X
تبلیغات
رایتل

16- مطالب آذر 1393 دامنه

30 آذر 1393

پست خاص نجف و کربلا


به نام خدا. 9 صبح فردا یکشنبه 30 آذر 1393 رحلت نبی اکرم (ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع) ان شاء الله تعالی نجف اشرف هستیم. چیزی ندارم که بگم؛ الّا العفو و نائب الزیارگی و نیز دو کلمه حرف عشق: یکی شعر شعوره، دیگری حرف حضور. شعر شعورم یک بیته، از ( !!؟؟ ). اما حرف حضورم یک سَیره، از مرحوم سهراب سپهری کاشانی:

کسی نمی داند درین بحر عمیق                   سنگ ریزه قُرب دارد یا عقیق

******

باید نشست نزدیک انبساط، جایی میان بیخودی! و کشف!


================


غم دنیاست وقتی عشقت دور از اینجاست

وقتی دل بی رمق و خسته و تنهاست

غم دنیاست دل آدم بشه حساس

وقتی عشقت تو دلش نباشه احساس نباشه احساس…

غم دنیاست اون بره و ترکت کنه هیچ کسم نباشه که درکت کنه

غم دنیاست اون لحظه ی خداحافظی

بفهمی که دیگه بهش نمیرسی

غم دنیاست اون بره و ترکت کنه

هیچکسم نباشه که درکت کنه

غم دنیاست اون لحظه ی خداحافظی

بفهمی که دیگه بهش نمیرسی

غم دنیاست وقتی عشقت بد شه خیلی

وقتی که به تو نداشته باشه میلی

غم دنیاست وقتی خوابشو ببینی

اما هیچوقت نتونی پیشش بشینی

پیشش بشینی…

غم دنیاست اون بره و ترکت کنه

هیچکسم نباشه که درکت کنه

غم دنیاست اون لحظه ی خداحافظی

بفهمی که دیگه بهش نمیرسی

غم دنیاست…


یکشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩۳ ، ٤:۱٤ ‎ق.ظ

پست 555 : 7. به نام خدا. فقط نگاه می کنم

باکلانیان پرنده ای در ساحل فلوریدا. عکاس: Sandy Scott

شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩۳ ، ٦:٠۱ ‎ق.ظ

پست 554 : به قلم دامنه. به نام خدا. ماه ربیع نزدیک است؛ ماه محبوب نبی (صلوات الله علیه و آله). اساسا: ایران را غم زده و غمبار و عزادار نکنیم. تقویم سال ها را پر از دهه های نوحه و روضه نکنیم.


داد علمای وارسته را در نیاریم. از امام صادق (ع) روایت شده است که همه ی حزن ها مکروه است الّا حزن و اندوه بر حضرت سیدالشّهداء علیه السلام. برخی آنچنان تقویم های سالیانه می نویسند که وقتی به صفحات آن خوب می نگریم، با تعجّب هفته ای را نمی بینیم که در آن بتوان با طیب خاطر تاریخ عروسی فرزندان مان را نوبت بزنیم. بگذریم.

 

چارلی چاپلین این زبان صامت عصر صنعتی، ولی گویاتر از حرّافان حرفه ای سخنی بر زبان رانده بود که دامنه آن را از سر اوج حکمت جناب مرحوم چاپلین، به دامنه خوانان هدیه می کند: وقتی زندگی 100 دلیل برای گریه کردن به تو نشان می دهد، تو 1000 دلیل برای خندیدن به او نشان  بده.

رویش های شگفتی ساز دارابکلا. عکاس: آسید. 1388

جمعه ٢۸ آذر ۱۳٩۳ ، ٩:٢٤ ‎ق.ظ

پست 553

به نام خدا . حفظ درختان و جابجایی آن را که شاخه هایش به فرموده ی نبی مکرم اسلام ( صلوات الله علیه ) مثل بال ملائک است، را از این حافظان یاد بگیریم.

پنجشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩۳ ، ۸:٥٥ ‎ق.ظ

پست 552 : به قلم دامنه. به نام خدا. دامنه کاری به کارل ریموند پوپر (1994- 1902) فیلسوف اتریشی انگلیسی ندارد. اما یک جمله ایی از او را به نمایش می گذارد تا دامنه خوانان از آن باخبر باشند. او که بسیار ضدِ افلاطون و بسی بیشتر مخالف هگل و ضد کارل مارکس و مکتب بی خدای کمونیسم بود و خود مکتب لیبرالیسم را می ستود، (که دامنه منتقد مبانی آن است) و به همین دلیل و علت کتاب چند هزار صفحه ای: جامعه باز و دشمنان آن را نگاشته بود، چنین گفته بود که دامنه آن را در دفتر یادداشت سال 1387 خود درج نموده بود:

بقیه ادامه

  

«اگر تا پیش از 30 سالگی انسان سوسیالیست نباشد، دل ندارد و پس از آن اگر سوسیالیست بود، مغز.»

کتاب «جامعه باز و دشمنان آن» نوشتۀ کارل ریموند پوپر ترجمه ی عزت الله فولادوند

نفر نشسته سمت راست عزت الله فولادوند. کنارش مصطفی ملکیان فیلسوف ایران

کارل ریموند پوپر (1994-1902)

پنجشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩۳ ، ٧:٥٩ ‎ق.ظ

پست 550 : به نام خدا. گزارش مصوّر سفر اربعین هیئت قمر بنی هاشم بالا محله ی دارابکلا به قم را حتما ببیند. نوشتاری از دانشجوی بامطالعه و اهل شعر و قلم و دوست خوب دامنه جناب آقا حمید رضا شهابی.

اربعین حسینی. هیئت قمر بنی هاشم در قم. جمکران 21 آذر 1393. بقیه در ینجا

چهارشنبه ٢٦ آذر ۱۳٩۳ ، ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ

پست 546

به نام خدا. یکی از برجستگی های مهم و اعجاب انگیز و عبرت آفرین مرحوم علامه سیدمحمد حسین طباطبایی صاحب تفسیر المیزان، این بود که روزی 14 ساعت مطالعه می کرد و در طول 365 روز سال، فقط و فقط عاشورا روال خود را تعطیل می نمود و دست از کار می شست. صلوات بر روح متعالی آن عالم وارسته ی به خدا پیوسته ی ماندگار ایران و جهان اسلام.

چهارشنبه ٢٦ آذر ۱۳٩۳ ، ٦:۱۱ ‎ق.ظ

پست 547 : به نام خدا. روزی مرحوم میرزا تقی خان امیر کبیر‌ به ناصرالدین شاه نامه ای قاطع نوشت که هم جزئی از تاریخ ایران ماست و هم آشکار کننده ی فسادهای پشت پرده ی سیاست آن:

«قربانت شوم. السّاعه که در ایوان منزل با همشیره همایونی به شکستن لبه نان مشغولم خبر رسید که شاهزاده موثق الدوله حاکم قم را که به جرم رشاء و ارتشاء، معزول کرده بودم به توصیه عمه خود ابقاء فرموده و سخن هزل بر زبان رانده اید. فرستادم او را تحت الحفظ بیاورند تا اعلیحضرت بدانند که اداره مملکت با توصیه عمه و خاله نمی شود. زیاده جسارت است. تقی

با این نامه ی صریح و بی پرده ی امیر کبیر، چند نکته ذهن دامنه را بشدت اشغال کرده است که فقط دو نکته اش را می گوید:

اول این که؛ کاش اصلاحات ضد فساد امیر کبیر استمرار می داشت و حکم تبعید و حمام فین و رگ دست و شهادت امیر رخ نمی نمود!

دوم آن که؛ مگر می شه به شاه آن هم شاه ناصر! و آن هم ناصر دین و آئین! چنین نامه ای نوشت!؟ امیر کبیر چه دل و جرئتی و نیز چه زهره و جُربُزه ای داشت!

دوباره نامه اش را مرور کنید. واقعا مطمئن شوید که به شاه نوشت آن حرف های ضد هزل و فساد را. دستخط اصلی این نامه در بایگانی دامنه، محفوظ است.

حمام فین کاشان، که رگ اصلاحات ضد فساد را زدند. خواستند خونش را پایمال کنند، نشد؛ او الگوی مردم شد، نه شاه

سه‌شنبه ٢٥ آذر ۱۳٩۳ ، ٧:٠٢ ‎ق.ظ

پست 545 : به قلم دامنه : 6. به نام خدا. بُز حیوانی مقاوم و جلوداری نترس در گله هاست. اما این حیوان اسیر توهّمات شیطان پرستان شده است که تماما" پُز عقیده دارند نه ایمان به شیطان. در واقع دارند فکر لوکس خود را لوس و سپس لوث می کنند.  بقیۀ متن و عکس ها در ادامۀ مطلب

بُز


ادامۀ مطلب
دوشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩۳ ، ٦:٥٩ ‎ق.ظ

پست 541

به نام خدا. قسمت شصت و هفتم.  این لیف روح برگرفته از سخن نبی مکرم اسلام (ص) است که صاحب تفسیر کشف الاسرار آن را در ذیل آیه ی 34 توبه ( برائت ) نقل کرده است: " بیاید زمانی بر امت من که فرمانداران شان ستم کنند، روحانیان شان طمع ورزند، عبادت کنندگان شان ریا کنند، بازرگانان شان ربا خورند و زن ها شان به زیور دنیا خود را آراسته کنند. " ( منبع : کشف الاسرار حکیم میبدی. صفحه ی 397  ).

یکشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩۳ ، ٦:٠٢ ‎ق.ظ

پست 540

به نام خدا. قسمت 1 . در راستای سلسله مباحث قرآن در صحنه، این مبحث تازه نیز با عنوان " عترت در عرصه " در دامنه گشوده می شود که اشاره دارد به سخنان و نصایح و نکات الهی انبیاء و ائمه ی معصومین علیهم صلوات الله اجمین.

هدف اصلی این سلسله متن های دامنه، درس آموزی از مکتب انبیای آسمانی و اولیای الهی ست. و تبَعیت از تاکیدی ست که

بقیه در ادامه ی مطلب

 


ادامۀ مطلب
جمعه ٢۱ آذر ۱۳٩۳ ، ۳:۳٢ ‎ب.ظ

پست 539

به نام خدا. دامنه ضمن تجلیل و تسلیت اربعین حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و یاران شهید و اسیر و سختی کشیده و شلاق خورده اش خصوصا" شیرزن عصر عاشورا، قله ی رفیع صبر و جمیل بینی ها، حضرت زینب کبرا سلام الله علیها، ذرّه ای از عدد چهل می گوید، تا ذرّه ای بر روی آن تامّل و تدبّر کنیم. نیک می دانید که در مناسک خاص دینی بر روی عدد چهل تکیه و تاکید فراوانی شده است. مثلا:

1- حضرت آدم (ع) در فراق بهشت 40 روز گریست. 2- حضرت آدم (ع) در مرگ هابیل 40 شب گریه کرد. 3- زمین 40 روز در مرگ مومن می گرید. 4- خداوند 40 روز به فرعون مهلت داد. 5- همه پیامبران در چهل سالگی

بقیه در ادامه ی مطلب

 


ادامۀ مطلب
جمعه ٢۱ آذر ۱۳٩۳ ، ٩:٤٩ ‎ق.ظ

پست 538 : به قلم دامنه. به نام خدا. او سمت چپ تصویر شب شام غریبان تکیه ی بالای دارابکلا در 13 آبان 1393، آقای حسینعلی رمضانی دارابی (مرحوم محمد) است. یکی از مسولان اصلی و خدمتگزار خستگی ناپذیر هیئت قمر بنی هاشم بالا محله ی دارابکلا. تا جایی که دامنه با این جوان فعال برخورد داشته است، وی را فردی اخلاق مدار و خوش برخورد و متدیّن یافته است.

