرام، لبخند به لب، خوش قریحه، اهل مطالعه، بسیار متین و باسوادند. کمتر به محل می آیند و یا ما کمتر وی را زیارت می کنیم. هم اکنون در مشهد زندگی می کنند و موجب افتخار برای خاندان خویش و باعث سربلندی محل مان هستند.

بر وی درودی صمیمی می فرستم و آرزو می کنم همواره در راه اسلام و مردم ایران زمین، ذهنی فعال، دستی سرافراز و پایی در هجرت برای ابلاغ رسالات داشته باشند و بر جدّ ایشان مرحوم حاج اکبر رمضانی دارابی خدارحمت باد نثار می کنم که دوستدار بزرگ اهل بیت (ع) بودند و خانه  ی بزرگ و پرخوان و نعمتش، محلی برای روضه خواندن مصائب امام حسین (ع).

از جناب آقاخلیل شاه علی، دوست جوان دامنه، که ذاکر سربلند اهل بیت (ع) هستند بایت هدیه ی دو تصویر زیر عموی همسر محترم شان، بسیار ممنونم.

جناب حجة الاسلام شیخ علی رمضانی دارابی. عکس اهدائی جناب آقا خلیل شاه علی به دامنه. عکس دوم در ادامه ی مطلب


ادامۀ مطلب
چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٧:٥٥ ‎ق.ظ

پست 2288 به قلم دامنه : قسمت 3. به نام خدا. در ادامه ی بحث ولایت فقیه، اینک در قسمت سوم به سوال 15 در پست 2131: اینجا می پردازم: ولایت مطلقه با آزادی اندیشه شهروندان چگونه سازگاری دارد؟ پاسخ دامنه این است:

نه ولایت به معنای اعمالِ دیکتاتوری و بسته نگه داشتن عقل و آزادی تفکر شهروندان است و نه ولایت مطلقه بدان معنی ست که فقیهِ عادلِ اورَعِ حاکمِ منتخبِ مردم، بر حسب نفسانیات خود، سیاست ورزی و مدیریت و رهبری کند. و یا به دور از قانون خداوندی و مقرّرات حاکم بر نظام اسلامی، و نیز خارج از چارچوبه های اخلاقی و انسانی و یا در تضادّ با سیره ی عملی معصومین _علیهم السّلام_، بر جان و مال و افکار و آراء مردم و شهروندان، استیلاء یابد و تحکّم کند.

بنابراین از آنجا که ولایت مطلقه فقیه، نخستین پاسدار نظام اسلامی و پیشوا در مدیریتِ نظم سیاسی ست، در واقع به عنوان مانع هرج و مرج و دفع دیکتاتوری دولت مردان عمل می کند. و این در حقیقت تامین کننده ی آزادی و حقوق حقّه ی ملت است. به تعبیر امام خمینی، ولایت فقیه، مانع استیداد و دیکتاتوری ست. از این روست که دامنه معتقد است میان آزادی اندیشه و ولایت مطلقه فقیه هیچ گونه نسبت تضاد و تناقض برقرار نیست. و آزای اندیشه شهروندان که حق خدادادی و از حقوق طبیعی بشر است، نفی شدنی و منع شدنی نیست.. تا بعد.

چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:۳٥ ‎ق.ظ

پست 2287 : حجة الاسلام شیخ مهدی رمضانی دارابی 1 : «سلام. گرچه مهجورم از فیص حضور، لیک از دوران نزدیکم، نه از نزدیکان دور. ان شاء الله همیشه حضرت عالی و آقاسیدعلی اصغر و مهندس عبدی و همه عزیزان دارابکلایی که منشاء مهربانی و صمیمت هستند، در صحت و سلامت و سرافرازی بمانید. شاید با ظنّ قوی و یا با قطع و یقین که آثار مصاحبت شما عزیران با شهید حجة الاسلام سید جواد شفیعی بوده است که تاثیرش را روی همه کسانی که با او بودند، گذاشت. روح همه شهدای محل شاد باشد.»

پاسخ دامنه : به نام خدا. سلام جناب حجة الاسلام آقای شیخ مهدی رمضانی دارابی. حقیقتا"  خرسندم سبب ساز سخن آوری شما برادر خوبم شدم که نثر کوتاه تان گواه است صاحب قلم و ادبیات عالی هستید. نکاتی جالب آوردی. ما هم درود می فرستیم بر شهیدان که سرخی خون شان علت موجده انقلاب و پیام خون شان علت مُبقیه انقلاب می باشد. از شما بابت حضورتان ممنونم. و تصدیق می کنم شما بله از نزدکانید هر چند اگر در جاهای دوری بزیید و معرفی شما برای نسل جوان دارابکلا کمترین کار دامنه در حق تان بود که بسی بی ادعا و بی ریایید.

چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:٠٥ ‎ق.ظ

پست 2286 : به نام خدا

تاکید بر رای و نظر و اختیار مردم

چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٥:٥٥ ‎ق.ظ

پست 2285 : اعوُذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

أَفَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَنًا فَإِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَنْ یَشَاءُ وَیَهْدِی مَنْ یَشَاءُ فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَیْهِمْ حَسَرَاتٍ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِمَا یَصْنَعُونَ

آیا کسی که عمل زشتش را برای او زیبا جلوه داده اند، به این سبب آن را خوب [و درست] می بیند [مانند کسی است که در پرتو هدایت، خوب و بد را تشخیص می دهد]؟ همانا خداوند هر که را بخواهد [به کیفر گناهانش] گمراه می سازد، و هر که را بخواهد هدایت می کند؛ بنابراین مبادا جانت برای اندوه زیادی که بر [گمراهی] آنان داری از دست برود، بی تردید خداوند به [همۀ] اعمالی که انجام می دهند داناست. (قرآن کریم؛ سوره فاطر، آیه ۸) الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد.
چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٥:٤٥ ‎ق.ظ

پست 2284 : به قلم حجت الاسلام شیخ مالک رجبی دارابی 67 : «سلام. 1: پاسخ شما را جناب دامنه دادند و از ایشان ممنونم.

2: بچه های که کلاس من بودند اکثراً به بیراهه کشانده نشده اند بلکه بعضی از آنها طلبه شدند.

3: بله هم پشتیبان مالی لازم است وهم یار لازم است نه خار.

4: شرائط من فقط تابستان اقتضاء می کرد در خدمت جوانان عزیز محل باشم و آن هم خیلی غنیمت بود بعد هم فصل پائیز میشد همه می رفتند مدرسه و در عین حال هر دو ماه یا سه ماه میامدم جویای احوال آنها میشدم و از طریق پیامکی همیشه باآنها ارتباط داشتم مثل الان که از طریق رسانه با شما ارتباط دارم. عده ای دیگر جوانان هنوز با من ارتباط دارند از مطالب دامنه برایم زنگ میزنند. قطع کلام کنم تا ملالت حاصل نشود به امید دیدار تا با شما تبلیغ چهره به چهره داشته باشم.

5: جناب رنگین کمان امام زمان چرا ظهور نمیکند؟ چون یار خالص ندارد فیلمش را برات ارسال کردم . نشرندادی ما هم که می خواهیم به امام زمان برسیم یار درست حسابی می خواهیم نه یار تخریب کننده

سه‌شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ

پست 2283 : به قلم حاج حسین رمضانی دارابی 6 : «سلام. شب زیبایت بخیر. شما که در راستای کلاسهای تقویتی سه ماه را در دارابکلا در کارنامه خود داریددر مقطع خیلی کوتاهی اون هم نه کفایت چند ساله را به طور مستمر  اگر از مسولین محل به شما یا بقیعه روحانییون از نظر حمایت مالی صورت نگرفت  فرزندانمان  باید به بیراه گشیده شوند؟ من حرف برشماها که بیرون گشته اید ما که در دارابکلا بیشترین روحانیون را در خودمان داریم دست به سوی بیگانه دراز کنیم؟ چرا حد  امکان یه پیشنمازی در مسجد بالا با مشارکت بزرگان   ........"

توضیح ضروری دامنه : به نام خدا. سلام جناب رنگین کمان گرامی. پاسخی که جناب حجت الاسلام آقای شیخ مالک رجبی دارابی در پست 2282 به شما دادند، یک نمونه ای از فعالیت های فرهنگی و تبلیغی شان بوده، برای اقناع شما که در پست 2281 به آنها پرداخته بودید. و الّا  ایشان نخواستند کل کارکردهای تبلیغی خود را در طول سی و اندی سال طلبگی اش لیست کنند. ممنونم. و البته خود جناب شیخ مالک این جوابت را به یقین می بینند.

سه‌شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ

پست 2282 : به قلم حجت الاسلام شیخ مالک رجبی دارابی 66 : «بسم الله الرحمن الرحیم وبه نستعین: سلام علیکم. جناب آقای رمضانی خداقوت. یکمی دندان روی جگر می گذاشتی، صبر و صبوری میکردی، تفکر میکردی بعد قضاوت می کردی، بهتر بود. (اشاره به پست 2281 نوشته حاج حسین). چون حرفهایی که جهت اعتراض به روحانیت بارکردی وارد نیست. چرا که اعتراض شما عمومیت و شمولیت داشت. مثل اینکه خواب اندر خواب بودی.
بنده در تابستانها از سال 84 تا 90 برای تمام مقاطع دانش آموزی دارابکلا کلاس داشتم از ابتدایی تا دبیرستان و در فواصل زمانی برای دانشجویانی که در آن زمان دانشجو بودند شبها برنامه داشتیم اعم از دختران ،پسران. عددشان تا به 150میرسید.
تمام برنامه ها درمسجد پایین محله بود. در روز تا 6 کلاس برقرارمیشد. و متون درسی معارف، احکام، تاریخ، عقائد، اردو و غیره. خیلی برنامه داشتیم و موفق هم بودیم. مورد حمایت کسی قرار نگرفتیم .خودمان دست تنها بودیم. ولی عنایت امام زمان علیه السلام را لمس می کردیم .این دفاعِ کمی از خودم بود. بقیه ی علما و روحانیت اگر اعتراض شما را ببینند و حال داشته باشند جواب میدهند و از خودشان دفاع می کنند.
در آخر بگویم شما تکلیف خودت را انجام ندادی. چون از طریق تبلیغات چندرسانه ایی آموزه های دینی برایت ارسال شد نشر ندادی .بااینکه خودت در پیامت آوردی .بفرست نشر میدهیم. امر و فرمایش دیگری داریددرخدمتم. یاعلی مدد 21/2/1395 برابر با 3 شعبان المعظم 1437هجری قمری. قم.»
سه‌شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٩:٠٥ ‎ب.ظ

پست 2281 : به قلم حاج حسین رمضانی دارابی 5 : «سلام. فضای را بی تعارف عرض کنم از بین رو حانیون  کدامشان برای عمران آبادی محل تلاش نموده اند یا در عرصه های فرهنگی در زمان آیت الله دارابکلای مسجد پر مهر و محبت و صفا بود و بعد از وفات ایشان روزهای وشبهای بود در مسجد به مدت طولانی هرج مرج شده بود آیا روحانیون نبایست  تصمیم زودتر اتخاذ میکردند جای گزینی برای ایشان در نظر میگرفتند هر چند گاهی به گوش می رسید یه روحانی از روستاهای اطرف برای محل بیاوریم این کار هم تاثیر نداشت بجز خراب کردن تنها آثار ماندنی دارابکلا آنهم به دور از هیچ گونه آینده نگری در این خصوص داشته باشیم  الان هم پارکینک تراکتور داران و ......این همه روحانیون دور از خانه پدریشان درس و علم و درس های فرهنگی به سراسر ایران می پردازند ولی در این محل هیچ درس فرهنگی  گرفته نشده  چرا و چگونه ؟

جناب دامنه شما که از روحانیون به خوبی یاد میکنید در راستای اهداف محل نیستن به نوعی فعالیتشان را به رخ ما میکشی از دوست مرا چه حاصل کدامشان یه تحولی در دارابکلا به ثبت رساند درسته افتخار برای دارابکلایها هستن  ولی برای دارابکلا هیچ نقشی نداشته اند» (دامنه: در پست 2292  اینجا پاسخ دادم)

 

سه‌شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:٢٥ ‎ب.ظ

پست 2280 : به قلم آسید علی اصغر شفیعی دارابی 49 : «سلام. حجة الاسلام آقاشیخ هادی رمضانی هم پنهان در گردش دوّار زمان و پنهان از دیگران به تحصیل علوم دینی ادامه می دهند. شرایط زندگی سخت رامبدل به زیستن عالمانه نمودند.

مهربانی شیخ هادی با زیبایی گل صورتش آنقدر جذاب و دلرباست که ایشان را ماه مانند نموده است.
سادگی عامیانه و صداقت خواص، زمینه شخصیت ایشان است.
در مسیر زندگی هیچ خشونتی در ایشان ندیدم.
شرایط گوارا و ناگوار را در حصار و در بند خویش نمی داند.
برای بهتر شدن و برتر اندیشیدن از حصارها بسادگی می گذرد.
هیجان من از ایشان که در معرفی اش نوشتی در این است، که باور کن از یادم رفته بود.
وقتی دو باره وی را در پست 2273 شناساندی؛ یادِ مهربانی های مهرآفرینش افتادم.
استقلال فکری ایشان در به اینجا رسیدنش، خیلی برایم مهم است
خرسندی ام را آشکار می کنم.
و به روحانیون درود می فرستم.»
سه‌شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٥:٢٥ ‎ب.ظ

پست 2278 : به نام خدا. بخش دوم تصاویر از پُل ممسن دکتۀ دارابکلا تا آهنگر محلۀ دارابکلا با حضور جناب یک دوست و آق سیدمحمد سجادی در روز 19 اردیبهشت 1395 با دیدۀ دوربین تیزبین جناب یک دوست در آلبوم عکس دارابکلا قسمت 66: اینجا

این سردَرگاه منزل ساده و بی آلایش دامنه و اخوان دامنه است از منزل ارثیه ی مرحومان والدَین مان در دارابکلا؛ که جناب یک دوست امروز آن را به دامنه هدیه کردند و یادم را به اعماق منزل و زادگاه و همه ی خاطراتم در محله ی زیبای حموم پیش ببخیل دارابکلا آوردند. ممنونم ازت ای جناب یک دوست که می فهمم تیزی و معنا را می فهمی و این عکس و درِ بسته را بر روی دلم واکردی. سه شنبه 21 اردیبهشت 1395.

خدایا شاکرم، خدایا طالبم. خدایا تابع ام. خدایا قانع ام و خدایا حالی ام

سه‌شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱:٥٥ ‎ب.ظ

پست 2277 : به قلم مهندس محمد عبدی 21 : «سلام بر شما کبلآقا ابراهیم و دیگر دوستان. از خواندن این پست مطلب ارسالی جناب استاد آیت الله شفیعی مازندرانی (پست 2266) بسیار جاخورده و شگفت زده شدم. و چند بار دقت نمودم و به توضیحات دفتر حضرت آیت الله علامه جوادی املی مراجعه و مطالعه نمودم؛ قانع نشدم و در دنیای مجازی سرچ کردم و دستپاچگی و سوء برداشت و سوء استفاده سایتها و خبرگزاریهای معلوم الحال زیادی را مشاهده نمودم و نظر کردم که چگونه ازین گفتار در ظاهر در جمعی خصوصی بهره برداری کرده و در سطحی بسیار وسیع بازنشر نمودند و بماند با برداشت شخصی خود ووووو...
تصمیم نداشتم مطلبی بنگارم که اما و اگر برای بیان نظر مرجع تقلید عظیم الشانی شود اما وجدانم آرام و قرار نگرفت و آگاهم به برخی قوانین که نقدی هر چند کوتاه و محتاطانه بر این مطلب بنویسم . بقیه در ادامه ی مطلب

ادامۀ مطلب
سه‌شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ

پست 2275 : به قلم یک دامنه خوان : «سلام جناب طالبی عزیز و بزرگوار. با معرفی روحانیون محل خیلی خوشحال شدم. واقعا جای تشکر دارد. توانستیم بعضی از این بزرگواران رو بهتر بشناسیم. کسانیکه زمانی همکلاسیمان بودند و بعد از اونموقع دیگه ندیدیمشون با زهم تشکر.»

پاسخ دامنه : به نام خدا. اول به شما سلام دارم جناب. سلامی از سرِ ارادت به نوع گرایشی که  در متن پیامت دیده می شود؛ گرایش به روحانیت. دوم خرسندم از بازتاب وسیع سلسله پست های معرفی روحانیون دارابکلا، خصوصا" در میان دل شما. من بنای فکری ام و چارچوبه ی عقیدتی سیاسی ام اسلام با روحانیت است نه اسلام منهای روحانیت.

منهاییون _که یعنی آنان که دین شناسی و دین ورزی را از آخوند و روحانیون منها و جدا می کنند_ کسانی اند که که شهید آیة الله مرتضی مطهری آنان را دسته ای منحرف دانسته اند. محکم بگویم که تفکیک اسلام از سیاست و تفکیک اسلام از روحانیت، عین تفکیک قرآن از عترت است. و هدفم از معرفی این صنف آگاه و زجرکشیده و بافضیلت آن است تا فضیلت های فراموش شده به همه ی ماها بازگردد. در آخر ممنونم از طبع لطیف تان به آخوند و تبعَیت تان از روحانیون.

سه‌شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ

پست 2274 : به قلم حجة الاسلام محمدجواد غلامی دارابی 4 : «به نام خدا. آقا ابراهیم طالبی دارابی در خانواده روحانی رشد و نموّ نموده است. ایشان فردی معتقد، متدیّن، انقلابی و عاشق اهل بیت عصمت طهارت (علیهم السلام) می باشد. وی دلدادۀ سالار شهیدان امام حسین (ع) است. متّهم کردن شخص مسلمان به کُفر باید همراه با حجّت شرعی باشد. امیدوارم متّهم کننده در گفتار خود تجدید نظر کند. چون همه ما باید در پیشگاه عدل الهی پاسخگو باشیم.»

پاسخ دامنه : به نام خدا. سلام رفیق دیرینم جناب حجة الاسلام والمسلمین آشیخ محدجواد  غلامی دارابی. ارزش این حضور آگاهانه ی تان در واکنش به اتهامات منکر وحی، منافق و کافر به دامنه واقع در پست 2262، فقط در این نیست که از رفیق چندین ساله ات دفاع شرعی کرده باشید؛ بلکه مضاف بر این، آن است که به عنوان یک روحانی  مسئول و آگاه، با پدیده ی زشت و کثیف اتهام زنی احتجاج می کنی و هشدارشان می دهید. هیچ روحانی محل مرا نشناسد تو جناب غلامی مرا تقریبا" 30 سال است می شناسی و به منزلم رفت و آمد داری و بارها با من بر سر بسیار مسائل هم صحبت شدید. از این نظر تذکرات خداپسندانه ات به آن «زبان نفهم» که «جَفَنگ» تراشیده است، شاید نافع افتد و ترک عیب کند. و در این پاسخم این شعر اوحدی مراغه ای را از دفاتر یادداشت های سالیان اخیرم می آورم: 

هرگز نَباشدَت به بَدِ دیگران نظر   در فعل خویشتن تو اگر نیک بنگری

سه‌شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ

پست 2273 : به قلم دامنه : به نام خدا. امروز که خجسته زادروز امام حسین _علیه السّلام_ است، در سلسله بحث روحانیت دارابکلا، جناب حجة الاسلام آقای شیخ هادی رمضانی دارابی فرزند محمود را معرفی می کنم. ایشان هم زاده ی بالامحلۀ دارابکلاند؛ برادرِ جناب حجة الاسلام شیخ مهدی رمضانی دارابی که دیروز در پست 2257 اینجا معرفی شان کرده ام.

وی طلبگی را ابتداء از حوزۀ علمیۀ امام صادق (ع) دارابکلا نزد مرحوم آیت آلله آقا، آغاز کردند. اما بعد وارد حوزۀ علمیۀ مصطفی خان ساری تحت مدیریت مرحوم آیة الله سیدرضی شفیعی دارابی شدند. و آنگاه در حوزه ی مرحوم آیة الله گِل وردی نکا درس را استمرار بخشیدند و بر تحصیل خود مداومت دادند. در نکا تا انتها نماندند و برای تجهیز بیشتر خویش به علوم حوزه وارد مدرسۀ علمیۀ آیة الله سیدکاظم نورمفیدی گرگان شدند. سپس با کسب دانش و فیض علمی در گرگان، به حوزۀ قم در کنار مرقد کریمه اهل بیت _علیهم السّلام_ هجرت کردند و در دروس حوزوی خود اهتمام ورزیدند و آنگاه پا به مراحل رشدِ تحصیلی نهادند و سطح 3 حوزه را گذراندند و همچنان در سطح 4 خارج فقه و اصول مشغول تحصیل اند. وی بطور برجسته یکی از شاگردان درس فرزند آیة الله سیدکاظم نورمفیدی، حجة الاسلام والمسلیمن سیدمجتبی نورمفیدی اند.

وی فردی باسواد، هوشمند، پراستعداد، باانرژی اند. خصوصیات اخلاقی اش پسندیده و نیکوست. شخصی متین، ساکت، آرام، بااخلاق و باوقارند. رفقای وی می گویند دوستی خوب، وفادار و خوش آداب اند. بر درس حوزه بسیار دقت دارند و اساس کار خود را بر درس و دانش بناکرده اند. اگر این تعبیر دامنه برحسب جمع آوری اطلاعاتم مورد پسندشان واقع شود، شخصیتی درونگرایانه دارند و به امورش متفکرانه و با تانّی می نگرند. و این خود، یک نعمت بزرگی ست و جای شکر بر آدمی باقی می گذارد.

به تبلیغ دینی و منبر اهمیت وافر می دهند و جای جای ایران که نیاز باشد، می روند. ولی بیشتر در ماه های محرم و رمضان به مناطق شهر شیروان استان خراسان شمالی می روند و مردم و منبر و معرفی معارف اسلام را از یاد نمی برند. و سختی و رنج راه مانع این کار بامثوبت شان نمی گردد. نیز گاه گاهی هم در ارتش حضور می یایند و به خوزستان می روند و بیشتر در خرمشهر کار تبلیغ را تکمیل می کنند.

دامنه وی را می شناسد و در محافلی که گهگاه میان دارابکلایی ها تجمّعی میمون یا محزون شکل می گیرد، با ایشان هم سخن می گردم و به عینه می بینم نفسی خوش و مرامی خوشتر دارند و آدمی وقتی با این گونه روحانیون بی ادعا و بی ریا درمی آمیزد، درمی یابد، خلوص و سادگی و بی غلّ و غشّی یعنی چه.

با او دلخوشم در دلم؛ چون که اهل دل و دردِ دل اند. و بر او درود می دارم در سینه ام؛ زیرا انسانی زجرکشیده و محرومیت ها را لمس و حسّ کرده، اند. خدا یارت ای هادی ما. و نیز ای هادیِّ ما.

جناب حجة الاسلام شیخ هادی رمضانی دارابی. قم. اردیبهشت 1395 دو عکس دیگر در ادامۀ مطلب


ادامۀ مطلب
سه‌شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٩:٥٥ ‎ق.ظ

به قلم  دامنه

پست 2272 : 133. به نام خدا. با تبریک میلاد خُجستۀ بزرگ انسان تاریخ و بزرگ شهید هستی، آقا امام حسین _علیه السّلام_ این سخن بزرگ و ژرف آن رهبر آزادگان جهان یعنی «اصلاح امت، نه قدرت طلبی» را به عنوان لیف روح ویژه 133 تقدیم دامنه خوانان نیک اندیش می کنم که فلسفۀ قیام خود را این گونه فرمودند:

«اللهم إنّک تعلم ما کان منا تنافسا فی سلطان و لا التماسا من فضول الحطام و لکن لنرد المعالم من دینک و نظهر الاصلاح فی بلادک و یأمن المظلومون من عبادک و یعمل بفرائضک و سننک و احکامک. (تُحف العقول، ص 243)

یعنی: «بار خدایا تو می دانی که آنچه از ما اظهار شده برای رقابت در قدرت و دستیابی به کالای دنیا نیست، بلکه هدف ما این است که نشانه های دینت را به جای خود برگردانیم و بلادت را اصلاح نماییم تا ستمدیدگان از بندگانت امنیت یابند و به واجبات و سنت ها و دستورهای دینت عمل شود.»

