X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

مطالب خرداد 1394 دامنه

31 خرداد 1394

پست 973


به قلم سید علی اصغر شفیعی دارابی 2 : به نام خدا. این نظر تازه ی آسید در پاسخ به دیدگاه شماره 5 جناب تنسَر است که 9 و 9 دقیقه ی شنبه 30 خرداد 1394 به دامنه ارسال کردند:

"سلام. از فضل و دانش آقایان تنسر و ارشام بهره برده و می برم و خرسندم و فرحناک برای ارایه داشته های تحلیلی و خرد تاریخی! اگر توانایی مطالب تاریخی و نگاه آن را زیر ذره بین روانشناسی ببریم همه اش " مفهوم " جنگ و جدل، خیانت در دربار، حرم سرا و هوسرانی ،استبداد و انحصارطلبی ...می باشد، شاید در کنار همه قدرت کشورداری آبادانی و عمران وجود داشت در رقابت با کشورها بود. از طرفی یک تحلیل گر تاریخی اگر نظر جانبداران خویش را بخواهد به رشته تحریر دربیاورد هم از واژه های که قدرت درآن است، استفاده می کند مثال: در نوشته آقای تنسر آمده است ؛... " ولی از طرفی نباید تمدن مان را زیر پاهای مان له کنیم." چرا در گذشته دین و حکومت همواره در کنار هم بودند و همدیگر را تکمیل می کردند؟

تمدن ایران دینی بود چرا می فرمایید رنگ دین بخود گرفته؟ اشکالی هم ندارد که دینی باشد تمدن ایران زمین است برای اینکه تمدن از مولفه های قدرت سیاسی و فرهنگی و حماسه ای یک کشور است و دنیای امروز هم این را پذیرفته، تمدن ایران تمدن غنی از فرهنگ و معماری است و در هنر و... حرف اولین تمدن را درعرصه های جهانی می زند و بیشترین سهم تاریخ تمدن ایران در زمان بعد از اسلام است."
شنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٤ ، ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ

پست 974


به قلم ارشام : "دامنه : به نام خدا. متنی ست جناب "ارشام" در بحث با آسید نوشت. ضمن سلام و سپاس آن را می خوانیم:


"سلام خدمت آسید و جناب دامنه و دوستان دیگر. حرف شما درست است دین در کنار حکومت ها بود نه تداخل در حکومت! دین به احکام دین می پرداخت و پادشاه به کشورداری! زمان ساسانیان به خاطر دخالت فراوان حکومتشان از دست رفت! در مورد اینکه گفتین هنرهای اسلامی بیشتر بود هم به نظرم بیشتر نبود بلکه هنرهای بعد اسلام رو به خاطر تغیر دین نگه داشتند و بقیه اش را نابود کردند! همین قدری هم که برجای ماند به علت نسبت دادن آنان به پیغمبران و خویشان آنها بود. نمونه اش قبر کوروش را به مادر حضرت سلیمان نسبت دادند که دو سه قرن پیش معلوم شد مقبره کوروش است و در 500 متری آن آرامگاه کمبوجیه پسرش که به زندان سلیمان معروف بود!! و حتی قبرهایی که زیر درختان آزاد بود را به بعضی امامزاده ها نسبت دادند! گر تیز هوشی اجداد ما نبود چه بسا این هنرهای تمدن اصیل ایران به ما نمیرسید!!!

بقیه ادامه

  

درمتن قبل هم آوردم که اعراب بیشترین ضربه فرهنگی رو به ایران وارد کردند چه بسا دانشمندان و شاعرانی بودند سرتر و بالاتر از رازی و فردوسی و سعدی و حافظ و بوعلی سینا و و و،،، به خاطر آتش کشیدن کتابخانه ملی ایران نامشان چون کتاب شان خاکستر شد! نمونه اش کتاب خدای نامه که فردوسی از روی ان شاهنامه را سرود که شاید بسی بالاتر از شاهنامه می بود! کتابهایی که دیگر وجود خارجی ندارند!"


نظر کوتاه و فوری دامنه : دامنه همان طوری که پیشتر از این نوشت اولا" در باره ی این قطعه ی بحرانی و متضاد تاریخ ایران و اسلام، خواهان مطالعه و تحقیق یک گروه منصف اهل نظر است. ثانیا" ویرانگری های اعراب و فرماندهان خودسر آن را تقبیح می کند و بارها هم کرد. ویرانگری هایی اعجاب انگیز؛ چیزی شبیه تخریب مجسمه ی بودا در افغانستان به دست اسلام طالبانی

و گروه منحط ملاعمر.

شنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٤ ، ٥:۱٠ ‎ب.ظ

پست 972

به قلم تنسر 5 : به نام خدا. این متنی ست از جناب تنسر که 46 دقیقه ی بامداد شنبه 30 خرداد 1394 در زیر پست ایران شناسی 8 متن 9622 دامنه   به دامنه ارسال شده است. ضمن سلام و سپاس، نوشته ی ایشان را که مثل همه ی گفتارهای پیشین وی دارای اهمیت است می خوانیم:

"به نام یکتای عالم، ستایش مخصوص اوست. ضمن عرض سلام و خدا قوت 1- ایران شناسی رنگ و بوی ادیان به خود گرفته، این خود نیازمند به متخصصین به تاریخ ادیان است و از طرفی دوگانه پرستی ( ثنوی ) زرتشت و یا سه گانه باوری ( تثلیث ) مسیحیت، در این نوع بحث ها یک طرفه قضاوت کردن است. یعنی حالت که یک طرفه پیش قاضی رفتن و راضی برگشتن است، نه کتابی در این خصوص است، که آزادانه بیان شود، مثلا کتابخانه در یزد مخصوص زرتشتیان کاملا پلمپ است. و موبدان هم اجازه ندارند با مردم در این خصوص صحبت کنند، آیا واقعا منصفانه است. حالا.....

2- -انحطاط کشیده شدن در دوره ساسانیان مورد تائید همه مورخان است، فقط به این بسنده میکنم که زمانی شاهان دستاویز فرقه های جدید التاسیس بودند و زمانی هم بر علیه آنها مقابله می کردند و همه را از دم تیغ میکشتند، از سوی دیگر موبدان در دستگاه حاکمه بودند، و در اختیار هم بودند، نه در کنار مردم. از طرفی موبدان خود را برتر از مردم میدانسته و در جمع آوری ثروت و اخذ مالیات های سنگین برای خود و هزینه بی بندباری دربار، به مردم جفا میداشتند. یک دلیل رجوع به تاریخ آموختن از آنهاست.
3- ایرانیان تشنه امید بودند،ن مونه اش هجرت سلمان فارسی برای یافتن حقیقت، از این بابت مسحیت به تدریج وارد ایران می شد، نمی توان این به خود بقبولانیم، جون خود مسحیت در حالت افول و سیر نزولی اش را طی میکرد، نشانه اش بدست آوردن قلب اروپا اندلس.
4- اعراب به نام اسلام تجاوز کرده ولی علی (ع) محبتش را در دل ایرانیان جا انداخته.
5- جون ایرانیان یکتاپرست بودند در شبانه روز پنج بار نماز میخواندند ( به کیفت و روش خودشان ) همه ادیان یکتاپرست نماز میخوانند، دهش مال بنام عشریه یک دهم از دارایی در راه خدا و ادای نذر، و جشن های مذهبی و غیره.... این داشته، آنها را زودتر و محکمتر با اسلام آشنا کرد.
6- برتر بینی فساد آوراست، در هر زمینه ای که باشد چون که برتر اصلی خداست. درست است نباید تمدن ایران به رخ جهانیان بکشیم، ولی از طرفی نباید تمدنمان را زیر پاهای مان له کنیم، بی توجه ای به تمدن، دیگران را گستاخ می کند بر علیه مان. پیروز و سربلند باشید.

دامنه فقط  بیفزاید : به نام خدا. بسیار ممنونم از بحث آزاد شما. این را هم اصلاح کنم که ثنَویت که به معنای دوگانه پرستیمعنا کردی نبود، دوگانه دانی بود: یعنی اعتقاد به وجود شرّ و خیر در هستی. اهریمن و اهورا. اهریمن را دارای قدرت شرّ می دانستند. اهریمن را پرستش نمی کردند بلکه قدرتی هم اندازه ی اهورا به او می دادند که شرّ و تاریکی می آفریند.

شنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٤ ، ۳:٤٤ ‎ق.ظ

پست 967

به قلم تنسر 4 : به نام خدا. متن زیر از سوی جناب تنسر به دامنه واصل شده است. ضمن سپاس بی نهایت و سلام و ارادت متن ایشان را از نظر می گذرانیم:

"به نام خداوند جان و خرد. سلام درود فراوان مطالب پایانی گفتار. 1- آنچه گفته شد خلاصه واقعیت های امروز جامعه ماست. مطلب در حال حاضر که به رشته تحریر می آید یک نمونه آنانی که به داشته تاریخی و فرهنگی خود توجه خاصی دارند. یکی از بناهای دیدنی تاج محل هندوستاناست. این سازه باشکوه 350 سال پیش به دستور شاه جهان پنجمین امپراتور گورگانی هند که ایرانی هم بوده و به دست هزاران معمار و هنرمند ایرانی در 22 سال ساخته و پرداخته شد. این سازه ی زیبا هرسال پذیرای بیش از هفت میلیون نفر گردشگر است، دولت هند این را غنیمت می شمارد و برای نگهداری آن هزینه کرده و کوشش می کند رفت و آمد هر گونه خودرو در چند کیلومتری تاج محل ممنوع است. دولت شمار بسیاری خودرو که با باتری کار می کنند و  آلودگی ندارند و دوچرخه و دُرشکه در آخرین پایانه به کار گمارده تا گردشگران و جهان گردان را به تاج محل بیاورند و ببرند. هر گردشگر هنگام ورورد باید روکشی پارچه ای،که به فراوان از سوی دولت آماده شده است، روی کفش خود بکشد، گردشگر نباید با خود روزنامه و هر گونه خوراکی و خوردنی و تنقلاتی مانند آدامس داشته باشند.

2- گنجینه مان در موزه لوور فرانسه در شرایطی نگهداری می شود که نور و دما بر آن تاثیر ویرانی نداشته باشد...........
3- سنگ نبشته های تخت جمشید را دانشگاه شیکاکو به رسم امانت برده که تحقیقات علمی کنند ولی .......... که در پایان خواهان رد امانت نبودند که با تلاش عبدالمجید ارفعی به ایران برگردانده شد.
خلاصه این که ایران کشور ماست. این کشور بارها و بارها به دست دشمنان و بدخواهان، زیر تاخت و تاز ویرانگر بوده است، خاک این سرزمین رنگین است و مقدس. رنگین به خون پاک جان باختگان اش و مقدس برای جان های عزیزی که برای پاسداریش پیشکش شدند. نگذاریم بیش از این به پیشینه مان دست درازی کنند و به تاراج ببرند. تگذاریم ما را نادیده بگیرند
در پایان تشکر میکنم از جناب دامنه و خوانندگان محترم گه وقت گذاشتند، در ضمن تحلیلی بر نقدهای جناب آقای سیدعلی اصغر شفعیی که بی نهایت از ایشان تشکر و قدردانی دارم، که بزودی به رشته تحریر می آید. پیروز و سربلند باشید"
جمعه ٢٩ خرداد ۱۳٩٤ ، ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ

پست 965 : به قلم دامنه : به نام خدا. با یاد و نام سالگرد معلم انقلاب شریعتی  این معلم بزرگ انقلاب دو جمله ی مهم از ایشان را هدیه می کنم.

واقعیت این است که اندیشه ی ایرانی نشان داد که حقیقت اسلام را نه آنچنان که بر اوعرضه کردند؛ بلکه آنچنان که آن را پنهان کردند دریافت. (منبع: ص 99 کتاب اقبال معمار تجدید حیات بنای تفکر اسلامی اثر دکتر علی شریعتی)

عصر غیبت، عصر مسئولیت رهبری اجتماعی مردم است و دوران انتخاب رهبر به عنوان مقام نیابت امامبه وسیله ی مردم. (منبع: ص 21 کتاب عقیده نوشته ی دکتر علی شریعتی)

یاد مرحوم علی شریعتی یکی از نامی ترین مردان روزگار و ازخالص ترین شیعه ی علوی جاودان باد.

ماشین دکتر علی شریعتی

منزل دکتر علی شریعتی

دوربین فیلمبرداری دکتر

لباس های دکتر شریعتی

رادیوی اختصاصی دکتر شریعتی

 

جمعه ٢٩ خرداد ۱۳٩٤ ، ٧:٢۸ ‎ق.ظ

پست 962 : به قلم دامنه : به نام خدا. فریدون آدمیت در صفحه ی 74 و 155 جلد اول کتاب امیر کبیر و ایران می گوید:

«دین اسلام برای ایجاد مرکزیت در یک جامعه ابتدایی مثل عربستان کاملا ضروری بود... اما... (با ورود اسلام به ایران) حیات مادی ایران به پریشانی و ویرانی گرایید. قطع علائق دنیوی، ویرانه نشینی، خُراباتیگری، گدایی و دریوزگی همه از نتایجی بود که درست یا نادرست از مذهب اسلام گرفتند.»

شهید آیت الله مرتضی مطهری در صفحه ی 156 کتاب خدمات متقابل ایران و اسلام در جواب فریدون آدمیت می نویسد:

«چطور اسلام برای اعراب بادیه نشین عامل قدرت و وحدت و مرکزیت است اما برای جامعه ایران عامل انحطاط؟»

در صفحه ی 109 و 202 می گوید: »اسلام با روح ایرانی سازگار بود و جاذبه داشت.» چرا که ایشان در بررسی دین زرتشت معتقد است:

«دین زرتشت در اصل یک دین ثنَوی نبوده است، توحیدی بوده. مانند مسحیت که به تثلیث منحرف شد، زرتشت نیز به ثنویت گرایید... و در زمان ظهور اسلام صددرصد ثنوی بوده است.»

و نیز در صفحه ی 167 می نویسد: «فقط دین زرتشتی در دوره ساسانی دین رسمی بود و موبدان آن (روحانیان) همه فاسد و زور گو شده بودند.»

و در صفحه ی 99 می آورد: «حتی اگر هم اسلام در آن وقت به ایران نیامده بود مسیحیت تدریجا" ایران را تسخیر می کرد... در واقع مسیحیت ایران بیش از زرتشی گری  از ورود اسلام به ایران زیان دید، زیرا زمینه بسیار مناسبی را از دست داد.»

و در انتهاء هم این نکته را مطرح می کند در صفحه ی 216 که: «ایرانیان مسلمان کلمه الله را وقتی به فارسی ترجمه کردند؛ خدا را ترجمه الله برگزیدند که مخفّف خود آی... است یعنی ناآفریده شده.»

و در صفحه ی 136 این خداگرایی و توحید دوستی را روشن کرده است: چون که مردم ایران بیش از ملت دیگری به روح اسلام و معنی اسلام توجه داشتند.»

و نهایتا" شهید مطهری در صفحه ی 110 نوشته است: «ایرانیان در طول 14 قرن به اسلام و قرآن خدمات صادقانه نموده اند خدماتی عجین شده با اخلاص و ایمان.»

و حتی در صفحه ی 114 به نقل از زید بن ثابت در کتاب التنیه والاشراف مسعودی نوشته است: «حضرت امیر (ع) گاهی به فارسی تکلّم می کرده اند.»

و دامنه فقط از قول مولوی بیفزاید که:

پارسی گو گرچه تازی خوشتر است   عشق را خود صد زبان دیگر است

دامنه این مباحث را در سال 1389 در دفتر یادداشت مطالعاتی روزانه اش نوشته بود که لازم دید در بحث مهم میان جنابان آسید و تنسر ورودش دهد. با پوزش از ورود دامنه به بحث.

جای جای ایران پر از امام زادگان مبارز است که به ایران هجرت کرده بودند

 خانه ی روحانی انقلابی میرزا کوچک خان جنگلی نماد مبارزه و مقاومت در برابر استبداد و استعمار؛ یکی از جاذبه های تاریخی شهر رشت

پنجشنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٤ ، ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ

پست 912 : به قلم دامنه : به نام خدا. در آستانه ی باز رسی ماه مبارک رمضان از این پس دامنه در سلسله مباحثی کوتاه و با متن هایی برگزیده، دلهای دامنه خوانان را می برَد به لای کتاب نهج البلاغه ی امام علی (ع) تا با تعمّق در آن، با لالایی های جبّاران و زورمندان عالم به خواب غفلت فرو نرویم.

دامنه با اشتیاق فراوان در سال 1387 یک بار بطور کامل همه ی نهج البلاغه را خواند و خلاصه کرد و یادداشت برداشت. حالا وقت آن رسیده است تا حاصل آن مطالعه ی عاشقانه برای شما دامنه خوانان نیز روایت شود. ان شاءالله. امید است پسندتان افتد و این راه روَی در مسیر این کتاب زندگی همه ی ما را از آفات محتمل برهاند.

از خطبه ی 166 امام علی(ع): به خدا سوگند بنی اُمیّه پس از پیروزی و سُلطه گری، همه ی آنچه را که به دست آوردند از کف شان می رود، چنان که چربی بر روی آتش آب می شود.

و از خطبه ی 158 آن حضرت: من پیاپی سوگند می خورم که پس از من، بنی اُمیّه خلافت را چونان خِلط سینه بیرون می اندازد و پس از آن دیگر تا شب و روز از پی هم در گردش است، مزّه ی حکومت را برای بار دیگر نخواهند چشید.

آری؛ این دو پاره از دو خطبه ی آن حضرت بخوبی عاقبت حکومت های زورگو و ضدمردمی را نشان می دهد.

چهارشنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩٤ ، ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ

پست 954 : به قلم دامنه : 9. پرنده ی آواره. به نام خدا. پرنده ی ماهی خورک پرنده ی حسّاس و بشدّت وابسته به تالاب و محیط های آب شیرین و آب شور است. این پرنده به دلیل تخریب شدن زیستگاه های اصلی اش مجبور به مهاجرت به تهران آلوده شده است. این در حالی ست که این پرنده اصلا" اهل مهاجرت نیست.

بنابراین این پرنده آواره شده است. دامنه بیفزاید خدا نیاره روزی را که ما انسان ها هم به خاطر تخریب زیستگاه مان آواره شویم و سر به کوی فلک و قاف بزنیم!

زیباست و تیزپا

سه‌شنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٤ ، ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ

پست 953

به ذوق دامنه : کویریات دامنه 15. به نام خدا.

به احسانی آسوده کردن دلی    بِه از اَلف رکعت به هر منزلی

روشن است ولی دامنه می افزاید: یعنی خدمت به مردم از 1000 رکعت نماز خواندن در راه کعبه در هر منزلگاهی بالاتره.
سه‌شنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٤ ، ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ

پست 947 : به قلم دامنه : به نام خدا. غروب روز شنبه 23 خرداد 1394 جناب معین آهنگر دارابی با ارسال یادداشتی به دامنه از دامنه این پرسش را کرد: سلام. با توجه به نوشتار شهیدبهشتی و برداشت بنده از ارائه ی این پست توسط جناب دامنه و نظرات موجود، سوالاتی در ذهن بنده خلق شده که به برخی از آنها می پردازم و از آقای طالبی می پرسم: بقیه در ادامه ی مطلب

 

ادامۀ مطلب
دوشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٤ ، ۸:٠٥ ‎ق.ظ

پست 946

به قلم تنسر 1 : به نام خدا. در گفت و گویی که از راه کامنت با جناب تنسر داشتم قرار بر این شد جناب ایشان از این پس در دامنه، سلسله گفتارهایی متنوع بنویسند. این یکی از آن گفتارهایی ست که وعده داد به دامنه. از وی به خاطر این رویکرد خوب شان ممنونم. این هم متن جناب تنسر که جنگ با گذشته را جنگ با آینده دانستند. با هم می خوانیم اولین قسمت را:

"سلام و درود فراوان ضمن تقدیر از درج مطالب هویت شناسی ایرانی، از پی هم حقیفت یابی ایرانی از سخنان گوهربار امام معصوم (ع) بر همگان دلیل روشنی است بر قبول اسلام محمدی نه اسلام عربی. ولی با دیدن تصویری از قبر کوروش (ذوالقرنین) دل پردردم به تحریر درآمد. اول خواستم از کوروش و فتوحاتش یا از جوانمردی و یا اینکه از به دنیا آمدن افسانه هایش و همچنین از منشورش، و یا این که در دل تقویم ایرانی گم شده است؛ بنویسم، دیدم کتاب های زیادی که همه خارجی هستند، به رشته تحریر در آمده. از جمله، آلبرشاندور، هارولدلمب، کیرشمن، گزنفون. خلاصه من هم از کوروش گذر کردم و درد دلم را به نوعی بیان می کنم.

جنگ با گذشته، جنگ با آینده است. گذشته ای که به قول رومن گیرشمن، ایران در برابر همه یورش ها مانند ترک و مغول ایستاد و نه تنها دنباله رو هیچ قدرتی نشد بلکه به آنان فرهنگ ایرانی داد. تبار ایرانی، تباری است که در سراسر تاریخ بلند خویش همواره شادابی و سرزندگی و توان شگفت انگیز خود را نشان داده است. ادامه مطلب درخصوص جنگ با گذشته را خلاصه وار مطرح می کنم.
پاسخ دامنه : به نام خدا. بسیار ممنونم. بجث را از جایی بسیار باریک و ظریف و مهم آغاز کردی. ادامه بدهید و این سلسله پست هم برای گفتارهای شما راه اندازی شد. فقط در تایپ نوشته هایت حتما" بعد از هر کلمه و حرفی حتی واو هم شده، خط فاصله را بزن تا دامنه وقتش صرف ویرایش متن شما نشود!. متشکر و منتظرم."
دوشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٤ ، ٧:۱٢ ‎ق.ظ

پست 943 : به قلم دامنه : به نام خدا. در خاطره ی آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی در 18 دی 1365 دو نکته ای نهفته است که دقت در آن اهمیت دارد. وی در آن کتاب چنین می نویسد:

«... به دفترم گفتم که خبری در اخبار ظهر پخش کنن که غیبت ما را از تهران توجیه کنند (دامنه: هاشمی در این ایام در اوج جنگ که فرمانده جنگ بود مخفیانه به اهواز رفته بود) ولی بلاخره گویا خواسته اند خبری در مورد ملاقات با امام باشد. امام موافقت نکردند که خبر ملاقاتِ یدون واقعیت، پخش شود.»

دو نکته این است: یکی این که آن زمان شخص هاشمی رفسنجانی در فضای سیاست ایران آنچنان محوریت سیاسی داشتند، حتی اگر به اندازه ی یک روز، خبری از او در تلویزیون از پخش نمی شد، مردم ایران برای وضع سلامتی شان نگران می شدند و شایعه سراسر کشور و حتی منطقه را فرا می گرفت.

اکبر هاشمی رفسنجانی آن زمان را می گویم؛ نه هاشمی رفسنجانی این دوره را که از سوی شورای نگهبان برای ریاست جمهوری رد صلاحیت!!!!! شد. دومین نکته این است که امام حتی  به خاطر اقتضائات امنیتی هم  حاضر نبودند خبری غیر واقع جعل شود و این نشان می دهد امام خمینی در سیاست، مردم را ولی نعمتان نظام و مملکت می دانست. و اجازه ی فریب به آنان را از سوی هیچ کس نمی داد. یاد بگیریم.
یکشنبه ٢٤ خرداد ۱۳٩٤ ، ٩:۱٦ ‎ق.ظ

پست 916

به قلم عارف آهنگر : به نام خدا. متن زیر نوشته ی جناب آقا عارف آهنگر دارابی ست که ساعت یک و نیم بامداد به دامنه گسیل داشت. با هم می خوانیم:

"سلام. معین علاوه بر قلم توانا، فهم خوبی هم از مسائل دارد. آنچه در مورد شیخ دوست داشتنی مان نوشت، به دلم نشست. از نظر بنده هم شیخ وحدت از زمره « آدم حسابی »های  این مملکت است. احترام او برای من افتخار است. اینها از سر تعریف و تعارف نیست، که اساساً از این خصلت به دورم، اینها حس و درک من از شخصیت شیخاست. برای منی که حریم خصوصی و حقوق انسانها این روزها از هر چیزی مهمتر است، شیخ از جمله محترمان است، چرا که لباس، ایمان و عقیده اش باعث آن نشد که بر خود این حق را محفوظ بداند که وارد حریم شخصی انسانها شود و راه بهشت را بر آنان تحمیل کند. تاریخ یک چیز را خوب اثبات کرد: هر آنکس که محاق به او تحمیل گردید، روزی روزگاری به زیبایی و مهر جوانه زد در دل مردم. شیخ عزیزمان، اگر این یادداشت مرا میخوانید و اگر کمی از رنج تحمل سالیان جهل و جنایت را از شما سبک می کند، بدانید دوستتان داریم و مهر شما در دل ما جوانه ای دارد سخت تر از بادهای بید شکن. به احترام شما از جایم برمی خیزم و درود به شما میفرستم از آن رو که برای « انسان » و « جهان » روزهای بهتر خواستید و برایش رنج کشیده اید."

جمعه ٢٢ خرداد ۱۳٩٤ ، ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ

پست 942 : به قلم دامنه : 14. به نام خدا. در این قسمت به اصل دوم قانون اساسی ایران می پرداریم که اصلی بسیار مهم و محوری ست، از اصولی ست که بازنگری آن ممنوع است و خیانت به خون شهداء و عبور از میثاق الهی. این اصل یک بند است یا 6 تبصره ی مهم که تبصره ی ششم به کرامت انسان راجع است و با سه نکته ی شرطی آن. باهم این اصل را می خوانیم تا دچار فراموشی سیاسی و حقوقی نشویم:

اصل دوم: "جمهوری اسلامی ، نظامی است بر پایه ایمان به:
1. خدای یکتا ( لااله الاالله) و اختصاص حاکمیت و تشریع به او و لزوم تسلیم در برابر امر او.
2. وحی الهی و نقش بنیادی آن در بیان قوانین .
3. معاد و نقش سازنده آن در سیر تکاملی انسان به سوی خدا.
4. عدل خدا در خلقت و تشریع .
5. امامت و رهبری مستمر و نقش اساسی آن در تداوم انقلاب اسلام .
6. کرامت و ارزش والای انسان و آزادی توام با مسوولیت او دربرابر خدا که از راه:
الف- اجتهاد مستمر فقهای جامع الشرایط بر اساس کتاب و سنت معصومین سلام الله علیهم اجمعین.
ب- استفاده از علوم و فنون و تجارب پیشرفته بشری و تلاش در پیشبرد آنها.
ج- نفی هر گونه ستمگری و ستمکشی و سلطه گری و سلطه پذیری،
قسط و عدل و استقلال سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و همبستگی ملی را تأمین می کند."
در این اصل همه ی موارد مهم و بنیادی اند، وقتی به این اصل دوم قانون اساسی مان فکر می کنیم، به نظام اسلامی مردمی ایران مان خیره و غَرّه می شویم و با خیالی آسان و آسوده روزگار می گذرانیم. تا لوای دیگر که همان چتر و پرچم و سایه بان است خدا نگهدار. درود بر شهیدان و مبارزان و جانبازان و ایثارگران و عالمان و دانشمندان و آدمیان.
جمعه ٢٢ خرداد ۱۳٩٤ ، ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ

پست 942

به قلم دامنه :  به نام خدا. این سخنی ست از یکی از پرشورترین و پرشعورترین آیت الله های ایران. کسی که برای خیل عظیمی از ملت کاریزما داشت. ( کاریزما یعنی کسی که در میان قلب مردم رسوخ داشته باشد و مشروعیت کاریزماتیکی در وجودش جمع باشد). او روحانیی جهان دیده بوده و جهان بینی اش نیز بسیار روشن و پیشرفته، این آیت الله ی روشنفکر انقلابی اهل تدبیر و کیاست، جامعه ی برّه ای را این گونه توصیف نمود:

"هیچ زیربنای اجتماعی از آن زیربنای شُوم خطرناک تر نیست که انسانی یا انسان هایی بتوانند هر چه می خواهند بکنند بی آن که بشود بر آنها خُرده گرفت و بی آن که بشود از آنها بازخواست کرد... این طاغوتی ست که بر مسند کبریایی تکیه زده و شایسته اطاعت و فرمانبَری نیست. جامعه اسلامی جامعه هوشیارها و زبان دارهاست. جامعه اسلامی جامعه مردم فضول است؛ نه از آن فضولی هایی بیجا. نه. زبان دار به این معنا که برّه نیست. جامعه آدم هاست. آدمی که انتقاد می کند و در کار همه دقت می کند. اما به خاطر چی؟ به خاطر پاسداری از محترم ترین چیزها: حق و عدل. حق و عدلی که از همه کس محترم تر است. پاسداری از آیین حق. آیین عدالت. فضیلت. حمایت از نور... امر و نهی ( توسط مردم ) طبق فرمان خدا به عنوان " ولایت اجتماعی " ذکر شده است. ( یعنی مردم ولایت دارند بر قدرت و جامعه امر و نهی کنند زیرا ) امر و نهی است که برپادارنده ی نظام صحیح است. اصلا" قرآن را بر سر جامعه ای پهن کنید، مادام که در آن جامعه در یک سو، گرسنه ی بیچاره از سرما لرزان وجود دارد و از سوی دیگر مُتنعّمان برخوردار از همه چیز، این جامعه لجن است. تمام چهره اش را هم با قرآن بپوشانید باز لجن است."
از دفتر یادداشت های دامنه در سال 1390 از کتاب: بایدها و نبایدها، شهید آیت الله دکتر بهشتی. تهران: بُقعه، 1379 . صفحات 107 و 184 و 187 . یادش جاویدان که به گفته ی امام خمینی: مظلوم زیست و مظلوم مرد و خار چشم دشمنان بود.

شهید مظلوم  آیت الله دکتر سیدمحمد حسینی بهشتی و همسرش
جمعه ٢٢ خرداد ۱۳٩٤ ، ٩:۱٩ ‎ق.ظ

پست 939

به قلم دامنه : ای زن، دیده شو ؛ نه دیدنی. بحثی در باره ی آرایش زنان. به نام خدا. دامنه در این پست دو نکته بیش نمی گوید. آنچه می گوید هم همه از باورهای درونی اش است. نکته ی نخست این است که زن با زینت و زیور و زیبایی مماس است و همین سبب است که زن هر آن بر این دغدغه غوطه خورَد که آیا همچنان زیبا مانده است یا نه؟ آرایش یک پاسخ موقتی به این ذهنیات زن است که با آن از خیالات ضدِ زیبایی خارج می شود. گاه اگر وسوسه هم به خیالات او بار شود، این آرایش از شکل معمولش به شدیدترین وضع و غلیظ ترین شیوه سیر می کند که به آن ناهنجاری و رویه ی غیرمتعارف می گویند. دامنه نظرش این است، آرایشی که زن را در بیرون از منزل نزد بیننده جنس و متاع و کالا کند، آرایشی ضدانسانی ست. یعنی بیننده به جای آن که انسان ببیند، یک جنس قابل تمتّع و کام گیری می پندارد. از این روست که قرآن نهی کرده است زن در بیرون منزل، تبرُّج کند. تبرُّج یعنی بُرج سازی خود در میان مردم. یعنی نمایان سازی خود مثل یک ساختمان چند طبقه که از دور نمایان است.

نکته ی دوم آن است که زن اساسا" در خلقت به گونه ای آفریده شده است که از مرد در چندین مورد برتری و قدرت ذاتی فوق العاده ای دارد. زن قدرت جذبه دارد. زن امتیاز خدمه گیری دارد. یعنی مرد موظف است از سیر تا پیاز او را تامین کند. زن ویژگی اُنس آفرینی دارد. زن خصّه ی آرامش بخشی دارد که قرآن او را سَکینت مرد نام نهاده است. چنین موجودی اگر همه ی این قدرت های نهانی و درونی ( فیزیکی و معنوی ) خود را علیه ی بنیان های  اجتماع بکار گیرد، نظام خلقت از مسیر راستی و درستی کج می شود و از درون می پوکد. پس زن با آرایش غلیظ و غیرمتعارف و کرشمه های فریبنده به صورت ناخودآگاه و یا هدفمند به جای ایجاد آرامش، هیجان تولید می کند و اجتماع را به فساد می کشاند. زیرا مرد ممکن است قدرت بازدارندگی خود را از کف بدهد و فریب عُریان گرایی را بخورد و تسلیم شهوات شود. همین جاست که دامنه می گوید ای زن در خیابان و اجتماع و خارج از محافل زنانه،فقط دیده شو که همه بنگرند که تو یک زنی و با بهاء و حیاء، نه این که دیدنی شوی و همه خیال کنند تو یک جنس هستی و کالا و متاع.
پنجشنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩٤ ، ٩:٢٧ ‎ق.ظ

پست 933 : به قلم دامنه : به نام خدا. این پُستی ست برای رهاندن کسانی که علیه ی دیگران نُون بُری می کنند؛ حالا یا از سرِ غفلت، یا عادت، یا سیرت و یا مثلا غیرت. اما نمی دانند نُون بُران به قول ابوالحسن خرقانی طبق سُنَن الهی هیمه ی دوزخ اند. نُون بُران هرگز از کلیمانجارو و بورکینافاسوی جهان و یا از تُرکستان قفقاز و تاکستان قزوین و زنجان نمی آن، از همین کوچه پس کوچه های دارابکلا شاخ در می آرن و فضولی پیشه می سازند و سدِّ راه افراد می شوند. به گفته ی شاعر:

من از بیگانگان هرگز ننالم    که با من هر چه کرد آن آشنا کرد

دامنه در باره ی این خصّه ی کثیف در محل، کمی گپ دارد که می گوید:

اول آن که: باید پرسش شود که چرا نون بُرها برای نابودی انسان، نظام را خادم اند. چرا برای آنها یک موسسه ی دست ساخت بشر به اسم حکومت که قدرت فائقه در دستش است، برتر و والاتر از انسانی ست که سازه ی دست خداست؟ ساده بگویم چرا نون بُرها برای خوشایند نظام سیاسی که آلوده به انواع اشتباهات و فساد بدتر از خود انسان است، یک انسان را مبتلا می کنند و او را از طلب رزق آسان می اندازند؟ مگر حکومت از شکم آسمان زایمان شده و افتاده کف ایران و جهان؟ پس نون بُرها اساسا" خود را به وجه ذوق زده و لوس شده، نوکر و خدمه ی حکومت می دانند نه حیثیات انسان که گناه و قُبح تخریب آن از 70 بار ویران کردن کعبه ی معظّمه بدتر است. بگذرم. آری انسان بالاتر از نظام است، او را به نظام نفروشید.

دوم این کهمتن کامنت های آسید و جناب "نگاه" : متن کامنت آسید: سلام. من با نظر "نگاه" موافقم. معتقدم برای تاثیر پذیری بهتر بر فضای جامعه در امورات فرهنگی اجتماعی کلماتی که استفاده میشود نباید باعث تحریک عده ای که شاید تصور می کنند این سوال برای ایشان تهیه و تنظیم شده نگاشته شود. بنابرین فراز و نشیب موضوعات پُست ها از " الله" ابن عربی تا مشروعیت بخشیدن " نون بُرها "بسیار دست نیافتنی می شود. تو عشق منی.

