X
تبلیغات
رایتل

مطالب مرداد 1394 دامنه

31 مرداد 1394

روز عروسی دامنهبه دستخط دامنه : عروسی و عقد دامنه. به نام خدا. این دست نوشته ی زیر، درک دامنه است از پدیده ی ازدواج نه درد. چرا که این قابل درک است برای همه، که دامنه با آن، به کجا رسیده است. درد، دور بادا از همه ی جوانا. از دور و بَر همه ی آدمها. 29 سال پیش در 31 مرداد سال 1365 در خجسته روز عید غدیر، روز تجلّی و بروز امامت امیرالمومنین علی وصیّ نبی علیهما صلوات الله، برای دامنه این اتفاق ازدواج پدیدار آمد.

این پست هم فقط برای فرهنگ سازی و تهییج و انتقال تجربه و دمیدن روحِ زوجیت گرایی در جوانان دارابکلایی ست؛ نه پُز و غرور و تفاخر و افادات. حال پس از 29 سال زوجیّت، دو سه کلمه حرف دامنه همان بِه باشد که در دست نوشته ی زیر آید، که امروز جمعه 30 مرداد 1394 در کُنج خانه اش که کَنزش است، نگاشته است:

از تفرُّد و تنهایی به اوج ادغام سیر کنید تا زوجیت را درک نمایی


غروب 31 مرداد 1365 لحظه ی عروس یار. (راننده ی ماشین آقای زین العابدین فضلی) نفر بغلی اش علی دارابکلایی. نفر پشت علی، اسماعیل دارابکلایی. و آن دو: همسر دامنه و دامنه و دکتر شیخ باقر اخوی دامنه. آن روبرو که سمت تکیه پیش است، مرحوم حسینعلی رزاقی پدر روانشاد یوسف رزاقی. در حاشیه ی عکس هم رفقای دامنه صف بسته اند که نامعلوم اند. سید علی اصغر هم آن سه روز ساقدوش دامنه بود و روانشاد یوسف رزاقی، همآهنگ کننده ی خستگی ناپذیر جشن عروسی دامنه) این لحظه برای همه ی عروس و دامادها لحظه ی سرنوشت و  تحویل است و تاویل!!! و تحلیل!!. یک سوی این سنت عروس کِشان، گریه است چون دختر دارد می رود، یک سوی دیگرش اما خنده است چرا که عروسی را دارند می آورند. بگذرد دامنه و شادی باشد برای همه. خاصّه نوبختیان دارابکلا در همه ی محلّه. عکاس: آسید. بقیه ی عکس ها در ادامه ی مطلب

ادامۀ مطلب
شنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٤ ، ٧:٥٥ ‎ق.ظ

پست 1205


به قلم تنسر 32 : تحلیلی به نقد دامنه بر عارف آهنگر . "بنام حضرت حق. درود وسلام به دامنه ودامنه خوانان. تحلیلی به گفته های دامنه وجناب آقا عارف فرهیخته:

 1- سلام ودرود بی حصر وحساب خدمت جوان فرهیخته وپر تلاش مهندس عارف ،از اینکه قدرت وجسارت وصف شدنی داشته ودست به قلم شده ودغدغه اش را وایده اش که سرشار از خدمت به انسان وطبیعت است را به دید همگان گذاشته. درسته که نوشته اش رومانتیک واز سر تخیل است ولی تخیلها هستند که واقعیت را می سازند. به قول یکی از دانشمندان روانشناسی تخیل خاطرات آینده است . واین تخیل درست است که منجر به نوشته های رومانتیک رسیدن به واقیعت می شود
بقیه ادامه
 2– شهر ساری رو به سوی کلان شهر شدن در حرکت است واین خود موجب تراکم جمیعت وساخت وساز آن هم بایستی به شکل بتنی وصنعت مدرن ساختمانی باشد ،نمی شود با روش سنتی ابنیه شهری ،بنام کلان شهر پیش رفت. درخصوص مهاجرت به شهر را که امروزه شاید یک معضل باشد ،بایستی این را بدانیم شهر به خودی خود شهر نشد بلکه اول یک آبادی بوده که به مرور به شهر تبدیل کشته و امروزه این را هم باید بدانیم 90درصد جمیعت شهر روستایی ویا ریشه روستای دارند ،چنانچه جمعیتی که از اطراف ومجاور شهر به شهر نقل مکان کردند ،دوباره به زادگاهشان برگردند یقینا" شهر بدون سکنه می شود ودر آن موقع نمی شود به آن گفت شهر یا کلان شهر .
3- دلیل هجوم از مجاورین شهر، به شهر وجود امکانات رفاهی ،آموزشی پرستیژگرای،سرمایه گذاری ومواردی از این دست میباشد ، برتری امکانات فوق الذکر برای همگان پوشیده نیست واین در خانواده متداول گشته با توجه به تمکن مالی برای دریافت موقعیت های مناسب راهی شهر می شوند
4- به بن بست رسیدن ساری وفضای سبزی که دو بزرگوار اشاره داشتید ،خواهان به ذکرم که با آمدن خدمت گذار تلاشگر جناب مهندس عبوری در شهرداری تحول عظیمی در ساری رقم خورده ،بنده با طرز فکری و خطوط سیاسی جناب عبوری کاری ندارم و ازاینکه برادر سه شهید بزرگوار است (روح شان شاد باد ) دراین بادی حرفی نخواهم زد؛ ولی بایستی آنانی که صادقانه بر مردم تلاش می کنند قدر شناسی نمایم ، بعد از چند سالی که مدیران شهری به فکر چه کنم ها بودند و یا در صدد انبابشت ثروت برای خویش ویا دستاویز بساز و بفروش یا به عبارتی تجاران شهرداری بودنند (مثل دارابکلا چنین چیز های داشتیم )جناب مهندس عبوری در راستای اعتلا بخشیدن به شهر چه از لحاظ زیبای شهر و چه در مسائل عمرانی ( پل زغال چال، راه اندازی کمربندی شرقی ساری و بقیه در ادامه ی مطلب


ادامۀ مطلب
شنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٤ ، ٧:٠٢ ‎ق.ظ

پست 1204 : به قلم دامنه: نقدی بر متن عارف آهنگر دارابی. به نام خدا. شامگاه جمعه 30 مرداد 1394 یکی از مشترکین تلگرام دامنه، لینک متن عارف در یکی از سایت های ساری را برایم ارسال کرد و خواندم. در اینجا ضمن سلام به جناب عارف آهنگر از دوستان گرامی و باتفکر دامنه، از همان نقطه ی رمانتیکی که در متن آوردی آغاز می کنم.

1- آوردی: (آنچه در این نقد از متن شما نقل می کنم در هر بند از نوشته ام جز بند 4، تمامی نقل به مضمون است و ترکیبی آزاد اما عین منطوق متن تان) شاید آدم رمانتیکی هستی و شهر آدم رمانتیک کم ندارد و زمین هم برای نجاتش محتاج رمانتیکی هاست.

می آورم: رمانتیک یعنی داستانی، افسانه ای، شاعرانه و به تعبیر دقیق دامنه یعنی خیالمند. اما شما جناب عارف در متن خودتان زیاد هم در تله ی رمانتیک شدن گیر نکردی چون چند جا آمار دادی و نقل علمی کردی و پیشنهاد ملموس دادی و کارگاه را به میان آوردی. فقط در بحث تراکم جمعیت و فضای سبز و تبدیل پادگان بلوار ارتش ساری به بُرج بلندمرتبه، در اوج رُمانتیکیستی ات از ژان ژاک روسو در اتوبیوگرافی اعترافات، کم نگذاشتی! این از این.

2- آوردی: تراکم جمعیت ساری چنین است و چنان و شهر را به بتُن و سنگ بدل کرده و به سوی انواع بیماری های روحی و روانی و قلبی و تنفسی سوق داده.

می آورم: شهر ساری را چه عاملی به بن بست کشاند؟ به نظر دامنه کوچ بی رویه ی مهاجران. از کجاها؟ از چند جای ایران و اطراف آن. از مهاجران دیگر نقاط ایران در ساری که مرکز مازندران است، نمی گویم و نمی نالم، از همین روستاییان و مجاوران ساری می نویسم که با کوچ به ساری، این شهر را قفل کردند. در ترافیک. در خرید. در صف نان. در مهمان پذیری های هر روزه از ایل و کسان که کمتر نمانده با تراکتور و تیلر هم به مهمانی آیند. در رفت و آمدهای هر روزه و حتی هر چند ساعته این تیپ ساری نشینان به روستا و باغ و مزارع و بازگشت به ساری برای صرف صبحانه و نهار و شام و سرو دِسر و خفتن و بیتوته کردن. از همین محل مان بگویم:

چرا تا یکی به مدارج علمی رسیده، دارابکلا را ننگ می داند برای ماندن؟ چرا زمین ارثی را می فروشد و در حاشیه ساری خانه ابتیاع می کند؟ چرا تمام ساعت در دارابکلا می چرخد، ولی شب می رود ساری می خوابد؟ چرا بهره را از دارابکلا می گیرد، عوارض در ساری می پردازد؟ چرا کشت و کار و کاسبی را رها کرده رفته ساری دست فروشی می کند؟

چرا تا زنی شوهر کرده، کسرش است در دارابکلا خانه بسازد و خانه داری و کودک یاری کند؟ چرا 15 کیلومتر مسیر برای کارمند گویی چندین فرسخ است و خانه اش را ترک می کند و ساری مستاجر می گردد؟ چرا از مغازه های دارابکلا خرید نمی کنند و برای یک غاز و جوراب و فلفل و روکشِ بالش پر می کشد به ساری و بازار نرگسیه را زیر قدم هایش راه بندان می کند و جیب کاسبش را اَنبان؟ پس مغازه دارهای دارابکلا نان را از کدام خریدار دخل کنند؟

چرا حتی طرف بنّا و کارگر روزمزد را از سر چهار راه ساری می آورد دارابکلا؟ چقدر هم هر روزه برخی ها بی جهت می روند ساری می گردند و می چرخند و بازمی گردند و شهر را به قول شما از نفس می اندازند.ساری را همین سیل بنیان کن، سیلاب کرد که ما وقتی از چهار سوی ساری به شهر ورود می کنیم گویی همه روزه شهر از فرط ایاب و ذهاب آدمها و ماشین ها در عذاب است و ویرانی. پس شهردار خدوم ساری که می گویند خیلی خوب کار کرده و می کند یعنی آقای عبوری ها، چه کند با این معضل ها؟ در این قسمت سخن زیاد است و فراوان.

3- آوردی: سرانه ی فضای سبز ساری یک متر است و تبدیل پادگان بلوار ارتش به ساختمان عظیم به همراه دو برج دیگر میدان شهرداری مثلتی شده است علیه ی فضای سبز و...

می آورم: اساس این تفکر که شهر را باید با فضای سبز هکتاری! پیش برد، غلط و ضد رشد و تمدن و توسعه یافتگی ست. چه اشکالی دارد ساری نشینان هر هفته یک روز یا دو روز شهر را با خانواده ی شان ترک کنند و به بقیه در ادامه ی مطلب

دامنه. سال 1385. عکاس: سید علی اصغر 


ادامۀ مطلب
شنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٤ ، ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ

پست 1203

به قلم نگاه 11 : یک خاطره ی غم انگیز . " با عرض سلام خدمت دامنه و خوانانش . حدود یک ماه قبل وقتی از محل کارم در حال بازگشت به منزل بودم ، ابتدای کوچه مان زن میانسالی را مشاهده نمودم که نشسته و چادر بر سر و صورتش کشیده وبا خود حرف می زد و ناله می کرد. کمی مکث نمودم و به او نزدیکتر و ازش پرسیدم ،چیزی شده مادر، اتفاقی افتاده برایت ، کاری از دستم بر میاد که برایت انجام بدهم ، نمی دانم چرا جوابی نداد .من هم زیاد ممارست به خرج نداده و بی توجه از کنارش گذشتم وقتی به منزل رسیدم احساس نمودم نوعی رعشه و تشویش و اضطراب تمام وجودم را فرا گرفته . پس از چند دقیقه خانم بنده متوجه نگرانی من شده و از من پرسید : اتفاقی افتاده ؟ جواب دادم نه ،چطور مگه ! گفت احساس می کنم پریشان و دل نگرانی ! کمی ساکت ماندم و خودم هم متوجه شدم که انگاری بی قرارم . دوباره صدای ان خانم سر کوچه مان که زار می زد و ناله سر میداد در گوشم طنین انداز شد .
موضوع را به خانمم گفتم خانم گفت برو شاید خداوند تو را وسیله ای قرار داده تا شاید چاره از مشکلش باز کنی ! تا حرفش تمام نشده بقیه در ادامه ی مطلب


ادامۀ مطلب
جمعه ۳٠ امرداد ۱۳٩٤ ، ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ

پست 1202

به قلم تنسر 31 : در دفاع از هاشمی زفسنجانی . " بنام حضرت حق. درود و سلام جناب دامنه ،ضمن خدا قوت به حضرتعالی، این اغازین نوشته را نسبت مرد سیاست و کیاست شروع میکنم که جناب هاشمی که از یاران صدیق و وفادر به امام ورهبری و از معتمدین امام در بحرانی ترین زمانها بوده است. جناب آقای هاشمی سیاستمداریست که سیاست در ذاتش عجین است وتالیف کتاب امیر کبیر تنها مبارزه گر با استعمار را در سالهای قبل از انقلاب به رشته تحریر درآورده ونبوغش در مسائل اقتصادی هم به قبل از انقلاب برمی گردد که بعضی از آقایان در دستگیری مالی از انقلابیون، خودشان نقل وقول کردند. همچنین در اواخر جنگ ،عده ای با ادعای کذایی و خود جلوگری پیش امام که بدین منوال ما اذان کربلا را می شنویم ولی امام با درایت خویش وبا اعتمادی که به هاشمی از هر لحاظ داشته، وی را فرمانده جنگ کرده تا کم وکیفیت جنگ را بازبینی نماید و امام را از قضایا آگاه سازد وبا توجه به واقعیات، منجر به ختم وخاتمه جنگ گشته وهمچنین سکان مدیرتی کلان کشور را به دست گرفته ،زمانی بوده که خزانه های کشور به دلیل جنگ خالی شده بود ،درحال تحریم بودیم ،می بایستی آثار جنگ زدگی را ترمیم نماید ،خیل زیادی از جمعیت بعد از جنگ نیاز به اشتغال داشتند ،سازندگی و زیرساخت صنعت بایستی انجام پذیرد ،شروع کار این سردار سازندگی با زلزله منجیل ورودبار که از مهیب ترین ومخربترین زلزله در عصر ایران بوده، که بایستی در بازسازی آن در اولویت کارش باشد وخیلی مسائل سیاسی واقتصادی دیگر ،که جناب هاشمی با درایت آنها را مدیریت نموده .وحیف ومیل ودزدی (اختلاس) آنچنان امروز مشهود است در آن زمان کم رنگ بوده یا اصلا رنگی نداشته .
ولی در خصوص هاشمی ستیزی ،آنچه جناب آقای دامنه در جواب " آقای آزادی بیان ) در پست 1183  فرمودند حقایق است بدون کتمان ،که این ستیزها از مسعود ده نمکی در پیام دانشجو و اکبرکنجی در کتاب عالی جناب سرخپوش و هفته نامه صبح ( آقای مهدی نصیری ) در قضیه رحلت حاج احمد آقا ،و روزنامه سلام ،گرفته تا به

بقیه در ادامه ی مطلب


ادامۀ مطلب
جمعه ۳٠ امرداد ۱۳٩٤ ، ٤:٥٥ ‎ق.ظ

پست 1200

به قلم روزگار 4 : خدایا شکرت . " سلام به دامنه گرامی و دامنه خوانان عزیز. مردی خواب عجیبی دید. او در عالَم رویا دید که نزد فرشتگان رفته و به کارهای آنها نگاه میکند. هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تندتند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند، باز می کنند و آنها را داخل جعبه هایی میگذارند. مرد از فرشته ای پرسید: شما دارید چکار میکنید»؟ فرشته در حالیکه داشت نامه ای را باز میکرد، جواب داد: اینجا بخش دریافت است، ما دعاها و تقاضاهای مردم زمین را که توسط فرشتگان به ملکوت میرسد به خداوند تحویل میدهیم. مرد کمی جلوتر رفت. باز دسته بزرگ دیگری از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می گذارند و آنها را توسط پیک هایی به زمین میفرستند.پ مرد پرسید: شماها چکار میکنید؟  یکی از فرشتگان با عجله گفت: اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمات خداوند را توسط فرشتگان به بندگان زمین میفرستیم. مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته. مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما اینجا چکار میکنی و چرا بیکاری؟  فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب تصدیق دعا بفرستند. ولی تنها عده بسیار کمی جواب میدهند. مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جو اب تصدیق دعاهایشان را بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسیار ساده است، فقط کافی است بگویند: خدایا متشکرم."

نکته ی دامنهسلام بسیار صمیمانه دارم به روزگار که در این متن سه چیز را به هم جوش زدند و جوشش آفریدند.یکی سلیس ترین قلم را در نقل و تدوین و استدلال شان به کار می آورند و قلمی جذّاب و شیرین دارند که دامنه بشدت مجذوب قلم روزگار است. دوم مفهوم بسیار مهم شکر به درگاه آفریدگار مهربان و خالق مهربانی ها را به قلب مان پیوند نمودند. و سوم نظام حساب و کتاب دقیق طبیعت خداوند متعال را و نیز مساله ی رستاخیر و حشر و قیامت را با زبان شیرین داستان، به طین و طبع و طالب و مطلوب مان سرازیر ساختند. درود دامنه به تو روزگار که گردهای نادانی مان را که در تار و پود روزگاران بر تن و روح مان احاطه می نماید، می زُدایی. باز نیز ساچمه ی نوک قلم را بر دامنه بچرخان.
پنجشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٤ ، ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ

پست 1199

به تدوین آزاد دامنه: به نام خدا. بازی را برای پادشاهی هدیه آوردند. گفت: این چیست؟ گفتند: اعلی حضرت، این " باز " است. گفت: به چه کار می آید؟ گفتند: پرنده شکار می کند به قدر 5 سیر. گفت: خوراکش چیست؟ گفتند: گوشت می خورد به قدر 10 سیر. گفت: این چه کاری ست! رهایش کنید خودش بگیرد و خودش بخورد.

آری، به تفسیر دامنه، تا دید بازداشتن معونه دارد به گردن پادشاه، بازداشت همه را از داشتن باز داشتن. پادشاه کهباز نیاز ندارد او غاز !!!!  می خواهد که گوشتش باز شود و خورده گردد تا شکم گُنده آید و نفخِ رود گَنده!!
پنجشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٤ ، ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ

پست 1197

به قلم حاج سید تقی شفیعی 9 : تقویت فضای دوستانه . سلام آقا ابراهیم عزیز وهمه دامنه خوانان گرامی. امام رضا (ع) میفرمایند: با دوستان فروتن باش ،بامردم گشاده رو باش و از دشمنان احتیاط کن. با عنایت به فرمایشات حضرت آقا واعلام مواضع انقلابی واسلامی در ارتباط با استکبار جهانی جهت نفوذ ومهار انقلاب مردمی وحمایت وکمک به نهضت های رهایی بخش خصوصا نهضت هایی که در مقابل رژیم صهیونیستی وکودک کش اسرائیل برای کوبیدن واز بین بردن آن تلاش میکنند موردحمایت همه جانبه جمهوری اسلامی ایران قرار می گیرندبرخود فرض می دانم بعنوان عضو کوچک ملت شریف وبزرگ ایران از مواضع شجاعانه رهبری عزیز قدردانی کنم ودهه کرامت را که با تولد دونور چشم امام موسی کاظم (ع) که در این ماه دیده به جهان گشودند تولد حضرت معصومه و روز دختران جوان که عفت وعصمت خود را در برابر تهاجم فرهنگی امپریالیزم حفظ نمودند وعزت دختر تربیت یافته مکتب فاطمی را به نمایش گذاشته ومیلاد سراسر سعادت امام رئوف و ملجاء پناهگاه ملت ایران امام رضا علیه السلام را گرامی،و لازم بودجناب دامنه از شهرخون و قیام فعالیتهای فرهنگی خود را مجددا آغاز و بارقه امیدی برای هدایت جوانان مستعد و متدین محل، تشنه گان اسلام ناب و اسلام ولایی و روحانیتند از کنار بارگاه ملکوتی عمه سادات که روح مناجات همه شیفته گان آل الله هستند، مطالبی را تنظیم و نشر می دادند گویا مشغله فکر و درگیری ذهنی توفیق نشد.وقت جبران هست دامنه.
امروز یک فرصت و ظرفیت عظیم رسانه ای واطلاع رسانی به مخاطبان محلی است حیف است در فضای مجازی از افراط گرایان نامید شده باشید ونیستید . بنده مثل شما بیشترین اتهامات توهمات را تحمل کردم وبیش از هر کس شما را درک می کنم چون درد واثرات تهمت وافترا، ناجوانمردانه وگزارش دهی حسودان وکینه ورزان را مثل حضرتعالی لمس وتحمل کردم و بقیه در ادامه ی مطلب


ادامۀ مطلب
پنجشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٤ ، ٢:۱٦ ‎ب.ظ

پست 1194 : به قلم دامنه: . ایران پناهگاه انسان. به نام خدا. حداقل طی پنچ دوره ی تاریخی، ایران پناهگاه انسان های مظلوم بوده است.

یکی در دوره ی قتل عام شیعیان توسط حَجّاج بن یوسف ثقفی که بی رحم ترین حاکم عرب علیه ی انسان و شیعه و آدمیّت بوده است. در این زمان خیلی از نوادگان ائمه ی اطهار علیهم السلام به ایران آمدند و این بُقعات و امام زادگان در جای جای ایران، نماد بخشی از آن هجرت بزرگ انسان های شیعه ی علی به ایران می باشد.

دیگری در دوره ی هجرت تاریخی امام رضا ع و نیز در دوره ی بعدی در زمانی که حضرت معصومه س به ایران مهاجرت نمودن، بخش زیادی ار بستگان ائمه ع به ایران آمدند و آرام زیستند. و چهارم در دوره ی نسل کشی عباسیان و قیام علوییان. و نیز پنجم در جنگ جهانی دوم که مردم لهستان از دست هیتلر به ایران آمدند و آزاد و آرام زیستند و بعد با اختیارشان رفتند. آری؛ ایران را همیشه پناهگاه نگه داریم.

امام زاده علی اکبر اوسا دارابکلا. عکاس: سید علی اصغر شفیعی دارابی. 1386

چهارشنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩٤ ، ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ

پست 1193 : به قلم تنسر : «مشاهیر و مشایخ دارابکلا 1 . بنام ایزد منان یکتای عالم. بر حسب وظیفه و قولی که به دامنه و دامنه خوانان داده شد، نقل و یاد آوری خاصه فعالیت مشاهیر و مشایخ در گذر زمان برای مردم دارابکلا و منطقه داشتند، در حد توان و اطلاعاتی دارم به رشته تحریر می آورم، از آن دسته عزیزان و بخصوص آشنایان مربوطه با ارائه نظرات شان در تکمیل مطالب کمک شایانی خواهد شد. اول از همه از مرد زاهد و باتقوا و مرد عمل، جناب مرحوم آیت الله شیخ محمد باقر دارابکلایی، دفتر باز می گشایم و قلم به تحریر می آوریم.