بارگاه ملکوتی امام حسین _علیه السّلام- کربلای معلّی 

سه‌شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٧:۳٥ ‎ق.ظ

پست 2271 : به قلم حجت الاسلام شفیعی مازندرانی 83 :
...
طلوع  عشق:
بگو، بر عاشقان ، سالار، آمد
حسین ، آن مطلع الانوار، آمد
شهیدان  را بگو  خیزید از جای
بهاور ، مقتدا و یار ، آمد
زعرش عشق حق ، باب الحوائج
  همی، عباس  میدان ، دار
نظر ، کن ، بر جمال الله، سجاد
به  طاق  ماسوا ، مینار آمد
...
عظمت محفل شهید حرم: 
شهید کوی  حرم ، بوئی ، از حرم ، دارد
حرم ، به محفل  او لطف ، دمبدم ، دارد
برو ، به محفل پاکش ، بسا  که در آنجا
جمال  حاضر غایب ، در آن، قدم  دارد
 
سه‌شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:٥٥ ‎ق.ظ

پست 2269 : به نام خدا

تاکید بر قُبح دیکتاتوری و تحمیل عقیده

سه‌شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:۱٥ ‎ق.ظ

پست 2268 : به قلم حجت الاسلام شیخ مالک رجبی دارابی 65 :«بسم الله الرحمن الرحیم وبه نستعین. با عرض سلام و خداقوّت خدمت برادر مؤمن ما جناب آقاابراهیم طالبی. مطالب اتّهام را مطالعه کردم. خیلی ناراحت شدم. به فرد تهمت زننده بگویم: بنده در طی چهار یا پنج ماه هست که با جناب دامنه ارتباط قوی دارم. و در این مدت ایشان را با این صفات: مؤمن به خدا و معصومین علیهم السلام و معتقد به اصول دین و فروع دین، قرآن، وحی، عصمت، و ... شناختم. لهذا اگر شُبهه ای دارید مطرح کنید تا جواب را دریافت کنید. ما نباید به چیز سهل، آسان در باره ای کسی قضاوت نابجا کنیم مگر آنکه دلیل متقن و محکم و مستدل داشته باشیم. تهمت به دلائل اربعه حرام است: 1: قرآن 2: سنّت 3: اجماع 4:عقل.

والسّلام علیکم و رحمة الله و برکاته. قم. 20/2/1395 برابر با 2 شعبان المعظم 1437 هجری قمری.

پاسخ دامنه : به نام خدا. ابتدا سلام دارم به برادر بزرگوارم جناب حجة الاسلام شیخ مالک  رجبی دارابی. بعد ممنونم به عنوان یک روحانی آگاه احساس مسئولیت کردی به آن هتّاک و اتّهام زننده به دامنه، چارچوب اسلامی و اخلاقی و عقلی را گوشزد کرده ای. و آنگاه خدا را شاکرم شما به دامنه لطف و محبت و شناخت دارید. که این واقعا" دوطرفه است. با این بیت موثر پاسخم را کامل تر می کنم:

چون کِشتۀ خود به دستِ خود می دِرَوی

تُخمی که نکوتر است اگر کاری بِه

سه‌شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:٠٥ ‎ق.ظ

پست 2266 : به قلم حجت الاسلام شفیعی مازندرانی 82 : «آیت الله جوادی آملی خطاب به محمدرضا عارف: کسانی که راه نفوذ بیگانگان را درفضای اقتصادی و یا سیاسی به روی کشور می گشایند دیوث هستند. یک دو بیتی  ناقابل :
استاد من ، جوادی  ی فرزانه ، نیک  گفت
بر آن که ، عیر  کیش  و در آفاق خود ، گم، است
دیوث، باشد ، آن که، ره غیر ، وا  کند
در ، کشوری  که ، نادره ، ناموس مردم  است

توضیح دامنه : به نام خدا. ضمن سلام و احترام و ارادت به استاد؛ من بر این پست جناب استاد  شفیعی مازندرانی حرف و گله و اعتراض دارم. که متعاقبا" می گویم. ولی عجالتا" دامنه خوانان ارجمند به این منبع یعنی موسسۀ اسراء متعلق به آیت‌ الله العظمی عبدالله جوادی آملی هم مراجعه کنند که در باره ی آن واژه مساله ساز دیاثت توضیح داده است: اینجا

دیدار  دکتر محمدرضا عارف نماینده منتخب مردم تهران و جمع دیگری از نمایندگان منتخب مجلس شورای اسلامی با آیت‌ الله العظمی عبدالله جوادی آملی. قم. یکشنبه  19 اردیبهشت  1365

سه‌شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٥:٥٥ ‎ق.ظ

پست 2265 : اعوُذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

هَا أَنْتُمْ هَٰؤُلَاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَمِنْکُمْ مَنْ یَبْخَلُ وَمَنْ یَبْخَلْ فَإِنَّمَا یَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ وَاللَّهُ الْغَنِیُّ وَأَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ وَإِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَیْرَکُمْ ثُمَّ لَا یَکُونُوا أَمْثَالَکُمْ
آگاه باشید! این شما هستید که برای انفاق در راه خدا دعوت می شوید، نهایتاً برخی از شما بخل می ورزید وهرکه بخل ورزد نسبت به [سعادت] خود بخل می ورزد، خداوند بی نیازِ مطلق است شما [سراپا و با همۀ وجود] نیازمند هستید، هر گاه [از فرمان های خدا] سرپیچی کنید به جای شما گروه دیگری را جایگزین شما خواهد کرد، پس آنان مانند شما نخواهند بود. (قرآن کریم؛ سوره محمد، آیه ۳۸). الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد.
سه‌شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٥:۳٥ ‎ق.ظ

پست 2264 : به قلم مهندس محمد عبدی 20 : سلام. دو  پست 2262 و 2263 نوشته های جداگانه شما و آسید را مطالعه کردم و متاسفانه معمولا" این گونه افراد همه جا یافت میشن.
آقا سید دفاع خوبی کرد و الحق حق مطلب را خردمندانه ادا نمود. و من هم بیفزایم که اعتقاد و عقیده هر فردی حریم خصوصی هر کس است و تجاوز و نسبت تهمت به حریم خصوصی افراد، گناهی نابخشودنی است. و اینگونه افراد معمولا به سادگی آب خوردن به مخالفین فکری خود هر برچسب ناچسبی را بیان می کنند. اما متاسفانه آنقدر جرات ندارند که اسمشان را علنی بیان کنند. اینان که از قضاوت مردم می ترسند و واهمه دارند در شگفتم از خدا نمی ترسند؟!!»

پاسخ دامنه : به نام خدا. سلام مهندس محمد عبدی. ممنونم از ببان واقع و حق تان. هر کجا  حق گویی لازم بود برای گواه ایمان رفیق پا پیش گذاشتی. من هم می پرسم از عاقبت امورشان نمی ترسند؟ فقط این بیت را می آورم که حکایت از آن دارد طبق قانون خداوندی هر کس بر طینت خود، می چرخد. ماه کارش نورآفشانی ست. آفتاب کارش نوربخشی ست. سگ حیوان وفادار گلّه هم کارش عوعوست تا گرگ ها برُمند و رمه را نخورند. آدم ها هم به فراخور طینت و سرشت و آموزش کارشان از هم جداست. دامنه بر راهش است و آن هتّاکان هم رسم خود را هویدا می سازند. بازم برای شان دعا می کنم کمی، فقط کمی از عاقبت و حساب و کتاب بترسند. باز هم از بیت مولوی می گویم:

مَه فشاند نور و سگ عوعو کند      هر کسی با طینت خود خُو کند

دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ

پست 2263 : به قلم آسید علی اصغر شفیعی دارابی48 : «سلام. برای دامنه وحی نه تنها باور و عقیده است، بلکه عشق شده و ایمان. ارزش الهی وحی را لمس می کند. وحی را فراتر از هر نوع دانشی می داند.
دامنه، سرسپُرده مسیر وحی است.
بازنمی ایستد.
در بازآفرینی مبانی دینی از هیچ آزمونی فروگذار نیست.
باور دارم شناخت و معرفت به وحی ایشان، از اینایی که می شناسم، بیشتر است.
این از باور من است.
واژگان کامنت گذار بی اسم و نشان: «دامنه منکر وحی ،منافق و کافر است» مُلودی خواص دارد!
در مسیر راه از کم و بیش زَخمه های بی شیله پیله و بی جان که قلم را رها می کنند و از اخلاق می رَهند، بگذار و بگذر. تا راهی را باید بپیماییم، بپیمایی.
برای آنانکه می نویسند هزاران معلم املا پیدا می شود تا دیکته صحیح کنند.
از نظرگاه نویسنده دینی می گویی شاید نظرش متفاوت باشه اما باید نوشته شده را بازخوانی کنید و تحلیل.
بنابراین وحی اصالت جهان بینی دینداران است.
از کامنت گذار میخواهم که بجای برچسبِ ناچسب و اتهام که فرار از میدان فکر و اندیشه است، دیدگاه پردازی کنند.
ابراهیم عاشق وحی است. و من شاهدِ عشق عمیقش به وحی هستم... .»

پاسخ دامنه : به نام خدا. سلام آسید. همین گواهی تو برایم، نزد خدایم کافی ست. این تیپ تفکر و این گونه افراد کینه ورز و حسود، وقتی سیبل و هدف را گُم کرده اند، باید هم به این و آن انگ و چنگ و چنگال بزنند، و برای خویش ننگ بیاویزند. نمی دانم تا کی می خواهند از معاد به این فوریت و آسانی عبور کنند و معاش را معیار زندگی شان نمایند. گویی بطور وارونه سخن صریح و حکیمانه ی امام علی _علیه السّلام_ را دریافت می کنند که فرمودند از دنیا توشه می گیرند، نه این که برای دنیا توشه بگیرند. وقتی این گونه به سهولت تهمت می پراکنند، پس کی می خواهند از خدا و یوم الحساب بهراسند؟ ممنونم که برای واکنش به پست 2262 اینجا به  سخن حقّ برآمدی؛ چرا که ما درس دین و دینداری را با هم آموختیم و با هم می فهمیم که آدم معتقد و متقاعدی هستیم. و این بیت مولوی ورد زبان مان بوده همیشه:

گرچه قرآن از لَب پیغمبر است    هر که گوید حقّ نگفته، کافر است

دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۸:٥٥ ‎ب.ظ

پست 2262 : به قلم دامنه : به نام خدا. یک شخص که گویی سرَک کِش این و آن و اینجا و آنجاست، به بهانه ی انتشار پست 2190 در دامنه که نظرات حجة الاسلام محسن غرویان در باره ی مبعث بود، با درج کامنتی در زیر آن پست، مرا به صراحت و با یک جمله ی مستقیم، مُنکر وحی، منافق و کافر خواند: با این کامنت: «ممنون از اینکه وحی رو انکار میکنید تا الان فکر میکردم منافق هستید،منبعد به شما کافر هم باید گفت».

من جواب این شخص _به نظر می رسد بسی حسود و عُقده ای علیه ی دامنه_ را بلد نیستم؛ چون به کسی که از خلق خدا و افکار عمومی بشدّت می ترسد و کامنتی بی اسم و نشان می فرستد، ولی از خدای متعال و روز بازپسین هیچ نمی هراسد، به تعبیر درست محمدرضا شجریان در وصف تفنگ: باید گفت «زبان نَفهم». و به تعبیر بسیجی بزرگ و جبهه رو و رزمنده ی محل، مرحوم حاج مرتضی آهنگر دارابی، که هر کس علیه ی انقلاب و حضرت امام و خط مستقیم انقلاب چیزی بد می گفت، رُک و شجاعانه و با لَحن و حرکات چشم خیره شونده به او می گفت: «جَفَنگ نتاش». و جَفَنگ می دانید که یعنی بیهوده و بی معنی.

از خدا می خواهم تو را ببخشد، زیرا با این سه تُهمت، شُعله های آتش جهنم خریده اید و هر چند عُقده ی خویش علیه ی دامنه را خالی کرده اید، ولی از بخشی از داشته ها تُهی شده اید. فقط بدان، با انرژی هرچه تمامتر دامنه را به لطف و کرَم خداوند و دامنه خوانان عزتمند به پیش می برم و آنی وقفه به کار فکری ام در این فضای آزاد نمی بخشم. جوابی جز این در وجودم برای تویی که بآسانی به من که یک مسلمان و انسان هستم، مُنکر وحی، منافق و حتی کافر خوانده ای، ندارم.

خدایا، تو با آن همه بزرگی ات بر من بسّ و کافی هستی که از شهادتیَن این بنده ی ناچیزت باخبری؛ و می دانی این سه زشتی جهنم آفرین از تار و پُود عقیدتی و باورهای عمیق ام به دور است به دور و اینک نیز نیازی نمی بینم به این تکفیرم، جوابی طُوال دهم و از خود دفاعی کنم. الحمد کُلّه لله.

دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٥:٥٥ ‎ب.ظ

پست 2261 : به قلم آسید علی اصغر شفیعی دارابی 47 : "سلام. اول از فعالیت بسیار پرانرژی شیخ جوان و خوش فکر و مومن حجة الاسلام آقا شیخ مالک رجبی دارای که خیلی قابل توجه من است، جلوتی کنم تا در دسترس بودنش کمال مردمی بودنش است.
دوم اینکه حجة الاسلام آقاشیخ مهدی رمضانی دارابی گنج پنهان دیارم است.
سراسر وجودش را استقلال مشیء می بینم.
ستاننده عوالم مجهولات است.
تکیه بر واقعیت امر دارد.
مهربانانه به جنب و جوش درون توجه دارد.
نه می خواهد معلوم باشد و نه می خواهد مظلوم باشد.
مهاجرت را برای علوم دینی تبدیل به وطن می کنند.
شنیده ام در درس و بحث قدرتمند هستند.
سواد را می آموزند و جدّیت  در پویایی آن دارند.
همسُفره خانوادگی بودیم.
پسری مهربان و دلربا بودند.
خنده هایش گفته ای جانش است.
آنچه میگوید و آنچه در درون دارد، یکی است.
توانایی فراگیری روحانیون خیلی بیشتر از دیگران است.
ضمن اینکه آرزو می نمایم موفق باشند.
خواهانم که مطالعات فراگیر از بیرون حوزه هم داشته باشند، که به نظر می رسد دارند.»
دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٤:۱٥ ‎ب.ظ

به قلم  دامنه

پست 2260 : به نام خدا. حالا پس از سی سال خدمت کشور و نظام و مردم و رفت و آمد به سازمان مدیریت و برنامه ریزی استان مازندان و کسب اندوخته های فراوان و دلی به صافی باران، بازنشته گردیده و به من از مدتی پیش گفته مطالعه را صدر کارش گذاشته و همت بر خویش مضاعف ساخته، آسید علی اصغر شفیعی دارابی را اشاره داره دامنه.

این هم سه دسته گل اویند؛ یعنی یک نوه ی پسری از سید میثم و دو نوه ی دختری از سیده فاضله. و ان شاء الله روزی هم با شوق و ذوق نوه ی دختری اش سیده رحمانه را در آغوش گذاشته و برای مهندس آق سیدجواد هم پا پیش نهاده باشد. از دور با توام ای رفیق.

سه نوه ی آسید: از بالا چپ: نوه ی پسری آسید؛ آقاسیدمحمدرسول شفیعی دارابی فرزند سیدمیثم.  راست: آقامهدی راستگو نوه ی دختری آسید فرزند آقاموسی و فاضله خانم. نفر پایین هم محمد راستگو برادر تازه وارد آقامهدی ست. بر هر سه عزیزت سلام و سال ها سالم و سرباز اسلام عزیز بادا. دو عکس دیگر در ادامه ی مطلب


ادامۀ مطلب
دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ

پست 2258 : به قلم مهندس محمد عبدی 19 : سلام بر کبلاقا ابراهیم عزیز و دیگر دوستان و کاربران ارجمند دامنه. عرض تهنیت و تبریک در پیش بودن ایام ولادت ها از سالار و سرور جوانان اهل بهشت و سید الشهدا تا علمدار کربلا.
امروز هم مطابق روزهای دیگر با مطالعه دامنه دو پست مطلب بیشتر از بقیه توجه ام را جلب نمود و حظّ معنوی و بهره کافی و وافی بردم و چند تبارک الله و احسن الله نثارت کردم.
ابتدا پست 2249 زیارت حضرت فاطمه معصومه سلام الله و تصویر سازی و دلربایی و یاد بزرگان و  مرهم نهادن بر زخم بی کینه دلمان و فرستادن صلوات و فاتحه نثار علمای اعلام و شهدای انقلاب و بعد آرزوی کینه شویی و حفظ وحدت کلمه و برطرف شدن کدورتها در سایه رحمت و رافت اسلامی و برداشتن ممنوعیت ها و حصرها و ... .
در هر حال ازین صفای معنوی بوجود آمده امید قبولی زیاراتت داشته و سپس دست مریزاد و سپاس خالصانه و نیز از دیدار بوجود آمده و خرسندی طرفین با جناب حجت الاسلام شیخ مالک رجبی هم مشعوف شدیم. انشاءالله کربلا و نجف همدیگر را ببینید و ...
در ثانی از معرفی شیخ عزیز ما حجت الاسلام شیخ مهدی رمضانی، ابنِ محمود هم خیلی خیلی خرسند شدم در پست 2257 و ایشان از همکلاسی های دوران مدرسه مان هستند و  خاطرات کودکی ما و آن دوران درس و مشق مدرسه دو باره برایمان زنده شد و بخصوص ایشان مردی است از تبار زحمت و مرارت و بسیار کوشا و خوش فکر و بسیار صمیمی با دوستان و بسیار خوش اخلاق و... . بارها و بارها پیغام و پسغام کردند تا همدیگر را زیارت کنیم اما متاسفانه این مهم اتفاق نیفتاد تا امروز صبح که از طریق دامنه زیارتشان کردم و خیلی به وجد آمدم 
البته ایشان چند سالی در روستای سیکا زادگاه مادری و اجدادی مادری ما روحانی واعظ ماه رمضان و دهه محرم بودند و خاطرات زیادی از دانش و علم و بیان و اخلاق نیکوی او را بستگان به سوغات برایمان بازگو کردند. 
در هر حال با تمام وجود خوشحال شدم که دوست دیرین و همکلاسی و یار دبستانی ما اکنون شخصیتی حوزوی برجسته ای شدند و دارای مراتب علمی.»

پاسخ دامنه : به نام خدا؛ برقرارکننده ی محبّت میان دل ها. سلام مهندس فرهیخته جناب محمد  عبدی سنه کوهی. از سه جهت خرسندم: یکم بر شرح حال زندگی جناب حجة الاسلام شیخ مهدی رمضانی دارابی اطلاعات قشنگی افزودی. همین موجب افزایش دوستی ها می گردد و رابطه های فکری را تعمیق می بخشد. دوم برای جناب حجة الاسلام شیخ مالک رجبی و دامنه دعایی دلنشین یعنی زیارت کربلا و نجف طلبیدی و سوم هم بایت پست 2249 که دیروز دامنه به نیابت شما و همه ی دامنه خوانان متدیّن به حرم شتافت و آن خاطره گونه را برای تقویت مفهوم زیارات نگاشت. ممنونم و سپاس.

دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ

پست 2257 : به قلم دامنه : به نام خدا. با سلام به دامنه خوانان. در ادامه ی سلسله بحث معرفی کوتاه روحانیون فاضل و ارجمند دارابکلا، در این پست 2257 در باره ی این روحانی خوش ذوق و بامرام قلم می زنم:

ایشان جناب حجة الاسلام شیخ مهدی رمضانی دارابی اند. زاده ی بالامحله ی دارابکلا. فرزند محمود. طلبگی را از مدرسه ی علمیه ی امام صادق (ع) دارابکلا نزد مرحوم آیة الله آقا دارابکلایی آغاز کردند. بعد به حوزه مرحوم آیة الله گِل وردی شهرستان نکا عزیمت کردند. آنگاه شوق طلبگی وی را به جوار حضرت رضای آل محمد (ص) سوق داند و مقیم مشهد شدند و در حوزه ی خراسان، به تلمُّذات اش استمرار بخشیدند. سپس بعد از 5 سال اقامت در مشهد مقدس و اشتغال به تحصیل و ارتقای علمی، به قم مهاجرت کردند و همچنان در قم ساکن اند.

الحمدُلله، به دلیل استعداد پرشور و اشتیاق وافر به بالاترین مراحل طلبگی نائل شدند و از سال 1383 وارد دروس خارج فقه و اصول شدند و در سطح 4 خارج فقه و اصول مشغول تلمّذ نزد علمای برجسته حوزه قم اند. از جمله در پای درس خارج فقه و اصول آیة الله دیباجی شرکت جُستند. به بحث و درس بسیار اهمیت می دهند. اهل مطالعه اند و مسائل را خوب درک می کنند.

فردی زیرک و هوشمندند. ذهن ریاضی دارند. دیپلم ریاضی هم گرفته اند. از قضا ریاضیت کشیده و دردکشیده هم هستند. طعم تلخ محرومیت ها را در زندگی چشیده اند و غمخوار مردم اند. از حافظه ای بسیار قوی برخوردارند. هجرت تبلیغی هم دائم می روند. برای امر تبلیغ دینی، که دعوت، اساس کار اسلام و شیعه است،  اغلب به استان فارس و شهر شیراز می روند. فردی باتحرّک بالا هستند. یکی از ویژگی های بسیار دقیق ایشان این است که از اوضاع روز مملکت و جامعه و مسائل مبتلابه، بخوبی مطّلع اند.

با وی از سالی که وارد قم شدند، آشنا و دوست شدم. و رابطه ی گرمی با وی در دیدارهایی که گاه به گاه رخ می دهد، دارم؛ زیرا ایشان بسیار صمیمی با من و همه ی رفقای شان رفتار می کنند و محبّتی عیان و عمیق می ورزند. من نیز به وی بسیار علاقمندم و هرگز از ارادتم به ایشان نکاسته و نمی کاهم. زیرا هم بامرام و گرم نوازند و هم خوش کلام اند. هم خوش مَشرب و خاکی و بی آلایش اند و هم زیرک و تیزفهم و پرخروش. پس بر او باد بارها سلام و درود.

حجة الاسلام آشیخ مهدی رمضانی دارابی. قم. اردیبهشت 1395. بقیه در ادامه


ادامۀ مطلب
دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٧:٢٥ ‎ق.ظ

پست 2255 : به نام خدا

تاکید بر نقش اساسی مردم در نظام سیاسی اسلام

دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٧:٠٥ ‎ق.ظ

پست 2254 : به قلم حجت الاسلام شفیعی مازندرانی 81 : «دعا به علمدار : ( 2  )> شیخ بهائی ،همراه جمعی ، از نام آوران در بار شاه عباس ،به نجف اشرف،رفتند تا از فقیه  بلند آوازه ، مقدس اردبیلی ،جهت قبول تصدی     سمت   شیخ الا سلامی که چیزی در حد ولی فقیه   روزگار ما است ، دعوت به عمل آورند   ورود هیئت علمی مذهبی ایران ، مورد استقبال شخصیت بزرگ  جهان اسلام آن روز حوزه  ی علمیه  نجف ف قرار گرفت ودیداری گران بها در جوار قبر مولای متقیان ،(ع ) میان هیئت ایرانی  با مقدس اردبیلی صورت پذیرفت  ودر این دیدار صمیمی ، بحث علمی  جالبی  ، میان شیخ بهائی  ومقدس اردبیلی ، پیش آمد که حضار همراه ، احساس کردند که شیخ  برمقدس ، سرآمد است از این جهت مزید  خوشحالی  آنان شد که ایران دارای    چنین ، مرد بزرگی ،  است جلسه  ی ، آنروز به پایان    رسید ولی دعوت آنان ،   بخاطر کثرت اشتغالات علمی مقدس اردبیلی  ( ره )   مورد استقبال  واقع  نشد در فرصتی ، دیگر    نیز  دیداری ، ، خصوصی ، میان شیخ و مقدس رخ ، داد وبحث علمی جلسه پیش ،مورد توجه ، قرار گرفت که شیخ احساس کرد  ،واقعا ،دست مقدس   اردبیلی ، پر ، ااز استدلال ست لذا به او گفت : چرا در جلسه  ی قبل این چنین ، استدلال ، نکردی ، مقدس پاسخ داد :در آن جلسه  ، بزرگان ایران ،حضور داشتند من ،    باید  حریم شما را حفظ  ،می کردم  تو شیخ الاسلام آنهائی ومن با ید  خود را پائین تر از شما معرفی ، میکردم  تا آنان از شما فرمان ببرند   اما اکنون داریم با هم بحث طلبگی میکنیم. (زندگینامه مقدس اردبیلی ، از سری ابرار سازمان تبلیغات)

از این  گونه ، بر خورد های فقهای اسلام   بدست می آید که   قبول  ولایت و زعامت  جامعه ،   به نوبه  ی خود ،  جز     یک ایثار ، نیست  ، البته  ،   جالب  است   که  بدانیم :امام راحل در باره علمای دوره  ی صفویه ، فرمودند: ( این ها متصل شده اند به یک سلاطینی ، ...برای ترویج مذهب تشیع ...این ها  آخوند در باری ، نبودند ...مجلسی ..مححق ثانی ...شیخ بهائی ...این ها اغراض سیاسی ...دینی داشتند ،  : ( ..صحیفه امام ج 3 ص 239/241).