متن کامنت جناب نگاه : سلام. موضوع چالشی بسیار مهمی را مطرح نموده اید همین طرح و ایده های نو گرایانه و بسیار ریز اما گردن کلفت جناب دامنه نگاه را بعد از یک سال کلنجار با خود وارد صحنه در فضای مجازی نموده تا با جناب دامنه به گفتمان بپردازد اما نگاه دیدگاهی دگر در طرح سوال از نوع ادبیاتی دامنه دارد. معتقدم برای تاثیر پذیری بهتر بر فضای جامعه در امورات فرهنگی اجتماعی کلماتی که استفاده میشود نباید باعث تحریک عده ای که شاید تصور می کنند این سوال برای ایشان تهیه و تنظیم شده نگاشته شود. گاهی شاپرکی را می گیری خیلی ارام تا رهایش کنی ... اما شاپرک میان دستانت له می شود ... نیت تو کجا و ظرفیت او کجا. امیدوارم نگاه نگرانم را درک کنی. بدرود

پاسخ جداگانه ی دامنه به هر دو کامنت:

سلام جناب "نگاه". ابتداء شعَف می برم نزد دلم، که در دامنه نظیر " نگاه " ها هم حضور دارند و دامنه خوان منصفی اند مثل خیلی از عزیزان برتر از جانم. آنگاه نگاهِ جناب " نگاه " را می برم سوی خطبه ی مهم امام علی ع در نهج البلاغه که با هشدار، مسلمانی را تعریف کردند:

"مسلمان کسی ست که مسلمانان از زبان و دست او آزاری نبینند." انتهاء هم بگوید دامنه که گرچه مثل سهراب سپهری معتقد است باید ایّوب وار کرم را باز نیز در لای گوشت ایوب ع گذاشت تا کرم از روزی نیفتد! آری جناب نگاه؛ حالا وقتی دامنه می بیند هنوز نُون بُرها مثل جیب بُرها حیثیات و عِرض انسان را دزدی می کنند؛ باید با آنها از سر منطق و نُصح گلاویز فکری شود. بعون الله تعالی .

سلام جناب آسید: پس دامنه هم استبداد نمی ورزد و وقتی می بیند تو و جناب نگاه از این پست ناخرسندید، دنبالش نمی کند و پست را اَبتر رها می کند. ولی یک اِن قُلت بزنم به جمله ی تحتانی ات: دامنه هیچ تنافری میان پست الهیات و نون بُرها نمی بیند. مثلا پیامیر (ص) تا قاب فوسین و او اَدنی هم به خدا نزدیک شد ولی در زمین در اجابت مزاج و اطفای شهوات بر کسی تمایزی نداشت. انسان هم می تواند شب معراج کند و بر گردد و به طبیعی ترین نیازش برسد. تکثیر نسل که کاری از نوع مثلا دون است هم مال من و تو و آنها و اینها هست و هم مال حضرت ابراهیم و یعقوب و محمد رسول الله صلوات الله علیهم. بگذرم. با طیب خاطر پست را تعطیل می کنم. تمام.

کامنت مجدد جناب نگاه در ساعت 19 و 48 دقیقه امروز. سلام. روزی در مخیّلات نگاهم نمی گنجید که دامنه نگاه را نه وادار یا تسلیم نه نه، بلکه با فضایی که ایجاد میکند نگاه را با شور وصف ناپذیری با اراده خودش مجاب به ورود به پستش آن هم روزی دو سه بار و اگر هم موضوعاتی که قبلا خدمت جناب دامنه عارض شدم ( ملاطفت در طرح سوال همچنین نقدهایی با ادبیاتی که قبلا گفته شد ) مصبرثمر واقع شود احتمال حضور فعال تری از سوی نگاه خواهد شد. جناب دامنه: نگاه هیچ وقت از طرح موضوع ( زیر آب زنان ) ناخرسند نبوده و نیست بلکه با استقبال نگاه همانطور که در پست قبلیم اشاره نمودم واقع شده و بسیار خرسند شده بودم از آن موضوع ریز بینانه و گردن کلفتی که مطرح نموده بودید.

فقط نقدم بر نوع کلمات صریح و تندی که داشتید اشاره نموده بودم که مبادا شخصی بر خود گرفته باشد و خودش را از نگاه شما که فرموده بودید... یقینا سوء تفاهمی صورت گرفته. می خواهم از رفیق شفیقت همچنین شفیقم آسید علی اصغر شفیعی هر چند نگاه را میشناسد ولی نمی شناسد ولی برایش جایگاه استادی قائلم بابت تایید عرایض نگاه تشکر میکنم و مایه بسی خوشحالیست و افتخاریست برای نگاه از برایش مینویسم: باران تکراری نمی شود- هر وقت ببارد دوست داشتنیست ... تو برای من بارانی.بدرود.

پاسخ دامنه به جناب نگاه: دامنه هم سلام می دهد به شما جناب " نگاه ". اول بگوید دامنه که شما اساسا با این ادبیاتت نمی بایست غلط املایی داشته باشید ولی برای ردّ گم کردن، تعمّدا" برخی واژگان را ناصحیح می نگاری مثل همین کامنت : مُثمر ثمر را مصبر ثمر نوشتی و در کامنت قبل هم مباحثه را مباحسه. بگذرم. دوم بگوید دامنه که از نوع صلاحدید شما و آسید، دامنه قانع شد که پست را ناتمام گذارد. ولی دامنه قصد نداشت ورودش به این بحث را با جنجال پیش ببرد بلکه می خواست بحثی جامعه شناختی کند و آسیب مخاطره آمیز " نون بُری " را به قول شما امروزی ها، واکاوی کند و به قول ما پا به سن گذاشته ها، عیان و آفتابی. پوزش و تشکر از طبع گشاد و فهم بساط و درک تُنُک و  درد تنگ تو  جناب نگاه. همین. کامنت های این پست در ادامۀ مطلب


ادامۀ مطلب
چهارشنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩٤ ، ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ

پست 924 : به قلم دامنه : به نام خدا. ابتداء سلام جناب نگاه. به خدا نمی دانم کی هستی، ولی هر کی هستی در ردیف آدم و انسان و اخلاق و اسلام و احترام ایستاده ای. به تمام قد، برای شما جناب نگاه از میز کارم که بخش وسیع عِرق و عرَق وجودم را احاطه کرده، بلند می شوم. کلید واژه هایی در متن شماست که ذهن مرا در بازگشت برای مرور شناختی ام، با تو شناسا می سازد. بگذرم.

با هم متن جناب نگاه را که ساعت 19 و 14 دقیقه دوشنبه 18 خرداد 1394 به دامنه ارسال داشته اند، می خوانیم. دردنامه ی دامنه هم برای نخستین بار در پی این متن نگاه خواهد آمد:

«با سلام. از اینکه با نام مستعار حضور می یابم بنا به دلایلی از شما و تمامی دامنه خوانان پوزش میطلبم. از شما جناب اقای طالبی به خاطر راه اندازی افکار آزاد اندیش تان همچنین نگاشتن سرگذشت داستان اخوی گران تان و موضوعات مختلف فرهنگی سیاسی اجتماعی هنری بسیار تقدیر مینمایم. جای بسی حیرت و شگفتی دارد از انسانی با آن پیشینه خانوادگی با اسم و نامی واقعی با افکاری آزاد آزاد و بی هیچ ترس و واهمه از شخص یا گروهی، وارد فضای مجازی شده و زبان نقد را به روی تمامی احزاب سیاسی و دینی میگشاید و همچنین شروع به نگاشتن سرگذشت شیخ مینماید و بدون محافظه کاری تمامی وقایع گذشته سیاسی اجتماعی دارابکلا را به قلم میگیرد.جای بسی تقدیر است از این صراحت بیان تان. و انتظار میرود از شما در برابر افرادی که بدون نام و با زبان درگیر کردن افکار عمومی وارد صحنه میشوند ملاطفت بیشتری به خرج داده و با تدابیری که دارید آنان را نه قانع، بلکه روشن سازید.با تشکر فراوان.»

دردنامۀ دامنه

اما دردنامۀ دامنه جناب نگاه : اول رُک و راست مِقار آیم که دم دست ترین سند زندگی دامنه، وصیت نامه اش است و این یعنی دامنه برای آخرت بی تاب است و بی طاقتی می کند. آنچه برای دامنه وزنی ندارد مال و منال و پول و پَر است. اگر دامنه می خواست قدم را بعد از سی سال کار، باز نیز برای پول و پَر بر می داشت، بی چاره و مستاصل نبود، ولی اُسّ وجودی اش را بر قناعت و ساده زیستی نهاد. انیس ترین ساعت دامنه آن زمانی ست که مخفیانه پولی را در راه خدا و خشنودی دل یک اهل نیازی آبروخواه، هدیه کند. اگر بگوید دنیا را نمی خواهد دروغ گفته است، ولی به همه ی آنچه در دارابکلا مظاهر خداست سوگند، دنیازدگی را کثیف ترین وجه آدمی و خودش می داند. دیدن دنیا براش خوش است، دیدار کسانی که مماس قلب دامنه اند، براش امید است و عشق و حفظ رابطه ی عاطفی و حُبی با عزیزترین کسانش، براش لحظه لحظه های حسّ مادّی و معنوی ست. چرا که اینجا را خدا برای بشر مزرعه آفریده و دامنه نیز از این مرز بیرون نیست.

به نام خدا. اما همه ی آنچه گفته آمد این بوده است تا به صراحت بگوید دامنه: که آنچه در تحت تعقیب دامنه در عرصه ی وبلاگ دامنه دارابکلا بوده است، فقط و فقط ربطِ دادن ذهن و مُخ و فکر و عقل و قلب آدمها به هم است. می خواهد چند روز زودگذر دنیا، دَنیّت و دوئیّت از صفحه ی ذهن و خاطره ی دارابکلایی های عزیز زُدوده باشد و با حیله گری های شنیع برخی ها که جز به تشویش آوری و تخریب آفریدن به چیزی دگر قانع نیستند، رنگ و لون مجدد نگیرد. این رسم در قلب دامنه از مدت مدیدی ست نقش بسته است که:

«برگ در انتهای زوال می اُفتد و میوه در اوج کمال؛ بنگر که چگونه می اُفتی؟ چون برگی زرد؟ یا سیبی سرخ؟ کنفوسیوس.»

حالا جناب نگاه دامنه از خدا خواسته، با هدایت هایی که بر بندگانش دارد و کسی از آن به درستی باخبر نیست، هرگز برگ زرد نشود و سیاه رو نمیرد و امیدش است روسفید شود. و اگر خدای ناکرده شیطان بر دامنه غالب شد و راهش را بُرید و به میانبُر بُرد، این تازه آغاز کار آن کسانی ست که باید برای دامنه فکر هدایتی بکنند و او را از جادّه ی انحراف و بی دینی و شبهه آفرینی و مشکوک به کمونیست بودن و ضدولایت فقیه و ... نجات دهند؛ نه آن که بنشینند روی وب و با دوری از هر غیب و شهود و نظارت دستگاه عریض و طویل الهی، دامنه را احمق، صهیونیست، عضو لژ ماسونی، خطرناک، دغلکار، بی شرف، نوکر آمریکا و چند فُحش بر پدر مرحوم دامنه که دامنه تا او بوده رفیق جون و جونی اش بوده، نثارش کنند و دائم در جوارِ حَوار باشند و هی با هورا و داد و قال ها زیستِ آمیبی کنند.

جناب نگاه دردنامه ی دامنه اگر ادامه یاید مطوّل می گردد و صلاح هم نیست کِش پذیرد، پس ضمن اطاعت به توصیه ی مُشفقانه ی شما و قبول سفارش ملاطفت و تصدیق قلب صاف و بی غرَض تان، سخن دامنه با نقل یک بیت شعر عرفانی که بر تاج دفتر یادداشت دامنه مندرج است و بر قلبش ساطع؛ خاتمه می پذیرد:

عاشقم بر لطف و بَر قَهرش به جِدّ

ای عجب من عاشقِ این هر دو ضدّ

دامنه. مرسم. 1384. عکاس: عادل

سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩٤ ، ٦:٤۳ ‎ق.ظ

پست 919

به قلم یک دامنه خوان : به نام خدا. قسمت 90.  این لیف روح را یکی دیگر از دامنه خوانان  بسیار عزیز دقایق پیش به دامنه گسیل داشتند. وی نیز از معناگرایان است و ترجیح می دهند نام شان مخفی بماند. ضمن سلام به این عزیز و طلب دعا از قلب مومنانه ی ایشان که مطابق این متنی که ارسال نمودند به یقینِ دامنه، خود از بهشت پویان جدی و خالص است، با هم می خوانیم:

امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: الا انه لیس لانفسکم ثمن الا الجنه فلاتبیعوها الا بها الا: اى مردم! محققا" بدانید که قیمت نُفوس شما جز بهشت، بهشت رضوان و بهشت لقاى خداوند و بهشت شهود چیزى نخواهد بود. پس ‍قیمت خود را بدانید و جز به بهشت برین نفروشید. یعنى جان را به قیمت ارزان که متاع پست فانى دنیاى دو روزه است نفروشید که ارزان فروخته اید. منبع: پندهای حکیمانه جلد سوم.

دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٤ ، ٥:٥٥ ‎ق.ظ

پست 913

به قلم معین آهنگر :  به نام خدا. این نظری ست که جناب آقا معین آهنگر دارابی ساعت 16 امروز شنبه 16 خرداد به دامنه فرستاد. ضمن سلام به وی و تشکر از اظهار نظرش در باره ی شیخ وحدت، با هم دیدگاهش را می خوانیم:

 "سلام. پا نهادن در این عرصه و اظهار نظر برای جوانِ ناآگاه و بی اطلاع از اوضاع آن روزهای شیخ وحدت، قدم زدن لبه ی تیغِ قضاوت ناعادلانه است، اما خطر باید... انتشار این گونه مستندات تاریخی، نشان دهنده ی اوضاع بی سر و سامان آن روزهاست که معیارها متغییر بود و همه حق را از دیدگاه خودشان می دیدند و مملوک خود می خواستند و تکفیرِ سایرین تنها راه پیش رو بود. اجماع گروه غیر متخصص خاص علیه یک شخص، بدون سند و مدرک مستدل،یک فاجعه ی اخلاقی است و بدتر از آن پذیرش آن مطلب و ملاک قرار دادن آن است. و مهمترین نقش در این قسمت متعلق به شیخ وحدت است که تنها متعلق به خودش نیست، بلکه می بایست از روحانیت و همینطور از حیثیت "مبارزان مصلح جهان" دفاع کند تا برای جوانی در موقعیت بنده فانوس پرنور راه باشد. تازه حیرت جا مانده در صورت شیخ وحدت را کشف کردم و سراسر وجودم حیرت است. "

توضیح دامنه : به نام خدا. دامنه فعلا" سکوت می کند و از آقا معین به دلیل این موضع شفّاف تشکر ویژه می کند. دامنه نه هیچ دامنه خوانی را ملزم می بیند در مورد شیخ وحدت اعلام نظر کند، و نه اساسا" هیچ توقّعی از کسی دارد که حتما" وارد کامنت گذاری شود. مهم انتقال بخشی از تاریخ و سرنوشت یک روحانی ست که از سرزمین دارابکلا برخاسته است و مهم تر ثبت یک زندگی پرماجراست که ممکن است 100 سال بعد هم یک جوانی مثل آقا معین صاحب نظر و اهل نوشتن پیدا شود این آسیب های جاری در محیط دارابکلا را کاوِش کند و راهی برای بُرونشُد بیابد. آقا معین و همگی در امان الله.

شنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٤ ، ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ

پست 909 : به قلم دامنه : قسمت 1. به نام خدا. از این پس دامنه از سر حقوق شهروندی و علایق شخصی مطالعاتی و نیز به دلیل اعتقاد به شعاردانستن حق مردم است، سلسله مباحثی تازه به روی شما باز می کند با عنوان دانستنیهای اطلاعاتی امنیتی.

دامنه آنچه را در این زمینه مطالعه ی آزاد و شخصی داشته است، پیش روی شما می نهَد تا شما نیز یا تهییج شوید این گونه دانستنی ها را مطالعه کنید و یا لااقل در دنیای پیچیده ی کنونی، چنانچه فرصتی برای پژوهش و مطالعه در این میدان ندارید، از بخشی از مطالعات شخصی دامنه در این وادی وسیع و بی مرز، نکاتی بخوانید و بیابید. شاید، آری شاید این سلسله متون جدیدِ دامنه، دامنه ی دید شما را وسعت ببخشد و به پاره ای از مسائل غامض و ناپیدا آشنایی پیدا کنید که هر انسانی به نظر می رسد تا حدی باید به آن سرَک بکشد و سردربیاورد!

سعی دامنه بر آسان نویسی و ذکر مثال های ملموس است. و نیز درصدد است کوتاه بنویسد و گویا. دامنه نمی داند آیا تدوین چنین بحثی برای دامنه خوانان ضرورت دارد یا نه؟ پست هایی که در آتیه نوشته خواهد شد، به یقین ادامه یا توقّف این سلسله مباحث ویژه را بر دامنه روشن خواهد ساخت. گرچه به صحنه آوردن این بحث، خواهان داشت و همین درخواست موجب شد تا به این موضوع ورود شود. اما اولین متن دامنه در این پست:

هنگام ورود به درب قدیمی ستاد سازمان سیا در آمریکا، بر روی دیوار مرمرین سمت چپ این شعار به چشم می خورد: و تو حقیقت را خواهی دانست و حقیقت تو را آزاد خواهد ساخت. (انجیل یوحنّا، سوره 8، آیه 32 ).

