X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

مطالب شهریور 1393 دامنه

1 شهریور 1393

پست 359

به نام خدا. قسمت 5 . کتاب اسلام و مقتضیات زمان جلد دوم اثر مهم استاد شهید مرتضی مطهری ست . خواندن این دو جلد کتاب شهید اندیشه و مظهر آزادی و ایمان و تقوا ایة الله مرتضی مطهری بر همه ی علاقمندان به مسائل اسلامی و عقلی تا حد بسیار بالایی ضرورت دارد.

چهار نکته از جایی جایی این اثر ماندگار مطابق روال دامنه : در صفحه ی 243 آمده است : اخلاق یعنی حالت موازنه میان مجموعه استعدادهای انسانی. در صفحه ی  64 گفته است : موضوع اختیارات وسیع حاکم، راهی است که اسلام در بطن خودش قرار داده برای آسان بودن انطباق با نیازهای واقعی نه با پسندها که همیشه این دو با هم اشتباه می شوند و ما به غلط، پسند زمان را مقیاس می گیریم. دینی که با پسند مردم بخواهد انطباق پیدا کند دین نیست، همان لَو اتّبعَ الحقُّ اَهوائهم (سوره ی  مومنون آیه ی 71 ) است.  در صفحه ی 37 نیز درج است : فقه اسلامی عقل را یک مبداء برای استنباط می شناسد. و در صفحه ی 55 نوشته است : می گویند بعضی احکام اسلام منصوص العلّه هستند یعنی علت و فلسفه اش را خود اسلام ذکر کرده، و بعضی احکام مستنبط العلّه اند یعنی اسلام دلیل و علتش را ذکر نکرده، خود ما ( فقیه مجتهد مستنبط دین شناس. افزوده ی دامنه) استنباط می کنیم.


دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩۳ ، ٧:٢۱ ‎ق.ظ

پست 357 : به قلم دامنه. لیف روح پنجاه و پنجم. به نام خدا. یک فرد متعادل کسی ست که فرق عجله و سرعت را همیشه می فهمد. عجله از وسوسه ی شیطان است ولی سرعت، مسارعت به فرمان خداونده. عجله نکوهیده است اما سرعت پسندیده. آیه ی 37 سوره انبیاء برای بیان همین عجله هاست:


خُلِقَ الانسانُ مِن عَجَلِ سَاُریکُم آیاتی فَلاتَستَعجِلونِ یعنی انسان از شتاب آفریده شده است. بزودی آیات خود را به شما نشان می دهم، پس از من شتاب (در عذاب) را نخواهی عجله ها مردم را کم عمق می کند. روح در شتاب ها در هیجان است اما در سرعت ها در اطمیان. ما همه از سوی خداوند دعوت شدیم به پرهیز از عجله ولی سرعت در خیرات . همین بس است در این لیف پنجاه و پنجم. مفهوم عجله را به خوبی در عکس زیر می توان لمس نمود! چنان با عجله می مکند که روزی غارتگر قهّار مزارع شوند. شتاب شان برای شیرخوری از سی پستان پر شیر خنزیر، فقط برای غارت نیست.

گاه شخم زمین و بارآوری های مفید خاک از جست و خیزهای خنازیر است. این عکس فرق سرعت و شتاب و عجله را برای اهل معنا خیلی خوب معنا می کند. چند پستان هم در زیر مکنده ای ندارد! و مکنده هایی عجول می طلبد.


شیردادن خوک به تولّه هایش

بقیه ادامه

  

یکشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩۳ ، ٦:۱۱ ‎ق.ظ

پست 355 : به قلم دامنه. به نام خدا. او حاج احمد رحیمی ست. خادم الحسین (ع) پیشکسوت تکیه ی دارابکلا. مردی شریف و کاری و حالا بازنشسته ی شرکت روغن نباتی. وقتی او را می بینم شش چیز در ذهنم تداعی می شود. اول یاد کودکی ام می افتم که او را در خونه ی مرحوم عمه ام حاجیه کبل رضیه طالبی دارابی، همسر مرحوم حجة الاسلام حاج آقاعلی شفیعی دارابی (دعانویس مشهور) زیاد می دیدم. چون همسایه ی هم بودند.


دوم کارهای دقیق او در کارخانه ی شالیکوبی روبروی خونه ی کل اسماعیل راستگو در ذهنم صف می بندد. او مدیر آن شالیکوبی بود که حتی نیم کیلو بار مردم را هدر نمی داد چون حرام و حلال خدا سرش بود. آن شالیکوبی در آن زمان برای ما اهمیتش همانند شرکت سایپا!! بود که حالا پراید آدمکش ! می سازد.


حاج احمد رحیمی. شهریور 1393. عکاس: دامنه


ادامۀ مطلب
شنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩۳ ، ٧:٠۱ ‎ق.ظ

پست  352 : به نام خدا. عروسی مهندس عادل. شنبه 22 شهریور 1393 روز بزرگی برای ما بود یعنی روز جشن عروسی پسرم عادل بود. به شکرانه ی خدای مهربان، همان شب نیز پس از جشن شیرینی و میوه و شام، عادل به همراه عروسش که ساداتی بانجابت است، با دوری عاشقانه به دور حرم حضرت معصومه (س) که معیار طهوری هاست، و مسجد تاریخی جمکران که نماد انتظاره، به منزلشان مقیم شدند و مُعیل.


به داوری خودم و همه ی شرکت کنندگان، چند روز عروسی اش در منزلم و شب جشنش در هتل نیاوران، بسی عالی و خوش و خرم گذشت. عادل اهل کار و تلاش است و از بیکاری و عاطل و باطلی خیلی نفرت دارد. او فوق لیسانس مهندسی عمران دارد از دانشگاه قم. و ناظر چند پروژه ی ساختمانی ست....

عادل و دامنه. منزل مان بعد از بیرون آمدن عادل از حمام دامادی. به فرهنگ لغت گویش

 دارابکلایی ها دوماد حموم روز. 22 شهریور 1393. بقیه در ادامه ی مطلب


ادامۀ مطلب
چهارشنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩۳ ، ٦:٠۱ ‎ق.ظ

پست 350 : به قلم دامنه. به نام خدا. او آقا ابراهیم دارابکلایی ست. ولی همه ی محلی ها او را ابی صدا می کنند. کبابی دارد و آبگوشتی. و نیز انواعی متنوع از غذاهای ارزان و متوسّط قیمت در رستوران کوچکش سرو می شود. از نیمرو تا جغول بغول. از باکّله پته! تا لوبیا چیتی.

خیلی خیلی به تمیزی و نظم حساس است. هر گاه به جنگل و تفریح خانوادگی که می رویم این ابی ست که کباب خوش مزّه مهیّا می کند. او متخصص کباب است، خصوصا کباب کوبیده ی بی سویا و بی نون خشک!!! ابی بسی شوخ و خیلی هم کاری ست.

او نسبت برادر خانم دارد با دامنه. خدا نگهدارش باشد. نیز نگهدار جوانان اهل کار و تلاش. ابی از همان نوجوانی پای در کار داشته است. و مثل بسیاری از تلاش گران جامعه حاصل دسترنج خویش را می خورده است و می خورد هنوز. بارها به خیلی از جوانان مثل آقا ابی گفتم:

آدمی یا باید درس بخواند و یا اگر مقدور نبود به هر علل و دلایلی، باید کار کند. و کسی که نتوانست درس بخواند باید سراغ کار و تحرّک برود. بین این دو، هر کی باشه علّافی ست. که خدا هرگز علّالفان را خوش ندارد. این ابی ما هم از بیکاری و بیکاران ناخوش می دارد.

این روزا و این عصر و روزگار ما که یک راس گوسفند قیمتش بسی بیش از ماشین ژیان عصر گذشته ی پرحسرت ماهاست، در دارابکلا اغلب در هر منزلی، گوسفندان پرواری، حضوری ملموس و نمی دانم چیچی! دارد. از مرغ داری های محل البته فعلا عبور می کنم.

ابراهیم دارابکلایی. برادرخانم من. عکاس: دامنه. سال 1384

دوشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩۳ ، ٦:٥۱ ‎ق.ظ

پست 347 : به قلم دامنه. تاریخ سیاسی دارابکلا قسمت 15. به نام خدا. از نقطه نقطه ی محل وقتی به تپه ی طویل و خوش منظره ی یال غربی و غروب گاه خورشید مهر گستر دارابکلا نگاه می کردی، درختان جنگل را یا سر به آسمان و یا روی به مردم دیار دارالمومنین می دیدی. اما صد حیف و هزار میل! و نیز رای گرفتن از مردم به لطایف الحیَل همانا و جنگل تراشی برخی ها همانا.