در نامه شاه طهماست صفوی  به عالم آن عصر آمده است :    ( (انت احق بالملک لانک النائب   عن الامام     ))( روضات الجنات ج 4 ص 363  ) از این نامه ، به اهمیت سمت شیخ الاسلامی آن روز  ، توجه نمائید  بنا بر این ،مساله  ی  علمدار ی  وبه دوش کشیدن  بار سنگین ولایت و زعامت جامعه  ،کار طاقت فرسا و مهمی است   ،   و حمایت همه مردم  و مراجع عظام را می طلبد   که دعا در حق علمدار نشان این همراهی ، است»

دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:٥٥ ‎ق.ظ

پست 2253 : به قلم حجت الاسلام شیخ مالک رجبی دارابی 64 : (متن نقلی) «بسم الله الرحمن الرحیم :سلام علیکم :

گفتم گرفتارم خدا، گفتی ک آزادت کنم
گفتم گناه کارم خدا، گفتی ک عفوت میکنم
گفتم خطاکارم خدا، گفتی ک میبخشم خطا
گفتم جفاکارم خدا، گفتی وفایت میدهم
گفتم صدایت میکنم، گفتی جوابت میدهم
گفتم ز پا افتاده ام، گفتی بلندت میکنم
گفتم نظر بر من نما، گفتی نگاهت میکنم
گفتم بهشتم میبری؟، گفتی ضمانت میکنم
گفتم ک اُدعونی بگم، گفتی اجابت میکنم
گفتم ک من شرمنده ام، گفتی ک پاکت میکنم
گفتم ک یارم میشوی، گفتی رفاقت میکنم
گفتم ندارم توشه ای، گفتی عطایت میکنم
گفتم دردمندم خدا، گفتی مداوایت کنم
گفتم پناهی نی مرا، گفتی پناهت میدهم...!
دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:٤٥ ‎ق.ظ

پست 2252 : به سُرایش حجت الاسلام شفیعی مازندرانی 80 :

مقام هواداران  شهید حرم :

ترا ای نازنین ، از عرش ، دیدند
پسندیدند  و بهر  یار چیدند
تو  اهل «عند رب» آسمانی
خوش، آنان که هوادار شهیدند
خدای من :
خدایم هیچگه ، از من جدا نیست
مرا جز  او کسی ، دل ، آشنا نیست
گهی ، بالا گهی پائین ،مخوانش
کسی این گونه ، گر بودی ، خدا نیست
جنان ، از او  و ازمهرش سراید
خودم دانم جنان ،  بهرم روا نیست
به جز لطفش ،عمل ، ها ناتوان اند
جحیمش نیز جز بر تر عطا نیست
از این در می رهد زنگار از دل
پس آن گه   جز جنان مارا  سرا نیست
به  غیر از او همه ،  امید ،بگسل
کسی جز او در این صحن و سرا نیست
اگربا توبه   ای ، شویم دلم را
در ش باز  است ، ،مانع  ، پیش پا نیست 
شفیعی ،غیر فیض اونبینم 
دری ، جز  عرش ، سوی خلق ، وا  نیست
دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:۳٥ ‎ق.ظ

پست 2251 : اعوُذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِکُمْ مَا لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَیِّنًا وَهُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِیمٌ ؛ وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُمْ مَا یَکُونُ لَنَا أَنْ نَتَکَلَّمَ بِهَٰذَا سُبْحَانَکَ هَٰذَا بُهْتَانٌ عَظِیمٌ ؛ یَعِظُکُمُ اللَّهُ أَنْ تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ. [در همان] زمانی که آن [تهمت] را زبان به زبان [از یکدیگر] می گرفتید و با دهان هایتان چیزی که هیچ علمی به آن نداشتید می گفتید، و آن را [کاری] سبُک و ناچیز می پنداشتید در حالی که نزد خداوند، [امری] بزرگ بود؛ چرا وقتی آن را شنیدید نگفتید به هیچ وجه بر ما جایز نیست که به این [تهمتِ بزرگ] زبان بگشاییم، شگفتا این بُهتانی بزرگ است! خداوند شما را چنانچه مؤمن هستید اندرز می دهد که هرگز مانند آن را [در حق کسی] تکرار نکنید. (قرآن کریم؛ سوره نور، آیات ۱۵ و ۱۶ و ۱۷). الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد.
دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:٢٥ ‎ق.ظ

پست 2250 : به قلم حجت الاسلام شیخ مالک رجبی دارابی 63 : «بسم الله الرحمن الرحیم :سلام علیکم : دیدار صمیمی با محقق ارجمند جناب آقا ابراهیم طالبی در حرم مطهر کریمهً اهل بیت حضرت معصومه علیهاالسّلام شرائطی فراهم شد برای اینجانب که دو ساعت در مَعیت برادر محترم و ارجمند جناب آقا ابراهیم طالبی باشیم. مطالب بسیار خوبی مطرح شد؛ مِن جُمله معارف و مطالبی که در وبلاگ دامنه نشر داده میشود. ایشان بیان داشتند غرَض رضایت خداوند میباشد. هیچ ادّعا و شُهرت نیست. انتقاد میکنیم و انتقادات را می پذیریم و جواب میدهیم. و معرفی علماء دارابکلاء برای این است که چون روحانیت متعلق به همه مردم هست، باید مردم از خلّاقیت ها و خُلقیات آنها اطلاع داشته باشند تا از وجودشان استفاده کنند. و بنده هم با این تفکر جناب دامنه موافق بودم و تحسین شان کردم.

در هر صورت دیدار قشنگی بود. ایشان را با یک هِیبت و هِیئَت دیدم. متین، وزین، سنگین، باوقار، متواضع، خوشرو، خوش چهره، خوش تیپ، خوش لباس، خوش اندام، مهربان، خوش مَشرَب، شوخ طبع، خوش بیان و ... . خلاصة الکلام برای من دیدار قشنگی بود و از ایشان استفاده کردم. شَکَّر الله مّساعیکم. 19/2/1395 برابر با اول شعبان المعظّم 1437هجری قمری. تحریرشد در ساعت 8 شب.»

پاسخ دامنه : به نام خدای تالیف کننده قلب ها. سلام من هم بر شما که به زبان خیلی  صمیمی می خوانمت: شیخ مالک. خدا زبان را آفرید تا دو آدم با هم به دنیای درون هم تا ممکن است راه بیابند. و امروز من در حُرم حَرم، قدر و قیمت زبان در وجود انسان را دانستم. پس بی جهت نبود نُوام چامسکی دانشمند مستقل آمریکا، روی زبان ملت ها کار کرد و فلسفه ی زبان را نگاشت.

من، به اوج سلامت نفس شما نمی رسم جناب آشیخ مالک گرامی. و آنچه در باره ی دامنه گفتی، نشان بی کینگی و قلب بی غشّ تان است. من شاگرد همه ی طلاب و فضلای دارابکلا هستم و اِن قُلت هایم همه از روی ارادت و طوفان و بارش فکری ست. دیداری که به یُمن حرم پدید آمد بسی بر تالیف قلوب مان فزود و مایه ی مودّت گردید. انسان از ریشه ی اُنس است، دل دو آدم ضربان روح هم را می فهمند. از تشویق هایت، راه دامنه را هموارتر می بینم و از شوخ طبعی هایت چه در دیدار و چه در این نوشتار به شناخت قشنگی رسیدم. به همه بگویم آن هم در یک کلمه که: آشیخ مالک خیلی دریادل و بی تکلّف و صاف و بی ریا و صریح البیان است. پایان. خدا با خوبان.

یکشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٩:٠٥ ‎ب.ظ

به قلم  دامنه

پست 2249  : به نام خدا. امروز یک شنبه 19 اردیبهشت 1395 اول شعبان بود و گفتم به نیابت از دامنه خوانان متدیّن و ارزشمند و همه ی اُقربا و خویشان و عزیزان، به زیارت حضرت معصومه علیها السّلام بشتابم و عرض عشق و ارادت خویش و همگان را به پیشگاه پُرجذبه اش اعلان نمایم و در آستانه ی میلاد امام حسین حضرت سیّدالشّهداء علیه السّلام، دلدادگی شما شیفتگان آن رهبر همیشه جاوید آزادگان جهان را اظهار کنم و کردم. و این شد که می بینید اگر بخواهید، با شرحی خاطره گونه:

تنها بعدِ ساعت 9 و نیم صبح مقیم حرم شدم تا نزدیک 14 عصر بودم. اینجا مسجد بالاسر حضرت است که معمولا" زائرین از این درگاه به آن حریم قدسی حاجت می بَرند بقیه ی عکس ها: اینجا

یکشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٧:٥٥ ‎ب.ظ

پست 2248 : به نام خدا. بخش اول عکس های از پُل ممسن دکته دارابکلا تا آهنگر محله دارابکلا با درّه نوردی جناب یک دوست و آق سیدمحمد سجادی در روز 19 اردیبهشت 1395 با دیده ی دوربین هنرمندانه ی جناب یک دوست. و نیز چند عکس از جفت کوه قارت خیل با هنرنمایی عکس جناب رنگین کمان داراب : اینجا

در این غورزم رودخانه دارابکلابود که کمیل دباغیان در آن غرق شد. یادش بخیر و خدا رحمت کند. که مرحوم پدرش حاج آقا مهدی دباغیان به یادش زمینی اهداء کرد و دبیرستانی احیا نمود در دارابکلا-میاندورود. به روح هر دو مرحوم فاتحة مع الصّلواة. ارسالی جناب یک دوست روز 19 اردیبهشت 1395

یکشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٧:۳٥ ‎ب.ظ

پست 2246 : به قلم حجة الاسلام محمدجواد غلامی دارابی 3 : «به نام خالق بی همتا. رویکرد دامنه در جهت تجلیل از علما و بزرگان دارابکلا، هم وحدت آفرین است، هم موجب شعف و شادی در بین جوانان می شود. ما جوانان محل از تجربیات آن بزرگان بهرمند خواهیم شد. از دامنه جهت بارگذاری این پست جذاب ودیدنی و از عبارات زیبای آسید جهت تکریم وتحسین این عزیزان صمیمانه تشکر می کنم.»

پاسخ دامنه : به نام خدا. با سلام و احترام و ارادت به جناب حجة الاسلام شیخ محمدجواد  غلامی دارابی. اولا" ممنون هستم که پست های دامنه موجب مسرّت تان گردید. و ثانیا" از همان روز تاسیس دامنه، این روحیه و انگیزه در من پدیدار بود، روحانیون محل، این پیشتازان عرصه علم و دیانت را به نسل جدید معرفی کنم. با این استقبالی که گردیده، جَبهه ی خویش را بر سجده ی سپاس خدا می نَهم و به همه ی مشوّق گران دامنه و نیز به جناب مستطابِ (= یعنی پسندیده و نیکو) عالی، درود می فرستم.

یکشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٥:۱٥ ‎ب.ظ

پست 2245 : به قلم دامنه: به نام خدا. کمی در باره ی مرحوم آیة الله العظمی سیدمحمدهادی حسینی میلانی. متولد سال 1313 قمری نجف اشرف اند. درس و بحث ایشان در نجف و کربلا بسیار چشمگیر بود. مقام معنوی بالایی داشتند.

دامنه

جرّاح مسیحی وی به همین دلیل معنویت ایشان در حین عمل، مسلمان شد. وقتی به حوزه ی علمیه ی مشهد مهاجرت کردند، دست به اصلاح حوزه زدند که رهبر معظم انقلاب در این باره معتقدند: «از برکات الاهی برای حوزه علمیه مشهد، وجود آیت اللّه میلانی بود.» در نهضت امام خمینی از پیشگامان بودند.

در اعزام آیة الله شهیدبهشتی به مرکز اسلامی هامبورگ آلمان اقدام کردند. به درد مردم و کمک به ضُعفا دقت فراوان داشتند. از اُسوه های فضیلت و تقوا بودند. از جمله های مشهورش این بود که می فرمود: «تمام اعمال صالح انسان در لبه پرتگاه ریا قرار دارد، چه بسا کار نیک که از خطر ریا دور نمانده و حبط شده است، پس چه زیباست انسان با سلاح اخلاص از نابودی اعمال خویش حفاظت کند.» از شاگردان معروف ایشان عبارتند از:

رهبر معظم انقلاب. آیة الله العظمی حسین وحید خراسانی. استاد محمدرضا شفیعی کدکنی. سیدمحمد حسینی زنجانی. محمدتقی جعفری. کاظم مدیر شانه‌ چی. سیدمحمد روحانی. سیدتقی طباطبایی قمی. سیدهادی خامنه ای. سیدمحمدکاظم قزوینی و ... .

این مرجع بزرگ شیعیان که دارای فعالیت های انسان دوستانه ی بی شماری بودند و به احیاگر حوزه علمیه ی مشهد مشهورند در  روز جمعه هفدهم مرداد ماه سال 1354، به ملکوت اعلی پیوستند. مزار این مرجع عالیقدر در خواجه ربیع مشهد است و و آن پروفسور مسلمان شده نیز طبق وصیت اش در آنجا مدفون است. روح شان شاد و جاویدان باد. در مورد آن پروفسور جراح مسیحی مسلمان شده این شعر هدیه و جاری ست:

هیچ کافر را به خواری مَنگرید    که مسلمان مُردنش باشد امید

مرحوم آیة الله العظمی سیدمحمدهادی حسینی میلانی

یکشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۸:٠٥ ‎ق.ظ

پست 2244 : به سُرایش حجت الاسلام شفیعی مازندرانی 79 :«مقام شهید حرم:

شهید حرم  را حرم، می شناسد
خداوند  لطف  و کرم ، می شناسد
دو چشان پر مهر دلدار غایب
تجلای لوح و قلم، می شناسد»
یکشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٧:٥٥ ‎ق.ظ

پست 2242 : به قلم آسید علی اصغر شفیعی دارابی 46 :

«سلام.
اهل درک و درد هستند.
میثاق دین و مردم را می فهمند.
وفادار به مبانی مذهب هستند.
سید و سالار و امیر دل من هستند.
برادر بزرگوار شهید اخلاق و عشق هستند؛ اما هیچگاه ادعای مظلومیت نداشتند.
مهربانانه و متواضعانه قدم برمی دارند و عشق می افشانند.
خانواده بزرگی هستند که اخلاق و مشی معرفتی در آنجا بنیان دارد.
مردان خانواده اش همه رزمنده وبسیجی هستند.
برای انقلابی بودنشان هزینه دادند.
مردان بی ادعای شعر انقلاب هستند.
آداب و رسوم اجتماعی را بنحو اَحسن رعایت می کنند.
دغدغه خاطر دیگران بویژه جوانان را دارند،
سید و سالار نثر من، حضرت حجه الاسلام والمسلمین آقاسیدعلی صباغ می باشند، که ابراهیم فرهیخته ی من، از نام و یادش در پست 2233 تقریر نمودند، روحانی که منبرش عشق  می آفریند، معنویت از ذکر مصائب اش می بارد.
عشق ایشان به ائمه اطهار (ع) درگریه هاش متجلی می شود.
دعامیکنم درزندگی علمی اش موفق و موید باشند،
دوستدار همیشگی فرهیختگان دیار من ،داراب کلای بزرگ.»
یکشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٧:٢٥ ‎ق.ظ

پست 2241 : به قلم آسید علی اصغر شفیعی دارابی 45 :

سلام.
حضرت حجه الاسلام والمسلمین آقاسیدمصطفی رضایی را همواره با خنده های مهربانانه اش درذهنم زنده نگه می دارم.
ایشان از انقلابیون می باشند.
تحرک داشتند که ازهمه مسایل سردر بیارند.
درهمه بحث های اول انقلاب حضورداشتند.
حضورش آرامبخش بود.
ازحوزه وروحانیت دفاع می کردند.
باحیاونجیب هستند.
صفا و صمیمیت خانوادگی اش دررویکردرفتاراجتماعی ومذهبی اش تداعی گر یک انسانی است که دردل من می نشیند.
اهل خانه ایشان گرایش وعمل بن مبانی دینی دارند.
درمحافل عمومی داراب کلا کمتردیده می شونداماتشریف می آورند انگار خیلی اززمان ها وجودش پرازعشق بوده است.
شایستگی رشدوموفقیت رادارند.
مهربانی اش قابل توجه من است‌.
یکبارهم وعظ ومنبرش رادیدم بسیارخوش صداومسلط بودند.
موفق باشند سیدبزرگوار»
یکشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٧:۱٥ ‎ق.ظ

پست 2240 : به قلم حجت الاسلام شیخ مالک رجبی دارابی 62 : «سلام علیکم :بسم الله الرحمن الرحیم : اول از برادر فهیم و شهیر ما جناب آقا ابراهیم تقدیر وتشکر میکنم ازاینکه یکی از روحانیون برجسته ونستوه وشجاع  حضرت آیة الله حا ج سید علی صباغ را مطرح کردند. ارتباطم باایشان بسیار قوی است مخصوصا در آن ایا م که مشهد بود م یعنی سال 70 تا78 درطی آن مدة .زیاد باایشان رفت ،آمد داشتم .خصال ممدوحه ایشان دردستم  هست البته برادر اندیشمندما آقا ابراهیم خیلی خوب وجالب صفات ایشان را به منصه ای ظهور رسانده اند.

بنده هم ازایشا ن صفات ذیل را همیشه می بینم:

1:خوش اخلاق وخوش مرام است.

2:به صله رحم خیلی خوب اهمیت می دهد وعامل به آن است.

3:درخط ولایت وامام ،رهبری هستند واز رهبر وانقلاب خیلی خوب دفاع میکنند.

4:خطیب شهیر هستند وروضه ای حزین می خوانند بیشترعربی بهمراه ترجمه ای فارسی 

5:درفقه واصول حوزوی تبحر کافی دارند واز مسائل روز خوب آگاهی دارند.
6:سالیان متمادی ومتتابع دربنیاد پژوهش رضوی مشهد مقدس بهمراه روحانیت وشخصیت های دیگر مشغول پژوهش وتحقیقات علوم اسلامی بودند
7:به توسلات وحرم امامان  مخصوصاحرم امام رضا  علیه اسلام اهمیت فراوان می دادند.
8:روحانی حج تمتع ،عمره وعتبات عالیات می باشند.
9استاد حوزه ودانشگاه میباشند.
10:امامت جماعت راقبول  نمی کردند اگر مردم اصرار می کردند.قبول میکرد صفات ایشان بیشتر از آن است.
چون بنده ارادت دارم به ایشان .کمی از خصالشان رابه رشته تحریر درآوردم .موفق باشید.»
یکشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٧:٠٥ ‎ق.ظ

پست 2239 : به قلم حجت الاسلام شیخ مالک رجبی دارابی 61 : «سلام علیکم: حاج آقای رضایی 1: روحانی ساده و بی آلایش هستند .2سید بزرگوار هستند 3مبلغ خوش بیان میباشند4 در مشهد مقدس امام جماعت مسجد هستند ودر آنجا منبر ،خطابه دارند ومردم ایشان رادوست دارندوراضی هستند از ایشان وایشان هم بامردم اخلاق خوب دارند. برایشان دعا می کنم.»

 
یکشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:٥٥ ‎ق.ظ

پست 2238 : به شرح دامنه : 26. به نام خدا. امید دارم این پست را با تفکر و تانّی بخوانید: «منهای فقر»، از مجموعه آثار استاد علامه محمدرضا حکیمی ست. استاد حکیمی قبل از شروع نهضت اسلامی در سال ۱۳۴۲، با تشکیل جلسات هفتگی در مشهد مقدس، با عنوان «الغدیر»، به تبیین ویژگی های «حکومت عادل» می پرداخت؛ بعد از قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ به رهبری امام خمینی نیز، از معرفی و تبلیغ ایشان از جمله در بین نخبگان حوزوی مشهد دریغ نورزید؛ تا جایی که استاد حکیمی اولین فردی بود که در کتابش به نام «سرود جهش ها» (۱۳۴۳شمسی) تعبیر «امام» را برای تثبیت جایگاه بی نظیر امام خمینی در رهبری نهضت بکار بُرد؛ و این اقدام سال ها قبل تر از آن زمانی است که روی منابر و در اعلامیه های انقلابیون استفاده از تعبیر «امام خمینی» مرسوم گشت.

این کتاب و بعضی دیگر آثار او بعدها در میان انقلابیون دست بدست می گردید تا جایی که بعضی از زندانیان سیاسی، دهه محرم خود را در زندان با بازخوانی آن سپری می کردند. علاوه بر نگاشتن انقلابی ترین کتاب های شیعی، او در فاصله بین خرداد ۱۳۴۲ تا بهمن ۱۳۵۷ چندین نوبت و در جاهای مختلف در کشور مورد بازپرسی و بازداشت و حبس قرار گرفت.

«سپس…در سال ۱۳۵۷، در شرف پیروزی انقلاب، که برخی گروه ها می خواستند انقلاب را به خود نسبت دهند، و به نام خود کنند»، وی کتاب «تفسیر آفتاب» را در باره انقلاب و مبادی و مقاصد آن نوشت و بایدهای انقلاب را شرح داد.

اکنون و در سن کهولت نیز از انقلاب علیه ی فقر می گوید: «انقلابی ترین فریادگران تاریخ انسان، و قاطع ترین مدافعان حقوق خلق های محروم و مظلوم، پیامبران بوده اند… قرآن کریم می فرماید ما پیامبران را فرستادیم، به همراه شواهدی روشن، و با کتاب و معیار، تا مردم همه در «منهای فقر» زندگی کنند: «لیقوم الناس بالقسط»؛ یعنی: زندگی کردن مردم –همه مردم- به شکلی عادلانه باشد، و محروم نیازمندی باقی نماند. اگر چنین نشود، یعنی هدف قرآن کریم تحقق نیابد، از حقوق خلق دفاع نشده است، و انقلابی دینی و قرآنی و اسلامی اتفاق نیفتاده است. هیچ کس و هیچ مقام نمی تواند با گفتن جملاتی انشایی ایجاد واقعیت کند.»

در تعریف عدالت به طور قاطع می گوید: «عدالت –در تعریف ائمه طاهرین (ع) یعنی: رفع فقر و هرگونه نیاز، از همه جامعه… جز این، هرچه باشد عدالت نیست.»

در بخشی از کتاب، استاد حکیمی در انذاری به عالمان می گوید: «عالم راستین باید به حاکمان و حاکمیت های مدعی، به سختی هشدار دهد، و با فاصله های مالی و معیشتی و اختلاس  های نجومی (که باخبران از احوال جامعه و مردم می دانند که سر از فوق جهنم در آورده است)، بجنگد، و «جنگ فقر و غنا» را که امام خمینی مطرح کردند زنده کند.»

پشت جلد «منهای فقر» چنین آمده است: «اگر انقلاب ها برای بر انداختن ریشه ظلم است، باید گام نخستین، و نخستین گام، در جهت بر طرف کردن ظلم، از مظلوم ترین ها باشد، یعنی: محرومان… و گرنه قیام هایی خواهد بود در جهت جابجایی قدرت و ثروت، نه بیشتر…»

روی جلد کتاب های علامه حکیمی که همیشه سفید و درخشنده بوده است، این بار رنگ و بوی سیاهی فقر به خود گرفته است. و طرح جلد کتاب «منهای فقر» می خواهد تیرگی فقر را به ما نشان دهد.

تصویر رونمایی از کتاب علامه محمدرضا حکیمی

یکشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:٤٥ ‎ق.ظ

پست 2237 : به نام خدا. متن نقلی«اوصاف مشترک پیامبر(ص) و امام زمان(عج). (أَنَاخَاتِمُ الْأَوْصِیَاء وَبِی یَدْفَعُ اللَّهُ الْبَلَاء). شباهت‌های امام زمان (عج) به پیامبر اکرم (ص) بسیار است. و در آیینه روایات و زیارات بارها این ویژگی ها مورد توجه قرار گرفته است. رحمت، خاتمیّت، امنیت بخشی و ...