دامنه از کسی نشنیده است، او آزاری به کسی رسانده باشد. با تلاش وی و سایر دوستانش در هیئت قمر بنی هاشم، این هیئت پرشور و منظم بالا محله، جزء هیئت های موفق محل گردیده است که هر سال از سال پیش، پیشی جسته است. در ایام محرم خیلی ها منتظرند دسته ی بالا محله به داخل حیاط تکیه برسد، تا مثل دسته های عالی دیگر،  اوج هنر و نوحه و سبک عزای شان را ببیند.

دامنه اساسا به همه ی دسته های عزاداری دارابکلا علاقمندی وافر دارد و هر دسته را جزئی تعطیل ناپذیر در هر محله ی دارابکلا می داند. آری؛ جناب آقای حسینعلی رمضانی به اتفاق دیگر عزیزان هیئت بالا محله، مثل آقای سیدمحسن رضایی و برخی بزرگان بالا محله، دو سنت مذهبی مهم را در دارابکلا احیاء و بهتر است که بگویم  جانی تازه بخشیده، و آن:

یکی حضور هیئت قمر بنی هاشم در مراسم بسیار عظیم اربعین در قم است. و دیگری مراسم دسته رویی این هیئت به مزار محل و بازگشت به مسجد جامع و اقامه ی نماز پرشور جماعت در سالروز رحلت نبی مکرم اسلام حضرت محمد مصطفی (ٌص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع) و شهادت امام رئوف الرضا (ع)  است. که به برکت سخای مردم خوب بالا محله، ناهار نذری نیز اطعام می کنند به مدعوین عزادار.

از همه می طلبم برای این عزیز مهربان و خدوم یعنی آقای حسینعلی رمضانی یک دعای وپژه بکنیم یعنی از خدا بخواهیم به عظمت این ایام الله دل وی هر چه زودت شاد شاد شود. آمین.

ماه محرم. 13 آبان 1393. شب شام غریبان تکیه ی بالای دارابکلا. نفر سمت چپ آقای حسینعلی رمضانی ذمضانی (مرحوم محمد). گوشه ی سمت چپ: سید علی اصغر شفیعی دارابی. حسن راستگو. روبرویش سید حسین نوربخش. ابراهیم راستگو. سید رضی سجادی. اسماعیل آهنگر (مرحوم فضل الله حاج محمود). سید حسین شفیعی دارابی(حاج سید کاظم ). پشت تریبون: دامنه. آن طرف نشسته: حاج اصغر دباغیان. این سمت از پشت عبدالله رحیمی. خلیل شاه علی و ....

جمعه ٢۱ آذر ۱۳٩۳ ، ٦:۳٤ ‎ق.ظ

پست 536

به قلم دامنه : به نام خدا. 20 آذر سال 1360، سازمان تروریستی منافقین، در اقدامی  جنایتکارانه، شهید محراب آیة الله سید عبدالحسین دستغیب شیرازی را در محراب نماز جمعه ( نماز جمعه های اخلاقی و وحدت آفرین و معنوی آن عصر که مشتاقان فراوانی در شنیدن خطبه های ایشان در سراسر کشور داشت) به شهادت رساند. ما جوان های آن دهه ی پرمخاطره، با کتاب های معنوی و اخلاقی او خو می گرفتیم. خصوصا

بقیه در ادامه ی مطلب


ادامۀ مطلب
پنجشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩۳ ، ۸:٤۳ ‎ق.ظ

پست 533 : به قلم دامنه : به نام خدا. قسمت 22 . ول اُسار بوسسّ . این اصطلاحی ست هَجوی (به سکون جیم) و گلایه ای و بشدّت منفی. از سه مفهوم شکل یافته است. ول + اُسار + بُوسس. ول یعنی ولوو و رها و عاطل و باطل و هرز و هرزه و ضایع و بی عاره. اُسار مخفف اَفسار است که ریسمانی مزیّن و گِره دار است بر سر و گردن اسب و الاغ و قاطر. و گاهی هم گاو.

وقتی پدری از فرزندی به علت تن به کار ندادنش و تا لنگه ی ظهر خوابیدنش و دست به سیاه و سفید نزدنش و و در هر کاری غر و نارو زدنش، با همه ی وجود نگران است، اگر مادره در این حیث و بیث بپرسد پسرمان چطور وَچه ای ست؟ پدر ماشه دار را می گیرد و بر زمین و منقل و مقعد می کوید و فریاد زنان و کف کنان می گوید: نگو زن. نگو مشمل. ازش نگو مه جگر. وه مِه دل ره خون دکارده. این وچه ول اُسار بوسسّه. معلوم نیهه با کی چرخ چرخ می گیرد.

البته در دارابکلا این اصطلاح را هیچ گاه به دختران نمی گویند. زیرا حرمت زن و زنان و دختران در دارابکلا دایره ای بسیار محکم است و دژی مستحکم، که بآسانی نمی شود دایره ی حُرمت زن را تُرد کرد و شکست و به آنان اِسناد داد. بنابراین به دلیل قداست طهارت و پاکدامنی دختران و زنان، این اصطلاح را هیچ وقت در باره ی آنان جاری نمی کنند. اکراه دارند همه ی محلی ها از این نسبت به زن و دخترشان دادن.

گاهی هم اشاره است به کسی که اَفسار همه چیزش را بُریده و مثل اسب تازی، هی به همه می تازد. مغولان شاید ول اُسار بوسس ترین قوم مهاجم بودند. چرا؟ حالا دقیقش را می گوید دامنه:

دهن؟ تا بخواهی به فحش و فریاد، چاک چاک.

شمشیر؟ تا دلت بخواهد، تیز و بُرّان.

لیچار گویی؟ تا هرچه نفس داری، بشمار.

خون ریزی؟ تا حدّ ایجاد رودخانه ای به وسع سَند و نیل.

کتاب سوزی؟ تا می توانستند و عالم و دانشمندی می یافتند.

زندان؟ تا آجر و شن و ماسه و پشم داشتند.

زندانی؟ نه هرگز. وقت سیر کردن شکم شان را نداشتند. در دَم گیوتین.

حُرمت انسان؟ ای بابا این دیگه کیلویی چنده!

منطق؟ آری جان ته تماما" صادراتی و قابل عرضه ی جهانی هم بود! کار و تمدن؟ ای ای...وقتش را داشتند اساسا؟ تا فرصت بود تیمور لنگ سازی بود و چنگیز الندگ پروری. گفت و گو؟ این یکی اساسا برای ول اُسار بوسس هایی مثل قوم مغول، یک آلرژی عطسه زا بوده است. جنگ و دعوا؟ زیربنای ایدئولوژی این تیپ متوحّش مهاجم بود که از شرق تا گوشه های غرب عالم پیش  تاخته بودند.

آری ول اُسار بوسس در دارابکلا هر چند مفهومی عادی و روزمرّه است، ولی معنای اُخرای آن می تواند به هر کسی اطلاق شود که هیچ به قید و قیود و حریم و حرمت و حرامی بند نیست. او دائم معطّل و عاطل است و به حدّ وفور حرّاف. حرفه ی ول اُسار بوسس ها، اساسا حرّافی ست. و تا حد بی شماری بلوف و به اندازه ی ریگ های کف کویر آفریقا و رَبع الخالی حجاز چاخان است و ماخان. لغت بعدی دامنه : زِلف بور کافور است. تا بعد. در پناه ایزد متعال.

هنوز هم مجسمه ی غول آسای چنگیزخان مغول در کشور مغولستان برپاست

گُرز چنگیز خان مغول

چهارشنبه ۱٩ آذر ۱۳٩۳ ، ٦:٠۱ ‎ق.ظ

پست 532 : به قلم دامنه. به نام خدا. در ایران در کل تاریخ، 39 بار پایتخت آن عوض شده است. دامنه نمی داند آیا این مقدار جابجایی پایتخت در مقایسه با سایر کشورها، نشانه ی ثبات ایران بوده است، یا بی ثباتی.

اما یک چیز برای ما اثبات گردیده است که ایران از کشورهایی ست که هرگز مستعمره ی کشوری نشده است. دو عکس زیر از شهر اصفهان است که شاهان صفویه (تبار شاه اسماعیل در اردبیل که صوفی و عارف پیشه بودند و پشمینه پوش) آن را پایتخت خود کرده بودند.

اصفهان؛ سی و سه پل بر روی زاینده رود 

سه‌شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۳ ، ٦:٢٢ ‎ق.ظ

پست 529

 

به نام خدا. قسمت 5 . این بزرگراه حرم تا حرم قم است. به طول نزدیک 7 کیلومتر. و عرضی بسیار عریض. نام آن پیامبر اعظم (ص) است. از آن زمانی که غلامحسین کرباسچی شهردار تهران بود، این طرح آغاز شد که در سال گذشته افتتاح گردید. از سال قبل در اربعین حسینی برنامه ی پیاده روی زیارتی با تاکید مراجع معظّم تقلید از حرم حضرت معصومه (س) به سوی مسجد جمکران شکل گرفت و امسال نیز در این بزرگراه مستقیم،

بقیه در ادامه ی مطلب


ادامۀ مطلب
دوشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩۳ ، ٦:٠۱ ‎ب.ظ

پست 529 : به تدوین دامنه : 9. به نام خدا. در نهمین قسمت قرآن در صحنه به سراغ آیه ی 29 سوره ی مبارکه ی اَنفال می رویم و روح و تن را به آن مطهّر می سازیم؛ تا قوّه ی فُرقان بیابیم. یعنی تشخیص حق از باطل. تمیز بدی از خوبی. و عدل از ستم: یا ایها الذین آمنوا ان تتقوا الله یجعل لکم فُرقانا و یکفّر عنکم سیئاتکم و یغفر لکم والله ذوالفضل العظیم. یعنی: اى کسانى که ایمان آورده اید اگر از خدا بترسید خداوند قوّه تشخیص حق از باطل روزی تان مى کند، و گناهانتان را محو مى سازد و خدا داراى فضلى بزرگ است. 

تفسیر مرحوم علامه طباطبایی"فرقان به معناى چیزى است که میان دو چیز فرق مى گذارد، و آن در آیه مورد بحث به قرینه سیاق و تفریع اش بر تقوا فرقان میان حق و باطل است، چه در اعتقادات و چه در عمل، فرقان در اعتقادات جدا کردن ایمان و هدایت است از کفر و ضلالت، و در عمل جدا کردن اطاعت و هر عمل مورد خشنودى خدا است از معصیت و هر عملى که موجب غضب او باشد، و فرقان در راى و نظر جدا کردن فکر صحیح است از فکر باطل، همه اینها نتیجه و میوه اى است که از درخت تقوا به دست مى آید، در آیه شریفه هم فرقان مقید به یکى از این چند قسم تفرقه نگشته، و اِطلاقش همه را شامل مى شود، علاوه بر اینکه در آیات قبلى تمامى خیرات و شرور را ذکر کرده بود، پس فرقان در آیه مورد بحث شامل همه انحاء خیر و شر مى شود، چون همه احتیاج به فرقان دارندنظیر آیه مورد بحث از جهت معنا آیه شریفه " و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب و من یتوکل على الله فهو حسبه " است.