مرحوم حاج آقا دارابکلایی، در خانواده ای پا به عرصه حیات کذاشته که پدر گرامیشان اهل فضل و کرامات بوده و مردم دارابکلا، بخصوص ریش سفیدان خوب می دانند فضل و دانش و نیک برخودی پدر حاج آقا دارابکلایی را، و تا آنجا که بنده اطلاع دارم در ساخت تکیه و مسجد در دارابکلا فعالیت چشمگیر داشته و با همگاری ملاحیدر، با اهدا زمین دراین زمینه، و زیر بنای حوزه هم از عنایات توجه این پیر زاهد بوده است، به هر حال حاج آقا تحت تعالیم چنین پدر پله های ترقی علم و ایمان را فرا گرفت و برای ارتقاء دانش به بقیه در ادامه ی مطلب

حضور بزرگان روحانی دارابکلا بر سر مراسم عقد یک عروس و داماد. عکس از آلبوم اختصاصی دامنه. از راست : مرحوم شیخ روح الله حبیبی که فقط سر و دستش پیداست. مرحوم پدر دامنه. داماد مرحوم شیخ هادی مهاجری. بچه نمی شناسم؟ . مرحوم آق سید علی شفیعی شوهر عمه ی دامنه. مرحوم آیت الله آقا دارابکلایی

از راست: مهندس محمد عبدی. مرحوم حجة الاسلام والمسلمین حاج شیخ روح الله حبیبی و مرحوم آیة الله آقا دارابکلایی. عکس اهدایی مهندس محمد عبدی به دامنه

عکس اهدایی مهندس محمد عبدی سنه کوهی به دامنه. مرحوم حجت الاسلام شیخ روح الله حبیبی و مرحوم آیه الله آقادارابکلایی. مرحوم حاج سیف الله رمضانی دارابی و مرحوم حاج مرتضی آهنگر دارابی


ادامۀ مطلب
چهارشنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩٤ ، ٧:٢۱ ‎ق.ظ

پست 1188 : به قلم آسید علی اصغر شفیعی دارابی : پاسخ به آزادی بیان . سلام. همه خیرخواهان نوشتند و گفتند و تذکر دادند که ای آزادی بیان، چرا مرتبه معرفتی و اخلاقی نویسندگی را فراموش می کنی؟ انگار آزادی بیان رویکرد مانوس بودن با نویسندگی و نویسنده ها را ندارد! قلم فرسایی و قلمبه سلمبه، بکارگیری این واژه ها با مخاطب برخورد چاله میدونی است که اصل موضوع شما را به حاشیه می برد. حرفت را در نقد هاشمی رفسنجانی زدی و حق نقد داری و حتی حق مخالفت، که آنجا هم باید انصاف کلمات را رعایت کنیم اما رفتار گفتگو باید سازنده و جذاب باشد.

ازطرفی مدیریت وبلاگ قله بصیرت باید موضع دامنه عزیز را هم پست نماید. ابراهیم طالبی که فرهیخته ناشناس درنزد شما و آشنا در نزد من، مردی است که تمام میدان های بحران را آزموده و برای حضور از هیچکس اجازه نگرفته از جمله نویسندگی و اسیر نمودن واژه ها در این امر. توانایی بالایش در بکارگیری ادبیات نویسندگان بزرگ، چرا خاطر آزادی بیان نامی که سدّ شخصیت حقیقی ایشان شده و در این بی نامی احساس آزادی علیه دیگران را دارند؛ را مکدر می کند؟

در ضمن جناب آقای آزادی بیان این متن را در نقد دامنه نوشت که آسید علی اصغر شفیعی دارابی به این متن ایشان پاسخ دادند که هم در لینک اینجا درج است و هم در زیر مستند است:

سلام خدمت دامنه عزیز . بنده از قلم فرسایی حضرتعالی کمی تعجب می کنم،نمی دانم با کلمات قلمبه وسلمبه دنبال چه چیزی هستید، قبلا هم به استحضار حضرتعالی رساندم سعی کنید عامیانه وروستایی همچون گذشته خودتون بنویسید تا همه متوجه منظورتان شوند.  واما بعد جناب دامنه بزرگوار که گاهاً صبرتان کم بوده، سعی کنید اصالت روستایی خود را حفظ کنید ودرمقابل اهانت های کاخ نشین های اشرافی واکنش نشان بدهید تا درآینده برخی روشنگرنماها نیایند نظر وآرای خود را علمی ونظر وآرای روستاییان را بی سوادی بنامند. بهرحال افکار عمومی شخص وخاندان هاشمی را می شناسند ونیازی به یادآوری خاطرات حاج آقا خاطره نبود.درضمن درباره گذشته هاشمی موارددیگری هم هست که آیندگان بهتر قضاوت می کنند.

ضمناً  نظر شما ای استاد سیاسی دانشگاه ..... و محقق راجع این سخن خانم عفت مرعشی چیست که گفته "انقلاب از اوین شروع شده بود وحالا هم به همین شکل است "یعنی شروع فتنه جدیدی با یاری نئو اصلاحطلبان جدید در راه است؟ نظرتون در مورد کلیپ وداع آقای هاشمی با مهدی چیه؟ خصوصاً آخرین حرفهای حاج آقا به فرزند دلبندش!!!!به منتقدان خود جواب درست و واضح نمی دهید ولی در عوض به ستایش کنندگان القاب آنچنان می دهید!!!!!در عصبانیت سال گذشته تان مقداری از اهداف انتخاباتی خود رو رو کردید ولی امروز میزنید زیرش. تابعد.»

توضیح دامنه : به نام خدا. دامنه هم به کامنت آزادی بیان که متن بالای خود را به دامنه  خبررسانی کرده ( سلام جواب نقد شما رو به وبلاگ قله بصیرت ارسال کردم میتوانید ملاحظه فرمایید. ) این را گفته است: سلام علیکم. طبق دستورت که عادت به امری نویسی داری! دوان دوان!! رفتم قله ی بصیرت. لامصّب خیلی نفَسک نفَسک زدم تا رسیدم قله! آخه خیلی در اوج است قله! من که دامنه ام و در دامنه ی قله قرار دارم خیلی باید بدوَم تا برسم؛ ولی این را ازت دیدم که بارگذاشتی!! و همین جا کامل و بی سانسور نقل می کنم. چی می شد اگر افاضاتت را نمی خواندم. یک راست می رفتم جهنم. بصیرت دادی به من!!! این هم طنرم. حالا سخن تام تو در زیر طنزم:

سید علی اصغر و دامنه. جنگل دارابکلا. سال 1376

سه‌شنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩٤ ، ٧:٤٧ ‎ب.ظ

پست 1185 : به قلم حجت الاسلام سیدحسین شفیعی دارابی 11 : خرسندی مضاعف از فعالیت مجدّد دامنه. " حوزة علمیّة قم: سیّد حسین شفیعی دارابی. (ساعت 12 شب دو شنبه 27/ 5/ 1394ش). خرسندی مضاعف از امید تحقّق یافته. بنام خداوند بصیر و دوستدار اهل بصیرت. آقا ابراهیم سلام. چند روزی بود که فرصت نکردم مراجعه ای به وبلاگ ها داشته باشم؛ حدود ساعت 30/2 بعد از ظهر روز دوشنبه (26/ 5/ 94ش)، در حال بازگشت از دانشگاه مجازی المصطفی العالمیّه (صلوات الله علیه و آله) به منزل، از طریق یکی از منسوبین نزدیکم، از فعّالیت مجدّد جنابعالی در عرصة وبلاگ ارجمند «دامنه» مطّلع شدم؛ نه تنها از شنیدن این خبر خوشحال شدم، بلکه اگر بگویم در خودم احساس خرسندی مضاعف نمودم؛ سخنی به گزافه و اغراق نگفته ام؛ بدین جهت همانند جناب «قاصدک» (دوست دیرین مشترکمان) چنین می نگارم: «قبل از هر چیز از اینکه دو باره شما و فعالیتتان را در این فضا مثل همیشه پر شور و محکم و قوی میبینم خیلی خوشحال و (خواهان) آرزوی سلامتی برای شما هستم»؛ البتّه این خوشحالی و خرسندی معلول دو جهتاست؛ یکی به جهت اینکه آرزویم برآورده و امّیدم محقّق شد؛ چون در پست بارگذاری شدة در وبلاگ ارجمند «قلّة بصیرت» در روز یکشنبه 18/ 5/ 94 نوشته بودم: «امید وارم در آینده ای نه چندان دور، شاهد تلاشهای شایستة آقا ابراهیم در «دامنه» باشیم»؛ جهت دیگر اینکه: حضورتان در این عرصة را، مهمّ و مغتنم می شمارم؛ البتّه همچون گذشته به صراحت اعلام میدارم: هیچگاه این خوشحالی و خرسندی به معنای موافقت تامّ با همة آنچه که در دامنه می گذرد نمی باشد.

ضمنا در ادامه گفت و شنود با شخص مذکور، از شنیدن خبر دیگری از ایشان، سخت متأثّر شدم و آن عبارت است از خبر بروز مشاجرات ناخوشایند بین جنابعالی و برخی از فعّالان در عرصة دامنه از یک سو؛ و «آزادی بیان» و بعضی از تلاشگران در عرصة قلّة بصیرت از ناحیة دیگر؛ بنده فعلا در صدد نفی و یا تأیید مطلق و یا نسبی یکی از دو طرف قضیّه نیستم؛ چون در هر دو سوی این مشاجره، شاهد نقاط مثبت و منفی هستیم؛ امّا آنچه که به عنوان یک خیر خواه بر آن تأکید دارم، پرهیز از هر آنچه که موجب غبار آلود شدن فضای خوب گفتمان منطقی و شرعی است؛ ما می توانیم با رعایت موازین برآمدة از عقل و شرع، به تبیین و دفاع از باورهای خویش به پردازیم؛ تقاضا و انتظارم همچون گذشته از جنابان «دامنه»، «قاصدک»، «زیتون سبز» و «نگاه»...؛ و نیز از جنابان «قلّة بصیرت»، «آزادی بیان» و دیگر فعّالان در این وبلاگ محترم این است که با ادبیّاتی بهتر و شایسته تر؛ ادبیّاتی آمیختة با متانت و وقار، و انصاف برآمدة از ایمان به گفتمان به پردازید؛ نه تشویق های کاذب موجب فریبتان گردد؛ و نه طعن و طنزهای گزنده سبب یأستان شود؛ و نه استتار دشمن مشترک، فراموشی و غفلت را برایتان به ارمغان آورد؛
حسن ختام سخنم در این نگاشتة کوتاه با شما خوبان خیر خواه و خیر اندیش این است که در دهة مبارکة کرامت و در آستانة ولادت امام رضا (علیه السّلام) قرار داریم؛ پس از این فرصت طلائی بهره جوئیم، و از سبک زندگی آن امام همام (علیه السّلام) در حوزة تعامل اجتماعی توشه ای به گیریم؛ آنجا که در قالب سروده ای بلند، در پاسخ به درخواست مأمون چنین فرمود: «اگر گرفتار جهالت کسی شوم که شخصیتش پایین تر از من است، نفس خویش را باز می دارم از اینکه با نادانی او به مقابله برخیزد؛ و اگر در خردمندی، مانند من و شأنش مطابق من باشد، با حلم و بردباری رفتار می کنم تا از مثل خود برتری جویم و از وی بالاتر باشم، و اگر در فضیلت و خِرد از او کمتر باشم، حقّ تقدم و فضل و برتری را به او می دهم و خودداری می نمایم» (صدوق، محمّد بن علی، عیون اخبار الرّضا علیه السّلام، ج ۲، ص ۱۷۴). مؤفّق و سربلند و سعادتمند باشید."

پاسخ دامنه : سلام علیکم. حقیقتا" حضور شایسته و خستگی ناپذیرنده ی تان در عرصه ی مجازی دارابکلا و نوشته های صریح و نیز نُصح و پندهای تان، فضای گفت و شنود حاکم بر وبلاگ داران و کامنت گذاران را از تیرگی ها و گردوخاک بلندکردن های این و آن مناسب تر و اخلاقی تر می نماید. از این رو دامنه از شما نه فقط سپاسگذار که بقیه در ادامه ی مطلب

میز کار دامنه در منزل قم. ساعت 9 و 45 صبح امروز سه شنبه 27 مرداد 1394. با 17 نفر آنلاین در دامنه. دامنه از این همه آمار بازدیدکنندگان عزیز که از سه ماه پیش بطور یکنواخت به هزار و  کمی کمتر و گاهی هم بیشتر و حتی به 2024 بازدید با 36 نفر آنلاین هم رسیده به این حس نائل شده که مسولیتش در برابر مخاطبین افزوده شده. درود دارد دامنه به همه و امید دارد بتواند به همت و کوش خود و به نوشته های دامنه نویسان والاتر از خود، بهتر از پیش؛ پیش برود این پروسه و این روند از گزند


ادامۀ مطلب
سه‌شنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩٤ ، ۸:٤٤ ‎ق.ظ

پست 1186
 
به ذوق دامنه: قسمت 25 . به نام خدا.
آب گفت آلوده را، در من شتاب    گفت آلوده، که دارم شرم از آب
آب گفت این شرم بی من کی روَد؟    بی من این آلوده کی زائل شود؟
(مثنوی مولوی. دفتر دوم. ابیات 1366 و 1367)
دوشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٤ ، ٩:٢٥ ‎ب.ظ

پست 1184 : به قلم تنسر 27 : دونّی پسر. درود و سلام بر دامنه و دامنه خوانان. شعر محلی که به رشته تحریر در آمده از جتاب دکتر ایوب برزگرنژاد، جراح و متخصص بیماریهای کلیه و فوق تخصصی پیوند کلیه از شهرستان نکا و از روستا اسپه کوه هزار جریب بالاتر از سوچلما است. دکتر در حال حاضر از معاونین دانشگاه علوم پزشکی و از اصلاح طلبان مومن نکا میباشد.

دکتر از خانواده زحمتکش و سختکوش و سختی دیده روستانشین بوده و بسیار دارای سیمای بشّاش و خندان در درمان بیماران می باشد و همچنین توجه ای ویژه به قشر محروم جامعه دارد، چونکه خودش از همین قشر بوده است. دکتر در دارابکلا دوستان قابل توجه ای دارد.

بنده با کسب اجازه از دکتر، این شعر: دونی پسر را در دامنه بازنشر میدهم. در ضمن زحمت تایپ نوشتار از روی کتاب را فرزند عزیزم جناب سورنا که فردی تحلیل گراست بر عهده داشته و آن را هدیه دامنه خوانان نموده است:

دوندی پِسِرهوکا چِشی ره گونّه    واش وِرین و لِفا چِشی ره گونّه

اُورکتِ شیک خواشِه تَن دَکاردی    دوندی که لَم چوغا چِشی ره گونّه

چَندین رَقِم پیتزا سفارش دِنی    دوندی گارماس پِلا چِشی ره گونّه

بخاری یِ گازی بِن لَم دنی    دوندی سردی سِرما چِشی ره گونّه

مرغ وخروس ره دومبه اِشناسِنی    دوندی که چیندِکا چِشی ره گونّه

خیر بِووهه سِفره تِنِه رنگیه    دوندی پِسِر وِشنا چِشی ره گونّه

سنگِ طارِم دونه پِلا ره خوانّی    دوندی که گُرس پِلا چِشی ره گونّه

شیرنی یِ رنگارنگ زیاد بخوردی    دوندی خمیر طِلا چِشی ره گونّه

قاشِق بَدی اما دومبِه ندوندی    کَچِه و کِتّرا چِشی ره گونّه

دوندی تِه که تا به سحر خواسِنی    شوپِه و وَنگ و وا چِشی ره گونّه

 بقیه ی متن و کامنت های این پست ادامه ی مطلب

 

ادامۀ مطلب
دوشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٤ ، ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ

پست 1183

به قلم آزادی بیان 1: در باره ی هاشمی رفسنجانی. سلام خدمت جناب آقای طالبی و همه دامنه خوانان محترم .(در صورت امکان به نام بنده منتشر کنید). حجت الاسلام اکبر هاشمی رفسنجانی در تازه ترین اظهارات شاذ خود که حاصل زندگانی اشرافی و غرور و خودخواهی است در اهانتی آشکار به روستائیان می‌گوید: «بعضی‌ها هم اصلاً آن موقع‌ها نبودند و در کوچه‌های روستاهایشان می‌گشتند، ولی الآن آمده‌اند و انقلابی شده‌اند.»
در دوران دفاع مقدس آن زمانی که امثال هاشمی رفسنجانی و حسن روحانی در 60 کیلو متری خطوط مقدم در زیر کولرهای گازی و با بهترین امکانات رفاهی به فرماندهی می پرداختند، این فرزندان قهرمان روستایی بودند که نقش بی نظیری در اداره جبهه ها و جنگ ایفا کردند. در دوران دفاع مقدس هر گاه مسئولین جنگ قصد انجام عملیات گسترده و بزرگی را داشتند، باید صبر می کردند تا روستائیان غیور و زحمت کش، محصولات کشاورزی خود را برداشت نمایند و آنگاه شاهد حضور خروشان نیروهای بسیجی داوطب جوان و پیر روستائی به حکم امام و رهبرشان به سوی جبهه ها بودیم که در نبردهای سرنوشت ساز و غرورآفرین جنگ نقش بی نظیری ایفا نمودند و شاهد مثال حقیر قبور مطهر شهدای دفاع مقدس در روستاها است که امروز همچون نگینی فروزان روستا و روستائیان را در برگرفته اند. حال چرا رفسنجانی سخنان بیهوده بر زبان جاری می کند؟!
شاید اکبر هاشمی رفسنجانی نقش مخرب و فرماندهی خود در فتنه سال 88 را فراموش کرده باشد، زیرا کسی که فرزند متخلف و دزد بیت المال خود را که دخیل و مؤثر در فتنه سال 88 و اخذ رشوه در قرارداد کرسنت بوده، او را بی گناه بداند، پس به طریق اولی خود را مبرا از هر تقصیری می داند! ولیکن اگر فتنه سال 88 بصورت کامل واکاوی می شد و نقش خاتمی، موسوی خوئینی ها و هاشمی رفسنجانی و خاندانش در ایجاد و ادامه فتنه برای بعضی از خواص بی خاصیت و مردم و جوانانی که مسحور اقدامات براندازانه آنان شدند، روشن و شفاف می شد و حق از باطل جدا می گشت
امروز نظام جمهوری اسلامی نگران فتنه های بعدی خاندان هزار فامیل "زر و زور و تزویر"نمی بود!!! همانگونه که امیرالمومنین علی علیه السلام فتنه جمل را با سوزاندن شتر عا... که نقش گوساله سامریرا داشت به پایان رساند و عا...  هم که یکی از اضلاع مؤثر فتنه جمل بود، دیگر جرأت توطئه علیه حکومت امام علی علیه السلام را نداشت، فلذا نظام اسلامی هم می بایست بر اساس همان استراتژی و شیوه ای که با رؤسای فتنه جمل برخورد شد با سران فتنه سال 88 رفتار می کرد تا امروز دیگر شاهد اهانت به روستائیان، مجلس شورای اسلامی، رئیس جمهور سابق و حتی رهبری عزیز از سوی اشعری ها و سامری های اشرافی نباشیم. آقای رفسنجانی باید از اقشار روستائیان عذرخواهی نماید آیا روحیه تکبر و غرور اشرافی و فرزندان ناخلف مثل عبدالله ابن زبیر اجازه عذرخواهی را به زبیر انقلاب(رفسنجانی) می دهند!!! امام خمینی (ره) در پاسخی دندان شکن به سخنان بیهوده و انحرافی امثال رفسنجانی فرمودند: «من یک تار موی این کوخ نشینان را به همه کاخ نشینان عالم نمی‌دهم.» . "

نکته های دامنه : به نام خدا. سلام جناب آزادی بیان. از شما به خاطر حضور مستمر در عرصه و عیان و دامنه ممنونم. این سه واژه را برو یاد بگیر البته. تو کوچیک بودی و در ذهنت نریخته و نمانده که چه غوغایی بوده بر سر هاشمی رفسنجانی. کمی را می گوید دامنه و تو می دانی البته که در کیش هیچ شخص و شخصیتی نیست دامنه. مدارش فقط رهبر معظم انقلابه چرا که سکاندار جایگاه امامته که اصلی اصیله در شیعه:
یک: وقتی تندروهای چپ در مجلس اول شورای ملی و سپس اسلامی به صورت و گونه ی مبارز ضد استبداد شاهی مرحوم مهندس مهدی بازرگان سیلی زدند؛ هاشمی رفسنجانی آن بالای میز ریاست قهقهه سر داد و خندید. تو می دانی آیا کی آن زمان به هاشمی رفسنجانی توپید؟
دو: وقتی حشمت الله طبرزدی مدیر نشریه پیام دانشجو که از قضا از همین جناح راست شما خیز برداشت؛ چند متن تند و افشاگرانه در نقد هاشمی رفسنجانی نوشت. تو می دانی آیا کی آن زمان حشمت الله را با تهدید به سر نیست کردن، توپید؟
سه: وقتی روزنامه ی سلام چند نقد بر هاشمی رفسنجانی نوشت و فضای کشور را از توهّم ترس استبداد دینی به فضای پر تنفس آزادی کشاند، تو می دانی آیا چه کس و کسانی در آنجا و اینجا شعار " دشمن هاشمی دشمن پیغمبر است " را ساخت و به چپ منتقدِ آزاد عرصه ی سیاست، توپید؟
چهار: وقتی اکبر گنجی روزنامه نگار و حالا در پناه آمریکا، آن قضیه داغ عالی جناب سرخپوش بر سر قتل های زنجیره ای را بُرد به تیغ های سوال و هجوم و استیضاح؛ تو می دانی آیا چه کسی او را به قصدحبس ابد، بُرد زندان و بر او توپید؟
پنج: وقتی هاشمی رفسنجانی در بحران 88 یک موضعی بر حسب اعتقاداتش گرفت و تاوان سنگینی هم داد؛ تو می دانی آیا از آنجا تا حالا چه کسانی حالا دائم کارشان شده توپیدن توپیدن و بپیچ بپیچ کردن و در اکناف آن خودشیرینی کردن و نوال! گرفتن؟
حالا تو آزادی بیان تا می توانی هی بپیچ. رزق و روزی ات انگاری شده همین پچ و پچ و سپس پبیچ پپیچ. ولی  ای آزادی بیان که نامت فقط آزادی ست! بر سر هیچ، مَپیچ. بس است برات؟ یا کش بدهم و کیش کنم و بر سر شطرنج سیاست مبهوت و غیر مات! نگه ات دارم!؟ کامنت های این پست در ادامه ی مطلب

ادامۀ مطلب
دوشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٤ ، ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ

پست 1182

به قلم نگاه : دروغ و تهمت و اشتباهی بس بزرگ و گناهی نابخشودنی. سلام جناب دامنه ی گرام و گران و بزرگ و دلی به وسعت دریا . آری ، نگاه آمده است به دیدار و یاری تان تا شاهد و گواهی باشد بر دامنه و خط بطلانی بکشد برروی آن مدعای دروغ پرداز بزرگ. از اطمینان به خود بپرهیز جناب دارابی ، زیرا که آن از بزرگ ترین دام های شیطان است. امام علی (ع‏)‏.

با تمامی احترامی که برای شما جناب دارابی به عنوان یک فرد آزاد اندیش قایلم در برابرت با تمام قدرت می ایستم و فریاد می زنم ،در بررسی ادبی که بر روی نوشته های اسم های مستعاری در دامنه انجام داده اید هم اشتباه کردی و هم گناهی بس نابخشودنی و بزرگ که بایستی تاوان تهمت و دروغ که بر یک انسان را روا داشتی را بدهی آن هم در پیشگاه خداوند بزرگ و همچنین رحمان و رحیم .اشتباه نکن جناب دارابی ، انسان آزاده و آزاد اندیش ، می اندیشد و تفکر و تعقل می کند در برابر موضوعات و گرایش های گوناگون نه اینکه انسانی را متهم به چیزی می کند که کاملا دروغ است و دروغ است و دروغ . به تو جناب دارابی پیشهاد می کنم ، خداوند از حق خودش به دلیل رحمان و رحیم بودنش می گذرد اما از حق الناس و دروغ و تهمتی که بر بنده اش داشتی را هرگز ، و تنها بخشیده شدنت در درگاه خداوند این است که همان طوری که دروغ گفتی و تهمت بستی به یک انسان آزاده همان طور عذر بخواه و گریه و زاری نه تنها در برابرش بلکه در همین وبلاگ و فضای مجازی تا دل جناب دامنه را بدست آری و شاید ببخشد شما را . بخدا قسم من ( نگاه ) دامنه نیستم."