این اما بدانید ای دامنه خوانان، اغراق است. چون اطلاعات به حقیقت مطلق نمی رسد. یعنی به آن کاری ندارد. زیرا هدف اطلاعات تولید محصولات اطلاعاتی قابل اتّکا، بی طرفانه و صادقانه است. همه ی اینها وسوسه انگیزند اما هنوز هم با حقیقت تفاوت دارند. اما بدانید به چهار دلیل عمده ی زیر، اطلاعات باید وجود داشته باشد:

1- جلوگیری از غافلگیری استراتژیک.

2- تامین کارشناسی بلندمدت.

3- پشتیبانی از روند سیاستگذاری ها.

4- حفاظت از پنهان بودن روش ها، نیازمندی ها و امنیت و اطلاعات سرزمین و جامعه.

دامنه. 13 خرداد 1394. روز نیمه ی شعبان. قم. منزل

14خرداد 1394. منزل. قم

جمعه ۱٥ خرداد ۱۳٩٤ ، ٦:۱٩ ‎ب.ظ

پست 908

به شرح دامنه : به نام خدا. آری دیشب آخرهای شب 5شنبه 14 خرداد 1394 در کیف همراه پُرتابل ( یعنی قابل حمل ) مهندس عاصم طالبی دارابی سومی دامنه! این کتاب 2144 صفحه ای را دیدم. فورا" دست به تورّق و سپس به مطالعه اش زدم. و بعد عکسی از روی جلدش انداختم و چهار نکته ی مهم از آن را برای شما به شیوه ی برداشت خاص و آزاد دامنه، آماده ساختم. آری شما، شما دامنه خوانان عزیز و بسی مطالعه دوست و آگاهی خواه و نکته بین!
در صفحه ی 64 آمده است: دقت کنید که تداعی کننده ی چه چیزی هستید در نزد دیگران. یعنی از خود بپرسیم که مردم به راستی برای چه چیزی باید مرا به خاطر آورند؟
در صفحه ی 170 درج شده است: جهش خود را تا حد معیّن انتظار داشته باشید. یعنی خود را عادت دهیم میزان معینی از جهش را در زندگی عادت کنیم. ( دامنه: مثلا یک باره نخواهیم میلیاردر شویم یا اُویس قرَن گردیم. و یا خدای ناکرده جارچی خیابون! )
در صفحه ی 192 چنین نوشته شده است: دعا کردن بیکاری نیست، خود کاری بزرگ است. چرا که به قول یک دانشمند بزرگ: خداوند ماشین در حال حرکت را هدایت می کند نه ماشین از کارافتاده را.
و اما اوج سخن در صفحه ی 55 به ثبت رسیده است: آینده ی شما به خیلی چیزها بستگی دارد، ولی بیش از همه به خود شما بستگی دارد.
جمعه ۱٥ خرداد ۱۳٩٤ ، ۳:٢٧ ‎ب.ظ

پست 908

به شرح دامنه : به نام خدا. آری دیشب آخرهای شب 5شنبه 14 خرداد 1394 در کیف همراه پُرتابل ( یعنی قابل حمل ) مهندس عاصم طالبی دارابی سومی دامنه! این کتاب 2144 صفحه ای را دیدم. فورا" دست به تورّق و سپس به مطالعه اش زدم. و بعد عکسی از روی جلدش انداختم و چهار نکته ی مهم از آن را برای شما به شیوه ی برداشت خاص و آزاد دامنه، آماده ساختم. آری شما، شما دامنه خوانان عزیز و بسی مطالعه دوست و آگاهی خواه و نکته بین!
در صفحه ی 64 آمده است: دقت کنید که تداعی کننده ی چه چیزی هستید در نزد دیگران. یعنی از خود بپرسیم که مردم به راستی برای چه چیزی باید مرا به خاطر آورند؟
در صفحه ی 170 درج شده است: جهش خود را تا حد معیّن انتظار داشته باشید. یعنی خود را عادت دهیم میزان معینی از جهش را در زندگی عادت کنیم. ( دامنه: مثلا یک باره نخواهیم میلیاردر شویم یا اُویس قرَن گردیم. و یا خدای ناکرده جارچی خیابون! )
در صفحه ی 192 چنین نوشته شده است: دعا کردن بیکاری نیست، خود کاری بزرگ است. چرا که به قول یک دانشمند بزرگ: خداوند ماشین در حال حرکت را هدایت می کند نه ماشین از کارافتاده را.
و اما اوج سخن در صفحه ی 55 به ثبت رسیده است: آینده ی شما به خیلی چیزها بستگی دارد، ولی بیش از همه به خود شما بستگی دارد.

کتابی که مهندس عاصم طالبی دارابی در حال خواندش بود
جمعه ۱٥ خرداد ۱۳٩٤ ، ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ

پست 906

به قلم حاج سید تقی 3 : به نام خدا. متن زیر امشب 5شنبه 14 خردا 1394 از سوی جناب  آقای حاج سید تقی شفیعی دارابی جهت انتشار به دامنه ارسال گردیده است. دامنه از آنجایی که باشگاهی برای اندیشه ها، افکار و دیدگاه های همه ی دامنه خوانان عزیز و ارجمند است، به نشر این گونه متون و سخن ها افتخار دارد. ضمن سپاس از ایشان، با هم این نوشته را می خوانیم:
سلام بر آقای طالبی. ضمن تسلیت ارتحال امام خمینی ابر مرد تاریخ و قیام خونین 15 خرداد ،مطلب زیر را در وبلاگ خود انتشار دهید. موفق و موید باشید.
1. علمای ربانی، ورثه انبیایند و انبیاء خلفای الهی اند و خلفای الهی مظهر " اسم اعظم " اند، اکنون با صفا و طمأنینه در کنار بارگاه ملکوتی فرزند پیامبر یعنی امام خمینی (ره) باید ایستاد و گفت: السلام علیک یا مختلف الملائکه ، سلام بر امام ای کسی که مرقد مطهرت (مهبط ملائکه) است و فرشته ها کنار مزارت گرد می آیند.
2- سلام بر خمینی! که روح بلندش با مناجات شعبانیه مأنوس بود آنجایی که در آن 
بقیه در ادامه ی مطلب

ادامۀ مطلب
پنجشنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩٤ ، ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ

پست 905 : به قلم دامنه : به نام خدا. ایرانیان تدریجا" دین اسلام را پذیرفتند. و اسلام نیز تدریجا" بر کیش زرتشی غلبه کرد. به عبارتی گرایش به اسلام از روی طوع و رغبت بود و نه اِکراه و قدرت. به گونه ای که بسیاری از مردم ایران، حتی پس از سال ها فتح ایران توسط مسلمانان، دین خود را حفظ کردند و با استقلال و رغبت اندک اندک آیین اسلام را پذیرا شدند. و زوری در کار نبود.

مثلا مردم تبرستان (یا طبرستان و مازندران) و قسمت های شمالی ایران تا 300 سال پس از هجرت هنور دین جدید (اسلام) را نشناخته بودند و با دولت خُلفای عرب اموی و عباسی به مخالفت برمی خاستند. بیشتر مردم کرمان در تمام مدت خلافت اموی ها زرتشتی ماندند. از سوی دیگر تعصّبات ایرانیانِ تازه مسلمان، سبب شد که عده ای از زرتشتیان از ایران به هند مهاجرت کنند و اغلب پارسیان هند را تشکیل دهند. نتیجه آن که مردم ایران دین را با انتخاب و آزادانه به دل و ایمان سپردند و این امتیازی بزرگ برای ایران بزرگ است.

می توانید برای تکمیل اطلاعات خود،  به  کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران اثر شهید آیة الله مرتضی مطهری رجوع کنید که قائل به این هستند ایران و اسلام به هم کمک کردند و خدمت های متقابل زیادی به همدیگر نمودند.

میدان ساعت ساری مرکز استان مازندران

پنجشنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩٤ ، ٩:٢۳ ‎ب.ظ

پست 904 : به قلم آسید علی اصغر شفیعی دارابی 4 : به نام خدا. ساعت 7 و نیم عصر پنج شنبه 14 خرداد 1394 سخنی مهم از سوی رفیق متفکرم آسید علی اصغر شفیعی دارابی در باره ی اعلامیه ها علیه ی شیخ وحدت، به دامنه واصل شده است. ضمن سلام به ایشان و تشکر از دل خداجوی وی و طبع و سرشت زیباگرایانه ی آن رفیق شفیق، با هم این درد دل منطقی و اخلاقی را می خوانیم:

«سلام. مواردی که در این اعلامیه ها (علیه ی شیخ وحدت) درج شده است، چقدر بچگانه است. ما که در جریان نیّت تهیه کنندگان مطالب شبنامه ها هستیم؛ اما دنیا و مَناصب آن چقدر ارزش دارد که باید با آبروی یک مسلمان و روحانی در این حدّ بازی شود!؟

اخلاق و رعایت حقوق انسان در اسلام موجب دلبستگی من به دین اسلام است. من اگر دست اندرکار تهیه ی این مطالب بودم به خدا قسم می رفتم از شیخ وحدت حلالیت می طلبیدم. و جای شیخ وحدت بودم در این فرصت بدست آمده، از همه می گذشتم».

بالازرندین. دامنه و آسید. هشتم محرم 1393

آسید و دامنه. 8 محرم، آبان 1393. بالازرندین. عکاس: محمد آهنگر دهیار سابق

پنجشنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩٤ ، ٢:۱٤ ‎ب.ظ

پست 900 : به ذوق دامنه : به نام خدا. قسمت 11. یک ضرب المثل کُردی که ریشه ی شعر فارسی دارد:

دزدی > دَرزی

عاشقی > ماچی

یعنی دزدی از اندازۀ ذرّه ی کوچک آغاز می شود

ولی عشق از ماچ!

بس است همین؛

جلوتر نرویم.

زنان کردستان

پوشش رنگین و کامل و سنتی زنان کردستان ایران

چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩٤ ، ٦:۱٢ ‎ب.ظ

پست 899 : به قلم دامنه : به نام خدا. قسمت 9. طی یک فُرجه ی ده ساله، قم زیر و زبَر شد! تا 10 سال پیش، هر نوع آپارتمان سازی در قم قُبح شرعی داشت و برخی از مراجع عظام، با این سبک معماری غربی که از نظرشان منافی عفت عمومی محسوب می شود و بر حریم همسایه اِشراف و دید دارد، مخالفت می کردند.

اما دامنه نمی داند چی شده که  قم یکباره، شبیه تهران شده! و خانه ها به جای تعریض ارضی، سمت و سویی سماویی به خود گرفته. شانس آوردیم قم اگر مثل هنگ گنگ نشه! پیش تر نره دامنه که کار، هم زار می شود و هم کارزار.

دامنه عکس زیر را دیروز سه شنبه 12 خرداد 1394 انداخته است که به سوی جمکران می رفت. تا بعد.

 یکی از صدها مجتمع آپارتمانی قم. 45 متری صدوقی روبروی بیست متری فجر!عکاس: دامنه. 12 خرداد 1394

چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩٤ ، ٤:۳۳ ‎ب.ظ

پست 898


به قلم دامنه : به نام خدا. قسمت 19. غروب 13 خرداد 1368 به اتفاق رفقا برای اقامه ی نماز  جماعت مغرب و عشاء به مسجد جامع دارابکلا حضور بافتم. ما بین نماز، جناب حجت الاسلام والمسلمین آق سید حسین شفیعی دارابی اعلام داشت حال امام خمینی که از چند روز قبل بد شده بود، به وخامت گرایید و حاج سیداحمد آقا از ملت ایران تقاضای دعا برای سلامتی امام کردند. بنابراین از نمازگزاران خواستند پس از صرف شام در منزل، برای برگزاری دعای توسّل به مسجد بازگردند. مثل همه ی مردم ایران چنین کردیم. از هر سو هر کس که دلی پرتپش داشت خود را به مسجد رساند. دعایی جانانه برگزار شد. این در حالی بود که همه ی ما بی خبر بودیم که امام ساعت 10 شب همین زمان که دعا می خواندیم به ملکوت اعلی پیوست.
صبح زود ساعت 6 به بعد زدم به بیرون که بروم به محل کارم در ساری. رادیوی منزل روشن بود و دیدم قرآن می خواند، با دلی غمگین به خانمم گفتم این صوت قرآن رادیو برایم مشکوک است. هرگز دل نداشتیم مثلا به زبان آوریم احتمالا" امام فوت کردند. آمدم

بقیه در ادامه ی مطلب


ادامۀ مطلب
چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩٤ ، ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ

پست 895

به شرح دامنه : به نام خدا. قسمت 8. این کتابی ست برای آشنا شدن عمیق به تاریخ  مازندران. مطالب آن بسیار پژوهشگرانه و قابل اتّکاست. در سفر اخیرم به دارابکلا، این کتاب را در کتابخانه ی یک دوست خوبم دیدم و تورّق کردم و عکسی انداختم و حالا معرفی اش نمودم. اگر چنانچه کسی زحمتی تقبل کند و دو سه مطلب از این کتاب را با برداشت آزاد یا نقل مستقیم به دامنه کامنت کند، هم ثواب می بَرد و هم راه صواب را طی می کند. تا بعد و کتابی دگر خدا نگهدار. خوشبختانه دوست گرامی مهندس محمد عبدی متن زیر را ارسال کرد. با تشکر فراوان از این رفیق اهل تحقیق:

سلام. در وب سایتم در اینجا( http://sanekooh.ir/?p=5105) چنین نوشتم: استاد معظم و دانشمند منطقه ما جناب مهندس درویشعلی کولائیان در مورد تاریخ مازندران باستان تحقیقات دقیق و در خور توجهی انجام دادند و در این مسیر نوری تازه بر تاریکخانه تاریخ مازندران باستان تاباندند که تاکنون سابقه و مشابه نداشته و ندارد. و ...
این کتاب شمامل مجموعه مقالاتی ازین دانشمند محقق است که از جمله در مورد مبدا گاو بومی مازندران ، تطبیق واژه های مازندرانی و سنسکریت ، بررسی مهاجران به مازندران در عهد باستان و شباهت نژادی و ژنتیکی مردمان شمال هند و فققاز و گیلان و مازندران و علت آن ، کتاب کلیله و دمنه از کجا آمد ، کیکاووس یا کیوس شاهزاده ساسانی؟بررسی شعر و ترانه های امیری و مطابقت با عروض شعر سنسکریت. خواندن این کتاب را توصیه اکید می کنیم جالبه.

چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩٤ ، ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ

پست 893

به ذوق دامنه : قسمت 10. علی (ع) پولی به دستشان رسید. فرمودند: ای پول! تو آن زمان مال منی که خرجت کنم.
یعنی پول آن وقتی که انفاق شود و به کسی کمک شود، مالِ من است.

منبع: آشنایی با قرآن. جلد 7. اثر شهید مطهری. ص 117.

سه‌شنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٤ ، ٩:۱۱ ‎ب.ظ

پست 903 : به قلم دامنه : به نام خدا. امروز 5 شنبه 14 خرداد 1394 دامنه از زبان رهبر معظم انقلاب در حرم امام خمینی این جمله را شنید: مساله ی فلسطین از دستورِ کار جمهوری اسلامی ایران خارج نخواهد شد. و نیز افزودند که فلسطین عرصه ی یک مجاهدت لازم و ضروری ست. خواستم از رهبر جبهه ی ضد امپریالیستی ام بابت این هشدار مهم، تشکری ویژه کرده باشم و ممنون شان باشم از این همه شجاعت و دقت و درایت در عرصه ی جهانی. تمام.

شناسنامه ی رهبر معظم انقلاب

سه‌شنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٤ ، ۱:٠۱ ‎ب.ظ

پست 894 : به انتشار دامنه : به نام خدا. ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﺳﻴﺪﻧﯽ ﺍﻧﮕﻠﺒﺮﮒ، ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﺎﺳﺎﺑﻘﻪ ی ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺗﺪﺭﻳﺲ " ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎﯼ ﺳﺎﺯﻣﺎﻧﯽ " ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﮔﺮﻳﻪ ﮐﻮﺩﮎ ﺧﺮﺩﺳﺎﻝ ﻳﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻧﺶ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ. ﻣﺎﺩﺭ ﺩﺳﺘﭙﺎﭼﻪ شد و ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺗﻼﺵ ﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﮐﻮﺩﮐﺶ ﺭﺍ ﺁﺭﺍﻡ ﮐﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻧ ﮑﻪ ﻣﻮﻓﻖ ﻧﺸﺪ، ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﮐﻼﺱ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﮐﻨﺪ.

ﺍﻣﺎ ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﺍﻧﮕﻠﺒﺮﮒ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺍﻳﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﺶ ﻧﺪﺍﺩ. ﮐﻮﺩﮎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﮔﺮﻓﺖ، ﺑﻐﻞ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺗﺎ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﮐﻼﺱ، ﺑﭽﻪ ﺑﻪ ﺑﻐﻞ ﺑﻪ ﺗﺪﺭﻳﺲ خود ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ. ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮔﻮﻳﺪ: ﻫﻴﭻ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﯽ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺑﻴﻦ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﺗﺤﺼﻴﻞ ﻳﮏ ﮐﺪﺍﻡ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﻨﺪ.

این متن و عکس اخیرا" از ناحیه ی یکی از دوستان به وات سپ دامنه ارسال شد.

ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﺳﻴﺪﻧﯽ ﺍﻧﮕﻠﺒﺮﮒ، نشانگر روایت متن بالا

سه‌شنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٤ ، ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ

پست 892: به قلم حجت الاسلام شفیعی مازندرانی 11 : به نام خدا. غروب امروز دوشنبه 11 خرداد 1394  این متن که توسط حجت الاسلام والمسلمین آق سید محمد شفیعی مازندرانی استاد محترم حوزه و دانشگاه و نویسنده و شاعر؛ نگاشته شد،از طریق سیستم وات سپ یکی از دوستان فاضل و بزرگوار دامنه، به دامنه ارسال شده است. ضمن سلام به هر دو بزرگوار که بر من سمت استادی دارند، با هم آن را می خوانیم:


سوال اول: آیا طول عمری که برای امام زمان مطرح است می تواند عقلانی و قابل قبول باشد؟
پاسخ: سوال فوق اذهان برخی از اهل سنت را بیشتر مشوش ساخته است که در این 
بقیه در ادامه ی مطلب


ادامۀ مطلب
سه‌شنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٤ ، ٥:۱٠ ‎ق.ظ

پست 890 : به قلم دامنه : به نام خدا. سلام مولا امام زمان. فرداشب یعنی سه شنبه 12 خرداد 1394 یوم الله نیمه ی شعبان است. این خط نوشته ی دامنه، هدیه ی میلاد امام زمان (عج) است به شما عاشقان آن امام منتظر.

مفهوم اصلی جمله ی هانری کُربَن فیلسوف متالّه فرانسوی که با علامه طباطبایی و شهید آیت الله مطهری دوست و هم نشین بود، در متن خط نوشته ی دامنه در تصویر زیر، یعنی فلسفه ی انتظار و برکات وجود مقدّس امام عصر عجّل الله.

نمی دانم اگر آقا امام زمان ظهور کنند ما نزدش روسفیدیم یا نه؟ اللهُ اعلم. خدایا ما را ازسربازان جانبازش قرار ده و حکومت نیابتی ما را به حکومت آن امام مهر و مودّت و عدالت گیتی متّصل کن. نمی دانم برخی ها !! با ظهورش به دست آن حضرت تشویق می شوند؟ یا نه بشدت توبیخ و تنبیه !؟ باز هم: اللهُ اعلم.

خط نوشته ی دامنه به مناسبت میلاد امام زمان (عج)

دفتر یادداشت مطالعاتی دامنه

دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٤ ، ٩:٠۱ ‎ق.ظ

پست 888 : به قلم دامنه : به نام خدا. با دقت بخوانید به جای مهمی می رسید و نکته ای مهمتر خواهید گرفت:

«...خسرو پرویز در ابتدای سلطنت ابتدا به کمک تشکیلات انوشیروان، پیروزی هایی کسب کرد ولی بعد با خُلق و خوی بد جِبِلّی در مدت طولانی سلطنتش، کارهای ناشایستی انجام داد که به انقراض نسل و زوال دولتش انجامید. یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی در هم کشیده گفت می توانید نمونه ای از کارهای ناشایست او (خسرو پرویز) را که سبب انقراض ساسانیان گردید بگویید؟ مُوبد به حسرت سری تکان داده گفت به چشم و چنین ادامه داد:

... نیای شما (خسرو پرویز) پیروزی پیاپی ارتش منظم انوشیروانی و سرداران دلاورش را کار خود پنداشته، سرمست غرور به جای گماردن سرداران فاتح به حکومت متصرّفات جدید و محکم کردن پایه های حکومت شاهنشاهی ایران، چون در برابر شجاعت های ایشان احساس حقارت می کرد با نیرنگ و تزویر آنها را کنار گذاشت و خودش نیز به جای محکم کردن پایه های حکومت در متصرفات جدیدش به آباد کردن حرمسرا پرداخت و تعداد زنانش را به 3000 نفر رسانید. ... هر یک از این زنان که ملکه بودند خود چهار زن کنیز داشتند که پرستاری، آرایشگری، خنیاگری و خوالیگری او را بر عهده داشتند...»

دامنه دیگر ادامه نمی دهد چون کار به کشیدن مو از ماست می کشد! (منبع: ابراهیم مدرسی. عروس مدائن؛ سرگذشت یزدگرد سوم ، چاپ سوم، تهران: نشر دبیر، 1388 صفحات 234 و 235). کتابی امانتی از یک دوستم که به دامنه سپُرد و خود نیز به ایران و تاریخش عُلقه دارد.

خسرو پرویز پادشاه زنباره و مستبد ساسانی

دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٤ ، ٥:٥٥ ‎ق.ظ

پست 888 : به قلم دامنه. به نام خدا. در سلسله مباحث دارابکلا و روحانیت، به ترتیبی که در دفترم ثبت کرده ام، اینک به معرفی حجة الاسلام والمسلمین ابوطالب طالبی دارابی (مشهور به شیخ وحدت) فرزند مرحومان حجة الاسلام حاج شیخ علی اکبر طالبی دارابی (ابن کبل آخوند ملاعلی، ابن ملاحیدر، ابن ملاطالب) و مُلازهرا آفاقی دارابی _فرزند مرحوم شیخ باقر آفاقی_ می پردازم:

سرگذشت کامل شیخ وحدت با عنوان زندگی پرماجرا: اینجا

=======

عکس های شیخ وحدت: قسمت 1 : اینجا

و

عکس های شیخ وحدت: قسمت 2 : اینجا

و

عکس های شیخ وحدت: قسمت 3 : اینجا

 و 

عکس های شیخ وحدت: قسمت 4 : اینجا

و

عکس های شیخ وحدت: قسمت 5 : اینجا

 ==========

شیخ وحدت. عکاس: سیدعلی اصغر. سال 1385. جادۀ جنگل کیجاقلعۀ روستای دارابکلا

دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٤ ، ٥:۳٠ ‎ق.ظ

پست 889 : به انتخاب دامنه : لیف روح 89

روزی که تو آمدی به دنیا عُریان

جمعی به تو خندان و تو بودی گریان

کاری یکن ای دوست که وقت رفتن

جمعی به تو گریان و تو باشی خندان

      

آئین معنوی اعتکاف در حرم مطهر حضرت عبدالعظیم الحسنی (ع). ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۴

دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٤ ، ٥:۱٠ ‎ق.ظ

پست 885 : به شرح دامنه :به نام خدا. این سه تصویر زیبای زیر را دوستم جناب خلیلی عزیز به وات سپ دامنه ارسال کرده است. کاش شناسنامه ی عکس ها را کامل می کردند. اما به هر حال، جایی نیست جز خطّه ی سرسبز شمال که بهشتی نمادین جهانه. گویی یک باغ است با قفل های چند کلیده.

یک چوپان زحمتکش است که دیگر به طی کردن و هی کردن گوسفندان نیازی ندارد، خودش جلوداره و بقیه خود ترِه! می شن. آن سومین تصویر هم دامنه گمان قریب به یقین می کنه نمای دور از دریای خزر باشد. بگذرم.

ممنونم از دوست عزیز و فراموش نشدنی دامنه جناب خلیلی که برام بسی عزیزه و خاطره انگیز. درود و بدرود جناب خلیلی با معرفت و محبت و ارادت.

و

جناب خلیلی عزیزم لااقل بگو اینجا کجاست!؟ چوپان و دنیای درونش 

 آن دور هم به گمان قریب به یقین دامنه دریای خزره

شنبه ٩ خرداد ۱۳٩٤ ، ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ

پست 883

به قلم روزگار 12 : به نام خدا. متنی کوتاه و روان و دارای پیامی رسا و موثّر، از جناب روزگار در زیر پست 879  با عنوان" کویریات دامنه 9 : اینجا " کامنت شده است. دامنه این نوشته ی از دل برخاسته ی ایشان را بسیار با ارزش می داند. ضمن سلام صمیمانه به شما دامنه نویس گرامی و انقلابی، و تشکر از حضور شایسته ی تان در پست های معنوی دینی دامنه، نوشته ی شما در باره ی نقش شیطان در اِغفال انسان را به روی دامنه خوانان محترم اشتراک می گذارم: 

"با سلام خدمت برادر بزرگوارم آقای طالبی. شیطان در مسیر ما در حرکت هست. اگر ما از شیطان پیروی کنیم یعنی دعوتش را پذیرفته ایم. درست مثل شخصی که بهداشت را رعایت نکند دچار ویروس خطرناک بشه و خودش را هلاک کند. در صورتی که با رعایت بهداشت می توانست از بیماری پرهیز کند. شیطان هم در روز قیامت می گوید من بر شما تسلّطی نداشتم. شما به میل خودتان استجابت کردید. پس مرا ملامت و نکوهش نکنید؛ خودتان را سرزنش کنید. دیگر نه من می توانم فریادرس شما باشم و نه شما فریادرس من."
شنبه ٩ خرداد ۱۳٩٤ ، ٢:۳٢ ‎ب.ظ

پست 881 : به قلم دامنه : به نام خدا. مرحوم احمد شاملو می گفت هر کجا و هر وقت نفس تان تنگ شده آنجا باید ویرگول بگذارید. دامنهجواب احمد شاملو را با جمله ای از بودا و اقدامی از مرحوم مهندس بازرگان می دهد که اولی گفت: بی فکر، هم اکنون مُرده است. و دومی با اقدامی استراتژیک شرکت یاد را ساخت.

مهندس مهدی بازرگان زمانی شرکت یاد را ساخت که در اعتراض به کُنسرسیوم نفت بعد از کودتای 28 مرداد 1332 او به همراه 10 استاد دیگر از دانشگاهاخراج شدند. یاد یعنی : ی = یازده. الف= استاد اخراجی. د= دانشگاه. که می شود یازده استاد اخراجی دانشگاه.

پس بازرگان ویرگول نگذاشت، بلکه جلوتر رفت و تسلیم نشد یاد را ساخت زیرا از مکتب علوی آموخت. و همین شرکت یاد بزرگترین پشتوانه ی سیاست ورزی آنها گردید علیه ی شاه و حمایت مبارزان. اما ایدئولوژی مرحوم شاملو با توصیه به ویرگول !!!! نه یاد می سازد، نه یاد می دهد و نه یاد می گذارد. پایان. کامنت ها در ادامه ی مطلب

مرحوم احمد شاملو نویسنده و شاعر پرآوازه. دریای خزرآباد ساری


ادامۀ مطلب
شنبه ٩ خرداد ۱۳٩٤ ، ۱:٠٢ ‎ق.ظ

پست 880 : به شرح دامنه : به نام خدا. روز 5 شنبه 7 خرداد 1394 از ساعت 4 تا 6 عصر مراسم ختم مرحومه مادر دوست گرانقدر حاج احمد آهنگر دارابی در مسجد سنگ بند قم در خیابان سمیّه برگزار شد.

دامنه نیز به اتفاق شیخ وحدت در این مجلس یادبود شرکت کرد.برخی از روحانیون بزرگوار دارابکلا نیز در مجلس حضور داشتند. چهار عکس زیر را دامنه به یادگار گرفته است تا یادمانی از آن مادر انقلابی و اهل قرائت قرآن و مومنه باشد. خدا رحمتش کناد.

دامنه این درد فراق مادر را به همه ی بازماندگانش خصوصا" به علیرضا و حاج احمد تسلیت می گوید. سخن حق همان آیه ی مهم وحی است که گفته است: انا لله و انا الیه راجعون.

از راست: قاری قرآن. شیخ خلیل طالبی. شفیعی مازندرانی. نمی شناسم. شیخ محمد غلامی دارابی. شیخ وحدت. نمی شناسم. شیخ قربانعلی برزگر دوست دامنه، دکتر شیخ باقر طالبی. علیزاده سورکی قم. 7 خرداد 1394 . مسجد سنگ بند. عکاس: دامنه. بقیه عکس ها در ادامه ی مطلب


ادامۀ مطلب
جمعه ۸ خرداد ۱۳٩٤ ، ٩:٤٠ ‎ق.ظ
پست 879 به ذوق دامنه : به نام خدا. قسمت 9. از دیرباز گفته اند که

شیطان در مسیری تنگاتنگ با ما در حرکت است

آری، شیطان در هر پیچ و خَمی با ماست ای انسان. و طبق آیه ای از سوره ی مبارکه ی اسراء او از همه سو در بالا و پایین. راست و چپ. جلو و عقب و حتی در میانه ی قلب و وسط در تعقیب ماست.

نمایی از انار قلت دارابکلا از تپه ی بَبَر خاسه. غروب 5 نوروز 1394 . عکاس دامنه

پنجشنبه ٧ خرداد ۱۳٩٤ ، ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ

پست 878

به قلم آتنا طالبی : به نام خدا. قسمت 8. این متن دینی و اخلاقی را که خواهر گرامی آتنا  طالبی دارابی مدیر فرهیخته ی وبلاگ گردشگری دارابکلا ارسال نمودند، به انتشار می رسانم. از ایشان تشکر ویژه دارم که روحیه ای معنوی و شمّی تحقیقاتی دارد. برای وی و همسر فرهیخته اش آرزوی سلامتی و توفیق دارم. با هم می خوانیم:

" مردی خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رسید و عرض کرد آیا به من اجازه می دهید که آرزوی مرگ بکنم؟ حضرت فرمودند: مرگ چیزی است که چاره ای از آن نیست و مسافرتی است طولانی که سزاوار است برای کسی که بخواهد به این سفر برود ده هدیه با خود ببرد. آیا هدایا را آماده کردی؟
مرد پرسید آن هدایا کدام اند؟ رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:1 - هدیه عزرائیل 2- هدیه قبر 3- هدیه نکیر و منکر 4- هدیه میزان 5- هدیه پل صراط 6- هدیه مالک ( خزانه دار جهنم ) 7- هدیه رضوان ( خزانه دار بهشت ) 8- هدیه پیامبر 9- هدیه جبرئیل 10- و هدیه خداوند متعال.

هدیه عزائیل: 1 رضایت حق داران. 2. قضای نمازها. 3. اشتیاق به خداوند. 4. آرزوی مرگ. 
هدیه قبر: 1. ترک سخن چینی. 2. استبراء. 3 . تلاوت قرآن. 4. نماز شب.
هدیه نکیر و منکر: 1. راستگویی. 2. ترک غیبت. 3. حق گویی. 4. تواضع در برابر همه.
هدیه میزان : 1. فرو خوردن خشم. 2. تقوای راستین. 3. رفتن به سوی جماعت. 4. دعوت به سوی آمرزش الهی.
هدیه صراط: 1. اخلاص عمل. 2. زیاد به یاد خدا بودن. 3. خوش اخلاقی. 4. تحمل کردن آزار دیگران .
هدیه مالک: 1. گریه از ترس خداوند. 2. صدقه مخفی. 3. ترک گناهان. 4 .خوش رفتاری با پدر و مادر.
هدیه رضوان: 1. صبر در ناملایمات. 2. شکر. 3. انفاق مال در راه اطاعت خدا. 4 . رعایت امانت در مال وقفی.
هدیه رسول: 1. دوست داشتن او . 1 . پیروی از سنت. 3. دوست داشتن اهلبیت. 4. حفظ زبان از بدیها
هدیه جبرئیل: 1. کم حرف زدن. 2. کم خوردن. 3 . کم خوابیدن.4  .مداومت بر حمد.
هدیه خداوند: 1. امر به نیکی. 2. نهی از بدی. 3. نصیحت و خیر خواهی برای مردم. 4. مهربانی کردن با همه. " منبع : کتاب المواعظ العددیه. احادیث ده گانه
پنجشنبه ٧ خرداد ۱۳٩٤ ، ٩:٠۳ ‎ق.ظ

پست 877 : به تدوین دامنه : 13. به نام خدا. الذین امنوا بآیتنا و کـانـوا مُـسـلمین. ادخلوا الجنه انتُم و ازواجکم تحبرون ( آیه های 69 و 70 سوره ی مبارکه ی زُخرُف )کسانى که به آیات ما ایمان آوردند و تسلیم اراده ما شدند. داخل بهشت شوید هم خودتان و هم همسرانتان و به سرور پردازید.

علامه طباطبایی در تفسیر این دو آیه می گوید: "منظور از آیات، همه آن چیزهایى است که بر وجود خداى تعالى دلالت مى کـنـد، چـه پـیغمبر باشد، و چه کتاب، و چه معجزه، و چه چیزهاى دیگر. و منظور از اسلام تسلیم بودن به اراده و اوامر خداى عزّوجلّ است. ظاهر اینکه امر مى فرماید به داخل شدن در بهشت، این است که مراد از ازواج همان همسران مؤمن در دنـیـا باشد، نه حورالعین، چون حورالعین در بهشت هستند، و خارج آن نیستند تا با این فرمان داخل بهشت شوند. کـلمـه تـحـبـرون  از مـصـدر حبور است، و - به طورى که گفته اند - به مـعناى سرورى است که حبار و آثارش در وجهه انسان نمودار باشد و کلمه حبره به مـعـنـاى زیـنـت و هـیـئت زیـبـااسـت. و مـعـنـاى جـمـله ایـن اسـت کـه : داخـل بـهـشـت شـویـد شـمـا و هـمـسـران مؤمن تان در حـالى کـه خـوشـحـال بـاشید، آن چنان که آثار خوشحالى در وجهه شما نمودار باشد. و یا آن چنان که بهترین قیافه را دارا باشید."

چهارشنبه ٦ خرداد ۱۳٩٤ ، ٧:٢۸ ‎ب.ظ

پست 876 : به توضیح دامنه : به نام خدا. از قله ی بصیرت دارابکلا عصر امروز این درخواست به دامنه واصل گردید:

با سلام. بعد از گذشتن چند هفته از عدم سرویس دهی بلاگفا، وبلاگ دارابکلا در قله بصیرت در سایت میهن بلاگ راه اندازی شده است. در صورت صلاحدید اطلاع رسانی فرمایید. با تشکر. اجرکم عندالله.