دوگانه ی حسن و عباس در شهر و روستا و کوی و برزن در دو دهه ی متوالی داستانی طویل  دارد. ولی دامنه نمی تواند به همه ی آنچه در دل دارد، تصریحاتی کامل به عمل آورد. آری برای خرید رای مردم و رفتن به مجلس شورای اسلامی حاضر شده بود، جنگل تراشی را مشروع کند و به کرسی مجلس خیز بردارد.

آن یکی هم یک شخصی خاکی بوده اما و صد اما که بعدها دامنه از طریق یک دوستی مطمئن دریافته که او هم از خوی و خصال مردمی و خاک وَشی خویش فاصله گرفته و در بهترین جای تهران یعنی منطقه ی عیان نشین و ساواک پرور دوره ی کیسه دوز رژیم طاغوت یعنی خیابان پاسداران فعلی، کاخ مانندی به سیره ی ارزان خری و بهتر است بگویم به حیله ی ثمن بَخسی خریده است... آری دامنه این قسمت تاریخ سیاسی دارابکلا را می خواهد بنویسد.

و بگوید چگونه کسانی با نزدیک شدن به یکی از آن معاریف! کیسه هایی برای جیب خویش دوخته اند و امتیازات فراوانی را شجاعانه برای خود جمع و جمع و جمع کردند و خود را هی همیشه از دل مردم کم و کم و کم نمودند.

آری می نویسد که هرگز هیچ کس نمی تواند صلاحیت رای دادن ملت را در هیچ زمانی ردّ کند، اما رای گیرها و کاندیداها با گرفتار شدن در چنبره ی قدرت و فساد سیاسی، خود دچار مکافات عمل می شوند و قفل شدید می گردند و ردّ صلاحیت و از دور خارج.

دامنه هیچ گاه کسی را متهم به دزدی نمی کند زیرا نه می تواند و نه این کاری شایسته و شرعی ست، ولی حیف و میل ها را می گوید تا تاریخ شهر آینده دارابکلا ثبت گردد. این دوگانگی ها و شقاق خیلی بد بر فضاهای سیاسی و فکری دو دهه ی پیش دارابکلا سایه ای تیره و تار و نقاری مشمئز کننده انداخته بود که به شکر خدا الان آن عوامیت و سادگی سیاسی کم و کمتر شده است... ادامه می دهم این متن را بزودی.

و

جمعه ٢۱ شهریور ۱۳٩۳ ، ٧:٥٧ ‎ق.ظ

پست 346 : به نام خدا. یک خواننده ی عزیز و سمج! و خوش ذوق دارابکلایی دامنه، مدتی بر دامنه فشار آورده که در باره ی چند زنی مردان، نظرش را تبیین کند. دامنه مدتی این را اجابت نکرد و تعمّدا به تاخیر انداخت، اما این کامنت گذار بسی شوخ طبع سمج ولی احتمالا در فکر تجدید فراش!! دست بردار نبود و دامنه را با ارسال نظرات گوناگون خصوصی اش، مجبور ساخت چنین بحثی را وارد فضای آرام دامنه کند و می کند.

ابتدا به سراغ کلام خدا برویم که چه وحی کرده بر نبی مکرم اسلام. در آیه ی سوم سوره ی مبارکه نساء چنین آمده است: و ان خفتم الا تقسطوا فى الیتامى فانکحوا ما طاب لکم من النساء مثنى و ثلاث و رباع فان خفتم الا تعدلوا فواحده او ما ملکت ایمانکم ذلک ادنى الا تعولوا.

یعنی اگر بترسید که مبادا درباره یتیمان مراعات عدل و داد نکنید پس آن کس از زنانرا به نکاح خود در آورید که شما را نیکو و مناسب با عدالت است : دو یا سه یا چهار (نه بیشتر) و اگر بترسید که چون زنان متعدد گیرید راه عدالت نپیموده و به آنها ستم کنید پس تنها یک زن اختیار کرده و یا چنانچه کنیزى دارید به آن اکتفا کنید که این نزدیکتر به عدالت و ترک ستمکارى است ".

اینک تفسیر این مساله ی مهم را از زبان مرحوم علامه سید محمدحسین طباطبایی در المیزان: بقیه در ادامۀ مطلب


ادامۀ مطلب
پنجشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩۳ ، ۸:۳٦ ‎ق.ظ

لطف اَزل

به نام خدا. از حافظ بگویم از ناامید نشدن در پیچ های زندگی درونی و بیرونی ات. از لطف ازلی خدای رئوف و رحمانت. حافظ است که چه پُر مضامین و معترضانه به سخت گیران لجوج و ظاهربین می گوید:

ناامیدم مکن از سابقه ی لطف ازل

تو پس پرده چه دانی که خوب است و که زشت؟

نه من از پرده ی تقوا به در افتادم و بس

پدرم نیز بهشت از دست بهشت.

فقط بگویم پدر در این بیت یعنی حضرت آدم ابوالبشر. و فعل بِهشت در آخر بیت هم یعنی واگذاشتن و از دست دادن بهشت و هبوط و تبعید در زمین. 345 .

پنجشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩۳ ، ٧:٥٠ ‎ق.ظ

آیة الله سید محمود طالقانی

به نام خدا. یاد یکی از مبارزین بزرگ انقلاب اسلامی و از مردمی ترین چهره های ایران بزرگ و جهان اسلام یعنی مرحوم آیه الله سید محمود طالقانی زبان گویای مردم و رسواگر ستم و  ستمگران جاویدان باد. امروز روز وداع با اوست. آن روزی که مردم سراسر کشور با حضور در تهران برای او عظیم ترین تشییع جنازه سیاسی تاریخی را بوجود آورده بودند. هم او که بارها سران منحرف سازمان تروریستی منافقین را نصیحت نمود که دست از مقابله با نظام نوپای جمهوری اسلامی بردارند و به وحدت و همدلی بپردازند. تا آرام آرام نقص ها و کاستی ها منتفی گردد، ولی آنها از سر لجاجت به قیام مسلحانه علیه ی انقلاب اسلامی روی آوردند و نهایتا با شکست مفتضحانه، به صدام تکریتی پناهنده شدند و مانند داعش های امروزی در عراق به جنگ علیه ی ملت ایران پرداختند و دهها بسیجی و پاسدار و ارتشی را به شهادت رساندند و اسیران جنگی ایرانی در اردوگاه های عراق را شکنجه کردند. و در اوج دریوزگی ها برای نوکری آمریکا جاسوسی نمودند. که هم اینک به عنوان جنایتکارترین عناصر انحرافی فراری اند. و صدها جوان اغفال شده عضو این سازمان مخوف را هنوز در اردوگاه لیبرتی ( الحرّه یا آزادی ) عراق که در اختیار آمریکایی در جنوب غربی بغداد است، به گروگان گرفته اند و رهایشان نمی کنند. کاش این سران مزدور در مسجد هدایت تهران کانون احیاء تفکر ناب اسلامی مرحوم طالقانی، گوش به سخنان و تفاسیر مهم پرتوی از قرآن مرحوم طالقانی می دادند و از سر عناد و کینه و یکه تازی ها، همکار صدام تکریتی نمی گردیدند. آری آیه الله طالقانی روحانی مبارز و انقلابی و محبوب مردم ایران بوده و خواهد بود. اما این سران فرقه ی تروریستی منافقین هنوز نیز به جای مسجد و تکیه، خانه های تیمی را ترجیح می دهند. مواظب باشیم همه ی ماها که این تیره و تبار، همیشه در شگردهای مبارزاتی خود در لفافه های پوششی زیست می کنند. و هرگز به سخنان امثال طالقانی ها در هیچ عصری گوش فرا نمی دهند. اساسا این تیپ تفکر، جزء منهاییون اند یعنی اسلام منهای روحانیت. البته روحانت وارسته و مردمی و انقلابی و آزاداندیش و ساده زیست دنیانزده و ضد دیبا و دینار و زخارُف انبوه. عکس اول : کوهنوردی مرحوم طالقانی در دماوند. عکس دوم : زمین  نشینی مشهور آن مرحوم در مجلس خبرگان قانون اساسی و دوری و ابای شدید ایشان از تشریفات ضدانقلابی و ضد مردمی اوایل انقلاب. روحش شاد که صدایش همیشه ی تاریخ زندگی اش صدای رسای مردم بود . 343 .

چهارشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩۳ ، ۳:۱۳ ‎ب.ظ

پست 341 : به قلم دامنه : 7. به نام خدا. اصل یکصد و هفتاد و پنجم: "در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، آزادی بیان و نشر افکار با رعایت موازین اسلامی و مصالح کشور باید تامین گردد. "

نکته ی دامنه : پنج نکته در این اصل وجود دارد. یکی آن که صدا و سیما، باید صدا و سیمای جمهوری اسلامی باشد. یعنی همه ی ملت نه صدای کسی یا جناح خاصی. دوم این که آزادی بیان ملت در آن باید مهیّا گردد. سوم آن که نشر افکار متفکران و اندیشمندان باید تامین شود. در این اصل واژه ی جمع افکار آمده است یعنی جمع ملت نه فکر یک جناح خاص یا یک فرد. چهارم این که در آن موازین اسلامی را باید رعایت کنند و پنجم این که در این آزادی بیان و نشر افکار، مصالح کشور شرطی ست که باید آن را در نظر داشت. بنابراین دو قید آخر این اصل، بر سه هدف مندرج در اصل فوق، چنان چنبره ای زده است که کار مفسّر قانون را مثل قاضی ی مَحکمه، در صراط باریک و لبه ی گودی ظلم و وسعت عدل قرار داده است که مشخص سازند و داوری کنند آیا این اصل به درستی عمل می شود؟ یا نه؟ ملت ناظر این رویکردهاست و خدا نیز شاهدی بینا. دامنه معتقد است، در این  اصل مهم و پیشرفته و مُنبعث از اسلام ناب محمدی، آزادی مردم مورد نظر قانون گذاران بوده است نه محدود ساختن آنان و خدای ناکرده دیکتاتوری و نظام بسته. به امید پایداری اسلام و مسلمین و آزادگان جهان.

چهارشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩۳ ، ٦:٥٩ ‎ق.ظ

پست 340 : زندگی نامه روحانیان دارابکلا (6) : به نام خدا. قسمت سوم . خوشبختانه جناب آقای حجة الاسلام والمسلمین علی اکبر دارابکلایی قبول زحمت نموده و به دامنه مرحمت کرده، زندگی نامه ی کامل خود را از طریق چند کامنت امروز سه شنبه 18 شهریور 13933 ارسال کرده است. ضمن قدردانی از ایشان و ابراز شادمانی از حسّ مسولیت پاسخگویی و توجه داشتن به فضای وسیع و پرمخاطب مجازی، که امروزه کار چندین منبر رفتن را می کند، اینک ادامه ی زندگی نامه ی وی از دامنه ی دارابکلا منتشر می شود.

ب: دوران دفاع مقدس : در سن 15 سالگی آغاز دوره بلوغ شرعی در سال 65 کاروان اعزامی به جبهه استان مازندران به پادگان آموزشی گهر باران ساری اعزام و سپس به همراه سایر عزیزان و دوستان به منطقه کردستان گردان جندالله مریوان و منطقه نوار مرزی با عراق به مدت شش ماه حضور داوطلبانه و بسیجی جبهه حق علیه باطل داشته است.

ج : دوران تحصیلی : دوره متوسطه را به خاطر علاقه شدید به دروس حوزه علمیه رها کرده و وارد حوزه علمیه امام جعفر صادق (ع) داراب کلاء مهد پرورش طلاب علوم دینیه به مدت کمتر از شش ماه نزد مرحوم آیت الله شیخ محمد باقر داراب کلائی ( ره ) دروس صرف و نحو را تلمّذ نموده و از طهارت پاک ظاهر و باطن این استاد ارزشمند و معروف استان مازندران بهره برده است و سپس در سال 1367 برای ادامه تحصیل رهسپار مشهد مقدس در جوار امام هشتم (ع) وارد حوزه علمیه امام حسن عسکری (ع) خیابان طبرسی نزد استاد ارجمند حاج اقای موسوی تربتی شاگردی نموده و پایه دروس اولیه را در این مدرسه بهره برده و سپس سطوح بالاتر حوزه علمیه نزد اساتید ارجمند حج اسلام : صالحی، اصغری، عاملی، مروی، رضازاده و از اساتید اخلاق مشهور مشهد مقدس نزد آیات عظام : سیبویه سبزواری، دهشت، موسوی، طباطبایی و سیدان و ... . دروس سطح و خارج را در مدت کوتاهی به پایان رسانده و همزمان به علت علاقه شدید به فن خطابه و سخنرانی و نیز رشته حقوق و قضاء در هر دو رشته در دوره تخصصی دفتر تبلیغات اسلامی مشهد پذیرفته و دوره ها را به اتمام رسانده است.

د : سابقه فعالیت مدیریتی و اجرائی : در سال 76 به علت نیاز نیروی مقاومت بسیج کشور به عنوان روحانی تبلیغی جهت ارشاد به محروم ترین منطقه آب و هوایی کشور به همراه خانواده به سیستان و بلوچستان اعزام شد و در شهرستان مرزی سراوان به مدت 2 سال فعالیت فرهنگی و تبلیغاتی داشته است و سپس جذب این نهاد مقدس و مردمی شده است و در مسئولیت نمایندگی ولی فقیه در خاش و معاون امور روحانیون و سازمان بسیج طلاب استان های سیستان و بلوچستان و گلستان و استان تهران و البرز و در حال حاضر  از مدیران اجرایی می باشند.

ه : فعالیت تبلیغی : علاقه شدید ایشان به تبلیغ معارف اهل بیت (ع) به گونه ای بوده است که در سن 21 سالگی ملبّس به لباس روحانیت و مشغول فعالیت منبر و سخنرانی بوده اند و در حال حاضر از اساتید اخلاق و در مناسبتهای مختلف به امر تبلیغ مشغول هستند و با وجود فعالیتهای اجرایی و مسئولیتی هرگز نسبت به بیان معارف اهل بیت (ع) و احکام الهی هیچ گونه خستگی در وجود ایشان متصور نمی شود و از طرفی علاقه شدیدی نیز به بیان تحلیل و حوادث مسائل سیاسی روز و انقلاب داشته و اکثرا به استانها جهت روشنگری حضور جدی دارند و در مراکز علمی و دوره های تخصصی مشغول تدریس می باشند و از روحانیون کاروان حج و عمره نیز می باشند.

و : فعالیت تحقیقی و پژوهشی : با راهنمایی استاد ارجمند ایشان جناب حجت الاسلام شیخ جواد مروی استاد دروس خارج حوزه علمیه قم به تحقیق و پژوهش علاقه شدیدی پیدا کرده و تا کنون مقالات علمی و پژوهشی در موضوعات مختلفی نوشته و کماکان در حال تحقیق و پژوهش نیز می باشند برخی از مقالات ایشان عبارتند از:

1- فرهنگ واژه های سیاسی 2- نهضت انتظار 3- حاکمیت دینی و ولایت فقیه 4- آموزه های دینی در توسعه بازرگانی 5- تجارت و سعادت 6- بصیرت نفس 7- مبانی اقتصاد اسلامی 8- تاریخ تحلیلی پیشوایان 9- بازخوانی نموداری نهضت عاشورا 10- حج در اندیشه امام (ره) و رهبری 11- مدیریت اسلامی 12- زینب (س) الگوی ماندگار 13- استکبار و استکبار ستیزی 14- بررسی فرقه های نو ظهور 15- بشقاب های شیطانی 16- اسلام و آینده بشریت 17- اخلاق سازمانی و اداری 18- اصول تربیت دینی 19- اصول و مبانی تربیت 20- سلامت روان 21- خانواده برتر 22- آسیب های خانواده 23- امر به معروف و نهی از منکر 24- اکسیر قرآنی 25- سبک زندگی اسلامی 26- ولایت فقیه 27- تعمیق معنویت ( طهارت در معیشت، اخلاق عملی در حوزه زبان، آخرت گرایی، بصیرت افزایی  ". لازم به ذکر است متن ایشان تا همین جا ( مجددا ) بطور کامل واصل گردید و منتشر شد.

چهارشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩۳ ، ٦:٤٦ ‎ق.ظ

پست 338 به تدوین دامنه: 5. به نام خدا. در آیه ی 11 سوره ی مبارکه ی تحریم، خداوند متعال از یک زن مومن و نمونه یاد می کند به نام آسیه زن فرعون که در میان زُخرُف و کاخ و ستم و فساد دربار حاکمی جباری مثل فرعون که خود را ربّ عالَمیان می پنداشت، ایمان به خدا را ترجیح می دهد و مثال آشکار قرآن مجید برای همیشه ی تاریخ می شود: و ضرب اللّه مثلا للذین امنوا اِمرات فرعون اذ قالت رب ابـن لى عـندک بیتا فى الجنه و نجنى من فرعون و عمله و نجنى من القوم الظالمین. یعنی: و نیز خداى تعالى براى کسانى که ایمان آوردند مثلى مى زند و آن داستان همسر فرعون اسـت که گفت: پروردگارا نزد خودت برایم خانه اى در بهشت بنا کن و مرا از فرعون و عمل او نجات بده و از مردم ستمکار برهان.