نکته ی دامنه : به نام خدا. علیکم السلام جناب نگاه. از عمق درک تو در توطئه بودن آن کامنت ویژه ی ارسالی و منتشر شده در وبلاگ دارابکلا20 زیر پست انجیر تنسر، بشدت ممنونم. چون نگاه تو نگاهی عمیق به ماجراست و نشان دادی خیلی ذکاوت داری و کامنت هدایت شده و از اهانت آمیزترین و پلیدترین کامنت ها علیه ی دامنه بوده را نه عادی تلقی کردی و نه گفتی زیاد مهم نیست و نه فرمودی کامنت خوبی بود!!! از تو و آن نگاه تیزبین تو و از صفای دلت و وفای قلبت و همدردی ات و هشدارت به آن تعبیه کنندگان کامنت و نشر و پخشش؛ سپاسگذارم ازت و نیز مدیون بی تردیدی و یکرنگی و معرفت و محبتت.

دوشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٤ ، ٩:٠٥ ‎ق.ظ
پست 1178

به انتخاب دامنه: قسمت 98. به نام خدا. شُبهه ی فکری شبیه  اَخلاط گلو است که راه گلو را می گیرد، باید سُرفه کرد و خِلط را دور انداخت... . پس باید سوال کرد و شُبهه را مطرح ساخت. این تعبیر این ابی العوجا است نزد امام صادق علیه السلام. ( برداشت آزاد دامنه از کتاب سیری در سیره ی ائمه ی اطهار اثر ماندگار شهید آیت الله مرتضی مطهری).
دوشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٤ ، ۱:۳۸ ‎ق.ظ
پست 1088
به قلم تنسر 17 : " به نام خدا. این متنی ست مهربانانه، تشویقی، روحیه بخش و برخاسته از  دلی صاف و شوقِ اخلاص از تهِ قلب جناب تنسر عزیز و دوستدار علم و پیشرفت و ایران آزاد و آباد در باره ی متن 1087 یعنی این پست: " نظر عاصم طالبی دارابی ". ضمن سلام و سپاس از جناب تنسر، متن امیدبخش وی را می خوانیم:

"سلام جناب آقای دامنه و مهندس عاصم آینده بین: ضمن تشکر بابت یادآوری مطالب مثبت نگری ات. درود بر جوان دارابکلایی که در این سنین با خواندن کتابهای موفقیت و مثبت اندیشدن و کتاب های روانشناسی کاربردی که آینده روشنی برای خویش ترسیم نموده و آگاهی از این کتابها  ودرک آنها، پرواز به سوی آینده را تداعی می کند. امیدواریم جناب مهندس عاصم با چکیده ای مطالب از این دست ما را از شیرینی ایده های مثبت اندیشی بی بهره نفرماید. بنده جدیدا" از این  کتاب ها را مرور می کنم. مثلا کتاب های برایان تریسی و وین دایر و چهار اثر فلورانس اسکاول شین و یا کتاب ناپلئون هیل و....
با خواندن این کتاب ها نگاه دنیای که برای مان در گذشته ترسیم کرده بودند عوض می شود. می گفتند ثروت چیزی بدی است، به ما یاد داده بودند پول چرک دست است و یا ائمه ی ما فقیر و بی چیز بوده اند و زندگی فقیرانه داشتند و یا گفته می شد فقیر در آن دنیا دارای ارج و قرب است. و آموزش های از این دست منفی ها و بنده در این جا با با تمام وجود اعلام می کنم: فقر ریشه در افکارهاست .بدترین چیز فقر است. در همین دنیا و همان دنیای در ملال و سختی است.
جناب آقای عاصم این افکار نو خودت را زکات علمت بدان. که ان شاء الله دیگر نوع دوستانی پا در این عرصه گذاشتند، حضرت عالی از خطّه ی  سرسبز داراب کلا در جهان می درخشید. درود و بدرود."
پاسخ دامنه به مهربانی تنسر بر عاصم: به نام خدا. می خواهم از این فضای مَجازی و راه دور، به قلب تان درودی همراه با سرود بفرستم. تشویق و مهربانی تان بر عاصم، به طور مستقیم  بر قلب دامنه هم نفوذ کرده است. این نیست مگر اثبات وجود دل صاف و بی کین تان. خودم چیزی در چنته ی خودم ندارم تا تقدیم تان کنم، گشتم در ذهن ناقصم، دیدم این حکمت علامه حسن حسن زاده آملی بر من القاء شده است که هدیه ی تان کنم: " دل ها را خوشحال کنید. دل ها را اگر بشکنین، دیگر آن دل گذشته نمی شود. دلِ شکسته، مثل قوری شکسته شده، بندخورده می شود و آسیب دبده. " ( نقل به مضمون دامنه از علامه حسن زاده ). از شما تنسر گرامی ممنونم ممنون، که دل ما را نه فقط نشکستین که حتی شادی آوردین و هیجان معنوی. بر همه ی تان درود باد.
یکشنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٤ ، ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ

پست 1177 : به قلم دامنه : گپی با قله ی بصیرت. سلامم به آنجا در قله ی بصیرت.  آنچه جناب " آزادی بیان " در وبلاگ قله ی بصیرت اینجا. نگاشته است، طعمی جز تهدید و ترساندن نداشته است. اگر در آن پست تان فتنه، خط قرمزتان اعلام شده است، اما برای دامنه پیش از اینها از بَدو شکل گیری حضرت آدم سلام الله و تا تاکید حضرت علی وصیّ نبی الله صلوات الله علیهما، خط قرمز دیگری  تعیین شده است که همه ی اشیاء و افراد عالم با آن میزان می شوند یعنی خط قرمز عدالت و ظلم و ظلمت.

اما افزوده ی دامنه این است به آن قله که کامنت گذاری در دامنه به نام مستعار " میرحسین موسوی در زیر پست قلم روزگار قسمت سوم،  نظری نگاشت و دامنه به او این را نوشت: " سلام علیکم. خدا را شکر نوشته های روزگار به جان شما می نشیند. ازت ممنونم میرحسین موسوی. پس در دارابکلا هم این نام موجود است. یاد آن میرحسین هم به خیر که در دوره ی جنگ کشور را با 7 میلیارد دلار اداره می کرد و اختلاس هم نداشت هیچ حیف و میل هم نداشت. "

خوب کجای این سخن دامنه بد است که یادی از دوره ی دفاع مقدس کرده است؟ مگر شما برای میرحسین موسوی مثل همه ی آدمیان روی کره ی زمین سه دوره ی عمر در نظر نمی گیرید؟ گذشته و حال و آینده؟ خوب آینده به کنار که این دوره ی زمانی نیامده و ندیده در ید قدرت و مشیّت خدای متعال است. حال را هم طبق چارچوب آنچه از اسلام علوی آموخته ایم وامی گذاریم تا آن زمانی که دادگاه اش تشکیل شود و از زبانش بشنویم چی گذشت و چی نگذشت؟ ولی آیا برای گذشته ی پر افتخار مهندس میرحسین موسوی این نخست وزیری که به مدت 8 سال در دوره ی دفاع مقدس، محبوب امام خمینی و مردم بوده است باید تشکیک کرد و حتی سخنی هم در باره ی آن دوره نگفت؟ و لالمونی گرفت و لجام گذاشت؟ این منطق آیا آپارتاید جدیدی نیست که دامنه دارد از آن پست تان می شنود! این منطق در قله ی بصیرت از کجای دین اسلام نشئت گرفته است؟ آدرس بدهید ما هم برویم سراغش. نگذارید مردم فکر کنند و نیز تصوّر ( نه البته تصویر ) که شماها با این نوع تهدید کردن و گردخاک آفریدن، حتی مثلا" از استالین هم خشن تر می نگرید!

افزوده ی سوم دامنه سخنی سدید و شفاف است که آسید علی اصغر شفیعی دارابی، به وجه نیکو و حکیمانه و عاقلانه و شجاعانه جواب تان را در خود وبلاگ تان داده است. یعنی این سخنش: " سلام. به آزادی بیان بفرمایید اهل آزادی بیان باشد. تحمل عقیده مخالف را داشته باشد. با مردان جنگی سرجنگ نداشته باشد. به جای دریافت سوال مطرح شده هیچ کس را درقالب سوال تهدید نکند. مسئولیت بازدارندگی و حقوقی با نام حقیقی و حقوقی خویش را برای محاکمه مخاطب بنگارد. واقعیت تلخ را هم بپذیرد، برای اینکه عملکرد دولت در حیات آمام خمینی ره از کارنامه های نظام جمهوری اسلامی محسوب می شود که نام فرد زیاد مهم نیست. بقول جناب دکتر آقا سید حسین شفیعی درمواجهه با مطالب گمان خوشبینانه داشته باشیم. و... "

یکشنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٤ ، ٩:٤٠ ‎ب.ظ

پست 1133

به قلم حاج سید تقی 6 : (دامنه : به نام خدا. عصر امروز 12 مرداد 1394 متنی از سوی دوست گرامی ام جناب حاج سید تقی شفیعی دارابی به دامنه واصل شده است که عینا منتشر می شود. ضمن سلام به ایشان، امیدوارم فضای تضارب آراء حتی اگر داغ داغ  و بی پرده و شفاف شود باز هم به کدورت منتهی نشود. آنچه جناب حاج سید تقی آورده اند دیدگاهی ست که عرضه ی آن نباید بر کسی ناخوش آید. چون خیرخواهی کردن نسبت به هم برترین معروفی ست که ضد منکر عمل می کند. چرا که در فضای نقد و پاسخ و گفت و شنود، این روالی آشناست. دامنه تذکر جناب ایشان در مورد بکار نگرفتن عنوان شخصیت حقوقی شان را از این پس رعایت می نماید. در ضمن مخاطب ایشان در این نوشته ی روشنگر مسائل، دامنه هست و این نهایت دوستی ست که ترجیح دادند حرف دل شان را مستقیم به دامنه بگویند. بیاییم تفکر همدیگر را نقد کنیم نه همدیگر را. بیاییم در این فضایی که آفریده شده، از استبداد فکری بپرهیزم و اگر در استدلال طرف مقابل مان منطق و حق را دیدیم فوری به آن گرایش بیابیم.)
 
" با سلام؛ جهت یادآوری به جناب آق ابراهیم عزیز از سر ارادت 1. مسئولیت در نظام اسلامی بسیار سنگین و برای انسان های از خود رسته است که من نیستم. پیشنهاد و توقع دارم در وبلاگ از عنوان حقوقی بنده استفاده نشود چون ممکن است آدرنالین بعضی ها تراوش کند و به جای معده به مغز برسد و مورد آماج تیرکینه و بغض آدم کم ظرفیت و بی تعادل واقع شوم یا به نوعی تعیین سیبل شوم برای انداختن تیر و ترکش کینه ورزان. شب نامه پخش کرد دلش خنک نشد و در کامنت های مختلف کینه توزی خود را نشان داد. جواب ندادم ولی شما و ایشان می دانید دستم خالی نیست برای اقدام.من ترکش افتخار دفاع مقدس را همواره در بدن دارم و به این ترکش میبالم و بس. ( همواره با نام حقیقی خود مطالبم را ارسال داشته و میدارم پس لطف بفرمایید جهت جلوگیری از سوء استفاده، مطالبم را فقط با اسم حقیقی انتشار نمایید ).
2. مسئولیت در نظام ولائی امانت است، همه مسئولیم، هرکسی به نوعی و این مسئولیت ها موقتی و اعتباری برای خدمت است نه فرصت. بعضی ها در دنیای سیاست مسئولیت را به لنگ حمام تشبیه می کنند که هر روز دور کمر کسی، امروز من فردا کسی. لذا کسی که وارد این دنیا می شود باید ییلاق و قشلاقش را هم بپذیرد.
3. در شهر هرت روستایی است به نام احمدچاله پی  آن بنده نازنین خدا ... آنقدر گزارش و شب نامه علیه این و آن نوشت که در شهر هرت به افترا و زخم زبان زنی معرفش کردند.
4. در اسلام جواب سلام را واجب دانستند چون برای ارتباط و اعتنا و الفت و دوستی و سلامتی و... است. اما جواب کینه توزی، تهمت، ترور شخصیت، شب نامه نویسی، حسادت، بخل و... که باعث دوری و دشمنی و تفرقه و افراط گری است. از این رفتار نهی شده ایم. درسال همدلی و همزبانی بنا به فرمایشات حضرت آقا و رئیس جمهور محترم، باید از این رفتار بپرهیزیم. امام علی (ع) فرمودند در مقابل آدم هتاک، فحاش و عصیانگر و بی نزاکت، صبر و تحمل و بردباری و سکوت هوشمندانه در پیش گیرید این بهترین و سزاوارترین جواب است.
5. زیک پَر، زیک پَر، حکایت و داستانی تاریخی دارد. زیک پر نزند طرف باید کتکش را بخورد. منظورم شما نیستید ولی عده ای دنبال آن هستند تا کسی را گیر بیاورند و انتقام نظام و فتنه 88 و رای نیاوردن بین 70 الی 80 نفر در مسجد محل و روانه بیمارستان شدنش را از او بگیرند. سربلند باشید. به برکت این حدیث نورانی امام علی (ع): در راه خدا با دستهای خود جهاد ( امر به معروف) کنید. اگر نتوانستید با زبان های خود و اگر بازهم نتوانستید با قلب خود جهاد ( امربه معروف ) کنید."
یکشنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٤ ، ٩:٤٠ ‎ب.ظ

پست 1176

به قلم روزگار : دل عزرائیل برای چه کسانی سوخت!؟ " سلام دارم خدمت برادر گرامیم دامنه و دامنه خوانان محترم. روزی رسول خدا (صل الله علیه و آله) نشسته بود، عزراییل به زیارت آن حضرت آمد. پیامبر (صل الله علیه و آله) از او پرسید: چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان ها هستی، آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟ عزرائیل گفت در این مدت دلم برای دو نفر سوخت:

1- روزی دریایی طوفانی شد و امواج سهمگین آن یک کشتی را در هم شکست و همه سرنشینان کشتی غرق شدند، تنها یک زن حامله نجات یافت او سوار بر پاره تخته کشتی شد و امواج ملایم دریا او را به ساحل آورد و در جزیره ای افکند و در همین هنگام فارغ شد و پسری از وی متولد شد، من مأمور شدم که جان آن زن را بگیرم، دلم به حال آن پسر سوخت.
2- هنگامی که شداد بن عاد سالها به ساختن باغ بزرگ و بی نظیر خود پرداخت و همه توان و امکانات و ثروت خود را در ساختن آن صرف کرد و خروارها طلا و جواهرات برای ستونها و سایر زرق و برق آن خرج نمود تا تکمیل نمود. وقتی خواست به دیدن باغ برود همین که خواست از اسب پیاده شود و پای راست از رکاب به زمین نهد، هنوز پای چپش بر رکاب بود که فرمان از سوی خدا آمد که جان او را بگیرم، آن تیره بخت از پشت اسب بین زمین و رکاب اسب گیر کرد و مُرد، دلم به حال او سوخت. بدین جهت که او عمری را به امید دیدار باغی که ساخته بود سپری کرد اما هنوز چشمش به باغ نیفتاده بود اسیر مرگ شد.
در این هنگام جبرئیل به محضر پیامبر (صل الله علیه و آله) رسید و گفت ای محمد! خدایت سلام می رساند و می فرماید: به عظمت و جلالم سوگند، شداد بن عاد همان کودکی بود که او را از دریای بیکران به لطف خود گرفتیم و از آن جزیره دور افتاده نجاتش دادیم و او را بی مادر تربیت کردیم و به پادشاهی رساندیم، در عین حال کفران نعمت کرد و خودبینی و تکبّر نمود و پرچم مخالفت با ما برافراشت، سرانجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت، تا جهانیان بدانند که ما به آدمیان مهلت می دهیم ولی آنها را رها نمی کنیم."
یکشنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٤ ، ٧:۱٤ ‎ق.ظ

پست 1174 : به قلم دامنه : . به نام خدا. آنچه دامنه از پیش خود از وی می داند، مهم ترین هایش این است: دارابکلایی ست. فرزند مرحوم آیة الله سیدرضی شفیعی دارابی. فردی خوش اخلاق، خوش بیان و دارای روابط عمومی بالا و مردم دار. دانش آموخته ی علوم سیاسی نیز هست. از خطّاطان خوشنویس ایران است و در ردیف چند خوشنویس مشهور ایران و جهان اسلام قرار دارد.

یک فوتبالیست و فوتبال دوست ماهر و خوش قریحه ای ست. آسید علی اصغر با او از همان زمان که در حیاط عمه ی مرحومه ی دامنه همبازی و همخوراک و هم اوقات بودیم، با ایشان دوست و آشنا و هم آوا شده است و هنور نیز با او دوست مانده است.

ماه محرم هر سال به رسم سنت حسنه ی مرحوم ابوی شان، سه یا چند منبر در تکیه ی دارابکلا می رود و خطابه هایی موجز و مختصر و مفید و جاذب برای عزاداران امام حسین علیه السلام دارد. در قم می زیسته است و دامنه با او دوست و مراودت داشته است و هنوز نیز دوست مانده است، ولی برخلاف شوق شان در مقیم بودن در قم، بعد فوت مرحوم پدرشان به ساری برگشتند و مقیم موطن خود شده اند و مدیر مدرسه مانده اند و درس و افاضه و مراوده و محاوره با مردم و طلاب و خویشان و دوستان را دایر دارند. آری او حجة الاسلام والمسلمین سید احمدآقا شفیعی دارابی ست. در سلامت باشند که یک روحانی خوش مَشرب است و اهل ذوق. و نیز سیاقش، سیاقی محبت آمیز است و خندان و بشّاش. به پست 2543 اینجا در 122 منتشره در خرداد 1395 نیز بنگرید. کامنت های این پست در ادامه ی مطلب

 

حجة الاسلام والمسلمین سید احمدآقا شفیعی دارابی مدیر حوزه مصطفی خان ساری. از جناب مهندس عبدی متمنّی ام لینک یکی ازعکس های خوب مدرسه ی مصطفی خان را از سایت شان به دامنه هدیه کنند و ارسال

 


ادامۀ مطلب
شنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٤ ، ٦:۱٤ ‎ب.ظ

پست 1172 : به قلم دامنه: عشق چیست؟ به نام خدا. دامنه نمی خواهد عشق چیست را از لابلای نوشته های کتاب بگوید که آن تکرار مکرّرات است و مخدّر اوقات و مُخلّ احوالات. می خواهد آنچه در دلش است بگشاید و به اشتراک گذارد:

این گونه می فهمد دامنه که عشق جمع میان رهایش و گرایش است. رهایش از هر چیزی که ضد و رادع عشق و مانع و مزاحم دوستی ست. و گرایش میل شدید 100 درصدی به هر چیز یا کسی که عین دوستی و آرامش است. عشق حسّ وحدت قلبی میان دو انسان است که تمایلاتی یکسان می آفریند و تضادها را لحظه به لحظه کم و کم و محو و نابود می کند. در عین متفاوت بودن از هم، عین هم می گردند و گرد هم می چرخد و در مدار هم می پیمایند. حس مالک و مالکیت نسبت به هم ندارند، چرا که ذوب در یک جسم و روح اند. حتی آن یکی این یکی را بر خویش پیش می اندازد و مقدّمش می دارد.

اگر سیب دارد میل می کند عاشقش بخورد. اگر حبیب دارد دوست دارد معشوقش باشد. در صفات هم دخل و تصرّف نمی کنند، تشخُّص و حیثیات هم را بی رحمانه زیر سوال و حملات نمی برند. خشنودی شان و رضای قلبی شان آنجاست که هر دو یک حس و یک جهت و یک میل داشته باشند. دو عاشق درصدد نیستند همدیگر را تغییر دهند و یکی بر جای دیگری نشیند، بلکه در پی آنند که ذوق و شوق و شور و شعورشان عین هم متحول شود؛ به مانند همان چیزی که در دعای تحویل سال از خدا می خواهند: حَوِّل حالنا الی احسَن الحال.

یا مثل حرکت جوهری و داخلی سرخ شدن سیب بر روی شاخه ی درخت و شیرین شدن انار در جوف گندم و ترش شدن آلو در پهنه ی پشت بام خانه ها و راحت الحلقوم شدن هُلو در آستانه ی گلو. که همگی تمام و کمال است نه نُقص و نیستان. عشق شبیه درد است نه درد جانکاه که دردی به مثل و گونه ی درد تولد و میلاد. به قول سروده ی ریموند:

از درد مَرنج که در آن گنجی نهفته است   از درد مَنال که خیری نهفته است

معنی حکمت ایزد در این تناقض بین   کز خاک تیره، لاله ی سرخی شکفته است

آری؛ عشق از منبع نیروی کشف و شهود در وجود آدمی سرچشمه می گیرد و میان دو کس و دو انسان اُنس و همخواهی برپامی سازد. و اوج سخنِ از دل تولید شده ی دامنه این است که مهم نیست عشق پیچک باشد یا معنی دیگر دوستی و یا یعنی حس عاطفگی و دلدادگی؛ مهم آن است که بر اساس این قانون نامرئیِ محیّرالعقول و خیره کننده ی خدایی، یعنی قانون عشق، میان دو انسان حالت خاص و غیر قابل انتقال به غیر، دوستی و مودّت و عطف به همدیگر و عاطفه ی با هم شدن پدید می آید و زایل هم نمی شود. و به نظر دامنه همه ی عشق های عالم یگانه اند و هیچ با عشق دو انسان دیگر شبیه به هم نیستند.

عشق تجربه ی منحصر میان دو انسان است. و به تعداد جمعیت دو انسان عاشق در جهان، قانون ویژه ی عشق وجود دارد و در هیچ کتابی نمی توان آن را برای همه یکسان تئوری ساخت و واحد خواست و آموزش داد زیرا عشق، آموزشی نیست، بلکه و صد البته انگیختگی و بعثت است. کثرت است در وحدت. مثل نور چراغ قوه است که باز می شود و نور می پاشاند و بازمی گردد به درون مخزن و اتحاد نفسانی می آورد. و دو یار عاشق و معشوق هم، باز و بست شان عین همین باز و بست چراغ قوه است.

قوت عشق، فوق قدرت هاست. آن را اگر دارید درست و راست و خالص و پاک و نظیف نگهدارید و نگذارید کثیف شود و جاروب نیاز باشد! همین بود درد و حرف دامنه. این گل زیر با همه ی فروغش به همه ی عاشق های درست اندیش و بانزاکت و وفادر و پایدار تا پای دار. ارادتمندتان: دامنه. کامنت های این پست در ادامه ی مطلب

عشق، پیچک به دور هم است


ادامۀ مطلب
جمعه ٢۳ امرداد ۱۳٩٤ ، ٢:٥٥ ‎ب.ظ

پست 1171 : به قلم تنسر 26 : درود بر دامنه و دامنه خوانان گرامی و درود بر اسمعیل. به نام آن کس که حقایق را می داند و به نام حضرت حق. گپ و گفت دوستانه تنسر با اسمعیل:

1- درود بر قدم و قلم ات که از قلبت نشات گرفته و چون که زلال و بی پیرایه است، در این چند صباحی که نوشته ات را از زیر ذره بین حقیت خواهی جستجو کردم، به شجاعت فرزندان دارابکلا بالیدم.

2- تنسر، استاد نیست، چون استاد بایستی دکترا داشته باشد. قبل از استادی دانشیاری است و قبل از آن استادیاری و قبل از آن مدرّس و قبل از آن در مرحله ی پایین تر مربّی. و نیز تنسر، شیخ هم نیست چه برسد به روحانی! روحانیت اوج مراتب رسیدن به حق تعالی ست. تنسر، آزاد است و آزاد اندیش.

3- از اینکه اراده کردیدید و به نوشتار پرداختید، عین شجاعت است، ترسو آن است که می هراسد که مبادا غلط بنویسد یا غلط بگوید نمی خواهند بنویسند؛ چون ترس از غلط املایی شان دارند، از این بابت خداوند بزرگ را شاکر باش که به شما اراده قوی برای نوشتن داده و این اراده زمینه ساز کارهای بزرگ تری برای جنابعالی است. شکر و سپاس خدا.

4- قبلا در نوشتاری عرضه داشتم که متانت در نویسندگی را پیشه نمایی. در کنار متانت بایستی سخاوت در نوشته هایت جاپا باز نماید، نه اینکه بله چشم گو باشید، اگر این رویه باشد، خود ظلم پذیری ست و نوعی ستم دیدگی. 

5- به قول یکی از اساتیدم که سفارش پدرانه با دانشجو هاش داشته بر این بود که نوشته ها را به شکلی تدوین نماید که اهلش بتواند از آن برداشت نماید.