و معناى تکفیر سیئات و آمرزش در سابق ذکر شد،( یعنی پنهان و پوشش می زند : افزوده ی دامنه ) و آیه شریفه در حقیقت به منزله خلاصه گیرى مطالب و اوامر و نواهیى است که آیات سابق متضمن آن بود. و معنایش این است که : اگر از خدا بترسید موجبات رضاى خدا براى شما مشتبه به موجبات سخَطش ‍ نمى شود، و اوامر و نواهیى که بیان کردیم به یکدیگر مختلط نمى گردد، علاوه اگر از خدا بترسید خداوند گناهان شما را تکفیر نموده   و شما را مى آمرزد و خداوند داراى فضل عظیم است. "

دوشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩۳ ، ٩:٢٥ ‎ق.ظ

پست 524

به نام خدا. لیف روح شصت وششم  را به دو سخن مُنضم می کند: یکی سخن مولا امیر مومنان علی علیه السلام و دیگری سخن بودا. که هر دو سخن روح را به اهتزاز در می آورد. امام (ع) می فرمایند : " آیا خود را کوچک می پنداری در حالی که جهان بزرگتر در درونت نهفته است؟و بودا ( سیدارتا گوتاما شاکیامونی )در آن سیر اَنفسی 13 ساله ی معروف خود که ترک خانواده نمود و پنهان شد و آفاق را گشت و نهایتا برگشت، اینچنین گفت: " با این تکاپو فهمیدم که جز بی کران انسان، جایی برای رفتن وجود ندارد! " ( سخن بودا برگرفته از یادداشت های سال 1383 دامنه، مندرج در صفحه ی 12 شهریور دفتر ).

دوشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩۳ ، ۸:٠۱ ‎ق.ظ

پست 523

به قلم دامنه : قسمت 2 . به نام خدا. مطالعه ی این متن دامنه را که جنبه ی آموزشی دارد، هم می توانید از بند " ب " آغاز کنید که دو مثال برای قرینه هاست با هدف تقریب ذهنی. و هم از همین بند " الف " که بحث علمی قرینه است. خودتان مخیّرید. ولی پیشنهاد دامنه این است هر کس زمینه های مطالعاتی اش، کمی محدودتر است، اول بند " ب " را بخواند بعد بند " الف " را.

الف :قرینه ها ( قراین ) گاهی به همراه سخن گفتن بیان می‌گردند، که به آن قرینه ی متّصل می‌گویند، و گاهی هم جداگانه،

بقیه در ادامه ی مطلب


ادامۀ مطلب
دوشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩۳ ، ٦:٥۳ ‎ق.ظ

پست 521

به قلم دامنه : به نام خدا. 16 آذر روز دانشجوست. چرا؟ چون 61 سال پیش دانشجویان تهران در  برابر  فضای وحشت استبداد شاه و سلطه ی امپریالیزم آمریکا ایستادند و سه تن آنان مظلومانه به شهادت رسیدند. بزرگ نیا، قندچی و شریعت رضوی ( برادر همسر مرحوم دکتر علی شریعتی ). در همان روز سیاه و تیره ای که ریچارد نیکسون معاون رئیس جمهور آمریکا به تهران آمد تا دستمزد کودتای 28 مرداد علیه ی دولت محمد مصدق را با چپاول هایی جدیدتر از دستان خبیث شاه خون ریز برگیرد و باز سلطه اش را محکم تر نماید. حالا می پرسم دانشجو یعنی کی؟ یعنی  کسی که لیسانس و فوق لیسانس دارد؟ یعنی کسی که به دنبال شغل پُرپرستیژ است؟ یعنی کسی که

 

بقیه در ادامه ی مطلب


ادامۀ مطلب
یکشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩۳ ، ٦:۱۱ ‎ق.ظ

پست 520

به نام خدا. قسمت 1 . به اطلاع برسانم که از این پس علاوه بر معرفی کتاب در دامنه، سلسله مطالبی کوتاه با عنوان " صفحه ی 110 " در دامنه منتشر می شود که انتخاب یک متن کوتاه از صفحه ی صد و دهم هر کتابی که برمی گزینم است. اگر دامنه خوانان هم دقیقا از صفحه ی 110 هر کتابی که در دسترس و یا در دست مطالعه دارند، متنی برگزیده و کوتاه را ارسال بدارند، در دامنه با دیده ی منّت پست اصلی می شود و منتشر. علت انتخاب نام صفحه ی 110 اولا معادل حروف ابجد نام امیر مومنان علی علیه السّلام است و هم معدّل نمک. از جناب مهندس محمد عبدی در این نام گذاری عدد 110 به جای 100 متشکرم. اولین قسمت عرضه می شود از کتاب:تفسیر انسان به انسان اثر آیت الله عبدالله جوادی آملی. چاپ دوم، قم: نشر اَسراء ، مهر 13855 که استثنائا" از پیشتر ز صفحه ی 100 کتاب نوشتم.

" معرفت عقلی در اعتبار بخشیدن به معرفت حسّی، تبیین معرفت شهودی و رساندن سالکان به وحی و ره آورد نقلی انبیا و اولیای الهی نیز سهم وافری دارد و اگر شخصی از ادراک عقلی محروم بماند، نه از دانش حسّی طرفی می بندد و نه با نقل دینی به امری یقین می یابد و نه از شهود جزئی که با ادراک حقایق کلی عقلی همراه نیست، به آرامش و یقین می رسد. دلیل نقلی معتبر یکی از روشهای شناخت حقایق جهان است. معصوم و گیرنده وحی، بهترین روش شناخت را در اختیار دارد و توده مردم که با وحی ارتباط مستقیم ندارند، می توانند با روش نقل، از معارف والای وَحیانی استفاده کنند، پس " منقول عَنه " در این روش حتما باید انسان کامل معصوم و حجّت خدا باشد، وگرنه نقل سندیت ندارد و حجّت نیست. حوزه تاثیر  نقل کردن از انسانهای حکیم یا شاعر و ادیب، بسیار ضعیف است، ولی نقل از انسان معصوم، در صورتی که اصل صدور ثابت شده باشد و جهت صدور و نیز دلالت آن روشن باشد، حجّت خداست، زیرا معصوم (ع) در تمام بخشهای دانش از گزند سَهو و نِسیان و خطا و جهل، مَصون است و بدین لحاظ است که فتوا، نطق، سکوت، و رفتار معصوم (ع) حجّت خداست. " 

شنبه ۱٥ آذر ۱۳٩۳ ، ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ

پست 519 : به نام خدا. متن نقلی متن مهم مشکلات اساسی روحانیت. از استاد شهید آیة الله مرتضی مطهری.

«در حدود سیزده سال پیش شبی در قم در یک محفل دوستانه مرکّب از گروهی از اساتید و فضلا، که اینجانب نیز افتخار حضور در آن جلسه را داشت، سخن از مشکلات و نواقص سازمان روحانیت به میان آمد. سخن در این بود که چرا در گذشته حوزه های علمی و روحانی ما از لحاظ  رشته های مختلف علوم از تفسیر و تاریخ و حدیث و فقه و اصول و فلسفه و کلام و ادبیات و حتی طب و ریاضی، جامع و متنوع بود و در دوره های اخیر تدریجاً به محدودیت گراییده است و به اصطلاح در گذشته به صورت جامع و دانشگاه بود و اخیراً به صورت کلّیه و دانشکده ی فقه درآمده و سایر رشته ها از رسمیت افتاده است؟

چرا افراد بیکار و مزاحم و علف هرزه در محیط مقدس روحانیت زیاد است به طوری که یک زعیم روحانی مجبور است برای آب دادن یک گل، خارها و علف هرزهایی را هم آب بدهد؟ چرا اساساً در میان ما سکوت و سکون و تماوت و مرده وشی، بر حرّیت و تحرّک و زنده صفتی ترجیح دارد و  هرکس بخواهد مقام و موقع خود را حفظ کند ناچار زبان در کام می کِشد و پای در دامن می پیچد؟چرا برنامه های تحصیلی ما مطابق احتیاجات تنظیم نمی شود؟

چرا تصنیف و تألیف و نشریه و مجله به قدر کافی نداریم؟ چرا بازار القاب و عناوین و ژست و قیافه و آراستن هیکل در میان ما اینقدر رایج است و روز به روز مع الاسف زیادتر و رایجتر می گردد؟ چه  رمزی در کار است که زعمای صالح و روشنفکر ما همین که در رأس کارها قرار می گیرند قدرت اصلاح از آنها سلب می گردد و مثل این است که اندیشه های قبلی خود را فراموش می کنند...»

کارت استادی دانشگاه شهید مطهری

شنبه ۱٥ آذر ۱۳٩۳ ، ٩:٥٦ ‎ق.ظ

پست 518

به نام خدا. قسمت 6 . کتاب  آشنایی با اسلام و فرقه های آن. این عنوان ششمین کتابی ست که دامنه معرفی می کند. طبق معمول دامنه چهار نکته از کتاب نقل می گردد تا اگر کسی امکان مطالعه نیافت، یا دسترسی به آن نداشت، لااقل از این کتاب تا حد تا چهار نقل مهم باخبر باشد. در این کتاب کم حجم 240 صفحه ای ولی پر از اطلاعات، مطالب مهمی آمده است.

در صفحه ی 36 آمده است: " بدیهی ست که محمد (ص) مانند بسیاری از معاصرین خویش یکتاشناسی مومن بود و از بُتان و مشرکین نفرت داشت. "

در صفحه ی 142 درج گردیده است: " رفته رفته از اواخر قرن دوم هجری، به طور کلی دو مکتب فقهی به وجود آمد : مکتب اهل رای و قیاس و مکتب اهل حدیث، که از دل این دو روش تحقیق، چهار مذهب فقهی و کلامی در بین اهل سنت پدیدار شد که عبارت بودند از: حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی. "

در صفحه ی 157 چنین می خوانیم: " نهضت های شیعه عبارت بود از کوشش برای استقرار امامت حقیقی علویان و نجات دین مصفّا از ناپاکی، به صورتی که در صدر اسلام بوده و گرایش به حکومت روحانی، حکومتی که در اَنظار مردمان کمال مطلوب عدل و آسایش تصوّر می شده و جهت مخالف دولت غیر روحانی ( فئودالی ) خلافت قرار داشته است. "

در صفحه ی 236 نیز آمده است: " همه ی شاخه های مذهب شیعه به جز زیدیه، پیرو اصل تقیّه می باشند. اسماعیلیه و غُلات { یعنی غُلوّ کنندگان : افزوده ی دامنه } شیعه، ( دروزیان و نصریان و حروفیان و علی اللهی یان و امثال ایشان ) از این اصل به نحو پیگیرتری پیروی می کنند. "

بدین قرار مرکز دایره ی معتقدات شیعه ی امامیه در امامت عبارت است از بزرگداشت امام علی (ع) و امامانی که بازماندگان وی یعنی عترت آل رسول الله ( صلوات الله ) هستند و در اصل عدل، عدالت بین بندگان خدا و اجتماع مسلمین است.