مرحوم علامه ی طباطبایی در المیزان می گوید: "و در جمله ی ( اذ قالت رب ابن لى عندک بیتا فى الجنه )، خداى سبحان تمامى آرزوهایى را کـه یـک بـنـده ی شایسته در مسیر عبودیتش ‍ دارد خلاصه نموده، براى این که وقتى ایمان کـسـى کـامـل شـد ظـاهـر و بـاطـنش هماهنگ، و قلب و زبانش همآواز مى شود، چنین کسى نمى گـویـد مـگـر آنـچـه را کـه مـى کـنـد، و نـمـى کـنـد مـگـر آنـچـه را کـه مـى گـویـد، و در دل آرزویـى را نـمـى پروراند، و در زبان درخواست آن را نمى کند، مگر همان چیزى را که با عمل خود آن را مى جوید. و چـون خـداى تـعـالى در خـلال تـمثیل حال این بانو، و اشاره به منزلت خاصّه اى که در عبودیت داشت، دعایى را نقل مى کند که او به زبان رانده، همین خود دلالت مى کند بر این کـه دعـاى او عـنـوان جـامـعـى بـراى عـبـودیـت او اسـت، و در طـول زنـدگـى هـم هـمـان آرزو را دنـبـال مى کرده، و درخواستش این بوده که خداى تعالى بـرایـش در بـهـشـت خـانـه اى بـنـا کـنـد، و از فـرعـون و عـمـل او و از هـمـه سـتـمـکـاران نـجـاتـش دهد. بقیه در ادامه ی مطلب


ادامۀ مطلب
سه‌شنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩۳ ، ٦:۳٢ ‎ق.ظ

لیف روح پنجاه و چهارم

به نام خدا. بگذارید لیف روح را این بار به سخن یک فیلسوف پونانی به قول خود شاگرد حقیقت گرای افلاطون یعنی ارسطو مستند کنم. وی سخنی بر زبان رانده که چندین قرن است حیاتش را حفظ کرده و میان آحاد جامعه می چرخد : " هر کس از هر چیزی می ترسد از آن فرار می کند ولی هر کس از خدا می ترسد به او پناه می برَد. " . عکس منتهی الیه ی جنگل دارابکلا در مرز حریم استان سمنان. از وبلاگ لحظه های ماندگار . 337 .

دوشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩۳ ، ٦:٥٩ ‎ق.ظ

پست 336 : 3. به قلم دامنه : به نام خدا. وی آقای حسین شریعتمداری ست. اهل دماوند. متولد 1326. عضو سپاه پاسداران. تحلیلگر کیهان در دوره ی مدیریت سید محمد خاتمی در روزنامه ی کیهان. و از سال 1372 تا الان نیز نماینده ی ولی فقیه در موسسه کیهان. در دوره هایی از انقلاب بنا به دعوت حجت الاسلام مجید انصاری مسوول وقت زندان های کشور، وی در بازداشتگاه ها به بازجویی از سیاسیون می پرداخت. از جمله در دولت آقای هاشمی رفسنجانی، مسئول بخش معاونت اجتماعی حجت الاسلام علی فلاحیان وزیر اطلاعات بود. او به برادر حسین نیز مشهور است. بقیه ی متن و عکس در ادامه ی مطلب

حسین شریعتمداری در لباس پاسداری


ادامۀ مطلب
دوشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩۳ ، ٦:۱۳ ‎ق.ظ

پست 334 : به قلم دامنهبه نام خدا. امشب میلاد امام رئوف علی بن موسی الرضاست. هر که حرمش است خوشا به سعادتش. هر که دور از اوست این سخن بسی مهم آن حضرت از سوی دامنه هدیه به او برای نیابت از زیارتش.

دامنه این سخن حضرت در زیر را سخنی بسیار دل انگیز و فرح بخش می داند. پس با همین پیام حضرت رضا (ع) دنیا را آبادگاه و تفرجگاه و معناگرایی های خود کنیم:

«با نعمت های خوش‌ خداوند، همسایه‌ باشید، که‌ گریز پایند.» (تحف العقول صفحه ی 472)

با آشنایی با معارف آن امام (ع) این میلاد مبارک تر می شود. عکس ها از دامنه در مسافرت زیارتی اردیبهشت امسال 1393 است ست. عکس اول تالار آینه یا دار السرور محل عبادت و نشستن همیشگی ما رفقا در سفرهای رضوی هر آبان ماه به مشهد مقدس.

جدیدترین صحن زیبای حرم در زیرزمین رواق امام خمینی

دارالسّرور، مجاور قبر شیخ بهائی؛ محل همیشه ام در زیارت حرم امام رضا (ع). عکاس: دامنه. 16 اردیبهشت 1393. اینجا محلی آرام برای ذکر و ورد و نماز و قرائت دعا و زیارات و قرآن و نجواهای صمیمانه و نشستن های طولانی و بی دغدغه و خلوت گزینی ست

یکشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩۳ ، ٦:٢٥ ‎ق.ظ

پست 332 : به قلم دامنه. به نام خدا. دلخوش کنان آمدم محل که مثلا ای یک تشنگی و عطش بدَر کنم پس از چهار پنج ماه دوری و بی قراری. رفتم انارباغی یادگاری مرحوم پدرم را از نزدیک دیدن کنم، دیدم زمین و زراعت و زارع و زرع و اَشجار و اثمار و گوسفند و گاو و بز و سگ و بامشی و همه و همه از من هم، تشنه تر و عطشی تر و منتظرترند باران خدا را.و هل هل کنان از شرجی هوا منزجرند. تا کجای آدم که عرق!! نمی زند!

من برای باران خدا دقیقه می شمردم و زمین اما ثانیه و بُز حتی کسر ثانیه. از ستیغ انار قلعت مان وقتی نگاهی انداختم به مناظر زیبای محل، بجز تاری و غباری و غمباری چیزی ندیدم. برگ همه ی درختان از شدت تشنگی و خاک و غبار به رنگ تیرگی در آمده اند.

آری آری، خیلی ها به من گفتند که از اواخر بهار تا الان یعنی اواسط شهریور سال 1393 دارابکلا هنوز رنگ باران و ابر بارشی به خود ندیده است. این هم عکسی که دامنه دیروز  مستند کرد شکاف زمین را که دهان باز ساخته برای بلع آبی که دریغ شد امسال از او . دریغی خطرآفرین. بسی بسی متعجب شدم.

تعدادی عکس به یادگار گرفتم از این سال سخت و خشک به گونه ی کویری شده ی دارابکلای معطر و پُر بار و بنِه و باران های سیلابی، که به مرور خواهم گذاشت. پس این که در دوره ی ابتدایی در درس شیرین جغرافی (که همه به غلط غلیظ می خواندند جفراغی) به ماها می آموختند، که آب و هوای مازندران، مدیترانه ای ست، گویی با پوزش شدید، با بی رحمی های ساکنین زمین بر زمین، کشک از آب در آمد! بگذرم.

خشکسالی دارابکلا در 10 شهریور 1393. انارقلت. عکاس: دامنه

دامنه. سال خشکسالی دارابکلا در 10 شهریور 1393. انارقلت. عکاس: دامنه

جمعه ۱٤ شهریور ۱۳٩۳ ، ٧:۱۳ ‎ب.ظ

پست 330 : زندگی نامه روحانیان دارابکلا (5) : به نام خدا. قسمت دوم : دوشنبه 10 شهریور 1393 جناب حجت الاسلام آقای علی اکبر دارابکلایی متن زندگی نامه ی خویش را از طریق کامنت به دامنه ارسال داشته است. متاسفانه چون همه متن خود را با حجم بالا در یک کامنت فرستاده، بخش زیادی از آن به دامنه واصل نشده است. از همینجا از جناب ایشان متمنّی ام هر 1024 حرف را در یک کامنت قرار داده، و در چند کامنت بفرستد تا همه را منعکس سازم. از ایشان بابت اهتمام به این امر و اجابت به درخواست دامنه سپاسگذارم. اگر عکسهایی هم از خود ارسال کنند مزید امتنان خواهد بود. از اینجا به بعد نوشته ی ارسال داشته شده از سوی ایشان است : " با سلام زندگینامه کامل استاد علی اکبر داراب کلائی خدمت شما ارسال می شود با تشکر زندگینامه حضرت حجت الاسلام و المسلمین علی اکبر داراب کلائی.