6- نقد ها و ناگفته هایت را در قالب طنز و فکاهی و داستان سازی و یا با پرداختن نقد در شکم گفته های حماسی و گفته هایی از این دست بنگار.

7- ما که مدعی آزادی بیان و خواهان چند صدایی هستم و تضارب افکار را قبول داریم بایستی در نوشته ها اهانت ها ی طرف مقابل را بدل به دیدگاه نمایم و در دیدگاه به تبادل نظر بپردازیم، جناب اسمعیل زیاد از حد هم رُک صحبت کردن با توجه به آزادی بیان در کشور موجب درد سر برای خودت و دامنه می شود و هستند افرادی که به هر حال در حد ظرفیت نیستند و کار را به جایی می رسانند که دامنه و دامنه نویس و دامنه خوانان سر از کهریزک در آورند. به هر حال آنچه گفتنی بود تنسر گفت.

8- ما که در این محیط کوچک که همه همدیگر را می شناسیم، نمی توانیم همدیگر را تحمل کنیم در حالی که هیچ منافعی چه سیاسی و جه اجتماعی را در بر ندارد، حالا در کشور در رده های بزرگ با توجه به این که دارای منافعی با توجه به مغلوبه کردن طرف مقابل دارند؛ چطور می توانند همدیگر را تحمل کنند؟ بایستی از همین جا خودمان ممارست چند صدای شنیدن را در خود شکوفا کنیم.

9- ابداعی باشگاه اندیشه ورزی جناب دامنه را به فال نیک بگیریم. به نظر این حقیر، بایستی این نوع فعالیت دامنه را که یک نوع دکترین است، در سطح کشور اجراء شود تا این تضارب افکار که همیشه به مجادله و مقابله افکار بدل می گردد را به بحث دوستانه و همنشینانه مبدل سازد.

10- تنسر چاپلوس و ریاکار و همچنین به هیچ کس جز به دوستانش بدهکار نیست اما در خصوص جناب حجت الاسلام دکتر سید حسین شفیعی از اینکه ایشان به مدارج علمی نایل شدند از افتخارات دارابکلا می باشد و می بالیم به این افتخارات. نمی دانم و نمی خواهم بدانم چه نظر و دیدگاهی به ایشان دارید  ولی با توجه به اینکه شناختی که از ایشان دارم شخصیتی است که مردم دارابکلا را خیلی دوست دارد و یک عِرق خاصی به خود دارابکلا دارد. فی المثل چنانجه بنده یا حضرتعالی یا هر کس دیگه را در قم یا هر جای دیگه از دور ببیند برای پذیرایی سر از پا نمی شناسد ولی بعضی ها بودند که از همین آخوندها از نزدیک کنارت رد می شدند، خود را به ناآشنای می زدند، چنانجه جناب دکتر سید حسین شفیعی در دارابکلا باشد خود را مواظف به دید و بازدید ( همان صله رَحم عربی ) می کند و عیادت از بیماران . که خود شاهد این قضیه بودم. در مجموع روابط اجتماعی به نحو ی به عمل می آورند و از باب دیگر منشاء اعتقاداتی است که بر اعتفادتش پایبند است و هجنین دارای افکار و اندیشه خاصی که تعلیم یافته است و بر آن افکار و اندیشه اش استوار است. نمی توان اشخاص را بابت عقیده و افکارش محکوم کرد. این از آزاداندیشی به دور است و جز اساسنامه تضارب افکار نمی باشد. شاید اشتباه هاتی در کارش باشد، این را بدانیم که اشتباه شالوده انسان است.  همان طور که  حضرت آدم (ع) به حرف حضرت حوّا  (س) گوش داد و با تعقلّش اشتباهی مرتکب شد که خود باعث خروجش از بهشت شد. همه انسان ها دچار اشتباه می شوند، الا خداوند کریم. و جناب  سید حسین  شفیعی همچون ما انسانها از این قاعده مستثنا ء نیست، اگر غیر از این باشد انسان جز قِدّیسین می شود. و انسان در قبال اشتباهی که برحسب زمان می اندیشد درست انجام داه و بعدها آن اشتباه خود را جلو سازد، انسان متعقل، متعهد می گردد در پس جبران ماوَقع. 

11- جناب اسمعیل بیان داشته جناب دکتر شفیعی چه خدماتی داشته، تنسر در جواب شما یک گپ خودمانی با شما عارض می شود بدین عنوان، نمی دانم در دوره قبل انقلاب در حوزه به آخوندها چه آموزش می دادند که دانش آموخته هایش بعد از فارغ شدن از مقطع درس شان وارد سطح قشر مردم می شدند و همپای مردم و کنار مردم در نقش مدیریتی و رهبری در امور عمرانی و اجتماعی، فعالیت چشمگیری داشتند. در ضمن دانش آموخته های حوزه را قبل از انقلاب ( شیخ ) می گفتند ولی بعد از انقلاب ....... .

نمونه های از آن شیخ ها در دارابکلا داشتیم که کارنامه درخشانی در زمان حیاتشان برای نسل بعدی به ارمغان گذاشتند از جمله مرحومین آیت الله شیخ باقر دارابکلایی، شیخ روح الله حبیبی، سید باقر سجادی، شیخ علی اکبر طالبی، شیخ احمد آفاقی، سید جواد شفیعی و آیت الله سید رضی شفیعی. روح همگی شان شاد، همه این بزرگواران در امور عمرانی و اجتماعی فعالیت مثمر ثمر داشتند. انشا الله تنسر در آینده نزدیک پستی برای هر یک از این شخصیت ها با همکاری جناب دامنه، به رشته تحریر درخواهد آورد ...

ولی بعد دیگر مربوط به آموزشهای بعد انقلاب بر می گردد که اولا  که آموزش دیده ها را روحانی می گویند ، بعد از گذراندن مقطعی از دروس حوزه وارد امور اداری کشوری و دولتی می شوند و برای رسیدن به پله های ترقی از هر فرصتی استفاده می شود ( در این خصوص جناب دامنه، استاد و محقق آسیب شناسی است، انشالله در آینده در این زمینه اگر صلاح ببیند آسیب شناسی علمی خواهد نمود. " کامنت های این پست در ادامه ی مطلب


ادامۀ مطلب
جمعه ٢۳ امرداد ۱۳٩٤ ، ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ

پست 1170 : به قلم حجة الاسلام سیدحسین شفیعی دارابی 10 : «عصر یکشنبه 18/ 5/ 94 ... توفیقی نصیب شد تا به دو وبلاگ ارجمند «دامنه» و «قلّة بصیرت» سری بزنم؛

در وبلاگ «دامنه» مواجه با عنوان «خداحافظ دامنه خوانان» شدم؛ خدا خود شاهد است که با خواندن آن، شگفت زده و غمگین شدم که چرا چنین؟ مگر چه تحوّلی رخ داد؟؛ چون بی هیچ تملّقی می گویم: اینجانب در عین حالیکه با همة مواضع و مفاد تمام نوشته های مدیر محترم «دامنه» موافق نبودم و نیستم، و تا کنون هم فقط از سر خیر خواهی و دلسوزی و نه از باب کینه و عداوت، انتقاداتی نسبت به برخی از تیترها، پست ها، کامنت های بارگذاری شده در آن و به پاره ای از مواضع آقا ابراهیم داشته ام؛

و در این راستا تذکّراتی هم در قالب جوابیّه و تکمله و... بازگو نموده و به رشتة تحریر در آورده ام؛ امّا وجود ایشان را در عرصة مجازی سودمند دانسته، تلاشهای چشمگیرش را مغتنم شمرده، و به نقش والای وی در عرصة بارش و طوفان فکری، معترف و باور دارم؛ البتّه پس از خواندن جمله «فعلا خداحافظ دامنه خوانان. ای کتاب، ای جهان و جان من، باز هم برمی گردم به آستانت»

در فراز میانی نوشتة کوتاه آقا ابراهیم، دریافتم که خوشبختانه حادثة خاصّی رخ نداده و مشکلی پیش نیامده است؛ بلکه ایشان احتمالا برای تجدید قوا و شاید هم برای انجام برخی کارهای ضروری تر، به صورت مقطعی، از خوانندگان دامنه و امور مربوط به آن خدا حافظی نموده است؛ امید وارم در آینده ای نه چندان دور، شاهد تلاشهای شایستة آقا ابراهیم در «دامنه» باشیم. ان شاء الله.»

جمعه ٢۳ امرداد ۱۳٩٤ ، ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ

پست 1169 : به قلم دامنه : به نام خدا. لَکِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ مَعَهُ جَاهَدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ وَ أُوْلَئِکَ لَهُمُ الْخَیْرَاتُ وَ أُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. أَعَدَّ اللّهُ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ.

ترجمه: ولى پیامبر و کسانى که با او ایمان آورده ‏اند با مال و جان شان به جهاد برخاسته‏ اند و اینانند که همه خوبی ها براى آنان است اینان همان رستگارانند. خدا براى آنان باغ هایى آماده کرده است که از زیر [درختان] آن نهرها روان است و در آن جاودانه‏ اند این همان کامیابی بزرگ است. (آیات 88 و 89 سوره ی مبارکه ی توبه)

دامنه با سه پست تازه می آید. با متن عشق چیست؟ به قلم دامنه. با متن پرمحتوا و پردامنه ی دوازده بندی به قلم تنسر. و نیز با متن مهم و تشویقانه ی حجة الاسلام والمسلمین سید حسین شفیعی دارابی. حال جا دارد در اینجا دامنه تشکر اختصاصی اش را آفتابی سازد:

اول از آن کسی که او را در ردیف پدر و مادرم می خواهم و نُت زندگی ام با او ردیف و موزون می شود. و البته و با صد امید با تاکید اکید بر برائت از سه لغت شومِ بهانه در تار و پود هیچ و پوچ!!

بعد از اخوی در هجرت دامنه، دکتر شیخ باقر طالبی دارابی که از زیمبابوه ی آفریقای مظلوم و مُستثمَر، بطور آنی در گروه فامیلی تلگرام در جستجوی یکدیگر به خداحافظی دامنه واکنش سریع نشان داد و خواهرزادگان را مسوول کشف قضیه ی رفتن دامنه نمود.

آنگاه به ترتیب زمانی واکنش شان در دامنه: از آسید خود که 5 دهه است او و دامنه باهم اند از حیاط عمه ی مرحومه ی دامنه در 5 سالگی شان و تا  53 سالگی حیات فعلی شان و با غم های غیاب غمین یوسف مزارشان.

سپس از تنسر که تن و سر و سرّ او به دامنه مماس است و میعاد و مقیاس.

و بعد، از مهندس محمد عبدی که حضورش در دامنه دلدادگی ست و در دل خود دامنه اوج دلربایی.

بعد هم، از جناب حاج سیدتقی شفیعی دارابی که اعتقادات را در دوستی با دامنه میزان می داند و بر دل دامنه، سخن حُب و ارادت صادر می نماید.

آنگاه، از نیروانای بزرگ نگر که قلمی شیوا دارد و قدمی راسخ و عزمی سمج!

و صد البته از کلبه ی بزرگوار مدیر فرهیخته ی وبلاگی فرهیخته تر و معناگراتر در محیط فرهنگی محل.

بعد هم از جناب نگاه که نگاهش، هیچ و اصلا" و ابدا" دو چشم بی سو!! نیست و هر چه دید دارد و در معرض دیدش است را بی تلسکوپ رصد می کند و با دامنه به میان می کشاند و خود به میدان می آید و مانند فردی که گویی صف و ستاد هر دو را آموخته است، می آموزاند و می آمیزد.

آنگاه از جناب عارف آهنگر که دامنه و او در دل باخبرند چه ها بر آنها می گذرد و چه مُعین اند به هم و چه آشنا و انیس اند هم.

و آشکار سازد دامنه تشکر خاص و خاصش را از جناب یک دوست که در تمیز میان دامنه خوانان و دامنه خواهان مثل چشمان عقاب دور نگر است و خبره و خیره.

و بیشتر هم از آن تعداد کسان خوش طینت و غیرحسود و غیرذوق زده ای که در سیستم های پرسرعت مثل نور تلگرام و وات سپ و وایبر و پیامک، دل صاف شان را بر ذهن و عین دامنه روشن ساختند و هویدا و مشتعل.

بویژه از آن جوان خوشنام سید عزیر و خوبی که در تلگ رام دامنه با همه ی خلوصش نوشت: " سلام کربلایی. قضیه خداحافظی دامنه چیست؟ صدای مختلف در دامنه موج می زند. ظرفیت دارابکلا را خیلی با وبلاگت بردی بالا

و همچنین در اوج همه از جوان بی ریا و خوش نام حاج حسین رمضانی رنگین کمان عزیز که از همه ساده تر و صمیمی تر نوشت بر دل و دامن دامنه در آن پست 1168 دامنه.

و نیز از آن چند عزیزی که نه یک بار بلکه چند بار با گوشی همراه شان در تماس و مُماس، دامنه را همراهی کردند و تقاضا؛ که قید فعلا" خداحافظی دامنه ما را امید داد و منتظر کاشت و هر چه زودتر بیا.

و از هر کسی که در دل با وبلاگ دامنه آشتی داشت و دارد و با خود دامنه همدم است و یا همخواه.

و از کس یا کسانی که دامنه بر اساس قانون فراموشی اسم آنان را در ذهن نداشت و اینجا آشکار نساخت.

و با اجازه ی همه ی شما تشکر اختصاصی نماید دامنه از جناب حجة الاسلام والمسلمین سید حسین شفیعی دارابی خطیب و استاد محترم حوزه و دانشگاه. که متنی مُتقن، مشفقانه و دلنگران و امیدوار و دارای بوی خوشِ خوش سیرتی و دلسوزی برای دامنه نوشت که در سه پست تازه ی آتی دامنه بزودی منتشر می شود.

و نیز نیز نیز ار روح یوسف مزارمان تشکر دارد دامنه که عکس بسیجی اش با دامنه و آسید در پست خداحافظی در زیر، دل را مالامال از انگیزه و آمیختگی عشق و عقل کرد و می کند و خواهد کرد.

دامنه طبق آیه های مهم و بنیادی بالا و مساوی با سه عکس پرمعنای پایین از "نائب الدّامنه" در روز تشییع شهدای غواص گمنام در دارابکلا و جناب "یک دوست" و نیر وفق آنچه در وسط این پست 1169 نوشته است و هر آنچه در دل دارد و در سر سپرده است، برای خود و دامنه خواهان و دامنه خوانان کامیابی یزرگ (فَوْزُ الْعَظِیمُ) می داند که همواره در عبودیت و عبادت الله و در رکاب رسول الله صلوات الله و در معیّت و تبعیّت اهل البیت سلام الله و در عهد شیعه ی علوی و عاشورا و در میثاق شهداء و اولیاء الله. تا بعد. بزودی. ان شاء الله تعالی. کامنت های این پست در ادامه ی مطلب

دامنه. روز دامادی. 31 مرداد 1365

 


ادامۀ مطلب
پنجشنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩٤ ، ۸:٥٥ ‎ق.ظ

پست 1168 : به قلم دامنه : به نام خدا. سلام قلب دامنه به همه ی شما دامنه خوانان، خاصّه دامنه خواهان. با تسلیت شهادت بنیانگذار فقه جعفری حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، به صراحت آشکار سازم که دامنه برای اهداف مقدسی که در سر گذاشته است و پیمان و عهدی که با شهدای انقلاب اسلامی بر ذِمّه دارد و نیز عشقی که به گسترش آزاداندیشی در میان دامنه نویسان و دامنه خوانان سُپرده است؛ 100% بی هیچ تن پروری و خستگی و تردیدی بازمی گردد. در آن متن نیز قیدِ زمانِ فعلا" با رنگ برجسته، نشان همین تعهد دامنه بوده است.

این پست برای اصلاح خبررسانی ناقص و احترام مضاعف به دامنه خوانان انتشار می یابد. نیک بدانیم که ما یک روان هستیم در یک جسم، نه یک جسم در یک روان. پس هستی مان بدون حدّ و مرز است و توقف و رخوَت و رکود و جُمود در آن راهی ندارد. دامنه برمی گردد. آری، بزودی هم بازمی گردد. آن هم با پتانسیلی بسیار بالاتر و عشقی فوق العاده افزون تر. با تمنای دعای خیر. کامنت های این پست در ادامه ی مطلب

در مِه و گردنه و پیچ های بد درجه هم باید با دیدِ مناسب راند! نه درجا ماند. بمانی درمی مانی!


ادامۀ مطلب
دوشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٤ ، ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ

خداحافظ دامنه خوانان

پست 1167به قلم دامنه. به نام خدا. هدف دامنه از تاسیس دامنه، فقط و فقط خدمت به افکار عمومی دارابکلا بود نه خیانت و خصومت و شلوغ کردن. اگر در این مدت دل کسی را درد آوردم، جدّا" حلالیّت می طلبم. و اگر هم دل کسانی را شاید شاید شاید شاد کرده باشم، باز هم نه مغرور که مستمند دعایم. فعلا" خداحافظ دامنه خوانان. ای کتاب، ای جهان و جان من، باز هم برمی گردم به آستانت.

شادمانم که آخرین متن دامنه در دامنه، دریافت خبر و پخش افتخارآمیز آن از یکی از سلسله نویسان محترم در باره ی شهدای گمنام غوّاص و ریز برنامه های تشییع پیکر آن راهبران حیات واقعی مان، بوده است. ای شهدای به خدا پیوسته، دامنه ی غرق در خطاها و گناهان صغیره و کبیره را شفیع باشید که تا جان دارد خون شما را عطر دلش می کند و در میثاق ولایت رهبر معظم انقلاب باقی می ماند نه باغی!

نظر حاج سیدتقی شفیعی: " سلام آقا ابراهیم عزیز. ندا در مازندران بلند است که شهدا مهمان می پذیرند و سفره شهدا پهن شده مانند ماه مبارک رمضان ماه خدا. هر کس هر اندازه می تواند آماده بهربرداری شود. عطر بوی شهد و شهادت بزرگ مردانی با دستانی بسته اما با چشمانی باز که به فرمان ولی فقیه حضرت امام لبیک گفته بودند و به وظیفه دین و میهن عمل کردند هم اکنون در استان ما طنین انداز است. شهدا ما را به مهمانی طلبیدند. کیست این مهمانی را نپذیرد؟! تشکر میکنم از شما زودتر از همه لبیک گفتی جناب دامنه. 

امروز یکشنبه در سطح استان برنامه مهمانی با شهدا بشرح ذیل جهت آگاهی ایفاد می گردد 

1- محور رامسر ، عباس آباد ، تنکابن ، کلارآباد 

2- محور چالوس ، نوشهر ، محمود آباد 

3- محور فریدونکنار ، بابلسر ، جویبار 

4- محور آمل ، بابل ،قائمشهر 

5- محور سوادکوه شمالی وسواد کوه 

6- محور گلوگاه ، بهشهر ، نکا و میاندرود 6 بعدازظهر. همه محورها ختم میشوند به ساری معراج شهدا در پارک موزه دفاع مقدس جنب رودخانه تجن بمنظور تشییع با شکوه در روز سه شنبه مرکز استان ساری. در سالروز شهادت رئیس مذهب مان آقا امام جعفرصادق(ع)

برنامه های میاندرود امروز استقبال از شهدا از مدخل ورودی شهرستان عبور جامخانه تا انتهای روستای بادله راُس ساعت 6 بعدازظهر. 

از سه شنبه 8 صبح مجدداً مسئولین شهرستان سپاه منطقه میاندرود میزبان واقعی شهدا جهت متبرک نمودن روستا ها حدود 15 روستا اسرم، جامخانه، لالیم، کیاپی، انجیل نسام، بادله و 9 روستا از اسلام آباد به طرف دریا. متاسفانه بعلت عدم درخواست مسئولین محلی و پایگاه مقاومت داربکلا افتخار مهمانی شهدا را کسب نکردیم. سه شنبه تا جمعه شهدا روستاها را متبرک خواهند نمود شب جمعه شب دعا وداع و زیارت و روز جمعه ساعت 10 صبح تشییع پیکر شهدا در شهرستان به مرکزیت سورک و دفن ابدان خوش نامان تاریخ در پارک الغدیر.»

بازگشت از جبهه سر مزار دارابکلا  آخر اسفند 1364 با لباسی که در عملیات والفجر8 در فاو عراق بودیم: از راست : سید علی اصغر شفیعی دارابی. حسن صادقی محلی. دامنه. روانشاد جانباز جنگی یوسف رزاقی


ادامۀ مطلب
یکشنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩٤ ، ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ

پست 1163 : به قلم ناشناس : به نام خدا. متنی رسیده از جناب ناشناس که در آن بسیاری از سلسله نویسان دامنه را با دیدگاه خود توصیف و تحلیل شخصیتی کرده است از جمله وب دامنه و خود دامنه را. ضمن سلام و سپاس با هم متن شفاف و بی پرده ی ایشان را می خوانیم. دامنه در بخش مربوط به خود پاسخ وی را مثل خودش با صراحت و البته مبتنی بر مقتضیّت می نویسد:

سلام بر شما مطالب در وبلاگ با محتوا و به قول شما طوفان فکری خوبی ایجاد می کند. دکتر شفیعی مطالب دکتر شفیعی بسیار اموزنده و برامده از عمق جان یک نوسنده ماهر که وقت زیادی در جهت روشنگری می گذارد.

اقا اسمعیل هم خیلی تندروی دارد و این تندروی ایشون باعث میشه اثرپذیری نوشتهاشون افت داشته باشه.

اقا سید علی اصغر دارای نظم مثال زدنی در نوشته هایشون هستند که با خواندن مطالبشون انسان به آرامشی خاص میرسه. متعادل نویسی.

آزادی بیان زیرک و نکته سنج و مشرف به مسائل روز سیاسی.

مهندس عبدی هم نوشته های خوبی داره ولی میبایست ذوق بیشتری در نوشته ها برای جلب خواننده خرج کنند.

جناب تنسر دارای گرایش فکری اصلاحات ولی خیلی نرم و متعادل همچون اقا سید علی اصغر، انسانی عالم به همه مسائل که به نظر بنده ایشون روحانی باشند.

جناب رنگین کمان هم حاجی بی ریا.

ولی شما اقای طالبی؛ زیرک، باهوش، اِند پیچوندن، روانشناس و انسانی سالم و انقلابی. اگر چند با بعضی از تفکرات شما مخالفم. نظر من در مورد گرایش شما اینه که راست متمایل به چپ هستید البته ببخشید روک میگم.

وبلاگ دامنه و اما در مورد وبلاگ دامنه اینکه خیلی شلوغش کردید. اگه برید به وبلاگ قله بصیرت همون اول یه نگاه که به مطالبش میکنید یه آرامشی به آدم میده. ولی شما هنوز نتونستید این آرامشو تو دامنه ایجاد کنید. خصوصا نظمی که در وبلاگ قله بصیرت وجود دارد استفاده از قالب وبلاگ خوب طوری نشه که وقتی خواننده وارد وبلاگ بشه سردرگم بشه.

البته آهنگ های وبلاگتون خیلی خوبه؛ جدا از بعضی از اهنگ هایی که با توجه به سابقه انقلابی شما از شما انتظار نداشتیم. های لایت کردن زیاد نوشته ها در یک پست هم از جذابیت متن میکاهد پس بهتره که نوشته ها رو رنگ بندی در چند دسته قرار دهید. ببخشید که مصدّع اوقات شریف شدم. فعلاً.


پاسخ دامنه: سلام جناب ناشناس. ادامه می دهم پاسخم را بزودی.
شنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٤ ، ٦:۳٦ ‎ب.ظ

پست 1162 : به قلم بی نام: به نام خدا. این متنی ست از یک کامنت گذاری که اسم و مشخصات خود را در بالای آن درج ننموده است و با روش بی نام و نشان، دامنه را مورد انتقادات سخت خود قرار داده است و دامنه را با ذهنیات و ظنّیات خود به حرف هایی خاص!! متّصَف ساخته است. ضمن سلام گرم به ایشان و سپاس از روحیه ی صریح شان؛ با هم آن را می خوانیم. پاسخ دقیق و بی پرده ی دامنه خطاب به وی نیز در ذیل متن می آید:

«دامنه عزیز سلام. با ارزوی سلامتی برای شما و برادر محترمتان جناب دکتر شیخ باقر و خانواده محترمشان. امید که در هر جای این جهان گیتی هستند موفق و سربلند باشند. دامنه عزیز این روزها حال و هوای وبلاگ شما دل چسب نیست. حرف من نیست، حرف بسیاری از دامنه خوانان است. صفحه های وبلاگ شما شده وسیله ای برای خط کشی ها و خط بازی ها و همچنین خصومت ها و کینه توزی های شخصی بعضی ها.