دامنه ضمن سلام و نیز تبریک این اقدام، این حرکت فرهنگی را پاس می دارد و در حق آنان دعا می نماید. با امید به تبادل فکری و ایجاد دارابکلایی انقلابی، متدین، رشد یافته و توسعه پذیر. آدرس وبلاگ قله ی بصیرت را در پیوند شماره ی 22 اصلاح و لینک آن را در زیر در معرض عمومی می گذارم. اینجا

اینها همه قله های ایران است. قلّه یعنی مرتفع ترین قسمت در کوه، تپه یا یک ناهمواری. دامنه انتظار دارد بصیرتی های دارابکلا در آن مرتفع ترین جای کوه و تپه و ناهمواری ها به یاد ما ضُعَفا هم باشند! چون بصیرت متاعی ست کمیاب

چهارشنبه ٦ خرداد ۱۳٩٤ ، ٦:٠٦ ‎ب.ظ

پست 874

به نام خدا. ساعت 9 و 5 دقیقه ی صبح امروز سه شنبه 5 خرداد 1394 خواهری بزرگوار و دردمند به نام " زهرا . م " از شهر مذهبی قزوین برای مرحومه خدیجه رمضانی دارابی رثاییه ای دردناک نوشت و به زیر پست " 8488 دامنه با عنوان : با تو باران، دختر مظلوم خدیجه ی رمضانی دارابی " کامنت نمود. دامنه از این حس عمیق آن خواهر مهربان بشدت تحت تاثیر معنوی قرار گرفته است و متن کامل وی را ترجیحا" پست اصلی کرده است. سلام دامنه به تو خواهر دردمند زهرا . م. از قزوین " . باهم رثاییه ی حزین وی را می خوانیم. پست باران و خدیجه را در سمت راست زیر این پست در بخش دنبالک ها لینک کردم:

با عرض ادب و احترام خدمت مدیر دامنه دارابکلا میهن و مردم شریف و غیور دارابکلا

مادر گمان مبر زخیال تو غافلم
گر مانده ام خموش خدا داند و دلم

( از زبان باران کوچولو )
خبر در گذشت ( مرحومه شادروان سرکار خانم خدیجه رمضانی  عزیز ) چنان سنگین و جانسوز بقیه در ادامه ی مطلب

ادامۀ مطلب
سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳٩٤ ، ٧:٤٢ ‎ب.ظ

پست 873

به نام خدا. عصر امروز سه شنبه 5 خرداد 1394 خواهری با اسم " بانو " متنی وصفیه برای باران  کوچولوی مرحومه خدیجه ی رمضانی دارابی به دامنه ارسال داشتند که باهم می خوانیم. از محبت این خواهر به باران و لطف شان به نزدیکان و دامنه و ملت ایران صمیمانه ممنونم.
باران! سرود دیگری سر کن! من نیز میدانم که در این سوگ 
یاران را یارای خاموشی گزیدن نیست
اما تو میدانی که در این شب دیوارهای خسته را تاب شنیدن نیست
من نیز میدانم که که یاران شقایق دستی به نفرین از ستاک صبح پر پر کرد
من نیز میدانم که شب افسانه خود رادر گوش بیداران مکرر کرد
باران! سرود دیگری سر کن! شعر تو با این واژگان شسته غمگین است
ترجیع محزون تو امشب نیز چون ترجیع دوشین است
باران! سرود دیگری سر کن! 
( محمد رضا شفیعی کدکنی )

برا ی باران و تمام دل های سوخته این گل پَر پَر شده 
عرض تسلیت به نزدیکان و دامنه و تمام ملت ایران

روح مظلوم این فرشته ی مادر شاد و قرین نور و رحمت الله
پاسخ دامنه : سلام برادرانه ی دامنه به شما " بانو " که برای دامنه ناشناسی ولی حُبّ تو به باران و مادر مظلومش خدیجه تو را و دل مهربانت را به همه شناساند که یک انسانی، انسان. صدها درود و آفرین به شما ای انسان.
سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳٩٤ ، ٧:٤٠ ‎ب.ظ

پست 872

به قلم عیسی رمضانی (محمد) : به نام خدا. نزدیک به ساعت 14 امروز سه شنبه 5 خرداد 13944 یکی از دوستان خوب و فهیم دامنه، طی کامنتی خصوصی متن برادر ارجمند و دوست قدیمی دامنه جناب آقای عیسی رمضانی معلم و مدرس بزرگوار و به عبارتی پدر همسر گرامی رفیقم آقای سید ادریس صباغ دارابی، در باره ی مرحومه خدیجه رمضانی دارابی را به دامنه ارسال نموده است. خوشحالم متن امروز دامنه در استمداد از عزیزان محل، گویی جواب گرفته است. ضمن سلام به آقا عیسی رمضانی ( مرحوم محمد ) و احترام به ایشان و تشکر ویژه بابت حس همدردی با رویداد تکان دهنده و هولناک غارت و قتل مرحومه خدیجه، با هم دردِ دل ها و تحلیل واقعه ی وی را می خوانیم.
تا آنجایی که بنده به یاد دارم نه در طول زندگی خود چنین موردی را دیده‌ام و نه از کسی شنیده‌ام که در تاریخ دارابکلا جنایتی این چنینی برای احدی از هم محلی‌هایم رخ داده باشد. زنی جوان حدودا 22 ساله و با داشتن بچه‌ای 2 ماهه به‌صورت مظلومانه و بی‌دفاع توسط انسان صورت‌های دیو سیرت و نامردهای مردنما ربوده و با فجیع‌ترین شکل ممکن کشته و به مدت حدود دو هفته طعمه حیوانات درنده شده است و در نهایت پس از مدت‌ها تنش و دلهره کمترین باقی مانده از جسدش به خاک سپرده شد( تکه‌هایی از استخوان ). این اقدام نه تنها افکارعمومی مردم دارابکلا بلکه مردم شهرستان میاندورود و بقیه در ادامه ی مطلب

ادامۀ مطلب
سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳٩٤ ، ٧:۳٩ ‎ب.ظ

پست 871 : به قلم دامنه : به نام خدا. در مسافت اخیرم به دارابکلا، یک روز به دیدار دوست ارجمند و برادر خوبم آقای مهندس محمد عبدی سنه کوهی رفتم. مردم منطقه از او مشاوره می گیرند و کالای دفع آفات نباتات هم.

ان شاء الله کالاهای دفع بلیّات نیز در دفترش ثبت شود! این هم دو تصویر از دفتر و دیارش که دامنه در 24 اردیبهشت 1394 انداخت. برای وی آرزوی بهروزی و عزّتمندی دارم.

نمای بیرونی منزل و دفتر کار مهندس محمد عبدی سنه کوهی. عکاس: دامنه. 24 اردیبهشت 1394

نمای داخلی دفتر کار مهندس محمد عبدی سنه کوهی. همه چیزش تجهیزه. از فکس، اینترنت، کتابخانه شخصی گرفته تا شَته دوا و کک دوا و نیز بخشی از دفترش کتابخانه ی اوست چرا که نیمی از ساعات عمرش را در طلب رزق است و گوشه ی دفتر شغلش. عکاس: دامنه. 24 اردیبهشت 1394

دوشنبه ٤ خرداد ۱۳٩٤ ، ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ

پست 870 : به نام خدا. سلام علیکم. از روزی که دامنه دارابکلا را تاسیس کردم یعنی در شب عید غدیر در 26 مهر ماه 1392 خورشیدی، همیشه بر این هدف بودم که مخاطب را از روزمرّگی آزاردهنده و یکنواختی کُشنده ی زندگی تکراری، برای لحظاتی هم که شده، به سمت و سوی مطالعه و ایجاد تفکر و اندیشه وادارم. و در این اواخر نیز این رویکرد را تشدید نموده و به آن طوفان فکری میان فرهیختگان محل افزودم که الحمدلله روحانیون فاضل و پرکار دارابکلا و مخاطبین اهل فکر و دانش و دیانت بر تقویت روح آن دمیدند.

همواره گفتم 40 نفر خواننده داشته باشم دامنه را هیچگاه تعطیل نمی کنم و به 40 نفر قانع و به 200 نفر راضی و خرسندم. اما دیروز یعنی دوشنبه 4 خرداد 1394 دو تحول دیگر در دامنه پدیدار شد که مسولیت مرا صدچندان نمود. یکی این بود در ابتدای شامگاه دیشب وقتی خودم بر روی وبلاگم حضور یافتم برای مدت نیمه طولانی افراد آنلاین را تا 21 و 27 نفر مشاهده کردم.

و دیگر آن که صبح امروز زودهنگام وقتی وبلاگم را مرور کردم، دریافتم سیستم آمار " دامنه ی دارابکلا میهن " برای روز دوشنبه 4 خرداد 1394 عدد 1249 بازدید کننده ی محترم دامنه  را و عجیب تر آن که در روز سه شنبه 5 خردادعدد 2024 بازدیدکننده را ثبت نموده است. (عکس مستند زیر) واین میزان آمار بازدید که چند وقت کوتاهی ست در وبلاگم کم و بیش رویت می شود، ( و من هرگز انتظاری به این میزان رجوع مخاطب به دامنه را حتی در تصوّرم نداشتم زیرا مسولیت آفرین است و پُردغدغه ) مرا به این فکر تازه فرو برد که استمدادی بطلبم. یعنی بخواهم از همگی شما بزرگواران که دامنه را در نشر مطالب و بیان دیدگاه های خود یاری رسانید. هر کس در خود تفکری یافته و قدرت قلم و ایده پردازی دارد با ارسال متن و نوشته، دامنه ی دارابکلا میهن را یاری رسانند.

اگر دقتی کرده باشید از وقتی دیدم سایت پرشین بلاگ به صورت متعدد و متناوب دچار اشکال فنی می شود بلافاصله از سر عشق به تفکر و تبادل دیدگاه با شما مخاطبین، بر روی سایت پرقدرت میهن بلاگ " دامنه ی دارابکلا میهن " را راه اندازی کردم و اساسا به این وبلاگ اثاث کشی کردم. این در حالی ست که دامنه قادر است برای خیلی از موسسات تحقیقاتی تهران و قم کار نوشتاری انجام دهد و پول خوبی هم ارتزاق نماید. ولی تن به این کار نمی دهد و فقط می خواهد برای دین و نظام اسلامی و مردم و جوان و خصوصا" دارابکلای مهریان کار کند. از اعتماد شما به دامنه خرسندم. بشدت به شما مخاطبین عشق برادرانه می ورزم. روز و شب تان به خیر و خوشی و خوبی

ثبت آمار رکورد بازدید وبلاگ دامنه دارابکلا میهن با  2024 بازدیدکننده همراه با 22 نفر آنلاین در ساعت 1 و 35 دقیقه ی بامداد روز چهارشنبه 6 خرداد  1394. عکاس: دامنه از روی کامپیوتر شخصی منزل

دوشنبه ٤ خرداد ۱۳٩٤ ، ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ

پست 868 : به قلم دامنه : قسمت 3. به نام خدا. معتقدم مسجد در اسلام جایگاهی دینی و سیاسی دارد و باید از هر نوع آلایشی منزّه باشد. هم توحید را باید آنجا تمرین کرد و هم تالیف قلوب را. هم عبادت خدا و هم خدمت به خلق خدا. این که آمده است مسجد سنگر است، از آن روست که مسجد  محل جست و جوهای آدمی ست.

رونق مسجد فقط به فرش و ستون و سنگ و کتیبه نیست، گرچه همه ی اینها آرامی بخش است، رونق آن به گرایش و سازش است. گرویدن به سمت و سوی خدا و ساختن آدمیان. در قرآن بر مسجد و حرمت آن و در سنت نبوی (ص) بر ابعاد سیاسی و نظامی و اجتماعی آن تاکید اکید رفته است.

آری؛ مسجد سجده گاه است، اما دیدارها هم آنجا شکل می گیرد زیرا جماعت و جمعیت آنجاست. نباشد آن روزی که مسجد فقط برای سه بار در شبانه روز بر روی مردم باز شود و بیایند نمازی گزارند و تمام. این یعنی دوری از حکمتِ مسجد و اجرای صرفا" احکام مسجد. نیز نباشد آن روزی که برخی مسجد را پایگاهی برای پَرش خود بدل کنند و میان اُمت خدا نِقار و جدایی و تداعی نفرت اَفکنند. و سپس جناح بندی های تیره کننده ی سیاسی را بر جان و جوانب انسان ترجیح دهند.

امام مسجد و مامومین و اقتداء کنندگان مسجد، نزد خداوند متعال برابرند. کما این که ممکن است مامومنی و مومنی و انسان نمازخوانی به لحاظ تقرّب و شایستگی تقوا و پارسایی و پروایی، بسی پیشتازتر ار امام مسجد و نمازگزاران ردیف نخست باشد. 

خدایا به ما مسجدی قرآنی عطا فرما که در آن هم تو را ستایش و پرستش کنیم و هم به یاری هم شایق شویم. مسجدی با همه ی زیبایی های ظاهری و معنایی و سیاسی. مسجدی تالیفی، نه تهدیدی.

مسجد جامع دارابکلا. 1392 . عکس از: وبلاگ دارابکلا با مدیریت صادق و سیدایمان و معین و وحید

دوشنبه ٤ خرداد ۱۳٩٤ ، ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ

پست 866 : به انتخاب دامنه : قسمت 88.  به نام خدا. کارل گوستاو یونگ (زاده ی 1856 میلادی) بنیانگذار مکتب روان شناسی تحلیلی معتقد است آنچه ما به آن نیاز داریم نه آرمان های بزرگ، بلکه کمی فرزانگی و درون نگری بیشتر است.

او بر این نکته تاکید دارد که آدمی مجبور می شود به زمین وجود خود بازگردد... پروازهای فضایی صرفا" یگ گریز و یک فرار از خود است زیرا رفتن به مرّیخ یا ماه از رخنه در درون خود آسان تر است. در واقع یونگ چیزی می گوید که بعدها ویکتور فرانکل (1997- 1905) در بحث مشهور  لوگوتراپی یعنی روان درمانی خود مطرح ساخت.

لوگو یعنی کلمه، روح، خدا، و معنا. لوگوتراپی، اراده ی معطوف به معنا و معناجویی را بنیان زندگی انسان می شمارد. پس دامنه در جمع بندی این لیف روح می گوید بشتابیم به سفر به اعماق درون خود که خدای رحمان آن را وسیع و پر رمز و راز ساخت.

نمایی از بلندی بر مزار دارابکلا. 3خرداد 1394. عکس ارسالی جناب آقای  یک دوست به دامنه

دوشنبه ٤ خرداد ۱۳٩٤ ، ٥:٥٠ ‎ق.ظ
پست 865 : به قلم حجت الاسلام شفیعی مازندرانی : به نام خدا. ساعت پیش جناب حجت الاسلام والمسلمین آق سید محمد شفیعی مازندرانی استاد محترم حوزه و دانشگاه و نویسنده و شاعر ارجمند، به توضیحات ضروری دامنه در میانه های متن اخیرشان پاسخ دادند. ضمن سلام و احترام خالصانه به آن روحانی بزرگوار و عزیز با هم متن پاسخ ایشان را می خوانیم. دامنه این بحث را تمام شده تلقّی می کند. با کمال تشکر و امتنان از جناب ایشان که همواه دستی نوازشگر و روحیه ای مشفقانه بر دامنه و همگان دارند.

"بسمه تعالی. جناب آقای آقا ابراهیم طالبی دارابی مدیر معزز وبلاگ دامنه دارابکلا سلام علیکمبا تشکر از شما به عرض می رسد که
1. مساله پرسش گری یک خصلت انسانی بلکه الهی است و الحمد لله در شما و سایر دوستان می درخشد و به همین جهت شما را دوست دارم و البته این صفت پشتوانه قرآنی دارد (فإسئلوا أهل الذکر إن کنتم لا تعلمون - النحل: 43 ) پس از اهل علم و ذکر سوال کنید اگرنمی دانید)
2. شما در قدم اول سوالی از بنده راجع به فراز آخر بقیه در ادامه ی مطلب

ادامۀ مطلب
یکشنبه ۳ خرداد ۱۳٩٤ ، ٧:٥٧ ‎ب.ظ
پست 864

به قلم دامنه : قسمت 8. به نام خدا. در قم دو نوع آب لوله کشی ست. یکی آب خانگی و  استحمام و نظافات و دیگری آب شُرب یعنی قابل خوردن و قورت دادن! آب اولی لوله هایش تا درون خونه ها امتداد دارد ولی آب خوردن فقط در محلات وصل است که از طریق کارت " خودپرداز آب " قابل گرفتن است. این هم عکسی که دامنه امروز یک شنبه 3 خرداد 1394 حوالی ساعت 9 صبح از یک جایگاه آب کامپیوتری انداخته است. آن دو گالن هم مال دامنه است. ای آخه! دیدید قم بازم نمونه است در دو نوع لوله کشی؟
آب لوله کشی دوم که خوردنی  و شُرب است معروف است به آب خلخالی. چون آن زمان که مرحوم آیت الله شیخ صادق خلخالی نماینده ی قم در مجلس شورای اسلامی بود این آب را از باغ یک منطقه ی علی آباد در نزدیکی منطقه ی آشتیان به قم آورده بود. شنیدم دارابکلا هم آب قطع است.

آب شُرب کامپیوتری قم

جایگاه آب شُرب یعنی آب خوردنی مردم مومن و غیور قم. عکاس: دامنه. ساعت 9 صبح 3 خرداد 1394
یکشنبه ۳ خرداد ۱۳٩٤ ، ۱:٥٤ ‎ب.ظ
پست 863

به قلم حاج سیدتقی شفیعی دارابی 2 : به نام خدا. دقایق پیش دوست و برادر گرامی ام جناب حاج سید تقی شفیعی دارابی مدیر کل دفتر امور اتباع و مهاجرین خارجی استانداری مازندران و اخوی جناب حجت الاسلام والمسلمین آق سید محمد شفیعی مازندرانی طی ارسال کامنتی به دامنه، دیدگاه روشن و آزادانه ی خود را در بحث پرسش و پاسخ دامنه با بزرگان و علمای روحانی محل، مطرح ساخت. دامنه برای این که وبلاگ خود را وبلاگی برای باشگاه اندیشه ورزی همه ی مخاطبین می داند، ترجیج داده است کامنت این دوست قدیمی و مهربان را در پست اصلی انعکاس دهد. ضمن سلام گرم به ایشان و تبریک سوم خرداد روز رهایی ایران بزرگ از شرّ شوم آمریکا و نوکرش صدام حسین جنایتکار، با هم نظر وی را می خوانیم.