در روایات بسیاری به اوصاف مشترک و شباهت‌ های امام زمان(عج) به پیامبر اکرم(ص) اشاره شده است. ما در این نوشتار به بعضی از این ویژگی‌ها اشاره می‌نماییم:
رحمت: خداوند متعال وجود نازنین پیامبر اکرم (ص) را رحمتی برای عالمیان می‌داند؛ (وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمینَ)؛ و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم. امام زمان(عج) نیز به این صفت زیبنده‌ اند: "السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْعَلَمُ الْمَنْصُوبُ وَ الْعِلْمُ الْمَصْبُوبُ وَ الْغَوْثُ وَ الرَّحْمَةُ الْوَاسِعَة"؛ سلام بر تو ای پرچم برافراشته ... و رحمت گستردة الهی.
حجت الهی: در رابطه با پیامیر چنین خطاب آمده که: "السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِین"سلام برتو ای حجت خدا بر اولین انسان ها تاآخرین آن ها؛ امام زمان (عج) نیز با لقب حجة الله مورد خطاب قرار گرفته‌ اند: "السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا حُجَّةَ اللَّه".
نور خدایی: پیامبر(ص) نور خدایی است: "السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا نُورَ اللَّهِ الَّذِی یُسْتَضَاءُ بِه‏"سلام بر تو، ای نور روشنایی بخش خداوند. در زیارت روز جمعه نیز خطاب به امام زمان(عج) این گونه آمده است: "السَّلَامُ عَلَیْکَ یا نُورَاللهِ الّذِی یَهْتَدی بِه المُهْتَدُون"؛ سلام بر تو ای نور خداوند که هدایت جویان به وسیله او هدایت می‌شوند.
دعوت کننده به سوی خداوند متعال: خداوند در قرآن خطاب به رسول مکرمش می‌فرماید: (یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذیراً وَ داعِیاً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنیراً)؛ ای پیامبر! ما تو را گواه فرستادیم و بشارت دهنده و انذار کننده، و تو را دعوت کننده به سوی خدا به فرمان او و چراغی روشنی بخش قرار دادیم. در مورد امام عصر(عج) نیز آمده است: "السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا دَاعِیَ اللَّه"؛ سلام بر تو ای دعوت کننده خلق به سوی خدا.
خاتمیّت (حُسن ختام): (ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّینَ وَ کانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیماً)؛ محمد(ص) پدر هیچ یک از مردان شما نیست، ولی رسول خدا و آخرین پیامبران است و خداوند به همه چیز آگاه است. امام مهدی(ع) نیز در معرفی خود می‌ فرمایند: "أَنَا خَاتِمُ الْأَوْصِیَاءِ وَ بِی یَدْفَعُ اللَّهُ الْبَلَاءَ عَنْ أَهْلِی وَ شِیعَتِی"؛ من آخرین از جانشینان پیامبر هستم و بواسطة من خداوند بلا را از اهل و شیعیانم برمی‌دارد.
امنیت بخشی: با وجود رسول خدا امت او در امنیت بودند: (وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فیهِمْ)؛ (ای پیامبر!) تا تو در میان آن‌ ها هستی، خداوند آن‌ ها را مجازات نخواهد کرد. امام زمان(عج) نیز در وصف وجودی خویش می‌فرمایند: "إِنِّی أَمَانٌ لِأَهْلِ الْأَرْضِ کَمَا أَنَّ النُّجُومَ أَمَانٌ لِأَهْلِ السَّمَاءِ"؛ به درستی که من امنیت بخش اهل زمین هستم، همان گونه که ستارگان امنیت بخش اهل آسمانند.» (منبع : اینجا)

السّلام علیک یا ولی عصر یا صاحب زمان

یکشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:٢٥ ‎ق.ظ

پست 2236 : امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی در مصاحبه با روزنامه انگلیسی فاینشنال تایمز: «ازحقوق اولیه هر ملتی است که باید سرنوشت و تعیین شکل و نوع حکومت خود را در دست داشته باشد.» (صحیفه امام، ج 4، صفحه 366)

نکته ی دامنه : به نام خدا. برخی ها که در ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺟﺰﻭ ﻗﺎﻋﺪﯾﻦ (= نشستگان ) ﺑﻮﺩﻩ اند؛ ﺩﺭ  جبهه و ﺟﻨﮓ و دفاع مقدس ﺟﺰﻭ ﻏﺎﺋﺒﯿﻦ؛ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ حضرت ﺍﻣﺎﻡ ﺟﺰﻭ ﻧﺎﮐﺜﯿﻦ؛ (= پیمان شکن)، و ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ملت بزرگ ایران ﺟﺰﻭ مردّدین؛ حالا خوب خود را میراثخوار پنداشته اند و از هر سو در پی مصادره ی انقلاب اسلامی مردم ایرانند.

یکشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:۱٥ ‎ق.ظ

پست 2235 : آیة الله اکبر هاشمی رفسنجانی: «زمانی که در جوانی به حوزه علمیه رفتم و طلبه شدم، مساله‌ ای که به ما می گفتند این بود که «پرسش، نردبان ترقی در علم است» و در آن زمان، فضا به گونه‌ ای بود که طلبه‌ ها با پرسش، استاد را در مضیقه می‌گذاشتند. در آن زمان من در منزل اخوان مرعشی ساکن بودم که در مقابل منزل امام (ره) قرار داشت. گاهی اوقات که امام (ره) برای درس دادن و یا برای رفتن به حرم از خانه خارج می‌شدند، من هم از خانه خارج می‌شدم و همراهشان می‌ رفتم و در راه، از ایشان بسیار سوال می‌ پرسیدم و امام (ره) هم بسیار علاقه‌ مند بودند که طلبه‌ ای سوال بپرسد و بسیار خوب پاسخ می‌ گفتند. به نظرم سوال، بسیار ارزشمند است و جواب دادن به سوال هم وظیفه هر عالمی است و فکر می‌کنم اگر این عادت را در هر جایی که استاد و شاگرد به هر نوعی هستند تبدیل به یک رسم کنیم، باعث پیشرفت جامعه می‌شویم.» (منبع: اینجا)

آیة الله اکبر هاشمی رفسنجانی

یکشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:٠٥ ‎ق.ظ

پست 2234 : اعوُذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

وَ لاٰ تَرْکَنُوا إِلَى اَلَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ اَلنّٰارُ وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مِنْ أَوْلِیٰاءَ ثُمَّ لاٰ تُنْصَرُونَ
 وبه کسانى که ستم کرده اند متمایل مشوید که آتش [دوزخ ] به شما مى رسد، ودر برابر خدا براى شما دوستانى نخواهد بود، وسرانجام یارى نخواهید شد. (قرآن کریم، سوره هود، آیه ۱۱۳). الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد.
یکشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٥:٥٥ ‎ق.ظ

پست 2233 : به قلم دامنه : به نام خدا. طبق لیستی که دارم، حال نوبت آن رسیده است که به معرفی یک از روحانیون بزرگ و از سادات خوشنام یعنی جناب حجه الاسلام والمسلمین سیدعلی صباغ دارابی بپردازم. امید است به مدد حضرت حق، حقّ مطلب را در باره ی این روحانی گرانقدر و ارزشمند و دانشمند اَدا نمایم.

ایشان از نسل دهه سی اند. از جوانان پیشرو در تحصیل علوم دینی بوده اند. ابتدا در مدرسه ی علمیه ی امام صادق (ع) دارابکلا نزد مرحوم آیة الله آقاشیخ محمدباقر دارابکلائی به کسوت طلبگی درآمدند. سپس به مشهد مقدس در جوار حضرت رضای آل محمد (ع) مهاجرت کردند و طلبگی را به شایستگی و دقت تا به آخرین حدِّ دروس خارج فقه و اصول رساندند. و خود نیز یک مدرّس و محقق ارزشمند این مسیر دینی و فقهی گردیده اند.

اهل تهذیب نفس اند. خوش اخلاق و دارای نفسی گرم می باشند. خطیب، نویسنده، و اهل سیاست نیز هستند. تخصّص شان در فقه آل محمد (ص) و مهارت علمی شان در روایات و آیات و دین می باشد. انقلابی و از السّابقون دارابکلاند. مراوادت مردمی شان عالی ست. صاحب چند مقاله تخصصی و دینی اند. کتاب هم نگاشته اند. صدها بار در دارابکلا به منبر رفته اند. دامنه پای منبرها و ذکر مصائب حزن آفرین وی، بارها و بارها نشسته و درس دین و دین ورزی و عشق به اهل بیت عصمت و طهارت (ع) آموخته است. گویی چونان روحانیان بزرگ دیگر، آموزگار دینی ما جوانان دهه ی چهل بوده اند.

با همه ی انقلابیون محل رابطه ای درخور و مودّتی بالا و عیان دارند و با بسیاری از جوانان محل دمخور و صمیمی اند و به گرمی آنها را می نوازند. مشیء سیاسی و فکری ایشان با آن که مشخّص و دارای مواضع تقریبا" معیّن است، ولی این را بهانه ای برای تقابل و ستیزش و اختلاف افکنی قرار نمی دهند و لذا همه ی افراد مومن و انقلابی هر دو جناح محل را در زیر بال محبت خویش، گرم و محترم و عزیز می دارند.

از آنجا که ایشان روحانی فاضل، برجسته، مشهور و دارای سابقه ی فراوان علمی و پژوهشی و سیاسی اند، برای همه ی محل نام آشنا و پرآوازه اند. پند و وعظ های ایشان در بُعد اخلاقی و آداب دینی موثر و کاراست و مردم وی را بی ریا دوست می دارند. مرحوم پدرشان از سادات نجیب محل بودند و یکی از برادرهای شان محمدباقر صباغ دارابی در جبهه شهید شدند.

آنچه به قلم دامنه می آید به معنی آن نیست، کامل و دربرگیرنده است، این شمّه نویسی، رسمی ست که دامنه در معرفی روحانیون محل پیش گرفته و اگر همه ی مسائل نمی آید، به این معناست که در یک پست نمی شود شرح حال را تفصیل داد. ناگفته نماند که رابطه ی دوستانه و ارادتمندانه ی دامنه با جناب ایشان هیچ گاه دستخوش هیچ رخدادی نشده است و با صمیم و شمیم دل، وی را روحانی بزرگ دانسته و می دانم. هنوز نشده و رخ نداده ایشان امثال ما را ببینند ولی محبت نورزند. بسیار با ما گرم اند و بارها ما را در محضر و منبر تشویق کردند و رهنمود دادند. از وی می طلبم در جوار رحمت رضوی (ع) من و دامنه خوانان ارجمند را از عطر دعای همیشگی شان بی نصیب نگذارند. خدا حافظ و ناصر همه ی روحانیون فاضل و دانشمند، که الحق، طیب روح مایند.

جناب حجه الاسلام والمسلمین سیدعلی صباغ دارابی. 30 مرداد 1394. مزار دارابکلا. مراسم مرحوم حاج رشید دهقان. عکس را جناب حاج حسین رمضانی دارابی مدیر گرامی رنگین کمان به دامنه هدیه کردند. عکس های دیگر در ادامه ی مطلب


ادامۀ مطلب
شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٩:٥٥ ‎ب.ظ

پست 2232 : به قلم مهندس محمد عبدی 18 : «سلام. تمام پست های مطالب شما رو در دامنه کاملا" هر روزه پیگیری می کنم و بخصوص از معرفی روحانیون محل بسیار خرسند و مشعوف هستم و استفاده می بریم. برخی از علمای دارابکلا را از نزدیک می شناسم و برخی را شما در حال معرفی هستید کمابیش. که این حرکت شما بسیار بجا و خوب و عالی می باشد و موجب به حرف و سخن آمدن و به عبارتی دعوت به محفل علم و بارش مباحثات متنوع دامنه می گردد و خلاء های مباحثات پُر می کند و این جای هیچ شکی نخواهد بود. هر گلی بویی دارد و چه خوب است که دانه های خوب اندرون کلاله و خامه گل، شکل بگیرد و تا نهال های سبز و خوبی رُستن نمایند.

هر چند تنوع مطالب دامنه به آن گونه هست و تلاش مدیریت محترم به نحوی هست که مخاطبان خاص خودش را همیشه داشته و دارد؛ و محل بحث و نظرات بسیاری را دایما" برمی انگیزاند. و این نشان از پویایی و بروز بودن مباحث همیشگی این وبلاگ وزین است.»

پاسخ دامنه : به نام خدا. سلام از دل برخاسته ی من هم نثارت جناب مهندس محمد عبدی.  دامنه با افرادی فرهیخته و نیک سیرت مانند شما، به روندش با متنوع ترین نوشته ها و موضوعات به پیش می رود. خدا، برترین نیروبخش مان است و با انگیزه ای الهی وارد شدم و تا نفس دارم خواهم ماند. رونق دامنه به خامه ی خوب و پرطرفدار دامنه نویسان ارجمند از جمله شما مهندس گرامی ست. ممنونم که پست های معرفی روحانیون دارابکلا را مورد تحسین و تشویق قرار دادید. روحانیت، نماد دیانت است و ما پیرو روحانیت وارسته ی حق جو و حق گو و منزّه و انقلابی هستیم. با پرانرژی ترین حالاتم در دامنه هستم و قلم ناقص خودم را برای دامنه خوانان نیک سیرت به کار می گیرم. خداحافظ مهندس.

شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٧:٥٥ ‎ب.ظ

پست 2231 : به قلم دامنه : به نام خدا. دامنه در این پست به معرفی جناب حجه الاسلام سیدمصطفی رضائی دارابی می پردازد. او نیز از بالامحلّه ی دارابکلاست. از قرآن آموزان پیشتاز در مکتبخانه ی مرحوم پدرم. مُبصر و ناظم مکتبخانه نیز بوده اند. مکتبخانه ای با بیش از 150 نفر قرآن آموز، که روزانه در منزل پدربزرگم مرحوم آخوند ملاعلی مشهور به کبل آخوند برگزار می گردید. وی اخیرا" در دیداری کوتاه که باهم داشته ایم، به من گفته بود اولین استادم مرحوم پدرت آشیخ علی اکبر طالبی دارابی بود.

سپس با آموختن قرآن نزد مرحوم پدرم، طلبگی را نزد مرحوم آیة الله آقادارابکلایی در حوزه ی امام صادق (ع) دارابکلا آغاز نمودند. سپس رهسپار مشهد مقدس شدند و در حوزه ی علمیه ی خراسان و در جوار حضرت امام رضا (ع) به تحصیل ادامه دادند و مدتی بعد با گذراندن سطوحی از دروس خارج فقه و اصول حوزه، معمّم گشتند و در هیبت و صنف روحانیت، فردی مراعات گر شدند و قدر و منزلت و ارزش این لباس را همواره پاس داشتتند و به تقوای معنوی گرائیدند و اخلاق خوب اجتماعی پیشه ساختند. وی همچنان در مشهد مقیم است و به درس و بحث مشغول. تا جایی که مطّلع ام امام جماعت یکی از مساجد مشهد نیز می باشند. سال قبل در ماه محرم و رمضان در مسجد و تکیه ی پایین محله ی دارابکلا، خطیبی موفق و موثر بودند و مردم را به فیض رساندند.

دامنه وی را از جوانی می شناسد و به فراخور ایام یا وی مراودت نیز داشته و دارم و این محبّت و ارادت و احترام میان ایشان و دامنه دوجانبه است و برقرار. برای این روحانی منزّه از دنیازدگی و به دور از سیاست زدگی، و شخصیتی فاضل و مستقل و مبرّا از جناح گرایی، آرزوی سلامتی و توفیقات الهی و تفضّلات عرفانی می کنم. و بر او درودی ماندگار و صمیمانه می فرستم.

امیدوارم پس از خواندن این متن، در آن دیار قدسی و متبرّک به عطر ناب امام رئوف (ع)، نائب الزائر دامنه و دامنه خوانان ارجمند گردند و ما را با دعاهای خویش در جوار حرم علی بن موسی الرضا (ع) مشمول شفاعات گردانند. بنا بر اختصار است و خدا نگه دار.

دارابکلا. میدان امام حسین (ع) تکیه پیش. محرم 1394. حجه الاسلام سیدمصطفی رضائی دارابی. ارسال عکس به دامنه: حاج حسین رنگین کمان. عکس دوم در ادامه ی مطلب


ادامۀ مطلب
شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ

پست 2230 : به سُرایش حجت الاسلام شفیعی مازندرانی 78 : دامنه : به نام خدا. دوبیتی زیبای زیر سروده ی تازه ی استاد شفیعی مازندرانی ست که در وصف کتاب به نظم در آورده اند و ساعت پیش برای نشر در دامنه به تلگرامم ارسال داشته اند. ضمن سلام و سپاس باهم می خوانیم و می دانیم که  هیچ چیز جای ارزش والای کتاب را نمی گیرد که معجزه ی دین ما کتاب است؛ قرآن کریم مان:

یارِ من، هرچند خاموش است دارد صد، زبان

گنج ها از دامنش، ریزان، به هر کوی و کران

هوشمندا ، گو که این یارم  در این سامانه ، کیست

ار بگوئی، بی درنگ، از من ، کتابی ، می  سِتان

شفیعی مازندرانی 18 / 2 / 95

شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ

پست 2229 : به قلم دامنه : قسمت 33. پخُو و پسخُو. به نام خدا. این دو لغت دارابکلایی ها در قرینه ی هم اند؛ اما پخُو را در جایی بکار می گیرند که خواسته باشند ارزش ناچیز چیزی یا کسی را گفته باشند. مثل پخوی داخل قوری چایی، مثل پخوی اَلّک کردن آفتابگردان در داخل دُمپاش، مثل پخوی داخل جو و گندم و ذرّت و ارزن و کانجی و ماش و آش و لاش و نیز پخوی درون سردرختی و آغوز و مرکّبات.

اما پسخُو اشاره دارد به کسی که مثل عکس مَرماشکِل زیر کمین کرده ی چیزی یا کسی باشه. مثلا" میگن: هع! بامشی واری پسخو هنیشتی که گوشت بَلَفی؟ گَل یعنی موش بگیری؟ این لغت خیلی کاراست در بیان و لِسان محل مان. به کسانی تعلّق دارد که گویی رِندند، کمین کرده ی این و آن اند. همش در پی بهره گیری از فرصت اند. عین وَرمِزند کنار بینج و برنج اوه می خورند.

به لحاظ سیاسی هم یعنی کسانی که برای مناصب و جاه و مقام و پُست و بهره بردن از انقلاب و وام بانک و شغل فرزندان و رنده کردن همه چیز به نفع  خویش و خویشان و اِل و کسان، میراثخواری پیشه کرده و می کنن و خون مردم را می مکن. مثل عکس زیر شیر که پسخو نشسته برای گوشت و خون و دل و قُلوه و پاچه ی گورخران.

مَرماشکِل چه پسخویی نشسته که کرمی یا حشره ای نوگر کنه

شیر پسخو نشسته برای خون و دل و قُلوه و گوشت فربِه گورخران!

شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ

پست 2228 : به نشر دامنه : رهبر معظم انقلاب صبح 5شنبه 16 اردیبهشت 1395 در سالروز بعثت پیامبر اسلام (ص) سخنان مهمی بیان داشتند که دامنه به نشر عصاره ی آن می پردازد:

رهبر معظم انقلاب با ذکر دو جریان «بعثت» و «جاهلیت» از صدر اسلام تاکنون، شاخصه اصلی جریان بعثت را خردورزی هدایت‌ یافته به‌ وسیله پیامبران الهی و مهم‌ترین شاخصه جریان جاهلیت را شهوت و غضب دانستند و گفتند:

«امروز مهم‌ترین وظیفه امت اسلامی، مقابله با جریان جاهلیت به سرکردگی آمریکاست و جمهوری اسلامی ایران به‌عنوان پیشتاز جریان بعثت در راهی که امام بزرگوار (ره) آغازگر آن بودند، بدون هراس از قدرت‌ها به حرکت خود ادامه خواهد داد».

«مبعث، عید برانگیختگی و روز رجوع به فطرت الهی و زندگی همراه با «عقلانیت، آزادگی، عدالت و بندگی خدا» است و وظیفه پیامبران الهی، هدایت انسان‌ها به ‌سوی این فطرت پاک و اندیشه‌ ورزی در چارچوب دستورات خداوند متعال و توحید است».

«جریان جاهلیت متعلق به دوران پیامبر(ص) نیست بلکه جبهه‌ ای استمرار یافته در مقابل اندیشه‌ ورزی هدایت‌ شده به وسیله پیامبران است که امروز نیز با استفاده از علم و فناوری و در شاکله‌ ای جدید، ظهور یافته است». رهبر معظم انقلاب با تأکید بر این که شهوت، غضب و نفسانیات، شاخصه‌ های اصلی جریان جاهلیت است، فرمودند: «نتیجه عملکرد جبهه جاهلیت همواره رنج، محنت و تحقیر بشریت و کشتار ‌میلیون‌ ها انسان و غارت منابع ملت‌ ها و فساد بوده که نمونه بارز آن دو جنگ بین‌الملل است.»

رهبر معظم انقلاب

شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:٥٥ ‎ق.ظ

پست 2227 : به قلم دامنه : به نام خدا. این پست و تصویر زیر را صمیمانه تقدیم می کنم به هر آن که دل و قلبش برای عشق به الله می تپد و زندگی معنوی خویش را از زخارُف و زرق و برق های  زودگذر، دور و پاک و پاکیزه نگه داشته است و دنیا را چون نعمت خدای رحمان  است دوست می دارد و تا می تواند دنیازدگی ندارد.

پس، در این آخرین روز ماه رجب المرجّب و با حلول ماه شعبان المعظّم که در پیش است، پیش به سوی ساده زیستی و همدردی و معاداندیشی و زندگی زیبای جاری.

روکردن خوبی ها

شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:٢٥ ‎ق.ظ

پست 2226 : به نشر دامنه : دامنه : به نام خدا. متن «تقلید منطقی در اسلام» زیر از مطالب منتشرنشده ی آیة الله شهید مرتضی مطهری ست که در سی‌ و‌ هفتمین سالگرد شهادت استاد مطهری در 12 اردیبهشت 1395، توسط «شورای نظارت بر نشر آثار استاد شهید مطهری» در اختیار رسانه ها قرار گرفته است. و دامنه آن را به دلیل اهمیت و اثرات آن تقدیم می کند:

 «تقلید منطقی در اسلام. در اسلام به حکم آنکه اصول دین باید تحقیقی باشد، نه تقلیدی، این حس طبیعی پرورش و تغذیه و تحریک شده و این امتیاز بزرگی است در اسلام که پایه و اساس این دین با تحقیق شروع می‌شود، نه با تعبد و تقلید، یعنی یک احتیاج فطری را سرکوب نمی‌کند؛ بلکه تشویق و تأکید و تغذیه می‌نماید. در قرآن مواردی هست که بر اصل توحید یا نبوت یا معاد استدلال عقلی می‌کند و در مواردی رسما دلیل و برهان و شاهد می‌خواهد، مثل اینکه می‌گوید: «قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین». اسلام ایمان تعبّدی ضدعقل و «خاموش شو» نمی‌‌شناسد،‌ مخصوصا ما می‌بینیم که شاگرد اول مدرسه اسلام علی (ع) در اصول دین استدلال می‌کند.

نهج‌البلاغه درست یک کتاب استدلالی عقلی است. در خود قرآن علاوه بر آنکه دعوت به تعقل و تفکر به‌ طور کلی می‌کند، موضوعات تعقل و تفکر را به‌طور صحیح نشان می‌دهد؛ مثل آنکه می‌گوید: «قل انظروا ماذا فی السموات و الارض» که راجع به نظر در طبیعت است و یا می‌گوید: «قل سیروا فی الارض فانظروا کیف کان عاقبه المجرمین» که راجع به نظر در تاریخ و اجتماعات گذشته است. علاوه بر همه اینها، قرآن حوادث طبیعی و یا اجتماعی را درست روی نظام علّی و معلولی بیان می‌کند؛ مثل آنکه می‌گوید:‌ «ینبت لکم به الزرع» که علل مادی را به رسمیت می‌شناسد و نیز می‌گوید:‌ «ان الله لایغیر مابقوم حتی یغیروا ما بانفسهم» که علل اجتماعی را به رسمیت می‌شناسد.

به‌ هر حال قرآن دعوت به دلیل می‌کند. قرآن از نظر نزول روحی با «بخوان» و با ذکر «قلم» و ذکر «تعلیم و تعلم» شروع شده که می‌گوید: «اقرا باسم ربک الذی خلق. خلق‌الانسان من علق. اقرا و ربک الاکرم. الذی علم بالقلم. علم الانسان ما لم یعلم» و از نظر تعلیمات نیز با تحقیق شروع می‌شود؛ زیرا اساس دین و اصول دین باید با تحقیق تحصیل شود. برخلاف مسیحیت که با تقلید شروع می‌شود. در مسیحیت، حوزه تثلیث منطقه ممنوعه است و برای عقل حُرّیت و آزادی برای ورود در آن منطقه نیست. قرق است، قدغن است، ‌پرده آهنین کشیده‌اند، مرزی قرار داده و اجازه ورود به ماورای مرز نمی‌دهند. ولی در اسلام در اصول برای عقل منطقه ممنوعه و پرده آهنین وجود ندارد؛ بلکه بدون ورود آزادانه عقل در منطقه اصول، تعبد به فروع جایز نیست. ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا؟
در اسلام تعبد و تقلید هست؛ ولی نه در اساس، بلکه در فروع و لهذا تقلید در اسلام صورت منطقی دارد، برخلاف مسیحیت که از تقلید و تعبّد کورکورانه پذیرفتن آغاز می‌گردد.»

شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:۱٥ ‎ق.ظ

پست 2225 : به قلم حجت الاسلام شیخ مالک رجبی دارابی 60 : «سلا م علیکم :بسم الله الرحمن الرحیم .سؤالات ضروری بهمراه جواب درباره روزه :

سؤال1:من روزه قضاء دارم میتوانم روزهً مستحبی بگیرم ؟چون ماه رجب وشعبان روزه مستحبی خیلی ثواب دارد چکار کنم این ثواب را دریافت کنم ؟

جواب: بنابر فتوای همه مراجع .کسانی که روزۀ قضای واجب دارند نمی توانند روزۀ مستحبی بگیرند باید نیت کنند قضای واجب خودشان را بگیرند و مشمول ثواب روزه مستحبی هم قرا می گیرند
سؤال 2:کسی که پارسال ماه رمضان  مسافرت رفته 5روز روزه نگرفته تکلیف اوچیست ؟جواب :بعد ازآنکه از مسافرت برگشت باید  از بعد ماه رمضان روزۀ قضای واجب خودش رابگیرد واین قضای روزه لازم نیست فوراًگرفته شود ولی اگرتا امسال ماه رمضان روزۀ قضاء را نگیرد.باید برای هریک روزکفاره ای یک مدّ طعام که تقریباً«750گرم است» نان به فقیر بدهد یعنی واقعاًفقیرباشد .واگر پول آن رامی خواهد بدهد به  فقیرباید یقین داشته باشد که فقیر این پول رافقط برای خرید نان استفاده می کند .وگرنه دادن پول کافی نیست. ودرادامه روزه ای قضای واجب هم بعداز ماه رمضان امسال برگردنش است بایدبگیرد .
سؤال3:زمان نیت روزه ای مستحبی  چه وقتی است ؟جواب: وقت نیّت برای روزهً مستحبی درتمام روزنیزادامه دارد،حتی اگرمختصری به مغرب باقی مانده باشد وتاآن موقع کارهایی که روزه را باطل می کند انجام نداده باشد ،میتواندنیّت روزهً مستحبی کند وروزهً اوصحیح است .
سؤال 4:کسی که روزهً قضای واجب نداردولی دوست دارد این ایا م پرفضلیت ماه رجب راروزه  مستحبی بگیرد وثوابش راکسب کند ولی قدرت ندارد ویاشرائطش فراهم نیست روزهً مستحبی بگیرد باید چکاری انجام بدهد تاثواب روزهً پرفضیلت رادریافت کند؟
جواب :هرروز صد مرتبه این تسبیحات ذ یل را بخواند تاثواب روزهً آن روز رادریابد سبحان الاِله الجلیل سبحان من لاینبغی التسبیح الا له سبحان الاعزّالاکرم سبحان من لبس العزّوهو له اهل  ص اول اعمال ماه رجب درمفاتیح الجنان مراجعه شود تا اِعراب کلمات عربی صحیح خوانده شود .اموات وشهداء الفاتحه التماس دعا. حوزه علمیه قم . 17/2/1395 برابربا1437 هجری قمری ساعت 30/16دقیقه.»
شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:٠٥ ‎ق.ظ

پست 2224 : اعوُذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

حم ؛ وَالْکِتَابِ الْمُبِینِ؛ إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ؛  وَإِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتَابِ لَدَیْنَا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ. حاء، میم؛ سوگند به [این] کتابِ روشنگر؛ که ما آن را فصیح و شیوا [و بدون ابهام] قرار دادیم تا شما [در آن] اندیشه کنید؛ به راستی این [قرآنِ روشنگر] در «اُمُّ الکتاب» [که لوح محفوظ است] نزد ما بلندمرتبه و حکیم است. (قرآن کریم؛ سوره زخرف،  آیات ۱ و ۲ و ۳ و ۴). الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد.
شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٥:٥٥ ‎ق.ظ

پست 2223 : به قلم حجة الاسلام محمدجواد غلامی دارابی 2 : دامنه : به نام خدا. جناب حجة الاسلام شیخ محمدجواد غلامی دارابی متن زیر را در باره ی پست 2222 آسید اینجا، به آسیدعلی اصغر شفیعی دارابی نوشتند و ساعت 10 و 5 دقیقه ی امشب به تلگرام دامنه ارسال کردند. ضمن سلام و سپاس، منتشر می شود:

«آسید عزیز سلام.
باران محبّت های شما را در پست ۲۲۲۲ دریافت کردم.
در حد و اندازه نثر هنر مندانه و زیبای شما نمی باشم.
از توجه ویژه جنابعالی نسبت به این حقیر سپاسگزاری می کنم.
(اللهم ما بنا من نعمه فمنک)
خدایا هر نعمتی که داریم از آن تو است.»
جمعه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ

پست 2222 : به قلم آسید علی اصغر شفیعی دارابی 44 : دامنه : به نام خدا. این پست 2222، متنی ست واکنش گرایانه ی مثبت و دلچسب از آسیدعلی اصغر شفیعی دارابی، که ساچمه ی نوک قلمش را با جوهر شناخت و ارادت به جناب شیخ محمدجواد غلامی به زیبایی به چرخش در آورده است؛ در پاسخ به پست 2116 دامنه: اینجا ، که در معرفی جناب حجة الاسلام والمسلمین شیخ محمدجواد غلامی دارابی، نوشته بودم. از آسید ممنونم که پست های دامنه را هر روز و شب بطور همیشگی و با ذوق و با روحیه ایی پرنشاط می خوانند و برای موضوعات و سوژه های مختلف، بر دامنه یارِ غار هستند:

«سلام.
فخر را تقدیم میکند.
رویکرد اخلاقی، مرام اجتماعی اش است.
سخنش جوان و نو است.
اهل مروّت خانگی است.
عرفان را خیلی خوب بلدند.
معرفت را اصل روش شناسی می دانند.
با بزرگان هنر ایران مراوده دارند.
شرایط مناسبت های اجتماعی را خیلی خوب رعایت میکنند.
حُسن بسیار قابل توجه شخصیت ایشان، استقلال است.
روند رویکرد ذهنی اش هم، حرمت داری اندیشه مخاطبین است.
جناب حجة الاسلام دکتر شیخ محمدجواد غلامی را می گویم.
نثری که در برابر وجودش بسیار ناقص است تا بگویم.
در مورد مردی که از قاطبه فرهیختگان است و آینده بسیار روشنی را در افق زندگی اش می بینم.
بدرود.»
جمعه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۸:٥٥ ‎ب.ظ

پست 2221 : به نام خدا. دو منطقه ی باغی دارابکلا در روز جمعه 17 اردیبهشت 1395 از دیدِ دوربین خوش نگارِ جناب یک دوست در قسمت 64 آلبوم عکس دارابکلا : اینجا

دارابکلا در جمعه 17 اردیبهشت 1395.ارسالی جناب یک دوست به تلگرام دامنه

جمعه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٤:٠٥ ‎ب.ظ

پست 2219 : به قلم حجة الاسلام محمدجواد غلامی دارابی 1 : دامنه : به نام خدا. متن پاسخ زیر در باره ی پست 2116 دامنه اینجا، توسط جناب حجة الاسلام شیخ محمدجواد غلامی دارابی به تلگرامم ارسال شد. ضمن سلام و سپاس، منعکس می شود:

«به نام خالق هنر و زیبایی.
اقا ابراهیم عزیز و دوست داشتی سلام.
ودرود خالصانه بر همه علاقمندان دامنه.
خودم را قابل این همه تحسین نمی دانم.
از حُسن نظر شما به این حقیر فراوان سپاس میگویم.
تلاش ژرف و محققانه شما در جهت نشر معارف و تضارب اندیشه ها را ارج می نهم.
ارادتمند شما: محمد جواد غلامی دارابی.»

پاسخ دامنه : به نام خدا. آنچه حقّ و واقع بود در باره ی شما نوشتم و این فضل و کمال در شما  کاملا" هویداست و همین دقایق پیش جناب آقای ... از دارابکلا، طی تلگرامی به دامنه، اعلان داشت پست های معرفی روحانیون محل بسیار پُرلطف است و خود، از آن خرسند است. بگذارید نسل جوان شما خوبان روزگار را بشناسد. این افتخاری ست که خانواده های امثال شما به جامعه ی دارابکلا عرضه کرده اند. پس به یقین دعاگویی والدین مومن خویش باشید که همت کرده اند شما را سرباز دینی امام زمان (عج) کرده اند. نوشته های شما از این پس، در بخش کلمات کلیدی «مسائل حجة الاسلام محمدجواد غلامی» اینجا ثبت می شود. از لطف تان  ممنونم.

جمعه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۳:٤٥ ‎ب.ظ

پست 2218 : به نغمه ی پرنده 6 : به نام خدای آفریننده ی پرنده. ما با 4 تا خس و خاشاک و کاه و پَر و گِل، آشیانه می سازیم و با چند دون، بلال و گندم، یا کرم و یا مانده غذاهای اسراف شده ی شماها، دنیا را پیش می بریم و به حال هم غمخواریم. اما شماها برخی از آدم ها چرا این همه به این نوع پدیدارها بی عار و پُر آز و بی دردید؟ عکس نوشته ی زیر، دل ما پرندگان را به درد و خش آورد؛ نمی دانم شماها چرا دردمند نمی شوید که مُعین هم باشید. و به داد هم برسید و بیداد تبعیض قد علَم نکند!!!؟؟ بازم می آم.

سکوت، تفسیر، ایفای نقش، غمخواری، حسّ دگر دوستی و یا... در باره ی این پست پرنده و عکس نوشته اش را بر عهده ی خود دامنه خوانان نیک سیرت می گذارم. اما دامنه با فریاد درون می گوید: ننگ بر اَشرافیت نوپدید، که همه چیز را ثبتِ سفارشِ اَمیال خود ساخته است!

جمعه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٢:٥٥ ‎ب.ظ

پست 2217 : به قلم دامنه : قسمت 2. به نام خدا. در ادامه ی بحث ولایت فقیه، اینک در قسمت دوم به سوال اول در پست 2131: اینجا می پردازم: نظریه ی کشف فقیه درست است یا نظریه ی گزینش فقیه؟ پاسخ دامنه به فهم و بضاعت مطالعاتی اش اینچنین است:

کشف مبتنی ست بر نظریه ی نصب. و نصب در تفسیر درست، آن است که تمامی فقهای واجد شرایط منصوب اند، نه آن که فقط یک فقیه، ولایت دارد و مردم باید او را کشف کنند. بنابراین کشف حداقل سه اشکال دارد: یکم؛ مفهوم وکالت خبرگان ملت مخدوش می شود. دوم؛ ولایت پیشاپیش در یک فقیه خاص و مجهول متعیّن نیست که کوشید وی را کشف نمود. و سوم؛ وقتی کشف ملاک شد، انتخاب از میان فقیهان واجد شرائط، مساله ای بی وجه می گردد.

نتیجه آن که، ولی فقیه نه از طریق کشف، که با انتخاب اکثریت آراء خبرگانِ منتخبِ ملت، گزینش می شود. حال چه قائل به نظریه ی انتصابی فقیه باشیم و چه معتقد به نظریه انتخابی فقیه. اصل بر انتخابِ فقیه جامع الشّرائط از میان همه ی فقهیان آن کشور با رای اکثریت است. تا بعد.

جمعه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱:٥٥ ‎ب.ظ

پست 2216 : به قلم دامنه : به نام خدا. از همان بدوِ تاسیس وبلاگ دامنه، درصدد برآمده بودم روحانیان فاضل و بزرگوار دارابکلا را در شرحی کوتاه به تناوب معرفی کنم. این پست در معرفی یکی از چهره های بسیار متین و بااخلاق و فاضل است یعنی جناب حجة الاسلام والمسلمین شیخ محمدجواد غلامی دارابی. وی زاده ی محله ی اتاق پیش بالامحله ی دارابکلاست. فرزند حاج علی محمد. متولد سال 1353. از خاندانی مذهبی و مومن. در تبارشان آخوندی تا حدی ریشه دارد، کما این که عموزاده محترم و فاضل شان نیز روحانی ست: یعنی جناب حجة الاسلام والمسلمین آشیخ ابراهیم غلامی دارابی که بزودی معرفی خواهم نمود.

خوی و خصلت طلبگی در همان نوجوانی در آشیخ محمدجواد غلامی دمیده شد و در عالی ترین دوره ی سنّ رو به رشدش پای به حُجره و مدرسه و بحث و مباحثه ی شیرین طلبگی نهاد. دوره ی حوزه را با دقت و نظم و فراست و مطالعات فراوان طی کرد. در قم مقیم و ساکن است، در حال گذراندن و تکمیل سطح چهار حوزه است که معادل دکتری ست. با زبان فرانسه نیز آشناست. مدرّس دانشگاه است؛ در دانشگاه هنر تهران. نیز در دانشکده مطالعات اجتماعی در دانشگاه آزاد واحد مرکزی تهران. موضوع تدریس اش، تاریخ و فرهنگ و تمدن است. الحمدُلله لیاقت های دانشی و اخلاقی اش موجب گشت تا ضمن تحصیل دروس خارج فقه و اصول در قم و تدریس در دو دانشگاه تهران، معاونِ نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه هنر تهران گردد. به او هم ارادت دارم و هم مراودت. و قائل به اینم طلبه ای فاضل، آگاه، مستقل، و انقلابی و در راستای آرمان های انقلاب اسلامی ست. دامنه از همان اَوان طلبگی وی را نه فقط عمیق می شناسد بلکه رابطه ی بسیار روان و صمیمانه دارد. از قَضا، همسر ایشان نیز که به مباحث طلبگی پرداخته است، از فامیل های نسَبی پدری دامنه است. بر این روحانی خوش مَشرب و  متکی به زیّ طلبگی درود می فرستم و از شرح و تفصیل می گذرم که بنای دامنه در این سلسله بحث، بر اختصار است و تبیین بخش تفضیلی زندگی روحانیان.

حجة الاسلام شیخ محمدجواد غلامی دارابی. اردیبهشت 1395. تهران. بقیه عکس ها در ادامه مطلب


ادامۀ مطلب
جمعه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٧:٥٥ ‎ق.ظ

پست 2215 : به قلم حجت الاسلام شیخ مالک رجبی دارابی 59 :«موضوع پیروی از سیره پیامبر اسلا م .بسم الله الرحمن الرحیم وبه نستعین سلام علیکم  :ازچیزهایی  که موجب می شود انسان دوست خدابشود ،یعنی خداوند اورابه دوستی وخلت انتخاب کند،زیاد صلوات فرستادن برمحمد آل محمد است ،وحضرت ابراهیم را خلیل الرحمان می نامند یعنی دوست خدا ی رحمان شد یکی از دلائل عمده اش اینستکه در زمان خودش زیاد صلوا ت می فرستاد لکثرة الصلوات آدرس بحار الانوار .

یکی از مباحثی که باید مورد توجه قرار بدهیم .مبحث پیروی از سنت وسیرۀ پیامبر خداوندصلی لله علیه وآله وسلم میباشد که علی علیه السلام می فرماید :احب العباد الی الله المتأسی بنبیّه صلی الله علیه وآله وسلم محبوب ترین بندگان نزد خداوند کسی استکه به پیغمبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم تاسی کند نهج البلاغه خطبه 160.یعنی پا جای آنحضرت بگذارد ودر رفتار ،خود را شبیه آن حضرت کند .بگوید:چون پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم این کارراانجام می داده من هم انجام می دهم . بقیه در ادامه ی مطلب


ادامۀ مطلب
جمعه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٧:٤٥ ‎ق.ظ

پست 2214 : به نشر دامنه : «به گزارش شفقنا، این مرجع تقلید در نوشتاری به مناسبت عید بزرگ مبعث می نویسد: شناخت سیره زندگانی رسول الله الأعظم حضرت محمّد مصطفی صلّی‌ الله علیه و آله و مکتب ایشان برای جامعه بزرگ اسلامی و بلکه جوامع انسانی، آموزنده‌ ترین و سازنده‌ترین درس بشریت است که آن را باید به عنوان یک علم و معرفت جهانی، بلکه بالاتر معرّفی نمود که جامعه متحیّر و سرگردان بشریت، نیازمند شناخت بیشتر این سیره جامع الجوانب و عمیق المعانی و بحث و کاوش در آن می‌باشند.

وجود مقدّس و مبارک حضرت ختمی مرتبت محمّد مصطفی صلّی‌الله علیه و آله، جامع همه عظمت‌های انسانی و بزرگواری‌های یک فرد بی‌نظیر و بی‌مانند بشری است که شرح هر یک از آنها در هیچ سخنرانی و نوشتاری امکان ندارد. حتّی بیگانگان و خاورشناسان هم در مقابل عظمت‌های وجود پیغمبر ناچار به اعتراف شده‌اند. توماس کارلایل در کتاب الأبطال که ترجمه آن به نام قهرمانان منتشر شده است، از هر صنفی، قهرمان و بطل آن صنف، یعنی کسی که در آن صنف موفّق بوده است را نام می‌برد، مثل البطل فی صوره القائد، البطل فی صوره الشاعر.در جایی می‌گوید: البطل فی صوره النّبی، قهرمان پیغمبران. در آنجا نه حضرت موسی را می‌گوید و نه حضرت عیسی، و نه حضرت ابراهیم را، بلکه می‌گوید: بطل و قهرمان در نبوت و پیغمبری، محمد است.

در این مقال کوتاه قصد داریم اجمالاً به شرح چند عظمت مهم آن شخصیت یگانه عالم بپردازیم:

یکی از مهمترین عظمت های وجودی پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله، عظمت در تشریع قوانین، است که برای ایشان نظیری دیگر در آن نیست. در بین مشرعین و قانونگذاران بزرگ، توفیقی که نصیب پیغمبر اسلام شد، نصیب احدی نشده است.

اهمیت این موضوع وقتی بیشتر ظاهر می‌شود که به قانونگذاری‌ها و همکاری‌ها و همفکری‌ها و مطالعات و مباحثات دامنه‌داری که پیرامون یک مادّه‌ی قانونی می‌شود و بالاخره به مجالس مقنّنه ارجاع می‌گردد و تحت شورها و بررسی واقع می‌شود توجّه نماییم.

آیا این عظمت نیست که شخصی بدون مشاور و معاون و بدون سابقه‌ی مطالعات قانونی و دیدن دانشکده‌های حقوق و بدون سابقه‌ی بررسی‌های بهداشتی و اجتماعی و تجارب قضایی و مالی و غیره در تمام جهات و حقوق مردم، قوانینی عرضه بدارد که هنوز پس از چهارده قرن، زنده و انسانی‌ترین قانون اجتماع و اصول و مواد آن مورد تصدیق و حمایت حقوقدانان جهان و به عقیده‌ی اهل تحقیق و انصاف، یگانه راه حل مشکلات کنونی بشریت باشد؟ واقعاً این عظمت حیرت‌ انگیز است و دلیل بر روحی الهی و رسالتی آسمانی است.

از دیگر عظمت هایی که پیامبر، قهرمان بی نظیر آن است، عظمت در اصلاحات بنیادی اجتماعی می‌باشد. در تاریخ رهبران انقلابات بزرگ، احدی نیست که مانند رسول گرامی اسلام در مدّتی کوتاه، انقلاب فکری و عملی بی نظیر به وجود آورده باشد.

تولستوی می‌گوید: «شک نیست که محمّد صلی الله علیه و آله از بزرگترین رجال و مردانی است که به اجتماع خدمات بزرگی کردند. همین‌ قدر در فخر او بس است که امّتی را به نور حق هدایت کرد و از خونریزی و زنده به گور کردن دختران و قربانی کردن انسان‌ها بازداشت و مردی مانند او سزاوار احترام و اکرام است.»

شرح عظمت پیغمبر عزیز اسلام در اصلاحات بنیادی اجتماعی و انقلاب بی‌توقف و هر زمان و هر مکانی اسلام، بسیار طولانی است و الحق که تاریخ، احدی از رجال اصلاح و انقلاب را در این همه رشته‌های گوناگون مادی و معنوی و روحی و جسمی و فردی و اجتماعی – در این مدّت کوتاه – مانند آن حضرت موفّق و پیروز، نشان نمی‌دهد.

از عظمت های دیگر این یگانه قهرمان جهان، عظمت در بی‌اعتنایی به دنیا بود. پیامبر گرامی اسلام در اعتنا نداشتن به مظاهر دنیوی، نمونه و سرآمد تمام زهّاد بود. از نشانه‌های زهد آن حضرت این بود که در آن وقتی که در اوج عظمت ظاهری و قدرت مادّی قرار گرفته بود با دست خود نعلین خود را می‌دوخت و لباس خود را وصله می‌کرد و از تجمّلات دنیا پرهیز داشت و اگر زیوری از زیورهای دنیا را در خانه می‌دید می‌فرمود: «آن را از نظر من پنهان کنید؛ مبادا که به دیدنش مشغول شوم و به یاد دنیا افتم»

آری! او قهرمان یگانه همه عظمت‌ها بود؛ عظمت استقامت و شجاعت و تقوا و عبادت و صداقت و امانت و عفو و گذشت و خلق عظیم و معجزات آن حضرت و عظمت‌های قرآن مجید که نوشتن درباره هر کدام از آنها با چند کتاب و مقاله تمام نخواهد شد و باید زبان به تعظیم و اعتراف بگشاییم. چه خوب گفته است آن دانشمند مسیحی که:

«إنى مسیحى اجلّ محمّداً     و أراه فى سفر العلا عنوانا

من مسیـحی هستم و محمّد را تجلیل می‌کنم و او را سرآغاز کتاب علوّ و بلندی مقام می‌دانم».

باید مکتب و دعوت این نمونه قهرمان بشریت را تبلیغ کرد که خدمت و اصلاحی بالاتر از معرّفی این سیره به بشریت نیست. در پایان چند بیتی را به محضر رسول مهربانی ها و پیامبر رحمت  تقدیم می دارم:»

زهی در رفعت از کیهان گذشته    ز مهر و انجم تابان گذشته 
ز ابراهیم و عیسی و ز آدم    ز نوح و موسی عمران گذشته 
زهی پیغمبری کز غایت جود   یم احسانش از عمان گذشته
زهی پیغمبری کز شأن و رتبت   ز هر ذیشان و عالیشان گذشته
گرفته ز امر حق ملک بقا را   ز خضر و چشمه حیوان گذشته
چنان با واجب اندر اتصال است   که آید در گمان ز امکان گذشته 
محمد فیض اول سرور کل    که صیت فضلش از کیوان گذشته
ز یمن بعثت فرخنده او    جهان از دوره خسران گذشته
به‎ مدحش منطق(لطفی) کلیل است   و گر از قیس و از سحبان گذشته

آیة الله العظمی لطف الله صافی گلپایگانی از مراجع بزرگ شیعه
جمعه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:٥٥ ‎ق.ظ

پست 2213 : به نشر دامنه : به نام خدا. متن زیر از مطالب منتشرنشده ی آیة الله شهید مرتضی مطهری ست که در سی‌ و‌ هفتمین سالگرد شهادت استاد مطهری در 12 اردیبهشت 1395، توسط «شورای نظارت بر نشر آثار استاد شهید مطهری» در اختیار رسانه ها قرار گرفته است. ان شاء الله به دلیل اهمیت این متن به دقت مطالعه شود:

«چگونه بندگی کاهنان جلوی حرکت فکری را گرفت؟ مدتی طولانی بر دینی نمی‌گذرد که مردم یک شکل و وضع جامدی به خود بگیرند؛ به‌طوری که مانع ترقیاتشان باشد، مگر آنکه خداوند چیزی را به سوی آنان می‌فرستد که آنها را متوجه دقت نماید و عبرت‌ها را به آنها گوشزد کند، برای آنکه آنچه را که سبب عادات کهنه شده است تجدید نماید، اسلام ظاهر شد و این نتیجه را به دست آورد به وسیله دولت‌هایی که از نو به پا کرد و ممالکی که به کلی اِسقاط نمود و اصولی که بنا نهاد و تقلیدهایی که از بین برد. دلیل مطلب آنکه اسلام، انقلابی به پا کرد که ارکان دو دولت روم و ایران را- که دو دولت بزرگ آن عصر در قاره آسیا و اروپا بودند، متزلزل نمود و در نتیجه تقلیدات کهنه آنان را ضعیف کرد و مللی را از زیر بار استبداد آنان نجات داد و اُممی که باقی ماندند، مهیا شدند که در یک حیات جدیدی داخل شوند و دنباله همان نهضت آن روز تا امروز در عالم علم و عمل کشیده شده.