صفحه به صفحه وب شما شده دیدگاه ها و نظرات سه چهار نفر خاص. که هدفی جز توهین و اهانت به هم را ندارند. باور کنید خسته کننده شده. دامنه جان من و بسیاری از دامنه خوانان با مطالبی همچون ستون قلم اسید عزیز حال میکنیم و پر از احساس میشویم. و از سخنگاه یا سنای دکتر حاج سید حسین شفیعی در پیرامون مسائل عرفانی و خداشناسی و نقل احادیث و آیه های پر معنای قرآن بهترین بهره مندی را کسب خواهیم کرد. حتی از دیدن البوم عکستان و خاطرات به جا مانده آن که این روزها کمتر به نمایش میگذارید.هم روحیه مان عوض میشود... حتی از مطالب و نگارش های شما سرور عزیزم از لیف روح ها و فرهنگ لغت ها و بسیاری از مطالب شیرین و زیبای شما هم بهترین استفاده ممکن را کرده و دلشاد میشدیم ولی حیف.....

پیشنهادم به این عزیزان که برایشان احترام قائلم اینه که از این همه قدرت نوشتار و قلم و گفتار زیبایشان در راه بهتری استفاده کنند. نه تخریب و توهین به دیگران. هر کس به عمل خویش است. و آبروی انسان دست خداست نه خلق خدا. با پوزش از شما که شاید گستاخانه نگاشته باشم. بدرودتا بعد.

پاسخ دامنه: جناب بی نام سلام که نمی دانم ذُکوری یا اُناث؟ هر کدام باشی هیچ فرقی  نیست. حمله های خودت بر دامنه را در نوازش هایی قلقلکی، نَمدمال کردی که دامنه دلخور نگردد!؟ ولی دامنه مقتضیات سنجی ست که مثل تو از آن سر در نمی آورید. بله مقتضیات سنج، اما نه به فَرطِ ذوب حقیقت در کوره ی مصلحت. حالا با این مبنای فکری دامنه که یکی از مبانی لایتغیّر اوست؛ بخشی از پاسخم را بیاب: 1- گفتی فضای دامنه دلچسبادامه ی مطلب بی نام : دلچسب نیست برای شما و به قول نقلی خودت " بسیاری از دامنه خوانان ".  دلچسب نبودن امری نسبی ست لذا هرگز نمی توان در آنِ واحد همه را نسبت به همه چیز مایل نگه داشت. چیزی که در کامنت آسید هم تصریح شده است. اما شما از کدام روش تحقیق و متدولوژی بهره گرفتی و دست به پژوهش و پرسشنامه ی میدانی زدی و به ضرس قاطع رسیدی و قید کثرت " بسیاری از دامنه خوانان " را می گویی و دل خودت چسب می زنی؟ شاید واژه ی " بسیار " را زیاد متوجه نیستی که در نوشته های داورگرایانه، این قید کلی، اعتبار علمی ندارد به قول ریموند کارل پویر، جز در منطق جبرگرایانه ی مارکسیستی. که البته مثَل است و بر مثَل دامنه مناقشه نکن.

2- نوشتی دامنه " وسیله ای شده "  برای خصومت ها و خط بازی ها و کینه توزی ها. می پرسم وقتی در یک وبلاگی به جای منطق تک صدایی مونولوگی، شیوه ی مسموع و ممدوح و عقل پسندانه و خداگرایانه ی چندصدایی دیالوگی باب شده است، این می شود وسیله ای برای کینه؟ برای خط کشی؟ برای خصومت؟ این علامت کثرت و حضور همه ی افکار و صداها و گرایش هاست نه به تعبیر اشتباه شما، خصومت. دامنه در 26 مهر 1392 روز عید غدیر هم که تاسیس شد شعارش بود: عرصه ای متنوع. که از سال قبل همان شعار تقویت شده و مدتی ست دامنه شده است باشگاه آزاداندیشی دامنه خوانان. آیا این پسرفت است یا پیشرفت؟ خصومت است یا آزاداندیشی؟ بگذرم که وقت تفصیل ندارد دامنه. وقتی در وبلاگی 17 سلسله نویس و با آمدن مجدد جناب آزادی بیان 18 سلسله نویس اجتماع کردند و هر کدام حرف های ترجیحی و اعتقادی و سیاسی و حتی بهداشتی و طنز و شعرسُروده ی خود را عرضه می کند و دامنه هم ضمن انتشار نوشته های منظم 25 گانه ی غیر تعطیل بردار خود؛ نوشته های آنان را هم منعکس می کند با شوق و فخر، آیا این خصومت ورزی ست یا طوفان فکری؟ بله اگر صدای صداهای مردم و سلسله نویسان تو را اذیت می کند شما کمی به خود بیا و درون تکانی کن؛ نه دامنه به ذوق تو ایستا بزند و درجا بماند!  

3- اگر طبق منطق شما بود همین پست شما که دامنه با اشتیاق و از سر آگاهی بخشی منتشر کرد و پاسخ آزادانه نگاشت، پس نمی بایست انتشار می یافت چون به هر حال نوع نگاه تو علیه ی دامنه و بقیه ی سلسله نویسان نقار تولید می کرد و خصومت و کینه! ولی دیدی متن را بی هیچ سانسوری پست کردم و نه تنها خط کشی نشد بلکه به شفافیت افزود. به هر حال فرق است فضایی که یک نفر در وبلاگ حرف بزند یا چندین نفر. ذوق و تنوع ایجاب دارد که دامنه چندصدایی پیش برود نه تک صدایی. از اول هم دامنه همی مشیء را داشت. اگر برایت قبول این ادعای دامنه سخت است کمی فرصت بگذار و دامنه را باز هم مدتی مرور کن از 26 مهر 1392 تا اکنون. خواهی دید که در آن همه ی نوع نگاه بوده است خصوصا" در بخش کامنت که بیشتر زمان یک میدان مانوری برای افکار بود. به یادت آورم برای مثلا یکی از پست ها 225 کامنت واصل شده بود. دامنه به شما بگوید با کمترین خستگی قادرم دامنه را در سه چاپ صبح و عصر و شب به تنهایی فقط با قلم خودم با 25 موضوع پیش ببرم ولی آیا این اساسا" کاری صحیح است؟ پس بگذار همه ی اهل قلم در دامنه ولو آن که کسی مسائل پیش پا افتاده ی رویدادهای محل را می نویسد، سهمی در ارائه داشته باشند.

4- اما مرقوم کردی نوشته های دامنه مثل لیف روح و فرهنگ لغات و آلبوم و خاطرات و بسیاری دیگر و... را می پسندی و دلشاد می شوی. از شما می پرسم آیا هنوز شده که دامنه حتی در اوج ترافیک متن های سلسله نویسان و بعضی از وقت ها حاشیه سازی های برخی کسان! در فضای دامنه، آن موضوعات همیشگی اش را تعطیل کند؟ هنوز نشده لیف را در دوشنبه های هر هفته تعطیل کرده باشم. در همین چند روز دو قسمت فرهنگ لغت نوشتم یکی " کهیتک کلّه " و یکی هم  " تَه خانه بِن ". پس داوری را درست بکن جناب بی نام. حتی آنقدر از دامنه دوری داشتی اسم خودت را به خود دامنه هم نگفتی؟ تا همین جا حرفم را می بندم. در پناه خدا باشا و گوش بدار به چند صدا. 
کامنت های این پست در ادامه ی مطلب


ادامۀ مطلب
شنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٤ ، ٤:٠٦ ‎ب.ظ

پست 1161

به قلم جناب روزگار 2 : به نام خدا. این نوشته ی " روزگار " در باره ی شهدای گمنام. ضمن  سلام صمیمانه با هم می خوانیم آنچه روزگار قلمی کرد و نوشته اند:

"با سلام خدمت برادر گرامیم آقای طالبی و دامنه خوانان محترم. سلام بر شهدای عزیزی که رفتند تا بمانند و نماندند تا بمیرند. و سلام به آنانی که پلاک شان را از گردن خویش درآوردند تا مانند مادرشان حضرت فاطمه ی زهرا (س)گمنام و بی مزار بمانند. خالصانه آمده‌ایم تا زیارت تان کنیم و با دل‌ های خسته اما امیدوار، خدا را در این مکان اهورایی با بغض‌های شکسته فرا بخوانیم و بگوییم که: ای شهدا، ما شما را فراموش نکرده‌ایم. اصلاً مگر حماسه، شهادت، هویزه، طلائیه، بستان، صدای غرش توپ‌ها، حسین فهمیده‌ها و باکری‌ها، چمران‌ها، آوینی‌ها و ... فراموش شدنی هستند؟ نه، ما آمدیم تا بگوییم که شما در روح و باطن ما جای دارید. آمده‌ایم تا بگوییم هان ای عاشوراییان! عاشورایی دیگر در پیش است. آمده ایم تا حوار بزنیم: هان ای شهدا، راه شما، اندیشه شما و تفکر شما در روح و روان جامعه ایرانی جای دارد.
ای شهدای گمنام و ای غلطیده‌ شدگان در سُرب‌ های سرد و سنگین که به عشق مام میهن و انقلاب و اسلام، سر بر سودای عشق گذاشتید، اینجا کجاست؟ ما کیستیم!!؟ شما که بودید؟ و کجایید؟ بر مزار کدامتان بگرییم که بغض امان نمی‌دهد، بگرییم، گریه مگر دوا کند... می‌گرییم اما زهی تاسف که گریه نیز دوا نمی‌کند ... کاش که دروازه ی شهادت باز بود و ... "
شنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٤ ، ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ

پست 1159 : به قلم اسمعیل 6 : به نام خدا. این متنی ست از سوی جناب اسمعیل که به دامنه واصل گردید. با هم می خوانیم. دامنه نکته ای داشت در انتها و یا در امتداد کاره در آینده می گوید. ضمن سلام به جناب اسمعیل با هم مرور می کنیم:

«سلام جناب دامنه مهم نیست که سلسله نویس باشم یا خواننده، بنده فقط قص بازگو کردن بعضی از حقایق را دارم، حال مخاطب بنده ممکنه شاه و گدا و رهبر و ... باشند. بنده هیچگاه دنبال گرفتن نمره از دامنه خوانان نبوده و نیستم، برای من مهم اینه که خداوند بزرگ چه نمره ایی را به من می ده زیرا فقط و فقط ترس از خداوند را بر دل دارم و لاغیر. بنده نگفتم کسی حق نوشتن ندارد چون در آن صورت می شوم آق محمود که شیوه دیکتاتوری را در پیش گرفته بود و قهر را ستون دفاعی خویش قرار می داد. فقط نوشتم هر کسی هر آنچه که می نویسد اول خود به آن عمل کند و بعد از دیگران بخواهد. جناب دامنه میشه من نماز نخوانم و دیگران را به نماز خواندن ترغیب کنم؟ مگه میشه؟ مگه داریم؟

بنده نمی توانم ببینم که از نقاط مختلف شهر و دیار آب آشامیدنی فوران می کند و همه 

بی خیال باشند، بعد بیاییم سمینار آب برگزار کنیم و عکس یادگاری بگیریم و میوه تناول کنیم. جناب دامنه و دامنه خوانان واقعا از این گونه سمینارها چه سودی بردیم آیا جلوی هدررفتن آب را گرفتیم؟ اگر گرفتیم پس چرا آب شُرب را می بینیم که به جوی فاضلاب ریخته میشه اما مسولین و شورا کاری از پیش نمی برند؟

جناب دامنه بنده زین پس کسی را که خود را ترسو می داند و تاکید می کند که حقیر و ترسوست چرا باید شجاع لقب دهم. جناب دامنه شما بنویس مرحوم رزاقی برای محل خدماتی را انجام داد قبول یا بنویس مرحوم آقا دارابکلایی خدمات زیادی برای دارابکلا انجام داده باز هم قبول، چون به وضوح مشاهده می کنیم و خدا بیامرز می دهیم، اما کسی که کاری نکرده را ننویسیم خدمات زیادی انجام داده، شاید هم من ندانم چه کسی چه ها کرده چون نمی دانم باید توهین قلمداد بشه؟ خوب کارهای انجام شده را رصد کنید تا همه بدانند.

جناب دامنه اینکه آسید حسین با پسوند دکتری توانسته فضای سنگینی را ایجاد کند آیا تا قبل از آن چطور بوده؟ هنوز در خاطرات وجود دارد آن ... . جناب دامنه شما بنویسید جناب آسید حسین خدمات زیادی برای محل انجام داده، اما وقتی که نمی دانیم چه خدماتی بوده و تا به حال رویت نشده می شیم آدم بده؟ البته در باره جناب ایشان هم در وقت مقتضی خواهم نوشت. جناب دامنه همه ما که نمی توانیم مثل استاد تنسر و آسید خندان و مهندس و دیگران باشیم اینان تبحری والا در فکر و قلم دارند. جناب دامنه بنده نمی توانم ببینم نماینده یا شورا در یک شهر و روستا با هزاران طرفند در موقع نیاز مردم را ساده بنگارند و به مقاصد خویش که رسیدند حاجی حاجی مکه بشه و الآن دو باره سر و کله شان پیدا بشه. جناب دامنه بنده تحمل این را ندارم که روحانیون محل از ... همین مردم استفاده کنند و حداقل نتوانند برای بهترین ماه خدا (رمضان ) یک خط یا یه جمله برای دامنه خوانان بنویسند آیا واقعا جای نوشتن نداشت که بهانه مشغله کاری و درس و ...را می آورند.

جناب دامنه نوشتی که به موضوعات مهم بپردازیم ایا مگه همین چند وقت پیش نبود که سوالاتی را مطرح کردم و شما به خودتان گرفتی و گفتی مگه من پَخمه یا بیسوادم، و جواب سوالات را دادی ( البته جواب چهارمی مانده بود برای حضرات که هنوز بی پاسخ ماند) من نه تنها در مورد شما، که استاد و دانشمندی بماند، حتی در مورد هیچ فرد بیسوادی هم چنین طرز تفکری ندارم.

جناب دامنه من عاشق کسانی هستم که مطالبی بنویسند که به مذاق بنده خوش نیاید چون می توانم یه چیزهایی را یاد بگیرم من باب تجربه، و اصولا با بَه بَه و چَه چَه کردن زیاد حال نمی کنم. 

جناب دامنه اگر همه جا نوشتم جناب دامنه منظورم شخص شما نبوده بلکه همه دامنه خوانان بوده، و از همین جا عرض می کنم که مخلص همه دامنه خوانان: آسید، تنسر عزیز، روزگار، مهندس عبدی، آق تقی، رنگین کمان، آزاد دارابی، آزادی بیان، ناشناس، دارابی1، نگاه، زیتون سبز، میم مثل من، و .... و به خصوص روحانیون جلیل القدر و عزیز هستم.

از این جا ره به جایی نیست

جای پای رهروی پیداست

کیست این گم کرده ره؟

این راه ناپیدا چه می پوید؟

مگر او زین سفر، زین ره چه می جوید؟

(دکتر علی شریعتی)

برادر کوچک شما اسمعیل. تا وقتی دیگر بدرود»

پاسخ آسید به جناب اسمعیل: «سلام. خنده  انسان را مهربان می کند! مهربانی از راست بودن ،بهتر است. به اسمعیل و دیگر دوستان هم سلام می دهم. تحلیل محتوای متن جناب اسمعیل، رویکرد آزادانه است به پدیده ها که در متن فلسفه اجتماعی قالب قاعده "سرمایه اجتماعی ای که اندیشه های آزادانه" را دارد

1- آقای اسمعیل و دیگران حق دارند، از طبع تفکرات و باورهای شان بگویند.

2- قالب حضور اسمعیل، قالب جنبش های مستقل دانشجویی است.

3- به عنوان روشنفکر بر لبه تیغ راه می رود!

4- مواضع دیگران شاید هیچ تاثیری برداشت هایش ندارد.

5- سعی می کند، وجود هیجانی داشته باشد و به حد و مرز متن و موضوع مخاطب، نمی ماند.

به نظر من از محسّنات یک نویسنده است در زمان خاص وم وضوع موردی! برای گذر از حداقل 5 مورد فوق روش های مناسب تری وجود دارد. من اعتقاد ندارم که همه مخاطبان را باید راضی نمود اما برای گفتگو نباید از متن و موضوع به حاشیه رفت. داوری و برداشت آزاد، اولین حق مخاطب است که باید به آن احترام گذاشت چون احترام به شعور دیگران است. کامنت های این پست در ادامۀ مطلب

 


ادامۀ مطلب
جمعه ۱٦ امرداد ۱۳٩٤ ، ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ

پست 1157 : به قلم تنسر 25 : «متنی با حس عرفانی از حرم آقا امام رضا ع و شهدای گمنام در کوهسنگی مشهد " به نام حضرت حق . سفر به دیار معرفت ( ولایت عشق ) مسافت طولانی به عشق دیدار یار و طیّ طریق این مسافت. موقعی که گنبد طلائی از دور چشم را مات و مبهوت جمالش منورش کرده،

زبان خواسته یا ناخواسته به بوی خوش صلوات بر محمد و آل اش به جوشش و خروش می آید و مکرر به نغمه سُرایی می رسد و می نالد و می نوالد. و به محض قدم بر سنگ فرش های حریمش به تکاپو می آفتد و با ذکر حق تعالی و با گام های آهسته در صحن و سرای جمال حضرت دوست و عظمت خداوند را در درون وجود خویش تجلی می نماید و در این صحن و سرا با عاشقانی دمساز می شوی که بدون هیچ تبلیغ و فراخوانی تجمع عاشقانه و با خلوص درونی خویش دارند. نه ریا و نه عُجب در اینجا در این میعادگاه عشق هیچ نوع حکمرانی ندارد.

حضور این عاشقان نه به امید این که در این مکان تجلی یابند که از قید و بند گزینشی برخودار شوند، یا اینکه قضاوت دیگران را در پی داشته باشند به شخصیت افراد، یا بهتر بگویم اینکه در این مکان ریا و تظاهر و خودستانی معنی ندارد، هر چه هست همه از سر عشق و وارستگی ست و دلدادکی ست به ولیّ امر خویش و امام و راهنمای خویش.

حال که می نویسم موج جعمیت را که می بینم، یکدفعه تمام فکر و حواسم به نقطه ای متمرکز گشته که حضرت ابوالحسن علی بن موسی الرضا (ع) وارد نیشابور شده بودند. و مردم با اینکه امام شان را ندیده بودند فقط وصف امام را زبان به زبان در خود بازخوانی کرده بودند، در روز دیدار با امام، پابرهنه، سر از تن نشناخته و به دیدار امام شتافته و تجلی عشق ولایت را به نمایش گذاشتند و امام در جواب محبت محبّانش، حدیث سلسلةالذّهب را برای عاشقانش هدیه نموده است. بله موقع نماز جمعیتی که با اخلاص بندگی خدا را بجا می آورند، گروه گروه جمعیت برای تجلی نماز جماعت از هر نژادی و هر طائفه ای در کنار هم، وحدت و یکدلی انسان مسلمان را برای عبادت خدا متجلی می سازد.

وقتی کنار ضریع با طُمانینه و اخلاص به آقا و مولا خویش سلام می داریم و سلامی که از اعماق وجود و در نفس درون آدمی به زبان جاری می شود یقینا جواب سلام آقا را اگر با گوش دل بشنویم، خواهیم شنید علیکم سلام را. زمانیکه آدمی در این مکان مقدس و رحمانی، امام را ضامن و شفیع خود و خدای خویش قرار می دهد یک حس خاصی به آدمی دست می دهد که آن خواسته در حال برآورده شدن است و درسته که خداوند هر لحظه و هر زمانی به احوال ما اگاهست ولی آنجا و در آن مکان رحمانی نگاه و نظر خداوند نوع دیگری است. به هر حال در فضای رحمانی، خواسته رحمانی، شفیع و ضامن رحمانی و از همه مهمتر خداوند رحمان، تجلی بهشت رحمانی خداست.

سر از سیرها به یکی از مکانهای مقدس که امروز جایگاه چند تن از شهدای گمنام که یقینا جاویدان نام هستند مرا در وجود عرفانی خودشان غرق نمودند و این مکان جز کوهسنگی نمی باشد که در بالاترین قله، این شهدا براحتی آرمیده اند یا نه، با دغدغه های که جامعه با آن دست و پنجه نرم می کند خود این شهدا را دلسوزانه جامعه پنداشته که در بعضی مواقع به نحوی از این شهدا بصورت ابزاری استفاده می شوند و یا اینکه نوعی به سیاست بازیه ای بعضی که جسم و بی جان شان برای خویش نُقل و نوایی طلبیدند و یا بر بی حرمتی به مردم و خوردن اموال مردم به نام زیبنده اختلاس چندهزار میلیاری را به وضوح نمایه می شود.

در اینجا و در این مکان در نوک قله این کوه کاملا سنگی که از حکمت های حضرت باری تعالی است، یک فضای عرفانی وبا نسیم ملایم ولایت عشقمشام آدمی را سرمست به معرفت الله می کند. در اینجا به معرفت عزیزانی در جلوی چشم آدمی مجسم می شود که چرا برای این شیفتگان ولایت بارگاهی که در خور و توجه آنها باشد طراحی نشده، یک لحظه سکوت، به سنگ قبرها ( در عکس زیر ) خیره می شوند به یاد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در ذهن آدمی تداعی می شود که این بزرگواران خواسته عینی شان بود که همچون مادرشان حضرت فاطمه (ع) بی قبر و بارگاه باشند. چون این رهروان ولایت، جاویدان نام، در مصاف دفاع از نوامیس این مرز و بوم و شرف و خاک ایران در مثابه ی کربلا و ایثار و شهادت بهترین مخلوقات خدا در روی زمین را به عینه با چشم دل بازبینی نمودند. درود بر همه شهدا در راه خدا و دین و مهین، درود بر همه جان باختگان جاویدان نام ایران زمین. درود بدرود.»

متن دوم جناب تنسر در باره ی شهدای گمنام غوّاص: و این هم  متن دوم تنسر در باره ی شهدای گمنام غوّاص که روز یک شنبه 18 مرداد در سورک تجلیل و تشییع می شوند:

درود بر دامنه و دامنه خوانان گرامی درود بر شهیدان و حماسه سازان ایران عزیزم. درود بر غواصان 30 سال در غربت. درود بر پای ذلالشان. عبور قدّیس گونه و عطر آگین شان شهدای غواص از منطفه میاندرود. از همین جا گریه ام را بر مظومیت سان بر چشمم جاری نمودم و به عشق دیدارشان سر از سر نخواهم شناسم.

من با وجود با آنها دیدار می نمایم چون نمی خواهم از آنهایی باشم که از مظلومیت شان و اخلاص شان استفاده ابزاری نمایم و نمی خواهم مثل کسانی باشم که از برکت این عزیزان استفاده سیاست زدگی خویش کنم. نمی خواهم به دور از غوغاسالاری با آنها نجوا کنم درود بر پیکر پاک ومقدس تان ،درود برپدر ومادرتان که همچون شما مقدس را در دامان مقدس شان پرورش دادند درود بر شما.»