الف : دوران کودکی تا جوانی : استاد علی اکبر داراب کلائی در 20 مهر 1350 در یک خانواده مذهبی و اصیل مذهبی در داراب کلاء ساری استان مازندران چشم به جهان گشود و پدر ایشان فردی کشاورز و مومن و از شیفتگان اهل بیت و از خاندان اصیل و معروف داراب کلاء است. جد پدری ایشان معروف به کربلایی ملا ولی از افراد با سواد مکتبی داراب کلاء بود که در مسیر بازگشت از سفر کربلای معلا از دنیا رفت و در صحن حرم عبدالعظیم حسنی (ع) دفن شده اند و از طرف اجداد مادری از سادات بزرگ و معروف مازندران به نام سید آقا یوسفی در سیکا هزار جریب نکاء می باشند و از ویژگی های بارز دوران کودکی و نوجوانی و جوانی ایشان شرکت در مراسم مذهبی ، مسجد، و مجالس عزاداری اهل بیت (ع) می باشد و نیز شرکت درنماز جماعت اول وقت حضور ی فعال داشته اند.

ب : دوران دفاع مقدس : در سن 15 سالگی آغاز دوره بلوغ شرعی در سال 65 کاروان اعزامی به جبهه استان مازندران به پادگان آموزشی گهر باران ساری اعزام و سپس به همراه سایر عزیزان و دوستان به منطقه کردستان. " بقیه مطلب واصل نشد... منتظرم ارسال شود به دامنه

جمعه ۱٤ شهریور ۱۳٩۳ ، ۸:٠۱ ‎ق.ظ

ذوب دین

به نام خدا. دامنه در سال 1385 در اثری از دکتر نصرالله پورجوادی با عنوان عارفی از الجزایر خواند که آن عارف سخنی بسیار آموزنده و هشدار دهنده گفت. او این را گفت : آن کس که جانش همانند برف در دست دین ذوب نشود، دین در دستان او همچون برف، ذوب می گردد. ( عارفی از الجزایر. ترجمه ی نصرالله پورجوادی. تهران. 1360 ). دامنه مانده که چه بگوید از این سخن نغز. چه بنالد از دست ستم و ستمگر نقد. چه سُراید از سوز ذوب دین توسط ذوب کنندگان ماهر شهر. و نیز حرفه ای ها و خُرافه ای های دَهر. دامنه می گذرد از بسط سخن تلخ. شما خود بسی بسط یافته تر و موشکاف ترید از هر شخص. عکس هم استقراض شده از سایت صفر. پس با خواندن این پست خوب هم درگذر.  329 .

جمعه ۱٤ شهریور ۱۳٩۳ ، ٦:۱٩ ‎ق.ظ

پست 328 : به نام خدا. دو اوسایی گرامی. چند سال پیش دامنه از این دو بزرگوار عکس انداخت. سلامتی هر دو آرزوی دامنه است.

اوسا. سال 1383. سمت راست مؤمنی اوسایی و نمی شناسم. عکاس: دامنه

پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩۳ ، ٦:۳٧ ‎ق.ظ

لیف روح پنجاه و سوم

به نام خدا. روزی از روزهای سال های گذشته، کتاب آیه های سبز اثر مرحوم حجت الاسلام علی صفایی حائری معروف به ع.صاد را مرور می کردم. وقتی رسیده بودم به این سخن رسول خدا (ص) به امیرالمومنین علی علیه السلام، سخت بر خود لرزیده بودم که ما چقدر با اصل اسلام ناب محمدی بیگانه ایم. آری، رسول خدا (ص) هنگام فرستادن علی(ع) به یمن به او فرمود : " ای علی اگر با تو فقط یک دل هدایت شود، برای تو بهتر است از تمامی آنچه که خورشید بر آن می تابد. " به نقل از اصول کافی جلد5 صفحه ی 28 . نمی دانم روح شما با این لیف 53 به اهتزاز در آمد یا نه؟ می دانم حتما تکان خوردید و اوج گرفتید و یا حتی اندیشناک هم شدید. آری، هدایت حتی فقط یک تن به راه راست که همان اسلام ناب است، بهتر از تابیدن خورشید بر روی همه ی اشیای عالم است. تا لیف بعد شدیدا منتظر دعاهای شما می مانم. خدایا توبه ی نصوح. عکس استقراضی از سایت صفر نمای شهرستان میاندورود از تپه انارقلعت دارابکلا. 326 .

چهارشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩۳ ، ٦:۳۸ ‎ق.ظ

ستیزه گری و خر جَهشی!

پست 322 : به قلم دامنه. به نام خدا. آیا ستیزه و ستیزه گری کاری الاغی ست؟ یا آدمی هم باید ستیزه جو باشد؟ از مولوی می گویم. از مثنوی. دفتر دوم بیت 243  :

خر جهنده گشت از تیزیّ نیش

کو زبان تا خر بگوید حال خویش

تفسیرش بر عهده ی شما دامنه خوانان بسی متمدن و متعادل. کمی کمک می کند دامنه. تیزی نیش و نیوش بهتره یا تیزی خرد و هوش؟

عکس دو الاغ از ولایت قُندوز افغانستان

جمعه ٧ شهریور ۱۳٩۳ ، ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ

پست 323 : به قلم دامنه : به نام خدا. او یعنی سمت چپی صحنه ی زیر در مزار زیبای دارابکلا، جناب آقای فضل الله فضلی ست. جانباز 70درصد جنگ. تا مرز شهادت پیش رفته بود و شهید زنده بازگشت. او داماد خاندان ماست. مردی پر محبت و با معرفت و اوج سخاوت و نیز اهل رشادت و شهادت.

مطالعه ی مباحث سیاسی و دینی از خوراک های بنیادی اوست. اینجا که مزار دارابکلاست صبح روز عاشورای سال 1385 است. سر قبر پدربزرگ مادری ام آشیخ باقر آفاقی. دو دیگر هم هر دو اخوان ارجمند و عزیز من هستند که شما می شناسین هر دو را. این ساعت خاص در مزار دارابکلا، هر چند نفر چند نفر در گوشه ای کوپه ای می زنند و زیارت عاشورا می خوانند و دل گویی ها برای هم می گویند و صحنه هایی حُزنانی و گریانی در زیر تلالو آفتاب آسمان برای هم می آفرینن.

هیچ روزی از روزهای سال آدمی به آن ساعات عرفانی که لحظه لحظه به زمان فاجعه آمیز شهادت امام حسین علیه السلام و یاران وفادارش نزدیک می شوی، نمی رسد. از جمله چند تن از ما رفقا که چند سالی ست تا هنگامه ی نواخت اذان ظهر آنجا بیتوته می کنیم و زیارت عاشورا می خوانیم و واگویه ها می سُراییم و سپس با اقامه ی نماز دلنشین و حزن انگیز ظهر عاشورا، به دسته های خود می پیوندیم و به سمت تکیه ی بالا می آییم.

سلامتی همه ی عزاداران آقا امام حسین (ع) خصوصا سوژه ی گرامی این پست جناب شهید زنده آقای فضل الله فضلی، آرزوی ماست. بر محمد و آل محمد صلوات.

مزار دارابکلا. سر قبر پدربزرگ مادری مان مرحوم شیخ باقر آفاقی دارابی. سمت راست: دکتر شیخ باقر طالبی دارابی و آقا حیدر طالبی دارابی اخوان دامنه و سمت چپ فضل الله فضلی داماد گرامی خاندان ما

جمعه ٧ شهریور ۱۳٩۳ ، ٧:٢٦ ‎ق.ظ

پست 321 : به قلم دامنه. به نام خدا. او جناب آقای حاج حسن بابویه دارابی ست. فرزند مرحوم حاج رمضان در محلّ ببخیل. عکسی که از او انداختم در مسیر تیرنگ گردی ست. حدود پنچ سال پیش.

یادم مانده که یکی از شب های تار زمستان در سال های آغازین جنگ، من و دوستی از سرگُل دوستان من، او را دیدیم کهسیگار !! به دست از شب نشینی خونه ی مرحوم فضل الله حاج محمود آهنگر (پدر جناب آقای محمد آهنگر) باز می گشت.

از همان آهنگر محله تا ببخیل نزدیک خونه اش، تعقیبش کردیم که سیگارش را بندازد و آن دوست غش کرده از کمبود سیگار! ته سیگاری اش را  بکشد و دود نماید و غرّه شود و تازه علومش را بر من بشکافد.