حالا باید دید آن اصول دینی که اسلام برای اُمَم همراه آورد و بر سایر اصل موجوده در میان آنها غلبه نمود چیست. یکی از این اصول، اصل خلوص رابطه خلق و خالق است. در ملل سابقه هر فردی تحت نظر کاهنان زندگی می‌نمود. حتی در خطرات نفسی هیچ‌ گاه در هیچ‌ یک از شئون فردی یا عمومی کاری را نقضا یا ابراما انجام نمی‌ داد، مگر با نظر اولیای دین. در حقیقت باید گفت یک طایفه مخصوص در امور حیاتی بر سایرین حکومت می‌کردند و چیزی که از همه مهم‌ تر است، اینکه بین هر فرد و خالقش فاصله قائل شده بودند و خودشان را واسطه معرفی می‌نمودند. نه‌ تنها شخص بدون حضور کاهِن بیع یا رهن یا هر قرارداد دیگری را نمی‌توانست منعقد نماید یا هنگام مردن نمی‌توانست هیچ کاری انجام دهد؛ بلکه بدون وساطت آنها نمی‌توانست خدا را بخواند یا از گناهش توبه کند و اگر کسی می‌خواست به خدا تقرب بجوید، لازم بود مبلغی به عنوان رشوه به آنها بدهد و دستشان را از طلا پُر کند تا آنها اجازه دهند با خدا ارتباط پیدا کند و اگر طرف استنکاف می‌نمود، او را از خود دور می‌نمودند و به ذهنش القا می‌کردند که ما رحمت خدا را از تو حبس نموده‌ایم.

با این‌ گونه خیالات، اولیای دین بر افکار مردم تسلط پیدا می‌کردند و یکباره زمام امور جمعیت را  به دست می‌گرفتند و ملت در دستشان مانند طفل در دست مادر بود. کافی است از اینجا بدانید که این عبودیت و بندگی در پیشگاه کاهنان تا چه اندازه جلوی حرکت فکری را گرفته و سرچشمه صافی عقل را خشکانیده و حیات شعور و ادراک را معطل نموده و لهذا مدت‌ های زیادی ملل در حال جمود عمومی زیر بار سنگین دستورهای کاهنان می‌زیستند تا آنکه اسلام ظهور کرد و خلوص رابطه خلق و خالق را برقرار ساخت.

اسلام به مردم گوشزد نمود خدا به بندگان خویش نزدیک است و ندای آنها را می‌شنود و دعای آنها را مستجاب می‌نماید: «و اذا سالک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان» (بقره، ١٨۶) (و چون بندگان من از دور و نزدیکی من از تو بپرسند بدانند که من به آنها نزدیک خواهم بود، هرکه مرا خواند دعای او را اجابت کنم). بلکه اسلام مقرر ساخت که خدا از همه چیز به انسان نزدیک‌ تر است و گفت: «و نحن اقرب الیه من حبل الورید» (ق، ١۶) (و ما از رگ گردن انسان به او نزدیک‌تریم).

اسلام برای قبول عبادت، وساطت احدی را شرط ندانست و مقرر ساخت هر کسی می‌تواند نماز و عبادت خودش را مستقلا به جا آورد، اما در نماز جمعه و عیدین و نماز جماعت یک نفر به عنوان امامت جلو می‌ایستد مثل امیر مسلمین یا نایب او، البته شرط نیست در امیر یا نایب او که شخص خاص یا از طایفه مخصوصی باشد هرکس بود، بود هرچند تاجر یا صنعتگر یا زارع بوده باشد.

به سبب این اصل، اسلام رابطه بین انسان و خدا را خالص کرد و هیچ فردی را در مقام عبادت تابع فرد دیگری قرار نداد و از این جهت برای کسی نسبت به دیگری فضیلتی قائل نشد. و این اصل اول سنگی بود که اسلام در اساس حریت حقیقتی انسان به کار گذاشت.»

استاد شهید آیة الله مرتضی مطهری

جمعه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:۳٥ ‎ق.ظ

پست 2212 : به قلم میرزاعلی چلوئی دارابی 3 : «به نام خدا با تقدیم خالصانه ترین سلامها به محضرجناب دامنه گرام. خدمتتان عارضم که اولا جوابیه جناب حجت الاسلام شیخ مالک رجبی را خواندم . جناب ایشان و سلام رسان هر دویشان سلامت باشند و پایدار. ثانیا پست2205 در خصوص جناب حجت الا سلام شیخ محمد جواد مهاجری را نیز خواندم . بایید بگویم که ایشان چند سال قبل برای تبلیغ در مسجد پایین حضور داشتند و بنده از نزدیک با ایشان در ارتباط بودم و درسهای زیادی در این مدت کوتاه از ایشان گرفتم و با شنناخت نسبی که با شخصیت گرامیش دارم باید عرض کنم که مطالب نگاشته شده از سطر اول تا به اخر برازنده شان میباشد. ثالثا باید در خصوص جناب اقای دکتر شفیعی به محضرتان عرض کنم که خداحافظی ایشان برای بنده حقیر بسیار ناراحت کننده بود. در پرسش و پاسخهایی که چه از سوی ایشان و چه از جانب شما و سایر عزیزان مطالب بسیار زیادی برایمان روشن گردید و با ارادتی که به شخص ایشان از قبل داشتم و دارم . وجود ایشان نیز همیشه مایه پشت گرمی مان میباشد .

جناب استاد طالبی شما به شخصه از ایشان شناخت کامل دارید و در این زمینه هر انچه از وقار. متانت. صبر. دانش و...با لسان الکن به زبان بیاورم گزافه نگفتم . و بنده امیدوارم هر تصمیمی که از سوی ایشان اتخاذ گردید و هر کجا که حضور میابند در زیر سایه حق تعالی موفق و موید باشند. از جناب دکتر شفیعی خواهشمندم که دامنه و دامنه خوانان و این بنده ی خدا را هرگز از دعای خیر خویش فراموش نفرمایند. سپاسگزارم.»

پاسخ دامنه : به نام خدا. سلام جناب میرزاعلی چلوئی. از لطف تان ممنونم که نسبت به پست های دامنه دیده ای تیزبین داری. و نیز خرسندم از دامنه نویسی ات. ادبیاتت عالی ست. از این که به نوشتن هایت در دامنه ادامه می دهید موجب تنوع دیدگاه می شود و باشگاه آزاداندیشی دامنه نیز به شما افتخار می کند. خدا نگه دارت جناب.

جمعه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:۱٥ ‎ق.ظ

پست 2211 : اعوُذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ. ای مردم شمایید که [همه جانبه] نیازمند به خداوند هستید، و فقط خداست که بی نیاز و ستوده صفات است. (قرآن کریم؛ سوره فاطر، آیه ۱۵). الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد.
 
جمعه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:٠٥ ‎ق.ظ

پست 2210 : به نام خدا. عکس های از دارابکلا. باغ هلو و سیرجار آق سید رسول هاشمی دارابی دوست دیرین و بَرین دامنه در روز 5 شنبه 16 اردیبهشت 1395 از دید دوربین مهندس محمد عبدی سنه کوهی: اینجا

دارابکلا. باغ هلو و سیرجار آق سید رسول هاشمی در روز 5 شنبه 16 اردیبهشت 1395  ارسالی مهندس محمدعبدی سنه کوهی به تلگرام دامنه. ممنونم مهندس

پنجشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٧:٥٥ ‎ب.ظ

پست 2209 : به قلم دامنه. به نام خدا. از این پس سلسه مباحث کوتاه و تازه ای برای دامنه خوانان ارجمند می نویسم با عنوان «دمی با دماء شهیدان» که همگان باخبریم خون پاکشان انقلاب اسلامی ایران را آبیاری کرد و اقتداء به آرمان شان آن را بیمه خواهد نمود. امید است برکات این سلسله پست ها بر دامنه و دامنه خوانان نیک سیرت، موثّر افتد. آمین.

این عکس نوشته ی زیر، سخنی ست از شهید حسین خرّازی فرمانده لشکر امام حسین اصفهان. زاده ی سال 1336 شمسی از کوی کلم؛ محله‌ ی مستضعف‌ نشین اصفهان. از ابتدای انقلاب اسلامی فعّالی کارا در کمیته انقلاب اسلامی ایران، مبارز نستوه در جنگ های کردستان. فرمانده ی جبهه دارخوین در عملیات شکست حصر آبادان، رشادت بی نظیر در مقام فرمانده ی لشکر امام حسین (ع) در عملیات های والفجر مقدماتی، والفجر 4 و خیبر و رمضان. قطع دست چپ در عملیات خیبر با شور و عشق به خدای رحمان. عاشق و شیفته ی عاشورای سیدالشّهدای اسلام و انسان. شهید در عملیات کربلای 5 در روز هشتم اسفند ماه 13655 در  جبهه ی جنگ  استکبار با ایران. و مقیم در ملکوت آسمان.

روح شهید حسین خرّازی جاویدان

نام شهید حسین خرّازی بر جانان

پنجشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٥:٢٥ ‎ب.ظ

پست 2208 : به قلم حجت الاسلام شفیعی مازندرانی 77 : ««اعجاز بعثت : 

عقلِ بی امداد فیض  لا یزال
کی ، فشاند  نور و  کی ، بارد ، کمال
وین ، به سوق  زند گی ، یاری  گر است
گر  جدا از سلطه های  ابتر  است
معجزات انبیارا عقل  ما
می کند تصدیق و بر حق ، رهنما
عقل گوید  عشقِ  برتر بایدت
منطق و شرع مطهر بایدت
نایب خالق ، به مُلکِ ما سوا
نیست، جز لطف و وصال انبیا
امر و نهی  او سعادت  آ ور است
هان ، گریز از او شقاوت را در است
عقل می گوید  که طاعت  آبرو است
این سرا و آن سرا  را رنگ و  بو است
بعثت پیغمبران، در هر زمان
دمبدم، دارد حکایت ز آسمان
عقل،  می گوید رخ امکانیان
از  پدید آور، همی  دارد نشان
حسن  و قبح است و هنر،  مر، انتظام
هم  وجوب  شکر  نعمت،  را پیام
ای شفیعی ، زندگی، یکسر، جحیم
گر  نبودی بعثت و تبشیر  و بیم
شفیعی مازندرانی
16/2/95
پنجشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٥:۱٥ ‎ب.ظ

پست 2207 : به قلم حجت الاسلام شفیعی مازندرانی 76 : «دعا  به  علَمدار : سیره  ی بزرگان  چنین است: اگر کسی  را از میان خود بر  گزیده ، و  مسئولیتی ، را به  او واگذار کرده  اند به  عناوین  مختلف ، هوای  او را دارند و از این راه ، زمینه  ی موفقیت او را تقویت می نمایند  بر این اساس:

الف : در درس علم  اصول ایه الله العظمی فاضل لنکرانی  که در پایان آن به مقام معظم رهبری دعا کرده ، بود  پس از درس برخواستم  و سوالی علمی  داشتم را  مطرح ، کرد م  ،آقای دیگری ، پیش آمد و هنوز چیزی ، بر زبان ، نیاورده بود که استاد  به او نگاهی کرده ، فرمود:  باید مقام مقام معظم  رهبری را دعا  کرد  وافزود  : مرحوم  امام راحل ( ره )  نیازی ، به دعای  ما نداشت  ولی  ایشان ، دارند ، باید علمدار  را دعا کرد.

ب : استادم ، ایه الله العظمی جوادی  آملی ، را بار ها  دیدم  که در حق  ی مقام    معظم  رهبری ، دعا کرد  روزی ، یکی ،از دوستان   وقتی از  منبر ، پائین ، آمد  آقا او را خواست  و چیزی  به او فرمود ، :   بعدا  از   او  پرسیدم : آقا چه چیزی ، به شما فرموده ، بود گفت : آقا به من فرمود ، چرا در حق  ی مقام معظم رهبری دعا  نکردی ؟ عرض کردم  که   فراموش  کردم آقا فرمود : باید  علمدار  را دعا  کرد.

ج : در جلسه مربوط به  دائره   المعارف  فقه مقارن ، که این حقیر حضور داشته است استاد بزرگوارم  حضرت  آیه الله العظمی  مکارم (دام ظله ) در ضمن سخنانی فرمود: وقتی در تلویزیون :چهره ی مقام رهبری را کمی پژمرده ، یافتم ناراحت شدم ولی هنگامی که او به منزل ما آمده ،چهره ی  او را بشاش دیدم خوشحال شدم.

آری ،  این سیره  بزرگان دین در برابرکسی است که  بار سنگین رهبری ، را بر دوش دارد،ما باید از آنان بیاموزیم( این چند خاطره ، به  عنوان عیدی  عید  مبعث  امسال به شما منتظران  فرج ، تقدیم  می شود ) شفیعی  مازندرانی  15 / 2 / 955»
 
پنجشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٢:٠٥ ‎ب.ظ

پست 2206 : به قلم حجة الاسلام محمدجواد مهاجری دارابی 1 : دامنه : به نام خدا. متن زیر پاسخ جناب حجة الاسلام والمسلمین شیخ محمدجواد مهاجری دارابی ست به پست 2205 دامنه اینجا. ضمن سلام و سپاس، ارائه می شود:

«سلام علیکم با احترام و آرزوی توفیق، پس از آن که از طریق تلگرام فهمیدم که برادر بزرگوار جناب آقای طالبی مطلبی را به عنوان معرفی بنده منتشر کردند به این وبلاگ از طریق لینک ارسالی مراجعه کردم. تا سطر چهارم مورد قبول این جانب است اما بقیه مطالب به نظرم در باره بنده نیست و من از آنها بی خبرم. در معرفی روحانیون دارابکلا بهتر بود که ترتیب سن رعایت می شد و پیشکسوت ها در اولویت قرار می گرفتند. از تعاریف شما یاد فیلم لیلی با من است افتادم هرچه بگویم که اینها که شما فرمودید من نیستم شما فکر خواهید کرد که از شکسته نفسی است. اما اگر این مطلب حذف شود بنده راحت تر خواهم بود. ممنون»

پاسخ دامنه : به نام خدا. معتقدم روحانیت صرفا" تعلّق به خودش ندارد، بلکه برای دین و جامعه  است، از این رو آنچه در معرفی کوتاه شما آورده ام، کمترین ارزشهای وجودی تان است. در پای منبرهای روشنگرانه و بسیار شُسته و رُفته ی شما بارها نشسته ام و بهره ها برده ام. من به مرور و به گونه ای متناوب و زمانبندی شده، در حال معرفی همه ی روحانیون دارابکلا هستم. بگذارید جوانان با شماها بزرگواران آشنا شوند. بله؛ من در تهیه ی این پست از داشته های ذهنی و اطلاعات شخصی خودم در باره ی شما و سایر بزرگواران بهره می گیرم و حتی بسیار دوست می دارم و درصدد هستم با تک تک روحانیون دارابکلائی مصاحبه کنم و زندگی و شرح حال و آثار و آراء آنان را به دقت بنویسم. و این پست 2206 من کمترین وظیفه ی دامنه در حق شما بود. به همه ی روحانیون محلم درود می فرستم و بر درگذشتگان رحمت و مغفرت می طلبم. از لطفت ممنونم جناب آشیخ جواد.

پنجشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱:٥٥ ‎ب.ظ

پست 2205 : به قلم دامنه : به نام خدا. در سلسله بحث معرفی کوتاه روحانیون محترم دارابکلا برای نسل جوان، به ارائه ی این پست می پردازم: ایشان حجة الاسلام والمسلمین محمدجواد مهاجری دارابی ست. فرزند شایسته و ارزشمندِ عالِم بزرگوار دارابکلا مرحوم حجة الاسلام والمسلمین حاج شیخ هادی مهاجری و داماد عالم پرهیزگار و نماد روستای دارابکلا مرحوم آیة الله شیخ محمدباقر دارابکلائی. شیخ محمدجواد زاده ی قم است. بزرگ شده ی قم. تحصیل کرده ی قم. دانش آموخته ی سطح خارج جوزه قم. فردی دانش پژوه، خوش بیان، خطیب، نویسنده و مسلط به مسائل جاری ست. دامنه با وی نه فقط مرتبط بلکه صمیمی و راحت است. وی مسئول کتابخانه ی بزرگ موسسه آیة الله مصباح یزدی ست. در کار علمی خود فردی بابرنامه و منظم است. در فضای مجازی دستی زبردست و آگاهنده دارد. صاحب چند مقاله و نوشتار حوزوی ست. آداب دینی و اخلاقی در مراودات بینابینی را بشدّت رعایت می کند. از نظر هوش، دقّت، سواد، و تسلط به مباحث حوزوی فردی توانمند و بادانش و فضل است. دامنه بر وی احترام می نهد و ارادت را از دل برنمی دارد و از فضلش، برخود می بالد.

حجة الاسلام والمسلمین محمدجواد مهاجری دارابی. قم. منزل دامنه. اردیبهشت 1394. عکاس: دامنه. عکس دوم در ادامه مطلب


ادامۀ مطلب
پنجشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ

پست 2203 : به قلم دامنه : به نام خدا. جناب مستطاب حجت الاسلام والمسلمین سیدحسین شفیعی دارابی سلام علیکم. ضمن سپاس و تبریک خجسته روز مبعث حضرت ختمی مرتبت (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) به حضرت عالی و همه ی دامنه خوانان نیک سیرت، در پاسخ به پست 2200 شما، این نکات را ارائه می کنم:

1- آورده اید: «وَداعی آراسته با شَور و تفأّل قرآنی». می گویم: سوالم ترجیحا" این است حال که برای وداع با دامنه، دست به شَور و مشورت زدید و به قرآن تفاّل نمودید و کاملا" در این باره مختارید؛ آیا با خودِ دامنه که دخیل در این موضوع و موضع شماست، نمی بایستی مشورت می کردید؟

2- آورده اید: وداع. می گویم: وداع شما حتما" (=سزاست بگویم یَحتمل)، مانند حکایت مسافرت حضرت موسی (ع) با حضرت خضر (س) است که سرانجام آن شد که شما به آن بخوبی آگاهید: قَالَ هَذَا فِرَاقُ بَیْنِی وَبَیْنِکَ سَأُنَبِّئُکَ بِتَأْوِیلِ مَا لَمْ تَسْتَطِع عَّلَیْهِ صَبْرًا. گفت این [بار دیگر وقت] جدایى میان من و توست به زودى تو را از تاویل آنچه که نتوانستى بر آن صبر کنى آگاه خواهم ساخت. (قرآن کریم. سوره کهف. آیه 78). دامنه بنا را بر این می گذارد، شاید به یقین رسیده اید که من عاجزم از درک حکمت هایی که شما از کُنه آن باخبرید. اما به نظرم در این امور جاری مَجازی، جای این گونه اِکناه نیست. بگذرم.

3- آورده اید: «منتهی متأسّفانه وضعیّت به گونه ای مدیریّت شد که ارمغان مهمّش، چیزی جز بروز تردید اینجانب در حفظ  و یا عدم حفظ این حضور نبوده است». می گویم: بر من گنگ است «به گونه ای مدیریّت شد» یعنی چه.

4- آورده اید : استخاره. می گویم: در کاری که خود تماما" خیر است و تردید و دوراهی در آن راهی ندارد و کاملا" بیّن است، گمان نکنم استخاره (= طلبِ خیرکردن) راهی برای بُرون رفت باشد. البته مخیّرید، زیرا به امور خود، خود بیش از همه واقف و مُشرف اید. اما من استخاره ی شما را با مُفاد سخن رهبر معظم انقلاب در انتهای متن تان در تناقض می بینم زیرا رهبری از فعل مضارع استمراری استفاده کردند: «ما! ما آنچه باید بکنیم، انجام میدهیم» و سپس در بیان خویش از فعل آینده بهره گرفتند: «ما این راه را ادامه خواهیم داد؛ با قدرت هم ادامه خواهیم داد» بنابراین استخاره ی شما، با این بیان حضرت آقا سازگاری ندارد. که شما به نظر من، ترکِ صحنه کرده اید نه ادامه ی اَدای وظیفه. در این امور احساسات هرگز جای تعقّلات نمی نشیند. راه را اگر ناسزاگویان سنگلاخی هم بکنند، باز نیز رافعِ مسئولیت شما نمی گردد.

5- در باره ی خویش آورده اید: «تعمّدی در ارتکاب خلط و خبط های احتمالی  نداشته و ندارم»می گویم: اولا" از حضرت عالی بسیار ممنونم که نسبت به من (که ناچیزی بیشن نیستم و معترفم پر از خطاها و گناه ام) نوشتید و به عنوان یک عالم دینی گواهی داده اید: «اینجانب جنابعالی را همچون گذشته فردی مسلمان، مؤمن، انقلابی، معتقد به امام راحل (ره) و مقام معظّم رهبری، دلسوز نظام، و... میدانم؛ بنابر هیچگاه «وداع» با «دامنه» به معنی خروج از دین، انقلاب، خطّ امام و رهبری، و... دانستن جنابعالی نمی باشد» و ثانیا" از حضرت عالی مُتمنّی ام همان عدم تعمّد خودتان در خلَط و خَبط را به این برادر دینی ات نیز تسرّی دهید، زیرا می دانید اگر من تعمّدا" به خلط و خبط بپردازم گواهی اول شما منتفی می شود. پس من هم مانند شما، تعمّد نمی کنم در «خلط و خبط» که عارضیه ای نارواست. و اساسا" تعمّد، نوعی عصیان است.

6- در باره ی خویش آورده اید: «خدا خود شاهد و عالم است که هیچگاه انگیزه ام از حضور در عرصة مجازی به ویژه «دامنه»، تأمین اهداف شخصی و کسب شهرت نبوده است» می گویم: من تا جایی که در دامنه همه ی امور را با اشراف نظارت کرده ام هنوز هیچ کس را نیافته ام که شما را به این خصیصه ی زشت و دور از شئوون حضرت عالی، خوانده باشد. و چند بار به شما نوشته ام که مشیء دامنه در امور وبلاگ داری با فراست و دقت و حفظ حیثیت است. زیرا هر گونه کامنت های خدشه آور به حریمِ حُرمت و حقوق افراد را که حق النّاس بر عهده ی مدیر وبلاگ می گذارد؛ در دَم حذف و بی اعتنایی کرده و می کنم و هیچ گاه دین و ایمان خودم را آلوده به دنیای این و آن نمی کنم که سخن های سخیف و کثیف و تهمت و دروغ را منتشر کنم. کما آن که مدتی ست اساسا" کامنت های مستعاری ناشناس را اصلا" منعکس نمی کنم. برای من، دین و معاد اصل است، نه دنیا و معاش.

7- در باره ی خویش آورده اید: «نیز خدای علیم و حکیم میداند که وداع اینجانب از «دامنه» نه از باب ضعف و ترس از...» می گویم: هرگز کسی چنین فکر نمی کند. زیرا شما خود مسلح به دانش بالا، توانایی زیاد، مسلط به امور و از همه مهمتر قادر به قلم هستید. اگر در طول این مدت، از نام مستعاری محسن دارابی تا این پست وداع تان، پاسخی به نوشته های شما نگاشته ام، فقط برای آن بود که اولا" به متن های شما بی اعتنایی نکرده باشم، ثانیا" در وجودتان ظرفیتی بالا و خویشتنداری والا یافته بودم. ولی من واقعا"فکر نمی کرده و نمی کنم جواب های دامنه و ورودهایم به بحث های تان را مُخلّ و مُضرّ می دانستی. و حتی یقین داشتم نمی خواهید در قبال نوشته های شما کسی سکوت کند و بر قلم اش لجام زند و فقط بخواند و بخواند و بخواند.

8- منتظر قسمت دوم نوشته ی حضرت عالی می مانم. با پوزش و عرض ارادت.

مدرسه فیضیه قم. استفاده یک طلبه از تبلت در مباحثه درسی؛ این یعنی ابزار مدرن در خدمت انسان و علوم

پنجشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٩:٢٥ ‎ق.ظ

پست 2202 : به قلم حجت الاسلام شیخ مالک رجبی دارابی 58 : «سلام علیکم :جناب آقا ابراهیم سلام اینجانب را به آقای میرزاعلی مؤمن ومتدین محل ابلاغ نمائید  وازتحسینشان خیلی ممنونم بله برادر جناب آقای میرزاعلی چلویی بنده با بضاعة مزجاة که دارم ویک طلبه ناچیز هستم وگذران زندگی ما با نان امام زمان علیه السلام است .واز ماانتظاردارد در قبال سرباز خوب ایشان باشیم .هرچند سرباز ضعیفی هستم بااین کارها می خواهیم بگوئیم آقاجان شماصاحب اصلی ماهستید وماشمارادوست داریم .شاید این مشق ها دل آن حضرت را خوشحال کند.