شنبه ۱٥ آذر ۱۳٩۳ ، ٦:۳۳ ‎ق.ظ

پست 517

به نام خدا. امام سجّاد زین العابدین(ع) اُسوه ی صبوری و اشک و غم برای امام حسین (ع) و ناشر فرهنگ عاشورا، با آن شتری که داشتند، 20 بار برای اعمال حج، از مدینه به مکه رفتند. در تمام این 20 بار که هر سفرش حدود هشتاد فرسخ بود، حتى یک بار تازیانه اش را بر آن شتر نزدند، هرگاه شتر، در راه رفتن کُندى مى کرد، امام سجاد (ع) تازیانه اش را فقط بلند کرده و اشاره مى کردند تا شتر راه برود و مى فرمود: " لولا خوف القصاص لفعلت. یعنی اگر ترس قصاص نبود، با تازیانه ام مى زدم ، ولى ترس دارم که در قیامت مرا قصاص کنند. ( منبع : اعیان الشیعه ، ج 1 . صفحه ی 634 ). خدایا ما را به این فرهنگ اصیل ائمه (ع) متمایل و متعامل فرما.

جمعه ۱٤ آذر ۱۳٩۳ ، ٩:٥۱ ‎ق.ظ

پست 516

به قلم عارف آهنگر : به نام خدا. متن زیر از سوی جناب عارف آهنگر از دوستان عزیز دامنه، واصل  گردید که، عینا" منعکس می گردد تا او نیز با حسّ مسئولیت انسانی و برادرانه، سهم و علائق خویش را برای " برون رفت " از فضای حادث شده، بروز داده باشد. دامنه مطالب وی را در آنجاها که به انتظاراتش و نیز نقدهایش بر دامنه بازمی گردد، به دیده ی تحسین می نگرد و آن را تقویت ادامه ی خویشتنداری خویش و همگان تلقی می نماید. با تشکر از عارف.

" سلام یادداشتی را در چند بخش تقدیم میکنم، هر طور صلاح دیدید منتشرش کنید. 1 آقای طالبی عزیز، همانطور که بخشی از صحبت‌های آن خطیب بزرگوار مرا و خیلی‌ها را آزرده خاطر و دلسر کرد، برخی از واکنش‌های شما را نیز نمی‌پسندم. معتقدم بخش اعظم مشکلاتی که جامعه با آن دست به گریبان است یک دلیل بزرگ دارد: سیاست زدگی. مادامی که گرفتار این معضل هستیمپ بقیه در ادامه ی مطلب


ادامۀ مطلب
پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩۳ ، ٩:٤۱ ‎ب.ظ

پست 514 : به نام خدا. امشب، چهارشنبه 12 آذر 1393، بین ساعت 22 شب با اراده و نیّتی که از سه روز پیش نموده بودم، و تاکیدی که رفیق عزیزم آسید علی اصغر شفیعی بر من داشتند، پس از تماس تلفنی با برادر ارجمندم روحانی گرانقدر آقای حجت الاسلام آشیخ علی ربّانی، به دیدار گفت و گویی با حضرت حجة الاسلام والسلمین آسید محمد شفیعی مازندرانی شتافتم. تا هم جناب ایشان را به عنوان یک روحانی جلیل القدر و مرضیّ الطّرفین دارابکلا، در جریان ماوَقع قرار داده باشم. و هم از ایشان کسب تکلیف نموده باشم. و چنین رویداد با برکت رخ نمود.

ابتدا از انبساط روحیه ی اخلاقی ایشان تشکر می کنم که دروازه ی ورودی قلب و گوش شان به روی همه ی هم محلی باز و مفتوح است. و مدت مدیدی ست، هر گاه زمینه ای برای سخنوری ایشان شکل می گیرد، همواره همگان را به تالیف قلوب بقیه در ادامه ی مطلب

سال 1358. ما رفقا در کنار آقای حجة الاسلام والمسلمین سید محمد شفیعی مازندرانی. ایستاده از راست : دامنه. شفیعی مازندرانی. سید علی اصغر شفیعی دارابی. حسن آهنگر. نشسته : روانشاد یوسف رزاقی و جعفر رجبی دارابی. عکاس این صحنه: نقی طالبی


ادامۀ مطلب
پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩۳ ، ٧:٤٧ ‎ق.ظ

پست 513 : به نام خدا. لیف روح شصت و پنجم. طبق یک برداشت عرفانی از آیه ی 12 فاطر، انسان یا حالت اِقبال به سوی خدا دارد یا اِعراض از او. صاحب کشف الاسرار آورده است (ابا برداشت آزاد دامنه) که دو دریا وجود دارد:

یکی دریای هلاکت و دیگری دریای هدایت. در دریای هلاکت 5 کشتی روان است: کشتی حرص. کشتی ریاء. کشتی اصرار گناه. کشتی غفلت و کشتی ناامیدی. و در دریای نجات و هدایت نیز  5 کشتی روان است: کشتی خوف. کشتی رجاء. کشتی زهد. کشتی معرفت و کشتی توحید.

پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩۳ ، ٦:٤٩ ‎ق.ظ

پست 512

به نام خدا. یک عزیز کامنت گذار همیشگی دامنه با نام " د. مثل دامنه "، امروز صبح با ارسال محبت و نظرش در زیر پست " لوای قانون 9 " ، از من خواست به مناسبت روز معلولین نیز متنی در دامنه انتشار دهم. آن عزیز چنین نوشته : سلام آقا طالبی. کاش امروز به حرمت روز معلول، درمورد یکی از عزیزان ( معلول ) محل مطالبی مینوشتید. روزشون گرامی. "

اجابت شد و می نویسم که : ای معلولان عزیز، گرچه ممکن است در جسم، یا چشم، یا پا، و یا دست شما یک کاستی و نقصی بروز کرده باشد، اما بدانید شما در روی زمین پرعاطفه ترین مخلوقات خداوندین. زیرا  وقتی به نقاهت های خود می نگرین، در حق دیگران رحیم و هواخوا می گردیند. دامنه با همه ی قلبش و دامنه خوانان با همه ی دل های رئوف شان شما را تعظیم می کنند. اسلام شما را در اجتماع و در بسیاری از امور بر همه ی ما مقدّم ساخته است. و دامنه اسم شما را می گذارد انجمن اَنجم هستی. یعنی جمع ستارگان زمین. دعاگوی شماییم همه ی ماها. دو عکس زیر اوج هنر ظرافتمندانه ی چند معلول با عشق و انرژی ست در پدیدار ساختن نماد درون پر تعالی شان. به یقین هر کس این متن را مطالعه کند برای شما معلولان ارجمند، اگر مقدورش بود، پیام می گذارد.. دوست داشتم که یک معلول محلی را مصوّرش می کردم ولی شاید رضایت نمی داشت. لذا کلی نوشتم. ممنونم از شما جناب " د. مثل دامنه "

چهارشنبه ۱٢ آذر ۱۳٩۳ ، ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ

پست 511 : به قلم دامنه. به نام خدا. قسمت 21 . چمبلی و بمپری. در زبان مردم دارابکلا و شاید روستاهای مجاور و پایین دست و بالادست آن، این اصطلاح جاری ست. جمبلی جنبه ی منفی یک فعلی ست. و بمپری جنبه ی مثبت آن. الاغ چموش و به نظر دامنه، نجیب! و اسب سرکش، و نیز به قول ما دارابکلایی ها شِل اس کاره  (کُرّه اسب) هر گاه بخواهند غریزتا" زیر بار زور آدم! نروند، چملبی می آند.

وقتی چمبلی آمدند، اِسا تِه دیگه مگه بتُوندی وِنجه نزدیک بووشی، باد یانّه آدم ره. اینطی جفتک زنّده. آدمِ بطین ره که تموم سوس اشکم! ره شننده برین!. اساسا هر کس می رود اسبی یا خری یا شل اس کاره ای و یا قاطری بخرد، می پرسد این حیوان که دری مجه روشنی (می فروشی) چمبلی ممبلی نووشوه که اَمه پیَر در بیاره؟

حالا از دنیای مرموز و اسرارآمیز حیوانات، بریم توی اجتماعات. یکی را مثلا و فرضا"زیزم می زنه. نمی دانم آیا الکی زیزم او را زده، یا نه چوخِس چوخِس هاکارده و زیزم زدش. زیزم که زد، طرف تا می تواند جمبلی می آد. این اصطلاحی ست رایج میان ما. جمبلی های کشنده و مُهلک و ویرانگر هم داریم. مثل گورخر آفریقایی. که آی جفتک های آن کُشنده و نفس گیره، " شیر سلطان " ره در جا خاسننده! و او ره به گوه!! کَشنه.

اما جمبلی آدم زیزم خورده، نه مانند جمبلی هایی از نوع الاغی و اسبی ست. که اون جمبلی ها کاملا حساب شده و غریزی ست برای فرار از زیر زور و یوغ اجبار. زیرا آدم های بی رحم، همینطی  الکی الکی حیوان کپّل را سخ زنّده که بیشتر بار ببره. و او مجبوره جمبلی هاکانه. اما این جمبلی ها از نیش زیزم (زنبور وحشی و یا زنبور عسل) یک واکنش غیر اختیاری ست. باری بگذرم از تطویل بحث. که جمبلی خود حاوی فلسفه هایی ست که به قول آن خوش قلم شونیشت هایی لازم است بر شرح علل و دلایل آن.

اما بمپری دیگه چیشیه؟ اَی وه دیگه چه وه شکل گنّه؟ می گم. البته فرصتی نیست تا تبیین کنم اساسا چرا حالت بمیری در انسان شکل می گیرد. که نباید این ویژگی بشر را دست کم گرفت. اما با مثال هایی آن را به ذهن، تقریب می کنم.

طرف سالها انتظار یک فرزند را می کشیده، خبر می رسد آهای جناب آقای چیپچیپا کجایی؟ بیا و ببین آزمایش خانم ات نشان داده که تو صاحب یک فرزندی بزودی؟ او از زغال انبار دارابکلا تا تپه ی اوسا و آز آنجا باز هم تا قبسنی بِن دارابکلا، همینجور "بمیری سماع " کُنان می دوَد تا خود را هر چه سریع تر با جمال نورانی زنش، روشن و منوّر و مفرّح نماید.

طرف یک شندر غاز پول توی حساب قرض الحسنه داشته خودش هم خبر نداشته. بهش خبر می دن آهای حاج خانم کِل خِرون بیابیا این بنز آخرین سیستم (به قول برخی دارابکلای ها آخرین سیستان) که به اسمت افتاد را بگیر و ببر جاده چالوس و کندلوس بگرد. او که جسمی خمیده داشت و چشمی خَسیده، آنا" شفا می گیرد و بمپری سماع کنان بنز را می گیرد و می رود مشهد زیارت. تقبل الله کل خرون . چالوس مالوس ره قبول ندانّه.