او یعنی حاج حسن درست در تپه ی سینه کش نزدیک منزل مرحوم حاج سید ولی هاشمی، سیگارش را بر زمین انداخت. ما دو تا هول شدیم و پشت سرش شدید دویدیم و به ته سیگاری اش رسیدیم  و با ولع ورش داشتیم. ای. ای.

ولی خیط شده بودیم چون این حاجی گرامی تا ته اش را کشیده بود و فقط و  فقط فیلترش باقی مانده بود. از خنده و قهقهه، هر دوی مان روده بُر شده بودیم و مغبون و شکست خورده.

به تکیه پیش بازگشتیم تا غم را از خُم دل دور کنیم. بعد رفتیم سراغ روانشاد یوسف رزاقی که او  سریع از منزل مرحوم مش.....

خدا بیامرز تهیه کرد و این رفیق سرگل نازک تر از گل، دود و دخّان نمود و آپلو به هوا آپلود کرد! یاد آن ایام قحطی سالما بخیر. خدا سلامتش بدارد.

دارابکلا. سال 1383. حاج حسن بابویه دارابی (مرحوم حاج رمضان). عکاس: دامنه

جمعه ٧ شهریور ۱۳٩۳ ، ٦:٥۳ ‎ق.ظ

بردگان

به نام خدا. این که ریشه ی بردگی چیست بماند روز دگر. اما دامنه دو شیوه ی زدودن بردگی را از کتاب سر و صدا دار دکتر حبیب الله پیمان می آورد. کتابی در نقد اصلاحات و دوم خرداد . با عنوان : فراز و فرود جنبش اصلاحات، چاپ اول، صمدیه، 1385 . دامنه در این کتاب که عمیقا همان سال آن را خوانده، نکاتی بر یادداشت های روزانه اش نوشته که فعلا یکی را درج می کند. آن هم در مورد فرق مهم شیوه ی بیدار سازی مردم توسط امام علی (ع) امیر عدالت و عرفان و حکومت داری مومنانه و دیگری عمر بن خطّاب خلیفه ی برادران گرامی اهل سنت. از صفحه ی 107 آن کتاب نایاب. فقط خوب دقت کنید : علی بن ابی طالب علیهما السلام به خود بردگان خطاب نمودند که : چرا تن به بردگی دیگر کسان می دهید و حال آن که خدا شما را آزاد آفریده است؟ ولی عمر بن خطّاب به جای بردگان به اربابان بردگان خطاب کرد که : چرا مردمی را که پروردگارشان آزادشان آفریده است، به بردگی می گیرید؟ می دانم مطلب و مطلوب را حتما به خوبی گرفته اید و دامنه را از شرح و بسط بی نیاز ساخته اید320 .

پنجشنبه ٦ شهریور ۱۳٩۳ ، ٦:٠۸ ‎ق.ظ

پست 319: به نام خدا. مرحوم دکتر قیصر امین پور از درد می گوید. او اهل منطقه ی درد و فقر گُتوند خوزستان بود. مردی دانشمند و زجر کشیده و زجردان و دردخوان و درس دان. عکس قیصر امین پور و نیز آرامگاه او در زادگاهش گتوند.بشنوید و بخوانید:

دفتر مرا دستِ درد می زند ورق.

شعر تازه ی مرا درد گفته است.

درد هم شنُفته است.

درد، حرف نیست.

درد، نام دیگر من است.

آرامگاه مرحوم دکتر قیصر امین پور در گُتوند خوزستان

چهارشنبه ٥ شهریور ۱۳٩۳ ، ٧:٠۳ ‎ق.ظ

فامیلی های سیاسی (9)

به نام خدا. 72- حجت الاسلام سید مجتبی نورمفیدی فرزند آیة الله سید کاظم نورمفیدی امام جمعه گرگان = باجناق حاج سید حسن خمینی. یعنی هر دو داماد آیة الله سید محمد موسوی بجنوردی. 73- دکتر عبدالکریم لاهیجی ( ضد انقلاب خارج نشین ) = داماد دکتر محمد مصدق. 74- شهید آیة الله قدوسی داماد مرحوم علامه طباطبایی. 75- همچنین روحانی نزدیک به شاه به نام دکتر مناقبی که توسط سازمان مجاهدین خلق قبل از انقلاب ترور شد و جان سالم بدر برد = داماد مرحوم علامه طباطبایی. 76- فریدالدین حدادعادل سردبیر همشهری جوان = پسر دکتر غلامعلی حداد عادل. و به عبارتی برادر خانم سید مجتبی خامنه ای. 77- رضا زاده استاندار سابق فارس در دولت احمدی نژاد = داماد آیة الله خزعلی. 78- حجت الاسلام دکتر جواد اژه ای رئیس سابق سازمان استعدادهای درخشان = داماد شهید آیة الله بهشتی. 79- پسر داود دانش جعفری تفرشی وزیر دولت احمدی نژاد = داماد دکتر عیسی کلانتری وزیر کشاورزی دولت هاشمی و خاتمی. 80- مرحوم سید جعفر شهیدی نویسنده ی شهیر و مترجم بلند آوزاه ی نهج البلاغه = داماد مرحوم سید غلامرضا سعیدی فیلسوف و حکیم مشهور. تا قسمت بعد خدا حافظ.. عکس گردنه ی " حیران " اردبیل- آستارا. دامنه رفت آنجا

توجه : خواننده ای به اسم آقای محمد در تاریخ 28 آبان 1393 ساعت 23 و 11 دقیقه ی شب به دامنه کامنت ارسال کرد و این اصلاحیه را مرقوم داشت : سید علی نورمفیدی فرزند آخر  آیت الله نورمفیدی داماد آیت الله بجنوردی و باجناق سید حسن خمینی است ظاهرا اشتباه نوشتید چون سید مجنبی نورمفیدی داماد مرحوم آیت الله مصطفی ملکی است. " با تشکر فراوان از محمد؟. 318 .

چهارشنبه ٥ شهریور ۱۳٩۳ ، ٦:٥٤ ‎ق.ظ

پست 317 : به قلم دامنه. به نام خدا. این دو یکی جناب حاج مهدی رمضانی ست. و دیگری جناب آقا هادی دهقان. چند سال پیش از این دو  گرامی عکسی به یادگار گرفتم. مهدی دوست بامحبت و باسخاوت من است. مردی مومن و منطقی و انقلابی ست. بازنشسته ی یک نهاد انقلابی ست که متکفل حفظ انقلابه. بگذرم.

اتفاقا مهدی شخصی نَطّاق و سخنگوست. هرکس نقدی یا سوالی دارد به خود او رجوع کند، پاسخش را حتما می گیرد.

اما این هادی عزیز ماست. از زحمت کشان محل. متصدی آب و تقسیمش است. آب وقتی فشار ندارد همه به یاد او می افتند. آب وقتی کم است همه سراغ او را می گیرند. آب وقتی تل مزه است همه می گن این هادی کو و کجاست؟ اما آن هنگامه که آب زلال و جاری و پرفشار و مهیّای انواع غسل!!! هاست،

هیچ کس نمی گه (البته برخی قدر دان هستند ) که ای آقا هادی، دستت مریزاد. خدا حفظت کنه. چه مزّه ای کرد این هزاران بار غسل های واجب و استحبابی ما.

آی آقا و ای خانم و ای همه ی دارابکلایی ها، آب را اسراف کنید و هدر دهید کار همین مقسّم آب یه روزی هم می شهتسهیم آب. یعنی سهمیه بندی. یعنی جیره سازی. جگر داری حالا هی آب بپاش به ماشین آهن پاره ات که خیال می کنی آپلو 13 است. بازم  ای ای......

سلامتی هر دو آرزوی دامنه و همه است. در نبود همدیگر، کارگشا باشیم نه گره زن. 

دارابکلا. تشی لت. مهدی رمضانی دارابی و هادی دهقان. سال 1383. عکاس: دامنه

سه‌شنبه ٤ شهریور ۱۳٩۳ ، ٧:٢۱ ‎ق.ظ

پست 316 : به قلم دامنهبه نام خدا. دیر بجنبیم دو یال سر سبز شرقی و غربی دارابکلا پر می شود با این نوع ویلاهای جورواجور. باید برای دارابکلا طرحی جامع ریخت و مانع از ساخت و سازهای بعدی در محدوده های معیّن شد.

دارابکلا را با حفظ لباس سبزش و زمین بکرش و جنگل بی نظیر جهانی اش، نمونه و مینوی ایران نگه داریم. برای 200 و 300 و هزاران سال آینده، این محل را زیبا و الگو نگه داریم. عکس از دامنه. منطقه ی تشی لت.این ویلای دوست گرامی ام حاج علی نجاتی ست. ویلای رفیقم را عمدا" سوژه کردم تا به کسی بَر نخورد.