مشهد. مزار شهدای گمنام در کوهسنگی. ستیغ کوه. عکاس: دامنه 1393

جمعه ۱٦ امرداد ۱۳٩٤ ، ۳:۱٠ ‎ب.ظ
پست 1154
به قلم تنسر 24 : به نام خدا. متن زیر با عنوان " احتیاط شرط عقله " نوشته ای از سرِ سوز و از دلی سوزتر که از  قلب جناب تنسر بر جان دامنه  نازل شده است. چه بگوید دامنه که این همه دلسوزی و محبت های بی نظیر را می بیند. آن هم از کسانی که دامنه از خودشان به خودشان دوستدارتر است. تنسر عزیز بسی ممنونم. نظرت را مورد توجه و دقت قرار می دهم و بر روی آن تفکر می کنم که خدا چه خواهد. از این همه دقیقه و دغدغه ی قلبی ات ممنونم. خیلی بزرگواری و تیز و روشن و جست و جوگر. هزاران خنده های آن چنانی ام هدیه ی تان:
احتیاط شرط عقله سلام جناب آقای دامنه. "ضمن قبول طاعات و عبادات و بندگی به درگاه ایزد منان. با عرض معذرت. خواستم مطالب خاصی خدمت تان عرض کنم، ببخشید. مطالبی که در خصوص سازمان مجاهدین خلق داشتید، فعلا" صلاح نمی دانم در خصوص اینها حرفی گفته شود و شما که متعلق به قشری از جامعه هستید و با بقیه در ادامه ی مطلب

ادامۀ مطلب
جمعه ۱٦ امرداد ۱۳٩٤ ، ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ

پست 1153

به قلم دامنه : قسمت 29.  تَه خانه بِن. به نام خدا. تَه خانه بَن همون سرداب است. زیر زمین. دَخمه. جایی ست در زیر خانه های مسکونی و یا کمی دورتر در گوشه ی حیاط خانه های روستایی. این که ته خانه بن را مورد توجه قرار داد دامنه، از این روست که در آن چیزهایی ست که شنیدنی و خواندنی ست. البته گذشت آن زمان های شیرین که هر خانه ای زمانی یک خانه ی کاملی بود که ته خانه بن می داشت!
حالا چیچی ها هست توی ته خانه بن؟ من مقداری را ردیف می کنم البته به زبان کنایه و متلک:
1- موتور ارّه می خواستی؟ اونجه کته!
2- شقّه می خواستی اونجاست، یعنی همون توتون شقّه که یادش و نامش ضجّه است برای زنان روستا.
3- چَمی می خواستی؟ اونجه! تا بری توش برگردی کوشه! می گیری و تن و جسمت یسره می شه خارش و کوش و یرَگ برَگ.
4- چیچم هِم تَه خانه بن کته. یعنی نوعی گندم و جو که آرد توی مغزش نیست و خوراک دام است و بز و برّه.
5- کک و اسپیچ هم هست چون یک طرفش غازکالی ست و یک طرف دیگرش مخفی گاه و تاریک زندون.
6- چوب قاچاق و انار و پیاز و آغوز و بِه و مرغانه و بزکاته و گوساله و منگوه هم اونجاست.
7- مال برخی ها که اساسا" سیمک بو می داد. می رفتی و برمی گشتی 100% حتما بودار می شدی.
8- ته خانه بن برخی ها چنان گند تعفّن می داد حوالی نمی تونستی بری. از چو و هوکا و بپیسّه کدو و لمه و خنزرپنزر و همه چیز اونجا ولوو بود و تلمبار و حتی سالی یک بار هم تمیز و سرکشی نمی شد که نمی شد.
9- خسته شدم بقیه را شماها بگین؛ ای مدرن ها که دیگه با این معماری خانه های به اصطلاح مدرن و اُپن و واز واز، نه تَه خانه بن است و نه سرداب  و نه مرداب. که تراس دارید و بالکن و هواخور و مطبَخ و  نیز سیگارکش خانه!!
متن افزوده ی مهندس عبدی:  سلام. ته خانه بن چه چیزا که نکدّیه؟ توتم سَم و شَته دوا از ریدومیل و آمبوس و پریمور تا لیسک دوا 
از بیل و هوکا تا زنبیل و سطل و لمپا
از تور و دره تا پوک و چکوش گرواز
از لمه تیکه تا کوب و حصیر 
از سیم خاردار تا سیم توری 
از کهنه لوه و سمبار قوری تا کهنه تشت ولگن
از کهنه بشکه تا نفت چلک 
و خلاصه کلی خنزر و پنزر 
کبلاقا من در ته خانه بن داربکلا بدیمه جان

ادامۀ مطلب
جمعه ۱٦ امرداد ۱۳٩٤ ، ۸:٥٥ ‎ق.ظ
پست 1152

به قلم حجت الاسلام سیدحسین شفیعی دارابی 9 : به نام خدا. متن زیر بخشی دیگر از نوشته های خوب و تحقیقی جناب آق سید حسین شفیعی ست در باره ی ابوتراب بودن حضرت علی (ع) که دامنه بر اهمیت آن در بحث آسیب شناسی مسجد دارابکلا تاکید کرده بود، و حالا که جناب ایشان به آن متن دامنه پرداخته و چند نقد نیز تبیین کرده، این مفهوم را مورد توجه شان قرار دادند و بر تک جمله ی دامنه، یک مقاله ی مستند تاریخی افزودند. دامنه ضمن ابلاغ سلام و عرض خداقوت جانانه به ایشان، یادآوری می کند که از این متن بهره ی معنوی و لذت درونی برده است. شما هم بخوانید محظوظ می شوید:
"تکملة «جوابیّة دامنه به قلّة بصیرت» (قسمت سوّم) تبیین وجه تسمیة امام علی علیه السّلام به «ابوتراب» قم: حوزة علمیّه، سیّد حسین شفیعی دارابی. بنام پروردگار بصیر و دوستدار اهل بصیرت. سلام به مدیران محترم دو وبلاگ ارجمند «دامنه» و «قلّة بصیرت» و همة خوانندگان عزیز نوشته های اینجانب در این دو وبلاگ. در فراز پایانی از بند دوّم «جوابیّة دامنه به قلّة بصیرت» آمده است: « خاکی بودن آنقدر مهم است که آن حضرت، بقیه در ادامه ی مطلب

ادامۀ مطلب
جمعه ۱٦ امرداد ۱۳٩٤ ، ۸:٤۸ ‎ق.ظ
پست 1151

به قلم دامنه : به نام خدا. در زیر ابتدا سه متن مجزّای سه سلسله نویس از میان 16 سلسله  نویس عزیز دامنه را می خوانیم و سپس اگر تمایلی بود پاسخ دامنه را هم مرور کنید با تشکر و ارادت تام و خاص به شما دامنه خوانان عزیز و بزرگوار:
متن حاج سیدتقی : سلام آق ابراهیم عزیز و آقا سید جلیل القدر و همه دامنه خوانان گرامی سید آقا خیلی عالی اَسفار 20 گانه را که در ارتباط با حُب نفس، جاه طلبی و قوهْ سرکش درونی انسانهای کم ظرفیت و ... است ارائه نمودند و شاقولی برای سنجش از یک دانشمند غربی به دست دادند. ( دامنه: اشاره است به پست 1148 در ستون قلم آسید با عنوان: بیست ویژگی بی شعورها ) امام اول ما حضرت علی (ع) فرمودند سخن خوب ( عمل خوب ) را از هر کس که باشد پذیرا باشید: اُنظر الی ماقال و لاتنظر الی من قال. و همچنین امتنان از فرمایشات جناب مهندس عبدی و ارادت و دوستی چندین ساله و به نوعی فامیل سببی با بزرگواری و متانت درس حرمت نگهداری و جبران، شاید سوء برداشت به ما عنایت فرمودند و این داده خود در مکتب اسلام و فرهنگ بومی ما بوده و هست و مثل آن کامنت گذار محترم ..!!!.. کی بود کی بود نکردند. 
متن آسید علی اصغر: سلام خنده را بیشتر می پسندم تا...! آقای حاج سیدتقی شفیعی به بنده لطف دارند و برای همین از ایشان تشکر می کنم. پارادوکسیکال رفتاری ( دامنه: یعنی تناقض نما ) جناب اسمعیل جوان هر دم آشکارتر می شود و در گفتمان ( دیسکورث ) که عبارت است از بکارگیری واژه های که رابطه خویشاوندی با مخاطب داشته باشند ؛ با دیگران انگار لج می نمایند. آقای شفیعی و من و هر کس دیگر حق بیان و نوشتن دارند تئوری پردازی کنند، آرمان گرایی، آمالی است که همواره انسان بدان دست نمی یابد اما در ذهنش با آن زندگی می کند. و نیز همه در این زمان برای خویش لالایی می خوانند و اگر نخوانند عیبی نیست. اما باید بدانیم در اندیشه ورزی بن بستی وجود ندارد! از نکات همه بهره می برم و آرام لبخند می زنم.
متن جناب اسمعیل: سلام بر دامنه و آسید همیشه خندان. جناب آسید بنده هیچگاه از روی لج و لجبازی نه می نویسم و نه می گویم و نه تصمیم می گیرم، اینو آنهایی که بنده را می شناسند خوب می دانند، شهامت معذرت خواهی از اشتباهاتم را از همه دارم، اما این دلیل نمیشه که حقایق را کتمان کنم، یا خودم را ترسو بخوانم. اصولا رک و پوسکنده حرفهایم را هم می نویسم و هم بیان می دارم. مهم نیست طرف مقابلم چه شخصیتی باشد. آسید خندان نوشته بودی که زیاد به مرگ فکر می کنم، وقتی مرگ از رگ گردن به من نزدیکتره چرا فکر نکنم؟ اتفاقا همیشه با خنده عین خندهه ی جنابتان به مرگ فکر می کنم، به اینکه تا حالا چه کارهایی کردم و چه کارهایی را باید انجام می دادم اما موفق به انجام آن نشدم. راستی آسید خنده برای میمیک صورت عالیه..
پاسخ دامنه به هر سه سلسله نویس : 1- پاسخ به جناب حاج سیدتقی شفیعی: سلام علیکم. به حتم بدان چند صدایی در دامنه با حضور شخص شما تجلّی بیشتری یافته است بنابراین دامنه از شما تمنا دارد در همه ی بحث های خود از جزئیات با ظرافت و ظرفیت و شرحِ صدر فراتر برو و همین استراتژی علوی صادقی خداپسندانه ی " ماقال " را به جای " مَن قال " پیش ببَر و به عنوان یک بزرگ و دارای مسئولیت بزرگتر برای همگان یک راهنما و مُعین باش. آرمان بزرگ ما
بقیه در ادامه ی مطلب

ادامۀ مطلب
پنجشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٤ ، ۸:٥٢ ‎ب.ظ

پست 1150 : به قلم روزگار 1 : به نام خدا. توضیح دامنه:  از این پس در این پست که سلسله وار است، یک سلسله نویس محترم که همیشه در دایره ی دیار دیانت بوده است؛ دامنه را و دامنه خوانان را با قلم خویش آشنا می سازد. او روزگار است که برای روزگار ما می نویسد تا نوشته هایش آموزگار ما شود. چرا که به گفته ی شاعر روشن اندیش رودکی:

هر که ناموخت از گذشت روزگار    نیز ناموزد ز هیچ آموزگار

دامنه از این نویسنده ی گرامی ممنون است که باشگاه آزاداندیشی دامنه را لایق حضورشان دانسته اند. ضمن سلام و سپاس از ایشان با هم اولین متن این سلسله نویس دامنه را می خوانیم و عبرت می آموزیم:

«سلام دارم خدمت برادر گرامیم دامنه و دامنه خوانان محترم. یک داستان عبرت انگیز را خطاب به همه دامنه خوانان اینجا می نگارم که پندی باشه برای همه مان: زنی پسرش به سفر دوری رفته بود و ماه ها بود که از او خبری نداشت. بنابراین زن دعا می‌کرد که او سالم به خانه بازگردد.

این زن هر روز به تعداد اعضای خانواده‌اش نان می‌پخت و همیشه یک نان اضافه هم می‌پخت و پشت پنجره می‌گذاشت تا رهگذری گرسنه که از آنجا می‌گذشت نان را بردارد. هر روز مردی گو‍ژپشت از آنجا می‌گذشت و نان را بر می‌داشت و به جای آنکه از او تشکر کند می‌گفت: « کار پلیدی که بکنید با شما می‌ماند و هر کار نیکی که انجام دهید به شما بازمی‌گردد. »

این ماجرا هر روز ادامه داشت تا اینکه زن از گفته‌های مرد گوژپشت ناراحت و رنجیده شد. او به خود گفت: او نه تنها تشکر نمی‌کند بلکه هر روز این جمله ها را به زبان می‌آورد. نمی‌دانم منظورش چیست؟ یک روز که زن از گفته‌های مرد گو‍ژپشت کاملا به تنگ آمده بود تصمیم گرفت از شرّ او خلاص شود بنابراین نان او را زهرآلود کرد و آن را با دست های لرزان پشت پنجره گذاشت، اما ناگهان به خود گفت: این چه کاری است که می‌کنم؟ بلافاصله نان را برداشت و در تنور انداخت و نان دیگری برای مرد گوژپشت پخت. مرد مثل هر روز آمد و نان را برداشت و حرف های معمول خود را تکرار کرد و به راه خود رفت. آن شب درِ خانه ی پیرزن به صدا در آمد. وقتی که زن در را باز کرد، فرزندش را دید که نحیف و خمیده با لباسهایی پاره پشت در ایستاده بود او گرسنه، تشنه و خسته بود در حالی که به مادرش نگاه می‌کرد، گفت:

مادر اگر این معجزه نشده بود نمی‌توانستم خودم را به شما برسانم. در چند فرسنگی اینجا چنان گرسنه و ضعیف شده بودم که داشتم از هوش می‌رفتم. ناگهان رهگذری گو‍ژپشت را دیدم که به سراغم آمد. او لقمه‌ای غذا خواستم و او یک نان به من داد و گفت:« این تنها چیزی است که من هر روز می‌خورم امروز آن را به تو می‌دهم زیرا که تو بیش از من به آن احتیاج داری ».

وقتی که مادر این ماجرا را شنید رنگ از چهره‌اش پرید. به یاد آورد که ابتدا نان زهرآلودی برای مرد گوژپشت پخته بود و اگر به ندای وجدانش گوش نکرده بود و نان دیگری برای او نپخته بود، فرزندش نان زهرآلود را می‌خورد. به این ترتیب بود که آن زن معنای سخنان روزانه مرد گوژپشت را دریافت: هر کار پلیدی که انجام می‌دهیم با ما می‌ماند و نیکی‌هایی که انجام می‌دهیم به ما باز می‌گردند. "

پاسخ دامنه: سلام بر شما روزگار اولین درس شما بی نهایت برای دامنه که اولین خواننده ی سلسله نویسان ارجمند است، جاذب و تکان دهنده بود که یک بند و یک نفس متن را تا انتهاء خواندم و لذت بردم. از شما تمنّای حضوری منظم و محکم و شائقانه دارم. خیلی سپاس از نوشتن این درس عیرت تان.

پنجشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٤ ، ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ

پست 1148

به قلم حجت الاسلام سیدحسین شفیعی دارابی 7 : دامنه : به نام خدا. متن زیر یکی از  چندین تتبّعات مستند و مُتقن و مستدل  جناب حجت الاسلام والمسلمین دکتر سیدحسین شفیعی دارابی ست که به دامنه واصل شده است. پیش از همه و نیز شاید بیش از همه ی شما دامنه خوانان، دامنه با این متن به انبساط رسید است. دامنه به این روحیه ی مجاهده گرانه و خستگی ناپذیری شان بسیار افتخار می کند که همواره درصددند دیدگاه خود را به دقت روشن کنند و ابهام زدایی نمایند. دامنه تا جایی که به خود دامنه ربط دارد از این اصلاح گری ایشان بر خود می بالد و برای وی دعای جانانه می نماید. اما؛ موضوع آن بود که دامنه در تیر 1394 جوابیه ای به قله ی بصیرتنوشت در باره ی نقد آنها بر دامنه بر سر متن " آسیب شناسی مسجد دارابکلا " و در آن تاکید کرده بود بر سجده ی واقعی و این پاراگراف طویل را نوشته بود:
" اگر تاریخ را ورق زده باشید که زدید، اساسا" مساجد در عصر رسول الله صلوات الله، فرش هم نبوده است چون که سجده ی واقعی خالصانه ی خشوع و خضوعی بر خدای متعال در درون مسجد فقط می بایست بر روی ریگ و خاک کف آن عملی و گزارده می شد. این عمر خلیفه ی دوم اهل سنت بود که گستراندن فرش را در مساجد باب کرد. منظور دامنه از این نقل نه تقبیح  بدعت این اقدام است، نه، بلکه می خواهد بگوید اساسا" در اسلام کف مساجد لُخت و پوشیده از ریگ و خاک بوده است و کسی برای خود فخر نمی دید که مثلا در فلان نقطه ی مسجد جاخوش کرده است. ( هر چند باز جاهلیت عربی در آن مسجد فاقد فرش نیز تجلی و نمود داشت ) نیز نمی گوید دامنه، که فرش ها را جمع کنند و ریگ بپاشند. این ارتجاع است نه ارتفاع. پس آنچه دامنه در آن آسیب شناسی آورده بود، این بوده است که در آمدن به مساجد خلوص پیشه کنیم و تعبّد ساز کنیم و تقّرب بخریم. همین. و این فرهنگ پیش نیازش فقط فقط رفع امتیازات جا و مکان است. مگر کسی فلان جای مسجد را خریده که حتی اگر آخرین دقایق هم به مسجد نرسیده هیچ کس حق و جرات نداشته باشد بر جای رزرو کرده ی او بنشیند!؟. دامنه می خواهد بگوید این سنت های عربی و جعلی و امتیازطلبی های غیر توحیدی و فرعون منشانه را برای رضای خدا کنار بگذاریم. چرا پیامبر (ص ) به شکل دایره ای نشست برگزار می کردند؟ برای این که در دایره، فاصله ی همه ی شرکت کنندگان به مرکز آن، واحد و یکسان است. بارها از محلات و بلاد دور و نزدیک وارد مسجد پیامبر (ص) شدند و ایشان را نشناختند. چرا؟ چون آن حضرت خود را مثل همه خاکی و متواضع در می آوردند و برای خود جای ویژه اختصاص نمی دادند و همین مکرّمات اخلاقی ایشان باعث شد اسلام از 5 نفر اولیه به جمعیت عظیم بدل شود. خاکی بودن آنقدر مهم است که آن حضرت نام امام علی را گذاشتند : ابوتُراب. تراب یعنی خاک. بگذرد دامنه. "
حال جناب ایشان پس از فراغت از جلسه ی دفاعیه ی  تز دکتری، با منشی قابل ستایش به آن متن دامنه رجوع داشته و با احساس عمیق تکلیف و روشنگری، جوابیه ی دامنه به قله ی بصیرت را تکمیل و به نظر دامنه اصلاح و ترمیم ساخته است. ضمن سلام به ایشان و سپاس مضاعف از این همه تلاش و جست و جوگری، با هم آن را می خوانیم. این که دامنه چرا عنوان سلسله نوشتار ایشان را از " سخنگاه " به " سَنای قلم " تبدیل نموده است در متن جدیدی که جناب آقای دکتر شفیعی صبح امروز به باشگاه آزاداندیشی دامنه فرستاده اند، خواهد گفت):
"تکملة جوابیّة دامنه به قلّة بصیرت» (قسمت دوّم) در پرتو «سجدة واقعی خالصانه»  قم: حوزة علمیّه، سیّد حسین شفیعی دارابی. بنام پروردگار بصیر و دوستدار اهل بصیرت. سلام به دو مدیر محترم «دامنه» و «قلّة بصیرت» و همة خوانندگان عزیز این دو وبلاگ ارجمند. در این نوشته، شاهد ذکر سخنانی خواهید بود که در جهت تکمیل نوشتة آقا ابراهیم پیرامون «سجدة واقعی خالصانه» و امور مربوط به آن تدوین یافت بقیه در ادامه ی مطلب

ادامۀ مطلب
پنجشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٤ ، ۸:٢٢ ‎ق.ظ
پست 1144 : به قلم حجت الاسلام سیدحسین شفیعی دارابی 6 : به نام خدا . متن زیر تسلیت نامه ی است از جناب حجت الاسلام والمسلمین دکتر سیدحسین شفیعی دارابیخطیب و استاد محترم حوزه و دانشگاه و نیز یکی از سلسله نویسان ارجمند و بسیار فعال و دانشمند دامنه، در فوتپدر شهید حاج شعبان رنجبر دارابی که با هم می خوانیم:.
" شمیم رضوی (4). تسلیت عروج ملکوتی پدر شهید حسن رنجبر. قم: حوزة علمیّه، سیّد حسین شفیعی دارابی. بنام پروردگار بصیر و دوستدار اهل بصیرت. حدود ساعت 9 شب چهارشنبه (14/ 5/ 1394ش) با دریافت پیامک یکی از خوبان دارابکلائی در داخل حرم رضوی، مطّلع شدم: پسر دائی ارجمندم، مرحوم حاج شعبان رنجبر؛ دار دنیا را وداع گفت و به جوار الهی شتافت، و در آغوش معنوی فرزند شهیدشحسن آقای رنجبر قرار گرفت. فوت این ولیّ الهی را به همسر مکرّمه اش، چهار فرزند پسرش (؛ آقایان: حسین، محمّد، جواد و آقا مهدی رنجبر )، دختر بسیجی اش ( سرکار خانم ربابة رنجبر )، برادر ارجمندش آقای مشهدی کاظم دارابکلائی، و به سایر منسوبینش به ویژه رزمندة دلاور جناب سرهنگ حاج علی کارگر عرض تسلیت دارم؛ امیدوارم این بندة مخلص الهی در بهشت رضوان برزخی، مهمان سر سفرة اهلبیت (علیهم السّلام) و هم نشین با شهید والا مقامش حسن آقای رنجبر باشد. در صورت همراه شدن توفیق پروردگار کریم، در مجلس ختم این عبد صالح، به صورت تفصیلی به تبیین ابعاد ناشناخته و پنهان و آموزنده اش، خواهم پرداخت؛ امّا اکنون که از اقامة نماز صبح در حرم رضوی و قرائت زیارتی به نیابت از آن مرحوم به محلّ استقرارم برگشتم، در پرتو شمیم رضوی، حیفم می آید که از ذکر نکات ذیل دریغ ورزم:
1- به جرأت و با اعتقادی راسخ می گویم: مرحوم حاج شعبان رنجبر، از جمله دارابکلائی های عزیزی است که در بندگی ذات باریتعالی خوب درخشیده است؛ افزون بر کارکردهای شایستة آن مرحوم، شهادت صریح و مکرّر عالم فرزانه ای همانند مرحوم آیه الله دارابکلائی، دلیل روشنی بر درستی این مدّعا خواهد بود؛
2- هیچگاه فراموش نمی کنم آن لحظه ای را که مرحوم حاج شعبان، پس از نهادن پیکر مطهّر شهید حسن آقای رنجبر در درون قبر، از داخل قبر این شهید بیرون آمد و در کنار آن به سمت قبله ایستاد و دو دستش را به جانب آسمان بلند نمود (؛ در حالیکه خیلی ها می شنیدند )، چنین عرضه داشت: «خدایا این قربانی را از ما قبول فرما»؛ 
3- بنده با شناختی که از آن مرحوم دارم، شهادت میدهم که در تمام (و یا دست کم در غالب) شب ها نماز شبش ترک نشده است (البتّه به جز در چند ماه اخیر که در بستر بیماری قرار داشت)؛
4- ارائة خدمات سال های طولانی مرحوم حاج شعبان در داخل مسجد جامع و حسینیة دارابکلاء، ایفاء نقشی چشمگیر در حفر قبور اموات، تلاشی وصف ناپذیر در جهت تجهیز مردگان، تربیت فرزندانی شایسته، همراهی مناسب با همسر مکرّمه، و...؛ از بارزترین اعمال نیک حاج شعبان است که در خاطره خواهد ماند؛
5- از جمله ویژگی های مهمّ مرحوم حاج شعبان، برخورداری از بصیرت و آگاهی مناسب در عرصه های سیاسی و اجتماعی است؛ شاهد بر درستی این مدّعا اینکه: او همواره در جهت رهروی از راه همیشه در یاد امام خمینی (ره) و مقام معظّم رهبری حرکت می نموده است، و لحظه ای از خطّ ولایت امام و رهبری فاصله نگرفته است؛ به گونه ای که در پروندة سیاسی اش، نشانه ای از نقطة سیاه همراهی با معاندان امام و رهبری دیده نمی شود؛ 
6- با توجّه به کارکردهای مثبت موجود در پروندة سراسر عزّت مرحوم حاج شعبان رنجبر، باید در حقّش گفت: «عاشَ سعیداً و ماتَ سَعیداً»؛ در پایان این نوشتار کوتاه، دعا میکنم مشمول عنایت اهل بیت عصمت و طهارت؛ به ویژه سالار شهیدان و امام رضا علیهما السّلام قرار گیرد. ان شاء الله. (ساعت 7 صبح روز چهارشنبه 14/ 5/ 1394ش؛ جوار حرم مطهّر رضوی) ."
چهارشنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩٤ ، ۳:٥٤ ‎ب.ظ
پست 1143