طرف داشت همین طور می گشت و چخ چخ بی جهت می گرفت به او اطلاع دادند که... دیگه بقیه ره شماها ادامه هادین. تا نوشتن لغت بعدی، یک بمیری سماع عالی حسابی بهین الهی الهی الهی!

شیر بیچاره از جفتک مُهلک گورخر بی خبره!

چهارشنبه ۱٢ آذر ۱۳٩۳ ، ٧:٠٧ ‎ق.ظ

پست 510 : به قلم دامنه : 10. به نام خدا. امروز چهارشنبه 12 آذر 1393 است، یعنی روز تصویب قانون اساسی با رای امّت و تایید امامت. و چه راست گفت دکتر شریعتی معلم بزرگ انقلاب که نظریه ی سیاسی شیعه، نظریه ی "امت و امامت" است. و نیز چه ذکاوت داشت آن معلم شهید، که مفهوم  امّت را تقدّم داشت بر مساله ی بنیادین امامت. چرا که تاسیس حکومت امامت از درون امت قدرت سیاسی می گیرد، حتی امام علی (ع) امیر مومنان و رهبر عدالت جویان باشد. زیرا آن حضرت وقتی بیعت مردمان را دیدند با شرط اجرای عدالت و سنت رسول رحمت (ص) و عدم پیروی از سیره ی شیخین، حکومت تاسیس کردند. و این اوج مترقی بودن نظریه ی سیاسی شیعه است. و البته امام بودن ائمه ی اطهار (ع) یک مساله ی آسمانی و وحیانی ست که در هر شرائط امام جامعه ی مسلمین اند. و لذا جمهوری اسلامی یعنی مبتنی بر شرع ( قرآن و عترت ) و متّکی بر رای ملت. اینک دو اصل مهم تقدیم می گردد:

اصل بیست و دوم: "حیثیت، جان، مال، حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرّض مَصون است مگر در مواردی که قانون تجویز کند."

اصل بیست و سوم: "تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ کس را نمی توان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مؤاخذه قرار داد."

چهارشنبه ۱٢ آذر ۱۳٩۳ ، ٦:۳٧ ‎ق.ظ

پست 508 : به قلم دامنه. به نام خدا. قسمت 25 . او جناب آقای محمد دباغیان است. یکی از جوانان و پُختگان همین روستای نازنین مان. اعضای لایق و کاری و پر تلاش شورای محل مان، با رایزنی های مناسب و در خور تقدیر، از میان گزینه های مطرح، ایشان را به عنوان مسوول رسمی محل یعنی مقام وزارت کشوری دهیاری منصوب نمودند. و این انتخابی خوش یُمن بود. کسی هیچ  نمی دانست او برای محل چه می کند. او هم با اطلاع موثّقی که به من رسیده، برنامه ی خاصی مهیّا نداشته است. اما لیاقت های فردی اش، بقیه در ادامه ی مطلب

 


ادامۀ مطلب
سه‌شنبه ۱۱ آذر ۱۳٩۳ ، ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ

پست 507

به نام خدا. دیروز هم یک عزیزی از دوستان قدیم من ( که از قضا ایشان هم یک فرد ولایت مدار با مطالعه و آگاه به امور روز و دین است، نه چپ و راست مصطلح ) به من زنگ زد و با اعلام انزجار از شیوه ی بیان آن  آقا، از من طلب کرد فعلا بس است تا همین جا و از تندی خود بکاه. و دل پری داشت از آن آقا. من هم چون احترامش را بر خویش به دلیل حبّ درونی ام به وی، لازم می دانستم، بر تصمیم خویش ( در کنار گذاشتن انتشار متن دفاعیه ی دومم که مربوط به اتهاماتی بوده، که به من اشاره داشته ) عزمی راسخ تر یافتم و حرف این عزیز را نیز به روی چشمم نهادم.

اما بعد، من به جدّ خواهان مناظره ی علنی و با حضور همه ی جوانان و دانشجویان و علاقمندان در همان تکیه ی بالا  با  آن آقا  هستم. نه البته در امور جاری محل بقیه در ادامه ی مطلب


ادامۀ مطلب
سه‌شنبه ۱۱ آذر ۱۳٩۳ ، ٧:٠٦ ‎ق.ظ

پست 506 : به نام خدا. این تصویر دستخط گزارش یک گزارشگر علیه ی دامنه است. نه آن گزارش های متعدّد دهه ی شصت علیه ی دامنه، بلکه گزارشی ست در سال 1385 علیه ی دامنه که در اوج غم درگذشت پدرمان بودیم. و این شخص حتما این سند را خواهد دید. اما من در پیشگاه خدای مهربان و توّابم (آری خدا هم در قرآن توّاب معرفی شد) و در محضر شما دامنه خوانان از این گزارشگر درگذشتم و آبروی خودم را با خود خدای رئوف و رحیم و رحمانم معامله نمودم.

اما و صد اما از این گزارشگر غافل، می خواهم از این پس متنبّه شود و نزد خدا از این شیوه ی معاویه پسند و روش های هیتلرمآبانه انابه کند. و این را او و هر که این روحیه ی کثیف و مورد خشم خدا را دارد، بداند دامنه آن مقدار تنفّس و تنفّذی دارد که گزارش های نون بُری را کشک سابش کند! آری کشک ساب! خدایا معاد معاد معاد را و آثار آثار آثار قیامت را در نهاد همه ی ماها بدمان تا در هر کاری از تو ای خدای خالق خوبی ها، بترسیم و تقوا و پروا پیشه کنیم. دامنه در این پست که با بغض عمیق نوشته است با ذکر قسم والله والله والله اعلان می دارد، در طول این 500 و اندی عمرش حتی کلمه ای علیه ی کسی در هیچ کجای ایران بر زبان و قلمش جاری نکرده تا نون بُر یک آدم جویای کار و مشغول به کار شود. ملتمس دعای خیر کثیرتان. دامنه.

تصویر بالا دستخط آن گزارشگر علیۀ دامنه

دوشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩۳ ، ٩:٤۸ ‎ب.ظ

پست 505

بسم الله الرحمن الرحیم. دیروز صبح نزدیک به ظهر یک رفیق چندین ساله ی من، با من تماس گرفت. او برایم بسی عزیز و محترم است. نه جناح راست است نه جناح چپ. او یک ولایی تمام عیار است. از من خواسته است یه جوری حلش کنید و از کار آن آقا هم بسیار ناخشنود و نگران بوده است. مکالمه ای او با من با مدت زمانی زیاد، با گریه ی دو طرف مان خاتمه گرفت.

و من به دلیل احترامی که برای این عزیز قائلم و وی را از ته دل دوست دارم؛ نقد دومم را که دفاعیه ی خودم در برابر آنچه آن آقا، بر سر منبر علیه دین و عِرق و سواد و عمل من، رانده است، فعلا کنار گذاشته ام و منتشرش نمی کنم. ولی به او گفتم تا آن آقا از این سخنرانی اش، توبه نکرده و به درگاه خدا استغفار نجُسته و نیز در پیشگاه ملت پوزش نخواسته، دیگر حق ندارد در چهار مکان مقدس که متعلق به همه ی مردم است؛ یعنی دو تکیه  و دو مسجد بالا و پایین، سخنرانی کند.

اما من باید تا امشب یا فردا ( هنوز ساعتش مشخص نیست ) از میان اسناد فراوانی که دارم، یک سند گزارش دستخط علیه ی خودم را که از قضا به همین سالهای اخیر بر می گردد، در دامنه منتشر کنم و می کنم.

دوشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩۳ ، ۸:۳٦ ‎ق.ظ

پست 504

دیروز جناب پاپ فارانسیس رهبر کاتولیک های جهان از رهبران دین اسلام در جهان خواسته است، تروریسم و خشونت به نام دین (مبین) اسلام را محکوم کنند. بله آقای پاپ سخن و درخواست شما را به یُمن برکات تجهیزات عصر مدرن، با کسری از دقایق شنیدیم. حال دامنه می گوید این نوع خشونت ها را بارها و بارها و خیلی زودتر از شماها، رهبران اصیل و عالمان بزرگ و مردم دار و خوش فکر در گوشه گوشه ی جهان اسلام محکوم کرده اند. می پرسم از شما جناب پاپ فرانسیس، پس چرا شما خشونت رژیم جعلی مبتنی بر زور و سرکوب اسرائیل را محکوم نمی کنی و با آنها دیدار هم داری؟ می پرسم چرا سازمان سیای آمریکا را که مرکز ترور است محکوم نمی کنی؟ می پرسم چرا بر کشور روس که یک کشور را به زور اسحله بلعید، جیک و جیغ نزدید؟ می پرسم چرا چین را  که 200 نفر سیاستمدار مستبد ( از یک حزب یک میلیون عضوی کمونیست ) بر نزدیک دو میلیارد چینی، حکومت زورمندانه دارند، بی هیچ آرای عمومی، و در حق مردمش استبداد و خشونت می ورزند، زیر تیغ سوالت نمی بری؟

برو به سازمان های دولتی غرب بگو خشونت گرایان را در میان ملل مظلوم مسلمان تسلیح و تطمیع و تشویق و تجهیز نکنند. بگذرم که سوال استیضاحی بسی زیاد و وضوح دارد. به عکس بوسه ی زیر خیلی دقت کنید که حتی مسیحیان عزیز را نیز آزُرد.

دوشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩۳ ، ٧:٠۱ ‎ق.ظ

پست 503 : به قلم دامنه. به نام خدا. امروز شهادت بزرگ مرد سیاست صداقت و شجاعت مرحوم شهید آیت الله سید حسن مدرّس است. کسی که مظهر ساده زیستی بود. کسی که امام خمینی فقط و فقط در طول عمر بابرکتش، این عالم دینی و روحانی وارسته و شخصیت بی نظیر اسلام و سیاست ایران را الگوی خود معرفی کرد. او در برابر قُلدری رضاخان میر پنج بی هیچ هراسی ایستاد. و جانش را در راه مبارزه با استبداد داخلی و استعمار ننگین خارجی، داد.

اول به دستور رضاخان میرپنج به کاشمر تبعید و سپس در راه دین و آزادی و فروپاشی استبداد به امر همایونی !! آن دیکتاتور بی سواد به شهادت رسید. او با رای مردم در مجلس شورای ملی نیز حاضر بود، باری او کاندیدای ریاست مجلس شد، رای ها را شمردند : تعداد رای مدرس : 0 اعلام شد. مدرس شجاعانه فریاد برآورد:

آن رایی که خودم به خودم دادم پس کو!؟ آری رای او را تقلّب کرده بودند و تقلّب یعنی واژگونی و تغییر و دستبُرد. در خانه کس است، یک حرف بس است!

شهید ضد استبداد، آیت الله سید حسن مدرس 

دوشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩۳ ، ٦:٥٠ ‎ق.ظ

پست 502 : به قلم دامنه : بسم الله الرحمن الرحیم. در همین ابتدا با انگیزه ی دینی و عشق مردمی بگویم که از الان با روحیه ای بالا پشت سر آن شکارچیان حامی طبیعت و وحوش و پرندگان قرار گرفته ام با مسئولیت تشویق.