دارابکلا. تشی لت. ویلای رفیقم حاج علی نجاتی. سال 1383. عکاس: دامنه

سه‌شنبه ٤ شهریور ۱۳٩۳ ، ٦:٢٢ ‎ق.ظ

پست 315 : به قلم دامنهتاریخ سیاسی دارابکلا . قسمت 14. به نام خدا. غروب آن شب که دامنه قرار بود سخنرانی کند، سه نفر از دوستان آمدند دم در خونه اش و شدیدا اظهار نگرانی کردند که جو روستا به هم می ریزه و سخنرانی را لغو کن. روانشاد یوسف رزاقی هم از راه رسید. تا دید چنین است، به مخالفت برخاست و با شجاعت تمام از دامنه خواست سخنرانی را در هیچ شرائطی لغو نکند و گفت من با همه ی قوا پشت سر دامنه می مانم. شب فرا رسید و سخنرانی دامنه شروع شد. این مباحث را گفت :

اول از منش واعظ گرانقدر همان سال جناب آسید علی صباغ تشکر ویژه کرد که اجازه ی سخنرانی داد و فرصت را عادلانه تقسیم کرد. دوم دامنه تصریح کرد از تریبون تکیه به نفع هیچ کاندیدایی صحبت نمی کند و حمایتی به عمل نمی آورد، فقط در سلامتی نوع انتخابات و پرهیز از هجوم کثیف به رقیب حرف می زند و زد. سوم گفت ولی فقیه مال همه است نه یک جریان. سخن امام علی (ع) را استناد کرد که رهبر مسلمین باید " قطب الرَّحاء " باشد. یعنی سنگ زیرین آسیاب. که نسبت به همه ی گندم ها حالت عادلانه دارد. و چرخش مردم هم باید بر این محور باشد. یعنی دامنه به جمعیت گفت ولی فقیه مال هر دو جریان است. و لذا برخی بی جهت یک جریان بزرگ رقیب را ضد ولایت فقیه نگویند. جریان چپ با مشورت و اجازه ی رهبری وارد کارزار شد. چهارم گفت این که حاج آقای صباغ استدلال کردند پشت آقای ناطق، علمای بزرگ و روحانیت است، دامنه هم لیستی از علما و روحانیون بزرگی که از خاتمی حمایت کردند را نام برد و تصریح کرد این که آقای صباغ می گویند مردم باید حرف علما را گوش کنند رای به آقای ناطق بدهند، خوب آن طرف هم علما هستند.

و دامنه با صراحت اما ایماء و اشاره گفت بله، حرف علما را باید گوش کرد و رای داد اما نه علمایی که حتی یک مرگ بر شاه هم نگفتند! دامنه در ادامه سخنرانی یک ساعته اش که با کمال نظم و آرامش و اخلاق اسلامی حاضرین پیش رفت، در بخش  پنجم صحبتش گفت امام خمینی مردم را در رای دادن آزاد گذاشت. و جامعه مدرسین قم را نهیب زدند برای مردم تعیین تکلیف نکنند. و انتخابات مثل حزب رستاخیز شاه نشود که....

و ششم گفت حتی آقای ری شهری هم از پشتوانه ی علماء برخوردار است. مثل آیة الله مشکینی. (اضافه کنم حالا اینجا که مرحوم آقای مشکینی پدر همسر آقای ری شهری اند). پرداختن به ری شهری هم موجب شد برخی از حامیان وی تشجیع شوند و برای او هم یکی سخنرانی کند که تعدادی از جناح راست و مستقلین محل به او رای دادند. که جمعیت دفاع از ارزشها را تاسیس کرده بود با همکاری آقای پورنجاتی.

دامنه حرف هایش را جمع بندی کرد و با خیال راحت نشست. چون جمعیت واقعا منصفانه گوش کردند و هیچ کس جز دو نفر از عزیزان که ابتدا یه نیمچه اعتراضی به دامنه کردند ولی همان هم با تشر جدی حاج ابراهیم مهاجر به آن دو بزرگوار در دم خاتمه یافت و مجلس با نظم و سکوت و روحیه ی پذیرای مردمی پیش رفت.

با بسیجی که مرحوم عزیزمان روانشاد یوسف رزاقی آن هم شجاعانه و غیورانه و انقلابی و بی هیچ ترس و واهمه و تنبلی انجام داد، هیچ کجای تکیه جای سوزن انداختن نبود. از همه ی آحاد محل و طرز تفکرات گوناگون در تکیه حضور داشتند. سپس جناب آقای صباغ به منبر رفتند و حقیقتا با منش اسلامی و اخلاقی از دامنه فوق العاده تشکر کردند و باقی قضایا. که در واقع یک حرکت منطقی و انقلابی بود.

فقط دو نکته را بگویم که فردا صبح وقتی مرحوم پدرم به مدرسه ی مصطفی خان ساری رفت، با اخم و قهر و اعتراض آنجا مواجه شد! کی این همه زود راپورت بُرد آنجا را نمی دانم! و با این که پدرم و مرحوم آقای سید رضی از جوانی با هم رفیق جون جونی بودند، بخاطر حمایت او از سخنرانی دامنه در تکیه و طرفداری پدرم از سید محمد خاتمی، آن دو تا یک سال روابطی مکدّر یافته بودند و تیرگی میان شان شکل گرفته بود که بعد خیلی هم با هم مجددا انیس شدند و خاطره ها دارند که بگذرم.

نکته دوم این بود که شب سوم امام حسین (ع) که شام هم می دهند ( شب قوم بنی اسد ) طرفداران آقای ناطق نوری، آقای حجة الاسلام سید حسن شجاعی کیاسری را برای سخنرانی آوردند و آن شب خود داستانی ست. که حجت الاسلام والمسلمین آقای شیخ ابراهیم غلامی از همان پایین مجلس با فریاد به سبک سخن آقای شجاعی اعتراض شداد و غلاظی کرد که دامنه  می گذرد از آن شب.

دوشنبه ۳ شهریور ۱۳٩۳ ، ٩:٥٦ ‎ق.ظ

پست 314 : به قلم دامنه : 2. به نام خدا. این پست جدید دامنه است که از این پس نکاتی از حیوانات و طبیعت می گوید برای پند و درس و نکته پذیری. مثل این پست : دقت کنیم که 200 عدد موش هر 24 ساعت 7 کیلو گندم می خورند. نیز موش فاضلاب در هر 6 ساعت می تواند 200 تا 500 بار جفت گیری کند. اما خوک به لحاظ فیزیک بدنی هرگز قادر به دیدن آسمان نیست. آیا هیچ فکر کرده اید که این دو حیوان خیلی شبیه هم اند؟ یک درس از این پست این است که موش صفتی، طمّاعی ست و خوک صفتی، بی آسمانی شدن.

موش بازی گربه در آلمان

دوشنبه ۳ شهریور ۱۳٩۳ ، ٦:٠٢ ‎ق.ظ

تاریخ سیاسی دارابکلا (13)

به نام خدا. سال 1376 است. آقای هاشمی رفسنجانی قانونا" نمی تواند کاندیدای ریاست  جمهوری شود هر چند میل درونی اش تغییر قانون اساسی به نفع نامزدی سه باره ی اوست! ولی ایران، ولی فقیه دارد که عدل او حکم می کند مانع دیکتاتوری نخبگان شود. تلاش عطاء الله مهاجرانی (حالا لندن نشین) هم در آن سال سخت سیاست ایران مبنی بر لزوم تغییر قانون اساسی به نفع هاشمی رفسنجانی با مخالفت شدید جریان چپ و بخشی از جریان راست و خصوصا حضرت آقا مواجه شد و بلاخره میان چهار تن رقابت سختی درگرفت که در تاریخ سیاسی ایران نظیری نداشت. یعنی کارزار شدید علی اکبر ناطق نوری، سید محمد خاتمی اردکانی. محمد محمدی ری شهری و مرحوم سید محمد زواره ای. بگذرم. در دارابکلا نیز این رقابت مثل همه ی جای ایران دیدنی بود. آن سال، محرم بود. دهه ی اول محرم به روزهای داغ سیاسی ایران بدل شده بود. از هجمه و دروغ و شایعه و مخالفت گرفته تا بزن بزن و فُحش و ناسزا، جای جای  ایران را فراگرفته بود. اما دارابکلا با آنکه فضای رقابتی شدیدی حاکم شده بود، هرگز به سمت تنش و درگیری و فحّاشی علیه ی همدیگر پیش نرفت. یک دمکراسی غیر هدایتی! جلوه گر شده بود. بگذرم.