سلام آق ابراهیم. ضمن تشکر از سوال محققانه حضرتعالی، وظیفه می دانم پس از تقدیر از محقق و نویسنده خوش ذوق وارسته اخلاق مدار اخوی گرامم ( دامنه : جناب حجت الاسلام والمسلمین آق سید محمد شفیعی مازندرانی استاد محترم حوزه و دانشگاه و نویسنده و شاعر ارجمند ) آنچه از محضرش آموختم در نظام اسلامی ، ولایت فقیه نماد برجسته اسلامیت نظام و  حاکمیت ارزش های دینی است و حضور مردم نیز نماد اهمیت دادن به مشارکت و آزادی در چهارچوب اندیشه های اسلامی به شمار می رود. مشروعیت حکومت اسلامی در دوران غیبت به نیابت از امام معصوم است که ناشی از اراده مردم در چهاچوب شرعی نمود پیدا می کند، لذا بیعت نقش مقبولیت دهی دارد و انتخابات نوعی بیعت است که در اساس و ماهیت تفاوت بنیادی با آن ندارد. ایام الله هایی چون روز قدس و 22 بهمن و نهم دی نیز تجدید میثاق و بیعت با نظام اسلامی است، انتخابات نیز جدا از ماهیت حقوقی آن، ابزار مشارکت قانونی است بنابراین دامنه مفهوم بیعت شامل آن نیز می شود و بر اساس این اصل مورد تائید آموزه های دینی است. ماهیت بیعت یک نوع قرارداد و معاهده میان بیعت کننده از یکسو و بیعت پذیر از سوی دیگر است، در دین مبین اسلام روابط مردم و حاکمیت بر اساس تعامل دو سویه و اجرای وظایف متقابل است.
انتخاب حاکم اسلامی در چارچوب ضوابط دینی، حق مردم است و مناسبات جامعه و حکومت بر  پایه اعتماد همکاری و رعایت حقوق متقابل استوار است. مع الوصف باید این نکته را در نظر داشت که همیشه انسان نیاز به مراقبت و مواظبت دارد چه بسا هنگامی که تاریخ را می نگریم، بسیار انسانهایی بودند به بیعت شکنی کردند و در مقابل امام و ولی خدا ایستادند و گستاخی به خرج دادند ولی عاقبت به خیر نشدند، تاریخ چراغ راهی است برای آینده. خدا را شاکریم امروز در نظام اسلامی تحت زعامت مقام معظم رهبری این ناخدای با خدای کشتی انقلاب تنفس میکنیم و قدر دان این مرجع بزرگ (عالم ربانی) و علمای عزیزمان هستیم.
یادمان باشد تنها راه نجات و عاقبت بخیری دفاع از اسلام است و انقلاب و ولایت فقیه و روحانیت وارسته است، سرمایه ای بس بزرگ در دستمان که با خون شهداء عزیزمان عجین شده است."



جناب حاج سید تقی شفیعی دارابی
یکشنبه ۳ خرداد ۱۳٩٤ ، ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ
پست 862

به نام خدا. قسمت 85. آری در قسمت 84 گفته شد که: در بین راه شیخ وحدت از ابوذر ورداسبی پرسید : شما غیر از کار استانداری، کار فکری چکار می کنید؟ ابوذر ورداسبی به شیخ گفت : دو تا کار در دست دارم: یکی در رابطه با سربداران است و دیگری یک کاری ست در باره ی نهج البلاغه که مشغولم.
ابوذر ورداسبی جزئیاتی از هر دو کارش را به شیخ وحدت گفت
بقیه در ادامه ی مطلب

ادامۀ مطلب
یکشنبه ۳ خرداد ۱۳٩٤ ، ٦:٠۱ ‎ق.ظ

پست 000: به نام خدا. جناب حیای یحیی تمام پست های وبلاگ خود فانوس دارابکلا را به دامنه دارابکلا هدیه کرد:

ملخ

مائو تسه تونگ، رهبر انقلاب کمونیستی چین، طی فرمان ضد گنجشک، برای حفظ بذر، از مردم چین خواسته بود گنجشک ها را بکشند. مردم تحت فرمان، گنجشک ها را کشتند. آن سال در غیاب گنجشک ها، ملخ بسیار فراوان شد و طی آن مزارع غلّات چین، مورد هجوم ملخ های گرسنه قرار گرفت و 30 میلیون انسان در اثر قحطی و گرسنگی تلف شدند.

نتیجه کلیدی : عاقبت فرمان و سیاست خودکامگی = اِتلاف و ادبار و آزمون خطاها..

========

طیلَسان

بنده ، در این پست، زبانم اَلکَن است و حرفی فرو خُفته دارد. و آن، یک بیت شعره، که  گویی صد جلد کتاب است :طَیلَسان موسی و نعلَین هارون ات چه کار؟ چون به زیر یک رِِدا، فرعون داری صد هزار!

نتیجه کلیدی : کسی که فرعون وَش و خدای گون است، دیگر چه طیلسان ( یعنی ردا و عبا و جامه ی بلند و گشاد ) حضرت موسی (ع) بر تن آویزد و چه نعلین اَخی موسی (ع)، هارون (ع) را بر پا نهَد، اما بر خلاف ظاهر موسوی و هارونی بودنش، در بطن و طین خود، صد هزار فرعونیت جا سازی کند! چه ثمری دارد!

لَنگ

فانوس در چهارمین فانوس داراب کلا، این سوخت را برای نور افکنی و اشتعال می ریزد :

قصه چه کنم حیلت و رنگیم همه

از رفتن راهِ راست لَنگیم همه

از آز در آویخته چنگیم همه

با قسمت قَسّام به جنگیم همه

نتیجه کلیدی : قسّام یعنی خدای مهربان. که ما ابنای بشر دائم می گوییم ببینیم قسمت چی باشد. خوب معلومه خدا راه راست یعنی صراط المستقیم را قسمت مومنان کرد. و سزاست که برای رفتن به این راه و نیز رفتن در این راه لَنگ نزنیم. صراطی که در آن عدل و اخلاق و عبادت و عشق و خدمت به خلق و مدارا و تقوای همه جانبه، کنار هم جمع اند همه.

گم

در کتاب فاطمه، فاطمه است دکتر علی شریعتی، یک جمله خیلی تکانم می دهد هر بار که می بینم. آن شهید شاهد در کتاب نابش نوشت :  علی (ع) بر محمد (ص)، اضافه نشده است؛ علی را گرفته ایم تا محمد را گُم نکنیم.

نتیجه کلیدی :علی (ع) معیار حق است. و حق هم با علی (ع) است. عکس های هزار جریب نکا.  زیبایی آن را با یاد رسول الله صلوات الله و علی علیه السلام همراه کنید.

چکّش

در یک فیلم کره ای، این سخن به سُفتی و سِفتی آمده بود. و بنده به گوش شنیدم و به عین هم دیدم که :هر کس چکّش در دست گیرد؛ همه را میخ! می پندارد.

نتیجه کلیدی : راه بشری، راه میخ و چکّش و  سِندان و کوبش و ضربش و خیزش نیست. راه بشری، راه رویش است. راه مهر و آب و آبان و آذر. راه صلح و دفاع است. نه جنگ و کشتار. دفاع داریم، نه جنگ. مقاومت داریم، نه مَخافت. ( خوف افکنی ). اسلام داریم، نه تسلیم. آری، راه بشر، راه انبیا است، نه راه حاکمان. راه بشر، راه قرآن است و عترتِ ختم نبوّت. یعنی راهی که به نور می انجامد.

تنهایی

فلاسفه  اگزیستانس، (تَب و لرزهای درونی) مثل فیلسوف متالّه کی یَر کی گارد دانمارکی ، به دنبال چیستی انسان نیستند، دنبال کیستی وی اند. چرا؟ در زیر، در نتیجه  کلیدی  می گویم:

نتیجه کلیدی : چون که انسان تنهاست. به این معنا که هیچ انسان دیگری، قادر به راه یافتن به درون وی نیست. لذا انسان همیشه تنهاست. درون هر کس، اسم رمزی دارد که جز خدای متعال کسی قادر نیست، در آن نفوذ کند. اگر خدای بزرگ، ستّار العیوب یعنی پوشاننده عیب ها نبود، همه از درون هم با خبر می شدند. نعمت رمز و رازی بودن درون آدمیان، از عظمت های آفرینش است. تنهایی همدیگر را پاس بداریم و به رموز درون همدیگر، سرَک نکشیم.

بازی

انسان های بزرگ و زیرک کسانی اند که از یک نعمت خفته و نهفته در دل برخوردارند و از آن هم باخبرند. که آن نعمت موجب می شود او از سه کار بد دور باشد.

یک : نه زندگی و وجودش را بازی می پندارد!

دو : نه کسی را در طول حیاتش بازی می دهد!

سه : نه از کسی در ادامه  طول عمرش، بازی می خورد!

و خدای متعال، انسانی به این زیبایی می طلبد. که نه فریب دهد و نه فریب خورَد و نه فربِه شود.

نتیجه کلیدی : مواظب باشیم. نعمت هایی نامرئی، در تار و پود وجودمان توسط خدای متعال تعبیه شده است. آنها را اول در درون مان کشف کنیم. سپس با کمک آن، بکوشیم بازیچه این و آن نشویم. کسی را نیز به بازی نگیریم. و زندگی را سراسر مرموز و اسراری بدانیم و به آن اصرار ورزیم. انسان، مرتبه اعلای آفرینش خداست. پس مقام آن را تنزّل ندهیم به بازی و بازیگری و باز نیز بازی و بازی و بازی.

سایه سار

در درس گفتار هفتگی در کلاس فرا برنامه دانشگاه ام، که در حال تحصیلم در آنجا، از سید روحانی به سمع شنیدم و به نظر دیدم ، که او می گفت در قم مردی عارف به نامعلی مدد، کاری محیرالعقول نمود. علی مدد عارف هیچ گاه بین الطلوعین نمی خوابید. اما همیشه و دائم 45 دقیقه بعد از طلوع آفتاب و 25 دقیقه قبل از اذان ظهر، می خوابید.

در سالی سخت، در قم سیل ملخ غوغا کرد و مزارع قم را غارت نمود. هجوم ملخ آنچنان غارتگرانه و زورمدارانه بود که وقتی انبوه ملخ ها از زمین برمی خاستند سایه ای 100 کیلومتری بر قم تا حسن آباد تهران می افکندند. همه بسیج شدند این آفت و بلیّه را از بِلاد قم دفع کنند. یکی از اینها علی مدد بود.

او اَسرار الهی را وارد و اَسماء الهی را داخل بود. در آن روز مبارزه، او در همان ساعت مقرر یعنی 25 دقیقه به ظهر شرعی، در کف همان مزرعه خوابید. رفیقش او را با پا زد و مرافعه و داد و بی داد نمود که ما آمدیم ملخ کشی و تو چرا گرفتی خوابیدی؟

علی مدد برخاست و گفت می خواهی همه ملخ ها را از آسمان قم دور کنم؟ گفت چطوری؟ علی مدد فقط گفت : یاهو. کل ملخ ها از مزارع قم تار و مار و مهلوک شدند.

این را  آیت الله بهاءالدینی رحمت الله علیه که عارفی نامور بود در میان علمای ایران، برای یک جمعی نقل می کرد که این استاد درس گفتار هفتگی مان از او روایت کرد.

و او حتی اضافه ساخت علامه حسن حسن زاده آملی، حفظه الله چون اسرار می دانست، با سه بار یا قیّوم گفتن مُرده ای را زنده کرد!

نتیجه کلیدی : این بنده حقیر که هنوز به سه دهگی عمرم نرسیدم، ششدانگ این نقل را قبول دارم و هرگز کرامات بزرگان را نه ردّ می کنم و نه مردود و مطرود می پندارم.سخن این فانوس این است که چرا ماها و خیلی ها که این همه اسماء الهی بلدیم و یا وِرد زبان روزانه و شبانه مان و لقلقه لسان هر وقته مان نیز می شود، کمترین کاری را با آناسماء که شق القمر می کند در جای خود، نمی توانیم انجام دهیم؟ حتی ترس از جنّ و پری و مُرده بی روح را از خود دور نمی توانیم بسازیم؟

جواب بدیهی و روشن است : به کُنه اَسماء پی نمی بریم. فقط ذکرش را ظاهر می کنیم. خضر درون ما پر کشید و خُسر باقی نهاد و خسارت آفرید. با کرامات و معجزات آشتی کنیم و قدرت روحی برخی آدمهای اطراف مان را باور داشته باشیم. جهان خدا، جهان مرموز و سرّ و علَن ها با هم است. روحیه انکار را از ذهن خود دور کنیم

گپ

این عکس را عمدا گذاشتم تا از باور منطقی، به شکّ غیر معقول ویرانگر عبور نکنیم. سایه سار را ببینیم و سایه سار همدیگر باشیم. با هم بخندیم، نه به هم. سایه را نسبت به هم ساری و جاری کنیم و چون پرنده سار، پَرِ پرواز در آوریم و به سوی حق معراج کنیم. به وسع و توش و توان خود.

دوقلو

این سوخت فانوس داراب کلا  را از وبلاگ سنه کوه ببینید و بخوانید.اینجا را کلیک فرمایید. این آدرس را که لینک کردم جناب مهندس محمد عبدی سنه کوهی مدیر محترم وبلاگ سنه کوه، در کامنتی برای پست سایه سار فانوس مخابره نمود که احساس کردم لینک آن لازم و درخور است.

هیش

متعجب نشوید. خدا اغلب با لغات عامیانه، ما را هدایت می کند. مثل این لغت : اَهُشُّ. یعنی فرو می ریزم ( برگ درخت ها را با این عصا برای گوشفندانم...). برگ می تکانم. خدا در قرآن، برگ تکاندن حضرت موسی (ع) را، با واژه رایج هش به ما فهمانده است. این لغت در آیه 18 سوره طه آمد. و به معنی چوب زدن بر درخت برای ریختن برگ است.

نتیجه کلیدی : زبان ساده و بی آلایش حضرت موسی (ع) آن هم در گفت و گو با خدای متعال، نشانه این است که خدا بکار بردن ساده ترین لغات از زبان آفریده هایش را دوست دارد. پس با خدا راحت سخن بگوییم. او راحت می شنود و اجابت می کند. حضرت موسی (ع) پیامبر بزرگ و مبارز انقلابی علیه سه طاغوت ثروت طاغی و قدرت یاغی وحیلت دینی با خدای خود به آسانی و از سر عشق گفت و گو می کرد.

وقتی خدا از او پرسید : و چیست آنچه در دست راست توست ای موسی؟ ( اشاره به عصای موسی ) او گفت : این عصای من است که بر آن تکیه می کنم و با آن برای گوسفندانم برگ می تکانم و برای من نیازهای دیگری نیز با آن ( عصا ) وجود دارد. " ( ر. ک به : آیه های 17 و 18 سوره طه ).

این لفظ قشنگ و عامیانه اهشُّ که موسی به خدا گفت انگار و شاید هم حتما، مثل " صوت واژه " اجداد و نیاکان ما در داراب کلا است. آنها با یک تکّه چوب بلند و نازک، اسب را برای کنترل و ایستادن، " هُش ش ش ش ش " و " هیش ش ش ش ش " می کردند. آری هیش و هش مردم داراب کلا، به نظرم همان  اَهُشُّ حضرت موسی است. الله اعلم. بشر چقدر با الفاظ زبان شان، به هم نزدیک اند. ما هم از راه الفاظ خودمانی به خدا نزدیک شویم. با ذکر و دعا و گپ و گفت و آه و ناله و خواسته و دل سوخته.

هراس

چو گفت آن سخنگوی با فرّ و هوش

چو خسرو شوی، بندگی را بکوش

به یزدان، هر آن کس که شد ناسپاس

به دلش اندر آید ز هر سو هراس

نتیجه کلیدی: هیچی. خیلی هم ساده. فردوسی با اشاره ی روشن، به همه داره هشدار می ده : وقتی خسرو شدی و قدرت یافتی و شاه و شاهنشاه و رئیس شدی، خدا را باز بنده باش و ناسپاسی در حق مردم و دین نکن. و قسم به یزدان یعنی به خدای متعال یاد کرده که گرنه در هراس و هراس و هراس و هراس و هزار بار در هراسی.

گناه

آندره تارکوفسکی نویسنده و فیلم ساز در فیلمنامه ی  ایثار گفته است : گناه، هر آن چیزی است که غیر ضروری است.

نتیجه کلیدی : گناه نوعی رجوع به فرمان بُت نفس آدمی است. و عصیان علیه  امر خدایی. پس بکوشیم غیر ضروری ها، را ضرورت مان نسازیم و گناه بخریم.

گلشن

آشوب همه جهان، حدیث من و تو

بگذار من و همه جهان، گلشن تو

نتیجه کلیدی : بنیانگذار همه آشوب ها در جهان و همچنین در جان انسان، همین اسیری در کَمند منیّت و نَفس است. و خدای بزرگ و مهربان را با خَس و خُسران معاوضه ساختن!

محمد رسول الله (ص)

ای رسول خدا، بخشی از بشر ثروتمند و قدرتمند و زورگو، نه فقط بعثت تان را به سُخره گرفته، که رسالت عیسی مسیح (ع) و ماموریت موسی نبی (ع) را نادیده می انگارد. و جهان را به فساد افزون تر می کشاند. مبعث بر همه شما خوانندگان، برانگیختگی باد. تبریکم برانگیختگی تان است.