فردی در بیابانی به مجنونی برخورد .دید مجنون روی خاکها نشسته وبا تکه چوبی برروی زمین خطهایی میکشد .روبه مجنون کرد گفت :مجنون در وسط این بیابان چه می کنی.؟این خطها چیست که برروی زمین کشیده ایی ؟

گفت مشق نام لیلی می کنم

زین عمل خود راتسلی می کنم

چون میسر نیست برمن کام او

عشق بازی می کنم بانام او

ای عاشقان مهدی زهراء علیه السلام بیائید در کوهها آواره گردیم به دنبال گل نرگس بگردیم بیائید به خیمه نشین زهراء علیهاالسلام مجنون وار سر به بیابانها بگذاریم ومشق نام مهدی علیه السلا م کنیم ودر جواب عاقل نماها بگوئیم :

مشق نام مهدی می کنم         زین عمل خودرا تسلی می کنم

پنجشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۸:٢٥ ‎ق.ظ

پست 2201 : به نام خدا. امیرالمومنین _علیه السلام_ فرمود: «لا أَشجَعَ مِن لَبیبٍ»: شجاع تر ازخردمند وجود ندارد. (عیون الحکم و المواعظ ص 533 ، ح 9724)

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد

پنجشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٧:٢٥ ‎ق.ظ

پست 2200 : به قلم حجت الاسلام سیدحسین شفیعی دارابی 109 : «وَداعی آراسته با شَور و تفأّل قرآنی (قسمت اوّل). بنام پروردگار بصیر و دوستدار اهل بصیرت. آقا ابراهیم سلام علیک. پیشاپیش فرارسیدن شب و روز بعثت جاودانة و جهانی برترین نبی الهی؛ حضرت محمّد مصطفی (صلوات الله علیه و آله) را تبریک عرض می نمایم؛ امّیدوارم همواره از بهره گیران از آرمان ها و ارمغان های بلند این حادثة بی بدیل در نظام هستی به شمار آئیم. ان شاء الله.

آقا ابراهیم، جنابعالی نزدیک به دو سال، زحمت بارگذاری و نشر نوشته های اینجانب در وبلاگ خوب «دامنه» را متحمّل شده اید؛ لازم میدانم مجدّدا از تلاشهای نیکتان در این راستا تشکّر نمایم. اگرچه بناء اوّلیّه ام این بود که این روند ادامه یابد؛ و در عرصة طوفان و بارش فکری، حفظ حضور نمایم، و در حدّ توانم، در باروری آن سهیم باشم؛ منتهی متأسّفانه وضعیّت به گونه ای مدیریّت شد که ارمغان مهمّش، چیزی جز بروز تردید اینجانب در حفظ  و یا عدم حفظ این حضور نبوده است؛ اینجانب برای دست یابی به اخذ تصمیمی مناسب در این راستا، و بیرون آمدن از این حالت نا خواسته ای که پیش آمد، افزون بر انجام تأمّلی فراوان، کوشیدم  با جمعی از دوستان حوزوی و غیر حوزوی؛ محلّی و غیر محلّی نیز مشورتی داشته باشم؛ و چون در برایند آن، به نظر واحدی دست نیافتم؛ سرانجام به تفأّل قرآنی روی آوردم؛ برای بالا بردن ضریب اطمینانم نسبت به نتیجة این اقدام معنوی، از طریق تلفن از یکی از شاگردان معروف مرحوم آیه الله فکور یزدی (؛ شخصیت مورد توّجه خواصّ در دو عرصة تعبیر خواب و استخارة با قرآن) تقاضای استخاره برای ماندن در «دامنه» نمودم؛ نتیجة آن چیزی جز ترجیح «وَداع» بر حفظ «حضور» در آن نبوده است. از آن زمان هم، مدّت زیادی میگذرد؛ در طول این مدّت، مردّد بودم که آیا به صورت رسمی اعلان به این «وَداع» نمایم و یا به وداع عملی بسنده نمایم؛ سر انجام تصمیم گرفتم: تا این نوشته را که آویختة با بیان برخی از علل مؤثّر در اخذ این «وداع» می باشد را تهیّه و ارسال نمایم؛ هدفم از این اقدام هم، چیزی جز برجای نهادن سندی مکتوب بین خود و جنابعالی نمی باشد؛ بدین جهت اعلام میدارم: اینجانب مصرّ بر بارگذاری آن در «دامنه» نیستم؛ جنابعالی می توانی به تشخیص خود عمل نمائی. 
آقا ابراهیم؛ برخی از آنچه که راضی به بازگوئی آنها در قالب این نوشتة دو قسمتی شده ام را، در پرتو چند نکته عرضه میدارم:
نکتة اوّل: اینجانب جنابعالی را همچون گذشته فردی مسلمان، مؤمن، انقلابی، معتقد به امام راحل (ره) و مقام معظّم رهبری، دلسوز نظام، و... میدانم؛ بنابر هیچگاه «وداع» با «دامنه» به معنی خروج از دین، انقلاب، خطّ امام و رهبری، و... دانستن جنابعالی نمی باشد؛
نکتة دوّم: هیچگاه اعتراف به آراسته بودن پروندة زندگیت به نقاط مثبت یاد شده، به معنی مصونیّت آراء اعتقادی، سیاسی، و کارکردهایت از خبط و خلط نیست؛ فعلا هم، نه در صدد طرح مصادیق آن ها هستم؛ و نه در پی واکاوی آنها؛
نکتة سوّم: آموزه های دینی (؛ به ویژه خصلت زیبای انصاف) اقتضاء می کند که بگویم: اینجانب در حقّ خویش نیز هیچگاه مدّعی مصونیّت مذکور نیستم؛ ولی به جرأت و با تمام وجودم اعلام میدارم: بنده تعمّدی در ارتکاب خلط و خبط های احتمالی  نداشته و ندارم؛ و همواره هم از دستگریهای بی غلّ و غشّ موافق و مخالف استقبال نموده و می نمایم؛
نکتة چهارم: خدا خود شاهد و عالم است که هیچگاه انگیزه ام از حضور در عرصة مجازی به ویژه «دامنه»، تأمین اهداف شخصی و کسب شهرت نبوده است؛ بلکه همان بوده است که در قالب بیان نورانی امیر مؤمنان (علیه السّلام) از آن یاد شده است؛ آنگاه که به محضر ربوبی عرضه داشت: «اللَّهُمَّ إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ یَکُنِ الَّذِی کانَ مِنَّا مُنافَسَةً فِی سُلْطانٍ، وَلاَ الْتماسَ شَیْءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطامِ، وَلکِنْ لِنَرِدَ الْمَعالِمَ مِنْ دِینِکَ، وَنُظْهِرَ الاْءِصْلاَحَ فِی بِلاَدِکَ، فَیَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبادِکَ، وَتُقامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِکَ» (نهج البلاغه، خطبة 129) : «بـارخـدایا تو خود خوب مى دانى که تلاش و کوشش ما براى کشمکش قدرت و فزون خواهى ثروت و ... نبود و انگیزه اى جـز بارگشت شعائر دین تو و ایجاد اصلاح در سرزمین هاى تو نبوده است، تا بندگان مظلومت، امنیت و آسـایش یـابند و حدود و حقوق به تعطیل کشیده شده ات به اجرا در آیند»؛
نکتة پنجم: نیز خدای علیم و حکیم میداند که وداع اینجانب از «دامنه» نه از باب ضعف و ترس از نوشته های منتقدان خیرخواه  بوده است، و نه برای در أمان ماندن از بد اخلاقی ها و هجمه های آویخته با فرود و فراز تعدادی از اشخاص فعّال در عرصه مجازی، و نه برای دست یابی به حاشیة أمن در زندگی؛ چه آنکه اینجانب از امام  راحل (ره) و از خلف صالحش مقام معظّم رهبری آموخته ام که باید در عرصة دفاع از دین و انقلاب اسلامی؛ و در حوزة پاسداری از آرمان های ناب اسلام عزیز، و تقیّد به ظواهر و متن دین مبین پذیرای هرگونه هجمه ها و هتّاکی های بر آمده از نای خودیها و غیر خودیها، و نوک قلم آنان بوده باشم؛ آرزویم این است که در زمرة آنانی قرار گیرم که خدای متعال در توصیف از آنان فرموده است: «یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ یَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ» (مائدة : 54) : «در راه خدا جهاد می کنند واز ملامت هیچ ملامتگری نمی هراسند»؛ 
نکتة ششم: احتمال آن می رود: همانگونه که عدّه ای پندارشان این بوده است : هدفم از حضور در وبلاگ های «دامنه»، «دارابکلا در قلّة بصیرت» و غیره، رسیدن به خواستة نفسانی (= کسب شهرت و...) بوده است؛ همان طیف و یا دیگر کسان، تحلیل و تلاششان بر این باشد که بخواهند وداع اینجانب با «دامنه» را، معلول عقب نشینی از آرمان های اعتقادی و سیاسی به حقّی که همواره مدافع آنها بوده ام جلوه دهند؛ در حالیکه هم آن پندار، برآمدة از خصلت زشت «سوء ظنّ» بوده است؛ و هم اینگونه تحلیل ها و تلاش ها، آلوده به ضرب المثل «کافر همه را به کیش خود پندارد» می باشد؛ البتّه بروز چنان پندار و چنین تحلیل و تلاشی، امری پر سابقه است؛ دلیل برآن، نجوای امیر مؤمنان (علیه السّلام) با خدای متعال؛ آنگاه که به محضر قدسیش عرضه داشت: «فَإِنْ أَقُلْ یَقُولُوا حَرَصَ عَلَى الْمُلْکِ وَ إِنْ أَسْکُتْ یَقُولُوا جَزِعَ مِنَ الْمَوْتِ هَیْهَاتَ بَعْدَ اللَّتَیَّا وَ الَّتِی وَ اللَّهِ لَابْنُ أَبِی طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْیِ أُمِّهِ بَلِ انْدَمَجْتُ عَلَى مَکْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لَاضْطَرَبْتُمْ اضْطِرَابَ الْأَرْشِیَةِ فِی الطَّوِیِّ الْبَعِیدَة » (نهج البلاغه، خطبه 5؛ عماد الدین طبرسی، کامل بهائی، ص 191) : «در شرایطى قرار دارم که اگر سخن بگویم، مى‏ گویند بر حکومت حریص است، و اگر خاموش باشم، مى‏ گویند: از مرگ مى‏ ترسید!! هرگز! من و ترس از مرگ؟! پس از آن همه جنگ‏ها و حوادث ناگوار؟! سوگند به خدا، علاقه ی فرزند ابى طالب به مرگ در راه خدا، از علاقه ی طفل به پستان مادر بیشتر است. این که سکوت را برگزیدم، برای آن است که از علوم و حوادث پنهانى آگاهى دارم که اگر آنها را باز گویم مضطرب مى‏ گردید، چون لرزیدن ریسمان در چاه‏هاى عمیق».
در پایان قسمت اوّل این نوشته؛ به بازخوانی فراز پایانی خطبة مقام معظّم رهبری (که پس از حادثة کور فتنة 1388ش به ایراد آن پرداخته بود است) می پردازم؛ آنگاه که فرمود:
 «یک خطاب آخری هم عرض کنم به مولامان و صاحبمان، حضرت بقیةاللَّه (ارواحنا فداه) : ای سید ما! ای مولای ما! ما آنچه باید بکنیم، انجام میدهیم؛ آنچه باید هم گفت، هم گفتیم و خواهیم گفت. من جان ناقابلی دارم، جسم ناقصی دارم، اندک آبروئی هم دارم که این را هم خود شما به ما دادید؛ همه‌ی اینها را من کف دست گرفتم، در راه این انقلاب و در راه اسلام فدا خواهم کرد؛ اینها هم نثار شما باشد. سید ما، مولای ما، دعا کن برای ما؛ صاحب ما توئی؛ صاحب این کشور توئی؛ صاحب این انقلاب توئی؛ پشتیبان ما شما هستید؛ ما این راه را ادامه خواهیم داد؛ با قدرت هم ادامه خواهیم داد؛ در این راه ما را با دعای خود، با حمایت خود، با توجه خود، پشتیبانی بفرما». (حوزة علمیّة قم/ سیّد حسین شفیعی دارابی/ ساعت 30/ 9 شب پنجشنبه: 16/ 2/ 1395ش=  27ماه رجب 1437ق).»
پنجشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٧:٠٥ ‎ق.ظ

پست 2198 : به قلم حجت الاسلام شیخ مالک رجبی دارابی 57 : «استاد شهید مطهری: فرق مؤمن و غیر مؤمن در این نیست که این خطا میکند و آن خطا نمیکند؛ فرق آنها در این است که مؤمن خطای خود را تکرار نمیکند، بیش از یکبار خطا نمیکند، اما غیر مؤمن، چندین بار صدمه‌ی کاری را میخورد و باز آنقدر بصیرت ندارد که بار دیگر تکرار نکند. از خداوند مسئلت داریم که‏ به ما توفیق دهد از خطاها و لغزشهای خود پند بگیریم. (حکمت‌ها و اندرزها، ج۱، ص۶۷)

پنجشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:٤٥ ‎ق.ظ

پست 2196 : به قلم میرزاعلی چلوئی دارابی 2 : "به نام خدا. با سلام خدمت جناب دامنه گرامی. وبا تشکر ویژه از روحانی گرامی جناب حاج شیخ مالک رجبی. بسیار ممنون وسپاسگذارم خدمت آقا رجبی بابت نگارش متنهای پر بار. جای بسی خرسندی ست که اغلب اوقات با مشقله ای که دارند چه در سفر وچه در محل کارشان رسالتی که بر عهده دارند را به سر انجام میرسانند. امیدوارم در تمام مراحل زندگی موفق وموید باشند. متشکر و سپاسگذارم.»

پاسخ دامنه : به نام خدا. سلام من هم به شما جناب میرزاعلی چلوئی. ممنونم از تحسین تان  از جناب حجت الاسلام شیخ مالک رجبی دارابی. بله. واقعا" هم جای تشکر دارد. نوشته های شما را تحت عنوان "مسائل میرزاعلی چلوئی یعنی اینجا" مسلسل کردم و یکی از دامنه  نویسان شدی. به روند ارسال متن به دامنه ادامه بده. خدانگهدار.

پنجشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:۳٥ ‎ق.ظ

پست 2194 : اعوُذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَاللَّهُ یُضَاعِفُ لِمَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ
مَثَلِ آنان که اموالشان را در راه خدا انفاق می کنند مانند دانه ای است که هفت خوشه برویاند، در هر خوشه صد دانه باشد، خداوند برای هر که بخواهد چند برابر می کند، وخدا بسیار عطاکننده وداناست. (قرآن کریم؛ سوره بقره، آیه ۲۶۱). الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد.
پنجشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٦:٢٥ ‎ق.ظ

به  قلم  دامنه

پست 2193 : به نام خدا. شب بعثت را خجسته ترین شب می دانم. میان بعثت رسول خدا (ص) و مَودّت رابطه و رمز و رازی ست. اگر می خواهیم بر مبعوث شدن پیامبر رحمت و شفقت (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) شعَف و شادی کنیم و در مکتب او، مومن باشیم؛ آیه ی 233 سوره ی شوری را بر قلب و دل گذاریم. زیرا خدای رحمان مُزد و اَجر رسالت ایشان را دوست داشتن اُقربا (= خاندان و خویشاوندان) و در معنای وسیع سادات ارجمند، قرار داده است. با تبریک برانگیخته شدن حضرت محمد بن عبدلله (ص) بر همه ی آدمیان و خاصه دامنه خوانان، این پست را به همراه شرح زیبای مرحوم علامه از مودّت (= یعنی برتر از دوستی و محبّت)، تقدیم می دارم.

متن آیه ی 23 سوره ی شوری: «ذَلِکَ الَّذِی یُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى وَمَن یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ.

این همان [پاداشى] است که خدا بندگان خود را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏ اند [بدان] مژده داده است بگو به اِزاى آن [رسالت] پاداشى از شما خواستار نیستم مگر دوستى در باره خویشاوندان و هر کس نیکى به جاى آورد [و طاعتى اندوزد] براى او در ثواب آن خواهیم افزود  قطعا خدا آمرزنده و قدرشناس است.

مرحوم علامه طباطبایی در المیزان در باره ی مودّت معتقد است: «خـداى تـعـالى در آیه مورد بحث -بر خلاف آیاتى که به عنوان شاهد ذکر گردید- اَجرى براى رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله وسلّم) معیّن کرده، و آن عبارت است از مودت نـسبت به اُقرباى آن جناب، و این را به یقین از مضامین سایر آیات این باب مى دانیم که ایـن مـودّت امـرى اسـت کـه بـاز بـه اسـتـجـابـت دعـوت بـرگـشـت مـى کـنـد، حـال یـا اسـتـجـابـت هـمـه دعـوت، و یـا بـعـضـى از آن کـه اهـمـیـت بـیشترى دارد.»

مصطفی را وعده کرد اَلطاف حق/ گر بمیری تو نمیرد این سبَق
من کتاب و معجزه‌ت را رافعم/ بیش و کم‌ کن را ز قرآن مانعم
من ترا اندر دو عالم حافظم/ طاعِنان را از حدیثت رافضم
کس نتاند بیش و کم کردن درو / تو به از من حافظی دیگر مجو
رونقت را روز روز افزون کنم / نام تو بر زر و بر نقره زنم
منبر و محراب سازم بهر تو / در محبت قهر من شد قهر تو
از مثنوی مولوی
چهارشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٧:٢٥ ‎ب.ظ

پست 2192 : به قلم حجت الاسلام شیخ مالک رجبی دارابی 56 :بسم الله الرحمن الرحیم وبه نستعین سلام علیکم  فلسفه بعثت پیغمبر (حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم ) تمام ذراّت عالم برمدار عشق و رحمت می گردد .اگر عشق ورحمت نباشد ،نظام عالم بهم می خورد.

اساس کارپیامبران نیزبرمحبت ورحمت است .پیامبران آمده اند تا مردم را به به محبت خدا برسانند .پیامبر ما پیامبر رحمت است ،به همه خلقت عشق می ورزید وبیش از هرکس دیگربه مردم محبت داشت .لذت محبت لذت محبت،لذتی ماند گار است وسا لیان دراز کام انسا ن راشیرین می کند.هیچ چیز جز محبت ورحمت نمی تواند انسان رااز سلطنت نفس پائین بیاورد .داروی همه دردها همین است .آن حضرت محض رحمت ومحبتبود.وجودش جزرحمت چیزی نبود.چنان که خداوند به این ویژگی تصریح می کند .:وما اَرسلناک الارحمةً للعا لمین .سوره انبیاء آیه 107ما تورا جز رحمت برای جها نیان نفرستادیم .یعنی هدف بعثت نبی اکرم  صلی لله علیه وآله وسلم فقط رحمت است .بدان معنا معنا که آنچه در پیشبرد رسالت پیامبر خدا تأثیر مثبت داشت وموجب رونق در هدایت مردم شد رحمت است .فبما رحمةً من الله لِنت لهم ولوکنتَ فظاً غلیظاَ القلبِ لنفضّوا مِن حولک آل عمران آیه 159به برکت رحمت الهی در برابر آنان نرم ومهربان شدی واگر خشن وسنگ دل بودی از اگراف توپراکنده می شدند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله مظهر رحمت الهی است وجز رحمت چیز ی از او صادر نمی شود.واگر کافرراهم می کشدرحمت است ،چون جلوی بدی ها را می گیرد از سخنان آن حضرت داریم که بعثتُ بِمُدارة النّاس فرمود مأمور شدم بامردم مدارا کنم وبا آنان سازش کنم .بُعِثتُ لمکارم الاَخلاق مأمورم مکارم اخلاق در جامعه انتشار بدهم پس بطور خلاصه پیامبر فلسفه بعثتش این بود:
1:انتشار اخلاق ومحبت ورحمت ومداراکردن بامردم
2:انتشاراحکام (انجام واجبات وترک محرمات )
3: گنجاندن اعتقادات دین مقدس اسلام برقلوب مردم
4:استقرار حکومت اسلامی ایده آل درجهان
التما س دعا قم المقدسه . 15/2/1395برابر  26 رجب المرجب 1437هجری قمری»

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
چهارشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٧:۱٥ ‎ب.ظ

پست 2190 : به نشر دامنه . به نام خدا. از آنجا که جناب حجت الاسلام والمسلمین شیخ محسن غرویان یکی از فُضلای مُلّا و استاد حوزه ی علمیه ی قم است و نظریات وی کمابیش در سطح کشوری مطرح است، دیدگاه وی در باره ی بعثت حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (ص) را بدون هیچ پیش داوری، جهت مزیدِ اطلاع دامنه خوانان ارجمند ارائه می کنم. ایشان دانش آموخته ی موسسه ی آیة الله محمدتقی مصباح یزدی ست ولی از چند سال پیش با آنچه آنجا می گذرد به اختلاف دیدگاه رسید و راه خود را جدا و مستقل ساخت. متن زیر مصاحبه ی فرهیختگان با ایشان است در موضوع بعثت از زاویه ی عرفان و فلسفه اسلامی که ذیلا" می آید:

اجازه دهید بحث را با نگاهی فلسفی و عرفانی به مبعث رسول گرامی اسلام(ص) آغاز کنیم. اساسا مبعث و وقوع آن از دیدگاه فلسفه و عرفان اسلامی چگونه تبیین می‌شود؟

به نظر من بیشتر مبعث را باید با مبانی عرفان اسلامی تفسیر و تبیین کنیم. به هر حال مبعث در حقیقت به معنای تجلی خداوند و صفات الهی در یک انسان زمینی است و مبعوث شدن پیامبر به این معنا‌ست که نفس پیامبر به درجه‌ای از عرفان و معرفت رسید که حقایقی از عالم بالا بر او آشکار شد؛ ایشان احساس می‌کند در خود نورانیتی پیدا کرده و وظیفه دارد این حقایق را ابلاغ و دیگران را نیز به آن دعوت کند و به سمت این حقایق فرا بخواند. معنای رسالت، نبوت و بعثت در حقیقت همین مساله است؛ تجلی ذات حق در نفس پیامبر، معنای بعثت است.

اولین آیه و کلامی که به پیامبر(ص) در زمان مبعوث شدن ایشان نازل می‌شود «اقراء» است. با دیدگاهی که شما بیان کردید، این آیه را چگونه می‌توان تفسیر کرد؟

«خواندن» به معنای آنچه از تارهای صوتی و حنجره انسان خارج می‌شود، نیست. یا اینکه بگوییم کتابی یا نوشته‌ای بوده که پیامبر(ص) آن را بخواند، باز هم این‌گونه نیست. بلکه در حقیقت معنای این آیه، مشاهدت، کشف، شهود و مکاشفت است. این خواندن نفس است. به این معنا که در نفس پیامبر(ص) حقایق تجلی پیدا کرد؛ نفس پیامبر همچون لوحی است که حقایق در آن منتشر می‌شود؛ مثل آیینه‌ای است که حقایق در آن تجلی می‌کند و خود همین «اقراء» هم یک تجلی است. پیامبر(ص) به حقایقی که در نفس ایشان روشن و آشکار شد، توجه کرد. «اقراء» یعنی آن حقایق مکشوف علم حضوری را یافتن یا به عبارت دیگر «علم به علم» پیدا کردن؛ چون در فلسفه اسلامی یک علم داریم و یک علم به علم. «اقراء» همان علم به علم است که در فلسفه ما هم در جای خود تبیین شده است.

محمد بن عبدالله (ص) در دیدگاه قرآن و احادیث چه خصوصیات و ویژگی‌هایی داشته که برای مبعوث شدن از جانب خداوند شایسته دانسته شده است؟

خداوند نفس انسان را به‌گونه‌ای خلق کرده است که می‌تواند تکامل پیدا کند و این تکامل هم از طریق تغذی و تغذیه شکل می‌گیرد. تغذی و تغذیه در اینجا اکتساب صفات الهی است. امام صادق(ع) فرموده است «العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء» علم نوری است که خدا در قلب هر کس که بخواهد می‌ افکند. خود خداوند نور است؛ علم نور است؛ وقتی نفس انسان به علم الهی و معرفت الهی، نه به معنای علم حصولی بلکه از طریق علم حضوری و کشف و شهود، می‌رسد آنگاه از طریق اتحاد علم و عالم و معلوم، ... نفس انسان به اندازه سعه‌ وجودی او،  خدایی می‌شود. پیامبر اسلام(ص) هم انسانی معروف به صفات و ارزش‌های معنوی بود. ایشان، محمد امین بود و امانت یک صفت الهی و ربانی است. پیامبر اسلام علم و معرفت و شهود داشت و به توحید رسیده بود. این ویژگی‌ها در حد اعلی در نفس پیامبر(ص) حضور داشت. در فلسفه و عرفان اسلامی گفته می‌شود: « العلم عباره عن حضور مجرد عند مجرد آخر». این نورانیت نفسانی، نفس پیامبر اسلام را در حدی رساند که او در خود و به اندازه سعه‌وجودی خویش احساس اتحاد با خداوند کرد. ما معتقدیم نفس پیامبر همان نفس الهی است در مرتبه نازله؛ ایشان خلیفه‌الله، انسان کامل و موحد حقیقی هستند که توحید در نفس‌ شان متجلی شده است. این مسائل مقدماتی بود که پیامبر(ص) را به حد نبوت و بعثت رساند.