اما بعد. "قُل ما یَکونُ لیَ اَن اُبَدِّلَه مِن تِلقای نَفسی (سوره ی یونس از آیه ی مهم 15) عنی بگو (ای محمد ص) : مرا نرسد که آن را از پیش خود (مطابق هواهای نفسانی) عوض کنم.

چو تیشه مَباش، جمله زی خود مَتراش. یک آقایی که به گمان نزدیک به یقینم، مامور یک موسسه ی خاص در قم است، هر بار به سخن واداشته می شود، خیالات خود را به میان مردم می کشد. و در بدترین شیوه ی تبلیغ، نقار می آفریند. او که سخت شیفته ی خطابه های مُطنطن و فریادی خود است، گمان بُرده است همه حورا کِش خطابه های آتشین اویند. چون سی سال و بسی بیشتر، به " مزخرفات : سخن های بَزک کرده و روتوش شده ی " او صبوری کردیم، گویی باورش شده آنچه القاء می کند، مورد عُلقه ی مخاطیبنش است، اما صد حیف و هزار فُسوس که او القاء نمی کند، بلکه متاسفانه الغاء می کند! کاری که آن پیر زن در سوره ی مبارکه ی نحل می کرده است.

ابتدا به او تذکر مُشفقانه ی دینی می دهم که تا حالا گذشت، از این پس شیوه ی خطابه ات، سیره ی لیّن (نرم) نبی مکّرم اسلام (صلوات الله علیه) باشد، که به تعبیر دقیق یک دوست ارجمندم، از بدَوی، یک مسلمان ساخته است. سپس به او اخطار می دهم منبر را که محل تالیف قلوب مومنین و مسلمانان و همه ی انسان های روی زمین است، با کلاس های ویژه ی لجن پراکنی آن موسسه ی خاص، مشتبهه نگیرد. و آنگاه هشدارش می دهم، دیگر بر هیچ خطابه ی نقار افکنش، بی جواب نخواهم گذشت.

خطابه هایی که در آن جایگاه مقدّس تکیه ی حسینی، ایراد می شود باید و باید تهی از هر نوع افاده ای باشد. هیچ کسی مُحق نیست در منبر عموم، آبرو بَر دیگران شود. سخنرانی های کوک شده، در همیشه ی تاریخ، کوفته و پُتکی بر سر عموم بوده است. او که منبر را مخزن و منبع ارتزاقش کرده است، بداند طبق آیه ی مقدسه ی بالای متن، حتی نبی مکرم اسلام (ص) که بعد از خداوند متعال، عزیزترین و نزدیک ترین موجود نزد اوست، هم نمی تواند بر حسب میل خود و تمایل کوک کنندگان! سخن خدا را تغیییر دهد. تو که سهلی و بسی ناچیز در مقایسه ی آن ناموس هستی. اسلامی که در خطابه های طویل عرضه می شود، باید اسلامی باشد که در قلب ما جای گرفته است نه آن ایدئولوژی تیزاب و زینت داده شده ی آن مؤسسه ی خاص.

من و ما که یادم نرفته و به حمد خدا ذهنمان هم هنوز تداعی می کنه که در همین تکیه گفته شده بود، درآمد چند منبرم، از درآمد یک سال توتون کاری شما دارابکلایی ها بیشتر است. بله آن کس که چنین ارتزاقاتی دارد و هیچ هم، کم و کاست دم دست ترین مایَحتاج مستضعفین یعنی نان و نمک را حسّ و درک نمی کند، باید هم خطابه های اختلاف انگیز بزند. تا دل پر از عُقده ی سخن گفتن را، با عقیده ی پاک و درست جوانان و پیران دارابکلا مخلوط کند. آنجا منبر است؛ نه چرخ گوشت کلام و سخن. که هر کس را خواسته است، لِه و لورده کند.

به تو به گرمی یک دوست و تا به حال ارادتمند، خبر دهم، بازخوردهای سخنان گذشته ی تو حتی در میان جمع روحانی دور و بری های تو ، بشدّت منفی ست. آنها هم از این بحر طویل گویی ها و نقمت آفرینی های تو، منزجرند. برخی ها به خود من رسانده اند، اما از اخطار به تو هراس یا ملاحظه دارند. تو خیال کردی خوب سخن می گویی، ولی این را به حتم بدان که هنر مرد و زن خطیب آن است علاوه بر خوب سخن گفتن، " سخن خوب " گفتن است. و تو در این زمینه دقیقا می لغزی. و مخاطبینت را رَمه و بله قربان گو و مطیع بی رگ و خون فرض می گیری. و این مفروض تو با ظهور مقدّس انقلاب اسلامی عزیز، و با دمای شهدای اعزّ، خیلی وقت است تماما" مدفون شده است. دیگر تو نبش قبرش نکن و آزادی و آزادگی و دینداری عاشقانه را از جوان دارابکلا نرُبا.

بارها زیر سخن های تو نشستم و با تحمل و آستانه ی بالا گوش کردم، حالا که در میان عموم، اشارات و افادات داشتی، می گویم یک بار هم شده، پس از سخن، حرف های مخاطبین را هم بشنو. چرا تو یکسره زبان باشی و ما تماما" گوش و سراپا موش!؟ دیگر گذشت دنیای قرون وُسطای کلیسای کاتولیک. که چند نفر خاص، بهشت تقسیم می کردند. اسلام دینی ست در قلوب مومنین نه ملعبه ای در ردا و کسا و دستار کس. اسلام با آن همه عظمت در قلب کوچک بشر است که دائم در درون به یُمن برکات وجودی اش، بشارت درونی دارد و تعلیم بیرونی. نه لقلقه ی زبان هر کس که چیزی برای سخن دارد.

فعلا تا اینجا کفاف دارد، اگر نیازی شد افزوده ای بیاورم، خواهم آورد. الحمدلله به حدّ وفور اسناد و مدارک و کتاب و متن و گویش هایی نزدم موجود است که نیاز دانستم برملا می کنم.

با همه ی قوایم از تک تک جوان های محل نجیبم که سینه هایی سالم و باورهای عمیق مذهبی آنان را احاطه و نورانی کرده است، حمایت قاطع می کنم و برای سلامتی و صلابت و ادامه ی فعالیت خداپسندانه ی آنان دعای عمیق می کنم و سخت با همه ی آنان اَنیس می مانم. و فرمان بَر آنچه برای محل تدابیر می کنند، خواهم ماند. خدمتگزار عزیزان پرکار شورای اسلامی محل و در خدمت دهیار خدوم آقای محمد دباغیان بوده و هستم و خواهم بود. تا باشد که دیگر کسی به خود جرات ندهد، بافته های ماموریت یافته اش را بی هیچ ترس از خدایی، به خورد عموم دهد و منبر را آلوده به سخن غیر حقش کند.

در آخر کلامم می گویم: اینجا دارابکلاست نه پخمه کلا و هیچ آباد و رَمه سر. گفته باشم! از همه ی عزیزان می طلبم خویشتن دار بمانند و به راه الهی شان ادامه ی مسیر دهند که معلم ما : اول خدا، سپس انبیا و امامان (علیهم السلام). و آن گاه روحانیت وارسته ی مبارز خودساخته ی دارای بار مثبت تقوا و نیز با گذشته ای از گفتن شعار هراس افکن و شکنجه آور مرگ بر شاه!!!.

فی امان الله تعالی. مخلص دارابکلایی های شریف: دامنه. یکشنبه 9 آبان 1393 ساعت 4 و 30 بامداد.

دامنه. مشهد. باب الجواد محل کف بوس ما رفقا در آستانه ی اذن دخول حرم امام رضا علیه السلام. آبان 1392. عکاس:  آسیدعلی اصغر شفیعی دارابی، جان جانان. سلام ای آقای رئوف و مهربان.

شنبه ۸ آذر ۱۳٩۳ ، ٢:۱٢ ‎ب.ظ

پست 501 : به نام خدا. سه تصویر از دسته ی زنجیرزنان کفن پوش، قدیمی ترین دسته ی تکیه ی دارابکلا، در عاشورای امسال (13 آبان 1393 روز ملی مبارزه با استکبار آمریکا) دیشب از طریق وایبر توسط دوست ارزشمند و فعال دامنه آقای سید محمد صباغ دارابی به دامنه ارسال شده است که هدیه می شود به همه ی دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام).

این پست به مناسبت شهادت حضرت رقیه (س) دختر سه ساله ی سیدالشهداء امام حسین (ع) تقدیم می شود. تسلیت باد این درد بزرگ.

دامنه. داخل حیاط تکیه ی دارابکلا. 13 آبان 1393. عکاس: روح الله طالبی دارابی (حسن)

سمت راست: نفر دوم دامنه و سوم موسی بابویه دارابی و... . داخل حیاط تکیه ی دارابکلا. 13 آبان 1393. عکاس: روح الله طالبی دارابی (حسن)

دارابکلا. عاشورای 1393 

جمعه ٧ آذر ۱۳٩۳ ، ٤:۱٩ ‎ب.ظ

پست 500 : به قلم دامنه. به نام خدا. قسمت 24 . این هم شانس آقا میثم رحیمی ست که پانصدیم متن انتشار یافته ی دامنه، به او تعلّق گرفته است. آری؛ او میثم (کریم) رحیمی ست.  یک جوان خوش اخلاق و با نماز و خدای دارابکلا. امسال او را سفره دار ده شب طعام نذری ( برخی خانواده های محترم و گرامی دارابکلا در تکیه ی بالا ) بسیار فعال و خدمتگذار یافتم. او به جای پدرش حاج احمد رحیمی که مدت مدیدی انتظام بخشی آن ده شب خاص محرم را برعهده داشت، که با کمی نقاهت و مشکل دید چشمی؛ این وظیفه ی حسینی امسال برعهده ی میثم گذاشته شده بود که اتفاقا خیلی هم عالی بقیه در ادامه ی مطلب


ادامۀ مطلب
جمعه ٧ آذر ۱۳٩۳ ، ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ

پست 498

به نام خدا. قسمت 4 . از میان مدارس فراوان قم، دو مدرسه ی علمیه ی مهم و تاریخی را معرفی می کنم. یکی مدرسه ی فیضّه و دیگری مدرسه ی حجّتیه. مدرسه ی فیضیّه که از نام بنیانگذارش مسمّا شده است، سال 1336 قمری ( 1302 شمسی ) توسط موسس نخست آن، مرحوم آیة الله میرزا محمد فیض از مراجع آن زمان ( که در سال 13333 قمری از سامرا به قم مهاجرت کرده بود )، بنیان نهاده شد که بعدها توسط مرحوم آیة الله عبدالکریم حائری یزدی تکمیل گردید. این مدرسه که

بقیه در ادامه ی مطلب 


ادامۀ مطلب
جمعه ٧ آذر ۱۳٩۳ ، ٩:۱٢ ‎ق.ظ

پست 495

به نام خدا. قسمت 20 .  چوخِس چوخِس. یکی از لغات رایج و محاوره ای میان دارابکلایی ها واژه ی چوخس چوخس است. که جنبه ی منفی و اعتراضی دارد. این  "واژه عبارت " یا با جمله ی نهی است مثل : اسا ته چوخس چوخس نکون. و یا با جمله ای اِخباری و تعجّبی. مانند : آی وِه چوخس چوخس کانده مردیکه، زنیکه، ریکا کیجا.