به قلم حاج سیدتقی 14 : به نام خدا. متن زیر تعریضیه ی ملاطفت آمیر برادر گرامی ام جناب حاج سید تقی شفیعی دارابی ست به بحت های اخیر که میان چند سلسله نویس دامنه نوعی تضارب آراء که معرکه ای مثبت برای نیل مقصد و حقیقت است، پدیدار گشته است. این طوفان فکری بسیار نعمت آفرین و هوشیاری بخش را به یُمن تحمل همدیگر به احسَن وجه پیش می بریم و اجازه نمی دهیم کسی یا کسانی خارج فضای دوستانه، میان آنچه در دامنه در حال انجام است، اخلال ایجاد کنند. طلبه ها وقتی با هم مباحثه می کنند، کسانی که از کنارشان رد می شوند خیال می کنند آنها در حال مشاجره و دعوا و تنازع اند، حال آن که آنها در آن داد و فریاد، در وضع بسیار جدی تضارب اندیشه و نظرند تا سکّه ی حقیقت یک لغت، و یا یک اِعراب و یا یک بحث کلامی و قرآنی را کشف کنند. سرانجام نیز آن طلبه های مباحثه گر که گویی از دید نُظّار، مشاجره گرند، به دور هم حلقه می زنند و چای می نوشند و لبخند می زنند و آن صحنه را به یاد هم می آورند و لذت می خرند. آری؛ چنین بادا میان ماها.
" سلام آق ابراهیم، جناب مهندس عبدی و دامنه خوانان گرامیاظهارات شما جناب آقای مهندس محمد عبدی، نسبت به جناب رنگین کمان، ( حسین آقای عزیز ) نشان از آن دارد که حضرتعالی نسبت به بعضی از حقایق گذشته و حال دارابکلا به دلایلی اِشراف کمتری دارید. بنابراین توصیه می شود به نظرات واقع بینانه و سنجیده جناب نگاه و خصوصا آقاسید بزرگوار که دست توانایی به حقایق موجود ( پیدا و نهان) داشته و دارند و طینت افراد را بهتر از هر کسی می دانند؛ تعمق بفرمائید. حق با شماست چون آن فرد ... ، بداخلاقی و موضع گیری و گزارش دهی و ... را از زمان سید خندان شما علیه این و آن شروع کرده و تا هم اکنون .... . امیدوارم با نصایح جناب طالبی ... از این پس از نظرات خیرخواهانه و مشوّقانه آن فرد ... ، همه ی ما بهره مند باشیم. شیر بیشه ی سنه کوه جناب عبدی، آهوان دارابکلا را دریاب. موفق باشید."
چهارشنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩٤ ، ۳:٢۸ ‎ب.ظ

پست 1142 : به قلم حجت الاسلام سیدحسین شفیعی دارابی 5 : دامنه:  به نام خدا. دامنه در متن سنای شماره ی یکم جناب حجت الاسلام والمسلمین دکتر سیدحسین شفیعی دارابی خطیب و استاد محترم حوزه و دانشگاه، یعنی پست شماره ی 1130 ، بر روی واژه ی اعتزار به معنای عزیزداشتن شکّ نموده بود و آن را به اعتزاز برگردانده بود که بر وزن افتعال به معنی عزیزشدن می باشد. اما نکته سنجی و دقت و ظرافت گرایی جناب ایشان مانع از آن ویرایش شد و طی پیامکی دامنه را بر دلیل برگزیدن تعمّدی واژه ی اعتزار به معنای عزیز داشتن، آگاهی داد. اما دامنه زیر بار این لغت شان نمی رفت زیرا حرف آخر آن را به دلیل " راء "  بودن،  نه " زاء " بودن سخت بود قبول نماید، تا اینکه دامنه نیز طی پیامکی به ایشان قبول اصلاح نمود ولی به آن جناب یادآور شد که همچنان بر تشکیک لغت اعتزار وی و اعتزاز خود، پای فشُرده است. این تبادل موجب شد این متن زیر توسط آن بزرگوار نگاشته شود. دامنه خوانان نگویند دامنه ملالغتی ست، نه، دامنه گاهی حتی بر سر یک ویرگول هم حرف دارد و نیز اگر کسی برخاستن را به سهو برخواستن بنویسد و عجین را اجین. با هم این متن زیبای ایشان را می خوانیم که روح طلبگی در آن تموّج دارد و هیجان تحقیقی آدمی را نُضج می بخشد. حبّذا احسنتم جناب استاد که بر علم دامنه بر سر یک لغت مهم افزودی و عیدی نیز برای وی برپا داشتی. علاوه بر این بحث، زیباتر آن است که بقیه در ادامه ی مطلب


ادامۀ مطلب
چهارشنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩٤ ، ۳:٠۳ ‎ب.ظ
پست 1139

به قلم نگاه 10 : به نام خدا.  نوشته ی ترکیبی تحسین و تنقیدی زیر از آن جناب " نگاه " است که برای جناب حجت الاسلام والمسلمین دکتر سیدحسین شفیعی دارابی نگاشته اند. ضمن سلام و سپاس از ایشان به خاطر حضور عالمانه در سر سفره ی وبلاگ دامنه، باهم این نوشته ی معطّر به عطر ادب و احترام و نقد و پیشنهاد را مرور می کنیم. امید است دامنه با حضور این 16 سلسله نویس بزرگوار و دامنه خوانان بسیار بزرگوارتر، واقعا" سفره ی غذای فکری دارابکلا باشد.
"با سلام و عرض ادب و احترام خدمت شما جناب دامنه. با سلام و تبریک برای کسب درجه دکتری جناب حجت الاسلام دکتر سید حسین شفیعی دارابی. از جوابیه جناب دامنه که همراه بود با ادب و احترام و شان و منزلت و زیرکانه و آگاهانه، بسیار بسیار مسرور و شادمان گشتم. جناب حجت الاسلام دکتر شفیعی بسیار خوشحال و بسی خرسندم از کسب درجه دکتری حضرت عالی. در ابتدا باید برای روشنگری و شفاف سازی اذهان عمومی و خدمت حضرت عالی بنگارم که قبول دارد نگاه، که با نامی بقیه در ادامه ی مطلب

ادامۀ مطلب
چهارشنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩٤ ، ٥:٥٤ ‎ق.ظ
پست 1140 : به قلم حجت الاسلام سیدحسین شفیعی دارابی 7 : به نام خدا. متن مفصل و مستند زیر توسط جناب حجت الاسلام والمسلمین دکتر سیدحسین شفیعی دارابی از بارگاه رضوی مشهد مقدس به دامنه ارسال شده است. در آغاز این سنای قلم، دامنه اعتراف کند که از این خصلت اخلاقی و تواضع علمی جناب ایشان بشدت به اندازه ی یک کتاب ارزشمند درس آموخته است که چقدر سزاست و دلچسب، چسبندگی میان عالم دینی و اخلاق الهی. این که جناب ایشان نقد و ایراد دامنه بر آن اِسناد سهوی ایشان بر کشف الاسرار امام خمینی را این گونه پذیرا شدند و با این نوشته ی جدید اِبرام آغاز نمودند، برای دامنه کلاس آموختن و فراآموزی بود. ممنونم و سپاسگذار. با هم این نوشته ی مهم و اخلاق محور و سیاسی و اندیشه ای جناب ایشان را می خوانیم که دارای نکات مفید و مهمی ست:
شمیم رضوی (3). تکملة علّت تألیف کتاب «کشف الأسرار» امام خمینی (ره). قم حوزة علمیّه: سیّد حسین شفیعی دارابی. بنام خداوند بصیر و دوستدار اهل بصیرت. سلام به آقا ابرهیم و همة خوانندگان عزیز نوشته های اینجانب در دو وبلاگ ارجمند «دامنه» و «قلّة بصیرت». آقا ابراهیم، با آنکه به جهت ایراد سخنرانی سخت و سنگین عصر سه شنبه 13/ 5/ 1394 ش در صحن جامع رضوی خسته بودم و شدیدا نیاز به استراحت داشتم؛ امّا پس از بازگشت از حرم مطهّر رضوی و حضور در محلّ استقرارموقّت، با اشتیاقی وافر به سراغ وبلاگ «دامنه» رفتم، و توفیق یافتم نوشتة جدیدتان را تحت عنوان «پاسخ دامنه به حجت الاسلام دکتر شفیعی دارابی» را با دقّتی تمام مطالعه نمایم؛ خوشبختانه، مفاد بند های ششگانة آن را، آمیخته با صفات وارسته ای همچون: متانت، تواضع و انصاف و... یافتم؛ امّا آنچه که بیش از سایر بندها موجب توجّه دقیق اینجانب قرار گرفت و عامل فزونی دانشم گردید، چیزی است که در قالب بند 3 نوشته اید: «امّا باید اصلاح کنم نظر شما را که نوشته اید امام خمینی کتاب سیاسی و کلامی و عقیدتی " کشف الاسرار " را در جواب کتاب های احمد کسروی نوشته اند، نه اینچنین نیست، امام به کتاب علی اکبر حکَمی زاده که حملات بیسار مضحکی به اسلام کرده بود پاسخ کوبنده منطقی و هوشیارانه دادند...»؛ اینجانب ضمن تشکّر و سپاس از جنابعالی به جهت این تذکّر دقیق و خیر خواهانه ات، نکاتی را به شرح ذیل معروض میدارم:
1- در حقیقت این اقدام شایسته ات را باید در راستای عمل به دو حدیث ذیل و مشابه آن دو دانست و بر آن ارج نهاد:
الف- حدیث گرانسنگ نبوی «اَلْمُؤْمِنُ مِرْآه ُالْمُؤّمِنِ» : «مؤمن آیینة مؤمن است» ( شرح فارسى شهاب الأخبار ( کلمات قصار پیامبر خاتم صلوات الله علیه) 
بقیه در ادامه ی مطلب

ادامۀ مطلب
چهارشنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩٤ ، ٥:٥۱ ‎ق.ظ
پست 1137 : به قلم دامنه : به نام خدا. سلام علیکم. زیارات روزانه ی تان در حُرم حرم رضوی قبول. خرسندم از توجه تان به بحث دامنه در پست شماره ی 1042 دامنه یعنی " آسیب شناسی مسجد دارابکلا " اینک چند کلمه ارائه می کنم:
1- نکته ی مهمی را متذکر شدید و می پذیرم این هشدار و هوش دارتان را. آنجا که آوردید اگر کارگروه ویژه تشکیل می شد مرجّح بود بر انتشار بحث دامنه در فضای عمومی مَجازی. اما حقیقتا" تعمّدم این نبوده که  خدای ناکرده باورها را لغزان کنم؛ نه، آنچه مقصودم بوده آن بوده که خمودی و یکنواختی را از فضای مسجد دور سازم. که این البته به قلم امثال ما ساخته نیست بلکه با مدد و پیشتازی شما روحانیان فاضل و دین شناس شدنی ست.
2- دو جریان منحرف این تِیمیه و کسروی را مثال آوردید و من در این دو مثَل مناقشه نمی کنم چرا که دامنه مانند شما از این دو جریان: یکی ضددینی و الحادی گری و دیگری با اَدا و رِدای دروغین توحید و خلوص نگری؛ بسیار مخالف هست و برائت عقیدتی و سیاسی دارد از آن.
3- اما باید اصلاح کنم نظر شما را که نوشته اید امام خمینی کتاب سیاسی و کلامی و عقیدتی " کشف الاسرار " را در جواب کتاب های احمد کسروی نوشته اند، نه اینچنین نیست، امام به کتاب علی اکبر حکَمی زاده که حملات بیسار مضحکی به اسلام کرده بود پاسخ کوبنده منطقی و هوشیارانه دادند، کتابی که حکمی زاده نوشته بود گرچه در حد خُزعبُلات سلمان رشدی مزدور و مرتد نبود، ولی اگر بی جواب می ماند ذهن جستجوگران در  دانشگاه ها و محافل روشنفکری  را در دهه ی خفقان سی مخدوش می ساخت.
4- آورده اید آسیب شناسی مسجد دارابکلا توسط دامنه را به فال نیک می گیرید اما با شرط و شروط. بله، این نشان سماحت رفتاری شماست که علاوه بر هم نوع  و هم کیش بودن مان، یک روحانی هستید و طبیب روح و معنا. قیدتان به یقین نه از سر استبداد و بسته نگه داشتن فضای محل و غیر قابل نقدبودن برنامه های مسجد، بلکهبرای دغذغه ی فرو نریختن ایمان عمومی ست. می پذیرم این نکته ی هوشمندانه ی شما را اما دامنه در حین نوشتن متن های خود، قادر نیست شرط و شروط را دقیق کشف و جست و جو کند. هر نویسنده ای به گمانم این چنین است. لذا آنچه نوشته شد از سر درد و چاره یرای درمان بود نه ازدیاد نُقص و هِرمان (= آشفته سازی محیط ). مِن بعد امید می رود شما با فراغت بال فی الفور ورود نمایید و متذکر شوید تا وبلاگ باشگاه اندیشه ی دامنه با تذکرات بموفع امثال جناب مستطاب عالی، منزّه از کاستی و کژی و  خدای ناکرده به صورت سهوی ژاژگویی  شود. گرچه دامنه آنچه آنجا عیان کرده، همه را از روی عشق به تکیه و مسجد نگاشته است؛ چرا که از کودکی در محیط معنوی آن مکان مکین غرقه شدیم و حالا در میانسالی هم در آن مستغرقیم.
5- تحسین شما از تبادل نقد و بررسی میان دو وبلاگ دامنه و قله بصیرت و تشویق و تاییدتان از حاکمیت منطق تضارب آراء یکی از بهترین نوع مواجهه ی شما بوده است. این آزادمنشی و حریت خواهی شما را پاس می دارم و بر این مَنهَج گامم را استوار می گذارم. دامنه هم از نوع برخورد شایسته و محترمانه ی وبلاگ قله ی بصیرت با دامنه هم تشکر کرده بود و هم خرسندی. بله توصیه های شما درست است؛ چیزی که هرگز در محیط دینی خصوصا" در فضای باز و غیر قابل تعقیب مکتب اجتهادی شیعه پذیرفتنی نیست آن است که کسی با حَقد و کینه و تسویه حساب و عُقده نه با رای و عقیده، رقیب فکری خود را آماج حملات خود قرار دهد. و دامنه از شما به طیب خاطر متشکر است که این فضا را بخوبی هدایت کردید و دوستان هم تبعیت نمودند. فضایی پر از امید و شادی و آزادی و غیرت و همّت و ساختن و ترمیم نمودن.
6- و نیز در بند 3 آورده اید: " چون با شناختی که همگان از آقا ابراهیم داریم، به خوبی میدانیم که وی، اگرچه از محلّ دور است ولی بی خبر از آنچه که در محلّ می گذرد نیست " بله صحیح تحلیل کردید. از محل هرگز بی خبر نیستم و ریز و بم را تا جایی که استراتژیک هست، پرس و جو دارم. خصوصا" در دنیایی که نه فقط دهکده ی جهانی شده بلکه به قول یک دانشمندی دیگر حتی نمایشگاه جهانی گردیده است یعنی کوچکتر و بی مرز و بی دیوارتر از دهکده. سیستم های وب، وایبر و وات سپ و لاین و تلگ رام و ... مرزهای قفل و غفل اخبار را شکسته است و دیگر کسی قادر نیست خبری را محافظت کند مگر به رمزنویسی و رمزگشایی و نیز رعایت اخلاق امانت داری رازها.  ولی جناب استاد دکتر شفیعی، دامنه در آن آسیب شناسی حقیقتا" و بی شائبه نوشت که از فضای امسال مسجد محل بی خبر است و دور و در بحث آسیب شناسی به آن ورود نمی کند. گرچه در دهه ی سوم به دلیل رفاقتم با جناب حجت الاسلام والمسلمین محمدرضا نصوری به فضای بحث های مسجد ورود کردم و چند پست به مدد دوست ارجمندم جناب آق سید تقی شفیعی دارابی منتشر کردم.
در پایان باز نیز آشکار سازم شعَف و افتخارم را از این که به عنوان یک روحانی دارابکلایی در صحن جامع رضوی حرم آقای رئوف حضرت امام رضا علیه السلام مبحث مهم " تعامل اجتماعی در سیره ی رضوی " را میان انبوه  زایرین و مجاورین تدریس و خطابه می نمایی.
سه‌شنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٤ ، ۱:٥٠ ‎ب.ظ

پست 1134 : به قلم حجت الاسلام سیدحسین شفیعی دارابی 3 :به نام خدا. متن زیر سومین سخن جناب حجت الاسلام والمسلمین دکتر سیدحسین شفیعی دارابی ست که از جوار بارگاه ملکوتی امام رئوف حضرت رضای آل محمد صلوات الله اجمعین به دامنه ارسال داشتند که توضیح مفید، مهربانانه و حوصله مندشان به کامنت گذاری به نام " دارابی 1 " است که سوالی را در سنای قلم شماره ی یک، مطرح کرده بود. دامنه ضمن سلام و ارج نهادن به جناب حجت الاسلام والمسلمین دکتر آق سید حسین شفیعی دارابی، این متن را با افتخار منتشر می کند و بشدت برخود می بالد که جناب ایشان این گونه آرام و روحانی مدارانه که طبیب جان و جهان ما انسان ها محسوب می شوند، به پاسخ و ایضاح برخاسته اند. جز این هم انتظار و توقّع نبوده است. دامنه از آنجایی که به حرم رضوی سخت دلبسته است و سالی سه بار در آن حرم مقیم می شود و دل به آقای رئوف علیه السلام می سپُرد و نجوای سالیانه می کند، از حضور جناب ایشان در آنجا و بقیه در ادامه ی مطلب


ادامۀ مطلب
سه‌شنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٤ ، ٥:۱٩ ‎ق.ظ
پست 1132

به قلم نگاه 9 : به نام خدا. متنی از جناب " نگاه " لحظاتی پیش به دامنه رسیده است که عین  آن  منتشر می شود. ضمن سلام به جناب " نگاه " از نوع گرایش عدالت گرایانه و میانه روی شان ممنونم.
" با سلام خدمت دامنه و خوانانش" با توجه به قول نگاه مبنی بر حضور بیشتر در مباحث باشگاه اندیشه ورزی و آزاد اندیشی دامنه باید بگویم در این ماراتن سیاسی نگاه ترجیح داد سکوت  کند چرا که نگاه قادر به تحمل و حتی پذیرش بسیاری از تفکر و عقاید متنوع می باشد ولی عبور از اخلا قیات و بی حرمتی را به هیچ عنوان نمی پذیرد. مدیر محترم وبلاگ رنگین کمان جناب حسین رمضانی از دیدگاه نگاه بسیار محترم و قابل ستایش اند. حسین را می ستایم ، چرا ؟ با تمام و کمال احترام به آقا حسین ، او از قشر رنج دیده و زحمت کش است. وقتی در خود می نگرم او را می ستایم وقتی می بینم در خودم و فامیل ها و آشنایان که با رابطه و اعتماد به خانواده ام در حال حاظر در این جایگاه ام او را تحسین می کنم.
در جامعه ای که با این خانواده ها و انسان های محترم فقط به دلیل ضعف مالی و یا سطح فرهنگی و اجتماعی اینگونه رفتار می شود بسی ازخود بی زار و از خدای خود شرمسارم. حسین جان شخصیت شما و خانواده محترم برای بنده و بسیاری از اهالی محل محترم و قابل احترام هستید. بر خود ببال حسین جان که هم با تاسیس وبلاگت و فعالیت در آن کاری فرهنگی انجام می دهی و هم با زور و بازویت در گرما و سرما برای مردم خدمت می کنی و این نکته را هم می داند که چقدر برای پدر و مادرت در این روزها که به این دوران رسیده اند جان فشانی می کنید .
جناب دامنه از شما به عنوان مدیر و رهبر گروه می طلبم و از توانایی که در شما سراغ دارم بتوانید این بحران شخصیت سوزی را که در حال شکل گیری ست را مدیریت کرده تا از مسیر پویایی خارج نگردد. لازم به یاد آوری ست نگاه مخالف نظرات ، دیدگاه ها ، سلایق و تفکرات افراد نسبت به موضوعات مختلف و متنوع از جمله سیاسی نیست چنان که از برداشت های آسید و تنسر و مهندس عبدی و اسمعیل و همچنین رنگین کمان کمال بهره را بردم و تشکر ویژه دارم از دوستان و بزرگواران محترم فقط با تاختن به هم بیزارم . بدرود ". 
دوشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٤ ، ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ

پست 1131

به قلم حجت الاسلام سید حسیین شفیعی دارابی 2 : ( دامنه: به نام خدا. این متن دوم نیز از سوی جناب حجت الاسلام والمسلمین دکتر سیدحسین شفیعی دارابی به دامنه واصل شده است که هم اینک در مشهد مقدس در جوار آقای رئوف امام رضا علیه السلام حضور دارند و روزانه در صحن بزرگ و جامع رضوی سخنرانی دارند، ضمن سلام گرم و طلب دعا و درخواست نایب الزّیارگی برای دامنه و دامنه خوانان و همه ی انسان های دوستدار ائمه ی اطهار علیهم السلام، با هم آن را می خوانیم. پاسخ دامنه در پستی جداگانه متعاقبا" می آید. دامنه بشدت خوشحال است از این آغاز طوفان فکری که با حضور جناب ایشان استارتی مجدد خورده است: در ضمن آن پست مربوط را که مورد اشاره ی جناب ایشان است در بخش دنبالک ها در سمت راست زیر این پست  لینک کردم.)
 
 
" تکملة « جوابیّه دامنه به قلّة بصیرت »" قم: حوزة علمیّه، سیّد حسین شفیعی دارابی. بنام پروردگار بصیر و دوستدار اهل بصیرت. پس از وقفة حدود چهار ماهه از مراجعة مستقیم و مناسب به وبلاگ های دارابکلائی های عزیز و دوست داشتنی به ویژه دو وبلاگ ارجمند « دامنه » و « قلّة بصیرت » که طیّ نوشتة پیشین ( اعتذار، اعتزاز و تشکّر ) به تبیین علّت این وقفة ناخواسته پرداخته ام بقیه در ادامه ی مطلب

ادامۀ مطلب
دوشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٤ ، ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ

پست 1130 : به قلم حجت الاسلام سید حسین شفیعی دارابی 1 : ( دامنه : به نام خدا.  صبح امروز 12 مرداد 1394 متنی تازه از سوی جناب حجت الاسلام والمسلمین دکتر سیدحسین شفیعی دارابی به دامنه واصل شده است که از این پس در ستون  همیشگی" سخنگاه حجت الاسلام والمسلمین دکتر آسید حسین شفیعی دارابی " در دامنه منتشر و منعکس می شود. دامنه ضمن سلام صمیمانه به ایشان و سپاس و خرسندی از حضور عالمانه ی شان در وبلاگ و باشگاه آزاداندیشی دامنه، کسب مرتبه ی معنویت و علوم دینی و فضیلت های اسلامی را در طی چند دهه در حوزه های علمیه ی دارابکلا و قم و مشهد و نیز دریافت اخیرمدرَک دکتری را تبریک می گویم. دامنه بیش از هر چیز به اِدراک ایشان مفتخر است و غرّه تا به مدرَک جدیدشان. چون از نگاه دامنه ایشان و روحانیانی که در حوزه به جدّ و جهد هم تدرّس و هم تدریس داشته و دارند و خواهند داشت، دکتری معنوی و دینی دارند و این صعود علمی جدیدشان هم بر آن اضاف شد و در طول آن فضیلت ها قرار گرفت. عیان سازم که موجب شعَف و فخر دامنه است این پله پله تا ملاقات خدا.