سوال بعدی من به ایام گوشه‌نشینی پیامبر(ص) برای عبادت در غار حرا باز‌می‌گردد. چگونه در آن فضا، زمان و مکان پیامبر(ص) مبعوث می‌شود؟

ما در روایتی داریم که پیامبر فرموده است «کُنت نبیا و آدم بین الماء و الطین» (من پیامبر بودم در حالی که حضرت آدم بین آب و گل بود.) پیامبر تنها در شب 27 رجب، مبعوث نشد بلکه این ظهور و تجلی بعثت ایشان در عالم دنیا بود. والا نبوت و بعثت پیامبر اسلام، طبق این روایت، در لوح مخصوص الهی ثبت شده بود و تجلی و ظهور این بعثت در 27 رجب اتفاق افتاد. باید به این نکته توجه داشته باشیم که پیامبر اسلام دفعتا در شب مبعث، مبعوث نشده است بلکه در سیر تکاملی حرکت جوهریه نفس پیامبر این اتفاق افتاده بود. اما در مقام طبیعت و رتبه وجودی دنیا در یک زمان و مکان خاص مبعث اتفاق افتاد. ظهور و تجلی مبعث برای ما در قالب زمان و مکان تعریف شده است؛ والا حقیقت بعثت زمان و مکان ندارد.» (منبع: اینجا)

حجت الاسلام والمسلمین شیخ محسن غرویان. آدرس سایت اطلاع رسانی از وی: اینجا

چهارشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٩:۱٥ ‎ق.ظ

پست 2188 : به قلم دامنه: به نام خدا. مرجعیت، استمرار ولایت است. یادی از مرجع بزرگ شیعیان مرحوم آیة الله العظمی سیدابوالحسن اصفهانی. متولد 1284 و متوفّای 1365 قمری، از شاگردان خاص آخوند خراسانی. حامی انقلاب مشروطه ایران. پیرو افکار و آراء استاد خود، آخوند خراسانی. قائل به اصول حکومت مشروطه و محدود کردن قدرت استبداد.

نجف اشرف. نمازجماعت پرشکوه به امامت مرجع بزرگ شیعان جهان مرحوم آیة الله العظمی حاج سیدابوالحسن اصفهانی.  لازم به توضیح است: آیت الله اصفهانی در بازگشت از لبنان به کاظمین، در ۹ ذی‌الحجة 1365 ق درگذشت و در یکی از حجره‌ های صحن علوی حرم امام علی (ع) در نجف اشرف دفن گردید.

چهارشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٩:٠٥ ‎ق.ظ

پست 2187 : متن واصله دامنه : به نام خدا. «ﺍﺯ بزرگی ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺁﺭﺍﻣﯽ؟ گفت ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻭ ﺗﺠﺮﺑﻪ، ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮ ﭘﻨﺞ ﺍﺻﻞ ﺑﻨﺎ ﮐﺮﺩﻡ:

1. ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﺭﺯﻕ ﻣﺮﺍ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﻤﯽﺧﻮﺭﺩ، ﭘﺲ ﺁﺭﺍﻡ ﺷﺪﻡ! 
و کَأَیِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لاٰ تَحْمِلُ رِزْقَهَا اَللّٰهُ یَرْزُقُهٰا
۲. ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﺮﺍ ﻣﯽﺑﯿﻨﺪ، ﭘﺲ ﺣﯿﺎ ﮐﺮﺩﻡ!
أ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اَللّٰهَ یَرىٰ
۳. ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﺮﺍ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻧﻤﯽﺩﻫﺪ، ﭘﺲ ﺗﻼﺵ ﮐﺮﺩﻡ!
و لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرىٰ
۴. ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﮐﺎﺭﻡ ﻣﺮﮒ ﺍﺳﺖ، ﭘﺲ ﻣﻬﯿﺎ ﺷﺪﻡ!
کلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ اَلْمَوْتِ 
۵. ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﻧﯿﮑﯽ ﻭ ﺑﺪﯼ ﮔﻢ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﻣﻦ ﺑﺎﺯﻣﯽﮔﺮﺩﺩ، ﭘﺲ ﺑﺮ ﺧﻮﺑﯽ ﺍﻓﺰﻭﺩﻡ ﻭ ﺍﺯ ﺑﺪﯼ ﮐﻢ ﮐﺮﺩﻡ!
فمَنْ یَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ»
چهارشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۸:٥٥ ‎ق.ظ

به قلم  دامنه

پست 2186 : به نام خدا. انگلیسی ها در سال 1856 میلادی طی جنگ با ایران بر سر شهر هرات، که زادگاه شاه عباس و از مراکز فرهنگ و ادب ایران بوده، آن منطقه و نواحی آن را از ایران جداکرده و کشور افغانستان نامیدند که قبلا" «ایران خاوری» نام داشت.» (منبع: ضمیمه اطلاعات. 16 آبان 1389، ص 8)

چهار مناره ی شهر هرات

طبیعت بسیار زیبا و سرسبز هرات که افغان ها می گویند ولایت هرات باستان

اطلاعات افزوده از منابع: «هِرات پس از کابل، دومین شهر پرجمعیت افغانستان و قطب صنعتی و مهمترین کانون فرهنگی و تاریخی افغانستان به‌ شمار می‌آید. رودخانه معروف هریرود از کنار این شهر می‌گذرد. هرات را در گفتارهای ادبی و رسمی «هرات باستان» می‌گویند. این شهر از بابت مناره‌ ها و معماری‌ های عالی و مجلّل خود شهرت دارد و در گذشته و حال، هرات یکی از مراکز عمده ی آموزشی شمرده شده‌ است. این شهر در سال 2009 پس از بررسی شهرهای مختلف جهان توسط سازمان یونسکو، شامل برنامه هزار شهر و هزار زندگی این سازمان گردید.» 

چهارشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۸:٥٠ ‎ق.ظ

پست 2185 : به قلم حجت الاسلام شیخ مالک رجبی دارابی 54 : (متن نقلی): «چهار خوراکی مسموم در بازار. متاسفانه هرچند وقت یک بار شاهد این هستیم افرادی که صرفاً به دنبال سودجویی و منافع خودشان هستند اقدام به تولید مواد غذایی و محصولاتی می کنند که به شدت سلامت مردم را تهدید می کند و آنها را روانه ی بیمارستان کرده و یا حتی به کام مرگ می کشانند.

از این رو گه گاه از سوی مراکز بهداشتی و درمانی با هشدارها و توصیه هایی مواجه می شویم که فلان ماده ی غذایی را هرگز مصرف نکنید. تاسف بارتر اینکه برخی به این هشدارها بی توجهی می کنند. از جمله اینکه اکنون در بازار، چهار خوراکی بسیار خطرناک وجود دارد که کم و بیش از آن استقبال می شود و ما در اینجا به معرفی آنها می پردازیم:
1- حسرت زندگی دیگران: یکی از خوردنی های بسیار خطرناک حسرت است. چقدر ناراحت کننده است وقتی انسان می بیند که عده ای مدام در حال حسرت خوردن به زندگی این و آن هستند که خوش به حال فلانی، چه خانه و زندگی و شرایط خانواده ای دارد و بدین شکل روح و روان خود را رنجور و بیمار کرده اند و روز به روز وخامت حالشان بیشتر می شود.
2- حق دیگران: متاسفانه عده ای بدون توجه به عواقب خطرناک استفاده از این خوردنی غیرمجاز به راحتی، حق دیگران را می خورند و این حق می تواند از موارد ساده ای مثل گرفتن نوبت یک نفر در صف نانوایی و عدم رعایت حق تقدم در رانندگی باشد تا مواردی همچون عدم پرداخت بدهی ها و تعهدهای مالی که اکنون در بازار کسب و کار شاهد آن هستیم.
3- غصه: یکی دیگر از خوراکی های مسموم، غصه است. کم نیستند کسانی که علیرغم هشدارهای فراوان، اندوه و غصه ی گذشته را می خورند که چرا چنین و چنان شد و کاش فلان اتفاق نمی افتاد. یادتان باشد غصه خوردن علاوه بر آنکه امروز شما را تباه و فاسد می کند سلامت جسم و روان شما را نیز به طور جدی به خطر می اندازد.
4- فریب دنیا: یکی از خوردنی های آلوده و بسیار شایع نیز این است که انسان فریب زرق و برق چندروزه ی دنیا را بخورد و چنان مجذوب و شیفته و دلباخته ی دنیا شود و برای گرفتن سهم بیشتری از دنیا، به گونه ای تقلا و خودکشی کند که انگار عمر جاویدان دارند و تا ابد زنده خواهد ماند.اینها که از این خوردنی ها، بی مهابا استفاده می کنند معمولاً اطرافیان، مرگ، قیامت و خدا را یک جا فراموش می کنند.»
چهارشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۸:٤٥ ‎ق.ظ

پست 2184 : اعوُذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

وَلَا تَطْرُدِ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ مَا عَلَیْکَ مِنْ حِسَابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ وَمَا مِنْ حِسَابِکَ عَلَیْهِمْ مِنْ شَیْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَکُونَ مِنَ الظَّالِمِینَ

کسانی را که بامدادان و شامگاهان به پیشگاه پروردگارشان نیایشِ خالصانه دارند در حالی که خشنودی او را می خواهند از خود دور مکن! از حساب آنان چیزی بر عهده ی تو نیست، و از حساب تو هم چیزی بر عهدۀ آنان نیست که دورشان کنی و [در نتیجه] از ستمگران شوی. (قرآن کریم؛ سوره انعام، آیه ۵۲). الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد.

چهارشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۸:۳٥ ‎ق.ظ

پست 2183 : به ذوق دامنه : به نام خدا. هر کس عاشق نیست به فتوای لسان الغیب حافظ، زنده زنده بر او نماز میّت!! بخوانید. این عشقی حقیقی ست و سرشار ار پاکیزگی و وفاداری. بیت 5 تا 7 غزل 244 حافظ:

 میان عاشق و معشوق فرق بسیار است

چو یار ناز نماید شما نیاز کنید

 نخست موعظه پیر صحبت این حرف است

که از مصاحب ناجنس احتراز کنید

 هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق

بر او نمُرده به فتوای من نماز کنید

داره زری زری (کفش دوزک) را از آب نجات می دهد. بنیاد جهان بر همین دلدادگی هاست، قانون عشق حیات بخشی که خدا در نهادِ موجودات نهاد

سه‌شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ

پست 2182 : به نشر دامنه : «آیت‌الله سیدحسن خمینی: حبس و حصر، امام کاظم (ع) را میان ائمه ممتاز ساخته است. زندگى سخت، دوره طولانى حبس و حصر و مصایب دردناکى که در طول عمر بر آن امام همام وارد آمد، آن حضرت را از جهاتى میان ائمه اطهار (ع) ممتاز ساخته است.

از امام کاظم روایت شده است که: إِتَّقِ اللّهَ وَقُلِ الْحَقَّ وَإِنْ کانَ فیهِ هَلاکُکَ، فَإِنَّ فیهِ نَجاتُکَ. إِتَّقِ اللّهَ وَدَعِ الْباطِلَ وَإِنْ کانَ فیهِ نَجاتُکَ، فَإِنَّ فیهِ هَلاکُکَ: از خدا بترس و حقّ را بگو، اگرچه نابودى تو در آن باشد. زیرا که در واقع، نجات تو در آن است. از خدا بترس و باطل را واگذار، اگرچه نجات تو در آن باشد، زیرا که در واقع، نابودى تو در آن است.»

آیت‌الله سیدحسن خمینی

سه‌شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ

پست 2181 : به نشر دامنه . به نام خدا. متن زیر از نظرات روشن و صریح منتشرنشده ی آیة الله شهید مرتضی مطهری ست که در سی‌ و‌ هفتمین سالگرد شهادت استاد مطهری توسط «شورای نظارت بر نشر آثار استاد شهید مطهری» در اختیار رسانه ها قرار گرفته است. دامنه این متن را به دلیل اهمیت و تاثیرگذاری آن منتشر می کند. دامنه خوانان بزرگوار به یقین این متن را با فراست و دقت می خوانند:

«تقدم مصالح اسلام بر «خلافت» در نگاه شیعیان واقعی. مسلک و مذهب، روحی دارد و قالب و ظاهری. آنچه مشخص آن مذهب است همان روح است نه ظاهر و قالب. اگر ظاهر عوض شد و روح باقی بود، شخصیت آن مسلک و مذهب باقی است و تجلّیات آن مختلف است. ولی اگر روح عوض شد، شخصیت آن مسلک و مذهب از بین می‌رود هرچند ظواهر محفوظ باشد. بالابرنده و پایین‌برنده، روح و معناست نه ظاهر و قالب.
دعوت پیغمبران، روحی و معنایی دارد و ظاهر و قالب و اسمی. «اسلام» همان روح دعوت همه انبیاست: ما کانَ ابراهیم یهودیا" و لا نصرانیا" و لکن کانَ حنیفا" مسلما". همین‌ طور است تشیع و تسنُن. بلاشک روحی که در علی علیه‌ السلام و عده خاص دیگر که به نام شیعه او معروف شدند موجود بود، غیر از روحی بود که در دیگران بود. وقتی که ما به مکتب اسلام‌ بینی علی نگاه می‌کنیم و او را در مقام و موقف و موقع تحزب‌ها و دسته‌بندی‌ ها مطالعه می‌کنیم و دیدگاه او را نسبت به خلافت مورد توجه قرار می‌دهیم، می‌بینیم مکتب او مکتب «شقوا امواج الفتن بسفن النجاه» است، مکتبی است که در جواب کسانی که می‌گویند چرا تو زودتر در طلب خلافت و احقاق حق خود بیرون نیامدی می‌گوید: آیا سزاوار بود که من بدن پیغمبر را بگذارم و دنبال این کار بیایم؟ آیا من کاری که راجع به قرآن دارم بگذارم و دنبال این کار بیرون بیایم؟ مکتبی است که می‌گوید این خلافت در نظر من از این کشف کهنه بی‌ ارزش‌تر است «الا ان اقیم حقا او  ادفع باطلا».

پس مکتب اسلام‌ بینی علی، مکتبی است که به خلافت به نظر مقدمی و عَرَضی نگاه می‌کند و اصل را حفظ نوامیس و قوانین و مقررات اسلامی (و از آن جمله وجوب حفظ وحدت و احتراز از ایجاد شکاف و اختلاف مسلمین) می‌داند. اهمیت علی به این است که حقیقت یعنی مقررات اسلامی را بر همه‌ چیز مقدم می‌شمارد. این است گوشه‌ ای از روح علوی.

ولی اکنون در میان کسانی که خود را شیعه می‌نامند، ‌سخن خلافت موضوعیت پیدا کرده به طوری که وحدت اسلامی و سایر نوامیس مقدس اسلامی فدای این بحث و جدل شده و می‌شود. ولی علی کسی بود که به خاطر مصالح عالیه اسلامی از طلب خلافت دست کشید و با رُقبا همکاری نزدیک کرد. پس امروز قطع‌ نظر از ظواهر و قوالب و بردن نام‌ ها و صلوات و سلام‌ ها و لعن و نفرین‌ ها، هر کس که طرز فکرش، طرز فکر رعایت مصالح عالیه اسلامی است شیعه است.»

استاد متفکّر و متالّه آیة الله شهید مرتضی مطهری

سه‌شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٩:۳٥ ‎ق.ظ

پست 2180 : به قلم دامنه : به نام خدا. جهان را آلودند. رنگ باختند. راه گم کردند. از هم بدورند. غرقِ غرقاب طُعمه اند. در طَمع اند. رسم را برهم زدند. انسان را به نسیان برده اند. دزدی و ستم می کنند. حق را به آسانی زیر پا له می کنند. دردمندی با همنوع را از قلب خود زدودند. حرص ایدئولوژی شان شد. آز باورشان و سود و بی دردی همه ی آرزوی شان.

اما هستند در این میان خیلی ها که اهل امیدند. با دل حیات می گذرانن. دلسوز هم اند. جدا از خدا نمی شوند. و مظهر عشق و امید و ایمانند. داستان وارده ی زیر بر دامنه را برای تقویت روحیه ی نشاط و ایجاد فرهنگ امید در باور و خط و سبک زندگی تقدیم می کنم. امید است با گرامی داشت روز شهادت امام موسی بن جعفر باب الحوائج علیه السّلام، این پست را به تانّی و با تامّل بخوانید:

«چهار شمع به آرامی می سوختند، محیط آن قدر ساکت بود که می شد صدای صحبت آنها را شنید. اولین شمع گفت: من صلح هستم، هیچ کس نمی تواند مرا همیشه روشن نگه دارد.  فکر می کنم که به زودی خاموش شوم.

هنوز حرف شمع صلح تمام نشده بود که شعله ی آن کم و بعد خاموش شد. شمع دوم گفت: من ایمان هستم، واقعا انگار کسی به من نیازی ندارد برای همین من دیگر رَغبتی ندارم که  بیشتر از این روشن بمانم.

حرف شمع ایمان که تمام شد ، نسیم ملایمی وزید و آن را خاموش کرد. وقتی نوبت به سومین شمع رسید با اندوه گفت: من عشق هستم، توانایی آن را ندارم که روشن بمانم، چون مردم  مرا به کناری انداخته اند و اهمیتم را نمی فهمند. آنها حتی فراموش کرده اند که به نزدیکترین کسان خود محبت کنند و عشق بورزند. پس شمع عشق هم بی درنگ خاموش شد.

کودکی وارد اتاق شد و دید که سه شمع دیگر نمی سوزند. او گفت: شما که می خواستید تا آخرین لحظه روشن بمانید، پس چرا دیگر نمی سوزید؟ چهارمین شمع گفت: نگران نباشید، تا وقتی من روشن هستم، به کمک هم می توانیم شمع های دیگر را روشن کنیم. من امید هستم.

چشمان کودک درخشید، شمع امید را برداشت و بقیه شمع ها را روشن کرد. بنابر این شعله امید هرگز نباید خاموش شود.»

پس، پیش به سوی صلح و ایمان و عشق و امید

سه‌شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٩:٠٥ ‎ق.ظ

پست 2178 : اعوُذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

یوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَدًا بَعِیدًا ۗ وَیُحَذِّرُکُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ ۗ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ.

[به یاد آرید] روزی که هر کس آنچه از کار نیک انجام داده، حاضرشده خواهد یافت، و [هر کس] هر کار زشتی مرتکب شده آرزو می کند ای کاش میان او و کارهای زشتش فاصله ی [زمانی] دوری بود، خداوند شما را از عصیان و نافرمانی اش برحذر می دارد، خداوند به بندگان بسیار مهرورز است. (قرآن کریم؛ سوره آل عمران، آیه ۳۰)الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد.

سه‌شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ۸:٤٥ ‎ق.ظ

پست 2177 : به قلم دامنه : به نام خدا. از فردا سه شنبه 14 اردیبهشت 1395 همزمان با شهادت امام موسی بن جعفر علیه السّلام، سلسله نوشتار جدیدی با عنوان «اُنس با قرآن» به روی دامنه خوانان گشوده می شود.

بدین ترتیب دامنه از فردا هر روز پست های چندگانه ی روزانه ی خود را با پست اُنس با قرآن آغاز می کند؛ که طی آن یک آیه ی قرآن با ترجمه تبرّک می گردد. به امید توسّلات آگاهانه به قرآن و فرهنگ قرآن.

امام علی (ع) در نهج البلاغه در وصف قرآن چنین فرموده اند: «قرآن نوری است که خاموشی ندارد، چراغی است که درخشندگی آن زوال نپذیرد، دریایی است که ژرفای آن درک نشود، راهی است که رونده ی آن گمراه نگردد، شعله ای است که نور آن تاریک نشود، جدا کننده حق و باطلی است که درخشش برهانش خاموش نگردد، بنایی است که ستون های آن خراب نشود، شفا دهنده ای است که بیماری های وحشت انگیز را بزُداید، قدرتی است که یاورانش شکست ندارند، و حقی است که یاری کنندگانش مغلوب نشوند...، دریایی است که تشنگان آن آبش را تمام نتوانند کشید و چشمه ای است که آبش کمی ندارد...».

«خدا، قرآن را فرو نشاننده ی عطش علمی دانشمندان، و باران بهاری برای قلب فقیهان، و راه گسترده و وسیع برای صالحان قرار داده است. قرآن، دارویی است که با آن بیماری وجود ندارد، نوری است که با آن تاریکی یافت نمی شود، ریسمانی است که رشته های آن محکم و پناهگاهی است که قلّه آن بلند است، توان و قدرتی است برای آن که آن را برگزیند، محل امنی است برای هر کس که وارد آن شود، راهنمایی است تا از او پیروی کنند، وسیله انجام وظیفه است برای آن که قرآن را راه و رسم خود قرار دهد، برهانی است بر آن کس که با آن سخن بگوید، عامل پیروزی است برای آن کس که با آن استدلال کند، نجات دهنده است برای آن کس که حافظ آن باشد و به آن عمل کند، و راهبر آن که آن را به کار گیرد و نشانه هدایت است برای آن کس که در او بنگرد.»

دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٧:٥٥ ‎ب.ظ

پست 2176 : به قلم حجت الاسلام شیخ مالک رجبی دارابی 53 : «سوگنامه امام موسی بن جعفر علیه افضل التحیت والسلام والثنا استدواینجا حرم کریمه اهل بیت فاطمه معصومه سلام الله علیها است ایران این افتخار را دارد که فرزندان آن بزرگوارونوادگانش دراین کشوربه خاک سپرده شده اند .حرم علی بن موسی علیه السلام که می درخشد وهمچنین خواهرش فاطمه معصومه سفارش زیارت این بانوی بزرگوار راکرده اند.امشب شب شهادت امام موسی کاظم علیه السلام به این بزرگوار متوسل می شویم السلام علیک یااباابراهیم السلام علیک یاابا الحسن یاموسی بن جعفرایهاالکاظم یابن رسول الله یاحجت الله علی خلقه یاسیدنا ومولانا اناتوجهنا واستشفعنا وتوسلنابک الی الله وقدمناک بین دی  حاجاتنا یاوجیها عندالله اشفع لناعندالله

من که بی جرم وگناهم   گشت زندان قتلگاهم

خواهم هردم ازخدایم       دیدن روی رصایم

خورده ام بی تازیانه          گشته ام سیر از زمانه

کالعرش یحمل فوق اربع حامل    نور اله راه ذوابصاری

انشاءالله خداتوفیق دهد کاظمین ،کنارمرقد شریفش حرمش ازنزدیک عرص ادب کنیم .بدن مطهر مو سی بن جعفر علیه السلام مثل جد مظلومش حسین علیه السلام سه روز روی زمین ماند امام موسی کاظم علیه السلا م وقتی جان داد،فرزندانش کنارش نبودند .اما آقاجان موسی بن جعفر بدن مبارک شما سه روزروی زمین ماند اما بالاخره کفن شد .مردم آمدند تشییع کردند ودر قبرستان قریش بخاک سپردند خانم فاطمه معصومه وقتی شماخبرشهادت پدررادرمدینه شنیدی متاثر شدی اشک ریختی .درآن موقع فاطمه ای معصومه سنی نداشت .دید امام رصا شال عزا به گردن انداخته ومجلس عزاگرفته ،فاطمه معصومه علیهاالسلام درسوگ پدر اشک ریخت .خانم وقتی شمادرمدینه خبرشهادت پدرراشنیدی اشک ریختی متاثرشدی .اماکربلا دختر اباعبدالله د رگودی قتلگاه کناربدن پدرش ایستاده بود.خانم شماندیدی متاثرشدی امادختر اباعبدلله بدن بابا راقطعه قطعه روی زمین دید ،خودش راروی بدن بابا انداخت ازحلقوم بریده صداشنید .دخترم به شیعیان ما بگو شیعتی ما ان شربتم ری عذب فاذکرونی اوسمعتم بعریب اوشهید فاندبونی هروقت آب سرد می نوشید به یاد لبان تشنه حسین باشید.

شیعیان شما درکربلا نبودید ببینیدچطور طفل ششماهه مرادرمقابل چشمم تیربه گلویش زدند لیتکم فی یوم عاشورا جمیعا تنظرونی    کیف استسقی لطفلی فابوبوا ان یرحمونی وسیعلم الذین ظلمو اای منقلب ینقلبون جهت گشایش امور ،حاجت حاجتمندان ،ادای قرص مقروصین  وشفای مریصان اسلام مریص منظور ایه شریفه 5مرتبه قرائت شود امن یجیب المصطر اذا دعاه ویکشف السوء  این دستها را ببربالا ده مرتبه یا الله بحق آقا باب الحوائج امام موسی کا ظم علیه السلام مشکلات و گرفتاریها برطرف فرما. التماس دعا. 1395/2/13برابر 24رجب المرجب 1437 هجری قمری»

دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٥ ، ٧:٤٥ ‎ب.ظ