اساسا این خصلت مال کسانی ست که دنبال شرّ می گردند. پی تخریب دیگری اند. پیگیر یک اتفاقی اند تا باز تکرار شود. مثل : زیزم کالی دله ره چو دینگنی! به قول سنه کوهی ها : " ته هم میچ کالی کله اینگندی؟ ".

هستند هنوز محلی های ما که  آی چوخس چوخس می کنند. آی هی کِِش می دهند. که چی بشه چوخست؟ تا یک ور ره خراب هاکانن. یکی را بی آبرو کنن. میان این و اون، دعوا دینگنن. حتی اگه دعوا هم خاتمه گرفته، باز این وچه و مردیکه و زنیکه کیجامیجا، چوخس چوخس را ول نکانّه، زود می آد وسط ماجرا و هی مثل مار سیرم می زنه! ( یعنی نیش ). دائم مثل

بقیه در ادامه ی مطلب

 

 


ادامۀ مطلب
پنجشنبه ٦ آذر ۱۳٩۳ ، ٤:٤۱ ‎ب.ظ

پست 492 : به قلم دامنه. به نام خدا. 5 آذر روز بسیج بر بنیان افکنان دُژم استبداد و  ستم استعمار جهانی و بر پیشروان عدالت جو و انسان دوست و صلح طلب اما مقاومت اندیش ایران و جهان مبارک و پرمعرفت و خجسته و جاویدان باد.

این عکس لحظات مجروح شدن آقای فضل الله فضلی در جبهه ی جنوب ایران است که تا

لب شهادت پیش رفت ولی به مقام جانبازی 70درصدی نائل آمد. هنوز چندین ترکش در جای جای بدن اوست. دردهای متعدد جسمانی دارد، اما برای حضرت حق و مولا سیدالشهداء و مظلومیت شهدای عزیز اسلام و ایران و آزادی و دینداری صبوری می کند.

او که از ابتدای انقلاب در کمیته ی مردمی ساری در ساختمان میدان راه آهن ساری انتهای بلوار ارتش ، در سال 1357 و 1358 حضور داشت با آسید علی اصغر شفیعی دارابی ( استاد رزمی کونگ فو  آن کمیته ) آشنا و دوست شده بود که همچنان ادامه دارد. آقای فضلی عضو رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود. به قول مشهور  رایج پاسدار قدیمی و پنجاه و هفتی خط امامی. هم اینک با مدرک تحصیلی دانشگاهی فوق لیسانس وکیل دادگستری ست. فضلی داماد خاندان دامنه است.

و در عکس زیر ، آن شخص رئوف و عزیزی که در حال آب دادن به فضلی ست، اهل فریدن کنار است و همرزم جناب فضلی، که خود در روزهای بعد به درجه ی رفیع شهادت رسید. روحش شاد و سلامتی همه ی جانبازان بیش باد. یا اباعبدالله الحسین علیه السلام.

لحظه ی مجروحیت فضل الله فضلی. این شخص عزیز از فریدون کنار، که به جناب فضلی آب می دهد، خود در روزهای بعد به شهادت رسید.

غیورمردان دارابکلایی در روز اعزام به جبهه. سال 1363 : ردیف جلو از چپ : حاج سید تقی شفیعی. دامنه. حسن صادقی. ردیف دوم از چپ: مرحوم قاسم ملایی. حسن آهنگر (برادر حاج احمد). سیدرسول هاشمی. علی آهنگر (حسین). روانشاد یوسف رزاقی. جعفر رجبی. حسن  آهنگر. و سایرین. در این اعزام آسید علی اصغر شفیعی هم حضور داشت که متاسفانه همیشه این عزیز عکاس صحنه هاست

سه‌شنبه ٤ آذر ۱۳٩۳ ، ۸:۱٢ ‎ق.ظ

پست 491 : به قلم دامنه : 5. به نام خدا. چهره ی پنجم در دامنه آقای آیة الله صادق لاریجانیست. زاده ی 1339 نجف. اصالتا" اهل آمل و بخش لاریجان جاده هراز. فرزند مرحوم آیة الله میرزا هاشم آملی. مادرش نیز فرزند مرحوم آیة الله سیدمحسن اشرفی ست از علمای بزرگ بهشهر مازندران که خاله ی احمد توکلی ست.

شیخ صادق یک ساله شد پدرش به قم بازگشت. وی با بورس تحصیلی در سال 1356 وارد دانشگاه صنعتی شریف شد. اما به امر پدرش به دروس حوزه بازگشت. بعد از انقلاب به درس و بحث حوزوی ادامه داد و در اواخر دهه ی شصت در سال 1368 به تدریس در حوزه و دانشگاه تربیت مدرس تهران و دانشگاه رضوی مشهد. بقیه ی متن و عکس در ادامه ی مطلب.

از چپ: آیه الله صادق آملی. مرحوم آیه الله میرزا هاشم (پدر) و دکتر فاضل لاریجانی برادر صادق ( داماد دائی اش، آیة الله حسن حسن زاده آملی)


ادامۀ مطلب
سه‌شنبه ٤ آذر ۱۳٩۳ ، ٧:٢٢ ‎ق.ظ

پست 490 : به قلم دامنه. به نام خدا. در مفاتیح الجنان مرحوم شیخ عباس قمی (که جمع آوری ادعیه و زیارات از کتاب های علمای بزرگ شیعه و سنی ست) در فصل مربوط به زیارت امام حسین (ع) و در قسمت فضیلت و فوائد و آداب تربت مقدسه ی امام حسین (ع) در باره ی افعی چنین آمده است :

«همانا کمال الدّین دمیرى در حیوة الحیوان نقل کرده که افعى هرگاه هزار سال عمر کرد چشمانش کور مى شود حق تعالى او را مُلهم فرموده که براى رفع کورى خود چشم خود را به رازیانج تَر بمالد لاجرم با چشم کور از بیابان قصد مى کند بساتین و جاهائى را که رازیانج در آنجا باشد و اگر چه مسافتى طویل در بین باشد پس خود را مى رساند به آن گیاه و چشم خود را بر آن مى مالد روشنى چشم او برمى گردد و این مطلب را زمخشرى [مفسر استدلالی قرآن و صاحب تفسیر کشّاف] و غیره نیز نقل کرده اند

پس هر گاه حق تعالى در یک گیاه ترى این خاصیت قرار داده باشد که مار کور پى به آن ببرد و بهره خود را از آن بگیرد چه عجب و استبعادى دارد که در تربت پسر پیغمبر صلوات اللّه علیه و آله که در راه او خودش و عترتش کشته شده شفاء از جمیع امراض و فوائد و برکاتى قرار داده باشد که شیعیان و محبّان او از آن بهره ها برند و ما در این مقام به ذکر چند خبر قناعت مى کنیم.»

نگین قبر امام حسین (ع) و تربت مقدسه ی امام حسین (ع). هدیه ی آیة الله اکبر هاشمی رفسنجانی به شیخ وحدت به پاس نقش موثر شیخ وحدت و گروه تفسیری مرکر فرهنگ و معارف قرآن قم در تدوین بیست جلد تفسیر راهنما

سه‌شنبه ٤ آذر ۱۳٩۳ ، ٧:٢٠ ‎ق.ظ

پست 487

به قلم دامنه : به نام خدا. هشتاد و یک سال پیش، در دوم آذر 1312 مردی بر کویر مزینان ایران طلوع کرد که در 444 سال عمرش صدها هزار صفحه نوشت و گفت و فریاد آفرید. و مصلحت های بی جهت و توجیه های عجیب و نیز کلاه شرعی های غریب! هیچ گاه او را از جاده ی حقیقت بیرون نبُرد. آری علی شریعتی ست او . مردی علیه ی استبداد. فریادی علیه ی جهل. معلمی  برای انقلاب اسلامی و مردمی. استادی برای اخلاقی زیستن. مسلمانی برای خوب نگریستن. تئوریسینی برای متعالی مردن. و نیز شارح بی نظیری برای مفاهیم اصیل شیعه بودن مثل وصایت. شورا. محمد. فاطمه. علی. عاشورا. زینب. قرآن و انتظار. روحش شاد که به انسان ها یاد داد : " ... آنها که ماندند باید کار زینبی کنند. "

در عکس زیر نیز او پس از یک عمر مجاهده و مبارزه با شاه و استبداد و نبرد با استعمار فرانسه در الجزایر و انواع زندان و شکنجه به دست دژخیمان رژیم مستبد شاهی، با شهادت توسط عوامل ساواک شاه در لندن، در شام، محل اسارت اهل بیت عصمت علیهم السلام و رسواسازی اسلام اموی توسط حضرت سجاد (ع) و زینب قهرمان (س)؛ یعنی در دمشق سوریه حرم ملکوتی حضرت زینب (س) آرام گرفت! و این آیا سرّی ست که بر طبق وصیت او جسدش به امانت در آنجا به خاک سپرده شده است یا... ؟

در ضمن این پست برادر فرهیخته جناب آقای عسکری مزینانی را در وبلاگش " شاهد کویر مزینان " شایسته ی بازنشر یافتم. اینجا .

قبر مرحوم شهید دکتر علی شریعتی در کنار حرم حضرت زینب (س) در دمشق سوریه

دوشنبه ۳ آذر ۱۳٩۳ ، ٧:٠۳ ‎ق.ظ

پست 486 : به قلم دامنه : 5. به نام خدا. یک نکته از حیوان و یکی هم از طبیعت بگویم. 1- حلزون می تواند سه سال بخوابد. 2- گوش نه فقط حس شنوایی را در انسان و حیوان بر می انگیزاند بلکه حس تعادل را نیز بر عهده دارد. حس تعادل موجب می شود که انسان و حیوان در راه رفتن ها و در بلندی ها سقوط نکند و سرنگون نشود. ساختمان هایی در گوش داخلی مثل دستگاه وسیتبولار ( دهلیزی ) شناخته شده‌اند که با تعیین وضعیت و حرکت سر در ایجاد تعادل نقش دارند. عامل این تعادل " مایع " موجود در مخزن گوش است.

اما یک نتیجه هم داشته باشیم از چهارمین قسمت حیوانات و طبیعت. و آن این است که برخی از جوان ها این روزها که بازار آهنگ ها داغ است بیش از حد از هدفون استفاده می کنند در حالی که دانشمندان کشف کردند استفاده از هدفون در هر یک ساعت، باکتری های موجود در گوش را تا 700 برابر افزایش می دهد.