موسیقی

ماکس مولر ( 1823- 1900 ) مورخ ادیان و از پیشگامان مطالعات تطبیقی ادیان، می گوید :بهترین موسیقی، ندای روح هاست.‌

نتیجه کلیدی : ما آفریده شدیم که همدیگر را بفهمیم. نگاه کنیم به همین عرصه خودمان. به وبلاگ های دارابکلا. می بینیم همه داریم برای هم می نویسیم.  و این اوج شکوه ماست. حالا فانوس اضافه می کند ، در کنار همه سخن های همدیگر، که خداوند این فضای پاک گفت و شنود آحاد بشر را خلق کرده، بیاییم ندای روح ها را نیز بشنویم و بفهمیم. و دینداری خود را تکمیل کنیم.

دین، روح انسان را در حضور پروردگار جای می دهد و آدمی را از سطح عادی ارتقاء می بخشد. یعنی دست کم، شوق و رغبتی برای رسیدن به زندگی والاتر برمی انگیزاند، زندگی ای در پرتو خداوند. پس؛  ندای روح، بهترین موسیقی است . و دین، پرواز در پرتو خداست.

غرور

آگوستین قدّیس یکی از عالمان بزرگ کلیسای کاتولیک در دوره قرون وسطی، جمله ای دارد که سوخت فانوس را در قسمت هفده  تامین می کند :

آنچه بر اثر کنجکاوی به دست می آید، به علت غرور ار دست خواهد رفت. (فلسفه و  ایمان مسیحی، کالین براون ص 55)

نتیجه کلیدی :او و همچنین آنسِلم و بلیز پاسکال در دنیای مسیحیت بر قلب و ایمان تاکید افزون تری نسبت به عقل دارند. آگوستین و آنسلم می گویند. ایمان بیاوریم، بعد بفهمیم. و پاسکال هم گفته است قلب، در مورد خدا آگاهی دارد نه عقل. و ایمان یعنی خدا را می توان از طریق شهود قلبی شناخت، نه از راه عقلی. (نقل قول ها بر مبنای یرداشت آزادم است)

فانوس به دلیل مبعث حضرت رسول الله (ص) این را آورده تا به هم بیاموزانیم در عرصه زندگی و همین وبلاگ و تبادل اندیشه هیچ گاه قلب را از عقل و عقل از قلب منفک نکنیم. هر دو هدیه ی خداست. عقلی های محض دچار غرور می شوند چون خیلی کنجکاوند. قلبی های افراطی هم مبتلا به خشکه مقدسی می شوند چون بیش از حد، از دستاورد عقل برائت می جویند. میان عقل و قلب شنا کنیم و آب اقیانوس درون مان را بپیماییم

تفکر

چندی قبل در نشستی در دانشگاهی از مشهد، از فیلسوفی ایرانی و در قید حیات، به سمع و نظرم شنیده و دیدم که با زیباترین حالت روحی و شوق زبانی می گفت :

تفکر، راه است. با این فرق از سایر راه ها، که در تفکر، هیچ شکستی وجود ندارد. ولی در سایر راه ها ممکن است، شکست هم پدید آید. (نقل آزاد از یک نشست)

نتیجه کلیدی : انسان اگر در نیم ساعت یا هزار ساعت تفکر کردن، به نتیجه ای هم  نرسد. و یا به بن بست برسد. و یا در مجموع آنچه اندیشیده، برایش نتیجه بخش و به عبارت منطقیون مُنتج هم نبوده باشد، باز نیز شکست نخورده است.

من و شما فرضا از یک مسیری در جنگل عبور می کنیم که به تمشک برسیم. ولی در وسط راه متوجه می شویم راه را از ابتدا، اشتباهی آمدیم و یا به موانع خطرناکی مثل پرتگاه برخورده باشیم، ناچاریم از آن راه برگردیم که این را اصطلاحا به آن می گویند شکست و عقب نشینی. اما در تفکر، اگر به صدهزار مانع  هم بربخوریم،  اسم آن بازگشت و شکست نیست.

تفکر، همچنان در حال فعالیت و در راه خود است. چون خود تفکر، راه است. و راه که برنمی گردد. راه به زبان جهانی پروسه است نه پروژه. پس آیا بهتر نیست همیشه تفکر کنیم؟ تفکری که در نُطق قرآن کریم  به آن فراخوانده شده ایم و در منطق انبیاء و ائمه ( علیهم السلام ) به آن دعوت گردیده ایم. آری، تفکر هم راه است. هم همراه است. و هم عبادتو

آتش زنه

ابوالفتوح رازی مفسّر قرآن، در جلد 10، صفحه ی 291  تفسیرش  حرفی از خود متصاعد کرد که در نوزدهمین فانوس، سوختی شعله افکن می آفریند : من دو فاضل را که با هم دیدار می کنند مانند دو چوب آتش زنه می بینم. این هرچه دارد افاده می کند و آن دیگر هر چه دارد، اظهار. (به نقل از علی اصغر حلبی ، آشنایی با علوم قرآن ص : 63)

نتیجه کلیدی : نه اِفاده و نه اِظهار. هم افاده و هم اظهار. اما هر دو، در جای  خود با افتخار. اما تفسیر فانوس همین مقدار بس است. زیرا صدهزار بار بهتر از فانوس، سعدی گفته که : دو چیز طیره ی عقل است: گفتن به وقت خاموشی و خاموشی به وقت گفتن. و شما فانوس دوستان عزیز، می دانید که طیره یعنی خِفّت و سبُک عقلی و خواری پس؛ در جای خود، باید گفت. و در جایی خود، باید نگفت. افاده و اظهار به این دو حکمتِکجا بگویم؟ و کجا خموش باشیم؟ منوط است و وابسته. و الّا می شود آتش زنه. آتش زنه. آتش زنه. (آتش زنه یعنی کبریت و فندک)

بلا

فانوس در منزل بیستم از مولوی سوخت می گیرد. تا به عدل رسد و بر ظلم بکوبد :

عدل چُبوَد ؟ آب ده اَشجار را

ظلم چُبوَد ؟ آب دادن خار را

عدل، وضع نعمتی در موضعش

نه به هر بیخی که باشد آب کش

ظلم چُبوَد ؟ وضع در ناموضعی

که نباشد جز بلا را منبعی

نتیجه کلیدی: ظلم در گردونه و گردون موجودیتی عاریتی دارد و عدل را تحت تقیب قرار می دهد که بلا بیافریند. بلا دور باد! خار دورتر. از حکیمی خوانده ام که انسان در زمان و مکان محبوس و زندانی است، فقط با سخن گفتن و  کلام است که، لامکان و لازمان می شود.

قرص

از جلال رفیع نویسنده مبارز و طنز پرداز خواندم که گفته بود : قُرص زندگی کنیم نه با قرص

نتیجه کلیدی : انسان اگر محکم و قرص باشد، نه تنها محکوم نمی شود، بلکه به حکمت هم می رسد.

طراحی قربانعلی طالبی برای فانوس دارابکلا

یکشنبه ۳ خرداد ۱۳٩٤ ، ٢:٠٢ ‎ق.ظ
پست 859 : به قلم حجت الاسلام شفیعی مازندرانی 5 : به نام خدا. جناب حجت الاسلام والمسلمین آق سید محمد شفیعی مازندرانی استاد محترم حوزه و دانشگاه و شاعر و نویسنده، دیشب نیز به طریق قبلی متن توضیح و  انتقاد خود را به دامنه ارسال نمودند. ضمن سلام به پیشگاه ایشان که روحانی بافضل و بسی خوش مَشرب اند؛ باهم متن روشن و بی پرده و مُشفقانه ی ایشان را می خوانیم. قسمت های آبی رنگ در میانه هایی متن وی، جوابیه ی ضروری دامنه است. متن قبلی مربوط به این انتقاد ایشان به دامنه را در زیر همین پست سمت راست، جلوی لینک های مرتبط  کلیک کنید .

بسمه تعالی. جناب آقا ابراهیم عزیز سلام علیکم. ممنونم از این که پاسخ های ناقابل این جانب را در وبلاگ خود در خدمت خوانندگان گرامی قرار دادید و اینک به نکاتی اشاره می شود:
1- در بند اول سخن از علامه امینی و کتاب الغدیر به میان آوردید نمی دانم به طور ناخواسته اعتراضی به ایشان داشتید یا خیر. العلم عندکم.

دامنه: نه؛ جناب آقای شفیعی مازندرانی. اعتراض نبود، نقل یک مثال بیّن و شیوه ی مقدّس و  مانا از سوی یک عالمِ علامه ی مزکّی بود که عمرش را برای ثبت واقعه ی فرخنده و سیاسی دینی الهی غدیر خم، آنهم از روی منابع سنّی وقف و تحدید نمود. دامنه آن مقدار هم جناب شفیعی مازندرانی عزیز، از دایره ی قسمت و عطاء بیرون نیست که بر برترین علمای شیعه و حتی انسان های آگاه جهان بشورد و داغ و فسوس بخرَد. و حتی نیازی هم نبود حضرت عالی که دامنه را از نزدیک می شناسید و مراودتم را با خویش می پذیرید و ارادتم را نیز، در کوچکترین نقطه ی ظنّ خویش به " العلمُ عِندَکُم " توسیل نمایید. پوزش از سخن صراحت که از شماها بزرگان آموختیم.

2- اما در بند دوم: اولا: در حدیث 
بقیه در ادامه ی مطلب

ادامۀ مطلب
شنبه ٢ خرداد ۱۳٩٤ ، ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ
پست 858

به نام خدا. متن زیر را جناب زیتون سبز به دامنه ایمیل کرد. دامنه مفتخر است دارابکلا امثال زیتون سبز دارد و پُر است از این همه احساس و درک و درد. و وبلاگ دامنه عرصه ای فراگیر است برای انتشار قلم های شما عزیزان. باشگاه دامنه را با نوشتن های خود قوی تر کنید. ممنونم از کسانی که برای دامنه متن ارسال می کنند. با هم متن زیبا و احساسگرانه ی وی را می خوانیم.

عصر دلگیر پنجشنبه صدای ناله و گریه ی باران خواب را از چشمان ربوده بود هر کاری کردیم نتونستیم چشمانمان را با شهر خواب آلود همراه سازیم از جا بلند شدیم آرام آرام به سمت حیاط و بعد به سمت آرامگاه حرکت کردیم. آسمان ابری و درهم و غمگین حس میشد صدای چک چک و ناله ی باران نزدیک و نزدیکتر می شد فضا مملو از بوی باران شده بود وقتی به نزدیکی آرامگاه رسیدیم با صدای حزین و غمبار بی ریای آسید و زاری زنان منتسب به مادر باران، با آهنگ باران همراه شدیم. بغضی در گلو گیر کرده بود انگاری همه ی اهالی محل آمده بودند آری تکه ای از زمین به عزای مادر باران نشسته بود. وقتی مثل اهالی محل همنفس باران شدیم خودمان را به دستش سپردیم. حال برخورد قطرات باران را به صورتمان حس میکردیم. هر قطره از باران جان تازه ای به کالبدمان می دمید و زخمهای دل همه ی اهالی و حاضرین مدعو را با هر ترنمش تسکین می داد. سر مست باران گشته بودیم. احساس عجیبی داشتیم یک نوع احساس سبکی. باورتان نمیشود وقتی مداح از مظلومیت و درد دوری باران از مادرش میگفت. نم نم قطرات باران هم بر صورت حاضرین خودنمایی میکرد. آری باران تنها نبود.

چشمها را باید شست       جور دیگر باید دید
چترها را باید بست           زیر باران باید رفت
فکر را ، خاطره را       زیر باران باید برد با همه مردم شهر      زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید دید     عشق را زیر باران باید جست

شنبه ٢ خرداد ۱۳٩٤ ، ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ

پست 857 : به قلم دامنه : به نام خدا. این موضوع مهم و سرنوشت ساز را مطرح خواهم نمود تا اگر گام هایی در حال طی کردن است، تقویت شود. ایده های این پست در سفر اخیرم به محل و در مباحثه ی فشرده ی دامنه با یک دوست خوب که دوستدار دارابکلاست، پدیدار شد.

چنانچه دارابکلا شهر شود که می شود و این قانون جبری کشوری ست، چند نوع شهر در پیش روی این خطّه ی سبز که مینوی ایران است، متظاهر می شود:

یک : یا شهری صنعتی خواهد شد.

دو : یا شهری تجاری می گردد.

سه : یا شهری زراعی می ماند.

چهار : یا به شهری توریستی مبدّل می شود.

پنج : یا یک شهری بی یال و دُم و بی در و پیکر رها می شود.

شش : و یا اساسا" اسمش شهر، ولی مردم و بافت و خیالش روستا باقی می ماند.

دامنه در اینجا ترجیح خود را پوشیده می دارد، تا اگر کسانی خواستند مثلا پیشقدم شوند و در زیر این پست اظهاراتی داشته باشند، راحت تر دیدگاه خود را بیان نمایند.

هر یک از گونه های شهری فوق برای خود بازخوردهایی خاصی می آفریند که برخی غیر قابل کنترل و برخی قابل مدیریت و هدایت اند.

با تشکر ویژه از طراح اصلی این فرضیه ها که فعلا از دامنه خواسته است نامش ذکر نشود.دارابکلا. بهشتی زمینی. مینویی بی مثال. 1394.ارسالی جناب یک دوست به وات سپ دامنه

جمعه ۱ خرداد ۱۳٩٤ ، ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ

پست 856 : به قلم معین آهنگر دارابی: به نام خدا. جناب آقا معین آهنگر دارابی دقایق قبل این شعر را که سُرایش خود وی است به دامنه گسیل داشته است. ضمن سلام و احترام و ارادت دامنه به ایشان، آن را با هم زمزمه می کنیم به یاد روانشاد خدیجه ی رمضانی دارابی و به عشق باران کوچولو ی ماندگار مادر مظلوم و بی دفاع و اسیر کین و خشم کثیف:

«سلام فرمودین در پست ثابت نظر ندهیم ولی بنده مخصوصا به احترام باران این شعر رو که تقدیمی به خودشه اینجا قرار میدم.

واژه هایم همه از ذهن قلم پاک شده

چون که ابر دل من، نم نم باران دارد

چه کسی سوخته تر در غم چشمان تو شد

آسمانی که خبر از غم باران دارد

روزگاری که شبیه شب گیسوی تو شد

خبر از طاقت طاق و کم باران دارد؟

ترَک افتاد به آیینه ز شرمندگی اش

شیب تندی که به قامت، خم باران دارد

بعد تو دورترین خاطره ها می افتد

روی جامی که خدا در جَم باران دارد

بگذر از شهرت این "شب زده"در شهر خراب

ریخت اَرگی که هنر، در بَم باران دارد

(اول خرداد نود و چهار)

باران رمضانی دارابی، طفل شیرخوار بانوی مرحومه خدیجه رمضانی دارابی. 28 اردیبهشت 1394

جمعه ۱ خرداد ۱۳٩٤ ، ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ

پست 854 : به قلم دامنه : به نام خدا. بگذارید دامنه با اشک های بی امان خود این متن را تمام کند. باران ای کوچولوی ناز خدیجه ی معصوم، ای که ابرهای بارش زای تو را نانجیبان رذل، چه بی رحمانه قساوت گونه گرفتند، بدان تو در آینده برای دارابکلای صبور و مهربان،خواهی بارید و ما را سرافراز خواهی کرد

باران ای شیرخوار مظلوم بی شیر و غذای دارابکلا، بدان مادرت را با چه شوق و اشکی مردم محلت  زیر بارش غم انگیز باران خدا تشییع کردند و با وداعی جانسوز و اشکین و چشمانی سرخ شده و دل های ورم کرده به قبر ابدی اش سپردند.

باران ای یادگار خدیجه ی تکه پاره شده، بخدا بدان مردم دارابکلا از مقاومت و ایمان و تحمّل دردهای جانکاه چاقو و پُتک های آن کثیفان و شوم گریان به خود بالیدند. مادرت را برای چند مثقال طلای بی ارزش دنیوی، مُثله مُثله و تکّه تکّه کردند. از زبانت ای باران می گوییم: ای ننگ بر این دل های سنگ.

باران ای دختر خدیجه ی درد و بلا کشیده ی یک روز ننگ، مادر عزیزت به حالت رئوف و مهربون بود؛ شیرش گذاشت و رفت که زود به سویت بازگردد. اما این زن رئوف در هولناک ترین دقیقه های عمر باعزّتش، اسیر گرگان خون آشام شد و رنج های شدیدی کشید که دلهای زیادی را به درد آورد. تو ای باران حس غرور کن مادرت اینقدر به فکرت بود.

باران ای ماندگار یک مادر رها شده در شیپ تند جنگل؛ او که شب های زیادی  تو را در پناه قلبش می فشرد و شیرت می داد و گرمی دل خود را به تو می رساند، خود در بی رحمانه ترین و زجر آورترین سبک قتل و غارت چندین شب تاریک و سرد و مَخوف بی پناه در میان خس و خاشاک جنگل رها شد؛ چرا که در بند انسان نُماهای پلید و کم بهاء تر از خس و خاشاک گرفتار شد.

باران ای که این روزها پلک می زنی برای دیدن مادر مظلومت، نه. نه. دیگر نگویم و بگذرم ای باران؛ ای باران...

برای احترام  به احساسات ظریف شما خوانندگان متن خود را ادامه نخواهم داد تا خدای ناکرده بر کسی فشار قلبی وارد نشود. پوزش. پوزش.


مرحومه خدیجه رمضانی دارابی. بقیه ی تصاویر در ادامه ی مطلب


ادامۀ مطلب
جمعه ۱ خرداد ۱۳٩٤ ، ٢:٠۱ ‎ب.ظ


برچسب‌ها: خرداد 1394
نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.