شبی از شبهای محرم همان سال، مرحوم آیة الله سید رضی شفیعی دارابی رئیس جامعه  روحانیت مازندران در تکیه ی بالای دارابکلا، به منبر رفت و با صراحت و شجاعت و بی واهمه، علنا به مردم گفت به ناطق نوری رای دهند. بگذرم. تا آن شب جناب حجت الاسلام والمسلمین آسید علی صباغ که واعظ آن سال تکیه بود، برای حفظ حریم منبر و فراجناحی بودن تکیه ی امام حسین علیه السلام، به قضایای رقابت سخت و پرتنش خاتمی و ناطق، ورود نکرده بود و روضه اش را پی می گرفت. ایشان اساسا عالمی اخلاقی و متواضع و معتدل و مرضی الطرفین بوده و هستند، اما شب عاشورا گویا احساس تکلیف کرد و سخنرانی بسیار سیاسی و مهمی کرد و تمام بحث های اساسی منبرش را به معرفی ناطق نوری اختصاص داد. و برای حاضرین تکیه استدلال کرد چون علما و مراجع و بزرگان کشور آقای ناطق نوری را اَصلح می دانند، بنابراین ارجح و اولی آن است که به ناطق رای دهند. من خود در پای منبرش حضور داشتم، که ایشان حتی چندین بُریده از جریده ی معروف آن روزها را که به نفع ناطق و علیه ی خاتمی بود، بالای منبر خواند. تا پایان منبرش هیچ کس از حضار فضای تکیه را متشنّج نکرد.

ایشان از منبر که آمدند پایین، جمعیتی از مردم و جوان های حاضر در مجلس، به دور وی حلقه زدند و مودبانه و بر اساس احترام به آزادی و نیز ایفای حق و تاکید بر حفظ حرمت منبر و بی طرفی تکیه در رقابت های سیاسی، با ایشان به بحث و مشاوره و انتقاد پرداختند. من هم در آن جمعیت کنارش نشسته بودم و سکوتی محض داشتم و جناب آقای امیر رمضانی به نمایندگی از  آن جمعیت، سرسخن را با جناب صباغ باز کرد. وی با کمال انصاف و زیّ طلبگی و حرّیت، حرف های نقّادانه ی حاضرین را استماع کرد و بعضا تصدیق نیز نمود. بگذرم. جمع حاضر از ایشان تقاضا کرد تا فرداشب به همین میزانی که ایشان از ناطق نوری علنا حمایت کرده، به یک نفر اجازه ی سخنرانی دهد تا حامیان نامزد دیگر یعنی خاتمی هم از فرصت پیش آمده استفاده ببرند.

روانشاد یوسف رزاقی در این مسیر پیشتاز همگان بود. امیر رمضانی در میان جمع حاضر، دامنه را برای سخنرانی به جناب آقای صباغ معرفی کرد. ایشان هم با کمال میل پذیرفت که دامنه سخنران باشد و حلقه ی انتقادی دور وی با کمال متانت و تبادل آزادانه ی دیدگاه ها خاتمه یافت و فردا شب فرارسید. البته با همت و مدیریت بسیار فعال و بی نظیر روانشاد یوسف رزاقی. در حالی که همه ی دوستان سرسختانه از روی ترس یا مصلحت اندیشی هایی که علی الاغلب ضد حقیقت است، از دامنه خواستند سخنرانی فرداشب را کنسل کند، تنها و تنها سه کس مصرانه مصوّبه با جناب صباغ را تا انتهاء پی گرفتند یکی یوسف رزاقی بود که یک تنه غیورانه وارد  میدان شد و شدیدا از دامنه حمایت کرد و جلسه ی فردا شب را با انبوهی از جمعیت شکل داد. دیگری مرحوم پدرم که هوادار جدی سید محمد خاتمی بود و امیر رمضانی که در حلقه ی دور  آقای صباغ این مساله را به تصویب رساند. آن شب دامنه در ساعت مقرر سخنرانی کرد. نمی دانم ادامه بدهم یا نه... بگذرم...  313.

یکشنبه ٢ شهریور ۱۳٩۳ ، ٧:٠٧ ‎ق.ظ

پست 312 : به قلم دامنه. به نام خدا. او جنب جعفر غلامی ابن مرحوم کِل فرج است. مردی خوش خنده. بامرام. زنده دل. بی غلّ و غش. نقش شمربن ذی الجوش را در ظهر عاشورای دارابکلا با شیش بلند و شعارهای دری وری و نعره های خشمگینانه و رَجَزهای حرّافانه، آی خوب بازی می کنه.

او البته تا آتش زدن خیمه ها اینچنین بی رحم است و قسی القلب. و با قساوت خون آشامانه بر پشت و تن رنجور اُسرای لب خوان و فریادزن بابا یا حسین، بابا یا حسین شلاق و شیش می زنه. آن هم چه محکم و بی رحم. نیز بر بدن رنجور و خسته از تب و تار امام سجاد (ع) و  بیش از همه بر ساحت مقدس و نازنین حضرت زینب سلام الله علیها، از ابتدای حرکت اُسرا تا انتهای آتش زدن خمیه ی ابا عبدالله الحسین (ع) با شدت تمام تازیانه می زند. دستت بشکند ای شمربن ذی الجوشن! اما او فقط تا همین جا شمر لعین بن لعین است.

بعد بی درنگ لباس سیاه عزا بر تن می کُند و آن جوشَن و کلاه خود و شیش و شلپد کثیف را از آن وجود عارتی ننگینش دور می کند و با چشمانی گریان تر از همه ی عزاداران، جوشی نابی می گیرد و خود برای داغ کربلا غش می کند. و با فریاد سوزناک : امروز امام ما را لب تشنه سر بریدند. فرزند مرتضی را لب تشنه سر بریدند، همه عزاداران را به خالص ترین لحظه های ماتم و سوگواری شان می برد. آری او جعفر موذّن و متولّی عزیز مسجد جامع دارابکلا یعنی جعفر آقا غلامی ست. سلامتی اش آرزوی همه ماهاست. اجدادش را خدا بیامرزد.

دو خاطره ی دامنه: شبی از شب های داغ انقلاب، من و او و خیلی از انقلابیون اوائل پیروزی انقلاب بعد از خلع سلاح پاسگاه ژاندارمری دارابکلا، در آسایشگاه آنجا، شیفت شب بودیم. او خُرناس خُرناس طبقه ی دوم تخت خوابیده بود با چه حال و زاری. نصفه های شب از همانجا به کف آسایشگاه پرت شد که گویی زلزله ای پدید آورده بود. و برای لحظه هایی تمام آسایشگاه شده بود غش غش خنده های ماها. یادش خجسته بادا.

در گهر باران نیز شهید علی اکبر درویشی مربی بزرگ آموزشی او را از بالای تویوتا با سرعت 70  کیلومتر در حرکت عمدا" به ساحل دریا پرت کرد و او با همین سری که حالا در نقش شمر بن ذی الجوشن! است، تا گردن رفته بود زیر ماسه بادی کناره ی دریا. باز نیز آنجا خنده های شدید ما حاضرین بسیجی آن زمان یعنی سال 1358 به آسمان رفت.

جعفر حقیقتا مردی خوش برخورد و بامرامی ست. و اینها جزئی از امور روزمرّه اوست: اذان گفتن. چاووشی زائرین. مدح عروسی. مداحی اهل بیت علیهم السلام. سحرخوانی. میرابی. بناّیی. خصوصا غسّال مردگان محل از جمله کارهای شایسته ی جناب جعفر غلامی ست.

جعفر غلامی نژاد ذاکر اهلبیت (ع) که در روز عاشورای  دارابکلا شمربن ذی الجوشن می شود

یکشنبه ٢ شهریور ۱۳٩۳ ، ٦:٢٦ ‎ق.ظ

پست 310

به قلم دامنه : لیف روح پنجاه و دوم. به نام خدا. تنها نعمتی که هیچ یک از بندگان خدا نسبت به آن از خدا گلایه ای ندارند، عقل است. چون که همه معتقدند از عقل به اندازه ی کافی برخوردارند. همین نکته ی مطایبه ای! برای لیف روح این قسمت بس است. برگرفته ی آزاد دامنه از درس گفتارهای آیة الله سید علی محقق داماد. عکس نوشته ی زیر اولین قسمت لیف روح است.

شنبه ۱ شهریور ۱۳٩۳ ، ٦:٤٠ ‎ق.ظ


برچسب‌ها: شهریور 1393
نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.