چه گوشی داره این هم

دوشنبه ۳ آذر ۱۳٩۳ ، ٦:٥۸ ‎ق.ظ

پست 485

به نام خدا. قسمت شصت و چهارم. از حکیم سنایی غزنوی ( 473 - 525 قمری ) بگویم در این لیف 64 که در باب خاموشی و صُمت و سکوت هدف دار و کشف اخبار  و الهام می گوید که لیف روح پرباری ست این قسمت. موید باشید همگی. :

به چین شد پیش پیرمرد هوشیار - که ما را از حقیقت کن خبردار

جوابش داد آن پیر طریقت - که ده چیزست در معنی حقیقت

بگویم با تو گر نیکو نیوشی - یکی کم گفتن و نُه خموشی

چو چشمه تا به کی در جوش باشی - که دریا گردی اَر خاموش باشی

دوشنبه ۳ آذر ۱۳٩۳ ، ٦:٠۱ ‎ق.ظ

پست 482  : به نام خدا

نماز جماعت ظهر عاشورا. تقبّل الله ای عزاداران. دسته ی زنجیرزنان کفن پوش. سه راهی آقا مدرسه. 13 آبان 1393 . دامنه نیز در این دسته و این نماز خاص روز عاشورا توفیق حضور داشت. عکاس: قربانعلی طالبی دارابی (قاسم)

شنبه ۱ آذر ۱۳٩۳ ، ۳:٠۱ ‎ب.ظ

پست 481 : به قلم دامنه. به نام خدا. این ابیات شورانگیز را دیشب یک دوست عزیزم از دارابکلای زیبا و دیبا به گوشی دامنه پیامک کرده که عینا" تقدیم می شود. فقط گفته باشم بزودی یک پستی مجزّا در باره ی مفهوم و واژه و مساله ی بسیج روانه ی دامنه دارابکلا می کنم. اما آن پیامک این است :

باز دیشب دل هوای یار کرد - آرزوی حجله ی سومار کرد

خواب دیدم سجده را بر مهردشت - فتح فاو و ساقی والفجر هشت

باز محورهای بوکان زنده شد - برف و سرمای مریوان زنده شد

از دوکوهه تا بلندای سُهیل - بر نمی خیزد مناجات کمیل!

کاش تا اوج سحر پر می زدم - بار دیگر سر به سنگر می زدم

از این دوست ارزشمندم قدردانی می کنم که این نازنین جمله های دلشاد را به دامنه روانه کرده و خوانندگان فرهیخته را به مسرّت رسانده است. تا بعد که با متن مفهوم و مساله ی بسیج می آیم. که 5 آذر 1358 با فرمان امام خمینی بسیج مستضعفین تشکیل شد و این روز روز بسیج نام گرفت. آن متن آتی  دامنه در این وادی هاست:

به نظر دامنه هر کس قلبش برای ایران و دین خود می تپد، او یک بسیجی ست. هر کس چه رای مثبت می دهد و چه گاهی رای منفی و حتی اوقاتی هم معلّل و مدلّل قهر سیاسی می کند، باز هم او یک بسیجی ست. و بسیجی از نظر دامنه یعنی : کسی که در موقع تقسیم امتیازات از همه ی صف ها عقب تر است و در زمان تقسیم رشادت ها از همه ی صف پیشتر و پیشروتر.

شعبان فرزند عزیزالله در منطقه نعل اسبی فاو (در 27سالگی با وجودداشتن 4فرزند) به شهادت رسید

شنبه ۱ آذر ۱۳٩۳ ، ۸:٥٩ ‎ق.ظ

پست 480 : به قلم دامنه : به نام خدا. قسمت 19. از اواسط دوره ی حکومت آیت الله هاشمی رفسنجانی و سپس در سراسر دوره ی حکومت اصلاح طلبان به لیدری حجت الاسلام سید محمد خاتمی بر فضای سیاسی جامعه و دولت، دغدغه هایی شدیدی ( حالا راست یا الکی و یا بهانه گیری و لج و لجبازی ) در حوزه ی امر به معروف و نهی از منکر، تاروپود جناح راست کشور را  فرا گرفته بود. بطوری که ستاد مرکزی امر به معروف و نهی از منکر با تمام قوا تشکیل و شخص آیت الله احمد جنّتیرئیس آن گردید و تا کوی و برزن و روستا و میان ماموستا ( عنوان روحانی های سنّی کُردستان ) شعبه زدند و فرمان صادر کردند که باید چنین کنیم و چنان کنند. این شود و آن نشود.

در دارابکلا هم این ستاد عجیب و غریب در همان دهه ی هفتاد با ساز و برگ های محیّرالعقولی تشکیل شده بود و در اعجاب انگیز ترین اتفاق سیاسی بعد از آن تجزیه ی دردناک دو جناح چپ و راست مذهبی، تمامی نیروهای چپ مذهبی برای عضویت در ستاد دعوت شدند! آن هم با دعوت نامه رسمی و آرم و مُهر شده.

در آن برگه نوشته بودند حتما" سه گزینه ی دلخواه برای نوع فعالیت تان را در نشست گسترده و غیر علنی در مسجد جامع دارابکلا معیّن سازید. (دامنه هنوز هم این برگه ی دعوت را در اسنادش نگه داشته است). رهبری این اتفاق سیاسی مهم و پر مساله یعنی ستاد امر به معروف و نهی از منکر در محل را شخص حجت الاسلام والمسلمین سیدحسین شفیعی دارابی مستقیما" بر عهده داشت.

آنها اقداماتی نیز در محل انجام داده بودند که بازتاب وسیعی داشت و برخی از آن البته واکنش هایی را در سطح عموم برانگیخته بود. نه به نزاع بلکه به انتظار و توقعات.  که یک نمونه ی مهم را جلوتر می گویم. اما تمامی 30 نفر رفقا و دامنه به پیشنهاد یکی دو نفر از میان ماها!! تصمیم گرفتند تا زمانی که یک نشست فوری و ضربتی با حجت الاسلام سید حسین شفیعی و چند روحانی دیگر از جمله حجت الاسلام  آقایان نجفی و ربّانی، برگزار نکردند، پاسخ به آن دعوتنامه ی مکتوب را به تاخیر بیندازند و نوع همکاری را به آن نشست موکول و مشروط کنند. بلاخره با تلاش چند نفر از دوستان مان و شخص روانشاد یوسف رزّاقی،  و اهتمام و جدّیت بسیار فراوان آسید علی اصغر شفیعی، نشست در منزل خود یوسف با حضور همگی رفقا در یک شب مهم با حضور چند چهره ی جناح راست و آن سه روحانی فوق الاشاره تشکیل شد. شبی بسیار به یاد ماندنی بود. قرار شد، یعنی تکلیف گردید که در آن نشست، همه ی رفقا در بحث و نقد و نظر با آق سید حسین و بقیه ی آنها، شرکت کنند و نظرات و انتظارات شان را شفاف در جلسه بیان کنند، اما در این میان دامنه از سوی برخی از دوستان دستور گرفت و فرصت اختصاصی یافت تا در آن شب، بطور مفصّل این موضوع را در آن نشست مورد چالش و نقد و بررسی سیاسی و دینی قرار دهد و سوالات در چگونگی و ابهامات اطراف آن را با طرف های بحث مطرح سازد. بنابراین، دامنه یک روز قبل از نشست آن شب، رفت سراغ تنظیم مباحث تخصصی امر به معروف و نهی از منکر.

نشست آن شب (در دهه ی هفتاد) تشکیل شد. بر سر تاسیس ستاد در دارابکلا بحث شد. هادی آهنگر جلسه را آغاز کرد و اغلب حاضرین نظراتشان را مطرح کردند و آنگاه آسید علی اصغر شفیعی به حجت الاسلام سیدحسین شفیعی گفت که دامنه در این رابطه نظر مفصلی دارد. دامنه نیز شروع کرد و ابتدا به مفهوم اَمشاج در  آیه 2 سوره ی انسان (که این سوره دهر هم نامیده می شود. و این خود حکمت دارد انسان و دهر. دهر یعنی هستی و طبیعت و مادّه و روزگار) استناد کرد: انا خلقنا الانسان من نطفه امشاج نبتلیه فجعلنه سمیعا بصیرا. ما او را از آب نطفه مختلط (بى حس و شعور) خلق کردیم و داراى قواى چشم و گوش (و مشاعر و عقل و هوش) گردانیدیم. دامنه مفهوم اَمشاج را آن شب عمدا استناد کرد تا این را برساند که امربه معروف و نهی ازمنکر کردن کاری بشدت ظریف است و ذکاوت و سعه ی صدری بالا و عمیق می طلبد. دامنه بر اساس مطالعه فوری 24 ساعته روی کتاب های شهید مطهری در روز خاص، بحث را تخصصی کرد که مضامین آن این است : امشاج ( جمع مشج ) به معناى مخلوط و ممتزج است، و اگر خدا در قرآن نطفه را به این صفت معرفى کرده، به اعتبار اجزاى مختلف آن و یا به اعتبار مخلوط شدن آب نر با آب ماده است. و مفهوم بعدی کنار امشاج در آیه ی فوق یعنی نَبتَلیه (از ابتلا و آزمایش و آزمودن است) به معناى نقل چیزى از حالى به حالى و طورى به طور دیگر است، مثلا طلا را در بوته ی ابتلا مى کنند، تا ذوب شود و به شکلى که مى خواهند در آید، و خداى تعالى انسان را ابتلا مى کند، یعنى از نطفه خلقش مى کند، و سپس آن نطفه را علقه و علقه را مضغه مى کند، تا آخر اطوارى که یکى پس از دیگرى به او مى دهد، تا در آخر خلقتى دیگرش مى کند. منظور دامنه این بود آیا این آقایان و خانم هایی که می خواهند امربه معروف کنند و نهی از منکر نمایند، به این طبایع متنوع و گوناگون و متضاد و ... آدمیان توجه دارند یا نه بر حسب ذوقیات می خواهند این کار را پیش (یا پس) ببرند؟

بعد از استناد به امشاج و ابتلا انسان، دامنه وارد بحث تاریخی «دایره ی احتساب»شد و مفصل آن برای آن جمع مطرح ساخت. که تفصیل آن اینحا چندان مناسب وقت تان نیست فقط بگویم در دوره ای از تاریخ اسلام که به انحراف کشیده شده بود و هنوز هم در بیشتر فرقه ها دین اسلام ناب محمدی (ص) از این زاویه و انحنا و افاط و تفریط بیرون نیامده است، دایره ی احتساب تشکیل شده بود که می رفتند در اجتماع و حریم خصوصی افراد تجسّس و تحقیق! _سرک کشیدن البته_ و محاسبه ی ظاهری می پرداختند و همان جا، در دم او را تادیب و تعزیز! می کردند و حتی گردن می زدند و دست قطع می کردند و حتی بی حیثیت و آبرو می ساختند.

 آن شب نزد این آقایان دامنه از این موارد گفت و گفت و گفت و باقی ماجرا بماند برای یک زمان بعد که معلوم نیست کی باشد. اما آن اقدامی که واکنش ایجاد کرد بخشی از این اعضای ستاد امر به معروف و نهی از منکر به حمام عموی محل رفتند آینه ی قدی داخل حمام را کندند و بیرون آوردند (دامنه نمی داند آیا شکستند یا سالم تحویل حمامی دادند) دلیل این کارشان که خود بیان داشتند این بود دیگر کسی داخل حمام مرتکب گناه ریش تیغ کردن نشود! این را گفتم که دانسته باشید ستاد فعالیتش را این گونه هم آغاز کرده بود و سرانجامش هم جزء تعطیلی و تعلیق نبود!. خدا حافظ ای دامنه خوانان عزیز. ان شاء الله امر به معروف و نهی از منکر را با چهار شرط مهمی که دارد عملی سازیم نه با اقتضائات و تمایلات شخصی خویش.

شنبه ۱ آذر ۱۳٩۳ ، ٧:۳٥ ‎ق.ظ


برچسب‌ها: آذر 1393
نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.