" قم: حوزة علمیّه، سیّد حسین شفیعی دارابی: شمیم رضوی (1). اعتذار و اعتزار و تشکّر. بنام پروردگار بصیر و دوستدار اهل بصیرت. چیزی نزدیک به چهار ماه از آخرین نوشتة اینجانب در دو وبلاگ ارجمند «دامنه» و «قلّة بصیرت» می گذرد؛ در طول این مدّت بسیار کوشیدم تا با لحاظ نیازمندی ها، مطالبی را بنگارم، و مکتوبات خویش را در قالب پستی جدید در معرض دید خوانندگان تیزبین این دو وبلاگ قرار دهم؛ امّا با توجّه به مشکلی که از آن در همین نوشته یاد خواهم نمود، این تلاش ها ثمری نداشت و به صورت ناخواسته از حضور در عرصة مجازی محروم ماندم؛ بی تردید در ذهن دوستان غیر مطّلع از کار اهمّی که مشغول انجام آن بوده ام، این پرسش مطرح بود که
چرا فلانی نمی نویسد؟، چرا عقب نشینی کرده است؟، چرا یکباره عرصة تأثیر گذار ارتباط مجازی را ترک گفته است؟، از چه کس یا چه کسانی قهر نموده است؟، و یا....؟.
واقعیّت امر این است بقیه در ادامه ی مطلب

ادامۀ مطلب
دوشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٤ ، ٩:٤٠ ‎ق.ظ

پست 1025 : به قلم دامنه : به نام خدا. این چهار سوال جناب اسمعیل از دامنه است که دیشب به دامنه ارسال داشتند. ضمن سلام صمیمانه ی دامنه به ایشان و تقدیر و تشکر ار سلاح قلم وی، ابتداء متن کامل و بی سانسور هر چهار سوال ایشان را از دیده  می گذرانیم و سپس در ذیل پاسخ دامنه را که با بی بضاعتی اش همراه است، خواهید دید. ان شاء الله تعالی.

سلام بر دامنه و همه عزیزان دامنه خوان. خداوند منّان را شاکریم که ایده ای به شما داده تا جمع کثیری از علاقه مندان به دین، امامت، ولایت، کشور و جامعه، فرهنگ و سیاست و طبیعت و ... را دور هم و بر روی سفره دامنه نشاندید تا هر کس با هر دیدگاهی در آن حضور پیدا کند.

سوالاتی قبلا مطرح شده که البته شخصی نیست بلکه خیلی ها دوست دارند تا جواب آن را بقیه در ادامه ی مطلب


ادامۀ مطلب
یکشنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩٤ ، ٥:٥٠ ‎ب.ظ

پست 1128

به انتخاب دامنه : به نام خدا. قسمت 97. مرحوم آیت الله میرزا هاشم آملی ( پدر لاریجانی ها )  می گفت: " عده ای می آیند در حوزه برای درس خواندن، اما چون درمی یابند که درس حوزه سخت است راه آسان تری را برمی گزینند و آن غُصّه خوردن برای اسلام!! است. علی الدّوام برای جا افتادن در دل عوام، غُصّه ی اسلام را می خورند!! چون به مزاج شان سازگار است. " ( به نقل از داماد ایشان، آیت الله سیدمصطفی محقق داماد ). دامنه در این پست سکوت می کند چون که معمولا" لیف روح و کویریات را در سکوت و تنهایی درون خود می نویسد. حال نظر دامنه خوانان نسبت به این پست  چی باشد!! خدا می داند!

یکشنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩٤ ، ۱:۱٩ ‎ب.ظ
پست 1136

به قلم حاج سیدتقی 7 : به نام خدا.  متن زیر نوشته جناب حاج سیدتقی شفیعی دارابی ست در تحسین و تبریک گویی به جناب آق سید حسین شفیعی که در ضمن آن نکاتی خوب و مبتنی بر فرهنگ اسلامی را یادآوری کردند. ضمن سلام و قدردانی و امتنان از لطف شان به دامنه، با هم آن را مرور می کنیم. در دارابکلا آنچه برجا ماندنی ست فقط و فقط فرهنگ مدارا و مروّت است که مُبدع آن خدا و مبلّغ آن انبیاء و مُعمّل آن ائمه ی اطهار و گسترانده ی آن علما و پرهیزگارانند:

سلام بر آقا ابراهیم و دامنه خوانان گرامی و سلام و ارادت به حضور مبارک حضرت حجه السلام دکتر سیدحسین شفیعی دارابی که یکی از افتخارات بزرگ خاندان شفیعی ها در داربکلا و مایه فخر و مباهات ما بوده و هستید. در تلاش، خدمت، تحقیق و توسعه و بحت علمی در حوزه و دانشگاه با کسب مدرک دانشگاهی و نمره عالی، دو بال فاخر انقلاب اسلامی را به هم پیوند دادید که برخود فرض میدانم این موفقیت را خدمت جنابعالی تهنیت عرض نموده و آرزوی توفیقات روزافزون در خدمت به نظام ولایی و مردم فهیم ایران اسلامی برایتان دارم که یقیناً باعث شادی روح شهیدان و در جهت تحقق اهداف بلندشان خواهد بود. دوستانی که به مسکو سفر کردند تعریف می کنند که در بیشتر جاها کتیبه هایی مزین شده به واژه بخوان، بخوان، بخوان دیدند که مردم را تشویق می کند به علم آموزی. اسلام که خود دین دانایی است و تعلیم و تعلم را فریضه الهی و ثواب اخروی برای رهپویانش در نظر گرفته و طالبان علم را همتراز با مجاهدان فی سبیل الله می داند، پس باید بیشتر توجه کنیم. انشالله همه تاسّی کنیم به پیامبر رحمت ص که رسالتش را دانایی و دانش قرار داده. و من الله التوفیق."

شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٤ ، ٩:۳٩ ‎ب.ظ

پست 1119 : به شرح دامنه : 12. به نام خدا. آفتاب پرست موجودی ست که می‌تواند رنگ خود را به یکباره تغییر دهد و با استفاده از زبانش شکار کند و نیز دید 360 درجه ای دارد. بعضی‌ از آفتاب پرست ها می‌توانند تقریبا هر نوع رنگی را به خود بگیرند. هر تغییر رنگ می‌تواند تا بیست ثانیه رخ دهد.

زبان آفتاب پرست‌ها عملکرد بسیار بالایی دارند و در کمتر از 7 ثانیه می‌تواند به شکار برسد. زبان آفتاب پرست عضله ای بسیار قدرتمند است که با ضربه به طعمه آن را به سمت خود می‌مکد.

آفتاب پرست در معرض نور ماوراء بنفش سطح رفتار اجتماعی و فعالیت خود را افزایش می‌دهد و بیشتر تمایل به حمام افتاب گرفتن و تغذیه دارد. همچنین به احتمال زیاد برای تولید مثل نیز به اشعه ماوراء بنفش نیاز دارند که در این عکس نور ماوراء بنفش دیده می شود.

آفتاب پرست. باغ وحش وکیل آباد مشهد. عکاس: دامنه. سال 1394

جمعه ٩ امرداد ۱۳٩٤ ، ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ
پست 1113

به قلم حاج سیدتقی 5 : به نام خدا. این متنی ست مُشفقانه از سوی دوست گرانقدرم جناب  حاج سید تقی شفیعی دارابی مدیر کل اتباع خارجی استانداری مازندران خطاب به جناب اسمعیل و نیز شرحی ست برای دامنه خوانان. ضمن سلام گرم به ایشان که از بزرگان دارابکلا هستتد، با هم این نوشته ی دلسوزانه و ناصحانه ایشان را می خوانیم:
" سلام آق ابراهیم مدیر معزز وبلاگ دامنه و همه دامنه خوانان گرامی« فذکر ان الذکر تنفع المومنین» سخن ناصحانه با آق اسمعیل در ابتدا باید اظهار تعجب و تشکر خود را اعلام کنم از اینکه بنده حقیر و ترسو را با عنوان شجاع خطاب کردند! زیرا مولای متقیان امام علی (ع) شجاعت را در چیز دیگری می دانند: " اَشجع الناس مَن غلَب هواه " شجاعت به چند سطر مطلب ناقص و مختصر نوشتن نیست آن هم تحت عناوین شغلی و مناصب و خانواده و متهم کردن! انسان شجاع باید در درجه نخست بر هوای نفس خود غلبه کند که به راستی این عمل شجاعان است و انشا الله خدا یاری مان کند همه اینگونه باشیم. با کوچکترین انتقاد از کوره در نرویم و دوست و هم وطن و هم محلی و فامیل خود را به القاب ناروا متهم نکنیم.
 
دوماً: تعجب میکنم از این همه تاختن به دیگران به بهانه نوشتن با اسم مستعار!! چرا که خود شما نیز اینگونه رفتار می کنید و پرهیز دارید از معرفی کامل و واقعی خود، خود را با اسمی ریشه عربی و عبری معرفی می کنید و ناباورانه دیگران را متهم به اسرائیلی بودن و غیره می کنید. چطور به خود این اجازه را می دهید که از مسیر انصاف دور شده و دیگران را به ناروا خطاب کنید؟ از شما هم محلی خوب و خوش قلم می خواهم که با آرامش، مطالبی را که نوشته اید، چندبار با دقت بخوانید و تجزیه و تحلیل کنید تا ببینید آیا این نوشتار و افکار شما در دایره خرد و ادب و دین و عرف و اصلاح طلبی می گنجد؟ و آیا دیدگاه تعاملی که بیان داشتید این است؟ اگر چنین است، افراط گریست. و اگر غیر ازاین باشد بهتر است عذرخواهی کنید که این رسم جوانمردان است.
مولای متقیان علی (ع) می فرمایند: شخصیت هر فرد پشت زبانش نهفته است. پس سعی کنیم تا با گفتار و رفتارمان، شخصیت خود را به نمایش بگذاریم و دیگران از ما درس بگیرند و چرا از ما افسوس نخورند؟
سوماً: هر فردی در این اجتماع بزرگ، سلیقه و مشی سیاسی و عقیدتی خود را دارد و بسیار محترم است. ما حق نداریم به بهانه دفاع از شخص یا جریان سیاسی، شخص یا جریان سیاسی دیگر را به عناوین زشت و دور از ... متهم کنیم. آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران نیز مپسند. (منع رُطب نشاید)
در ضمن هر فردی در نظام جمهوری اسلامی در هر جایگاه و منصبی که قرار دارد باید پاسخگوی اعمال و رفتارش باشد و من و شما نمیتوانیم بر اساس توهمات، این و آن را به چیزی متهم کنیم. باید سعی کنیم همه اعمال و رفتار و قیام و قُعودمان برای رضای خدا باشد و لاغیر. در آموزه های دینی آموختیم انسان عاقل کسی است که برای دنیای دیگران آخرت خود را به مخاطره نیاندازد. پس؛ مراقب باشیم و تقوی پیشه کنیم و حرمت قلم و دانشی که خداوند به ما عنایت کرد داشته باشیم و در هتک حرمت دیگران بکار نگیریم.
نظام اسلامی که خون بهای هزاران شهید را به دروغگویی متهم کردن و حضور مردم در پای سرنوشت کشور که تاثیر بازدارندگی زیادی داشته و دارد و به تعبیر حضرت آقا که آنرا بعنوان حق الناس دانستند، حق الناس ندانستن رای و حضور مردم از سوی هر کسی باشد جرمی نابخشودنی است.
آق اسمعیل؛ آیا سزاست یک مسلمان، شیعه علی، ایرانی، دارابکلایی و به نوعی فامیل را یهودی و بی هویت خطاب نمایی؟ اگر درست است پس چرا خودت ...؟؟ چرا؟؟؟ انشا الله خداوند توفیق خلق آثار بهتر و بیشتر و اثرگذارتر و بدور از نگاه و نگرش جناحی در فضای مجازی که به نوعی تبلیغ دین و ارزشهای اسلام ناب محمدی است به شما و همه نویسندگان دلسوز و عاشق اسلام و ایران عنایت و مرا به استفاده مطلوبتر از تراوشات ذهنی دوستان راغب نماید. در پایان به رسم قدردانی از داوری بدون حُبّ و بغض جناب نگاه محترم، این شعر پر مغز شاعر پرآوازه ایرانی را با هم می خوانیم:
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت، با دشمنان مدارا
پنجشنبه ۸ امرداد ۱۳٩٤ ، ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ
پست 1112
به شرح دامنه : قسمت 10. به نام خدا. این کتابی ست سرشار از امیدبخشی. پر از جملات کلیدی. آکنده از راهبری به وضع مطلوب و رهایی از وضع نامطلوب. و رهایش عرفانی از مادّی اندیشی افراطی. توصیه می شود این کتاب خوانده شود. دامنه این کتاب را از کتابخانه ی شخصی یکی از عزیزان بزرگوار به امانت گرفته است و پس از خواندن بخش هایی از آن ترجیح داد، فی الفور به دامنه خوانان معرفی نماید. طبق معمول این پست، به چهار مطلب مهم کتاب اشاره می شود:
در صفحه ی 101 آمده است: حال که جهان مملو از برکت بی پایان و وُفور نعمت است، نباید زندگی خویش را بر اساس فقدان ها و کمبودها ارزشیابی کنیم.
در صفحه ی 55 درج شده است: انسان می تواند از زیر سلطه ی این باور که شما معلول تصمیمات گذشته هستید، خارج شود و خلّاق و آزاد گردد.
در صفحه ی 217 مطلب بسیار مهمی آمده است: با عشق و محبت خود را ببخشید و به رغم لغزش های خود، با خویشتن با نجابت و متانت رفتار کنید در این صورت به شما حق تعیین سرنوشت و اختیار برگزیدن راه زندگی داده می شود.
در صفحه ی 146 این نکته برجسته شده است: بهترین رفتار زمانی بروز می کند که از درون، آرام و آزاد هستی

 

چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٤ ، ۱:٤٥ ‎ب.ظ
پست 1110
به ذوق دامنه : قسمت 22. به نام خدا.
یک نکته ی حیاتی: شُهود، مِلک طِلق است نه مِلک مُشاع و متاع اشتراک.
یعنی آنچه در دلت بر تو الهام و شهود می شود، فقط متعلق به خودت است و فهم آن در یَد توست!
چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٤ ، ۱:۳۸ ‎ب.ظ

پست 1108

به قلم مرتضی حداد : به نام خدا. متن زیر نوشته ی جناب آقای مرتضی حداد است از شهر  سیدنی استرالیا در باره ی روانشاد خدیجه رمضانی دارابی و دخترش باران. پیش از خواندن متن جناب آقای مرتضی حداد، دامنه چند کلمه گپی با بُغض ترکیده دارد: آقا مرتضی سلام و سپاس بی پایان. واژگان شما این همه مسافت از آن سوی نیمکره ی زمین را طی کرد و با رنگ اشک بلورین و بوی شبنم سحرین به دامنه رسید. با بُغض نوشته ات را خواندم و با گریه آن را منتشر کردم. بی گمان هر کس متن مرتضی را بخواند و به درستی در ساحت انسانی خود متمرکز باشد، همان گونه می گردد که دامنه با نوشته ی مرتضی شد. جناب مرتضی، امید می برم به حضرت حق که مانند نام خودت که به معنای پسندیده و خوشنود است، همیشه پسندیده و خوشنود باشید. از حضورت در دامنه بسیار خرسند شدم و شادمان از ارسال نوشته ی زیبا و حزن انگیزت. بسی مسروم دروازه ی دامنه در قاره ی اقیانوسیه و در کشور وسیع با طبیعت دیدنی سیدنی استرالیا باز شد و در آن سرزمین هم دامنه خوان دارم. با هم متن عصاره دار جناب مرتضی حداد را می خوانیم و برای معصومیت و مظلومیت خدیجه رمضانی دارابی لحظاتی سکوت و همدردی می کنیم:

" حرفهای زیادی برای گفتن داشتم، چه برای اعمال مجازات مسببین این عمل سیاه ننگین که حکم بحق برای این سه دژخیم طناب دار است و چه برای خانواده شریف این زن بیگناه پاکدامن که قربانی لاابالیگری این اوباش شد، و چه برای مردمان شریف و خونگرم و دوست داشتنی مازندران و میاندرود که آنگونه که از تصاویر برمی آید همگی گویی عزیزی از عزیزان خود را از دست داده اند، که خود نیز فرزندی کوچک از آن دیار نیک پرور میباشم که در دیاری دیگر و به دور از آن مردمان نیک و خطه پاک زندگی میکنم و همه جا و همه وقت با افتخار اصالت ایرانی و مازندرانی خود را گفته ام، ولیکن همه حرفهایم پس از دیدن صورت معصوم و چشمان طفل شیرخوار و مظلوم باران از یادم رفت و فقط اشک بود که جایگزین شد. در خیال بود که صورت چون ماه این طفل را بوسیدم گفتم که آسوده باش که روح مادر در کنار ذات مقدس باری تعالی به آرامش ابدی رسیده و همواره در جوار پروردگار عالمیان نظاره گر و مراقب توست که تو اکنون والدینی به تعداد مردم این سرزمین و خانه ای به بزرگی همین سرزمین داری. " 
مرتضی حداد – سیدنی – استرالیا."
سه‌شنبه ٦ امرداد ۱۳٩٤ ، ٩:۳٩ ‎ب.ظ
پست 1107

به قلم تنسر 19 : به نام خدا. این متنی ست از جناب تنسر که هم دارای محتوای متذکرانه است و هم ناشی از تراوشات ذهنی ایشان. ضمن سلام به ایشان و سپاس از ارسال تفکرات آزادشان با هم آن را می خوانیم:
سلام و درود فراوان به دامنه و دامنه خوانان گرامی و جناب آقای اسمعیل گران قدر. جناب اسمعیل ذکاوت و هوشیاری شما قابل تقدیر و تحسین، اطلاع و آگاهی تان به روز، تحلیل تان از سر نوع دوستی و سربلندی ایران عزیز، و با همت بلند می باشد و بدور از ترس و با دل و جرات قابل ستودن می باشد. توجه جناب عالی به نویسندگان دامنه از روی شوق و دلداگی یست و تنسر از راه دور از لطفتت خرسند می باشد. مطالبی چنانچه در خور حضرتعالی و دیگر خوانندگان باشد فهرست بار بیان می کنیم.
1- در جامعه ای که زندگی می کنیم که شکوفایی فکر و اندیشه از تمام زوایای آن ترواش می نماید ولی بدلیل مسائلی که گفتن آن جایز به گفنتن نیست قابل عرضه به سطح نیست جامعه بدلیل بستر بسته شده ای که بوجود آمده پذیرای آن وقایع حقایق نمی باشد.
2- وجود اندیشه های متضاد و گرایش های متفاوت از زمان های مدیدی در جامعه های اندیشه ای وجود داشته است ،به قول معلم شهید بزرگوار شریعتی بقیه در ادامه ی مطلب

ادامۀ مطلب
دوشنبه ٥ امرداد ۱۳٩٤ ، ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ
پست 1106
به انتخاب دامنه : قسمت 96. به نام خدا. دامنه در این لیف روح از دیوان اختر چرخ ادب پروین  اعتصامی می گوید:
مَشو چون وقت، که یک لحظه پایدار نماند
مَشو چو دَهر، که یک عهدِ پایدار نکرد
برو ز مورچه آموز، بردباری و سعی
که کار کرد و شکایت از روزگار نکرد
دوشنبه ٥ امرداد ۱۳٩٤ ، ٧:۱٧ ‎ب.ظ

پست 1109 : به قلم دامنه : به نام خدا. یکی از روزنامه نگاران حرفه ای و مشهور ایران در باره ی فرهنگ سیاسی ایرانیان معتقد است که «ایرانی ها در استبداد، صبورند اما در آزادی عجول». حال رای دامنه خوانان چی باشد، نمی دانم.

قبر دیکتاتور ایران محمدرضا شاه پهلوی، در مصر

دوشنبه ٥ امرداد ۱۳٩٤ ، ٢:۳۸ ‎ب.ظ
پست 1105
 
یه قلم آزاد دارابی 2 : به نام خدا. این  دومین متن جناب " آزاد دارابی " ست که از نای او به  سوی دامنه خوانان می آید. از آزاد دوست پر مایه ی خودم ممنونم خواسته ی دامنه را اجابت کرد و سلسله نویس باشگاه آزاداندیشی دامنه شد. دامنه اگر این روند را می پذیرد از آن روست که تک صدایی هرگز نمی تواند قلوب و عقول انسان های متعدد به لحاظ فیزیکی و متکثر به لحاظ فکری را به اقناع برساند. ضمن سلام به دوست برجسته ام جناب آزاد دارابی و ابراز شادمانی از حضور ایشان در سلسله نویسی دامنه، با هم نای او را در نوشته ی زیر می خوانیم و می شنویم:
" سلام من بر استاد بزرگوارم آقای طالبی. پوزش به خاطر غیبت های طولانی، امرتان مُطاع و دستورتان به روی چشم، من جسته و گریخته اشعار و یا متنی که به ذهنم برسد برایتان می فرستم. ارادتمند شما:  آزاد. "
من از شب های تاریک بدون ماه می ترسم
نه از شیر و پلنگ، از این همه روباه می ترسم
مرا از جنگ رو در روی در میدان گریزی نیست
ولی از دوستان آب زیر کاه می ترسم
من از صد دشمن دانای لامذهب نمی ترسم
ولی از زاهد بی عقل نا آگاه می ترسم
پی گم گشته ام در چاه نادانی نمی گردم
اصولأ من نمی دانم چرا از چاه می ترسم
اگرچه راه دشوار است و مقصد ناپدید اما
نه از سختی ره، از سستی همراه می ترسم
من از تهدیدهای ضمنی ظالم نمی ترسم
من از نفرین یک مظلوم، از یک آه می ترسم
من از عمامه و تسبیح و تاج و مسند شاهی
اگر افتد به دست آدم خودخواه می ترسم
مرا از داریوش و کوروش و این جمله باکی نیست
من از قداره بندان مرید شاه می ترسم
نمی ترسم ز درگاه خدای مهربان اما
ز برخی از طرفداران این درگاه می ترسم
پاسخ دامنه : جناب آزاد دارابی سلام. تو آزاد! چه خوب خوب می ترسی! غزل تو را شمردم از ده چیز می ترسی. ولی  دامنه از دو چیز می ترسد: از گاو می ترسد چون شاخ دارد و عقل، نه! و نیز از آن کسانی که همیشه با حالت آماده باش در پی تراکم کینه ها در درون اند و بروزش در بیرون! می ترسد. سخت هم می ترسد! سخت!
دوشنبه ٥ امرداد ۱۳٩٤ ، ٢:٢٤ ‎ب.ظ

پست 1021 : به ذوق دامنه : کویریات دامنه 18. به نام خدا.

دلم گرفته به حدّی که میلِ باغ ندارم

برای آن که گُلی بو کنم، دِماغ ندارم

دوستی برگ گلی نیست که بر باد روَد  تشنه را آب محال است که از یاد برود

یکشنبه ٤ امرداد ۱۳٩٤ ، ٥:۳۸ ‎ب.ظ

پست 985 : به نام خدا. از میان خطبه ی 151 امام علی علیه السلام در نهج البلاغه این نکات برجستگی خاصی دارد. به آن دقت کنیم و به عمق نگاه آن حضرت پی ببریم:

امام علیه السلام در این خطبه ی مهم ابتدا از ویژگی های عصر جاهلیت سخن به میان آورده اند: ... و یَستذِلّونَ الحِکم... دانشمندان را تحقیر می کردند. بعد، آن حضرت از بحث فتنه گفته اند: در فتنه های درهم پیچیده ... با آگاهی قدم بردارید ... فتنه ها ... آغازش چون جوانی پرقدرت و زیباست. آنگاه امام ع به ستمکاران پرداخته اند که: فتنه ها را به ارث می برند ... آنها چونان سگ های گرسنه، این مُردار دنیای پست را از دست هم می رُبایند.

و در نهایت نسبت به عرب جاهلی مطلب مهمی فرموده اند که حاکی از آینده بینی آن امام هُمام و امیر مومنان و ولیّ متقیان بوده است: عرب جاهلی در آینده همانند گورخرها یکدیگر را گاز می گیرند!

جمعه ٢ امرداد ۱۳٩٤ ، ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ


برچسب‌ها: مرداد 1394
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد